این مطلب، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر پیوستی، خوش اومدی! 🌱
✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫
توی همهی سالهایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:
«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕
در حالی که همکلاسیهام و دوستام نه رژیم میگرفتن، نه ورزش خاصی میکردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷♀️⚖️
🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟
اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪
شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور میشی و برمیگردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح میکنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت میخواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘♀️🌟

🚗 یه مثال ساده…
فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت میافته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار میکنی؟ خب برمیگردی دیگه!
مراحلش چیه؟
- اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
- بعد دنبال یه دوربرگردون میگردی 🔁
- و بعدش دوباره راه میافتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️
مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!
تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه میشی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعیت! 😌💪
🟢 مرحله ۱: تصمیمگیری برای لاغری
همهمون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!
این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶♀️✨
🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست
باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠
🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر
اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت میرسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈
❗حواست باشه، خیلی وقتها ما وارد مسیر لاغری نمیشیم، چون نقطه شروعمون درست نیست.
به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، میریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه میافته 💭➡️💪
🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…
حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیدهد؟
چاقی مثل یه جادهست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو میری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله میگیری 🛣️💨
اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کمکم حس میکنی این مسیر حال دلتو خوب نمیکنه، چون اون چیزی نیست که واقعا میخوای 😞
تو این مسیر، تابلوهای زیادی میبینی که بهت قول لاغری میدن 📢 اما وقتی واردشون میشی، فقط مسیرتو عوض میکنی، نه نتیجهتو! در واقع، فقط داری چاقتر میشی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩
📚 طبق مقالهای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیمهای یویویی میتونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️
این بههمریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی میشه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماریهایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️🔥
✅ پس راهحل چیه؟
باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه میکنه 🧠💖
وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نهتنها آسونتر میشه، بلکه موندگار هم میمونه ✨ این بار برمیگردی به جاده لاغری… همون جادهای که تو رو به خواستههات میرسونه 🚀

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟
هممون میدونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشهش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی میکنه!
یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقیت شده؟ 🤔
🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی
وقتی دلایل واقعی چاقیتو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسونتر میشه ✅
یعنی بهجای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف میگیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا میشه…
🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟
برخلاف روشهای سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک میکنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️
اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادتهاییست که تو رو چاق نگه داشتن.
✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی
وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقیمو نوشتم…
از وراثت گرفته تا سبک زندگی کمتحرک و حتی حرفهایی مثل:
«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅
اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم 🏷️
📉 فرق این روش با رژیمهای قبلی
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته میشدم، و آخرش… برمیگشتم سر خونه اول 😩
اما لاغری ذهنی فرق داشت؛
اینجا دیگه خبری از ترازو، کالریشماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰
من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.
🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع میشه!
مهمترین درسی که گرفتم این بود:
برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶♀️
💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید
مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسونه، بلکه باعث میشه آرامش، اعتمادبهنفس و شادی بیشتری تو زندگیمون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفتانگیز بودن لاغری با ذهن ✨
یکی از عجیبترین و قشنگترین تجربههایی که برای اولینبار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…
دیگه هیچکس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️
هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪
خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫
۳۵ سال با اضافهوزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷♀️ هیچکس بهم نگفته بود: «فلانی! اینجوری باید چاق شی!»
اما کمکم و بیصدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»
فقط اینبار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️
🤝 ما چاقها، بیشتر از اونی که فکر میکنی به هم شبیهیم…
تو سبک زندگیمون، تو باورهای قدیمیمون، تو خاطرات بچگی و حرفهایی که از بقیه شنیدیم…
منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨
تو هم میتونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈
فقط یه چیز میخواد: استمرار.
همونطور که سالها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫
⏱️ لاغری، سریعتر از چاقیه!
برخلاف چیزی که فکر میکنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریعتر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یهشبه…
اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم میکنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خستهای…
بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، میتونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖
🟣 گام اول: آگاهی
الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧
نتبرداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقیت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭
✍️ شناخت همینها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️
🌞 وقت بذار، عجله نکن
🧭 شروعِ قوی، ادامهی مسیرتو روشن نگه میداره
🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعلهور بمونه…
و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜
پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
- 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
- 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف میکنی!
یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضحتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسه بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) عمیقتر به دلایل ریشهای چاقی میپردازیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.81 از 688 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام همگی دوستان
گام چهارم:
تا وقتی که دنبال تغییر نتیجه باشیم که همان چاقیه جسمیه هیچ فایده ای نداره!!باید ریشه یابی کرد و فهمید دلیل چاقی چی بوده؟!
با این اموزش ها برای همیشه میتونی لاغر بمونی چون صورت مسئله بررسی میشه نه نتیجه آن 👍
هیچ روشی تناسب اندام پایدار نداره حتی عمل های جراحی👍
این بار نتیجه را رها کن و هدفت این باشه که چرا چاق شدی را تغییر بدی!!!این چراهااا همون فرمول های ذهنی هستند!!
لاغری با ذهن سیستمیه که عیب یابی میکنه ذهن شما را و فرمول های غلط را شناسایی و میگه که تغییرش بدین با فرمول های صحیح👍
– چرا من چاق هستم؟ دلیل چاقیتو بنویس! از کی چاق شدی؟
من وقتی که به دنیا اومدم ۲کیلو و ۱۰۰گرم بودم انقدر کوچیک بودم که میترسیدن از دستشون بیفتم حدودا یک ماهی شیر مادر خوردم و بعد از اون به دلیل شاغل بودن مادرم شیر خشک من همیشه میگفتم که چون به من شیر خشک دادین من تپل و چاق شدم و در واقع هم از همان بچگی چاقی و تپلی من شروع شد
شاید یک دلیلش هم ترس از لاغری و ریز بودنم توسط مادرم و مادر بزرگام بوده!!
خلاصه که شده بودم تپل دوست داشتنی و خیلیا منو تپلی صدا میزدن و من هرروز تپلتر میشدم تا وقتی که دیگه تپل دوست داشتنی نبودم و تبدیل شده بودم به یه بچه چاق که اصلا هم دوست داشتنی نبود!!!ولی بازم خداروشکر اطرافیانم خیلی به این موضوع اهمیت نمیدادن چون اکثرا خودشون هم چاق بودن و کاری به هم نداشتن!!!به نظرم این👆 یه نکته مثبت بوده که من را به چاقی زیاااد نکشونده من بیشترین وزنم تا حدود ۷۵-۸۰ رفته!!
همیشه هم غذای من بیشتر از داداشم کشیده میشد و من خوشحال تا ته غذامو میخوردم😅
یه دلیل دیگه چاقیم که توی ذهنم کردن کم تحرکی بود و اینکه اکثرا مینشستم میگفتن چاق میشی!
راستی از ورزش به شدت متنفر بودم حتی توی مدرسه و بهانه ام شده بود که من لوزه عمل کردم و انجام حرکات برایم سخت است حتی یک بار به سالن ورزش در زنگ ورزش نرفتم و اخرشم معاون فهمید و زنگ زدن مامانم ولی خداروشکر جواب نداد😅😅
دلیل بعدی چاقیم لباسای گشاد بود که همیشه یک سایز بزرگتر برایم میخریدن چون قرار بود بازم چاق بشم و ممکن بود برایم تنگ شود🤦
من مانند خیلی از دوستان رژیم های متعدد را امتحان نکردم فقط در حد ۳-۴ تا بوده که همان ها هم نتایج بی بازگشت نداشته اند و امیدوارم با روش لاغری ذهنی به اضافه وزنم پایان داده و به اندام رویاهام برسم چون من لایق متناسب شدنم🥰😍
مه تاب لاغر دوست داشتنی😍💖
سلام به همگی
چاقی و اضافه وزن من شاید از حدود 10 سالگیم شروع شد.اولاشو یادم نمیاد چی شد و چطور شد ولی یادمه به مرور این زمزمه ها رو میشنیدم که وزنت نسبت به سنت زیاده و داری دچار اضافه وزن میشی و بعدش هم که مضرات اضافه وزن برام شمرده میشد و بارها و بارها توضیح داده میشد.
من فرزند اول خانواده هستم و دو برادر ک.چکتر از خودم دارم و از طرفی اولین نوه ی دختر هم بودم که با فامیل میرفتیم بیرون بچه های کوچکتر رو(که تعدادشون هم کم نبود) اغلب به من میسپردن.
در خانواده بخاطر فرزند اول بودن همیشه مسیولیت های زیادی روی دوش من بود مثل نگهداری از برادرهام و خصوصا برادر کوچکترم که اون موقع 2-3 سالش بود ..آشپزی..مراقبت از خونه و تمیز نگه داشتنش و….
من فکر میکردم اگر آدم ضعیفی باشم نمیتونم خوب از پس انجام وظایفم بربیام..نمیتونم خوب و به درستی کارهایی که بهم سپرده میشه رو انجام بدم (خصوصا اون موقع ها کارتن های تلویزیونی ای میدیدم که توش بچه های کوچک یک عااالمه مسیولیت داشتند و اغلب نمیتونستن انجام شون بدن و تنبیه میشدند..در بیشتر موارد مریض و غمگین و بدبخت هم بودند و الان میفهمم که این پیام ها مدام ذهن منو تحت تاثیر این مطلب قرار میداد که اگر لاغر بشی ضعیف و زیر دست قرار میگیری و چاقی یعنی قدرت یعنی سلامتی و…)
مورد دیگه ای که باعث چاقی من بود این بود که همونطور که کمی قبل اشاره کردم چون فرزند و نوه ی اول بودم و بچه ها رو بامن میفرستادن پارک برای بازی،فکر میکردم اگر لاغر باشم،اگر دعوایی بین بچه های فامیل من با دیگران پیش بیاد من نمیتونم حق اونا رو بگیرم و کتک میخورم و حسابی ضایع میشم.
دلیل دیگه چاقی من این بود که من در سنین نوجوانی خیلی با خانواده ام هماهنگ نبودم و اغلب تنها بودم و فکر میکردم اگر لاغر و ضعیف باشم نمیتونم از خودم به اندازه ی کافی در مقابل مزاحم های احتمالی دفاع کنم..و این دلیل در زمان دانشجویی پررنگ تر هم شد چون من شهرستان اطراف تهران قبول شدم و مدام در رفت و آمد بودم صبح ها زود میرفتم و شبها تا برگردم دیر میشد مخصوصا شبهای زمستان که هوا زودتر هم تاریک میشد این تصور که اگر چاق باشم بهتر میتونم از خودم محافظت کنم بیشتر در من تایید میشد.
دلیل دیگه این بود که همیشه فکر میکردم آدمهای چاق آدم های خیلی بامزه ای هستند و همه دوست شون دارزند و هنرپیشه ای که خیلی بهش علاقمند بودم آقای مهران غفوریان بودند که اون وقتها در سریال زیر آسمان شهر خیلی روی بورس بودن.
دلیل دیگه ی چاقی من این بود که فکر میکردم آدمای چاق خیلی مهربون هستند و یه جورایی پناه و تکیه گاه آدمهایی که احتیاج به کمک دارند هستند،یعنی توی ذهنم من آدم تپلی بودم که ناجی حقوق دیگران بودم و کمک حال شون و همینطور آدمی بودم که چون زورم زیاده(چون چاقم) میتونم به دیگران کمک کنم و چون اعتماد به نفس نابودی داشتم فکر میکردم با این یاری دادن ها و کمک به دیگران مهر و توجهی که میخواستمو میگرفتم (در صورتیکه بیشتر اوقات اون چیزیکه میخواستمو نمیگرفتم و هربار عزت نفس بیشتری از دست میدادم چون خودم خودمو سرکوب میکردمو به خودم ناسزا میگفتم).
دلیل دیگه چاقی من این بود که چون زورم زیاد بود میتونستم به پیرزنها و پیرمردها کمک کنم و اونا برام دعا میکردن و این باعث خوشحالیم میشد و به خودم میگفتم ببین اگر لاغر و کم زور بودی نمیتونستی کمک کنی و از دعای خیر دیگران محروم میشدی و این حرفا باعث چاقی بیشتر من میشد.
دلیل دیگه چاقی که بسیار ریشه دار بود باور کمبود بود یعنی مثلا اگر عروسی ای دعوت میشدیم من در حد هیولا میخوردم و با خودم میگفتم عروسی که همیشه نیست.کو تا یه عروسی دیگه ما دعوت بشیم.
با سلام استاد عزیر ودوستان گرامی اولش بگم قبل از اینکه متن خودم رو بنویسم یک سری به نوشته های دوستانم زدم دیدم در خیلی جاها وخیلی نطرات وعلتها همه با مشترکیم استاد من از وقتی خودم رو تونستم ببینم و واکاوی کنم چاق بودم عکسهای بچگی ام هم حکایت تایید حرفم را دارد وکلا تپل ومپل بودم وکلا من خیلی از خودم تصویر حالا بسیار لاعری ندارم در حد چند کیلو اونهم برای عروسی مثلا فامیل نزدیک که لباس به تنم خوب بیا د وابن جور بحثهایی که هممون میدانیم ولی به ععرص یک هفته بعد از مجلس باز به همون و زن سابق بر میگشتم خلاصه ولی الان که فکر میکنم بعصی از زمانها هم خو به خود لاعر مبشدم مثلا زمانی که مشکلی توی زندگی پیش میامد برای این قسمت مطلب خودم دو علت رو میدونم یکی اینکه وقتی مشکلی داشتم رو خوردنم زون نمیکروم وبیخیال این موضوع میشدم واز استها میفتا دم که اون هم به خاطر استها نبوده بلکه فرمولهای اشتباه ذهنم یک دوره کوتاهی از کار افتاده بودند بوده ودهنم مسعول پردازش فرمولهای دیگه دهنم بودهدرمورد مشکل پیش اومده ویکی دیگه این بود که از همون ابندای مشکل میگفتم والان باور دارم که این در این زمان زندگی ام یعنی در مواقع مشکلات من خود به خود چون جوش دارم لاعر میشم ومیشم ها چون خیلی باورش عمیق توی دهنم که نمیدونم که درسته یا نه پس همه برمیگرده به این ذهن پس همه مشکل توی همین دهن ایت پس از همین ذهن هم میشه لاغر شد دیگه .من فهمیدم فرمولهای اشتباه ذهنم من را به قعر چاه چاقی کشانده است من بیشترین فرمول چاقی ام که از همه توی دهنم چاقتر شده این ایت که حتی الانم که توی این سایت هستم ورزیم هم ندارم این فرمول اشتباه بزرگه که باسه از فردا شروع کن را دارم وبعصی وقتها حین خورون دارم مطلالب سایت رو انجام میدم باز این افکار میاد که حالا ولش کن امروز رو بیخیال فردا شروع کن توی ذهنم میگم چی رو از فردا شروع کنم منکه رزیم خاصی ندارم مگه فردا وپس فردا داره ولی از وقتی چالش اینو نخوردم رو شروع کردم وتموم شدالبته چالش برای من این بود که من این رو حتی اب رو یواش میخورم وفهمیدم که دارم یک عادت جدید رو به اختیار خودم تجربه میکنم وقتی دارم این عادت رو تجربه میکنم دوباره این فرمول اشتباه میاد ومیگه ولش کن از فردا منم میگم من خودم میخوام عادت جدیدی رو امتحان کنم فردایی وجود نداره وحالا دیگه فهمیدم خداوند بین من وادم لاعر هیچ فرقی نمیداره منم حتما میبایست متناسب میبودم چون عدالت خداوند زیر سوال میره خودم خودم رو این جوری کردم با وررودی های اشتباه با حرفها وکنایهای ادمهای اشتبها زندگی ام که خود اونها کلی خودشون فرمول اشتباهند مثل خداوند مبنایش به زندگی درست برای همه وسلامتی برای همه است ولی بعصی هامون خودمون رو با افکار نادست بیمار میکنیم مثل همین چاقی به خدا ما خودمون با افکار نادست وفرمولهای استباه خودمون رو چاق کردیم حالا باید ان شاللله به یاری خداوند بی همتا وبا کمک این ا ستاد مهربان ماهم مثل تمام انسهانهای متناسب لاعر وخوش اندام میشیم و فرمول نادست دیگه اینکه خیلی به غذا قدرت دادم توی ذهنم مگه غذا خوردن غیر از نوشیدن وپوشیدن است چه فر قی میکنه ایا ما وقتی تشنه نیستیم اب میخوریم یا وفتی هوا سرد نیست لباس روی لباس میپوشیم خوب توی گرما وسرما به اندازه نیاز بدنمون میپوشیم وحتی خرید به اندازه نیاز میکنیم یا کفش روی کفش میپوشیم خوب یک جفت میپوشیم دیگه اون هم وقتی لازمه میپوشیم نه همیشه بابا چرا درمورد خوردن این طوری نیستیم مگه واقعا چه فرقی میکنه این هم یک نیاز بدن وانسان دیگه چرا این قدر توی ذهنمون سختش کردیم وفرمولهای اشتباه براش ساختیم بابا هر وقت گرسنمون شد بخوریم ووفتی سیر شدیم تمام وهر وقت لازم داشتیم خرید موادعذایی درست انجام بدیم مثلا در مورد خرید کفش ههمون چیزی رو میپوشیم که راحتیم وحتی در خریدش این دقت رو داریم که ادیت نشویم بک جامثلا ده جفت کفش نمیخریم در مورد موادغذایی هم به همین صورت باید عمل کنیم دیگه هرچی رو که وافعه به درد بدنمون میخوره وحالا توی اون زمان گرسنه ایم واحتیاج داریم بخریم وبخوریم ولدتشو رو ببریم ود نهایت خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
خوب به موضوع چاقی فک کن و من چرا چاق شدم
امروز فایلهای استاد را سر فرصت و با تامل بیشتر گوش کردم . نکته های زیادی رو برداشت کردم البته ایشون گفتند دلایل چاقیتون و بنویسید که من آن را بطور کامل در نوشته ی قبلیم توضیح دادم از جمله اینکه من از دوره ی جنینی با حس کردن جملات نا صحیح یک پزشک چاق شدنم آغاز شد و این تزریق باورهای غلط از ادمهای دورو برم که به هر طریقی خودشون رو کاردان و اگاه میدانستند در من اغاز شد البته نا آگاهی من از لاغر شدن بر این تزریقات باورهای غلط دامن زد و واکنشهای نا صحیحتره من مرا بیشتر چاق کرد
نخوردنها ، رژیمهای نا درست ، پیاده روی های غیر اصولی کالری شماریهای پیاپی و خلاصه تمام این اعمال که از ان فرمولهای ناصحیح ذهنی در من ایجاد شده بود مرا روز بروز از خانه ام از ذات اصلیم دور کرد . من اصلا یاد ندارم کی لاغر بودم . چون اصلا من لاغر نبودم اگر هم در مدت کوتاهی لاغر شده بودم با هزاران عذاب و سختی و بد بختی لاغر کرده بودم .خب به هر حال بگذریم ، مهم این است که راه اصلی را پیدا کردم . در این فایل استاد از متخصصان ناشی که به هر دلیل وارد زندگی ما میشوند و به خیال کمک کردن کلی هزینه و ناراحتی برای ما فراهم میکنند ، صحبت میکنند
و اصلا هم کم نیستند اینگونه اشخاصی که فکر میکنند در هر زمینه ای آگاهی دارند و از همه بدتر این اگاهیهای نادرستشان را نیز با زور میخواهند وارد ذهن ما کنند .
از برنامه های تلویزیون گرفته ، تا متخصصان علم طب تا اشخاص کوچه و بازار غافل از اینکه نسخه های پیچیده شده از طرف آنها شاید فقط برای خودشان یا چند نفر افراد خانواده ی شان مفید باشد و روی همه ی افراد تاثیر نداشته باشد ،
مثلا روانشناسان کودک نمیشود تمام حرفهای آنها را برای همه ی بچه هابکار برد و قانونی که می گویند برای همه ی کودکان با خُلق و خوی ها و رفتارها ی مختلف یکی باشد و چه بسا این تجویزها در مورد بعضی از کودکان نتیجه ی عکس هم داشته باشد .
نتیجه میگیریم صورت مسئله ی همه افراد را نمیشود با یک راه حل ، حل نمود
همینطور که استاد بارها میگویند هیچ جادو و کلمه یا کلید خاصی در لاغری با ذهن نیست که شما را لاغر کند ، بلکه هر کس باید کلید راهگشای خود را بیابد ، و همینطور ما میبینیم که استاد بارها از خودشان می گویند و نحوه عملکرد در مورد خودشان
پس کلید لاغری و هدایت هر کس فقط دست خود آن شخص می باشد ما فقط با راهنمایی ایشان راه های پیدا کردن ان کلید مخصوص به خود را یاد میگیریم قطعا کلید من با کلید شما فرق میکند چرا که راه های چاق شدن من با شما فرق دارد پس هر کس باید ذهن خودش را مورد ریکاوری قرار دهد و از صحبتهای دیگران فقط در جهت پیدا کردن راه حل خودش استفاده نماید
آری من ذهنم را مورد بررسی قرار دادم . دلایل چاقی ام را تا حدودی پیدا کردم حالا از روشهایی که استاد بارها می گویند استفاده کرده و آن دلایل و باورها را شروع به پاکسازی می کنم به طریقی که خودم می دانم و مخصوص به خودم است .
خب . من موانعی را با استفاده از این چند گام در ذهنم پیدا کردم و در این چند روز در صدد پاکسازی و تزریق باورهای صحیح در ذهنم هستم .
مثال کامپیوتر ی که استاد فرمودند خیلی عالی بودذهن من مثل کامپیوتر است داده میدهم و خروجی دریافت میکنم و قطعا اگر ورودیهایم صحیح و در جهت لاغری باشد لاغری دریافت میکنم مگر اینکه کدهای من اشتباه باشد . در روشهای قبلی ما کدهای اشتباه میدادیم و در نتیجه خروجی ما چاقی بود
با روش ذهنی ما به سراغ آن کدهای معیوب میرویم آن ها بر میداریم و و قطعا لاغری برداشت میکنیم
اما نکته ی مهم باور همین روش است . باور اینکه من می توانم منی که قادر بودم آن همه فرمول غلط را به کامپیوتر ذهنم بدهم و تمام آن نا زیبایی ها را خلق کنم
چرا نتوانم اینبار هم خالق اندام قشنگی باشم . من قبلا نا خواسته کد دادم اما الان با راهنمایی استادم کدهای خوب میدهم کدهای صحیح میدهم کدهای قدرتمند میدهم پس اندام زیبایم ارام آرام خلق میشود
نمونه ای از این کدهای درست را مینویسم
من به غذا احساسی خوب دارم من نه از او میترسم و نه دیگر موقع خوردن از او استرس میگیرم نه به او فکر میکنم
غذا نعمتیست از طرف معبودم برای طی کردن مسیر زندگی مثل بقیه ی نعمتها . و همانطور که تمام نعمات خداوند در جهت آسایش و آرامش ما میباشد غذا نیز برای من همان نقش را دارد .
من دیگر به غذا قدرت نمیدهم . چون قدرت مطلق در دست خدای من است نه یک لقمه غذا که بتواند سرنوشت و اندام مرا تحت الشعاع قرار دهد
۲ ذهن من توانمند است برای لاغر کردن من . ذهن من بسیار قدرتمند است برای خلق لاغری من
۳ من همه ی افرادی را که ناخواسته برای کمک به من ذهنم را باور سازی کردند می بخشم و از همه مهمتر من گذشته ی خودم را که از روی نا آگاهی رفتارهای نا درست برای لاغریم انجام دادم رانیز می بخشم و با روحی ارام و ذهنی آرامتر مسیرم را دور میزنم و به سمت خانه ای که از ازل برایم طرح ریزی شده بود بر میگردم
و در اخر باور محکمی که حبل المتین خودم کرده ام و دایما بر آن چنگ میزنم این است که من از طرف رب جلیلم برای این مسیر انتخاب شده ام پس قطعا میتوانم لاغریم را خلق کنم
و من ایمان دارم که میتوانم .
خدایا بودنت را شاکرم . عاشقانه دوستت دارم .💚💚💚
ای جمیل 🌹🌹
نشان های دریافت شده
با سلام گام ۴ .( برداشت از متن این گام )خدا رو شاکرم که قدم در مسیری گذاشته ام که برای طی کردن آن فقط شور می خواهد و اشتیاق ، فقط باور می خواهد و ایمان ، ایمان به ذهن برای لاغر شدن .
در این مسیر هیچ کس برای لاغری من تصمیم نمیگیرد . هیچ کس برای ساعت و مقدار غذا خوردن من قانون وضع نمیکند .
در این مسیر دیگر من لیستی بلند بالا از نوع غذا و مقدار آن در دست ندارم ، لیستی از اعداد کذایی قدو وزن و دور بازو و… وجود ندارد .
*در این مسیر کانون توجه کاملا از روی جسم بر داشته می شود و همه ی اتفاقات در ذهن من می افتد* .
حالا به سراغ خاطراتم میروم و کمی آنها را ریکاوری میکنم ، واقعا علت چاقی من چه بود ؟
راستش مادرم میگوید از وقتی به دنیا آمدم تپل بودم ، دختری با وزنی بالاتر از نوزادان دیگر ، حتی میگوید در زمان بارداریش مورد مواخذه ی پزشکش قرار گرفته که چرا اینقدر مواد غذایی مصرف میکند . زیرا جنینت خیلی درشت است .
شاید این از اولین باورهای غلطی بود که من از طریق اطرافم حس میکردم (از زبان یک پزشک که بصورت تذکر به مادرم بود )❌
و اینجا دقیقا شروع چاقی من بود . 🤰🏻🤰🏻🤰🏻
البته از روی عکسهایم تا حدودای دو سالگی تپل بودم ولی از آنجا به بعد تقریبا متناسب تر شدم تا رسیدن به سن بلوغ و چاقی من از حدودای سن ۱۱ سالگی ام آغاز شد . زمانی که در کلاس پنجم معلم ورزشمان ترازویش را آورد تا بچه ها را وزن کند و وقتی من عدد خودم را با بقیه ی بچه ها مقایسه کردم تازه فهمیدم حدود ۱۰ کیلو با آنها اختلاف دارم . و واقعا جزئ چاقای زمان خودم بودم 😟
و اینجا هم یک رفتار اشتباه دیگر از معلم ورزش❌، وزن کردن و تذکرهای مداومش که چون تحرک نداری و اجبار کردن من برای پیاده روی در حیاط مدرسه . درست زمانی که تمام دوستانم می خندیدند و دنبال هم میکردند من مجبور بودم دور حیاط قدم بزنم و چشمم به معلم ورزش باشد که از پشت پنجره مرا زیر نظر دارد .😔
از همین راه رفتنهای مکرر و دویدنها همان موقع ها دردی در زانهایم شروع شد وقتی پدرم مرا به پزشک برد اولین جمله ی او این بود باید وزنت را کم کنی . پا دردت از وزنت است ❌و هیچ کس نبود که بگوید آقای دکتر چرا اصلا وزن من در ان سن بالاست ؟ چرا من باید از دوران جنینی چاق باشم .؟ و هزاران چرای دیگر ؟
و خلاصه که از سن ۱۱ سالگی دچار استرس چاقی شدم و ساخت فرمولهای غلطی که از اطرافیان میشنیدم و صد البته که این ساخت فرمولا از زمان جنینی من آغاز شده بود 😔
یکی دیگر از علتهای چاقی من عادت بد خوردن بود . در خانواده ی ما که پدرم یکسری مقررات برای سفره دارد و میگوید همه ی افراد هنگام غذا باید سر سفره باشند و حتما سر ساعت مقرر .
البته قبول دارم این قانون یکسری خوبیها یی دارد که یک همدلی بین اعضا ایجاد میکنه و از طرفی کار مادر را کمتر که فقط یکبار مثلا در وعده ی ناهار سفره پهن می شود و جمع می شود و ظرفها شسته میشود ☺️ولی در کنار این خوبیها معایب زیادی میتواند داشته باشد.
اولا همیشه سیر بودم که سر سفره مینشستم و باید حتما غذا میخوردم و حالا اگه میخواستم کمتر بخورم مورد شماتت مادر قرار میگرفتم که دختر باید یه پرده گوشت داشته باشه . رنگت سیاه میشه واز این جور حرفا و باز هم نوشته شدن یکسری باورای غلط ❌
دوم همیشه از روی ترس و اجبار غذا میخوردم و هیچ وقت هنگام غذا آن آرامش را نداشتم با نگرانی و بی میلی از اینکه یا سیرم یا مادرم ناراحت نشه و یا پدرم دعوام نکنه . و این رفتارها و عادتهای اشتباه همچنان ادامه داشت ❌
و خلاصه در کلاس سوم راهنمایی که وزن من دیگه خیلی بالاتر از همسن و سالام شده بود به یک عروسی دعوت شدیم و در آنجا مورد دیده شدن بیشتری واقع شدم 💃💃💃☺️
اما وقتی سر میز خودم برای شام نشستم. خواهر بزرگم گفت : دختر با خودت چه کردی و از واژه ای استفاده کرد که واقعا روی اعصابم خیلی تاثیر گذاشت و از همان زمان بود که رژیم گرفتن را به طور جدی شروع کردم 😔
و همین کارها و رژیمها ی اشتباه هیچ فایده ای که نداشت( البته شاید مقطعی کارایی داشت ) بلکه با ذهن من چها که نکرد وقتی الان خوب فکر میکنم من از همان دوران در حال تخریب ذهن لاغر و خاموش کردن قدرت و تواناییم برای لاغری بودم
هر رفتار و سخن نابجا ساخت یک فرمول غلط در ذهن❌ و هر فرمول غلط خاموش شدن توان من برای لاغری ❌
اینها شاید علت های چاقی من بودند که بیشتر از محیط و اطراف بر من وارد میشد و من آگاهی نداشتم و نمیدونستم واقعا واکنشهای من به این باورها و رفتارها ی غلط از خود اون باورها اشتباهتر است
به این کار ادامه دادم و دادم و دادم تا به وسیله
خدای مهربان که همیشه تکیه گاه و پناه من هست به مسیر لاغری با ذهن در اواسط سال ۹۷ *دعوت* شدم .
آری من به این مسیر دعوت شدم ، وقتی اولین بار صدای استاد را شنیدم، انگار کلا تا آن روز را در خواب بودم . البته کاملا درسته من تا آن هنگام در خواب غفلت بودم . و حالا بیدار شدم چشمم به دنیایی باز شد که هیچ کدام از آن استرسها درونش نیست . دوره ایست که کار روی ذهن انجام میگیرد شاید الان هم هنوز از طرف اطرافیان باورای غلط بر من جاری باشه ولی من دیگر آن ادم سابق نیستم
من در این مسیر هر روز می آموزم که *برای اینکه جهانم تغییر کنه اول باید خودم تغییر کنم*✅
برای اینکه حرفهای دیگران بر من اثر نکنه و باعث ساخت باورای غلط نشه باید ظرفیت خود را بالا ببرم و از طرفی حتی الامکان ورودیهایم را ببندم ✅
خب حالا باید این همه راهی که خودم به اشتباه ساخته ام را دور بزنم و راهم را باز گردم فرمولهای غلطی که در ذهنم هست را شناسایی کنم و با آرامش کامل و حمایت خدای مهربانم آنها را از سر راه بر دارم یا دور بزنم و از کنارشان عبور کنم
درست مثل جوانه ای که 🌱🌱 دل خاک را میشکافد و هر جا سنگی دید یا آن را میشکند یا به آرامی راهش را کمی کج میکند و از کنارش میگذرد و این مسیر را اینقدر طی میکند تا از دل خاک بیرون آید و نمایان شود
و من دقیقا همان دانه ی کوچکم و موانعم را با آموزشها یی که میبینم با تمرین کردنها با اشتیاق تمام ، یکی یکی شناسایی و برشان می دارم
و مطمئنم که این مسیر یعنی رسیدن به هدف .که صد البته من دیگر به هدف نمی اندیشم که همین مسیر زیباست
و چون ایمان یافته ام انتخاب شده ی خدا هستم، مصمم تر و محکمتر همراه با استاد خوبیها این گامها را بر میدارم .
متشکرم خدای خوبم . متشکرم استاد .و متشکرم ای ذهن زیبایم شقایقم ♥️
سلام مجدد خدمت معلم گرامی و همراهان عزیز، بار دوم هست که در این قسمت یادداشت مینویسم. علت چاقی من فقط پرخوری هست، ناخنک زدن به غذاها و خوراکی ها و ریزه خواری، اینکه بیشتر وقتها به خوردن فکر میکنم. بچه ها من از این حالتم خیلی بدم میاد خسته و غمگینم و پرخوری ام دیگه اصلا لذتی نداره همش عذابه. به کاری که شروع کردم خیلی امیدوارم. از خداوند میخوام که با این روش لاغر بشم و برای همیشه لاغر بمونم
با سلام خدمت استاد گرامی من تقریبا از ۵ سالگی تپل بودم تا سن ۱۸ سالگی که وزنم حدودای ۷۸ بودم ولی بعد ازدواجم رفته رفته وزنم بیشتر شد ارثی بودن، پر خوری مخصوصا پرخوری عصبی و ریزه خواری و کم تحرکی و سوخت و ساز کم و داشتن مزاج سرد، شنیدن تحقیر حتی از همسر و طرد کردنم باعث پایین آمدن اعتماد به نفسم شده هر بار که تحقیر میکرد و من میخواستم لاغر بشم برعکس بیشتر چاق میشدم. از اینکه با شما آشنا شدم خیلی خوشحالم
سلام امیدوارم حالتون عالی باشه.من از وقتی به سن مدرسه رسیدم کم کم تپل شدم در صورتیکه قبلا لاغر بودم.و از اون به بعد همیشه در هر سنی از همسن و سالای خودم تپل تر بودم و به همین دلیل همه میگفتن چاقی و این موضوع و بعضی تمسخر های کودکانه اعتماد به نفس را از من میگرفت.من از سن 9 سالگی برای لاغر شدن به باشگاه کاراته رفتم و با احترام به نظر شما استاد عزیز که گفتین افراد چاق ورزش کردن رو دوست ندارند باید بگم من کاملا علاقمند به فعالیت های ورزشی هستم و استعداد زیادی هم در این موضوع دارم.من ورزش می کردم اما لاغری را تجربه نمی کردم و هروقت مسابقاتی داشتیم از وزن کشی واقعا میترسیدم و از وزنم شرمگین میشدم.این رو هم بگم که من با وجود تپل بودن بسیار عالی کار می کردم و مقام های زیادی هم در سطح استان و کشور بدست آوردم و نزدیک به ده سال در این رشته به طور حرفه ای با وجود اضافه وزن کار کردم و بنا به دلایلی نتوانستم به ادامه فعالیتم بپردازم.اما به بدنسازی ادامه دادم که این هم تنها وقتی برایم اثر گذار بود که من رژیم غذایی هم در کنارش رعایت می کردم.مدتی رژیم غذایی معتبری از کارشناس تغذیه گرفتم و در مدت 4 الی 5 ماه 15 کیلو کاهش وزن داشتم تا اینکه به دلیل شیوع کرونا باشگاه ها بسته شد و من کم تحرک شدم اما رژیم رو کم و بیش و ازادانه تر از قبل ادامه میدادم و وزنم چندین ماه ثابت ماند.گذشت تا اینکه من برای کنکور شروع به مطالعه کردم. اونجا بود که من تقریبا بی تحرک شده بودم و به دلیل استرس و فشار درسها پرخوری عصبی گرفتم و رژیم رو هم به هم زدم.هرروز چاقتر میشدم و احساس نفرت از خودم و جسمم هم بیشتر میشد و بدم میومد که جلوی آینه برم یا از خودم عکس بگیرم که البته این معضل با لاغری از بین رفته بود اما با برگشت چاقی انگار قدرتمند تر از گذشته به من بازگشت.من تا همین الان که دارم براتون مینویسم دارم برای کنکور اماده میشم و دو ماه به کنکورم مونده و به جایی رسیدم که دیگه تحمل این چاقی رو ندارم و با گریه از خدای عزیزم درخواست کردم که راهی به من نشون بده ناگفته نماند که من بدلیل فشار درسی نمیتونم رژیم غذاییم رو حفظ کنم و از طرفی تصمیم داشتم بعد کنکور رژیم بگیرم اما من واقعا دیگه بیش از این تاب این همه کمبود اعتماد به نفس رو نداشتم. من با لاغری ذهنی از طریق یکی از اساتید جذب آشنا بودم اما به دلایلی امکان تهیه انها را نداشتم تا اینکه با الهامی از طرف خدای مهربونم این کلمه رو سرچ کردم و اولین سایت یعنی سایت اینجا رو باز کردم و با دیدن فایل های رایگان با خوشحالی از خدای خوبم سپاسگزاری کردم. من هدایت شدم و به این مسیر ایمان دارم و امیدوارم که من هم یکی از شگفتی سازان باشم.از عوامل چاقی من چاقی افراد خانواده و فامیل و موروثی بودن و بی تحرکی و پرخوری به خصوص پرخوری عصبی وخوردن تنقلات و هله هوله و ناتوانی در کنترل مقدار غذای مصرفی به خصوص غذا های مورد علاقه و در آخر ترس از چاق شدن است.از شما سپاسگزارم که این متن رو خوندین با آرزوی بهترینها و تناسب اندام برای شما دوستان عزیز.
نشان های دریافت شده
به نام خدا
انشای من:
من لیلا هستم
قصه من برای یک دو سال گذشته است. چون من همیشه لاغر بودم. همیشه خوش اندام بودم. من ذهن خوبی داشتم و باور داشتم همیشه متناسب و خوش اندام می مونم. اگر هم گاهی پیش می اومد که کمی وزنم می رفت بالا با یه نگاه به خودم می گفتم دوباره کم میشه و کم می شد! من به لاغری ذهنی ایمان داشتم. قبلا هم فایلهای رایگان استاد عطاروشن رو گوش داده بودم (فکر کنم قبلا 10 تا فایل بود)
معمولا وزنم حدود 60 بود وزن 58 رو دوست داشتم و این وسط وزنم بالا پایین می رفت. یه روز دیدم کمی شکمم چاق تر شده. شده بودم 63 فکر کنم. و می دونم اونم تاثیرات ذهنی بود که باید از بین می رفت. داشتم به این فکر می کردم و با حرفهای دیگران در ذهنم مقابله می کردم که اتفاقات خانه نشینی کرونا پیش اومد. اینقدر حرف از چاقی شد، اینقدر نوشته هایی رو خوندم و آدمهایی رو دیدم که می گفتند تو خونه نشستیم می خوریم و چاق می شیم… حرفهایی که خیلی هاش رو شنیدید.
متاسفانه چون شرایط روحی خوبی نداشتم خودم رو رها کردم و بعد از چند ماه احساس کردم چاق تر شدم و وزنم شده 66-67. به خودم اومدم و دوباره شروع کردم به ساختن و پیدا کردن باور های درست. این وسط راه های اشتباهی هم رفتم. ورزش توی خونه با استرس! رژیم!!! دمنوش!!! هر بار وزنم تا 65 می اومد و دوباره برمی گشت. دنبال دوره بودم. دنبال یه جایی بودم که انگیزه ام بیشتر بشه و راه درست رو پیدا کنم. اومدم اینجا اما نمی دونم چی شد که دوباره گم شدم و رفتم یه گروه دیگه. دو ماهی اونجا روی ذهنم کار کردم و شدم 63. خیلی خوشحال بودم اما اونجا رو دوست نداشتم. ته ذهنم می گفت فقط استاد عطاروشن. احساس می کردم اون گروه دائم حرفهای استاد عباسمنش و استاد عطاروشن رو کپی می کنند.
وقتی دوباره اومدم اینجا دیدم این مسیر لاغری من اینجا بوده مثل آب در کوزه و من تشنبه لبان!
با تعهد شروع کردم. شروع کردم به نوشتن تا یادم نره و دوباره گم نشم.
خیلی خوشحالم. خیلی احساس خوبی دارم. مطمئن هستم بهترین و درست ترین راه همین راهه.
(سعی کردم خیلی خلاصه بنویسم که دوستان اگر تمایل به خوندن داشتند حوصله شون سر نره!)
برای همه دوستان آرزوی سلامتی و تناسب اندام دارم. زندگی تون پر از عشق و برکت.
به نام خدا
سلام استاد بله درسته زمانی که با تلاش زیاد و راهای زیاد و کار هایی که فقط رو. اعصاب ما تاثیر خوبی نداشت رو انجام میدادم که تاثیرش موقت بود یا گاهی به جای این که بهترشه بدتر هم میشد که به لطف خدا در مسیر صحیح لاغری با ذهن قرار گرفتم و اول لطف خدا و بعد شما استاد ممنون بابت زحماتتون الان احساس میکنم که اول از همه اعصابم آروم تر از قبل شده و به صورت ناخودآگاه همیشه با خودم میگم که این مسیر همون مسیر درسته مسیر واقعا درست اشتیاق همیشگی و استمرار رو داره که من در این مسیر هر روز مشتاق تر و مشتاق تر میشم
خیلی ممنونم
سلام به دوست خوبم جنابت عطار روشن همشاگردی عزیزم من محبوبه هستم یه خانم متاهل ۳۴ ساله با قد۱۵۸ ووزن ۷۳ کیلو گرم . وقتی گفتید که به صورت انشاء داستان چاقی رو بنویسم واینکه از کجا شروع شد این چاقی رفتم به زمان های خیلی دور من در کودکی بچه ی متناسبی بودم در دوران نوجوانی هم همیشه مواظب بودم تا چاق نشوم اون موقع ها اصلا به شیرینیجات علاقه نداشتم وفقط ترشیجات میخوردم لواشک قرقوروت آلوچه ودختر شر وشور واکتیوی بودم همش درتکاپو گشت وگزار بودم پیاده روی زیادی داشتم ووزنم هم بین ۵۵ تا ۵۷ بود تا این که نامزد کردم همسرم به شدت منو محدود کرد درخانه واجازه بیرون رفتن نداشتم واون همه تحرک وپیاده روی کلا از بین رفت وشدم یه دختر افسرده واز اونجا میل به خوردن شیرینیجات در من قوت گرفت وشروع به خوردن شیرینیجات کردم ششم ماه بعد که ازدواج کردم وزنم به ۶۲ رسیده بود ومن عاملشو خونه نشستن میدونستم والبته وقتی خیلی ناراحت وعصبی میشدم میل به خوردنم زیاد تر میشد .
بعد از ازدواج محدودیت ادامه داشت ومن که حالا از ۶۲ به ۶۵ ویا بیشتر رسیده بودم عزمم راجذم کردم تا دوباره لاغر شوم ویک رژیم وحشتناک رو شروع کردم به مدت دوماه از خوردن نون وبرنج خودم رو محروم کردم والا عملا چیزی نمیخوردم وزنم به سرعت کم شد چون شنیده بودم چربی تازه زود آب میشه ولی بدن لرزه گرفته بودم واعصاب هم به خاطر کمبود ویتامین ضعیف شده بود ریزش موی شدید گرفته بودم ودقیق یادم نیس درمدت چند ماه من وزنم به ۵۰ کیلو رسید بعد از اون رژیم رو رها کردم نه اینکه برم سر پله اول ولی خوب باز وزنم بالا رفت کم کم شاید تا دوسال بعد به وزن ۶۳ کیلو رسیدم وبعد از اون باردار شدم درایام بارداری خیلی ویار داشتم واصلا چیزی نمیخوردم در ایام بارداری وزنم کم شد ودر آخر رسیدم به وزن خودم ولی بعد زایمان همه میگفتن بخور شیره زیاد بشه ومن میخوردم باکس باکس دلستر واب قلم لیوان لیوان میخوردم تاشیرم زیاد بشه و به یکی دوماه نرسید که بالاترین وزنی که تجربه نکرده بودم رو تجربه کردم واونم وزن ۷۸ کیلو خلاصه دوباره یک سال با همین وزن ادامه دادم وبعد رژیم خلاصه این پروسه ادامه داشت تا به این سن رسیدم وحالا یکی از این عوامل رو یکی بیتحرکی میدونم ویکی اینکه نمیتونم جلوی ولع خوردنم رو بگیرم اصلا مخصوصا آلان واین دوره با اومدن این بیماری خونه نشینی تفریحم شده خوردن ریزه خوری والبته بیشتر وبیشتر خوردن تنقلات وشیرینیجات خوردن وغذاهای سرخ کردنی وفست فودی والبته فکر میکنم وقتی سن بالا میره اضافه وزن هم اتفاق میافته واراده قبل رو ندارم ونمیدونم رژیم بگیرم والبته یکی از مشکلاتم اینه که وقتی کم میخورم عصبی میشم وتن لرزه میگیرم امیدوارم کامل نوشته باشم
شاد وپیروز باشید