ته دل همه ما یه حس عمیقی هست که انگار یه چیزی کمه… یه حسِ گمگشتگی! 😔 انگار داریم یه نفرو تو زندگیمون پیدا میکنیم که خیلی بهش نزدیک بودیم، ولی حالا راه رو گم کردیم!.
این حس همون تلاش بیوقفه ما برای پیدا کردن ارتباط با خدا است.
خالقی که ما رو آفریده، اما به مرور زمان، انگار زبون مشترکمون رو فراموش کردیم و دائم دنبال راهی برای وصل شدن بهش میگردیم. 🕊️
از همینجا بود که ادیان مختلف شکل گرفتند، هر کدوم با یه سری قواعد و روشها، تا به ما نشون بدن چطوری میتونیم این ارتباط رو برقرار کنیم.
این مقاله یه دعوته برای یه گفتوگوی خودمونی و از ته دل، تا با هم نگاهی بندازیم به این راهِ شیرین و دوستداشتنی… 🤩
خدا… واقعاً کیه؟ 🤔 تعریف ما از خالق چیه؟
تا حالا از خودت پرسیدی خدا کیه یا چیه؟
یه لحظه بهش فکر کن و ببین اولین چیزی که به ذهنت میرسه چیه.

احتمالاً جوابهایی که به ذهنت میاد، شبیه جواب خیلی از آدمای دیگه است. چرا؟ چون ما اغلب چیزهایی رو درباره خدا میدونیم که از بقیه یاد گرفتیم.
از بچگی بهمون یاد دادن برای ارتباط با خدا باید رو به آسمان کنیم چون خدا در آسمانهاست، در کتابهای دینی خوندیم، در مسجد، مراسم مذهبی و شبهای قدر شنیدیم. 🏫
این تعریفها از منابع مشابهی به ما رسیده و به همین دلیل، افراد دیدگاه و نگرش تقریباً یکسانی درباره خدا پیدا میکنند.
مثل این میمونه که بخوایم سیب رو برای کسی توضیح بدیم که تا حالا ندیده.
ما میگیم سیب قرمزه، شیرینه، آبداره و… چون اون رو دیدیم، لمس کردیم و مزهاش رو چشیدیم. درکمون از سیب، یه درک کاملاً واقعی و تجربیه.
درباره هر موضوع مادی دیگه هم همینطوره. ما به اندازهای که اون رو درک و تجربه کردیم، میتونیم دربارهاش توضیح بدیم.
اما وقتی نوبت به ارتباط با خدا میرسه، ما نمیتونیم اونو با چشم ببینیم یا با دست لمسش کنیم. به همین خاطر، درک ما از خدا ممکنه اونقدرها هم واقعی و دقیق نباشه و بیشتر بر اساس شنیدهها و آموزشها شکل گرفته باشه. 🤫
تنها دلیلش اینه که خدا مثل مخلوقاتش مادی و قابل درک با حواس پنجگانه نیست.
اگر خدا مثل مخلوقاتش مادی بود و میتونستیم اون رو ببینیم و لمس کنیم، درک ما ازش قطعاً درست و منطبق بر واقعیت بود.
ادیان مختلف، هر کدوم خدا رو به یه شکل توصیف کردند. مثلاً خدایی که گاهی خیلی سختگیر و غضبناکه، گاهی خیلی مهربون و بخشنده. اما چیزی که هیچوقت تغییر نمیکنه، خود خداست.
خدا همیشه همون خدای ثابته، بینهایت، و بدون تغییر. این فقط نگرش و درک ماست که بر اساس آموزشهایی که دیدیم، تغییر میکنه.
پس در واقع، ما با یه خدای واقعی ارتباط با خدا برقرار نمیکنیم، بلکه با خدایی که دیگران درک و شرح دادهاند و ما اون رو در ذهن خودمون پذیرفتیم، در حال ارتباط هستیم. 🧠
به همین دلیله که گاهی درک و تجربه شخصی ما از خدا، با اون چیزی که بهمون آموزش داده شده، در تضاد قرار میگیره.

روشهای ارتباط با خدا… کدوم درسته؟ 🙏
موضوع ارتباط با خدا یکی از مهمترین مباحث در همه ادیان و مکاتب هست. از آنجایی که ادیان توسط انسانها ایجاد و تنظیم شدهاند، نحوه ارتباط با خدا در هر دین متفاوت از دین دیگه است.
برای مثال، فردی که در هندوستان زندگی میکنه و پیرو یکی از ادیان هندو هست، به شکل خاص خودش با خداوند ارتباط برقرار میکنه و فردی که در ایران زندگی میکنه و پیرو دین شیعه هست، به شکل خاص خودش.
هر انسانی در هر جای جهان که پیرو دینی باشه، به شیوه و شمایل مرسوم اون آیین با خداوند ارتباط برقرار میکنه.
اما نکته مهم اینجاست که این روشهای ارتباط با خدا بر اساس علاقه و خواست خودمون نیست، بلکه بر اساس الگوهایی هست که در ادیان شکل گرفته و به ما ارائه شده.
به همین دلیله که وقتی میخوایم با خدا صحبت کنیم یا ازش چیزی بخوایم، به دنبال روشی برای انتقال خواستهمون میگردیم.
مثلاً به دنبال یک دعای خاص به زبان عربی هستیم یا دنبال انجام مراسم خاصی میگردیم. گاهی حتی برای خودمون شرط و شروطی تعیین میکنیم، مثل اینکه باید ۴۰ روز یه حرکت خاص رو انجام بدیم یا یه عبارتهایی رو تکرار کنیم تا خدا خواستهمون رو برآورده کنه. 👂
اما آنچه مسلمه، شما به هر طریقی که دوست داری میتونی با خدا صحبت کنی و ازش درخواست کنی.
خداوند برای برقراری ارتباط با خود روشی خاص یا عبارتهای مشخصی رو معرفی نکرده. چون اگه این کار رو میکرد، خودش رو محدود میکرد و از بینهایت بودن خارج میشد.
خداوند در واقع بینهایت راه برای ارتباط با بندگانش داره و مهمترین چیز در این ارتباط، احساسی هست که در وجود فرد شکل میگیره. 💫
هر روشی که برای ارتباط با خدا انتخاب میکنید، فقط عقیده یک یا عدهای از انسانهاست که تصور کردهاند باید به این شکل با خدا صحبت کرد، اما خدا خودش رو محدود به این چارچوبها نمیکنه.

خدا سواد نداره، احساس داره! ❤️
یادمه وقتی بچه بودم، تو مدرسه سر صف صبحگاهی، ناظم خیلی تاکید میکرد که صلوات رو درست تلفظ کنیم. میگفت اگه “ص” رو “س” بگی، گناه بزرگیه و انگار داری به خدا دشنام میدی! 😨 این حرفا باعث شد از خدا یه موجود سختگیر و ترسناک تو ذهنم بسازم.
همیشه با ترس و لرز چند خط قرآن میخوندم، چون میترسیدم اشتباه عربی رو تلفظ کنم و خدا با من دشمن بشه. این ترس باعث شد کمکم از قرآن و نماز فاصله بگیرم.
همیشه با خودم میگفتم، چرا خدا اینقدر به عربی خوندن قرآن تاکید کرده؟ مگه زبان خودم چشه؟
حس میکردم من و خدا زبون همدیگه رو نمیفهمیم و این حس، باعث شد ارتباط با خدا برام سخت و دور از دسترس بشه.
هیچوقت کسی به ما نگفت که خدا به زبون و کلمههامون کار نداره، بلکه به احساسی که پشت اون کلمات هست، توجه میکنه. 💖
یه بار که از یکی پرسیدم چرا باید نماز رو عربی بخونیم؟! گفت خدا خودش معنیاش رو میفهمه، مهم اینه که ما وظیفهمون رو انجام بدیم.
با خودم فکر کردم، پس عقل و تفکر ما چی؟ اگه داریم یه سری کلمات رو بدون درک معنیشون تکرار میکنیم، پس فرق ما با یه ربات چیه؟ 🤖
همین ترس از خدا و عذابهاش باعث شد برای یه مدت خیلی ازش فاصله بگیرم و نماز رو فقط از روی عادت و تکلیف بخونم.
دنبال آرامش از ارتباط با خدا بودم، اما مدام با سختگیری و غضب خدا روبهرو میشدم. تا اینکه بالاخره خدا منو به مسیری هدایت کرد که نگاهم بهش کاملاً عوض شد. 🛤️
خدای جدید من: خدای عشق و آرامش ✨
وقتی به این آگاهی رسیدم که خدا یه انرژیه و تو همه ذرات دنیا وجود داره و خدا همونجوریه که من باور میکنم، همه چیز برام تغییر کرد.
تصمیم گرفتم خدام رو مهربون، بخشنده و عشق باور کنم. خدایی که همیشه کنارمه و کمکم میکنه از زندگی روی زمین لذت ببرم. 😇
درک کردم که خودم هستم که دارم زندگیمو خلق میکنم. دیگه خدایی نیست که سرنوشتم رو از قبل تعیین کرده باشه. دیگه خدایی نیست که بهم اجبار کنه چیکار کنم، بلکه به تصمیماتم احترام میذاره.
و دیگه خدایی نیست که به عربی خوندن قرآن یا اینکه چطوری تلفظش کنم، گیر بده. 🤩 حالا میفهمم که ارتباط با خدا یک ارتباط قلبی و احساسیه.
خدای من، همون خداییه که تو نور، شادی، و آرامش وجود داره. حالا که فهمیدم ارتباط با خدا به زبان نیست، خیلی باهاش صمیمی شدم و راحت باهاش حرف میزنم.
اینجوری خیلی بیشتر از قبل دوست دارم باهاش وقت بگذرونم. قبلاً از روی ترس و زور بلند میشدم و تند تند نماز میخوندم که تموم شه، اما حالا از ته دل و با عشق این کارو میکنم. 😊
وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم من همون آدمم و خدا هم همون خدا. فقط با یه آگاهی جدید و یه نگرش متفاوت برای ارتباط با خدا، کل زندگیم تغییر کرده.
چقدر قشنگه که فقط با تغییر نگاهمون به زندگی و خداوند، میتونیم یه دنیای جدید بسازیم. 🤯
نتیجه گیری:
حالا که تا اینجا با هم پیش اومدیم و از شیرینی ارتباط با خدا حرف زدیم، وقتشه یه قدم محکمتر برداریم.
شاید تا الان این سؤال برات پیش اومده باشه که «خب، حالا چطور این ارتباط رو عمق ببخشم و بهش شکل عملی بدم؟» یا «چطور باورهای غلطم رو در مورد خدا و زندگی اصلاح کنم؟» 😔
دوره «خدا هرگز دیر نمیکند»! ✨ یه نقشه راهه برای اینکه بتونی نگرشت رو نسبت به خدا و خودت تغییر بدی.
این دوره بهت کمک میکنه تا باور کنی که خدا همیشه هست، همیشه حامیه و هرگز برای رسوندن بهترینها به تو دیر نمیکنه. 🥰
با استفاده از آگاهی های این دوره، یاد میگیری چطور با “هستیبخش مهربان” هماهنگ بشی و زندگیات رو در تمام ابعاد، از ثروت و خوشبختی گرفته تا آرامش درونی، متحول کنی.
این دوره بهت نشون میده که ارتباط با خدا چقدر میتونه زندگیات رو کامل و بینقص کنه، همونطور که خدا خودش هستی رو کامل و بینقص آفریده.
پس اگه دنبال یه تغییر اساسی و یه پیوند عمیقتر با خالقت هستی، حتماً یه سر به این دوره بزن. مطمئنم پشیمون نمیشی! 💖
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.32 از 172 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
نشان های دریافت شده
وقت شما بخیر عزیزان
خداوند نمی تونه از کسی دور شه به خاطر باورهایی که داریم نتونستم کارهایی و انجام بدم که خوشش بیاد و هر باورهایی که داریم این مشکلات و دارم پس خدا از من خوشش نمیاد . منم اینها رو شنیده بودم خدا دوست نداره اینطوری خدا دوست نداره ولی با تمام این حرفها من هیچ وقت این فکر نیامده بود توی ذهنم که فکر کنم خدا از من دوره یا منو دوست نداره برعکس همیشه پیش خودم فکر می کردم منو خدا خیلی دوست داره ولی هیچ وقت به کسی نمی گفتم حتی یه دفعه که با خالم رفته بودم جلسه قرآن توی ایران یه دفعه دیدم همه توجهشون به من جلب شد و اون خانم صاحب خونه کفت چه چهره نورانی داری شما البته اون موقع جوون بودم خیلی .
در هر صورت من همیشه با خدا حرف می زدم پیش خودم ولی نماز همیشه نمی خوندم ولی روزه می گرفتم نماز و روزم به صورت مرتب نبود خواهرم هم روزه می گرفت کوچیک بود ولی سحری نمی خورد من تک تنها سحری بلند می شدم رادیو می ذاشتم و سحری می خوردم نمی دونم دوست داشتم خیلی .
زیارت کردن و خیلی دوست داشتم امامزاده صالح خیلی می رفتم البته حالا می فهمم که خدا واسطه نمی خواد مستقیم باید از خدا در خواست کرد
شاید چون اینجوری بزرگ شده بودیم دیگه .
از چند وقت پیش که این دوره طعم خدا رو شروع کردم دیگه هر روز سعی می کنم احساسم خوب باشه یه وقت خیلی بزن و برقص می کنم حالا هر روز هم نمی تونه اینجوری باشه ولی سعی می کنم چیزها و بپذیرم گله و شکایت نکنم تا می تونم
خداوند چون بی نهایته محدود نیست به مکان و زمان خاص. و در هر لحظه خودم و وصل به خدا می دونم خودم و خانوادم و به خدا سپردم و می گم و یه موقع که نگران می شم می گم این کار شیطونه اون کسایی که به خدا ایمان دارن حق ندارن نگران باشن مومنان نه ترسی دارن نه غمی
با احساس خوب بخوام گریه و زاری فایده نداره .با چه احساسی با خدا حرف بزنم که همه چی عالی بشه . خدایا ممنونم
نشان های دریافت شده
خدا سواد نداره احساس داره ۰۰۰۰۰۰۰۰۰
رابطه خوب با خدا وند رابطه احساسی باید باشه اگر در یک مورد یا موضوعات زندگی ی جای کارمون لنگه به خاطر ایمان نداشتن در آن مورد از زندگی است اگر میخواهیم در موارد زندگی پیشرفت کنیم باید از خدا بتوانیم درست درخواست کنیم مهم نیست به چه شکل یا چه زبانی از خدا درخواست کنیم فقط کافیه احساس خوب موقع درخواست داشته باشیم همیشه در کلاسهای دینی از کودکی تا دبیرستان به ما یاد دادند که باید قواعد وقانون هایی را برای حرف زدن با خدا رعایت کنید وهمین سخت گرفتن ها باعث میشد اکثر شاگردان از کلاس دینی فراری باشند یکیش خود من همیشه با اکراه میرفتم سر کلاس دینی ویا حتی کلاس عربی بشدت از زبان عربی متنفر بودم با این که در دیگر دروس بسیار عالی بودم اما از این دوکلاس نمره قبولی برایم کافی بود این شد که تا مدتها از دین واعمال دینی فراری بودم ولی به مرور با فارسی خواندن کتاب قرآن آن هم به واسطه این که همیشه در من سوالی مطرح بود که چرا من باید مسلمان باشم شاید دلم بخواد دین دیگر را انتخاب کنم برای همین تمام کتب دینی را چه انجیل چه تورات و بعد قرآن کریم را مطالعه وتحقیق کردم و بعد از آن فهمیدم به حق قرآن کریم کامل ترین کتاب است وبعد از آن نماز را تا بحال خواندم ولی هیچ وقت نتونستم روزه بگیریم همیشه با زبان خودم از خدا عذر خواهی کردم گفتم خدایا تو ابن روزه رابرای سلامتی من قرار دادی ولی خودت هم میدونی که من قادر به گرفتن روزه نیستم وسط روز میرم میشکنمش کلی شرمنده ات میشم خودت ببخش استاد از اول من خیلی راحت با خدا حرف میزدم هرچی را که میخواستم راحت میگفتم خدایا من اینو میخوام تو هم باید به من بدی خیلی زود هم خواسته من برآورده میشد خواهر من خیلی مذهبی بود واز خدا خیلی مترسید همیشه کلی تو زندگی اش مشکلات داشت ولی میترسید از خدا راحت خواسته اشو بخواد کلی دعا میخوند زار میزد سر نماز نماز شب میخوند اما خواسته های زندگی اش براورده نمیشد باور کنید یک روز با ناراحتی به من گفت چرا تو هرچی مبخواهی خدا بهت میده چرا به من نمیده گعتم چون تو از خدا میترسی اما من نمترسم راحت میگم من بنده اتم و وظیفه تو بهم بدی خودت منو آفریدی که تو زندگی خوشحال باشم پس اینو بده تا من خوشحال باشم ولی باز خواهر من نفهمید من چی میگم آخر سر هم حجاب اشو کنار گذاشت ولی خوب نمازش را میخوند من خدا را خیلی دوست دارم خدا خیلی نعمت ورحمت برای من قایل شده عشق من به خدای خودم بی حده ولی اینو فقط خودم میتونم درکش کنم وقتی که یک کار خیر انجام میدم خوشحال باشم میگم خدا هم خوشحاله وی وقت که غیبت کسی را میکنم مثلا یکی ناراحتم کرده باشه و کارشو به دوستم بگم آخرش حس خوبی ندارم میگم بد کردم الان خدا ازم ناراحته باید سعی کنم بیشتر روی اعمالم دقت کنم تا خدا را ناراحت نکنم از خودم مثل غیبت کردن وباید حالا که خدا اینقدر دوستم داره منم کارهای خیرم بیشتر کنم تا بیشتر خدا را خشنود کنم عاشقتم خدا ی مهربانم ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
نشان های دریافت شده
با سلام
یادمه وقتی بچه بودم وقتی همش ۴ سالم بود وقتی صبح ها از خواب بیدار میشدم واز خونمون بیرون میومدم برای بازی داخل حیاطمون درست جلوی درخونمون دوتا درخت گوجه سبز وگوجه قرمز بود که برگ های سبز وقرمزش همیشه نظر منو جلب میکرد یادمه وقتی توی حیاط بودم وقتی از بین این درختا عبور میکردم با خدا حرف میردم سرمو بالا میگرفتم ومیگفتم خدایا مامان بابام با هم مهربون شن خدایا منو دانشمند کن خدایا منو پولدار کن و فکر میکردم خدا از بین برگ های این درختا به من نگاه میکنه وبرای همینم سرمو محکم بالا وروبه عقب نگه میداشتم وبا خودم یواشکی حرف میزدم حتی یه داداش کوچولو ازش خواستم یادمه وقتی ۶ سالم بود واز خدا برادر خواستم بدو بدو اومدم پیش مامانم وبهش گفتم یدونه داداش کوچولو برام بیار من خواستم از خدا مامانم خندید وگفت نمیشه خواهر باشه گفتم نه من داداش کوچولو میخوام یادمه اون موقع مامانم با خنده به همه میگفت خداکنه پسر بشه وگرنه این دختره میبره میزاردش بیرون در😅🤣😁چون اشتباه اوردن و وقتی داداشم به دنیا اومد اونقدر خوشحال بودم که کلاس اول با ذوق تا خود خونه دوییدم بچه که بودم هر چی از خدا میخواستم همون میشدومن خیلی حرف زدن با خدا رو دوست داشتم اما یه روز دیگه دعاهام برآورده نشد پدرو مادرم به شدت با هم دعوا میکردن وپدرم حتی تا مرز سکته پیش رفت اون زمان شنیدم که یکی گفت چون خدارو با احترام وبا خلوص صدا نمیکنی نمیشنوه چون فلان دعارو قبلش نمیخونی نمیشه بیا فلان ذکر بگو حتما میشه باید قبلش حسابی گریه کنی تا گناهانت سبک شه من همش فکر میکردم آخه مگه من چه گناهی دارم شاید چون فلان جا دروغ گفتم شاید چون فلان درسمو تقلب کردم شاید چون در دلم عاشق پسری شدم ودورادور ازش خوشم میاد پس حتما گناه کردم مستهق این همه بدبختیم کم کم دنبال راههای عحیب رفتم کلی کتاب دعا خریدم ذکر میگفتم نماز شب میخوندم گریه میکردم واز خدا طلب میکردم والتماس میکردم کم کم خسته شدم شیطان نجواهاش شروع شد تو طرد شدی تو گناه کاری که صدات بهخدا نمیرسه تو خلوص نداری این اخلاص من اصلا نمیدونم از کجا دراوردن وبه خورد ما دادن من در نوجوانی تمام مسجدا تمام امام زاده ها حتی مکه هم رفتم اما حالم خوب نشد وشده بودم یه دختر افسرده که همش گریه میکنه وهمش مواظب دست از پا خطا نکنه حجاب سفت وسخت نماز اول وقت هیچ وقت به خودم نمیرسیدم وآرایش نمیکردم حتی قرص افسردگی برام دکترشروع کرد تا اینکه یک رمال بهم پیشنهاد کرد یکی از دوستام از اینا که قدرت خاصی دارن وانرژی میدن وچاک راهها رو باز میکنن رفتم پیشش وکلی پول دادم بهش من نشوند وبهم یک سری آموزش وتمرین داد بعدشم با انرژی دستش به قول خودش چاک راه مغزی من باز کرد بهم گفت چشماتو ببند ویه کارایی بالای سرم کرد من احساس گرما کردم وبهم گفت الان یک نوری باچشم بسته میبینی بهم بگو چه نوریه گفتم بنفش چون واقعا یک نور بنفشی با چشم بسته حس کردم بهم گفت تو قدرت فوق العاده ای داری اکثر آدم ها قادر به دیدنش نیستن ورنگ های دیگه ای میبینن وتو فقط یک مرحله تا استادی که طلایی میبینن فاصله داری واین نشان از روح بزرگ تو داره کاری ندارم که چقدرش دروغ بود یا راست اما من تمام خواسته هامو اون لحظه خواستم وبهم گفت که آرزوهات برآورده میشه وبهم این باور داد که حتما بهش میرسم از اون روز من آدم دیگه ای شدم باور کردم دیگه انسان بدی نیستم باور کردم به مراد دلم میرسم وخوشبخت میشم واینجوری واقعا هم رسیدم چند ماه بعد با همسرم آشنا شدم وازدواج کردم وبه چند تا آرزویی که کرده بودم اما با این حال بعد ازدواجم بازم کژ دارمریض خدارو باور میکردم وناامید میشدم چون کلی باور اشتباه داشتم راجبش اما از وقتی این دوره رایگان زندگی با طعم خدارو شروع کردم تازه درهای رحمت وبرکت بروم باز شده آرامش به زندگیمون اومده ثروت خوشبختی پیشرفت امید وسلامتی وپیشرفت حالا تازه میفهمم خدا در وجود من خدا باهر زبانی وهر لحنه میشه باهاش حرف زد میشه با خدا دوست شدوعاشقش شد میدونید چرا چون خدا در باورتون به خودش در ایمانتون در احساستون در امیدتون این کلمات هم گمراه کننده اند هم شفاف اگه باوراتون درست کنید تازه معنای واقعیشون نشونتون میدن ومثل من هر روز لبخند از روی لباتون از چشیدن بینهایت طعم های لذیذ وشیرین وخوشمزه محو نمیشه من حالا فهمیدم چاقی اگه کلی بدی داشت اما من بینهایت شکمو ولذت جو کرده ومن دارم بینهایت هرروز چیزای خوشمزه ولذیذ میچشم ومیخورم ومینوشم ولذت میبرم من هرروز طعم خوشمزه آرامش میچشم که به به عجب طعم لذت بخشیه وخدارو شکر که هر روزدر زندگیم بیشتر میشه دارم طعم تناسب اندام میچشم که چقدر فوق العادست ولذیده وجذاب به به خدارو شکر که هر روز بیشتر در بشقاب زندگیم از تناسب اندام وزیبایی میگذاری دارم طعم لذیذ ثروت میچشمو هر روز خدای مهربانم نعمت ها وبرکات وپول هایی رو به ما دهد وهر روز بیشتر سهم بیشتری برامون میگذاره چون ما با اشتها تا آخرشو میخوریم طعم پاکی وتمیزی ونظم وطعم لوکس وجذاب همه چیز فوق العاده بودن به من میچشونه ومن هر روز زندگیم منظم تر تمیز تر ولوکس تر میشه به به که چه طعمی داره وبینهایت طعم دیگه گه خداروشکر میکنم برای عشق برای سلامتی برای امنیت برای داشتن پدرو مادر برای داشتن برادر خوب وخیلی خیلی چیزا ومن هر روز که بیدار میشم عجب ضیافتی برپاست عجب جشن شاهانه ای خدابرای من برپا کرده البته برای تگ تک شما ها هم هستا اگه باور کنید که دعوتین وبه این جشن بیاین فقط یادتون باشه مثل من حسابی به خودتون برسید که جشن بزرگترین جشنیه که میتونید تصورش بکنید😉
فایل زندگی با طعم خدا جلسه هشتم :
به نظرم، خداوند احساسی به ما داده به نام امنیت. من با یاد خدا ارامش میگیرم.، پس خداوند ارامش است ، فروتنی و توکل است. نزدیکی به خدا برای من سرشار از استقامت و سرور است. وقتی من امیدم به خداست ، فضل او برایم بی منتهاست.😇
خورشيد او برای همه مردم میدرخشد. ابر رحمت او برای همه میبارد. نسیم عنایت او برای همه میوزد. من وقتی با خدا حرف میزنم و دعا میخوانم ، به روحم غذا میدهم. من محبت خداوند را در قلبم حس میکنم ، پس خدا همه جا هست.😇
من وقتی از خداوند طلب و درخواست یاری میکنم و اقدام میکنم ، تایید الهی او همواره به من میرسد. خداوند بسیار بزرگوار است چون الان من را در این دوره گذاشته است. نزد خدا زن و مرد برابر هستند و هیچ یک بر دیگری برتری ندارد. خدا سپاسگزارم که بنده توام و در حضورت در این دوره به شادی ، ارامش ، تناسب اندام و لذت از زندگی میرسم. تو را هزاران هزار بار شهر و سپاس. 😇
نشان های دریافت شده
استاد فایل پر محتواییه وهریک دقیقه ش کلی حرف واطلاعات داره واقعا نمی دوتم از کجا شروع کنم ،من به خاطر بیماریم واینکه هر سال از سال قبلش بدتر می شد به این دوره هدایت شدم وقتی وارد سرزمین لارها شدم می دونستم مشکل من جسمی نیست ویه جای کار مشکل داره ونمی دونستم چیه وخیلی خسته شده بودم وداشتم هرچیزی رو که داشتم از دست می دادم وروابطم رو باهمسرم داشتم به صورت جدی خراب می کردم وهیچ راه حلی براش پیدا نمی کردم که خدامن رو هدایت کرد وکم کم فهمیدم مشکل چیه وخب کلی زندگیم عوض شد ،من ذذهنم همش در چالشه با این گفته من به قدرت شفادهندگی خدا رو باورندارم ؟من همیشه خدارو شفادهنده ی بیماری ها می دونستم ولی مسئله اینجاست که بهم گفته شده که اگه خدانخواد وکسی رو شفانده این می شه کفاره گناهش وامتحان براش ودرقیامت براش اجروپاداشت نوشته می شه ؟ دنیا جایگاه غذاب وغم واندوه وبایدتوشه خودمون رو برای قیامت حاضر کنم وباید لذت دنیا رو با پاداشت وبهشت درآخرت عوض کردوهرکی به خدانزدیکتر باشه غم و بیماری ومصیبتش بیشتر می شه ،وبهبودنیافتن بیماری من وروز به روز بدتر شدن من ازاین آموزشها نشات گرفته چقدر ذهن مارو بااین گفته ها مصموم کردن ،من وقتی نوجون بودم خیلی خودم روبه خدانزدیکتر می دیدم وهمین طور هم بود همیشه در بدترین شرایط شادوسرحال بودم غصه نداشته هام رو نمی خوردم خودم رو بااطرافیانم مقایسه نمی کردم واصلا برام مهم نبود که چی دارن ومن ندارم وهمیشه از تمام روزهام لذت می بردم ولی باگذشت زمان وبه حساب نزدیکتر شدن به خدا (ک کاملا برعکس حالت واقعیش بود) این حس شادی کم کم جاش رو باناراحتی ،نگرانی وبیماری عوض کرد فقط یک چیز عوض نشد همیشه حس می کردم یه نفر که نمی بینمش هوام رو داره ومن رو از اطفاقات بد دور می کنهومن رو حفاظت می کنه که هنوزم حسش می کنم بااین تفاوت که فهمیدم این خداست وغیراز اون کسی نیست
نشان های دریافت شده
باعرض سلام خدمت استادخوبم ودوستان شگفتی سازم ،استاد شما می گید خداسوادنداره که چیزی روبخوانه ،خدااحساس داره وما باید احساسمون رو خوبکنیم اینجابرای من سوال پیش اومده پس چرااز مامی خوایدکه هرچیزی روازخدا می خوایم رو بنویسیم وشکرگزاری باید نوشتاری باشه ، برام جای سواله چرا؟
سلام دوست عزیز
بخاطر تمرکز خودته نه خداوند
خداوند که نیاز به نوشتن برای تمرکز و غیره ندارد
ضمنا در دوره رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن به شکل مفصل و گام به گام موارد اساسی توضیح داده شده است
نشان های دریافت شده
مرسی استاد متوجه شدم
من میخوام نگاهم به خدا تغییر کنه
همیشه خدا رو به ما از طریق بایدها و نبایدها معرفی کرد و بیشتر هم نباید ها بوده تا بایدها
و همیشه میگفتن خداوند از اشتباه تلفظ کردن حروف من عصبانی میشه و یا باید حروف به سبک خاص عربی تلفظ بشن و ما رو خیلی ترسوندن که درست باید بخونیم و منم فکر میکردم خدا به کلمه های من حساس هست پس همیشه سعی میکردم هرچند معنی عبارت عربی رو بلد نباشم ولی بتونم درست تلفظ کنم و بخونم
من هم برای دعا کردن و ارتباط با خدا گرفتن همیشه بهترین دعاهای عربی و سورها رو میخوندم و بهترین حدیثها و میگفتم دیگه حالا خوبه و خدا پذیرفت و دعای من قبول هست و این طرز فکر باعث شده بود که من از خدا دور بشم و همیشه هم خودم رو کوچیکتر از خیلیها پیش خدا میدیدم که من نتونستم خیلی خوب حجاب داشته باشم یا من نتونستم خیلی خوب دعاها و قران رو بخونم و بشناسم و اطلاعاتی از اونها یا بقیه کتابهای مذهبی و دینی داشته باشم یا من نتونستم خوب روزه بگیرم و کلی روزه ی قضا دارم ولی فلانی نداره یا من نتونستم در نماز جماعت یا مسجد یا فلان نماز خاص فلان روز یا تمام مراسمهای مذهبی مثل احیا ویا …… شرکت کنم میگفتم من حتما جایگاهم کمتر و کوچیکتر و اونها ادم حسابی هستن و خدا اونها رو خیلی دوست داره و از اونها خوشش میاد و من رو کمتر دوست داره و بلعکس وقتی خیلی دعا و یا قران میخوندم و قضای روزه هایم رو هر طور بود میگرفتم و یا نمیزاشتم نمازم قضا بشه احساس میکردم الان بیشتر مورد پسند خدا هستم و دوستم داره و انسان برتری هستم و خدا حتما از من خوشش میاد
اما یه باور غلط دیگه رو شناسایی کردم که خدا سواد نداره چون سواد داشتن خدا رو محدود میکنه و خداوند نامحدود هست پس خدا اصلا سواد فارسی یا عربی نداره و این شرک به خداوند هست خداوند تمام زبانها رو متوجه میشه و اصلا کاری به کلمه هایی که میگیم و زبان ما انسانها نداره و خداوند به احساس ما کار داره یعنی همسو با حس ما میشه اگر حسم خوبه یعنی خدا به صورت خوب در زندگی من دیده میشه به صورت نعمتهای خوب پدیدهای خوب ولی اگر حسم بد باشه نتایج بد برای من در زندگی پیدا میشه در واقع هر کس نتیجه ای احساس خودش رو میبینه نه که خدا نخواهد و به ما نده باید حست رو خوب کنی
پس راحت باش با خدا حرف بزن هر طور که حست خوبه با خدا حرف بزن و اضطراب نداشته باش داخل آرامش با خدا حرف بزن تا تاثیر بزاره
من خیلی ها رو میشناسم که فقط حال خوب و با خدا بودن رو در رفتن به مکه و مدینه و مشهد و کربلاو … میدونن و در سال بینهایت هزینه برای اینکار میکردن و میکنن که نزدیکی به خدا رو به دست بیارن و به قول خودشون کلی ثواب و کلی کار خیر برای اون دنیا ذخیره کرده باشن در صورتی که غافلن خدا همین جا پیش تو هست در قلب تو هست و از تو جدا نیست و بدون هیچ اعمال خاصی و زبان خاصی به صورت ساده در کنار تو هست و در محدودیت زمان و مکان و زبانها نباش که اونها خرافات هست و به صورت ساده باید هر لحظه با خدا ارتباط بگیری تا اتفاقهای خوب رو جذب کنی و به تمام خواستهات برسی اما در رسیدن به خواستهات باید صبور باشی و نااامید نشی از خدا چون خداوند به تو میدهد دز زمان خودش و بازهم باید بگیم خدا هر گز دیر نمیکند و به خدا و به اون نیرویی که نیست ایمان داشته باشیم که هست و ما رو حمایت و هدایت میکند به سمت خواستهامون
من باید احساسی با خدا ارتباط بگیریم و به دنبال کلام خاصی و دعای خاصی نباشیم و مراسم خاصی نباشیم و زمان خاصی و مکان خاصی نباشیم
خدا گوش نداره احساس داره
خدا چشم نداره احساس داره
خدا زبان نداره احساس داره
پس گله و شکایت نکن و گریه نکن و از خدا درخواست نکن در اون حالت هر چند که زیاد به ما گفتن در این حالت با دل شکسته و گریه و زاری کن و …..از خداوند درخواست کن ولی خداوند با احساس تو کاره داره اگر با حال بد باشه اتفاقهای بد رو به تو میده اگر با حال خوب باشه اتفاقهای خوب رو به تومیده پس حس تو هست که منتشر میشه نه کلام تو
پس از گیر و بند تمام کلام ها و اصول حرف زدن با خدا خودمون رو باید رها کنیم و خیلی راحت و ساده حرف بزنیم تا لذ تش رو بفهمیم
خداوند سواد ندارد
خداوند احساس داره
همین دو جمله برای من کافیه که نگاهم رو به خدام تغییر بدم
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
سلام استاد عزیز و دوستان شگفتی ساز
خیلی عالی بود این فایل چقدر دلگرم کننده و امیدوار کننده بود.
اینکه خدا هرگز از ما دور نمیشه همیشه همراه ماست خودش در قرآن گفته « او با شماست هر جا که باشین»
در دعاها هم داریم « ای کسیکه حایل بین انسان و قلبش هستی» یعنی خدا بین ما و قلبمون قرار داره یعنی یعنی کنار قلبمونه❤️ و قلب مرکز احساسات و عواطفه و استاد چقدر زیبا فرمودن که خدا چشم نداره،خدا گوش نداره، خدا احساس داره وقتی اینقدر به قلب ما نزدیکه پس معلومه که با احساس ما کار داره به احساس ما توجه میکنه...
خودش در قرآن گفته «من از رگ گردن به شما نزدیکترم» و در اشعار هم داریم که:
«یار نزدیکتر از من به من است
وین عجب بین که من از وی دورم»
و در سخنان امامان ما هم هست که «خدا در آسمان ها و زمین جا نشده ولی در قلب مؤمن جا شده»
بارها این جمله را شنیدیم که «قلب ما خونه ی خداست کلید خونه را بدست صاحب خونه بدیم»
شیطان را توی قلب مون راه ندیم چون قلبمون مقدسه چون خونه ی خداست…
من بعد از شنیدن این فایل با دقت بیشتری به قرآن مراجعه کردم و باور کردم که خدا در قلب منه و هر وقت با همه ی وجود خدا را در قلبم احساس میکنم اونوقت احساسم عالیه…شادم…از شوق و خوشحالی حس پرواز دارم بعد از شنیدن این فایل نمازم حال و رنگ دیگه ای گرفته انگار دارم با کسیکه در قلبمه حرف میزنم نه با کسی که اون دور دورا توی آسمون هاست که من دستم بهش نمیرسه..
خدا در قلب منه و من با همه ی احساسم باهاش حرف میزنم و کاملا متوجه میشم که صداما می شنوه منو می بینه هوامو داره و همه ی برکاتش را بر قلب و دل من سرازیر میکنه و اونوقت پر میشم از عشق آرامش لذت شادی شوق و اشتیاق به متناسب شدن و همه ی احساس های خوب و عالی🙏😍
خدا را شکر که مرا به این مسیر عالی هدایت کرد و همیشه و هر لحظه مرا هدایت و حمایت میکنه🙏
استاد عزیز سپاس که دیدگاه مرا نسبت به خدا و جهان هستی و همه چی تغییر دادین و من حالا آدم خوشبخت و شادی هستم که هر لحظه خدا را در قلبم احساس میکنم خدایی که قادر و توانا و بخشنده و مهربان و صاحب و حاکمه اون همه چیز را درباره ی ما میدونه و به احساس های خوب ما پاسخ میده و دست ما را میگیره و قدم به قدم و لحظه به لحظه تا رسیدن به هدف همراهی مون میکنه🙏
خدایا دوست دارم عاشقتم و ایمان دارم که تو هم مرا دوست داری چون مرا آفریدی و به من هستی بخشیدی❤️
سلام دوستان من امشب فایل ۸زندگی باطعم خدا رو گوش دادم دیدم استادم واقعا راست میگه اگه مدتی هست که بیمار هستیم نشانه بی ایمانی ماست که به تدا ایمان نداریم که خداوند شفادهنده ست من مدت۵ماه که پشت سر هم بیمارم هنوز درد اولی خوب نشد دومی شروع میشه ونمیدونم چطوری باید به خدا ایمان داشته باشم خیلی خیلی دویت دارم که با ایمان لاسم ولی اصلا بلد نیستم از شما میخوام که منو راهنمایی کنید بعدش اینکه واقعا ی عمری نماز خوندیم منکه تند تند میخوندم برای اینکه زوری بود باید میخوندم دیکه عادت شده بود پدرم میگفت یک دقیقه ۷رکعت را خوندهای در قیامت چون خر وا ماندهای دور از جون شما بی ادبی نباشه اصلا نعهمیدم چی به خاا مبگم در نتیجه به هیچ عنوان چیزی هم دریافت نکردم اگه هم چیزی بوده لطف خدا بوده اصلا عربی بلد نبودم که فقط به اندازهای که درسمون بود خدارو شکر من همیشه راحت با خدا صحبت میکردم و میکنم اما نمیدونستم باید با حس خوب باهاش حرف بزنم همیشه با بغض و درد باهاش حرف میزدم تا منو درک کنه اخه سنیده بودم که اگه دلت بگیره وبا خدا حرف بزنی حاجتتو زود میده خلاصه یادمه که سالیان پیش ی درخواستی از خدا داشتم کما و کان هنوزم دارم میخوام امشب فهمیدم که باید با احساس خوب با خدا حرف بزنم به امید ان روزی که دعا کنیم ودرخواست کنیم همون ان براورده وخیر بشه ایشالا
نشان های دریافت شده
از بچگی همش این سوال تو ذهنم بود ک اگ خداوند حجاب و نماز خوندن رو دوست داره و هر کی نماز نخونه و روزه نگیره وبی حجاب باشه سنگش میکنه و برکت از زندگیش میره پس چرا کشورهای خارجی اینقدر بی حجاب هستن ولی پیشرفته تر از ما هستند ؟
ماشین های آنچنانی آرامش بیشتر وخیلی چیزهای دیگه
الان متوجه شدم ک اون ها توانستند ارتباط خودشون رو با خداوند برقرار کنند’
من سرنوشتم را دوست نداشتم و فکر میکردم ک این تقدیری ک خداوند برای من قرار داده نباید بپذیرم
خداروشکر میکنم ک الان دارم یاد میگیرم ک چطوری میتونم سرنوشتم را خودم بنویسم میتونم اونگونه ک دوست دارم زندگی کنم
زندگی را با طعم های بی نظیر نعمت های فراوان خداوند میتونم تجربه کنم و از امروز ب خودم قول دادم ک خداوند را در لحظه لحظه احساس کنم و باعث آبرو ریزی خداوند نباشم.تا بهترین طعم های زندگی خوشبختی تناسب اندام و فکری و ثروت بی نهایت خداوند را بچشم .