0

ارتباط با خدا (جلسه هشتم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

ته دل همه ما یه حس عمیقی هست که انگار یه چیزی کمه… یه حسِ گم‌گشتگی! 😔 انگار داریم یه نفرو تو زندگیمون پیدا می‌کنیم که خیلی بهش نزدیک بودیم، ولی حالا راه رو گم کردیم!.
این حس همون تلاش بی‌وقفه ما برای پیدا کردن ارتباط با خدا است.

خالقی که ما رو آفریده، اما به مرور زمان، انگار زبون مشترکمون رو فراموش کردیم و دائم دنبال راهی برای وصل شدن بهش می‌گردیم. 🕊️

از همین‌جا بود که ادیان مختلف شکل گرفتند، هر کدوم با یه سری قواعد و روش‌ها، تا به ما نشون بدن چطوری می‌تونیم این ارتباط رو برقرار کنیم.

این مقاله یه دعوته برای یه گفت‌وگوی خودمونی و از ته دل، تا با هم نگاهی بندازیم به این راهِ شیرین و دوست‌داشتنی… 🤩

خدا… واقعاً کیه؟ 🤔 تعریف ما از خالق چیه؟

تا حالا از خودت پرسیدی خدا کیه یا چیه؟
یه لحظه بهش فکر کن و ببین اولین چیزی که به ذهنت می‌رسه چیه.

ارتباط با خدا

احتمالاً جواب‌هایی که به ذهنت میاد، شبیه جواب خیلی از آدمای دیگه است. چرا؟ چون ما اغلب چیزهایی رو درباره خدا می‌دونیم که از بقیه یاد گرفتیم.

از بچگی بهمون یاد دادن برای ارتباط با خدا باید رو به آسمان کنیم چون خدا در آسمان‌هاست، در کتاب‌های دینی خوندیم، در مسجد، مراسم‌ مذهبی و شب‌های قدر شنیدیم. 🏫
این تعریف‌ها از منابع مشابهی به ما رسیده و به همین دلیل، افراد دیدگاه و نگرش تقریباً یکسانی درباره خدا پیدا می‌کنند.

مثل این می‌مونه که بخوایم سیب رو برای کسی توضیح بدیم که تا حالا ندیده.
ما می‌گیم سیب قرمزه، شیرینه، آبداره و… چون اون رو دیدیم، لمس کردیم و مزه‌اش رو چشیدیم. درکمون از سیب، یه درک کاملاً واقعی و تجربیه.
درباره هر موضوع مادی دیگه هم همین‌طوره. ما به اندازه‌ای که اون رو درک و تجربه کردیم، می‌تونیم درباره‌اش توضیح بدیم.

اما وقتی نوبت به ارتباط با خدا می‌رسه، ما نمی‌تونیم اونو با چشم ببینیم یا با دست لمسش کنیم. به همین خاطر، درک ما از خدا ممکنه اون‌قدرها هم واقعی و دقیق نباشه و بیشتر بر اساس شنیده‌ها و آموزش‌ها شکل گرفته باشه. 🤫

تنها دلیلش اینه که خدا مثل مخلوقاتش مادی و قابل درک با حواس پنج‌گانه نیست.
اگر خدا مثل مخلوقاتش مادی بود و می‌تونستیم اون رو ببینیم و لمس کنیم، درک ما ازش قطعاً درست و منطبق بر واقعیت بود.

ادیان مختلف، هر کدوم خدا رو به یه شکل توصیف کردند. مثلاً خدایی که گاهی خیلی سخت‌گیر و غضبناکه، گاهی خیلی مهربون و بخشنده. اما چیزی که هیچ‌وقت تغییر نمی‌کنه، خود خداست.

خدا همیشه همون خدای ثابته، بی‌نهایت، و بدون تغییر. این فقط نگرش و درک ماست که بر اساس آموزش‌هایی که دیدیم، تغییر می‌کنه.
پس در واقع، ما با یه خدای واقعی ارتباط با خدا برقرار نمی‌کنیم، بلکه با خدایی که دیگران درک و شرح داده‌اند و ما اون رو در ذهن خودمون پذیرفتیم، در حال ارتباط هستیم. 🧠

به همین دلیله که گاهی درک و تجربه شخصی ما از خدا، با اون چیزی که بهمون آموزش داده شده، در تضاد قرار می‌گیره.

ارتباط با خدا

روش‌های ارتباط با خدا… کدوم درسته؟ 🙏

موضوع ارتباط با خدا یکی از مهم‌ترین مباحث در همه ادیان و مکاتب هست. از آنجایی که ادیان توسط انسان‌ها ایجاد و تنظیم شده‌اند، نحوه ارتباط با خدا در هر دین متفاوت از دین دیگه است.

برای مثال، فردی که در هندوستان زندگی می‌کنه و پیرو یکی از ادیان هندو هست، به شکل خاص خودش با خداوند ارتباط برقرار می‌کنه و فردی که در ایران زندگی می‌کنه و پیرو دین شیعه هست، به شکل خاص خودش.
هر انسانی در هر جای جهان که پیرو دینی باشه، به شیوه و شمایل مرسوم اون آیین با خداوند ارتباط برقرار می‌کنه.

اما نکته مهم اینجاست که این روش‌های ارتباط با خدا بر اساس علاقه و خواست خودمون نیست، بلکه بر اساس الگوهایی هست که در ادیان شکل گرفته و به ما ارائه شده.
به همین دلیله که وقتی می‌خوایم با خدا صحبت کنیم یا ازش چیزی بخوایم، به دنبال روشی برای انتقال خواسته‌مون می‌گردیم.

مثلاً به دنبال یک دعای خاص به زبان عربی هستیم یا دنبال انجام مراسم خاصی می‌گردیم. گاهی حتی برای خودمون شرط و شروطی تعیین می‌کنیم، مثل اینکه باید ۴۰ روز یه حرکت خاص رو انجام بدیم یا یه عبارت‌هایی رو تکرار کنیم تا خدا خواسته‌مون رو برآورده کنه. 👂

اما آنچه مسلمه، شما به هر طریقی که دوست داری می‌تونی با خدا صحبت کنی و ازش درخواست کنی.
خداوند برای برقراری ارتباط با خود روشی خاص یا عبارت‌های مشخصی رو معرفی نکرده. چون اگه این کار رو می‌کرد، خودش رو محدود می‌کرد و از بی‌نهایت بودن خارج می‌شد.

خداوند در واقع بی‌نهایت راه برای ارتباط با بندگانش داره و مهم‌ترین چیز در این ارتباط، احساسی هست که در وجود فرد شکل می‌گیره. 💫
هر روشی که برای ارتباط با خدا انتخاب می‌کنید، فقط عقیده یک یا عده‌ای از انسان‌هاست که تصور کرده‌اند باید به این شکل با خدا صحبت کرد، اما خدا خودش رو محدود به این چارچوب‌ها نمی‌کنه.

خدا سواد نداره، احساس داره! ❤️

یادمه وقتی بچه بودم، تو مدرسه سر صف صبحگاهی، ناظم خیلی تاکید می‌کرد که صلوات رو درست تلفظ کنیم. می‌گفت اگه “ص” رو “س” بگی، گناه بزرگیه و انگار داری به خدا دشنام میدی! 😨 این حرفا باعث شد از خدا یه موجود سخت‌گیر و ترسناک تو ذهنم بسازم.

همیشه با ترس و لرز چند خط قرآن می‌خوندم، چون می‌ترسیدم اشتباه عربی رو تلفظ کنم و خدا با من دشمن بشه. این ترس باعث شد کم‌کم از قرآن و نماز فاصله بگیرم.

همیشه با خودم می‌گفتم، چرا خدا این‌قدر به عربی خوندن قرآن تاکید کرده؟ مگه زبان خودم چشه؟
حس می‌کردم من و خدا زبون همدیگه رو نمی‌فهمیم و این حس، باعث شد ارتباط با خدا برام سخت و دور از دسترس بشه.

هیچ‌وقت کسی به ما نگفت که خدا به زبون و کلمه‌هامون کار نداره، بلکه به احساسی که پشت اون کلمات هست، توجه می‌کنه. 💖

یه بار که از یکی پرسیدم چرا باید نماز رو عربی بخونیم؟! گفت خدا خودش معنی‌اش رو می‌فهمه، مهم اینه که ما وظیفه‌مون رو انجام بدیم.
با خودم فکر کردم، پس عقل و تفکر ما چی؟ اگه داریم یه سری کلمات رو بدون درک معنی‌شون تکرار می‌کنیم، پس فرق ما با یه ربات چیه؟ 🤖

همین ترس از خدا و عذاب‌هاش باعث شد برای یه مدت خیلی ازش فاصله بگیرم و نماز رو فقط از روی عادت و تکلیف بخونم.
دنبال آرامش از ارتباط با خدا بودم، اما مدام با سخت‌گیری و غضب خدا روبه‌رو می‌شدم. تا اینکه بالاخره خدا منو به مسیری هدایت کرد که نگاهم بهش کاملاً عوض شد. 🛤️

خدای جدید من: خدای عشق و آرامش ✨

وقتی به این آگاهی رسیدم که خدا یه انرژیه و تو همه ذرات دنیا وجود داره و خدا همون‌جوریه که من باور می‌کنم، همه چیز برام تغییر کرد.
تصمیم گرفتم خدام رو مهربون، بخشنده و عشق باور کنم. خدایی که همیشه کنارمه و کمکم می‌کنه از زندگی روی زمین لذت ببرم. 😇

درک کردم که خودم هستم که دارم زندگیمو خلق می‌کنم. دیگه خدایی نیست که سرنوشتم رو از قبل تعیین کرده باشه. دیگه خدایی نیست که بهم اجبار کنه چیکار کنم، بلکه به تصمیماتم احترام می‌ذاره.
و دیگه خدایی نیست که به عربی خوندن قرآن یا اینکه چطوری تلفظش کنم، گیر بده. 🤩 حالا می‌فهمم که ارتباط با خدا یک ارتباط قلبی و احساسیه.

خدای من، همون خداییه که تو نور، شادی، و آرامش وجود داره. حالا که فهمیدم ارتباط با خدا به زبان نیست، خیلی باهاش صمیمی شدم و راحت باهاش حرف می‌زنم.

این‌جوری خیلی بیشتر از قبل دوست دارم باهاش وقت بگذرونم. قبلاً از روی ترس و زور بلند می‌شدم و تند تند نماز می‌خوندم که تموم شه، اما حالا از ته دل و با عشق این کارو می‌کنم. 😊

وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم من همون آدمم و خدا هم همون خدا. فقط با یه آگاهی جدید و یه نگرش متفاوت برای ارتباط با خدا، کل زندگیم تغییر کرده.
چقدر قشنگه که فقط با تغییر نگاهمون به زندگی و خداوند، می‌تونیم یه دنیای جدید بسازیم. 🤯

نتیجه گیری:

حالا که تا اینجا با هم پیش اومدیم و از شیرینی ارتباط با خدا حرف زدیم، وقتشه یه قدم محکم‌تر برداریم.
شاید تا الان این سؤال برات پیش اومده باشه که «خب، حالا چطور این ارتباط رو عمق ببخشم و بهش شکل عملی بدم؟» یا «چطور باورهای غلطم رو در مورد خدا و زندگی اصلاح کنم؟» 😔

دوره «خدا هرگز دیر نمی‌کند»! ✨ یه نقشه راهه برای اینکه بتونی نگرشت رو نسبت به خدا و خودت تغییر بدی.
این دوره بهت کمک می‌کنه تا باور کنی که خدا همیشه هست، همیشه حامیه و هرگز برای رسوندن بهترین‌ها به تو دیر نمی‌کنه. 🥰

با استفاده از آگاهی های این دوره، یاد می‌گیری چطور با “هستی‌بخش مهربان” هماهنگ بشی و زندگی‌ات رو در تمام ابعاد، از ثروت و خوشبختی گرفته تا آرامش درونی، متحول کنی.
این دوره بهت نشون می‌ده که ارتباط با خدا چقدر می‌تونه زندگی‌ات رو کامل و بی‌نقص کنه، همونطور که خدا خودش هستی رو کامل و بی‌نقص آفریده.

پس اگه دنبال یه تغییر اساسی و یه پیوند عمیق‌تر با خالقت هستی، حتماً یه سر به این دوره بزن. مطمئنم پشیمون نمی‌شی! 💖

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.31 از 162 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12372
169 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Laleh
      ۱۳۹۹/۱۰/۰۵ ۰۲:۱۹
      مدت عضویت: 2144 روز
      امتیاز کاربر: 1815 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 180 کلمه

      فایل زندگی با طعم خدا جلسه هشتم :

      به نظرم، خداوند احساسی به ما داده به نام امنیت. من با یاد خدا ارامش میگیرم.، پس خداوند ارامش است ، فروتنی و توکل است. نزدیکی به خدا برای من سرشار از استقامت و سرور است. وقتی من امیدم به خداست ، فضل او برایم بی منتهاست.😇

      خورشيد او برای همه مردم میدرخشد. ابر رحمت او برای همه میبارد. نسیم عنایت او برای همه میوزد. من وقتی با خدا حرف میزنم و دعا میخوانم ، به روحم غذا میدهم. من محبت خداوند را در قلبم حس میکنم ، پس خدا همه جا هست.😇

      من وقتی از خداوند طلب و درخواست یاری میکنم و اقدام میکنم ، تایید الهی او همواره به من میرسد. خداوند بسیار بزرگوار است چون الان من را در این دوره گذاشته است. نزد خدا زن و مرد برابر هستند و هیچ یک بر دیگری برتری ندارد. خدا سپاسگزارم که بنده توام و در حضورت در این دوره به شادی ، ارامش ، تناسب اندام و لذت از زندگی میرسم. تو را هزاران هزار بار شهر و سپاس. 😇

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Laleh
      ۱۴۰۱/۰۷/۱۷ ۰۴:۱۲
      مدت عضویت: 2144 روز
      امتیاز کاربر: 1815 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,973 کلمه

      زندگی با طعم خدا (جلسه هشتم):

      سلام به همه هم مسیرانم

      نمی‌دونم این فایل را چند بار گوش دادم، ولی مطمین هستم که بالای ۱۰ بار بوده است. باانکه این فایل حدود ۲۰ دقیقه است؛ ولی نکات آن خیلی عمیق است. حتی من فایل صوتی را دانلود کرده و سر کارم با هدفون توی گوشم به مطالب آن، بارها گوش دادم. من با انکه به مراتب زیاد این فایل تصویری و صوتی را مشاهده کردم و گوش کردم، بازهم مطلبی برای نوشتن راجع بهش نداشتم؛ ولی خیلی عجیب بود که با این فایل خیلی به تعمق و تفکر در دنیای اطرافم پرداختم. من حدود دو ماهی هست که در شغل جدیدی که قبلا اصلا تجربه ای راجع به آن نداشتم، ولی خوب زمینه مساعدی برای آن داشتم و در همین زمینه و رشته هم مدرک لیسانس ام را گرفته ام  ،مشغول به کارهستم. توی این مدتی که با این فایل عجین شده ام؛ ذهنم ناخودآگاه متوجه رفتار یکی از همکارانم شد.

      در این شرکتی که من مشغول کار در آن هستم، رییسم که صاحب شرکت آست، یک آقایی است که با خانمش این شرکت را تاسیس کرده است و کار این شرکت، رسیدگی به حساب‌های شرکت‌های دیگر و بخصوص تمرکز آن روی پر کردن فرمهای مالیاتی سالیانه شرکت‌های دیگر است. البته اینجا این شغل آنقدر پیچیده است و باید مسلط بر جزییات حساب‌های بانکی باشی که کل سال، مخصوصا ۴ تا ۵ ماه بالای ۵۰ ساعت در هفته باید مشغول کار باشی. این را توضیح دادم برای دوستانی که ساکن امریکا نیستند، چون مطابق این چنین شغلی را ما در ایران نداریم و این  شرکت CPA Firm نامیده میشود. برای زدن این شرکت بایست فوق لیسانس داشته باشی و علاوه بر آن حتما مدرک مجزای CPA را هم داشته باشی. این زن و شوهرکه صاحب شرکت هستند، هر دو تمامی ویژگیهای فوق را دارند؛ ولی این آقا بسیار فرد با حوصله ای است، و لی خانمش کلا بی حوصله است و زود عصبانی میشود. البته من اعتقاد دارم که بین زن و مرد تساوی حقوق وجود دارد و هیچ تبعیض و تفاوتی بین آنها نیست. سوتفاهم نشود، ولی من دارم روایت واقعیت و حقیقت ماجرا را اینجا نقل میکنم. من بعد از دریافت این فایل، ناخودآگاه متوجه رفتارهای این خانم شدم. متوجه شدم که این خانم ۱/۵ همسرش با شرکت‌ها قرارداد میبندد و همیشه شرکتهای مورد نظرش، بیشتر او را اذیت  می‌کنند و حتی برای آوردن مدارکشان، بیشتر او را معطل می‌کنند و خلاصه به قول خودشون، مشتریهای این آقا نسبت به خانمش؛ بسیار منطقی تر و با کلاس تر هستند.

      با این پیش زمینه بگذارید، بروم سر موضوع اصلی این فایل و رفتارهای این خانم که مصداق درستی از حرفهای استاد در این فایل است: 

      چند روزی تمرکزم رفت روی رفتارهای این خانم. صبحها که وارد محیط کار میشدم، بلند و با لبخند بهش صبح بخیر میگفتم و او فقط بانگاهی معمولی و صدایی ارام و بی حوصله، گاهی جوابم را میداد و گاهی هم نمیداد. بعد از چند دقیقه یک موسیقی جاز با صدایی تقریبا متوسط رو به کم، در اتاق کارش روشن می‌کرد. بعد هم چند تلفن از همان شرکت‌های که مراجعه کننده خودش بودندو با هاشون قرارداد داشت میگرفت، که اصولا همه ان مکالمه ها  را با گفتگو و بحث و ناملایماتی تمام می‌کرد.

      بعد صدایش میامد که راجع به هر کدام بلند گله می‌کرد. مثلا میرفت اطراف شرکت چند دقیقه ای راه برود و هوای تازه تنفس کند. وقتی برمیگشت میگفت :« وای چقدر هوا گرم است. »یا میگفت :« اه، امروز هوا ابری است. »یا تامیرفت بیرون، باران میگرفت بعد از چنددقیقه میامد و میگفت:« شانس را ببین، من امروز چتر نیاوردم و باران حسابی خیسم کرد. » خلاصه از هر چیزی که فکر میکنید گله وشکایت می‌کرد. برایم خیلی جالب بود که وقتی میرفت بیرون و با همسرش، ناهار میخورد باز هم با قیافه ای ناراحتی وارد شرکت میشد وبابت معطل شدن در صف سفارش غذا، گله می‌کرد. گاهی هم از سگش میگفت که چقدر توی خونه از دوری آو، غصه میخورد. واقعا دوست دارم اینجا بگویم که برعکس این خانم، همسرش باهر شرکتی تماس میگرفت و حتی جواب تماسش را نمیدادند، جوری با مهربانی پیغام میگذاشت که وقتی آنها بهش تلفن میزدند؛ صدای بلند خنده این آقا در کل شرکت میپیچید. من متوجه شدم که این زن و شوهر که با هم ازدواج کرده اند و به قول خودشون ۱۹ ساله که باهم  زندگی می‌کنند؛ چقدر دید و نگرش متفاوتی راجع به خداوند دارند.

      این زن و شوهر حتی در یک شغل یکسان،  حدود ۱۵ ساله شرکت خودشون را تاسیس کرده اند و همیشه با هم هستند، ولی در همین موفقیت شرکت که review بسیار خوبی هم در اینترنت دارند( در امریکا این مساله خیلی مهم است و باعث پیشرفت میشود و امتیاز به حساب میاید.) چقدر متفاوت عمل می‌کنند. من الان متوجه شدم که این خانم  در ارتباط با دیگران مشکل دارد، و دلیلش هم به خاطر این است که این خانم برعکس همسرش، ایمان به خدا در محبت و مودت و عشق ندارد. این خانم سردردهای میگرنی دارد، با اینکه تازه کل خونه شون را هم که خیلی بزرگ است، هم امکانات خیلی خوبی مثل استخر، فضای سبز مجزا و غیره دارد، را تازه بازسازی کردند؛ ولی این خانم برعکس همسرش، ایمان به خدا در سلامتی ندارد، باانکه کاملا متناسب است. جالب است این را هم بدونید که چند روز پیش یک مراجعه کننده  وارد شرکت ما شد و خواست که ما کار حساب و کتاب مالیاتی او وهمسرش را انجام بدهیم. مدارکی که با خودش آورده بود را کپی کرده بود و به هم با چسب چسبانده بود و آنقدر این مدارک بزرگ شده بود که اگر میخواستی،  آنها را دنبال کنی مجبور بودی که این برگه را که مثل یک طومار بزرگ بود را، بالا بگیری و باز خیلی خواندن آنهاسخت بود. این خانم از من خواست که کل اینها را در Excel روی یک فایل ذخیره کنم و همین طور که داشت به من توضیح میداد با گله وشکایت و قر زدن نسبت به مراجعه کننده اش به من میگفت که مثلا :« اخه این چه وضع مدرک آوردن است دیگر؟ ما توی قرن ۲۱ زندگی میکنیم، چقدر باید بابت خنگی آدم‌ها رنج بکشم؟و غیره. » بعد رو کرد به من و گفت :« لاله من وقت ندارم، بریزشون روی فایل و وقتی تمام شدی، بهم بگو. » خلاصه، من یک ساعت آخر کارم روی آن وقت گذاشتم و روز بعد هم که آمدم با آنکه، گردنم هم درد گرفته بود؛ چون خیلی مدارک به طور عجیبی به هم چسب زده شده بود که هم قابل جدا کردن نبود و هم تایپ آنها خیلی سخت بود؛ از بس مجبور بودم که برگه به آن بزرگی را بالا و‌پایین کنم تا به همه اطلاعات دسترسی پیدا کنم.روز بعد، اول صبح بعد از دو ساعتی که وقت گذاشتم، آن پروژه را تما م کردم و وقتی خواستم به این خانم، تحویل بدهم بلند داد زد که :« من با یک سری احمق طرف هستم، اخه من چه جوری این برگه عجیب را مرور کنم. »

      البته منظورش از فرد احمق، مراجعه کننده ما بود نه من. دوستان  خوبم، باورتون نمیشه که دو ساعت بعد از آن، فرد مراجعه کننده به اوتلفن زد و گفت که رفته و با جایی دیگری قرارداد بسته است و حتی از او خواست  که مدارکش را به صورت کامپیوتر  برایش مجانی بفرستیم. من آنجا متوجه شدم این خانم،  برعکس همسرش، ایمان به خدا در اعتماد به دیگران و تشخیص سطح سواد و تحصیل انسانها ندارد، چون مراجع کننده ما افراد ۸۰ ساله ای بودند که اصلا با چگونگی آوردن مدارک به صورت الکترونیکی  آشنا نبودند. من که واقعا گردنم بابت این  پروژه درد گرفت، خوشحال بودم چون تجربه عالی برای من بود که توانستم به  خودم افرین بگویم چطور درعرض دو تا ۳ ساعت ان مدارک به آن طولانی در طوماری که مراجعه کننده ما آورد را در یک فایل Excel جا بدهم. دو ستان من متوجه شدم، درک کردم و مشاهده کردم که چطور هر روز این خانم با این احساس خودش باعث سردرد های میگرنی میشد، غذاهای بدی که درصبحانه، شام و ناهار در رستوران‌ها میخورد، تغییر هوا مثل باران و آفتاب که اذیتش می‌کرد، مراجعه کننده هایی که همه از نظر آو، افرادی نادان و احمق بودند،  چطور وقتش را میگرفتند و او مجبور بود برای آنها مجانی و رایگان وقت بگذارد و آنها نهایتا ترکش می‌کردند.

      دوستان من متوجه شدم که در شرایطی کاملا یکسان همسر این  خانم، با لبخند وارد محیط کار میشود، حداقل ۵ برابر این  خانم مراجعه کننده می‌گیرد و با آنها قرارداد میبندد. ماها همه بیشتر دوست داریم با همسر او حرف بزنیم و بهش احترام بگذاریم تا خود این خانم . آو بیشترین درآمد را دارد، حتی مراجعه کننده هایش او را تنها به ناهار دعوت میکنند و آو ارام و صبور، هرروز رابطه آش را با خدا بهتر وبیشتر میکند و خدا هم برکت بیشتری را برایش در زندگی میاورد تا برای خانمش. دوستان عزیزم؛ داشتن راهنما در زندگی خیلی مهم است، ولی واقعا ارتباط با خدا داشتن، بهترین راهنمای ما در زندگی است؛ حداقل توی این ۲ سالی که ساکن این سایت هستم،  این راعمیقا درک کرده ام. رفتارهای این  خانم در محیط کارم، شاید ۱۰ درصد باعث نارضایتی من است؛ ولی  چون صدمه ای به من نمیزند و بیشترین صدمه راخودش میبیند، خیلی برایم اهمیتی ندارد. من ۹۰ درصد راضی هستم، چون همسر این خانم بسیار با خدا، سالم و صبور است. هرموقعی پیشرفتی در کار دارم، با من با لبخند حرف میزند و تشویقم میکند. البته بگویم که من همه اینها را  مدیون استاد هستم که با یک جمله در وسط راه که داشتم آز پیدا نکردن شغلم ناامید میشدم،  برایم دادند و آن این بود:« در مورد یافتن کار مناسب این دیدگاه رو بررسی کنید و اگه به شما احساس خوبی داد برای خودت منطقی اش کن.
      (خدایا من أماده هستم تا به رشد و گسترش جهان تو کمک کنم.
      مرا به سمت مکان و شغلی که بتوانم تجربه بهتری از خودم در کنار تو داشته باشم هدایت کن.) »

      دوستان خوبم این خانم متناسب است. با همکاری شوهرش، شرکت بسیار خوبی دارند. حدود ۱۰۰ تا قرارداد با شرکت‌های مختلف و ۹۰۰ مراجعه کننده دیگر موقع زمان تحویل مالیاتها در سال دارند. کارمندهای خوبی مثل من دارند، بهترین شرایط مالی، خونه و ماشین دارند. این خانم، همسر به این صبوری دارد، یک دختر دانشگاهی و یک پسرنوجوان دارد که مرتب با پدرش، هفتگی فوتبال بازی میکند امابا همه اینها؛  او « احساس  خوبی » ندارد. او رابطه خوبی با خدا ندارد. من نمیتوانم کمکش کنم،  چون تا زمانیکه یک فرد نخواهد؛ هیچکسی نمیتواند آو را وادار کند که احساسش را بهتر کند. من دوست  دارم که هر کدام از شما که این نوشته را میخوانید، برایم بنویسید که این خانم در چه چیزهایی دیگری؛ از نظر شما نسبت به خدا ایمان ندارد، بااینکه مرتب عنوان میکند که هر یکشنبه صبح زود، در کلیسا مشغول دعا است. اما به قول استاد، اگر فقط خودت را در یک فضا مومن بدونی و به محض بیرون امدن از آن مکان، دوباره ببینی که تاثیری آن دعا در تو نگذاشته، آن دعا اصلا به درد نمیخورد. دعایی که من در این ۲ سال خوانده ام؛ با آنکه فارسی بوده است، آنقدر باعث آرامشم میشود که حتی افراد دور و برم، همه بهم میگویند:« تو که قلبت پاک است، برای ما دعا بخوان.» 

      دوستان، ممنونم که همراهم بودید و به تمامی این حرف‌ها تا الان گوش دادید. خواستم این داستان و روایت را به اشتراک بگذارم که به دوستانی که دنبال لاغری هستند؛ بگویم حتی این خانم که لاغر و متناسب هستند را من با این « احساس بد » هرروز میبینم، ولی خیلی قلبا دوست ندارمش، چون احساس خوبی ندارد، واقعا  نمیتوانم قلبا دوستش داشته باشم. او برایم یک فرد معمولی است که فقط همکاراست و همکارهم میماند. الان کاملا برای خودم در ذهنم حک شده که « احساس خوب داشتن بسیار مهمتر از هیکل عالی و متناسب داشتن است. » واین باعث میشود که من رابطه بهتر و عمیق تری با خدای عزیزم داشته باشم.

      خدایا بابت همه چیز سپاسگزارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 13
گردونه هدایا گردونه هدایا