وقتی چاق بودم، فقط با دهنم غذا نمیخوردم. با چشمم هم میخوردم، با بینیم هم میخوردم و حتی با گوشم. ناهارم رو تا حالت خفگی خورده بودم، ولی تا یه جعبه شیرینی وارد خونه میشد، باز یکی دو تا برمیداشتم. اون روزها اسم این رفتار رو پرخوری عصبی میذاشتم و فکر میکردم دست خودم نیست. امروز میدونم اینها فرمولهایی بود که ذهنم یاد گرفته بود.
این نوشته جلسه ششم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه پنجم (دلیل چاق شدن من) دیدیم که مهمترین دلیل چاقی، باور کردن چاقیه. در این جلسه میخوام بگم مغز چطور با این فرمولها عادتهای ما رو تغییر میده و چطور میتونی ناظر رفتار غذایی خودت باشی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🎯 پرخوری عصبی؛ عادتی که میشه تغییرش داد
خیلیها میگن «وقتی زندگی بهم فشار میاره و اعصابم خرد میشه، ناخودآگاه دستم میره سمت خوراکی». انگار غذا براشون شده یه قرص آرامبخش یا سپر ایمنی در برابر احساسهای منفی.
ولی یه قانون ساده در لاغری با ذهن داریم: هر دلیلی وقتی درسته که برای همه یه نتیجه داشته باشه. اگه عصبی شدن باعث پرخوری میشد، همهی آدمهایی که عصبی میشن باید پرخوری میکردن. ولی خیلی از دوستان و فامیل و همکارهای ما در شرایط سخت عصبانی یا نگران میشن و باز هم متناسب میمونن. پس عصبی شدن بهتنهایی دکمهی پرخوری رو فشار نمیده.
خیلی از ما این رفتار رو از بچگی یاد گرفتیم. در خیلی از خانوادهها، وقتی بچه گریه یا بهانهگیری میکنه، یه خوراکی دستش میدن تا آروم بشه. بچه کمکم یاد میگیره که «هر وقت ناراحتم، باید یه چیزی بخورم تا حالم بهتر بشه». وقتی این الگو بارها تکرار بشه، سالها بعد همون بچه در بزرگسالی، موقع عصبانیت یا غم، ناخودآگاه سراغ غذا میره.
بنابراین در لاغری با ذهن، ما پرخوری عصبی رو به عنوان یک عادت که اونو یادگرفتیم میدونیم، نه یه چیزی که از درون بدن ما رو مجبور به خوردن کنه.

🔁 چاقی؛ اعتیاد به پرخوری
اعتیاد یعنی کاری که نمیتونیم انجامش ندیم. عادت هم همینه. چاقی هم در واقع نوعی اعتیاد به پرخوریه. شاید بگی «من که خیلی غذا نمیخورم». در ادامه میبینی که خوردن فقط اون چیزی نیست که سر سفره اتفاق میافته.
ریشهی هر عادتی که در بدن ما خودش رو نشون میده، در ذهنه. اگه دلیل چاقی بدن ما بود، میشد با فشار آوردن به بدن لاغر شد. ولی ما سالها با نتیجه، یعنی همین بدن، جنگیدیم و هیچوقت سراغ ذهنمون نرفتیم که ببینیم چرا داریم چاق میشیم.
شاید الان ناراحت بشی و بگی «من این همه سال به چاقیم توجه کردم، رژیم گرفتم، ورزش کردم، دیگه چه کار باید میکردم؟». حق داری. من هم همین کارها رو میکردم. ولی همهی این کارها یعنی جنگیدن با چاقی و فرار از اون، نه نظارت بر رفتاری که ما رو چاق میکرد.
از امروز میخوام دو نفر باشی. یه نفر همون آدم قبلیه که راه خودش رو میره. نفر دوم ذهن آگاه توئه که رفتار غذایی اون آدم رو زیر نظر میگیره. وقتی ناظر رفتار خودت بشی، میبینی در طول روز کجاها رفتارهای چاقکننده داری. باور کن تغییر دادن این رفتارها برای همه آسونه.
اعتقاد من اینه که لاغری با ذهن از چاقی با ذهن سادهتره. ما هر روز برای چاقتر شدن رنج میکشیم. وقتی میخوریم عذاب وجدان داریم و وقتی نمیخوریم هم ناراحتیم. ولی وقتی بدونی کدوم رفتار تو رو چاق کرده و اون رو تغییر بدی، آرامش میگیری و مطمئنی که راه درست رو انتخاب کردی.

🍽️ فرق شروع غذا خوردن ما و لاغرها
مغز یه آدم متناسب و مغز یه آدم چاق هیچ فرقی با هم ندارن. ولی ببین عملکردشون چقدر متفاوته. وقتی بدن یه آدم متناسب به انرژی نیاز داره، مغز فرمان خوردن میده. اون آدم هیجانزده نمیشه. از غذایی که دوست داره انتخاب میکنه، به اندازهی نیازش میخوره و سیر میشه. هر چقدر هم غذا متنوع و زیاد باشه، فرقی براش نمیکنه؛ چون سیر شده.
ولی آدم چاق تا حس کنه گرسنهست، هیجانزده میشه. مدام میگه «گرسنمه، بریم یه جا غذا بخوریم» و همهی کارها رو میذاره برای بعد از غذا. در حالی که اصلاً گرسنه نیست؛ فقط از حالت خفگی کمی پایینتر اومده.
آدم چاق معمولاً انتخاب هم نداره و هر چی باشه میخوره. از خیلی از آدمهای متناسب پرسیدم «اگه گرسنه باشی و غذای موجود رو دوست نداشته باشی چه کار میکنی؟». میگفتن «نمیخورم؛ یا غذایی که دوست دارم رو تهیه میکنم یا صبر میکنم». ولی من هر چی در یخچال بود، حتی غذای یکی دو هفته پیش، برمیداشتم و میخوردم.
یادمه به دوستی که سیر بود نون خامهای تعارف میکردم و اون میگفت «نمیتونم، از گلوم پایین نمیره». من اصلاً نمیفهمیدم یعنی چی. میگفتم «مگه راهش رو بستن؟ بذار تو دهنت!». چون من هیچ تجربهای از «میل ندارم» نداشتم. من همیشه میل داشتم. برای آدم متناسب، سیری یعنی رفع نیاز بدن. ولی برای من سیری یعنی خفگی.
👄 ما چاقها پنج تا دهن داریم!
یه نکتهای که هیچجا ندیدم و خودم بهش رسیدم: آدم متناسب فقط از راه دهانش غذا میخوره. ولی یه آدم چاق از چهار پنج راه غذا میخوره. انگار پنج تا دهن داره. راه اول همین دهانه که همهمون میشناسیم. حالا بقیهی راهها رو ببین.
خوردن با چشم
فرض کن غذات رو تا حالت خفگی خوردی و کنار گذاشتی. بعد مهمون میاد یا یکی یه جعبه شیرینی میاره خونه. تو فقط شیرینی رو میبینی و تصمیم میگیری بخوری. آیا گرسنه بودی؟ نه. آیا مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان داد؟ نه. چشمت تصویر شیرینی رو به مغز فرستاد. فرمول ذهنت هم میگه «هر وقت این تصویر رو دیدی، خوردی». بنابراین مغز فرمان خوردن میده و تو حتی یادت میره که سیری. یه آدم متناسب با چشمش غذا نمیخوره.
خوردن با بینی
کاملاً سیری و میری خونهی مادرت. غذای مادر معمولاً یه چیز دیگهست و بوی خیلی خوبی داره. هنوز غذا رو ندیدی و اصلاً تصمیم به خوردن نداری، ولی بوی قورمهسبزی رو حس میکنی. همین بو به مغزت میرسه و فرمول قبلی میگه «بوی این غذا یعنی خوردن». یهو حس میکنی دلت خالیه. یا از جلوی یه کبابی رد میشی و با اینکه سیری، گرسنهات میشه. آدم متناسب از راه بینی به خوردن تحریک نمیشه.
خوردن با گوش
دوستت تعریف میکنه «دیشب رفتیم یه رستوران جدید، غذاش عالی بود، زیاد بود، تازه تخفیف هم داشت!». این اطلاعات از راه گوش به مغزت میرسه و فرمول قدیمی فرمان میده. از همون لحظه فکر اون رستوران دیوونهات میکنه تا بری و امتحانش کنی. یا کسی که میخواد غذا بخوره، شروع میکنه به تعریف کردن از ادویه و گوشت تازه و سبزی تازهی غذاش و تو با اینکه سیری، هوس میکنی.
لمس و طعم؛ تشدیدکنندهها
یه راه دیگه هم هست که بهتنهایی راه جدایی نیست، ولی خوردن رو بیشتر میکنه. بارها پیش اومده بود که شیرینی تعارف میکردن و من تصمیم داشتم فقط یکی بردارم. ولی تا شیرینی دانمارکی رو در دستم میگرفتم و نرمیش رو حس میکردم، با خودم میگفتم «چقدر تازهست» و دو تا برمیداشتم. یا گاز اول رو که میزدم و طعمش رو حس میکردم، فوراً میرفتم سراغ دومی و سومی. آدم متناسب با لمس کردن یا چشیدن یه چیز خوشمزه تحریک نمیشه که بیشتر بخوره.

📺 تبلیغهای غذا برای ما ساخته میشن
جالبه بدونی که بخش بزرگی از صنعت غذا با همین رفتارهای ما میچرخه. ما آدمهای چاق خیلی بیشتر از نیاز بدنمون میخوریم. بنابراین بیشتر تبلیغهای غذا، تابلوهای رستورانها و عکسهای جذاب روی بستهها، در اصل برای ماست.
تبلیغهای غذا رو ببین: یه خانوادهی چهار نفره با لباسهای رنگی و آهنگ شاد که همه میخندن. بعد عکس غذا با بخار و دودش رو نشون میدن. چون نمیتونن بوی غذا رو منتقل کنن، با تصویر جاش رو پر میکنن. ما هم بعداً در رستوران ناخودآگاه سراغ همون چیزی میریم که تبلیغش رو دیدیم. ولی آدم متناسب اصلاً این تصویرها رو نمیبینه.
🌱 اولین جوانهها رو جشن بگیر
از امروز به رفتار غذایی خودت آگاه باش. بشین و صادقانه بنویس در طول روز چه بارهایی خوردی که مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان نداده بود؛ یعنی اول چشم یا بینی یا گوشت اطلاعات داد و بعد مغزت فرمان خوردن صادر کرد. این همون آگاهیه. وقتی این آگاهی رو پیدا کنی، کمکم حق انتخاب پیدا میکنی.
خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن بعد از چند روز برام مینویسن: «امروز رفتم خونهی مادرم. قبلاً اگه بود، کلی میخوردم. فلان غذایی که خیلی دوست داشتم هم بود، ولی میلم نکشید». خودشون هم تعجب میکنن. چون چند روزه روی ذهنشون کار کردن و فرمولها کمی تغییر کرده.
وقتی این تغییرها رو در خودت دیدی، فعلاً به بدنت نگاه نکن. اول باید فرمولها عوض بشن، بعد رفتارها و آخر سر بدن. بنابراین برای هر تغییر کوچیک به خودت آفرین بگو. نگو «حالا یه روز میلم نکشید، که چی؟». هر درختی که میوه میده، اول از یه جوانهی کوچیک شروع کرده. وقتی اولین تغییرها رو میبینی، یعنی جوانه زده. ادامه بده و تکرار کن تا رشد کنه.
در دورهی آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز یاد میگیرید چطور عادتهایی را که فکر میکنید عامل اصلی چاقی و پرخوری شما هستند، بهدرستی شناسایی و بازنویسی کنید.
✨ تمرین این جلسه: ناظر رفتار غذایی خودت باش ✨
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات همین جلسه بنویس. نوشتن کمک میکنه ذهنت شفافتر بشه.
🌱 مرحله اول: پرخوری از نگاه تو
- 🍽 به نظرت پرخوری یعنی چی؟ از کجا به بعد خوردن، پرخوری حساب میشه؟
- 😞 پرخوری چه احساسی در تو ایجاد میکنه؟
- 🧠 به نظرت برای فهمیدن اینکه چقدر باید بخوریم، باید چطور عمل کنیم؟
🌟 مرحله دوم: پنج دهن خودت رو پیدا کن
از امروز چند روز ناظر رفتار غذایی خودت باش. هر بار که بدون گرسنگی واقعی غذا خوردی، بنویس از کدوم راه شروع شد:
- 👀 چشم: چیزی دیدی و هوس کردی؟
- 👃 بینی: بویی به مشامت رسید؟
- 👂 گوش: کسی از غذایی تعریف کرد؟
- ✋ لمس و طعم: با دست گرفتن یا چشیدن، بیشتر خوردی؟
برای هر مورد یه مثال واقعی از زندگی خودت بنویس. اگه روزی دیدی میلت به خوردن نکشید، اون رو هم بنویس و به خودت تبریک بگو.
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 🌸
در جلسه بعد (قسمت هفتم: فرمولهای چاقی) میبینیم مغز ما چطور بدون اینکه بفهمیم، فرمولهای پنهان چاقی رو اجرا میکنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. پرخوری عصبی یعنی چی؟
یعنی وقتی عصبی، ناراحت یا خستهایم، سراغ غذا میریم. در لاغری با ذهن این رفتار رو یه عادت یادگرفته میدونیم؛ چون خیلیها عصبی میشن ولی پرخوری نمیکنن. بنابراین مثل هر عادت دیگهای قابل تغییره.
۲. چرا وقتی عصبی میشم دستم میره سمت یخچال؟
چون احتمالاً از بچگی یاد گرفتی غذا حال آدم رو بهتر میکنه؛ مثلاً هر وقت گریه میکردی، یه خوراکی دستت میدادن. این الگو با تکرار به یه فرمول ذهنی تبدیل شده که امروز ناخودآگاه اجرا میشه.
۳. منظور از «پنج دهن» چیه؟
آدم متناسب فقط وقتی بدنش نیاز داره از راه دهان غذا میخوره. ولی آدم چاق با دیدن، بو کردن، شنیدن تعریف یک غذا، یا لمس و چشیدنش هم تحریک به خوردن میشه؛ حتی وقتی سیره.
۴. چطور پرخوری عصبی رو تغییر بدم؟
اول ناظر رفتار خودت شو و بنویس هر بار از کدوم راه به خوردن تحریک شدی. این آگاهی کمکم بهت حق انتخاب میده. بعد با تغییر باورها و فرمولهای ذهنی، عادت پرخوری خودبهخود کمرنگ میشه.
امتیاز 3.97 از 240 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











به نام خداوند و بخشنده و مهربان
سلام به استاد عطار روشن و هم مسیری ها
ابتدا تشکر میکنم از محتوای فایل ها و متن ها عالیه
مرحله اول
پرخوری کردن یعنی بیش از نیاز خوردن هست
من بعد از پرخوری حس گناه و بی اراده بودن و حس بد و سرزنش میاد سراغم
من اگر خوردن رو وقتی بدنم نیاز داره بخورم و اول باید عادت های اشتباهم و فرمول های چاقیم پیدا کنم و هروز یه قدم کوچک بردارم و عمل کنم
مرحله دوم
چشم وقتی می بینم فرمان خوردن دارم مثل شیرینی و کباب و سالاد
بینی بوی کباب و شیرینی وقتی از کنار قنادی و میایی رد میشم فرمان چاقی
گوش وقتی همسرم از چای که خستگیش در کرده و چسبید میگه منم میخواهم حس کنم مخصوص چای با شکلات رو خیلی
لمس و طعم وقتی غذا میپزم وقتی می چشم دوباره دوست دارم و و فرمول چاقی و دوباره می چشم
بنام خدای مهربان
سلام استاد ودوستان هم مسیر
گام 6
مرحله اول
1بنظرم پرخپری کردن بیش از نیاز خوردن یعنی اینکه سیرم اما باز هم می خواخم بخورم یعنی سیر هستم ولی چشمم هنوز سیر نشده پرخوری کردن یعنی بدون فکر غذا خوردن بدون اگاهی غذا خوردن یعنی وقتی من از روی عادت یا حتی از خوشحالی غذا میخورم یعنی من نیاز به غذا ندارم اما باز هم میخورم این یعنی پر خوری کردن یعنی بیش از نیازم خوردن پر خوری کردن وقتی من پرخوری میکنم فقط غذاها را تند تند وبدون جویدن قورت میدم بدون اینکه طعمش راذبدانم واصلا نمیدونم چقدر غذا خوردم حتی مزه غذا را نمیفهم من وقتی گرسنه نیستم میرم سمت شیرینی وبدون گرسنگی میخورم این یعنی پر خوری کردن بیش از نیاز بدن خوردن
2من هر بار با پرخوری کردن غذاب وجدان میگیرم ناراحت میشم استرس دارم احساس، سنگینی دارم حس پشبمانی دارم بعداز خوردن زیاد معده ام سنکین میشه نمیتونم از جام بلند بشم وذهنم سنکین میشه حالم بد میشه حس خستگی دارم واز خودم ناراحت میشم که چرا نتونستم دوباره خودم را کنترل کنممن ناتوانهستم ودرذهنم تکرار میکنم چرا من نمیتونم جلوی خودم را بگیرم وهمین حرفهادر طول روز همراهم هست وانرژی، مرا میگیره پر خوری کردن جسممن نارحتی داره معده ان پره معد درد دارم معده ام ترش میکنه بدنم سست میشه وهمیشه کسل وبی حال هستم
3غذای زیاد خوردن ببش از حد نیاز خوردن باعث چاقی میشه پر خوری نتیجه احساسی هست که دران لحظه حس بی ارزشی دارماسترس دارم وهمین احساسهای منفی مارا به خوردن بیشتر سوق میده وقتی من پرخوری میکنم ومن حس نا امیدی وشکست دارم وباخودم میگم من نا توانم وچطور میتونم لاعروسبک بال بشم پر خوری یعنی احساس گناه واسترس یعنیرمیل دوباره به پر خوری کردن واگر اگاهانه رفتار نکنم باعث چاقتر شدن ونرسیدن به تناسب فکری وجسمی میشود
4وقتی من گرسنه هستم طعم غذا رامیفهم بوی غذا برام لذت بخش هست وبدنم با من همراه میشه چون به خوردن نیاز دارم وبدنم هم نیاز داره واما وقتی سیرم ذهنم میگه نخور وادامه نده اما اگه بخورم وادامه بدم یعنی پر خوری کردن ومعده من دیگه پر هست اما من باز هم ادامه میدم هر لقمه بعداز سیری یعنی پر خوری میشه وهررپقت خوردن بیش از نیاز بدن باشه پرخوری یعنی میکنم
5به نظرم هیچ ترازوی بهتر از ذهن وبدن وجود نداره بدن من خودش حد نیازش را میدانه که چقدر بخوره یا نخوره ونیتز به ترازو واندازه گیری نیست مغز ما بعداز سیر شدن دستور متوقف شدن میده اما من گوش نمیدم وادامه به خوردن میدم من باید یاد بگیرم صدای درونی بدنم را بشنوم وهر وقت معده ام دیگه جا نداشت نخورم یعنی واقع کافی هست ونباید بخورم وهر وقت واقعا گرسنه شدم باید بخورم واگر من با بدنم وذهنم هم سو بشم وزنم کم میشه وذهنم هم ارامش داره وقتی مغزم میکه بسه نخور ومن نخورم وهر وقت باز گرسنه شدم بخورم واز غذا خوردن لذت ببرم واین یعنی سلامتی یعنی تناسب اندام واقعی ورسیدن به لاغری واقعی
مرحله دوم
تندتند وبدون جوبدن قورت دادن بدون گرسنکی خوردن ریزه خواری کردن کیک وشیرنی زیاد خوردن وعده های سنگین خوردن بیش از نیازم خوردن جایزه دادن موقع تلوزیون دیدن خوردن تنقلات وغیره
خدایا شکرت خدایا شکرت ممنون استاد ازشما همگی درپناه الله مهربان
نشان های دریافت شده
سلام جواب سوال اول وقتی من سیرم دوباره میرم سراغ خوردن واونقدرمیخورم درحدانفجار این رفتارها همش منشاذهنی داره ماسالهاست بااین عادتها زندگی کردیم فقط بماگفتن پرخوری خوب نیست حالت بدمیشه چاق میشی نگفتن اینهاهمش مربوط به عادت اشتباه دوران چاقیه ومااین رفتارهارو ذخیره کردیم وتکرارش کردیم انگارناخوداگاه ما بااین رفتارها خوگرفته بودسوال دوم وقتی من چاق توهرحالتی پناه میبرم به غذا واونوصلاح دفاع خودم میدونم،وهی تکرارش میکنم اولش هیچ واکنش مغزی ندارم ولی بعدش یجورحال بدمیادسراغم که چراخوردم وحالم بدشد کاش نمیخوردم همش بخاطربی ارادگی منه چرادوستم اینجورنیست خوشبحالش امامن نمیتونم میشع اگرما ذهنموروعادت بدیم به درست رفتارکردن اصلا سخت نیست،سوال سوم پرخوری نتیجه رفتاریه ماسالها تکرارش کردیم همان طورموقع بیکاری سراغ خوراکی میریم فرمان مغزی نیست یه عادتیه که مدام تکرارمیشه، چاق شدن بخاطر افکارورفتاراشتباهی هست ما تکرارش کردیم مغزانسان تصویریه وقتی درموردچاقی حرفی زده میشه اونوثبت وتکرارمیکنه وماطبق اون عادته چاق شدیم بارهاگفتم ازنوشابه وفست فودمیترسیم خودهمین ترس باعث ترشح هورمون کورتیزول وتجمع چربی بشه ماطبق الگوی رفتاری قدیمی غذاروبه دودسته چاق کننده ولاغرکننده تقسیم میکردیم هیچ غذایی نه چاق میکنه نه لاغر چاقی روتوبشقاب دیدیم چاقی فقط توذهن ماست ما همیشه لاغرشدن روسخت میکردیم توذهن امالاغری سخت نیست اسانه سوال سوم تاحدی که حال مابدنشه سیربشیم بایدبه معده توجه کردسیری واقعی روازکاذب تشخیص داد وقتی معده سنگین بشه وحال بدبشه میشه پرتوری سوال چهارم نبایدحدواندازه ایی درنظرگرفت میشه رفتاررژیمی وقتی ذهنم یادگرفته چجوری رفتارکنه نباید بگم فلان مقدارغذااینقدربخورم اشتباهه ازقبل تعیین نکنیم بزاریم همون موقعه تصمیم بگیریم مرحله دوم پرخوری وریزه خواری درحدانفجارخوردن ،مثال من خودم خیلی پرخوربودم موقع غذادوست داشتم زودتربشینم وبخورم ارام وقرارنداشتم درواقع مغزفرمان میده دست اجرامیکنه الانم این عادت بهترشده بلطف خداوطبق اموزش ها خیلی عادتهای بدداشتیم بلطف خداواموزش های استادیه دگرگونی شخصیتی وغذایی درمابوجوداورده وهمه ماتناسب فکرها تاابدتواین مسیرباشیم نه بچاقی فکرکنیم ونه دیگه اون رفتارهاروتکرارکنیم
🌻پرخوری چیست؟
در حد خفگی خوردن. یعنی سیر شدی ولی باز هم به خوردن ادامه میدی
🌻احساس بعد از پرخوری: احساس عذاب وجدان، احساس سرگیجه اگر غذا چرب باشه، احساس خارش اگر شیرین باشه، احساس سنگینی و خفگی و هزاران حس بد دیگه
🌻ارتباط پرخوری با چاقی و لاغری: ارتباط علت و معلولی دارن. رابطه ای مستقیم.میوه ی چاقی نتیجه ی درخت پرخوریه. و لاغری نتیجه ی پرخوری نکردن.
🌻تا چه حد خوردن پرخوری نیست: تا حدی که گرسنگی رفع بشه و بلافاصله بعد از رفع گرسنگی دست از خوردن بکشیم. و وقتی سیریم سراغ خوردن خوراکی یا غذا نریم.
اندازه گیری میزان غذایی که باید خورد: اندازه ی خاصی نداره . تا جایی میخوریم که سیر بشیم و بعد از سیر شدن دیگه به خوردن ادامه نمیدیم. و برامون مهم نیست که غذا در ظرف باقی بمونه
🌻انواع روش های غذا خوردن افراد چاق: خوردن در حد خفگی. تندتند غذا خوردن. غذا خوردن در فواصل کم. مرتب به غذا فکر کردن. خوردن غذا به این بهانه که اگه نخورم غذا حروم میشه یا اینکه اگه نخورم از دستم میره و این موقعیت رو از دست میدم یا اینکه اگر نخورم گرسنگی سراغم میاد و برای پیشگیری باید بخورم
🌻آیا این ویژگی های در من هست؟ بله متاسفانه این ویژگی ها در من هست. همیشه اضافه ی غذای بچه هامو میخورم. با هر چایی شاید ده تا شکلات بخورم. اونم تند تند بدون اینکه مزشو بفهمم. یا اینکه روم نیست دست کسی رو رد کنم. یا تو مهمونیا باید همه چیزو بخورم هم بخاطر کنجکاوی و هم اینکه از دستم نره. عادت بد بزرگم خوردن بخاطر سررفتن حوصله. همیشه به غذا فکر کردن و تو فکر غذا بودن
سلام خدمت استاد و همراهان گرامی
پرخوری چیست؟
پرخوری یعنی خوردن بدون گرسنگی یعنی از روی عادت،
خوردن بدون فکر کردن،فقط از روی هوس و عادت همیشگی
احساسی که از پرخوری دارم
احساس پشیمانی و سنگینی و عذاب وجدان که چرا دوباره پرخوری کردم،به نیاز بدنم توجه نکردم و اینکه باز چاق میشم و نمیتونم لباسهایی که دوست دارم بپوشم
ارتباط پرخوری با چاق تر شدن و لاغر نشدن
بله پرخوری ارتباط مستقیم با چاقی داره که باعث پشیمانی،حس بد و استرس می شود.که همین احساس هم باعث چاقی میشود.ولی وقتی با توجه به نیاز بدن و با ذهن غذا می خوریم یعنی وقتی واقعا گرسنه هستیم غذا بخوریم چاق نمیشیم.
تا چه حد خوردن پرخوری محسوب نمی شود و بعد از آن پرخوری است
تا زمانی که رفع گرسنگی شود و معده سنگین نشده باشه
ولی بعد از اینکه گرسنگی رفع شد و فقط به خاطر هوس بخوریم چون دوست داریم این میشه پرخوری
به نظر شما اندازه گیری میزان غذایی که باید بخوریم باید چگونه عمل کنیم؟
هر وقت سیر شدیم و معده سنگین نشده یعنی از اول باید در ذهنمون اینجوری تعریف کنیم به همان مقدار بخورم که گرسنه ام
انواع روش های غذا خوردن افراد چاق
تند تند خوردن بدون احساس طعم و مزه واقعی،مزه مزه کردن که این خودش شاید یه بشقاب کامل بشه،یا اینکه حالا حیفه اینم بخورم.
سلام به استاد و دوستان عزیزم
به نظرمن یعنی تو سیر شدی ولی چشمت ذهنت و تمام احساس های ۵ گانت سیر نشدن
انگار که تو جا میمونی اگر نخوری اخر دنیای و دیگ گیرت نمیاد
انگار که از کفت میره
یا کشیدی از روی خجالت میزبان یا حیفی تا ته میخوری
احساس عذاب وجدان که من خود دار نیستم من شکمو ام من هیچ وقت به سایز و وزن دلخواهم نمیرسم نگاه کن مثلا فلانی تو مهمونی چه لاغره ببین عین گاو نخورده تو چرا اینجوری میکنی چرا ادم نمیشی اصلا یه حالی بهم دست میده که محیط غذا لذتشو از دست میدن
ارتباطش از نظر من اینه که شما بیش از نیاز بدنت میخوری اصلا ربطی نداره تو فست فود خوردی یا سالاد تو نیاید حتی سالدم بیشتر از حد سیر شدکیت بخوری چون مغزت عادت میکنه که وقتی خوش حالو راضیه که بیش از حد سیریت بهت دستور بیشتر خوردن بده
تا حدی اون قارو قور و سوزش معدت از گشنگی برطرف میشه اون لحظه که اون ضعفت از بین رفته انگار در معدت بسته میشه و خوردنت اهسته میشه
من خودم چند وقته تا حدی که اون گشنگیه اون قارو قوره و اون سبکی معده از بین میره میخورم و اگر غذا تو بشقابم باشه ادامه نمیرماصلا ام نمیشمرم چند قاشقه چون مغزم شرطی میشه و این که میزان سیر کنندگی غذا هام بیشتره
و الان متوجه شدم من از اون حجمی که خیلیا میگن برای لاغری منسابه اندازه کن بخورم کم تر سیر میشم ولی اصلا نمیزارم سر اندازه مغزم شرطی بشه کم میکشم و به خودم میگم همین کافیه سیرم میکنه اگرم زود تر سیر شدم دیگ ادامه نمیدم و اگر یک ساعت بعد یکم گشنم شد گفتم برم مثلا کیک از سوپری بخرم بخورم با خودم میگم تا شب صبر کن فلان شامی که دوست داری هست همون شامم حمشو اندازه سیریم میخورم نه ترکیدن
تند تند خوردم بدون تمرکز خوردن کشیدن حجم زیاد اول کار توی بشقابو دیس بزرگ ریزه خاری کردن شرطی شدن مغز با حجم زیا که سیر شه خوردن چند بار غذا در روز خوشال کردن با برنامه های خوردنی مثلا برای تولد کیک از حجم مورد نیاز بیشتر خریدن یا جشن گرفتن با غذا امروز فلان کاره خوبو کردم جشن بگیرم بریم فلان غذارو بخوریم
من یه دختر خاله چاق دارم که میگفت اگر جایی دوست نداشتم برم خودمو با تصور غذا هاشون قانع میکردم برم
من چاقیم از زمان شروع شد که افتادم با یک گروه عاشق غذا که برای هر چیزی با غذا جشن میگرفتن تفریح خوردن
توی کافه که کار میکردم ایتم هایی که در روز اضافه میشد میخوردیم اول میگفتم نه میل ندارم نمیتونم بعد میدیدم همه میخورن یا از اصطلاح از کفت میره بیا بخور یا بخوای بخری گرون الان مفتیه بیا بخور من اصلا همچین ادمی نبودم ولی اونا متاسفانه عادتم دادن و تا الان با این که ۳ ساله از پیششون رفتم عادتاشون پیشمه ولی دارم رو خودم کار میکنم که به دوران لاغریم و قبل اون دوران سم برگردم😅
به نام خداوند جان و خرد 🌈
سلام خدمت استاد عطاروشن عزیز 🌸
موضوع این نوشته دربارهی **پرخوری** و اثراتش بر ذهن، جسم و احساسات درونی من است؛ مسئلهای که شاید در ظاهر، ساده به نظر برسد، اما در حقیقت با عمق روان و رفتار انسان پیوندی قوی دارد. من در مسیر تناسب فکری و تلاش برای آگاهی در زمینه خوردن و سبک زندگی، تجربههای شخصی زیادی داشتهام و حالا میخواهم دربارهی آنها با دقت و از ته دل بنویسم. 💭
🍽 پرخوری به زبان دل من
پرخوری به نظر من یعنی **غذا خوردن بدون فکر، بدون حضور ذهن، بدون آگاهی از لحظه**. یعنی وقتی آدم از روی عادت، از روی حس، یا حتی از روی خاطرات خوش گذشته غذا میخورد؛ نه از روی نیاز واقعی بدن. پرخوری خوردنیست که فقط دهان کار میکند، نه ذهن و نه قلب. 💔
وقتی حواسم جمع خوردن نیست، غذا را فقط میبلعم؛ مزهها را نمیفهمم، با خودم ارتباطی ندارم، و فقط میخواهم چیزی را پر کنم—شاید معدهام، اما واقعاً انگار دارم **جای خالی چیزی درونم** را پر میکنم.
گاهی صحنهای جلوی چشمم میآید؛ مثلاً شیرینیای که از کودکی دوستش دارم یا غذایی که خاطرهی خوشی ازش دارم، و بیدرنگ میخورمش بیآنکه بدنم گفته باشد “گرسنهام”. پرخوری یعنی خوردن اضافه بر نیاز سازمان بدن، و نتیجهاش همیشه همان است: حس سنگینی، آشفتگی، و بیحالی. 🌧
😞 احساسی که پرخوری در من ایجاد میکند
پرخوری، برخلاف ظاهر خوشمزه و رنگارنگش، در درون من همیشه یک **حسِ غمآلود و سنگین** دارد. بعد از خوردن زیاد، نه فقط معدهام بلکه ذهنم هم پر و سنگین میشود. حس خستگی روانی، نوعی ناراحتی از خودم که چرا دوباره نتوانستم کنترل کنم. 😔
آن لحظه کوتاهِ لذت که در لقمههای اول هست، خیلی زود جای خودش را به پشیمانی میدهد. انگار هر لقمه بیش از حد، تبدیل میشود به جملهای در ذهن که میگوید: «باز نتوانستی جلوی خودت را بگیری.» همین احساس شکست کوچک، در طول روز بزرگ میشود و حتی انرژی من را برای کارهای دیگر میگیرد.
پرخوری حتی از نظر جسمی هم ناراحتکننده است؛ دهانم مزهی خوبش را از دست میدهد، معدهام پر از گاز میشود، بدنم سست، خوابآلود و بیمیل به حرکت. 🍲
در آن لحظهها، هیچ غذای خوشمزهای ارزشش را ندارد، چون لذت از “بودن” جای خودش را به “خوردن” داده است — و من میمانم با عذاب وجدانِ خوردن چیزی که در واقع نمیخواستم بخورم.
⚖️ ارتباط پرخوری با چاقتر شدن یا لاغر نشدن
اگر بخواهیم واقعبینانه نگاه کنیم، بله، کالری اضافه مستقیم باعث چاقی میشود. اما از دید من، پرخوری فقط یک مسئلهی جسمی نیست، بلکه **از درون روان ما شروع میشود**.
پرخوری نتیجهی احساسیست که در آن لحظه داریم؛ حس بیکفایتی، بیارزشی، یا حتی استرس. و عجیب اینکه همین احساسهای منفی، ما را به خوردن بیشتر ترغیب میکنند.
وقتی پرخوری میکنم، در من حس شکست شکل میگیرد، انگار به خودم ثابت میکنم که “توان کنترل ندارم”. و کسی که خودش را ناتوان میبیند، چطور میتواند انتظار داشته باشد لاغر، سبک و باانرژی باشد؟ 🌪
از نظر علمی هم، استرس حاصل از پرخوری باعث افزایش هورمون **کورتیزول** در بدن میشود. این هورمون میل به خوردن غذاهای چرب و شیرین را بیشتر میکند. در نتیجه، یک چرخهی تکراری شکل میگیرد: پرخوری → حس گناه → استرس → میل دوباره به پرخوری. و این چرخه، اگر آگاهانه متوقف نشود، باعث چاقتر شدن و نرسیدن به تناسب فکری و جسمی میشود. 🔁
🍛 تا چه حد خوردن “پرخوری” محسوب نمیشود؟
برای من، مرز بین **خوردن طبیعی و پرخوری** خیلی ظریف است. وقتی گرسنه هستم، غذا طعم واقعی خودش را دارد، بویش جذاب است، و بدنم پیام روشنی میدهد: «بخور، نیاز دارم.» در این حالت هر لقمه معنی دارد و من حضور دارم. ✨
اما لحظهای که حس سیری در بدنم شکل میگیرد، یعنی مغزم میگوید: «کافیه»، آنوقت ادامه دادن دیگر خوردن نیست، بلکه پر کردن است. پر کردن معدهای که دیگر جا ندارد، ادامه دادن از روی بیحوصلگی یا از ترس اینکه چیزی باقی بماند. هر لقمهی بعد از سیری، بخشی از آگاهی من را میگیرد و تبدیل میشود به پرخوری.
گاه پیش آمده که به جای غذا خوردن واقعی، هلههوله خوردهام—چیزهایی که سیر نمیکنند ولی پر از کالری هستند. وقتی در حالت گرسنگی به سراغ آنها میروم، نه تنها سیر نمیشوم، بلکه بعدش مجبورم غذا هم بخورم؛ یعنی دو برابر نیاز بدن مصرف میکنم. 🥨
در واقع، هر زمان که خوردن از «نیاز» به «عادت» تبدیل شود، پرخوری اتفاق افتاده است.
🧠 چگونه باید میزان غذا را اندازه گرفت؟
به نظر من، هیچ ترازو و واحدی بهتر از **اعتماد به بدن و ذهن خودمان** وجود ندارد. بدن انسان هوشمندترین راهنمای تغذیه است. معده و مغز همیشه میدانند کی باید متوقف شویم، فقط ما گوش نمیکنیم. 😌
باید یاد بگیریم صدای درونی بدن را بشنویم. هر موقع معده گفت «کافیه»، یعنی واقعاً کافیست. هر وقت حس گرسنگی واقعی آمد، یعنی وقت غذاست. اگر به این علائم و پیامها احترام بگذاریم، نهتنها وزن، بلکه ذهنمان هم آرامتر میشود. 🍃
وقتی مغزم گفت «الان نخور»، بهتر است غذا را کنار بگذارم و اجازه دهم تا وقتی دوباره گرسنه شدم، از آن غذا لذت ببرم. این یعنی ارتباط سالم بین بدن و ذهن؛ یعنی تناسب فکری واقعی.
👥 دیدگاه من دربارهی رفتار غذایی افراد لاغر و چاق
آدمهای لاغر معمولاً **همیشه میخورند، اما به اندازهی نیازشان**. آنها نه خودشان را از غذا محروم میکنند و نه بیش از حد میخورند. مهمترین ویژگیشان این است که وقتی سیر هستند، حتی اگر خوشمزهترین غذا جهان جلویشان باشد، نمیخورند. 🍏
برایشان غذا چیزی مقدس است، نه وسیلهای برای پر کردن خلا یا فرار از استرس. وقتی بدنشان گفت “کافیست”، گوش میدهند.
در مقابل، آدمهای چاق رابطهی پیچیدهتری با غذا دارند. کافیست چیزی خوشمزه یا رنگارنگ ببینند تا نتوانند مقاومت کنند. برای آنها سیری پایان خوردن نیست، بلکه **پایان بشقاب** است. 🍕
جالب اینجاست که در بیشتر موارد، حتی از خوردن لذت نمیبرند—چون لذت واقعی زمانی اتفاق میافتد که بدن نیاز دارد، نه زمانی که پر شده. برای آنها غذا تنها راهیست برای آرام کردن ذهن، نه بدن. و همین تفاوتِ ظریف میان نیاز واقعی و نیاز ذهنی، مرز بین افراد لاغر و چاق است.
🍫 بررسی شیوههای غذا خوردن افراد چاق و تجربههای شخصی من
خوردن در زمان سیری:
قبلاً خیلی زیاد این رفتار را داشتم. کافی بود جلویم غذایی یا خوراکی خوشمزه باشد، بیدرنگ سراغش میرفتم، حتی اگر معدهام پر بود. 🥴
اما امروز تغییر کردهام. یاد گرفتهام قبل از خوردن، از خودم بپرسم: «واقعاً نیاز دارم یا فقط دلم میخواهد؟»
البته هنوز گاهی لغزشهایی دارم، اما تعدادش کمتر شده. این آگاهی جدید بهترین پاداشیست که از مسیر تناسب فکری گرفتهام. 💪
خوردن چیزهایی که سیرکننده نیستند (هلههوله در زمان گرسنگی):
این هنوز تا حدی در من وجود دارد. مثلاً بعضیوقتها عصرها به جای خوردن غذای درست، سراغ چیپس یا شیرینی میروم. بعد از خوردن، نهتنها سیر نمیشوم بلکه مجبور میشوم غذای واقعی هم بخورم تا بدنم آرام بگیرد. 😩
پس در نتیجه، هم کالری بیخود گرفتهام، هم وارد چرخهی عذاب وجدان شدهام. اما خوشبختانه الان خیلی سریع متوجه اشتباهم میشوم و سعی میکنم با آگاهی رفتار کنم و برای وعدهی بعدی تصمیم بهتری بگیرم. 🌿
خوردن در زمان عصبانیت یا اضطراب:**
قبلاً یکی از پناهگاههای من همین بود؛ هر وقت ناراحت یا عصبی میشدم، به جای فکر کردن و حل مسئله، میرفتم سراغ غذا. 🍰
اما حالا خیلی کمتر این اتفاق میافتد. یاد گرفتهام بین احساسات و خوردن فاصله بگذارم. وقتی عصبی میشوم، سعی میکنم قدم بزنم، نفس عمیق بکشم، یا بنویسم. این رفتار جدید به من یاد داده که غذا قرار نیست درمان همهچیز باشد. هنوز گاهی پیش میآید، ولی تفاوت خیلی زیاد شده و به خودم افتخار میکنم که در مسیر درستی هستم. 🌞
💬 جمعبندی نهایی
در تمام این تجربهها، من به یک نتیجهی بزرگ رسیدم: **پرخوری فقط یک رفتار غذایی نیست، بلکه یک نشانه است.** نشانهی احساس درونی، نشانهی بیتوجهی به بدن، و نشانهی نیاز به آرامش.
وقتی یاد بگیرم با بدنم ارتباط برقرار کنم، از سیگنالهایش آگاه باشم، و با ذهنم هماهنگ بشوم، آنوقت هم چاقی از بین میرود و هم آن حس بیکفایتی. پرخوری نه دشمن ما بلکه معلم ماست؛ اگر گوش دهیم، یاد میدهد چطور خودمان را بشناسیم. 🌺
برای من، مسیر رهایی از پرخوری یعنی بازگشت به آگاهی، یعنی هر لقمه با عشق، هر توقف با آرامش، و هر “کافیه” با احترام. وقتی بتوانم به بدنم اعتماد کنم، دیگر هیچ نیاز به تقلب، عادت یا جبران وجود ندارد. فقط **تناسب، آرامش و رضایت از خود** باقی میماند. 🌈✨
با سپاس از استاد عطاروشن عزیز که با آموزشهای ارزشمندشان باعث شدند من به شناختی عمیقتر از خودم و غذا برسم. 🍀
این مسیر برای من فقط راهی برای کاهش وزن نیست، بلکه سفری برای شناخت ذهن، احساسات و انسانیت درونم است. 🕊
نشان های دریافت شده
سلام و درود خدمت استاد عطار روشن و هم مسیران
بابت آگاهی که جاری کردید سپاسگزارم
دقیقا پرخوری یک اعتیاد هست و وقتی به احساس سیری توجه می کنم و دست از خوردن می کشم
اعتیاد به پرخوری باعث میشه ذهنم نمیزاره اروم و قرار داشته باشم و کلافم می کنه
تا برم سمت غذا و دوباره مثل قبل بخورم و
یاد این ضرب المثل میوفتم
ترک عادت موجب مرض هست
دقیقا
مثل یک فرد معتاد به مواد مخدر
افرادیکه عادت به پرخوری دچار شدند
اعتیاد به مواد غذایی دارند نمی توانند پرخوری نکنند
و با اینکه می دانیم رفتار اشتباهی هست
و دچار احساس گناه
و سرزنش می شویم
ولی نمیتوانیم جلوی خودمان را بگیریم
تا زمانیکه
آگاه بشویم
و با تمرین و تکرار مطالب آموزشی تغییر اصلاح ذهن چاق به ذهن متناسب و لاغر و
در اثر تکرار و استمرار
مسیر عصبی ذهن لاغر و متناسب شکل بگیره
عادت پرخوری کمرنگ بشه
و بمرور این عادت پرخوری ترک بشه
و به اندازه ی نیاز بدن بخوریم
هنوز احساس گرسنگیه واقعی نکردیم
غذا بخوریم
و اونقدر بخوریم که بدون توجه به احساس سیری و در اثر فشار معده و احساس سنگینی دست از خوردن بکشیم
که این رفتار باعث میشه بیش از نیاز بدن غذا بخوریم
و
بعد خوردن احساس سنگینی و فشار در معده داشتن
و دچار احساس گناه و سرزنش بشویم این رفتار پرخوری کردن هست
احساس بی ارادگی ، احساس گناه و شرم ، که عملی زشت انجام دادم
احساس یک انسان تنبل و شکمو
که به تدریج انتطار چاقی را در من ایجاد کرده و
احساس معذب بودن در بین آدمها که هیکلم متناسب نیست و درشت شدم
آدم پرخور و شکمپرست هستم
احساس بی ارزشی می کنم
احساس غم و حسرت ، احساس افسردگی که نتونستم جلوی خودم را بگیرم و شکست خوردم
احساس شکست
احساس درماندگی
از خودم و از رفتارم حالم بد می شود
و از خودم متنفر می شوم
که پس کی میخوام درست رفتار کنم
کی میخوام ارادم را قوی کنم
همینجوری عمرم می گذره و در حسرت بدست اوردن تناسب موندم
حسرت
پوشیدن لباسهای مورد علاقم
کخ بدون ترس در مراسمها شرکت کنم
و
نگرانه قضاوت نباشم
وقتی پرخوری می کنیم یعنی بیش از نیاز بدن به انرزی موادغذایی می خوریم
و طبیعتا مازاد نیازمان به انرژی به چربی تبدیل می شود و این انرزی مازاد که تبدیل به چربی شده در بدن ذخیره می شود و در اندامها و زیر پوست ذخیره می شود و باعث حجم بیشتر اندامها می شود و انداممان از تناسب درمیاد
و ما را از لاغری و تناسب دور می کند و به سمت اضافه وزن و چاقی هدایت می کند
وقتی احساس گرسنگی واقعی را از گرسنگی کاذب تشخیص بدهیم
یعنی در اثر برطرف کردن احساس خستگی و بی حوصلگی ،غم و شادی و اضطراب و استرس غذا نخکریم
بلکه
وقتی معده خالی هست و در اثر شنیدن صدای خالی بودن معده و احساس ضعف که در اثر ترشح هورمون گرلین پیام گرسنگی را دریافت کردیم
این موقع
بدن نیاز به غذا دارد
غذا بخوریم
گرسنگی واقعی هست و
وقتی غذا میخوردیم تا زمانیکه پیام سیری در اثر هورمون لپتین را دریافت کنیم
و قبل از اینکه احساس فشار و سنگینی در معده بکنیم
دست از خوردن بکشیم
این پرخوری کردن نیست
ولی اگر به احساس سیری توجه نکنیم و خوردن ادامه بدهیم تا زمانیکه در اثر فشار معده و احساس سنگینی دست از خوردن بکشیم
و بعد از خوردن احساس گناه بکنیم و دچار خودسرزنشی بشویم
این رفتار پرخوریه
و در اثر تکرار این رفتار مسیر عصبی در مغز تشکیل می شود و ما به عادت پرخوری دچار می شویم
و کم کم به سمت اضافه وزن و چاقی حرکت می کنیم
اول به احساس گرسنگی توجه کنیم
اگر گرسنگی واقعیه غذا بخوریم و تا احساس سیری کردیم دست از خوردن بکشیم
قبل از اینکه به معده فشار بیاد و احساس سنگینی بکنیم
تا دچار احساس گناه و سرزنش نشویم
این میزان غذایی هست که باید بخوریم
گرسنه شدیم بخوریم تا احساس گرسنگی برطرف شد دست از خوردن بکشیم
سوال : پرخوری یعنی بیش از حد نیازتدبخوری
احساس عذاب وجدان و نگرانی…….
هر چی بیشتر بخوری بیشتر چاق میشی…..
بهاندازه نیاز بخوریممم…..
مرحله دوم :
انواع روش غذا خورد افراد چاق :
دهان. چشم…… لمس کردن….. بویایی…..
چشم: به خودم دقت کردم دیدم اره بعضی وقتا با چشم می خورم تمایلی به خوردن ندارم ولی اگر اون چیزی که دوست دارم ببینم می خورم……یا کسی بیاره برام…..مثل پفک، چیبس، برگزردالو…..لواشک….. یا بستنی …..
لمس کردن : فکر نکنم……ولی اگر طعمش بچشممثلا خوشمزه باشه یا تازه باشه ممکن یکی دیگه بردارم.
بویایی ….تجربه ای یادمنمیاد…..که با بو…..خورده باشم….
البته حالا باید بیشتر دقت کنم به خودم و آگاهانه تر حواسم باشه
نشان های دریافت شده
سلام به استاد گرامی آقای عطار روشن عزیزم و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری
جلسه ۶ پرخوری عصبی چیست؟
من خودم که قبلا اضافه وزن داشتم همیشه پرخوری عصبی داشتم چون همیشه در حال خوردن بودم و اصلا متوجه نبودم که کی و چه مقدار می خورم من سراغ یخچال نمی رفتم قشنگ سفره را پهن می کردم و نان می خوردم اون هم خالی تا تمام نمی شد دست بر نمی داشتم وقتی به خودم می آمدم که می دیدم دیگر نان تمام شده است زمانی که اعصابم خراب می شد ناخودآگاه فقط می خوردم هم غر می زدم و هم می خوردم و اشتهای کاذب شدیدی پیدا می کردم
و خیلی از آدمهای چاق هستند که چاقی خودشان را پرخوری عصبی می دانند اما هر موضوعی که از نظر علمی یا منطقی قابل قبول باشد و نتیجه اش یکسان و شبیه به هم باشد مانند نیروی جاذبه زمین.
چون این برای تمام آدمها قابل قبول است و ما در هر نقطه از جهان باشیم هر چیزی را رها کنیم به زمین خواهد افتاد و ما هر عقیده ای در مورد شرایط زندگی خودمان داشته باشیم اگر برای تمام آدمها به همان صورت باشد فکر و عقیده مان درست است
حالا می خواهیم بدانیم که پرخوری کردن چیست؟
پرخوری کردن یعنی اون چیزی که از حد خودش بگذرد و نیاز نداریم اما می خوریم یعنی اینکه که داریم پرخوری می کنیم چون من قبلا از چیزی ناراحت می شدم اعصابم خراب می شد و وسواس فکری پیدا می کردم، دلهره بهم دست میداد اون کاری که نباید انجام می دادم خوردن بود
ولی افرادی هستند که چیزهای دیگر برایشان لذت بخش است
من خیلیها را می شناختم که موقع ناراحتی و عصبانیت به جای خوردن خودشان را با کار یا با یک چیز دیگر مثل خرید کردن، پیاده روی، يا حرف زدن با کسی مشغول می کردند و اصلا به خوردن فکر نمی کردند و چیزی نمی خوردند و می گفتند که هیچ چیزی از گلویم پایین نمی رود ولی برای ماها که چاق بوديم خوردن به ما حس خوب می داد من حتی موقعی که حالم خوب بود دوست داشتم بخورم من واقعا به خوردن معتاد بودم اما یک فرد متناسب اصلا اینگونه نیست و زمانهایی که عصبانی می شوند و نمی خوردند کلی وزن کم می کنند اما من زمانی که عصبانی می شدم .
یا می خوردم یا می خوابیدم در هر دو حالت به وزنم اضافه می شد.
و حالا به این نتیجه می رسیم که عصبی شدن سبب چاقیمان نمی شود چون تمام کسانی که عصبی هستند باید چاق می شدند و من خیلیها را می شناسم که عصبی هستند اما متناسب هستند و این پرخوری عصبی برایمان یک عادت شده بود و حالا می توانیم نادیده اش بگیریم
من چند سال است که در این مسیر زیبا قرار گرفتهام و دارم ادامه می دهم و خواهم داد چون پرخوری هایم از بین رفته و آرامش پیدا کرده ام و زمانی که اعصابم خراب می شود دیگر مثل اون موقعها نمی تونم چیزی بخورم انگار از گلویم پایین نمی رود و چیزی نمی خورم و اصلا دوست ندارم که رفتارهای گذشته ام را تکرار کنم و من اصلا از مشکلاتم فرار نمی کنم تا سراغ خوردن بروم
من چون قبلا پرخوری می کردم و همیشه می گفتم که اگر یک لقمه بخورم دیگر نخواهم خورد اما تا اون لقمه را می خوردم و مزه اش را می چشیدم سراغ لقمه دیگر می رفتم و به همین صورت ادامه پیدا می کرد و به همین خاطر من همیشه پرخوری می کردم و هیچوقت متوجه پیام ذهنم نمی شدم و همیشه ادامه می دادم اصلا نمی دانستم که ذهنم پيام داده است یا نه
و من اصلا نمی توانستم جلوی خودم را بگیرم و بعدش احساس سنگینی شدیدی می کردم و عذاب وجدان می کرفتم و تازه خوردنم را متوقف می کردم من هیچ وقت از این کارم خوشم نمی آمد ولی همیشه تکرارش می کردم و از خودم و از هر چیزی که می خوردم متنفرتر می شدم و حالا که در این سایت هستم دیگر پرخوری نمی کنم و دوست ندارم که اون حس رنج و عذابی که همیشه می کشیدم رو تجربه کنم
و حالا که در این مسیر زیبا هستم خیلی از غذاهایی که قبلا دوست داشتم می توانم به راحتی ازشون بگذرم فقط به اندازه نیاز بدنم می خورم و تمام .
اگر هم بماند من دیگر ادامه نمی دهم و ازش رد می شوم خیلی از آدمها پرخوری می کنند و دیدشان این نیست که قرار است با این رفتارشان چاق شوند و حالا باید بدانیم که پرخوری کردن سبب چاقیمان نشده است و نخواهد شد فقط افکار نادرست ذهنیمان بود که ما را به طرف چاقیمان می برد حالا ما نمی توانیم دلیل چاقیمان را به عهده این رفتار بگذاریم و اصلا ربطی بینشان وجود ندارد
اگر ما بعد از دریافت سیری از طرف مغزمان زیادتر از نیازمان غذا بخوریم به اون می گویند پرخوری کردن من زمانی که حس گرسنگی می کنم و به اندازه نیازم غذا می خورم به من حس آرامش و لذت می دهد و این خیلی برایم خوش ایند هستش من قبل از آشناییم با این سایت دوست داشتم همیشه یکی کنارم باشه و به من بگه که چطور بخورم، کی بخورم، چقدر بخورم؟
ولی حالا می دانم که بدن من اینقدر هوشمند است و با آموزشهایی که در این مسیر بدست میآورم می تواند به من بگوید که من چگونه و چطوری بخورم و من بهش اعتماد دارم و به نیازهای بدنم گوش می دهم خیلی چیزها هستش که بدنمان به صورت اتوماتیک وار می تواند انجام دهد مثل نفس کشیدن، ضربان قلب، پلک زدن و…و اگر بهش ایمان و اعتقاد داشته باشیم خوردنمان هم به صورت اتوماتیک خواهد شد
حالا می خواهیم ببینیم افراد چاق به چند حالت غذا می خورند
۱. بو کشیدن. خیلیها هستند که وقتی بوی غذا به مشامشان می خوره احساس گرسنگی می کنند در واقع اصلا گرسنه هم نیستند انگار ته دلشان خالی می شه و دوست دارند بخورند اما یک فرد متناسب اینگونه نيستش و با بوی چیزی تحریک نمی شود من خودم قبلا وقتی از کنار مغازه قنادی می گذشتم بوی شیرینی مستم می کرد وهمیشه می خریدم و می خوردم با اینکه نیاز به خوردن اون نداشتم اما چون بویش را احساس می کردم مغزم دستور خوردن می داد و می گفت بخور چون دستور از مغزم صادر می شد
۲. دیدن. وقتی چیزی رو می دیدم تحریک به خوردن می شدم و همیشه هر چیزی که می دیدیم می خوردم حالا هم بعضی مواقع اون فرمول بالا می آید و تا چیزی که می بینم دوست دارم که بخورم و من چند سال است که اینجا هستم اما بازهم با دیدن تحریک می شوم کمرنگ شده اما از بین نرفته
۳. حس لامسه. زمانی که چیزی را در دستم می گیرم و اون نرمیش رو با دستم حس می کنم بر می دارم و می خورم و بعد یکی دیگه هم برمی دارم و می خورم ولی حالا بودن در این سایت می خورم اما کم می خورم و ادامه نمی دهم
۴. شنیدن. من با شنیدن هم تحریک می شدم و دوست داشتم اون چیزی که می گفتند را تهیه کنم و بخورم و این کار رو انجام می دادم اما وقتی می گفتند که یک کافه یا رستورانی باز شده و چه چيزهای خوشمزه ای داره برای اون اصلا تحریک نمی شدم و هيچگاه نمی خواستم برم و امتحان کنم اما وقتی میشنیدم که یکی می گفت من فلان شیرینی یا غذایی درست کرده بودم خیلی خوش مزه شده بود دوست داشتم من هم درست کنم و بخورم
ولی اصلا هیچ یک از افراد متناسب دوست ندارند با این روشها غذا بخورند و اونها فقط با دهانشان غذا می خورند چون فرمولهای ذهنشان اینگونه شکل گرفته است ولی فرمولهای ما از هر روشی تحریک می شود و ما همیشه آماده خوردن می شدیم و اگر ما فرمولهای ذهنیمان را تغییر دهیم و اصلاح کنیم رفتارهایمان هم تغییر خواهد کرد و من خیلی خوشحالم که به این مسیر زیبای لاغری با ذهن هدایت شدم خدایا شکرت