تا حالا به این فکر کردی که آیا واقعاً تغییر سرنوشت امکانپذیره؟ 🤔
شاید مثل من سالها این باور رو داشتی که زندگیت از قبل تعیین شده و چارهای جز پذیرفتن نداری. اما یه روز یه جرقه💡 تو ذهنت روشن میشه و میفهمی که داستان یه چیز دیگهست!
اینجا میخوام از تجربهی خودم بگم، از اینکه چطور باورهای قدیمی رو شکستم و فهمیدم که کلید اصلی برای ساختن زندگی دلخواه، توی دست خودمه. پس اگه تو هم دنبال یه راه تازه هستی، با من همراه شو!
🌟 سرنوشت چیست؟ از ابهام تا تغییر سرنوشت
موضوع سرنوشت همیشه یکی از مبهمترین دغدغههای ذهن من بود. 🤯

از یه طرف از شرایط زندگیام راضی نبودم، و از طرف دیگه میترسیدم نکنه نارضایتی من از این وضعیت باعث قهر خدا بشه. همین ترس باعث میشد خیلی وقتها سکوت کنم و همهچی رو به حساب تقدیر بذارم.
مدام از اطرافیانم میشنیدم: «هرچی خدا بخواد همونه. وظیفه ما فقط صبر و شکرگزاریه.» 🙏
اما یه سوال عمیق همیشه تو ذهنم میچرخید:
«پس چرا هرچی خدا برام خواسته، بیشتر مشکل و سختی بوده؟ چرا شادی، موفقیت یا ثروت برای من نخاسته؟» 😔
مادرم سعی میکرد با این جمله منو قانع کنه: «شاید خدا میدونه اگه بیشتر پول داشته باشی، به دردسر میفتی. پس بهتره همونقدری که داری برات خوبه.»
ولی ته دلم همیشه یه حس قوی بود که میگفت: «نه! من میتونم بیشتر داشته باشم. من میتونم دست به تغییر سرنوشت بزنم.» 💪✨
وقتی بیشتر وارد مسیر رشد شدم و با آدمهای مختلف صحبت کردم، دیدم خیلیها هم مثل من همین سوال رو دارن. اینکه آیا سرنوشت واقعاً از قبل نوشته شده یا میشه تغییرش داد؟
اینجا بود که فهمیدم موضوع تغییر سرنوشت خیلی بزرگتر از تصور منه و حتی توی گوگل هم کلی آدم دنبال جواب این سوالن:
- 🔎 آیا سرنوشت انسان از قبل تعیین شده است؟
- 🔎 نقش خداوند در سرنوشت انسان چیست؟
- 🔎 تفاوت تقدیر و سرنوشت چیه؟
- 🔎 آیا دعا یا تغییر اسم میتونه باعث تغییر سرنوشت بشه؟
این همه جستجو نشون میده که مسئله سرنوشت و امکان تغییر سرنوشت برای خیلیها یه معمای حلنشدهست.
در تعریف سنتی، سرنوشت یعنی مجموعهای از اتفاقات از پیش تعیینشده، چیزی مثل خطی که از قبل نوشته شده باشه 📝. بعضیها هم میگن زندگی ما درست مثل درخته: همونطور که روند رشد یک درخت از قبل مشخصه، زندگی انسان هم همینطوره و قابل تغییر نیست. 🌳
اما واقعیت اینه که این مقایسه یه جای کارش میلنگه! بله، ما مثل درخت یهسری محدودیتهای طبیعی داریم؛ مثلاً همهمون باید نفس بکشیم یا غذا بخوریم. ولی برعکس درخت، انسان یه توانایی فوقالعاده داره: قدرت انتخاب.
ما میتونیم بارها و بارها شرایط بیرونیمون رو تغییر بدیم، جای زندگیمون رو عوض کنیم، مسیر شغلیمون رو بسازیم یا حتی احساس درونیمون نسبت به زندگی رو عوض کنیم. 🌈
این یعنی انسان بارها میتونه تصمیم بگیره و با هر انتخاب تازه، دست به تغییر سرنوشت خودش بزنه. سرنوشت یه نوشته سنگی نیست که هیچوقت پاک نشه؛ بلکه یه دفتر بازه که هر لحظه میتونیم صفحه جدیدی بهش اضافه کنیم. 📖✨
خیلی وقتها ما فکر میکنیم شرایط بیرونی همهچیزو تعیین میکنه: خانوادهای که توش به دنیا اومدیم، شهری که زندگی میکنیم یا حتی گذشتهای که داشتیم. ولی واقعیت اینه که همه اینها فقط نقطه شروعه، نه پایان کار. تغییر سرنوشت از جایی آغاز میشه که ما تصمیم میگیریم قربانی شرایط نباشیم. 🌅
تصور کن جلوی یه چهارراه ایستادی 🚦. مسیرها از قبل مشخص شدن، اما این تویی که انتخاب میکنی کدوم سمت بری. شاید راهی که انتخاب کردی سختتر باشه، پر از سربالایی و سنگلاخ، اما در نهایت میتونه تو رو به مقصدی برسونه که همیشه دلت میخواست.
همونطور هم، موندن در مسیر آسون و تکراری شاید راحت باشه، اما در نهایت تو رو همونجایی نگه میداره که الان هستی.
پس تغییر سرنوشت فقط یک شعار نیست، یک عمل روزانهست. با هر فکر جدید، با هر تصمیم کوچک، با هر قدمی که خارج از عادتهای قدیمی برمیداریم، داریم سرنوشت تازهای مینویسیم.
این یعنی سرنوشت ما نه تقدیر اجباریه و نه نوشتهای تغییرناپذیر؛ بلکه داستانی در حال نوشتنه که قلمش در دست خودمونه. ✍️✨

🌈 تغییر سرنوشت من
از وقتی فهمیدم که سرنوشت من از قبل نوشته نشده و مجبور نیستم تا آخر عمر شرایط سخت زندگیمو تحمل کنم، یه حال و هوای تازه وارد دنیام شد ✨.
انگار کسی پنجرهای رو به روم باز کرد و نوری جدید توی زندگیم تابید. پر از شور و شوق شدم برای تجربهی شرایط بهتر، و همین باعث شد زمان زیادی رو صرف مطالعه، تحقیق و تمرینهای ذهنی کنم تا بفهمم واقعاً چطور میشه دست به تغییر سرنوشت زد. 📚💭
به لطف خدا، قدم به قدم شرایط زندگی من تغییر کرد 🙏. اولین نشونههای تغییر سرنوشت من، تغییر در احساسات و شادی درونیم بود.
جالب اینجا بود که اوضاع بیرونی هنوز خیلی فرق نکرده بود، اما من به طرز شگفتانگیزی آرامش عمیقی رو تجربه میکردم 😌💖.
راز این آرامش چی بود؟ باور کردن امکان تغییر سرنوشت. همون لحظهای که باور کردم میتونم زندگی بهتری داشته باشم، همهچی تغییر کرد.
🌟 من باور کردم که خودم خالق شرایط زندگیام هستم.
🌟 من باور کردم که خدا مسیر زندگیمو از قبل قفل نکرده.
🌟 من باور کردم که اختیار دارم هرجور که میخوام زندگی کنم.
🌟 من باور کردم که فرصت تغییر سرنوشت برای همه انسانها وجود داره.
این باور به من اطمینان داد که میتونم هرطور که دوست دارم زندگی کنم، و همین اعتماد، آرامشی درونی ساخت که هیچ شرایط بیرونی نمیتونست خرابش کنه 🌿✨.
📖 مثال واقعی از تغییر سرنوشت
یادمه یه دورهای اوضاع مالی من خیلی سخت بود 💸. هرچی کار میکردم، آخر ماه باز هم چیزی ته جیبم نمیموند. اون روزها مدام میگفتم «قسمت من همینه دیگه، خدا نمیخواد بیشتر داشته باشم.»
اما وقتی با مفهوم تغییر سرنوشت آشنا شدم، تصمیم گرفتم این جمله رو برای همیشه از ذهنم پاک کنم. به جای اینکه بگم “قسمت من اینه”، شروع کردم به گفتن: “من میتونم شرایط مالیمو تغییر بدم.”
همین تغییر نگاه باعث شد دنبال یادگیری مهارتهای جدید برم، کارهای تازهای امتحان کنم و حتی از فرصتهایی استفاده کنم که قبلاً اصلاً نمیدیدم 🚀.
چند ماه بعد، اولین تغییرات مالی شروع شد. نه اینکه ناگهان ثروتمند بشم، ولی دیگه اون حس درماندگی و بیپولی مدام باهام نبود. حس میکردم کنترل زندگیم بیشتر دست خودمه، و این همون آغاز تغییر سرنوشت من بود.
پس یادت باشه: اولین قدم برای هر تغییری، باوره. وقتی باور کنی امکان تغییر سرنوشت وجود داره، زندگی کمکم خودش رو با باورهات هماهنگ میکنه ✨🌍.

🚀 سه گام طلایی برای تغییر سرنوشت
خیلی از ما سالها منتظر معجزه میمونیم تا زندگیمون بهتر بشه، اما واقعیت اینه که معجزه واقعی وقتی اتفاق میفته که خودمون دست به کار بشیم. ✨ برای شروع مسیر تغییر سرنوشت فقط کافیه این سه گام ساده رو جدی بگیری:
گام اول: باور کن که میتوانی! 💖
بسیاری از افراد فکر میکنن سرنوشت تغییرناپذیره و دنبال راههای خرافی مثل دعانویسی یا جادو میرن 🤦♀️.
اما واقعیت اینه که هیچ قدرت بیرونی نمیتونه سرنوشتت رو تغییر بده مگر اینکه از درون باورت رو تغییر بدی.
باور داشتن مثل یه چراغه که مسیر راه رسیدن به خواستهها رو روشن میکنه.
گام دوم: مسئولیت زندگیات را بپذیر 💪
وقتی مسئولیت کامل زندگیتو بپذیری، دیگه قربانی شرایط نیستی.
به جای سرزنش دیگران، از خودت بپرس: «من چه نقشی در این شرایط دارم؟» 🤔
این پذیرش تو رو به خالق آیندهات تبدیل میکنه و کلید اصلی تغییر سرنوشتت میشه.
گام سوم: اقدام کن و شکرگزار باش 🙏
باور و پذیرش مسئولیت فقط شروع کاره. باید وارد عمل بشی 🏃♀️، حتی با قدمهای کوچیک.
اگه میخوای ثروتمند بشی مهارت جدید یاد بگیر، اگه روابط بهتر میخوای روی ارتباطاتت کار کن.
همزمان شکرگزاری رو فراموش نکن؛ چون انرژی مثبت رو به زندگیت جذب میکنه و مسیر راه رسیدن به خواستهها رو هموارتر میکنه. 🌟
✨ در نهایت، یادت باشه تغییر سرنوشت یه اتفاق یکشبه نیست. اما وقتی این سه گام رو جدی بگیری، کمکم میبینی که مسیر زندگیت درست همونطور که میخواستی داره تغییر میکنه. 🌍
نتیجهگیری ✨
سرنوشت چیزی نیست که از قبل برای همیشه نوشته شده باشه و تو هیچ نقشی در تغییرش نداشته باشی.
همونطور که دیدیم، سه گام ساده اما قدرتمند—باور داشتن، پذیرش مسئولیت، و اقدام همراه با شکرگزاری—میتونن سرنوشتت رو به شکلی عمیق تغییر بدن. 🌱
اما اگه میخوای این مسیر رو بهصورت اصولی، عمیق و همراه با راهنمایی دقیق طی کنی، لازمه نگرشت نسبت به مفهوم سرنوشت دگرگون بشه.
استفاده که دورهی ارزشمند «خدا هرگز دیر نمیکند» میتونه زندگیت رو متحول کنه. 💎
این دوره بهت یاد میده:
- چطور باورهای محدودکننده درباره سرنوشت رو کنار بذاری.
- چطور با ذهن و باور صحیح، شرایط جدید خلق کنی.
- چطور حتی در سختترین شرایط، امید و آرامش درونیت رو حفظ کنی.
- و مهمتر از همه، چطور تغییرات شگرف و پایدار در زندگیت ایجاد کنی.
یادت باشه، تغییر سرنوشت یک انتخابه. تو میتونی همین امروز تصمیم بگیری که به جای ادامهی زندگی در چارچوبهای تکراری گذشته، مسیر تازهای رو بسازی. 🚀
اگر آمادهای خالق زندگی جدیدت باشی، این فرصت رو از دست نده. دورهی «خدا هرگز دیر نمیکند» میتونه نقطهی شروعی باشه برای همهی تغییراتی که مدتها دنبالش بودی. 🌈
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.29 از 150 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
منم اینجوری فکر میکردم فکر میکردم که این سرنوشت منه باید تحمل کنم اما بعدها متوجه شدم که با قدرت ذهنم میتونم شرایطم تغییر بدم و بعدها متوجه شدم که من میتونم با قدرت ذهنم کل زندگیم کلا شرایط زندگیم در تمام جنبهای زندگیم به بهترین شکل ممکن تغییر بدم
به منم اینجوری گفته بودن که تو نیکی کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز هر چی بود اعمالی بود که باید در این دنیا انجام میدادم و پاداش اون بعد از اینکه مرگ تجربه کردم بود
اما من از موضوع قانون جذب خدا پاداش اینا خبر نداشتم و این موضوع پذیرفته بودم بعدا که عضو سایت شدم متوجه شدم نه بابا اینجوری ها که میکن نیست من میتونم با قدرت ذهنم دنیای جدیدی برای خودم بسازم
استاد در زندگی من اصلا بحث پاداش نبود بحث بلاتکلیفی بود بیشتر که امشب شب قدر تو این اعمال انجام بده شاید خدا گناهانت ببخشه تو این روزها رو روزه بگیر که کارنامه اعمالت بدست راستت بدن که بری بهشت
تازه این اعمالها به تو قرار بود کمک کنه در روز قیامت بتونی از پل صراط رد بشی اگر اعمالت خوب بود پل پهن میشه تو رد میشی میری بهشت اگر نه اون پل به اندازه تار موهات باریک میشه تا تو نتونی ازش رد بشی بیفته از پل پایین بری جهنم
آیتم شنیده بودم میگفتن خدا هر کس بیشتر دوست داره بهش بیشتر عذاب میده تا همیشه سرش به سوی آسمان باشه خدا خدا کنه و به اونهایی که مال اموال میده برای این داده که خدا اونها رو دوست نداده که سرشون به مال دنیایی سرگرم باشه گول ضرق و برق دنیا رو بخوره هواسش به خودش باشه سرش به طرف آسمان نبره چیزی از خدا بخواد تا اون دنیا به اعمالش رسیدگی بشه
بله همین طور بود شاید خوشحال نمیشدیم ولی این فکر داشتیم که خیلی خوبه من این همه زجر میکشم سختی میکشم و….حد اقل خیالم راحته اون دنیام از پیش خریدم یعنی اون دنیا من خیالم راحته که خوبه میرم بهشت در صورتی که به اینم مطمئن نبودم که همش میگفتن حالا این کارو انجام بده خدا اون دنیا پاداشش و میده اگر قبول کنه این اعمالتو
استاد واقعا من هر متنی هر فایل از سایت بخونم خیلی بهم حس خوبی میده حس آرامش حس امید به زندگی حس ادامه دادن حس شادی حس حال دل خوب بهم دست میده
من وقتی فکر میکنم یادم میاد اون روزا من میدیدم بچه ها میرن تو کوچه از صبح تا ظهر از ظهر تا شب تو کوچه مشغول بازی کردن میشدن کلا یادشون میرفت یه غذا بخورن باید صد دفعه صداشون میکردیم تا بیان یه غذای حول حو لی بخورن دوباره برن کوشه
منم سعی دارم میکنم نگاهم به خدا تغییر بدم من دیگه یاد گرفتم این خدایی که من در سایت تناسب فکری باهاش آشنا شدم زمین تا آسمون با خدایی که به بچگی به من گفتن تفاوت داره
استاد من عاشق تمرین عملی هستم مثلا تمرین بی ذهنی فکر نکردن وقتی انجام میدم خیلی حالم خوب میشه چنان آرامش بهم دست میده
واقعا عجله کار شیطون درباره عجله براتون بنویسم
امروز دخترم نوبت دکتر داشت بعد دوتا تخم مرغ گذاشته بود روی گاز رفته بود رفت بیرون به من گفت برو خونه ما خونه دخترم طبقه بالا خونه خودم ماشین لباسشویی خاموش کن رفتم دیدم یوی سوخته میده متوجه نشدم دوباره که رفتم یکساعت بعد دیدم آشپزخونه پر اشغال یهو نگاهم به گاز افتاد دیدم روشن بوده تخم مرغ پکیده و همه اش پخش شده تو آشپزخونه به دخترم گفتم این عواقب عجله کردن
یا امروز دختر کوچکیم رفته امتحان بده زود رسیده از بسکه عجله کرده یک ساعت و نیم زودتر رسیده نشسته تا سری اول امتحانشون بدن نوبت اونا بشه پشت یه موتور دم در دانشگاه میشینه یه خانمی دنده عقب میاد متوجه نمیشه میخوره به موتور و موتور هم میافته روی دخترم که در همون هین یه آقامون ر میگیره خداروشکر دخترم آسیبی نمیبینه اینا همه عواقب عجله کردن
استاد این مبحث عجله هم مرحله به مرحله داره هر چه پیش بری با مرحله جدیدی از عجله مواجه میشی من بعد از چهار سال جمعه رفته بودم باغ با اینکه فایلم گوش دادم با اینکه یکم تمرین نوشتم سعی میکردم کمک کنم ولی بازم عجله داشتم حوصله باغ دیگه نداشتم گفتم زودتر بریم زود هم ا ومدیم اما تو راه به یه خانمی بود خورد کردیم ماشینش خراب شده بود یکم شاید ۲۰دقبقه وقتمون اونجا گذشت بعد راه افتادیم خلاصه سلامت رسیدیم
من برای اولین بار این دوره رو پاس میکردم دقیقا همین شرایط داشتم روابط متشنج داشتم بیماری چند مدل داشتم چاقی یک طرف زنگدرنهایت اطرافیان بیماری پدرم شروع شده بود و…
همه اینها بودن اما من ایمان داشتم میتونم با قدرت ذهن به شفا الهی تجربه کنم و خداروشکر بعد از ۷ ماه من تونستم شفا الهی تجربه کنم یعنی وقتی ۷ ماه شد که من عضو سایت شده بودم نمیدونم چند ماه بود که من کلا خوب شده بودم خدایا شکرت
من طعم شف الهی کل جسمم میخوام طعم تناسب اندام ایدهالم میخوام من طعم ثروت میخوام من طعم شادی و لذت رو میخوام من طعم داشتن یه شغل خوب میخوام من طعم کسب درآمد از شغلم میخوام من طعم رابط خوب با خانوادهام میخوام من طعم بیشتر شناختن خدا رو میخوام من طعم آرامش الهی رو میخوام من طعم باخیال راحت زندگی کردن میخوام من طعم تجربه و زندگی کردن خواستهام میخوام
من طعم حال دل خوب و احساس خوب پایدار داشتن میخوام من طعم تجربه کردن یه خونه بزرگتر میخوام من طعم تجربه کردن وسایل نو خونه جدیدم میخوام من طعم داشتن یه کوشی دیگه رو میخوام من طعم رستوران رفتن با خیال راحت میخوام من طعم مسافرت رفتن خوب میخوام من طعم خوردن غذاهای خوب میخوام من طعم خوشبختی در دنیا و آخرت رو میخوام من طعم خونه داشتن تو شهرستانمونو میخوام من طعم شروع شدن دوباره روند لاغری میخوام
استاد من قبلنا طعم ثروت دوست داشتم اما الان عاشقش هستم اما ناخداگاه و از این آگاهیها هم که یاد نگرفته بودم به طعم فقر بی پولی گرونی توجه میکردم الان که فکر میکنم میبینم بازم دارم گاهی به طعم بی پولی فکر میکنم
مثلا میگم میخوام برم پاچینی بخرم یهو با خودم میگم منکه آنقدر پول بیشتر ندارم انقدرشو بدم پاچینی چیزی برام نمیمونه پس ولش کن این توجه کردن به بی پولی
و من بیشتر از جنبهای دیگه به بی پولی توجه میکنم و این خیلی بد
تصمیم گرفتم در بک گراند گوشیم بنویسم که هواسم باشه به چه چیزی توجه میکنم که در نهایت ا ن چیز وارد زندگیم میشه
استاد دقت کردید منکه اینجوری هستم اگر به یه چیز منفی دقت کنم اون سریع وارد زندگیم میشه اما اگر به چیز مثبت توجه کنم چقدر طول میکشه تا وارد زندگیم بشه خوب طبیعی چون من چند سال داریم از این آگاهیها استفاده میکنیم قدمت افکار منفیمون خیلی بیشتر
استاد مثلا امروز رفتم بازار من طعم شلیل دوست داشتم اما نخریدم اومدم آلو خریدم الان که میبینم میخورم من طعم آلو دارم تجربه میکنم نه طعم شلیل که دوست داشتم
یا من دوست دارم طعم خونه بزرگتر تجربه کنم بجای اینکه به خونه بزرگتر فکر کنم احساس خوب داشتنش تجربه کنم همش در این خونه که هستم غر میزنم ای بابا چقدر این خونه کوچیکه همه چیز باید روی هم بذاری یه کمد دیواری نداره این چه کاشی هایی برای سرویس بهداشتی استفاده کردن آخه مگه این مدل کاشی رو برای سرویسها استفاده میکنن و…و اینجاست که من دارم به طعم مشکلات خودم توجه میکنم در نتیحه مشکلات بیشتر وارد زندگیم میشه
ولی من الان خداروشکر درک کردم دیگه به این حد هم به چیزهایی که دوست ندارم فکر نمیکنم اما دارم اوقاتی رو که به چیزهایی که دوست ندارم فکر میکنم و تصمیم گرفتم دیگه فکر نکنم
الان که فکر میکنم میبینم نا خواسته هواسم نیست دارم به چیزهایی که ندارم فکر میکنم من پول میخوام ولی شغل ندارم من پول نیاز دارم اما ندارم پس در نتیجه مجبور میشم خواستم خط بزنم دیگه
منم قبلنا به خیلی از طعمها توجه میکردم طعم فقر طعم رابطه بد با اطرافیان طعم لذت نبردن از زندگی طعم یه خواب راحت نداشتن طعم بیماری طعم دعوا کردن طعم چاقی طعم ترس از آینده طعم حسرت خوردن از گدشته و…
اما به لطف خدا و کمک استاد عزیزم یاد گرفتم که به چه طعمهایی توجه کنم
و اینم بگم هنوزم به بعضی از طعمها توجه میکنم مثلا قرار بود بریم باغ شب بمونیم سه نفری آنقدر گفتن نه خطر ناک باغ شما زیر کوه شبها حیوانات میان پایین ممکن عقرب یا رتیل چیزی باشه و من طعم ترس تجربه کردم کلا بیخیال شب موندن تو باغ کردم
الانم ناخداگاه به طعم بی پولی توجه میکنم گاهی الانم به طعم گرانی توجه میکنم بریم فلان چیز بخریم ولش کن ما که پول نداریم
طعم بیماری رو هم دارم تجربه میکنم ولی بیشتر توجهم به شفا گرفتن طعم خونه کوچیک ۷۰ متری طعم صبح زود بیدار نشدن طعم اینکه ای بابا امروز چی درست کنم هر غذایی میخوای بزاری یا دخترم نمیخوره یا خودم طعم یه گوشی دیگه میگم اگر دوتا گوشی داشتم بهتر بود هر وقت یکی رو میزدم به شارژ از اون یکی استفاده میکردم و اینکه از گوشی دوم مترجم دوربین دار نصب میکردم هر کجا به کلمه انگلیسی رسیدم میدیدم معنی اون چی میشه
طعم اگر کابیت خونه رو عوض میکردم چقدر خوب میشد اگر از این خونه میرفتم یه خونه بزرگتر چقدر خوب میشد و…
و اینم بگم حالا غر نمیزنم گله و شکایت سعی میکنم نکنم اما گاهی دیگه میشه
استاد منم کاملا میپذیرم که واقعا تمرین خیلی ساده قابل درک و کارآمدی اینجوری متوجه میشیم به چه چیزهایی داریم توجه میکنیم و وارد زندگیمون میکنیم و تصمیم میگیریم دیگه اینجوری رفتار نمیکنم
درباره چیزهایی که دوست ندارم صحبت نمیکنم گله و شکایت نمیکنم با کسی دربارشون حرف نمیزنم بجای اون ساکت میشینم اطرافیانم هر چقدر دوست داشتن صحبت کنن من که نمیتونم به اونها چیزی بگم ولی میتونم خودم اشتباه اونها رو تکرار نکنم
و بجای اون به چیزهایی که دوست دارم فکر میکنم مینویسم احساس داشتن اونو تجربه میکنم تا وارد زندگیم بشن بینهایت سپاسگزارم برای تک تک کلماتی که آموزش دادید به من همچنین این تمرین ارزشمند که من یکم فراموش کرده بودم خدایا شکرت
واقعا قانون جذب بلد هستیم بجای اینکه به چیزهایی که دوست نداریم توجه کنیم بیاییم به چیزهایی که دوست داریم توجه کنیم
استاد من در این چند سال علاوه بر اگاهیهایی که ارائه دادید یاد گرفتم غیبت نکنم تجسس به زندگی کسی نکنم دروغ گفتهام خیلی کمتر شده به کسی کاری ندارم سرم تو لاک خودم باشه یاد گرفتم خوبیها رو ببینم و اینا همشون کمک میکن من در طول روز زمان بیشتری رو آرامش داشته باشم
تازه اینم یاد گرفتم که حرفای دیگران برام مهم نباشن
و اصلا اخبار دنبال نمیکنم عضو هیچ شبکهای اجتماعی نیستم بجز سایت شما
قبلا چرا اینجوری بودم یه حرفی رو میشنیدم میومدم میگفتم به همسرم یا میرفتیم مهمونی میگفتم اما الان یاد گرفتم که این کارو انجام ندم و به لطف خدا سالهاست که این کارو انجام نمیدم من یه وقتایی پیش مادرم بشینم میگه کی طلاق گرفت گی عروسی کرد که نامزد گرد اینا شاید از اونیکه خوشحال شدم مثلا فلانی با فلانی نامزد کرد اینا رو به همسرم بگم ولی بقیهاش نمیگم
استاد الان یادم افتاد گاهی هم میرم تو مسجد میام بعصی از اونا رو به خانوادهام میگم ولی تصمیم گرفتم دیگه این کارو انجام ندم من بعنوان تعریف میام میگم ولی جهان هستی که نمیدونه من دارم تعریف میکنم اون فکر میکنه من اون طعم دوست دارم
گفتم براتون پارسال من رفتم مسجد یه خانمی پیش من نشسته بود البته من رفتم اونجا نشستم بعد سلام علیک کردیم ایشون گفت نمیدونم چرا من از مرگ میترسم اینا گفتم شما چرا شما که خانم با ایمان و مومنی هستی گذشت تا امسال اتفاقا من نشستم این خانم پیش من نشست
بازم همون موضوع تکرار کرد من ناخواسته گفتم تعجبم میشه شما چرا میگید من از مرگ میترسم کلی داستان تعریف کرد من متوجه نشدم منظورش به منه چون لاک دست منو دیده بود میگفت که وای به روزمون کنن چه میخواد بشه منم اصلا هواسم نبود بهش گفتم مرگ که ترس نداره بستگی به اعمالخودمون داره اونا دیدن نه من تو باغ نیستم هواسم نیست بیخیال شدن
من اومدم خونه تازه یادم افتاد که منظورشون به من بوده اینجوری من برای بچه ها تعریف کردم ولی سعی میکنم هر اتفاقی بیافته هم تعریف نکنم چون در واقع دارم بخدا میگیم که من از این اتفاق خیلی خوشم اومد خدایا لطفا از این طعم وارد زندگی من کن
و بازم اتفاقی میافته که من پیش اون خانم بشینم
ا نم حرفش تکرار کنه من عقیده دارم لاک اشکالی نداره آدم تجسس به زندگی کسی نکنه غیبت نکنه دروغ نگه سرش تو لاک خودش باشه کافیه این عقیده اون روزای من بود
الان میگم خدایی که من شناختمش کاری به دیروز من نداره فقط میگه امروز چه کردی
نشان های دریافت شده
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد میدونید امروز اتفاق خیلی جالبی برای من رخ داد
من یه ایمیلی داشتم از دوست عزیزم خانم زینب ندرلو
که ایشون از من تشکر کرده بود بخاطر تمرین جلسه ۱۱ گفته بودن چقدر خوب تمرین توصیف کردن ایشون پاسخ خودشون از تمرین من دریافت کردن
منم خیلی خوشحال شدم از خدای خودم سپاسگزاری کردم که دستان خداوند شدم دوست عزیزم بوسیله تمرین من جواب سوالشون دریافت کرده
و جالب ترش اینجاست وقتی الان داشتم فکر میکردم یهو به ذهنم افتاد دیدم اتفاقا منم از ایمیلی که ایشون به من دادن جواب سوالم دریافت کردم
اینطور که من یه سوالی داشتم که چطور میتونم اتفاقات که دوست دارم فردا برای من رخ بده رو بنویسم و برای همین اومدم تا دوباره این دوره پاس کنم که پاسخ این سوالم دریافت کنم
که امروز دوستم با ایمیلتون به من جواب سوالم گفت که جلسه چندم ولی من کنجکاوی نکردم و نرفتم اون جلسه رو بخونم فایلش گوش بدم اومدم سر همین جلسه خودم گفتم عجله که ندارم یکی یکی جلسات رو میگذرونم به اون جلسه هم میرسم
و اینجوری شد که ایشون دستان خداوند شد برای پاسخ سوال من و من هم دستان خداوند شدم برای پاسخ سوال ایشون
و من از شما بینهایت سپاسگزارم که دستان خداوند شدید برای هر دو ما که ما هم مثل شما بتونیم از قدرت ذهنمون استفاده کنیم دنیای کوچک خودمون بسازیم بینهایت سپاسگزارم
خدایا از تو خدای بزرگم ممنون و متشکر و قدر دانم برای لحظه لحظه زندگیم خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
من در طول روز خیلی به پدرو مادرم فکر میکنم که چرا اونا این شرایط سخت تجربه میکنن چرا من نمیتونم بهشون رسیدگی کنم چرا نمیتونم پدرم ببرم دیالیز و…
اینکه من در طول روز افکار منفی دارم اینکه من به گرونی توجه میکنم ودرباره صحبتم میکنم
وقتی فکر میکنم میبینم من دارم به این طعمها در زندگیم توجه میکنم وگله وشکایت دارم
طعم فقر طعم نداشتن آرامش طعم نداشتن روابط خوب طعم بیماری وکلی وبی حوصلهای طعم نداشتن امکانات طعم دریافت نکردن نعمتها طعم نگرانی واسترس وترس طعم تنبلی طعم فراموش کردن تصمیماتم طعم افکار منفی
نشان های دریافت شده
سلام دوستان تمرین اول جلسه ۶ زندگی با طعم خدا من دوست دارم چه طعمهای رو از جهان تجربه کنم طعم سلامتی ارامش دوستی احساس خوب داشتن فرزندان خوب داشتن زندگی خوب داشتن ثروت شادی دوستی با خدا زندگی کردن با خدا داشتن ماشین داشتن خونه بزرگتر نداشتن افکار منفی پیشرعت دخترم تو خیاطی وتحصیل داشتن رابطه خوب با همسر وخانواده رفتن سفرهای لذت بخش داخلی وخارجی تهیه کردن تمام دورها زندگی کردن بعد تز لاغر شدن قسمت دوم تمرین محتوای ذهنتو برسی کن طعمهای که تو زندگی تجربه کردم ودوست نداشتم راضی نبودم ودربارش حرف زدم گله وشکایت کردم بیماری روابط خوب نداستن با همسر وفرزندان فقر عدم پیشرعت دخترم تو تحصیل وخیاطی تنبلی نداشتن وسایل نو امیدوارم روزی برسه که هم فکرمون رفتارمون با عملمون با هم هماهنی داشته باشه وهم باورمون فکرمون باهم هماهنگی داشته باشه ایشالا به امید خدا
نشان های دریافت شده
سلام استادمن ی سوال دارم الان فایل ۶زندگی با طعم خدا رو گوش دادم وشما گفتید اگه این تکرار نکنید دوباره برمی گردیم ۰ سر جای اولمون منظورتون چیه من تصمیم داشتم که وقتی دورها تموم شد دورها از دورها رو مرور کنم نگران شدم الان دورهای لاغری با ذهن وزندگی با طعم خدا رو همزمان دارم گوش میدم ومیرم جلو فکر کردم منظورتون اینه که فایل زندگی باطعم خدا رو که تموم شد دوباره از اول شروع کنم گیج شدم