ته دل همه ما یه حس عمیقی هست که انگار یه چیزی کمه… یه حسِ گمگشتگی! 😔 انگار داریم یه نفرو تو زندگیمون پیدا میکنیم که خیلی بهش نزدیک بودیم، ولی حالا راه رو گم کردیم!.
این حس همون تلاش بیوقفه ما برای پیدا کردن ارتباط با خدا است.
خالقی که ما رو آفریده، اما به مرور زمان، انگار زبون مشترکمون رو فراموش کردیم و دائم دنبال راهی برای وصل شدن بهش میگردیم. 🕊️
از همینجا بود که ادیان مختلف شکل گرفتند، هر کدوم با یه سری قواعد و روشها، تا به ما نشون بدن چطوری میتونیم این ارتباط رو برقرار کنیم.
این مقاله یه دعوته برای یه گفتوگوی خودمونی و از ته دل، تا با هم نگاهی بندازیم به این راهِ شیرین و دوستداشتنی… 🤩
خدا… واقعاً کیه؟ 🤔 تعریف ما از خالق چیه؟
تا حالا از خودت پرسیدی خدا کیه یا چیه؟
یه لحظه بهش فکر کن و ببین اولین چیزی که به ذهنت میرسه چیه.

احتمالاً جوابهایی که به ذهنت میاد، شبیه جواب خیلی از آدمای دیگه است. چرا؟ چون ما اغلب چیزهایی رو درباره خدا میدونیم که از بقیه یاد گرفتیم.
از بچگی بهمون یاد دادن برای ارتباط با خدا باید رو به آسمان کنیم چون خدا در آسمانهاست، در کتابهای دینی خوندیم، در مسجد، مراسم مذهبی و شبهای قدر شنیدیم. 🏫
این تعریفها از منابع مشابهی به ما رسیده و به همین دلیل، افراد دیدگاه و نگرش تقریباً یکسانی درباره خدا پیدا میکنند.
مثل این میمونه که بخوایم سیب رو برای کسی توضیح بدیم که تا حالا ندیده.
ما میگیم سیب قرمزه، شیرینه، آبداره و… چون اون رو دیدیم، لمس کردیم و مزهاش رو چشیدیم. درکمون از سیب، یه درک کاملاً واقعی و تجربیه.
درباره هر موضوع مادی دیگه هم همینطوره. ما به اندازهای که اون رو درک و تجربه کردیم، میتونیم دربارهاش توضیح بدیم.
اما وقتی نوبت به ارتباط با خدا میرسه، ما نمیتونیم اونو با چشم ببینیم یا با دست لمسش کنیم. به همین خاطر، درک ما از خدا ممکنه اونقدرها هم واقعی و دقیق نباشه و بیشتر بر اساس شنیدهها و آموزشها شکل گرفته باشه. 🤫
تنها دلیلش اینه که خدا مثل مخلوقاتش مادی و قابل درک با حواس پنجگانه نیست.
اگر خدا مثل مخلوقاتش مادی بود و میتونستیم اون رو ببینیم و لمس کنیم، درک ما ازش قطعاً درست و منطبق بر واقعیت بود.
ادیان مختلف، هر کدوم خدا رو به یه شکل توصیف کردند. مثلاً خدایی که گاهی خیلی سختگیر و غضبناکه، گاهی خیلی مهربون و بخشنده. اما چیزی که هیچوقت تغییر نمیکنه، خود خداست.
خدا همیشه همون خدای ثابته، بینهایت، و بدون تغییر. این فقط نگرش و درک ماست که بر اساس آموزشهایی که دیدیم، تغییر میکنه.
پس در واقع، ما با یه خدای واقعی ارتباط با خدا برقرار نمیکنیم، بلکه با خدایی که دیگران درک و شرح دادهاند و ما اون رو در ذهن خودمون پذیرفتیم، در حال ارتباط هستیم. 🧠
به همین دلیله که گاهی درک و تجربه شخصی ما از خدا، با اون چیزی که بهمون آموزش داده شده، در تضاد قرار میگیره.

روشهای ارتباط با خدا… کدوم درسته؟ 🙏
موضوع ارتباط با خدا یکی از مهمترین مباحث در همه ادیان و مکاتب هست. از آنجایی که ادیان توسط انسانها ایجاد و تنظیم شدهاند، نحوه ارتباط با خدا در هر دین متفاوت از دین دیگه است.
برای مثال، فردی که در هندوستان زندگی میکنه و پیرو یکی از ادیان هندو هست، به شکل خاص خودش با خداوند ارتباط برقرار میکنه و فردی که در ایران زندگی میکنه و پیرو دین شیعه هست، به شکل خاص خودش.
هر انسانی در هر جای جهان که پیرو دینی باشه، به شیوه و شمایل مرسوم اون آیین با خداوند ارتباط برقرار میکنه.
اما نکته مهم اینجاست که این روشهای ارتباط با خدا بر اساس علاقه و خواست خودمون نیست، بلکه بر اساس الگوهایی هست که در ادیان شکل گرفته و به ما ارائه شده.
به همین دلیله که وقتی میخوایم با خدا صحبت کنیم یا ازش چیزی بخوایم، به دنبال روشی برای انتقال خواستهمون میگردیم.
مثلاً به دنبال یک دعای خاص به زبان عربی هستیم یا دنبال انجام مراسم خاصی میگردیم. گاهی حتی برای خودمون شرط و شروطی تعیین میکنیم، مثل اینکه باید ۴۰ روز یه حرکت خاص رو انجام بدیم یا یه عبارتهایی رو تکرار کنیم تا خدا خواستهمون رو برآورده کنه. 👂
اما آنچه مسلمه، شما به هر طریقی که دوست داری میتونی با خدا صحبت کنی و ازش درخواست کنی.
خداوند برای برقراری ارتباط با خود روشی خاص یا عبارتهای مشخصی رو معرفی نکرده. چون اگه این کار رو میکرد، خودش رو محدود میکرد و از بینهایت بودن خارج میشد.
خداوند در واقع بینهایت راه برای ارتباط با بندگانش داره و مهمترین چیز در این ارتباط، احساسی هست که در وجود فرد شکل میگیره. 💫
هر روشی که برای ارتباط با خدا انتخاب میکنید، فقط عقیده یک یا عدهای از انسانهاست که تصور کردهاند باید به این شکل با خدا صحبت کرد، اما خدا خودش رو محدود به این چارچوبها نمیکنه.

خدا سواد نداره، احساس داره! ❤️
یادمه وقتی بچه بودم، تو مدرسه سر صف صبحگاهی، ناظم خیلی تاکید میکرد که صلوات رو درست تلفظ کنیم. میگفت اگه “ص” رو “س” بگی، گناه بزرگیه و انگار داری به خدا دشنام میدی! 😨 این حرفا باعث شد از خدا یه موجود سختگیر و ترسناک تو ذهنم بسازم.
همیشه با ترس و لرز چند خط قرآن میخوندم، چون میترسیدم اشتباه عربی رو تلفظ کنم و خدا با من دشمن بشه. این ترس باعث شد کمکم از قرآن و نماز فاصله بگیرم.
همیشه با خودم میگفتم، چرا خدا اینقدر به عربی خوندن قرآن تاکید کرده؟ مگه زبان خودم چشه؟
حس میکردم من و خدا زبون همدیگه رو نمیفهمیم و این حس، باعث شد ارتباط با خدا برام سخت و دور از دسترس بشه.
هیچوقت کسی به ما نگفت که خدا به زبون و کلمههامون کار نداره، بلکه به احساسی که پشت اون کلمات هست، توجه میکنه. 💖
یه بار که از یکی پرسیدم چرا باید نماز رو عربی بخونیم؟! گفت خدا خودش معنیاش رو میفهمه، مهم اینه که ما وظیفهمون رو انجام بدیم.
با خودم فکر کردم، پس عقل و تفکر ما چی؟ اگه داریم یه سری کلمات رو بدون درک معنیشون تکرار میکنیم، پس فرق ما با یه ربات چیه؟ 🤖
همین ترس از خدا و عذابهاش باعث شد برای یه مدت خیلی ازش فاصله بگیرم و نماز رو فقط از روی عادت و تکلیف بخونم.
دنبال آرامش از ارتباط با خدا بودم، اما مدام با سختگیری و غضب خدا روبهرو میشدم. تا اینکه بالاخره خدا منو به مسیری هدایت کرد که نگاهم بهش کاملاً عوض شد. 🛤️
خدای جدید من: خدای عشق و آرامش ✨
وقتی به این آگاهی رسیدم که خدا یه انرژیه و تو همه ذرات دنیا وجود داره و خدا همونجوریه که من باور میکنم، همه چیز برام تغییر کرد.
تصمیم گرفتم خدام رو مهربون، بخشنده و عشق باور کنم. خدایی که همیشه کنارمه و کمکم میکنه از زندگی روی زمین لذت ببرم. 😇
درک کردم که خودم هستم که دارم زندگیمو خلق میکنم. دیگه خدایی نیست که سرنوشتم رو از قبل تعیین کرده باشه. دیگه خدایی نیست که بهم اجبار کنه چیکار کنم، بلکه به تصمیماتم احترام میذاره.
و دیگه خدایی نیست که به عربی خوندن قرآن یا اینکه چطوری تلفظش کنم، گیر بده. 🤩 حالا میفهمم که ارتباط با خدا یک ارتباط قلبی و احساسیه.
خدای من، همون خداییه که تو نور، شادی، و آرامش وجود داره. حالا که فهمیدم ارتباط با خدا به زبان نیست، خیلی باهاش صمیمی شدم و راحت باهاش حرف میزنم.
اینجوری خیلی بیشتر از قبل دوست دارم باهاش وقت بگذرونم. قبلاً از روی ترس و زور بلند میشدم و تند تند نماز میخوندم که تموم شه، اما حالا از ته دل و با عشق این کارو میکنم. 😊
وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم من همون آدمم و خدا هم همون خدا. فقط با یه آگاهی جدید و یه نگرش متفاوت برای ارتباط با خدا، کل زندگیم تغییر کرده.
چقدر قشنگه که فقط با تغییر نگاهمون به زندگی و خداوند، میتونیم یه دنیای جدید بسازیم. 🤯
نتیجه گیری:
حالا که تا اینجا با هم پیش اومدیم و از شیرینی ارتباط با خدا حرف زدیم، وقتشه یه قدم محکمتر برداریم.
شاید تا الان این سؤال برات پیش اومده باشه که «خب، حالا چطور این ارتباط رو عمق ببخشم و بهش شکل عملی بدم؟» یا «چطور باورهای غلطم رو در مورد خدا و زندگی اصلاح کنم؟» 😔
دوره «خدا هرگز دیر نمیکند»! ✨ یه نقشه راهه برای اینکه بتونی نگرشت رو نسبت به خدا و خودت تغییر بدی.
این دوره بهت کمک میکنه تا باور کنی که خدا همیشه هست، همیشه حامیه و هرگز برای رسوندن بهترینها به تو دیر نمیکنه. 🥰
با استفاده از آگاهی های این دوره، یاد میگیری چطور با “هستیبخش مهربان” هماهنگ بشی و زندگیات رو در تمام ابعاد، از ثروت و خوشبختی گرفته تا آرامش درونی، متحول کنی.
این دوره بهت نشون میده که ارتباط با خدا چقدر میتونه زندگیات رو کامل و بینقص کنه، همونطور که خدا خودش هستی رو کامل و بینقص آفریده.
پس اگه دنبال یه تغییر اساسی و یه پیوند عمیقتر با خالقت هستی، حتماً یه سر به این دوره بزن. مطمئنم پشیمون نمیشی! 💖
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.32 از 172 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
سلام ب دوستان خوبم و جناب استادگرانقدر،،
بنظرمن2تاخداوجودداره،،یکی خدایی ک خودمون درذهنمون ساختیم ودیگران بهمون قبولوندن ک خیلی ترسناک وسختگیر و انتقام گیره ک فقط هم بایدباهاش عربی حرف بزنیم و ب هرزبون دیگه ای باشه ازمون قبول نمیکنه ویامتوجه نمیشه،،،
وخدای دیگه اینه ک خالق و افریننده ماست وعالم ب همه ی فرهنگهاوزبانهاست وچیزی دردنیاوجودنداره ک اون ازش بیخبرباشه وندونه،چ دراسمونها و چ درزمین و چ در دریاها و اقیانوسها..
خداوندی ک از روح خودش برانسان دمیدو از یک مجسمه ی خاکی موجودی زنده و اشرف مخلوقات و صاحب عقل وشعور و اراده و اختیارافرید،،،ومابرای خدامون حکم بچه ایی دو سه ساله داریم ک هرجورباهاش حرف بزنیم متوجه میشه و خوشش میاد مثل بچه های خودمون ک ناقص حرف میزنند وتپق میزنن و مثلا ب سیب زمینی میگن دیب دمینی ،،مامتوجه میشیم وناراحت نمیشیم وحتی خوشمون هم میاد،چون واقعا ازش انتظارنداریم مثل ادم بزرگا صحبت کنن،اونا ن تحصیلاتی دارن و ن تجربه ایی مثل ما وبادنیای بزرگابیگانه انند مثل خودمون دربرابرخداوند ک عالم وحکیم و دانا ب همه ی اموره،،ماهرطور وباحرزبونی باهاش صحبت و رازونیازکنیم میفهمه و کاملا درک میکنه،لازم نیست حروف و کلمه های یک کشور بیگانه ایی رو ک هیچ درک وفهم واشنایی باهاش نداریم اونم بشکلی ک کل دهن و وحلقوم وزبونمونو بایدپیچ وتاب بدیم و زبون بکام بگیریم و درحلقوم بچرخونیم و زبونمونو دولا کنیم و زوربزنیم ک میخوایم درست ادا کنیم بعدتمام هواسمون خب بایدب همین باشه وازاصل مطلب ومفهومش دورمیشیم،،من نمیفهمم این چکاریه خب،،مثال اون چوپانی ک توی بیابون باخدا بازبون ساده ی خودش حرف میزدو دردودل میکرد وبعد حضرت موسی بهش گفت چرااینجوری باخداصحبت میکنی و دلشو شکست،،وبعدش خداوند ب موسی گفت چرا دل بنده موشکستی من همینجوری قبولش داشتم ودوس داشتم برو دلشوبدست بیار،،(شعر دیدموسی یک شبانی را براه…)ثس بنابراین خدای دومی ک خدای واقعییست شیرین ترودوست داشتنی تره ومن بازبان شیرین فارسی میگم خدایاخیلی دوست دارم،هواموداشته باش بزرگوار،باتشکرازهمگی ک وقت باارزشتونو برای خوندن مطالبم گذاشتین.فدای همگی،روزو شبتون خوش
نشان های دریافت شده
دوست عزیز سلام
حرف حساب زدید .
دیدگاه ما از کودکی تا الان چقدر اشتباه بوده و چقد دیر فهمیدیم که خدا اصلا سواد نداره که بخوای با بیان درست قران و کلمات در نماز احساس سپاس گذاری زو به خدا بیان کنی ،
از نظر من حتی خدا توی ذهن ما هست و به انچه فکر میکنیم اگاهه و میتونه از روی ذهن ما احساس مارو درک کنه ،
پس این دیدگاه اشتباهه ک حتما باید دعا کنی با گریه و زاری به خدا خواسته هاتو بگی، خدا اگاه هست به تمام احساس ما و ما هر لحظه که به هرچیزی در ذهنمون و در کللمات بیان میکنیم این حس میتونه با احساس خوب در مسیر خدا هم سو بشه،
امروز که من به این تغییر ذهن و به این دوره رسیدم و آن را سه دفعه گوش کردم فهمیدم که چقدر از خدا دور بودم و چقدر درباره او احساس های اشتباه ه و دیدگاه غلطی نسبت به خدا داشتم که او ما را مورد اذیت و آزار قرار می دهد در دنیا برای ما سختی می خواد و ما رو تنبیه میکنه و او همیشه منتظر تو ببین کی چیکار میکنه و در صورتی که این چیزها را از بچگی به ما آموخته بودند که خدا مهربونه ، خدا بخشنده است و خدا بزرگ است خدا مهربان است و از بندگانش هیچ گناهی را قبول میکند و تکرار نکنیم اما این توبه کردن چیست همان احساس خوب داشتن و همان و رها کردن احساس های بد به نظر من همان توبه کردن است این که دیگر مثل آدم گذشته نباشیم و احساس خوبی داشته باشیم و توبه یعنی همین،
اگر ما انسان ها می دانستیم خداوند چقدر احساس خوب و چقدر همسو شدن با او لذت بخش هست دیگر به مشکلات جور دیگری نگاه میکردیم و با توکل و ایمان به خدا از همه چی رد میشدیم و همه چیز را با حس و با حال خوب انجام می دادیم وقتی که درباره خدا حرف میزنیم همهش کلمات قشنگ رو بیان می کنیم از این میترسیم که آره نکنه خدا ناراحت بشه و بگه این بنده درباره من چقدر زشت صحبت کرد و خوشحال بشه و بگه این بنده درباره من چقدر قشنگه حرف زد همیشه فکر می کنیم خدا گوش داره و میشنوه و میفهمه میخونه اما خدا یک احساس است سواد ندارد و همیشه در ذهن او در قلب ما در اعمال ما دیده می شود در مسیر زندگیمو دیده می شود در طعم هایی که می خواهیم از او و در راهی که می رویم دیده می شود
من امروز فهمیدم که چقدر احساس خوبی نسبت به خدا دارم و با او صحبت می کنم و می نویسم که خدایا من چقدر با تو احساس خوبی دارم و با این فایل خوب و مفید تمام ذهنیت اشتباه من دگرگون شد و از اول به خدا ایمان آوردم و با خودم به این نتیجه رسیدم که به دنبال خوبی باشم به دنبال حسهای خوب باشم تا خدا را نزدیکه خودم ببینم نتیجه خوبی به دست بیارم
با تشکر از شما استاد عزیز
نشان های دریافت شده
امروز من دوره ی نهم از این زندگی با طعم خدارو با تمام اشتیاق گوش دادم و تمرین هاشو نوشتم و انجام دادم احساس من کمی بیشتر تغییر کرده حس بهتری دارم و خدارو به خودم نزدیک تر میبینم و مطمعنم به تمام خواسته های خوش طعم زندگیم میرسم به امید خدا و تشکر از شما استاد عزیز
زندگی با طعم خدا (جلسه هشتم):
سلام به همه هم مسیرانم
نمیدونم این فایل را چند بار گوش دادم، ولی مطمین هستم که بالای ۱۰ بار بوده است. باانکه این فایل حدود ۲۰ دقیقه است؛ ولی نکات آن خیلی عمیق است. حتی من فایل صوتی را دانلود کرده و سر کارم با هدفون توی گوشم به مطالب آن، بارها گوش دادم. من با انکه به مراتب زیاد این فایل تصویری و صوتی را مشاهده کردم و گوش کردم، بازهم مطلبی برای نوشتن راجع بهش نداشتم؛ ولی خیلی عجیب بود که با این فایل خیلی به تعمق و تفکر در دنیای اطرافم پرداختم. من حدود دو ماهی هست که در شغل جدیدی که قبلا اصلا تجربه ای راجع به آن نداشتم، ولی خوب زمینه مساعدی برای آن داشتم و در همین زمینه و رشته هم مدرک لیسانس ام را گرفته ام ،مشغول به کارهستم. توی این مدتی که با این فایل عجین شده ام؛ ذهنم ناخودآگاه متوجه رفتار یکی از همکارانم شد.
در این شرکتی که من مشغول کار در آن هستم، رییسم که صاحب شرکت آست، یک آقایی است که با خانمش این شرکت را تاسیس کرده است و کار این شرکت، رسیدگی به حسابهای شرکتهای دیگر و بخصوص تمرکز آن روی پر کردن فرمهای مالیاتی سالیانه شرکتهای دیگر است. البته اینجا این شغل آنقدر پیچیده است و باید مسلط بر جزییات حسابهای بانکی باشی که کل سال، مخصوصا ۴ تا ۵ ماه بالای ۵۰ ساعت در هفته باید مشغول کار باشی. این را توضیح دادم برای دوستانی که ساکن امریکا نیستند، چون مطابق این چنین شغلی را ما در ایران نداریم و این شرکت CPA Firm نامیده میشود. برای زدن این شرکت بایست فوق لیسانس داشته باشی و علاوه بر آن حتما مدرک مجزای CPA را هم داشته باشی. این زن و شوهرکه صاحب شرکت هستند، هر دو تمامی ویژگیهای فوق را دارند؛ ولی این آقا بسیار فرد با حوصله ای است، و لی خانمش کلا بی حوصله است و زود عصبانی میشود. البته من اعتقاد دارم که بین زن و مرد تساوی حقوق وجود دارد و هیچ تبعیض و تفاوتی بین آنها نیست. سوتفاهم نشود، ولی من دارم روایت واقعیت و حقیقت ماجرا را اینجا نقل میکنم. من بعد از دریافت این فایل، ناخودآگاه متوجه رفتارهای این خانم شدم. متوجه شدم که این خانم ۱/۵ همسرش با شرکتها قرارداد میبندد و همیشه شرکتهای مورد نظرش، بیشتر او را اذیت میکنند و حتی برای آوردن مدارکشان، بیشتر او را معطل میکنند و خلاصه به قول خودشون، مشتریهای این آقا نسبت به خانمش؛ بسیار منطقی تر و با کلاس تر هستند.
با این پیش زمینه بگذارید، بروم سر موضوع اصلی این فایل و رفتارهای این خانم که مصداق درستی از حرفهای استاد در این فایل است:
چند روزی تمرکزم رفت روی رفتارهای این خانم. صبحها که وارد محیط کار میشدم، بلند و با لبخند بهش صبح بخیر میگفتم و او فقط بانگاهی معمولی و صدایی ارام و بی حوصله، گاهی جوابم را میداد و گاهی هم نمیداد. بعد از چند دقیقه یک موسیقی جاز با صدایی تقریبا متوسط رو به کم، در اتاق کارش روشن میکرد. بعد هم چند تلفن از همان شرکتهای که مراجعه کننده خودش بودندو با هاشون قرارداد داشت میگرفت، که اصولا همه ان مکالمه ها را با گفتگو و بحث و ناملایماتی تمام میکرد.
بعد صدایش میامد که راجع به هر کدام بلند گله میکرد. مثلا میرفت اطراف شرکت چند دقیقه ای راه برود و هوای تازه تنفس کند. وقتی برمیگشت میگفت :« وای چقدر هوا گرم است. »یا میگفت :« اه، امروز هوا ابری است. »یا تامیرفت بیرون، باران میگرفت بعد از چنددقیقه میامد و میگفت:« شانس را ببین، من امروز چتر نیاوردم و باران حسابی خیسم کرد. » خلاصه از هر چیزی که فکر میکنید گله وشکایت میکرد. برایم خیلی جالب بود که وقتی میرفت بیرون و با همسرش، ناهار میخورد باز هم با قیافه ای ناراحتی وارد شرکت میشد وبابت معطل شدن در صف سفارش غذا، گله میکرد. گاهی هم از سگش میگفت که چقدر توی خونه از دوری آو، غصه میخورد. واقعا دوست دارم اینجا بگویم که برعکس این خانم، همسرش باهر شرکتی تماس میگرفت و حتی جواب تماسش را نمیدادند، جوری با مهربانی پیغام میگذاشت که وقتی آنها بهش تلفن میزدند؛ صدای بلند خنده این آقا در کل شرکت میپیچید. من متوجه شدم که این زن و شوهر که با هم ازدواج کرده اند و به قول خودشون ۱۹ ساله که باهم زندگی میکنند؛ چقدر دید و نگرش متفاوتی راجع به خداوند دارند.
این زن و شوهر حتی در یک شغل یکسان، حدود ۱۵ ساله شرکت خودشون را تاسیس کرده اند و همیشه با هم هستند، ولی در همین موفقیت شرکت که review بسیار خوبی هم در اینترنت دارند( در امریکا این مساله خیلی مهم است و باعث پیشرفت میشود و امتیاز به حساب میاید.) چقدر متفاوت عمل میکنند. من الان متوجه شدم که این خانم در ارتباط با دیگران مشکل دارد، و دلیلش هم به خاطر این است که این خانم برعکس همسرش، ایمان به خدا در محبت و مودت و عشق ندارد. این خانم سردردهای میگرنی دارد، با اینکه تازه کل خونه شون را هم که خیلی بزرگ است، هم امکانات خیلی خوبی مثل استخر، فضای سبز مجزا و غیره دارد، را تازه بازسازی کردند؛ ولی این خانم برعکس همسرش، ایمان به خدا در سلامتی ندارد، باانکه کاملا متناسب است. جالب است این را هم بدونید که چند روز پیش یک مراجعه کننده وارد شرکت ما شد و خواست که ما کار حساب و کتاب مالیاتی او وهمسرش را انجام بدهیم. مدارکی که با خودش آورده بود را کپی کرده بود و به هم با چسب چسبانده بود و آنقدر این مدارک بزرگ شده بود که اگر میخواستی، آنها را دنبال کنی مجبور بودی که این برگه را که مثل یک طومار بزرگ بود را، بالا بگیری و باز خیلی خواندن آنهاسخت بود. این خانم از من خواست که کل اینها را در Excel روی یک فایل ذخیره کنم و همین طور که داشت به من توضیح میداد با گله وشکایت و قر زدن نسبت به مراجعه کننده اش به من میگفت که مثلا :« اخه این چه وضع مدرک آوردن است دیگر؟ ما توی قرن ۲۱ زندگی میکنیم، چقدر باید بابت خنگی آدمها رنج بکشم؟و غیره. » بعد رو کرد به من و گفت :« لاله من وقت ندارم، بریزشون روی فایل و وقتی تمام شدی، بهم بگو. » خلاصه، من یک ساعت آخر کارم روی آن وقت گذاشتم و روز بعد هم که آمدم با آنکه، گردنم هم درد گرفته بود؛ چون خیلی مدارک به طور عجیبی به هم چسب زده شده بود که هم قابل جدا کردن نبود و هم تایپ آنها خیلی سخت بود؛ از بس مجبور بودم که برگه به آن بزرگی را بالا وپایین کنم تا به همه اطلاعات دسترسی پیدا کنم.روز بعد، اول صبح بعد از دو ساعتی که وقت گذاشتم، آن پروژه را تما م کردم و وقتی خواستم به این خانم، تحویل بدهم بلند داد زد که :« من با یک سری احمق طرف هستم، اخه من چه جوری این برگه عجیب را مرور کنم. »
البته منظورش از فرد احمق، مراجعه کننده ما بود نه من. دوستان خوبم، باورتون نمیشه که دو ساعت بعد از آن، فرد مراجعه کننده به اوتلفن زد و گفت که رفته و با جایی دیگری قرارداد بسته است و حتی از او خواست که مدارکش را به صورت کامپیوتر برایش مجانی بفرستیم. من آنجا متوجه شدم این خانم، برعکس همسرش، ایمان به خدا در اعتماد به دیگران و تشخیص سطح سواد و تحصیل انسانها ندارد، چون مراجع کننده ما افراد ۸۰ ساله ای بودند که اصلا با چگونگی آوردن مدارک به صورت الکترونیکی آشنا نبودند. من که واقعا گردنم بابت این پروژه درد گرفت، خوشحال بودم چون تجربه عالی برای من بود که توانستم به خودم افرین بگویم چطور درعرض دو تا ۳ ساعت ان مدارک به آن طولانی در طوماری که مراجعه کننده ما آورد را در یک فایل Excel جا بدهم. دو ستان من متوجه شدم، درک کردم و مشاهده کردم که چطور هر روز این خانم با این احساس خودش باعث سردرد های میگرنی میشد، غذاهای بدی که درصبحانه، شام و ناهار در رستورانها میخورد، تغییر هوا مثل باران و آفتاب که اذیتش میکرد، مراجعه کننده هایی که همه از نظر آو، افرادی نادان و احمق بودند، چطور وقتش را میگرفتند و او مجبور بود برای آنها مجانی و رایگان وقت بگذارد و آنها نهایتا ترکش میکردند.
دوستان من متوجه شدم که در شرایطی کاملا یکسان همسر این خانم، با لبخند وارد محیط کار میشود، حداقل ۵ برابر این خانم مراجعه کننده میگیرد و با آنها قرارداد میبندد. ماها همه بیشتر دوست داریم با همسر او حرف بزنیم و بهش احترام بگذاریم تا خود این خانم . آو بیشترین درآمد را دارد، حتی مراجعه کننده هایش او را تنها به ناهار دعوت میکنند و آو ارام و صبور، هرروز رابطه آش را با خدا بهتر وبیشتر میکند و خدا هم برکت بیشتری را برایش در زندگی میاورد تا برای خانمش. دوستان عزیزم؛ داشتن راهنما در زندگی خیلی مهم است، ولی واقعا ارتباط با خدا داشتن، بهترین راهنمای ما در زندگی است؛ حداقل توی این ۲ سالی که ساکن این سایت هستم، این راعمیقا درک کرده ام. رفتارهای این خانم در محیط کارم، شاید ۱۰ درصد باعث نارضایتی من است؛ ولی چون صدمه ای به من نمیزند و بیشترین صدمه راخودش میبیند، خیلی برایم اهمیتی ندارد. من ۹۰ درصد راضی هستم، چون همسر این خانم بسیار با خدا، سالم و صبور است. هرموقعی پیشرفتی در کار دارم، با من با لبخند حرف میزند و تشویقم میکند. البته بگویم که من همه اینها را مدیون استاد هستم که با یک جمله در وسط راه که داشتم آز پیدا نکردن شغلم ناامید میشدم، برایم دادند و آن این بود:« در مورد یافتن کار مناسب این دیدگاه رو بررسی کنید و اگه به شما احساس خوبی داد برای خودت منطقی اش کن.
(خدایا من أماده هستم تا به رشد و گسترش جهان تو کمک کنم.
مرا به سمت مکان و شغلی که بتوانم تجربه بهتری از خودم در کنار تو داشته باشم هدایت کن.) »
دوستان خوبم این خانم متناسب است. با همکاری شوهرش، شرکت بسیار خوبی دارند. حدود ۱۰۰ تا قرارداد با شرکتهای مختلف و ۹۰۰ مراجعه کننده دیگر موقع زمان تحویل مالیاتها در سال دارند. کارمندهای خوبی مثل من دارند، بهترین شرایط مالی، خونه و ماشین دارند. این خانم، همسر به این صبوری دارد، یک دختر دانشگاهی و یک پسرنوجوان دارد که مرتب با پدرش، هفتگی فوتبال بازی میکند امابا همه اینها؛ او « احساس خوبی » ندارد. او رابطه خوبی با خدا ندارد. من نمیتوانم کمکش کنم، چون تا زمانیکه یک فرد نخواهد؛ هیچکسی نمیتواند آو را وادار کند که احساسش را بهتر کند. من دوست دارم که هر کدام از شما که این نوشته را میخوانید، برایم بنویسید که این خانم در چه چیزهایی دیگری؛ از نظر شما نسبت به خدا ایمان ندارد، بااینکه مرتب عنوان میکند که هر یکشنبه صبح زود، در کلیسا مشغول دعا است. اما به قول استاد، اگر فقط خودت را در یک فضا مومن بدونی و به محض بیرون امدن از آن مکان، دوباره ببینی که تاثیری آن دعا در تو نگذاشته، آن دعا اصلا به درد نمیخورد. دعایی که من در این ۲ سال خوانده ام؛ با آنکه فارسی بوده است، آنقدر باعث آرامشم میشود که حتی افراد دور و برم، همه بهم میگویند:« تو که قلبت پاک است، برای ما دعا بخوان.»
دوستان، ممنونم که همراهم بودید و به تمامی این حرفها تا الان گوش دادید. خواستم این داستان و روایت را به اشتراک بگذارم که به دوستانی که دنبال لاغری هستند؛ بگویم حتی این خانم که لاغر و متناسب هستند را من با این « احساس بد » هرروز میبینم، ولی خیلی قلبا دوست ندارمش، چون احساس خوبی ندارد، واقعا نمیتوانم قلبا دوستش داشته باشم. او برایم یک فرد معمولی است که فقط همکاراست و همکارهم میماند. الان کاملا برای خودم در ذهنم حک شده که « احساس خوب داشتن بسیار مهمتر از هیکل عالی و متناسب داشتن است. » واین باعث میشود که من رابطه بهتر و عمیق تری با خدای عزیزم داشته باشم.
خدایا بابت همه چیز سپاسگزارم.
سلام و درود
از خواندن نوشته شما لذت بردم
چقدر خوبه که به دنبال تایید آنچه می بینید و می شنوید در دنیای اطراف خود هستید
با این مثال واضح شد که دین در سرنوشت انسان ها نقشی ندارد بلکه نگرش و ایمان قلبی به خداوند است که نتیجه را رقم می زند و تقاوتی ندارد با چه زبان یا چه طریقی با آنچه خدای خود می نامی و دانی ارتباط داشته باشی.
از اینکه تجربیات مستند خود را برای ما می نویسید از شما تشکر می کنم.
نشان های دریافت شده
به نام خداوند وهاب
سلام خدمت استاد ارجمندم و همه دوستانم
من چون تو خونمون خيلي كم از اين حرف زده ميشد كه قران رو اگه اشتباه بخوني و خيلي گناه ميكني واسه همين ترس نداشتم.
بابام هميشه ميگفت هر جور ميخواي با خدا صحبت كن و هميشه همه چي رو از اون بخواه.
دوران راهنمايي من خيلي با خدا صميمي صحبت ميكردم و حتي وقتي ميديدم كه يكي از دوستام ميگه كسي رو دوست داره خيلي تعجب ميكردم و ميگفتم مگه ميشه كسي به غير خدا رو دوست داشته باشه و عاشق غير خدا بشه.
هنوز اون دوران خوب رو يادمه و برام لذتبخش وقتي در موردش فكر ميكنم.
خدارو صد هزار مرتبه شكر ميكنم كه منو به اين مسير هدايت و حمايت كرد تا دوباره به خداي خودم نزديكتر بشم مثل دوران راهنمايي .
سرشار از شادي و آرامش بشم و خدا بشه بهترين دوست و همدمم ،تنها كسي كه هيچ وقت منو تنها نذاشت و هميشه كنارم بوده.
خداي من پر از احساس شادي و خنده و خوشي و ثروت هست .
نشان های دریافت شده
خدا سواد نداره چقد این حرف برام تازگی داره چقدر این حرفو درکش سخته
چن بار از اشنایان اطرافیان شنیدم قران خوب تلفظ کن وگر نه دشنام میدی بخدا چن معنی کلمه عوض میشه منم مسخرشون میکردم
همیشه فلان کار میکردم میگفتن این کارو نکنی خداقهرش میگیره فلا ن چیزیو نگی گناه اینها همه شدن فرمول و عادت ومن خیلی مواقع بااینک نمیخوام بگم اونهارو تکرار میکنم
ولی میدونم خدا مهربانتر از این حرفهایت خدا هر وقت صداس کردم جوابمو داده
چقدر دوس دارم نمازمو فارسی یاترکی بخونم
من هر قت ی چیز میخواستم سپردمش ب خدا اون موصوع حل شده جوری ک من لذت بردم
واقعا خوشحالم ک خدا منو هدایت کرد ب اینجا تا اینجوری خدا رو تغییر کنم
همه انسانها اطرافم خدا رو مثل خودشون تعریف میکنن برحسب افکاری ک دارن عقاید خودشون
اطرافم پر از ادمهایی هستن ک خدارو داشتن رو ملزم ب نماز روزه قران مسجد میدونن
اینهمه دل میشکن احساس طرف رو نابود میکنن اینها چیزی نمیدونن اما چن نماز میخونن خوبن
همیشه ی سری افراد هستن ک من همیشه ازشون حس خوب میگیرم بعد میبینم واقعا اونها آدمهایی هستن ک ذهنشان پاکتره زیباتر ه
من خیلی قضاوت شدم بجای خدا خواسته خودشون منو قضاوت کردن
وای من الان میگم تو خدارو داری غم نداری
قول میدم ک یک جور دیگه خدا رو تعریف کنم برابچم
همیشه ب همسرم میگفتم تو فلان کارو میکنی این زشته این فلان برمیگشت میگف خدامیدونه من ن با کسی کاری دارم ن فلان میبینم ک واقعا درست میگه درسته نماز نمیخونه ولی من کم دیدم غیبت کنه.
پدر شوهرم مادرشوهرم کسایی ک میرن مجالس روضه رو با خدا میدونن حتی چندین بار با طعنه انگار ک من یک کار گناهی میکنم با نرفتنم انجام میدن یا اینک منو مجبور میکنن انگار ک بچم
واقعا ادم نمیدونه چی بگه
از خداوند عزیزم یک خونه میخوام
توکل میکنم بهش میدونم خودش بزرگه و برای من این کارو میکنه
نمیدونم چجوری ولی ایمان دارم و با تموم دلم حسش میکنم
سلام به استاد عزیز و همراهان گرامی
زندگی با طعم خدا
جلسه ۸ خداوند سواد ندارد احساس دارد
انسان در هر جا مشکل داره از خودش هست از رابطه با خداوند نه از خدا
همه ما بارها تجربه کردیم وقتی احساس مون خوبه دعایی می کنیم چیزی می خواهیم فوری برآورده میشه و جالبه من خیلی این تیکه کلام رو شنیدم که میگیم:
کاشکی یک چیز دیگه از خدا می خواستم
برای خود من خیلی این اتفاق افتاده که در اون لحظه بدون هیچ آداب خاصی و هیچ جای خاصی یک چیز فقط به دلم اومده و خواستم و اجابت شده و حتی به صورت دعا هم نبوده
پس ما باید با حس خوب از خدا چیزی بخواهیم البته استاد من فکر میکنم جاهایی هست که آدم حسش بهتر میشه و دعاها احتمال برآورده شدنش هست ولی نه اینکه حتما ولی چون در اون مکانها آدم حس خوب داره
یک حدیث از امام باقر داریم که در این مواقع دعاها نزدیک به اجابت هستند
۱. موقع باریدن باران
۲. موقع روبرو شدن سپاه کفر و ایمان
۳. موقعی که اول برای دیگران دعا کنی
۴ . دعایی که با صلوات باشه
بعضی وقت ها هست که انرژی زمین بیشتر هست و اگه ما هم همسو بشیم با این انرژی هم فرکانس شیم دعاها برآورده میشن
من فکر میکنم ما اشتباهی گناه برآورده نشون خواسته هامون رو گردن این یکی اون یکی می اندازیم در صورتی که در تمام کتاب ها چه فارسی چه دینی همه پر است از داستانهایی که در مورد رحمت و لطف و خوبی خداست
ما نباید به شنیده هامون اکتفا کنیم باید بریم دنبالش ببینیم آیا این کسی که اینجوری میگه دلیل داره اثبات شده است هست یا نه
همه جای قران نوشته ما انسانها را بر اساس توانایی هاشون تکلیف می خواهیم یعنی چی
یعنی وقتی پدر و مادر من بی سواد هستند و سنشون بالاست خدا از اونها حتی ممکنه سوال از اینکه چرا قران رو نخوندی یا معنی شو تفسیرش رو فکر نکردی نخواد ولی از من که سواد دارم می خواد
استاد من فکر می کنم بعضی از دعا ها و آیات قرآن که به عربی هستند و از یک منبع موثق هم شنیدم و خودم بارها تجربه کردم مثل کلید هستند که اون آیه رو بخون و قفل اون کلید باز میشه
مثل اینکه من در شب قدر یک دعایی خوندم و گفته شده بود که معجزه در زندگی ات اتفاق میفته ومن روز بعد به جلسات شکر گزاری هدایت شدم
من خودم خیلی اعتقاد دارم به اینکه حتما قران و یا هر دعایی که بخونم باید با معنی حداقل یکبار بخونم و این کار رو چندین سال هست که انجام میدم و معجزات رو در زندگی ام دیدم
و چه بهتر و البته هزاراران تاثیر یک آیه یک دعا بهتر میشه که آدم بدونه چی میگه و با حال خوب احساس عالی گفته بشه
نشان های دریافت شده
روز ۵۶ تکرار
جلسه ۸ زندگی با طعم خدا
سلام وقت دوستانم و استاد گرامی بخیر و شادی و در پناه خداوند بخشنده مهربان
سپاسگذار خداوندم که یک روز دیگه در مسیر شناخت بیشترش قرار گرفتم که میدونم بودنم در این مسیرها اتفاقی نیست ،من خواستم و او اجابت کرد ،برای بودنم سپاس
من اعتراف میکنم که فرد با خدایی نبودم ،شناختی به خدا نداشتم ،وقتی نمیشناختمش چجوری میتونستم بهش ایمان بیارم و بهش اعتماد کنم ،وقتی ازش تصویر وحشتناکی در مغزم بود و ازش میترسیدم چطور میتونستم بهش فکر کنم یا باهاش ارتباط بگیرم
من بشدت ازش فراری بودم حتی به ذهنمم نمیرسید که یه روزی بخوام برم بسمتش و در موردش تحقیق کنم ،سالها شنیده بودم به خدا وصل بشید یا عاشق خدا باشید یا خدا عاشق بنده هاشه وووو
ولی من متوجه نمیشدم خدا کیه و کجاست ،آخه چجوری میشه دیدش ؟ و چونکه نمیتونستم ببینمش نمیتونستم باورش کنم ،اطلاعاتی هم که در موردش در من سیو بود افتصاح بود
خلاصه من بودم و یک عالمه احساس بد و ترسی که به فرمانروای جهان داشتم و خودمو ازش دور میدیدم ،داشتن باورهای مخربی که منو مدام در مسیرهای ضعیفی قرار میداد و نمیدونستم که باید خدارو بشناسم و اگر بتونم باورهای قدرتمندکننده در موردش بسازم در مسیرهای عالی قرار میگیرم
از ۴ سال پیش که در مسیرهای آموزش های ذهنی قرار گرفتم و با این انرژی قدرتمند آشنا شدم شوکه شدم ،من چه چیزهایی شنیده و باور کرده بودم و این چه انرژی خوب و مهربانیه که اصلا شبیه به خدایی که بمن معرفی کرده بودن نبود
خلاصه بعد از ماه ها گیج بودن رفتم تو مسیر شناختش و تا الان در حال تحقیق هستم و هر روز تشنه تر میشم برای بودن و درکش ،حتی درک کردنش هم تکامل میخواد ،قبلا وقتی جمله خدایا تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم رو تکرار میکردم هیچ حسی ازش نمیگرفتم
این تمریناتو تو این مدت تا حدودی انجام میدادم تا اینکه ۱ ماه پیش به تضاد بزرگ و بدون راه و چاره ای برخورد کردم که تنها راه بیرون اومدنم از اون مسئله نزدیک شدن و اعتمادم به خداوند بود
و خدارو شکر دیدم و شاهد تغییرات درونی و آرامشی م بصورت خیلی نرم و آرام شدم ،منیکه هیچ وقت با گفتن جملاتی در مورد خداوند هیچ حسی نمیگرفتم الان با ولع ساعتها در روز با خدا صحبت میکنم و میفهمم که داره اون نگرانی هام کمترو کمتر میشه
میدونم با ساختن انرژی قدرتمند خدا اون شکلی که دارم یاد میگیرم میتونم در مسیرهای عالیتر هدایت بشم ،مسیری که به تضادهای کمتری برخورد کنم و راحتر زندگی کنم
و جالبه این ۱ ماهی که تو دل این تضادم ،یک باورهای گنده و مخربی از مغزم زده بیرون که خودم هم تعجب میکنم ،البته که خیلی سریع میگیرمشون و باهاشون کار میکنم و نقضشون میکنم ،یعنی اینهمه فرمول های داغون در مغز من برنامه ریزی شده و من نااگاهانه اون مموریو سالها روشن کردم و داره در زندگیم تکرار میشه
خدارو شکر دارم تمرین میکنم که خدارو در هر جنبه ای از زندگیم به نفع خودم گسترش بدم ،یعنی اول اون کدهای مخربی که در مغزم ساختمو شناسایی و رفعشون میکنم ،وقتی باورهای من در مورد خدا درست بشه مسیر زندگی من هم میره تو ریل درست قرار میگیره
قبلا من خدارو نامهربان ،بدجنس، اذیت کن ووو میدونستم که با من لجه و دوستم نداره که فقط یه عده از بنده هاشو پولدار میکنه و اصلا با پول و ثروت مخالفه ووو بعد از این خدا ی با این آپشن های داغون ،انتظار داشتم زندگیم گل و بلبل بشه
بازم خدارو شکر میکنم که زندگی کاملا نرمال و خیلی سختیو نگذروندم ، ولی با اون برچسب هایی که به خدا زدم بیشتر از اونهم انتظار نمیرفت
میخوام خدای خودم رو خدای قوی،قدرتمند برای من ،مهربان برای من ،(چون قبلا بهم گفتن مهربان و قدرتمند هست ولی نه برای تو ) بخشنده ،روزی رسان ،حمایت کننده،هدایت کننده ،هادی ،کمک کننده ،خدای سلامتی و بینهایت عاشق من، بسازم
مادرم نماز خون بود و زیاد به ما توصیه میکرد به نماز خوندن و ما ۵ تا خواهر هیچ وقت به مسیر دینی مادرم علاقه نداشتیم گاهی که روزه ای میگرفتیم نماز میخوندیم که خود من اصلا با حس نمیخوندم و بیشتر به اجبار ، مثل ماه رمضان
قران که یکی از دروس مدرسه بود و من همیشه سر کلاس عربی و قران خواب بودم ،پدر بزرگم علاقه زیادی داشت که یکی براش قران بخونه و گاهی که پدرم میگفت فریده براش قران بخون ،مجبورن چند صفحه تند تند میخوندم اونم خوابش میبرد
به دلیل نداشتن علاقه به مطالب مذهبی و دینی زیاد تو مسیرش قرار نمیگرفتم ،الان هم که اصلا قرار ندارم بنابراین بهش فکر هم نمیکنم ،ولی تمام صحبت های استاد رو قبلا شنیدم اینکه تلفظ قران باید صحیح باشه ،نوع حرف زدن با خدا فقط نماز خوندنه منم که نماز خون نبودم پس خودمو طرد شده از درگاه خداوند میدونستم
جمله ای که مادرم تا همین چند سال پیش به ما میزد این بود که شما بی نمازید و خدا نگاهتون نمیکنه ،منم که لجبازی خاصی با خدای اونها داشتم بهش میگفتم همون تو با خدایی برای ما کافیه که اینهمه زجرت میده و دلم نمیخواست ارتباطی با خدای معرفی شده کتاب ها و معلم ها داشته باشم
یک خاطره یا حتی یک باوری که من از خدا داشتم این بود که خدا به هر بنده ای پاسخ درست نمیده ،باید خیلی زجه بزنی ،رنج ببری ،گریه کنی ،التماس کنی و درد بکشی تازه خدا باز هم نگات نمیکنه ،همیشه فکر میکردم خب چرا آدم ها این خدارو انقدر عبادت میکنن ،خدایی که اشگشونو در میاره ولی تورو به خواستت نمیرسونه چه خداییه؟
چندین بار تو مراسماتی دیده بودم که یه عده برای شفای بیماران طلب شفا میکنن از خدا ،زجه میزنن و در انتها متوجه میشدم خدا شفاشون نداد و این باور در من ساخته شد که حتی اگر گریه و ناله هم کنی خدا کسیو شفا نمیده تازه بیشتر اذیتت میکنه
که این روزها دارم روی این باورم هم کار میکنم میخوام به خدا اعتماد کنم و ایمان بیارم که خدا تواناست به هر ناممکنی بشرط پذیرش من ،بشرط ایمان و اطمینان من ،باید اعتقادشو بسازم تا برام کار کنه
حالا متوجه شدم با ساختن هر اعتقادی نسبت به خواستم ، میتونم بهش برسم ،قبلا اعتقادشو نساخته بودم ،میرفتم تو مسیر ولی جواب نمیگرفتم ، میخوام انقدر به خدا ایمان بیارم که هر زمان هر چیزی ازش خواستم مطمئن باشم حتما منو به خواستم میرسونه و این روزها در حال تمرین ساختن خدای جدید و مهربانی هستم
همین الان رفتم توی تراس یه خواسته مهم داشتم با حس خوب به خدا گفتم ، ۵ دقیقه هم عاشقانه باهاش صحبت کردم ، دلیل صحبت کردنم با خدا در تراس بخاطر این بود که من با خدا بلند بلند صحبت میکنم و نمیخواستم مادرم و خواهرم صدامو بشنون ،کلا وقتی میخوام با خدا حرف بزنم دوست دارم تو فضای باز بدون سقف باشم ،حس بهتری دارم و ارتباط قویتری باهاش میگیرم و میدونم اون همه جا هست حتی در خودم
خدایا کمکم کن بتونم هر روز بیشترو بیشتر باهات آشنا بشم ،خدایا هدایتم کن، حمایتم کن مثل همیشه ،یه مدتیه دارم هر روز با خدا به دفعات صحبت میکنم و چنان آرامشی در من بوجود میاد ،قبلا سپاسگذاری میکردم حسی در من تولید نمیشد الان که میگم خدایا شکرت راضی م که همه چیز عالیه ،احساس میکنم درونم یه جوری میشه که قبلا تجربش نکردم
جدیدا زمان هاییکه با خدا در مورد هر موضوعی صحبت میکنم ( کانون توجه) احساسم ،حس اطمینان میشه و حالم خوب میشه و این روزها بشدت دارم این حسو تجربه میکنم و زمان هاییکه به صداهای ذهنم گوش کردم و ریموتم دست شیطان بوده حالم بشدت اضطراب زا و غمگین شده
باید آگاهانه توجهمو میبرم بسمت خدا با همون حرف زدن درونیم باهاش با همون حسی که باهاش میگیرم متوجه میشم کلی از استرس هام کمتر شده و با همین نشانه ها متوجه میشم در مسیر صحیح قرار دارم و از خودم بسیار راضی هستم که تونستم از یک شخصیت کاملا زاویه دار و پر خصومت با خدا به یک فرد دنبال کننده خدا تبدیل بشم
خدایا تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم
به نام ِ خداوند ِ بخشنده ی مهربان.
روزی دهنده ی بی دلیل و بی حساب.
سلام به استاد عطار روشن ِ عزیز و قدرتمند ، با اراده و مصمّم و متعهّد به انجام ِ آنچه آموزش میدهد. یک الگوی عالی برای من در عمل کردن بصورت ِ عالی به قوانین.
واااقعا برای من بسیار تحسین برانگیز هستین.بسیاار توی تغییر ِ باورهام به من کمک میکنین و این باعث ِ گسترش ِ جهان میشه.چون من بخشی از این جهان هستم.
وقتی شما آگاهی های خودتون رو با من به اشتراک میزارین ، من نتایج ِ شمارو میبینم و من باور میکنم. وقتی باور درمن شکل میگیره که یک نفر در جهان ، در چندکیلومتری ِ من تونسته به اینهمه آگاهی برسه…اینهمه با رضای قبلی ، با من ِ قبلیش فاصله بگیره ، تونسته به بخشی از خواسته هاش برسه ، همچین تغییری در خودش ایجاد کرده ،توی روابط…سلامتی…تناسب ِاندام…دریافت ِ ثروت ِ خداوند…همچین تغییری تا حدی که هیچ ربطی به رضای قبلی نداره ، من هم میتونم.
و بعد من شروع میکنم به تمرین کردن , به تکرار ِ این آگاهی ها به کرّاات ، به درک ِ هر چه بهتر ِ قانون ِ بدون ِ تغییر ِ خداوند ، کار کردن ِ هر روز روی خودم ، تغییر ِ دیدگاهم ، سعی در زندگی در چارچوب ِ قانون ،دیدن ِ نعمت هایی که در حال ِ حاضر دارم ، سپاسگزارتر شدنم ، مثبت تر شدنم ، نزدیک تر شدنم به خالق ، باور ِ جدید ساختن درباره ی خدایی که من رو با عشق خلق کرده ، استفاده از قدرت ها و صفات ِ خداوند توی زندگیم ، طلب ِ یاری کردن از خدا و اینکه کارهام رو به خودش بسپارم و دیگه نخوام بدو بدو کنم…اینکه روی خدا حساب کنم و طعم ِ لذتبخش ِ دارایی های خودم و دیگران رو با دیدن و بینا شدن حس کنم و به طعم ِ واقعیش نزدیک و نزدیک تر بشم تا در نهایت خودم رو توی آغوش ِ خدا حس کنم و بوی تن ِ خدا رو در یک میلیمتری ِ خودم استشمام کنم ، تا دستان ِ خداوند رو روی شونه م و توی دستم حس کنم ، شاهد ِ نگاه های مهربان ِ خداوند توی زندگیم باشم ، شاهد ِ راحت تر چرخیدن ِ چرخ ِ زندگیم بشم…کم کم نتایج بیان…ببینم…حس کنم و طعم ِ خداوند رو توی زندگیم بچشم.
و با رسیدن به خواسته هام به گسترش ِ جهان کمک کنم و این بذر ِ امید رو استادی مثل ِ شما توی دل ِ من کاشته.
دیدین بیراه نگفتم که دارین به گسترش ِ جهان از آرزو گرفته تا خواسته های آرزو کمک میکنین و افرادی هم با دیدن ِ روال شدن ِ زندگی ِ من تحقیق میکنن که چطور و پیدا میکنن و همینجووور این چرخه ادامه داره تا بینهایت.
چقدر طعم ِ لذّتبخشی داره به خواسته ها رسیدن…
چقدر طعم ِ لذّتبخشی داره دیدن ِ موفقیت های دیگران…(( سپاسگزارم استاد روشن ِ عزیز…چقدر قوی تر شدم در خوشحالی برای دیگران و تحسین ِ موفقیت ِ دیگران ، چون میتونم تجسم کنم که چقدر موفقیت و رسیدن به خواسته ها لذت داره و تو خیال ِ راحت رو برای خودت میسازی…نفس ِ عمیق میکشی و میگی که آخخیش…خدایا شششکرررت رسییییدم….
اینو میتونم حس کنم چون خودم میخوامش و مممطمئنم که تنها و تنها راه ِ رسیدن به خواسته ها ، کنترل ِ کانون ِ توجه هست.به شکل های مختلف…مثل ِ همین دیدن و تحسین ِ موفقیت ِ دیگران…که با توجه کردن به موفقیت های دیگران ، اساس ِ اون یعنی موفقیت رو به زندگیم دعوت میکنم))
چقدر طعم ِ لذتبخشی داره که هر روز 10 ها بار ماشین ِ مورد ِ علاقه ت رو ببینی….و حسش کنی…
چقدر طعم ِ لذتبخشی داره پیام ِ تبلیغ ِ خونه ی مورد ِ نظرت یهو وقتی گوشی توو دستته برات بیاد و تو در هر لحظه چه خودآگاه چه ناخود آگاه به خواسته ت توجه میکنی و فرکانسش رو میفرستی.
چقدر طعم ِ لذتبخشی داره آگاهانه بلند شی بری فروشگاه و نیم ساعت لا به لای قفسه بندی ها بچرخی و مردم رو زیر زیری تماشاکنی که در هر دقیقه دارن خرید میکنن و تو به چشم هات فراوانی و توان ِ خرید ِ مردم رو نشون بدی و لذت ببری و تحسین کنی تا خودت هم بزودی اون طعم رو بچشی…
دیدین بیراه نگفتم ، شما دارین به گسترش ِ جهان کمک میکنین.و من هم به شما پیوستم.با جذب ِ اس ام اس های واریزم ، رفتم توو هههمون فروشگاه و میوه ی دلخواهم رو خریدم. موز ِ خوشمزه…و پول به گردش افتاد …
الله اکبر از این تمرین…
با انجام ِ این تمرین هرلحظه داری تجسّم میکنی…
هر لحظه داری تحسین میکنی…
تایید میکنی …
اغرار میکنی که شهادت میدهم خدای من که جهان پر از فراوانیه…
اغرار به قدرت ِ خدا…
اغرار به وجود ِ نعمت…
اغرار به وجود ِ نعمت ِ خداوند…
اغرار به نعمت ِ وجود ِ خداوند….
این تمرین عین ِ سپاسگزاریه…احساس ِ سپاسگزاری در تو دائم در جریانه
این تمرین عین ِ توجه بر خواسته هاست…
این تمرین عین ِ خود ِ نماز خواندن بصورت ِ دائمه… و خوشا آنانکه دائم در نمازند…
این تمرین با زبان ِ بی زبانی با زبان ِ احساس ، صحبت با خداییه که (( سواد ندارد … ))
آرزومند ِ آرزوهاتون آرزو…