🌟 خیلی از افرادی که اضافهوزن دارند، سالها دنبال این هستن که بفهمن علت چاقیشون چیه 🤔؛ یه روز رژیم جدید، یه روز ورزش سنگین، یه روز دارو… اما هیچکدوم نتیجهی ماندگار نمیده. چون واقعیت اینه که مسیر رو اشتباه رفتن! 🚫
📍 این جلسه ادامه گام ۳۳ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
✅ اگه فقط یک بار با دقت به تاثیر مغز بر چاقی خودشون فکر کنن، تازه متوجه میشن که ریشهی همه چیز توی ذهنشونه، نه توی بشقاب غذا! 🧠💥
💭 تصور کن ذهنت یه فرمانده است و بدن سربازشه… اگه فرمانده بگه گرسنهای، بدن اطاعت میکنه!
اگه یاد بگیری با تصویرسازی ذهنی فرمانهای درست به مغزت بدی، لاغر شدن نهتنها ممکنه، بلکه برای همیشه باقی میمونه! ✨🍀
در این جلسه میآموزیم:
🌱 لاغری با ذهن و وضعیت جسمانی من
تا ۳۵ سالگی، زندگیام با اضافهوزن گره خورده بود. هر سال چاقتر، خستهتر و ناامیدتر… 🥺 سالها دنبال راهی بودم برای لاغری دائمی، اما هیچکدام از رژیمها، ورزشها یا مکملها نتونستند کاری از پیش ببرن.
چون من داشتم فقط ظاهر ماجرا رو تغییر میدادم، نه ریشهی چاقی رو. ⚖️
👨👩👧 اون سالها باور داشتم که چاقی من ارثیه… فکر میکردم بدن من طوری طراحی شده که باید چاق باشم و تنها راه نجات، مراقبت و محدودیت همیشگیه. اما حقیقت اینه که مغز من باورهای اشتباهی ساخته بود، و من ناآگاهانه اونها رو هر روز تکرار میکردم.
🧠 وقتی با تأثیر مغز بر چاقی آشنا شدم، ورق برگشت.
فهمیدم چاقی من نتیجهی فرمولهایی ذهنیه؛ فرمانهایی که مغز صادر میکنه و بدن فقط اجراشون میکنه.
📌 و یه نکته مهم اینه: مغز مرکز فرماندهی بدنه. هر اتفاقی که توی بدن میفته، با دستور مغزه. پس چاقی هم بدون شک تحت فرمان مغزه، نه غذا، نه ژنتیک، نه متابولیسم!
❌ دلیل اینکه رژیمها و روشهای رایج لاغری جواب نمیدن هم همینه… چون هیچکدومشون برای تأثیر مغز بر چاقی ارزشی قائل نیستن. اونا فقط به بدن دستور میدن، در حالی که باید مغز رو قانع کرد.

🧠 تاثیر مغز بر چاقی دقیقا چطوریه؟!
شاید برات عجیب باشه، اما تاثیر مغز بر چاقی خیلی بیشتر از چیزیه که تصور میکنی! 😲
همهچی از فرمانهایی شروع میشه که مغز ما هر روز و هر لحظه صادر میکنه… بله، دقیقا مثل یه فرمانده واقعی! 🎯
🧬 فرمانهای مغزی دو نوع هستن:
✅ 1. فرمانهای اصلی و غیرقابل تغییر
اینها فرمانهای حیاتی هستن؛ مثل کنترل ضربان قلب ❤️، نفس کشیدن 🌬️، تصفیه خون 🩸، هضم غذا 🍲 و کلی چیز دیگه.
مغز اینها رو اتوماتیک انجام میده، چون اگه اشتباهی رخ بده، زندگیمون به خطر میافته!
🔄 2. فرمانهای فرعی و قابل تغییر
اینجاست که تاثیر مغز بر چاقی خودشو نشون میده! ✨
این دسته از فرمانها، توی طول زندگی و بر اساس یادگیری شکل میگیرن. مثلاً:
- 🗣️ صحبت کردن
- 🎹 نواختن موسیقی
- 🍽️ و حتی رفتارهای غذایی ما!
بله! اینکه کی گرسنهمون میشه، چی میخوریم، چقدر میخوریم… همهاش نتیجهی فرمولها و فرمانهایی هست که مغز ما یاد گرفته!
🔁 آیا میشه این فرمانها رو تغییر داد؟
شاید نشه فرمولهای قبلی رو “پاک” کرد، اما میتونیم با آموزش دوباره مغز، مسیر جدیدی بسازیم! 🧠🚀
تو با تکرار افکار درست، میتونی فرمانهای جدیدی به مغزت بدی، مثل:
👈🏻 “من عاشق متناسب بودنم”
👈🏻 “من فقط وقتی گرسنهام غذا میخورم”
👈🏻 “من با آرامش غذا میخورم و ازش لذت میبرم”
💡 یه نکته خیلی مهم و امیدبخش:
مغز تو از اول همهی فرمانهای لازم برای متناسب شدن رو بلد بوده!
به افرادی نگاه کن که همیشه متناسب هستن، بدون رژیم، بدون استرس… اونا از همون فرمانهای طبیعی و درست مغزشون استفاده میکنن. 🧘♀️💖
💥 پس اگه کسی چاق شده، معنیش این نیست که مغزش خراب شده! فقط فرمانها و باورهایی اشتباه توی مغزش جا گرفته که باعث شده تاثیر مغز بر چاقی به ضررش عمل کنه.
✅ اما خبر خوب اینکه: این مسیر کاملاً قابل بازنویسیه!
📌 پس یادت باشه:
✨ تاثیر مغز بر چاقی، یعنی همون لحظهای که مغز تصمیم میگیره تو رو چاق یا متناسب کنه!
و تو میتونی با یادگیری ذهنی، تصویرسازی و تکرار درست، فرمون رو به دست بگیری 🚗💨

🌟 تاثیر ذهن بر مغز و ارتباطش با چاقی
ذهن ما یه فضای بیانتهاست… 🎈 تو ذهنمون میتونیم هر چیزی رو مرور کنیم، تجسم کنیم، حتی چیزی رو ببینیم که هنوز اتفاق نیفتاده! 😍💭
🧠 اما مغز چطوره؟
مغز فقط بلده چیزهایی رو که دیده یا شنیده به یاد بیاره. یعنی فقط با گذشته کار داره. در حالی که ذهن با آینده سر و کار داره…! آیندهنگری، خیالپردازی، تصویرسازی… همه کارهای ذهنه نه مغز.
🤯 حالا جالبه بدونی که:
برای مغز، چیزی که توی ذهن میگذره واقعی حساب میشه! یعنی وقتی توی ذهنت به یه اتفاق ناراحتکننده فکر میکنی، مغزت اون رو واقعی تصور میکنه و سریع واکنش نشون میده! 😱
همون حسهایی مثل استرس، دلدرد، تپش قلب… همه اینا نشونههای واکنش مغزه به تصورات ذهنیه.
🧠💥 تاثیر مغز بر چاقی دقیقا از همینجا شروع میشه!
مثلاً مغز هیچ برنامهای برای اینکه تو رو چاقتر کنه نداره!
اما وقتی تو مدام توی ذهنت به چاقتر شدن فکر میکنی، نگران میشی، میترسی، با خودت میگی «نکنه دوباره چاق بشم» یا «همیشه چاق میمونم»…
مغزت این فکرها رو جدی میگیره و واکنش نشون میده 😬
✅ نتیجهاش؟
فعال شدن فرمانهای چاقی، بیشتر خوردن، کمتر حرکت کردن، و در نهایت چاقتر شدن… و این همون تاثیر مغز بر چاقیه که خیلیها نمیدونن!
🥗 اما چرا عملکرد مغز درباره غذا خوردن اشتباه میشه؟
همه ما برای زنده موندن به غذا نیاز داریم، درست مثل نفس کشیدن. اما چرا نفس کشیدن تو همه آدمها درست انجام میشه، اما غذا خوردن نه؟!
✅ دلیلش اینه: تفاوت در ذهن افراد!
👤 ذهن یه فرد چاق پر از نگرانی، باورهای محدودکننده و تصویرهای منفی از غذا و بدنشه.
در حالی که 👩🦰 ذهن یه فرد متناسب آرومه، رهاست، و به غذا بهعنوان یه نیاز طبیعی نگاه میکنه، نه دشمن!
🧠 ارتباط مغز و جسم؛ وقتی ذهن دستور میده، جسم اجرا میکنه!
💡 اگه میخوای این ارتباط مغز و جسم رو با راهنمای کامل و قدمبهقدم بسازی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین کارو میکنه.
✍️ حالا بریم سراغ اینکه مغز چطور فرمانده مسیر لاغری میشه؛ در ادامه هم توی گام ۳۵ سراغ «تاثیر افکار منفی بر چاقی» میریم.
وقتی آگاهیمون درباره تاثیر مغز بر چاقی بیشتر میشه، یه دنیای جدید از ارتباط بین مغز و جسم برامون باز میشه.
در واقع، جسم مثل یه ربات میمونه 🤖 که مغز داره بهش دستور میده چی کار کنه!
مثلاً وقتی یه فرد چاق داره غذا میخوره، چرا نمیتونه بهاندازه بخوره؟
چون مغزش داره فرمانهایی میده که نتیجهش پرخوریه! 🍕🍟
🍛 یک مثال ساده و واقعی:
حتماً دیدی یا حتی تجربه کردی که بعضیها عادت دارن غذای باقیموندهی دیگران رو بخورن.
مثلاً غذای بچهها، تهمانده سفره یا حتی یه لقمه مونده تو یخچال… انگار مغزشون نمیذاره اون غذا دور ریخته بشه!
دلیلش چیه؟
یه عقیده قدیمی تو ذهنشونه: «دور ریختن غذا گناهه!»
همین یه باور ذهنی، باعث میشه مغز فرمان فوری بده: 🔊 «باقیمانده غذا رو دور بریزم؟ نه! بخورش!»
و فرد بدون اینکه حتی فکر کنه، اون غذا رو میخوره. این یعنی تاثیر مغز بر چاقی داره خودش رو نشون میده!
🤔 حالا سوال: چرا بعضیها این کارو نمیکنن؟
خیلی از آدمهای متناسب اصلاً براشون مهم نیست غذا دور ریخته بشه یا نه.
اصلاً مغزشون همچین فرمانی نمیده. چرا؟ چون ذهنشون فرمولی در این مورد نداره! 😇 نه باقیمانده غذا براشون مهمه، نه احساس گناه نسبت به دور ریختن غذا دارن.
پس مغز هم هیچ فرمانی نمیده، و بدن هم واکنشی نشون نمیده.
🧠 لاغری با ذهن؛ وقتی مغز مسیر لاغر شدن رو یاد میگیره!
توی دوره آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز، کلی محتوای جذاب درباره ارتباط بین ذهن و مغز یاد میگیریم؛ چیزهایی که واقعاً زندگی رو متحول میکنن! 😍
توی این دوره متوجه میشی چطور میتونی روی ذهن و مغزت مسلط بشی 💪 و قدمبهقدم رفتارهایی که باعث چاقی شدن رو شناسایی و اصلاح کنی.
به این شکل تو داری تاثیر مغز بر چاقی رو تبدیل میکنی به تاثیر مغز بر لاغری! ✨
🌀 تغییر از درون شروع میشه…
وقتی فرمولهای ذهنی اشتباه رو تو ذهنت پیدا و پاکسازی کنی 🧹 بعد از یه مدت کوتاه، مغزت براساس اون فرمولهای جدید شروع میکنه فرمان صادر کردن!
یعنی چی؟
یعنی مغزت دیگه فرمان پرخوری یا ترس از گرسنگی صادر نمیکنه 😌 بلکه مثل یه آدم متناسب رفتار میکنه و تو هم کمکم رفتار و تمایلاتت تغییر میکنه!
🍽 مغز، فرمانده مسیر لاغری میشه!
اینجاست که دیگه تاثیر مغز بر چاقی تموم میشه و تاثیر مغز بر لاغری شروع میشه 💥
چرا؟ چون حالا مغزت داره فرمان میده که منابع اضافهی بدن (مثل چربیهای انباشته شده) باید برن! 🧯
و وقتی ذهن، رفتار و جسمت با هم هماهنگ بشن، دیگه لاغر شدن یه اتفاق طبیعی و همیشگی میشه نه یه کار سخت یا موقتی!
✍️ تمرین آموزشی – تاثیر مغز بر چاقی 🧠
درک تاثیر مغز بر چاقی کمک میکنه تا بهتر مسئولیت شرایط جسمیمون رو بپذیریم و آگاهانهتر برای تغییر فرمولهای ذهنی قدم برداریم. 💪
تمرین امروز قراره بهت کمک کنه که تاثیرات پنهان مغزت رو در رفتارهای غذایی کشف کنی. حتماً ویدیو آموزشی رو با دقت ببین و با تمام تمرکز تمرینها رو انجام بده. 😉✨
💡 سوالات تمرینی:
- دیدگاهت درباره تاثیر مغز بر چاقی چیه؟ تجربهی شخصی خودت رو برامون بنویس. ✍️
- فکر میکنی رژیم یا ورزش میتونن باعث تغییر تاثیر مغز بر چاقی بشن؟ چرا؟
- یه مثال واقعی از زندگیت بزن که نشون بده چطور فرمولهای ذهنی باعث صدور فرمانهایی شدن که به چاقی ختم شده. 🧠🍽
- با توجه به ویدیوی آموزشی، چه عادتی در خودت میشناسی که نشوندهنده تاثیر مغز بر چاقی باشه؟
هر چقدر بیشتر درباره تأثیر مغز بر چاقی بنویسی و فکر کنی، زودتر کنترل ذهن و جسمت رو بهدست میگیری! 🔥🧠
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
-
اصلاح پرخوری و اشتها در مغز5,960,000 تومان
امتیاز 4.45 از 84 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
به نام خدا
چند روزی هست به پیشنهاد یکی از اساتید موفقیت صبح که بیدار میشم برای یکی دو دقیقه تصور می کنم کار های امروزمو کامل انجام دادم.
در واقعی دلیلی که باعث شد به این تمرین رو بیارم این بود می خواستم کامل کارامو انجام بدم تا ته تهش.
استاد گفته بودن باید یکم صبر کنین و کوچکترین رشدی به چشمتون بیاد و از همون روز اول توقع کامل انجام دادنشو نداشته باشین.
خلاصه اینکه قبل تمرینه هر کار فیزیکی می کردم که تعهدم بیشتر بشه مثلا میخواستم گوشیمو بذارم تو پذیرایی تا اصلا سرگرمش نشم نمیشد. یعنی گفتنش خنده داره یعنی چی نمی شد خب برو بذار دیگه! بقول شما استاد عزیز که به فلانی می گفتین خب بذار دهنت بخور میل ندارم چیه. اما خداییششش نمیشه بخدا باید اول تو ذهن یک فکری بشه یه تغییری ایجاد بشه تا به رفتارا احاطه داشته باشیم. واقعا یه مدته گوشی دست نگرفتن واقعا برام محال شده بود هر کاری می کردم نمی شد. حتی اینجوری بگم مثلا زور می زدم گوشی رو می ذاشتم پذیرایی اما همش حین کار بی تاب بودم ذهنم پیش گوشی بود. تو گوشی هیچ خبری هم نیستا هیچی اما بی تابیه بود. خب به چه دردم می خوره وقتی وسط کارم اما تمرکز ندارم نمی تونم انجام بدم.
تا اینکه گفتم اینجوری نمیشه. منی که روشای بیرونی رو امتجان کرده بودم تا تعهد بوجود بیارم و رفتارم رو تغییر بدم نشده بود، با این تمرینه اینکه تصور می کردم امروز کارمو انجام دادم، در کنارشم دست از سرزنش کردن خودم برداشتم(بازم فکر) و بابت کارایی که دیروز انجام دادم هرچند کوچیک به خودم تبریک می گفتم، رفتارم تغییر کرد. نه صددرصد اما دیروز خیلی نزدیک شدم بهش. که واقعا خوشحالم چون از پریروزم بازم بهتر بود. من احساس می کنم خیلی بی اراده ام خب…دقیقا می فهمم چقدررر این فکر تو ذهنم هست و بیشتر این فکره ست دلیل فلان رفتارام. خلاصه اومدم یه جدول درست کردم. هر کاری در جهت اهدافم انجام می دم رو می نویسم و گنارش یه یادداشت برای خودم می نویسم. همه ش به برجسته کردن اراده ام ربط داره. مثلا افرین یک بخش دیکه رو انجام دادی. در کنارش موفقیت هامو جاهایی که اراده داشتم رو مرور می کنم. شرایط ایده ال نشده و و هنوز فاصله دارم اما به جرئت می تونم بگم خیلییییی بهتر شده. هم احساس درونیم رضایت خودم هم رفتارم متعهد تر شده. قشنگگگگ ذره ذره تغییراتو حس می کنم.
این بود داستان عملکرد مغزی
یه موضوع دیگه جوش زدن پوست هست. این موضوع هر سال برام تو فصل خاص تکرار میشه و می دونم از کجا اب می خوره و این فکر تو سرم افتاد. دیگه امسال دیدم دوباره پوستم بهم ریخت… ای بابا چرا باید اینجوری بشه و مشکل چیه اینا… بعد به ذهنم رسید اینقدر بهشون توجه نکن ولشون کن خودشون خوب میشن…منم چون تو شنیدن صدای ذهنم مبتدی نیستم و تکاملمو طی کردم سریع قبولش کردم. بعد الان 99درصد خوب شده. خیلی سریع هم خوب شدا. بدون هیچی…الهی شکر…فقط فکر عوض شد. فقط در موردش فکر نکردم که خوب شد. این ثابت می کنه فکره داشته تشدیدش میکرده. من نرفتم دارو بگیرم یا هرچی.
اها یه چیز جالبم بگم ازین فکر و عوامل بیرونی مثل دارو اسکراپ بدن و این چیزا با هم گره خورده اند. یعنی من قبلا که درک درستی از قدرت افکار و این جور چیزا نداشتم فکر می کردم عوامل بیرونی هیچ تاثیری ندارن و همششش فکر. در صورتی که همون داستان افکار سلامتی ایجاد کردن و هدایت شدن به سمت دکتر حرفه ای است.
مثالش جوشای صورتم. قبلش درست فکر نمی کردم میگفتم خب دیگه اگه افکار منشا همه چیزه پس این جوشا خودش باید خوب شه نه اسکراپ و نه صابون و هیچی استفاده نمی کنم. حتی استاد باورتون نمیشه اعتقادی بهشون نداشتم سر همین بد فهمیم. بعد دیگه یکم که فهمیدم افکار درست باعث می شن به سمت یه عامل بیرونی بری که نتیجه داره و خیلی سریع و بدون پیچیدگی کارتو راه میندازه، بعد مشکل درست شد. چجوری؟
رفتم سایت داشتم خرید می کردم بعد گفتم بذا یک اسکراپ بخرم. چون رو ذهنم کار کرده بودم گفتم هر چی باشه خوبه جواب میده اصلااااا درگیر مقایسه کردن و وارد جزییات اطلاعات محصول شدنو نمی دونم کامنت و بازخورد خوندن یا اینکه مارک معروفی بخرم نشدم. گفتم یه مورد مناسبش نصیبم میشه. استاد من چندین سال پیش انواع و اقسام مواد پاکسازی رو می گرفتم اما نتیجه ی نهاییش بازم این بود من پوست خشک و پر جوش های سرسفید که هیچ وقت حذف نمی شدن بس که عمیق بودن داشتم. بعد همین اسکراپ یک مرحله ای رو هروز می زدنم اون جوشای عمق که می گفتن ای باید با روش های نمی دونم پاکسازی عمیق بری برشداری حذف شد. والله نمی تونم این تغییرو نادیده بگیرم والله نمیشه. پوستمم نرم شد با یک اسکراپ ساده فقط هااا…رو نرمی هم تاثیر گذاشت.
خلاصه همه ی این داستانا از فکره شروع شد. از اصلاح بد فهمیدنه. از لج بازی رو کنار گذاشتن و دل و سپردن به دریا اینکه درست میشه به جوشا نگاه نکن ولش کن خودش درست میشه. از تمامممم بار مسئله رو رو دوش عوامل بیرونی ننداختن شروع شد. عوامل بیرونی ممکنه گاهی اوقات کمک کنن بخشی از فرمول به نتیجه رسیدن باشن اما عامل اصلی نیستن. فکره باید درست شه که به عامل بیرونی موثر هدایت بشی. اگه درست نشه عوامل بییرونی سودی نخواهد داشت هرچقدر هم بهترین برند باشن و…
میدونی استاد یه مرزه بین این دوتا فقط تو ذهنت باید از طریق تجربه به درک برسی و یوقت یادت نره همه ی بار نتیجه رو بندازی رو دوش عامل بیرونی..
این تازه ترین نتیجه ام بود که براتون گفتم.
اگه روش های لاغری از جنس فکر بودن اره. همه ی روش های لاغری از جنس رفتارن اما مغز با فکر.
اووم چیزی به ذهنم نمی رسه راستش 🙂
نشان های دریافت شده
سلام به دوستان خوبم
من اين گام خوندم صحبت هاي استاد گوش دادم
واقعا انگار تا الان خواب بودم يه بيداري اگاهي برام باز شدالان كه دارم به خودم توجه ميكنم چقدر عادت هاي بد دارم كه چقدر قشنك انجام ميدم وچقدر زيبا انجام ميدادم بعضي روزها كه بعداز ظهر مي خوابم از خواب بلند ميشم احساس گرسنگي شديدي دارم
وخودم قانع ميكنم بعد از خواب قند خون افت ميكنه بايد غذا بخورم
وچون عادت شده بود واصلا متوجه اين عادت مخرب نبودم
اگه غذاي از ظهر مونده ميخورم يه ليوان چاي با خرما ميخوردم
واي استاد چه بلاي به جسم مياوردم مرتب به خودم ميگم من ادم پرخوري نيستم واين عادت مخرب چيه امروز من متوجه شدم به اميد حق به كمك نيروي برتر وجودم اين عادت بد از خودم دور كنم بازم ممنون از شما با فايل هاي بسيار خوب تون وافعا سپاسگزارم
ميدونم عادت هاي بي شماري دارم با كمك شما اونارو شناساي كنم به نظر من اين گام براي به تناسب رسيدن فكري بي نظير بود بهترين كد يادگيري بود به اميد حق ونور هستي استاد هميشه پايدار باشيد☘️🌼🍀
نشان های دریافت شده
به نام خدای هستی بخش
گام ۳۴:تاثیر مغز برچاقی
منم دقیقا این عادت رو داشتم که بعدظهر که از خواب بیدار میشدم باید یه چیزی میخوردم و میلم بیشتر به این بود که اون چیز شیرین باشه حتی به زبون میاوردم که خیلی دلم میخواد چیز شیرینی بخورم ، یا این عادت رو دارم که موقع فیلم دیدن حتما باید تنقلات بخورم انگار که بیشتر بهم میچسبه اگه چیزی کنار فیلم دیدن بخورم مخصوصا اگه با شوهرم فیلم نگا کنم که یه چیزی تو مغزم اینقدر تکرار میکنه که پاشو یه چیزی بیار کنار فیلم دیدن بخور که بیشتر بهت لذت بده ،دقیقا این کار ذهنمه که به یاد آوردن احساس خوب خوردن با فیلم دیدن باعث میشه که مغز دستور خوردن به من بده و من تا چیزی نیارم مغزم آروم نمیگیره ، یا یه عادت دیگه ای که دارم اینکه من گاهی اوقات عادت دارم شبا با شوهرم با ماشین میریم داخل شهر میگردیم من این کارو خیلی دوست دارم و هروقت میرم بیرون یه چیزی بهم میگه که این حال خوبت رو با خوردن تکمیل کن که اگه یه چیز شیرین باشه که چه بهتر ،اینو دارم الان میگم اصلا قبلاً متوجه شون نبودم ولی با گوش دادن این فایل اینا تو ذهنم جرقه زد که ای دل غافل منم از این عادتها دارم ،یه عادت مخرب دیگه ای هم که خانوادگی داریم اینکه ما همه بچه ها ازدواج کردیم وقتی دسته جمعی میریم خونه مادری خیلی دوست داریم که دور هم بشینیم و تنقلات و چای به راه باشه و کنار هم بیشتر لذت ببریم. اینکه وقتی میزبان باشم حتما باید بعد از مهمان دست از خوردن بکشم که مهمان معذب نشه و بتونه غذا بخوره ، یا اینکه وقتی شوهرم داره چیزی میخوره و به منم میگه بخورم واسه اینکه ناراحت نشه یا نه از خوردن اون چیز لذت ببره با اینکه سیر باشم اونو همراهی کنم ، وای که چقدر من این موضوع برام مهم بود و الان کمرنگ تر شده که از غذا چیزی نباید بمونه و اونو دور بریزیم چونکه گناه داره و اسرافه رو این مسئله خیلی حساس بودم ولی یه مدت دارم رو این مسئله کار میکنم که کلا از بین ببرمش که طبق گفته شما استاد یه غذا بلاخره به طبیعت برمیگرده چه اونو بخورم چه نخورم پس فرقی نداره که چطور به طبیعت برگرده .
خداروشکر که تونستم با گوش دادن فایل امروز وبا کمک شما استادعزیز این عادت ها رو شناسایی کنم . بایدسعی کنم روی اونا کار کنم و فرمول صحیح رو جایگزین کنم که بتونم رفتار درستی رو انجام بدم
نشان های دریافت شده
سلام و درود براستاد عزیز و دوستان همراه
منم یادم میاد عصرها بعد خواب چایی میخوردم با کلوچه خوشمزه خونگی که مادرم درست میکرد اما بیشتر اوقات نه به خاطر گرسنگی بلکه به خاطر اینکه مادرم اتفاقهای روزانه رو موقع وعده غدایی تعریف میکنه و گاها شیرین وگاها تلخ بود وهست و کلی باورهای مخرب لاغری و ….. که همگی جمع میشدیم پای صحبت مادر و با لذت بیشتر غذا میخوردیم .
والبته الانا همچنین این روند ادامه داره ولی من دیگه توی جمع نیستم و من رو که صدا میزنن من گاها مچ خودم رو میگیرم و میگم واقعا گرسنه ای یا میخای پای صحبتهاش بشینی و ناخواسته غذای بیشتری رو بخوری . هم غذای جسم وهم غذای مضر برای روح .
همین چند روز پیش اون وخواهر کوچکترم مثل روال گذشته درحال خوردن غدا بودند وتقریبا یک ساعت داشتند در مورد مسایل مختلف زندگی صحبت میکردند و غذا میخوردند و بعد اینکه خواهرم اومد اتاق سریع خوابید .
حالا الان من .
چند روز پیش دامادمون ناهار خونه ما بود و موقع ناهار درحالیکه من روی مبل نشسته بودم و بهم گفتن بیا ناهار بخور ومن باقاطعیت گفتم سیرم و واقعا سیر بودم و ناهارم رو ساعت چهار خوردم .
اگه اوایل بود میگفتم زشته اون اینهمه راه رو از راه دور اومده بشین پای سفره وکمتر بخور . اما باغرور گفتم سیرم و تو دلم گفتم هرفکری میکنه بکنه برای من مهم نیست .
و یا یک شب کلی مهمان راه دور داشتیم که باهاشون رودروایسی داشتیم و موقع شام اینهمه افراد پای سفره ولی من شام نخوردم و یکی از مهمانان بعدش بهم گفت تو چرا نیومدی شام بخوری گفتم من میوه خوردم سیر بودم ونتونستم شام بخورم . اتفاقا اونم گفت اره منم میوه کمی خوردم چون میدونستم میوه زیاد بخورم شام نمیتونم بخورم البته دختره کاملا متناسب بود وکاملا رفتار منو درک کرد . وبعدش کلی باهم صحبت کردیم .
از بس در کودکی به ما گفتن احتر ام احترام احترام به دیگران خودمون رو کلا از یاد بردیم همش درفکر راضی وخشنودکردن دیگران بودم یک شخصیت مطیع که درفکر رضایت همه هست الا خودش .
دیگه میخام روی این شخصیتم بیشتر کارکنم واقعا حس فوق العاده ای به آدم میده وقتی اونطوری که دوست داری رفتارکنی . البته خیلی از چیزها وآموزشهامون خیلی بد برامون تعریف شده .
توهین یعنی چی . بی احترامی یعنی چی . خودخواهی یعنی چی . دلسوزی یعنی چی .همه تو ذهن من این بود که دیگران ناراحت نشوند خوب من سیرم نمیتونم پیش مهمان غذا بخورم چه توهین و بی احترامی برای دیگران ایجاد کردم .
من همیشه پیش مهمانها بلوز وشلوارم و موقع عید که شد همینطور فرقی نمیکنه . مادرم وقتی دخترعموهام با شوهراشون اومدن خونه ما بهم گفت پیش اینها چادر بزار اونها مذهبی هستند من بهش گفتم خوب اگه با پوشش ما راحت نیستن خوب نیان خونه ما . من طوری که راحتم رفتار میکنم .
حالا چطور درمورد غذا خوردن سیر هم بودم خودم رو وادار به خوردن میکنم.
البته اکثر اوقات منم موقع ناهار و شام گرسنم میشه و بامهمان غذا میخورم اما گاها اتفاق میافته احساس سیری میکنم و این مواقع هم فرقی نمیکنه و میگم من سیرم .
بارها شده خونه خواهرم رفتیم و یه بار تولد خواهرزادم بود وخواهرم کلی تدارک دیده بود وقتی رفتیم خونشون دیدیم نیستش . خواهرم گفت دوستاش زنگ زدند با دوستاش رفت بیرون و . . ومراسم تولد برگزارنشد .وشام خوردیم واومدیم خونه .
چون خواهر زادم کاری که دلش میخاد انجام میده وخو نه ما کسی این رفتار روقبول نداره البته ناراحت هم نمیشن میگن جوونه . دهه ۸۰ هستن و….
الان که رفتار اون رو میبینم تحسین میکنم و لذت میبرم تواین سن کم اکثر جاهای تفریحی شهرمون واطراف رو بلده و میگرده .
کارمیکنه پول توجیبیش رو جمع میکنه و میره دور میزنه .
جسم متناسب هم رفتار متناسب میخاد نمیشه با دیگران رودروایسی داشته باشی و انتظارت متناسب شدن باشه .
نمیشه نذری ها رو به خاطر یه سری مسایل مذهبی درحالیکه سیری بخوری و جسم متناسب بخای .
نمیشه اضافه غذاها رو به خاطر واژه اسراف که اون رو هم تو ذهنمون بدتعریف کردن بخام بعد جسم متناسب بخام .
نمیشه . خودت باش واقعی .
به نام خداوند توانایم
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
خواستن توانستنه و من این جمله رو به یاری خداوند به عمل در رفتارم تبدیل کردم؛
به شکرانه پروردگار توانایم بالاخره بعد از دو هفته رنج فرمولهای چاقی و خروج تقریبی از مسیر تناسب فکری و به جاده بیراهه زدن ،به کمک خداوند و این فایل ارزشمند تونستم مشکل و شناسایی کنم و بعد دو روز رفتار صحیح و اطمینان به برگشت از جاده بیراهه در مسیر درست تناسب فکری امروز و دیروز تعهدم و انجام دادم و دوباره وارد مسیر صحیح تناسب شدم و به یاری خداوند مجدد شروع به برداشتن گام میکنم.
چون تعهد داشتم تا گامی رو نیاموختم و عملی نکردم گام برندارم.
و وقتی دیدم مشکلم از بیماری نیست و پرخوری های اخیر دو هفته ایم بدلیل مشکلات ذهن چاق و دست و پا زدن توام ذهن چاق بوده که خواسته من و از مسیر صحیح تناسب دوباره دچار پرخوری کنه به بهانه بیمار شدن جسم و نیاز به بیشتر از حد نیاز خوردن و داره ذهن چاق دستور بیماری به مغز صادر میکنه تا من تسلیمش بشم و از مسیر تناسب دور بشم ولی به یاری خداوند و تکرار فایلهای ارزشمند گامهای قبل مشکل شناسایی و رفع شد ؛
و بعد از یقین به رفع مشکل و کاملا در مسیر زیبای تناسب فکری بودن آمدم اعلام کنم من توانستم به شکر الله یکدانه ام و این شادی و با شما استاد روشن ضمیرم و دوستان همگامم به اشتراک بگذارم؛
ما هر کار که بخواهیم قطعا میتوانیم انجام دهیم هیچ نشدنی هیچ غیر ممکنی وجود ندارد همه چیز از ذهن و افکار ما شروع و به نتیجه میرسد ما میتوانیم با نیروی بی نهایت ذهن جهان خودمونو دگرگون کنیم این همون راز آفرینش انسان و احسن الخالقین بودن ماست این همون راز سر به مهر آفرینشه و خداوند قادر ما، خواستش بر این بوده ما این راز و بفهمیم و جهانی نو بسازیم جهانی پر از
شادی
،عشق،
تناسب
،و انسانیت .
خدایا سپاسگزارم برای هدایتم تنها تویی که قادر مطلقی کمکم کن تا از شر وسوسه و وسوسه گران رها شوم
خدایا کمکم کن تا از مسیر تناسب فکری دور نشوم
خدایا کمکم کن به بیراهه نروم اهدنا الصراط المستقیم
خدایا کمکم کن جز گمراهان نباشم والضالین
الهی شکرت که دوباره هدایتم کردی و به شکرانه این هدایت در پوست خودم نمیگنجم شکرالله شکرالله شکرالله شکرالله……………………………….……….……………….و باز هم شکرلله
الهی به امید تو
به نام خداوند یگانه ام
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
تاثیر مغز بر چاقی
خوب از کوزه همان برون تراود که در اوست
ذهن چاق خروجی چاق داره
و ذهن متناسب خروجی متناسب داره
در این فایل من متوجه یه سری تناقضات شدم ،خوراکی ها چاق کننده نیستن اما مصرف اشتباه خوراکی ها و طبق عادت های ذهن چاق خوردن ، میتونن چاق کننده باشن .
مثلا خوردن به اندازه شیرینی جات دیابت نمیاره اما مصرف اشتباه و طبق عادات بد در مصرف شیرینی جات میتونه باعث ایجاد دیابت بشه .
پس من از هر چیزی اشتباه استفاده کنم باعث چاقی من میشه مثل اینکه انجام هر کار اشتباهی باعث نتیجه اشتباه میشه،وب گردی و بازی های اینترنتی خودشون بالفعل چیزهای بدی نیستن اما استفاده اشتباه از تکنولوژی میتونه اعتیاد و هزاران گرفتاری دیگه رو رقم بزنه .
حالا من میخوام ببینم چه عادتهای غذایی بدی دارم و تلاش کنم بعد شناسایی اونها کم کم کمرنگ یا حتی حذفشون کنم
من مدتها بود از وقتی وارد مسیر تناسب فکری شدم ،عالی عمل میکردم اما الان دو هفته است متاسفانه رفتارهای غذایی ام پر از اشتباه شده، نه اینکه بخوام پر خوری یا ریزه خواری کنم نه ،واقعا احساس ضعف و بی حالی دارم و سرگیجه و انگار ذهنم بهم میگه بخور تا حالت خوب بشه تو نیاز داری به این خوردن ولی من از این رفتار حس بدی دارم و احساس چاقی میکنم و دلم نمیخواد تکرارش کنم هر شب میگم فردا دیگه اینجوری رفتار نمیکنم ولی بازم تکرار میکنم مدام دلم چیزهای شیرین میخواد و فشار خونم پایین میاد بدنم میلرزه و انگار قندم پایین میاد و حالت بدی دارم.
نمیدونم واقعا بیمار شدم یا ذهن چاق داره کاری میکنه من احساس بیماری کنم تا خوردنها رو توجیه کنه برام .
تو این دو هفته فقط دو بار فشار شکمی داشتم یعنی دو بار بیشتر از سیری خوردم ولی همین ریزه خواری ها و رفتارهای اشتباه باعث حال بدم شده و دوست ندارم تکرارشون کنم .این دو هفته رفتارهای اشتباه زیر و داشتم که دیگه میخوام نداشته باشم :
۱-هر شب دو لیوان شیر محلی با قند می خورم و برام خیلی لذت بخشه
خوب مصی خوردن شیر خالی برات اونقدر لذت نداره تو اون شیر و بخاطر شیرینی قندش میخوری چون من دوست دارم قند و میمکم و برام لذت داره این کار ،حالا که این عادت بد و شناختی بیا تلاش کنیم برای حلش خوب خوردن شیر با خوردن آب چه تفاوتی داره هیچی جفتش نوشیدنیه اما شیر سفیده آب بیرنگ ،من شیر و فقط بخاطر قندش میخورم بدون قند دوست ندارم بیشتر از یه استکان اونم برای خاصیتش بخورم ،پس من دیگه قند نمیخورم با شیر
۲-دو هفته است شبها خیلی میخورم یعنی کل روز هیچی نخورم انگار نه انگار اما شب که میشه انگار ذهن چاقم بیدار میشه و کلی تو این دو هفته قاطی خوری داشتم و ناراحتم میکنه این رفتار ذهن چاق .
خوب مصی این فرمول ذهن چاقه ،خوب معلومه بعد پرخوری آدم حالت ضعف داره و به حس سنگینی نفرت انگیزی و دچار میشه تو متناسبی و باید مثل یه شخص متناسب رفتار کنی اکثر افراد متناسب شبها سبک میخورن و به هیچ وجه پرخوری و قاطی خوری ندارن خصوصا شبها ، پس تو این عادت زشت و کنار میزاری آفرین دختر متناسب
۳-دو هفته است تنبل شدی ورزش نمیکنی پیاده روی نمیکنی کارهای منزل و نصفه و نیمه انجام میدی مصی چته ؟
واقعا چته؟
با خودت چند چندی دختر ؟
تو که عالی داشتی توی مسیر تناسب جلو میرفتی الان چی شده دوباره دچار همون ضعف و سرگیجه ها و لرز شدی؟
میخوای ببرمت دکتر ؟آخه قبلا هزار بار اینجوری شدی کلی دکتر رفتی آزمایش دادی سالم بودی چی میشه یهو اینجوری میشی؟من که میگم همش کار ذهنته چون جسمت سالمه ذهنت بیماره و تو باید درمانش کنی
ذهن مریض قشنگم تو باید خوب بشی دختر کوچولوی ذهنم تو هیچ مشکلی نداری تو قوی هستی پاشو و با قدرت ادامه بده آفرین دختر خوب ،
تو توانمندی ،
تو عاشق زندگی متناسبی
تو عاشق ورزش و پیاده روی هستی
تو عاشق به اندازه نیاز جسم خوردنی
تو عاشق متناسب شدنی
تو عاشق پیشرفت کردنی
تو آدم درجا زدن نیستی
پاشو پاشو به خودت بیا دختر خوب
من همینجا متعهد میشم علیه ذهن چاقم قیام کنم و در ترک رفتارهای عادتی اشتباه این دو هفته ام تلاش کنم من این گام و چند روز ادامه میدم و تا رفتار ذهن چاقم اصلاح نشه وارد گام بعد نمیشم من اینجا تعهد میدم علیه ذهن چاق بلند شم و ذهن متناسبم و تقویت کنم تا حس بیماری که در من بوجود اومده رفع بشه ،
استاد من حس میکنم ذهن چاقم چون دیده دیگه بهش اهمیت نمیدم و داره کم کم کمرنگ میشه شروع کرده به بازی در آوردن و میخواد به من تلقین کنه بیمارم و نیاز به انجام کارهایی که اون دستور میده دارم تا خوب بشم اما من الان کلکش و فهمیدم و دیگه گولش و نمیخورم ذهن چاق بیشعور فکر کردی میتونی من و گمراه کنی ؟بالاخره فهمیدم داشتی گولم میزدی و جلوی ضرر و از هر جا بگیری منفعته
من حالم عالیه و تو هیچ کاری ازت برنمیاد چون من دیگه گول تو رو نمیخورم من باهوشم و در مسیر درست در حال گام برداشتنم .پس پیش به سوی موفقیت و تناسب
من متوجه شدم این چند وقت که توی سایت بودم و در مسیر تناسب فکری دنبال تغییر نگرشها و رفتارهام بودم ذهن چاقم چون بهش بها ندادم گمان کرده من در رژیم هستم و با احساس بیماری و دستور بیماری که به مغزم داده خواسته من و متوقف کنه در حالی که من در رژیم نبودم فقط پرخوری و قاطی خوری و فعالیتهای ذهن چاق و انجام نمیدادم امروز با این فایل فهمیدم چقدر تاثیر ذهن چاق روی فرمانهای مغزی زیاده و اون اگر ما متوجه نباشیم میتونه بلاهای جبران ناپذیری و سرمون بیاره من تا قبل این گام واقعا فکر کردم دچار بیماری شدم و میخواستم برم دکتر چکاپ کنم که خدا رو شکر امروز خداوند دوباره هدایتم کرد و متوجه شدم مشکل از کجا نشات میگیره و قطعا پر قدرت تر از قبل ادامه میدم
استاد بسیار سپاسگزارم برای آگاهی نابی که امروز ما رو از اون سیراب کردید در پناه خدای بی همتایم شاد باشید و سلامت .
الهی به امید تو
سلام استاد صبح شما بخیر و شادی
من خیلی خوشحالم که بعد از 9 روز سفر دوباره برگشتم به سایت که گام 33 را گوش بدم من خیلی سعی کردم در دوران سفر بتوانم فایلها را گوش بدهم ولی نشد ولی خیلی خوشحالم که امروز توانستم به این فایل ارزشمند گوش بدم که چرا مغز ما ما را به خوردن تشویق میکنه مثل همین چای خوردن با شیرینی -نبات -خرما و این یک موانع لاغری است من امروز درمحل کارم چای را مزه مزه کردم و بدون هیگونه شیرینی خوردم خیلی لذت داشت واینکه ما باید کاری کنیم که بتوانیم مثل افراد متناسب اضافه غذای خود را نخوریم و بدون عذاب وجدان آن را دور بریزیم که وارد طبیعت بشود .
و با یاد گرفتن این فرمول باعث میشویم که فرمان چاقی را با نخوردن شیرینی جات متوقف کنیم و فرمول لاغری را جایگزین نماییم .
همه انسانها برای زنده ماندن نیاز به خوردن غذا دارند ولی چرا افراد متناسب با به اندازه خوردن غذا تناسب اندام خوبی دارند و به سلامتی زندگی میکنند و برای خوردن خود دچار عذاب وجدان نمیشوند این در حالی است که افراد چاق با زیاد خوردن و پرخوری باعث میشوند که سلامتی و تناسب اندام آنها به خطر بیفتد و اینها همه از تاثیر فرمول چاقی بر مغز است که انشاالله با تغییر فرمول چاقی به لاغری این مشکل حل خواهد شد .
و ذهن قابلیت آینده نگری دارد به این شکل که می تواند تصویرسازی کند.
تخیل، خیال پردازی و هر پردازش ذهنی که مربوط به آینده باشد در ذهن می تواند انجام شود
نکته جالب توجه این است که مغز نسبت به آینده واکنشی ندارد اما آنچه در ذهن مرور می شود از نظر مغز واقعی و در زمان حال درنظر گرفته می شود بنابراین نسبت به آن واکنش می دهد.
استاد من میتوانم برای جبران 9 روزی که مسافرت بودم روزی 2تا فایل گوش بدهم یا نه ؟
سلام و درود
نیاز نیست عجله کنید طبق روال قبل ادامه بدید
اگه دوست داری دو قدم برداری اشکال نداره ولی نه به عنوان جبران رو های قبل
سلام و درود
هرچقدر استاد عزیزمو تحسین کنم واقعا کمه چقدر عالی بر رفتارش آگاه شده
واقعا قبل اینکه به خوردن چایی فکر کنم قبلش به اینکه وای اگه ی شکلات بود چقدر حال میداد
قبلا گفتم من در محدوده زمانی عید اینجوری بودم
ولی بعدش برگشتم به حالت نرمال
اتفاقا همینکه حرف از چایی شد یهو دلم چایی خواست و برای خودم چایی گذاشتم تو ذهنم گفتم وای چقدر خوبه چقدر ارامش بخشه چایی با قند
ولی برای من اینطوره که فقط تا وقتی ک چایی هست قندم هس و باقی قندمو نمیخورم چون دلمو میزنه شکلات رو خیلی کم پیش میاد خالی بخورم فقط با چایی ، یادمه اون موقع ک رژیم میگرفتم قند رو دشمن بدن خودم میدونستم برا همین چاییمو با کشمش میخوردم
بله من تونسته بودم لذت خوردن حتی ی قند معمولی رو هم از خودم بگیرم واقعیت من خیلی انسان با اراده ای هستم اگر به نتیجه ای برسم ک نباید فلان کارو کرد نباید فلان چیز رو خورد رو حرفم میمونم و اینکه رو حرفم میمونم بهم احساس قدرت میده که چقدر توانا هستم
من خیلی آدم سرسختی هستم ، مرسی از استاد عزیزمون ک تجربه خودش رو با ما به اشتراک گذاشت و راهی نشون داد تا عادت های دیگه رو هم از این روش ترک کنیم
من اغلب شاید وقتی میخوام میوه بخورم به احساس گرسنگی توجه نمیکنم ک گشنمه الان یا ن
البته خیلی ام میوه نمیخورم کلی میگم
من خیلی به میوه های شیرین علاقه دارم
ترش نه اون همه بخورمم خیلی کم
این روزها خیلی حالم بهتره تغذیه ام آگاهانه تر شده هر موقع ک در حد سیری میخورم خودم رو تحسین میکنم از اون طرف خودمو به لاغری نزدیک تر میبینم
در گام قبل استاد اشاره کردن لاغری در درون ما پنهان شده
و من با خودم گفتم موهای پر پشت هم در من پنهان شده کافیه ک باور کنم تو وجودم هست و زمان بدم تا موهام برگرده لاغری برگرده
یک خصوصیت بارز من اینه که من به راحتی میتونم اکثر چیزایی ک ضرر داره رو ترک کنم
و این خیلی عالیه
سلام و درود .
چه تجربه ی شیرین و لذتبخشی بود . اینکه تونستید تغییر ایجاد کنید و مراحل تغییر رو برای ما در مورد خوردن چای و تبدیل اون به یه عادت دیگه گفتین .
من تنوع طلبی در خوردن رو در ذهن شما قوی دیدم . یعنی خوردن چیزهای متنوع خیلی شاخ و برگ پیدا کرده بود در ذهن شما و شما خیلی عالی شاخ و برگهاش رو زدید و عادت رو تغییرش دادید .
در مورد نون و پنیر و گوجه و احساسی که در لحظه در خودمون ایجاد می کنیم هم خیلی مطالب خوبی یادمون دادید و فرمولهای عالی یاد گرفتم که در لحظه بهش آگاه بشم .
من بیشتر خوردنهام همین در لحظه خوردنه .
یعنی در لحظه یه چیزی رو میبینم و در سرم نقشه ذهنی می کشم و بعد میخورم . همزمان خودمو ملامت می کنم و بعدشم عذاب وجدان به خودم میدم .
این پروسه ی در لحظه خوردن رو در این فایل در مورد خودم پیدا کردم و حالا از این به بعد به دوره تغییر عادتم هم این رو هم اضافه می کنم که حواسم به احساسی که در لحظه در ذهنم ایجاد می کنم باشه .
در حقیقت فرمول ذهنی این رفتار دیدن یک ماده غذاییه .
چیزی مثل شیرینی . بیسکویت . کیک شکلات و یا همین نون و پنیر و حالا چیزای دیگه .
اتفاقا من چند شب پیش در مورد نون تافتون و کره عسل همچین کاری کردم . نون تافتون یه حس خوبی زیر زبون داره و من به خاطر همون حس عمل خوردن رو تکرار می کنم .
ته دیگ نون تافتون هم همچین حسی برام داره که در لحظه میخورمش .
در مورد احساس لذت در ذهن چقدر عالی توضیح دادید و اینکه با مثال برامون توضیح دادید خیلی ملموس تر بود .
که وقتی ذهن یه وسوسه رو در ذهن تکرار می کنه چون هنوز به لذته نرسیده و وقتی ما از طریقی دیگه به اون لذته برسیم ذهن خیلی دیگه دنبال این نیست که از طریق خوردن به اون لذته برسه .
گرچه من ترجیح میدم اصلا خوردنم بر اساس لذت نباشه . چون در مورد خوردن لذت بی پایان رو حس کردم . همون ولع که هرچی میخورم سیر نمیشم و بازم لذت پشت لذت رو دلم میخواد تجربه کنم . یعنی شده حالم به هم میخوره ولی یکم که برطرف میشه دوست دارم بازم انجام بدم .
برای همین ترجیح میدم بر اساس لذت نخورم . غذا فقط مورد نیاز جسم منه و من فقط با حس ذائقه اون غذا رو میچشم .
وقتی بر اساس لذت غذا نمیخورم تنوع طلبی من خیلی کمتر میشه . شاید فقط ۴۰ روزه دارم تمرینات این چنینی رو انجام میدم اما همین تمرینات تاثیری عالی روم گذاشته و تنوع طلبی منو کم کرده .
درسته خب رفتار پرخوری هم داشتم ولی حقیقتا وقتی رفتاری بر اساس نیاز جسمم انجام میدم به اون رضایته میرسم .
ولی وقتی بر اساس لذت غذا میخورم انگار که وارد یک دور مسلسل وار بی پایان می افتم و سخت میتونم خودمو از اون بیرون بکشم . این اذیت شدنه و تا چند ساعت تاثیر اذیتش رو در خودم حس می کنم و جالبه هر چی اون موقع به خودم میگم عیب نداره غذا چاق نمی کنه ناراحت نباش این حرفا فایده نداره و حالم رو خوب نمیکنه و فقط انجام ندادنشه که دوباره حالمو خوب می کنه . البته میدونم اینم فرمول ذهنیه .
ولی حالا وقتی رفتار بر اساس زبان بدن انجام میدم هم از همون مقداری که خوردم حالم خوبه . لذتش فرق داره با اون لذت بی پایان ولع . یه جور رضایت از رفتار دارم . خودمو دوست دارم . ترس از غذام میره . ذائقه ام خیلی عالی بهم کمک می کنه . و جالبه وقتی در این احساس هستم فرمولهای ذهنیم در مورد خوردن رو هم میتونم درست کنم . اینجا وقتی می گم خوردن چاق نمی کنه باورم میشه . چون حس چاقی و اذیت و رنج ندارم و فرمولها رو میپذیرم .
اما وقتی در احساس رنج از پرخوری هستم حتی فرمولهای دیگه هم روم اثری نداره .
احساس رنج از پرخوری مانع لاغریم میشه .
قشنگ میفهمم این احساس بیشتر بر اثر احساس خوردن در لحظه در من پدید میاد .
برای من نوع غذاش مهم نیست . من بیشتر خوردن رو دوست دارم . حالا فرقی نمی کنه کدوم غذا . درسته بعضی چیزا رو بیشتر دوست دارم . ولی حالت تنوع طلبی خیلی فعال نیست . مگر باز در همون در لحظه دیدن که هم خوردنه رو فعال میکنم هم تنوع طلبی رو .
مثلا چند نوع غذا رو ببینم دلم میخواد همون لحظه از همش تست کنم تا به اون حس رضایته برسم .
در کل فهمیدم تنها الگویی که من میتونم باهاش به تمام الگوهای خوردن ذهنم غلبه کنم ؛ حس سیری و گرسنگی جسمه . تمرکز روی این حس منو از در لحظه تصمیم گرفتن برای خوردن دور می کنه .
یعنی تجربه کردم همون لحظه که چیزی رو میبینم و احساس خوردن در خودم ایجاد می کنم اول میگم خودم دارم این احساس رو ایجاد میکنم بعد میگم خب الان سیری یا حداقل گرسنه ات نیست . پس نمیخورم
اما اگه گرسنه باشم میخورم .
اما به نظرم قدرتمندتر باید عمل کنم در مقابل احساس در لحظه خوردن .
یعنی بگردم پیدا کنم ببینم چطور در لحظه میتونم حسم که از طریق دیدن در خودم شکل میدم تغییر بدم .
فقط تمرین کردنه . هر روز باید تمرین کنیم و آگاه باشیم روی رفتارمون .
من یه تجربه دیگه هم دارم شبا که سرگرمی ندارم بیشتر دلم میخواد بخورم . البته اینم یه عادته . مخصوصا وقتی در طی روز چیزی نمیخورم .
مثلا دیروز من صبحانه و ناهار و شام نخوردم اما چیا خوردم ؟
نخوچی کشمش یه نصف کاسه کوچیک
شکر پنیر ۲ تا
چای دو استکان
۱ پرتغال کوچیک و ۱نارنگی کوچیک
۴ تا کاکائو تلخ
به اندازه یک کف دست ته دیگ نون تافتون
یه برش کیک کاکائو
نصف پرتغال بزرگ
نصف نارنگی کوچیک آخر شب
این کل چیزی بود که دیروز خوردم .
ولی کیک رو حس میکنم یه برش حدودا یک هفتم کیک زیاد بود اگه کمتر میخوردم از خودم بیشتر راضی بودم . البته هنوزم کیک در یخچال هست و من رغبتی به خوردنش ندارم چون فعلا سیرم . یعنی سیر بودن بهترین دلیل برای نخوردن منه و یا تغییر عادتم .
من صبحانه نخوردم چون سیر بودم .
ناهار نخوردم چون سیر بودم .
شکلات نخوردم چون از نخوردنش لذت میبردم .
قند نخوردم چون دلم نمیخواست .
بیسکوییت نخوردم چون دلیلی برای خوردنش نداشتم و برای نخوردنش دلیل داشتم چون دلمو میزنه خشکیش .
خروس محلی نخوردم چون دوست ندارم دلم میسوزه از کشتن یه حیوون خونگی .
حتی شوید پلویی هم که خروسه رو گذاشته بود لاش نخوردم . چون دلم نمیومد .
بیسکوییت الانم روی میزه . کیک توی یخچاله چون چربه دلمو میزنه . خروس پلو هم توی یخچاله انقدرم همه از دستپخت مامانم تعریف کردن ولی من حتی دلم نخواست نگاهش کنم چون یاد خروسه می افتادم . در کل سیری و دلایل نخوردن در لحظه به من خیلی کمک می کنه که رفتارهام رو مدیریت کنم .
یعنی سیر بودن و دنبال دلیل گشتن برای نخوردن باعث میشه که به صورت احساسی در لحظه نخورم . هر وقتم با سیری نتونم بر احساس خوردنم غلبه کنم از گرسنه نبودن استفاده می کنم و از دلایل نخوردن . میگم فعلا گرسنه نیستم . یا دنبال دلیل میگردم که شده یه دلیل الکی پیدا کنم و نخورم .
باز دیگه اگه خیلی اشتیاق به خوردن داشتم میگم ببین انتخابته . خودم دارم انتخاب می کنم پس عذاب وجدان نگیر .
ولی وقتی روی اصل فرمول کار کنم که علت پدیدار شدن احساس خوردن در لحظه چیه و اون باور و عقیده رو تغییرش بدم فکر کنم حتی حسشم دیگه گایجاد نشه .
چون احساس خوردن از فرمولهای ذهنی درما پدید میاد .
اما فرمولش چیه این در لحظه خوردنا و احساس خوردن آنی به ما دست میده .
اول که علتش خودمونیم . اما عقیده مون چیه ؟
خب دوست داشتن اون ماده غذایی یکی از دلایلش میتونه باشه . دیگه دیدن اون ماده غذایی که خوردنیه میتونه باشه
بی ارزش دونستن خودمون میتونه باشه .
قدرت دادن به اون ماده غذایی میتونه باشه .
قاطعیت نداشتن ممکنه باشه . دوست نداشتن خودمون به نظرم مهمترین دلیلشه . من به ابزار غذا برای حال خوبم معتاد شدم . چون غذا رو جایگزین دوست داشتن خودم کردم . وقتی خودم و آرامشمو دوست داشته باشم دیگه عشق غذا در وجودم کمرنگ میشه . من خودمو دوست دارم و فقط زمانی میخورم که گرسنه هستم و تا جایی میخورم که سیر بشم . این دو تا الگو رو همیشه مد نظرم داشته باشم و سر حرفم با قاطعیت بمونم و به نوعی خط قرمزم باشه و به ذهنم برنامه بدم مسلما ذهن منم به این رویه عادت می کنه . ولی وقتی خودم برام مهم نیست خب هر چی ببینم میخورم . اصلا چرا باید هر چی ببینم بخورم . مگه دهن من سطل آشغاله . اون غذا در مقابل شخصیت من چه ارزشی داره . اگه فقط لذت بردن دلیل خوردنم باشه خب میتونم این لذت رو در جای دیگه جستجو کنم . مثلا دو تا خط بنویسم . فرمولهای ذهنیمو بررسی کنم یه فایل گوش بدم مهمتر از همه خودمو بزرگ کنم . شخصیتم رو بالاتر از غذا بدونم . برای خودم ارزش قائل باشم . به بدنم احترام بزارم و وقتی سیره غذایی واردش نکنم .
به هر حال این راهکارها به ذهنم میرسه برای اینکه در لحظه چیزی نخورم و حتی حتی وسوسه و ترغیب هم در سرم برای خوردن ایجاد نکنم چون سیرم و وقتی سیرم چیزی نمیخورم احساساتی نمیشمدعوت به خوردنم نمیشم . چون فرمانده منم و قدرت دست منه و ذهن و شخصیتم رو خودم میسازم و ترجیح میدم فکر و عملی انجام بدم که عشق و قدرت رو در دست خودم داشته باشم نه در دست فرمولهای چاقی احساسات آنی ماده غذایی و عمل خوردن . همه اینا رو خودم ایجاد کردم پس خودمم تغییرش میدم نه به سختی و با حالت مبارزه . کاملا دوستانه همراه با عشق به خود ارزش دادن به خود . اهمیت دادن به خود احترام به خود
درود و سلام
من با خوندن این متن دو سری اطلاعات وارد ذهنم میشه .
اول یه سری اطلاعات در مورد باور اینکه
غذا منو چاق نمی کنه .
خوردن منو چاق نمیکنه .
پرخوری منو چاق نمیکنه .
و دوم یه سری باور برای ترک عادات بدون اینکه بخوام اون رو با چاقی مرتبط بدونم .
یعنی یک سری از تمرینات شما شکستن پیوند هرگونه خوردن با چاقیست و یک سری دیگه از تمرینات در مورد رفتار صحیح با مواد غذاییست و هردوش در لاغر شدن ما موثره .
یعنی ما داریم از یک طرف پیوند پرخوری و کم تحرکی رو با چاقی از بین میبریم و از طرف دیگه خود این دو رفتار رو هم تعدیل می کنیم و بر اساس نیاز بدن اون رو انجام میدیم .
چون این دو فرمان از جمله فرامین مغزی هستند که قابل تغییرند و ما میتونیم اونها رو مثل عادات افراد متناسب در بیاریم .
خب این مبحث در مورد تغییر رفتار ما از طریق تغییر عقاید ما در مورد خوردن بود .
من تا اینجای کار فهمیدم که دلایل خوردنم رو باید از خوردنم جدا کنم .
یعنی خوردن رو تنها و تنها مثل تنفس کردن نیاز بدن بدونم و تنها برای زنده ماندن و سالم ماندن ازش استفاده کنم . در این صورت اون غذا هیچ قدرت چاق کنندگی بر من نخواهد داشت .
در عین حال باور داشته باشم ، هر گونه رفتار غذایی توسط بدن پاکسازی میشه و اصلا جای نگرانی نیست . یعنی حتی اگه ما اشتباه هم کنیم بدن درست کار می کنه و اشتباهات ما رو جبران میکنه .
ولی خب چه کاریه که کار اضافه به بدن تحمیل کنیم . خب دلایل خوردنمون رو کم می کنیم تا بدن دچار کار اضافه نشه . گرچه کار اضافه خودش انرژی میبره و بدن باید کلی فعالیت کنه تا تمام مواد وارد شده به بدن رو اکسید کنه و مقدار لازمش رو به مصرف سلولها برسونه و مواد زائدش رو دفع کنه .
یعنی تمام اینها خودش فعالیت محسوب میشه .
ولی خب اگه قرار به فعالیته یه فعالیت دلخواه دیگه انجام میدیم .
یکی از دلایل اضافه خوردنهای ما به خاطر عقایدی چون اسراف کردن ، گناه کردن ، نذری بودن ، خوشمزه بودن و … است و ما با این سری از عقاید کار اضافه به بدنمون تحمیل می کنیم .
مثلا گلاب به روتون روزی چند بار باید بریم دستشویی . یا کلی عرق می کنیم تا بدن آب اضافه رو دفع کنه . یا مثلا انسانهای چاق نیاز دارن هر روز برن حموم چون مواد زاید زیادی هر روز از بدنشون دفع میشه و بدنشون بیشتر از انسانهای لاغر بو میگیره و خلاصه حمل کردن سنگینی اضافه وزن از یک طرف و اعمال این همه کار هم از طرف دیگه فشار زیادی روی بدن میاره و انسان چاق همیشه خسته است و تمایل به تنبلی در اون پدید میاد .
در حالیکه اگه فقط دلایل خوردنشو کم کنه و فقط موقع نیاز بخوره خب قطعا کارشم کمتره . کمتر خسته میشه و انرژی که میزاره روی این همه کار گوارش و دفع و حمام و … میزاره روی سایر فرایندهای دلخواهش که از زندگی لذت بیشتری ببره .
خب چه دلیلی داره وقتی من سیرم به خاطر باور اینکه غذا گناه داره دورش نریزم اون رو بخورم .
من اول باید به جای عشق به مواد غذایی عاشق بدن خودم باشم .
مواد غذایی بی جان هستن . اما جسم من جان داره . من عاشق بدن خودم هستم . پس نباید اون رو سطل آشغالش کنم و اضافه غذاها رو بریزم داخلش . چرا باید به هر دلیلی بخورم وقتی نیاز ندارم ؟
پس پاکسازی این دلایل خوردن و اثبات به اینکه اتفاقا خوردن این غذاها گناه داره باعث میشه رفتار غذایی من تغییر کنه . خوردن اضافه ی غذا گناه داره چرا که بیش از نیاز بدنه و باعث تحمیل اضافه بار به بدن میشه و باعث حال بد من میشه . میتونم این دلایل اضافه خوریها رو پاک کنم و فقط به اندازه سیریم غذا بخورم .
خب وقتی من این فرمول رو تغییر بدم و نوع گناه رو با توجه به حالم تغییر بدم و بگم خوردن اضافه ی غذا برای من گناه داره و حرامه خب به راحتی باور اینکه دور ریختن غذا گناهه از بین میره .
چون غذای اضافه بر بدن من باعث فشار جسمی میشه . چه از لحاظ روحی و روانی که البته ما با صلح با اون فشارهای روحی روانیش رو کم کردیم و با برداشتن عقاید این چنینی خود فشار فعل رو هم از روی جسم برمیداریم .
خیلی وقتها دیدیم به دلیل همین عقاید بدن ما اونقدر سنگین شده که خوابمون دچار مشکل شده و من خودم به شخصه بعد از پرخوری بد میخوابم . ولی وقتی سبک باشم کیفیت خوابم هم بهتره .
به راحتی میشه با برداشتن دلایل اضافه خوری رفتار پرخوری رو کمتر تکرار کرد و تحمیل کار اضافه به بدن رو کم کرد .
ما باید در مسیرمون با قاطعیت عمل کنیم . انعطاف به خرج ندیم . نیروی انعطاف رو بزاریم برای راه لاغری . تنها دلیل خوردن ما فقط و فقط باید گرسنگی جسمی باشه . ما بقی دلایل خوردن رو باید از فکر پاک کرد .
مثلا من خودم یه دلیل دیگه برای خوردن دارم . اینکه وقتی حوصلم سر میره و همه کارمو کردم و هیچ کاری ندارم یکی از دلایل خوردنم رو در ذهنم فعال می کنم اینکه حوصله ات سر رفته بخور .
خوردن برای حوصله باز کردن نیست که .
خب من میتونم این فرمول رو تغییر بدم و به جاش شروع کنم مثلا هر وقت حوصلم سر رفت و همه سرگرمیها رو هم انجام داده بودم یه کار مفید برای خودم انجام بدم و جایگزین کنم .
یه کاری که حوصلشم داشته باشم .
حالا چرا برم بخورم . مغزمو به کار میندازم ببینم چی میتونم به جاش جایگزین کنم .
دقیقا روی همین فرمولهای قابل تغییر کار کردن واقعا میتونه رفتار غذایی مارو اصلاح کنه و به جای عشق و علاقه و وابستگی و اعتیاد ما به مواد غذایی کم کم عادات دیگه و علاقمندیهای دیگرمون رو فعال کنیم .
خیلی این مبحث خوب بود و واقعا تکرار این مباحث خیلی میتونه حال ما رو در دنیای خودمون خوب کنه . به زندگیمون هدف بده تا با حال بهتری روزهامون رو بگذرونیم .
ما باید تاجاییکه میتونیم برای نخوردنمون دلیل درست کنیم و از اونها استفاده کنیم تا باورمون نسبت به نخوردن قویتر بشه و جایگزین دلایل خوردنمون بشه .
علت نخوردن در ذهن چاق که اصلا تمرین نمیشه یا خیلی کم تمرین میشه مگه دیگه از خودش متنفر بشه و بخواد نخوره چند ساعت .
اما یه فرد لاغر دلایل زیادی برای نخوردن داره .
من دوست دارم به جای توجه به دلایل خوردن توجه به دلایل نخوردنم کنم .
مثلا انسان لاغر برای نخوردن دلایل زیادی داره . حتی میتونم از انسانهای لاغر بپرسم چرا این غذا رو نمیخوری .
قطعا اون به خاطر یه فرمول ذهنی نخوردن رو انتخاب کرده .
عقاید یک انسان لاغر نسبت به غذا و خوردن غذا با من متفاوته و من در این درس یاد گرفتن عقاید خودم رو به یک انسان متناسب تغییر بدم تا رفتارم شبیه اون بشه .
البته ما دوتاکار داریم . یکی اینکه تمرین کنیم بر اساس عقاید چاقی غذا نخوریم و دوم اینکه تمرین کنیم بر اساس عقاید لاغری غذا نخوریم .
کار ما دوتاست . اول عمل نکردن ما بر اساس عقاید چاقی . دوم عمل کردن بر اساس عقاید لاغری .
و اینم واقعا انتخابه . این دو برای ذهن هردوش فرقی نداره . ما هیچ میل و علاقه ای به هیچ کدوم از این رفتارها نداریم .
تکرار انتخابهای ما باعث شده عمل کردن به روش چاقی بشه عادت ما و به راحتی با تکرار انتخابهای لاغری ما میتونیم عادات در مسیر چاقی رو به عادات در مسیر لاغری تبدیل کنیم .