0

ارتباط با خدا (جلسه هشتم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

ته دل همه ما یه حس عمیقی هست که انگار یه چیزی کمه… یه حسِ گم‌گشتگی! 😔 انگار داریم یه نفرو تو زندگیمون پیدا می‌کنیم که خیلی بهش نزدیک بودیم، ولی حالا راه رو گم کردیم!.
این حس همون تلاش بی‌وقفه ما برای پیدا کردن ارتباط با خدا است.

خالقی که ما رو آفریده، اما به مرور زمان، انگار زبون مشترکمون رو فراموش کردیم و دائم دنبال راهی برای وصل شدن بهش می‌گردیم. 🕊️

از همین‌جا بود که ادیان مختلف شکل گرفتند، هر کدوم با یه سری قواعد و روش‌ها، تا به ما نشون بدن چطوری می‌تونیم این ارتباط رو برقرار کنیم.

این مقاله یه دعوته برای یه گفت‌وگوی خودمونی و از ته دل، تا با هم نگاهی بندازیم به این راهِ شیرین و دوست‌داشتنی… 🤩

خدا… واقعاً کیه؟ 🤔 تعریف ما از خالق چیه؟

تا حالا از خودت پرسیدی خدا کیه یا چیه؟
یه لحظه بهش فکر کن و ببین اولین چیزی که به ذهنت می‌رسه چیه.

ارتباط با خدا

احتمالاً جواب‌هایی که به ذهنت میاد، شبیه جواب خیلی از آدمای دیگه است. چرا؟ چون ما اغلب چیزهایی رو درباره خدا می‌دونیم که از بقیه یاد گرفتیم.

از بچگی بهمون یاد دادن برای ارتباط با خدا باید رو به آسمان کنیم چون خدا در آسمان‌هاست، در کتاب‌های دینی خوندیم، در مسجد، مراسم‌ مذهبی و شب‌های قدر شنیدیم. 🏫
این تعریف‌ها از منابع مشابهی به ما رسیده و به همین دلیل، افراد دیدگاه و نگرش تقریباً یکسانی درباره خدا پیدا می‌کنند.

مثل این می‌مونه که بخوایم سیب رو برای کسی توضیح بدیم که تا حالا ندیده.
ما می‌گیم سیب قرمزه، شیرینه، آبداره و… چون اون رو دیدیم، لمس کردیم و مزه‌اش رو چشیدیم. درکمون از سیب، یه درک کاملاً واقعی و تجربیه.
درباره هر موضوع مادی دیگه هم همین‌طوره. ما به اندازه‌ای که اون رو درک و تجربه کردیم، می‌تونیم درباره‌اش توضیح بدیم.

اما وقتی نوبت به ارتباط با خدا می‌رسه، ما نمی‌تونیم اونو با چشم ببینیم یا با دست لمسش کنیم. به همین خاطر، درک ما از خدا ممکنه اون‌قدرها هم واقعی و دقیق نباشه و بیشتر بر اساس شنیده‌ها و آموزش‌ها شکل گرفته باشه. 🤫

تنها دلیلش اینه که خدا مثل مخلوقاتش مادی و قابل درک با حواس پنج‌گانه نیست.
اگر خدا مثل مخلوقاتش مادی بود و می‌تونستیم اون رو ببینیم و لمس کنیم، درک ما ازش قطعاً درست و منطبق بر واقعیت بود.

ادیان مختلف، هر کدوم خدا رو به یه شکل توصیف کردند. مثلاً خدایی که گاهی خیلی سخت‌گیر و غضبناکه، گاهی خیلی مهربون و بخشنده. اما چیزی که هیچ‌وقت تغییر نمی‌کنه، خود خداست.

خدا همیشه همون خدای ثابته، بی‌نهایت، و بدون تغییر. این فقط نگرش و درک ماست که بر اساس آموزش‌هایی که دیدیم، تغییر می‌کنه.
پس در واقع، ما با یه خدای واقعی ارتباط با خدا برقرار نمی‌کنیم، بلکه با خدایی که دیگران درک و شرح داده‌اند و ما اون رو در ذهن خودمون پذیرفتیم، در حال ارتباط هستیم. 🧠

به همین دلیله که گاهی درک و تجربه شخصی ما از خدا، با اون چیزی که بهمون آموزش داده شده، در تضاد قرار می‌گیره.

ارتباط با خدا

روش‌های ارتباط با خدا… کدوم درسته؟ 🙏

موضوع ارتباط با خدا یکی از مهم‌ترین مباحث در همه ادیان و مکاتب هست. از آنجایی که ادیان توسط انسان‌ها ایجاد و تنظیم شده‌اند، نحوه ارتباط با خدا در هر دین متفاوت از دین دیگه است.

برای مثال، فردی که در هندوستان زندگی می‌کنه و پیرو یکی از ادیان هندو هست، به شکل خاص خودش با خداوند ارتباط برقرار می‌کنه و فردی که در ایران زندگی می‌کنه و پیرو دین شیعه هست، به شکل خاص خودش.
هر انسانی در هر جای جهان که پیرو دینی باشه، به شیوه و شمایل مرسوم اون آیین با خداوند ارتباط برقرار می‌کنه.

اما نکته مهم اینجاست که این روش‌های ارتباط با خدا بر اساس علاقه و خواست خودمون نیست، بلکه بر اساس الگوهایی هست که در ادیان شکل گرفته و به ما ارائه شده.
به همین دلیله که وقتی می‌خوایم با خدا صحبت کنیم یا ازش چیزی بخوایم، به دنبال روشی برای انتقال خواسته‌مون می‌گردیم.

مثلاً به دنبال یک دعای خاص به زبان عربی هستیم یا دنبال انجام مراسم خاصی می‌گردیم. گاهی حتی برای خودمون شرط و شروطی تعیین می‌کنیم، مثل اینکه باید ۴۰ روز یه حرکت خاص رو انجام بدیم یا یه عبارت‌هایی رو تکرار کنیم تا خدا خواسته‌مون رو برآورده کنه. 👂

اما آنچه مسلمه، شما به هر طریقی که دوست داری می‌تونی با خدا صحبت کنی و ازش درخواست کنی.
خداوند برای برقراری ارتباط با خود روشی خاص یا عبارت‌های مشخصی رو معرفی نکرده. چون اگه این کار رو می‌کرد، خودش رو محدود می‌کرد و از بی‌نهایت بودن خارج می‌شد.

خداوند در واقع بی‌نهایت راه برای ارتباط با بندگانش داره و مهم‌ترین چیز در این ارتباط، احساسی هست که در وجود فرد شکل می‌گیره. 💫
هر روشی که برای ارتباط با خدا انتخاب می‌کنید، فقط عقیده یک یا عده‌ای از انسان‌هاست که تصور کرده‌اند باید به این شکل با خدا صحبت کرد، اما خدا خودش رو محدود به این چارچوب‌ها نمی‌کنه.

خدا سواد نداره، احساس داره! ❤️

یادمه وقتی بچه بودم، تو مدرسه سر صف صبحگاهی، ناظم خیلی تاکید می‌کرد که صلوات رو درست تلفظ کنیم. می‌گفت اگه “ص” رو “س” بگی، گناه بزرگیه و انگار داری به خدا دشنام میدی! 😨 این حرفا باعث شد از خدا یه موجود سخت‌گیر و ترسناک تو ذهنم بسازم.

همیشه با ترس و لرز چند خط قرآن می‌خوندم، چون می‌ترسیدم اشتباه عربی رو تلفظ کنم و خدا با من دشمن بشه. این ترس باعث شد کم‌کم از قرآن و نماز فاصله بگیرم.

همیشه با خودم می‌گفتم، چرا خدا این‌قدر به عربی خوندن قرآن تاکید کرده؟ مگه زبان خودم چشه؟
حس می‌کردم من و خدا زبون همدیگه رو نمی‌فهمیم و این حس، باعث شد ارتباط با خدا برام سخت و دور از دسترس بشه.

هیچ‌وقت کسی به ما نگفت که خدا به زبون و کلمه‌هامون کار نداره، بلکه به احساسی که پشت اون کلمات هست، توجه می‌کنه. 💖

یه بار که از یکی پرسیدم چرا باید نماز رو عربی بخونیم؟! گفت خدا خودش معنی‌اش رو می‌فهمه، مهم اینه که ما وظیفه‌مون رو انجام بدیم.
با خودم فکر کردم، پس عقل و تفکر ما چی؟ اگه داریم یه سری کلمات رو بدون درک معنی‌شون تکرار می‌کنیم، پس فرق ما با یه ربات چیه؟ 🤖

همین ترس از خدا و عذاب‌هاش باعث شد برای یه مدت خیلی ازش فاصله بگیرم و نماز رو فقط از روی عادت و تکلیف بخونم.
دنبال آرامش از ارتباط با خدا بودم، اما مدام با سخت‌گیری و غضب خدا روبه‌رو می‌شدم. تا اینکه بالاخره خدا منو به مسیری هدایت کرد که نگاهم بهش کاملاً عوض شد. 🛤️

خدای جدید من: خدای عشق و آرامش ✨

وقتی به این آگاهی رسیدم که خدا یه انرژیه و تو همه ذرات دنیا وجود داره و خدا همون‌جوریه که من باور می‌کنم، همه چیز برام تغییر کرد.
تصمیم گرفتم خدام رو مهربون، بخشنده و عشق باور کنم. خدایی که همیشه کنارمه و کمکم می‌کنه از زندگی روی زمین لذت ببرم. 😇

درک کردم که خودم هستم که دارم زندگیمو خلق می‌کنم. دیگه خدایی نیست که سرنوشتم رو از قبل تعیین کرده باشه. دیگه خدایی نیست که بهم اجبار کنه چیکار کنم، بلکه به تصمیماتم احترام می‌ذاره.
و دیگه خدایی نیست که به عربی خوندن قرآن یا اینکه چطوری تلفظش کنم، گیر بده. 🤩 حالا می‌فهمم که ارتباط با خدا یک ارتباط قلبی و احساسیه.

خدای من، همون خداییه که تو نور، شادی، و آرامش وجود داره. حالا که فهمیدم ارتباط با خدا به زبان نیست، خیلی باهاش صمیمی شدم و راحت باهاش حرف می‌زنم.

این‌جوری خیلی بیشتر از قبل دوست دارم باهاش وقت بگذرونم. قبلاً از روی ترس و زور بلند می‌شدم و تند تند نماز می‌خوندم که تموم شه، اما حالا از ته دل و با عشق این کارو می‌کنم. 😊

وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم من همون آدمم و خدا هم همون خدا. فقط با یه آگاهی جدید و یه نگرش متفاوت برای ارتباط با خدا، کل زندگیم تغییر کرده.
چقدر قشنگه که فقط با تغییر نگاهمون به زندگی و خداوند، می‌تونیم یه دنیای جدید بسازیم. 🤯

نتیجه گیری:

حالا که تا اینجا با هم پیش اومدیم و از شیرینی ارتباط با خدا حرف زدیم، وقتشه یه قدم محکم‌تر برداریم.
شاید تا الان این سؤال برات پیش اومده باشه که «خب، حالا چطور این ارتباط رو عمق ببخشم و بهش شکل عملی بدم؟» یا «چطور باورهای غلطم رو در مورد خدا و زندگی اصلاح کنم؟» 😔

دوره «خدا هرگز دیر نمی‌کند»! ✨ یه نقشه راهه برای اینکه بتونی نگرشت رو نسبت به خدا و خودت تغییر بدی.
این دوره بهت کمک می‌کنه تا باور کنی که خدا همیشه هست، همیشه حامیه و هرگز برای رسوندن بهترین‌ها به تو دیر نمی‌کنه. 🥰

با استفاده از آگاهی های این دوره، یاد می‌گیری چطور با “هستی‌بخش مهربان” هماهنگ بشی و زندگی‌ات رو در تمام ابعاد، از ثروت و خوشبختی گرفته تا آرامش درونی، متحول کنی.
این دوره بهت نشون می‌ده که ارتباط با خدا چقدر می‌تونه زندگی‌ات رو کامل و بی‌نقص کنه، همونطور که خدا خودش هستی رو کامل و بی‌نقص آفریده.

پس اگه دنبال یه تغییر اساسی و یه پیوند عمیق‌تر با خالقت هستی، حتماً یه سر به این دوره بزن. مطمئنم پشیمون نمی‌شی! 💖

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.31 از 162 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12372
169 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار من میتونم تغییر کنم
      ۱۴۰۰/۱۰/۲۸ ۲۲:۳۶
      مدت عضویت: 1817 روز
      امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 319 کلمه

      خدا سواد نداره چقد این حرف برام تازگی داره چقدر این حرفو درکش سخته
      چن بار از اشنایان اطرافیان شنیدم قران خوب تلفظ کن وگر نه دشنام میدی بخدا چن معنی کلمه عوض میشه منم مسخرشون میکردم
      همیشه فلان کار میکردم میگفتن این کارو نکنی خداقهرش میگیره فلا ن چیزیو نگی گناه اینها همه شدن فرمول و عادت ومن خیلی مواقع بااینک نمیخوام بگم اونهارو تکرار میکنم
      ولی میدونم خدا مهربانتر از این حرفهایت خدا هر وقت صداس کردم جوابمو داده
      چقدر دوس دارم نمازمو فارسی یاترکی بخونم
      من هر قت ی چیز میخواستم سپردمش ب خدا اون موصوع حل شده جوری ک من لذت بردم
      واقعا خوشحالم ک خدا منو هدایت کرد ب اینجا تا اینجوری خدا رو تغییر کنم
      همه انسانها اطرافم خدا رو مثل خودشون تعریف میکنن برحسب افکاری ک دارن عقاید خودشون

      اطرافم پر از ادمهایی هستن ک خدارو داشتن رو ملزم ب نماز روزه قران مسجد میدونن
      اینهمه دل میشکن احساس طرف رو نابود میکنن اینها چیزی نمیدونن اما چن نماز میخونن خوبن
      همیشه ی سری افراد هستن ک من همیشه ازشون حس خوب میگیرم بعد میبینم واقعا اونها آدمهایی هستن ک ذهنشان پاکتره زیباتر ه
      من خیلی قضاوت شدم بجای خدا خواسته خودشون منو قضاوت کردن
      وای من الان میگم تو خدارو داری غم نداری
      قول میدم ک یک جور دیگه خدا رو تعریف کنم برابچم
      همیشه ب همسرم میگفتم تو فلان کارو میکنی این زشته این فلان برمیگشت میگف خدامیدونه من ن با کسی کاری دارم ن فلان میبینم ک واقعا درست میگه درسته نماز نمیخونه ولی من کم دیدم غیبت کنه.
      پدر شوهرم مادرشوهرم کسایی ک میرن مجالس روضه رو با خدا میدونن حتی چندین بار با طعنه انگار ک من یک کار گناهی میکنم با نرفتنم انجام میدن یا اینک منو مجبور میکنن انگار ک بچم
      واقعا ادم نمیدونه چی بگه
      از خداوند عزیزم یک خونه میخوام
      توکل میکنم بهش میدونم خودش بزرگه و برای من این کارو میکنه
      نمیدونم چجوری ولی ایمان دارم و با تموم دلم حسش میکنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار azamhoseinzadeh0180@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۰/۱۷ ۱۹:۵۶
      مدت عضویت: 1757 روز
      امتیاز کاربر: 389 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 453 کلمه

      سلام به استاد عزیز و همراهان گرامی 

      زندگی با طعم خدا

      جلسه ۸ خداوند سواد ندارد احساس دارد

      انسان در هر جا مشکل داره از خودش هست از رابطه با خداوند نه از خدا 

      همه ما بارها تجربه کردیم وقتی احساس مون خوبه دعایی می کنیم چیزی می خواهیم فوری برآورده میشه و جالبه من خیلی این تیکه کلام رو شنیدم که میگیم:

      کاشکی یک چیز دیگه از خدا می خواستم 

      برای خود من خیلی این اتفاق افتاده که در اون لحظه بدون هیچ آداب خاصی و هیچ جای خاصی یک چیز فقط به دلم اومده و خواستم و اجابت شده و حتی به صورت دعا هم نبوده 

      پس ما باید با حس خوب از خدا چیزی بخواهیم البته استاد من فکر میکنم جاهایی هست که آدم حسش بهتر میشه و دعاها احتمال برآورده شدنش هست ولی نه اینکه حتما ولی چون در اون مکان‌ها آدم حس خوب داره 

      یک حدیث از امام باقر داریم که در این مواقع دعاها نزدیک به اجابت هستند 

      ۱. موقع باریدن باران

      ۲. موقع روبرو شدن سپاه کفر و ایمان

      ۳. موقعی که اول برای دیگران دعا کنی

      ۴ . دعایی که با صلوات باشه 

      بعضی وقت ها هست که انرژی زمین بیشتر هست و اگه ما هم همسو بشیم با این انرژی هم فرکانس شیم دعاها برآورده میشن 

      من فکر میکنم ما اشتباهی گناه برآورده نشون خواسته هامون رو گردن این یکی اون یکی می اندازیم در صورتی که در تمام کتاب ها چه فارسی چه دینی همه پر است از داستان‌هایی که در مورد رحمت و لطف و خوبی خداست 

      ما نباید به شنیده هامون اکتفا کنیم باید بریم دنبالش ببینیم آیا این کسی که اینجوری میگه دلیل داره اثبات شده است هست یا نه 

      همه جای قران نوشته ما انسانها را بر اساس توانایی هاشون تکلیف می خواهیم یعنی چی 

      یعنی وقتی پدر و مادر من بی سواد هستند و سنشون بالاست خدا از اونها حتی ممکنه سوال از اینکه چرا قران رو نخوندی یا معنی شو تفسیرش رو فکر نکردی نخواد ولی از من که سواد دارم می خواد 

      استاد من فکر می کنم بعضی از دعا ها و آیات قرآن که به عربی هستند و از یک منبع موثق هم شنیدم و خودم بارها تجربه کردم مثل کلید هستند که اون آیه رو بخون و قفل اون کلید باز میشه 

      مثل اینکه من در شب قدر یک دعایی خوندم و گفته شده بود که معجزه در زندگی ات اتفاق میفته ومن روز بعد به جلسات شکر گزاری هدایت شدم 

      من خودم خیلی اعتقاد دارم به اینکه حتما قران و یا هر دعایی که بخونم باید با معنی حداقل یکبار بخونم و این کار رو چندین سال هست که انجام میدم و معجزات رو در زندگی ام دیدم

      و چه بهتر و البته هزاراران تاثیر یک آیه یک دعا بهتر میشه که آدم بدونه چی میگه و با حال خوب احساس عالی گفته بشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریده حسنی
      ۱۴۰۰/۰۹/۲۰ ۰۰:۳۳
      مدت عضویت: 2395 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,323 کلمه

      روز ۵۶ تکرار 

      جلسه ۸ زندگی با طعم خدا

      سلام وقت دوستانم و استاد گرامی بخیر و شادی و در پناه خداوند بخشنده مهربان

      سپاسگذار خداوندم که یک روز دیگه در مسیر شناخت بیشترش قرار گرفتم که میدونم بودنم در این مسیرها اتفاقی نیست ،من خواستم و او اجابت کرد ،برای بودنم سپاس

      من اعتراف میکنم که فرد با خدایی نبودم ،شناختی به خدا نداشتم ،وقتی نمیشناختمش چجوری میتونستم بهش ایمان بیارم و بهش اعتماد کنم ،وقتی ازش تصویر وحشتناکی در مغزم بود و ازش میترسیدم چطور میتونستم بهش فکر کنم یا باهاش ارتباط بگیرم 

      من بشدت ازش فراری بودم حتی به ذهنمم نمیرسید که یه روزی بخوام برم بسمتش و در موردش تحقیق کنم ،سالها شنیده بودم به خدا وصل بشید یا عاشق خدا باشید یا خدا عاشق بنده هاشه  وووو

      ولی من متوجه نمیشدم خدا کیه و کجاست ،آخه چجوری میشه دیدش ؟ و چونکه نمیتونستم ببینمش نمیتونستم باورش کنم ،اطلاعاتی هم  که در موردش در من سیو بود افتصاح بود

      خلاصه من بودم و یک عالمه احساس بد و ترسی که به فرمانروای جهان داشتم و خودمو ازش دور میدیدم ،داشتن باورهای مخربی که منو مدام در مسیرهای ضعیفی قرار میداد و نمیدونستم که باید خدارو بشناسم و اگر بتونم باورهای قدرتمندکننده در موردش بسازم در مسیرهای عالی قرار میگیرم 

      از ۴ سال پیش که در مسیرهای آموزش های ذهنی قرار گرفتم و با این انرژی قدرتمند آشنا شدم شوکه شدم ،من چه چیزهایی شنیده و باور کرده بودم و این چه انرژی خوب و مهربانیه که اصلا شبیه به خدایی که بمن معرفی کرده بودن نبود

      خلاصه بعد از ماه ها گیج بودن رفتم تو مسیر شناختش و تا الان در حال تحقیق هستم و هر روز تشنه تر میشم برای بودن و درکش ،حتی درک کردنش هم تکامل میخواد ،قبلا وقتی جمله خدایا تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم رو تکرار میکردم هیچ حسی ازش نمیگرفتم 

      این تمریناتو تو این مدت تا حدودی انجام میدادم تا اینکه ۱ ماه پیش به تضاد بزرگ و بدون راه و چاره ای برخورد کردم که تنها راه بیرون اومدنم از اون مسئله نزدیک شدن و اعتمادم به خداوند بود 

      و خدارو شکر دیدم و شاهد تغییرات درونی و آرامشی م بصورت خیلی نرم و آرام شدم ،منیکه هیچ وقت با گفتن جملاتی در مورد خداوند هیچ حسی نمیگرفتم الان با ولع ساعتها در روز با خدا صحبت میکنم و میفهمم که داره اون نگرانی هام کمترو کمتر میشه 

      میدونم با ساختن انرژی قدرتمند خدا اون شکلی که دارم یاد میگیرم  میتونم در مسیرهای عالیتر هدایت بشم ،مسیری که به تضادهای کمتری برخورد کنم و راحتر زندگی کنم

      و جالبه این ۱ ماهی که تو دل این تضادم ،یک باورهای گنده و مخربی از مغزم زده بیرون که خودم هم تعجب میکنم ،البته که خیلی سریع میگیرمشون و باهاشون کار میکنم و نقضشون میکنم ،یعنی اینهمه فرمول های داغون در مغز من برنامه ریزی شده و من نااگاهانه اون مموریو سالها روشن کردم و داره در زندگیم تکرار میشه 

      خدارو شکر دارم تمرین میکنم که خدارو در هر جنبه ای از زندگیم‌ به نفع خودم گسترش بدم ،یعنی اول اون کدهای مخربی که در مغزم ساختمو شناسایی و رفعشون میکنم ،وقتی باورهای من در مورد خدا درست بشه مسیر زندگی من هم میره تو ریل درست قرار میگیره

      قبلا من خدارو نامهربان ،بدجنس، اذیت کن ووو میدونستم که با من لجه و دوستم نداره که فقط یه عده از بنده هاشو پولدار میکنه و اصلا با پول و ثروت مخالفه ووو بعد از این خدا ی با این آپشن های داغون ،انتظار داشتم زندگیم گل و بلبل بشه 

      بازم خدارو شکر میکنم که زندگی کاملا نرمال  و خیلی  سختیو نگذروندم ، ولی با اون برچسب هایی که به خدا زدم بیشتر از اونهم انتظار نمیرفت 

      میخوام خدای خودم رو خدای قوی،قدرتمند برای من ،مهربان برای من ،(چون قبلا بهم گفتن مهربان و قدرتمند هست ولی نه برای تو ) بخشنده ،روزی رسان ،حمایت کننده،هدایت کننده ،هادی ،کمک کننده ،خدای سلامتی و بینهایت عاشق من، بسازم 

      مادرم نماز خون بود و زیاد به ما توصیه میکرد به نماز خوندن و ما ۵ تا خواهر هیچ وقت به  مسیر دینی مادرم علاقه نداشتیم گاهی که روزه ای میگرفتیم نماز میخوندیم که خود من اصلا با حس نمیخوندم و بیشتر به اجبار ، مثل ماه رمضان 

      قران که یکی از دروس مدرسه بود و من همیشه سر کلاس عربی و قران خواب بودم ،پدر بزرگم علاقه زیادی داشت که یکی براش قران بخونه و گاهی که پدرم میگفت فریده براش قران بخون ،مجبورن چند صفحه تند تند میخوندم اونم خوابش میبرد 

      به دلیل نداشتن علاقه به مطالب مذهبی و دینی زیاد تو مسیرش قرار نمیگرفتم ،الان هم که اصلا قرار ندارم بنابراین بهش فکر هم نمیکنم ،ولی تمام صحبت های استاد رو قبلا شنیدم اینکه تلفظ قران باید صحیح باشه ،نوع حرف زدن با خدا فقط نماز خوندنه منم که نماز خون نبودم پس خودمو طرد شده از درگاه خداوند میدونستم 

      جمله ای که مادرم  تا همین چند سال پیش به ما میزد این بود که شما بی نمازید و خدا نگاهتون نمیکنه ،منم که لجبازی خاصی با خدای اونها داشتم بهش میگفتم همون تو با خدایی برای ما کافیه که اینهمه زجرت میده و دلم نمیخواست ارتباطی با خدای معرفی شده کتاب ها و معلم ها داشته باشم 

      یک خاطره یا حتی یک باوری که من از خدا داشتم این بود که خدا به هر  بنده ای پاسخ درست نمیده ،باید خیلی زجه بزنی ،رنج ببری ،گریه کنی ،التماس کنی و درد بکشی تازه خدا باز هم نگات نمیکنه ،همیشه فکر میکردم خب چرا آدم ها این خدارو انقدر عبادت میکنن ،خدایی که اشگشونو در میاره ولی تورو به خواستت نمیرسونه چه خداییه؟

      چندین بار تو مراسماتی دیده بودم که یه عده برای شفای بیماران طلب شفا میکنن از خدا ،زجه میزنن و در انتها متوجه میشدم خدا شفاشون نداد و این باور در من ساخته شد که حتی اگر گریه و ناله هم کنی خدا کسیو شفا نمیده تازه بیشتر اذیتت میکنه 

      که این روزها دارم روی این باورم هم کار میکنم میخوام به خدا اعتماد کنم و ایمان بیارم که خدا تواناست به هر ناممکنی بشرط پذیرش من ،بشرط ایمان و اطمینان من ،باید اعتقادشو بسازم تا برام‌ کار کنه 

      حالا متوجه شدم با ساختن هر اعتقادی نسبت به خواستم ، میتونم بهش برسم ،قبلا اعتقادشو نساخته بودم ،میرفتم تو مسیر ولی جواب نمیگرفتم ، میخوام انقدر به خدا ایمان بیارم که هر زمان هر چیزی ازش خواستم مطمئن باشم حتما منو به خواستم میرسونه و این روزها در حال تمرین ساختن خدای جدید و مهربانی هستم 

      همین الان رفتم توی تراس یه خواسته مهم داشتم با حس خوب به خدا گفتم ، ۵ دقیقه هم عاشقانه باهاش صحبت کردم ، دلیل صحبت کردنم با خدا در  تراس بخاطر این بود که من با خدا بلند بلند  صحبت میکنم و نمیخواستم مادرم و خواهرم صدامو بشنون ،کلا وقتی میخوام با خدا حرف بزنم دوست دارم تو فضای باز بدون سقف باشم ،حس بهتری دارم و ارتباط قویتری باهاش میگیرم و میدونم اون همه جا هست حتی در خودم

      خدایا کمکم کن بتونم هر روز بیشترو بیشتر باهات آشنا بشم ،خدایا هدایتم کن،  حمایتم  کن مثل همیشه ،یه مدتیه دارم هر روز با خدا به دفعات صحبت میکنم و چنان آرامشی در من بوجود میاد ،قبلا سپاسگذاری میکردم حسی در من تولید نمیشد الان که میگم خدایا شکرت راضی م که همه چیز عالیه ،احساس میکنم درونم یه جوری میشه که قبلا تجربش نکردم

      جدیدا زمان هاییکه با خدا در مورد هر موضوعی صحبت میکنم ( کانون توجه)  احساسم ،حس اطمینان میشه و حالم خوب میشه و این روزها بشدت دارم این حسو تجربه میکنم و زمان هاییکه به صداهای ذهنم گوش کردم و ریموتم دست شیطان بوده حالم بشدت اضطراب زا و غمگین شده

      باید  آگاهانه توجهمو میبرم بسمت خدا با همون حرف زدن درونیم باهاش با همون حسی که باهاش میگیرم‌ متوجه میشم‌ کلی از استرس هام کمتر شده و با همین نشانه ها متوجه میشم در مسیر صحیح قرار دارم و از خودم بسیار راضی هستم که تونستم از یک شخصیت کاملا زاویه دار و پر خصومت با خدا به یک فرد دنبال کننده خدا تبدیل  بشم 

      خدایا تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 21 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار joojeh1212@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۹/۰۴ ۱۸:۱۶
      مدت عضویت: 1706 روز
      امتیاز کاربر: 614 سطح ۲: کاربر متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 849 کلمه

      به نام ِ خداوند ِ بخشنده ی مهربان.

      روزی دهنده ی بی دلیل و بی حساب.

      سلام به استاد عطار روشن ِ عزیز و قدرتمند ، با اراده و مصمّم و متعهّد به انجام ِ آنچه آموزش میدهد. یک الگوی عالی برای من در عمل کردن بصورت ِ عالی به قوانین.

      واااقعا برای من بسیار تحسین برانگیز هستین.بسیاار توی تغییر ِ باورهام به من کمک میکنین و این باعث ِ گسترش ِ جهان میشه.چون من بخشی از این جهان هستم.

      وقتی شما آگاهی های خودتون رو با من به اشتراک میزارین ، من نتایج ِ شمارو میبینم و من باور میکنم. وقتی باور درمن شکل میگیره که یک نفر در جهان ، در چندکیلومتری ِ من تونسته به اینهمه آگاهی برسه…اینهمه با رضای قبلی ، با من ِ قبلیش فاصله بگیره ، تونسته به بخشی از خواسته هاش برسه ، همچین تغییری در خودش ایجاد کرده ،توی روابط…سلامتی…تناسب ِاندام…دریافت ِ ثروت ِ خداوند…همچین تغییری تا حدی که هیچ ربطی به رضای قبلی نداره ، من هم میتونم.

      و بعد من شروع میکنم به تمرین کردن , به تکرار ِ این آگاهی ها به کرّاات ، به درک ِ هر چه بهتر ِ قانون ِ بدون ِ تغییر ِ خداوند ، کار کردن ِ هر روز روی خودم ، تغییر ِ دیدگاهم ، سعی در زندگی در چارچوب ِ قانون ،دیدن ِ نعمت هایی که در حال ِ حاضر دارم ، سپاسگزارتر شدنم ، مثبت تر شدنم ، نزدیک تر شدنم به خالق ، باور ِ جدید ساختن درباره ی خدایی که من رو با عشق خلق کرده ، استفاده از قدرت ها و صفات ِ خداوند توی زندگیم ، طلب ِ یاری کردن از خدا و اینکه کارهام رو به خودش بسپارم و دیگه نخوام بدو بدو کنم…اینکه روی خدا حساب کنم و طعم ِ لذتبخش ِ دارایی های خودم و دیگران رو با دیدن و بینا شدن حس کنم و به طعم ِ واقعیش نزدیک و نزدیک تر بشم تا در نهایت خودم رو توی آغوش ِ خدا حس کنم و بوی تن ِ خدا رو در یک میلیمتری ِ خودم استشمام کنم ، تا دستان ِ خداوند رو روی شونه م و توی دستم حس کنم ، شاهد ِ نگاه های مهربان ِ خداوند توی زندگیم باشم ، شاهد ِ راحت تر چرخیدن ِ چرخ ِ زندگیم بشم…کم کم نتایج بیان…ببینم…حس کنم و طعم ِ خداوند رو توی زندگیم بچشم.

      و با رسیدن  به خواسته هام به گسترش ِ جهان کمک کنم و این بذر ِ امید رو استادی مثل ِ شما توی دل ِ من کاشته.

      دیدین بیراه نگفتم که دارین به گسترش ِ جهان از آرزو گرفته تا خواسته های آرزو کمک میکنین و افرادی هم با دیدن ِ روال شدن ِ زندگی ِ من تحقیق میکنن که چطور و پیدا میکنن و همینجووور  این چرخه ادامه داره تا بینهایت.

      چقدر طعم ِ لذّتبخشی داره به خواسته ها رسیدن…

      چقدر طعم ِ لذّتبخشی داره دیدن ِ موفقیت های دیگران…(( سپاسگزارم استاد روشن ِ عزیز…چقدر قوی تر شدم در خوشحالی برای دیگران و تحسین ِ موفقیت ِ دیگران ، چون میتونم تجسم کنم که چقدر موفقیت و رسیدن به خواسته ها لذت داره و تو خیال ِ راحت رو برای خودت میسازی…نفس ِ عمیق میکشی و میگی که آخخیش…خدایا شششکرررت رسییییدم….

      اینو میتونم حس کنم چون خودم میخوامش و مممطمئنم که تنها و تنها راه ِ رسیدن به خواسته ها ، کنترل ِ کانون ِ توجه هست.به شکل های مختلف…مثل ِ همین دیدن و تحسین ِ موفقیت ِ دیگران…که با توجه کردن به موفقیت های دیگران ، اساس ِ اون یعنی موفقیت رو به زندگیم دعوت میکنم))

      چقدر طعم ِ لذتبخشی داره که هر روز ۱۰ ها بار ماشین ِ مورد ِ علاقه ت رو ببینی….و حسش کنی…

      چقدر طعم ِ لذتبخشی داره پیام ِ تبلیغ ِ خونه ی مورد ِ نظرت یهو وقتی گوشی توو دستته برات بیاد و تو در هر لحظه چه خودآگاه چه ناخود آگاه به خواسته ت توجه میکنی و فرکانسش رو میفرستی.

      چقدر طعم ِ لذتبخشی داره آگاهانه بلند شی بری فروشگاه و نیم ساعت لا به لای قفسه بندی ها بچرخی و مردم رو زیر زیری تماشاکنی که در هر دقیقه دارن خرید میکنن و تو به چشم هات فراوانی و توان ِ خرید ِ مردم رو نشون بدی و لذت ببری و تحسین کنی تا خودت هم بزودی اون طعم رو بچشی…

      دیدین بیراه نگفتم ، شما دارین به گسترش ِ جهان کمک میکنین.و من هم به شما پیوستم.با جذب ِ اس ام اس های واریزم ، رفتم توو هههمون فروشگاه و میوه ی دلخواهم رو خریدم. موز ِ خوشمزه…و پول به گردش افتاد …

      الله اکبر از این تمرین…

      با انجام ِ این تمرین هرلحظه داری تجسّم میکنی…

      هر لحظه داری تحسین میکنی…

      تایید میکنی …

      اغرار میکنی که شهادت میدهم خدای من که جهان پر از فراوانیه…

      اغرار به قدرت ِ خدا…

      اغرار به وجود ِ نعمت…

      اغرار به وجود ِ نعمت ِ خداوند…

      اغرار به نعمت ِ وجود ِ خداوند….

      این تمرین عین ِ سپاسگزاریه…احساس ِ سپاسگزاری در تو دائم در جریانه 

      این تمرین عین ِ توجه بر خواسته هاست…

      این تمرین عین ِ خود ِ نماز خواندن بصورت ِ دائمه… و خوشا آنانکه دائم در نمازند…

      این تمرین با زبان ِ بی زبانی با زبان ِ احساس ، صحبت با خداییه که (( سواد ندارد … ))
      آرزومند ِ آرزوهاتون آرزو…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار shahla mahmoudi
      ۱۴۰۰/۰۷/۱۸ ۰۷:۵۸
      مدت عضویت: 2488 روز
      امتیاز کاربر: 48607 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 147 کلمه

      سلام استاد عزیز و همه دوستانم

      برای بعضی از دوستان که این باورها از زمان بچگی در آنها ایجاد شده که تلفظ درست کلمات برای دعا کردن و یا نماز خواندن از اهمیت خاصی برخوردار است تا این حد که مثل شما ترس از غلط تلفظ کردن باعث تصمیم به جا نیاوردن نماز و دعا شده باشد شنیدن این نظرات که شما ارائه میدهید خیلی برایشان تازگی دارد و حتی شاید باور کردن آنها ترسناک باشد

      من با این عقاید موافقم که با خدا راحت باشیم و به زبان فارسی و آنچه در دلمان هست صحبت کنیم در اینصورت است که احساس نزدیکی با او را خواهیم کرد برای اینکه او همیشه و در همه حال به ما نزدیک است و میخواهد که ما این نزدیکی را احساس کنیم 

      نه به خاطر شنیده های اشتباه که نسل به نسل به ما رسیده است خودمان را دور و غریبه احساس کنیم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Afsaneh
      ۱۴۰۰/۰۶/۲۷ ۰۸:۵۶
      مدت عضویت: 1887 روز
      امتیاز کاربر: 2205 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 885 کلمه

      بنام خداوند ثروت و فراوانی و عشق و آرامش 

      سلام به دوستان زیبانگرشم

      خدا سواد ندارد احساس دارد

      یادمه مدرسه که میرفتم سرصف صبحگاهی ناظم خیلی تاکید میکرد که صلوات رو خوب تلفظ کنیم ص رو خوب بگیم س نگیم نمیدونم زبانم چه جوری حرکت بدیم که خوب تلفظ کنیم اگر اشتباه بگیم یعنی خدا رو دشنام دادیم از همونجا یه جرقه خورد تو ذهنم که خدا چقدر سخت گیره حتی از ترسش باید حروف رو خوب تلفظ کنیم همیشه با ترس و لرز چند خط قرآن میخوندم که نکنه اشتباه عربی رو بخونم و خدا با من دشمن بشه که نتونستم قرآنشو خوب بخونم برای همین از قرآن خوندن فاصله گرفتم یادمه یه دوست داشتم تو خوابگاه قران صوتیشو گوش میداد میگفت من خودم میترسم قران بخونم که نکنه خوب تلفظ نکنم و خطا کنم چون گناه بزرگیه همیشه برام سوال بود چرا خدا اینقدر به عربی خوندن قران تاکید کرده مگه زبان خودمون چشه که فقط باید نماز عربی قران عربی حرف زدن باخدا عربی و این زبان دیگر باعث شد از خدا هم فاصله بگیرم چون حس میکردم منو و خدا زبون همدیگرو نمیفهمیم هیچ وقت بهمون تو مدرسه و دانشگاه نگفتن خدا به زبانمون کاری نداره به احساسی که داریم توجه میکنه یه بار به یکی گفتم چرا باید نماز و عربی بخونیم درصورتی که فقط داریم حفظ چندتا خط رو میگیم اما خودمون خیلی خوب معنیشو متوجه نمیشیم بهم خوب گفت خدا که متوجه میشه ما چی میگیم مهم خداست که خودش عربیو رو میفهمه ما فقط بخاطر وظایف نمازخوندن این تکلیفو انجام بدیم باخودم گفتم پس چرا خدا ما انسانها رو عقل و تفکر و انتخاب داده مگه اون لحظه که عربی میخونیم اما خودمون درک نمیکنیم چی میگیم این وسط ما چی مهم نیستیم فقط از رو ترس و لرز این تکالیف رو انجام بدیم از بچگی بهمون یاددادن درسهاتو حفظ کن نگفتن درسهاتو یادبگیر و مفهمومشو  درک کن حتی قرآن رو گفتن مهم اینه که بخونی نگفتن ریشه کلمات رو درک کن و تفکر کن بااینکه خدا تو قرآن میگه تفکرکنیدبه نشانه ها توجه کنید تعقل کنید تو یه دوره سنیم خیلی علاقه پیدا کردم که آدم مذهبی بشم که همش در حال نماز و قران و ذکر باشم اما بعدچندماه چون ازبس از خدا و سخت گیریاش و عذابهاش وغصبهاش گفتن بهم ترسیدم و گذاشتم کنار و نمازمو از رو عادت و تکلیف میخوندم همیشه دنبال یه آرامش از طرف خدا بودم و بلاخره خدا هدایتم کرد و تو مسیری قرارم داد که با شناخت خدای قبل خیلی فرق داشت تازه انگار متولد شدم وقتی به این اگاهی رسیدم که خدا یه انرژیه و تو همه ذرات عالم وجود داره و خدا رو همونجور باور کنی به همون شکل برات درمیاد تصمیم گرفتم خدا رو مهربون و بخشنده و عشق باور کنم که تو همه لحظات کنارمه و یاریم میکنه تا از لحظاتم که روی زمینم لذت ببرم و درک کردم خودم هستم که دارم زندگیمو خلق میکنم دیگه خدای نیست که سرنوشتتو از قبل تعیین کرده دیگه خدای نیس که بهت اجبار کنه که چیکارکنی بلکه خدا به تصمیماتم احترام میزاره و دیگه خدای نیس که عربی خوندن قران که چی جوری تلفظ کنم گیر بده الان خدای دارم که میگه هر جا نور هست اونجا منم هرجا شادی هست منم هستم وارامش و احساس خوب خدا هم هست الان که فهمیدم خدا به زبانم کار نداره خیلی باخدای خودم  صمیمی شدم و راحت باهاش حرف میزنم قربون صدقه اش میرم بهش عشق میدم با شادی و خنده باهاش حرف میزنم الان بیشتر دوست دارم با خدای خودم صحبت کنم الان بیشتر دلم میخواد بیشتر با خدای خودم وقت بزارم در صورتی که قبلا به زور و از رو ترس بلندمیشدم به صورت سریع نماز میخوندم که دیگه خدا بامن کاری نداشته باشه الان که فکر میکنم میبینم من همون آدم قبلیم خدا هم خداست فقط با اگاهی جدید با تفکر بیشتر با نگرش جدید کل نگاهم به خدا و زندگیم تغییر کرده چقدر زیباست که باتغییر نگرشمون بتونیم یه زندگی بسازیم که خودمون دوستش داریم الان حس میکنم و میفهمم خدای من سخت گیر نیس و بهم همش گیر نمیده بلکه خدای دارم که تغییر زاویه دیدم چقدر راحت تونستم چقدر ارامش بگیرم چقدر لذت ببرم از زندگی کردنم و چقدر عاشق خدام بشم فقط با تغییر نگاهم بخدا فقط شناخت خدام همه سرنوشتی که یه روزی فکرمیکردم هیچی دست خودم نیس و سرنوشتم تغییر نمیکنه الان میفهمم چقدر خوب هم تغییرمیکنه و دارم با فرکانسهای خودم خلق میکنم حتی متوجه شدم روزی که حالم خیلی خوبه با خدای خودم بیشترمیگم و میخندم و شادم و سپاسگزارشم همون روز بهم پاداش این احساس خوب رو میده چند روز قبل از صبح تاشبش خیلی ارامش داشتم خیلی حس و حالم عالی بود و از لحظاتم لذت میبردم شب دیدم بدون اینکه به داداشم بگم هنذفرین بلوتوثی که دوست داشتم برام خریدبود همون لحظه قلبم بهم گفت این هدیه امروزت بخاطر احساس خوب امروزته و فهمیدم اگه هرچقدر من ارامش داشته باشم همونقدر نتایج تو زندگیم میبینم و این سایت استاد و این دوره زندگی باطعم خدا هم هدیه خدا بخاطر اون حس خوبی بوده که داشتم و خدای خودم رب درونم رو باتمام عشقم سپاسگزارم که منو تو این مسیر الهی هدایت کرد تا بیشتر از زندگیم از زمینی بودم و از تجربیاتم لذت ببرم و باخدای خودم بیشتر صمیمی بشم و خدا رو هرلحظه احساس کنم خدایاعاشقتم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرامش از من شروع می شود
      ۱۴۰۰/۰۶/۲۰ ۲۰:۰۰
      مدت عضویت: 1911 روز
      امتیاز کاربر: 5610 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,040 کلمه

      به نام خدای بخشنده مهربان

      روز ۱۵۱: روز ۵۵ تکرار ، شنبه ۱۴۰۰/۶/۲۰

      سلام

      در کودکی به کتابخانه پدرم علاقه زیادی داشتم و یادمه یکی از کتابها طب الرضا بود یک روز که سرماخورده بودم به سراغ این کتاب رفتم تا قبل از اینکه مجبور به آمپول زدن بشم خودم را درمان کنم و یادمه در این کتاب نوشته بود علت اصلی بیماری خصوصا سرماخوردگی ناسپاسی و کمبود شکرگزاری است. اون موقع زیاد نفهمیدم ولی الان کاملا باور دارم یجورایی با درد و بیماری بیشتر به یاد خدا و به یاد خودمون می افتیم و ارتباطمون با خدا و خودمون تقویت میشه. روزهای زیادی در زندگیم بوده که به همه فکر می کردم جز به خودم همش در حال دویدن و توجه به درآمد ، کار، خانواده ، همکار و البته عبادتهای روتین بوده ام و به استراحت و ارامش و تغذیه خودم توجهی نداشتم و به محض از پادرآمدن یادم می اومد که باید برای خودم هم وقت بگذارم و باید جاهایی هم با خدای خودم خلوت کنم و بخشی از بار سنگین زندگی را به خدای توانا و قادر و دانا بسپارم. پس بیماری هم یک فرصت است که خداوند برایم رقم می زد تا به خودم و روح الهی ام بیشتر رسیدگی کنم.

      در هر جنبه ای از زندگی که ناراضی هستیم، در آن زمینه ارتباطمان با خدای بزرگ مشکل دارد و باید برای ترمیم آن بخش زندگی تلاش کنیم.

      واقعا آگاهی بسیار لذت بخش است. اینکه دوباره به تو یادآوری می شود که خودت خالق زندگی خودت هستی و اگر از سازه دست خودت راضی نیستی می توانی آن را اصلاح کنی و دوباره به شکلی که می خواهی آن را خلق کنی.

      خیلی قشنگه که ایمان بیاری دولت و محیط و مدیر و ….. زمام زندگی مرا بدست ندارد و خودم خالق زندگی خودم هستم با تغییر نگرش و افکارم می توانم هر آنچه می خواهم را بیافرینم.

      مدتهاست هر روز صبح که بیدار می شوم اولین جمله ام این است : سلام خدای مهربان من، سلام فرشتگان الهی 

      سلام خدای مهربان من از فایل های صبحگاهی خیلی به من می چسبید و الان آغاز روز خودم شده است.

      چقدر قشنگه که درک کنیم خدای بزرگ و توانا بسیار مشتاق است که برگردیم و با توجه به حضور قدرتمند او حال خوب را در زندگی مان تجربه کنیم. چگونه می توان خدای توانا و قدرتمند را در کنار خود و در درون خود ببینم و از رویارویی با آینده بترسم. وقتی باور کنم خدای قادر متعال در هر لحظه حضور دارد و مرا می بیند و مرا می فهمد و احساس مرا درک می کند و حامی و پشتیبان من است و نگهبان من است و مرا رها نمی کند و همه چیز جز نعمت حیات و زندگی یک بازیچه بیش نیست و ابزاری برای افزایش لذت ما از زندگیست، پس برای هیچ چیز به هم نخواهم ریخت و آرامش و آسایش بی نظیری را تجربه خواهم کرد.

      بهترین زبان صحبت با خدای مهربان زبان شکرگزاری است که بقول معروف دیدن نیمه پر لیوان هست وقتی بتوانم برای همه نعمتهای بی شمار زندگیم شکرگزار باشم درهای فراوانی را بسوی خود می گشایم به قول یک بزرگ :

      غرق نعمتیم الحمدالله  حالیمون نیست استغفرالله

      خداوند ما را قدرتمند آفریده و به هر چیزی توجه کنیم در زندگیمان بیشتر و بیشترش می کند. با تمرکز بر داشته ها و شکرگزاری و احساس خوب ظرفیت خود را افزایش می دهیم تا بتوانیم از نعمات بی نهایت خداوند بهره بیشتری ببریم.

      زندگی در دنیا و استفاده از امکانات اون مثل دعوت شدن به یک مهمانی بسیار مجلل است و هر کس کاسه ای برای برداشتن غذا در اختیار دارد، همه به مهمانی دعوت شده ایم حال اگر من کاسه ام را برعکس بگیرم و نتوانم غذایی بخورم و گرسنه مجلس را ترک کنم گناه صاحبخانه چیست؟ بله اول ظرفیت وجود خود را افزایش بدهم و خودم را لایق خواسته هایم کنم و باور کنم آن خواسته هر چقدر برای من بزرگ باشد، برای پروردگارم هیچ نیست و خدایم از آن خیلی بزرگتر است.

      حقیقت ماجرا اینکه اون جلسه زندگی با طعم خدا که استاد می گفتن اصل زندگی حیات و زنده بودن و فرصت بندگی است و بقیه خواسته هامون برای افزایش لذت زندگی هست خیلی به من چسبید و سعی می کنم برای چیزی بیش از ارزشش وقت و انرژی نذارم. یادمه وقتی قرار بود برای منزلمان حفاظ سفارش بدهیم من روی طرح آن خیلی حساس بودم و شاکی بودم که آهنگر نابلد بوده و فرم بعضی از آنها را بد درآورده و روی رنگش هم خیلی حساس بودم الان می تونم به جرات بگم اصلا اونها رو نمی بینم مگر اینکه خودم بخوام بهشون توجه کنم. یه روزی برای داشتن اتومبیل دلخواهم پرپر می زدم ولی الان وقتی در حال رانندگی هستم باید به خودم یادآوری کنم این همونه که خیلی می خواستیش پس حالشو ببر. میخوام بگم خداوند ما را طوری آفریده که فقط و فقط با یاد خودش و درک حضور خودش ارامش می یابیم و ارام می شویم ولی چون این رو نمی دونیم فکر می کنیم اگر به فلان ماشین یا خونه یا ویلا یا مدرک یا رقم حساب بانکی ….. برسیم دیگه خوشبخت می شیم و می تونیم طعم ارامش و خوشحالی را تجربه کنیم غافل از اینکه اینها برای مدت کوتاهی ما را راضی می کند و دوباره در می یابیم گمگشته ای داریم و در پی جستجوی آن هدف دیگری برای خود تعریف می کنیم و دوباره بدنبال آن می دویم و در نهایت عمر نازنین به سر می آید و در آن لحظه کسی که هست ، کسی که می توانست باشد را ملاقات می کند.

      اگر درست زندگی کرده باشیم و از فرصتها بهره برده باشیم و هدف زندگی را فهمیده و رسالت الهی خود را به انجام رسانده باشیم که خوشا به حال ما و اگر فرصت سوزی کرده باشیم این ملاقات و حسرت جهنم واقعی زندگی ما خواهد بود.

      خیلی قشنگه که بری مثلا نان بخری و تصادفی در مسیر گردنبند زیبایی هم ببینی و بخری و چون براش برنامه ریزی نکرده بودی شگفتانه زندگیت میشه. من با ورود به سرزمین لاغرها و این سایت به دنبال تناسب اندام بودم ولی نخست با خودم اشتی کردم و با خودم دوست شدم و حالا غبارروبی در ارتباطم با خدای مهربانم در حال انجام است این هم از شگفتی های این مسیر زیباست. خدایا شکرت 

      دوستان عزیز الماس تابناک نور الهی در زندگیتان همیشه تابنده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار amir.univers2@yahoo.com
      ۱۴۰۰/۰۵/۱۹ ۱۸:۴۳
      مدت عضویت: 1896 روز
      امتیاز کاربر: 306 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 48 کلمه

      سواد همیشه حد محدودی دارد و خداوند نامحدود است پس خدا را در سطح سواد خاصی تلقی نکنیم که بعد بخواهیم قضاوت کنیم که دعای ما را به عربی پذیرش می کند و به زبان مادری خیر، خداوند تمامیت احساسی که در تو ایجاد می شود را پذیراست

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faribadeghani1371@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۵/۱۶ ۱۱:۲۹
      مدت عضویت: 1817 روز
      امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 546 کلمه

      سلام
      چن وقت پیش مهمون بودم تو این مهمونی یکی گف من قران نمیخونم چن میگن اگه اشتباه بخونی انگار ک بخدا دشنمام میدی واقعا ازشنیدن این حرف اصلا نمیتونم بکم ک چ حسی دلشتم
      من خانواده همسرم ی جوری خدا رو تعریف کردن منک با خدا دوس بودم وقت و بی وقت حرف میزدم از خدای خودم دور شدم
      اگه نماز نخونی خدا بهت روزی نمیده اگه فلان نکنی خلاصه باعث شدن من همش دور دور بشم
      خدا تو چشم ما یجوری کردن ک انگار اون محتاج ماست ن ما محتا ج او
      خودم از کوچکی ی حرف اشتباه زدم گفتن اینطور نگو خدا غضب میکنه
      خدا رو مثل انسان تعریف میکنیم خدا اگه بزرگ نبود اگه بخشنده نبود اگر مثل ما ان سان بود الان هیچ کدوم ما اینجا نبودیم چن مادر با تمام محبتش ب یجایی میرسه ک میگه کاش این بچه رو نداشتم کاش فلان از مادر مهربونتد نیس
      خدا خیلی مهربونه ما برا انتخابهای اشتباه خودمون خدارو مقصر میدونیم مصلحت قسمت فلان
      مهربونی خدا رو نمیبینیم فقط اشتباه های خودمون ب خدا نسبت میدیم تا وجدانمون راحت بشه این مردم با عقاید و چرت و پرتها باعث شدن ۸ سال از خدای خودم دور باشم ۸ سال زنده مانی کنم ن زندگانی ۸سال عین ی زنده مرده رفتار کنم عین ی مجسمه
      منی ک شب ها و روزها در هر مسئله ای باخدای خودم حرف میزدم فک میکردم فقط تو نماز خوندن باید با خدا حرف زد مادرشوهرم ی جوری میگف بیا مسجد بیا فلان و نماز بخون منواز همه اینها زده شدم منی ک حجاب داشتم اونقدر درمورد حجابم گیر دادن منواز حجاب خسته شدم اونقدر از ادمهای اطرافم خستم ک اگه دخترم نبود همین الان ارزو میکردم میرفتم پیش خدای مهربونم حیف نیس ادم اصل ول کنه بچسبه ب فرع
      من اصل ول کردم منبع انرزی ول کردم فک کردم خدا مثل من انسانه نمیبخشه نمیده نمیشنوه کینه بدل میگیره فقیر میکنه بیمار میکنه
      ی عمر پدر شوهرم هر کی مریض میشه سرطان میگیره و فلان میگه میدونی اون چی بود چکارها کرده
      خستم خدا از تموم حاجی های ب ظاهر حاجی از تموم فامیلهای ب ظاهر فامیل از تموم انسانهای بظاهر انسان
      خدایا من تموم تلاشمو میکنم قوی بشم خودت بیشتر هدایتم کن کاری کن جز زیبایی چیزی نبینم کاری کن کنترل چشمم و گوشم دست خودم باشه وقتی میخوام نشنونم وقتی نمیخوام نبیبنم وقتتی نمیخوام نرم
      تموم لحظاتم حست کردم تو بودی بهترین دوستم حرفاهمو شنیدی الانم ب کمکت بیشتر و بیشتر احتیاج دارم کمکم کن
      ی جوری یادم دادن امیدم ب خاق روزگار باشه ن ب خدا
      از بیسوادهای اطرافم خستم
      از تموم زنهای اطرافم ک همه چیو تو بشور و بساب و غیبت و ظاهر بینی و کلفتی میبیینن خستم
      از تموم مردهایی ک مردانگی تو غرش میبینن خستم
      ب خدا ماها انسان نیستیم این حیون ها بیشنر از ما انسانها شرف دارن انسانیت دارن اصلا بیشنر از ماها حالیشونه ما انسانها ب طاهر دوستیم از هزاران دشمن دشمنتر
      ما خدا رو انسان میدونیم خدای ک در جای حای فران گقته بیا میبخشمت بیا
      شکر کن بندم بدم ازم بخواه بدم ولی ما طلب نکردیم چن گفتن نمبخشه تمومه گناه کبیرس
      شکر نکردیم چن اصلا یادمون ندادن حس قدردانی بهمون یاد ندادن خواستن از خودش رو بهمون نگفتن از همه خواستیم الا اون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ZahraKasaeipour@gimal.com
      ۱۴۰۰/۰۵/۰۶ ۱۷:۳۳
      مدت عضویت: 1881 روز
      امتیاز کاربر: 468 سطح ۱: کاربر مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 311 کلمه

      سلام و درود فراوان

      استادگرامی گرامی من حدود یک ماه است که این دوره را گوش میدهم و اینقدر برایم عجیب، بهت آور و آرامش بخش بوده که شاید سه بار برگشتم و از روز اول گوش دادم و تازه به روز هشتم رسیدم.  نمی خواهم و نمی توانم که با سرعت و سرسری عبور کنم چون این موضوعات زیربنای فکر و اندیشه و حرکت ماست.

      به قول یکی از دوستان ایجاد آگاهی صحیح در من مادر، می تواند موجب تغییر دیدگاه یک نسل و روش زندگی آنان گردد. پس لازم است که پایه های این زندگی جدید محکم و استوار باشد .باید پی ریزی مقاوم و اصولی باشد تا با هیچ باد و بارانی آسیب نبیند. من که یک عمر با باورهای نازیبا از منشا و مبدا خودم دور بودم ، حالا می خواهم با بهترین و دلپذیرترین شیوه درک خود را بالا ببرم . بدون نگرانی از کلمات و واژه ها بدون نگرانی از زمان و مکان  بدون نگرانی از آداب و اصول آنچنان که خدا به موسی گفت و موسی به چوپان: هیچ ترتیب و آدابی مجوز هر چه می خواهد دل تنگت بگو و به راستی که چقدر دلم تنگ است برای مهربانی خدا برای مغفرتش برای زیباییهایش برای اینکه بدون دلواپسی از برچسب خوردن با خودش خلوت کنم و ازش سپاسگزاری کنم برای خلق دنیا، برای دادن فرصت زندگی،  برای اینکه می توانم هیجان انگیز ترین موضوعات را با خودش طی کنم ازش بپرسم بدون ترس ،بدون شک و ازش بهترینها رو بخوام

      چون تواناست چون بی انتهاست لذت بخش ترین نکته اش اینه که اگربخواهیم چیزی به من بده نگران کم شدنش برای دیگران نیستم نگران نیستم که خیر من باعث شر دیگرانه وهزاران موهبت دیگر….

      خدای مهربان با زبان بی زبانی تو را دوست دارم 

      استاد گرامی خدا حفظتان کند بهترینها را برای شما و عزیزانتان طلب میکنم

      همنوردان عزیزم بهترینها را برای شما و همه مردم دنیا ارزو میکنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا