0

تغییر سرنوشت (جلسه ششم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

تا حالا به این فکر کردی که آیا واقعاً تغییر سرنوشت امکان‌پذیره؟ 🤔
شاید مثل من سال‌ها این باور رو داشتی که زندگی‌ت از قبل تعیین شده و چاره‌ای جز پذیرفتن نداری. اما یه روز یه جرقه💡 تو ذهنت روشن میشه و می‌فهمی که داستان یه چیز دیگه‌ست!

اینجا می‌خوام از تجربه‌ی خودم بگم، از اینکه چطور باورهای قدیمی رو شکستم و فهمیدم که کلید اصلی برای ساختن زندگی دلخواه، توی دست خودمه. پس اگه تو هم دنبال یه راه تازه هستی، با من همراه شو!

🌟 سرنوشت چیست؟ از ابهام تا تغییر سرنوشت

موضوع سرنوشت همیشه یکی از مبهم‌ترین دغدغه‌های ذهن من بود. 🤯

تغییر سرنوشت

از یه طرف از شرایط زندگی‌ام راضی نبودم، و از طرف دیگه می‌ترسیدم نکنه نارضایتی من از این وضعیت باعث قهر خدا بشه. همین ترس باعث می‌شد خیلی وقت‌ها سکوت کنم و همه‌چی رو به حساب تقدیر بذارم.

مدام از اطرافیانم می‌شنیدم: «هرچی خدا بخواد همونه. وظیفه ما فقط صبر و شکرگزاریه.» 🙏

اما یه سوال عمیق همیشه تو ذهنم می‌چرخید:

«پس چرا هرچی خدا برام خواسته، بیشتر مشکل و سختی بوده؟ چرا شادی، موفقیت یا ثروت برای من نخاسته؟» 😔

مادرم سعی می‌کرد با این جمله منو قانع کنه: «شاید خدا می‌دونه اگه بیشتر پول داشته باشی، به دردسر میفتی. پس بهتره همون‌قدری که داری برات خوبه.»

ولی ته دلم همیشه یه حس قوی بود که می‌گفت: «نه! من می‌تونم بیشتر داشته باشم. من می‌تونم دست به تغییر سرنوشت بزنم.» 💪✨

وقتی بیشتر وارد مسیر رشد شدم و با آدم‌های مختلف صحبت کردم، دیدم خیلی‌ها هم مثل من همین سوال رو دارن. اینکه آیا سرنوشت واقعاً از قبل نوشته شده یا میشه تغییرش داد؟

اینجا بود که فهمیدم موضوع تغییر سرنوشت خیلی بزرگ‌تر از تصور منه و حتی توی گوگل هم کلی آدم دنبال جواب این سوالن:

  • 🔎 آیا سرنوشت انسان از قبل تعیین شده است؟
  • 🔎 نقش خداوند در سرنوشت انسان چیست؟
  • 🔎 تفاوت تقدیر و سرنوشت چیه؟
  • 🔎 آیا دعا یا تغییر اسم می‌تونه باعث تغییر سرنوشت بشه؟

این همه جستجو نشون می‌ده که مسئله سرنوشت و امکان تغییر سرنوشت برای خیلی‌ها یه معمای حل‌نشده‌ست.

در تعریف سنتی، سرنوشت یعنی مجموعه‌ای از اتفاقات از پیش تعیین‌شده، چیزی مثل خطی که از قبل نوشته شده باشه 📝. بعضی‌ها هم می‌گن زندگی ما درست مثل درخته: همون‌طور که روند رشد یک درخت از قبل مشخصه، زندگی انسان هم همین‌طوره و قابل تغییر نیست. 🌳

اما واقعیت اینه که این مقایسه یه جای کارش میلنگه! بله، ما مثل درخت یه‌سری محدودیت‌های طبیعی داریم؛ مثلاً همه‌مون باید نفس بکشیم یا غذا بخوریم. ولی برعکس درخت، انسان یه توانایی فوق‌العاده داره: قدرت انتخاب.

ما می‌تونیم بارها و بارها شرایط بیرونی‌مون رو تغییر بدیم، جای زندگیمون رو عوض کنیم، مسیر شغلیمون رو بسازیم یا حتی احساس درونی‌مون نسبت به زندگی رو عوض کنیم. 🌈

این یعنی انسان بارها می‌تونه تصمیم بگیره و با هر انتخاب تازه، دست به تغییر سرنوشت خودش بزنه. سرنوشت یه نوشته سنگی نیست که هیچ‌وقت پاک نشه؛ بلکه یه دفتر بازه که هر لحظه می‌تونیم صفحه جدیدی بهش اضافه کنیم. 📖✨

خیلی وقت‌ها ما فکر می‌کنیم شرایط بیرونی همه‌چیزو تعیین می‌کنه: خانواده‌ای که توش به دنیا اومدیم، شهری که زندگی می‌کنیم یا حتی گذشته‌ای که داشتیم. ولی واقعیت اینه که همه این‌ها فقط نقطه شروعه، نه پایان کار. تغییر سرنوشت از جایی آغاز میشه که ما تصمیم می‌گیریم قربانی شرایط نباشیم. 🌅

تصور کن جلوی یه چهارراه ایستادی 🚦. مسیرها از قبل مشخص شدن، اما این تویی که انتخاب می‌کنی کدوم سمت بری. شاید راهی که انتخاب کردی سخت‌تر باشه، پر از سربالایی و سنگلاخ، اما در نهایت می‌تونه تو رو به مقصدی برسونه که همیشه دلت می‌خواست.
همون‌طور هم، موندن در مسیر آسون و تکراری شاید راحت باشه، اما در نهایت تو رو همون‌جایی نگه می‌داره که الان هستی.

پس تغییر سرنوشت فقط یک شعار نیست، یک عمل روزانه‌ست. با هر فکر جدید، با هر تصمیم کوچک، با هر قدمی که خارج از عادت‌های قدیمی برمی‌داریم، داریم سرنوشت تازه‌ای می‌نویسیم.
این یعنی سرنوشت ما نه تقدیر اجباریه و نه نوشته‌ای تغییرناپذیر؛ بلکه داستانی در حال نوشتنه که قلمش در دست خودمونه. ✍️✨

تغییر سرنوشت

🌈 تغییر سرنوشت من

از وقتی فهمیدم که سرنوشت من از قبل نوشته نشده و مجبور نیستم تا آخر عمر شرایط سخت زندگیمو تحمل کنم، یه حال و هوای تازه وارد دنیام شد ✨.

انگار کسی پنجره‌ای رو به روم باز کرد و نوری جدید توی زندگیم تابید. پر از شور و شوق شدم برای تجربه‌ی شرایط بهتر، و همین باعث شد زمان زیادی رو صرف مطالعه، تحقیق و تمرین‌های ذهنی کنم تا بفهمم واقعاً چطور میشه دست به تغییر سرنوشت زد. 📚💭

به لطف خدا، قدم به قدم شرایط زندگی من تغییر کرد 🙏. اولین نشونه‌های تغییر سرنوشت من، تغییر در احساسات و شادی درونیم بود.
جالب اینجا بود که اوضاع بیرونی هنوز خیلی فرق نکرده بود، اما من به طرز شگفت‌انگیزی آرامش عمیقی رو تجربه می‌کردم 😌💖.

راز این آرامش چی بود؟ باور کردن امکان تغییر سرنوشت. همون لحظه‌ای که باور کردم می‌تونم زندگی بهتری داشته باشم، همه‌چی تغییر کرد.

🌟 من باور کردم که خودم خالق شرایط زندگی‌ام هستم.

🌟 من باور کردم که خدا مسیر زندگیمو از قبل قفل نکرده.

🌟 من باور کردم که اختیار دارم هرجور که می‌خوام زندگی کنم.

🌟 من باور کردم که فرصت تغییر سرنوشت برای همه انسان‌ها وجود داره.

این باور به من اطمینان داد که می‌تونم هرطور که دوست دارم زندگی کنم، و همین اعتماد، آرامشی درونی ساخت که هیچ شرایط بیرونی نمی‌تونست خرابش کنه 🌿✨.

📖 مثال واقعی از تغییر سرنوشت

یادمه یه دوره‌ای اوضاع مالی من خیلی سخت بود 💸. هرچی کار می‌کردم، آخر ماه باز هم چیزی ته جیبم نمی‌موند. اون روزها مدام می‌گفتم «قسمت من همینه دیگه، خدا نمی‌خواد بیشتر داشته باشم.»

اما وقتی با مفهوم تغییر سرنوشت آشنا شدم، تصمیم گرفتم این جمله رو برای همیشه از ذهنم پاک کنم. به جای اینکه بگم “قسمت من اینه”، شروع کردم به گفتن: “من می‌تونم شرایط مالیمو تغییر بدم.”

همین تغییر نگاه باعث شد دنبال یادگیری مهارت‌های جدید برم، کارهای تازه‌ای امتحان کنم و حتی از فرصت‌هایی استفاده کنم که قبلاً اصلاً نمی‌دیدم 🚀.

چند ماه بعد، اولین تغییرات مالی شروع شد. نه اینکه ناگهان ثروتمند بشم، ولی دیگه اون حس درماندگی و بی‌پولی مدام باهام نبود. حس می‌کردم کنترل زندگیم بیشتر دست خودمه، و این همون آغاز تغییر سرنوشت من بود.

پس یادت باشه: اولین قدم برای هر تغییری، باوره. وقتی باور کنی امکان تغییر سرنوشت وجود داره، زندگی کم‌کم خودش رو با باورهات هماهنگ می‌کنه ✨🌍.

مراحل تغییر سرنوشت

🚀 سه گام طلایی برای تغییر سرنوشت

خیلی از ما سال‌ها منتظر معجزه می‌مونیم تا زندگیمون بهتر بشه، اما واقعیت اینه که معجزه واقعی وقتی اتفاق میفته که خودمون دست به کار بشیم. ✨ برای شروع مسیر تغییر سرنوشت فقط کافیه این سه گام ساده رو جدی بگیری:

گام اول: باور کن که می‌توانی! 💖

بسیاری از افراد فکر می‌کنن سرنوشت تغییرناپذیره و دنبال راه‌های خرافی مثل دعانویسی یا جادو می‌رن 🤦‍♀️.
اما واقعیت اینه که هیچ قدرت بیرونی نمی‌تونه سرنوشتت رو تغییر بده مگر اینکه از درون باورت رو تغییر بدی.
باور داشتن مثل یه چراغه که مسیر راه رسیدن به خواسته‌ها رو روشن می‌کنه.

گام دوم: مسئولیت زندگی‌ات را بپذیر 💪

وقتی مسئولیت کامل زندگی‌تو بپذیری، دیگه قربانی شرایط نیستی.
به جای سرزنش دیگران، از خودت بپرس: «من چه نقشی در این شرایط دارم؟» 🤔
این پذیرش تو رو به خالق آینده‌ات تبدیل می‌کنه و کلید اصلی تغییر سرنوشتت می‌شه.

گام سوم: اقدام کن و شکرگزار باش 🙏

باور و پذیرش مسئولیت فقط شروع کاره. باید وارد عمل بشی 🏃‍♀️، حتی با قدم‌های کوچیک.
اگه می‌خوای ثروتمند بشی مهارت جدید یاد بگیر، اگه روابط بهتر می‌خوای روی ارتباطاتت کار کن.
همزمان شکرگزاری رو فراموش نکن؛ چون انرژی مثبت رو به زندگیت جذب می‌کنه و مسیر راه رسیدن به خواسته‌ها رو هموارتر می‌کنه. 🌟


✨ در نهایت، یادت باشه تغییر سرنوشت یه اتفاق یک‌شبه نیست. اما وقتی این سه گام رو جدی بگیری، کم‌کم می‌بینی که مسیر زندگی‌ت درست همون‌طور که می‌خواستی داره تغییر می‌کنه. 🌍

نتیجه‌گیری ✨

سرنوشت چیزی نیست که از قبل برای همیشه نوشته شده باشه و تو هیچ نقشی در تغییرش نداشته باشی.

همون‌طور که دیدیم، سه گام ساده اما قدرتمند—باور داشتن، پذیرش مسئولیت، و اقدام همراه با شکرگزاری—می‌تونن سرنوشتت رو به شکلی عمیق تغییر بدن. 🌱

اما اگه می‌خوای این مسیر رو به‌صورت اصولی، عمیق و همراه با راهنمایی دقیق طی کنی، لازمه نگرشت نسبت به مفهوم سرنوشت دگرگون بشه.

استفاده که دوره‌ی ارزشمند «خدا هرگز دیر نمی‌کند» می‌تونه زندگی‌ت رو متحول کنه. 💎

 این دوره بهت یاد می‌ده:

  • چطور باورهای محدودکننده درباره سرنوشت رو کنار بذاری.
  • چطور با ذهن و باور صحیح، شرایط جدید خلق کنی.
  • چطور حتی در سخت‌ترین شرایط، امید و آرامش درونی‌ت رو حفظ کنی.
  • و مهم‌تر از همه، چطور تغییرات شگرف و پایدار در زندگی‌ت ایجاد کنی.

یادت باشه، تغییر سرنوشت یک انتخابه. تو می‌تونی همین امروز تصمیم بگیری که به جای ادامه‌ی زندگی در چارچوب‌های تکراری گذشته، مسیر تازه‌ای رو بسازی. 🚀

اگر آماده‌ای خالق زندگی جدیدت باشی، این فرصت رو از دست نده. دوره‌ی «خدا هرگز دیر نمی‌کند» می‌تونه نقطه‌ی شروعی باشه برای همه‌ی تغییراتی که مدت‌ها دنبالش بودی. 🌈

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.30 از 149 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12273
244 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار faribadeghani1371@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۵/۱۲ ۱۶:۵۰
      مدت عضویت: 1902 روز
      امتیاز کاربر: 1806 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 297 کلمه

      سلام
      خدارو شکر میکنم حرفهایی براین زیبایی رد شنیدم من خودموخیلی شتیدم خدادهر کی زیاد دوس داشتهرباشه بیشتر بیشتر امتحانش میکنه
      واقعادتشبیهدتو ب طعم ها زیباترین تشبیه ی بود ک شنیدم ن در مورد جدب خیلی چیزا شنیدم ولی این ی جوررشیرین و جداب تشبیه شدهربود ممنون استاد عزیز
      من عاشق این طعم ها هستم
      طعم ارامش ‌‌.طعم با خدادبودن.طعم خوشبختی.طعم شادی.طعم سلامتی.طعم بیخیالی.طعم سلامتی بیشتر دخترم.طعم هدایت همسرم. طعم اخلاق خوب همسرم. طعم زندگی کردن. طعم شجاعت‌.طعم لاغری و تناسب اندام . طعم دید مث بت فکر مثبت .طعم دیدن زیبایی ها.طعم خونه دار شدن. طعم ثروت. طعم پول داشتن .طعم درامد..طعم بخشش.طعم فرامش کردن گدشته.طعم ابکش کردن بدی ها منفی ها. طعم اگاهی .طعم هدایت پدرم طعم خرید محصولات این سایت.طعم خنده
      خداوندا از تو میخواهم بیشتر بیشتر هدایت کنی تا تک تک این طعم ها رو تجربه کنم
      طعم هایی ک تجربه میکنم
      طعم ندلشتن پول .طعم غیبت .طعم ناراحتی.طعم عصبانیت. طعم بیخونه بودن.طعم فکر وخیال .طعم مریضی .طعم ترس.طعم چاقی. طعم عداب وجدان. طعم بیچارگی
      برای داشتن طعم هایی ک دوس دارم باید اخبار بد نبینم اخبار صحبت نکنم باید وقایع روزانه ک برا اتفاق نیافته رو ب مادرم نگم باید نظر در موزد اتفاقات گرونی و بدی های دیگران ندم باید بیشتر فایل گوش بدم بیشتر تمرین کنم تا این طعم ها بره تو ذهنم باید بیشتر بیشتر قدرت خدارو درک کنم بایر بیشتر ببخشم بیشتر برم ب آسمون نگا کنم چن آسمون منو اروم میکنه بیشتر و بیشتر با خودم رفیق بشم باید در مورد اخلاق همسرم و کارهای اشتباهش حرف نزنم در مورد اخلاق بد پدرم حرف نزنم قران و نمازم بخونم تا تو فاز مثبت باشم
      تا حد ممکن اینها یادم میاد ولی از امروز ک پیاده میونم ایشالله دفعه بعد ک گوش میدم مینویسم ک چ تغییراتی در من ب وجود اومده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatmhadly85@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۵/۰۶ ۰۳:۰۸
      مدت عضویت: 2049 روز
      امتیاز کاربر: 10810 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,328 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست💖💖💖

      با سلام به دوستان هم مسیرم🙋

      زندگی با طعم خدا : جلسه ششم.🌹

      منم قبلاً فکر می کردم که زندگی انسان ها از قبل تعیین شده ست و هر کس باید طبق سرنوشتی که براش نوشته شده زندگی کنه و حق هیچ گونه گله و شکایتی هم نداره وخداوند خودش صلاح می‌دونه که به هر کس چی بده و به کسی چی نده ودر خانواده و مدرسه و جامعه زیاد شنیده بودم که اگر میخواید سعادت مند بشیدو در آخرت سربلند باشید گول زرق و برق دنیا رو نخورید و سعی کنید که ساده زیست باشید .ودر باور من افراد فقیر و مصیبت زده افرادی بودند که نزد خدا عزیز ترند و به جای سختی هایی که در این دنیا میکشند در اون دنیا جایگاه شون میشه بهشت . و افراد ثروتمند افرادی بودند که از چشم خدا افتادند و چون خدا دوست نداره که صدای اونا رو بشنوه اونا رو به حال خود شون رها کرده و هر چیزی که میخوان سریع به اونا داده میشه تا خداوند صدای اونا رو نشونه . و همچنین زیاد شنیده بودم که افرادی که در این دنیا مریض میشن و مریضی شون سالها طول می‌کشه پیش خدا عزیز ترند و با هر ناله ای که میکشن یکی از گناهان شون آمرزیده میشه و چون خدا اونا رو دوست داره مریضی شونو طولانی میکنه تا لحظه مرگ پاک و بیگناه از این دنیا برن و در اون دنیا جایگاه شون میشه بهشت .و پذیرفتن این حرف ها و باورها باعث شده بود که سالها مورد امتحان خداوند قرار بگیرم تا جایی که دیگه از زندگی خسته و بیزار شده بودم و در ذهن من در مصیبت و بلا گرفتار بودن و با مشکلات دست و پنجه نرم کردن مساوی بود با عزیز بودن در نزد خداوند و زیاد شنیده بودم و می‌شنوم که خداوند هر کس رو بیشتر دوست داشته باشه بیشتر امتحان میکنه و شنیدن این حرف ها و تکرار شدن شون باعث شده که برامون پذیرفتن شون هم راحت تر و باور پذیر تر باشه و در نهایت این آموزش ها در ذهن مون نفوذ کردند و شاید مدت طولانی زمان ببره تا از ذهن مون پاک بشن. پس حالا که به این مسیر زیبا هدایت شدیم و می‌خوایم تغییر کنیم.

       باید عجله نداشته باشیم ، نا امید نشیم و ادامه بدیم چون تغییرات به آرامی به وجود میاد و با گوش دادن به فایل های آموزشی و تکرار و تمرین و عمل کردن به اونا در زندگی  وبا صبر و آرامش کاری کنیم که بذر ها مون رشد کنند تا آرام آرام تغییرات به وجود بیاید و ما باید همیشه در زندگی به خداوند ایمان و امید و توکل داشته باشیم .

      خداوند این جهان و بر اساس طعم ها دسته بندی کرده (طعم ثروت ، خوشبختی ، موفقیت ، شادی ، سلامتی ، چاقی ، صلح ، عشق، آرامش، فقر،بدبختی ، شکست ، غم ، بیماری ، لاغری ،دشمنی ، نفرت ، بی‌قراری ، …… ) و هر کس در مدار هر طعمی باشه فقط همون طعم و تجربه میکنه  مثلاً کسی که در مدار فقر و نداریه هیچ وقت نمی تونه طعم ثروت و دارایی و تجربه کنه و یا کسی که در مدار جنگ و دشمنی و درگیریه هیچ وقت نمی تونه طعم صلح و دوستی و آرامش و تجربه کنه .پس مهم نیست که ما دوست داریم چه طعمی و تجربه کنیم مهم اینه که بفهمیم چه طعمی و در ذهن مون ذخیره کردیم و داریم به اون توجه می‌کنیم. پس مهمه که فکر و باورامون با هم همسو باشن چون در نهایت اون طعمی و که در ذهن مون ذخیره کردیم و به اون توجه می‌کنیم اون رو تجربه می‌کنیم . نه اون طعمی و که دوست داریم تجربه کنیم مثلاً من میرم رستوران و دوست دارم که قورمه‌سبزی بخورم و خیلی هم گشنمه میرم اونجا و توجهم می‌ره سمت زرشک پلو با مرغ و در نهایت زرشک پلو با مرغ سفارش میدم در صورتیکه دوست داشتم قورمه‌سبزی بخورم خب طعمی که من تجربه میکنم زرشک پلو ست نه قورمه‌سبزی درسته که من سیر شدم ولی اون غذایی رو که دوست داشتم نخوردم چون توجه من به زرشک پلو بود و اونو سفارش دادم و صاحب رستوران به من زرشک پلو داد نه قورمه‌سبزی و من دیگه طعم قورمه‌سبزی و تجربه نکردم با این که خیلی دوست داشتم قورمه‌سبزی بخورم ولی زرشک پلو خوردم حالا من خودم مقصرم یا صاحب رستوران ؟ صاحب رستوران که هم قورمه سبزی داشت ، هم زرشک پلو ، من خودم زرشک پلو سفارش دادم صاحب رستوران هم طبق خواسته من زرشک پلو بهم داد ، و اگه من قورمه سبزی سفارش میدادم طعم قورمه سبزی و تجربه می‌کردم. حالا میفهمم که چرا این همه سال طعم های خوبی که دلم میخواست نتونستم تجربه کنم . و همچنین برام روشن شد چرا با این که این همه برای رسیدن به لاغری تلاش می‌کردم ولی همیشه چاقی همراه من بوده ؟ چون همه فکر و ذکر و تمرکز من روی چاقی بوده ، واصلا توجهی به لاغری نداشتم و اونو از خودم خیلی دور و دست نیافتنی میدیدم در صورتیکه لاغری در وجودم و در کنار خودم بوده ومن بخاطر افکار و باورهای غلط و نادرستم اونو نمی‌دیدم و چون افکار و باورهای من با هم هماهنگ و همسو نبودند من نمی تونستم با همه تلاش و سختی و رنجی که برای بدست آوردنش می‌کشیدم داشتن شو تجربه کنم و همیشه حسرت داشتن شو میکشیدم.پس چیزی که من تجربه می کردم نتیجه توجه من بوده، نه نتیجه فکر کردن و دوست داشتن من . 

       تمرین اول طعم هایی که دوست دارم در زندگی تجربه کنم .🌷

       ۱_طعم سلامتی .🌷

      ۲_ طعم خوشبختی .🌷

      ۳_طعم آرامش .🌷

      ۴_طعم تناسب اندام ماندگار .🌷

      ۵_طعم ثروت .🌷

      ۶_طعم موفقیت و خوشبختی بچه هام .🌷

      ۷_ طعم مسافرت .🌷

      ۸_طعم داشتن روابط عاشقانه و معنوی با خداوند .🌷

      ۹_طعم نابودی ویروس کرونا .🌷

      ۱۰_ طعم روابط عاشقانه با همسر عزیزم .🌷

      …………

      تمرین دوم چه طعم هایی رو در ذهنم ذخیره کردم ودر طول روز دارم به اونا توجه میکنم واز چه موضوعاتی در طول روز دارم شکایت می‌کنم. 

       خدارو شکر من زیاد اهل شکایت و گلایه کردن نیستم و این خصلت خوبو از مادر یاد گرفتم . چون هر وقت کسی جلوی مادرم از مشکلات و سختی‌ها گلایه و شکایت میکرد مادرم اصلا خوشش نمی یومد و همیشه به ما هم می‌گفت که سفره دل تونو پیش کسی باز نکنید چون با ، باز کردن مشکلات تون پیش دیگران ، مشکلات تون که حل نمیشه هیچ ، فقط این طوری همه از همه چیز زندگی شما سر در میارن و باعث میشه که یک سری از روی دلسوزی و یک سری از روی فضولی تو زندگی تون دخالت کنند.ومنم یاد گرفتم که زیاد گله و شکایتی نداشته باشم .ودر مورد مشکلاتم زیاد با دیگران حرف نزنم. حالا نمی‌دونم این خصلت خوبه یا بده البته من که تا الان از انجامش ضرری نکردم و اما در مورد تمرین دوم و طعم های که دارم در طول روز تجربه میکنم من در جنبه تناسب اندام (لاغری با قدرت ذهن)با آموزش های ارزشمند استاد یاد گرفتم که برای تغییر جسم و رسیدن به لاغری باید افکار و باورهامو با هم هماهنگ و همسو کنم و این آموزش ها نه تنها در جنبه لاغری بلکه اگر خوب درک کنیم در همه جنبه های زندگی مون تاثیر داره و تقریباً دارم یاد میگیرم که آموزش هامو در همه جنبه های زندگیم به کار ببرم .و کم و بیش طعم هایی رو که در تمرین اول نوشتم دارم در زندگیم تجربه میکنم و از زمانی که به این مسیر زیبا هدایت شدم تقریباً دارم تغییرات رو در همه جنبه های مختلف زندگیم دریافت می‌کنم من بذرهای تغییر رو کاشتم و حالا دارم با گوش دادن به فایل ها ، درک و هضم آموزش ها و عمل کردن به اونا در زندگی ، صبر و شکیبایی و آرامش از اونا مراقبت می‌کنم تا تبدیل به درخت تنومند بشن .و ایمان دارم که نتیجه برای من و همه دوستانی که آموزش هارو به درستی درک و هضم میکنند محفوظه .

      با تشکر از زحمات بیدریغ استاد گرامی.🙏🌷

      وبا آرزوی بهترین ها برای همه دوستان.🌹🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۰/۰۴/۲۲ ۱۲:۱۳
      مدت عضویت: 2218 روز
      امتیاز کاربر: 12525 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,510 کلمه

      با سلام خدمت استاد گرامی وهمگی دوستان عزیزم

      امروز یک روز جدید پس باید کارای جدید انجام داد قدری بهتر از دیروز عمل کرد وبیشتر وبهتر زندگی کرد من ایمان دارم به خدا درهر زمینه ای پس شروع میکنم با یاد خودش که تنها کس من درجهان

      من طعم ثروت میخوام طعم آرامش مالی طعم امنیت طعم خوشبختی طعم آرامش طعم روابط خوب با دیگران طعم آرامش در خوردن طعم تناسب اندام طعم زیبایی طعم ماشین خوب خونه خوب وهمسایه های خوب وساکت وبی آزار طعم زندگی خوب وطعم به آرامش رسیدن روحم طعم خوشحالی طعم موفقیت وخلاصه کلی طعم های خوب ولذید دنیا 

      با خودم گقتم خب چقدر این طعم ها رو درطول روز میچشی در طول زندگیت بعد کمی فکر دیدم که طعم فقر میچشم چون گلایه از وضعیت مالیمون دارم مدام وقبلا ها توی اخبار ورسانه هاهم فقر ونداری رو دنبال میکردم اما خداروشکر دست از سر این چیزا برداشتم که یه مقداری اوضاع مالیمون بهتر شده اما هنوزم گله از قسط های بینهایت واشتباهات مالیمون دارم نمیگم اشتباه نکردیم من وهمسرم ولی بیشتر از حدش گاهی شکایت میکنیم از شرایطمون به حدی که این اواخر خودم مثل پرنده زخمی به درودیوار قفس بدبختی میکوبیدم فکر میکردم اینجوری من نجات پیدا میکنم اما نجات که پیدا نکردیم هیچ خودم واعصابمو داغون کردم به حدی که امروز صبح به محض بیدار شدن از خواب اسید معده ام پاشید توی دهنم چیزی که تا حالا تجربش نکرده بودم طوری که به خودم گفتم ببین چه بلایی سر خودت اوردی اما از امروز همه چیز عوض شده ومن دیگه نمیخوام به این چیزا فکرو توجه کنم به جاش طعم لذیذ سلامتی وبه طعم ثروت وآرامش مالی فکر میکنم طعم دیگه ای که هر روز بهش فکر میکردم گله وشکایت از بقیه بود و درست رفتار نکردنشون بامن که منو بسیار آزار میداداما حالا دیگه نمیخوام این طعم تجربه کنم چه رفتارشون افراد اطرافم عوض کنن چه نه دیگه بهش فکر نمیکنم به جاش تمرکزمو میگذارم روی خوبی هاشون هر چند اندک اینجوری خودم خوشحال ترم کسی که متوجه نمیشه ولی من بهتر زندگی میکنم 

      طعم دیگه چاقی که مدام بهش توجه میکردم حتی این ۱۰ ماهیم که دراین سایت بودم مدام شکم وپهلو وباسن وران هامو برانداز میکردم حالا بعضیا گیر میدن به یک نقطه از بدنشون مثلا بعضیا شکمشون آزارشون میده اما من به طور ناخودآگاه دنبال جاهای ناخوشایندم میگشتم اما از میشه گفت دیروز تصمیم گرفتم همه چیز عوض کنم وامروزم دارم عملیش میکنم یک لباسی پوشیدم که معلوم نباشه اندامم درش وهر بار که از جلوی آینه رد میشم بیشتر به چشمام نگاه میکنم واحساس سبکی شکمم همین که حس سبکی میکنم لبخند میزنم وبا خوشحالی از جلوی آینه عبور میکنم دو سه روزیه با همسرم تصمیم گرفتیم دوتایی اون تمرین معروف استاد انجام بدیم به فقط زمان گرسنگی غذا بخوریم وبه محض سیری دست بکشیم از غذا به لطف آموزه های استاد عزیزم تا حد زیادی موفق شدیم والان دوسه روزیه داریم با موفقیت واحساس سبکی روزهامونو زندگی میکنیم 

      حتی ایده های جدیدی هم به ذهنمون خطور کرده که بسیار دلچسب مثلا قبلا من غذا جوری میپختم که دوروز ازش بخوریم معمولا هم اضافه میومد ومجبور میشدیم گاهی تا سه روزم ازش بخوریم همیشه این تفکر داشتم غذا پختن منو چاق کرده چون بوی غذا منو تحریک میکنه اما به طور ناخودآگاه تصمیم گرفتیم هر روز فقط برای همون روز غذا بپزم به مقدار کمتر به تازگی متوجه شدیم دووعده غذای اصلی برامون کافیه یعنی صبحانه میخوریم ویک وعده دیگه حتی بدون گرسنگی 

      یعنی میدونین استاد قبلا اصلا واقعا گرسنه نمیشدیم بیشتر حوصله مون سر میرفت میگفتیم خب یه چیزی بخوریم خب اگه تایم دوازده یا یک بود ناهار میخوردیم وعصر بود شام وگاهی همسرم شبا خوابش نمیبرد با شکم پر الان متوجه شدیم که ما خیلی مواقع گرسنه نبودیم خیلی خوراکی ها رو هدر دادیم تازه من فکر میکردم نه من اصلا هبچ چیزو دور نمیریزم 

      ولی واقعا اینجور نبود خودمون کرده بودیم سطل آشغال پریروز رفته بودم بازار روز کمی گوجه فرنگی احتیاج داشتم بخرم دیدم یک خانم جوان وچاق شاید چیزی بالغ بر ۷ کیلو انگور خریده بود وبا یک هندوانه بزرگ به طوری که به سختی حملش میکرد اونقدر انگورا سنگین بود که هندوانه رو پس داد وکلی هم پولشون شد با خودم گفتم آخه اینهمه انگور میخوای چی کار حتی اگه مهمان هم داشته باشی ده نفرم بازم یک نوع میوه که جالب نیست ولی کاملا مشخص بود که خرید خونشون بود البته کاری به قضاوت مردم ندارم ولی توی دلم گفتم ببین دقیقا فرمولای چاقیش اینجور مجبورش کردن زیاد بخره منم قبلا اینطور بودم میرفتم خرید واویلا بود اونقدر میوه وسبزی وخوراکی و…میخریدم که انگار میخوام یک هفته یک محله رو شام وناهار وصبحانه مهمانی بدم با میان وعده ومیوه 

      الان متوجه میشم که چقدر پول اصراف میکردم وخرج چیزایی میکردم که بیشترشو دور میریختم همیشه میوه مونده سبزی مونده وبعضیاشم به زور فریزری میکردم تا بلکه بعدا بخوریمشون کلا انگار از قحطی وزندان فرار کرده بودم 

      حالا پولش بماند با چه زحمتی میاوردمشون با ماشین وبیماشین بعدشم میرفتم کلی راه میرفتم که اضافات که خوردمو بسوزونم به قول خودم 

      حالا میفهمم که چقدر دراشتباه بودم حالا وقتی میرم خرید مینویسم دقیقا چی میخوام دیگه تو خونه ما سبزی ومیوه وخوراکی مونده مصرف نمیشه دیگه انبار مواد غذایی نداریم دیگه غذا اضافه نمیاد ویخچالم خالی وتمیز ومرتب شده هر وقت بخوام چیزی کمی میخرم ومیخوریمش 

      ودوباره میخرم واین باعث شده بهتر بخوریم با کیفیت تر بخوریم وبه اندازه بخوریم 

      اینا همگیشون نشات گرفته از افکار نادرست من داشت که فکر میکردم اگه یخچالم پر نباشه تا خرخره من آدم بدبختی هستم اما الان بدبختی رو در مونده خوری اصراف ودور ریختن پولم بابت مواد غذایی فاسد شده وبهینه استفاده نکردن از سرمایه هامون میدونم

      به قول شخصی متناسب که میگفت من هیچ وقت خودمو برای مهمون سرزده آماده نمیکنم مهمون سرزده خونش پای خودش چه برسه به غذاش خلاصه که قسمت بود این پاراگراف ۳ بار بنویسم تا متوجه شم چقدر درست باورهای غلطی که به ما بارها گفتن باید برای مهمون سرزده آمادگی کامل داشته باشی

      هر چه مفصل تر بهتر مثلا همیشه توی خونت شیرینی کیک وکلوچه میوه به میزان فراوان غذاهای فریزری وآماده وهزار تا اطعمه واشربه آماده داشته باشی

      یه دوست داشتم خیلی متناسب بود خیلی زیبا بود وجذاب وهمیشه خوشتیپ وخواستنی دردوران دانشگاه متاهل بود ومن مجرد بهم همیشه میگفت هیچ وقت چیزی که امروز وفردا نمیخوریش نخر پول هدر دادن اون موقع ها میگفتم چقدر خسیس وچون نمیخوره اینقدر لاغر مونده ولی چون خیلی دوستش داشتم ومهربون بود یه روز ازش پرسیدم چرا اون حرف بهم زدی آمنه جان

      بهم گفت ببین شوهر من اوایل گز میخرید ومیگذاشت توی خونه که مهمون میاد کلی میوه میخرید که مهمون میاد سرزده آبرومون میره روزها میگذشت ومهمون نمیومد به طوری که گزها وشیرینی های خشک بیات وسفت میشدن ومیوه ها مونده وخراب ومنم با جعبه مینداختمشون دور توی سطل آشغال وقتی همسرم میومد خونه دعوامون میشد وهمیشه میگفت چرا دور ریختی کلی پولشونو داده بودم ومیگذاشتی با چای خودمون میخوریم

      منم هر بار بهش میگفت مگه ما آشغال خوریم گز سفت که دندونمو بشکونه رو نمیخورم یا شیرین بیات شده رو وحتی میگفت با اینکه میوه خیلی دوست دارم اما بارها شده بود که به خاط ترس از خراب شدن یک طالبی یا هندونه رو تنهایی خوردم تا چند روز دل درد ودلپیچه رو تحمل کردم

      بعد این ماجرا دیگه این کارو نمیکنیم به جاش پول کنار میگذاریم اونم یه پول زیاد با اینکه نیاز نیست اما چون همسرم ترس از آبرو ریزی جلو دوست وآشنا داره هر ماه حدالقل ۵۰۰ هزار تومن کنار میگذاریم که آخر هر ماه من میرم وبرای خودم لباس ووسایل مورد نیازمو میخرم وکلیم کیف میکنم

      امروز حدود ۷ سال از اون روزا میگذره ولی من امروز به حرفای اون دوست متناسبم رسیدم که وقتی پول بگذاری کنار خیلی راحت تری اگه خونت همیشه تمیز باشه حتی اگه یک ساعت وقت داشته باشی میتونی بری بیرون وهر چی لازمه بخری وبیای

      جالبه ها ذهنم عجب راهکارهایی میده

      من امروز به این نتیجه رسیدم که بیام طعم هایی رو دوست دارم بردارم چرا خجالت میکشم یا میترسم

      چرا طعم هایی که دوست ندارمو برمیدارم من مهمم پس کاری که خوشحالم میکنه رو انجام میدم

      طعم دلچسب ثروت انتخاب میکنم

      از امروز راجب ثروت مندان مستند میبینم کیف میکنم به وسایل داخل خونم که نماد ثروت توجه میکنم به دارایی هام توجه میکنم به به خداروشکر که اینهمه نماد ثروت دارم میرم وپیداشون میکنم ولذت میبرم

      من از امروز طعم تناسب اندام انتخاب میکنم

      به نماد های تناسب اندام درجهان توجه میکنم عکس ها ومستندای مانکن ها رو نگاه میکنم خودمو مانکن میبینم وبه قسمت های بدنم که مشابه مانکن هاست دقت میکنم مثلا من ساعد دست بسیار متناسبی دارم وهمینطور انگشتان دست وپای متناسب زیبا ومتناسبی

      همینطور صورت متناسب وزیبایی وگردن متناسب وحتی شانه ها ی متناسبی من پس تناسب اندام درخودم دارم پس باید بیشتر بهشون توجه کنم تا گسترش پیدا کنه چون طعم لذت بخش متناسب شدن واقعا جذاب به به خیلی خوشمزست

      طعم روابط خوب انتخاب میکنم با دیگران وآرامش درروابطم

      خب اینم راهکار داره به خوبیای آدمهای اطرافم توجه کنم تا حسم نسبت به آدمها بهتر بشه مثلا خب بهم زنگ میزنن اطرافیانم وحالمو میپرسن هر چند وقت یکبار

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار FARIDEH. T
      ۱۴۰۰/۰۳/۳۰ ۰۴:۱۷
      مدت عضویت: 2124 روز
      امتیاز کاربر: 5083 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 948 کلمه

      با سلام حضور محترم استاد عزیز وهمراهان گرامی، 

      از ارزشمندی این فایل هرچه بگویم کمه، ومن با شنیدن بارها وبارها این فایل ،به گذشته های دور زندگیم کشیده شدم ،زمانی که این آگاهی‌ها واطلاعات در دسترس نبود وهرچه که از بزرگان ویا پدرو مادر می شنیدم ،مجموعه ای بود از ضرب المثل ها ،تجارب آنها، که ما  بطورمکرر می شنیدیم ،بطور مثال مادرم خیلی تکرار می کرد این بیت را که: می خورده را می ، می دهند  

      عم خورده را غم می دهند 

      من آن زمان‌ها که بچه بودم معنی ومفهوم آن را نمی فهمیدم وبازهم که بزرگتر می شدم ،زیاد متوجه این بیت بطور دقیق نمی شدم ،تا اینکه به مرور فهمیدم که زندگی را هرجور که بگیری همانطور هم می گذرد باغم می خواهی بگذرد ،خوب همون هم پیش میاد واگر باشادی خواهی سپری شود همانطور هم می گذرد ،ولی ما فقط می شنیدیم وطرز بکار بستنش را در زندگی نمی دانستیم،! ویا یکی دیگر از شعرهای مادرم این بیت بود ،

      هرچه کنی به خود کنی 

      گر همه نیک وبد کنی ،

      که خود این بیت گویای همه واقعیت است ،

      بهر حال ما زیاد شنیدیم ولی درست نیاموختیم

      یکی از باورهای من در مورد خداوند ،همانطور که استاد فرمودند خدای ترس وحشت وخدای کینه وانتقام بود ،در صورتیکه خداوند را از زمانی که بطور حقیقی شناختم خداوند تنها ،خدای عشق ومحبت است ،مارا  از بچگی  از خداوند ترساندند، بجای اینکه از مهرو محبت بی نظیرش برای ما بگویند ،من هم همچون بقیه فکر می کردم که هرچقدر دراین دنیا زجر بکشم پیش خدا عزیزترم ویا در باور من این بود ،هرکه دراین دنیا بیماری ودرد بکشد گناهانش حتما پاک می شود ! ویا اینکه اگر بخواهی حتما به بهشت بروی باید درراه خدا کشته بشوی تا گناهانت پاک شود ،وووو این باورهای بیشماری بود که در افکار من گنجانده شده بود ،برای همین با این خدا زندگی کردن را دوست نداشتم وآرامش نداشتم مثل خیلی ها ،در عزاداریها به این فکر می کردم که چرا هرچه من بیشتر گریه کنم خدا بیشتر منو دوست خواهد داشت ! چرا واقعا! ویا چرا باید در هنگام دعا کردن با گریه وزاری والتماس به درگاهش بروم، وبعد گفتم خوب اگر خداوند که مرا آفریده ، در مثال من هم یک مادرم که فرزندی به دنیا آوردم، آیا یک مادر که عاشق بچه اش است ،حاضر است اشک فرزندش را ببیند؟ آیا دلش می خواهد که فرزندش شاد باشد یا غمگین؟ آیا دوست دارد که فرزندش دارا باشد یا فقیر؟ آیا یک مادر حاضران خار به پای بچه اش برود یا در چشم خودش؟ آیا وقتی یک مادر بچه اش بیمار می شود ویا تب می کند ،اورا به نزد یک دکتر نمی برد وباید آمپول درد اورا درمان نمی کند؟ اولش آن آمپول درد دارد ولی بعدش حال بچه خوب می شود ! واین آن زمانهایی است ،که ما بیمار می شویم ،بیمار ناشکریها ،ناسپاسی، بیمار فقر ونداریها ،ولی آن آمپول نیاز است چون حکم آن مسکنی را دارد که خداوند به ما می زند تا حالمان خوب بشود اولش درد دارد ولی بعدا حالمان خوب می شود ،! یک مادر هیچوقت بده بچه اش را نمی خواهد ،چطور آن خالق یکتا ،آن آفریننده جهان هستی ،آن عشق ،آن محبت ،غم ومحبت فرزندش که ما باشیم بخواهد، آری از زمانی که خداوند را اینگونه شناختم ،دنیای من عوض شد ،پلیدیها وتاریخی وظلمات  جای خودرا به نور وعشق وصفا دادند،طبیعت را بنگرید ،رنگهای گلها ودرختان ودریافت وکوه ودشت وآسمان راببینید، یک رنگ سیاه نمی بینید، پرندگان همیشه آواز می خوانند، گیاهان با وزش باد در رقص وپایکوبی هستند ،دریاها با اموالشان جوش وخوش می کنند ، آیا آواز دریاهارا شنیدید؟ کوه ها سرافرازی می کنند ،برگها در خزان می روند وباردیگر در بهار شکوفه می زنند ، مرگ وحیات جزو طبیعت این زندگی است ، همچون تولد ،چرا کسی می میرد نوحه سر می دهیم؟ چرا لباس ظلمت وسیاه می پوشیم؟ چرا آنکه به وصال عشق آسمانی می رود در عزا می نشینیم ؟ وچرا ها وچراهای بیشتری که در افکار من تبدیل به یک علامت سوال بزرگ شده بود ،نمی دانم چگونه به اینجا رسیدم ،بلی می خواستم بگم ،من سالهاست که خدایم را اینگونه یافتم واز آن پس در پی حقیقت دویدم ودیدم که خداوند خودش در تمام حقایق را تا به اندازه فهمم بگشود.وزندگی من در اینجا در کشور غریب رونق گرفت ومن خدای واقعی را اینجا یافتم ،تا قبل از آن در سیاهی وپریشانی وبی اعتمادیها ورشکست ها وطوفانهای زندگی غوطه ور بودم ولی در اینجا خداوند به من خود حقیقی را شناساند ،

      من در یافتم که خودم مسبب هرچه درزندگیم رقم خورد بودم با ترسهایم با نا باوریهایم،  با به استقبال رفتن پریشانیها وگرفتاریها ،خودم همه آنچه را که در ظاهر نمی خواستم ولی در باطن در انتظارش بودم در زندگیم پدید آوردم.! 

      ولی کم کم وبخصوص در شرکت در این دوره طعم زندگی با خدارا چشیدم، چگونه ؟ همه چیز ازآنجایی شروع شد که خداوند را به داده ها ونداده هایش شکر نهادم،  ازقرارگرفتن در مقام اشرف مخلوقاتیم! ازشناخت خودم ، در باورهای فراوانی، در باورهای داشتن نعمتهایی چون فرزندان وسلامتی، از شاهزاده بودنم در این کره خاکی با پدر اسمانیم، از زمانی که خواستنیهایم با توجهات در یکسو ویک مسیر قرار گرفتند، ! 

      من آموختم که از هرچه امواج وارتعاشات منفی است باید دوری کنم وبرای همین اولین کاری که کردم ،اخبار منفی وبدرا درزندگیم قدغن کردم ،به دیدن سریال‌های منفی وخشونت بار پایان دادم ،به دیدن مناظر زیبا وساختمانهای زیبا ولوازم لوکس شتافتم ،دوستان وآشنایان منفی باف را از زندگیم پاک سازی کردم ،وبرعکس گذشته زندگیم را با طعم خدا شیرین ساختم ، وخوشحالم که دوستان ویارانی همچون استاد عطاروشن ر ا خداوند در سر راه من قرار داد تا هرچه بیشتر وبهتر زندگی با طعم خدارا بچشم،

      با سپاس از استاد عزیز با اینهمه درک وشناخت خدای حقیقی 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ali53shokrani@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۳/۰۸ ۱۸:۲۹
      مدت عضویت: 1954 روز
      امتیاز کاربر: 315 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 144 کلمه

      سلام بر استاد عزیز و همراهان گرامی  این فایل عجیب به دلم چسبیده است دلم نمی آید برم فایل بعدی از شما متشکرم واقعا احساسم را عالی و خوش می کند من فایلهای زیادی از اساتید مختلف شنیده ام اما این فایل با دلم بازی دیگری می کند اما درباره کلمه زیبای طعم ها 

      من با خدای مهربانم می گویم خدای من بی تو و حضورت هیچ نمی خواهم اما با تو من همه چیز را می خواهم طعم معنویت و عشق بازی با خودت طعم اطاعت از دستورات طعم سلامتی طعم ثروت و فراوانی طعم علم و آگاهی طعم خانه بزرگ طعم باغ بزرگ طعم ماشین مدل بالاطعم آرامش طعم آسایش طعم نور و رو شنایی طعم قرآن طعم کمک به بندگانت طعم توکل طعم اخلاص طعم معرفت طعم سفر طعم کار خیر طعم لبخند دائم و کلا هرچی طعم خوب و دانشینه و…..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار amirali2020110@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۳/۰۵ ۲۳:۵۲
      مدت عضویت: 2043 روز
      امتیاز کاربر: 61393 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 272 کلمه

      بنام خدا 

      شناسایی طعم،زندگی دو بخشه 

      بخش اول طعم هایی که دوست داریم 

      بخش دوم در ذهنم،هر،روز چه چیزی دارم مرور میکنم 

      در مورد بخش اول من هر روز صبح ساعت یا ربع به ۷،یا ۷ تو بالکن کوچک خونمون می ایستم و کلی با خدا حرف میزنم با درختها که جلوی خونه ما هستن با گنجشکها و پرستوها که اطراف درختان هستن با خورشید حرف میزنم اخه اینا شاهدن احساس میکنم که درختان ،خورشید، پرنده ها صدای مرا می شنوند که دارم به خدا میگم خدایا من میخوام مسیر زندگیمو تغییر بدم با یه احساس خوب میگم ،وقتی میگم خوشحالم ،شادم ،میخندم، که همه دارن به حرفهام گوش میدم .طعمهایی که تو،زندگیم دوست دارم احساس خوبه ،ارامش ،خنده ،سلامتی ،ثروت ،رابطه ام،با شوهرم بهتر بشه همه ی اینها را،به،خدا میگم بعد میام،داخل شوهرم میگه،با،کی حرف میزنی میگم خدا میگه دیوونه هم شدی میگم نه تازه من مسیر درست را پیدا،کردم .و اما افکاری که در طول روز من آنها را مرور،میکنم و گله میکنم البته به هیچ کس عادت،ندارم در مورد زندگیم چیزی بگم فقط با خودم مرور میکنم و یکی دیگه موضوعی که این،اواخر خیلی،اذیتم کرد و بهش فکر میکنم البته نا گفته نمونه این گلایه ها خیلی نسبت به قبل کم رنگ شده و فاصله اش زیاد شده قبلا مدام بهشون فکر میکردم اما الان با توجه به گوش دادن فایلها در همه ی،زمینه ها خیلی منو تغییر داده و منتظر هستم و ادامه میدم تو مسیر که روزی برسه هیچ فکر منفی نکنم و همیشه به گنجشکها به،درختان و خورشید میگم که من ایمان دارم که خداوند درخواست منو قبول میکنه و میتونم زندگی  خودم را به بهترین شکل تغییر بدم .آمین 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mokhtari.sab7781
      ۱۴۰۰/۰۱/۲۰ ۱۸:۵۸
      مدت عضویت: 2185 روز
      امتیاز کاربر: 23181 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 681 کلمه

      سلااممچقدر این روزا داره قشنگ میگذره. پر از آگاهی های جدید و فراتر از باور.همیشه از همه حتی از هم سنی های خودم و از دوستام شنیده بودم که آدم به دنیا اومده که رنج بکشه و فقط حق داره انتخاب کنه از چه راهی رنج بکشه. میگفتن اگه مثلا رشته ی هنر رو انتخاب کنی به این معنیه که تو در هر صورت رنج میکشی اما الان انتخاب کردی که از طریق این رشته رنج بکشی. اما من امروز به این فکر کردم که چرا ما باید رنج بکشیم؟ بعد یه دلیلی برای خودم میوردم و دوباره از اون دلیلم میپرسیدم چرا؟ و همینطور ادامه پیدا میکرد، در آخر هم نفهمیدم چرا آخه ما باید حتما توی زندگیمون رنج بکشیم. اما به یه نتیجه ی خوب رسیدم ؛ اونم این که تا وقتی بتونم از دلایلی که خودم میارم و یا بقیه میگن سوال چرا؟ بپرسم یعنی اون موضوع اساس درست و حسابی نداره مثلا اگه فلانی بگه باید به فلان دلیل رنج بکشیم و من بگم چرا و اون دلیلی بیاره که من دیگه نتونم بگم چرا؟ اونوقت میتونم حرفشو باور کنم. من همیشه استاد رو توی ذهنم میارم. البته من نمیدونم که استاد چه سختی هایی در این مسیر کشیدن و قطعا به خاطر باور به اینکه کلامشون عصای معجزه گرشون هست در مورد سختی های مسیر زندگیشون صحبت نمیکنند اما من همیشه با خودم میگم: مگه مثلا استاد الان در این شرایطی که هستن با سلامتی همسر و فرزندان عالی ، خونه ، ماشین ، باغ و خیلی چیزای دیگه، مگه استاد زجر کشیدن براشون؟ مگه عرق ریختن؟ مگه داشتن همچین زندگی ای نیاز به سختی کشیدن داره؟ و به این نتیجه میرسم که استاد بدون رنج دارن پول در میارن بدون رنج متناسب شدن و خیلی چیزای دیگه پس اگه یه نفر دیگه تونسته همچین زندگی خوبی داشته باشه منم میتونم و یه جورایی با بررسی زندگی استاد، موضوع رنج کشیدن داره برام حل میشه و خیلی راحت میتونم مثالای نقض برای حرفای منفی باف ذهنم  پیدا کنم.همچنین یکی دیگه از آگاهی هایی که با دیدن و گوش دادن به این فایل بهم داده شد اینه که خدا همونطوریه که من بهش باور دارم نه جوری که دربارش فکر میکنم. یه جورایی این آگاهی کامل کننده مطالب جلسه های پیشم بود. من میخوام خدا رو همونطوری که هست باور کنم نه اینکه توی فکر و باورم تفاوت وجود داشته باشه. توی ذهنم این سایت رو مثل یه دانشگاه تصور میکنم و به نظرم زندگی با طعم خدا، ترم عملیه خداشناسیم هست و میخوام خیلی عالی به تمریناتش عمل کنم تا نتیجه بگیرم.و اما تمرینات:طعم هایی که عاشق چشیدنشون هستم:من دوست دارم طعم احساس عالی رو تجربه کنم/طعم ایمان که مهم ترین طعم منه/ طعم رتبه ی عالی توی سنجش ها و بعد هم توی کنکور اوردن/ طعم قبولی توی دانشگاه هنر تهران/ خوشحالی/ شادی بی دلیل/ آرامش / طعم خاموشی ذهن/ طعم نبوغ/ خلاقیت/توانگری/ سلامتی/ تناسب اندام همیشگی/ انضباط فکری/طعم قد بلند بودن/ طعم داشتن عادت های خوب و سازنده/ طعم ثروت زیاد/ زرنگ و با انرژی بودن/ دشتن رابطه ی عالی و همیشگی با مریم و دوستام/ طعم اعتماد به نفس/ طعم الگو بودن و الهام بخش بودن برای بقیه / طعم شیرین آرامش در خانه و خانوادم/ طعم دیدن سپهر در آرامش و توانمندی/ طعم بیان کامل نفس/ طعم عشق / آگاهی از جهان/ طعم آگاهی کامل از بدنم و چاکراهام/ طعم آغوش محکم/ طعم زندگی با طعم خداچقدر حس خوبی داشت نوشتنشون:) توجه الان من به کدوم طعم هاست:من یاد گرفتم از طعم های بدم برای کسی حرف نزنم اما در ذهن خودم این طعم ها رو مرور میکنم:طعم شکست، طعم قبول نشدن در دانشگاه تهران، طعم چاقی که البته داره کمتر و کمتر میشه هر روز، طعم بیماری، طعم انتقاد از خودم، طعم عادت های بد داشتن، نانتوان بودن، مقصر دونستن بقیه، طعم عذاب وجدان، احساس گناه، بی توجهی به خودم، طعم تنبلی، ترس از شرکت در این دوره خوشحال هستم و میدونم این دوره مثل یک کلیده که من باهاش میتونم در های بسته ی زندگیم رو باز کنم.ازتون ممنونم استاد عزیزو ممنونم از خودم و تمام دوستانم در این سایت مفید و زندگی ساز  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 13 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mv.abtahi
      ۱۴۰۰/۰۱/۲۰ ۱۸:۴۸
      مدت عضویت: 2496 روز
      امتیاز کاربر: 250 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 898 کلمه

      به نام خداوند بخشنده مهربانسلاماول که خیلی تبریک میگم و تشکر می کنم از به روز رسانی و این همه تغییر عالی توی سایت که در هر لحظه حضور منو تو سایت راحت تر و دلپذیر تر میکنه ……خیلی ممنونمدر مورد فایل 6 زندگی با خدا من می خوام برداشت هامو بنویسممن همیشه فکر می کردم برای رفتن به بهشت باید از جهنم گذشت و این دیدگاه رو آموزش دیده بودم که چقدر باید در رنج و زحمت باشم تا بلاخره یه روزی تو اون دنیا بعد از اینکه تو صف رسیدگی به اعمالت نوبت تو شد شاید شاید بهت یه نعمتی داده بشه که شاید از سرتم زیاد باشهواقعا از خدا چه تصویری برام ساخته شددقیقا تصویر یه پادشاه بسیار سنگدل که هرچی خودتو جلوش به خفت و خواری بزنی شاید دلش بسوزه و نیم نگاه و نعمت ریزی بهت بدهچیزی که تو قرآن صدو هشتاد درجه مخالف این موضوع رو پیامبری به نام سلیمان تجربه کردهو دقیقا در مشکل بودن مساوی با ، با خدا بودن به منم آموزش داده شده بودیعنی هر چی می خوای پیش خدا مقربتر باشی جام بلا بیشترت می دهند و این آموزش ها به صورت های بسیار شاعرانه و حکیمانه به من و امثال من آموزش داده شد و خودم خودمو از خدا دور و دورتر کردموگرنه خدا که همیشه با من بود و هست ……اصلا خودشم و اما دسته بندی دنیا با طعم های مختلف که گفتین خیلی مثال خوبیه واقعااین تنوع بی نهایتهو من دقیقا مثلا طعم شیرینی می خواستم ولی همش می رفتم سر شوری جاتو دهنمو شور می کردم و بعد می گفتم ای بابا چرا طعم دهنم شوره این چه وضعیه آخه ولی من بودم که طعم رو از این دسته بندی ها اشتباهی انتخاب می کردمبا این مثالی که زدید من خیلی راحت می تونم بگم که چه طعم های خوبی رو دارم تو زندگیم می چشم و چه طعم هایی رو دوست دارم بچشم و البته برعکسشمثلا من تو رابطه با همسرم بهترین طعم رو دارم تجربه می کنم این اذدواج دوم منه و من در اذدواج اول طعمی که میچشدیم طعم بدی بود و کاملا آگاهانه انتخابم رو عوض کردم و حالا بیشتر از 10 سال هست که با همسر بی نظیری دارم زندگی سراسر با محبت و عشق و آزادی رو تجربه می کنم و عاشق این طعم زندگیم هستمولی مثلا طعم ثروت بی نهایت و استقلال مالی رو ندارم و خیلی دلم می خواد به این طعم برسمبا توجه به این آموزش حالا می دونم باید خوب به این طعم توجه کنم و تحسین کنم و از دیدن این نعمت در زندگی بقیه خدارو شکر کنم که چقدر نعمتها زیاده و به منم می رسه مثلا یه روز لاغری ، یا به نحوی یکم کاهش وزن با ثبات و بدون رنج و سختی آرزوم بود ولی به لطف الله مهربانم من هدایت شدم به دوره تناسب فکری و کمتر از یکسال کاهش وزن بسیار خوبی رو که بدون هیچ رنج و آزاری بود بدست آوردم و بازم ادامه می دم چون داره بهم خوش میگذره چون این طعمو دوست دارم من از چشیدن طعم چاقی و رنج چاقی و پرخوری و حال بدی دست کشیدم و به سمت لاغری و راحتی آسایش و این طعم بی نظیر هدایت شدمحالا می فهمم اگه احساسم بده یعنی دارم از طعمی می چشم یا توجه به طعمی می کنم که نمی خوام و سریع انتخابمو تغییر می دم حالا باید بدونم که طعم ها فقط نباید در کلام باشه بلکه باید در عمل باشهاگه هر بار بگم من اون غذارو دوست دارم ولی برم نوشیدنی بخورم خب خودمم که اشتباهی انتخاب کردم فرق دوست داشتن و تجربه کردن هم خیلی نکته ی طلایی بود که گفتین  من دوست دارم چه طعم هایی رو تو زندگی تجربه کنم؟طعم مسافرت های متنوع و راحت و با آسایش داخلی و خارجیطعم روابط عالی با انسان های متناسب فکری طعم استقلال مالی و شغلی که برام آزادی مکانی و زمانی به همراه داشته باشهطعم جشن و شادیطعم موتور سواری طعم خلبانی طعم احساس خوب به زندگی فرزندم و احساس رهایی و عدم وابستگی به نزدیکانم طعم متخصص بودن در کارم و شرکت در نمایشگاه های بین المللی و حرفه ای شدن در کارمطعم ارتباط معنوی بسیار صمیمی با خداوندمطعم خرید کردن با احساس آزادی و بی نهایت طعم خونه خریدنطعم ماشین شخصی خودمطعم خرید بعضی از علاقمندی هام مثل طلاتناسب و سلامتی صد در صد رو می خوامو طعم دیگه ای که خیلی دلم می خواد داشته باشم خرید تمام و تمام و تمام محصولات این سایت و یه سری محصولات دیگه هست من چه طعم هایی رو در حال حاضر دارم تجربه می کنم ؟طعم عدم استقلال مالی ولی حرکت در مسیرشطعم راحتی و شادی طعم زندگی در اجاره ای بسیار راحت و زیبا و بزرگطعم ماشین همسر جان که خیلی خوب و راحته و هر بار هم دسته منهطعم هراز گاهی مسافرت طعم خانواده ی بسیار عالیطعم پسری سلامت و زیبا و دوست داشتنیطعم کمی کسالت طعم خرید یک محصول بی نظیر به نام تناسب فکری که زمانی رویای من بود و حالا دارمشو فعلا دیگه خاطرم نیست ولی خدارو شکر که از زمانی که تونستم روی کانون توجه ام رو کنترل کنم و تا حدود زیادی روی خودم کار کنم زندگیم خیلی خیلی بهتر شدهیه روز دوچرخه توی دیریم بردم بود و امروز توی بهار دوچرخه سواری بسیار لذت بخشی داشتم خدایا شکرت به خاطر این طعم به خاطر خواب راحت به خاطر حمام آب گگرم و سرد به خاطر غذا و لباس های مناسبم به خاطر همسر و پسر عزیزمبه خاطر این سایتبی نهایت ممنونم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 6 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار milad.amay73
      ۱۴۰۰/۰۱/۰۸ ۲۳:۵۶
      مدت عضویت: 2272 روز
      امتیاز کاربر: 611 سطح ۲: کاربر متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 715 کلمه

      بنام خدایِ زندگی با طعم خدا👌😍
      سلام به استاد عطار روشن عزیزم و خانواده تناسب اندام🌺
      در ابتدا به سوالهای پرسیده شده جواب میدم بعدش ادامه میدم مطلب رو هرچه را که خداوند به قلمم در بیاورد….
      ✍️
      در ذهنت دنبال تجربه چه طعمی در زندگیت هستی
      ❓در ذهنت به چه طعم های توجه میکنی

      ❓شناسایی طعم های زندگیتان چگونه است

      ❓من دوست دارم چه طعم هایی در زندگی تجربه کنم

      ((آن طعم هایی که بهش توجه میکنید در زندگیتان به وجودمیاد))

      من به شخصه مثل تموم انسان ها و به صورت طبیعی آنچه را که خدا قرار داده به صورت خیر و خوبی دوست دارم طعم های مثبت و عالی را در تموم جنبه های زندگی خودم تجربه کنم
      حالا از طعم های …
      احساس خوب/ رابطه خوب با خودم/ رابطه خوب با خدا/ لبخند/شادی/ثروت و استقلال مالی/
      فرزند عالی داشتن /سفر های خوب با عزیزدلم/
      آرامش و صلح درونی با خود/
      و……

      اما از آنجایی که تموم ما انسان ها بذر طعم های ذهنمان عالی نیس و معجونی از طعم های شیرین و تلخ است خب به طبع آن نیز
      در طول روز ناخواسته به طعم های تلخ و تهوع آور توجه میکنیم و منم همینطور طعم های تلخ زیادی را در ذهن خودم توجه میکنم
       مانند…
      حسادت / طمع / قضاوت / کمبود ثروت/ کمبود سلامتی / کمبود روابط عاشقانه/ کمبود مشتری/ کمبود مواد غذایی / و کلی کمبود های متنوع/
      ولی
      خب این طعم ها هستش کاری نمیشه کردش فقط باید آگاهانه به طعم های خوب زندگیمون و اون خواسته هایمان توجه کنیم که به ما احساس بهتری میدهد
      چون ،
      جهان مانند آینه عمل میکند!

      و زندگی ما را فرکانس هایی که به جهان هستی ارسال میکنیم ایجاد میکند
      طبق ریشه این کلمات در قران
      بِما قَدَّمَت اَیدیکُم
      بِما کانُوا یَعْمَلُونَ
       و
      اگر بخواهیم خیلی خیلی دقیق تر و بهتر بگم باید بگم که توجه کردن ما به هر چیزی در زندگیمان سببِ گسترش آن چیز در آینده زندگی مان میشود
      یعنی،
      هر چیزی که الان داریم در زندگیمان توجه میکنیم
      چه با جهت دادن
      چه با فکر کردن
      چه با گوش دادن
      چه با نوشتن
      چه با دیدن
      داریم به ماهیت آن چیز در زندگیمان اضافه میکنیم!

      این جهان کوه است و فعل ما ندا 🌍
      سوی ما آید نداها را صدا 👥

       و
      📌یه نکته مهم اینه که ما میتونیم به راحتی
       چگونگی این طعم های خوب و بد را با یک
      قطب نما بنام احساس متوجه بشیم و کنترل کنیم تا طعم های بیشتری در زندگیمان بچشیم👌👌

      احساس خوب = طعم های خوب
      احساس بد   = طعم های بد

      ✍️
      بیاییم از همین حالا تصمیم بگیریم که زندگیمون رو  فقط به نکات مثبت اختصاص بدیم و فارغ از اینکه شرایط چیه و چقد مشکلات دارم و چه نگرانی‌هایی داریم و چه ناخواسته‌هایی برایمان بوجود آمده‌ و چه چیزهایی می‌خواهیم اما نداریم
       تصمیم بگیریم بی خیال همه‌ی آن نگرانی‌ها و ناامیدی‌ها شویم و فقط مشغول پیدا کردن اتفاقات و نکاتی در اطرافمان شویم که دوست‌شان داریم
      و با سپاسگزاری کردن براشون به نزدیک ترین فرکانس خداوند که همان سپاسگزاری است برسیم و به معنای واقعی خالق زندگیمون باشیم و به جایی برسیم که بگیم :
      ان اقول کن فیکون
      باش و همان لحظه موجود میشود .

      و به کمبود های جهان توجه نکنیم
      این جهان مانند
       یک کوه الماس پر از ثروته
      یک چشمه همیشه در حال جوشیدن و زیاد شدنه پس هیچ وقت کمبود و محدودیت رو باور نکنیم تا طعم تموم جنبه های زندگی رو به معنای واقعی بچشیم👌👌

      در آخر بیاییم مانند این روزهای طعم دار بچگانه، زندگی کنیم!

      ((دیروز که درخت آلو اولین‌ شکوفه هایش را باز کرد، حس خوبی داشتم. انگار زندگی ام بعد از چند روز بی مزه گی، طعم پرتقالی گرفته بود.
      همانطور که روز اول دبستان طعم نعنایی تند مدرسه، دهانم را بِهَم کشیده بود…
      هدیه گرفتن اولین کتاب در دوران کودکیم _حسنی ما یه بره داشت_ به نظرم شکلاتی بود..شاید هم وانیلی!!درست یادم نیست..ولی هرچه بود، مزه اش تا الان زیر دندانم است…
      روزهایی که افراد مهربان زندگیم، آرام و بی صدا محو می شدند و یا بغض های ناخواسته راه گلویم را بند میآوَرد، همه شان طعم قهوه میدادند.تلخ..بدون شیر و شکر.
      وقتی تعطیلات تابستان شروع میشد و از عهده امتحانات هم‌ به خوبی برآمده بودم، لحظه هایم مزه بستنی قیفی زعفرانی! می گرفت. دوست داشتم با وسواس لیسش بزنم تا دیرتر تمام شود.ترکیب دلچسب گلاب و زعفران در آن گرمای تابستان معجزه می کرد..
      یکی از بهترین طعمها هم که هیچوقت از یاد آدم نمیرود، به گمانم مزه تخمه آفتابگردان شور و آبلیمویی است، موقع جام جهانی!!
      روزهای زندگی شما چه طعمی دارند؟؟؟))

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 18 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار H&M
      ۱۳۹۹/۱۲/۰۷ ۱۶:۱۱
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 149 کلمه

      من دوست دارم در زندگی طعم چه چیزایی رو تجربه کنم 

       طعم خوشبختی ،طعم آرامش،طعم آرامش،طعم ثروت ،طعم سلامتی،طعم موفقیت ،
       طعم دوستی با خدا ،طعم لبخند
       طعم احساس خوب
      طعم رابطه خوب با همسر و خانواده همسر
       طعم داشتن فرزند خیلی زیبا و سالم

       در ذهنت چه طعم هایی رو مرور میکنی و از چه چیزهایی شکایت داری
       طعم نبودم در کنار همسر و هر روز دارم بهش فکر میکنم ه چرا نمیتونم برم پیش همسرم 
      طعم احساس بد داشتن نسبت به دیگران چون فکر میکنم که دیگران دیدشون نسبت به من خوب نیس 
      طعم غیبت کردن که باعث شده در من زیاد شکل بگیره چون که در کنار افرادی زندگی میکنم که این حس غیبت کردن رو در من پرورش میدن 
      طعم لذت نبردن از لحظه ها که خودم با ذهن و دست های خودم خرابش میکنم طعم داشتن استرس و ناراحتی چون بیشتر اوقات بدنبال حوادث واتفاقات ناگوار هستم که باعث سلب آسایش در من میشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم