۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
بارالها شکر که دوره رو دوباره شروع کردم.قصه ی چاقی من چی بوده؟؟یادمه همیشه از خوندن داستان و قصه لذت میبردم،برام جالبه که همه آدمها ی قصه توی زندگیشون دارن ولی خودشون خبر ندارن و با ی سوال ساده میشه فهمید زندگی شون چطور گذشته و این گقتن از زندگی و تجربه هاشون میشه قصه نوشتن یا قصه گفتن.چقدر شیوا و ساده از ما خواسته شد که برگردیم به گذشته و ریشه یابی کنیم که چه اتفاقی افتاد و ما به این درجه از جاقی،حالا یه یکی زیاد داره یا یکی مثه من ی کم چاقی داره،رسیدیم.استاد وقتی به این دست از سوالات فکر میکنم متوجه میشم روانشناسی شما بسیار بالاست و بعد از این همه تجربه شما،واقعا به درک و آگاهی بالایی از آدم شناسی دیگران دست پیدا کردید و جالبترش اینه که هر کسی میتونه مشاور و روانشناس خودش باشه و اگر همه آدمها به این نقطه برسن،تمام مراکز مشاوره و روانشناسی باید درشون تخته بشه و پرسنل شون باید برن خونه نشین بشن من واقعا به این درک رسیدم برای هر مشکلی که به وجود میاد با چند سوال آگاهانه میشه رفع مشکل کرد.من از شما ممنونم که اطلاعات و تجربیات تون رو با عشق در اختیار ما قرار میدید.سپاس از خدای شما و خود شما.
قصه ی چاقی من.یادمه تا سن ۱۳ سالگی بسیار لاغر و ظریف و به قول داداشام دوپاره استخون بودم و بهم لقب اسکلت برقی میدادن و این حرف بهم مزه نمیداد با اینکه به راحتی توی بغلشون جا میگرفتم و میگفتن مثه پر کاه می مونه و سبک وزنه ولی از طرفی هم این حرفها رو وقتی بهم میزدن که در حال بازی بودم و یه جورایی منو از بازی کردن با وزن سبکم انگاری عقب مینداخت یعنی در واقع برام اینجوری بوده که فکر میکردم خونواده م ازم راضی نیستن چون لاغری با اینکه خیلی آدمهای چاقی نبودن ولی از دوپاره استخونی بودن منم راصی نبودن و کم کم حرفهای مادرم و خواهرام و اطرافیانم به ذهن من سپرده شد و برای مدت طولانی ورق زندگی فیزیکی و جسمی من برگشت.ی کم که بزرگتر شدم،از اطرافیانم میشنیدم که میگفتن مهدیه هم چاق میشه،چون ما ژنتیکمون چاقه،چون ما استعداد چاقی داریم،نمیدونم چرا انقدر اصرار داشتن که حرف از توانایی و استعداد توی چاقی بزنن؟؟والا بخدا،یکی نبود بگه بچه ما استعداد پولدار شدن رو داره،بچه ما استعداد قهرمان شدن رو داره،استعداد آدم بزرگ شدن رو داره،فقط اصرار داشتن بگن و توی ذهن ناخودآگاه من ملکه کنن که ما هیچ قدرتی نداریم بخ جز قدرت چاق شدن و همین چند جمله شنیدن باعث شد که فرمولها و عقاید من نسبت به جسمم عوص بشه و کم کم تسلیم شدم در برابر چاق شدن و پذیرفتم من متهم هستم به چاق شدن.من لایق چاق شدن هستم.چه میشه کرد؟؟باید تن داد به چاق شدن،بله به همین سادگی و اسونی،کم کم نحوه غذا خوردنم عوض شد،کم کم درسهای جدید چاقی شروع شد و توی خونه به زور و از ترس پدرم و از ترس حرفهای دیگران درباره مواد غذایی شروع شد،اینکه میگفتن برای لاغر شدن باید تحرک داشت و چون ما اهل ورزش نیستیم پس طبیعیه چاق شدنمون و بارها رفتم باشگاه ثبت نام کردم و بعد از گدشت چند هفته میدیدم نه تنها لاغر نشدم بلکه چاق تر هم شدم و دست از پا درازتر باشگاه رو میذاشتم کنار.گاهی رژیم میگرفتم یعنی میتونم بگم در طول یکسال چندین مرتبه رژیم میگرفتم ولی با شکست مواجه میشدم و خیلی راحت عطای رژیم رو به لقاش میبخشیدم و دوباره به وزن قبلی و گاهی بیشتر از وزن قبلی برمیگشتم.به همین سادگی مدادم در حال بالا و پایین برون وزنم بودم تا اینکه با سایت استاد آشنا شدم و به دنیای تازه ای پا گذاشتم که بارها از خدا درخواستش کرده بودم،میگفتم خدایا خسته شدم از این اضافه وزن الکی،از این نخوردنها و حسرت داشتن ها داغونم، کاش میشد چاقی مد بشه،کاش میشد منم مثه آدمهای لاغر استعداد لاغری داشتم،کاش منم هرچی میخوردم چاق نمیشدم و گاهی آنقدر ناشکری میکردم و دنبال ساده ترین روش بودم از خدا میخواستم ی مریضی بگیرم که نتونم غذا بخورم و لاغر بشم،وای چقدر نادان بودم که این درخواست رو داشتم ولی به لطف خدا هرگز مستجاب نشد و در صحت و سلامتی کامل،با استاد عزیز آشنا شدم و دارم فرمولهای ذهنم رو تغییر میدم.الهی شکر از این درک و آگاهی های جدید.الهی شکر
یا حق
به نام خداوندی که همه چیز میشود همه کس را به شرط ایمان ….
سلام و نور خدمت شما آقای عطار روشن عزیز ،که کلام تجربیات شما در خیلی از مسائل زندگی که در (غار حرا)
عنوان کردید من رو نجاتتتت داد و جا داره صمیمانه از شما در این مکان مقدس هم تشکر کنم ….
و از خداوند بی نهایت سپاسگزارم که امروز من رو به صورت کاملا معجزه وار به سایت شما هدایت کرد و من به آسونی برخلاف مقاومت ذهنم به آسونی ثبت نام کردم در سایتتون و به لطف الله یکتا میخوام با با ۱۲ قدم شما شروع کنم روی ذهنم کار کردن
من در حاضر چاق نیستم حقیقتا یعنی از نظر ظاهری لاغرم وزن فعلیم ۶۸ قدم هم ۱۶۴ اما چون شما رو به شخصه خیلیییی خووووب میشناسم،به درستی و صداقت شما اطمینان خاطر دارم دلم میخواد علاوه بر اینکه ۴ ماهه نسبت به ورودی های دهانم نهایت دقت رو داشتم در زمینه ذهنی هم کار کنم به لطف خدا .
آقا عطار حرفهای شما من رو از منجلاب بدهی نجات داد
مطمئنم اینجا هم حرفهای شما من رو از منجلاب این تفکر ذهنی که نه ماها کلا ارثی همیشه اشتهامون وحشتناک زیاده و … سیر شدن حالیمون نیست و …. نجات پیدا کنم واقعی …
با توکل به خدای یکتا شروع میکنیم 😍
من ازوقتی خودموشناختم چاق بودم یابه قول گفتنی توپولولپ گلی بودم وتمام عکسهایی که بابابام داشتم اون لپهای سرخ رنگ وتوپولی مشخصه وهمیشه اطرافیان بهم میگفتن اون سرلاکهایی که مامان وبابابهت دادن خوردی اینجوری شدی همیشه سختم بودوناراحت بودم وقتی میرفتم مدرسه بهم میگفتن توپولوسختم بودم تاوقتی ازدواج کردم باوزن۶۵کیلوبودم باقد۱۶۲براخرید عروسی باخواهرشوهرم رفتم لباس سایزم پیدانمیشدزایمان اولم۸۱کیلووزایمان دوم ۸۷کیلوشدم امابعداهیچ وقت نفهمیدم چیشداینهمه اضافه وزن پیداکردم هیروشیما روگفتن هزینه کردم وبرالاغری پیش رفتم چندکیلوکم میکردم امابرمیگشت حتی بیشتر
حدوددوسال گذشته بالاغری باذهن آشناشدم ازشاگردان استاددوره خریدم امامیگفتم اینم مثل بقیه وهیچ وقت برام جدی نبوداماالان باتوکل به خداشروع کردم وان شاالله بهترینهابرامن وهمه دوستان رقم بخوره
سلام دلیل چاقی من پرخوری هستش، من از همون بچگی عاشق خوردن بودم و از خوردن لذت می بردم و در طول روز دنبال اینم که یه چیزی بخورم و الان کنترلی روی خودم ندارم هر وقت که تصمیم به رژیم و کم خوردن میگیرم نتیجه عکس میده و باعث می شه بیشتر بخورم ، بارها تصمیم گرفتم کم بخورم ولی موفق نشدم، من واقعا میخوام لاغر بشم،حالا نمی دونم چطور با تغییر ذهنم می تونم پرخوری نکنم، خیلی امیدوارم که ایندفعه با کمک سایت تناسب فکری بتونم خودم رو تغییر بدم،و به وزن دلخواهم برسم
شروع مجدد لاغری با ذهن
چرا من چاق هستم
من در کودکی خیلی متناسب بودم وزنم قدم اندامم همه خیلی خوب بود بخوام برگردم ب گذشته چند سال پیش یادمه اون موقع ها از آدما چاق بدم می آمد از دیدن شکم بزرگ و بازو های افتاد صورت های پری که داشتن حرف های که بقیه راجب اون ها میزدن .خیلی وقت ها برا خود نمایی هم که شده بود بعد شام ورزش میکردم تحرک خیلی زیادی داشتم ولی خب از چاق شدن هم بدم می آمد بزرگ تر که شدم تحرکم کمتر شد و حرف های که راجب چاقی میشنیدم زیاد ازدواج کنی چاق میشی باشگاه ول کنی چاق میشی یکم اضافه بخوری چاق میشی بارداری چاق میشی شیر ندی چاق میشی و کلا میشنیدم و اهمیت نمیدادم ولی باورشون کرده بودم تا رسید ازدواج کردم باشگاه ول کردم بارداری و تجربه کردم و چون میدونستم اینا منو چاق میکنن یواش یواش شروع کردم به چاق شدن در این مسیر تنها باوری که داشتم این بود مت از پهلو چاق نمیشم و واقعا هم نمیشدم چاقی و نفرت از اون ریشه در کودکی من داره و در ناخداگاه من ذخیر شد تا در زمان و مکان مناسبی خودشو نشون بده و من به دلیل نداشتن آگاهی کافی از اون شکست خوردم ولی دیگه بسه این شرایط من دوباره به اصل خودم تناسب قبلی خودم خواهم رسید لاغری حق ابدی من است
به نام خدایی که در این نزدیکیست
سلام
تمرین آموزشی گام اول: برای شروع مسیر لاغری باید صد در صد دلایل چاقی خود را بدانید
قبل از هرچیز باید بگم که من از سال ۹۹ در این مسیر هستم و الان برای بار دوم هست که به این قسمت دوازده گام هدایت شدم و دلایل چاقی مو قبلاً اینجا توضیح دادم ولی دلایل اون زمان من با دلایل الانم کاملآ متفاوته اون زمان یکی از دلایل اصلی و قدرتمند من ارثی و ژنتیکی بود ولی الان با ایمان کامل و محکم میگم که چاقی من و همه ی افراد چاق در سراسر جهان فقط مربوط به افکار چاق ذهن شونه و نه هیچ چیز دیگه و اگه من هنوز به تناسب ایده الم نرسیدم فقط به خاطر اینه که هنوزم ذهنم به اندازه کافی متناسب نشده و من و همه افراد چاق از محل مناسب وارد مسیر لاغری نشدیم پس من طبق تعهدی که در سال ۹۹ در همین جا و در حضور خداوند و دوستانم دادم و نوشتم به تعهدم پایبندم و تا زمانی که زنده هستم در این مسیر هستم و رسیدن به وزن ایده الم و تجربه و زندگی کنم و از تجربیات استاد و دوستانم استفاده میکنم لذت میبرم و زندگی میکنم
نشان های دریافت شده
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد عزیز و همه دوستان.
میخوام سوال شما را اینطوری در ذهن خودم بپرسم:
چرا با وجود اینکه مدت زیادیه دارم لاغری با ذهن کار میکنم ولی بازم چاق هستم و هرکی منو میبینه میگه وزنت رفته بالا و تپل شدی؟؟
راستش من همش فکر میکنم تا وقتی دوره ورود به سرزمین لاغرها را نخرم نمیتونم لاغر بشم و فایلهای رایگان فقط داره ذهنمو آماده میکنه که این دوره ها را تهیه کنم و دومین هم خیلی در مقابل ورزش نکردن مقاومت دارم و شاید در حال حاضر این دوتا عواملی هستند که بعد از این همه کار کردن روی لاغری با ذهن هنوزم دارم چاق میشم.
از عوارض چاقی هم که اعتماد به نفس پایین و درد گردن و خجالت از جمع کشیدن و جرات رفتن به خیلی جاها را نداشتن هست و…..
راستش از اول دوره دوازده قدم را استارت زدم تا بیشتر گوش کنم بیشتر درک کنم بیشتر بفهمم که چاقی من به عوامل بیرونی مثل خرید دوره یا ارثی بودن ربط نداره.
چاقی من در ذهن من هست و بارها بارها این دوره را تکرار میکنم تا بفهمم و موفق بشم
-همه به من میگن استعداد چاقی زیادی دارم و به خانواده مادریم رفتم.
عاشق شیرینی جات و غذا خوردن هستم و تحرک ندارم و کارم همیشه نشسته هست
شام خیلی دیر میخورم بعدش کلی تنقلات تا قبل خواب میخورم
صبح تو اداره دوستای چاق دارم که باهم کلی چیز میز میخوریم
ورزش و پیاده روی نمیکنم
از وقتی بچه بودم و یادم میاد تپلی بودم و همیشه مامانم غذاهامو کنترل میکرد
این و بخور اونو نخور کمتر بخور
و همیشه درحال چاق ولاغر شدن بودم و از وقتی ازدواج کردم و شوهرمم شکمو هست دیگه خودم ول کردم و حسابی چاق شدم دیگه اراده ندارم و نا امید بودم تا شمارو پیدا کردم و به لطف خدا قراره انقلاب بزرگی توزندگیم به وجود بیاد
اعتماد به نفسم خیلی کم شده و دوس ندارم اصلا از خودم عکس بگیرم
حتی دوس ندارم تومهمونیا و تولدا برم چون خیلی چاقم
خودمبوتیک لباس های زنونه دارم و هیچ کدوم از چیزای قشنگ اندازم نمیشه خیلی حس بدیه
همه ب خودشون اجازه میدن درباره من نظر بدن و نصیحتمکنن
خیلی از تفریحات هیجانی که دوس دارم بخاطر وزن بالا خجالت میکشم برم
از درون بچه پر هیجانی هستم ولی چون چاقم میترسم بقیه بمبخندن تو دلشون
• چرا شما چاق هستید؟
من چون مدتیه رو خودم کار میکنم خب شاید جوابم به این سوال متفاوت باشه نسبت به بقیه، خب من خودم الان فکر میکنم علت چاقیم ذهنیه یعنی من زمانی که میخواستم لاغر کنم مطالب کالری شماری و مطالبی که غذاها رو تو ذهن من بد میکردن رو میخوندم مثلا میگفتن فلان چیز چاق میکنه این نمیکنه و این باور رو آدم میگرفت که من تو این دنیا سهم و حق آزادانه غذا خوردن ندارم، من همهاش این مطالب رو میخوندم که یاد بگیرم رژیم بگیرم ولی اینا باعث شدن من حسم نسبت به غذاها بد شه، حسم نسبت به بدنم بد شه چون فکر میکردم بدنم باهام دشمنه و تقصیر اونه که مجبورم این محدودیت ها رو تحمل کنم، و چون اون زمانا به حرف اطرافیان اهمیت میدادم حسم نسبت به خودم بدتر میشد، و دیگران همیشه یه سری دلایل میاوردن مثلا میگفتن تو ژنت اینه یا تحرکت کمه یا حرفای دیگه، بعد من اینارو باور میکردم خب خیلی ذهنم محدود تر میشد فکر میکردم زندگی برای ادمای چاق خیلی سخته چون هی باید غذاشونو بشمارن، بخوام خلاصهش کنم میگم که این جریانات باعث شد ذهنیت چاق کننده تو من پررنگ تر شه و علت چاقیم رو این میدونم. و بنظرم جز باور های چاقی هیچ چیز دیگه ای نیست چون من همهی رژیما رو خودم مطالعه و اجرا کردم و همهشون بی اثرن و حتی از یه جا به بعد معکوس عمل میکنن.
• چاقی شما از چه سنی شروع شد؟ و خاطرات شما از چاقی چیست؟
این دو سوال رو باهم جواب میدم. اصلاا هیچی یادم نیست راجع به چاقی بهم گفته باشن یا خاطره خاصی یادم نیست ولی از ۸ سالگی شروع شد یعنی عکسامو که نگاه میکنم تا ۷ سالگی متناسب بودم، ولی ۸ سالگی به بعد تپلتر شدم و از طریق حرفهای دیگران فهمیدمکه چاقی چیه و من چاقم، ولی خب چون ذهنیتی راجع به چاق و لاغر شدن نداشتم زندگی گذشت تا ۱۱ سالگی که دکتر تغذیه رفتم یه مدت انجام دادم یکم لاغر شدم و رها شد چون اون زمانا خانواده مدیریت میکردن این موضوع رو ولی هی که کم کم بزرگ میشدم میدیدم نه اوضاع جدیه هی بهم میگن باید لاغر شی و خودم به فکر افتادم، توی اینترنت جستوجو میکردم راجع به رژیم های مختلف و علت چاقی مثلا مینوشتن بخاطر کالری یا تیروئید کم کار یا متابولیسم و ایناست (البته الان از نظرم این حرفا توهمه) هی هرچی یاد میگرفتم یا دارو و دمنوش میخریدم اجرایی میکردم و خوب کم میکردم ولی هیچوقت به اندام لاغر نمیرسیدم فقط کوچیک تر میشدم ولی بازم شکم و چربی داشتم، دیگه تو سن ۱۷ سالگی کم خوردن اینا روم اثر نداشت فهمیدم فایده نداره افتادم دنبال راه های عجیب غریب که خیلی طولانین، دیگه الان که ۲۲ سالمه تازه یکساله با مسائل ذهنی اشنا شدم فهمیدم جریان چیه!
• مشکلاتی که چاقی در زندگی برای شما ایجاد کرده است را شرح دهید.
عقب افتادن از زندگی و اهدافم و از دست دادن زمان های باارزشم. باعث شده احساس بی ارزشی و کمبود اعتماد بنفس کنم و احساس بی قدرتی و ناتوانی تو زندگی. احساس قدرتم رو تو زندگی از دست دادم
سلام به همه دوستان عزیزم
خدارو سپاسگزارم که دوباره این فرصت به من داده شد که بتونم از طریق این دوره آموزشی تغییرات عالی ایجاد کنم و امیدوارم همه مون بهترین نتیجه بگیریم
چرا چاق هستیم؟
این سوال واقعا تنها شوالیه که هر روز توی این مسیر از خودم میخوام بپرسم چی شد که اینجوری شد چی شد که آنقدر تغییر به وجود اومد من یادم میاد تا ۹ سالگی یا همین حدود من خیلی لاغر بودم خیلی متناسب بودم و این واقعا حالمو خوب میکرد ولی نمیدونم یهو چی شد که از ۱۰ ۱۱ سالگی کم کم کم اضافه وزن اومد سراغم الان که فکر میکنم میبینم اون موقع که کوچیک بودم نه میدونستم چاقی چیه نه لاغری چیه واقعا برام فرق نداشت و زمانی که مزخرفات و چرت و پرتی هایی که اطرافیان توی مهم کردن قبول کردم کم کم شروع کردم به تغییر
قبول کردم این دروغ که ژنتیک تو به مامانت کشیده پس چاقی
قبول کردم که تو فلان خوراکی میخورم پس چاقی
قبول کردم که تو اگه این رویه پیش بگیری چاق میشی
یه جوری تو محمد رفت و من قبولش کردم انگار گفتن تنها راه چاره اینه که چاق بشی انگار پات نوشتن سرنوشت توجه
این مزخرفات و چرت و پرت ها باعث که ترموستات وزن من تغییر کنه باعث شد تصویر ذهنی من تغییر کنه(توی ۹۵ درصد مواقع نباید حرف والدین گوش کرد،من تو زندگیم به این رسیدم)
حرف کسیو گوش کنید که چیزیو که میخواید داره شما لاغری میخواید برید ببینید لاغرا چی میگین اصن قبول نمیکنن این حرف های مارو درباره غذا ها مواد غذایی و هر چیزی دیگه ای رو
وقتی شروع کردم به قبول کردن این داستانا کم کم بدنم به باور هام واکنش نشون داد
بعد شد حدود ۱۱ سالم که خانواده منو فرستادن بسکتبال به امید اینکه لاغر بشم ولی اینو باید بگم که برای لاغری باید مسیری چاقی دور زد به سمت خانه یعنی لاغری یه تناسب یعنی اونی که خدا از همون اول تو سرنوشتم گذاشته
روزگار گذشت و گذشت تا اینکه نوبت به کنکور من رسید و توی این سالها هی وزن کم میکردم هی زیاد میکردم هی کم میکردم هی زیاد میکردم
و دو سال درگیر کنکور شدم و ذهنم با بهانه اینکه کنکور داری و همش باید درس بخونی و تحرک نداری درخت چاقی هی تو ذهن من پربار تر کرد ولی بار کرد در هر ثانیه بدن آنقدر سوخت و ساز داره که ما نمیتوانیم حساب کنیم
و بعد از کنکور به بیشترین وزن رسیدم و هی بیشتر تا اینکه به زور با ورزش خواستم تغییر ایجاد کنم که یخورده فایده کرد ولی ذهنم همون سر جای قبلی بود و میخواست وزن برگردونه تا اینکه با این دنیا آشنا شده
خاطرات شما از چاقی چیست؟
غر غر های پدرم و مادرم که دوباره برات لباس گرفتیم تنگ شد
اینکه یحورده میدویدم نفس نفس میزدم
اینکه عزت نفس و اعتماد به نفسم داغون شده بود
اینکه چقدر لباس خواستم بخرم حرف شنیدم
چقدر خواستم کارهای مختلف انجام بدم گفتن چاقی نمیشه
چقدر آرزو به دل موندم ورزش های که میخوام انجام بدم
چقدر دلم میخواست تیپ ولباسی که میخوام بپوشم
اینا که گفتم هم مشکلات بود و هم خاطرات