تصور کن هر صبح که بیدار میشی، پنجره رو باز میکنی و نسیم خنک صبحگاهی همراه با نور طلایی خورشید 🌞 به اتاقت میتابه. همین لحظه ساده میتونه یکی از نشانههای دریافت نعمتهای الهی باشه. 🍃
نعمتها همیشه در اطراف ما جاری هستن؛ از هوایی که نفس میکشیم گرفته تا لبخندی که از صمیم دل کسی دریافت میکنیم 😊. اما خیلی وقتها به خاطر دغدغهها و افکار منفی، حضور این نعمتها رو نمیبینیم.
وقتی یاد بگیری با دل شاکر و ذهنی آرام به زندگی نگاه کنی، انگار دریچهای به روی فراوانی باز میکنی ✨. اونوقته که احساس میکنی خداوند همیشه کنارته و جریان نعمتها بیوقفه وارد زندگیت میشه 💫.
🪔 دریافت نعمتهای الهی و راز جریان برکت
خداوند مثل یک رودخانه بیپایان از عشق و برکت است که همیشه در حال جاری شدن به سمت ماست ✨. کافی است لحظهای چشمهایت را ببندی و به جریان زندگی گوش بسپاری تا متوجه شوی این رودخانه هیچوقت قطع نمیشود.

هر روزی که طلوع خورشید را میبینیم 🌞، شکوفههای تازه روی درختان را لمس میکنیم 🌳 یا صدای خنده کودکان را میشنویم 🎶، در واقع در حال تجربه کردن دریافت نعمتهای الهی هستیم.
حتی نفسهای آرام شبانه یا صدای باران که به شیشه میخورد 💧، همه و همه نشانههایی از حضور دائمی این نعمتها هستند.
اما مسئله اینجاست که ذهن انسان خیلی وقتها درگیر مشکلات روزمره، نگرانیهای مالی یا دغدغههای کوچک میشود 😔 و همین باعث میگردد که جریان بیوقفه برکت را نبیند.
درست مثل کسی که کنار یک رود پرآب ایستاده اما به جای آب، فقط به سنگهای کف رود نگاه میکند. در چنین شرایطی، حس میکنیم زندگی خالی از نعمت است، در حالی که حقیقت دقیقاً برعکس است.
اگر نگاهت را تغییر بدهی و به جای تمرکز بر کمبودها، روی داشتهها و نعمتهای کوچک زندگی تمرکز کنی 🌈، به تدریج متوجه میشوی که دریچههای بزرگی از برکت به رویت باز میشود.
مثلا یک روز با خودت میگویی: «من فقط هوای پاک را نفس میکشم» اما وقتی دقیقتر فکر کنی، میبینی همین نفس کشیدن یکی از بزرگترین نمونههای دریافت نعمتهای الهی است که بدون آن زندگی غیرممکن بود.
یا حتی یک فنجان چای گرم در هوای سرد ❄️ میتواند یادآور این باشد که خداوند همیشه در کنار توست و لحظهبهلحظه مراقب توست.
هرچه بیشتر یاد بگیری لحظههای ساده و کوچک زندگی را ببینی و بابتشان شکرگزاری کنی 🙏، بیشتر در مسیر هماهنگی با جریان الهی قرار میگیری.
این هماهنگی مثل یک مغناطیس عمل میکند که برکتها، فرصتها و افراد درست را وارد زندگیات میکند 💫.
در واقع، تو با انتخاب آگاهانه خودت، دروازههای بیشتری برای دریافت نعمتهای الهی باز میکنی و زندگیات را سرشار از آرامش، برکت و احساس امنیت درونی میسازی 🌺.

🧠 چرا مغز پیشرفت را غیرممکن میبیند؟
مغز ما همیشه دنبال منطق است. به همین دلیل وقتی چیزی را از دست میدهیم، برایش طبیعی به نظر میرسد چون قبلاً آن را تجربه کردهایم 😔.
مثلا اگر شغل یا پولی را از دست بدهیم، مغز سریع میگوید: «خب، تو قبلاً هم بدون این شرایط زندگی کردی، پس منطقیه دوباره به حالت قبل برگردی.» اما وقتی صحبت از رشد و پیشرفت میشود، مغز میگوید: «این محاله! تو هیچ وقت چنین چیزی نداشتی، پس نمیتونی داشته باشی.» 🚫
اما این نگاه محدودکننده باعث میشود انسان از دریافت نعمتهای الهی محروم بماند. واقعیت این است که خیلی از شرایط فعلی زندگیمان، روزی برایمان غیرممکن به نظر میرسید.
یادته وقتی بچه بودی تصور داشتن گوشی هوشمند یا اینترنت پرسرعت برات یک رویا بود؟ 📱 حالا همون چیزی که روزی محال به نظر میرسید، بخشی عادی از زندگیته.
این یعنی رشد و پیشرفت همیشه امکانپذیر است؛ فقط چون ذهن ما به اطلاعات قبلی وابسته است، مسیر جدید را نمیبیند.
وقتی با قدرت ذهن و تخیل وارد عمل شوی، دروازههای تازهای برای دریافت نعمتهای الهی باز میشود.
چون خداوند هیچ محدودیتی برای بخشیدن ندارد، این ما هستیم که با محدودیتهای ذهنیمان سد راه میسازیم. 🌟
🌟 استفاده از قدرت ذهن برای دریافت نعمتهای الهی
قدرت ذهن مثل چراغ جادویی است که درون همه ما قرار داده شده 🪄. کافیست یاد بگیریم چطور این چراغ را روشن کنیم تا مسیر زندگیمان را نورانی کند و راههای تازهای به رویمان گشوده شود.
بسیاری از افراد تصور میکنند برای استفاده از قدرت ذهن باید دورههای پیچیده یا مهارتهای عجیب بلد باشند یا ساعتها تمرینهای طاقتفرسا انجام دهند.
اما حقیقت این است که همه ما از کودکی با این توانایی به دنیا میآییم؛ قدرتی الهی که همیشه همراه ماست، حتی اگر فراموشش کنیم.

کودکان بهترین نمونه از استفادهکنندگان قدرت ذهن هستند. وقتی بچهای اسباببازی یا خوراکی خاصی را میخواهد، با تمام وجود به آن فکر میکند، تجسمش میکند و حتی احساس داشتن آن را تجربه میکند 🎁.
همین قدرت احساس و تخیل باعث میشود که خیلی سریعتر به خواستههایشان برسند.
آنها هیچ مانع ذهنی یا باور محدودکنندهای ندارند، به همین دلیل به راحتی در مسیر دریافت نعمتهای الهی قرار میگیرند.
کافی است نگاه کنی به برق چشمهای یک کودک وقتی چیزی را تصور میکند؛ گویی همین حالا صاحب آن شده است ✨.
اما وقتی بزرگتر میشویم، به خاطر ورودیهای منفی، ترسها و باورهای غلطی که از خانواده، مدرسه و جامعه دریافت میکنیم، ذهنمان پر از محدودیت میشود.
در نتیجه هنگام تجسم آرزوها، مغزمان سریع میگوید: «این محاله!» 😔 و همین جمله کافی است تا نیروی تخیل خاموش شود. اینجاست که چراغ جادویی درونمان کمنور میشود و فاصله ما با دریافت نعمتهای الهی بیشتر به نظر میرسد.
راه حل ساده است: هر بار که میخواهی آرزویی را تصور کنی، به جای تکیه بر منطق مغز، از حس و تخیل خودت کمک بگیر. تجسم کن که همین الان در حال زندگی کردن خواستهات هستی؛ صدای آن لحظه را بشنو، تصویرش را ببین، بویش را حس کن و حتی لمسش کن 🌈.
هرچه این تجربه ذهنی واقعیتر باشد، انرژی بیشتری به کائنات میفرستی. احساس کن که نعمتها هماکنون وارد زندگیات شدهاند، نه در آیندهای دور. این همان پلی است که تو را مستقیم به دریافت نعمتهای الهی میرساند و باعث میشود جریان برکت با سرعت بیشتری در زندگیات جاری شود 💫.
🚪 مراقبت از ورودیهای ذهن؛ کلید تغییر زندگی
ذهن ما دقیقاً مثل یک باغچه است 🌱. اگر در آن بذرهای خوب بکاری، گلهای زیبا و میوههای شیرین خواهی داشت 🌺🍎. اما اگر مدام اجازه دهی بذرهای سمی (افکار منفی، اخبار بد، ناامیدی) وارد شود، به زودی باغچه پر از علفهای هرز میشود که رشد چیزهای خوب را متوقف میکند.

ورودیهای ذهن از طریق چشم و گوش وارد میشوند: فیلمهایی که میبینی، موسیقی و حرفهایی که میشنوی، مکالماتی که با دوستان داری، حتی محتوایی که در شبکههای اجتماعی دنبال میکنی 📱. اگر این ورودیها پر از ترس، نگرانی و ناامیدی باشند، طبیعی است که نتوانی خودت را آماده دریافت نعمتهای الهی کنی.
پس اولین قدم برای تغییر زندگی، مراقبت از این ورودیهاست. هر بار که محتوای جدیدی انتخاب میکنی، از خودت بپرس: «آیا این باعث رشد من میشود یا نه؟» اگر جواب مثبت بود، ادامه بده. اگر منفی بود، درِ ورود آن را ببند 🚫.
وقتی ذهن تو پر از آگاهیهای مثبت، الهامبخش و انگیزهبخش باشد، بهطور طبیعی شرایط زندگیات تغییر میکند و در مسیر دریافت نعمتهای الهی قرار میگیری. 💫
👩🍳 سرآشپز زندگی خودت باش
زندگی را مثل یک رستوران مجلل تصور کن 🍲✨. در این رستوران، تو سرآشپزی هستی که تصمیم میگیرد چه غذاهایی در منو قرار بگیرد.
هر غذایی که در منو میگذاری، نشاندهنده تجربهای است که میخواهی در زندگی داشته باشی. حالا سوال اینجاست: آیا میخواهی منویی پر از کمبود و نگرانی داشته باشی، یا پر از شادی، ثروت، آرامش و عشق؟ ❤️
برای اینکه سرآشپز خوبی باشی، باید اول خواستههایت را مشخص کنی. مثلا اگر میخواهی ماشین رویاییات را داشته باشی 🚗، شروع کن به جمعآوری مواد اولیهاش: دیدن ویدیوها، خواندن مقالات، لمس حس رانندگی با آن در تخیل.
هر چه بیشتر خودت را در موقعیت تحقق خواسته ببینی، ذهن تو پر از مواد اولیه مثبت میشود. و وقتی مواد اولیه درست در اختیار داشته باشی، جهان هستی بهترین غذا را برایت خواهد پخت 🍽️.
این همان شیوهای است که تو را به دریافت نعمتهای الهی نزدیک میکند. چون وقتی درونت پر از تصویرهای مثبت و احساس خوب شود، انرژیات تغییر میکند و این تغییر انرژی مثل یک آهنربا عمل میکند.
خیلی زود اتفاقاتی در زندگیات رخ میدهد که نشان میدهد خداوند درخواستت را شنیده و در حال پاسخ دادن است 💫.
🌈 نتیجهگیری: آغوش باز برای دریافت نعمتهای الهی
نعمتهای الهی همیشه در اطراف ما در جریان هستند، مثل آبی که بیوقفه در رودخانه جاری است 🌊. اما انتخاب با ماست که آیا ظرفی در دست بگیریم و از این آب بنوشیم یا نه. با شکرگزاری روزانه 🙏، مراقبت از ورودیهای ذهن و استفاده از قدرت تخیل، میتوانی خودت را در بهترین شرایط برای دریافت نعمتهای الهی قرار دهی.
به یاد داشته باش که خداوند هیچ محدودیتی در بخشیدن ندارد 💎. او منبع بیپایان فراوانی است و هر لحظه آماده است تا بیشتر به تو ببخشد.
تنها چیزی که جلوی این دریافت را میگیرد، باورهای محدودکننده و ذهنیاتی است که خودمان ساختهایم. پ
س امروز تصمیم بگیر سرآشپز زندگیات باشی 👩🍳، منوی دلخواهت را انتخاب کنی و با وارد کردن آگاهیهای مثبت، طعمهای شیرین و لذیذی به سفره زندگیات اضافه کنی. 🍀
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.27 از 83 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



سلام . مثال رستوران خیلی مثال قشنگی بود .
منم اونقدر ناشکری کردم که هم خودم و خسته کردم هم دیگران رو
من ۲ ساعتی حال خودمو خوب نگه داشتم اما دوباره حالم بد شد و الان دوباره درگیر حال بدم .
پس الان باز در فاز از دست دادن و عصبانیت هستم و این مدار مدار دریافت نعمت نیست .
من خیلی راحت میتونم حال خودمو خوب کنم اما این باید و نبایدهای قرآنی حال منو بد می کنه .
خدا انسان رو آزاد آفریده اما چرا در قرآنش بازم کلی باید و نباید گذاشته .
روح ما آزاده پس چرا به ما امر و نهی کرده . وقتی یکی از نهیات خدا رو انجام میدم حالم رو بد می کنه . خود اون کار حالم و بد نمی کنه علت حال بدم اینه که خدا اون کار و نهی کرده . خب پس خدا اینجا میشه دلیل حال بد من . خب من اینجا چیکار کنم . دلم میخواد اون کار نهی شده رو انجام بدم ولی از طرفی خدا تو قرآنش گفته انجام نده .
این مسائل ذهنم و اذیت می کنه . دلم میخواد رها باشم . هر کاری دلم میخواد انجام بدم و بعدشم سرزنش نشم . ولی خب همین باورها به انسان عذاب وجدان میده .
وگرنه اگه خدا چیزی نگفته بود خب من اصلا حالم بد نمیشد . پس خدا چرا با امر و نهی کردن حال منو میگیره ؟
آیا این قرآنی که اینجوری حال آدم رو میگیره قرآن هدایتگره .
خب اینجا من باید حرف خدای قرآن رو گوش بدم یا حرف حال خوب خودمو ؟
با این چنین دوگانگیهای که روبرو میشم حالم بد میشه و میرم در مدار از دست دادن حال خوب .
ولی خب یکم که می گذره و از افکارم فاصله میگیرم میبینم دلیلی برای ناراحتی نیست .
ولی باید بتونم خودم رو از افکارم جدا کنم .
در لحظه زندگی کنم و اجازه ندم چیزی حال منو بد کنه .
سلام . در همین یک ساعت گذشته تصمیم گرفتم حالمو خوب نگه دارم .
کارهایی که در همین یک ساعت برای حال خوبم انجام دادم .
سعی کردم با احساس خوب غذا بخورم
به مقدار توجه نکردم به احساسم توجه کردم و خیلی خوب نقطه ی سیریم رو دریافت کردم .
خب اولین نعمتی که به من داده شد این بود که نقطه ی سیریم رو پیدا کردم .
من برای بلند از جام خیلی سختمه یعنی حالا که میخوام حال خودمو خوب کنم دیگه به جای نق و نوق کردن گفتم عیبی نداره درسته که فعلا چاق هستی اما این همه که از چاقی ناله و شکایت کردی چی عایدت شد . به جای بد و بیراه به خودت و همه یه یاعلی بگو و بلند شو . خلاصه چند بار موقع بلند شدن یا علی گفتم و دیدم انگار راحتتر بلند میشم . حداقل دیگه جملات ناامید کننده به خودم نگفتم . بعد اخلاقم و خوب کردم و از حالت ناراحتی خارج شدم . ظرفا و سفره رو جمع کردم . نه برای اینکه مجبورم گفتم دوست دارم تمیز باشم و کارای خودمو انجام بدم . الانم اومدم توی رختخوابم دراز بکشم که دوباره بنویسم .
من برای حال خوبم وارد این قسمت شدم و تصمیم گرفتم زندگی با طعم خدا رو تجربه کنم تا حالم و کم کم خوب کنم .
الان کمرم یکم تیر می کشه ولی حالم خوبه . آروم نوازشش می کنم و ازش عذر خواهی می کنم که این همه سال با عصبانیت همراه بودم و بهش آزار رسوندم .
راستش من خودم با ناامیدی و عصبانیت و ناراحتی و ناشکری بدنم رو به این حال و روز انداختم هم چاق شدم هم توان بدنم رو کم کردم .
چون همه ی توانم رو برای فکر کردن به نداشته ها میزاشتم .
من میدونم خدا نعمتهای زیادی بهم داده و همیشه هم داره نعمتهای بیشتر بهم میده اما خیلی دوست دارم از نعمتهایی که بهم داده لذت ببرم که لذت بردن از نعمات یعنی شکر نعمت .
به هر حال در همین یک ساعت که حالم خوب بود دارم تمرین می کنم در دنیای ذهن خودم غرق نشم .
من دوست دارم روانم سالم بشه .
میدونم افکار منفی اولش آسیبش به روانه بعد جسم .
دوست دارم در طول روز بیشتر اوقات مثبت باشم .
وقتی مثبتم حالم خوبه و کارهام رو با حس خوب انجام میدم .
فعلا تا اینجا حدودا یکی دو ساعتی میشه که حالم خوبه . وقتی ببینم که دارم در افکار خودم دوباره غرق میشم مخصوصا افکار منفی
سعی می کنم یه جوری خودم و سرگرم کنم تا حالم خوب بشه . همین که یک روز رو مراقب باشم در حال خوب بمونم فردا کارم آسونتر از امروزه .
چون خوب بودن طبیعت منه .
طبیعیه که من همیشه حالم خوب باشه و از زندگی لذت ببرم و هر چی میخوام در دسترسم باشه .
اما وقتی حالم بد باشه در مدار دریافت نیستم و وقتی در مدار دریافت نباشم هی حال بدم رو بیشتر و بیشتر با خودم همراه می کنم .
خدارو شکر الان حالم خیلی بهتر از یکی دو ساعت پیشه .
چیزی که برام مهمه اینه که حال خوبم دائمی باشه .
هربار لحظات بیشتری حالم خوب بمونه . من الان با این دو بار نوشتن حال خودم و خوب کردم و این حال خوب در ساعات بعدی زندگیم هم تاثیر خودش رو میزاره . من تنها کاری که لازمه کنم اینه که اجازه بدم این حال خوب در وجودم جوانه بزنه تا من کلک و پر ریخته درست مثل درختای بهاری شکوفه بزنم و از نو بال و پر در بیارم و سر سبزی وجودم رو حس کنم .
با یه گل بهار نمیشه اما همین یه گل یه گل یه گل وقتی زیاد بشه بهار رو به من تقدیم می کنه .
همین لحظات کوچیکی که میخوام از زندگیم لذت ببرم رو وقتی جمع کنم میبینم که روزها گذشته و حال خوب من اونقدر زیاد شده که دیگه عادتمم شده .
پس تمرین می کنم چون من لایق حال خوبم هستم .
سلام .
من خیلی تلاش می کنم برای زندگیم اما باز میبینم توی نقطه اول هستم .
دلیلشم میدونم به خاطر منفی بودن ذهن خودمه .
دلم میخواد ذهنم تغییر کنه تا من تاثیر اون رو در زندگیم ببینم .
من دلم میخواد لاغر بشم . از چاقی دیگه خسته شدم فهمیدم که فقط باید به خاطر خودم لاغر بشم .
دوست دارم لاغر بودن رو همیشه با خودم داشته باشم .
فهمیدم که باید ذهنم رو از فرمولهای لاغری پر کنم .
فهمیدم که عاداتی دارم که ذهن منو خراب می کنند و باعث میشن من چاق بشم .
من فهمیدم پذیرش چاقی در وجود خودم اتفاق میفته پذیرفتم که من چاقم و هرگز نمیتونم لاغر بشم .
اما تا کی میشه این حرفا رو زد .
به هر حال در دور و برم انسانهای زیادی لاغرن یا چاقیشون در حد من نیست .
تا کی بگم من چاقم و لاغر نمیشم و همین اتفاق رو برای خودم رقم بزنم .
دلم میخواد با قدرت ذهنم لاغر شدن رو تجربه کنم .
دلم میخواد روی ذهنم کار کنم و بگم منم میتونم متناسب بشم مثل بقیه انسانها
دیگه دلم نمیخواد خودمو مجبور کنم به لاغر شدن . بلکه دوست دارم لاغر بشم و این کار و با اشتیاق انجام بدم .
دیگه نگم لاغر شدن سخته . بگم لاغر شدن کاری نداره که این همه آدم لاغرن اگه سخت بود پس این همه آدم چطور انقدر راحت لاغرن .
اتفاقا این چاقیه که سخته
من تا کی میتونم به چاق موندن ادامه بدم . من دوست دارم لاغر بشم و مشتاق لاغر شدن هستم .
دوست دارم سبک بشم و با سبکی وزنم همه جا برم . دلم میخواد وقتی میرم مدرسه همه به چشم آدم لاغر نگاهم کنند . دلم میخواد وقتی میخوام از جام بلند بشم از چیزی کمک نگیرم . دلم میخواد فعال باشم و بگم میتونم انجامش بدم . راحت انجامش میدم .
تا کی این فشار رو روی بدنم تحمل کنم تا کی بی انگیزه باشم . تا کی گناه چاقیم رو گردن دیگران بندازم . دلم میخواد شروع کنم به لاغری آسون طوری که مخالفت و حالت جنگجویی با خودم نداشته باشم دلم نمیخواد با خودم لج کنم دلم میخواد خودمو دوست داشته باشم . دلم میخواد حالم خوب باشه و همش از بدیها حرف نزنم .
دلم میخواد امیدوار باشم . هرچند الان هیچ امیدی توی زندگیم نمیبینم و تنها چیزی که میاد سراغم فقط اندوه بیشتره اما دوست دارم دیگه بهش توقف بدم .
اگه دوست دارم خدا منو ببخشه و منو پاک کنه تا ارتعاشات درست ارسال کنم باید بتونم خودم خودمو و دیگران و البته خدا رو ببخشم .
نمیدونم چیکار کنم که ارتعاشم مثبت بشه . یا چطور روی ذهنم کار کنم که دیگه منفی نباشم و حالم بد نشه و مشکلات زندگیم حل بشه .
میدونم که من کلی نعمت دارم و میتونم شاکرش باشم اما تلخی چیزایی که ندارم روی بقیه تاثیر میزاره مثل بادوم تلخی که میخورم و مزه ی شیرینها رو از بین میبره و مدتها تلخیش توی دهنت هست .
اما با وجود تلخی زندگی رو دوست دارم . دلم میخواد خودم بسازمش . نمیدونم چجوری . ولی کلی هدف دارم اما حتی نمیدونم چطور بهش برسم .
دلم میخواد هیچ راهی نباشه و من چشمامو ببندم و باز کنم و بیفتم وسط آرزوهام .
ببینم که دارم با آرزوهام زندگی می کنم .
ببینم که کلی پول دارم و اونقدررررر دارم که دیگه نگران خرج کردنش نیستم .
دلم میخواد خیلی پول داشته باشم . همه همینو میخوان و هر کسی داره از طریق یه کاری اقدام می کنه تا به پول برسه .
اما من دلم میخواد به راحتی و به سرعت به آرزوهام برسم .
دلم میخواد چشمامو و ببندم و باز کنم و ببینم یه خونه بزرگ دارم پر از لوازم شیک . دلم میخواد هر چی که دلم میخواد به محض درخواست دریافت کنم .
جایی خوندم وقتی حالم بده یعنی همیشه در مرحله درخواستم . اگه میخوام در مرحله دریافت باشم باید حالم خوب باشه .
دلم میخواد حالم خوب باشه که دیگه آرزوهام و دریافت کنم .
راستش دیگه انقدر خواستم حالم بد شده .
میدونم باید تمرین حال خوب کنم . وقتی حالم خوبه مرحله مرحله آرزوهام به دستم میرسه . لحظه به لحظه که حالم خوبتر بشه قدم به قدم سبکتر میشم . رمز دریافت بیشتر حال خوب بیشتره .
پس دلم میخواد هر کاری در جهت خوب شدن حالم انجام بدم . گرچه میدونم حال خوب خداست و خدا هم هر لحظه با ماست پس حال خوب هم همیشه با ماست . اما چرا حالم بد میشه . چون خودم با توجه به کمبودهایی که دارم مرتب خودمو در مرحله درخواست میبرم .
خب من با انجام ندادن خیلی کارها میتونم حال خودمو خوب کنم . باید قدم به قدم حال خودمو خوب کنم تا یواش یواش بتونم سبک بشم و نفس بکشم حالا با هرچیزی می تونم حالمو خوب کنم . حال خوب هرکسی رو خودش میتونه به خودش تقدیم کنه . فقط تمرین میخواد که هر روز کمی بدتر نباشم . بعد یواش یواش کمی بهتر بشه حالم و امیدوار باشم حالم هرچقدر خوبتر بشه من در مرحله دریافت آرزوهام هستم و قدم به قدم به آرزوهام نزدیکتر میشم .
نشان های دریافت شده
سلام استاد جان صبحتون بخیر وشادی ،امیدوارم که چطورتون عالی باشه
دیروز عجیب گذشت ولی خداروشکر امروز عالیم وخداوند سپاس میگم که امروزم روز بهتر وفوق العاده ای خواهد بود
دیروز صبح یه دستور پخت خوب نوشتم راجب خونه ایده آلم
وگذاشتم داخل قوطی عطرم
میخواستم ادامش بدم که دیدم نمیشه از ظهر به این ور هی خانم منفی باف وشیطان سعی کردن حالمو بگیرن همسرم دل درد شد بعد قفسه سینه اش درد گرفت بعد زنگ زدم اورژانس نفسش بند اومد تا اورژانس بیاد حالش خوب شد دوباره گفت بگو نیاد کنسل کردیم وتا صبح هم تب کرد وقفسه سینه واکنش یکم درد میکرد تا صبح ۵۰ دفعه پاشدم ورفتم واومدم
حتی گریه ام کردم
اما میدونید چیه استاد خدا منو خیلی دوست داره خیلی عاشقم حتی وسط این شرایطم ولم نکرده بود
از قبل کلی خونسرد تر بودم اگه قبلا بود ساعت ها گریه میکردم استرس وحشتناکی رو تجربه میکردم ولی دیروز آروم بودم به طرز عجیبی مدام میگفتم خداروشکر بهتر داری میشی با آرامش با مسئول اورژانس صحبت کردم حتی وقتی گریه کردم گفتم خدا میدونه که دیگه هیچی اشک منو درمیاره وفقط نقطه ضعفم مریضی تو عزیزم
بعد اشکامو پاک کردم وگفتم نه گریه نمیکنم نمیزارم هیچی حالمو بگیره خوب میشی اصن چیزیت نیست فوقش دکتر میریم دوباره زنگ میزنم اورژانس هرکاری لازم باشه میکنیم تا خوب خوب بشی
جالب بود خودم حال خودمو خوب کردم
وادامه دادم
حتی شکمم هم دیروز کمتر انقباض گرفت وبهم اجازه داد تا راحت تر حرکت کنم وپرستاری همسرم کنم
صبح وقتی پاشدم دیدم یکی از دوستانم دراینجا بهم آفرین گفته وبرام بهترین هارو آرزو کرده شارژ شدم انگار خدا میگفت بابا آفرین بابا دمت گرم چقدر عالی شدی چقدر قوی شدی چقدر آرام شدی آفرین کیف کردم بمون تو مسیرت که تو قبول شدی
دوباره شارژ شدم
پاشدم رفتم باخودم تخم مرغ وگوجه با روغن زیتون وپنیر پختم وبا نون خوردم حالم جا اومد فایل امروزم دوباره گوش کردم
شما بهم گفتی مهم نیست چی بشه دنبال بقیه نرو هر کی هرچی گفت سکوت کن راجب مسائل واتفاقات حرف نزن حال خودتو خوب نگه دار ودستور پخت هایی که میخوای بنویس دیشب به طرز عجیبی دلم میخواست تولد خوبی برای دختر عزیزم بگیرم تولد یه سالگیش
ولی خب هی خانم منفی باف میومد میگفت خونه پدرت که انباری کردی سالنش پولم که نداری باغ و رستوران بگیری تولد یه سالگیش نمیتونی بگیری
اما باز یه حسی بهم میگفت نه میتونی بگیری جاش جور میشه تو بنویس دستور پختش پولشم جور میشه کاریت نباشه
این شد که تصمیم گرفتم بعداینکه اینجا نوشتم برم ودستور پخت تولد یک سالگی دخترم بنویسم ولذت ش ببرم
خداروشکر
دلم میخواد خونه پدرم بگیرم وسایل از سالن بره اینحا رو بدم یه کارگر عالی تمیز کنه خودمم براش چند مدل خوراکی وغذا درست کنم وبا تنقلات ونوشیدنی یه کیک بزرگم بخرم با لباس های خوشگل برا خودمون ویه تولد عالی بگیرم وجشن ورقص داشته باشیم خودمم برم آرایشگاه برای دخترم هم سه تا النگو طلا بخرم
بعد گفتم نه میدونی واقعا چی دلم میخواد
برم خودم وشوهرم ودخترم سه تایی آتلیه یه کیک بزرگم سفارش بدم یا ماکتش ببریم یه عکسی هم بگیریم کادو هم براش یه زنجیر پلاک بگیرم بلند که بعدا خودم بندازم
بعدم بیاییم خونه پدرومادرم یه کیک ساده بگیریم وتولد بگیریم وباهم بخوریم وکیف کنیم
تا بریم خونه خودمون اونجا جشن بگیریم وکیف کنیم
باسلام خدمت شما استاد عزیز
منوی زندگی من امروز با تولد دیگم شروع میشه،
امروز ۱۳مرداد تولدم شد دوباره و من خیلی خوشحالم ،
دوست دارم منوی یک سال جدید رو بنویسم با اروز ها و افکار و اهدافی ک دوست دارم،
اول از سرآشپز زندگیم خدای مهربونم سپاسگزارم که یک سال دیگه به من هدیه داده تا باز هم تجربه های خوب جدید بدست بیارم ،
بعد میخوام مواد لازم لذت بردن از امروزم روز تولدم رو بنویسم ،
مواد لازم ،
صبح که از خواب بیدار شدم دیدم حس بهتری دارم و در احساس خوب برخورد بهتری داشتم با بقیه پس اول داشتن حال خوب لازمه ،
در ادامه لازمه که در حس خوب خودم مقداری ادویه ی شادی اضافه کنم و من از ادویه درونی خودم استفاده میکنم از قدرت لبخند و حس خوبم رو با این دو خوب هم میزنم،
در ادامه برای بهتر لذت بردن نیاز داریم به احساس خوب و شادی و بخند خودمون توکل و ایمان اضافه کنیم ،
من برای امروزم چون روز خاصی هست کمی ادویه ارامش هم اضافه میکنم،
و در ارامش میزارم این منوی زندگی من تا همین جا بسته بشه و به دنبال هدف ها و ارزو هام میرم ،
یک سال جدید در ادامه ی این حال خوب و عشق و مهربانی و خوش رو بودن ،
من دیگه یک سال دیگه بزرگتر شدم پس کلی برای خودم مسلط تر شدم و شخصیت خودم رو بهتر میتونم یک سان نگه دارم
دیگه امسال من تصمیم میگیرم بهترین خودم باشم و در این منوی زندگی خودم هر لحظه بهتر و بهتر زندگی کنم ،
باتشکرازشما
جعبه آرزوهای من: من خواسته هامو به ترتیب خوام نوشت و در جعبه آرزوها قرار می دهم. به امید رسیدن.
به نام خدای بزرگ و مهربان وعزیزم
بما سلام خدمت استاد عزیزم
من از اطلاعات نامناسب به ذهنم جلوگیری میکنم تا به حس آرامش درونی برسم و همه کارام به نوبت انجام بشه امروز همکارام با یه حالتی اومد تو اتاق من داشتم فایل گوش میکردم گفت میدونی چه اتفاقی افتاده یه خانم در آسانسور رو بهزور باز کرده افتاده باید حواسمون باشه بهش گفتم چرا اتفاق بد رو میگی چرا در موردش حرف میزنی هیچی نگفت دوباره ادامه داد اخه فشار داده به در گفتم خوب دیگه بهش فکر نکن ولی اون نمیدوست من چی میگم مرتب تکرارش میکرد من چون آگاهی پیدا کردم دیگه سعی میکنم اتفاق های بدرود تعریف نکنم
من جعبه آرزوهامو آماده میکنم و هر چی دلم میخواد با محتویاتشون در اون جعبه میزارم
مثلا من دوست دارم خیلی پولدار بشم اینقدر که بتونم چند سفر خارجی برم یه خونه تو تهران بخرم تو منطقه خوبی و تمام وسایل رو بزارم توش هر وقت دلم خواست برم خونه خودم و اگر کارم تمام شد برای همیشه برام تهران زندگی کنم و محله خوبی باشه سه تا خواب داشته باشه دوتا پارکینگ داشته باشه و به مدرسه های دخترام نزدیک باشه توش آرامش داشته باشم لذت ببرم توش زندگی کنم
ممنونم از استاد که راههای به خواسته هامون رو به پا نشون دادی
سلام و درود
لطفا در نوشتن دیدگاه دقت کنید
به اشتباه دیدگاه خود را در پاسخ به دوست دیگری ثبت
کرده اید با تشکر
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده مهربان
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
من میخوام منوی خرید یه خونه رو براتون بنویسم
اینکه اول نشستم خوب فکر کردم که برای خونه جدیدم چه چیزهایی رو نیاز دارم و چجوری باشه بهتر بعد تمرین نوشتم
من دوست دارم که یه خونه بزرگتر ۱۲۰ متری تجربه ک زندگی کنم و خداو ند اونو به من هدیه کنه
من میخوام یکی بیاد خونه ۷۰ متری خودم بدون اینکه نیاز باشه خونه رو ببینه چون تصمیم باز سازی نداره میگه نمیخوام خونه رو ببینم بیاد بخره با خیلی خیلی بیشتر از قیمت واقعی خودش قیمت الان خونه من یک ملیاردو پانصد هزار تومان چون خیلی انسان ثروتمندی فقط دلش یه خونه میخواد که در محیط ساکتی آرامی باشه دور از محل باشه
بعد میخوام که برم تو شهر محمد شهر یه خونه ۱۲۰ متری بخرم که خیلی خیلی کمتر از قیمت واقعی خودش باشه چون صاحب خونه قسط مهاجرت به خارج از کشور داره دیگه تصمیم برگشتن نداره میخواد خونش بفروشه مبله و تمام وسایل خونه هم نو آکبند فقط میخواد خونه رو فروخته باشه تا وابستگی در ایران نداشته باشه
بعد خدارو شکر خونه سه اتاق خوابه است و تو هر اتاقی سرویس بهداشتی و حمام وجود داره نمیدونید چه خونه زیبایی خونه رویایی منه تو هر اتاقی یه کمد دیواری بزرگ داره یه قسمت دیوار پوشنده و این کمد دیواری یه تخت یک نفره تاشو هم داره که اگر نیاز نبود جمع بشه پرده خیلی زیبایی که من چند روز پیش تو بازار دیدم سفید و طوسی با پایین پرده گلهای ریز داره خیلی زیباست فقط باید ببینین
تمام درها و پنجره ها همه پی وی سی هستند این امر سبب شده یه نمای خیلی زیبایی به خونه بده و یه راهرو بزرگ داره که از اول تا آخر راهرو یه کمد دیواری که مجبور نباشیم وسایلی که خیلی مورد نیاز نیست ببریم انباری
ته پذیرایی یه آشپزخونه بزرگ که دور تا دورش کابیت ام دی اف وسط اون یه جزیره زیباست با یه سینک و شیر آب رنگی خیلی نمای آشپزخونه رو زیبا کرده و تازه دو تا باکس هم داره که مخصوص یخچال و فریزر یه باکس ماشین ظرفشویی بزرگی ایستاده که قابلمها رو هم میشوره داره یه باکس هم برای ماشین لباسشویی داره روی کابیت طبقه اول هم وسایل چیده شده مرتب تمیز و نو خیلی قشنگه خدایا شکرت که این خونه رو به من هدیه دادی من لایق بهترین نعمتها و طعمهای الهی تو خدای مهربانم هستم خدایا شکرت
یه قسمت از روی کابیت سماور برنجی زغالی چیده شده با وسایل یه پارچ یه سینی زیر سماور یه سینی استکان نعلبکی کمر باریک طرح ناصرالدین شاه خیلی زیباست بعد از اون پاسداری چیده شده یه چای توی یکی از اون ظرفهای که بوی عطرش میاد هنوز درش باز نکردی هل عالی زعفران عالی کنار اون چیده شده
قسمت بعدی سرخ کن پلو پز مشکی دیجیتالی قرار داره بعدش یه قسمتی از کابیت کشو های بزرگ که داخل یکی از کشوها قاشق و چنگال و…داخل کشو بعدی ادویه جات نبات هل و زعفران و….داخل کشو بعدی وسایل خرد زیزه مثل رنده قیف دستما زیر قابلمهای و…چیده شده
داخل کابیت بالا یه سرویس چینی طرحدار که گلهای برجسته داره و از لبه بشقاب اومده بیرون قسمتی از گل مرتب چیده شده سرویس پذیرایی در کابیت بعدی سرویس غذا خوری مهمان در کابیت بعدی سرویس غذا خوری دو دستی در کابینت بعدی قرار داره و یه آبگرمکن دیواری هم داخل یه کابینت دیگه قسمت پایین کابینت هم ماشین لباسشویی و ظرفشویی داخل کابینتها و هم سرویسهای قابلمه شیک
روی جزیره یه گاز صفحهای لمسی قرار داره با یه هود لمسی
روی دیوار هم یه تی وی سط زیبا با دکوریهای مختلف و هر کدام نماد یه چیز مثلا سه میمون نماد چینی هاست که عقیده دارن اونها اینو میگن به حرف بد گوش نده حرف بد نگو حرف بد نشنو و یکی دستاش جلوی چشمش یکی دستان گوشهاش نگه داشته یکی هم دستاش دهنش نگه داشته من عاشق این مدل مجسمه ها هستم و بعد یه ال ای دی ۵۵ هم وسط تی وی سط قرار داره اونجا رو زیباتر کرده وقتی روشن میکنیم
بعد پذیرایی بزرگی داره که آخر پذیرایی یه درب بزرگی قرار داره که تا پایین شیشه است و نمای حیاط نشون میده در و که باز کنی یه تراس زیبا با رنگ آبی و سفید قرار داره خیلی قشنگه قسمتی از تراس مبل راحتی که تشکهای جدا میشن اگر باران بیاد چیزشون نمیشه قسمت دیگه میزی قرار داره که اگر خواستیم اونجا غذا بخوری راحت باشی و یه حیاطی داره که وسط اون چند ردیف موزائیک شیک آبی و سفید طرحدار شده کنارهای اون انواع درختان هستن آلبالو گیلاس گوجه سبز زرد آلو قیصی اون طرف حیاط هم انواع سیفی جات بادمجون گوجه فلفل کاشته شده تازه یه فضایی هم داره مخصوص گلهاست که برای زمستون نایلون میکشیم گلخونه اش میکنیم
بعد درب ضد سرقت داره یه کف پوش بسیار زیبا داره پارکت طوسی کم رنگ و پرنگ که وقتی وارد خونه میشی چشم نوازی میکنه همه جا خونه لامپهای هالوزن داره برای شبها میلهای راحتی بسیار زیبا داره برای پذیرایی
فرشها هم همه طوسی هم رنگ مبل و پرده خیلی زیبا هستند تازه یه عسلهای داره خیلی قشنگ جدید طرح دار و هم تا شو نیاز نداشتی جمع میکنی میذاری کنار خیلی دوستشون دارم
اینجا هر کس اتاق خودش داره منم یه اتاقی دارم که میز تحریر ک کتابخونه داره اونجا تکالیفم انجام میدم درسم میخونم و کنار اون میز تحریر میز عسلی قدیمی خودمم گذاشتم البته رنگ کردم زیبا شده بعنوان یادگاری که هر وقت دیدمش یادم بیافته از کجا به کجا رسیدم تا بیشتر سپاسگزار خدا وند باشم خدایا شکرت
بعد اتاقها کنار آشپزخانه سمت چپ و راست اون قرار دارن خیلی زیبا و دلنشین هستن هر کدام پنجرهای بزرگ داره یکی رو به حیاط دو تا رو به کوچه تا وقتی کسی زنگ بزنه راحت میبینی کی پشت در هستش
دیگه اینجا همه چیز هست من فقط وسایل نو که برای دخترم بعنوان جهیزیه گرفتم میبرم و اونجا همه چیز هست نیازی نیست چیز زیادی ببرم تشک های تخت و ملافه هاش متکاشو میبرم چیزهایی که ببینم نیاز مثل گلها دو میبرم
چیز نیاز نیست اونجا بهترین سرویس گرمایشی و سرمایشی داره چرخ خیاطی و سائل خیاطی دخترم میبرم و چند تا وسایل هم که نو هستند خیلی نو نیستن تمیز موندن هدیه میدم به کسی و منم پابقی وسایل هدیه میدم به اطرافیانم
و اینجوری من با کمی وسایل یه کلید میرم خونه رویایی خودم در محمد شهر کرج تا یه زندگی کاملا جدید و ایدهآلی رو شروع کنم راستی اینو نگفتم من به تازگی مدال شگفتی ساز شدن خودم از استاد عزی م دریافت کردم الان میخوام برم خونه جدید یه زندگی کاملا جدید خونه نو وسایل نو جسم نو ذهن نو آرامش لذت شادی رو در خونه دیگه شروع کنم خدایا شکر میکنم من این طعمهای زندگی اینجا هم داشتم فقط بهتر و بیشترشو ا ونجا تجربه میکنم خدایا ممنونم خدایا سپاسگزارم خدایا شکرت برای هدیه ارزشمند و عالی که برای من در نظر داشتی و اونو به من هدیه دادی خدایا شکرت خدایا ممنونم خدایا دوستت دارم و همیشه به تو توکل میکنم میدونم همیشه کنار من هستی و مراقب و پشتیبان و خالق من هستی خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتت
و منوی خونه رویایی من در همین جا به پایان رسید باید برم منوهای دیگه رو هم بنویسم برای سلامتی و تناسب اندام ایدهالم برای شروع کسب و کار و درآمد بالا برای رابط خوب با خانواده برای حال دل خوب احساس خوب پایدار به امید روزی که همه بیایم اینجا و داستانهای زندگیمون بنویسم که چطور به واقعیت تبدیل شدن الهی آمین
به نام الله یکتا
دورود بر استاد عزیز
خداروشکر بخاطر زندگی با طعم این حجم از آگاهی درست
من هم از امروز شروع میکنم به نوشتن طعم هایی که می خواهم در زندگی بچشم طعم خواسته هام
با تشکر از شما دوستان عزیز
نشان های دریافت شده
با نام خدای مهربان
امروز میخوام منوی یه روز عالی با احساس خوب رو بنویسم
مواد لازم بیدار شدن با حس خوب و شکرگزاری
تمرکز به نکات مثبت
توجه به خواسته ها
دادن آگاهی های قدرتمند کننده
تغییرنگاه به اتفاقات زندگی جوری که حسم خوب بشه
اول از همه با حس خوب بلند میشم و به خدا سلام میدم
دفترم برمیدارم و اتفاقاتی که دوست دارم امروز برام بیافته رو توش مینویسم
بابت داشته هایی که دارم و زندگیمو لذت بخش کرده از خدا تشکر میکنم بابت فرصتی که امروز بهم داده تشکر میکنم
میرم برای آماده کردن صبحانه ای خوشمزه
باید یه نون تازه بگیرم
نانوایی که تو محلمون هست نان بربری عالی میپزه
بابت اینکه اینقدر این نانوایی بهمون نزدیگ خدا رو شکر میکنم
صبحانه یه نیمرو خوشمزه با نان تازه رو نوش جان میکنم
میام سراغ سایت و از خدا هدایت میخوام که بهم کمک کنه فایلی که امروز باید ببینم رو ببینم و هدایت میشم به دوره زندگی با طعم خدا
با دقت فایل رو گوش میکنم چقدر نکته های مهمی گفته شد
همشون رو در دفترم مینویسم و از درک خودم یه ویس میگیرم
درکتار گوش کردن فایل کارهای خونه رو انجام میدم و خونه رو دست گل میکنم
حالا وقتشه که برم مغازه رو باز کنم
شروع میکنم انرزی خوبم رو تو کل معازه به جریان انداختن
اول حسابی تمیزش میکنم
چون امروز قرار ولی مشتری برام بیاد
بعدم گوشی و دفترم رو میبرم اونحا تا با خیال راحت فایل هامو گوش کنم
اولین مشتری اومد و خرید خوبی داشت
اینکه تو مغازه هستم و جلو دزش دخترم داره بازی میکنه خیلی خوبه چون من راحت تر فایل هامو گوش میکنم
تا ظهر ۵ نفر اومدن و خرید داشتن اونم به راحتی
جاریم زنگ زد و برام واریزی از محصولاتی که خریده بود انجام داد
مدام دارم با خودم افکار مثبت مرور میکنم
و با خودم میگم اون خدایی روزی رسان من هر جا باشم پیدام میکنه ک روزیم رو بهم میرسونه کارش حرف نداره
حالا باید بیام خونه و ناهار آماده کنم
امروز وقتی با مادرم صحبت کردم فقط از نکته های مثبت پدرم صحبت کردیم
آنقدر حالم خوبه که حد نداره حس میکنم به بالاترین حالت رصایت در زندگی هستم
حالا وقت نوشتن خواسته هام هست
از نرسیدن یا دیر رسیدن به هیچ کدوم ناراحت نیستم
وقتی به گل های مریم که تو حیاط کاشتیم نگاه میکنم
حس ثروتمند ترین آدم دنیا رو دارم
من خدایی رو کنارم دارم که هر روز دارم بهش نزدیک تر میشم
تو حیاط میشینم و با یه آهنگ ملایم با خدای خودم فارسی صحبت میکنم
از خواستهدهام بهش میگم از داشته هام بهش میگم
حسابی ازش راضی ام
اگه همین امروز فرصت زندگیم تموم بشه من راضی ام
من وجودش رو کنارم حس کردم
من خودمو در آغوش خدا دیدم
قلبم پر از آرامش
افکار منفی رو مروز نمیکنم
تو سرم فقط داره این جملات میچرخه نه تو دوست داشتنی هستی
تو میتونی موفق بشی
تو لایق بهترین ها هستی
همسرم از سرکار میاد
و برام هدیه ای گرفته
دقیقا همون مداد رنگی که میخواستم
مداد ۶۰ رنگ فابر کاستل
خدایا شکرت
این نتیجه احساس خوب امروزم هست
همسرم بهم گفت که هدیه ای که شرکت پیخواست بهش بده رو امروز براش واریز زدن باورم نمیشه
گفت ۳ میلیون رو برای من واریز میکنه
این پاداش حال خوب امروز من هست
بلافاصله میام تو سایت ودوره رسیدن به خواسته ها رو تهیه میکنم
خدایت بی نهایت ازت متشکرم
امروز خیلی عالی بود و مطمئنم فردا با دوره ای که خریدم و آگاهی های نابش عالی تر از این هم میشه
با نام و یاد خدا
به شکر خدا اون زمین بغل رودخونه رو تو شمال فلنامه کردیم و همه چیز خیلی زودتر از اونچیزی که فکرش رو میکردم اتفاق افتاد
یدونه خونه حبتط دار زیبا تو تهران که تمام امکانات رو داره با اتاق های مستر و بالکن بزرگ و حیاطی واقعا زیبا چه قدر خریدنش راحت بود
یک باق در اوشون فشم خیای خنک و با صفا
یک ماشین امیکو نارنجی