0

راه رسیدن به خواسته‌ها (جلسه پنجم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

بسیاری از ما در طول زندگی آرزوها و خواسته‌هایی داریم که برای رسیدن به آن‌ها تلاش می‌کنیم، اما گاهی به نتیجه دلخواهمان نمی‌رسیم.🤔 شاید از خودتان بپرسید چرا؟

حقیقت این است که راه رسیدن به خواسته‌ها تنها با تلاش فیزیکی هموار نمی‌شود. ما اغلب فراموش می‌کنیم که دنیای درونمان، یعنی افکار و احساسات ما، نقشی کلیدی در جذب آرزوهایمان دارد. 🤯

این مقاله قرار است به شما کمک کند تا با اصول و قوانین جهان هستی آشنا شوید و ببینید که چطور با مدیریت ذهن و احساساتتان می‌توانید به سمت اهداف و آرزوهای واقعی‌تان حرکت کنید.
پس همراه من باشید تا با هم این سفر جذاب را شروع کنیم! ✨💖

خواسته ها به چه صورت ایجاد می شوند

تا حالا از خودتان پرسیده‌اید که آرزوها و خواسته‌هایی که دارید واقعاً از کجا آمده‌اند؟ 🤔
شاید فکر کنید تمام این خواسته‌ها از دلِ نیازهای واقعی و درونی شما بیرون می‌آیند، اما اگر کمی عمیق‌تر به آن نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که بخش بزرگی از آن‌ها از مشاهده زندگی دیگران شکل می‌گیرد.

مثلاً دوستتان را می‌بینید که یک ماشین جدید خریده یا همکارتان به یک سفر خارجی رفته است و ناخودآگاه، آرزوی داشتن همان چیز در ذهن شما شکل می‌گیرد.

راه رسیدن به خواسته‌ها

راه رسیدن به خواسته‌هایی که از این طریق به وجود می‌آیند، اغلب با احساسات منفی مثل حسرت و ناامیدی همراه است، چون معمولاً این حس را در ما ایجاد می‌کند که “چرا من ندارم؟” 😔

این نوع خواسته‌ها، به جای اینکه ما را به سمت خوشبختی هدایت کنند، ما را وارد یک رقابت بی‌پایان می‌کنند که در آن همیشه یک قدم عقب هستیم. به همین دلیل، شناخت ریشه خواسته‌ها بسیار مهم است.

خواسته های ما به طور کلی به دو صورت در وجود ما شکل می‌گیرند:

۱- از برخورد با تضاد: این نوع خواسته‌ها کاملاً درونی و حقیقی هستند و از نیازهای اساسی ما نشأت می‌گیرند.
مثلاً وقتی تشنه هستید، به صورت خودکار نیاز به آب در شما شکل می‌گیرد. یا وقتی در محیطی گرم و آزاردهنده قرار می‌گیرید، به سمت جایی خنک کشیده می‌شوید.

حتی زمانی که کسی به شما بی‌احترامی می‌کند، به صورت خودکار آرزوی قرار گرفتن در شرایطی را پیدا می‌کنید که مورد احترام باشید.
این خواسته‌ها نیازی به فکر کردن یا برنامه‌ریزی قبلی ندارند؛ بلکه به صورت خودجوش و طبیعی به وجود می‌آیند و راه رسیدن به خواسته‌ها را برای ما روشن می‌کنند. ✨

۲- از مشاهده زندگی دیگران: این نوع خواسته‌ها از طریق مقایسه و دیدن شرایط زندگی افراد دیگر به وجود می‌آیند.
این مشاهده می‌تواند در دنیای واقعی یا از طریق فضای مجازی و دیدن ویدیوها باشد.

مثلاً وقتی زندگی یک فرد موفق را می‌بینید، ممکن است به صورت ناخودآگاه آرزوی داشتن شرایط او در شما شکل بگیرد. نکته مهم اینجا این است که باید مراقب احساسی که این مشاهده در ما ایجاد می‌کند، باشیم.

اگر دیدن موفقیت دیگران به جای حسرت و اندوه، در ما شوق و ذوق برای رسیدن به آن شرایط را ایجاد کند، می‌تواند انگیزه‌بخش باشد. اما اگر منجر به گله و شکایت شود، ما را از راه رسیدن به خواسته‌ها دور می‌کند.

چرا گله و شکایت ما را به عقب می‌راند؟

حالا که با منشأ خواسته‌ها آشنا شدیم، بیایید به یک نکته فوق‌العاده مهم بپردازیم: نقش احساسات ما در جذب خواسته‌ها. 💖

وقتی در شرایط نامطلوبی قرار می‌گیریم، ذهن ما به صورت خودکار به شرایط بهتر فکر می‌کند. این یک درخواست طبیعی به جهان هستی است که ما خواهان شرایط بهتری هستیم.
اما مشکل از جایی شروع می‌شود که به جای تمرکز بر روی راه‌حل و شرایط بهتر، شروع به گله و شکایت می‌کنیم.

ما بارها و بارها درباره آن شرایط بد صحبت می‌کنیم و انرژی و تمرکزمان را روی آن می‌گذاریم. این کار دقیقاً مانند این است که بخواهیم به سمت شمال برویم اما مدام به سمت جنوب حرکت کنیم.
به این ترتیب از راه رسیدن به خواسته‌ها دور و دورتر می شویم.

اینجا باید یک اصل مهم را به خاطر بسپاریم: جهان هستی سواد ندارد! 🌍

جهان هستی معنی کلمات و جملات ما را درک نمی‌کند؛ بلکه فقط احساس و فرکانس ما را دریافت می‌کند.
وقتی شما مدام از شرایط بد و نامطلوب گله می‌کنید، فرکانس احساس بد را به جهان هستی می‌فرستید.
از نظر جهان، تکرار و توجه مداوم به یک موضوع به این معناست که شما آن شرایط را دوست دارید و می‌خواهید در آن بمانید.
به همین دلیل است که هرچه بیشتر درباره مشکلاتتان حرف می‌زنید، بیشتر با آن‌ها درگیر می‌شوید.

در مقابل، وقتی شکرگزار هستید و درباره نکات مثبت زندگی‌تان صحبت می‌کنید، فرکانس احساس خوب را ارسال می‌کنید. جهان هستی این احساس را دریافت کرده و شرایط، افراد و فرصت‌های مشابه آنچه به آن توجه کرده‌اید را در زندگی‌تان رقم می‌زند.

این همان چیزی است که در آیات قرآن و احادیث هم به آن اشاره شده است: شکرگزاری و دوری از غیبت و قضاوت، باعث توجه به خوبی‌ها و در نتیجه جذب آن‌ها می‌شود.
پس برای هموار کردن راه رسیدن به خواسته‌ها، باید تمرکزمان را از روی نداشته‌ها برداریم و روی داشته‌ها بگذاریم.

قانون تکامل

قانون تکامل: عجله ممنوع! 🦋

بخش سوم و شاید مهم‌ترین بخش در راه رسیدن به خواسته‌ها، درک قانون تکامل است.

ما انسان‌ها ذاتاً موجودات عجولی هستیم و دوست داریم یک شبه به همه چیز برسیم.
می‌خواهیم یک شبه پولدار شویم، یک شبه لاغر شویم یا یک شبه در هر زمینه‌ای به اوج برسیم. اما آیا این کار منطقی است؟

خداوند، که قادر مطلق است، جهان هستی را در شش روز (شش دوران) آفرید. ⏳
این موضوع در چندین آیه از قرآن تکرار شده و به ما یادآوری می‌کند که هر چیزی، حتی خلقتی به عظمت جهان هستی، نیازمند طی کردن یک فرآیند تدریجی و تکاملی است.

طبیعت به ما درس‌های بزرگی درباره تکامل و راه رسیدن به خواسته‌ها می‌دهد.
مثلاً یک پروانه بدون گذراندن دوره کامل خود در پیله، نمی‌تواند به یک پروانه کامل تبدیل شود و اگر زودتر از موعد از پیله خارجش کنیم، بدون شک می‌میرد. 🐛

اگر بدون طی کردن مراحل تکاملی به چیزی برسیم، چون “ظرف” ما برای پذیرش آن آماده نیست، خیلی زود آن را از دست می‌دهیم.
این همان اتفاقی است که برای کسانی می‌افتد که یک شبه پولدار می‌شوند و به سرعت ورشکست می‌شوند. یا کسانی که با راه‌های غیرطبیعی و عجولانه وزن کم می‌کنند و بلافاصله به وزن قبلی خود برمی‌گردند.

به همین دلیل، باید این نکته را به خاطر بسپاریم که راه رسیدن به خواسته‌ها یک مسیر تدریجی است، نه یک جهش ناگهانی.

اعتماد به فرایند زندگی: ایمان قلبی به مسیر 🌈

یکی از مهم‌ترین نکاتی که در راه رسیدن به خواسته‌ها باید به آن توجه کنیم، اعتماد به فرایند زندگی است.

گاهی ما همه کارهای لازم را انجام می‌دهیم: تلاش می‌کنیم، ذهن و احساسمان را مدیریت می‌کنیم، شکرگزار هستیم و حتی صبورانه منتظر می‌مانیم. اما با این حال، باز هم احساس می‌کنیم چیزی کم است.

اینجاست که موضوع “ایمان” نقش پررنگی در راه رسیدن به خواسته‌ها ایفا می‌کند. ایمان یعنی باور قلبی به اینکه جهان هستی همیشه به نفع ما عمل می‌کند، حتی اگر در لحظه چیزی برخلاف میل ما اتفاق بیفتد. 🙏

تصور کنید دانه‌ای کوچک در دل خاک کاشته شده باشد. این دانه مدتی طولانی در تاریکی خاک می‌ماند، بدون اینکه نشانی از رشد بیرونی داشته باشد.
اگر بخواهیم عجله کنیم و قبل از موعد زمین را زیر و رو کنیم، رشد گیاه را نابود کرده‌ایم. اما اگر صبورانه به فرایند طبیعت اعتماد کنیم، آن دانه در زمان مناسب سر از خاک بیرون می‌آورد و به گیاهی زیبا تبدیل می‌شود. 🌱

راه رسیدن به خواسته‌ها هم دقیقاً همین‌گونه است. بسیاری از اوقات خواسته‌های ما در حال شکل گرفتن هستند، اما چون چشم ما نتیجه فوری نمی‌بیند، دچار ناامیدی می‌شویم.
در حالی که واقعیت این است که جهان هستی پشت پرده در حال هماهنگی شرایط و افراد موردنیاز برای تحقق آن خواسته است.

بنابراین، برای اینکه راه رسیدن به خواسته‌ها برایمان هموار شود، باید یاد بگیریم:

  • اعتماد کنیم حتی اگر نشانه‌ای نمی‌بینیم.
  • رها کنیم و مدام نگران نتیجه نباشیم.
  • ایمان داشته باشیم که هر خواسته در زمان درست و به بهترین شکل ممکن محقق خواهد شد.

این نگاه، آرامش عمیقی به ما می‌دهد و باعث می‌شود نه‌تنها مسیر برایمان شیرین‌تر شود، بلکه ارتعاش و فرکانس مثبتی به جهان بفرستیم که تحقق خواسته‌ها را سریع‌تر و آسان‌تر می‌کند. ✨

جمع‌بندی: مسیر عملی رسیدن به خواسته‌ها با قدرت ذهن 🌟🧠

در این مقاله فهمیدیم که راه رسیدن به خواسته‌ها تنها با تلاش فیزیکی هموار نمی‌شود؛ شناخت ریشه خواسته‌ها، مدیریت ذهن و احساسات، شکرگزاری، صبر و اعتماد به فرایند زندگی، نقش اصلی را در تحقق آرزوها دارند. 💖

اما دانستن این نکات کافی نیست؛ برای اینکه واقعا تغییر را در زندگی خود احساس کنیم، نیاز داریم راهکارهای عملی و قدم‌به‌قدم برای به‌کارگیری این اصول را یاد بگیریم. 🤔

شرکت در دوره آموزشی رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن به شما این امکان را می‌دهد که:

  • خواسته‌های واقعی خود را شناسایی کنید 🎯
  • ذهن و احساسات خود را برای جذب شرایط مثبت آماده کنید ✨
  • تکنیک‌های عملی و علمی حرکت در مسیر تحقق آرزوها را بیاموزید 🏃‍♀️💨
  • و با تمرینات ذهنی، مسیر تکامل خواسته‌ها را با صبر و لذت طی کنید 🌿

با یادگیری این روش‌ها، شما دیگر منتظر اتفاق‌های تصادفی نخواهید بود؛ بلکه خودتان فعالانه راه رسیدن به خواسته‌ها را هموار می‌کنید و هر گام کوچک در مسیر را با آرامش و اطمینان طی می‌کنید. 🌈💖

اگر آماده‌اید تا راه رسیدن به خواسته‌ها را به شکل اصولی طی کرده و آرزوهایتان را به واقعیت تبدیل کنید، این فرصت را از دست ندهید و با قدرت ذهن، مسیر تحقق خواسته‌ها را اصولی و عملی بیاموزید. 🚀✨

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.22 از 138 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12263
255 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار شبنم/نسترن گل بن
      ۱۴۰۱/۱۱/۱۹ ۲۱:۳۸
      مدت عضویت: 2311 روز
      امتیاز کاربر: 8398 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 310 کلمه

      نسترن 

      به نام نور اسمان و زمین 

      من رفتم خواسته هامو جلسه اول خوندم و یه سریاش واقعا خیلی الان واسم دور از دسترسه و اومدم اصلاحش کنم 

      من از خداوند میخوام کمکم کنه بتونم راننده بشم و به این ترسم غلبه کنم و بتونم با ماشین بابا برم جاهای مختلف بگردم و تا دانشگاه خودم بتونم ماشین ببرم و بیارم 

      من از خداوند میخوام یه کاری مرتبط با رشتم  داشته باشم که حقوق داشته باشه و از کار کردن لذت ببرم 

      من از خداوند میخوام  سفر به سمت جنوب کشور برم یا یه سفر داخلی متفاوت و تعداد سفرام تو سال بیشتر و جاهای مختلفی باشه و بناهای تاریخی و معناری های فوق العاده زیبایی رو سر راه چشم من قرار بده 

      من از خداوند میخوام پس انداز حساب من دو برابر شه 

      من از خداوند میخوام به سایز ۴۰ برسم 

      من از خداوند میخوام یه pc خوب بهم بده و کارامو سریع تر و حرفه ای تر انجام بدم 

      من از خداوند میخوام تو زمانای بیشتری از روز عشق به خودش رو احسلس کنم و قلبم ارام تر باشه 

      من از خداوند میخوام دوستای هدفمندوسالمتر و ثروتمند تری رو در مسیر من قرار بده 

      من از خداوند میخوام افراد حرفه ای و با شخصیت رو در مسیر کاری من قرار بده 

      من از خداوند میخوام نرم افزار تری دی رو تا اردیبهشت سال بعد به طور حرفه ای یاد بگیرم و طبق درخواست یه دوست بهشون اموزش بدم 

      من از خداوند میخوام رابطم با خودم و اطرافیانم بهتر شه مخصوصا اعتمادم رو به خودم بیشتر کنم و به ترس هام غلبه کنم 

      من از خداوند یه مدت یک هفته ای تنهایی مطلق رو میخوام در زمان مناسبش 

      من از خداوند میخوام جایی که دارم میرم برای کاراموزی یک عضو مفید و متعهد برای اون شرکت و خودم باشم و از کار خودم راضی باشم 

      این خواسته ها برام منطقی ترن خداوند  کمک کنه بهم در مسیر درستی قدم بردارم
      >ممنون بابت حرفای ارزشمندتون استاد عزیزم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار یگانه
      ۱۴۰۱/۱۱/۱۳ ۰۷:۲۲
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 91 کلمه

      سلام به همه عزیزان

      من در نوشتن خواسته هام همیشه استرس میگیرم  و در نوشتن اهداف مالی اونقدر  دچار سردرگمی میشم که نمی تونم یک رقم درست رو بنویسم

      یک دلیلش اینه اون لحظه از یک طرف فکر میکنم هر چی بیشتر  میخوام و می تونم بنویسم ولی از طرف دیگه یه چیزی هم تو دلم میگه بهش نمی رسی

      انگار دچار طمع و زیاده خواهی میشم و اینکه این طمع علتش چیه رو دقیق نمی دونم واقعا دقیقا نمی دکنم چرا نوشتن اهداف مالی اینقدر در من استرس و دو دلی ایجاد میکنه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار یگانه
      ۱۴۰۱/۱۱/۱۲ ۰۸:۱۹
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 239 کلمه

      زندگی برای من همیشه رنج بوده و هر اتفاق جدیدی برام رنج بیشتر بوده و بارها و بارها یاد دارم که اتفاقات به ظاهر مثبتی در زندگیم افتاد مثل خرید خونه اسباب خونه خرید ماشین ولی بلافاصله بعدش دچار غم و اضطراب شدم

      زندگی برام سخت و طاقت فرساست

      زندگی برام پر از درد و رنجه

      من بارها خواستم هدف گذاری کنم  بارها اهد اف مالی  برای خودم خواستم بنویسم ولی به محض گرفتن قلم به دستم چنان اضطراب و چنان وسولس فکری پیدا میکنم که خودم از هدف گذاری منصرف میشم

      من سالهاست به دنبال بهبود اوضاع زندگیم‌هستم ولی هیچ کار مثبت بزرگ و خیبی تاثیرگذاری نکردم چون همه داشته هام برام بیشتر رنج داشته تا لذت

      با رنج بچه دار شدم با رنج زیاد  و به تنهایی بزرگش کردم  و  االان که به ثمر رسیده جداشدنش از من برام رنجه

      یه عمر از خودم زدم برای بچه ام ولی الان میبینم از بزرگ شدنش بیشتر رنج کشیدم تا لذت و الان دیگه انگار ازش خسته شدم و وجودم‌خشمی نسبت به اون دارم چون همیشه در زندگی مجبور بودم از خودم بزنم به خاطر اون

      من لذت زندگی رو هیچ وقت حس نکردم 

      الان فکر میکنم این نکته ریشه خیلی از ناکامی های من هست 

      همیشه با رنج به خواسته هام‌میرسم و بعدشم که بهش میرسم  بیشتر لجم میگیره تا لذت ببرم و البته اکثرا هم به خواسته هام نمیرسم

      اصلا سوال اخیر من از خدا این  بوده که چرا من هر چی میخوام‌نمیشه و به نحسی میخوره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار شبنم/نسترن گل بن
        ۱۴۰۱/۱۱/۱۹ ۲۱:۵۶
        مدت عضویت: 2311 روز
        امتیاز کاربر: 8398 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 254 کلمه

        نسترن 

        سلام دوست عزیزم نمیدونم چرا ولی حس کردم باید یه چیزی رو بهتون بگم اینکه ما انسان ها اگه همیشه داریم برای رسیدن و استفاده از نعمتای خدا رنج میکشیم ایراد از ما هست 

        اینکه تو رسیدن به خواسته هامون کمی استرس یا حتی خیلی استرس داشته باشیم ممکنه طبیعی باشه اینو اول به خودم میگم 

          رنج عظیم تو رسیدن به یه خواسته نشونه بی ایمانی عظیم منه 

        نحسی وجود نداره خدا تو قرانشم گفته ما راه درست و غلط رو به همه الهام میکنیم و هر کسی اختیار داره چه راهی رو برای خودش انتخاب میکنه انسان ازاد افریده شده 

        اینکه میگین هر اتفاقیم افتاد انگار به ضررتون شد احتمالا بخاطر اینه که نحوه استفاده از اون نعمات خداوند رو یاد نگرفته بودین و اشکالی هم نداره همه ما در این مسیر هستیم که خودمون رو اصلاح کنیم و هیچ انسانی کامل نیست 

        زمانی میتونیم از نعمات بزرگی که خداوند بهمون میده استفاده کنیم که بتونیم شکر نعمتای کوچکترشو به جا بیاریم و درواقع اصل زندگی رو واقعا زندگی کنیم 

        دقیقا همون حرفایی که استاد تو جلسه قبل درمورد اصل زندگی زدن 

        تا زمانی که یادنگیریم از اصل زندگی که خود لحظات زندگیه خود ارامش از وجود خود و خداست استفاده کنیم و لذت ببریم نعمات بیشتری نمیاد و حتی اگه بیاد طبق گفته خودتون باعث رنج بیشتر میشه چون ما اماده اون نعمات نبودیم و یه جورایی انگار به زور خواستیم و در نهایت میفهمیم که نه موضوع اون نعمته نیست موضوع خود لحظات زندگیه

        قطعا در ادامه جلسات به پاسخ سوالتون نزدیک تر میشید 

        موفق باشید دوست عزیزم ❤️🍃

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار طاهره فروغی
      ۱۴۰۱/۱۰/۲۱ ۲۱:۵۸
      مدت عضویت: 1874 روز
      امتیاز کاربر: 8865 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 540 کلمه

      سلام خدای مهربونم 

      سلام استاد عزیز و دوستان خوبم 

      خدایا برای این احساس خوب و انگیزه فراوان بسیار ممنونم

      نجواهای ذهنی ما از بین نمیره ولی با تمرین کمرنگ میشه و همیشه یرای خروج ما از مسیر هر چیزی رو بهمون میگه 

      ما چرا نمیتونیم از دست منفی باف خلاص شیم چون فکر جایگزین نداریم  و باافکار تکراری و چیزهایی که حالمون رو بد میکنه رو نمیشه هی تکرار کنیم و توقع حال خوب داشته باشیم پس برای رسیدن به حال خوب باید افکار و رفتارو و باورهامون تغییر کنه تا زندگیمون تغییر کنه 

      و شرایطمون تغییر کنه 

      من ارزوهامو و رویاهمو برا چی میخوام 

      من هر چی ارزو دارم برای بهتر شدن زندگیم دارم و نگران نیستم چون همیشه خدا هست و

      ما انسانها عجولیم و دوست داریم جهش کنیم در صورتی که باید صبر داشته باشیم چون ما طبق قانون طبیعت جز روند تکاملیم و هیچ چیز در طبیعت یهویی به کمال نمیرسه و یا رشد نمیکنه بلکه مراحلی رو طی میکنه 

      این عجول شدن ما به خاطر پیشرفت ها و بیشتر شدن سرعت  کارها است 

      و ما وقتی این سرعتو میبینیم دوست داریم سریع به خواسته هامون برسیم 

      ولی سرعت طبیعی رشد گیاهان و میوه ها و طول شب و روز هیچ تغییری نکرده 

      ما عجولیم در صورتی که خدا در قران فرمود انسان عجول است 

      من خواسته هایی دارم که از اصل زندگیم لذت ببرم 

      من خونه ویلایی میخوام که بتونم یک گلخونه در اون درست کنم و از همه گلها بزارم و یک میز ناهار خوری بزارم توش و بعد از ظهر ها برم کنار اون گلها یک چایی بخورم و فایلهامو تو گلخونم گوش کنم و اتاقاش رو از اون تختهایی بزارم که پایین اون کمدلباس باشه  و هر کشوی اون پله هاش باشه و یک مغازه  کنار خونه داشته باشم و یک ماشین ۲۰۶ و حسابم از پول خالی نشه که هر چی بخوام بخرم و دوره های دیگه رو بخرم  و هر ۶ ماه یک مسافرت برای لذت از زندگی ببرم  من در کنار ایناها ارامش و سلامتی و شادی و تناسب رو میخواهم 

      اینها رو میخوام تا بتونم از زندگیم لذت بیشتری ببرم و احساس خوب داشته باشم و احساس ارامش داشته باشم و سالم از این امکانات استفاده کنم 

      هر انسانی در بهترین حالت یک قدم به جلو و یا عقب برمیداریم این قانونه نمیشه یک دفه از گام اول بریم رو گام دهم 

      برخلاف تصور ما که یک شبه به همه چیز برسیم و نمیشه جهشی به خواسته خودمون برسیم باید سیر تکاملی رو باید طی کنیم  تا داعمی باشه اون تغییرمون 

      ولی گاهی اوقات اگر مثلادر  قرعه کشی برنده بشیم اون پول طوری خرج میشه دوباره به حالت اول برمیگردیم و ماندگار نیست 

      وقتی گام به گام زندگیم تغییر کنه هیچ وقت فرو نمیریزه و همه تغییرات داعمی سیر تکاملی داره 

      ما باید به اون درجه امادگی برسیم که به خواسته ها برسیم 

      من میخوام به امادگی  دست میدا کنم و به حدی برسم  که بتونم زندگیمو تغییر بدم و هر روز یک گام به سمت تکامل بردارم 

      من باید یاد بگیرم از اصل زندگیم لذت ببرم وقتی از زندگی فعلیم لذت ببرم یواش یواش امکاناتم اضافه میشه و مرحله به مرحله  به مدارات بالا و فرکانس بالاتری هدایت میشم 

      و فقط باید صبر داشته باشیم چون ما جز سیر تکاملیم و تغییرات ارام ارام شکل میگیره 

      خداوندا در برداشتن گامهایم برای رسیدن به تکامل هدایت و حمایتم کن 

      در پناه خدا باشید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سولیکا
      ۱۴۰۱/۱۰/۱۳ ۱۴:۱۸
      مدت عضویت: 2023 روز
      امتیاز کاربر: 11165 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 894 کلمه

      سلامی گرم به استاد مهربانم و همه دوستان حاضر در این خانه امن الهی.جلسه پنجم رو با تغییراتم شروع میکنم من از وقتی وارد این دوره شدم از همون جلسه اولش خیلی آروم تر شدم مخصوصا جلسه سوم که گفتین باید خودتون رو ببخشید و از خدا درخواست بخشش کنید من وقتی کوله بارم و گذاشتم زمین انگار یه آدم دیگه شدم آرامشی که با خدا دارم باعث شده دنیا و بنده هایش رو از یه دید دیگه ای نگاه کنم مخصوصا در مورد خودم الان احساسم این هست که من همیشه در آغوش پر مهر خدا هستم هر روز که از خواب بیدار میشم انگار خود به خود شروع به شکر گذاری میکنم از کوچک ترین چیزها تا بزرگترینشون با دیدن هر منظره از خدا تشکر میکنم آرامش ذهنی خوبی پیدا کردم انگار اون عجله ای که قبل از دوره رو داشتم دیگه ندارم حسم عالی شده و هیجان زده ام برای برداشتن گامهای این دوره و شب رو به امید اینکه فردا چه چیزی رو در این گامها تجربه میکنم و یاد بگیرم می‌خوابم اشتیاقم بیشتر شده اصلا حرفهای بد دیگران روم اثر نداره یا رفتارشان و همش دوست دارم با خدا حرف بزنم اونم حرفهای شیرین و عاشقانه نه مثل گذشته که سرشار از گله و شکایت و مطرح کردن مشکلاتم بود و الان کاملا برام باور پذیر شده که دارم درست انجام میدم تمریناتم رو.ماآدمها خیلی عجول هستیم می‌خوایم آسانسوری بریم به طرف خواسته هامون.بله من هم اینجوری بودم چند ماه پیش که برای عروسی باید می‌رفتیم روستا خوب راهش۴ساعت بود یه ساعت اولش خوب بود ولی بقیه رو انگار منو کلافه میکرد که پس کی میرسیم خسته شدم البته اینو به زبون نمی‌آوردم ولی تو دل خودم میگفتم حالا چه کاریه که این همه ساعت تو راه باشیم و عجله داشتم برسیم اونجا تازه اونجا هم بودم میگفتم‌حالا چقدر می‌کشه تا عروسی تموم بشه بریم خونه مامان بزرگم تو راه رفتن به اونجا هم که یک ساعت بود بازم میگفتم‌خوب پس کی میرسیم و از اون عروسی هم لذت آنچنانی هم نمیبردم.اونجا هم که بودم عجله داشتم که حالا کی میریم خونه که من راحت بخوابم به کارام برسم همیشه عجله داریم مراحل طی کنیم بریم مرحله بعدحتی این عجله در بازی کردن هم صدق می‌کنه یه بازی رو که انجام میدم دوست دارم زود برم مرحله بعدی مخصوصا اون بازی های فکری و این عجله کردن کار رو خراب می‌کنه باعث میشه نه تنها استرس داشته باشیم و لذت نبریم از این فرصت بلکه هی عقب گرد هم میشیم در اون کار.ما چون میبینیم که علم آنقدر زود پیشرفت کرده در اکثر زمینه ها فکر می‌کنیم خدا هم سرعتش بیشتر شده یا سرعت رشد طبیعت ولی این طور نیست دایی من هم از بچگی در روستا کشاورزی کرده و اون موقع ها گندم می‌کاشتند ۶ماه بعد محصول میداد الانم اینجوری چند وقت پیش که اومده بود خونمون ازش پرسیدم گفت ما پاییز که گندم رو برداشت میکنیم بعدش گندم میکاریم برای بهار سال آینده و متوجه شدم که ۶ماه یک بار گندم می‌کارند که تفاوتی با صد سال گذشته نکرده شاید یه سری کود بخرن برای کیفیت محصول که خدارو شکر گندمشون امسال بهتر از سالهای قبل شده بود ولی نمیتونن در زمان رشدش خلال ایجاد کنن.تکامل جهان سرعتش تغییر نمیکنه.پس باید رسیدن به خواسته ها هم تکاملی باشه پله به پله طی کنیم و درخواست هامون رو واقع بینانه کنیم.خدا چیزی رو بهت میده که در ذهنت پذیرفته باشه داشتم فکر میکردم خوب اگه خدا یهویی مثلاً یک میلیارد پول بهم بده خوب معلومه چون آمادگیش رو ندارم سکته میکنم و هنگ میکنم که حالا با این پول چیکار کنم و باعث دردسرم هم بشه.پس تا وقتی خودمون باور نکنیم که لیاقت داشتن این خواسته هارو داشته باشیم امکان نداره این خواسته ها به من برسه حتی تو مسیرش قرار بگیرم.چرا من تو اکثر فیلمها دیدم کسی که فقیره و پولی نداره وقتی حالا تو قرعه کشی برنده میشه خیلی راحت تو چند ماه از دستش میده و به زندگی و اوضاع قبلیش برمیگرده چون آمادگیش رو ندارن.من می‌خوام درست و تکاملی به خواسته هام برسم نمی‌خوام مثل اینها نوسانی باشه یهو بهم بدن و یهو هم ازم گرفته بشه می‌خوام قدم به قدم پیش برم و از رسیدن به هر قدمش لذت ببرم و شکرگذاری کنم.این یک قانونه و قابل تغییر نیست و اصلا انتخابی نیست منم فکر میکردم خدا بنده هاش رو انتخاب می‌کنه و بهش میده ولی اینجوری نیست اونی که آمادگیش رو داره و پله به پله رفته خدا بهش داده پس من می‌خوام دوباره خواسته هام رو بازبینی کنم و واقع بینانه بهش فکر کنم و تغییرشون بدم.

      خواسته ام این بود که آرامش با خدا بودن رو تجربه کنم که خدارو شکر بهش رسیدم و می‌خوام بهتر و بهتر بشه می‌خوام استقلال مالی داشته باشم الان که بیکارم می‌خوام فعلا کاری داشته باشم که از انجامش لذت ببرم حالا به هرحال یه درآمدی هم داشته باشم که بتونم خرج خودمو در بیارم فعلا.من ماشین ندارم ولی گواهینامه دارم می‌خوام تجربه رانندگی با ماشین خودم رو داشته باشم که  یک پراید باشه.من تا حالا سفر خارج نداشتم حتی سفر داخلی هم نداشتم چرا به شهرستانهای کوچیک کنار شهرمون رفتم ولی می‌خوام تجربه سفر داخلی رو داشته باشم به یه استان و شهر دیگه.من خونه ندارم ولی می‌خوام تجربه صاحب خونه شدن رو داشته باشم.میخوام تمام دوره های استاد رو خریداری کنم که شکر خدا یه تعدادیش رو خریدم.استاد از راهنماییتون بی نهایت سپاسگزارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار حمید
      ۱۴۰۱/۰۹/۰۸ ۰۱:۰۱
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 446 کلمه

      بادرودوعرض ارادت خدمت استادگرانقدرو همسفران قطارزندگی باطعم خدا
      عرض کنم خدمت باسعادتتون ک حقیقتش من بلاتکلیفم ازینکه چه چیزی بایدآرزو کنم ک هم عقلانی باشه وفاصبه ش تاانجام شدن و برآورده شدن زیادنباشه وهم خودمو راضی کنه و اونچیزی ک ته دلم و قلبن میخوام باشه. خب راستش چی میشه حالاک نمیتونم توی واقعیت خوب و اونجوری ک میخوام زندگی کنم و حسابی خوش بگذروتم توی رویاهام و آرزوهام حداقل خوش باشم و ب اونچه ک میخوام برسم. چشاموببندم وتصورکنم. مثلا:چنتاازارزوهام اینه کمقیم آمریکا یایکی ازکشورهای اروپایی باشم. یاهلند، المان، اتریش، لهستان، دانمارک. اسکاتلند، نروژ…. به به واقعا اسمشومیارم قلبم ب تالاپ تولوپ میفته و هیجانم بالامیره وخودموتوی طبیعت بکر وخوش واب وهوای اونجامیبینم. دراونجا ازادی کامل داشته باشم. هرچی بخوام بپوشم هرچی بخوام بخورم، هرجابخوام برم. هرشغلی بخوام داشته باشم. مثلا رییس چنتا کارخونه باشم ک فقط توی ویلای کناردریام بشینن و بالبتابم کارخونه هامو زیرنظرداشته باشم و حسابدارهامم کنارم باشن و پولاموبشمارن وب حسابهای بانکهای کانادا و امریکام واریزکنن و سودشم ک همینطور ساعتی بیادروش.. درعین حال مستخدمینم هرنوع غذاومیوه ای هوس کنم برام سریع اماده کنن. هرچنووقت یکبارهم بیام ایران و برم پایین شهر و ب خونه های فقیربیچاره سربزنم وهرچی نیازداشتن براشون فراهم کنم طوری ک دیگه هیچ فقیری توی وطنم وجودنداشت. برای دخترای دم بخت جهاز تهیه میکردم ومجلسشونو راه مینداختم. جوونارومیزاشتم سرکار باحقوق خوب. سالی یکبارهم میرفتم جنگاهای امازون. البته بالباس مخصوصی ک هیچ خزنده و جونده ودرنده وحیوون وحشی و سمی نتونه بهم صدمه بزنه وباخیال راحت توی جنگلاش و رودخونه هاش میگشتم وبرای خودم ماهیگیری میکردم. خب دیگه بیام بیرون ازتوی رویاهام تاذوق مرگ نشدم. کاش میشد لیناهمش ب حقیقت میپیوست ولی هزاران افسوس ک نمیشه. اگرچه ازیطرف میگن خدابزرگه وبدون حساب ب بنده هاش میده وبسیاربخشنده س و هرچی بیشتربخوای بیشتربهت میده وغیره وازیکطرف هم میگن بایدقانع باشی. نبایدزیاده خواه باشی. خداگفته نبایداصراف کنید. بایدقتاعت کنید. خلاصه همین بایدونبایدهاست ک باعث میشه همه ی این ارزوها دودبشه بره پی کارش.. بهرحال من بشخصه فکرمیکنم خدا ب اندازه ی نیازت بهت میده هرچی استفاده ومصرفت بیشترباشه ببشتربهت میده هرچی کمترباشه کمترمیده. مثلا یکی ماشین کادیلاک داره وچون باک بنزینش بزرگه ومصرفش بالاست صاحبش هم بنزین زیادتوی باکش میریزه وموظفه ک بیشتربهش برسه ولی کسی ک پی کی داره چون باکش بنزین کمتری میگیره وسوختش هم کمتره صاحبش هم کمتربنزین میزنه. ناآدماهم مثل همین ماشیناهستیم هرچه بیشترمصرف کنیم وخرج کنیم خداهم خودشو موظف میدونه بهمون بده ولی وقتی صرفه جویی و قناعت میکنیم خداهم میگه اینکه همینقدربیشتراستفاده نمیکته و ب همین مقدارراضیه پس بزارهمینقدربهش بدم. بهرحال طبق فرمایش استادعزیز. خداوند ب هرکسی اندازه ی لیاقت و گنجایشش میذه و اگه نمیده میدونه ک جنبه و امادگیشو نداریم ک نمیده. والسلام.. آخرشم خودن نفهمیدم ارزوهای بزرگ بکنیم یاکوچک…!!! ؟شادوسلامت باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fariba
      ۱۴۰۱/۰۹/۰۳ ۱۴:۲۶
      مدت عضویت: 1409 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 330 کلمه

      من تا قبل از شرکت در این دوره ها و گوش کردن حرف های شما استاد عزیز یک آدم حساس و زودرنج بودن و از کوچک‌ترین حرف پدر مادر یا افراد دیگر ناراحت می‌شد و همش گریه میکردم که دیدی به من چه حرفی زد مثلاً نباید از اگر من رو دوست داره به همین حرف منفی رو بزنه و این یک تغییر بزرگ در من است که دارم سعی می کنم از حرفهای آدم ها کمتر و دیگر اصلاً ناراحت نشم و فقط توجه به طرز فکر خودم داشته باشم و خودم را الکی احساسات بعد را همراه با خودم نداشته باشم و انرژی خوبی همراه داشته باشم و به دیگران هم انتقال انرژی خوب و خوب خدا رو بدم وقتی حرفی ناراحت میشم سریع خودم رو به این فکر بندازم که من در مسیر تغییر کردن و در راه شناخت خدا رسیدن ب آرامش و خواسته هایم هستم ،

      وهیچ چیز نمیتونه منو از این احساس خوبم و تلاشم و قدم هام از مسیر من دور کنه و در جواب حرفی که ناراحت میکنه فقط صبر می کنم لبخند میزنم و به این فکر می کنم که من می خوام برای بهتر شدن و آدم شاد تر و مثبت تری بودن در رسیدن به خواسته هام از مسیر جدا نشم و تلاش کنم،

      وقتی به این فکر می کنم که من چقدر تغییر کردم خیلی حس خوبی بهم میده دیگه اون حالت های گذشته را ندارم دیگه خودم را تنها احساس نمی کنم و همیشه خودم را در مسیر خدا و زندگی با تم های خوب خدا میبینم ،

      که چقدر سلامتی مهم است و بابت این ثروت ارزشمند و این گوهر گرانبها خدا را شکر می کنم و در راستای این خواسته های مهم همیشه حس خوبی دارم با دیگران مهربون تر باشم کسی را قضاوت نکنم و کمتر پشت سر دیگران حرف بزنم برای خودم زندگی کنم و بیشتر توجه کنم به مسیر خودم از مسیر من دور نشم 

       و از شما استاد عزیز ممنونم بابت این دوره های خوبتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام سبحانی
      ۱۴۰۱/۰۸/۲۸ ۱۲:۴۶
      مدت عضویت: 1465 روز
      امتیاز کاربر: 22791 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 573 کلمه

      سلام به استاد عزیز و همراهان گرامی

      گام پنجم زندگی با طعم خدا:قانون تکامل یا پله پله

      اول میخوام یک مثال واقعی از پدیده ای طبیعی در زندگی که خودم شاهد مرحله به مرحله اون بودم رو بیان کنم…

      من توی خونمون دوتا گل رز دارم که اونا رو از وقتی که فقط یک ساقه و چند تا برگ کوچیک بودن خریداری کردم دیروز داشتم به اونا نگاه میکردم و این فکر توی ذهنم به وجود اومد که این گل مراحل مختلفی رو طی کرده تا الان که خیلی بزرگ و زیبا شده ؛اما یادم میاد که من توی هر مرحله ای از رشد کردن این گلها به وجد میومدم و لذت میبرم و برام این موضوع واضح  شد که این گل حقیقتا توی هر مرحله ای از رشد واقعا زیبا بود و من از تماشای اونا توی هر مرحله لذت میبرم…هر روز که پامو توی گلخونه کوچیک حیاطمون میزاشتم از دیدن یکم رشد بیشتر این گلها لبخندی روی لبم می نشست و این گلها هر روز بیشتر رشد میکردن

      با خودم گفتم مثلا اگه فقط مرحله باز شدن غنچه های گل ها رو در نظر بگیریم اگه این فرایند خیلی سریع رخ میداد و گلبرگ های رز سریعا باز میشدن اون موقع باز هم ما همون لذت باز شدن چندتا گلبرگ رو در روز های مختلف و متمادی رو می بریدم؟؟حالا بیاین در نظر بگیریم که اگه کل فرایند رشد گل ها سریع اتفاق می‌افتاد و گلها خیلی سریع به حد نهایی و ایده آل خودشون میرسیدن در اون صورت باز هم مردم از پرورش گلها احساس اشتیاق میکردن؟؟

      به نظر من که نه!!!

      فکر کنم منظور استاد رو حالا بهتر متوجه میشم و ایشون هم منظورشون همینه که میگن مرحله به مرحله تکاملت رو طی کن و در هر مرحله هم از همون پله ای که قرار داری لذت ببر!! تو توی هر مرحله ای از تکامل مثل گل رز زیبا هستی و دلیلی نداره که عجله کنی که خیلی زود به حد نهایی و ایده آل خودت برسی!! عجله ای که باعث بشه پله جلوی پای خودت رو نبینی و بخوری زمین و هم زخمی هم بشی و هم در نهایت، رسیدن به اون پله آخر برات خیلیی سخت و غیر ممکن به نظر برسه و تو بیخیالش بشی..                              

      دوست دارم اینجا تاکید کنم که من با اینکه چند جلسه از این دوره رو طی کردم ولی به بعضی از آرزوهای گام اول مثل آرامش بیشتر در زندگی یا ارتباط بهتر با اطرافیان رو تجربه کردم…خدایا شکرت             

      تمرین :اصلاح آرزو هایی که واقع بینانه نبودن! 

      •  دلم میخواد هر روز خدا رو بیشتر حس کنم در زندگیم …طعمی که از خدا دارم حس میکنم در زندگیم عالیههه.    
      • دلم میخواد شرایطی به وجود بیاد تا بتونم به راحتی محصولات مد نظرم  رو از سایت داشته باشم و ازشون استفاده کنم.
      • دوست دارم مسافرت خارجی رو تجربه کنم 
      • دلم میخواد تجربه سفر با هواپیما رو داشته باشم 
      • دلم میخواد تجربه هتل و رستوران با امکانات خوب رو داشته باشم 
      • دلم میخواد شرایطی فراهم بشه تا یک ماشین در سطح متوسط رو برای راحتی کارهام در اختیار داشته باشم 

      ممنون از استاد عزیزم که این اطلاعات بی نظیر رو در اختیارمون میزارن و من هر گام بیشتر خط فکری ایشون رو تایید میکنم و از ته قلبم به خاطر توانایی ایشون در تغییر باور های اشتباه خودشون و دیگران تحسینشون میکنم و اول از خدا بعدش از ایشون بی نهایت سپاسگزارم به خاطر این مسیر زیبا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۱/۰۸/۱۶ ۱۵:۴۵
      مدت عضویت: 2222 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 836 کلمه

      سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامی 

      من روزی که این دوره رو شروع کردم در عین حالیکه بیمار بودم خیلی خوشحال بودم که دارن این دوره رو شروع میکنم وقتی شنیدم که گفتید هر کسی به این آگاهی‌ها نیاز داشته باشه خداوند هدایت میکنه 

      من روزی که اومدم تو این دوره کاملا بیمار بودم ونمیخواستم برم دکتر واینم میدونستم که دکترها دستان خداوند هستند وخداوند اونها رو قرار داده تا به ما کمک کنه به شفا برسیم اما من میخواستم درسهایی که گرفتم روی خودم پیاده کنم خودم خودم شفا بدم وخودم مشکلاتم حل کنم من یه دفتری دارن که مینویسم توی اون من در عین اینکه بیمار بودم برای خدا می‌نوشتم من میدونستم که نوشتن معجزه میکنه ومیخواستن با چشمم معجزه خداوند ببینم حتما که قبلا دیده بودم یادم نمیومد بعد نوشتم مشکلم گفتم بیماریم نوشتم وازش کمک خواستم واینم میدونستم مطمئن بودم ایمان داشتم یقین داشتم که خداوند میتونهدمنو یهویی وبدون دلیل شفا بده بعد من 

      در بیماری قبلی که همین بیماری بود سه ماه طول کشید ولی این دفعه به لطف خدای مهربان  و با کمک استاد عزیزم وتلاش خودم تونستم ده روزه به دوران نقاهت خودم برسم 

      ومن به این ترتیب تونستم معجزه خداوند رو با چشمانم به وضوح علنی ببینم وتجربه کنم خدایا شکرت خدایا سپاس خدایا بینهایت سپاسگزارم 

      استاد این فایلها این تمرینات وتک تک گفته‌های شما همه سرشار از تاثیر سرشار از نتیجه ست من با این فایلها دارم زندگی میکنم من به امید این آگاهی‌ها زنده هستم من ادامه میدم تا یه زندگی کاملا جدیدی رو شروع کنم بعد دوباره اونها رو تکرار کنم واز فایلهای جدید استفاده کنم وهر روز اگاهیهام بیشتر بیشتر بیشتر کنم 

      من سعی کردم خودم محک بزنم ببینم چقدر این آگاهی‌ها در من تاثیر گداشته من اونها رو یاد گرفتم اما خیلی تو زندگیم مسائلی پیش نیومده که روی خودم امتحان کنم 

      شرکت تو این دوره برای من 

      آرامش احساس خوب به ارمغان آورده شور وشوق برای من به ارمغان آورده من با یه حس عالی یه امید تمرین درس قبلی به بهترین شکل که میتونستم انجام دادم وبا یه شوقی یه ذوقی میرم تا جلسه بعد دانلود کنم ببینم خدا برای من چه اگاهیهایی جدیدی رو گذاشته من قبلا این دوره رو  دو یا سه سال پیش گذروندم اما بخوبی درک نکردم یادم یه مدت یه نشانه برای خودم رو در یخچال می‌گذاشتم که یادم باشه سپاسگزاری کنم اما اینجوری فایده نداره باید درک کنی منطقی کنی برای ذهنت تا خود به خود شکر گزار باشی که من هنوز نتونستم سپاسگزاری که میخوام باشم هی یادم میره اما تکرار این مشکل هل میکنه 

      واقعا فکر جایگزین مهمترین چیز تو زندگی منه تا زمانیکه فکر جایگزین نداشتم بیماری پشت بیماری مشکات پشت مشکلات روابط متشنج پشت روابط متشنج داشتم و…

      اما یاد گرفتم که سعی کنم برای همه اینها فکر جایگزین پیدا کنم تا آنقدر پرخوری ذهنی نداشته باشم که علت بیماری من همینه الان دیگه اگر کسی به من زنگ بزنه یا حرفی بزنه من ناراحت بشم سعی میکنم بهش فکر نکنم مرور نکنم تو ذهنم وپرورش ذهنی نداشته باشم و سعی میکنم بنویسم از خدا هم کمک بگیرم وانتظار دارم که خدا کمکم کنه وتا حالا که کم‌کم کرده 

      منم لیست آرزوهام که می‌نوشتم این فکر کردم که حالا که دارم به خدا نامه می‌نويسم هر چی میخوام بنویسم اونهاییکه برام خیلی مهم بودن تکراری نوشتم ولی دیگه یاد گرفتم خدا همیشه هست خدا همیشه امادهست که منو هدایت وحمایت کنه پس هیچ عجله ای نیست فعلا درخواستهام بازبینی میکنم و اصلاحش میکنم بعد که به اونها رسیدم دوباره مرحله بعد ازش میخوام 

      تمرین 

      من لیست آرزوهام بازبینی کردم وکلی تغییر ایجاد کردم مثلاد

      لیست درخواستهام 

      اینکه من میخوام طوری زندگی کنم طوری باشم که هر لحطه بت خدای خودم باشم الانم هستم اما کاملا حسش کنم درکش کنم وجودشو تو وجودم احساس کنم 

      من میخوام همیشه در سلامتی کامل باشم 

      میخوام یه شغل داشته باشم در تمرین جلسه اول کلی توضیح داشت شغلم که درآمد بالایی داشته باشه آزادی مکانی وزمانی داشته باشه وبتون نیازهای خودم ساپورت کنم بتونم هر چی میخوام بخرم و..اما الان باز نویسی کردم فقط میگم میخوام یه شعلی داشته باشم که یکم از شرایط الانم بهتر بشم 

      من میخوام

      یه ررابطه خوبی با خانواده‌ام داشته باشم میخوام همسرم با خانواده من یه رابطه خوبی داشته باشه

      من قبلا نوشتم که میخوام یه خونه بزرگ تو عظیمه داشته باشم وتوصیح دادم 

      اما الان مینویسم که الان یه خونه ۷۰ متری دارم میخوام یه خونه ۱۰۰ الی ۱۲۰ متری داشته باشم الان خونم دو اتاق‌خواب هست الان میخوام سه اتاق خوابه باشه الان خونم کمد دیواری  کم داره میخوام اونجا بیشتر داشته باشه 

      من میخوام تو باغم یه آلاچیق داشته باشم که موقع چیدن میوها سختی نکشم بتونم شب تو آلاچیق بمونم بدون خطر تا با خیال راحت میوه بچینم 

      من میخوام که حالا که خدا به من درک بالا خلاقیت توانایی و…این ویژگی‌ها رو از بدو تولد داده میخوام کمکم کنه بتونم ازشون استفاده کنم 

      من میخوام به تناسب اندام ایدهالم برسم تا یه زندگی جدید با تناسب اندام جدید شروع کنم 

      من میخوام طوری از این آگاهی‌ها استفاده کنم که هر فایلی که گوش میدم هر متنی که میخونم صد در صد اونو درک کنم بتونم برای ذهنم منطقی کنم‌ 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Laleh
      ۱۴۰۱/۰۶/۲۴ ۱۷:۲۷
      مدت عضویت: 2228 روز
      امتیاز کاربر: 3825 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,638 کلمه

      زندگی با طعم خدا (جلسه پنجم)

      سلام به همه هم مسیرانم

      در ابتدای این تمرین دوست دارم، اشاره کنم به باراولی که من این دوره راگذراندم. اگر به پایین صفحه در تاریخ ۲۵ آذر ماه سال ۱۳۹۹ مراجعه فرمایید؛ میبینید که من آرزوهای خودم را آنجا در این تاریخ، نوشته آم:

      • 3. من دوست دارم درشغل در حال حاضرم تا 3 ماه اینده استخدام دایم بشم.
      • 15. من دوست دارم یک ماشین شاسی بلند نیسان داشته باشم.
      • 16. من دوست دارم به الاسکای امریکا ویا جزایر هاوایی سفر کنم.

      جالب است که یکی از موارد آن استخدام دایم در یک شغل است، که دقیقا یکماه است من آن را پیدا کرده ام. یکی دیگر از آنها داشتن ماشین شاسی بلند نیسان است که دقیقا حدود یکسال و دو ماه پیش آن را نقد خریدم و از داشتن آن و سوار شدن در این ماشین، همیشه لذت میبرم. دیگری سفر به جزایر هاوایی است. من دقیقا نوروز سال ۱۴۰۰ در یکی از جزایر هاوایی بودم و سال تحویل را آنجا گذراندم . بسیار از استاد سپاسگزاری میکنم؛ مخصوصا بابت این دوره زیبا و هم بابت این جلسه فوق العاده .

      تاثیرات این دوره تا آلان در زندگی من:

      در این قسمت، من میخواهم با ذکر یک اتفاق واقعی، تاثیرات این دوره را بازگو گنم:

      دیروز همسر و پسرم، سر یک مساله کوچک از من ایراد گرفتند. عنوان کردن این مساله از سمت همسرم، خیلی با حالت عصبانی و تندمطرح شد. من ازشون دلخور شد م و دلخوری ام را عنوان کردم.بیان دلخوری ام، باعث شد که همسرم، هم بیشتر عصبانی شود وصدایش را بالا ببرد. من در حالیکه گریه میکردم  و بغض کرده بودم،  بلند شروع کردم جواب او را دادن. هر چه من بیشتر منطقی توضیح میدادم و به خاطر  تندی رفتار او با خودم از طریق داد زدن؛ گریه میکردم،  همسرم بیشتر داد میزد. من یاد حرف استاد افتادم که گفته اند : « هیچ رابطه ای یک شبه به خشم تبدیل نمی‌شود، بلکه در طی مدت زمان طولانی، عشق و علاقه تبدیل به نفرت و کینه میشود.» من یک دفعه تصمیم گرفتم و جواب همسرم را ندادم، در حالیکه او هم همزمان به من میگفت:«  دیگه باهام حرف نزن. » من رفتم توی اتاق خواب و خیلی دلخور،  گریه ام گرفت. چند دقیقه ای گذشت و یادم افتاد، میخواستم که در برنامه ام امروزم، دستشوییها و حمام را تمیزکنم. یادم افتادم که میخواستم کل خانه را جارو کنم و قسمتهایی  را تی بکشم. شروع کردم به انجام تمام این کارها، البته بین انجام  آن  کارها، یکمی هم روی تخت دراز میکشیدم و وقتی همسرم برای درخواست چای و کیک، چند ساعت بعد سراغم آمد من گفتم :« نه، میل ندارم.» چون ناراحت بودم، دوست نداشتم در حال ناراحتی؛ خوردن را دلیل دلخوشی و لذت و تفریح خودم قرار بدهم. تقریبا حدود ۷ساعت گذشت و من غیر از آب؛ چیزی نخوردم. رفتم توی تراس و برگ‌ها را هم جمع کردم و کل تراس را هم جارو کردم. من شاید دایم بغض میکردم و گریه هم میکردم، اما خواستم عنوان کنم که در تمام آن ساعت‌ها؛ فقط داشتم با خدا حرف میزدم که من را دوست داشته باشد و هم اینکه او کمکم کند  که من خود م را دوست داشته باشم. در درجه دوم، من فقط اهدافم  را دنبال کردم، من حتی مثل قبل، باضعف؛ تنها به خوردن پناه نبردم. در درجه سوم،  من کل خانه را تمیز کردم و خانه براق شد؛ باانکه گاهی از شدت بغض به خاطر اتفاقی که افتاد ه بود، گریه هم میکردم. من حدود ۷ ساعت بعد، همسرم را در اتاق خواب دیدم که وارد شد و شروع کرد با ارامش  با من حرف زدن. من از شدت خستگی، روی تخت دراز کشیده بودم و همچنان اگر گریه ام میگرفت و اشک‌هایم سرازیر می‌شد، من اهمیتی نمی دادم. گاهی دوست دارم که احساساتم بیرون ریخته بشود؛ حتی اگر گریه باشد. همسرم لب تخت نشست و شروع کرد با ارامش با من حرف زدن. من بیشتر گوش میدادم و تا زمانیکه لازم نبود، جوابی  نمیدادم.  ‌فقط اگر مجبور بود م جواب بدهم،  جواب‌های  کوتاه میدادم. او ازخستگی یک هفته قبلش گفت. از اینکه همان روز صبح زود  رفته بود با دوستانش فوتبال بازی  کرده بود و خیلی کم خوابی در طول هفته کاری اش  داشته بود. او گفت که دو نوع خورش با پلو درست کرده است و درخواستش این بود که من برای خوردن شام، به او و پسرم ملحق شوم. من قبول نکردم، چون گفتم :« تو با ناراحتی از من، غذاها را پختی. » او قسم خورد که او فقط میخواسته  بامن حرف نزند که تمرکزش روی غذا پختن باشد، ولی غذا را باعشق پخته است. من ازش خواستم که برای من هدیه ای بخرد تا من بتوانم آن همه حرفهای نامربوط و دادهایش را فراموش کنم. من بیشتر شاهد بودم که او از من گله کرد تا من از او. تنها گله من از او؛ داد زدن او جلوی پسرم بود. بالاخره، من سر میز شام رفتم و یک سوم بشقاب را توانستم بخورم. اصلا خودم باورم نمی‌شد،  چون بیشتر موقعها من بعد از چنین  آتفاقاتی،  بیشتر از سهم معمولم به خوردن میپرداختم. من متوجه شدم که همین ۵ جلسه در من تاثیر گذاشته است، چون باانکه همسرم از من گله داشت؛  ولی من همچنان منطقی رفتار کردم. ساعت‌های زیادی را به تمیزکاری مشغول بودم و دوباره برای برقراری رابطه، قدم گذاشتم و نهایتا با او شام خوردم . من فکر میکنم که در کنار آنهمه بغض و گریه،  که بدون کنترل از چشم‌هایم جار ی میشد، من فقط ازخدا میخواستم که بهم کمک کند که من خودم را دوست داشته باشم. این رفتار خودم را باانکه بهترینم نبود، خیلی دوست داشتم چون اگرآدم قبل از این ۵ جلسه بودم؛ تنها به انتقام از همسرم و یا کینه و نفرت از او مشغول میشدم و از کاه، کوه بزرگی میساختم. من مرتب بابت سلامتی خودم، همسرم  پسرم هم در آن ۷ ساعت‌؛ در حال سپاسگزاری بودم. الان دوست دارم که نظر شما عزیزان را راجع به این  داستان واقعی بدانم. دوست دارم بدون قضاوت راجع به اتفاقی که افتاده  که مثلا اگر اینکا‌ر را انجام میدادی بهتر بود، از شما فقط راجع به اتفاق و رفتاری که از من سر زده است، بشنوم. منظورم، راجع به کارها و  رفتاری که ازم سر زد ه است، نظرتون را دوست دارم؛ بدانم. بسیار خوشحالم که بااین شجاعت ، به راحتی  توی آین سایت؛ احساس ارامش میکنم که حتی راجع به گفتگوی خصوصی خودم با همسرم، اینجا مطلب میگذارم. این احساس امنیت واقعی در این سایت مجازی را بسیار دوست دارم، چون بهم ارامش خاصی می‌دهد.

      لیست خواسته های من در جهت واقعی تر کردن آنها در جهتی که زندگیم را بهتر کند:

      من دوست دارم که خودم را بیشتر دوست داشته باشم و برای خودم احترام و ارزش بسیار زیادی قایل شوم. من دوست دارم که رابطه خیلی خوبی با خدای خودم داشته باشم و رابطه ام را با او نزدیکتر کنم. من دوست دارم که بدنی سالم، متناسب و شاد داشته باشم. به خاطر خودم و فقط به خاطر خودم، بدنم سالم و متناسب بشود. من یا میمیرم و یا متناسب و لاغر میشوم.

      من بسیار خوشحال هستم که با این دوره و کمک استاد و دوره رسیدن به ارزوها- ۱، توانستم  شغلی را که داشته  داشتم و حتی فراتر ازحد انتظارم بود را، به دست بیاورم. الان دوست دارم که غیر از اینکه با عشق سر کار بروم و به خانه برگردم، هر روز یک قدم در ان پیشرفت کنم. من دوست دارم که انسانهای دور و برم را قلبا دوست داشته باشم.‌ من دوست دارم که خانه مورد دلخواهم را به زودی بخرم،  ولی در عین حال خانه دلم شاد باشد و درونم در ارامش باشد.

      من دوست دارم که ماشین مورد دلخواهم را به زودی بخرم. من دوست دارم که هر موقعی دلم خواست لباس بخرم، و‌ آن را بدون پرو کردن بخرم. من دوست دارم به مسافرتهای مختلف در اقصی نقاط دنیا بروم و بیشتر درآمدم را برای تفریح کردن خرج کنم.

      من دوست دارم که رابطه ام با همسرم بسیار خوب و صمیمی بشود جوری که، دیگر داد و عصبانی شدن سریع او را نبینم و به جایش صبوری او را ببینم و ارام بودن خودم را در کنار او ببینم. من دوست دارم که با پسرم رفتار دوستانه ای داشته باشم و از موفقیتهای پیاپی او دایم لذت ببرم و همیشه بابت سلامتی اش دعا کنم و او را به خدا بسپارم. من دوست دارم همه انسان‌ها را دوست داشته باشم و دیگران هم، همه مرا دوست بدارند و با احترام و دوستانه با من برخورد کنند.

      من دوست دارم که حیوانات را دوست داشته باشم مخصوصا پرندگان را. من دوست دارم که هرروز آراسته باشم و به زیبایی ظاهری ام برسم. من دوست دارم که اوضاع اقتصادی پیوسته و‌ منسجمی داشته باشم و هر روز ان را به سمت بهبودی ببینم.

      من دوست دارم که سلامتی کامل داشته باشم و در هر لحظه با ارامش زندگی کنم. من دوست دارم که استقلال مالی داشته باشم و برایخودم هر خریدی که دوست دارم را انجام بدهم. من دوست دارم که به راحتی و آسانی و بدون استرس، به مسافرت بروم و یا پول خرج کنم و یا اینکه به رستوران بروم و یا به جاهای مختلف دنیا سفر کنم و یا برای ‌دیگران هدیه بخرم.

      من دوست دارم که هر لباس شیکی را که دوست دارم، بتوانم بخرم و یا بپوشم. من دوست دارم که احساس ارامش درونی داشته باشم. من دوست دارم که هر چیزی را که در هر لحظه دوست دارم را از منوی خدا انتخاب کنم و آن را سفارش دهم و آن را دریافت کنم.

      این جلسه یکی از بهترین جلسه های زندگی با طعم خدا است. بسیار سپاسگزارم استاد از این همه آگاهی و محبتی که در دل ما ایجادکرده اید. خوشحالم که در دوره زندگیم در دنیا، انسان‌هایی مثل شما وجود دارند که پیشرفتها و آگاهی‌های خودشون را در اختیار دیگران به رایگان قرار می‌دهند. اجرتان با خداوند یکتا.

      روز پنح شنبه ۲۴ شهریور  ماه سال ۱۴۰۱ هجری شمسی مطابق  ۱۵ ماه سپتامبر  سال ۲۰۲۲ میلادی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 28 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار طاهره فروغی
        ۱۴۰۱/۰۶/۲۴ ۱۸:۳۵
        مدت عضویت: 1874 روز
        امتیاز کاربر: 8865 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 158 کلمه

        سلام عزیزم  در این دوره میتونیم رفتارهامونو کنترل کنیم و ارامتر شدیم عزیزم من در تجربه 20 ساله ای که دارم سکوت رو در هنگام عصبانیت طرف مقابلت بهترین راه حل میدونم شوهر من بسیار انسان عصبی و دنبال جواب دادن و جواب شنیدن بود اوایل منم مثل شما گریه میکردم و چون از اول اخلاقم این بود که وقتی ناراحت میشم جوابها در سرم میچرخه و به زبانم نمیاد خیلی جواب شوهرمو نمیدادم و فقط خودم موقع تنهایی گریه میکردم و خیلی وقتها با خدا درد دل میکردم و یه دفتری داشتم و به خدا مینوشتم و در نهایت همین جواب ندادن باعث تغییر رفتار شوهرم شد و الان هم زود عصبانی نمیشه و وقتی عصبانی هم میشه چون جواب نمیدم زمانش طولانی نمیشه و در نهایت حرفاتونو زمانی که حالتون خوبه با ارامش بهم بزنین و دنبال راه کار باشین انشاله در همه جوانب زندگی با صبر و شکیبایی موفق باشید و به تمام ارزوهاتون برسین

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار Laleh
          ۱۴۰۱/۰۶/۲۷ ۲۲:۰۳
          مدت عضویت: 2228 روز
          امتیاز کاربر: 3825 سطح ۳: کاربر پیشرفته
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 441 کلمه

          سلام طاهره عزیزم

          از همان اولین جمله ای که در پاسخ برایم نوشته اید ، حس داشتن یک خواهر مهربان بهم دست داد. الان که اشک‌هایم سرازیر شده است،  دارم برای شما این پاسخ را مینویسم. بسیار سپاسگزارم که وقت صرف کردید و برایم پاسخی درج کردید. خیلی خوشحالم که این چنین مشاوره های  رایگانی را در این سایت  دریافت میکنم. من همیشه سعی کرده ام که  در حالت عصبانی شدن همسرم، با او منطقی برخورد کنم و شاید هزاران بار از همسرم خواسته آم که دوره « خدا هرگز دیر نمیکند» را تهیه کند؛ ولی او همیشه در حال تفره رفتن از انجام تمرین در هر زمینه و یا دوره ای است.

          جواب ندادن را تا حالا تجربه نکرده ام، ولی خوب در طول هفته گذشته بیشتر اجازه دادم که همسرم به من تلفن بزند و بعد من به او. من کاملا کنار کشیدم و اجازه دادم که او به من محبت خودش را بهم نشان دهم و بعد، من به او محبت نشان دادم. اجازه دادم که به همسرم، فرصت دهم تا او هم سهمی در زندگی مشترک ما داشته باشد. یک هفته گذشت و او دیروز با من گفت:« لاله، من به تو محبت دورنیم را نشان داده ام. تو آلان میتوانی عشقم را باور کنی، چون من عشق خودم را به تو ثابت کرده آم.»

          البته بگویم که او هدیه ای برای من نخرید و من چند بار ازش خواستم، و لی بعد به خودم گفتم که نمیشه به روز هدیه ای را با عشق ازکسی طلب کرد؛ مگر اینکه طرف مقابل خودش راغب برای خریدن هدیه باشد. ما واقعا در فرهنگی بزرگ شدیم که یاد نگرفتیم تا زمانیکه افراد، نیاز مند و تشنه محبت هستند، به آنها عشق نشان دهیم، ولی به محض از دست دادن آن افراد،  همه محبتهایمان را در مراسم سوگواری آنها، خرج میکنیم که به نظر من ارزش چندانی هم ندارد.

          با آنکه استاد ما یک آقا هستند، ولی به نظرم استثناا، به عنوان یک مرد ایرانی، خیلی خوب توانسته اند در این تعادل بین کار و شغل خودبا ارتباط با خانواده شان، تعادل ایجاد کنند و همسر من باانکه سالها است ساکن امریکا است، هنوز نتوانسته آست که  عشق و تعادل بین زمانهایی که سر کار هست را با زمانیکه در خانه است را ایجاد کند. نوشتن احساساتم در یک دفترچه،  هم یک پیشنهاد بسیار جذاب است. ممنونم که نظرتو ن را برایم روراست و با صداقت نوشتید. چقدرخوب است که تجربه داشتن صبر و شکیبایی خودتون را برایم نوشتید.آرزویم این است که هر زمان به ایران سفر کردم، شما را از نزدیک  زیارت کنم دوست خوبم.

          به امید دیدار شما

          روز یکشنبه ۲7 شهریور  ماه سال ۱۴۰۱ هجری شمسی مطابق  18 ماه سپتامبر  سال ۲۰۲۲ میلادی

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار آینا
            ۱۴۰۱/۰۶/۲۸ ۲۲:۲۳
            مدت عضویت: 2030 روز
            امتیاز کاربر: 77454 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

            نشان های دریافت شده

            نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
            نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
            همیاری
            محتوای دیدگاه: 263 کلمه

            لاله عزیزم.سلام

            من دیدگاهتونو خوندم..و چقدر ناراحت شدم از

             ناراحتی شما،از گریه کردنتون،از اینکه با اون حال

             واحوال تازه کارهای خونه رو نیز انجام دادید..

            خیلی زیاد فکر کردم…چون کلا با شما فرق

             دارم.‌بنظرم شما یک اسطوره هستید..‌چطور ممکنه

             آخه در اون شرایط اینهمه صبوری و خانمی،،

            شوهرتون خیلی باید قدردان همسر نازنینی مثل شما باشه…‌

            من تا قبل از این دوره ها…کلا آدم دیگری بودم..‌

            در زمان عصبانیت…فاتح میدان همیشه من بودم…

            ولی بازم دلم راحت نمیشد..‌‌

            چون فکر میکردم،چرا یکی باید پیدا بشه که در مورد

             من اشتباه فکر کنه.‌‌‌و چون حق با من بود…تا

             چندین روز این جریان کشدار میشد..‌و خون،خونم

             رو میخورد…

            در مورد همسرم خدا رو شکر ،همسرم اصلا اهل

             عصبانیت نیست و بقول بچه ها.،شانس آوردم که

             اگه من آتشم، اون آبه

            ولی بعد که وارد جریان قانون جذب…خلاصه ورود

             به این وادیها….خصوصا کلاسهای استادمون.،شدم

            خیلی زیاد از این عصبانیتم کم شده…

            خیلی زیاد…به آرامش رسیدم…ولی در مورد

             همسرم..اگر حرفی از نظرم درست نباشه…سریع بهم

             میریزم…حتی الان ..‌

            بنابراین در ضمن اینکه براستی شما را تحسین

             میکنم…ولی نظرم این است..که همسرتان نباید

             جلوی پسر با شما برخورد میکرد…

            و بعد اون بهانه که با وجود خستگی ،رفته با

             دوستاش فوتبال بازی کرده….خوب میتونست نره

            یا رفت..می اومد ،میرفت میخوابید..دلیلی نداره که

             جلوی بچه خستگیشو  که تبدیل به خشم شده، سر

             شما خالی بکنه…

            نطر من اینه،البته این نظر شخصی منه…و شما

             تصمیم گیرنده هستید.‌

            بنظرم همسر شما باید رسما جلوی پسرتون از شما

             عذر خواهی بکنه…و به شما قول بده که دیگه

             براستی این جریان تکرار نشه.‌

            و اگر ناراحتی و موردی هست..حتما دونفری در

             زمان تنهایی اونو بر طرف کنید..‌

            فکر میکنم شما هنوز ته دلتون صاف نشده.‌‌

            و باید کاری رو انجام بدید که حداقل خودتون راضی باشید..

            به امید خدا منبعد در زندگیتون سراسر لحظات پر از تفاهم و شادمانی و لذت را تجربه کنید.‌

            آمین

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم