تا حالا به این فکر کردی که آیا واقعاً تغییر سرنوشت امکانپذیره؟ 🤔
شاید مثل من سالها این باور رو داشتی که زندگیت از قبل تعیین شده و چارهای جز پذیرفتن نداری. اما یه روز یه جرقه💡 تو ذهنت روشن میشه و میفهمی که داستان یه چیز دیگهست!
اینجا میخوام از تجربهی خودم بگم، از اینکه چطور باورهای قدیمی رو شکستم و فهمیدم که کلید اصلی برای ساختن زندگی دلخواه، توی دست خودمه. پس اگه تو هم دنبال یه راه تازه هستی، با من همراه شو!
🌟 سرنوشت چیست؟ از ابهام تا تغییر سرنوشت
موضوع سرنوشت همیشه یکی از مبهمترین دغدغههای ذهن من بود. 🤯

از یه طرف از شرایط زندگیام راضی نبودم، و از طرف دیگه میترسیدم نکنه نارضایتی من از این وضعیت باعث قهر خدا بشه. همین ترس باعث میشد خیلی وقتها سکوت کنم و همهچی رو به حساب تقدیر بذارم.
مدام از اطرافیانم میشنیدم: «هرچی خدا بخواد همونه. وظیفه ما فقط صبر و شکرگزاریه.» 🙏
اما یه سوال عمیق همیشه تو ذهنم میچرخید:
«پس چرا هرچی خدا برام خواسته، بیشتر مشکل و سختی بوده؟ چرا شادی، موفقیت یا ثروت برای من نخاسته؟» 😔
مادرم سعی میکرد با این جمله منو قانع کنه: «شاید خدا میدونه اگه بیشتر پول داشته باشی، به دردسر میفتی. پس بهتره همونقدری که داری برات خوبه.»
ولی ته دلم همیشه یه حس قوی بود که میگفت: «نه! من میتونم بیشتر داشته باشم. من میتونم دست به تغییر سرنوشت بزنم.» 💪✨
وقتی بیشتر وارد مسیر رشد شدم و با آدمهای مختلف صحبت کردم، دیدم خیلیها هم مثل من همین سوال رو دارن. اینکه آیا سرنوشت واقعاً از قبل نوشته شده یا میشه تغییرش داد؟
اینجا بود که فهمیدم موضوع تغییر سرنوشت خیلی بزرگتر از تصور منه و حتی توی گوگل هم کلی آدم دنبال جواب این سوالن:
- 🔎 آیا سرنوشت انسان از قبل تعیین شده است؟
- 🔎 نقش خداوند در سرنوشت انسان چیست؟
- 🔎 تفاوت تقدیر و سرنوشت چیه؟
- 🔎 آیا دعا یا تغییر اسم میتونه باعث تغییر سرنوشت بشه؟
این همه جستجو نشون میده که مسئله سرنوشت و امکان تغییر سرنوشت برای خیلیها یه معمای حلنشدهست.
در تعریف سنتی، سرنوشت یعنی مجموعهای از اتفاقات از پیش تعیینشده، چیزی مثل خطی که از قبل نوشته شده باشه 📝. بعضیها هم میگن زندگی ما درست مثل درخته: همونطور که روند رشد یک درخت از قبل مشخصه، زندگی انسان هم همینطوره و قابل تغییر نیست. 🌳
اما واقعیت اینه که این مقایسه یه جای کارش میلنگه! بله، ما مثل درخت یهسری محدودیتهای طبیعی داریم؛ مثلاً همهمون باید نفس بکشیم یا غذا بخوریم. ولی برعکس درخت، انسان یه توانایی فوقالعاده داره: قدرت انتخاب.
ما میتونیم بارها و بارها شرایط بیرونیمون رو تغییر بدیم، جای زندگیمون رو عوض کنیم، مسیر شغلیمون رو بسازیم یا حتی احساس درونیمون نسبت به زندگی رو عوض کنیم. 🌈
این یعنی انسان بارها میتونه تصمیم بگیره و با هر انتخاب تازه، دست به تغییر سرنوشت خودش بزنه. سرنوشت یه نوشته سنگی نیست که هیچوقت پاک نشه؛ بلکه یه دفتر بازه که هر لحظه میتونیم صفحه جدیدی بهش اضافه کنیم. 📖✨
خیلی وقتها ما فکر میکنیم شرایط بیرونی همهچیزو تعیین میکنه: خانوادهای که توش به دنیا اومدیم، شهری که زندگی میکنیم یا حتی گذشتهای که داشتیم. ولی واقعیت اینه که همه اینها فقط نقطه شروعه، نه پایان کار. تغییر سرنوشت از جایی آغاز میشه که ما تصمیم میگیریم قربانی شرایط نباشیم. 🌅
تصور کن جلوی یه چهارراه ایستادی 🚦. مسیرها از قبل مشخص شدن، اما این تویی که انتخاب میکنی کدوم سمت بری. شاید راهی که انتخاب کردی سختتر باشه، پر از سربالایی و سنگلاخ، اما در نهایت میتونه تو رو به مقصدی برسونه که همیشه دلت میخواست.
همونطور هم، موندن در مسیر آسون و تکراری شاید راحت باشه، اما در نهایت تو رو همونجایی نگه میداره که الان هستی.
پس تغییر سرنوشت فقط یک شعار نیست، یک عمل روزانهست. با هر فکر جدید، با هر تصمیم کوچک، با هر قدمی که خارج از عادتهای قدیمی برمیداریم، داریم سرنوشت تازهای مینویسیم.
این یعنی سرنوشت ما نه تقدیر اجباریه و نه نوشتهای تغییرناپذیر؛ بلکه داستانی در حال نوشتنه که قلمش در دست خودمونه. ✍️✨

🌈 تغییر سرنوشت من
از وقتی فهمیدم که سرنوشت من از قبل نوشته نشده و مجبور نیستم تا آخر عمر شرایط سخت زندگیمو تحمل کنم، یه حال و هوای تازه وارد دنیام شد ✨.
انگار کسی پنجرهای رو به روم باز کرد و نوری جدید توی زندگیم تابید. پر از شور و شوق شدم برای تجربهی شرایط بهتر، و همین باعث شد زمان زیادی رو صرف مطالعه، تحقیق و تمرینهای ذهنی کنم تا بفهمم واقعاً چطور میشه دست به تغییر سرنوشت زد. 📚💭
به لطف خدا، قدم به قدم شرایط زندگی من تغییر کرد 🙏. اولین نشونههای تغییر سرنوشت من، تغییر در احساسات و شادی درونیم بود.
جالب اینجا بود که اوضاع بیرونی هنوز خیلی فرق نکرده بود، اما من به طرز شگفتانگیزی آرامش عمیقی رو تجربه میکردم 😌💖.
راز این آرامش چی بود؟ باور کردن امکان تغییر سرنوشت. همون لحظهای که باور کردم میتونم زندگی بهتری داشته باشم، همهچی تغییر کرد.
🌟 من باور کردم که خودم خالق شرایط زندگیام هستم.
🌟 من باور کردم که خدا مسیر زندگیمو از قبل قفل نکرده.
🌟 من باور کردم که اختیار دارم هرجور که میخوام زندگی کنم.
🌟 من باور کردم که فرصت تغییر سرنوشت برای همه انسانها وجود داره.
این باور به من اطمینان داد که میتونم هرطور که دوست دارم زندگی کنم، و همین اعتماد، آرامشی درونی ساخت که هیچ شرایط بیرونی نمیتونست خرابش کنه 🌿✨.
📖 مثال واقعی از تغییر سرنوشت
یادمه یه دورهای اوضاع مالی من خیلی سخت بود 💸. هرچی کار میکردم، آخر ماه باز هم چیزی ته جیبم نمیموند. اون روزها مدام میگفتم «قسمت من همینه دیگه، خدا نمیخواد بیشتر داشته باشم.»
اما وقتی با مفهوم تغییر سرنوشت آشنا شدم، تصمیم گرفتم این جمله رو برای همیشه از ذهنم پاک کنم. به جای اینکه بگم “قسمت من اینه”، شروع کردم به گفتن: “من میتونم شرایط مالیمو تغییر بدم.”
همین تغییر نگاه باعث شد دنبال یادگیری مهارتهای جدید برم، کارهای تازهای امتحان کنم و حتی از فرصتهایی استفاده کنم که قبلاً اصلاً نمیدیدم 🚀.
چند ماه بعد، اولین تغییرات مالی شروع شد. نه اینکه ناگهان ثروتمند بشم، ولی دیگه اون حس درماندگی و بیپولی مدام باهام نبود. حس میکردم کنترل زندگیم بیشتر دست خودمه، و این همون آغاز تغییر سرنوشت من بود.
پس یادت باشه: اولین قدم برای هر تغییری، باوره. وقتی باور کنی امکان تغییر سرنوشت وجود داره، زندگی کمکم خودش رو با باورهات هماهنگ میکنه ✨🌍.

🚀 سه گام طلایی برای تغییر سرنوشت
خیلی از ما سالها منتظر معجزه میمونیم تا زندگیمون بهتر بشه، اما واقعیت اینه که معجزه واقعی وقتی اتفاق میفته که خودمون دست به کار بشیم. ✨ برای شروع مسیر تغییر سرنوشت فقط کافیه این سه گام ساده رو جدی بگیری:
گام اول: باور کن که میتوانی! 💖
بسیاری از افراد فکر میکنن سرنوشت تغییرناپذیره و دنبال راههای خرافی مثل دعانویسی یا جادو میرن 🤦♀️.
اما واقعیت اینه که هیچ قدرت بیرونی نمیتونه سرنوشتت رو تغییر بده مگر اینکه از درون باورت رو تغییر بدی.
باور داشتن مثل یه چراغه که مسیر راه رسیدن به خواستهها رو روشن میکنه.
گام دوم: مسئولیت زندگیات را بپذیر 💪
وقتی مسئولیت کامل زندگیتو بپذیری، دیگه قربانی شرایط نیستی.
به جای سرزنش دیگران، از خودت بپرس: «من چه نقشی در این شرایط دارم؟» 🤔
این پذیرش تو رو به خالق آیندهات تبدیل میکنه و کلید اصلی تغییر سرنوشتت میشه.
گام سوم: اقدام کن و شکرگزار باش 🙏
باور و پذیرش مسئولیت فقط شروع کاره. باید وارد عمل بشی 🏃♀️، حتی با قدمهای کوچیک.
اگه میخوای ثروتمند بشی مهارت جدید یاد بگیر، اگه روابط بهتر میخوای روی ارتباطاتت کار کن.
همزمان شکرگزاری رو فراموش نکن؛ چون انرژی مثبت رو به زندگیت جذب میکنه و مسیر راه رسیدن به خواستهها رو هموارتر میکنه. 🌟
✨ در نهایت، یادت باشه تغییر سرنوشت یه اتفاق یکشبه نیست. اما وقتی این سه گام رو جدی بگیری، کمکم میبینی که مسیر زندگیت درست همونطور که میخواستی داره تغییر میکنه. 🌍
نتیجهگیری ✨
سرنوشت چیزی نیست که از قبل برای همیشه نوشته شده باشه و تو هیچ نقشی در تغییرش نداشته باشی.
همونطور که دیدیم، سه گام ساده اما قدرتمند—باور داشتن، پذیرش مسئولیت، و اقدام همراه با شکرگزاری—میتونن سرنوشتت رو به شکلی عمیق تغییر بدن. 🌱
اما اگه میخوای این مسیر رو بهصورت اصولی، عمیق و همراه با راهنمایی دقیق طی کنی، لازمه نگرشت نسبت به مفهوم سرنوشت دگرگون بشه.
استفاده که دورهی ارزشمند «خدا هرگز دیر نمیکند» میتونه زندگیت رو متحول کنه. 💎
این دوره بهت یاد میده:
- چطور باورهای محدودکننده درباره سرنوشت رو کنار بذاری.
- چطور با ذهن و باور صحیح، شرایط جدید خلق کنی.
- چطور حتی در سختترین شرایط، امید و آرامش درونیت رو حفظ کنی.
- و مهمتر از همه، چطور تغییرات شگرف و پایدار در زندگیت ایجاد کنی.
یادت باشه، تغییر سرنوشت یک انتخابه. تو میتونی همین امروز تصمیم بگیری که به جای ادامهی زندگی در چارچوبهای تکراری گذشته، مسیر تازهای رو بسازی. 🚀
اگر آمادهای خالق زندگی جدیدت باشی، این فرصت رو از دست نده. دورهی «خدا هرگز دیر نمیکند» میتونه نقطهی شروعی باشه برای همهی تغییراتی که مدتها دنبالش بودی. 🌈
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.30 از 149 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام
طعمهایی که دوست دارم تجربه کنم:
طعم آرامش
طعم آسایش
طعم وفور و فراوانی
طعم دوستی
طعم ثروت
طعم عشق
طعم مزه های جدید
طعم سفر
طعم شادی
طعم خنده از ته دل
طعم خانه بزرگ و حیاط دار
طعم سراتوی سفید
طعم دیدن شادی دخترام
طعمهایی که تا به حال در حال تجربه بودم:
نفرت
ظلم
بی انصافی
فقر
کمبود
ترس
نا امتی
بی اعتمادی
نشان های دریافت شده
سلام به همه دوستان و استاد مهربانم.
جلسه ۶زندگی با طعم خدا:زندگی چیزی نیست که بر ما تحمیل بشه .من هم فکر میکردم که سرنوشت رو ما تعیین نمیکنیم بلکه سرنوشت ما در نطفه نوشته شده و این چیزی هست که به ما نسبت دادن و نمیشه عوضش کرد و دیگه مجبوریم که راه بیاییم باهاش و همیشه با خودم میگفتم پس خدا گفته که انسان رو آزاد آفریده پس کو چرا خودمون تعیین نکردیم که چه خانواده ای داشته باشیم یا زندگیمون رو بسازیم همیشه برام سوال بود و خدارو شکر با شرکت در این دوره دارم یواش یواش به جواب هام میرسم.ما دراین دوره نگاهمون به خدا عوض میشه قبلاً فکر میکردیم که خدا همیشه از ما خشمگینه همیشه با امتحان کردن مارو اذیت میکنه همیشه در حال جور کردن اتفاقات بد توی زندگیمون وای الان من تا حدودی درک کردم که من اگه نگاهم رو نسبت به خدا عوض کنم زندگیم هم عوض میشه و مثلاً قبلاً که نگاه منفی داشتم زندگیم پر بود از مشکلات و این رو برای خودم طبیعی میدونستم ولی همیشه مردد بودم که نکنه ما هم داریم مثل بت پرستان گذشته زندگی میکنیم و فکر میکنیم نکنه ما بدون اینکه تحقیق کنیم داریم راه اشتباهی که قبل ما رو رفتن رو ادامه میدهیم نکنه اونها هم اشتباه فکر میکردم و زندگی میکردند بعد اون دنیا خدا از ما میپرسه چرا تحقیق نکردین مگه من قرآن رو براتون قرار ندادم به عنوان راهنما پس چرا ازش پیروی نکردین همیشه این دوگانگی رو داشتم که چرا زندگی ما مسلمونا باید با زجر و سختی و ناراحتی باشه ولی کافران در ناز و نعمت زندگی کنن مگه خدای ما همون خدای اونها نیست اونا چه چیزی رو میدونن که ما نمیدونیم و اینکه چند بار هم شنیده بودم که اونها هم از قرآن ما استفاده میکنن برای مشکلاتشان پس چرا مای مسلمون نمیتونیم این کار رو انجام بدیم و الان که نگرشمون داره عوض میشه زندگیمون راحت تر پیش میره آرامش داریم نسبت به خدا اونو مثل پدر مهربونمونه الان تصور میکنیم عین دوست صمیمی یا یه کسی که همیشه مارو دوست داره در هر شرایطی حامی و پشتیبان ماست که اولین نشونش آرامشه.فقط نباید عجله کنیم باید ادامه بدین و این کار سبک زندگیمون بشه مثل ایمان آوردن خدا نمیگه بهم ایمان بیار مشکلتون حل کردم دوباره همون آش و همون کاسه نه باید تا آخر عمرمون بهش پایبند باشیم.اینو یاد گرفتم که خدا جهان رو هم تقسیم بندی کرده مثل کاری که ما در سوپر مارکتمون انجام میدیم یا در فروشگاههای بزرگ.طعم های دنیا رو هم دسته بندی کرده مثل طعمهای شیرین که شامل خوشبختی و پول و آرامش و شادی و کلی چیزهای قشنگه و طعم های تلخ مثل جنگ و خونریزی و فساد و ناخوشی و کلی چیزهای بد.و هیچ وقت اینها با هم قاطی نمیشه مثل این میمونه که تو یه شیرینی رو بخوای با نمک شورش کنی و بخوری اصلا نمیتونی بخوریش.اما تمرینات عملی امروز من در دانشگاه زندگی با طعم خدا.
تمرین۱:دوست داری چه طعمهایی رو در زندگی تجربه کنی؟طعم آرامش با خدا بودن،طعم احساس شادی و خوشحالی از درون،طعم اعتماد به نفس و فن بیان قوی،طعم روابط عالی با اطرافیان و خودم،طعم اینکه مردم منو دوست داشته باشند و با احترام و ارزش با من رفتار کنن،طعم ثروت،طعم زندگی در رفاه،طعم داشتن کار مورد علاقه ام و موفقیت در اون،طعم تجربه عشق و همسفر زندگیم،طعم خیال راحت،
تمرین۲:چه طعمهایی رو در طول روز داری تجربه میکنی و بهش فکر میکنی و از چه چیزهایی گله و شکایت داری در طول روز؟من از وقتی وارد این سایت شدم و استاد گفتن که ورودی مثبت به ذهنتون بدین من با خودم عهد بستم که بهش عمل کنم و تا حدودی هم موفق شدم خیلی وقته اخبار نگاه نمیکنم و فیلم هم همین طور وب گردی هم نمیکنم میدونم که برام سودی ندارد و حتی به پستهای دوستام که این روزها اکثرا منفی هست هم نگاه نمیکنم حتی یه خبر بد هم که میشه من اصلا بهش اهمیت نمیدم و زود بحث رو عوض میکنم و اینکه غیبت کردن رو هم تا حدودی کمکردم و خدا رو شکر پیامدهای خوبی هم برام داشته دیگه اون درگیری قبلی رو ندارم و آروم تر شدم و اصلا در مورد مشکلاتم با کسی حرف نمیزنم چون این کار باعث میشه از همون مشکل بیشتر وارد زندگیم بشه و ضررش بیشتر از سودش هست پس چرا بخوام جار بزنم که این مشکلات رو دارم قبلاً که این کار رو کردم برام پر از ضرر بود پس انجامش نمیدم.اابته تو ذهن خودم یکی دوتا طعم بد رو مرور میکنم مثلاً به اینکه پس کارم چی میشه من هنوز کار مورد علاقه ام رو پیدا نکردم ولی بازم به خدا میسپارمش زیاد نمیزارم حالمو خراب کنه.امروز اولین روز برفی از سال تو شهرم هست من برف رو خیلی دوست دارم دیروز از خدا درخواست کردم که نعمت برف رو بفرسته و امروز صبح کلی برف باریده و من خیلی خوشحالم از این نعمت سفید و قشنگ خدا و رفتم بیرون و کلی گشتم و لذت بردم از این نعمت خدا.
باعرض سلام ب استادگرامی و دوستان محترم هم گروه زندگی باطعم خدا.
مطلب این جلسه راجع ب طعم زندگی منه ک سراسر تتهایی ست. داستان زندگی من مثل یک فیلم هندیه ک اشکتونودرمیاره. داستانی توٱم باجدایی وطلاف پدرومادروبزرگ شدن زیردست نامادری وناپدری بییواد. ک دائم هنجارهای مختلف رو درمحیط خانواده تجربه میکردم. نه خواهری نه برادری. درتنهایی کامل بزرگ شدم. سرخورده وپریشان و گوشه نشین ومظلوم.. گذست و دوره ی تحصیلی راهنمایی ب اتمام رسید و در ازمون نیروی هایی ارتش قبدل شدم ولی نامادریم مخالفت کرد وحرفش این بود ک اگه بری توی ارتش هروز در یک شهری بایدزندگی کنی و ازمادوری و کسی نبست ک ازمامراقبت کنه و جمع جورمون کنه. ب همین خاطر قیدشو زدم. بخاطر اذیت ازارهای نامادریم بااینکه میتونستم برای خدمت سربازی معافی بگیرم بخاطراینکه ازدست نامادریم فرارکنم خودمومعرفی کردم و دوسال رفتم خدمت و بعدازون چون ب آرایشگری علاقه داشتم همین شغلوپیشه کردم و سریع ازدواج کردم.. اینجاهم بازمادرم بخاطراینکه بفکرخودش بود و میخواست برام یک دختربیسوادوتنهابگیره ک کسیرونداشته باشه ک مجبورباشه مادرمو جمع وجورکنه و تروخشک کنه درهنگام پیری و من بحرفش نکردم وبزوربردمش خواستگاری یک دختردیگه ک خودم میخواستم. باهام قهرکرد و شروع کرد ب لجبازی و منوتوی تنگناقرارداد وبااینکه خونه ی2طبقه داشت و طبقه بالاش خالی بود و خاک میخوردندادمن بشینم ومن اول زندگی مجبور ب اجاره نشینی شدم.. خلاصه تازه خدمتم تموم شده بود و تازه یک مغازه اجاره کرده بودمو کارموشروع کرده بودم وهنوزازدرامدم زیاد نبود. اجاره خونه م و اجاره مغازه م دائم عقب میفتادو من مجبور ب قرض وغله میشدم. بعدش هم ک خدایک دختربهمون داد گ دیگه خرجام بالاتررفت وزندگیم سخت شدتااینکه پدرخانومم پیشنهادکرد ک بیاین همگی باهم خونه ی مازندگی کنیدواین شد ک دوسال دامادسرخونه شدم.. بعدش وضع درامدم بهترشدو تونستم پایین شهریک اپارتمان 50متری اجاره کنیم. خلاصه هرطوربودخوش وناخوش 20سال گذشت تااینکه دخترخودم هم مثل خودم بحرف پدرومادرش ک ماباشیم گوش نکردو رفت باکسی ک دلش خواست ازدواج کرد.. پسری ک نه کاردرست وحسابی داره نه سربازی رفته و ب هیچ عنوان درحال حاظردرهیچ موردی استطاعت نداره ک بخواددامادبشه. ولی خب من چون خودم تجربه ی تلخی ازدامادیم و پشتيباني نکردنم توسط پدرومادرم داشتم مثل اوناعمل نکردم وبادخترم راه اومدم و بااینکه بحرفم نکردو دلموشکست ومنو ب شوهرش و خانواده شوهرش فروخت.. بازهم کوتاه امدم باخودم گفتم علف باید ب دهن بزی شیرین بیاد اونه ک میخوادیک عمرباشوهرش زیریک سقف زندگی کنه. اون بایدبخوادمثل خودم ک بحرف مادرم نکردم. خلاصه سرتونوبدردنیارم.. هدفم ازتعریف کردن داستان زندگیم اینه ک بگم.. طعم زندگی من ازاول تولدتاازدواج طعم تنهایی و گوشه نشینی بود. بعدازازدواج طعم ناامیدی وسرخوردگی ازپدرومادرم بود ک منو رهاکردندبحال خودم. ومن دائم ب این فکرمیکنم ک چون من بحرف پدرومادرم گوش نکردم حالا دخترخودم همون بلارو سرم اورد…
وقتی مجردبودم تنهابودم وقتی متاهل شدم بازهم تنهابودم و وقتی اقوام خانومم دورهم جمع میشدن و میگفتن ومیخندیدن من افسوس بی کسیمو میخوردم. الانم ک دخترم منو تنهاگذاشته و باشوهرش یکسره بیرون و تفریح هستن وبازمن درتنهایی و بی کسی خودم سیرمیکنم. خلاصه چون طعم زندگی من تنهایی بوده جز همین چیزدیگه ایی گیرم نیومده.. ولی میگن جلوی ضرر هروقت بگیری منفعته و هروقت ماهیرو ازاب بگیری تازه س. من میخوام طرزفکرموعوض کنم تادنیارو دردنیای خودم جای بهتری کنم و تغییر رو بزندگیم بیارم. شادی رو جایگزین غم واندوه کنم. امید جایگزین ناامیدی بشه.. ب یاری خداوند و ب یاری استادعزیزو دوستان گرانقدرم.. ب زندگی خوش وخرمی خواهیم رسید. شادوسلامت باشید
من دوست دارم چه طعم هایی تجربه کنم؟
من دوست دارم در زندگیم خوب خوشبختی رو تجربه کنم و خوشبختی من در سالم بودن و در کنار خانواده بودن است من دوست دارم طعم همیشه در حال لذت بردن از زندگی را تجربه کنم و این هم رو باحال و حس خوب دائماً داشته باشم و از واقعیت که توش قرار دارم لذت ببرم
من دوست دارم طعمه خوبه عشق رو تجربه کنم انقدر عاشق باشم که درون خودم خدا رو احساس کنم و اینقدر نزدیکه خدا شوم که در اون عشق رو تجربه کنم ،
من دوست دارم طعم این رو تجربه کنم که بدون محدودیت و معذوریت توی جمع باشم و نوع پوشش هم نوع که دلخواه هم هست باشد و آنطور که خودم راحتم باشم نه بقیه میخوان ،
من دوست دارم طعم خوب بیرون رفتن تنها و قرار داشتن توی یک مکان آرامش بخش مانند کافی شاپ را تجربه کنم دوست دارم یک بار هم که شده برای خودم به جاهای جدید سفر کنم یک مکان آرامش بخش مانند کتابخانه در زندگی تجربه کنم،
من دوست دارم سوار شدن در قطار را تجربه کنم و به سفر های جدید پشه های زیبای جدید که تا حالا نرفتم بروم
من من دوست دارم سوار شدن بر هواپیما را تجربه کنم و لذت ببرم از سفر و به شهرهای جدید قشنگ بروم
محتوای ذهن من امروز این است و از این ها شکایت دارم:
ذهن من چند وقتی هست که کاملا درگیر این شده که چرا پدرم با من لحن خشن و تندی حرف میزنی و من احساساتی می شونم و گریه میکنم و حرف های تندرو که به هم میزنند برای من سخت است که بخوام به او بگویم که رفتار بهترین هم تواند داشته باشد و همین حرف ها را با جملات خوشرو تر و درست بیان کند برایم جالب است که او خیلی مرا دوست دارد اما میخواهد که بگوید وقتی به بیرون میروی مراقب خودت باش پس این جمله را میتواند با اطمینان داشتن به خدا و باور داشتن به او بگویند اما احساس میکنم که او می ترسد و همیشه این را میگوید که اگر اتفاقی برایت بیفتد دیگه مهم نیست که تو کجا میروی و از وسایل ساده ترس و نگرانی درست میکند و این موضوع من را اذیت میکنه که من با پدرم چقدر مهربونم اما اون سر مسائل کوچک از کوره در میره و من میفهمم که دوست دارد تا من در اجتماع به مشکلی بر نخورم و به من آسیبی نرسد و یا اذیت نشم و راحت به مقصد خود میتواند به گونه دیگری بیانش را بگوید و حرفهای خود را با خوشرویی بزند تا تاثیر آن هم بیشتر شود اما این روز که یک روز دیگر است و یک فایل بیشتر از فایل های شما گوش داده ام پس من دیگر به این فکر نمیکنم و کاملاً شکایت و محتویات ذهنم از این و این برداشت را کنار گذاشته ام و دیگر دلخور و اذیت از حرفهای او نمی شوند و با خودم میگویم که او خوب برای من میخواهد خوب من را میخواهد ،
من امروز یک قدم به سوی جلو بیشتر رفتم و یک فایل بیشتر گوش داده ام و حالا احساس بهتری دارنم که این ها را که محتوای ذهنم بود نوشتم و دغدغه هایم را روی کاغذ نوشتم و ذهنم را کنترل کردم و شکایت خود را نوشتم و او را از ذهنم بیرون کشیدم و حذفش کردم و با این مسئله روبرو شدند که من نباید دیگه اینقدر زود دلخور بشم و اینقدر زود ناراحت و اینقدر زود رنج باشم ،
با تشکر از شما
سلام خدمت استاد عزیزم و همراهان گرامی
جلسه ششم زندگی با طعم خدا
حق با شماست استاد چند روزه که دارم به موضوع فکر میکنم و میبینم برای زندگی من همین طور بوده
اینکه اتفاقاتی که رخ میده بیشتر موضوعاتی که خودم بهشون توجه کردم مربوطه نه اون طعم های خوبی که هممون میخوایم
مثلا یادمه سال اولی که کنکور میدادم دوست داشتم که یه رشته و دانشگاه عالی قبول بشم ولی همش توجه روی این بود که اگه نشه چی؟؟و در پی این سوال همش به قبول نشدن در کنکور و اینکه اگه اتفاق افتاد چیکار کنم فکر میکردم ولی اون زمان فکر نمیکردم که سیستم جهان بر اساس نظم و ترتیب و طبقه بندی بوده باشه و واقعا هم فکر میکردم زندگی یک درد و رنج بزرگیه که بهمون تحمیل شده و ما ناچاریم بپذیریم و وقتی از بقیه هم میشنیدم که به افکار منفی فکر نکن چون عمیقاا نمی دونستم چرا؟؟….فرایند فکر کردن به افکار منفی رو طبیعی میدونستم و طبق آموزش های قبلی هم با خودم میگفتم شاید خدا صلاح من ندونه که من توی دانشگاه های تاپ و رشته های عالی کشور درس بخونم!!! پس بهتره باهاش کنار بیام….هر چند الانم دقیق نمیدونم که داستان مصلحت خواستن آرزوها ما از طرف خدا چی بود…ولی میدونم اونطوری که ما باور کرده بودیم و بهش فکر میکردیم نبوده!!! و جالبه بدونین که سال بعدی که رتبه کنکورم بهتر شد به خاطر این بود که افکار منفیم رو کمتر کردم و با خودم گفتم من طبق برنامه خودم پیش برم که خودم مدیون خودم نشم اون موقع هر چی که شد بر اساس خواست خدا می پذیرم!!! افکارم اشتباه بود ولی این فکر بهم انگیزه تلاش کردن رو داد و من حداقل نتیجه مقبول رو بدست آوردم و الان فکر میکنم شاید افکار ما توی خیلی از جنبه های زندگی دارن بهمون ظلم میکنن اگه اصلاحشون نکنیم!!!
یا حتی هر وقت به رفتار های بد بقیه تمرکز کردم باز درگیری پیش اومده و اون افراد رفتار هایی رو بروز دادن که باعث ناراحتی بیشتر من شده!!
هر وقت به حوادث روز توجه کردم و حالم بد شده برای اون اتفاقات و شاکی بودم از همه ، انگیزه ام برای کارهای خودم به صفر رسید و نسبت به همه چیز حتی زندگی دلسرد میشدم و کارهایی انجام میدادم که منجر به پسرفت من میشد!!
و بینهایت مثالی که میشه در زندگی هامون دقیق شد و پیدا کرد برای اینکه بفهمیم که این خودمون هستیم که داریم به نشدن ها،نرسیدن ها،نمی تونم ها توجه میکنیم و انتظار داریم اتفاقای خوب برامون بیفته!!!
درک من از جلسه ششم مطالب بالا بود حالا بریم سراغ تمرین
چه طعم های رو دوست دارم در زندگیم تجربه کنم؟؟طعم سلامت روحی و جسمی و عقلی در تمام زندگیم /طعم شادی /طعم حال خوب و رضایت شخصی از خودم و زندگی /طعم مسافرت های لذت بخش /طعم انتخاب همسفری مناسب خودم برای زندگی / طعم زندگی بر اساس طعم خدا /طعم ثروت /طعم داشتن ازادی و اختیار واقعی برای زندگی/طعم بهترین انتخاب ها/طعم رسیدن به آرزوهام به بهترین شکل ممکن/طعم خوشبختی /طعم ارتباطات عالی با بقیه/طعم آرامش/طعم موفقیت در زمینه های مختلف/طعم تفریح های لذت بخش /طعم زندگی سالم/طعم رخ دادن بهترین ها در طول زندگیم/طعم داشتن استقلال/طعم فن بیان عالی/طعم افتخار به خودم/طعم رستگاری در دنیا و آخرت/طعم تناسب افکار و لذت در دنیا/طعم ی زندگی عالی /طعم مراتب و جایگاه عالی /طعم ارزشمندی/طعم اعتماد به نفس عالی
تمرین دو:چه چیزایی رو داری بهشون توجه میکنی ؟گله و شکایت داری براشون یا ناراحت میشی بخاطرشون؟؟(البته الان کمتر شدن)
طعم تلخ حوادث روز /طعم نیازمندی به دیگران/طعم اضافه وزن/طعم محدودیت و نداشتن آزادی/طعم ناامنی/طعم /طعم باورها و افکار غلطی که اسیر اونا میشیم(افکاری که حالمون رو بد میکنه)/طعم سرزنش خودم/طعم پشیمونی (کمالگرایی بیش از حد)/طعم نشناختن واقعی خدا/طعم توجه به موفق نشدن/طعم فکر تنهایی/طعم حواس پرتی/طعم خشم و ناراحتی /طعم خودکمبینی
استاد از آنالیز کردن خودم توی این دوره خیلی خوشم میاد و واقعا میخوام این جلسات رو ادامه بدم تا به امید خدا مهم ترین موانع رو شناسایی کنم و برطرف کنم تا با باورهای تکراری غلط ادامه زندگی رو سپری نکنم
خیلی ممنونم ازتون که شما این مسیر زیبا رو طراحی کردین…از خدا هم ممنونم که منو به این مسیر هدایت کرد .پاینده باشید
سلام خدمت استاد و دوستان مسیر زندگی با طعم خدا.
استاد الان که فکر میکنم منم همیشه فکر میکردم اگه تو زندگیم مشکل نباشه یعنی خدا فراموشم کرده وگرنه امتحانم میکرد و وقتی توی مشکلی می افتادم از همه چیز سیر میشدم که خدایا مگه من بنده ات نیستم چرا کمکم نمیکنی و هزاران گله و شکایت دیگه و واقعا الان متوجه شدم چقدر افکار اشتباهی داشتم همش در غم ناراحتی زندگی میکردم امیدی نداشتم همش دنبال معجزه بودم ولی همیشه خبری نمیشد و فکر میکردم تا آخر عمر باید من در زجر و بدبختی سر کنم و ایمانم به خدا کمتر میشد و هزاران فکر بیهوده با خودم میکردم الان میفهمم که اگه گاهی لازمه صبر کنم صبر میکنم ولی با حس و حال خوب نه منفی بافی چون منم لایق زندگی خوب هستم و الان روز به روز میخوام خدا رو بهتر بشناسم دیدم نسبت به این زندگی به خدا عوض بشه میخوام واقعا طعم خندیدن از ته قلب رو بچشم وقتی از ته قلبت بخندی و شاد باشی یعنی به اون چیزایی که میخواستی رسیدی و شکرگزار خداوند هستی و شاد هستی و رو به پیشرفتی.
طعم های که در زندگی دوست دارم تجربه کنم.
طعم شادی و طعم لبخند طعم ثروت طعم سلامتی و خوشبختی طعم ارتباط صمیمی با همسرم طعم بچه سالم و زیبا طعم شغل خوب داشتن و مستقل بودن طعم ارتباط نزدیک با خدا داشتن و طعم تناسب اندام زیبا و همیشگی.
و طعم های که در زندگی دارم لمسش میکنم و با فکر کردن به اونها داره در زندگیم اتفاق میفته که باعث ناراحتی و رنج برام شده= طعم فقر طعم نداری که خیلی به زبون میارم و هر دفه که زیاد بهش فکر میکنم شرایطم بدتر از قبل میشه طعم ارتباط بد با همسرم و اینکه منجر به طلاق و شکست عشقی میشه طعم نرسیدن به اون مرحله از زندگی که بتونم رو پای خودم وایسم و باید تا آخر عمرم خانه دار باشم و خیلی فکرای دیگه که نمیخوام دیگه بهشون فکر کنم میخوام به طعم های خوب زندگی فکر کنم تا در اون شرایط قرار بگیرم و بهش برسم و بیشترین چیزی که از خدا میخوام این فکری که الان حسابی روح و روانم رو درگیر کرده از بین بره و تبدیل بشه به شادی و خوشبختی و پایبندی به خدا و خلاصه میخوام طعم خدا رو بچشم.ممنون از استاد عطار روشن مهربون و دلسوز و سپاسگزارم از خداوند بی همتا.
نشان های دریافت شده
من در طول روز خیلی به پدرو مادرم فکر میکنم که چرا اونا این شرایط سخت تجربه میکنن چرا من نمیتونم بهشون رسیدگی کنم چرا نمیتونم پدرم ببرم دیالیز و…
اینکه من در طول روز افکار منفی دارم اینکه من به گرونی توجه میکنم ودرباره صحبتم میکنم
وقتی فکر میکنم میبینم من دارم به این طعمها در زندگیم توجه میکنم وگله وشکایت دارم
طعم فقر طعم نداشتن آرامش طعم نداشتن روابط خوب طعم بیماری وکلی وبی حوصلهای طعم نداشتن امکانات طعم دریافت نکردن نعمتها طعم نگرانی واسترس وترس طعم تنبلی طعم فراموش کردن تصمیماتم طعم افکار منفی
زندگی با طعم خدا (جلسه ششم)
سلام به همه هم مسیرانم
دوست دارم با صداقت تمام، در اینجا برای شما دوستان خوبم در هر جای دنیا که هستید از روایت کردن داستان خودم شروع کنم :
هر موقعی که با همسرم بحثم میشود، و یا عزیزی را از دست میدهم و یا نگران میشوم و یا روراست با خودم باشم، طعم تلخ ناراحتی وعدم خوشحالی را حس میکنم؛ در همان حال و هوا، حسهای بد بیشتری را میچشم که در زیر برای شما با ذکر مثال برای اثبات، لیست میکنم:
۱. وقتی بابت رابطه خودم و همسرم ناشکری کردم، در یک روز آفتابی تصادفی کردم که شانس آوردم که هیچ شکستگی در بدنم ایجادنشد و بعد از ۳ ماه خوردن دارو های مسکن به خاطر درد زیاد، خدا راشکر کردم که پسرم با من در ماشین نبود و دیگر هیچوقت ازرابطه ام با همسرم پیش خدا، ناشکری نکردم. طعم ناشکری من از رابطه ام با همسرم، « طعم تلخ تصادف » ناجور را برایم آورد.
۲. وقتی با همسرم بحثم میشود و از خونه میزنم بیرون، افراد معتاد زیادی را میبینم و احساس ناامنی زیادی بهم دست میاید. طعم کوتاه نیامدن من از حرفهایم در رابطه ام با همسرم،« طعم تلخ دیدن افراد معتاد در عین حال ناامنی »را برایم آورد.
۳. وقتی بی حوصله میشوم و طعم دهانم و ذهنم و روحم، بد مزه میشود؛ دایم به چراغ قرمز بیشتری برخورد میکنم . طعم شاد نبودن و بیحوصله بودن من در ابتدای روز، « طعم بدمزه پشت چراغ قرمز ایستادن و معطلی و تاخیر در کارهایم » را برایم آورد.
۴. وقتی بی هیچ دلیلی بی حوصله میشوم، پسرم خیلی بامن؛ بد رفتار میکند و حوصله ام تنگ میشود. طعم بی حوصله بودن من در ابتدای روز، « طعم تلخ رفتار نامناسب از پسرم دیدن » را برایم آورد.
۵. وقتی صبح باروحیه بالا، وارد محیط کار میشوم تا شب حالم خوب است و طعمهای بهتری را تجربه میکنم. طعم باحوصله بودن و شادبودن من در ابتدای روز، « طعم شیرین لذت بردن از یک روز کاری » را برایم آورد.
۶. وقتی حس خوب دارم و به مهمانی دوست دارم که دعوت شوم؛ ناخودآگاه مهمانی میروم و همه چیز؛ خود به خود جور میشود. طعم حس خوب داشتن و ارتباط دوستانه با دیگران داشتن، « طعم شیرین به مهمانی دعوت شدن » را برایم آورد.
7. وقتی ذهنم به شغل مورد علاقه آم فکر میکند، بدون داشتن کوچکترین تلاشی برای گرفتن مدرک اضافه ای و یا تجربه خاص اضافه تری در همان زمینه، شغل برایم پیدا میشود که خودشون برایم شرایط گرفتن آن تجربه با برنامه نرم افزار مورد نظر را برایم فراهم میکنند. من در این دوسالی که ساکن این سایت هستم، دو تا از شغلهای مورد علاقه اخیرم را با کمک فقط دوره ها، راهنماییهای به موقع استادوپیگیری دایم خودم در تمرینهای دوره های مختلف سایت، پیدا کردم. حالا فکر کنید که این شغلها همواره در شهر من موجود بوده است و من هم که در این شهر ۳ ساله ساکن بوده ام؛ ولی تا زمانیکه نخواستم آن طعمها ی شیرین ر ا بچشم؛ آنها به سراغ من نیامدند. بلکه،زمانیکه من آن طعمهارا در رستوران خداوند سفارش دادم، آن طعمها در زندگی من پدیدار شدند. طعم حس خوب پیدا کردن شغل موردعلاقه ام و ارتباط دوستانه و یکی شدن با درونم برای شغل مورد علاقه آم، « طعم شیرین یافتن شغل مورد علاقه ام » را برایم آورد.
طعمهای که دوست دارم در زندگیم تجربه کنم:
۱. من دوست دارم که « طعم شیرین دوست داشتن خودم، احترام گذاشتن به خودم و ارزش بسیار زیادی قایل شدن برای خودم »، راتجربه کنم.
۲. من دوست دارم که « طعم جذاب رابطه خوب با خدای خودم »، را تجربه کنم.
۳. من دوست دارم که « طعم داشتن بدنی سالم، متناسب و شاد » ،را تجربه کنم.
۴. من دوست دارم که « طعم هر روز یک قدم در پیشرفت شغل در حال حاضرم » ،را حس کنم.
۵. من دوست دارم که « طعم زیبای دوست داشتن همه انسانهای دور و برم » ، را تجربه کنم.
۶. من دوست دارم که « طعم خریدن خانه مورد دلخواهم » ،را به زودی تجربه کنم، ولی در عین حال هم دوست دارم که خانه دلم شادباشد و درونم در ارامش باشد.
۷. من دوست دارم که « طعم شیرین ماشین مورد دلخواهم که Porsche است »، را به زودی تجربه کنم.
۸. من دوست دارم که « طعم جذاب هر موقعی که دلم خواست لباس بخرم، و آن را بدون پرو کردن بخرم »، را تجربه کنم.
۹. من دوست دارم که « طعم زیبایی رفتن به مسافرتهای مختلف در اقصی نقاط دنیا » ، را تجربه کنم و بیشتر درآمدم را برای تفریح کردن خرج کنم.
۱۰. من دوست دارم که « طعم شیرین رابطه خوب و صمیمی شدن را با همسرم جوری که، دیگر داد و عصبانی شدن سریع او را نبینم وبه جایش صبوری او را ببینم و ارام بودن خودم را در کنار او ببینم »، را تجربه کنم.
۱۱. من دوست دارم که « طعم جذاب رفتار دوستانه با پسرم » ، را حس کنم و از موفقیتهای پیاپی او دایم لذت ببرم و همیشه بابت سلامتی اش دعا کنم و او را به خدا بسپارم.
۱۲. من دوست دارم که « طعم زیبای اینکه همه انسانها مرا دوست بدارند و با احترام و دوستانه با من برخورد کنند » ، را تجربه کنم.
13. من دوست دارم که « طعم شیرین دوست داشتن حیوانات » ، را تجربه کنم مخصوصا پرندگان را.
۱4. من دوست دارم که « طعم جذاب هرروز آراسته بودن و به زیبایی ظاهری ام برسم » ، را تجربه کنم.
15. من دوست دارم که « طعم زیبای اوضاع اقتصادی پیوسته و منسجمی داشتن » ، را حس کنم و هر روز ان را به سمت بهبودی بیشترببینم.
16. من دوست دارم که « طعم شیرین سلامتی کامل داشتن » ، را تجربه کنم و در هر لحظه با ارامش زندگی کنم.
17. من دوست دارم که « طعم جذاب استقلال مالی داشتن » ، را تجربه کنم و برای خودم هر خریدی که دوست دارم را انجام بدهم.
18. من دوست دارم که « طعم زیبای به راحتی و آسانی و بدون استرس، به مسافرت بروم و یا پول خرج کنم و یا اینکه به رستوران بروم ویا به جاهای مختلف دنیا سفر کنم و یا برای دیگران هدیه بخرم » ، را حس کنم.
19. من دوست دارم که « طعم شیرین هر لباس شیکی را که دوست دارم، بتوانم بخرم و یا بپوشم » ، را حس کنم.
20. من دوست دارم که « طعم جذاب احساس ارامش درونی داشتن »، را تجربه کنم.
21. من دوست دارم که « طعم زیبای هر چیزی را که در هر لحظه دوست دارم را از منوی خدا انتخاب کنم و آن را سفارش دهم و آن رادریافت کنم » ، را تجربه کنم.
روز چهار شنبه ۳۰ شهریور ماه سال ۱۴۰۱ هجری شمسی مطابق ۲۱ ماه سپتامبر سال ۲۰۲۲ میلادی
نشان های دریافت شده
به نام خداوند وهاب
سلام خدمت استاد ارجمندم و همه دوستانم
هميشه به ما ميگفتن كه هر چي فقير تر باشي باايمان تري،خدا پاداشت رو اون دنيا ميده،هميشه به ادماي بيچاره توجه ميكردم و دلسوزي ميكردم و با كسايي دوست ميشدم كه بيچاره و فقير يا مريض بودن.
هميشه فك ميكردم كه ادماي پولدار بي ايمان و مغرور هستن و بميرن عذاب ميكشن و ادماي فقير بميرن بهشت ميرن.
اين موارد باورهاي بود كه معلما تو كلاس يا رسانه ها يا اطرافيان ميگفتن و من باورم داشتم.
تا اينكه متوجه شدم كه از نشانه ادم مومن سلامتي و ثروت هست و هر چي عقايد داشتم تا الان اشتباه بوده و خودم زندگيم رو با توجه كردن به بدبختي و فقر ،سخت كردم.
هميشه وقتي به موضوعات ديگران توجه ميكردم سريع براي من اتفاق ميفتاد و ميگفتم نبايد از بقيه بگم سرم مياد و الان با حرفاي استاد متوجه شدم كه كجاي كارم اشتباه بوده و دليلش چي بوده.
من هميشه توجه به چاقي داشتم و دليلش كه چاق ميشدم الان متوجه شدم چي بوده.
من طعم هاي كه دوست دارم:
طعم خوشبختي
طعم لاغري و تناسب اندام
طعم ثروت
طعم زيباي
طعم نزديك شدن به خدا و هر روز توحيدي تر شدن
طعم تندرستي و سلامتي
طعم آرامش
طعم شادي و خنده
طعم كنترل ذهن
طعم رابطه خوب با همسر و عزيزانم
طعم صبر بيشتر
طعم خانم آرومتر بودن
طعم داشتن فرزندان صالح
طعم چشيدن خونه خوب و ماشين خوب داشتن
طعم غذا خوردن به اندازه نياز بدن
طعم لذت بردن از ثانيه هاي زندگيم
و كلي طعم ديگه……
و مواردي كه بهشون رو توجه ميكنم :
طعم فقر
طعم ناراحتي و عصبانيت
طعم چاقي
طعم ناراحتي بعد از غذا خوردن
طعم رابطه خوب نداشتن با همسر و عزيزانم
طعم بي پولي
طعم دلسوزي براي اتفاقات ديگران
و به اميد خدا اينا رو از بين ميبرم.
خدارو هزاران مرتبه شكر بابت هدايت و حمايتش به اين سمت و از استاد هم سپاسگذارم كه ما رو هدايت ميكنه و حرفاي خدا رو بهمون ميگه تا زندگي پر از آرامش داشته باشيم.
نشان های دریافت شده
سلام
قبل اینک وارد سایت بشم تغییر رو شروع کنم در طعم غم و ناراحتی طعم بیماری طعم افسردگی طعم فقر طعم چاقی طعم دلشکستگی از رابطه طعم گله و شکایات طعم احساس بد طعم هایی از این قبیل تو زندگیم بودخودمو محکوم ب سرنوشت میدونستم هی میگفتم خدا جونم چرا من چرا
منک از تو چیزی نخواستم ن ماشین ن خونه من از تو عشق خواستم
هی میگفتم ت ک با داستان پیامبرانت بهم گفتی ساده زیست باشی چیزی نخواهید و فلان
من اون دنیا شکایت میکنم ازت چن من چیزی نخواستم و بابت این نخواستن محکوم ب عذاب و ناراحتی شکراب شدن رابطم هستم
من فک میکردم همه چی قسمت و تقدیره
تقدیر من نوشته شده من کاره ای نبودم همیشه ک از قدرت انتخاب و اختیار صحبت میکردن میگفتم اخه ما ک اختیار نداریم اینا چی میگن
اما وقتی وارد سایت شدم دنیام عوض شد من دوباره متولد شدم
توجه کردن بزرگترین رکن بود ک من همیشه باهاش اون طعم هارو وارد زندگیم میکردم
هی گله و شکایت میکردم از پدر و مادرشوهرم از شوهرم از شرایط مالیم از نداشتن خونه ماشین پول
گله و شکایت میکردم چرا چاقم از خودم ناراحت بودم ک چرا رژیم رو رعایت نمیکنم چرا فلانی انقدر میخوره باز متناسبه ولی من طفلکم من بدبختم
خدا چرا همه بدبختی ها مال منه چرا همسر دوستام فامیلام اونطورین ولی مال من اینطوری نیس
چرا همش مریض هستم
همش و همش طلبکار بودم
ودرنهایت طعمی ک داشتم اینها بودن من با توجه کردن ب اینها اون طعم هارو تجربه میکردم و میگفتم ک اینهارو خدا بهم داده
درصدب خودمو مقصر طعمهای زندگیم نمیدونستم
اما وقتی اینجا اومدم استاد ک گف نباید اخبار بد گوش بدیم بشنویم من اولش موفق نبودم چن ذهنم میخواس ک برم ب سمت اونها اما با بودن در مسیر کنترل ذهن ن صدرصد ولی خیلی عالی از نقطه شروع من عمل میکنم
خیلی طعم های زندگیم فرق کردن من الان طعم ارامش طعم شادی خوشحالی اعتماد بنفس طعم دوست داشتن و دیدن زیبایی ها طعم خدا و زندگی دارم
انشالله طعم سلامتی کامل رو هم خواهم چشید
مم طعم شفا رو در دستم و گردن دیدم این اواخر از پام ی دردگرفته بود ک سلامت شد خیلی بیماری هام کم شده خیلی از دردهام کم شده انشالله شفای معدم هم داده میشه و طعمشو انتخاب میکنم
من دارم طعم واقعی لذت رو میچشم بیخیالی وای نگم ازطعم خواب راحت
طعم پول نعمت
طعم راحتی از نجواها سکوت ذهن
من عاشق شدموعاشق زندگیم عاشق خودم بچم همسرم عاشق اطرافم
عاشق احساس خوب
من میخوام زندگی کنم من طعم هارو خودم انتخاب میکنم وادامه میدم اونقدر ک این طعم ها تثبیت بشن و طعم سلامتی کامل و لاغری رو ه بچشم
من قبلا طعم عذاب وجدان داستم طعمی ک دیگران بهم یاد داده بودم عذاب وجدان
از نماز نخوندن از نخوندن قران از نرفتن ب مسجد حمالی نکردن این اون
وای خدا شکرت ک منو از اون زندان رها کردی من مرده بود و بخدا من یک مرده ب ظاهر زنده بودم
غافل از این بودم ک خودم اجازه داده بودم ک این افکار ک اطرافیانم
این ها روب خورد من بدن
خدایا کمکم کن از این زندان خودم رها کنم منوهر روز دارم تلاش میکنم ک یک ب یک خودمو رها کنم از وابسته بودن ب منفی ها
خدا خودش گفته تو قرآن
ک ای رسول تو ب خاطر بدبختی و کفر دیگران غمگین نباش
من نمیترسم از تفاوتم با اطرافیانم چن من خدا رو دارم خدایا شکرت هزاران بار شکر ک حست میکنم