✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫
توی همهی سالهایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:
«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕
در حالی که همکلاسیهام و دوستام نه رژیم میگرفتن، نه ورزش خاصی میکردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷♀️⚖️
🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟
اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪
شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور میشی و برمیگردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح میکنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت میخواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘♀️🌟

🚗 یه مثال ساده…
فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت میافته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار میکنی؟ خب برمیگردی دیگه!
مراحلش چیه؟
- اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
- بعد دنبال یه دوربرگردون میگردی 🔁
- و بعدش دوباره راه میافتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️
مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!
تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه میشی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعیت! 😌💪
🟢 مرحله ۱: تصمیمگیری برای لاغری
همهمون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!
این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶♀️✨
🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست
باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠
🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر
اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت میرسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈
❗حواست باشه، خیلی وقتها ما وارد مسیر لاغری نمیشیم، چون نقطه شروعمون درست نیست.
به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، میریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه میافته 💭➡️💪
🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…
حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیدهد؟
چاقی مثل یه جادهست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو میری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله میگیری 🛣️💨
اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کمکم حس میکنی این مسیر حال دلتو خوب نمیکنه، چون اون چیزی نیست که واقعا میخوای 😞
تو این مسیر، تابلوهای زیادی میبینی که بهت قول لاغری میدن 📢 اما وقتی واردشون میشی، فقط مسیرتو عوض میکنی، نه نتیجهتو! در واقع، فقط داری چاقتر میشی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩
📚 طبق مقالهای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیمهای یویویی میتونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️
این بههمریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی میشه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماریهایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️🔥
✅ پس راهحل چیه؟
باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه میکنه 🧠💖
وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نهتنها آسونتر میشه، بلکه موندگار هم میمونه ✨ این بار برمیگردی به جاده لاغری… همون جادهای که تو رو به خواستههات میرسونه 🚀

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟
هممون میدونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشهش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی میکنه!
یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقیت شده؟ 🤔
🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی
وقتی دلایل واقعی چاقیتو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسونتر میشه ✅
یعنی بهجای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف میگیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا میشه…
🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟
برخلاف روشهای سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک میکنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️
اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادتهاییست که تو رو چاق نگه داشتن.
✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی
وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقیمو نوشتم…
از وراثت گرفته تا سبک زندگی کمتحرک و حتی حرفهایی مثل:
«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅
اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم 🏷️
📉 فرق این روش با رژیمهای قبلی
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته میشدم، و آخرش… برمیگشتم سر خونه اول 😩
اما لاغری ذهنی فرق داشت؛
اینجا دیگه خبری از ترازو، کالریشماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰
من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.
🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع میشه!
مهمترین درسی که گرفتم این بود:
برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶♀️
💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید
مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسونه، بلکه باعث میشه آرامش، اعتمادبهنفس و شادی بیشتری تو زندگیمون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفتانگیز بودن لاغری با ذهن ✨
یکی از عجیبترین و قشنگترین تجربههایی که برای اولینبار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…
دیگه هیچکس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️
هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪
خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫
۳۵ سال با اضافهوزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷♀️ هیچکس بهم نگفته بود: «فلانی! اینجوری باید چاق شی!»
اما کمکم و بیصدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»
فقط اینبار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️
🤝 ما چاقها، بیشتر از اونی که فکر میکنی به هم شبیهیم…
تو سبک زندگیمون، تو باورهای قدیمیمون، تو خاطرات بچگی و حرفهایی که از بقیه شنیدیم…
منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨
تو هم میتونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈
فقط یه چیز میخواد: استمرار.
همونطور که سالها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫
⏱️ لاغری، سریعتر از چاقیه!
برخلاف چیزی که فکر میکنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریعتر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یهشبه…
اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم میکنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خستهای…
بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، میتونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖
🟣 گام اول: آگاهی
الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧
نتبرداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقیت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭
✍️ شناخت همینها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️
🌞 وقت بذار، عجله نکن
🧭 شروعِ قوی، ادامهی مسیرتو روشن نگه میداره
🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعلهور بمونه…
و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜
پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
- 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
- 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف میکنی!
یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضحتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.81 از 666 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام دوستان من به تازگی با این روش آشنا شدم و امروز اولین ویدئو رو گوش دادم و نظرهای شما رو که میخوندم دیدم چقدر شباهت وجود داره خیلی از شما مثل خودم هستین و تجربه های مشترکی داشتیم این باعث شد امید بیشتری پیدا کنم و ببینم که تنها نیستم.
اما تجربه خودم و دلیل چاقی خودم رو مینویسم.
تا سن ۱۳_۱۴ سالگی خیلی لاغر بودم و خیلی بدغذا. حتی گوشت نمیخوردم فقط یکم آب خورشت رو برنج میریختم با ماست. و همه بهم میگفتن چقد لاغری و فلان. یادمه ۸ سالم بود رفتیم یه جا خودمو وزن کنم با کلی لباس و کفش زمستونی ۱۲ کیلو بودم که بابام خیلی ناراحت شد میگفت چقد لاغری ضعیفی
۱۲ سالگیم که به بلوغ رسیدم کم کم روند چاقی من شروع شد .سالی ۴_۵ کیلو بهم اضافه میشد و نوسان داشت. چاق و لاغر میشدم
ولی بیشتر اضافه وزنم از ۱۸ سالگی بود . بخاطر دانشگاه و کار مدام در رفت و آمد بود وقت برای غذا خوردن نداشتم بخاطر همون مدام شکلات و هله هوله میخوردم و غذاهای فست فودی.
بارها هم رژیم گرفتم به وزن ۵۴ که ایده آلم بود هم رسیدم اما برگشت.
۲۶ سالمه با قد ۱۵۵ و ۶۴ کیلو وزن
خیلی دوست دارم به تناسب اندام برسم و لاغر بشم
ممنونم از استاد عزیز و همه شما دوستان که تجربیاتتون رو به اشتراک گذاشتین.
“ به نام خالق هستی ”الله” “
درود به تمامی تناسب فکری های عزیز و استاد گرامی ؛
گام اول : شروع مسیر لاغری ؛
پروردگارا ،سپاس می گویم تو را که مرا امروز ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۲ یاری دادی تا بتوانم گام اول را بردارم ، خدایا شکرت.
بهترین طریق قرار گرفتن در مسیر لاغری شروع حرکت از مسیر چاقی است .نکته ی شگفت انگیز و امیدوار کننده این است که برای لاغر شدن نیاز نیست به اندازه ی سال هایی که چاق بوده ایم صبر کنیم .
ما باید قبل از هر چیزی از خود بپرسیم که من چرا چاق هستم؟! علت چاق بودن من چیست ؟!
و حالا من می خواهم داستان چاقی خود را بنویسم :
من مریم با ۳۷ سال سن هستم .از ده یازده سالگی تپلی و چاقی من نمایان شد و با تحسین اطرافیان مواجه شدم که از تپلی من خوششان می آمد و آن را دوست داشتند .من در همان دوران عمل لوزه ی سوم انجام دادم که قبل از آن کاملا لاغر بودم اما تقریبا بعد از عمل دچار اضافه وزن شدم و روند چاق شدن من شروع شد. ما خانواده ی پر جمعیتی بودیم که همگی ما خوش خوراک و پر خور بودیم و هر کدام برای به دست آوردن هر چیز خوشمزه ای در تلاش و تکاپو بودیم.
یادم می آید در دوران مدرسه زمانی که شیفت بعد از ظهر بودم بعد از تعطیلی از مدرسه با شتاب به خانه می آمدم و در زمان دیدن برنامه ی کودک با یک سینی شامل نان ، پنیر و یک لیوان چای شیرین که به دو لیوان ختم می شد به قول معروف دلی از عزا در می آوردم .در دوران راهنمایی اضافه وزن من بیشتر شد و من چون عضو تیم هندبال مدرسه بودم و تمرین زیاد انجام می دادیم فکر می کردم با عرق کردن زیاد و ورزش کردن بسیار متناسب و لاغر می شوم و مقداری وزن کم می کردم اما بعد از دبیرستان و در زمان دانشگاه به شدت چاق شدم و وزنم نزدیک به ۹۶ کیلو گرم رسید.در یکسالی که عقد بودم نزدیک به مراسم ازدواجم توانستم وزنم را به ۸۸ کیلوگرم کاهش بدهم اما بلافاصله بعد از ازدواج دوباره چاق شدم و تا وزن ۱۰۲ کیلوگرم پیش رفتم.در بارداری اولم از ماه پنجم به بعد تا زایمانم وزنم به ۱۱۳ کیلوگرم هم رسید که بعد از زایمان دوباره به وزن ۱۰۲ کیلوگرم برگشتم و در بارداری دوم وزنم به ۱۱۸ کیلوگرم هم رسید که بعد از زایمان به ۱۰۵ کیلوگرم کاهش پیدا کرد اما در این تقریبا ۷ سال پایانی من در وزن ۱۰۴ تا ۱۱۰ کیلو گرم در نوسان بودم و تا الان نتوانسته ام وزن پایین صد کیلوگرم را تجربه کنم.در این سال ها من برای کاهش وزنم از رژیم های من در آوردی ،رژیم دکتر کرمانی ، خوردن انواع دمنوش ،پیاده روی و کوهنوردی و محدودیت های غذایی زیادی استفاده کرده ام و نتیجه ای که می خواسته ام نگرفتم و تنها ولع و حرص خوردن را در خودم تقویت کرده ام و بیشتر از قبل چاق شده ام .به نظر خودم عامل چاقی من قبل از آشناییم با روش لاغری با ذهن شامل :
۱) علاقه ی شدید به خوردن هر چیزی
۲) پر خوری و اشتهای زیاد
۳) ریزه خواری
۴) خوردن های هیجانی
۵) ترک کردن ورزش و کم تحرکی
۶ ) ارث و ژنتیک
۷ ) استخوان بندی درشت
۸) سوخت و ساز پایین بدن
۹) مزاج سرد داشتن
۱۰ ) ازدواج و بارداری
۱۱ ) علاقه ی زیاد به انواع خوراکی ها مانند : بستنی ، شکلات، کاکائو ، آجیل ، تخمه ، پفک و …
۱۲ ) زیبا و دوست داشتنی بودن چاقی
۱۳) عمل لوزه ی سوم
۱۴) خوردن قرص جلوگیری از بارداری
۱۵ ) تقدیر و سرنوشت خدادادی
۱۶ ) ترس از چاق تر شدن در ایام به خصوص
اما بعد از اینکه در این مسیر قرار گرفتم و آگاهی های نابی کسب کردم به این درک رسیدم که تنها دلیل چاقی من نگرش و باور غلط من به خوردن می باشد و باید آن را با در مسیر بودن تغییر دهم و تصحیح کنم .
نکته : لاغر شدن به مراتب سریع تر از چاق شدن است .
“ یا حق ”
سلام استاد عطار روشن چقدر نام خانوادگی شما مناسب حرفه شماست من خیلی احساس عالی گرفتم
قبلتر ها که پیش دکتری میخواستم برم اول نگاه میکردم که از کجا فارغ التحصیل شده بورد داره یا نه اما به مرور زمان متوجه شدم علم اصلی در هر حرفه ای از درون میجوشد با عشق همراه است و اینها را در شما یافتم
من حدود ۷۰ روز پیش عضو سایت شدم اما آنقدر برام جالب بود این روش که فقط میخواستم بشنوم نمیتونستم بنویسم با اینکه شما تاکید دارید در فایلهای بعدی خبری نیست این فایل رو با دقت عمل کنید متاسفانه در تله عجله افتادم یا کنجکاوی که این چه راهیه!
ولی خب خودمو سرزنش نمیکنم صد بار اگر توبه شکستی باز آ
انقدری این مسیر متفاوت از تمام مسیرهاست واقعا به شگفتی آمدم
در پاسخ به سوال چرا چاق شدم؟
من وقتی به دنیا اومدم ۳/۵ کیلو بودم که متناسب بودم از عکسهای تا قبل از پنج سالگیمم مشخصه که متناسب بودم اما بعد از اون روند چاقی شروع شده اسم شناسنامه من به دلیل اینکه اولین نوه دختر در خانواده پدری بودم نام مادربزرگم رو گذاشتند و مدام اینو از اطرافیان میشنیدم که خیلی شبیه مادربزرگم هستم و ایشون به شدت چاق بودن و مهربان واینکه خانواده پدری همه تقریبا چاق هستند منو خیلی شبیه اونا میدونستن
یادم میاد یعنی میگفتن ارثیه
به مرور این قضیه بیشتر شد و سایر عوامل چاق کننده هم اضافه شدن من یه تک دخترم که مادرم به شدت نسبت به برادرام واسه من سختگیر بود و احساس میکنم همین رفتارهای متفاوتی که از مادرم نسبت به برادرام میدیدم منو هول کرد وقت غذا کشیدن همیشه کاملا مشخص بود بهتر و اول رو واسه اونا مخصوصا برادر بزرگم میکشید و همین باعث شد من یواشکی غذا بخورم و خیلی جالبه من یواشکی غذا میخوردم مادرم بهم میگفت…ولی داداشم که این کارو میکرد میگفت آخی به بابام رفته یعنی پدربزرگم که ایشون همیشه لاغر بودن همیشه بهم میگفت داریم میریم خونه مامان بزرگت(پدری) بهت میگه بازم میخوری بگو نه در صورتی که من واقعا دلم میخواست بخورم اما از ترس اینکه برگردیم خونه دعوام میکنه میگفتم سیرم
همیشه از مامانم میترسیدم دوست نداشتم دعوام کنه غر بزنه دوست نداشتم چاق بشم تا با الفاظ بد صدام کنه تا غذا بهم کم بده اما دست خودم نبود یادم چند روز رفتم خونه خالم و اونجا چاقتر شدم وقتی برگشتم پدرمو درآورد تو چرا چاقتر شدی بهم میگفت تو هنوز شوهر نکردی هنوز نزاییدی این شدی تو شوهر کنی بچه دار بشی چی میشی! خیلی دلم میخواست مثل دوستام میان وعده ببرم مدرسه یا برام نهار بزاره آخه من از صبح تا ساعت سه مدرسه بودم (نمونه دولتی) و باید نهار میبردیم یا برام صبحانه آماده کنه بعدها بزرگتر شدم خودم آماده میکردم فکر میکنم این رفتارها باور لیاقت و باور فراوانی رو به شدت در من از بین برد هیچوقت خودمو با لباس عروس تصور نمیکردم وقتی شما در فایلlaghari_godگفتید نترس بنده من نعمتهای من تموم نمیشن من جا خوردم که چرا همیشه یه طوریم که همه چی داره تموم میشه چرا انگار یواشکی میخوام همه خوردنیها رو خودم بخورم این فایلتون قلب منو تسلیم کرد
واین داستان ادامه داشت تا حدود ۱۴_۱۵ سالگی و من توی این سن رژیم گرفتم و خودمو از خوردن نون و برنج تقریبا محروم کردم و سایر مواد غذایی هم وقتی واقعا گرسنه بودم میخوردم و فقط در حدی که اون احساس ضعفم بره که بتونم درس بخونم اما پنجشنبه جمعه به خودم استراحت میدادم آزادتر غذا میخوردم و در حدود پنج ماه من شدم ۵۸/۵ با قد۱۷۲ با استرس با روزی بیشتر از ده بار وزن کردن با خوردن یه لیوان آب اذیت میشدم در حد رفع مردن آب میخوردم یه ته استکان چه برسه به باقی مواد غذایی و این وزن رو تا حدودی حفظ کردم و در سن ۱۷ سالگی به ۶۵ کیلو رسیدم اما سال کنکور ۹۰ کیلو رو رد کردم و بعد از اون تا سن ۲۷ سالگی که ازدواج کردم همیشه رو وزن ۷۲_۷۴ بودم و هر چی تلاش میکردم نمیتونستم کمترش کنم حدود ۳ ساعت صبحها پیاده روی میکردم از بس خسته میشدم احساس میکردم برای باقی روز توان ندارم هیچ وقت خیالم راحت نبود از خوردن لذت نداشت ،چند روز پیش به خاطر پاهام گریه کردم آخه چقدر منو راه برد یه زمانی که شاغل بودم دوازده ساعت کار میکردم ۷:۳۰ شب تازه کارم تموم میشد که از همون مسیر سر کار میرفتم باشگاه یه باور خیلی بد اون زمان در من شکل گرفت که ما زنها توی ایران چه لذتی دارم جز خوردن! یعنی میدونم که خوردن جز لذتهای ذهنم شد نه رنجش ، بعد از ازدواج مجددا ظرف مدت کوتاهی به ۸۶ کیلو رسیدم ولی با باردار شدنم به دلیل ویار وحشتناک در چهار ماه اول بارداری من ۱۱ کیلو لاغر شدم و تا زایمان هم وزن چشمگیری اضافه نکردم پسرم ۳/۵ به دنیا اومد سالم سالم منم زایمان طبیعی داشتم و بسیار سالم و خوش هیکل که اصلا مشخص نبود زایمان کردم اما باز هم مادرم و توصیه های برای بیقراری بچم که شیر نداری و من از وحشت اینکه بچم شیر خشکی نشه خوردم و خوردم خودمو ترکوندم که شیرم زیاد بشه در صورتیکه من آنقدر شیر داشتم که تمام رختخوابم و لباسهام خیس میشد چون شیر خودش میریخت اما مادرم میگفت آبه شیرت قوت نداره ولی میدونید شیرم قوت هم داشت وقتی میریخت لباسهام عین تخته خشک میشد توی تنم اما خب آنقدر این دکتر و اون دکتر این خاله و اون عمه نمیتونستم مقاومت کنم من زیر بار شیر خشک نرفتم اما خودم بیشتر میخوردم که کم نیارم و در عرض چند ماه دوباره شدم نزدیک ۹۰ کیلو اما میگفتم عیب نداره بچه رو از شیر بگیرم کم میکنم که پسرم نه ماهه بود من مجدد باردار شدم واین دفعه چون هم شیر میدادم هم یه جنین دیگه داشتم بیشتر میخوردم که به هر دوتاشون برسم باز هم نجواهای شیطانی مادر که در حق بچه اولت ظلم کردی و خودمو ترکوندم و تا زایمان دوم رسیدم به ۱۱۰ کیلو و نوازادم ۴/۵ به دنیااومداما خودم موندم و کوهی از اضافه وزن الان که حدود سه سال از زایمان دومم میگذره من فکر کنم حدود ۹۰ کیلو هستم هیچوقتم به روشهای قبلیم بر نمیگردم خسته شدم از همشون خدا منو واسه لذت بردن آفرید و من تمام راههای رفتم عذاب بوده
ایمان دارم که این راه،راهه الهیه متناسب شدنه
میدونید انگار سبک شدم نوشتم دیگه به حرف مادر و این و اون اعتنا ندارم خداوند عذابش شامل حالم میشه اگه راه اونا رو برم من راهی که خود خدا بهم هدایتش کرد انتخاب میکنم
مادرم رو هم کاملا بخشیدم چون اون باعث شد من انقدری خودمو از مسیر درست خارج کنم که دردم گرفت از این همه بی عدالتی از این همه فشار روانی از این همه تخریب شخصیت و از این همه شرک از این همه بی خدایی به آغوش خالقم بازگشتم عین جنینی که از دل تاریکیها در موعد مقرر بیرون میاد منم دیگه وقت بیرون اومدنم شد که اگه بیرون نیام میمیرم
استاد خیلی ازتون ممنونم که در مسیر الهی لاغر شدن راهنمام هستید
سلام ب فرمانروای جهان و جهانیان،خداوند زمین و زمان
سلام ب دوستان و استاد ومهربان
(چرا من چاق شدم).
خیلی جالب من مدتی در گوشه ذهنم چیزی نجوا میکرد به خاطر ذهن آشفته ت .اهمیت ندادم تا اینکه خدا هدایتم کرد ب این سایت.
من از بچه گی،نسبت ب خواهرام و برادرم پر تر بودم و از سن ۹ ..۱۰ سالگی همیشه خودم مجبور ب کم خوردن میکردم که تو جمع انگشت اشاره ای
طرف من نچرخه.خوب بود ،درست باز می گفتن اما معمولی بودم تا ازدواج ،پر تر،بعد زایمان ۷۷ کیلو ،با شرایط شیر دهی باز کم خوردن
تا ۱ سال بعد بخاطر داشتن بچه کوچک نمی توانستم بیرون بروم ،بخودم نایلون میبستم و ورزش می کردم از حق نگذرم دوباره وزن زمان مجردیم ۵۷
کیلو رسیدم.اما همش در نوسان بودم و کم و زیاد میشدم.۷..۸ سال بعد پیاده روی در پارک بانوان ،گروهی آشنا شدم ،عالی بود باورم نمیشد از زمان
مجردی لاغرتر شدم سایز ۳۶،متاسفانه دوباره بارداری ۳ ماه ناموفق ،چی شدم.
دوباره ورزش و کم خوردن ،جواب میداد .خوب تا چند سال بعد خدا چون برامون درس داشت و من باید درسهام میگرفتم از جهان
بیماری پسرم و آب پاکی دکترها ریختن رو دستمون،که ۳ تا ۴سال بیشتر امید نیست.
ومن پر بودم از شرک مطلق،از ترس ،ازاظطراب،از نداشتن توکل،غم و اندوه،بی ایمانی،و هر آنچه که شیطان داشت من هم داشتم و در من از بچه گی
نهادینه بود .پس نتیجه در خانه ماندن و افکار منفی و لاغری کاذب
رفتن دکتری که در مطبش دارو در حلق میریخت و بعد دوباره طب سنتی و چاقی
چاقی که در اون همه سال در خودم ندیده بودم ، فرم بدنم بهم خورده بود و بالاتنه ام چاق شده بودم حالا ناراحتیم ۲تا شده که چرا چاق شدم
و چرا ب این شکل که من هیچوقت این مدل چاق نمیشدم .خدا رو شکر پسرم ب معجزه الهی شفا گرفت
من ماندم و چاقی.ههههههه
حال میخندم که این هم اومده درسی بهم بده.
چند سال آخر من همش میگفتم چاق میشم هیچگاه نگفتم خوب اگر شدم هم دوباره لاغر میشم..پس هی افکار منفی..اکنون دیگر نه با ورزش لاغر میشم
نه کم خوردن..
حال دارم یاد میگیرم خودم بخدا بسپارم و توکلم و بالا ببرم که او بخشنده بی منت است
خلاصه چاقی من.
ب امید تغییرات (من ب دستان خدا خیره شدم معجزه کرد)
بنام خداسلام به استادعزیزم ازوقتی که ۳سال پیش اعصاب معده گرفتم وزودبه زودگرسنه میشدم مجبوربودم غذابخورم واگرغذانمیخوردم میترسیدم معده ام دردبگیرد حدودا تا۳سال پیش وزنم نرمال بود ولی این ۳سال وزنم بیشترشدتا۱ماه پیش که به خاطرتعطیلات عید۱۳روزسرکارنرفتم واستراحت کردم تا۲هفته پیش که بازمعده دردباسرگیجه گرفتم که هر۲ساعت به ۲ساعت گرسنه میشدم واگه غذانمیخوردم سرگیجه میگرفتم باعث شدبازوزنم اضافه ترمیشدوحس میکنم چون کارمندهستم ودرمحل کارم مجبورم همش پشت میزبنشینم تحرکم کمتراست به مرورزمان باعث چاقی من شده
سلام به استاد عطار روشن عزیز و همه دوستان.. در پاسخ به این سوال که چرا چاق هستیم و از کی؟ من دقیقا بخاطر استرس کنکور روند چاق شدنم شروع شد ولی یادمه یه تایمی در دوران دانشجویی که به چاقی فکر نکردم و ناخوداگاه خیلی پیاده روی میکردم به طرز باورنکردنی لاغر شده بودم. سال ۸۸ تا ۹۱ بخاطر انتخاب اشتباه و استرس و نگرانی فراوونی که داشتم به ۹۰ کیلو رسیدم و هرچی رژیم میگرفتم و باشگاه میرفتم هیییییییچچچ فایده ای نداشت ووزن بالا میرفت. اینو هیچوقت نتونستم بفهمم که چرا؟؟ سال ۹۲ که خودم رو از اون شرایط بیرون کشیدم در عرض یکسال به وزن ۷۰ که وزن نرمال منه برگشتم و اینبار هم بدون اینکه تمرکزم روی لاغری باشه این اتفاق افتاد. تا سال ۹۸ که بخاطر تولد فرزندم دوباره چاق شدم وبعدشم به بیماری مبتلا شدم که کورتون مصرف کردم و به وزن۱۰۸ کیلو رسیدم و تا ۹۷کیلو اوردمش پایین و الان که دیگه وزنم ثابت مونده و نمیدونم چیکارش کنم. چاقی من هر علت بیرونی که داره قطعا بخاطر کم تحرکی و خوردن زیاد اتفاق افتاده و اصلا نمیخوام بندازمش گردن مصرف کورتون و شرایط و استرس و….ولی اینو میدونم که این شرایط باعث پرخوری عصبی من میشه و نتیجش میشه این شرایط و افسردگی که الان داخلش گیر افتادم. امیدوارم با پایبندی به این دوره ارزشمند بتونم به وزن ایده الم برسم و برای همیشه از این چربی ها خلاص بشم
نشان های دریافت شده
سلام استاد عطار روشن عزيز
اين دومين كامنت من روي اين فايل هست چون معتقدم خيلي ميتونه كمك كنه در بخش هاي مختلف زندگيم
انقدر اين فايل رو از ابتداي روش كارتون كامل توضيح داديد هر كسي بخواد توي هر زمينه اي تغيير ايجاد كنه توي زندگيش، ميتونه با همين فرمولي كه شما ميگيد هر بخشي رو ميخواد تغيير بده در زندگيش
منم روش هاي زيادي رو تست كردم براي لاغري
و جالبه كه لاغري من اصلا توي ذهن بقيه نمي موند و هميشه همه اطرافيان من رو به عنوان يك فرد تپلي ميشناسن
هر بار كه يك رژيمي رو ميگرفتم با خودم ميگفتم ايندفعه ديگه كاري ميكنم براي هميشه لاغر بمونم و به همه ثابت ميكنم كه من تونستم
ولي هر بار دريغ از بار قبل
من با اين جمله تون موافقم كه ” لاغري راحت تر از چاق شدن هست
همه ما حتما اين جمله رو شنيديم كه افراد چاق ميگن “ من خيلي زود لاغر ميشم ”
خود من جز اون افرادي هستم كه فقط كافيه يك هفته شروع كنم به رژيم ، يعني توي يك هفته كاملا مشخص ميشه كه من وزنم كم شده
و وقتي اين خاطراتم رو به ياد ميارم ، توي دلم انگار قند آب ميكنن از خوشحالي كه اينجايي كه اومدم مدينه فاضله منه
چون من از قبل اين باور رو دارم كه لاغري راحته
اين سختي كه توي ذهنمه براي تنوع خوراكي هايي هست كه من استفاده ميكنم
كه همونطور كه شما توي فايل هاي ديگه گفتيد ، ما بايد هر جا يك فرد متناسب ميبينيم به رفتارش توجه كنيم كه چطور غذا ميخوره …يا با خوراكي ها چطور برخورد ميكنه
مثلا ما از افراد متناسب زياد ميشنويم “ميل ندارم”
ما از افراد متناسب زياد ميشنويم كه “وقتي سيرم هيچي از گلوم پايين نميره”
اينا چيزايي هست كه من با اضافه وزنم بايد بيشتر بهش توجه كنم
به جاي اينكه هي فك كنم به اينكه وااااي يعني قراره نخورم تا لاغر بشم
همين اول كه وارد سايت ميشيم ممكنه فكر كنيم واااي اينم احتمالا وسطاش ميخواد بگه فلان چيزو نخور
ولي من توي اين ۴۰ روز فهميدم ، نبايد به اينكه چه چيزهايي بايد بخورم يا نه توجه كنم
در عوض من بايد توجه كنم خوراكي رو كي بخورم
اونطور كه من از افراد متناسب دارم ياد ميگيرم اينه كه اونا فقط زماني كه گرسنه هستن ميخورن
اونم زماني كه خيلي گرسنه باشن
يادمه يه بار با دوست متناسبم رفته بوديم مسافرت و شب كه توي هتل بوديم گفت احساس گرسنگي دارم …گفتم ميخواي بريم چيزي بگيريم …گفت نه …و به من گفت درمان اين گرسنگي فقط خوابه
منو ميگي ….شاخام در اومده بود
گفتم من اگر جاي تو بودم اصلا نميتونستم بخوابم با شكم گرسنه
من الان كه توي اين وب سايت هستم بايد بيشتر بهش توجه كنم و اين رفتار دوستم رو تمرين كنم
نتيجه حاصل قدم هاي كوچك هست
من كه الان اينهمه ذهنم خلاص شده از ترس خوراكي ها بايد صب تا شب خدا رو شكر كنم
اين ترس با ما چه كرد
اين ترس رو كه سرشو بريدم ديگه بقيه اش راحت تره و فقط تمرين ميخواد
من معتقدم اون كسي كه شد بيل گيتس، ترساشو صد بار كشته
و هزاران هزار افراد موفق در جهان كه هر روز ترساشونو دارن ميكشن
و من اين آگاهي رو دارم كه اگر از اين سايت دست بكشم باز حرفاي اطرافيان و جو جامعه من رو خواهد گرفت و دوباره امكامن داره ترس ها بيان سراغم
و كشتن ترس از خوراكي ها يكي از همون مشكللاتي هست كه براي ماشين من پيش اومده بود…
سيستم كامپيوتري بدن من اينطوري برنامه نويسي شده بود كه
استاد بسيار سپاسگذارم ازتون
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز
من ریحانه بوجارنژاد هستم و ۱۱ سالمه من خیلی خوشحالم که با سایت شما آشنا شدم من و مادر و خواهرم خیلی وقت هست که شما رو میشناسیم حدودا از سال ۱۳۹۶ من از سن ۶ سالگی شمارو میشناختم الان چند وقتی هست که دوره ی خلق آرزوها رو تهیه کردیم و استفاده میکنیم خیلی دوره ی جالبی هست و من تصمیم گرفتم که توی دوره تناسب شما هم شرکت کنم چون وزن نرمالی ندارم و دلم میخواد که به وزن دل خواهم برسم حالا من چطوری با سایت و دوره های شما آشنا شدم داستان از این قرار بود که مادرم تمام روش های لاغری رو امتحان کرده بود هرجا دمنوش لاغری قرص یا رژیم میدید سریع اونا رو تهیه میکرد و استفاده میکرد اما هیچ نتیجه ای نمیگرفت یک شب مادر من به خدا گفت که چرا من لاغر نمیشم؟ هر راهی که تاحالا دیدم رو امتحان کردم پس چرا هیچ نتیجه ای نمیگیرم ؟ سرچ کرد توی اینترنت روش های لاغری که یکدفعه با یک سایت مواجه شد که نوشته بود لاغری با ذهن همون موقع کانال تلگرام بالا اومد و
مادرم شروع کرد به خوندن نوشته ها و خیلی متعجب بود که آخه چطوری آدم با ذهن لاغر میشه؟
همون موقع لینک کانال رو فرستاد توی گروه دوستانشون بعد گفت نیگاه کنین میگه لاغری با ذهن مادرم اول جدی نگرفت ولی افرادی که توی گروه بودن کانال رو باز کردن و گفتن چقدر این باحاله ایول از کجا پیدا کردی مادرم رفت و چندتا از وویس هارو گوش داد و گفت وای واقعا چیز جالبیه از اون موقع مادربزرگم و خاله هام این دوره و دوره های دیگه رو تهیه کردن و ماهم تهیه کردیم و استفاده کردیم و خیلی نتیجه گرفتیم و دنبال این مسئله بودیم و چند دوره از چند استاد دیگه هم برای تغییر زندگی تهیه کردیم وقتی چندتا از فایل های دوره ی تناسب رو گوش دادم جواب خیلی از سئوال هام رو گرفتم مثلا یکی از سئوال هام این بود که چرا انسان با خوردن چاق میشه؟ حالا اگه انسان با خوردن زیاد چاق میشه چطوریه که خیلی از انسان ها لاغرن ولی دو برابر انسان های چاق میخورن و حتی یک کیلو هم زیاد نمیکنن چربی میخورن پفک چیبس همه چی رو بدون محدودیت میخورن و چاق نمیشن اما افراد چاق به قول معروف ( آب هم میخورن چاق میشن) مثلا نمونش خواهر خودم خیلی لاغره یعنی وزن نرمال و خوبی داره ولی ۴ برابر من غذا میخوره ولی من نسبتا چاقم ولی اون لاغره یا یک چیز دیگه من از خیلی ها شنیدم که لاغری و چاقی به ژن ربط داره مثلا اگه مامانت لاغر باشه ولی بابات چاق اونوقت تو لاغر بشی (به مامانت رفتی ) اما اگه چاق بشی (به بابات رفتی ) حالا اگه هم مامانت هم بابات لاغر باشن تو چاق باشی عمتم چاق باشه (به عمت رفتی) ولی من این رو قبول ندارم چون من یک مستند دیدم که یک انسان لاغر غذا خورد و شکمش پف کرد و بعد هضم شدن غذا پف شکمش خوابید و میگفتن که انسان ها اصلا چاقی توی سیستم بدنشون نیست !!!! اما ذهن ما این رو باور کرده و طبق گفته های شما باید موانع رو کنار بزنیم من قبلا چندبار اقدام به شرکت در دوره ی تناسب رو کرده بودم و تا نصفه کمتری پیش رفتم ولی استمرار کافی رو نداشتم که باعث شد این دوره رو رها کنم ولی الان تصمیم قاطع گرفتم که در این دوره شرکت کنم و استمرار کافی رو هم دارم خیلی ممنونم که متن من رو خوندین و به حرف هام توجه کردین امیدوارم که همیشه موفق باشید خدانگهدار
سلام و درود
حضور شما را در مسیر شگفتی ساز شدن تبریک میگم
از اینکه ۱۱ ساله هستید و با این احساس و درک عالی همراه من در مسیر تغییر کردن قرار گرفته اید خدا رو شکر می کنم
لذتبخش ترین لحظه برای من مواجه شدن با پیام دوستی است که در سن کم در مسیر صحیح قرار گرفته و ذوق و شوق داره
به شما تریک میگم و منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
سلام استاد عزیز
ممنونم از لطفتون من خیلی خوشحال شدم از اینکه به دیدگاه من پاسخ دادید و به من دیدگاه فنی دادید واقعا سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
سلام به دختر با استعداد ۱۱ ساله ریحانه خانم …آفرین به تو با این دیدگاه عالی که برامون نوشتی و باعث شگفتی ما شدی … این درک و برداشت فوق العاده واقعا از یه دختربچه ۱۱ ساله بعیده ..
دخترم خیلی بهت تبریک میگم اگر این مسیرو ادامه بدی بخاطر سن کم طبیعتا موانع ذهنی کمی داری حتما یک شگفتی ساز خواهی شد .و باعث افتخار گروه تناسب فکری …. پس ادامه بده …
سلام خیلی ممنونم از لطف شما ممنونم که دیدگاه من رو خوندید و به دیدگاه من پاسخ دادید امیدوارم شما هم در کار هاتون موفق باشید و به خواسته هاتون برسید
نشان های دریافت شده
به نام خدا
سلام دوست عزیزم خوبید،چقدر جالبه با این سن کم وارد این سایت شدید اینقدر که استعداد و هوشتون زیاد است نه تنها در زمینه لاغری بلکه در زمینه های دیگر مطمعنم به موفقیت زیادی دست پیدا می کنید بهتون تبریک میگم با این سن کم چه مطالب جالب نوشتید دوست گلم انشالله در تمام مراحل زندگی موفق و موید باشید.
سلام خیلی ممنونم همچنین امیدوارم شماهم در تمام مسیر های زندگیتون موفق باشید
با سلام و احترام و تشکر فراوان از شما
انشای من درباره عوامل چاقی ام
من تا سن ۲۵ سالگی لاغر بودم. یعنی باقد ۱۵۹ ۴۸ کیلو بودم. به من می گفتند نی قلیون. لاغر مردنی. مرده ی نم زده . بسیار زرنگ و درسخوان و باهوش و هنرمند بودم. افراد خانواده ما همه خوش خوراک و تپل بودند. ما ظهر و شب برنج داشتیم . ولی من فقط غذای خودم را می خوردم و سیر می شدم.
ولی، ولی ضعیف و کم جون بودم. زود از کارهای بدنی خسته می شدم. بنیه نداشتم. مثلا من نمی تونستم کارهایی که افراد دیگه، حتی افراد لاغر دیگه ،می توانستند انجام بدهند را انجام بدهم. و دیگه اینکه از دیدن خون و آمپول و تزریق چه به خودم و چه به دیگران غش می کردم و فکر می کردم اگه توپرتر باشم دیگه قویتر میشم و این مشکلات را نخواهم داشت. زیر گلو یه جایی هست که بهش می گویند سیب گلو که برای من خیلی برجسته بود و همه می گفتند من تیرویید دارم که اینقدر هم لاغر و ضعیفم ولی سالم سالم بودم و دکتر می گفت از لاغری استخوانهای گلوت بیرون زده. خلاصه که دوست داشتم کمی توپرتر باشم.
گذشت تا در سن ۲۵ سالگی نامزد کردم. هر روز با نامزدم می رفتیم بیرون و آبمیوه و ساندویچ می خوردیم و حرف می زدیم. من که اصلا در روز فقط ناهار و شام خونه را می خوردم و بقیه اش مدرسه و دانشگاه بودم و اصلا حتی عادت نداشتم یکدونه آدامس بجوم چه برسه به اینکه بیرون چیزی بخورم. یکسال باهم بودیم و در این یکسال من ۱۰ کیلو اضافه کردم و روز عروسیم ۵۹ کیلو بودم ولی فقط پر شده بودم و انگار آب زیر پوستم زفته بود و پوستم کشیده و براق و زیباتر شده بود و خیلی راضی بودم.
بعد از شروع زندگی مشترکمون زیر یک سقف خیلی دوست داشتم دستورهای غذایی و دسرها و شیرینهای مختلفی که از کتابها و تلویزیون یاد گرفته ام را درست کنم. ولی همسرم اصلا غذای جدید دوست نداشت. او بسیار بسیار لاغر بود. اصلا تنوع طلب نبود و من هرچی می پختم روی دستم می موند و برای اینکه حیف نشه خودم همشو می خوردم و دوباره فردا یک غذای دیگه و همین داستان.
من تمام سالهای گذشته هیچ اشتهایی برای خوردن صبحانه نداشتم ولی حالا برعکس همسرم صبحانه خور حرفه ای بود و من برای اینکه ایشون موقع خوردن تنها نمونه کنارشون می نشستم و یواش یواش پا به پای ایشون صبحانه خور شدم. .فعالیتم خیلی زیاد بود سرکار می رفتم .از محل کارم دانشگاه می رفتم تا شب. شب تا صبح روی پایان نامه ام کار می کردم و دوباره فردا.شاید به خاطر همین وزنم زیاد نمی شد بعد باردار شدم. خیلی مراقب سلامتی خودم و جنینم بودم. یادمه توی اون دوران برنج نمی خوردم .از ترس اینکه دیابت بارداری نگیرم هیچ چیز شیرینی نمی خوردم. عصاره گوشت هر روز می خوردم . ۱۲ کیلو اضافه کردم و فرزندم به دنیا آمد و بعد تولدش ۶۲ کیلو بودم. دوران شیردهی را داشتم. بچه شیشه نمی گرفت. برای اینکه شیرم زیاد بشه هرکی هرچی می گفت می خوردم تا بچه سیر بشه. بعد از ۴ ماه رفتم سرکار و چون بچه شیشه نمی گرفت روزانه چند بار تا مهد کودک پیاده می رفتم شیر می دادم و پیاده برمی گشتم. تا بچه کم کم غذا خور شد و من ۸ ماه بعد از تولد فرزندم ۵۴ کیلو بودم. یعنی ۵ کیلو کمتر از زمان عروسی ام. کم کم رفت و آمدم به مهد کمتر شد و بعد دوسال از شیر گرفتمش ولی دیگه انگار عادت خوردن باقیمانده بود و چون شیر نمی دادم یواش یواش وزنم اضافه شد. درسم هم تموم شده بود. چون بچه کوچیک داشتم دیگه باشگاه هم نمی تونستم برم و یواش یواش چاقتر شدم. تازه علاوه بر همسرم فرزندم هم بدغذا بود . هر چی می پختم بیشترش باقی می موند و من هم خودم تهشو می خوردم. بعد ۴ سال ۶۰ کیلو بودم. فرزند دومم را باردار شدم ولی سقط شد و من خیلی سختی کشیدم و ضعف داشتم و دوباره به اسم تقویت پرخوری و بدخوری کردم و باز هم چاق تر شدم. راه های زیادی رفتم که لاغر کنم ولی زود بر می گشتم به حالت اول و حتی بدتر.فرزند بعدیم دوقلو شد. دوران بارداری بسیار محتاط بودم و ۱۷ کیلو اضافه کردم. بعد تولد بچه ها فقط یکماه کمک داشتم و بعد دست تنها بودم. ساعت خوراکم و خوابم قاطی شد. هر وقت فرصت پیدا می کردم یه چیزی تو دهنم می گذاشتم چون نمی تونستم ناهار و شام منظمی داشته باشم و از اینجا به ریزه خواری عادت کردم. هرچی غذای مونده و میوه مونده و لقمه هایی که توی کیف مدرسه فرزند اولم بود و به خونه بر می گردوند را می خوردم. اصلا نمی فهمیدم چی خوردم و چقدر و چند وعده. در کرونا دوباره با دور کار شدن ذوق طبخ غذاهای متنوع را داشتم و می پختم . درست عین اول ازدواجم .با این تفاوت که الان به جای دونفر برای ۵ نفر می پختم و طبق معمول همه اعضای خانه بدغذا و خودم جور هر پنج نفر را می کشیدم. از ترس ابتلا به کوید از در خونه بیرون هم نمی رفتیم و خلاصه ۱۵ کیلو توی اون دوسال اضافه کردم و به ۷۷ رسیدم.
این داستان چاق شدن منه .
۳ کیلو اضافه وزن در ۲۰ سال!!
البته نه تنها پر انژی تر و قویتر نشده ام بلکه متاسفانه به تمام مشکلاتی که آدمهای چاق دارند را هم مبتلا شده ام.!!!! الان که فکر می کنم همش به خاطر غفلت من از خودم بوده. جاروبرقی یخچال و ته سفره و بشقاب بچه ها شده ام. با همه توی غذاخوردن همراه می شوم . چون سفره به نظر من خیلی احترام داره. از بچگی ما همه دور یک سفره غذا می خوردیم. ولی الان تو خونه ی ما هر کسی یک ساعتی یک غذایی می خوره. من روزانه با کار بیرون و سه تا بچه غذاهای مختلفی تهیه می کنم و با همشون هم همراهی می کنم چون خودم دوست ندارم تنها غذا بخورم ولی فکر نمی کنم برای هیچکدامشان مهم باشه که دورهم غذا بخورند. توی اون ۲۵ سال خانه پدری من فقط سهم غذای خودم را می خوردم. همه چیز هم می خوردم ولی در این ۲۱ سال من جاروبرقی سفره و یخچال و کیف بچه هام شده ام. اگه بخواهم یخچال را تمیز کنم هر چی که خرده خرده توی یخچال هست را می خورم. اگه کابینت بخواهم تمیز کنم همینطور. ولی در خانه پدری برادرهام جارو برقی سفره بودندو ته قابله ها را در می آوردند و الان هر دوتاشون دیابت و فشارخون هم دارند. و این عاقبت چاقی است. و من دیگه نمی خواهم به این روند ادامه دهم و تا حالا توی ۴۶ سال عمرم از این زاویه که شما مطرح کرده اید به چاقی فکر نکرده بودم.همسرم نوز هم لاغره و اگر حتی فقط یک لقمه ته بشقابش باقیمونده باشه و او سیر شده باشه اون یک قاشق را هم نمی خوره. امکان نداره ته مانده غذای بچه ها را بخوره و خدارا شکر سلامته.
از اینکه وقت گذاشتید و مطالعه کردید متشکرم.
دیدگاهی که قبلا فرستادم چند تا اشتباه ریز داره که نشد ویرایشش کنم. ولی یکیش که مهمتره
در نزدیک به انتها به جای عدد ۳۰ نوشته شده ۳
یعنی درستش اینه
سی کیلو اضافه وزن در بیست سال!!!
سلام و درود
حضور شما را در مسیر شگفتی ساز شدن تبریک میگم
با این شروع عالی که داشتید معلومه که تصمیم جدی گرفتی که شگفتی ساز بشی
منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
نشان های دریافت شده
بنام خداوندمهربان عشق وزیبایی
خدازیباست وزیبایی رادوست دارد
سلام به استادگرامی وهمراهان راه عشق تندرستی و سلامتی و
تناسب اندام
امروزمیخواهم به خودم و به تمام
کسانی که در این سایت هستند
بگویم که بهترین روش قرارگرفتمان در مسیر لاغرشدن حرکت کردن ازمسیرچاقیمان است
یعنی هممون برای رفع مشکلمان بایداول مشکلمان را شناسایی کنیم.
پس برای رفع چاقی و لاغرشدنمان بایداول دلیل چاقیمان را بشناسیم
اول مشخص می کنیم چه عواملی سبب افزایش چاقیمان شده تاباشناسایمان راههای مناسبی برای برطرف کردن هرعامل چاق کننده راپیداکنیم و آرام و آهسته به سمت لاغری
حرکت کنیم
من ۵۶سال از عمرم را با چاقی مفرط سپری کردم یعنی باهاش زندگی کردم هرروز هرلحظه هرثانیه و اینقدر با این چاقی انس گرفته بودم که فکر میکردم
که چاقی هیچوقت ازمن جدانخواهد
شدوهمیشه همه جا و همه وقت و هرلحظه بامن هست و خواهدبود
چون من همیشه از خانواده و ازکسانی که میشناختم شنیده بودم که همه میگفتند که من ژن چاقی دارم که ماژنتیکی و ارثی چاق هستیم ومیگفتن که هرچهقدر تلاش کنی لاغرنمیشی
من دلایل زیادی برای چاقی داشتم و همیشه بااین دلایل خودم را توجیه می کردم که من هیج تقصیری ندارم و همیشه
میگفتم من هرکاری میکنم لاغرنمیشوم اگرهم بشم دوباره چاق میشوم
امروزاستاددوسوال مطرح کردند
۱.چراماچاق هستیم ودیگران لاغرهستند(صورت مسئله)
۲.ازچه روشی میتوان لاغرشویم
(جواب مسئله)
ماچون ازچاقی رنج بردیم همیشه به جواب مسئله جذب شدیم که چگونه می توانیم خودمان را لاغرکنیم .
اماامروزبابودن در این مسیرواشناشدن بااگاهی که دریافت می کنیم که قسمت اول را انتخاب کنیم چون هرموقع چگونه لاغرشدن را انتخاب کردیم
هیچگاه نتیجه مورد علاقه مانرا نگرفتیم و اگرهم گرفتیم نسبی بوده
من چون خودم هميشه اضافه وزن زیاد داشتم همیشه جسمم روتحت فشارقرار دادم ومیخواستم ازچاقی رهاشوم یهجورایی میخواستم ازچاقی فرارکنم وهمیشه باشکست مواجه می شدم و هیچوقت به چاقی خودم فکرنکرده بودم چون اصلا نمی دانستم وبلدهم نبودم
فکرمیکردم چاقی ازبیرون واردبدنم شده میخواستم چاقی روازبدنم بیرون کنم
امروزمیخواهم بابودن در این مسیریک باربرای همیشه لاغرشوم و لاغربمانم حالاهرچقدرمیخواهدطول بکشدچون میدانم که میشه وخواهد شد
من دراین مسیرهستم و استمرارتکراروتمریناتم را باشوق و ذوق انجام میدهم میدانم که ازرژیم گرفتن و ورزش کردن وخوردن دمنوش افشرده هاوعرقیجات و چیزهای دیگر نمیتواند مشکل باشدخیلی راحت و لذتبخشتر هم هستش
چون ارزش این روش در هيچ يک ازروش های دیگروجودندارد
من باتمام روشهای قبلی نتوانستم خودم را لاغرکنم چون صورت مسئله را پاک میکردم یعنی هیچ کس نتوانسته بااین کارخود رولاغرکند
مانبایدچاقیمان را تغییر دهیم و به نتیجه فکرکنیم و مانمیتوانیم باسرعت چاقیمان رابه لاغری تبدیل کنیم
واستادگرامی وقتی ازاون ماشین
مثالی آوردن دقیقا خودمن بودم
که هر کس از راه رسید برایم راهکار نشان داد وهرچه به ذهنشان میرسید به من می گفتند که اگر
اینکارروبکنی این روش راانجام بدی لاغرمیشوی ولی هیچ کس علت چاق شدنم رانگفت وهیچ کس نگفت که بایدعلت چاقیت را بدانی واصولی لاغرشوی
وامروزمن باانجام دادن ونوشتن
تمریناتم خواندن وگوش کردن استمرارداشتن تکرارکردن صورت مسئله را عوض کنم وبه سؤال دوم که چگونه می توانم لاغرشوم راپاسخ دهم
جلسه دوم
دلایل چاقی من چیست؟
ازچه سنی چاق شدم؟
استادگفتندکه مایک انشاء بنویسیم درموردچرامن چاق هستم؟
من زیادانشاء نوشتن بلدنیستم
خیلی خوب نمیتوانم بنویسم ولی سعی می کنم که بتونم خوب بنویسم
من نمیدانم از چه موقع وازچه سنی چاق شدم چون من از بدو تولدم یابهتراست بگویم ازموقع
جنینی چاق واضافه وزن داشتم وبااون چاقی بدنیا آمدم وباهمون چاقی زندگی کردم
چون من از همسن و سالهای خودم درشت اندام بودم
خانواده پدریم همه چاق بودند
وبه من هم میگفتند که من به خانواده پدریم رفتم و چاقی ام ارثی و ژنتیکی است
من همیشه عاشق غذاوشیرینیجات بستنی شکلات و تنقلات بودم خلاصه بگم هرچیزی که قابل خوردن و نوشیدن بودمن همش رو میخوردم ونوش جان می کردم به همین
راحتی چون ازهیچ چیزی بدم
نمی آمد
من تاسن۵۶سالگیم هرروشی که
فکرش رو بکنیدانجام دادم هرکس هرچیزی را پیشنهادمیداد
من انجام دادم هرجاسخن از رژيم گرفتن بودحتی توی نوشته هابودهمه راکامل انجام میدادم
وهمیشه نتيجه میگرفتم ولاغرمیشدم از ۴کیلو بگیرتا۴۰کیلواماهیچوقت نتوانستم اون لاغرشدنهایم را نگه دارم ودوباره همیشه چاقیم برمیگشت.
من همیشه باخودم فکرمیکردم
آخه پس من چقدر بایدنخورم اینرو نخوراون رونخوربااینکه
خیلیها میخوردن هم لاغربودن و هم چاق نمی شدند امامن با
یک روزخوردن چاق میشدم آخه
بایدچقدرتحمل میکردم ولی هیچوقت به این سؤالم نرسیدم
تااینکه بااین سایت آشنا شدم واون موقع فهمیدم هرچیزی که هست درون ذهنم بود
من قبلابافیلم راز وبقیه چيزهايی که در مورد ذهن بود آشنا شده بودم ولی نمیدانستم که چطوری می توانیم با ذهنم لاغرشوم
واین استاد بودکه به این رازپی بردن وحالاهمه دانسته های خودشان را بدون هیچ کم و کاستیدراختیارماقرارمیدهندواقعا
هرچقدرتشکرکنیم وشکرگزاری
کنیم بازهم کمه واقعا نهایت تشکررادارم
من خیلی روشهای مختلفی را انجام داده بودم ونتیجه نگرفته بودم آخرین روشم
خامگیاه خواری بودومن توانسته
بودم که خودم را از ۹۳کیلوبه۶۳کیلوبرسانم که واقعآ برایم مثل یک معجزه بودچون من هیچوقت از۷۳کیلوپایینتر
نمی آمدم وحالاباخامگیاه خواری
به ۶۳کیلورسیده بودم و به تناسب اندام دلخواهم رسیده بودم انگارروی ابرهاسیرمیکردم
اماچه کنم که اون هم نماندچون
کرونااومدوکم کم همه چیز گران
شدومن دیگه نتونستم ادامه دهم وبه مروروزنم شروع به زیاد
شدن کردوبازمن ماندم و یأس و ناامیدی وازهمه چیز بریدم وتسلیم شدم واین بارباصمیم قلبم و باایمان و قدرت خداراصداکردم و ازش خواستم
که کمکم کند واقعا دیگه نمیدانستم که چکارکنم واین خدا
بودکه منوبه این سایت هدایتم کرد
همه آدمها چاق حتی متناسبهاسلیقهای خاصی دارند
خیلیها دوست دارند کمی توپرتر
باشندوخیلی هادوست دارندخیلی لاغرتر باشندومن هم
ازاون دسته افرادهستم که خیلی دوست دارم که لاغرترباشم
بااینکه خیلیها میگن وقتی لاغر
میشی خیلی داغون میشی وچاقی بهت می آد امامن دوست دارم
لاغرتر باشم
وحالامیخواهم دلایل چاقیم راکه
درگذشته سبب چاقی و اضافه وزنم شدن رابنویسم
۱.مادرزادی بودن چاقیم چون شنیده بودم که اگه هرچیزی مادرزادی باشدخیلی درمانش سخت میشه وچون من چاق بدنیا آمده بودم فکر می کردم که لاغرنمیشوم
۲.ارثی و ژنتیکی بودن چاقیم
۳.پرخوری کردن. من همیشه عاشق خوردن بودم و زیاد میخوردم اصلآ سیرمونی نداشتم
۴.کم تحرکی و ورزش نکردن
۵.شیرینیجات. بستنی.شکلات تنقلات و……
۶.دیرشام خوردن. اصلا شام خوردن حالاچه زودچه دیرفرقی
نداشت
۷.خوردن نشاسته مثل نان. برنج.
ماکارونی .سیب زمینی و…..
۸.پیاده روی نکردن
۹.احساس بی ارزشی کردن۰
۱۰.استرس واضطراب داشتن.
۱۱.ریزه خواری ناخنک زدن
۱۲.حرص و ولع داشتن برای خوردن
۱۳.تندتندوسریع غذاخوردن
۱۴.یبوست شدید
۱۵.دعواوجنگ و جدال داشتن با
همسرم
۱۶.فکروباورهای مخرب داشتن درهرچیزی و……
ومن امروزدارم روی رفتارهام کارمیکنم ودیگه هیچوقت باخودم جنگ نخواهم کرد
من دراوایل شرکتم در این سایت چاق شدم چون ازخامگیاه خواری بیرون اومده بودم چاق شدم وبه وزن قبلیم برگشتم وازاون لاغری
که داشتم فاصله گرفتم
ولی امروزمیخواهم باتوکل کردن
وایمان به خدای مهربان استمرارداشتن تکرارکردن وانجام
تمرینات گوش دادن به فایلهاوخواندن مطالب آموزشی به نتایجی عالی بدست میآوردم
واین خیلی دورنیست
من تابه امروز خیلی تغییرات شگفتانگیزی داشتم وازاین همه دلایلی که داشتم خیلی فاصله گرفتم وکمی وزن وسایزم کم شده
چون من خیلی عاشق لاغرشدن و تناسب اندام فوقالعاده هستم
ومن امروزمیخواهم به اون اندامی که در خامگیاه خواری رسیده بودم وطعم تناسب راچشیدم برسم اما این بارباراه و
مسیر صحیح ودرست دوباره اون طعم زیباولذت بخش روبچشم وحتی بیشترازاون و میدانم که میرسم دیروزود داره اماسوخت وسوز نداره
فقط بایدادامه بدهیم باگوش دادن خواندن وبیشترازاون نوشتن.نوشتن.ونوشتن.استمرار
تکراروادامه دادن
من به تمام آرزو ورویاهام میرسم وخواهم رسیددرتمام جنبه های زندگیم
من مطمعن هستم و ایمان و اطمينان قلبیدارم که میرسم
ان شاءالله
وبرای استادگرامی وهمراهان آرزوی ثروت قدرت و لاغری تناسب اندام زیبایی سلامتی تندرستی وعشق و ایمان راخواستارم خداپشت و پناه همهمان باشدخدانگهدار