0

راه رسیدن به خواسته‌ها (جلسه پنجم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

بسیاری از ما در طول زندگی آرزوها و خواسته‌هایی داریم که برای رسیدن به آن‌ها تلاش می‌کنیم، اما گاهی به نتیجه دلخواهمان نمی‌رسیم.🤔 شاید از خودتان بپرسید چرا؟

حقیقت این است که راه رسیدن به خواسته‌ها تنها با تلاش فیزیکی هموار نمی‌شود. ما اغلب فراموش می‌کنیم که دنیای درونمان، یعنی افکار و احساسات ما، نقشی کلیدی در جذب آرزوهایمان دارد. 🤯

این مقاله قرار است به شما کمک کند تا با اصول و قوانین جهان هستی آشنا شوید و ببینید که چطور با مدیریت ذهن و احساساتتان می‌توانید به سمت اهداف و آرزوهای واقعی‌تان حرکت کنید.
پس همراه من باشید تا با هم این سفر جذاب را شروع کنیم! ✨💖

خواسته‌ها به چه صورت ایجاد می‌شوند

تا حالا از خودتان پرسیده‌اید که آرزوها و خواسته‌هایی که دارید واقعاً از کجا آمده‌اند؟ 🤔
شاید فکر کنید تمام این خواسته‌ها از دلِ نیازهای واقعی و درونی شما بیرون می‌آیند، اما اگر کمی عمیق‌تر به آن نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که بخش بزرگی از آن‌ها از مشاهده زندگی دیگران شکل می‌گیرد.

مثلاً دوستتان را می‌بینید که یک ماشین جدید خریده یا همکارتان به یک سفر خارجی رفته است و ناخودآگاه، آرزوی داشتن همان چیز در ذهن شما شکل می‌گیرد.

راه رسیدن به خواسته‌ها

راه رسیدن به خواسته‌هایی که از این طریق به وجود می‌آیند، اغلب با احساسات منفی مثل حسرت و ناامیدی همراه است، چون معمولاً این حس را در ما ایجاد می‌کند که “چرا من ندارم؟” 😔

این نوع خواسته‌ها، به جای اینکه ما را به سمت خوشبختی هدایت کنند، ما را وارد یک رقابت بی‌پایان می‌کنند که در آن همیشه یک قدم عقب هستیم. به همین دلیل، شناخت ریشه خواسته‌ها بسیار مهم است.

خواسته‌های ما به طور کلی به دو صورت در وجود ما شکل می‌گیرند:

۱- از برخورد با تضاد: این نوع خواسته‌ها کاملاً درونی و حقیقی هستند و از نیازهای اساسی ما نشأت می‌گیرند.
مثلاً وقتی تشنه هستید، به صورت خودکار نیاز به آب در شما شکل می‌گیرد. یا وقتی در محیطی گرم و آزاردهنده قرار می‌گیرید، به سمت جایی خنک کشیده می‌شوید.

حتی زمانی که کسی به شما بی‌احترامی می‌کند، به صورت خودکار آرزوی قرار گرفتن در شرایطی را پیدا می‌کنید که مورد احترام باشید.
این خواسته‌ها نیازی به فکر کردن یا برنامه‌ریزی قبلی ندارند؛ بلکه به صورت خودجوش و طبیعی به وجود می‌آیند و راه رسیدن به خواسته‌ها را برای ما روشن می‌کنند. ✨

۲- از مشاهده زندگی دیگران: این نوع خواسته‌ها از طریق مقایسه و دیدن شرایط زندگی افراد دیگر به وجود می‌آیند.
این مشاهده می‌تواند در دنیای واقعی یا از طریق فضای مجازی و دیدن ویدیوها باشد.

مثلاً وقتی زندگی یک فرد موفق را می‌بینید، ممکن است به صورت ناخودآگاه آرزوی داشتن شرایط او در شما شکل بگیرد. نکته مهم اینجا این است که باید مراقب احساسی که این مشاهده در ما ایجاد می‌کند، باشیم.

اگر دیدن موفقیت دیگران به جای حسرت و اندوه، در ما شوق و ذوق برای رسیدن به آن شرایط را ایجاد کند، می‌تواند انگیزه‌بخش باشد. اما اگر منجر به گله و شکایت شود، ما را از راه رسیدن به خواسته‌ها دور می‌کند.

چرا گله و شکایت ما را به عقب می‌راند؟

حالا که با منشأ خواسته‌ها آشنا شدیم، بیایید به یک نکته فوق‌العاده مهم بپردازیم: نقش احساسات ما در جذب خواسته‌ها. 💖

وقتی در شرایط نامطلوبی قرار می‌گیریم، ذهن ما به صورت خودکار به شرایط بهتر فکر می‌کند. این یک درخواست طبیعی به جهان هستی است که ما خواهان شرایط بهتری هستیم.
اما مشکل از جایی شروع می‌شود که به جای تمرکز بر روی راه‌حل و شرایط بهتر، شروع به گله و شکایت می‌کنیم.

ما بارها و بارها درباره آن شرایط بد صحبت می‌کنیم و انرژی و تمرکزمان را روی آن می‌گذاریم. این کار دقیقاً مانند این است که بخواهیم به سمت شمال برویم اما مدام به سمت جنوب حرکت کنیم.
به این ترتیب از راه رسیدن به خواسته‌ها دور و دورتر می‌شویم.

اینجا باید یک اصل مهم را به خاطر بسپاریم: جهان هستی سواد ندارد! 🌍

جهان هستی معنی کلمات و جملات ما را درک نمی‌کند؛ بلکه فقط احساس و فرکانس ما را دریافت می‌کند.
وقتی شما مدام از شرایط بد و نامطلوب گله می‌کنید، فرکانس احساس بد را به جهان هستی می‌فرستید.
از نظر جهان، تکرار و توجه مداوم به یک موضوع به این معناست که شما آن شرایط را دوست دارید و می‌خواهید در آن بمانید.
به همین دلیل است که هرچه بیشتر درباره مشکلاتتان حرف می‌زنید، بیشتر با آن‌ها درگیر می‌شوید.

در مقابل، وقتی شکرگزار هستید و درباره نکات مثبت زندگی‌تان صحبت می‌کنید، فرکانس احساس خوب را ارسال می‌کنید. جهان هستی این احساس را دریافت کرده و شرایط، افراد و فرصت‌های مشابه آنچه به آن توجه کرده‌اید را در زندگی‌تان رقم می‌زند.

این همان چیزی است که در آیات قرآن و احادیث هم به آن اشاره شده است: شکرگزاری و دوری از غیبت و قضاوت، باعث توجه به خوبی‌ها و در نتیجه جذب آن‌ها می‌شود.
پس برای هموار کردن راه رسیدن به خواسته‌ها، باید تمرکزمان را از روی نداشته‌ها برداریم و روی داشته‌ها بگذاریم.

قانون تکامل

قانون تکامل: عجله ممنوع! 🦋

بخش سوم و شاید مهم‌ترین بخش در راه رسیدن به خواسته‌ها، درک قانون تکامل است.

ما انسان‌ها ذاتاً موجودات عجولی هستیم و دوست داریم یک شبه به همه چیز برسیم.
می‌خواهیم یک شبه پولدار شویم، یک شبه لاغر شویم یا یک شبه در هر زمینه‌ای به اوج برسیم. اما آیا این کار منطقی است؟

خداوند، که قادر مطلق است، جهان هستی را در شش روز (شش دوران) آفرید. ⏳
این موضوع در چندین آیه از قرآن تکرار شده و به ما یادآوری می‌کند که هر چیزی، حتی خلقتی به عظمت جهان هستی، نیازمند طی کردن یک فرآیند تدریجی و تکاملی است.

طبیعت به ما درس‌های بزرگی درباره تکامل و راه رسیدن به خواسته‌ها می‌دهد.
مثلاً یک پروانه بدون گذراندن دوره کامل خود در پیله، نمی‌تواند به یک پروانه کامل تبدیل شود و اگر زودتر از موعد از پیله خارجش کنیم، بدون شک می‌میرد. 🐛

اگر بدون طی کردن مراحل تکاملی به چیزی برسیم، چون “ظرف” ما برای پذیرش آن آماده نیست، خیلی زود آن را از دست می‌دهیم.
این همان اتفاقی است که برای کسانی می‌افتد که یک شبه پولدار می‌شوند و به سرعت ورشکست می‌شوند. یا کسانی که با راه‌های غیرطبیعی و عجولانه وزن کم می‌کنند و بلافاصله به وزن قبلی خود برمی‌گردند.

به همین دلیل، باید این نکته را به خاطر بسپاریم که راه رسیدن به خواسته‌ها یک مسیر تدریجی است، نه یک جهش ناگهانی.

اعتماد به فرایند زندگی: ایمان قلبی به مسیر 🌈

یکی از مهم‌ترین نکاتی که در راه رسیدن به خواسته‌ها باید به آن توجه کنیم، اعتماد به فرایند زندگی است.

گاهی ما همه کارهای لازم را انجام می‌دهیم: تلاش می‌کنیم، ذهن و احساسمان را مدیریت می‌کنیم، شکرگزار هستیم و حتی صبورانه منتظر می‌مانیم. اما با این حال، باز هم احساس می‌کنیم چیزی کم است.

اینجاست که موضوع “ایمان” نقش پررنگی در راه رسیدن به خواسته‌ها ایفا می‌کند. ایمان یعنی باور قلبی به اینکه جهان هستی همیشه به نفع ما عمل می‌کند، حتی اگر در لحظه چیزی برخلاف میل ما اتفاق بیفتد. 🙏

تصور کنید دانه‌ای کوچک در دل خاک کاشته شده باشد. این دانه مدتی طولانی در تاریکی خاک می‌ماند، بدون اینکه نشانی از رشد بیرونی داشته باشد.
اگر بخواهیم عجله کنیم و قبل از موعد زمین را زیر و رو کنیم، رشد گیاه را نابود کرده‌ایم. اما اگر صبورانه به فرایند طبیعت اعتماد کنیم، آن دانه در زمان مناسب سر از خاک بیرون می‌آورد و به گیاهی زیبا تبدیل می‌شود. 🌱

راه رسیدن به خواسته‌ها هم دقیقاً همین‌گونه است. بسیاری از اوقات خواسته‌های ما در حال شکل گرفتن هستند، اما چون چشم ما نتیجه فوری نمی‌بیند، دچار ناامیدی می‌شویم.
در حالی که واقعیت این است که جهان هستی پشت پرده در حال هماهنگی شرایط و افراد موردنیاز برای تحقق آن خواسته است.

بنابراین، برای اینکه راه رسیدن به خواسته‌ها برایمان هموار شود، باید یاد بگیریم:

  • اعتماد کنیم حتی اگر نشانه‌ای نمی‌بینیم.
  • رها کنیم و مدام نگران نتیجه نباشیم.
  • ایمان داشته باشیم که هر خواسته در زمان درست و به بهترین شکل ممکن محقق خواهد شد.

این نگاه، آرامش عمیقی به ما می‌دهد و باعث می‌شود نه‌تنها مسیر برایمان شیرین‌تر شود، بلکه ارتعاش و فرکانس مثبتی به جهان بفرستیم که تحقق خواسته‌ها را سریع‌تر و آسان‌تر می‌کند. ✨

جمع‌بندی: مسیر عملی رسیدن به خواسته‌ها با قدرت ذهن 🌟🧠

در این مقاله فهمیدیم که راه رسیدن به خواسته‌ها تنها با تلاش فیزیکی هموار نمی‌شود؛ شناخت ریشه خواسته‌ها، مدیریت ذهن و احساسات، شکرگزاری، صبر و اعتماد به فرایند زندگی، نقش اصلی را در تحقق آرزوها دارند. 💖

اما دانستن این نکات کافی نیست؛ برای اینکه واقعا تغییر را در زندگی خود احساس کنیم، نیاز داریم راهکارهای عملی و قدم‌به‌قدم برای به‌کارگیری این اصول را یاد بگیریم. 🤔

شرکت در دوره آموزشی “رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن” به شما این امکان را می‌دهد که:

  • خواسته‌های واقعی خود را شناسایی کنید 🎯
  • ذهن و احساسات خود را برای جذب شرایط مثبت آماده کنید ✨
  • تکنیک‌های عملی و علمی حرکت در مسیر تحقق آرزوها را بیاموزید 🏃‍♀️💨
  • و با تمرینات ذهنی، مسیر تکامل خواسته‌ها را با صبر و لذت طی کنید 🌿

با یادگیری این روش‌ها، شما دیگر منتظر اتفاق‌های تصادفی نخواهید بود؛ بلکه خودتان فعالانه راه رسیدن به خواسته‌ها را هموار می‌کنید و هر گام کوچک در مسیر را با آرامش و اطمینان طی می‌کنید. 🌈💖

اگر آماده‌اید تا راه رسیدن به خواسته‌ها را به شکل اصولی طی کرده و آرزوهایتان را به واقعیت تبدیل کنید، این فرصت را از دست ندهید و با قدرت ذهن، مسیر تحقق خواسته‌ها را اصولی و عملی بیاموزید. 🚀✨

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.22 از 138 رای

https://tanasobefekri.net/?p=12263
257 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۱/۰۸/۱۶ ۱۵:۴۵
      مدت عضویت: 2270 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 836 کلمه

      سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامی 

      من روزی که این دوره رو شروع کردم در عین حالیکه بیمار بودم خیلی خوشحال بودم که دارن این دوره رو شروع میکنم وقتی شنیدم که گفتید هر کسی به این آگاهی‌ها نیاز داشته باشه خداوند هدایت میکنه 

      من روزی که اومدم تو این دوره کاملا بیمار بودم ونمیخواستم برم دکتر واینم میدونستم که دکترها دستان خداوند هستند وخداوند اونها رو قرار داده تا به ما کمک کنه به شفا برسیم اما من میخواستم درسهایی که گرفتم روی خودم پیاده کنم خودم خودم شفا بدم وخودم مشکلاتم حل کنم من یه دفتری دارن که مینویسم توی اون من در عین اینکه بیمار بودم برای خدا می‌نوشتم من میدونستم که نوشتن معجزه میکنه ومیخواستن با چشمم معجزه خداوند ببینم حتما که قبلا دیده بودم یادم نمیومد بعد نوشتم مشکلم گفتم بیماریم نوشتم وازش کمک خواستم واینم میدونستم مطمئن بودم ایمان داشتم یقین داشتم که خداوند میتونهدمنو یهویی وبدون دلیل شفا بده بعد من 

      در بیماری قبلی که همین بیماری بود سه ماه طول کشید ولی این دفعه به لطف خدای مهربان  و با کمک استاد عزیزم وتلاش خودم تونستم ده روزه به دوران نقاهت خودم برسم 

      ومن به این ترتیب تونستم معجزه خداوند رو با چشمانم به وضوح علنی ببینم وتجربه کنم خدایا شکرت خدایا سپاس خدایا بینهایت سپاسگزارم 

      استاد این فایلها این تمرینات وتک تک گفته‌های شما همه سرشار از تاثیر سرشار از نتیجه ست من با این فایلها دارم زندگی میکنم من به امید این آگاهی‌ها زنده هستم من ادامه میدم تا یه زندگی کاملا جدیدی رو شروع کنم بعد دوباره اونها رو تکرار کنم واز فایلهای جدید استفاده کنم وهر روز اگاهیهام بیشتر بیشتر بیشتر کنم 

      من سعی کردم خودم محک بزنم ببینم چقدر این آگاهی‌ها در من تاثیر گداشته من اونها رو یاد گرفتم اما خیلی تو زندگیم مسائلی پیش نیومده که روی خودم امتحان کنم 

      شرکت تو این دوره برای من 

      آرامش احساس خوب به ارمغان آورده شور وشوق برای من به ارمغان آورده من با یه حس عالی یه امید تمرین درس قبلی به بهترین شکل که میتونستم انجام دادم وبا یه شوقی یه ذوقی میرم تا جلسه بعد دانلود کنم ببینم خدا برای من چه اگاهیهایی جدیدی رو گذاشته من قبلا این دوره رو  دو یا سه سال پیش گذروندم اما بخوبی درک نکردم یادم یه مدت یه نشانه برای خودم رو در یخچال می‌گذاشتم که یادم باشه سپاسگزاری کنم اما اینجوری فایده نداره باید درک کنی منطقی کنی برای ذهنت تا خود به خود شکر گزار باشی که من هنوز نتونستم سپاسگزاری که میخوام باشم هی یادم میره اما تکرار این مشکل هل میکنه 

      واقعا فکر جایگزین مهمترین چیز تو زندگی منه تا زمانیکه فکر جایگزین نداشتم بیماری پشت بیماری مشکات پشت مشکلات روابط متشنج پشت روابط متشنج داشتم و…

      اما یاد گرفتم که سعی کنم برای همه اینها فکر جایگزین پیدا کنم تا آنقدر پرخوری ذهنی نداشته باشم که علت بیماری من همینه الان دیگه اگر کسی به من زنگ بزنه یا حرفی بزنه من ناراحت بشم سعی میکنم بهش فکر نکنم مرور نکنم تو ذهنم وپرورش ذهنی نداشته باشم و سعی میکنم بنویسم از خدا هم کمک بگیرم وانتظار دارم که خدا کمکم کنه وتا حالا که کم‌کم کرده 

      منم لیست آرزوهام که می‌نوشتم این فکر کردم که حالا که دارم به خدا نامه می‌نويسم هر چی میخوام بنویسم اونهاییکه برام خیلی مهم بودن تکراری نوشتم ولی دیگه یاد گرفتم خدا همیشه هست خدا همیشه امادهست که منو هدایت وحمایت کنه پس هیچ عجله ای نیست فعلا درخواستهام بازبینی میکنم و اصلاحش میکنم بعد که به اونها رسیدم دوباره مرحله بعد ازش میخوام 

      تمرین 

      من لیست آرزوهام بازبینی کردم وکلی تغییر ایجاد کردم مثلاد

      لیست درخواستهام 

      اینکه من میخوام طوری زندگی کنم طوری باشم که هر لحطه بت خدای خودم باشم الانم هستم اما کاملا حسش کنم درکش کنم وجودشو تو وجودم احساس کنم 

      من میخوام همیشه در سلامتی کامل باشم 

      میخوام یه شغل داشته باشم در تمرین جلسه اول کلی توضیح داشت شغلم که درآمد بالایی داشته باشه آزادی مکانی وزمانی داشته باشه وبتون نیازهای خودم ساپورت کنم بتونم هر چی میخوام بخرم و..اما الان باز نویسی کردم فقط میگم میخوام یه شعلی داشته باشم که یکم از شرایط الانم بهتر بشم 

      من میخوام

      یه ررابطه خوبی با خانواده‌ام داشته باشم میخوام همسرم با خانواده من یه رابطه خوبی داشته باشه

      من قبلا نوشتم که میخوام یه خونه بزرگ تو عظیمه داشته باشم وتوصیح دادم 

      اما الان مینویسم که الان یه خونه ۷۰ متری دارم میخوام یه خونه ۱۰۰ الی ۱۲۰ متری داشته باشم الان خونم دو اتاق‌خواب هست الان میخوام سه اتاق خوابه باشه الان خونم کمد دیواری  کم داره میخوام اونجا بیشتر داشته باشه 

      من میخوام تو باغم یه آلاچیق داشته باشم که موقع چیدن میوها سختی نکشم بتونم شب تو آلاچیق بمونم بدون خطر تا با خیال راحت میوه بچینم 

      من میخوام که حالا که خدا به من درک بالا خلاقیت توانایی و…این ویژگی‌ها رو از بدو تولد داده میخوام کمکم کنه بتونم ازشون استفاده کنم 

      من میخوام به تناسب اندام ایدهالم برسم تا یه زندگی جدید با تناسب اندام جدید شروع کنم 

      من میخوام طوری از این آگاهی‌ها استفاده کنم که هر فایلی که گوش میدم هر متنی که میخونم صد در صد اونو درک کنم بتونم برای ذهنم منطقی کنم‌ 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Laleh
      ۱۴۰۱/۰۶/۲۴ ۱۷:۲۷
      مدت عضویت: 2276 روز
      امتیاز کاربر: 4675 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,638 کلمه

      زندگی با طعم خدا (جلسه پنجم)

      سلام به همه هم مسیرانم

      در ابتدای این تمرین دوست دارم، اشاره کنم به باراولی که من این دوره راگذراندم. اگر به پایین صفحه در تاریخ ۲۵ آذر ماه سال ۱۳۹۹ مراجعه فرمایید؛ میبینید که من آرزوهای خودم را آنجا در این تاریخ، نوشته آم:

      • 3. من دوست دارم درشغل در حال حاضرم تا 3 ماه اینده استخدام دایم بشم.
      • 15. من دوست دارم یک ماشین شاسی بلند نیسان داشته باشم.
      • 16. من دوست دارم به الاسکای امریکا ویا جزایر هاوایی سفر کنم.

      جالب است که یکی از موارد آن استخدام دایم در یک شغل است، که دقیقا یکماه است من آن را پیدا کرده ام. یکی دیگر از آنها داشتن ماشین شاسی بلند نیسان است که دقیقا حدود یکسال و دو ماه پیش آن را نقد خریدم و از داشتن آن و سوار شدن در این ماشین، همیشه لذت میبرم. دیگری سفر به جزایر هاوایی است. من دقیقا نوروز سال ۱۴۰۰ در یکی از جزایر هاوایی بودم و سال تحویل را آنجا گذراندم . بسیار از استاد سپاسگزاری میکنم؛ مخصوصا بابت این دوره زیبا و هم بابت این جلسه فوق العاده .

      تاثیرات این دوره تا آلان در زندگی من:

      در این قسمت، من میخواهم با ذکر یک اتفاق واقعی، تاثیرات این دوره را بازگو گنم:

      دیروز همسر و پسرم، سر یک مساله کوچک از من ایراد گرفتند. عنوان کردن این مساله از سمت همسرم، خیلی با حالت عصبانی و تندمطرح شد. من ازشون دلخور شد م و دلخوری ام را عنوان کردم.بیان دلخوری ام، باعث شد که همسرم، هم بیشتر عصبانی شود وصدایش را بالا ببرد. من در حالیکه گریه میکردم  و بغض کرده بودم،  بلند شروع کردم جواب او را دادن. هر چه من بیشتر منطقی توضیح میدادم و به خاطر  تندی رفتار او با خودم از طریق داد زدن؛ گریه میکردم،  همسرم بیشتر داد میزد. من یاد حرف استاد افتادم که گفته اند : « هیچ رابطه ای یک شبه به خشم تبدیل نمی‌شود، بلکه در طی مدت زمان طولانی، عشق و علاقه تبدیل به نفرت و کینه میشود.» من یک دفعه تصمیم گرفتم و جواب همسرم را ندادم، در حالیکه او هم همزمان به من میگفت:«  دیگه باهام حرف نزن. » من رفتم توی اتاق خواب و خیلی دلخور،  گریه ام گرفت. چند دقیقه ای گذشت و یادم افتاد، میخواستم که در برنامه ام امروزم، دستشوییها و حمام را تمیزکنم. یادم افتادم که میخواستم کل خانه را جارو کنم و قسمتهایی  را تی بکشم. شروع کردم به انجام تمام این کارها، البته بین انجام  آن  کارها، یکمی هم روی تخت دراز میکشیدم و وقتی همسرم برای درخواست چای و کیک، چند ساعت بعد سراغم آمد من گفتم :« نه، میل ندارم.» چون ناراحت بودم، دوست نداشتم در حال ناراحتی؛ خوردن را دلیل دلخوشی و لذت و تفریح خودم قرار بدهم. تقریبا حدود ۷ساعت گذشت و من غیر از آب؛ چیزی نخوردم. رفتم توی تراس و برگ‌ها را هم جمع کردم و کل تراس را هم جارو کردم. من شاید دایم بغض میکردم و گریه هم میکردم، اما خواستم عنوان کنم که در تمام آن ساعت‌ها؛ فقط داشتم با خدا حرف میزدم که من را دوست داشته باشد و هم اینکه او کمکم کند  که من خود م را دوست داشته باشم. در درجه دوم، من فقط اهدافم  را دنبال کردم، من حتی مثل قبل، باضعف؛ تنها به خوردن پناه نبردم. در درجه سوم،  من کل خانه را تمیز کردم و خانه براق شد؛ باانکه گاهی از شدت بغض به خاطر اتفاقی که افتاد ه بود، گریه هم میکردم. من حدود ۷ ساعت بعد، همسرم را در اتاق خواب دیدم که وارد شد و شروع کرد با ارامش  با من حرف زدن. من از شدت خستگی، روی تخت دراز کشیده بودم و همچنان اگر گریه ام میگرفت و اشک‌هایم سرازیر می‌شد، من اهمیتی نمی دادم. گاهی دوست دارم که احساساتم بیرون ریخته بشود؛ حتی اگر گریه باشد. همسرم لب تخت نشست و شروع کرد با ارامش با من حرف زدن. من بیشتر گوش میدادم و تا زمانیکه لازم نبود، جوابی  نمیدادم.  ‌فقط اگر مجبور بود م جواب بدهم،  جواب‌های  کوتاه میدادم. او ازخستگی یک هفته قبلش گفت. از اینکه همان روز صبح زود  رفته بود با دوستانش فوتبال بازی  کرده بود و خیلی کم خوابی در طول هفته کاری اش  داشته بود. او گفت که دو نوع خورش با پلو درست کرده است و درخواستش این بود که من برای خوردن شام، به او و پسرم ملحق شوم. من قبول نکردم، چون گفتم :« تو با ناراحتی از من، غذاها را پختی. » او قسم خورد که او فقط میخواسته  بامن حرف نزند که تمرکزش روی غذا پختن باشد، ولی غذا را باعشق پخته است. من ازش خواستم که برای من هدیه ای بخرد تا من بتوانم آن همه حرفهای نامربوط و دادهایش را فراموش کنم. من بیشتر شاهد بودم که او از من گله کرد تا من از او. تنها گله من از او؛ داد زدن او جلوی پسرم بود. بالاخره، من سر میز شام رفتم و یک سوم بشقاب را توانستم بخورم. اصلا خودم باورم نمی‌شد،  چون بیشتر موقعها من بعد از چنین  آتفاقاتی،  بیشتر از سهم معمولم به خوردن میپرداختم. من متوجه شدم که همین ۵ جلسه در من تاثیر گذاشته است، چون باانکه همسرم از من گله داشت؛  ولی من همچنان منطقی رفتار کردم. ساعت‌های زیادی را به تمیزکاری مشغول بودم و دوباره برای برقراری رابطه، قدم گذاشتم و نهایتا با او شام خوردم . من فکر میکنم که در کنار آنهمه بغض و گریه،  که بدون کنترل از چشم‌هایم جار ی میشد، من فقط ازخدا میخواستم که بهم کمک کند که من خودم را دوست داشته باشم. این رفتار خودم را باانکه بهترینم نبود، خیلی دوست داشتم چون اگرآدم قبل از این ۵ جلسه بودم؛ تنها به انتقام از همسرم و یا کینه و نفرت از او مشغول میشدم و از کاه، کوه بزرگی میساختم. من مرتب بابت سلامتی خودم، همسرم  پسرم هم در آن ۷ ساعت‌؛ در حال سپاسگزاری بودم. الان دوست دارم که نظر شما عزیزان را راجع به این  داستان واقعی بدانم. دوست دارم بدون قضاوت راجع به اتفاقی که افتاده  که مثلا اگر اینکا‌ر را انجام میدادی بهتر بود، از شما فقط راجع به اتفاق و رفتاری که از من سر زده است، بشنوم. منظورم، راجع به کارها و  رفتاری که ازم سر زد ه است، نظرتون را دوست دارم؛ بدانم. بسیار خوشحالم که بااین شجاعت ، به راحتی  توی آین سایت؛ احساس ارامش میکنم که حتی راجع به گفتگوی خصوصی خودم با همسرم، اینجا مطلب میگذارم. این احساس امنیت واقعی در این سایت مجازی را بسیار دوست دارم، چون بهم ارامش خاصی می‌دهد.

      لیست خواسته های من در جهت واقعی تر کردن آنها در جهتی که زندگیم را بهتر کند:

      من دوست دارم که خودم را بیشتر دوست داشته باشم و برای خودم احترام و ارزش بسیار زیادی قایل شوم. من دوست دارم که رابطه خیلی خوبی با خدای خودم داشته باشم و رابطه ام را با او نزدیکتر کنم. من دوست دارم که بدنی سالم، متناسب و شاد داشته باشم. به خاطر خودم و فقط به خاطر خودم، بدنم سالم و متناسب بشود. من یا میمیرم و یا متناسب و لاغر میشوم.

      من بسیار خوشحال هستم که با این دوره و کمک استاد و دوره رسیدن به ارزوها- ۱، توانستم  شغلی را که داشته  داشتم و حتی فراتر ازحد انتظارم بود را، به دست بیاورم. الان دوست دارم که غیر از اینکه با عشق سر کار بروم و به خانه برگردم، هر روز یک قدم در ان پیشرفت کنم. من دوست دارم که انسانهای دور و برم را قلبا دوست داشته باشم.‌ من دوست دارم که خانه مورد دلخواهم را به زودی بخرم،  ولی در عین حال خانه دلم شاد باشد و درونم در ارامش باشد.

      من دوست دارم که ماشین مورد دلخواهم را به زودی بخرم. من دوست دارم که هر موقعی دلم خواست لباس بخرم، و‌ آن را بدون پرو کردن بخرم. من دوست دارم به مسافرتهای مختلف در اقصی نقاط دنیا بروم و بیشتر درآمدم را برای تفریح کردن خرج کنم.

      من دوست دارم که رابطه ام با همسرم بسیار خوب و صمیمی بشود جوری که، دیگر داد و عصبانی شدن سریع او را نبینم و به جایش صبوری او را ببینم و ارام بودن خودم را در کنار او ببینم. من دوست دارم که با پسرم رفتار دوستانه ای داشته باشم و از موفقیتهای پیاپی او دایم لذت ببرم و همیشه بابت سلامتی اش دعا کنم و او را به خدا بسپارم. من دوست دارم همه انسان‌ها را دوست داشته باشم و دیگران هم، همه مرا دوست بدارند و با احترام و دوستانه با من برخورد کنند.

      من دوست دارم که حیوانات را دوست داشته باشم مخصوصا پرندگان را. من دوست دارم که هرروز آراسته باشم و به زیبایی ظاهری ام برسم. من دوست دارم که اوضاع اقتصادی پیوسته و‌ منسجمی داشته باشم و هر روز ان را به سمت بهبودی ببینم.

      من دوست دارم که سلامتی کامل داشته باشم و در هر لحظه با ارامش زندگی کنم. من دوست دارم که استقلال مالی داشته باشم و برایخودم هر خریدی که دوست دارم را انجام بدهم. من دوست دارم که به راحتی و آسانی و بدون استرس، به مسافرت بروم و یا پول خرج کنم و یا اینکه به رستوران بروم و یا به جاهای مختلف دنیا سفر کنم و یا برای ‌دیگران هدیه بخرم.

      من دوست دارم که هر لباس شیکی را که دوست دارم، بتوانم بخرم و یا بپوشم. من دوست دارم که احساس ارامش درونی داشته باشم. من دوست دارم که هر چیزی را که در هر لحظه دوست دارم را از منوی خدا انتخاب کنم و آن را سفارش دهم و آن را دریافت کنم.

      این جلسه یکی از بهترین جلسه های زندگی با طعم خدا است. بسیار سپاسگزارم استاد از این همه آگاهی و محبتی که در دل ما ایجادکرده اید. خوشحالم که در دوره زندگیم در دنیا، انسان‌هایی مثل شما وجود دارند که پیشرفتها و آگاهی‌های خودشون را در اختیار دیگران به رایگان قرار می‌دهند. اجرتان با خداوند یکتا.

      روز پنح شنبه ۲۴ شهریور  ماه سال ۱۴۰۱ هجری شمسی مطابق  ۱۵ ماه سپتامبر  سال ۲۰۲۲ میلادی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 28 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار طاهره فروغی
        ۱۴۰۱/۰۶/۲۴ ۱۸:۳۵
        مدت عضویت: 1922 روز
        امتیاز کاربر: 10075 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 158 کلمه

        سلام عزیزم  در این دوره میتونیم رفتارهامونو کنترل کنیم و ارامتر شدیم عزیزم من در تجربه 20 ساله ای که دارم سکوت رو در هنگام عصبانیت طرف مقابلت بهترین راه حل میدونم شوهر من بسیار انسان عصبی و دنبال جواب دادن و جواب شنیدن بود اوایل منم مثل شما گریه میکردم و چون از اول اخلاقم این بود که وقتی ناراحت میشم جوابها در سرم میچرخه و به زبانم نمیاد خیلی جواب شوهرمو نمیدادم و فقط خودم موقع تنهایی گریه میکردم و خیلی وقتها با خدا درد دل میکردم و یه دفتری داشتم و به خدا مینوشتم و در نهایت همین جواب ندادن باعث تغییر رفتار شوهرم شد و الان هم زود عصبانی نمیشه و وقتی عصبانی هم میشه چون جواب نمیدم زمانش طولانی نمیشه و در نهایت حرفاتونو زمانی که حالتون خوبه با ارامش بهم بزنین و دنبال راه کار باشین انشاله در همه جوانب زندگی با صبر و شکیبایی موفق باشید و به تمام ارزوهاتون برسین

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار Laleh
          ۱۴۰۱/۰۶/۲۷ ۲۲:۰۳
          مدت عضویت: 2276 روز
          امتیاز کاربر: 4675 سطح ۳: کاربر پیشرفته
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 441 کلمه

          سلام طاهره عزیزم

          از همان اولین جمله ای که در پاسخ برایم نوشته اید ، حس داشتن یک خواهر مهربان بهم دست داد. الان که اشک‌هایم سرازیر شده است،  دارم برای شما این پاسخ را مینویسم. بسیار سپاسگزارم که وقت صرف کردید و برایم پاسخی درج کردید. خیلی خوشحالم که این چنین مشاوره های  رایگانی را در این سایت  دریافت میکنم. من همیشه سعی کرده ام که  در حالت عصبانی شدن همسرم، با او منطقی برخورد کنم و شاید هزاران بار از همسرم خواسته آم که دوره « خدا هرگز دیر نمیکند» را تهیه کند؛ ولی او همیشه در حال تفره رفتن از انجام تمرین در هر زمینه و یا دوره ای است.

          جواب ندادن را تا حالا تجربه نکرده ام، ولی خوب در طول هفته گذشته بیشتر اجازه دادم که همسرم به من تلفن بزند و بعد من به او. من کاملا کنار کشیدم و اجازه دادم که او به من محبت خودش را بهم نشان دهم و بعد، من به او محبت نشان دادم. اجازه دادم که به همسرم، فرصت دهم تا او هم سهمی در زندگی مشترک ما داشته باشد. یک هفته گذشت و او دیروز با من گفت:« لاله، من به تو محبت دورنیم را نشان داده ام. تو آلان میتوانی عشقم را باور کنی، چون من عشق خودم را به تو ثابت کرده آم.»

          البته بگویم که او هدیه ای برای من نخرید و من چند بار ازش خواستم، و لی بعد به خودم گفتم که نمیشه به روز هدیه ای را با عشق ازکسی طلب کرد؛ مگر اینکه طرف مقابل خودش راغب برای خریدن هدیه باشد. ما واقعا در فرهنگی بزرگ شدیم که یاد نگرفتیم تا زمانیکه افراد، نیاز مند و تشنه محبت هستند، به آنها عشق نشان دهیم، ولی به محض از دست دادن آن افراد،  همه محبتهایمان را در مراسم سوگواری آنها، خرج میکنیم که به نظر من ارزش چندانی هم ندارد.

          با آنکه استاد ما یک آقا هستند، ولی به نظرم استثناا، به عنوان یک مرد ایرانی، خیلی خوب توانسته اند در این تعادل بین کار و شغل خودبا ارتباط با خانواده شان، تعادل ایجاد کنند و همسر من باانکه سالها است ساکن امریکا است، هنوز نتوانسته آست که  عشق و تعادل بین زمانهایی که سر کار هست را با زمانیکه در خانه است را ایجاد کند. نوشتن احساساتم در یک دفترچه،  هم یک پیشنهاد بسیار جذاب است. ممنونم که نظرتو ن را برایم روراست و با صداقت نوشتید. چقدرخوب است که تجربه داشتن صبر و شکیبایی خودتون را برایم نوشتید.آرزویم این است که هر زمان به ایران سفر کردم، شما را از نزدیک  زیارت کنم دوست خوبم.

          به امید دیدار شما

          روز یکشنبه ۲7 شهریور  ماه سال ۱۴۰۱ هجری شمسی مطابق  18 ماه سپتامبر  سال ۲۰۲۲ میلادی

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار آینا
            ۱۴۰۱/۰۶/۲۸ ۲۲:۲۳
            مدت عضویت: 2078 روز
            امتیاز کاربر: 77954 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

            نشان های دریافت شده

            نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
            نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
            همیاری
            محتوای دیدگاه: 263 کلمه

            لاله عزیزم.سلام

            من دیدگاهتونو خوندم..و چقدر ناراحت شدم از

             ناراحتی شما،از گریه کردنتون،از اینکه با اون حال

             واحوال تازه کارهای خونه رو نیز انجام دادید..

            خیلی زیاد فکر کردم…چون کلا با شما فرق

             دارم.‌بنظرم شما یک اسطوره هستید..‌چطور ممکنه

             آخه در اون شرایط اینهمه صبوری و خانمی،،

            شوهرتون خیلی باید قدردان همسر نازنینی مثل شما باشه…‌

            من تا قبل از این دوره ها…کلا آدم دیگری بودم..‌

            در زمان عصبانیت…فاتح میدان همیشه من بودم…

            ولی بازم دلم راحت نمیشد..‌‌

            چون فکر میکردم،چرا یکی باید پیدا بشه که در مورد

             من اشتباه فکر کنه.‌‌‌و چون حق با من بود…تا

             چندین روز این جریان کشدار میشد..‌و خون،خونم

             رو میخورد…

            در مورد همسرم خدا رو شکر ،همسرم اصلا اهل

             عصبانیت نیست و بقول بچه ها.،شانس آوردم که

             اگه من آتشم، اون آبه

            ولی بعد که وارد جریان قانون جذب…خلاصه ورود

             به این وادیها….خصوصا کلاسهای استادمون.،شدم

            خیلی زیاد از این عصبانیتم کم شده…

            خیلی زیاد…به آرامش رسیدم…ولی در مورد

             همسرم..اگر حرفی از نظرم درست نباشه…سریع بهم

             میریزم…حتی الان ..‌

            بنابراین در ضمن اینکه براستی شما را تحسین

             میکنم…ولی نظرم این است..که همسرتان نباید

             جلوی پسر با شما برخورد میکرد…

            و بعد اون بهانه که با وجود خستگی ،رفته با

             دوستاش فوتبال بازی کرده….خوب میتونست نره

            یا رفت..می اومد ،میرفت میخوابید..دلیلی نداره که

             جلوی بچه خستگیشو  که تبدیل به خشم شده، سر

             شما خالی بکنه…

            نطر من اینه،البته این نظر شخصی منه…و شما

             تصمیم گیرنده هستید.‌

            بنظرم همسر شما باید رسما جلوی پسرتون از شما

             عذر خواهی بکنه…و به شما قول بده که دیگه

             براستی این جریان تکرار نشه.‌

            و اگر ناراحتی و موردی هست..حتما دونفری در

             زمان تنهایی اونو بر طرف کنید..‌

            فکر میکنم شما هنوز ته دلتون صاف نشده.‌‌

            و باید کاری رو انجام بدید که حداقل خودتون راضی باشید..

            به امید خدا منبعد در زندگیتون سراسر لحظات پر از تفاهم و شادمانی و لذت را تجربه کنید.‌

            آمین

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ★ ★ ★ ★ ★
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Banoo
      ۱۴۰۱/۰۲/۰۸ ۱۸:۳۰
      مدت عضویت: 2341 روز
      امتیاز کاربر: 10941 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 108 کلمه

      به نام خداوند وهاب

      سلام خدمت استاد ارجمندم و همه دوستانم

      من روز اول كه خواسته هام رو نوشتم همشوم رو معقول و با توجه به شرايط فعلي كه دارم نوشتم و خداوند رو شكر ميكنم بابت اين آگاهي كه خدا بهم داده و از استاد هم بابت تمام راهنمايياش ممنونم.

      من هم قبلا خيلي عجول بودم هم در زمينه لاغري هم رسيدن به خواسته هام.

      هميشه از خدا خواستم بهم صبر بيشتري بده و دختر صبور و ارومتري باشم چون ميدونم كه به همه چي ميرسم با صبر و ايمان به خداي خودم كه هر روز بيشتر دارم عاشقش ميشم و هر روز بهتر به سمت خدا هدايت و حماين ميشم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتونم تغییر کنم
      ۱۴۰۰/۱۰/۱۹ ۱۹:۳۰
      مدت عضویت: 1949 روز
      امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 610 کلمه

      سلام
      عجول بودن در خودمو قبلا ک وارد این سایت بشم واقعا لمس میکردم همش عجله داشتم چن ک عید میشه باید لاغر کنم عجله داشتم بعد ماه رمضون وزن اضافه شده رو بیارم پایین عجله داشتم برای عروسی فلانی لاغر کنم
      عجله عجله
      ک همش با اضطراب و استرس همراهه
      اما از وقتی وارد سایت شدم انگار گمشده راهشو پیدا کرده اروم شدم دیدید ی بچه خیلی اروم میگیره میخوابه
      منم اون‌طوری شدم همون اولش قبول کردم کباید صبور باشم بایدب خودم زمان بدم تا خودمو پیدا کنم افکار و باورهای من یک شبه ایجاد نشدن طی سالها در من شکل گرفتن
      پس چجوری من باید عجله کنم یک عمر اونها رو ب کار گرفتم پررنگیشونو کامل حس میکنم
      تا ی جام درد میکنه زود اون پرخوریه میاد سراغ من چرا چن من هنوز فرمولهارو دارم
      ارامش در گرو عجله نکردنه
      این عجله کردن مثل یه طوفانه میاد همه چیزی ک ساختیو پنبه میکنه
      الان ک این فایل باز کردم اولش گفتم من اینو چن روز پیش نگا کردم لازم نکرده فلان اما تموم وجود من اصرار داشت ک دوباره گوش بدم و من چن معدم درد میکرد و از صبح هی ذهنم درگیرشه
      دیدم چقدر این فایل بجا بود انگار خدا بهم گف عجله نکن زمان بده تا شفای تو سلامتی معده تو هم برگرده
      من این اواخر هی درد معدم تکرار شده نمیدونم شاید درسی رو باید بگیرم
      اما در اوج سلامتی ما قدر سلامتیمونو نمیدونیم
      ولی وقتی بیماریم میفهمیم چیو از دست دادیم ولی واقعا سخته ک درد داشته باشی حال نداشته باشی و حالتو خوب نگه داری
      یک گیاه ک میکاریم اونوهمون لحطه از خاک بیرون نمیاد شاید سالها طول بکشه اون بشه یک درخت سیب
      منم چیزی جز لذت نمیبینم از مسیر لذت میبرم و ب اندازه ای ک ذهنم تغییر میکنه نتیجه هم هس
      من از خدا مبل میخواستم دوماه طول کشید تا بیاد من از خداوند ماشین خواستم اون موقع ک میخواستم عاشق پرشیا بودم اما گفتم ماشین باشه
      پرشیارو هم میخوام الان پراید دارم کاملا مدل پایین بود پولشم از پدرشوهرم بود اما بالاخره زیرپای ماست بعدش شوهرم کاملا اتفاقی الان یمدل بالاترش گرف و صددرصد ما پله هارو میریم بالا تا برسیم ب پرشیا و پول پدر شوهرم میدیم
      من عجله ندارم اما میدونم ک دارمش
      از خداوند عزیزم دوره لاغری با ذهن روزی من بکنه خیلی دوسش دارم خیلی دوس دارم ازش استفاده کنم من ب قدرت خودم ایمان دارم میدونم ک من ک لاغر میشم این قدرت منه
      اما استفاده از دوره رایگان و محصول مثل استفاده از پله معمولی یا پله برقیه کدومش بدون زحمتتره دوس دارم از اگاهی ک در اون دوره هام هس استفاده کنم

      از خداند عزیزم یک خونه میخوام ک مستقل بشم یک خونه ک پنجره داشته باشه و یک کنج خلوت ک من چایی بریزمو دوره گوش بدم بیرونو نگا کنم از
      بیرون لذت ببرم یک اتاق برا بچم باشه و ی اتاق برا خودمون با کابینت زیاد
      از خداوند عزیزم سلامتی میخوام معدم خوب بشه هم شفای روحی میخوام هم جسمی
      از خداوند عزیزم بهتر شدن و درک خودشو میخوام ک بفهممش
      درکم بره بالا
      واقعا من از وقتی وارد سایت شدم اینک درک کردم ک انگار خدا داره جواب سالهامو میده یا داره بهم درس میده اشتباهاتمو بهم نشون میده
      من واقعا امروز درس بزرگی گرفتم
      و از خدواندعزیزم میخوام رابطم با همسرم بهتر عاشقانه تر دوستانه تر بشه
      میخوام بیشتر و بیشتر این دنیا رو خدارو خودمو درک کنم
      میخوام بیشتر بیشتر خودم درک کنم
      ارامش ارامش زیباترین خواسته
      بیخیالی و راحتی حس خوب حال خوب
      لاغری
      خداوند عزیزم میخوام یک سایز پایینتر از این حالت فعلی تجربه کنم البته تجربش کردم میخوام دوباره برم ب اون سایز و اون طعم دوباره بچشم
      خداوندا دوستت دارم با تموم وجودم میگم عاشقتم خدا جونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار azamhoseinzadeh0180@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۰/۰۶ ۱۸:۲۸
      مدت عضویت: 1889 روز
      امتیاز کاربر: 689 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 176 کلمه

      سلام به استاد عزیز و همراهان گرامی 

      تکامل تدریجی منطقی کردن خواسته ها

      تکامل تدریجی است هر چیزی در نظر بگیرید یک دفعه اتفاق نیفتاده 

      پیامبر هر  سال در غار حرا یک ماه  عبادت می کردند

      حضرت نوح ۹۵۰ سال مردم زمانشون رو به خدا دعوت کردند 

      دوران بارداری سه دوره سه ماهه است

      دوران تحصیل تا دیپلم سه دوره است

      دوران زندگی هر فرد نوزادی کودکی نوجوانی جوانی میانسالی و پیری تقسیم میشه

      هر سال چهار دوره داره

      گردش زمین و ستارگان و خورشید همه تدریجی و مرحله ای است

      هیچ چیز به یکباره اتفاق نمیفته البته معجزات هست ولی قانون کلی قانون تکامل هست 

      حالا عجله چرا چرا ما آدم ها اینقدر عجول هستیم الانسان عجولا 

      گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم صبر صبر و صبر خدا با صابران است 

      خواسته هامون رو تکاملی بنویسیم یک دفعه پله دهم رو ننویسیم 

      خواسته های من 

      من می خوام که با دخترم دیگه دعوا نکنم  در صورتی که قبلا نوشته بودم رابطه ام عالی بشه دوست بشیم

      من می خوام مسافرت داخل ایران به شیراز برم

      من میخوام حقوقم دو برابر بشه

      من می خوام در جشنواره نفر اول منطقه و قطب بشم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار من میتونم تغییر کنم
        ۱۴۰۰/۱۰/۱۹ ۲۲:۱۸
        مدت عضویت: 1949 روز
        امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 22 کلمه

        سلام عزیز جان واقعا متنی نوشتید عالی بود وزاویه دید منو عوض کرد
        ممنون نگاه زیباتونو با ما ب اشتراک گذاشتید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار hleila54@yahoo.com
      ۱۴۰۰/۰۹/۲۸ ۱۲:۲۹
      مدت عضویت: 1916 روز
      امتیاز کاربر: 296 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 126 کلمه

      سلام به همراهان دوست داشتنی ومتناسبم 

      سلام به استاد عزیز این فایلم عالی مثل جلسات قبل  وچقدر باورهای مخفی ومخرب ذهن منو بهم نشون که اصلا بهشون توجه نمیکردم  سپاسگزارم ازتون 

      منم واقعا انسان عجولی هستم والبته که خودمو بابت این خصلت انسانیم سرزنش نمیکنم چون خصوصیت ذاتیمه که خدا برام تعریفش کرده دیگه  مثل شوری برای نمک  مگه وقتی غذا شور میشه نمک خجالت میکشه که غذای ماروشور کرده نه خب ذاتشه دیگه منم انسانم وذاتم عجله است ذاتم پوشوندن وکفر ورزیدن توش هست  نسیان وفراموشی توش هست  همینکه متوجه شدم که راه درست چیه وتلاش میکنم براش خودش موفقیته وخدارو شاکرم حالا تلاشمم میکنم که هرروز حتی یه کوچولو از عجله وکفر وفراموشیمو کم کنم واین یعنی من تو مسیر درست دارم حرکت میکنم خدایا متشکرم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صبا
      ۱۴۰۰/۰۹/۱۱ ۱۴:۱۰
      مدت عضویت: 2232 روز
      امتیاز کاربر: 23781 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 750 کلمه

      سلااام

      من عاشق دوره ی زندگی با طعم خدا هستم . این دوره آرامش عجیبی داره ، کاش از این دوره یه واکسن میساختن که همه موقع به دنیا اومدنشون ازین واکسن میزدن تا یه وقت دچار مرض بی ایمانی نشن و بدنشون با ویروس ضعیف شده ی بی ایمانی میجنگید و دیگه تا آخر عمرشون ایمن بودن. 

      ولی حالا که نمیشه این اتفاق بیوفته و این فقط یه خیال قشنگه پس من میتونم فقط توی این مسیر بمونم و ادامه بدم .

      صحبت هایی که درباره ی خواسته هامون کردید خیلی خیلی درست بود ، من فکر میکنم همین که ما یهو از خدا و کائنات یه چیز بزرگ و دست نیافتنی میخوایم یعنی ما دچار تله ی عجله شدیم ، عجله هم از بی ایمانی میاد یعنی اگه ما همین آگاهی های این جلسه رو عملی کنیم کافیه تا از دو تا حربه ی خیلی خیلی خونه خراب کن رها بشیم که یکیش بی ایمانیه و اون یکیش عجله. ما اگه عجله نداشته باشیم پله پله جلو میریم ولی اگه عجله داشته باشیم نه تنها ممکنه دیر تر برسیم بلکه ممکنه اصلا نرسیم . چند سال پیش مامانم صبح که میخواست بره سر کار عجله داشت و انقدر تند از پله ها رفت پایین که آخرین پله رو ندید و پاش پیچ خورد و شکست. آیا مامانم با عجله کردن زودتر به سر کارش رسید؟ نه! تازه برای چند هفته هم نتونست بره سر کار . پس ما باید حواسمون به خودمون باشه ، یه دید کلی نسبت به پله ها داشته باشم و توی هر مرحله فقط به پله ی بعد فکر کنیم نه اینکه همش پله ی آخرو ببینیم و به خودمون بگیم بدو، هنوز نرسیدی ، پس کی میخوای برسی؟ 

      خدا همین جاست ما اگه به خدا ایمان داشته باشیم دیگه نیازی نداریم به چیزی در آینده نگاه کنیم نه اینکه بی خیال آینده بشیم ، نه. ولی بیشتر تمرکزمون روی زمان حاله و دست توی دست خدا از پله ها بالا میریم . ولی اگه اصلا خدا رو نبینیم و فقط در ترس از آینده باشیم خب خدا هر چقدر هم که بخواد دست ما رو بگیره میبینه که دو تا دستای ما پره و توی یکی از دستامون ترسه و توی اون یکی هم دست شیطان. 

      به خاطر همینه که ما بعضی وقتا از رحمت خدا ناامید میشیم چون خودمون هیچ جای خالی ای توی دستامون نگذاشتیم ولی مدام به خدا التماس میکنیم که دست مارو بگیر و از روی زمین بلندمون کن ، خب خدا هم همین کارو میخواد انجام بده ولی ما با اختیار خودمون یه سری مانع گذاشتیم جلوی راه خدا . این مانع ها باید از بین برن و هیچ کار اضافه ای لازم نیست . همونطور که استاد گفتن ما از خود خداییم و تا این موانعو از بین ببریم پرت میشیم توی دل خدا ، حتی ازش خیلی هم دور نیستیم ولی همین چند تا مانع کوچکی هم که با کمک شیطان ایجاد کردیم خب وقتی از بین برن بعدش ما چسبیدیم به خدا.

      من رفتم و دیدگاه خودمو توی جلسه یک و خواسته های خودمو خوندم ، یه سری هاش نیاز به اصلاح داشت که الان مینویسمشون و ایمان دارم به خدای بزرگ که به همشون دست پیدا میکنم چون لیاقتشون رو دارم و توی خودم میبینمشون.

      و یه چیز دیگه ای که خیلی خوشحالم کرد این بود که به خیلی از اونهایی که نوشته بودم رسیدم و این منو سر ذوق اورد. خدایا شکرت. 

      یکی از خواسته هام اینه که هر روز اندازه ی یه سر مورچه ایمانم به خدا بیشتر بشه و معجزه ها و نشانه هاشو هر روز توی زندگیم ببینم ، بعضی وقتا میشه انقدر توی روزمرگی هام زندگی میکنم که متوجه معجزه های کوچولو کوچولوی خدا نمیشم . من اینو دوست ندارم و میخوام خدارو خیلی خوب بچشم و حسش کنم . اگه هر روز یه سر سوزن ایمانم بیشتر شه بعد از یه سال میبینم 365 تا دونه ی ریز ریز ایمان ریخته روی زمین ذهنم و اون موقع دیگه وقت درو کردن ثمره ی این بذر های کوچولوعه

      دوست دارم رفتارم درست بشه و دیگه پرخوری نکنم و ریشه ی این رفتار اشتباهو هر چه زود تر پیدا کنم و رفتار درست رو جایگزینش کنم.

      میخوام 70 درصد شب ها وقتی میخوام بخوابم از خودم رضایت داشته باشم.

      دوره ی تکرار لاغری با ذهن رو تموم کنم و بهش پایبند بمونم.

      تموم کار های لیست اقدامات عقب افتاده و نصفه نیمم رو تکمیل کنم.

      هر روز میثاق نامه بخونم و تاثیراتشو ببینم.

      همین 

      من همینا رو از خدا میخوام برای الان و وقتی به اینا رسیدم ، قدم های جدید بر میدارم. 

      خدیا شکرت

      ممنونم استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 22 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام خضرلو
      ۱۴۰۰/۰۸/۲۴ ۱۰:۱۴
      مدت عضویت: 2620 روز
      امتیاز کاربر: 6438 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 316 کلمه

      خیلی عالی بود خانم حسنی عزیزم !ستمرارتون در در جاده موفقیت رو تبریک میگم امیدوارم هممون راه بینهایتی که شروع کردیم رو تا بی نهایت ادامه بدیم.

      خانم حسنی عزیزم من یک هفته پیش یک. فایل کوتاهی از دوستم دریافت کردم که در اون گفته شده بود از اکهارت میپرسن آیا میشه فقط چیزهای مثبت رو به زندگی مون جذب کنیم؟اکهارت گفته بود مگه شما میدونید چه چیزی خوب هست یا چه چیزی بد؟ ایا شما تصویر بزرگتر رو دارید؟

      بعد یک داستانی تعریف کرده بود .یک پیرمرد بوده در دهکده ای یک پسر و یک اسب داشته یک روز اسبه فرار میکنه مردم دهکده میان بهش میگن چه بد شد!

      پیرمرد میگه شاید؟!؟! روز دیگه میبینن اسب پیرمرد با یه گله اسب وحشی میاد ؟همه میگن چه خوب شد!پیرمرد میگه شاید؟! هرچندوقت بعد پسرش از اسب وحشی موقع رام اسب میفته پاش می شکنه ؟اهالی ده میان بهش میگن چه بد شد!پیرمرد میگه شاید؟! مدتی بعد پسرای روستا رو میخوان ببرن جنگ پسر پیرمرد که پاش شکسته بودن نمیبرن جنگ همه میگن چه خوب شد!پیرمرد بازم میگه شاید؟!

      آیامگه ما نقشه ی بزرگتر رو می دونیم ؟ما از روزنه کوچک به جهان نگاه میکنیم آیا میتونیم تمام زوایا رو ببینم؟پاسخ پیرمرد خیلی خردمندانه هست ما حقیقت رو نمی بینیم ظاهر قضیه رو میبینیم و هی میگیم چه خوب شد؟چه بد شد.باید تسلیم بشیم .فقط باید شاهد اتفاقات باشیم.بایدنظاره گر باشیم. قضاوت خوب یا بد نکنیم .ما با دید محدود که اونم پشتت فیلتر گذاشتیم وخیلی ذهنیت های غلط درش هست از کجا میدونیم چه چیزی خیر هست چه چیزی شر؟شاید یک اتفاق خوبه باعث شر بشه وبه ضرر ما بشه ولی یک اتفاق بد باعث یه خیر بزرگ بشه .جهان رو باید از زاویه دید خودمون نبینیم جهان رو با دید وسیع تر ببینیم .

      شاید که چو وابینی خیر تو درین باشد.

      شاید که چو وابینی خیر تو درین باشد.

      خیلی فایل عالی بود امیدوارم تونسته باشم خوب بیان کرده باشم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار فریده حسنی
        ۱۴۰۰/۱۰/۲۰ ۱۶:۲۴
        مدت عضویت: 2527 روز
        امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 25 کلمه

        ممنونم خانم الهام عزیز 

        مرسی برای مثال عالیتون 

        متشکرم بابت کامنت مفید و زیباتون 

        فقط توکل به الله و به آرامش رسیدن که همه چیز تحت اختیار اوست 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار من میتونم تغییر کنم
        ۱۴۰۰/۱۰/۱۹ ۲۲:۲۷
        مدت عضویت: 1949 روز
        امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 27 کلمه

        سلام
        عالی بود داستانی ک تعریف کردید ویک چیزیو توضیح دادید ک بین ما انسانها جای خالیش خیلی احساس میشه برچسب نزدن ب اتفاقات
        لذت بردم ممنون

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار الهام خضرلو
          ۱۴۰۰/۱۰/۲۰ ۰۹:۴۷
          مدت عضویت: 2620 روز
          امتیاز کاربر: 6438 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 119 کلمه

          ممنونم عزیزم خوشحالم خوشتون اومده و استفاده کردین .

          من این پیام رو چند وقت پیش نوشتم الآن اومدم دوباره خوندم وبرام یاداوری شد .برای منم خوب شد من مدتی هست کمی زانوم درد میکنه باخوندن پیام خودم زود ذهنم گفت شاید درین اتفاق برای توهم خیری باشه چرا همش ازین قضیه ناراحتی وفکرت درگیره ودنبال مقصری 

          باید از خودم همیشه بپرسم این اتفاق چه درسی برای من داره وبرای خودم درسهاش رو بنویسم و یاد بگیرم تا درسم رو نگیرم مشکلم به نظرم حل نمیشه 

          وای خدای من عجب نکته‌ای گفتی باید درسم رو بگیرم نگیرم تو این شرایط میمونم عجب 

          چقدر خوب شد برام اومدم جواب پیامم رو خوندم

          ممنون عزیزم دست گلت درد نکنه یافتم چیزی رو که باید می فهمیدم 

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار من میتونم تغییر کنم
            ۱۴۰۰/۱۰/۲۰ ۱۲:۰۴
            مدت عضویت: 1949 روز
            امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

            نشان های دریافت شده

            نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
            نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
            محتوای دیدگاه: 10 کلمه

            سلام
            عزیزم موفق باشی قطعا هیچ اتفاقی بی حکمت نیس

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ★ ★ ★ ★ ★
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریده حسنی
      ۱۴۰۰/۰۸/۲۳ ۱۵:۳۱
      مدت عضویت: 2527 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,245 کلمه

      روز ۴۵ تکرار 

      جلسه ۵ زندگی با طعم خدا

      سلام و درود به دوستان عزیز و استاد گرامی 

      سپاسگذار خداوندم برای دیدن و بودن یک روز دیگه که اگر بخوام آگاهانه به خودم و اطرافم نگاه کنم هر لحظه زندگیم پر از معجزه است ،همینکه چشمانم این متنو میبینه،مغزم پردازش میکنه و انگشتانم مینویسه ،جزئی از معجزات زندگی ست 

      ۱۰۰ درصد گوش دادن و کسب آگاهی در تغییرات من تاثیر زیادی داشته و هر لحظه هم تاثیر  داره ،بلخره ما وقتی داریم این فایلهارو گوش میکنیم تا حدودی آگاهی وارد ذهن ما خواهد شد اینکه ما چقدر از آگاهی ها در مسیر زندگیمون استفاده میکنیم مهمه

      مثلا من دارم در مورد خداوند ،آرامشش،اطمینانش، فراوانیش،مهربانیش،گسترشش،بخشش و بزرگیش صحبت میکنم ،مینویسم و اطلاعات جمع آوری میکنم ولی ازشون استفاده نکنم فایده ای نداره ،باید آرام آرام نجواهای منفی ما بره بسمت آرامش بیشتر که اینم یه مدت کوتاهی ذره ذره طول میکشه که کدهای قبلی کمرنگ بشن و کدهای جدید دانلود بشه

      مثلا من الان در شرایط جالبی بسر نمیبرم اگر بخوام مثل گذشته فکر کنم که تا الان دیونه شده بودم ولی میام آگاهانه ( البته که راحت نیست) مسیر فکریمو عوض میکنم ،ذهنم دوست داره منو با حرفاش تا ته دره غم و اندوه و ترس ببره ولی من با ابزارهایی که تا الان یاد گرفتم خودمو از دست ذهنم نجات میدم و میارمش سمت آگاهی های جدید

      این اتفاق ثانیه ای برای من رخ میده  یعنی ذهنم میاد منو میترسونه که دیدی چه اتفاق بدی واست افتاد،  چرا قوانین کمکت نکرد ؟ و مدام از این حرفا بمن میزنه و من برای آرامش خودم میام از قدرت های خداوند برای خودم حرف میزنم 

      مثلا به خودم میگم آروم باش ،کف دریای متلاطم هیچ وقت دیده نمیشه ولی با آرامش میتونی تغییر جهت بدی و بری تو دنیای شادی و سلامتی ،به خودم میگم ببین فریده چندین سال دستتو گذاشتی تو دست شیطان و هر جایی خواست بردت ،ریموت درونتو دادی دستش حالا دیگه وقتشه با اینهمه  آموزش که یاد گرفتی بلندگوی مغزتو ازش بگیری و بدی دست خدا

      حالا که داری خدارو میشناسی ،قبلا بدون اعتقاد بسمت خدا میرفتی و مطمئن بودی خدا باهات زاویه داره و لجه ،دوستت نداره،  الان که داره اعتقادت شکل قویتری میگیره ،پس از قدرت خدا استفاده کن، خدارو نمیبینی؟ مگه خود خدا نگفت آنهایی که به غیب ایمان بیارن به آنها می افزایم 

      الان وقتشه ،تا حالا یاد گرفتی ، الان وقت ایمان داشتنه ،دیروز داشتم تمرینات یه دوره دیگمو انجام میدادم یهو با این باور روبرو شدم که من سالها از خدا میترسیدم و فکر میکردم اگر بهم نزدیک بشه یا بهش نزدیک بشم ،یکی از عزیزانمو ازم میگیره یا اگر دارم از زندگیم لذت میبرم و حالم خوبه یه صدایی که فکر میکردم صدای خداست بهم میگفت زیاد خوشحال نباش حالا که یه بلایی آسمانی روت نازل کردم میفهمی که زیادی نباید خوشبخت باشی 

      و این صدا این چند سالی که من دارم خوشحالتر زندگی میکنم مدام اذیتم میکرد و من همیشه منتظر یک اتفاق  بد بودم و میترسیدم زیاد خوش بگذرونم حس میکردم اون صدای ترسناک همیشه پشت سرم داره میاد و بلخره زهرشو روی زندگیم میریزه

      این چند وقت که تو تضادهایی هستم بشدت داره باورهای تضعیف کننده و ترسناکی از مغزم بیرون میریزه که سالها بصورت یک صدا در سرم شبانه روز میپیچید و من فکر میکردم طبیعیه و بصورت یک استرس دائمی حسش میکردم

      الان متوجه میشم که من نسبت به خدا ترس های زیادی داشتم که سالها با خودم حملشون کردم بدون اینکه متوجه بشم ،من حتی میترسیدم به خدا نزدیک بشم ،هر چند ظاهری میگفتم خدا مهربانه ولی بشدت باور داشتم خدا بهم نزدیک بشه زندگیم بهم‌ میخوره و یه اتفاق بدی میفته

      وای که من سالها منتظر وقوع حوادث بودم و وقتی رخ میداد میگفتم‌ دیدی اتفاق افتاد ،دیروز تا حالا که این جنس باورهارو در خودم شناسایی کردم دارم باهاشون روبرو میشم و بصورت منطقی به خودم میگم که اینها تصورات من بوده نه حقیقت جهان 

      من دنیا رو با عینک ترس و بدبیاری نگاه کردم ،جهان هم یک سیستمه همون هارو برای من میاره ،اگر لباس قرمز بپوشیم آینه رنگ قرمز نشونمون میده چرا انتظار داریم سفید نشون بده 

      همونجوری که اون عینک بدبینی زده شد بر ذهن و وجود من ،میخوام اون عینکو بردارم تا از این به بعد جهانو زیبا ببینم ،تا جهان هم فقط زیبایی هاشو نشونم بده ،وقتی من سالها گفتم دنیای لعنتی ، انتظار برکت داشتم  ازش 

      تمام عمر در انتظار وقوع یک حادثه بودم خب باهاش روبرو میشدم ،حالا بیام آگاهانه ذهنمو تربیت کنم منتظر معجزات خداوند باشه  منتظر شادی بیشتر باشه سلامتی بیشتر باشه ،چرا همش فکر میکنم الان یه خبر بد بهم میرسه؟

      چونکه این ذهن تربیت شده برای محافطت از من ،الگوها و خانواده هم که خودشون یه گلوله منفی نگر بودن ،معلومه مدام منو میبره تو دایره اضطراب  ،حالا من در جاده منفی ها،ترس ها و کمبودها هستم ،باید ریز ریز ذهنمو ببرم تو مسیر خواسته هام و از جاده ترس ها بیام بیرون

      دیروز تا حالا هر چی اضطراب میگیرم که اینجوری میشه اونجوری میشه ، به خودم میگم خدا بزرگتر از کدخداست ، من همه چیزو به خدا میسپارم ،اون حمایتم میکنه ،هر چند قبلش با خودم صحبت کردم که خدا موجود ترسناکی نیست و با تو خصومتی نداره 

      هر وقت مضطرب میشم به خودم میگم‌ فریده ما باید منتظر چیزهای خوب باشیم ،تغییر بده افکارتو ،بیا بیرون از اون جاده زشت و بدرنگ 

      و خدارو شکر این هفته ای که برام سخت بود داره کم کم روانتر میشه ، دوست دارم بیشتر به خدا اعتماد کنم بجای اینکه  بترسم ازش ،من تمام این اتفاقاتو برکت زندگیم میدونم ،اگر قبلا فکر میکردم لعنت هستن ولی میخوام اسم های جدید روی رویدادهای زندگیم بذارم تا خدا هم به همون اسم ها پاسخ منو بده

      میدونم ساخته شدن این باور که (هر مسئله ای در زندگی من  برکت است ) به کار کردن نیاز داره که خدارو شکر دارم کدهای قبلیو کمرنگ میکنم و باورهای جدیدو جاسازی میکنم ،مطمئنم جهان هستی بمن کمک میکنه وقتی که میبینه من برای تغییر و رشد درونیاتم دارم تلاش میکنم ،دنیا هم راه هارو برای من باز و آسونتر خواهد کرد،دوست داشتم تجربه شناسایی باورهای تضعیف کننده م و ساختن فرمول های جدیدمو به اشتراک بذارم 

      باید به تغییرات جزئی خودمون هم توجه کنیم چونکه ذهن دوست نداره ما متوجه پیشرفت هامون بشیم که اگر آگاه بشیم توانمند و قدرتمند میشیم و دیگه به مزخرفاتش گوش نمیدیم و یادآوری موفقیت ها مارو بسمت موفقیت بیشتر هدایت میکنه 

      مهم اینه که بتونیم با آموزش ها ،نجواهای منفی درونو کمرنگتر کنیم چونکه  تاثیری که از حرف های منفی باف میگیریم مارو میبره بسمت توجهات ناسالم و باعث جذب ناخواسته ها میشه و انقدر زیر پوستی انجام میده که وقتی به خودت میایی که سالها گذشته و یه عالمه انرژی ناخوب با خودت حمل کردی

      مثلا من مدتیه تونستم صدای نجوای منفی که در مورد چاقی میگه رو  کمرنگ کنم ، من خودمو متقاعد کردم که من همینجوری عالی م و نیازی نیست تغییری کنم و تمرین کردم و هنوزم تمرین میکنم که از خودم ایراد نگیرم 

      بدلیل اینکه تربیت گذشته من بیشتر روی این پایه بود که خانواده و اطرافیانم توجه و تمرکز میکردن روی نقص ها و ایرادات من ،ذهنم یاد گرفته بود که بره بگرده برای من نقص های بیشتریو جمع کنه 

      و این نوع تربیت باعث شده بود من مدام خودمو ناقص و کم و دوست نداشتنی ببینم ،از خودم مدام ایراد میگرفتم ،فکر میکردم زشت ترین دختر دنیا هستم اعتماد بنفسمم پایین بود چونکه عزت نفسی نداشتم 

      پس ذهن من با ذره بینش سالها دنبال ایراد گرفتن از من بود حالا من از شانس بدم ،چاق هم بودم که دیگه بدتر و شخصیت های مستبد درونیم دیگه با شلاق بالای سر من بودن ،دقیقا همون چیزهاییکه از والدینم شنیدمو خودم با خودم انجام میدادم

      حالا من اومدم اون ریتم قبلی تربیت خودمو تغییر دادم ، مثلا بجای ایراد گرفتن از خودم وقتی میرم جلوی آینه به خودم میگم قربونت بشم دختر زیبا ،دوست داشتنی و جذاب من ،من خودم حامی تم ،ازت مراقبت میکنم ،خودم دوست دارم ،اگر دیگران نتونستن تورو دوست داشته باشن اونها دوست داشتن بلد نبودن 

      برای این تمرینات آلارم ساعتمو کوک کردم هر ۱ ساعت یکبار ، که با خودم عشق ورزی کنم ،کاری که با من نکردنو خودم با خودم انجام میدم

      قبلا استاد میگفتن جلوی آینه میرید اگر نگاهتون به قسمت های چاق بدنتون میخوره نگاهش نکنید و روش حساس نشید،قبلا حالم بد میشد میدیمشون  ولی الان من به اون مرحله رسیدم که اتفاقا جاهایی از بدنمو که دوسشون نداشتمو بوس میکنم ،اتفاقا واضح نگاهشون میکنم و بهشون میگم که دوسشون دارم ،که اونها متعلق بمن هستن و من ازشون فرار نمیکنم

      دارم باهاشون دوست میشم‌،نوازششون میکنم بهشون میگم من باعث اون شکلی شدنشون شدم و کنارشون میمونم ،خلاصه دارم با تک تک اعضای بدنم که باهاشون قهر بودم دوست میشم

      مثلا من سالها با بازوهام قهر بودم و مدام سرزنششون میکردم و پیش همه ازشون بد میگفتم ولی انتظار داشتم لاغر بشن و برام خوب کارهامو انجام بدن ،من دیگه چه ظالمی بودم 

      الان بهشون عشق میدم و میدونم بدنم خیلی هوشمنده ،میفهمن من دیگه باهاشون خصومتی ندارم ،اونوقت اونها هم با من آشتی میکنن ،خدایی من با کل بدنم که قهر بودم ،با جهان ،خدا و آدم ها هم که تو جنگ بودم و فکر میکردم همگی میخوان منو اذیت کنن  با اینهمه خصومت خوبه که الان زندگی نرمالی دارم 

      و مطمئنم الان که اونهمه نفرت ،رنجش،غم،ترس،استرس،چاقی،باورهای تضعیف کننده ووو از من کنده شده و در حال کنده شدنه ،زندگیم بسمت عشق و برکت بیشتری هدایت خواهد شد و چونکه قوانینو میشناسم میدونم بزودی همه چیز بهتر میشه 

      یادمه ۲ سال پیش تو کامنتم خیلی از خواسته هامو نوشتم ،در جلسه اول که این دفعه میخواستم بنویسم و الان رفتم نگاه کردم متوجه شدم  بیشتر در مورد تغییر کردن درونیاتم نوشتم ،در مورد باورهای قدرتمند کننده نوشتم ،در مورد شناخت از خودم و خدا نوشتم و بیشتر در مورد رشد درونی خواسته داشتم

      در اصل وقتی درونیاتم،باورهام و انتظاراتم تغییر میکنه مطمئنا من وارد مدار نعمت و برکت خواهم شد ،وقتی شناخت من از خدا بیشتر بشه من وارد مدار خداوند میشم ،وارد جاده مستقیم خداوند که بشی  ، اونجا همه چیز هست ،مگه میشه تو جاده خداوند باشی حالت بد باشه ؟ یا بدبخت باشی ؟ یا بیمار باشی؟

      هر چند قبلا برعکس تمام اینهارو باور داشتم ولی با شکستن اون عقاید دارم فرمول های جدید جاسازی میکنم که وقتی یکمی جون بگیرن زندگی من در تمام قسمت هاش دگرگون میشه ،که خدارو شکر  همین الان هم تغییرات زیادی داشتم 

      به اندازه ای که خداوند رو در مغزم جدید بسازم ،خداوند جدید برای من کار میکنه که هر چقدر کفه ترازوی فرمول های جدیدو پر کنم میتونم راحتر و زیباتر زندگی کنم 

      یادگیری و عمل کردن و بهره گرفتن از این آموزش ها نیاز به درک متفاوت داره ، ۴ ساله که دارم در مورد خدا،ذهن،باورهای قدرتمندکننده و تضعیف کننده ،جهان و قوانینش و انرژی وووو تحقیق و مطالعه میکنم ،ولی این کدهایی که اول کامنتم نوشتم تازه برام باز شده 

      مگه من در دوره ها نبودم؟ مگه من تمرین نمیکردم ؟ تمرین میکردم در دوره ها بودم ولی بیداری و درک مطالب تو یه زمان خاص بوجود میاد ، برای یکی ۶ ماه زمان میبره برای من ۴ سال زمان برده ،نه اینکه تو این ۴ سال هیچ درکی نداشتم نه درک داشتم ولی به اندازه ای که فهمیده بودمش و الان هم به اندازه فهمم ،درکش میکنم

      میدونم سال آینده و آینده تر یجور دیگه ای میفهمم و این درک ادامه داره ، باید تربیت های گذشته و فرمول های قدیمی خارج بشن تا داده های جدید دانلود بشه ،هر چند فرمول های قدیمی هستن ولی این ما هستیم که انتخاب میکنیم کدوم فایل مغزیمونو استفاده کنیم 

      قبلنا وقتی میخواستم از خدا درخواستی کنم اولا که اعتقاد به دریافتش نداشتم  ،فکر میکردم حالا به خدا میگم چه چیزهایی میخوام  ولی بهم نمیده که ،یعنی با باور نگرفتن و نشدن میگفتم ،باور داشتم که خدا برای من که نمیخواد 

      از اونجاییکه همیشه بلند پرواز بودم و خواسته های زیادی داشتم ،همه خواسته هانو  با هم مینویشتم ،یا شاید همون حس ناامنی که بهم هشدار میداد خدا شاید یکبار بهت بده ،بارها از مادرم شنیده بودم شانس یکبار در خونتو میزنه ،آب روان  یکبار با خودش گل میاره ،پس هر چی دوست داری با فشار بنویس که شاید یکیشو بگیری

      خدارو شکر سفرهای داخلی زیاد رفتم و میرم هر چند الان شرایط دنیا جوری شده که امکان سفر محدودتر شده ،سفرهای خارجی هم کم و بیش قبلا رفتم ولی سال ۹۸ سال شروع  سفرهای خارجی من به سبک جدی تری  بود که تقریبا ۵۰ روز یکبار میرفتیم و تصمیم داشتیم از اون به بعد بیشتر سفر کنیم و در آخرین سفرمون دیگه قرنطینه شدیم و اون برگ از هدفمون نیمه کاره مونده تا وقتیکه اوضاع بهتر بشه 

      الان که درونی دارم به اطمینان بیشتری از قوانین جهان هستی میرسم ،میدونم اگر باورهای قوی بیشتریو در خودم  تقویت کنم حتما به شرایط و موقعیت های بهتری خواهم رسید ،عجله ای ندارم ،میدونم احساس نیاز  نیازمندی بیشترو جذب میکنه

      و قدر دان نعمت ها بودن منو اتوماتیک میبره بسمت نعمت های بزرگتر ،پس رمز رسیدن به موقعیت های عالی ،سپاسگذار بودن همین شرایط فعلی ماست ،اگر من الان در خانه ۱۰۰ متری هستم و دلم میخواد برم منطقه ۱ تهران ،الان از بودن در منطقه ۳ تهران با همین خونه ۱۰۰ متریم لذت ببرم ،کیف کنم بعد خودبخود برده میشم تو خونه ۲۵۰ متری با امکانات بهتر

      از هر شرایطی که دارم لذت ببرم ،همش چشمم دنبال جایگاه بالاتر نباشه که مطمئنم حس نیازمندی و اضطرار به جهان میفرستم‌ ،با خودم خوب رفتار کنم ،خدارو بیشتر بشناسم ،خودمو ببرم تو جاده خداوند و اونجا همه چیز هست ،اینهارو به اندازه ای که باور کنم میتونم بهشون برسم و تمرین کردن رمز موفقیته

      سپاسگذار خداوند هستم برای نعمت هایی که بمن بخشیده 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 19 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار من میتونم تغییر کنم
        ۱۴۰۰/۱۰/۱۹ ۲۲:۵۵
        مدت عضویت: 1949 روز
        امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 188 کلمه

        سلام فریده عزیز
        در نوشته های خودتون احساس کردم شما هنوز اون ارتباط دوستانه صلحانه با خودتون هنوز نداریدمگه ن اینک دهن هم جزئی از ماست انا شما در نوشته هاتون با حالت خشم در مورد ذهنتان حرف زدید مگه ن اینک این ذهنم پاک بود مثل اینه و این ما بودیم ک خط خطیش کردیم پس چرا باید از ذهنمون ناراحت باشبم اون چیزی ک خود ما یادش دادیم و تصویری ک بهش دادیم داره بهمون نشون میده
        من تصمیم گرفتم با تموم اعضای بدنم دوست بشم حتی با ذهنم ذهنی ک خودم بدش کردم خودم پرش کردن تا ی جایی تحت تعلیم بودم ولی از ی جایی ب بعد خودم اجازه دادم
        من خیلی قویتر از ذهنم هستم و این منم کنترلش میکنم
        امروز من کسالت داستم و هرچقدر فایل گوش دادم دیدم فکرم ب اون کسالته میره پاشدم رفتم پیش مامانم
        اومدم خونه دیدم ن درگیرم رفتم اشپزی کردم و با اون کسالت میز چیدم واحساسمو عالی کردم
        ب ذهن اجازه ندادم منو ببره ولی همین ذهنم من تربیت کردم ک موقع کسالتم چیکار کنه
        من مقصر این ذهن نافرمان هستم
        عزیز جان از دیدگاههای شما لذت میبرم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار فریده حسنی
          ۱۴۰۰/۱۰/۲۰ ۱۶:۲۰
          مدت عضویت: 2527 روز
          امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

          نشان های دریافت شده

          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 536 کلمه

          سلام دوست عزیز ممنون از شما و کامنت عالیتون

          من در تمام کامنت هام از ذهنیت هام مینویسم نه از ذهنم 

          ،میدونم ذهنیت هام صحیح نبوده و یا در این موقعیت من به درد من نمیخورن و در حال تغییر دادنشون هستم

          اینکه هر کدوم از ما چجوری داریم ذهنیت هامونو پاکسازی میکنیم برمیگرده به تمریناتمون و همینطور حجم و مموری اون اندوخته های قدیمی 

          حتما و ۱۰۰ درصد مموری عقاید و باورهای عزت نفس من با بقیه فرق میکنه و بسته به نوع تربیتمون ممکنه هنوز من در موقعیت پذیرش ۱۰۰ درصدی اتفاقات زندگی خودم نباشم یعنی تلاشمو میکنم و برای پذیرش خودم که من اینی نبودم که برام تعریف کردن ،اینکه من با بعضی موارد در صلح نیستم در همه ما آدم ها وجود داره وگرنه که تو این دوره ها و آموزش ها چکار داشتیم که باشیم 

          خیلی از افراد هستن که هنوزم خوابن و نمیدونن در درونشون چی میگذره و من خوشحالم‌ که آگاهانه دارم خودمو میبینم حتی اگر در جاهایی در صلح نباشم و مطمئنم به زودی خودمو پذیراتر خواهم شد 

          بلخره درختی که ۴۶ سال کج رشد کرده زمان میبره تا بخواد خودشو پیدا کنه ،منم در حال کندو کاو درونیاتم هستم ،اگر بهم ریختگی در من بوجود میاد با کمال میل میپذیرمش چونکه دارم از ریشه ساختار ساخته شده مو خراب میکنم و از نو میسازم 

          من کاملا ذهنمو پذیرفتم ولی ذهنیت هام هیچ وقت به نفع من کاری انجام ندادن و انجام نمیدن پس آگاهانه ازشون دست کشیدم چونکه میبینم که هر لحظه با همون مموری ضبط شده درونشون میخوان منو ناراحت کنن

          شاید رد کردن شرایط روحی این روزهای منو هر کسی تحمل نکنه و کم بیاره ولی من همچنان کنار خودم هستم و به هر تضادی برخورد میکنم به خودم میگم فریده اینو رد کنی رشد خواهی کرد ،اینها سکوهای پرتابت هستن 

          گاهی هم کم میارم و روزها به دنبال منفی های ذهنم حرکت میکنم و مجدد بیدار که میشم ،برمیگردم به مسیر 

          هیچ اشکالی نداره ،تغییر درد داره ولی همراه با رشده 

          من برای گسترش پیدا کردن باید از این خط ها بگذرم ،خط های افکار مخرب درونم 

          کار میبره ولی مسیرشو دوست دارم 

          من قبلنا با خودم که در صلح نبودم هیچ ،متنفر هم بودم ،تازه دارم با خود حقیقیم آشنا میشم ،نه اون خودی که تعریفم کردن که تصویر نازیبایی از من بهم نشون دادن 

          برای دیدن خودم اول باید اون ذهنیت هامو بشناسم ،که بدونم من اونها نیستم و اون ذهنیت ها دوست ندارن دور انداخته بشن برای همین مقاومت میکنن ولی من همچنان هستم 

          شاید جاهایی لیز بخورم ،اشتباه برم ،خسته بشم ،با درونیاتم بجنگم ،حالم بد بشه ولی میدونم بلخره آلودگی ها کمتر میشه و منم آرومتر میشم 

          هر کسی خودش خودشو بهتر میشناسه و منم میدونم از چه دره هایی عبور کردم و از عملکردم راضی هستم 

          به یاری خدا ادامه خواهم داد و تونستم تا حد زیادی ذهنیت هامو  نشنوم که اگر نشنوم میتونم صدای روحمو واضحتر درک کنم 

          روحم از خداست و همه راه حل هارو بلده ،ذهنیت ها خفه بشن ،راه ها باز میشن 

          منم با ذهنیت هام کدورتی ندارم ،اینها دست پرورده اطرافیان و خودم هستم که ۴۶ سال تغذیه شون کردم و از این به بعد بهشون نیاز ندارم 

          ممنون دوست عزیزم از کامنتتون و یادآوری اینکه حتی با ذهنیت ها هم در صلح باشیم ،به یاری خدا و تمریناتم بتونم قویتر عمل کنم 

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار من میتونم تغییر کنم
            ۱۴۰۰/۱۰/۲۱ ۱۰:۳۱
            مدت عضویت: 1949 روز
            امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

            نشان های دریافت شده

            نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
            نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
            محتوای دیدگاه: 16 کلمه

            سلام
            فریده جان ممنون بابت پاسخی ک دادید
            امیدوارم در مسیر رشدت هر روز موفقتر از دیروزت باشی

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ★ ★ ★ ★ ★
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
              آواتار فریده حسنی
              ۱۴۰۰/۱۰/۲۲ ۱۲:۱۲
              مدت عضویت: 2527 روز
              امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

              نشان های دریافت شده

              نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
              نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
              نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
              محتوای دیدگاه: 12 کلمه

              سلام دوست عزیز

              ممنون از شما و انرژی خوبتون 

              عالی باشید و متناسب 🌹

              برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
              ★ ★ ★ ★ ★
              ثبت امتیاز
              امتیاز: 0 از 0 رأی
              افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mozhganashiry@yahoo.com
      ۱۴۰۰/۰۸/۱۹ ۲۲:۱۹
      مدت عضویت: 1885 روز
      امتیاز کاربر: 500 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 61 کلمه

      سلام و عرض ادب،

      قصد کامنت گذاشتن نداشتم ولی خودمو مسؤول دیدم که بنویسم،آقای روشن عزیز در رابطه با اون موضوعی که گفتید که خدا هیچ چیزی نمیده بیشتر فکر کنید من توی زندگیم از خدا هر چیزی که خواستم بهم داده البته زمانی که باور کردم و زمانی که اون خواسته خواسته ی قلبیم بوده و در ذهنم قابل قبول بود.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 21 کلمه

        سلام و درود
        شما خواستی و دریافت کردی
        بسیاری درخواست نمیکنند و منتظرن خدا خودش بده
        موضوع فایل با نگرش شما تناقض نداره

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم