ته دل همه ما یه حس عمیقی هست که انگار یه چیزی کمه… یه حسِ گمگشتگی! 😔 انگار داریم یه نفرو تو زندگیمون پیدا میکنیم که خیلی بهش نزدیک بودیم، ولی حالا راه رو گم کردیم!.
این حس همون تلاش بیوقفه ما برای پیدا کردن ارتباط با خدا است.
خالقی که ما رو آفریده، اما به مرور زمان، انگار زبون مشترکمون رو فراموش کردیم و دائم دنبال راهی برای وصل شدن بهش میگردیم. 🕊️
از همینجا بود که ادیان مختلف شکل گرفتند، هر کدوم با یه سری قواعد و روشها، تا به ما نشون بدن چطوری میتونیم این ارتباط رو برقرار کنیم.
این مقاله یه دعوته برای یه گفتوگوی خودمونی و از ته دل، تا با هم نگاهی بندازیم به این راهِ شیرین و دوستداشتنی… 🤩
خدا… واقعاً کیه؟ 🤔 تعریف ما از خالق چیه؟
تا حالا از خودت پرسیدی خدا کیه یا چیه؟
یه لحظه بهش فکر کن و ببین اولین چیزی که به ذهنت میرسه چیه.

احتمالاً جوابهایی که به ذهنت میاد، شبیه جواب خیلی از آدمای دیگه است. چرا؟ چون ما اغلب چیزهایی رو درباره خدا میدونیم که از بقیه یاد گرفتیم.
از بچگی بهمون یاد دادن برای ارتباط با خدا باید رو به آسمان کنیم چون خدا در آسمانهاست، در کتابهای دینی خوندیم، در مسجد، مراسم مذهبی و شبهای قدر شنیدیم. 🏫
این تعریفها از منابع مشابهی به ما رسیده و به همین دلیل، افراد دیدگاه و نگرش تقریباً یکسانی درباره خدا پیدا میکنند.
مثل این میمونه که بخوایم سیب رو برای کسی توضیح بدیم که تا حالا ندیده.
ما میگیم سیب قرمزه، شیرینه، آبداره و… چون اون رو دیدیم، لمس کردیم و مزهاش رو چشیدیم. درکمون از سیب، یه درک کاملاً واقعی و تجربیه.
درباره هر موضوع مادی دیگه هم همینطوره. ما به اندازهای که اون رو درک و تجربه کردیم، میتونیم دربارهاش توضیح بدیم.
اما وقتی نوبت به ارتباط با خدا میرسه، ما نمیتونیم اونو با چشم ببینیم یا با دست لمسش کنیم. به همین خاطر، درک ما از خدا ممکنه اونقدرها هم واقعی و دقیق نباشه و بیشتر بر اساس شنیدهها و آموزشها شکل گرفته باشه. 🤫
تنها دلیلش اینه که خدا مثل مخلوقاتش مادی و قابل درک با حواس پنجگانه نیست.
اگر خدا مثل مخلوقاتش مادی بود و میتونستیم اون رو ببینیم و لمس کنیم، درک ما ازش قطعاً درست و منطبق بر واقعیت بود.
ادیان مختلف، هر کدوم خدا رو به یه شکل توصیف کردند. مثلاً خدایی که گاهی خیلی سختگیر و غضبناکه، گاهی خیلی مهربون و بخشنده. اما چیزی که هیچوقت تغییر نمیکنه، خود خداست.
خدا همیشه همون خدای ثابته، بینهایت، و بدون تغییر. این فقط نگرش و درک ماست که بر اساس آموزشهایی که دیدیم، تغییر میکنه.
پس در واقع، ما با یه خدای واقعی ارتباط با خدا برقرار نمیکنیم، بلکه با خدایی که دیگران درک و شرح دادهاند و ما اون رو در ذهن خودمون پذیرفتیم، در حال ارتباط هستیم. 🧠
به همین دلیله که گاهی درک و تجربه شخصی ما از خدا، با اون چیزی که بهمون آموزش داده شده، در تضاد قرار میگیره.

روشهای ارتباط با خدا… کدوم درسته؟ 🙏
موضوع ارتباط با خدا یکی از مهمترین مباحث در همه ادیان و مکاتب هست. از آنجایی که ادیان توسط انسانها ایجاد و تنظیم شدهاند، نحوه ارتباط با خدا در هر دین متفاوت از دین دیگه است.
برای مثال، فردی که در هندوستان زندگی میکنه و پیرو یکی از ادیان هندو هست، به شکل خاص خودش با خداوند ارتباط برقرار میکنه و فردی که در ایران زندگی میکنه و پیرو دین شیعه هست، به شکل خاص خودش.
هر انسانی در هر جای جهان که پیرو دینی باشه، به شیوه و شمایل مرسوم اون آیین با خداوند ارتباط برقرار میکنه.
اما نکته مهم اینجاست که این روشهای ارتباط با خدا بر اساس علاقه و خواست خودمون نیست، بلکه بر اساس الگوهایی هست که در ادیان شکل گرفته و به ما ارائه شده.
به همین دلیله که وقتی میخوایم با خدا صحبت کنیم یا ازش چیزی بخوایم، به دنبال روشی برای انتقال خواستهمون میگردیم.
مثلاً به دنبال یک دعای خاص به زبان عربی هستیم یا دنبال انجام مراسم خاصی میگردیم. گاهی حتی برای خودمون شرط و شروطی تعیین میکنیم، مثل اینکه باید ۴۰ روز یه حرکت خاص رو انجام بدیم یا یه عبارتهایی رو تکرار کنیم تا خدا خواستهمون رو برآورده کنه. 👂
اما آنچه مسلمه، شما به هر طریقی که دوست داری میتونی با خدا صحبت کنی و ازش درخواست کنی.
خداوند برای برقراری ارتباط با خود روشی خاص یا عبارتهای مشخصی رو معرفی نکرده. چون اگه این کار رو میکرد، خودش رو محدود میکرد و از بینهایت بودن خارج میشد.
خداوند در واقع بینهایت راه برای ارتباط با بندگانش داره و مهمترین چیز در این ارتباط، احساسی هست که در وجود فرد شکل میگیره. 💫
هر روشی که برای ارتباط با خدا انتخاب میکنید، فقط عقیده یک یا عدهای از انسانهاست که تصور کردهاند باید به این شکل با خدا صحبت کرد، اما خدا خودش رو محدود به این چارچوبها نمیکنه.

خدا سواد نداره، احساس داره! ❤️
یادمه وقتی بچه بودم، تو مدرسه سر صف صبحگاهی، ناظم خیلی تاکید میکرد که صلوات رو درست تلفظ کنیم. میگفت اگه “ص” رو “س” بگی، گناه بزرگیه و انگار داری به خدا دشنام میدی! 😨 این حرفا باعث شد از خدا یه موجود سختگیر و ترسناک تو ذهنم بسازم.
همیشه با ترس و لرز چند خط قرآن میخوندم، چون میترسیدم اشتباه عربی رو تلفظ کنم و خدا با من دشمن بشه. این ترس باعث شد کمکم از قرآن و نماز فاصله بگیرم.
همیشه با خودم میگفتم، چرا خدا اینقدر به عربی خوندن قرآن تاکید کرده؟ مگه زبان خودم چشه؟
حس میکردم من و خدا زبون همدیگه رو نمیفهمیم و این حس، باعث شد ارتباط با خدا برام سخت و دور از دسترس بشه.
هیچوقت کسی به ما نگفت که خدا به زبون و کلمههامون کار نداره، بلکه به احساسی که پشت اون کلمات هست، توجه میکنه. 💖
یه بار که از یکی پرسیدم چرا باید نماز رو عربی بخونیم؟! گفت خدا خودش معنیاش رو میفهمه، مهم اینه که ما وظیفهمون رو انجام بدیم.
با خودم فکر کردم، پس عقل و تفکر ما چی؟ اگه داریم یه سری کلمات رو بدون درک معنیشون تکرار میکنیم، پس فرق ما با یه ربات چیه؟ 🤖
همین ترس از خدا و عذابهاش باعث شد برای یه مدت خیلی ازش فاصله بگیرم و نماز رو فقط از روی عادت و تکلیف بخونم.
دنبال آرامش از ارتباط با خدا بودم، اما مدام با سختگیری و غضب خدا روبهرو میشدم. تا اینکه بالاخره خدا منو به مسیری هدایت کرد که نگاهم بهش کاملاً عوض شد. 🛤️
خدای جدید من: خدای عشق و آرامش ✨
وقتی به این آگاهی رسیدم که خدا یه انرژیه و تو همه ذرات دنیا وجود داره و خدا همونجوریه که من باور میکنم، همه چیز برام تغییر کرد.
تصمیم گرفتم خدام رو مهربون، بخشنده و عشق باور کنم. خدایی که همیشه کنارمه و کمکم میکنه از زندگی روی زمین لذت ببرم. 😇
درک کردم که خودم هستم که دارم زندگیمو خلق میکنم. دیگه خدایی نیست که سرنوشتم رو از قبل تعیین کرده باشه. دیگه خدایی نیست که بهم اجبار کنه چیکار کنم، بلکه به تصمیماتم احترام میذاره.
و دیگه خدایی نیست که به عربی خوندن قرآن یا اینکه چطوری تلفظش کنم، گیر بده. 🤩 حالا میفهمم که ارتباط با خدا یک ارتباط قلبی و احساسیه.
خدای من، همون خداییه که تو نور، شادی، و آرامش وجود داره. حالا که فهمیدم ارتباط با خدا به زبان نیست، خیلی باهاش صمیمی شدم و راحت باهاش حرف میزنم.
اینجوری خیلی بیشتر از قبل دوست دارم باهاش وقت بگذرونم. قبلاً از روی ترس و زور بلند میشدم و تند تند نماز میخوندم که تموم شه، اما حالا از ته دل و با عشق این کارو میکنم. 😊
وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم من همون آدمم و خدا هم همون خدا. فقط با یه آگاهی جدید و یه نگرش متفاوت برای ارتباط با خدا، کل زندگیم تغییر کرده.
چقدر قشنگه که فقط با تغییر نگاهمون به زندگی و خداوند، میتونیم یه دنیای جدید بسازیم. 🤯
نتیجه گیری:
حالا که تا اینجا با هم پیش اومدیم و از شیرینی ارتباط با خدا حرف زدیم، وقتشه یه قدم محکمتر برداریم.
شاید تا الان این سؤال برات پیش اومده باشه که «خب، حالا چطور این ارتباط رو عمق ببخشم و بهش شکل عملی بدم؟» یا «چطور باورهای غلطم رو در مورد خدا و زندگی اصلاح کنم؟» 😔
دوره «خدا هرگز دیر نمیکند»! ✨ یه نقشه راهه برای اینکه بتونی نگرشت رو نسبت به خدا و خودت تغییر بدی.
این دوره بهت کمک میکنه تا باور کنی که خدا همیشه هست، همیشه حامیه و هرگز برای رسوندن بهترینها به تو دیر نمیکنه. 🥰
با استفاده از آگاهی های این دوره، یاد میگیری چطور با “هستیبخش مهربان” هماهنگ بشی و زندگیات رو در تمام ابعاد، از ثروت و خوشبختی گرفته تا آرامش درونی، متحول کنی.
این دوره بهت نشون میده که ارتباط با خدا چقدر میتونه زندگیات رو کامل و بینقص کنه، همونطور که خدا خودش هستی رو کامل و بینقص آفریده.
پس اگه دنبال یه تغییر اساسی و یه پیوند عمیقتر با خالقت هستی، حتماً یه سر به این دوره بزن. مطمئنم پشیمون نمیشی! 💖
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.31 از 162 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
من یادم میاد کوچک بودم مرا خیلی از خدا ترسانده بودند از خدا خیلی می ترسیدم تا اینکه رفتم مدرسه آنجا هم توسط معلمان تو،درسها ،دوستان آنها هم خدا را خیلی ترسناک و بی رحم توصیف کرده بودن که اگه حجاب نداشتی باشی تو اون دنیا با موهای خودت دارت میزنن یا حرف بدی بزنی زبانتو میبرن یا نماز و روزه نگیری جهنمی میشی و جهنم هم همش آتش و عذاب هست .قرآن را اگه اشتباه بخونی معنی آن عوض میشه و عذاب سختی داره و خیلی خیلی از این حرفها .
من،الان تا قبل از اینکه این فایل را گوش کنم قرآن را خیلی با ترس میخوندم و خیلی با دقت که مبادا اشتباه بخونم .با حجاب کامل چون اینو بهم گفته بودن .
نمازم گاهی دیر میشد می گفتم حالا خدا خیلی از دستم ناراحته
روزه نمی گیرم میگم خوش به حال اونا که می گیرن تو اون دنیا راحتن ولی من حتما تو عذابم اینها را من از نوجوانی شنیده و باور کرده،بودم که خدا اینقدر ترسناک و بی رحم .
وقتی با خدا حرف میزدم اول گله و شکایت میکردم و بعد گریه و زاری که خدا صدای منو بشنوه و بدادم برسه. همیشه سر نماز میگفتم خدا یا من بلد نیستم دعا کنم آخه به من گفته بودن قبل دعا باید یه جمله ای یکی بعد با خدا حرف بزنی من بلد نبودم و میگفتم خدایا من ایطوری باهات حرف میزنم میدونم که قبول نمیکنی چون دعا کردن یه طوری دیگه هست که من اونو بلد نیستم و با استرس میگفتم و،راهی دیگه هم نداشتم .
اما الان با گوش دادن به این فایلها همه چیز بر عکس شد این افکار که تو سرم کرده بودند همش اشتباه بود و،خدا،را خیلی ترسناک جلوه داده بودن ور صورتی که خدا از،مادر هم مهربان تر است و بنده هاش را خیلی دوست،داره و هرچه از،او به ما برسه همش خیر و خوبی هست و من یاد گرفتم که در هر شرایط در هر مکان وبا هر،زبان میتوانم با خدا حرف بزنم البته با احساس خوب ،آرامش با خنده ،شادی حرف بزنم نه با گله و یا گریه،کردن با احساس خوب چون خدا احساس دارد
خدا سواد ندارد احساس دارد ،خدا گوش ندارد احساس دارد ما به این سادگی میتوانیم با خدا حرف بزنیم .
خدایا شکررررررررررررت که با این سایت آشنا شدم. ممنون استاد روشن.
نشان های دریافت شده
سلااام
من خیلی به این جمله فکر میکنم : در هر زمینه ای مشکل دارید به معنیه اینه که در اون زمینه ارتباط شما با خدا دچار مشکل هست.
من این جمله رو هنوز درک نکردم چرا که اگه درکش کرده بودم تغییرات عظیمی در زندگیم به وجود میومد. من خسته شدم از بی ایمانی. چرا به خدا ایمان ندارم؟ همش دارم پشت گوش میندازم که بشینم و برای خودم منطقیش کنم که خدا قادره هر کاری رو انجام بده ، خدا سلامتیه ،آگاهیه، نوره، عشقه ، ثروت و فراوانیه و منم همه ی اینا رو میخوام . منم که تکه ی کوچکی از خدام پس چرا نمیتونم به اندازه خودم از طعم های خوبش داشته باشم. من خیلی فکر میکنم و هر روز به دنبال ایمان،، درون خودم جستجو میکنم.
توی فایل گفتید ما خدا رو انسانی می بینیم که یه سری امکانات عظیم تر نسبت به ما داره و این دقیقا اعتقاد قبلی من به خدا بود من فکر میکردم خدا یه پادشاهه که میتونه کلی کار بکنه و فکر میکردم اونه که نمیخواد من طعم های عالی رو بچشم اما بعد فهمیدم این من بودم که این زندگی رو با تمام تجربه هاش انتخاب کردم و مسئولیت صد در صدش با منه ، من فهمیدم این خدا نیست که به من دستور داده در این جسم و در این کشور و با این خانواده به دنیا بیام بلکه خودم بودم که بر اساس آگاهی هایی که باید در این زندگیم کسب کنم این زندگی رو تمام و کمال انتخاب کردم و خدا فقط یه انرژیه خیلی عظیمه که منو راهنمایی کرده.
و هر وقت شما درباره ی احساس ما صحبت میکنید به یاد نوزاد ها و بچه های کوچیکی میوفتم که با شادی این طرف و اونطرف میرن و حتی نمیتونن حرف بزنن اما چیز های مورد نیازشون به وفور در دسترس هست و این برای من به این معناعه که خدا اگه سواد داشت فقط باید به کسایی که باهاش حرف میزنن و نماز میخونن و دردودل میکنن جواب میداد و چون بچه ها نمیتونن حرف بزنن پس نباید خدا خواسته هاشونو بر طرف کنه، ولی این طور نیست و اتفاقا بچه ها خیلی شاد تر از ما آدم بزرگایی هستن که ادعای نماز و روزه و دین میکنیم،پس راه ارتباطی ما که قطره ایم با اقیانوس قدرتمند کائنات، احساسمونه. همه ی انسان ها با یه زبان حرف نمیزنن، همه ی انسان ها در یک نقطه از کره رمین زندگی نمیکنن، همه ی انسان ها خوندن و نوشتن بلد نیستن ، همه ی انسانا مسلمون نیستن ولی… همه ی انسان ها احساس دارن.
ازینکه این دوره عملی هست بی نهایت خوشحالم. خوشحالم ازینکه بهمون گفتید نباید درباره ی چیزایی که بدن حرف بزنیم و نباید احساس بدمون رو با خدا در میون بزاریم.
ازتون ممنونم
خدایا خیلی خوبی
نشان های دریافت شده
سلام…سلام…من فقط از طریق احساسی ک دارم با خدای بزرگ ارتباط برقرار میکنم همیشه هم کمکم کرده و تنهام نگذاشته الهی شکررررر الحمدالله
باسلام باید خیلی شکر گزارباشم که به سایت تناسب فکری وبعد بدنیالش بافایل زندگی باطعم خدا هدایت شدم .
خدای من باید دقت کردودید چگونه برزبان افراد جاری میشی که هدایت کنی ودرمسیر بهترینها قرارمون بدی.خداروشکرعمری برای توفیق دیدن فایل ۸ پیداکردم .
عجب فایل تکان دهنده وپر از محتوا واگاهی هست .اساس وبنیان مسیر وحرکت رو بروشنی بیان میکنه .واقعا ریشه حرکت همان پیدا کردن خداست .فایل تکان دهنده ای بود که بیدارمون کرد و اتش غم واندوه ونگرانی واظطراب وترس از گذشته وناامیدی درزندگی واینده نامعلوم رودر درونم خاموش کرد وارمغان داشتن احساس خوب وارامش ونگران نبودن برای هیچ چیز وتغییر بیشتردر رفتاروگفتار وبازشدن راه را برای ورود نعمات وبرکات بیشتررو برام داشت.
ازروزی که با فایل زندگی با طعم خدا اشناشدم شروع تغییرات رو حس می کردم هرچند ناچیز بود اما این فایل کاملا دست وروی من روشست ونتایج خوبی درزندگیم شروع شدازجمله اشنایی باطعم های خوب ،چگونگی نگاه مثبت به هرانچه دراطرافم میگذره ،با دیدن ویا شنیدن وروبرو شدن با هرچیزی با احساس خوب و نگاه به هرچیزبا دید مثبت وبرداشت خوب ،مشکلات وگرفتاریها رو دیگر به صورت گره نگاه نمیکنم ،ازقیدوبند حرف ودید دیگران وغم وغصه خوردن از گذشته وانچه ازدست داده ام ویا نتوانستم بدست بیاورم ومقایسه کردن وکلا از هر انرژی منفی تا حدود زیادی رها شدم .خیلی سبک وراحت شدم .اصلا دیدم به زندگی وزنده بودنم عوض شده .قبول کردم هرانچه تاالان سخت وبد گذشته نتیجه کار خودمه .
—خداکنارمونه ازرگ گردن نزدیک تر واز مادر مهربونتر ومن بدنبال چیزی میگشتم که بهترینهارو بهم بده.استادگرامی عجب حرفهایی بسیار عمیق ووسیع وواقعی بادلیل ومنطق محکمی که ازعمق وجودتون هست و اینطور درما نفوذ میکنه وراحت می پذیریم. ازشما بسیار متشکرم .سالهای قبل وقتی درمجالس ایام خاصی در مکانهایی برای دعا شرکت میکردم وقت دعا کردن مداح یا دعا خوان با هیجان ودادوسروصدای بلند میگفت الان موقع استجابت دعاست خوشا بحال کسانی که خدانگاهشون کرده وبهشون اشک داده والان دارن گریه میکنند اگه میخواهید شماهم دعاتونو خدا بشنوه دستاتونو خیلی بالا ببرید وهرچه میتونید دادبزنیدوباصدای بلند خدا رو بخونید .منم که ادم ارومی بودم واین حرکات رو دوست نداشتم انجام نمیدادم ودردل خودم با خداحرف میزدم ولی چون مثل دیگران با سروصدانمیگفتم امیدی به نگاه خدا نداشتم رفتن به این مجالس وزیارتگاهها رو برای براورده شدن حوائج دوست داشتم وفکر میکردم اگر به انجا بروم ودراون جمع باشم خدا نگاهم میکنه .دراین اماکن میدیدم کسانی رو که یا در اطراف مداح هستند ویا دربین جمعیت درجاهای متفاوت نشسته اند ودر جاهایی از دعا که مداح میگفت شروع به جیغ ودادو فریاد وگریه با صدای بلند میکردند وزجه میزدندتا مجلس راگرم کنند ولی بعد از پایان دعا انهارو میدیدم که حتی قطره اشکی بر صورتشان جا نگداشته وخندان بودندبرایم رفتارشان عجیب بود وبفکر می افتادم که این روش عبادت درست نیست اما سالهاست که متوجه شدم بخشی ازاین رفتارها فقط برای ایجاد هیجان ودرواقع ازمسیر اصلی خارج شدنه .برای همین هست که سالهاست در این مکانها شرکت نکردم وپیش خودم میگفتم مگه خدا همه جانیست ارتباط با او نیازی به رفتن درمکان خاص ویا انجام کار خاص نباید داشته باشه . عبادت باید حس وحال خوب به ما بده وباعث وصل ونزدیکی به خدا وشناخت بهتر وبیشتر خدا شودو نه نمادین ونمایشی باشه .دیدن اینگونه رفتارها از یک طرف ومشکلاتم از طرف دیگر باعث ایجاد دید دوگانه ای نسبت به معنویات برایم شد .درنماز اصلا متوجه نبودم چی میگم وازترس خدا وعذاب اخرت نماز میخوندم که درواقع احساس خوبی از این نماز خوندن نداشتم .در طول عمرم عاشق خواندن نماز ودعا وروزه گرفتن ورفتن به اماکن زیارتی ومذهبی وروضه وایام وشبهای عزاداری های خاص بودم فکر می کردم از این طریق خدا حرفهامو میشنوه وشاید گناهامو نادیده بگیره وجوابمو بده غافل از اینکه خدا کنارمه ودروجودمه واز خودش دردرونم دمیده ومن جزیی از خودشم که گمش کردم ودارم بیراه میرم ودنبال سوزن درانبار کاه میگردم .
درهنگام بودن درمکانهای عبادت یا به اصطلاح ارتباط باخدا حال خوبی داشتم ولی بعد از چندروزدوباره روزهای قبل تکرار می شد ازخودم بدم می امد که نتوانستم رضایت خدارو جلب کنم سردرگم بودم نمی دانستم باید چطور عمل کنم که هم خدا ازمن راضی باشد و هم من از خودم واز خدا راضی باشم .افرادی رادیده بودم که خیلی خاص ونکته به نکته ودقیق وعارفانه وبا زبان تمجید خاصی با خدا حرف میزنندوبرای هر خواسته وحرکتی انجام میدهند قدم به قدم نیت میکنند وخداهم به انها توجه میکند .با دیدن انها افسوس می خوردم چرا من مثل انها نیستم چقدربا کلمات عالی با خدا حرف میزنند وبرای هرکاری نیت خاصی میکنند وبه خدا نزدیک هستند ولی من معرفت هیچکدام رو نداشتم .ازوقتی به فایل زندگی با طعم خدا گوش کردم وتمریناتشو انجام دادم مخصوصا زمانی که با طعم های خوب وبد اشنا شدم وتقریبا یادگرفتم هرچیزی رابا زیبایی هایش ببینم نه با انرژی منفی دادن باور کنید بعضی از مشکلات کوچکم بدون فکر ونگرانی برایم حل شدند .ارامش عجیبی به خانواده برگشته .اصلا نمی دانم این موج انرژی مثبت شما استاد گرامی وهم گروهی هاست که باعث تاثیر وتغییر خودم وخانواده شده وانگار خیلی چیزها روالش درزندگیم عوض شده .ارامش وهمبستگی بیشتری در بینمان بوجود امده وروند روزانه زندگیم به سمت شادی وخیروخوشی حرکت کرده باور نمی کنید دراین ۱۰ روزی که فایل ۸ روگوش دادم وتمریناتشو انجام دادم ونظرات رو خوندم ۲ بار موقعیت شادی پیش اومد که بعد از ده سال همه از ته دل برای چند دقیقه خندیدیم .سعی کردم بیشتر مواقع به مشکلاتم بعنوان مانع وگره نگاه نکنم .یاد گرفتم درست هست که ممکنه هر روز اتفاقاتی بیوفته که برایم رنجش وناراحتی رابیاورد ولی باید خودم با بینش ونگرش خوب وبارفتار درست ان اتفاق رابرای خودم راحت ببینیم وانرژی مثبت وحال خوب را برای خود بفرستیم تا با انعکاس ان موج مثبت اتفاقهای خوب برایم بیوفتد وبایدخودم حالم رو خوب کنم.دارم با همین روش جلو میرم وخداروشکر چیزهایی تغییر محسوس داشته البته هنوز افکار منفی وازاردهنده به سراغم می اید اما خیلی کم شده میدونم که اول راه هستم ونیاز به تمرین وتمرکز زیاد برروی طعم های خوب رو دارم ولی هدایتم به این مسیر وتغییرات هرچند جزئی برایم نشانه خوب وامید وارکننده برای ادامه راه وانتخاب درست ودرمسیر صحیح قرارگرفتنم است که میتوانم وحتما تغییرات عالی تری انجام می شود .
.کلامتون بسیار درسته که ماازخدادوریم نه خداازما نوجوان که بودم به خدانزدیکتر بودم احساس خوب بودن خدا دروجودم را داشتم وبه مطلب خدا از روح خودش درون انسانها دمیده اگاه بودم وگفتگو با خدا درهرنوع عبادتی برام لذت بخش بود .اما گذر ایام وزیاد شدن مشغله های زندگی و ورود طعم های بد در زندگی وتوجه به انها وتاثیر محیط ودیگران درزندگی ام باعث کم رنگ شدن وگاهی محو شدن وبی اعتمادی ودور شدنم از خدا وقهر کردنم از خدا شد. اما لطف ومهربانی خدا باز هم دربن بستها شامل حالم شد.مدتی است طعم رهایی نسبی راچشیده ام وخیلی راحت تر وسبک تر شدم وبه محیط اطرافم وحرف واتفاقات بدوناراحت کننده اصلا توجه ندارم واز انها دوری می کنم اگرهم درگیر شوم یا ببینم یا بشنوم سریع سعی میکنم فکروذهنم رابه چیز دیگر یامکان دیگری منحرف می کنم همانطور که توصیه کردید درهرموردی سکوت ولبخند وایجاد فکرها ورویای خوب را در ذهنم پیشه می گیرم وهرچه دراطرافم میبینم ویا اتفاق می افتد بااحساس خوب ورفتارخوب ودیده ونگرش خوب
وحال خوب با انها می گذرانم وخیلی حال بهتری دارم .دراین مدت دیگر حسرت دیگران وگذشته خود راخیلی کمتر می خورم وکمتر نگران اینده و خواسته هایم هستم وخیلی راحت درهرزمان ومکانی باخدا راحت وساده حرف میزنم وخواسته هایم را میگویم نه فقط بعد از نماز یا مکانهای عبادی وهمه چیز راخوب وزیبا می بینم ومرتب خداروشکر می کنم .درسته که هنوز درنمازم خیلی حواسم به خدا وگفته هایم نیست ولی بعد از نماز بازبان خودم دعا و باحال خوب دعا می کنم وبا خدا حرف می زنم همین برایم باارزش است که تونستم بعد از نماز خیلی راحت وباارامش وبدون التماس وگریه وزاری وناراحتی وناامیدی ونگرانی وگله وشکایت ازخودم وخدا وروزگار باخدا حرف بزنم ومطمئن باشم که خدا هست وحضور داره ومیشنود ومی بیند که این خودش یک قدم به جلو حرکت کردنه و منم خداروشکر می کنم بابت همین تغییر هرچند کوچک .انسانی که اشرف مخلوقاته وبا حس ششم ذهن خودش خدا این قدرت را بهش داده که اشیاء را جابجا کنه ویا روی اب راه بره ویا ذهن دیگران را بخونه ویا کمی بالاتر از سطح زمین خودش را نگه دارد وکارهای خارق العاده وعجیب دیگری که خدا توان انجامش را به اوداده انسانی که میتواند برهمه چیز مسلط شودوهمه چیز مسخر انسان افریده شده تا خودش وخدایش رابهتر پیدا کند وپی به قدرت لایزال وبی حد خداببرد واین همه برای ماارزش قائل شده پس چگونه ماازاودورشدیم وبیراهه رفتیم وقدروارزش وجودیه خودمان رانفهمیدم .وقتی به این چیزا فکر میکنم با حال خوبتر وارامش واطمینان بیشتر متوجه نگاه خدا وحضور همیشگی خدا وهمراه بودنش درزندگیم درهرلحظه وهرمکان می شوم.
درفایلهای لاغری با ذهن گفتید اگر تغییر در عادتها درذهن به درستی انجام پذیرد وصبور باشیم میبینیم که جسم ارام ارام به سمت متناسب شدن حرکت می کند درمورد ارتباط با خدا وپیدا کردن حس خوب هم همین قانون جواب میده اگر واقعا به خدا اعتماد کنیم واورا دروجودمان ودرهمه جا حاضر وناظر براحوالمان ببینیم ومطمئن شویم که او احوال مارامی بیند ومی شنود ودرک کنیم که اوعاشق بنده هایش است و توجه کنیم که هر چه افریده است برای ارامش واسایش وراحتی وشادی ولذت بردن ما از انهاست واز صمیم قلب حس خوب وجود خدا وخودمان وانچه دراطرافمان است را پیدا کنیم ویقین داشته باشیم که از همه چیز به وفور در دنیا وجود داره ومالک همه انها خداست وهرچه ببخشد از او کم نمی شود وبه همه می بخشدوما هم میتوانیم یکی از انها باشیم ،قطعا فاصله بین ما وخدا ورسیدن به درخواستهایمان کم می شود چون روحمون گسترده تر میشود ودرجات بالاتر را می تواند بپیماید وبرای درک وجذب بیشتر اماده می شودوبدنبال انهاانعکاس انرژیهای مثبت واحساس خوبی را که فرستادیم برایمان به بهترین شکل بر میگردد بدلیل اینکه حال ما خوب بوده ،درک ما خوب بوده ،همه چیز رازیبا دیدیم وطالب زیبایی شدیم وهمه مخلوقات وکائنات افریده شده اندتا انچه را ما طلب می کنیم به ما بدهند .
اگر انرژی منفی وحال وحس بد غم واندوه ونگرانی واظطراب وحسرت وحسادت وپشیمانی وشکایت وغرزدن رابفرستیم انعکاس فرستاده هایمان که انرژیها وطعم های منفی وبد بوده برایمان روزگار سخت وبد را فراهم می کنند واگرانرژی مثبت و حس وحال خوب دیدن همه چیز با عینک زیبایی وشادی ونشاط وخیر وخوشی وارامش ورهایی باشد قطعا انعکاس خوبیهایی را که خواسته ایم روزگارعالی ورسیدن به خواسته هایمان را برایمان می فرستنداقای دکتر ممنون راهرو بهمون نشون دادی واقعا راحتمون کردیداز قیدوبند باورهای اشتباه خیلی سبک وراحت وازاد شدم بخصوص مطالبی که درفایل های قبل درمورد توبه وبخشیده شدن گفتید که توبه کنید وبخشیده می شوید دیگر تمام حالم عوض شد ارام وسبک بال شدم وباورهای اشتباه رو کنار گذاشتم .همینطور ازوقتی که حس وطعم بد غم وغصه ومرور گذشته وحسرت برگذشت عمر ونرسیدن به خواسته ها ومقایسه نکردن را کنار گذاشتم وعلت توجه نکردن به انها را فهمیدم ومطمئن به دیدن وشنیدن وحضور خدا در هر زمان ومکان وباهر زبان وحتما جواب دادن اوبه بندگانش شدم اوضاع همه چیز برایم بهتر شده .ای کاش از اول اینگونه زیبا وریشه ای درباره خدا مارا اموزش داده وبرایمان حرف زده بودند وبرای معرفی زیباییهای خدا بجای ارجاع دادنمان به دعاهایی ومطالبی که انچنان درکی از انها نداشتیم افرادی بودند که فصیح ووسیع وراحت واسان مثل شما درموردش صحبت میکردند.بطن همه انسانها خدا جو است .الان با پی بردن به باورهای اشتباه درموردخدا وپاک کردنشان واقعا وقتی میگویم خداروشکر دیگر زبانی نمی گویم ومی فهمم چرا شکر می کنم .دیگر حسرت نمی خورم متوجه هستم که هیچ منعی برای بدست اوردن این همه نعمت وخواسته وفور وفراوانی وثروتی که در جهان افریده شده وجود ندارد وهمه برای کسانی است که انهارا طلب کنند وبیخود وبیهوده از خدا وخشم او ترسیده ام واز او قهر میکردم وراه خوشبختی دنیا واخرت ولذت داشتن واستفاده از نعمات راروی خودم بسته بودم. فقط این کلمات راشنیده وبیان می کردیم خدایی که از مادر مهربانتر وازرگ گردن به مانزدیک تراست اما ان راحس نکردیم و در وجودمان جانگرفته بود خدایی که همه وجودش زیباست صفات زیبایش همه منبع خیرو برکت ونیکی وشادی است که از همه انها درون ماهم نهاده.
خدایاشکرت برای بهترین نعمتی که به من دادی هدایتم کردی برای پیدا کردن خودم وخودت درحد درکم بوسیله راهنماهایت .خدایاشکرت بابت پیدا کردن چگونه خوب کردن حالم واحساس نیاز به ارتباط با خودت ولذت حرف زدن با حس وحال خوب ودیدن زیباییها با تو.
خدا یا از تو می خواهم کمکم کنی حضورت را همیشه درکنارم درهمه جا وهمه وقت باور داشته باشم وبفهمم که همه چیز درجهت خیرو خوبی وشادی حرکت می کند ودیگر ناراحت ونگران هیچ چیز نباشم .
خدایا بابت همه چیز ازتو سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.
سلام دوست عزیز
از خوندن نوشته شما لذت بردم
خدا رو شکر که همواره ما را هدایت می کند
سلام نوشته شما را خواندم خیلی با احساس بود خودش یه فایل آموزشی بود متشکرم در پناه خدا همواره خوش احساس باشی
نشان های دریافت شده
وقت شما بخیر عزیزان
خداوند نمی تونه از کسی دور شه به خاطر باورهایی که داریم نتونستم کارهایی و انجام بدم که خوشش بیاد و هر باورهایی که داریم این مشکلات و دارم پس خدا از من خوشش نمیاد . منم اینها رو شنیده بودم خدا دوست نداره اینطوری خدا دوست نداره ولی با تمام این حرفها من هیچ وقت این فکر نیامده بود توی ذهنم که فکر کنم خدا از من دوره یا منو دوست نداره برعکس همیشه پیش خودم فکر می کردم منو خدا خیلی دوست داره ولی هیچ وقت به کسی نمی گفتم حتی یه دفعه که با خالم رفته بودم جلسه قرآن توی ایران یه دفعه دیدم همه توجهشون به من جلب شد و اون خانم صاحب خونه کفت چه چهره نورانی داری شما البته اون موقع جوون بودم خیلی .
در هر صورت من همیشه با خدا حرف می زدم پیش خودم ولی نماز همیشه نمی خوندم ولی روزه می گرفتم نماز و روزم به صورت مرتب نبود خواهرم هم روزه می گرفت کوچیک بود ولی سحری نمی خورد من تک تنها سحری بلند می شدم رادیو می ذاشتم و سحری می خوردم نمی دونم دوست داشتم خیلی .
زیارت کردن و خیلی دوست داشتم امامزاده صالح خیلی می رفتم البته حالا می فهمم که خدا واسطه نمی خواد مستقیم باید از خدا در خواست کرد
شاید چون اینجوری بزرگ شده بودیم دیگه .
از چند وقت پیش که این دوره طعم خدا رو شروع کردم دیگه هر روز سعی می کنم احساسم خوب باشه یه وقت خیلی بزن و برقص می کنم حالا هر روز هم نمی تونه اینجوری باشه ولی سعی می کنم چیزها و بپذیرم گله و شکایت نکنم تا می تونم
خداوند چون بی نهایته محدود نیست به مکان و زمان خاص. و در هر لحظه خودم و وصل به خدا می دونم خودم و خانوادم و به خدا سپردم و می گم و یه موقع که نگران می شم می گم این کار شیطونه اون کسایی که به خدا ایمان دارن حق ندارن نگران باشن مومنان نه ترسی دارن نه غمی
با احساس خوب بخوام گریه و زاری فایده نداره .با چه احساسی با خدا حرف بزنم که همه چی عالی بشه . خدایا ممنونم
نشان های دریافت شده
خدا سواد نداره احساس داره ۰۰۰۰۰۰۰۰۰
رابطه خوب با خدا وند رابطه احساسی باید باشه اگر در یک مورد یا موضوعات زندگی ی جای کارمون لنگه به خاطر ایمان نداشتن در آن مورد از زندگی است اگر میخواهیم در موارد زندگی پیشرفت کنیم باید از خدا بتوانیم درست درخواست کنیم مهم نیست به چه شکل یا چه زبانی از خدا درخواست کنیم فقط کافیه احساس خوب موقع درخواست داشته باشیم همیشه در کلاسهای دینی از کودکی تا دبیرستان به ما یاد دادند که باید قواعد وقانون هایی را برای حرف زدن با خدا رعایت کنید وهمین سخت گرفتن ها باعث میشد اکثر شاگردان از کلاس دینی فراری باشند یکیش خود من همیشه با اکراه میرفتم سر کلاس دینی ویا حتی کلاس عربی بشدت از زبان عربی متنفر بودم با این که در دیگر دروس بسیار عالی بودم اما از این دوکلاس نمره قبولی برایم کافی بود این شد که تا مدتها از دین واعمال دینی فراری بودم ولی به مرور با فارسی خواندن کتاب قرآن آن هم به واسطه این که همیشه در من سوالی مطرح بود که چرا من باید مسلمان باشم شاید دلم بخواد دین دیگر را انتخاب کنم برای همین تمام کتب دینی را چه انجیل چه تورات و بعد قرآن کریم را مطالعه وتحقیق کردم و بعد از آن فهمیدم به حق قرآن کریم کامل ترین کتاب است وبعد از آن نماز را تا بحال خواندم ولی هیچ وقت نتونستم روزه بگیریم همیشه با زبان خودم از خدا عذر خواهی کردم گفتم خدایا تو ابن روزه رابرای سلامتی من قرار دادی ولی خودت هم میدونی که من قادر به گرفتن روزه نیستم وسط روز میرم میشکنمش کلی شرمنده ات میشم خودت ببخش استاد از اول من خیلی راحت با خدا حرف میزدم هرچی را که میخواستم راحت میگفتم خدایا من اینو میخوام تو هم باید به من بدی خیلی زود هم خواسته من برآورده میشد خواهر من خیلی مذهبی بود واز خدا خیلی مترسید همیشه کلی تو زندگی اش مشکلات داشت ولی میترسید از خدا راحت خواسته اشو بخواد کلی دعا میخوند زار میزد سر نماز نماز شب میخوند اما خواسته های زندگی اش براورده نمیشد باور کنید یک روز با ناراحتی به من گفت چرا تو هرچی مبخواهی خدا بهت میده چرا به من نمیده گعتم چون تو از خدا میترسی اما من نمترسم راحت میگم من بنده اتم و وظیفه تو بهم بدی خودت منو آفریدی که تو زندگی خوشحال باشم پس اینو بده تا من خوشحال باشم ولی باز خواهر من نفهمید من چی میگم آخر سر هم حجاب اشو کنار گذاشت ولی خوب نمازش را میخوند من خدا را خیلی دوست دارم خدا خیلی نعمت ورحمت برای من قایل شده عشق من به خدای خودم بی حده ولی اینو فقط خودم میتونم درکش کنم وقتی که یک کار خیر انجام میدم خوشحال باشم میگم خدا هم خوشحاله وی وقت که غیبت کسی را میکنم مثلا یکی ناراحتم کرده باشه و کارشو به دوستم بگم آخرش حس خوبی ندارم میگم بد کردم الان خدا ازم ناراحته باید سعی کنم بیشتر روی اعمالم دقت کنم تا خدا را ناراحت نکنم از خودم مثل غیبت کردن وباید حالا که خدا اینقدر دوستم داره منم کارهای خیرم بیشتر کنم تا بیشتر خدا را خشنود کنم عاشقتم خدا ی مهربانم ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
نشان های دریافت شده
با سلام
یادمه وقتی بچه بودم وقتی همش ۴ سالم بود وقتی صبح ها از خواب بیدار میشدم واز خونمون بیرون میومدم برای بازی داخل حیاطمون درست جلوی درخونمون دوتا درخت گوجه سبز وگوجه قرمز بود که برگ های سبز وقرمزش همیشه نظر منو جلب میکرد یادمه وقتی توی حیاط بودم وقتی از بین این درختا عبور میکردم با خدا حرف میردم سرمو بالا میگرفتم ومیگفتم خدایا مامان بابام با هم مهربون شن خدایا منو دانشمند کن خدایا منو پولدار کن و فکر میکردم خدا از بین برگ های این درختا به من نگاه میکنه وبرای همینم سرمو محکم بالا وروبه عقب نگه میداشتم وبا خودم یواشکی حرف میزدم حتی یه داداش کوچولو ازش خواستم یادمه وقتی ۶ سالم بود واز خدا برادر خواستم بدو بدو اومدم پیش مامانم وبهش گفتم یدونه داداش کوچولو برام بیار من خواستم از خدا مامانم خندید وگفت نمیشه خواهر باشه گفتم نه من داداش کوچولو میخوام یادمه اون موقع مامانم با خنده به همه میگفت خداکنه پسر بشه وگرنه این دختره میبره میزاردش بیرون در😅🤣😁چون اشتباه اوردن و وقتی داداشم به دنیا اومد اونقدر خوشحال بودم که کلاس اول با ذوق تا خود خونه دوییدم بچه که بودم هر چی از خدا میخواستم همون میشدومن خیلی حرف زدن با خدا رو دوست داشتم اما یه روز دیگه دعاهام برآورده نشد پدرو مادرم به شدت با هم دعوا میکردن وپدرم حتی تا مرز سکته پیش رفت اون زمان شنیدم که یکی گفت چون خدارو با احترام وبا خلوص صدا نمیکنی نمیشنوه چون فلان دعارو قبلش نمیخونی نمیشه بیا فلان ذکر بگو حتما میشه باید قبلش حسابی گریه کنی تا گناهانت سبک شه من همش فکر میکردم آخه مگه من چه گناهی دارم شاید چون فلان جا دروغ گفتم شاید چون فلان درسمو تقلب کردم شاید چون در دلم عاشق پسری شدم ودورادور ازش خوشم میاد پس حتما گناه کردم مستهق این همه بدبختیم کم کم دنبال راههای عحیب رفتم کلی کتاب دعا خریدم ذکر میگفتم نماز شب میخوندم گریه میکردم واز خدا طلب میکردم والتماس میکردم کم کم خسته شدم شیطان نجواهاش شروع شد تو طرد شدی تو گناه کاری که صدات بهخدا نمیرسه تو خلوص نداری این اخلاص من اصلا نمیدونم از کجا دراوردن وبه خورد ما دادن من در نوجوانی تمام مسجدا تمام امام زاده ها حتی مکه هم رفتم اما حالم خوب نشد وشده بودم یه دختر افسرده که همش گریه میکنه وهمش مواظب دست از پا خطا نکنه حجاب سفت وسخت نماز اول وقت هیچ وقت به خودم نمیرسیدم وآرایش نمیکردم حتی قرص افسردگی برام دکترشروع کرد تا اینکه یک رمال بهم پیشنهاد کرد یکی از دوستام از اینا که قدرت خاصی دارن وانرژی میدن وچاک راهها رو باز میکنن رفتم پیشش وکلی پول دادم بهش من نشوند وبهم یک سری آموزش وتمرین داد بعدشم با انرژی دستش به قول خودش چاک راه مغزی من باز کرد بهم گفت چشماتو ببند ویه کارایی بالای سرم کرد من احساس گرما کردم وبهم گفت الان یک نوری باچشم بسته میبینی بهم بگو چه نوریه گفتم بنفش چون واقعا یک نور بنفشی با چشم بسته حس کردم بهم گفت تو قدرت فوق العاده ای داری اکثر آدم ها قادر به دیدنش نیستن ورنگ های دیگه ای میبینن وتو فقط یک مرحله تا استادی که طلایی میبینن فاصله داری واین نشان از روح بزرگ تو داره کاری ندارم که چقدرش دروغ بود یا راست اما من تمام خواسته هامو اون لحظه خواستم وبهم گفت که آرزوهات برآورده میشه وبهم این باور داد که حتما بهش میرسم از اون روز من آدم دیگه ای شدم باور کردم دیگه انسان بدی نیستم باور کردم به مراد دلم میرسم وخوشبخت میشم واینجوری واقعا هم رسیدم چند ماه بعد با همسرم آشنا شدم وازدواج کردم وبه چند تا آرزویی که کرده بودم اما با این حال بعد ازدواجم بازم کژ دارمریض خدارو باور میکردم وناامید میشدم چون کلی باور اشتباه داشتم راجبش اما از وقتی این دوره رایگان زندگی با طعم خدارو شروع کردم تازه درهای رحمت وبرکت بروم باز شده آرامش به زندگیمون اومده ثروت خوشبختی پیشرفت امید وسلامتی وپیشرفت حالا تازه میفهمم خدا در وجود من خدا باهر زبانی وهر لحنه میشه باهاش حرف زد میشه با خدا دوست شدوعاشقش شد میدونید چرا چون خدا در باورتون به خودش در ایمانتون در احساستون در امیدتون این کلمات هم گمراه کننده اند هم شفاف اگه باوراتون درست کنید تازه معنای واقعیشون نشونتون میدن ومثل من هر روز لبخند از روی لباتون از چشیدن بینهایت طعم های لذیذ وشیرین وخوشمزه محو نمیشه من حالا فهمیدم چاقی اگه کلی بدی داشت اما من بینهایت شکمو ولذت جو کرده ومن دارم بینهایت هرروز چیزای خوشمزه ولذیذ میچشم ومیخورم ومینوشم ولذت میبرم من هرروز طعم خوشمزه آرامش میچشم که به به عجب طعم لذت بخشیه وخدارو شکر که هر روزدر زندگیم بیشتر میشه دارم طعم تناسب اندام میچشم که چقدر فوق العادست ولذیده وجذاب به به خدارو شکر که هر روز بیشتر در بشقاب زندگیم از تناسب اندام وزیبایی میگذاری دارم طعم لذیذ ثروت میچشمو هر روز خدای مهربانم نعمت ها وبرکات وپول هایی رو به ما دهد وهر روز بیشتر سهم بیشتری برامون میگذاره چون ما با اشتها تا آخرشو میخوریم طعم پاکی وتمیزی ونظم وطعم لوکس وجذاب همه چیز فوق العاده بودن به من میچشونه ومن هر روز زندگیم منظم تر تمیز تر ولوکس تر میشه به به که چه طعمی داره وبینهایت طعم دیگه گه خداروشکر میکنم برای عشق برای سلامتی برای امنیت برای داشتن پدرو مادر برای داشتن برادر خوب وخیلی خیلی چیزا ومن هر روز که بیدار میشم عجب ضیافتی برپاست عجب جشن شاهانه ای خدابرای من برپا کرده البته برای تگ تک شما ها هم هستا اگه باور کنید که دعوتین وبه این جشن بیاین فقط یادتون باشه مثل من حسابی به خودتون برسید که جشن بزرگترین جشنیه که میتونید تصورش بکنید😉
فایل زندگی با طعم خدا جلسه هشتم :
به نظرم، خداوند احساسی به ما داده به نام امنیت. من با یاد خدا ارامش میگیرم.، پس خداوند ارامش است ، فروتنی و توکل است. نزدیکی به خدا برای من سرشار از استقامت و سرور است. وقتی من امیدم به خداست ، فضل او برایم بی منتهاست.😇
خورشيد او برای همه مردم میدرخشد. ابر رحمت او برای همه میبارد. نسیم عنایت او برای همه میوزد. من وقتی با خدا حرف میزنم و دعا میخوانم ، به روحم غذا میدهم. من محبت خداوند را در قلبم حس میکنم ، پس خدا همه جا هست.😇
من وقتی از خداوند طلب و درخواست یاری میکنم و اقدام میکنم ، تایید الهی او همواره به من میرسد. خداوند بسیار بزرگوار است چون الان من را در این دوره گذاشته است. نزد خدا زن و مرد برابر هستند و هیچ یک بر دیگری برتری ندارد. خدا سپاسگزارم که بنده توام و در حضورت در این دوره به شادی ، ارامش ، تناسب اندام و لذت از زندگی میرسم. تو را هزاران هزار بار شهر و سپاس. 😇
نشان های دریافت شده
استاد فایل پر محتواییه وهریک دقیقه ش کلی حرف واطلاعات داره واقعا نمی دوتم از کجا شروع کنم ،من به خاطر بیماریم واینکه هر سال از سال قبلش بدتر می شد به این دوره هدایت شدم وقتی وارد سرزمین لارها شدم می دونستم مشکل من جسمی نیست ویه جای کار مشکل داره ونمی دونستم چیه وخیلی خسته شده بودم وداشتم هرچیزی رو که داشتم از دست می دادم وروابطم رو باهمسرم داشتم به صورت جدی خراب می کردم وهیچ راه حلی براش پیدا نمی کردم که خدامن رو هدایت کرد وکم کم فهمیدم مشکل چیه وخب کلی زندگیم عوض شد ،من ذذهنم همش در چالشه با این گفته من به قدرت شفادهندگی خدا رو باورندارم ؟من همیشه خدارو شفادهنده ی بیماری ها می دونستم ولی مسئله اینجاست که بهم گفته شده که اگه خدانخواد وکسی رو شفانده این می شه کفاره گناهش وامتحان براش ودرقیامت براش اجروپاداشت نوشته می شه ؟ دنیا جایگاه غذاب وغم واندوه وبایدتوشه خودمون رو برای قیامت حاضر کنم وباید لذت دنیا رو با پاداشت وبهشت درآخرت عوض کردوهرکی به خدانزدیکتر باشه غم و بیماری ومصیبتش بیشتر می شه ،وبهبودنیافتن بیماری من وروز به روز بدتر شدن من ازاین آموزشها نشات گرفته چقدر ذهن مارو بااین گفته ها مصموم کردن ،من وقتی نوجون بودم خیلی خودم روبه خدانزدیکتر می دیدم وهمین طور هم بود همیشه در بدترین شرایط شادوسرحال بودم غصه نداشته هام رو نمی خوردم خودم رو بااطرافیانم مقایسه نمی کردم واصلا برام مهم نبود که چی دارن ومن ندارم وهمیشه از تمام روزهام لذت می بردم ولی باگذشت زمان وبه حساب نزدیکتر شدن به خدا (ک کاملا برعکس حالت واقعیش بود) این حس شادی کم کم جاش رو باناراحتی ،نگرانی وبیماری عوض کرد فقط یک چیز عوض نشد همیشه حس می کردم یه نفر که نمی بینمش هوام رو داره ومن رو از اطفاقات بد دور می کنهومن رو حفاظت می کنه که هنوزم حسش می کنم بااین تفاوت که فهمیدم این خداست وغیراز اون کسی نیست
نشان های دریافت شده
باعرض سلام خدمت استادخوبم ودوستان شگفتی سازم ،استاد شما می گید خداسوادنداره که چیزی روبخوانه ،خدااحساس داره وما باید احساسمون رو خوبکنیم اینجابرای من سوال پیش اومده پس چرااز مامی خوایدکه هرچیزی روازخدا می خوایم رو بنویسیم وشکرگزاری باید نوشتاری باشه ، برام جای سواله چرا؟
سلام دوست عزیز
بخاطر تمرکز خودته نه خداوند
خداوند که نیاز به نوشتن برای تمرکز و غیره ندارد
ضمنا در دوره رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن به شکل مفصل و گام به گام موارد اساسی توضیح داده شده است
نشان های دریافت شده
مرسی استاد متوجه شدم