0

چگونه با خداوند صحبت کنیم (جلسه دوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواد بشینی و بی‌واسطه با خدا حرف بزنی ✨ همون‌جوری که با صمیمی‌ترین دوستت گپ می‌زنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او می‌شنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔

حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی می‌خواد و نه واژه‌های سخت. کافیست با زبان خودت، همون‌جوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿

تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا می‌کنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت می‌نشینه 🌙💫.

چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨

از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.

برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشته‌هایی به عربی می‌گشتم تا خواسته‌هام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمی‌اومد 😅.

چگونه با خداوند صحبت کنیم

فقط از سر اجبار سعی می‌کردم متن‌ها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره می‌تونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث می‌شد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سخت‌گیری رو نداشتم.

تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگی‌م شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبه‌رو شدم: اینکه می‌تونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوق‌زده بودم، هم گیج 🤯.
نمی‌دونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.

چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنی‌شون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جمله‌ای که می‌گفتم، سریع خودمو سرزنش می‌کردم:

«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمی‌تر باشه؟» 🤦‍♂️

خیلی وقت‌ها شک و تردید می‌کردم که نکنه اشتباه می‌کنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اون‌ها نداشتم.

اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمی‌ده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه می‌کنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.

از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط می‌گیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحت‌ترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرف‌هام هستم. چون مطمئنم خداوند بی‌نهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو می‌شنوه ✨.

پس اگر می‌خوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایت‌ها نگو، همون‌جوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش می‌شنوه.

دعا و راز و نیاز

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨

وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جمله‌ای بگم؟ مودبانه‌تر باشه یا صمیمی‌تر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔

اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.

تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت می‌کنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرف‌هات توجه می‌کنه تا به خود کلمات. حتی اگه جمله‌هات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو می‌ذاره.

ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بی‌نهایت عمیق‌تر و کامل‌تر از هر کسی، دل ما رو می‌شنوه ✨.

شادی، غم، امید، ناامیدی… همه این‌ها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جمله‌ها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط می‌گیره 💫.

پس وقتی از خودت می‌پرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهم‌ترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت می‌کنی، نه با چه زبانی.

🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.

🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبی‌ت کامل نشده.

این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا می‌افتی، دل‌ت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.

و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.

پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جمله‌ای می‌گی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨

برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیق‌تر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطه‌مون با او تأثیر می‌ذاره 🌿.

گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همه‌مون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟

اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونه‌های رزق و روزی گسترده رو توی زندگی‌مون هم حس می‌کردیم 💰✨.

واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف می‌کنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبه‌پذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنش‌هامون نشون می‌ده که این‌ها بیشتر شنیده‌هامون بوده، نه باورهای ریشه‌ای ما 😔.

پس لازمه از خودمون بپرسیم:

  • وقتی می‌گم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظه‌های سخت این مهربونی رو حس می‌کنم؟ 💖
  • وقتی می‌گم خدا روزی‌دهنده‌ست، آیا نگرانی‌هام رو درباره آینده رها می‌کنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
  • وقتی می‌گم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف می‌زنم یا هنوز دنبال جمله‌بندی درست و رسمی هستم؟ 🤔

اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرش‌هامون رو با واقعیت زندگی‌مون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار می‌کنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.

به مرور که این تطبیق اتفاق می‌افته، هم ایمانمون واقعی‌تر میشه و هم یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالب‌های خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.

این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامش‌بخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)

اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.

وقتی به خدا فکر می‌کنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش می‌ده نه به واژه‌هایی که انتخاب می‌کنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه می‌شی که هر لحظه می‌تونی با او صحبت کنی.

برای همین می‌خوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحت‌تر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمره‌ات تبدیل کنی.

 

۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨

صبح که بیدار می‌شی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفت‌وگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.

۲. نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی 💬💖

وقتی داری کارهای روزمره‌تو انجام می‌دی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک می‌کنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.

۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙

قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی می‌شه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد می‌گیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.

🌸 نتیجه‌گیری: گفت‌وگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بی‌پایان

وقتی یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی می‌سازیم میان قلب پر از دغدغه‌های دنیایی‌مان و دریای بی‌کران آرامش الهی 🌊✨.

صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترس‌ها و نگرانی‌ها، یعنی سپردن خودمان به منبع بی‌پایان عشق و رحمت.

هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس می‌کنیم خداوند واقعاً نزدیک‌تر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آن‌وقت است که زندگی رنگ دیگری می‌گیرد: سبک‌تر، روشن‌تر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.

پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانه‌ای برای گفت‌وگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمی‌تواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.94 از 390 رای

https://tanasobefekri.net/?p=12200
419 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار زینب ندرلو
      ۱۴۰۲/۰۹/۰۲ ۰۱:۱۲
      مدت عضویت: 1242 روز
      امتیاز کاربر: 6545 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 616 کلمه

      به نام خدای مهربون  

      چه تعریفی از خدا شنیدم از بچگی تا الان 

      تا قبل آشنا شدن با این مباحث و قوانین از زمین و زمان شاکی بودم فکر میکردم خدا از یه سری بنده هاش خوشش میاد یه عده دوست نداره و من جزو همون ها هستمهر وقتم که مشکلات خیلی زیاد میشد خودمو قانع میکردم که خدا این دنیا هر کسی رو عذاب بده اون دنیا براش جبران میکنه 

      از مشکلات جسمی که داشتم ناراضی بودم و فک میکردم خدا برای اینکه منو بیشتر عذاب بده این بیماری رو آفریدهتو رابطه با همسرم خوب نبودم  و فک میکردم اصلا خدا منو آفریده فقط تا عذابم بده

      بخاطر جنسیت ام فکر میکردم خدا مرد ها رو بیشتر دوست داره چون اونا خیلی قدرت دارن و خدا بنده های زن رو کلا برای عداب کشیدن آفریده در کل فک میکردم خدا بین بنده هاش خیلی فرق میزاره  بین طایفه ما مرد ها ارزش بیشتری دارن همه ی حق ها به اونا داده میشه فک میکردم خدا کلا مرد ها رو بیشتر دوست داره 

      یعنی وقتی دعا میکردم میگفتم چه فایده خدا هر چی نعمت هست به آقایون میدهبخاطر همین افکار، زن موفق یا نمیدیدم یا اگر میدیدم میگفتم اون شانس آورده  

      فک میکردم اگر ثروتمند بشم از همین خدایی که تا الان یه ارتباط کوچیکی هر از گاهی باهاش دارم همینم از دست میدم و ازش دورو دورتر میشم  

      در مورد سلامتی هم فک میکردم خدا هر کی رو بیشتر دوست داشته باشه به یه مریصی دچار میکنه تا گناهانش بخشیده بشه  

      داستان های که از زندگی امامان شنیده بودم و سختی هائیکه کشیده بودن این تصویر رو در ذهنم ساخته بود که هر کی بلای بیشتری تو زندگیش تجربه کنه پیش خدا عزیز تر و خدا آدم های فقیررو که خیلی متواضع هستن و هیچی از این دنیا نمیخان رو بیشتر دوست داره 

      فک میکردم خدا استعدادی به من نداده چوم من براش مهم نیستم یه بنده گناهکار  

      در مورد بخشنده بودن خدا هم فک میکردم خدا به این راحتی ها نمیبخشه باید مراحل توبه رو مو به مو انجام بدی اگه یه مرحله اشتباه کنی ردی وقتی قرآن میخوندم اون آیه هایی که در مورد عذاب بود برام بُلد میشد و ترس ام از خدا بیشتر بود 

      فک میکردم اگر ذره ای از موهام بیرون باشه با نامحرمی صحبت کنم دیگه واویلاخدا حساب همه چیزرو میکنه و به حسابم میرسه با خوندن دعاهای عربی فک میکردم میتونم به خدا نزدیک تر بشم ولی هیچ وقت حتی با خوندن معنی هاش نمیتونستم ارتباطی بگیرم 

      اگر قرآن میخوندم حسم بد میشد چون فکر میکردم فقط خدا میخاد بهم گوشزد کنه که تو بنده بدی هستی میگفتم درسته میگه توبه پذیرم درسته میگه صد بار توبه شکستی باز آاما نه برا من من دیکه خیلی گناهکارمهنوزم با این حس گناه مشکل دارم و خیلی درگیرش هستم و باید رو این مساله بیشتر کار کنم  

      در مورد خدا اینم می‌شنیدم که برای ما نخواسته میگفتم قدرت داره ولی برای من نخواسته دیکه خوشش نمیاد لابد ار من . 

      خیلی جاها خدا هوامو داشته ولی آنقدر انسان فراموش کار که فقط جاهاییکه اتفاق بد می‌افتاد فک‌میکردم خدا دوستم نداره و اون جاهاییکه هوامو داشت فکر میکردم بخاطر اینه یه روزیکه جایی یه کار خوبی کردم خدا هم گفته بزار براش کاری کنم  

      وقتی اومدم این پیام رو بنویسم وقتی دیدم استاد گفتن من نمیگم چیزی خودتون برید بنویسید و زمانی که شروع  کردم به نوشتن دیدم یکی از ریشه ای ترین باور هایی که نسبت به خدا دارم اینه که خدا منو دوست نداره 

      همیشه فکر میکردم خدا فقط بنده های خاصی رو دوست داره مثل اماما و پیامبرانیکی مثل من جایی پیش خدا ندارهولی خیلی خوشحالم خدایی دارم که فارغ از هر کاری که کردم از هر باوری که نسبت بهش دارم دوستم داره اونم نه یه دوست داشتن معمولی دوست داشتنی پر از عشق 

      خوشحالم که قدم تو این مسیر گذاشتم و مطمئنم با استمرار هر روز بهتر از دیروز میشم خدایاشکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۲/۰۸/۱۲ ۲۱:۵۴
      مدت عضویت: 1372 روز
      امتیاز کاربر: 87421 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 772 کلمه

      سلام برخدایی مهربان که با شناخت تازه خودت دارم به خودم میگم چخ خدایی داشتم وچه خدای رومرستش کردم وکه کلی ترس لا بودنت داشتم. من روببخش 

      سلام براستاد وهمه دوستان هم مسیر 

      رابطه خدا با سلامتی. چی میرنم 

      کسی که مریص هست خداوند در کنارش هست حتی باید به دیدار   شادی  خداوند  پیش مریص رفت که دلش روشادی  بشه  شاید برای همین هست که من با دردی که  داشتن ته دلم   پیش خودم  میگفتم که خداوند درکنارش هستم با اینکه  درد  داشتم بااین افکار تو دلم  شاد  بود رکه توجه خداوند رو دارم  اگه این زمان  وارد سایت شدم برای رهای  از مشکلات  باره  ته  لم اروزیی  داشتن جسم  سالم رو داشتن هی میگفتم  که دوست دارم خداوند شفایی من بده 

      رابطه خدا وعشق 

      باره به من گفته شده بودکه خداوند عاشق انسانهای با ایمان وکریه کن هست اشک برای جلای روح لازم است کسی که زیاد ا.  شک میریزه این ازنشانه توجه خداوند بهش هست و کسی که اصلا گریه التماس به خداوند رو نداره اون اصلا دل  نداره هرچی گریه و زرای  زیاد  باشه نشونه ایمان اون فردهست زمانی می‌شد که اگه من مراسم  رضو رفته بودم ازطز خواندن اون مداح به دلم‌ نشسته اشکی نمی ریختم اخر شب به‌خودم گفتم حتما من گناه زیاد داریم که اشکم ازچشم خارج نمیشه ودر مراسم. بعدی  انقدربه خودم فشار میاورم.  که کمی گریه کنم که تودلم احساس خوبی رودبه وجود میارم 

      رابطه بخشنده خدا چی گفتن 

      من به باوره بخشندگی خداوند دبسیار اعتقاد داشتم حتی  اگه  احساس کردم کاری که دارم  انجام  میدم تو. دیگاهم اشکال داشت برای  ترک  اون اشتباه  به خداوند قول دادم  به  شکر خدا تا ابن زمان از تکرار اون  اشتباه راحت شدم وهچ و سوسه کار  رو  هم نداشتم دجون میدوستم خداوند من رو بخشیده  اصلا قشنگ نیست که از بخشش وخداوند سو استفاده کنم اون بخشیده و من باید حواسم باشه که دیگه تکرارش نکنم چون عطا کنندگی اون بسیار فبول داشتم دارم  

      طز  فکر  چقدر باورش  کردم‌ و  نگاهم چی بود 

      باورهای من که در باره خداوند. داشتم که اصلا به شکل درستی نبود کلی اشکال تو این در بخش. داشتم‌. که حز شناسایی خداوند نبود و حتی کلی ترس داشتم‌ که نکنه خداوند رو ازدستم  ناراحت  بشه و به گناهنم اصافه بشه تا  اینکه  کم بشه  ترس به همراه داشتن خداوند با هم‌ پی مخلوط بودن.  زمان‌. انکار خداوند مهربان ویی زمان همون خداونداز ش ترس داشتم و ین دو گانه‌ای بعضی زمان خودم رو. دچار  ناراحتی  میکرد  دوست  داشتم خداوند رو فقط، مهربان بینم نه اینگه جون اون مهربان هست من  کلی خطا داشته باشم‌که خداوند ازسر همش خواهد گذشت نه چون کمی دقت توابن بخش داشتم انتظارم فقط  قسمت مهربان  خداوند  بودن رو  بیشتر دوست داشتم  فبل وردبه سایت باوره داشتم  خداوند ازر گ‌کردن به من نزدیگ هست ولی در این مسیر دریافت که جسم من اصل خانه خداست خداوند در. دورن من جای داره  نه در. بیرون  از من خوب  پس خدایی که به این نزدیکی است فقط احساس براش مهم هست هر. آنچه من درش احساس دارم  اگه خوب، هست همون.  شکل به من عطا کرده اگه احساسم بدهست بازم‌.همون شکل به من عطا میکنه این  نشانه عدالتش  هست  هر. چی من خواستم‌ به  من داده  نه چیزی مخالف  خواسته  من 

      خوب  وفتی خواستم  به من  داده  میشه اون  زمان تازه از دریافتی خودم هم کلی گله شکایت داشتم  انکار  من حسم خوب بوده  دریافتی بد طبق  احساس داده  شده 

      من در مسیر چاقی دائم احساس بد. داشتم‌ کلی  هم ترس از چاقتر شدن توچه و تمرکز هم کلا روی چاقی بود ولی انتظارم از. خداوند دادن لاغریی  بود هر چی هم تلاش کردم چون تو افکار هیچ کاری رو نکردم در نتیجه دریافتی من طبق همون احساس چاقی. و چاقتر شدن  بود وفتی دلم شکست وبا نامیدی ازخودش خواستم که من به سمتی هدایت کنه که از  این  همه مشکل خلاص بشم و چون تمرکز از این بخش کمی برداشته بودم‌ طبق خواستم به این مسیرهدایت  کرد و حالا  همه ،مسیر رو برخلاف باند   امدن دارم  برکشت  میکنم  اول  حسم با اون مسیر فرق بسیار زیادی کرده در نتیجه توجه و تمرکز  رو هم گذاشت برای لاِغریی‌  پس. دریافتی  من از این حس خوب  رو هم  خداوند  به من داره میده چون احساسم در جهت خوب است طمع زندگی من دراین ۱۰ ماه درجهت به باند مخلف درنسیر برکشت هستم  اون شناخت  از خودش رو. دارم  به شکر. خودش  دارم‌  به زندگی خودم طمع عطر خدایی.  انشالله دارم  میزنم  اون آگاهی  که به  من کمک  کرده رو  دارم  هر روز  تمرین میکنم که بشه ملاکه ذهنم  درنتیجه برای همسو شدن با خودش درارم  در تلاش هستم برای من هنوز که خیلی کاره داره ولی دارم انجام میدم 

      خدا  پشت. پنا. هتون. یا. حق حق. نگه دارتون. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ailinvartanian@yahoo.com
      ۱۴۰۲/۰۷/۱۳ ۲۱:۲۹
      مدت عضویت: 2181 روز
      امتیاز کاربر: 5410 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,338 کلمه

      با سلام به استاد عزیز و گرامی و همگی دوستان عزیز. در مسیر زندگی با طعم خدا چقد عبارت دل نشین و آرامش بخشی خیلی دوست دارم زندگی کردن با طعم خدا . زندگی که پر از روح باشه زندگی مملو از عشق و شور و زیبایی سلامتی و ایمان و اطمینان داشتن به خدایی که توی دلم هست و به من خیلی نزدیکه و حس کردنش که همیشه همه جا همراهم هست پس من چرا باید از چیزی با کسی در این دنیا باریم وقتی که در ذهنم می دونم خدا قادر مطلق و بر همه کس و همه چیز در هر ثانییه تسلط کامل داره . یک حکایای رو یک روز از رادیو شنیدم که قطاری در زمستان در حالیکه که به پل هوایی نزدیک می‌شد و دریا بی خروشان از زیر پل رد میشد دچار مشکل فنی میشه و ناگهان طوفان بسیار شدیدی رخ میده همه ساکنان و مسافرها قطار دستپاچه میشن و سعی می کنن به سرعت راهی برای نجات جان خودشون پیدا کنن در این حین یکی از مسافرها متوجه یک دختر بچه کوچولو میشه که نشسته و با آرامش داره برای عروسکش لالایی می خونه و با تعجب از دختر بچه می پرسه کوچولو تو نمی ترسی ؟ پا شو خودتو نجات بده ! چه طوری با این آرامش نشستی و بازی می کنی مگه نشنیدی قطار دز  خطر سقوط؟ دختر بچه در حالیکه لبخند شیرینی زد گفت اخه بابای من راننده این قطار و من مطمئنم که بابا حتما منو صحیح و سالم به مقصد میرسونه چون منو خیلی دوست داره. برای همین خیالم راحته و باز شروع به بازی با عروسکش کرد . ایمان یعنی اطمینان این دختر بچه به عشقی که پدرش نسبت به او داره و اطمینان قلبی که حتما پدر حواسش هست چون سکان زندگی ما دست خداست . من از برگی همیشه خیلی شنیدم که خدا رحیم و غفور، قادر مطلق و هیچ چیزی برای خداوند کریم و متعال غیر ممکن نیست . اگه خدا چیزی رو برات بخواد هیچ کس و هیچ قدرتی در دنیا نیست که بتونه اونو ازت بگیره . خدا خداست تمام هستی و کاینات در دستهای اوست و هیچ دمی بدون ازن او به بازدم نمی رسه . من خیلی شنیدم که من انسانم و اشرف مخلوقات و اگر ایمان داشته باشم به اندازه دانه خردل می تونم به کوه بگم که جابجا شو و در دریا بیفت و کوه از من اطلاعت می کنه ولی با ایمان حقیقی ایمانی که باورم باشه فقط حرف نباشه باورم با فکرم در عمل همخوانی داشته باشه و اون موقع هست که با ایمان هیچ چیزی غیر ممکن نیست . راستش من وقتی در ایران بودم ایمانم به خدا خیلی قویتر بود . خیلی وقت میگذاشتم با خدا برای خواندم انجیل و دعا و خفت‌های ۲ یا ۳ روز به کلیسا می رفتم . ولی در امریکا خیلی سخت شد وقت گذاشتن با خدا می دونم همش بهانه است ولی واقعا زندگی اینجا خیلی خیلی سخته باید خیلی کار کرد . می دونم درست نیست که این ها رو بهانه کنم . من هنوز هم هر روز صبح دعا میکنم و از خدا میخوام که با من و خانواده‌ام در طول روز همراهی کنه و ایمان دارم و عاشق خدام ولی حس می کنم خیلی وقت چندین ساله که ایمانم سست شده . خدا همون خداست و همیشه در هر جا هست در تهران بود ودر شیکاگو هست و همه جا و این از عدم همخوانی باورم با کفتههایم است که میگم ایمانم در ایران قویتر بود .بعد از شنیدن این فایل استاد خیلی دهنم روشن شد و یک جورابی از بی ایمانی خودم خجالت می کشم . من این فایل فوق العاده رو چندین روز که چندین بار گوش کردم و گوش خواهم کرد خیلی خیلی عالیه درست مثل همه فایلها . من الان که یادم میاد همه چیزهای خوبی که در زندگی دارم از خدا خواستم مثل ایمان همون دختر بچه در قطار با اطمینان قلبی می دونستم و مطمنن بودمو  که خدا 

      همون پدر آسمانی من که در قلب و روحم ساکن و خودش هزاران بار گفته بطلبید به شما داده خواهد شد تا شادی شما کامل گردد. من دخترم رو از خدا خواستم دلم بعد از داشتن پسرم دختر می خواست و از خدا خواستم دخترم رو تو خواب دیدم و به شوهرم که اون موقع رفته بود عراق  به دیدن خانواده گفتم ما دختر دار میشیم . گفت نه من باورم نمیشه . من ایمان داشتم به اون رویای که خدا در دلم گذاشته حتما انجام شده فقط ایمان و باور قلبی من اون رو به واقعیت مادی تبدیل می کنه . من حتی یادم هست وقتی تازه به شیکاگو اومده بودم دوستم رو دیدم که با یک اقای عربی نامزد کرده بود و خیلی مهربون بود و توی دلم از خدا خواستم و خوب یادم هست که به آسمون نگاه کردم و از خدا خواستم که یک همسر عربی زبان داشته باشم و در حدود ۳ ماه بعد با همسرم که عراقی هستن آشنا شدم و بعد از مدت کوتاهی ازدواج کردیم . حتی من پرستاری که الان شغلی که واقعا عاشقانه دوستش دارم رو از خدا خواستم . ولی چندین سال هست قبل از شنیدن این فایل که ایمانی ندارم فقط کلامی در حقیقت زندگی همیشه می ترسم از بی پولی بیکاری از اینکه زندگیم با همسرم و بچه‌ها و صد جور نگرانیهای دیگه . با شنیدن این فایل به فکر رفتم که پس ایلین جان ایمانت کجاست ؟ تو که میگی خدا بزرگ و هر روز دعا مسکنی و میگی من تومان به خداست و روزی دست خداست ولی هیچ کدوم دیگه تو زندگیت نیست؟ خیلی وقته که نیست ؟ الان فهمیدی چرا نیست ؟ چون فقط شدی طوطی که این جمله‌ها رو تکرار مسکنی ولی هیچ ایمانی نداری؟ ۲ روز پیش کنسل شدی و از بی پول شدن تنت لرزید اگه میگی روزی دست خداست پس چرا باید بترسی؟پس ایمانت کجاست ؟ حالا که این فایل رو چندین بار گوش دادم دارم به ریشه مشکلاتم پی میبرم و ریشه همه مشکلاتم از بی ایمانی من سرچشمه میگیره . چونکه کلام من و اون چیزی که در فکرم راجع به قدرت و رحمت و بخشایندگی و کریم بودن و معجزهایذخدا می دونم در باورم و در اعتقادم و در نتیجه عملی زندگیم واقعیت نداره و نتیجهاش رو نمی بینم چون فقط کلام و هیچ همخوانی با باور و اعتقادم نداره . چون هیچ ثمره و نتیجهای در زندگی عملی من نداره . من با خدای خودم کلی حرف زدم و گفتم خدایا منو به خاطر بی ایمان بودنم ببخش . چون تو همیشه و هرجا چه در ایران و چه در امریکا و چه در هر کجای دنیا بوده‌ای و هستی و خواهی بود و این من هستم که با آیتمان خودم به قادر بودن تو نتیجه قدرت و عظمت بیکرانت را در هر وجه از زندگی می تونم ببینم و از اینکه تو همیشه در نزدیکی من و در کنارم هستی و حواست به من هست احساس آرامش و شادی درونی کنم و هر چه را با ایمان از تو بخوام اگه به صلاح من باشه به من عطا می کنی . خیلی ممنون استاد گرامی از این فایل بینگیز من از امروز دیگه با خدای خودم راحت حرف می زنم چون حس میکنم او بهترین دوستم و همیشه همراه من هست و با ایمانی که در دلم داره دوباره جون میگیره و در روحم قوت میگیره میدونم از خدا بخوام و بدونم که من لیاقت بهترینها رو دارم چون من دخترش هستم و اگه با اطمینان انتظار محبت پدر رو داشته باشم او که خدای زمین و زمان و اسمانهاست هیچ چیزی رو از من دریغ نمیکنم و حتی من ایمان دارم که بیشتر از آنچه ازش درخواست کنم به من هدیه میده چون خداوند از دیدن خوشحالی من شاد میشه . الهی شکرت برای زنده شدن ایمان در دلم . استاد عزیز شما بی نهایت عالی و فوق العاده آموزش میدید خیلی سپاسگزارم از این فایل که پر از آشتی‌ای و شادی و پیام اور ایمان و اطمینان به خدا بود . خدا ، خدا و فقط خدا. شکرت ای خدای همیشه حاظر .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 18 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Zahra
      ۱۴۰۲/۰۷/۱۲ ۱۵:۲۰
      مدت عضویت: 1176 روز
      امتیاز کاربر: 10635 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 404 کلمه

      سلام

      از زمانی که به سن تکلیف رسیدم و شروع به نماز خواندن کردم و از بزرگترها و مخصوصا معلمها شنیده بودم که باید همه کلمات رو با لفظ عربی بخونیم تا قبول بشه یا نماز رو باید با حواس جمع خوند وقتی بزرگتر شدم همش تلاشم این بود که تمرکز رو در نماز بالاتر ببرم اما بعد نماز اصلا احساس رضایت نداشتم و خودم رو سرزنش میکردم که به خاطر گناهانی هست که حواست جمع نمیشه گاهی میگفتم خدایا غلط کردم تو بخشنده ای منو ببخش و حتی یه موقع های میزدم تو سرم و می گفتم خاک تو سرت تو آدم بشو نیستی، گاهی اونقدر از خودم بدم میومد که میگفتم حالا دعا میکنیم که به خواسته هات برسی با چه رویی آخه؟

      یادمه دوران ابتدایی سرصف یه دعایی برای سلامتی امام زمان می‌خوندیم یه سال ناظمون عوض شد شروع کرد به اینکه خجالت نمیکشین دعای به این کوتاهی میخونین از غضب خدا نمیترسین؟ یه دعای طولانی رو مجبورمون کرد، حفظ کنیم که با این سنم معنی اون دعا رو نمیدونم.

      قرآن می‌خوندم همش عذابهایی که خدا برامون در نظر داره تو ذهنم تجسم میکردم به قول معروف مثل بید میلرزیدم که خدایا توبه من طاقت این عذابها رو ندارم.

      بچگی اونقدر ما رو از خدا ترسوندن که حتی جاهایی در حقمون ظلم شده به خاطر ترس از خدا نتونستیم کاری انجام بدیم

      من همیشه خدا رو با یه گرز آهنین تصور کردم که گاهی مهربون میشه خدا همیشه عذاب میده خدا ترسناکه

      یکی از باورهام بخشندگی خداست اما از هر گناهی که توبه کردم و حتی دوباره تکرارش نکردم باز عذاب وجدان دارم که خدا چجوری میخواد تو رو  با یه توبه ببخشه مگه تو لایق بخشیدنی؟

      باور دارم که خدا روزی رسونه اما همش تو ذهنم مرور میکنم خدا چجوری روزیت رو می‌رسونه تو کار درست و حسابی نداری، همش قیمت ها گرون میشه آخه چجوری میخوای تو این مملکت دوام بیاری چند سال دیگه نمیتونی نون خالی بخوری چه برسه بتونی خونه و ماشین داشته باشی مسافرت بری

      یه مطلبی چند وقت پیش خوندم که ما چطور به خدا باور داریم در حالی که وقتی کسی ماشینش رو قفل نکرده باشه میگیم ماشین رو میسپری به امان خدا یا چقدر شنیدم که بچه رو سپردی به امان خدا، خودت بی خیال نشستی؟ ما ایمانمون به قفل ماشین بیشتر از خداست؟

      من دوست دارم و اشتیاق دارم تا با این دوره، طعم دلچسب خدای بخشنده و مهربانم رو بچشم و زندگیم رو بنا به طعم خدا از نو بسازم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر
      ۱۴۰۲/۰۶/۱۶ ۱۷:۰۲
      مدت عضویت: 1166 روز
      امتیاز کاربر: 12566 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 511 کلمه

      به نام عاشقِ عشق آفرین❤️

      باسلام خدمت استاد و عاشقان خدا❤️

      من فایل این جلسه رو چند بار گوش کردم ودیدم استاد عزیزمون درست می‌گویند ماشناختمون ازخدا باطرز رفتارمون وباورمون همخونی نداره

      • همهٔ ماازبچگی بصورت غریزی دوست داشتیم بدونیم

      خداکیه؟ چجوریه؟من یادمه بچه که بودم بهم می‌گفتند اگه کاراشتباهی بکنی که خداروناراحت بکنی،خدا اون دنیاتورومیبره طبقهٔ هفتم جهنم که خیلی تاریکه عقرب داره قدِ شُتردیگه حالاحساب کن عقرب به این کوچیکی نیشش  اینقدردردداره اونجا بااون قد وقواره چه خبره!! 

      یااگه روی ناخونات رو لاک بزنی خدا به تلافی اون دنیا تمامه ناخوناتو بدون سِرکننده میکشه بیرون!! 

      یااینکه خداپولدارا رودوست نداره ولی گداها رو دوست داره وقتی هم دلیلشو میپرسیدم میگفتند:چون اون پولداره حقِ این فقیره رو خورده اون ظالمه خدا دوستش نداره این مظلومه خدا دوستش داره!

      وجالبه که اشتباهات اخلاقیه خودشون روکم رنگ میدیدن مثلاًاگه دروغ می‌گفتند اونو مصلحتی حساب میکردندیا وقتی موقع غیبت کردن مچشونو میگرفتی می‌گفتند ما داریم در مورد اون آدم صحبت میکنیم

      ولی کوچکترین اشتباه ما رو نمیتونستند تحمل کنند و میگفتند:خداحتماًمجازاتت میکنه! 

      میدونید، میخوام بگم ما کورکوررانه حرف واعتقادات کسانی رو باورکردیم که خودشون به باورشون عمل نمی‌کردند فقط یکسری اعتقادات پوچ لق لقهٔ زبانشان بود و ماچشم بسته حرفاشونوقبول میکردیم برای اینکه بچه بودیم ودرک و نگرشمون ازموضوعات تابع نظربزرگترامون بود

      همیشه ارتباط گرفتن باخدا را سختش میکردندمثلاًاگه کسی میخواست بره مکه میگفتند:بایدخرجِ یکسال تو کناربزاری وازمُرده وزنده هم حلالیت بگیری ونمازتوبتونی به زبان عربی درست تلفظ کنی وبعد از رد کردنِ هفت خوان رستم حالابرو مکه! 

      من یادمه دراین رابطه یه مطلبی خوندم، که یه نفر میره مکه وموقع طواف خانهٔ خدا به خدامیگه:خدایا چرا بایددورِ توبگردم؟وخدامیگه 

      توباپاآمدی باید بگردی بروبا سربیاتامن دورت بگردم.

      ومن همش فکرمیکردم که یعنی چی! خب همه با پاشون راه میرندمگه میشه باسرراه رفت؟! 

      بعداًفهمیدم که معنیش حضور ذهن وخلوص قلبیه. اینکه ماخدارو به جای دیدن حسش کنیم وباورش کنیم که این میشه،ایمان.ولی وقتی بااعمال وآداب ورسومِ من درآوری با خدا ارتباط میگیریم،این میشه شِرک و بت پرستی.

      من به خاطرِ ارتباط گرفتن با خداخیلی کارهاانجام دادم

      شنیدم تلویزیون وماهواره و اخبار رسانه ها انرژیِ مان را خنثی میکنندومانع ارتباط با خدامیشوند،همه روگذاشتم کنار سالهاست که هیچکدام رانگاه نمیکنم حتی  آهنگها که متنشون منفیه روگوش نمیدم وبیشتربدنبالِ بدست آوردن آگاهی هستم و تعجب میکنم که بااین حال توزندگیم مشکل دارم والان ازصحبتهای استادفهمیدم که من با باوری که ازخداتوسطِ دیدن وشنیدن واحساس ترس ازمجازات درخودم ساختم باخداارتباط میگیرم ومن دارم باورِدیگران را زندگی میکنم درصورتی که من خودم وفقط خودم میتوانم روی خودم اثربگذارم وباوری که درمورد خداتوی مغزم ذخیره کردم،چون بارفتاروعملکردِمن همخوانی نداره،تلاش‌های منو خنثی میکنه.

      پس خداروتوی اعتقادات و باورهای دیگران نمیتونیم بشناسیم خداروتوی هیاهوی این زندگی های شلوغِ امروزی وفضای مجازی نمیتونیم پیداکنیم خدارو بایدتوی قلبت پیدا کنی ودرکش کنی چون خدا دیدنی نیست حس کردنیه. 

      حالا درک میکنم که چرا نوشتن معجزه میکنه چون ماموقع نوشتن تمامه حواس های وجودمون متمرکز به نوشتن میشه وهرچیزی که حِسیه خدا درونش جریان داره وبه مرکزِتوجهِ اون حس واکنش نشون میده یعنی وقتی مامینویسیم توجهِ خدارودرگیرنوشتنمون میکنیم واون نوشته درمورد هرچی باشه خدا با حس کردنش اونو واردِ تجربهٔ زندگیه ما میکنه. 

      واقعاً چه استادِ بینظیر و آگاهی داریم و من خیلی خوشحالم که در مسیر دریافت این آگاهی ها هستم وبااشتیاق فراوان ادامه می‌دهم. ❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 18 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سکینه
      ۱۴۰۲/۰۶/۱۶ ۰۲:۵۷
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 339 کلمه

      بنام خداوند تنها نیروی قدرتمند کل کیهان

      خداوند کیست یا چیست ؟ مهمترین سوال بی جواب دوران کودکی من،یادمه همش بهم گفته بودن خداوند کسبه که کل جهان را آفریده ومن همیشه میگفتم اگه خدا همه جهان را آفریده پی کی خدا روآفریده مگر نه آینه کا هر چیزی خالق دارد خالق خداوند کیه از هر کسی می پرسیدم میگفت زیاد در این‌موارد پیگیر نباش چون هیچ کس نمیدونه واین سوالات آدم به بیراهه می کشه ومن هم با اینکه قانع نشدم ولی ترسی در من ایجاد شد

      وبا این ابهام گذراندم و بعدا بهم گفتن که خداوند یک سری واجبات گذاشته که باید حتما انجام دهیم که اگر ندیم میرسم جهنم وما را درآیت می ندازه و یک سری مستحبات گذاشته که اگر انجام بدی باعث میشه خوبیها زیاد بشه وبری بهشت منم تو سن نه سالگی روزه میگرفتم وبه شدت سردرد میگرفتم و حتی از شدت سردرد استفراغ میکردم ولی تحمل میکردم تا غروب به امید اینکه برم بهشت وخدا ازم راضی باشد ،یادمه تمام کارم شده بود نماز وروزه ونماز جمعه وخوندن مفاتیح الجنان وتمام اعمال واجب ومستحب را انجام میدادم در صورتی که هیچی از دعا ها را درک نمی کردم چون عربی بودن ومن با خدایم اصلا انس نمیگرفتم هر چه بیشتر غرق در مستحبات میشدم بیشتر از خدا میترسیدم چون گفته بودن نماز و وضو خودش چقد احکام داره که وقتی فکر میکردم میگفتم خدایا من که هر کاری بکنم نمیتونم احکام را درست به جا بیارم یه جاهایی ممکنه اشتباه کرده باشم پس ناامید میشدم که هر چی زحمت کشیدم مورد قبول خداوند نیست واین حالمو بدتر میکرد و شنیده بودم خدا اگه کسی مریض باشه مریضی را کفاره گناهانش قرار میده ومن هم سردرد میگرن داشتم ودرد شدید می کشیدم ولی خوشحال بودم که گناهانم ریخته میشه ،من اون خدای قبلیمو اصلا دوست نداشتم ونمیتونستم باهاش راحت باشم ولی به لطف خداوند مهربانم الان مدتی هست که خداوندم را تا حدودی شناختم وجواب سوالمو درک کردم  حالم خیلی خوبه و از خداوندم میخوام که منو در مسیر شناخت بیشتر خودش قرار دهد  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 12 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      ۱۴۰۲/۰۵/۲۳ ۱۵:۰۲
      مدت عضویت: 1259 روز
      امتیاز کاربر: 2110 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 567 کلمه

      به نام خدایی که همین نزدیکیست 

      سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم!

      استاد با این سوال برگشتم به اولین خاطراتی که از آشناییم با خدا و طبق گفته ی دیگران دارم و با شنیدن حرف هایی که دهان به دهان گشته بود تا به من رسیده بود یه تصویر مبهم و نامفهوم از خدا توی ذهنم بود .

      یادم میاد بارها تو عالم بچگی می پرسیدم: خدا چیه؟ شبیه چیه؟ شنیده بودم خدا بزرگه، هی پیش خودم فکر میکردم : چقدر بزرگه؟ هیچ معیار درستی نداشتم. با ذهن کودکانه ی خودم دنبال خدا میگشتم. می پرسیدم اما جواب می شنیدم به این ها کار نداشته باش فقط بدون که بزرگه.

      یادمه دوران راهنمایی از دبیر دینی پرسیدم: خدا چیه ؟ از چه جنسیه؟ کجاست؟ وقتی میگن باهاش حرف بزن، چی بگم؟ خدا گوش داره که بشنوه؟ خلاصه سوال های زیادی داشتم .

      ایشون یادمه بهم گفت :در ذات خداوند نباید جستجو کنی وگرنه دیوانه میشی فقط بدون خدا هست وبزرگه.

      من که از این جواب قانع نشدم. بنده ی خدا همین قدر بلد بود.

      شنیده بودم خدا توبه ی بنده رو می پذیره.

      خدا بخشنده س

      خداآدم هایی رو که کار بد کنن عذاب میده.

      یادمه در مورد حجاب میگفتن اگه یه تار موی تو رو نامحرم ببینه خدا با موهات آویزونت میکنه. 

      شنیده هام از خدا بیشتر حالت اجبار وترس داشت.

      می شنیدم که اگه تو این دنیا کار خوب انجام بدی( البته بیشتر برای آقایون ) اون دنیا نمیدونم خدا چند تا حوری بهت میده. من اون موقع که دبیرستانی بودم واین رو شنیدم، تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که اینها دروغه ، خرافاته. تو کت من که نرفت هیچ وقت . به خودم میگفتم خدا اگه خداست چه نیازی به وعده وعید دادن به انسان داره؟ اینها افکار بیمار یه سری آدم بوالهوسه که واسه خودشون داستان ساختن .

      اگه به خاطر حوری و جوی شیر و عسل میخوام برم بهشت . نخواستم. برام هیچ جذابیتی نداره. 

      من خدایی میخوام که خودش گفته من مختارم. خودش گفته هر کسی به زبان خودش با خدا حرف بزنه و از ته دل خواسته هاشو بگه من اجابت میکنم.

      برای همین ، سالهاست که من در مورد خداوند تمام شنیده های اشتباهم رو دور ریختم . من خدایی که حسش میکنم رو دوست دارم خدایی که گفته: من هر لحظه کنارت هستم واز رگ گردن به تو نزدیکترم. 

      تامدتها فکر میکردم چجوری میشه که خدا بتونه از رگ گردن به من نزدیکتر باشه؟ بالا باشه ؟ پایین باشه؟ به هر طرف که رو کنم رو به سوی خدا باشه؟خدا چیه؟ تا اینکه متوجه شدم فقط می تونه انرژی باشه که حتی در تک تک سلول های بدن جاریه و به من انرژی حیات میده.من عاشق این خدا شدم. این خدای منه. فارق از همه ی دنیا و همه ی آدم ها.برام مهم نیست بقیه چی میگن من خدامو پیدا کردم . عاشقش شدم وچون هر لحظه باهامه، هيچ وقت احساس تنهایی اذیتم نمی کنه و از تنهایی نمی ترسم. تنهایی برام فرصت عشقبازی با خداونده.دیگه حتی به کسی نمیگم خدا درستش میکنه .چون سالها دیگران منو ساده لوح فرض کردن که خدا چطوردرستش میکنه؟ مگه خدا بیکاره؟ که فقط منتظر باشه ببینه تو چی میگی واون برات انجام بده، ولی من فکر میکنم خدا خودش کارهامو درست میکنه. دیگران هرچی میخوان بگن و هر جور میخوان فکر کنن.

      من مسئولم ظرفیت خودم رو ارتقا بدم و مدار خودم رو بالا ببرم، خوان نعمت خداوند گسترده‌تر از ذهن محدود ماست.

      وقتی خدا کنارمه به هرچی بخوام وباور داشته باشم منو میرسونه. یقین دارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۲/۰۵/۱۷ ۱۵:۰۱
      مدت عضویت: 1457 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 617 کلمه

      باسلام خدمت شما 

      تمرین اول:

      من یادم میاد که از بچگی همیشه مادربزرگم بهم میگفت خدا انسان هایی رو بیشتر دوست داره که کارای خوبی انجام میدن ،مثلا به پدر مادرش احترام بزاره نماز رو اول وقت میخونه قران بخونه و همیشه سعی کنه به دیگران احترام بزاره و از خطای دیگران بگذره و انسان صبور و با ایمانی باشه، 

      همیشه من این جمله رو یادمه ، اما من گاهی نمیشد که در طول مسیر زندگی خوبی کنم کارای خوب انجام بدم یا کمک پدر مادرم کنم چون هنوز سن کمی داشتن و حواسم به بازی و تفریح های خودم بود 

      گاهی حتی یادم میرفت توی سن ۱۰سالگی به به سن بلوغ رسیده بودم حجاب کنم یا نماز اول وقت بخونم ، این جز کارایی بود که سال ها بهم میگفتن خدا این بنده هاشو بیشتر دوست داره که دروغ نگن که غیبت نکنن که با هم مهربان باشن که کار خوب بکنن پس با خودم فکر میکردم خدای من منو دوست نداره چون نماز هامو که یادم میرفت و سن کمی داشتم چ بیشتر بازی میکردم با دوستام و حتی گاهی اتاقم رو بهم میریختم که برای جمع کردنش باید مادرم اینکارو انجام میداد و خسته میشد،

      کم کم بزرگ تر شدم و گفتن خدا گفته باید روزه بگیریم تا با گشنه بودن بتونیم شاید یاد فقرا باشیم و با اونا هم دردی کنیم، و منم از ناآگاهی و نداشتن اطلاعات راجب اصل موضوع خوب تا مدت ها روزه میگرفتم و درد و گرسنگی میکشیدم که بفهمیم فقرا چی میکشن، 

      خلاصه بزرگ تر شدم بهم گفتن که تو چون که موهات بیرون باشه برات گناه نوشته میشه و خدا از انسان هایی بیشتر خوشش میاد که نماز بخونن روزه بگیرن با حجاب باشن و کارهای خوب انجام بدن، درسته خوب من توی سن کمی بودم و اینا رو تا حد توانم حعی میکردم انجام بدم اما گاهی که فرصت نمیشد یا یادم میرفت انجام بدم از بس که به من گفته بودن که انجام ندی گاهه من احساس گناه میکردم و تا مدت ها نگران زندگی و اخرتم‌ بودم که نکنه خدا منو نبخشه و بگه چرا یک کار ساده رو انجام ندادی،

      سال های زیادی با باور های دیگران زندگی کردم و با حرف هاشون راجب خدا از این شاخه به اون شاخه پریدم و اما نرسیدم به خدای واقعی ،

      تا این که بهترین روزای عمر من یعمی ۲۰سالکی تا۲۳ با مریضی جسمانی گرفتار شدم و با اشک و بغض و ناراحتی غذا میخوردم که نکنه باز درد معده شروع بشه و مدت ها کسی از دکتر ها درد منو نمی‌فهمند و تشخیص نمی دادن ولی من بازهم کارهای خوب انجام دادم و نشونه ای دریافت نکردم چون احساسم بد بود ،

      مدت ها گذشت  یک روز که داشتم از تنهایی خودم شکایت میکردم و عمه ی مهربونم خونه ی ما بود حال بد و افکار منفی منو  دید و تصمیم گرفت که توسط اراده ی خدا و به خواست خدا منو هدایت کنه و اشنا کنه به این سایت خوب و پر از اگاهی،

      برای شروع من از بچگی باور هام راجب خدا فرق داشت و درک برام کمی سخت بود ،گاهب میگفتم که ای بابا یک عمر با غفلت از خدای  حقیقی  زندگی کردم ،

      اما رفته رفته با علاقه به حرف های شما و اشتیاقی که داشتم  بعد از اولین فایل حسم به کل عوض شد و انگار تازه به دنیا اومدم ،

      الان که نه ماه  توی این سایت فعال هستم هم سلامتی جسمی دارم با ایمان و اطمینان به خدا،هم روزی و نعمت های زیبا در زندگی دارم، مهربانی و شادی رو تجربه میکنم ، ارامش من باور نکردنی شده و خیلی از خدای خوب و مهربونم سپاسگزارم و بهش باور دارم و نگران هیچ چیز نیستم و هر لحظه دوست دارم که باز هم تمرین کنم و پیشرفت کنم ،

      باتشکرازشما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهدیه
      ۱۴۰۲/۰۳/۳۱ ۱۰:۴۸
      مدت عضویت: 1373 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 250 کلمه

      دروود

      از وقتی یادمه از خدا ترسیدم ک اگه ی کار اشتباه کنم خدا جور دیگه تلافی میکنه.ی مثالی ک این چند سال آخر زیادی شنیدمش اینه ک اگه ظلمی کردی خدا انگشت نمیکنه چشماتو دربیاره ب جاش میاد چشم عزیزتو درمیاره و خیلی از این موارد ک همیشه اگه ی کاری رو سهوی انجام دادم بلایی سر عزیزم میاد مثلا از وقتی پدرومادر رو از دست دادم همیشه شکایت کردم ک چرا منو اذیت میکنی مگه من چگناهی ب درگاهت کردم ک عزیزامو ازم گرفتی و این مرگ عزیزانم برای من ی جور عذاب الیم بوده از طرف خدا ک البته چندوقتیه دارم از این دید نگاهش میکنم ک اینا سیر طبیعیه دنیاست ن عذاب.یا مثلا وقتی با همسرم بحث داشتیم همیشه میگفتم خدایا چرا من باید آنقدر توی سختی باشم ولی الان میفهمم ک من مقصر بودم چون من ناخواسته توی ذهنم همیشه از همسرم ی آدم ترسناک ساخته بودم و اینکه توی نوجوانیم ب این فکر میکردم ک ی مردی عاشق ی زن میشه ک ازش بی احترامی ببینه و مدام از اون مرد باید بترسه و بعد اون مرد میاد ناز اون زنو میکشه و عاشقانه های زندگی همینه .ب خاطر همین ناخواسته ها همسرم جذب کردم ولی الان میدونم ک میخوام همسرم بهم احترام بذاره و حرفامو بشنوه و ب عقاید و نظرات مت گوش کنه و انجامشون بده.خدایا شکرت ک راه درست رو بهم نشون دادی.دلم ی زندگی آروم و پر از عشق و محبت و دیده شدن و مورد لطف قرار گرفتن رو میخواد.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهدیه
      ۱۴۰۲/۰۳/۳۰ ۱۷:۱۶
      مدت عضویت: 1373 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 496 کلمه

      در ادامه میخوام بگم ک هروقت مشکل داشتم و گلایه با خدا حرف میزدم ولی الان چند ماهی هست ک سعی میکنم وقتی ی اتفاق بد میفته از دید مثبت نگاه کنم بهش و از خدا بابت نعمتهای دیگه ای ک دارم تشکر کنم.همیشه شنیده بودم ک خدا الرحمان و الرحیم هست ولی درک درستی نداشتم ک توی سختیاست ک  میتونه او بهم کمک کنه.همیشه شنیده بودم ک خدا تواب هست و توبه کننده رو دوست دارم ولی من ترس از اینو داشتم ک شاید منو نبخشه و من برای اشتباهاتی ک کردم (ک عمده اشتباهم این بوده و هنوزم گاهی تکرار میشه اینه ک از بنده خدا توقع کمک و رزق دارم.)ک خدا منو طرد کرده و من راه بازگشتی ندارم .ولی ی جمله ای از مادرم ب یاد دارم ک همیشه میگفت خدا مثه نور هست و همه جا میتابه و خیلی مهربونه بچه ها رو دوست داره و این تشبیه (ک البته نباید تشبیه انسانی کرد )برام اینطوری بود ک خدا ی مرد سیبیل داره هست ک جوونه و همیشه لبخند ب لب داره و من مهربونی خدارو اینجوری میدیدم و ته دلم ی امیدی داشتم ب رحیم بودنش.اینا دیدگاه من بوده ک الان سعی کردم تغییرشون بدم واینارو جایگزین کنم ک خداوند نور و تاریکی و راه درست وراه کج ومظلوم و ظالم و …هست یعنی اگه من از خدا بخوام ک مهربون باشه با من میشه رحمان و رحیم و اگه من بخوام ب خودم ستم کنم و خودمو از نعمتاش محروم کنم اون میشه ظالم…و الان میفهمم هرچه کنی ب خود کنی گر همه نیک و بد کنی.

      خدایا سپاس تو را ک منو هدایت کردی ب راهی ک درست و تهش مشخصه.خدایا شکرت ک همواره و در همه حال حواست بهم هست.خدایا شکرت ک هرآنچه خواستم رو بهم دادی.خدایا شکرت ک دوقلوهایی سالم و صالح ب من و همسرم دادی.خدایا شکرت ک شغلی پردرآمد و با ابرو بهم دادی.خدایا شکرت ک رابطه عاطفی و گرمی با همسرم دارم خدایا شکرت ک همسرم بهم احترام میذاره خدایا شکرت ک همسرم بهم اطمینان و اعتماد کامل داره.خدایا شکرت کتوی محل کارم غذای گرم و خوشمزه و عالی دارم خدایا شکرت ک توی محل کارم چای و آب و بخاری و میز و صندلی عالی و راحت دارم خدایا شکرت ک توی محیط کارم امنیت روحی و کاری عالی دارم خدایا شکرت ک مدیری با فهم و با شعور بالا دارم و هوای منو داره و باعث پیشرفت منه‌.خدایا شکرت ک توی محیط کارم همه بهم احترام میذارن.خدایا شکرت ک بهترین ونفر برگزیده هستم توی محل کارم.خدایا شکرت ک توی محیط کارم اعتبار و آبروی بالایی دارم.خدایا شکرت ک توی محیط کارم بهترین رفتارهارو دارم.خدایا شکرت ک محیط کارم بسیار گرم و صمیمی و خانوادگی.خدایا شکرت ک خونه ی تمیز و شیک نوسازی رو با بهترین قیمت اجاره کردم خدایا شکرت ک صاحبخونه مون بسیار انسان شریف و مهربونیه و هرآنچه بخوام رو بهم میده.خدایا شکرت هرچی نعمت هست رو بهم دادی و بهترین شرایط رو دارم.خدایا شکرت ‌ک خدایی چون تو دارم…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم