0

پرخوری عصبی چیست (قسمت ششم)

پرخوری عصبی
اندازه متن

وقتی چاق بودم، فقط با دهنم غذا نمی‌خوردم. با چشمم هم می‌خوردم، با بینیم هم می‌خوردم و حتی با گوشم. ناهارم رو تا حالت خفگی خورده بودم، ولی تا یه جعبه شیرینی وارد خونه می‌شد، باز یکی دو تا برمی‌داشتم. اون روزها اسم این رفتار رو پرخوری عصبی می‌ذاشتم و فکر می‌کردم دست خودم نیست. امروز می‌دونم این‌ها فرمول‌هایی بود که ذهنم یاد گرفته بود.

این نوشته جلسه ششم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه پنجم (دلیل چاق شدن من) دیدیم که مهم‌ترین دلیل چاقی، باور کردن چاقیه. در این جلسه می‌خوام بگم مغز چطور با این فرمول‌ها عادت‌های ما رو تغییر می‌ده و چطور می‌تونی ناظر رفتار غذایی خودت باشی.

📱 اپلیکیشن لاغری با ذهن
همه‌ی جلسه‌ها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن می‌تونی ویدیو و صوت جلسه‌ها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
دانلود اپلیکیشن اندروید

در این جلسه می‌آموزیم:

🎯 پرخوری عصبی؛ عادتی که می‌شه تغییرش داد

خیلی‌ها می‌گن «وقتی زندگی بهم فشار میاره و اعصابم خرد می‌شه، ناخودآگاه دستم می‌ره سمت خوراکی». انگار غذا براشون شده یه قرص آرامبخش یا سپر ایمنی در برابر احساس‌های منفی.

ولی یه قانون ساده در لاغری با ذهن داریم: هر دلیلی وقتی درسته که برای همه یه نتیجه داشته باشه. اگه عصبی شدن باعث پرخوری می‌شد، همه‌ی آدم‌هایی که عصبی می‌شن باید پرخوری می‌کردن. ولی خیلی از دوستان و فامیل و همکارهای ما در شرایط سخت عصبانی یا نگران می‌شن و باز هم متناسب می‌مونن. پس عصبی شدن به‌تنهایی دکمه‌ی پرخوری رو فشار نمی‌ده.

خیلی از ما این رفتار رو از بچگی یاد گرفتیم. در خیلی از خانواده‌ها، وقتی بچه گریه یا بهانه‌گیری می‌کنه، یه خوراکی دستش می‌دن تا آروم بشه. بچه کم‌کم یاد می‌گیره که «هر وقت ناراحتم، باید یه چیزی بخورم تا حالم بهتر بشه». وقتی این الگو بارها تکرار بشه، سال‌ها بعد همون بچه در بزرگسالی، موقع عصبانیت یا غم، ناخودآگاه سراغ غذا می‌ره.

بنابراین در لاغری با ذهن، ما پرخوری عصبی رو به عنوان یک عادت که اونو یادگرفتیم می‌دونیم، نه یه چیزی که از درون بدن ما رو مجبور به خوردن کنه.

پرخوری عصبی و اعصاب

🔁 چاقی؛ اعتیاد به پرخوری

اعتیاد یعنی کاری که نمی‌تونیم انجامش ندیم. عادت هم همینه. چاقی هم در واقع نوعی اعتیاد به پرخوریه. شاید بگی «من که خیلی غذا نمی‌خورم». در ادامه می‌بینی که خوردن فقط اون چیزی نیست که سر سفره اتفاق می‌افته.

ریشه‌ی هر عادتی که در بدن ما خودش رو نشون می‌ده، در ذهنه. اگه دلیل چاقی بدن ما بود، می‌شد با فشار آوردن به بدن لاغر شد. ولی ما سال‌ها با نتیجه، یعنی همین بدن، جنگیدیم و هیچ‌وقت سراغ ذهنمون نرفتیم که ببینیم چرا داریم چاق می‌شیم.

شاید الان ناراحت بشی و بگی «من این همه سال به چاقیم توجه کردم، رژیم گرفتم، ورزش کردم، دیگه چه کار باید می‌کردم؟». حق داری. من هم همین کارها رو می‌کردم. ولی همه‌ی این کارها یعنی جنگیدن با چاقی و فرار از اون، نه نظارت بر رفتاری که ما رو چاق می‌کرد.

از امروز می‌خوام دو نفر باشی. یه نفر همون آدم قبلیه که راه خودش رو می‌ره. نفر دوم ذهن آگاه توئه که رفتار غذایی اون آدم رو زیر نظر می‌گیره. وقتی ناظر رفتار خودت بشی، می‌بینی در طول روز کجاها رفتارهای چاق‌کننده داری. باور کن تغییر دادن این رفتارها برای همه آسونه.

اعتقاد من اینه که لاغری با ذهن از چاقی با ذهن ساده‌تره. ما هر روز برای چاق‌تر شدن رنج می‌کشیم. وقتی می‌خوریم عذاب وجدان داریم و وقتی نمی‌خوریم هم ناراحتیم. ولی وقتی بدونی کدوم رفتار تو رو چاق کرده و اون رو تغییر بدی، آرامش می‌گیری و مطمئنی که راه درست رو انتخاب کردی.

پرخوری عصبی

🍽️ فرق شروع غذا خوردن ما و لاغرها

مغز یه آدم متناسب و مغز یه آدم چاق هیچ فرقی با هم ندارن. ولی ببین عملکردشون چقدر متفاوته. وقتی بدن یه آدم متناسب به انرژی نیاز داره، مغز فرمان خوردن می‌ده. اون آدم هیجان‌زده نمی‌شه. از غذایی که دوست داره انتخاب می‌کنه، به اندازه‌ی نیازش می‌خوره و سیر می‌شه. هر چقدر هم غذا متنوع و زیاد باشه، فرقی براش نمی‌کنه؛ چون سیر شده.

ولی آدم چاق تا حس کنه گرسنه‌ست، هیجان‌زده می‌شه. مدام می‌گه «گرسنمه، بریم یه جا غذا بخوریم» و همه‌ی کارها رو می‌ذاره برای بعد از غذا. در حالی که اصلاً گرسنه نیست؛ فقط از حالت خفگی کمی پایین‌تر اومده.

آدم چاق معمولاً انتخاب هم نداره و هر چی باشه می‌خوره. از خیلی از آدم‌های متناسب پرسیدم «اگه گرسنه باشی و غذای موجود رو دوست نداشته باشی چه کار می‌کنی؟». می‌گفتن «نمی‌خورم؛ یا غذایی که دوست دارم رو تهیه می‌کنم یا صبر می‌کنم». ولی من هر چی در یخچال بود، حتی غذای یکی دو هفته پیش، برمی‌داشتم و می‌خوردم.

یادمه به دوستی که سیر بود نون خامه‌ای تعارف می‌کردم و اون می‌گفت «نمی‌تونم، از گلوم پایین نمی‌ره». من اصلاً نمی‌فهمیدم یعنی چی. می‌گفتم «مگه راهش رو بستن؟ بذار تو دهنت!». چون من هیچ تجربه‌ای از «میل ندارم» نداشتم. من همیشه میل داشتم. برای آدم متناسب، سیری یعنی رفع نیاز بدن. ولی برای من سیری یعنی خفگی.

👄 ما چاق‌ها پنج تا دهن داریم!

یه نکته‌ای که هیچ‌جا ندیدم و خودم بهش رسیدم: آدم متناسب فقط از راه دهانش غذا می‌خوره. ولی یه آدم چاق از چهار پنج راه غذا می‌خوره. انگار پنج تا دهن داره. راه اول همین دهانه که همه‌مون می‌شناسیم. حالا بقیه‌ی راه‌ها رو ببین.

خوردن با چشم

فرض کن غذات رو تا حالت خفگی خوردی و کنار گذاشتی. بعد مهمون میاد یا یکی یه جعبه شیرینی میاره خونه. تو فقط شیرینی رو می‌بینی و تصمیم می‌گیری بخوری. آیا گرسنه بودی؟ نه. آیا مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان داد؟ نه. چشمت تصویر شیرینی رو به مغز فرستاد. فرمول ذهنت هم می‌گه «هر وقت این تصویر رو دیدی، خوردی». بنابراین مغز فرمان خوردن می‌ده و تو حتی یادت می‌ره که سیری. یه آدم متناسب با چشمش غذا نمی‌خوره.

خوردن با بینی

کاملاً سیری و می‌ری خونه‌ی مادرت. غذای مادر معمولاً یه چیز دیگه‌ست و بوی خیلی خوبی داره. هنوز غذا رو ندیدی و اصلاً تصمیم به خوردن نداری، ولی بوی قورمه‌سبزی رو حس می‌کنی. همین بو به مغزت می‌رسه و فرمول قبلی می‌گه «بوی این غذا یعنی خوردن». یهو حس می‌کنی دلت خالیه. یا از جلوی یه کبابی رد می‌شی و با اینکه سیری، گرسنه‌ات می‌شه. آدم متناسب از راه بینی به خوردن تحریک نمی‌شه.

خوردن با گوش

دوستت تعریف می‌کنه «دیشب رفتیم یه رستوران جدید، غذاش عالی بود، زیاد بود، تازه تخفیف هم داشت!». این اطلاعات از راه گوش به مغزت می‌رسه و فرمول قدیمی فرمان می‌ده. از همون لحظه فکر اون رستوران دیوونه‌ات می‌کنه تا بری و امتحانش کنی. یا کسی که می‌خواد غذا بخوره، شروع می‌کنه به تعریف کردن از ادویه و گوشت تازه و سبزی تازه‌ی غذاش و تو با اینکه سیری، هوس می‌کنی.

لمس و طعم؛ تشدیدکننده‌ها

یه راه دیگه هم هست که به‌تنهایی راه جدایی نیست، ولی خوردن رو بیشتر می‌کنه. بارها پیش اومده بود که شیرینی تعارف می‌کردن و من تصمیم داشتم فقط یکی بردارم. ولی تا شیرینی دانمارکی رو در دستم می‌گرفتم و نرمیش رو حس می‌کردم، با خودم می‌گفتم «چقدر تازه‌ست» و دو تا برمی‌داشتم. یا گاز اول رو که می‌زدم و طعمش رو حس می‌کردم، فوراً می‌رفتم سراغ دومی و سومی. آدم متناسب با لمس کردن یا چشیدن یه چیز خوشمزه تحریک نمی‌شه که بیشتر بخوره.

پرخوری عصبی

📺 تبلیغ‌های غذا برای ما ساخته می‌شن

جالبه بدونی که بخش بزرگی از صنعت غذا با همین رفتارهای ما می‌چرخه. ما آدم‌های چاق خیلی بیشتر از نیاز بدنمون می‌خوریم. بنابراین بیشتر تبلیغ‌های غذا، تابلوهای رستوران‌ها و عکس‌های جذاب روی بسته‌ها، در اصل برای ماست.

تبلیغ‌های غذا رو ببین: یه خانواده‌ی چهار نفره با لباس‌های رنگی و آهنگ شاد که همه می‌خندن. بعد عکس غذا با بخار و دودش رو نشون می‌دن. چون نمی‌تونن بوی غذا رو منتقل کنن، با تصویر جاش رو پر می‌کنن. ما هم بعداً در رستوران ناخودآگاه سراغ همون چیزی می‌ریم که تبلیغش رو دیدیم. ولی آدم متناسب اصلاً این تصویرها رو نمی‌بینه.

🌱 اولین جوانه‌ها رو جشن بگیر

از امروز به رفتار غذایی خودت آگاه باش. بشین و صادقانه بنویس در طول روز چه بارهایی خوردی که مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان نداده بود؛ یعنی اول چشم یا بینی یا گوشت اطلاعات داد و بعد مغزت فرمان خوردن صادر کرد. این همون آگاهیه. وقتی این آگاهی رو پیدا کنی، کم‌کم حق انتخاب پیدا می‌کنی.

خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن بعد از چند روز برام می‌نویسن: «امروز رفتم خونه‌ی مادرم. قبلاً اگه بود، کلی می‌خوردم. فلان غذایی که خیلی دوست داشتم هم بود، ولی میلم نکشید». خودشون هم تعجب می‌کنن. چون چند روزه روی ذهنشون کار کردن و فرمول‌ها کمی تغییر کرده.

وقتی این تغییرها رو در خودت دیدی، فعلاً به بدنت نگاه نکن. اول باید فرمول‌ها عوض بشن، بعد رفتارها و آخر سر بدن. بنابراین برای هر تغییر کوچیک به خودت آفرین بگو. نگو «حالا یه روز میلم نکشید، که چی؟». هر درختی که میوه می‌ده، اول از یه جوانه‌ی کوچیک شروع کرده. وقتی اولین تغییرها رو می‌بینی، یعنی جوانه زده. ادامه بده و تکرار کن تا رشد کنه.

در دوره‌ی آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز یاد می‌گیرید چطور عادت‌هایی را که فکر می‌کنید عامل اصلی چاقی و پرخوری شما هستند، به‌درستی شناسایی و بازنویسی کنید.

✨ تمرین این جلسه: ناظر رفتار غذایی خودت باش ✨

جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات همین جلسه بنویس. نوشتن کمک می‌کنه ذهنت شفاف‌تر بشه.


🌱 مرحله اول: پرخوری از نگاه تو

  • 🍽 به نظرت پرخوری یعنی چی؟ از کجا به بعد خوردن، پرخوری حساب می‌شه؟
  • 😞 پرخوری چه احساسی در تو ایجاد می‌کنه؟
  • 🧠 به نظرت برای فهمیدن اینکه چقدر باید بخوریم، باید چطور عمل کنیم؟

🌟 مرحله دوم: پنج دهن خودت رو پیدا کن

از امروز چند روز ناظر رفتار غذایی خودت باش. هر بار که بدون گرسنگی واقعی غذا خوردی، بنویس از کدوم راه شروع شد:

  • 👀 چشم: چیزی دیدی و هوس کردی؟
  • 👃 بینی: بویی به مشامت رسید؟
  • 👂 گوش: کسی از غذایی تعریف کرد؟
  • ✋ لمس و طعم: با دست گرفتن یا چشیدن، بیشتر خوردی؟

برای هر مورد یه مثال واقعی از زندگی خودت بنویس. اگه روزی دیدی میلت به خوردن نکشید، اون رو هم بنویس و به خودت تبریک بگو.

منتظر خوندن نوشته‌هات هستم! 🌸

در جلسه بعد (قسمت هفتم: فرمول‌های چاقی) می‌بینیم مغز ما چطور بدون اینکه بفهمیم، فرمول‌های پنهان چاقی رو اجرا می‌کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. پرخوری عصبی یعنی چی؟

یعنی وقتی عصبی، ناراحت یا خسته‌ایم، سراغ غذا می‌ریم. در لاغری با ذهن این رفتار رو یه عادت یادگرفته می‌دونیم؛ چون خیلی‌ها عصبی می‌شن ولی پرخوری نمی‌کنن. بنابراین مثل هر عادت دیگه‌ای قابل تغییره.

۲. چرا وقتی عصبی می‌شم دستم می‌ره سمت یخچال؟

چون احتمالاً از بچگی یاد گرفتی غذا حال آدم رو بهتر می‌کنه؛ مثلاً هر وقت گریه می‌کردی، یه خوراکی دستت می‌دادن. این الگو با تکرار به یه فرمول ذهنی تبدیل شده که امروز ناخودآگاه اجرا می‌شه.

۳. منظور از «پنج دهن» چیه؟

آدم متناسب فقط وقتی بدنش نیاز داره از راه دهان غذا می‌خوره. ولی آدم چاق با دیدن، بو کردن، شنیدن تعریف یک غذا، یا لمس و چشیدنش هم تحریک به خوردن می‌شه؛ حتی وقتی سیره.

۴. چطور پرخوری عصبی رو تغییر بدم؟

اول ناظر رفتار خودت شو و بنویس هر بار از کدوم راه به خوردن تحریک شدی. این آگاهی کم‌کم بهت حق انتخاب می‌ده. بعد با تغییر باورها و فرمول‌های ذهنی، عادت پرخوری خودبه‌خود کمرنگ می‌شه.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.97 از 240 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11437
262 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار متناسب شاد
      ۱۴۰۲/۰۵/۰۳ ۱۵:۲۱
      مدت عضویت: 2350 روز
      امتیاز کاربر: 4237 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 282 کلمه

      سلام براستادعزیز و دوستان همراه

      همین که داشتم فایل رو گوش میدادم یه حس عجیب نگرانی بهم دست داد . توام بود با یه استرس . خیلی تعجب کردم اخه من داشتم با آرامش فایلمو گوش میدادم .

      آنقدر این حس بهم فشار آورد رفتم آشپزخونه سروقت یخچال دیدم دلم هیچی نمیخاد و یه دونه انجیل برداشتم و داشتم میخوردم که دیدم خاهرم داره ازکنارم ردمیشه و میخاست بره بیرون  با یه حس غریب تنهایی  بهم میگه خداحافظ .

      تازه متوجه شدم انرژی اون برمن غلبه کرد بااینکه اصلاقبلش باهم صحبت نکردیم و اون طرف اتاق بود البته فاصلمون شاید سه متر هم نمیشد .

      نمیدونم اون سری هم یهو ترس عجیبی منو گرفت منی که آرام بودم وبعد چند دقیقه دیدم صدای گریه میاد متوجه شدم خواهرمه .

      البته نمیدونم چرا رفتار اون باعث انتقال انرژی برمن میشه و رفتارمنو تاثیر میزاره؟ 

      حالا از موضوع پرت نشم .

      به هردلیلی این حس بهم منتقل شد چرا من سراغ یخچال رفتم .

      مگر غذاها خاصیت آرام کننده دارن .؟

      اینهم به خاطر فرمول ذهنی هستش که در کودکی درما ایجاد شد و زمانی که احساس ترس میکردیم والدینمان رو بغل میکردیم و الان غذا رو جایگزین کردم تا ذهنم مشغول بشه وترسه بخابه .

      بعد این رفتار تازه مچ خودم رو گرفتم .

      .البته جای شکر داره که سراغ دارو نرفتم چون خواهرم تایه کمی نگران میشه ویهو احساس ترس اون رو میگیره  میگه اعصاب معده هست و سریع قرص معده میخوره .

      خوب بازم باید روی خودم کار کنم و چیزی غیر غذا رو مسکن روحم قرار بدم حتی یه دونه انجیل .

      البته به غیر هندونه وخربزه که  یه کم باهاش تحریک غذایی میشم حتی سیری . بابقیه غذاها  تاحدودی که میدونم تحریک نمیشم .

      البته اونهم با تغییر فرمول ذهنی اصلاح میشه .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متناسب شاد
      ۱۴۰۰/۱۱/۲۹ ۱۱:۰۰
      مدت عضویت: 2350 روز
      امتیاز کاربر: 4237 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 155 کلمه

      سلام

      منم عادتهای اشتباهی که داشتم پرخوری در مهمانی یا گردش بود که بیشتر از حدمعمول غذا میخوردم .

      همه غذاها نه بلکه بعضی غذاها رو تا حد خفگی میخوردم مثل آش یا کیک های خونگی 

      وخودم متوجه شدم که تمایلم به خوردن چیزهای شیرین بیشتر شد مثل شکلات نارگیلی یا فرنی یا مربا و…

      وموقعی که ناراحت باشم یا مشکلی برام پیش اومده باشه اصلا نمیتونم غذا بخورم .

      ولی موقعی که سیر بودم ولی کسی منو صدا میکرد بیا باهم غذا بخوریم منم برای اینکه هم صحبت بشیم و غذا خوردن لذت بیشتری بهم بده غذا زیاد میخوردم .

      وقتی غذای میخاستم درست کنم از حواس پنجگانه آنقدر تحریک میشم که حتما بایستی یه کم از اون بخورم مثل اولویه تا سیب زمینی رو پوست بکنم چندتاشو میخوردم .

      الانا خیلی بهتر شدم اما کاملا برطرف نشده . ودارم روی خودم کار میکنم .

      وهمه این عادتها به خاطر فرمولهای اشتباهی هست که در ذهنم وارد کردم و شده باورمن .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار s.mohammadi8195
      ۱۴۰۰/۰۳/۲۷ ۱۱:۱۵
      مدت عضویت: 2350 روز
      امتیاز کاربر: 4237 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 543 کلمه

      .سلام خدمت استاد و دوستان همراه

      منم از زمانی که وارد این دوره شدم و آموزشها رو مستمرا دنبال میکنم کلی رفتارهای اشتباه ام رو تونستم شناسایی کنم اولا اینو بگم که من پرخوری به معنای زیاد غذا خوردن رو ندارم و موقعی که سیرم باشم یه لقمه غذا هم نمیتونم بخورم و معنای گرسنگی وسیری رو میفهمم. 

      لابد از خودتان می پرسید پس تو دیگه برای چی چاق شدی؟ 

      من وقتی دچار یه بیماری حتی کوچیک دل پیچه.  گلو درد . سرماخوردگی ویا‌‌‌‌… میشدم و تو ذهنم تعریف شده بود چون قرص و آمپولها داخلشون مواد شیمیایی هست بعد خوردنشان بایدغذای خوب بخورم تا احساس ضعف و سستی نداشته باشم . باورتون نمیشه وقتی یه قرصی رو می خاستم بخورم حتما بعد غذا میخوردم درحالت سیری که بدنم سست نشه و بعد چندساعت همچین گرسنم میشد که احساس سستی میکردم و کلی غذا میخوردم تا خوب شم .

      ویا وقتی دل پیچه میگرفتم که حتمن نبات داغ میخوردم و یا دکتر میرفتم نسخمو خودم به دکتر میگفتم که سرم قندی و آمپول تقویتی حتما تو داروهام باشه.

      یه مدتی بود که ریزش مو گرفتم و دوستم بهم گفت چون خاک ایران روی نداره  حتمن یه ورق قرص روی و آهن تو یه ماه باید بخوری و چون نمیخوری ماهان اینجوری شده .

      یا زمانی که گلوم خشک میشد تا حدی که سرفه ام می گرفت تو اینترنت سرچ کردم نوشته بود خوردن پرتقال باعث میشه که بزاق دهان فعال بشه و برای درد گلو خوبه . ومنم روی آوردم به خوردن پرتقال .و خلاصه از این کارها.

      الان که با قدرت ذهن آشنا شدم وتو این دوره دارم آموزش میبینم به لطف الهی دارم روی خودم کار میکنم تا این رفتارها رو یواش یواش شناسایی کنم و باورهامو درست کنم .

      تا اینکه چند وقت پیش دل پیچه گرفتم شدید . خوب تو ذهنم این بود درمان دل پیچه نبات داغ. عامل دل پیچه سردی . اما من تسلیم نشدم سریع باور اشتباه رو شناسایی کردم و با اینکه درد میکشیدم مرتب به خودم میگفتم کی گفته سردی باعث دلپیچه. اینم باور غلط منه . اینهمه مردم تو منطقه سرد زندگی میکنند پس بایستی همشون دلپیچه  داشته باشن. خلاصه اینقدر با خودم تکرار کردم که خوب شدم . و بار اولی بود که بعد سالیان سال دلپیچه ام خوب شد بدون اینکه نبات داغ بخورم .

      یا موهایم الان چند وقتی که ریزشش دوباره شروع شد دیگه نه از قرض روی خیریه هست نه آهن . دارم روی باور اشتباه کار میکنم تا جای که استاد گفتند مسیر درست مسیری که لذت داره و رنج نداره . و من باور و رفتار اشتباه تو ریزش مو رو پیدا کردم و دارم روش کار میکنم که مطمئنم برطرف میشه . البته هنوز وقتی بیمارمیشم و قرص میخورم حتی سرماخوردگی ساده  بازم آلارم گرسنگی رو دارم و دارم روش کار میکنم.

      اولش گفتم خوب من که هیچی برای نوشتن ندارم چون رفتارم شبیه متناسب هاست بعدش چون من تمرینات رو خیلی دوست دارم چون بارها شده بود هیچی برای نوشتن نداشتم و خیلی فکر میکردم بعدش تو ذهنم یه سری باور و رفتارکه مخفی بود به لطف الهی میومد بیرون و من متوجه اشتباهم میشدم .

      بعدشم گفتم تا تمرین حل نکنم جلو نمی رم. برم جلوتر چی کار کنم من وارد این دوره شدم که نتیجه بگیرم مسابقه که نیست زود تمامش کنم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار s.mohammadi8195
      ۱۴۰۰/۰۲/۲۲ ۰۹:۱۸
      مدت عضویت: 2350 روز
      امتیاز کاربر: 4237 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 148 کلمه

      سلام خدمت استاد و دوستان سرزمین لاغری 

      من دیروز فایل استاد رو گوش کردم و مرتب تا امروز در ذهنم مرور میکردم که من با اینکه باورهایی اشتباه زیادی داشتم ولی چرا رفتارهایی غذایی ام شبیه افراد متناسب هست وزود سیر میشم معنای سیری رو میفهمم و با چندتا لقمه غذا کاملا سیر میشم و غذایی که دوست ندارم اصلا نمیتونم بخورم ..

      تا اینکه با همکارم درمورد لاغری و چاقی صحبت میکردم متوجه شدم که من چون درست کردن غذا در خونه به عهده منه من وقتی غذا درست میکنم بیشتر اوقات ناخنک میزنم و چندتا لقمه کوچک هم شده هم باید بخورم و این یعنی تحریک پذیری چشم و بینی .

      که البته هنوز هم دارم و امیدوارم با تغییر باورهام .این رفتار درمن ناخودآگاه  اصلاح بشه و این میل به ناخنک زدن در من ازبین بره .

      با آرزوی موفقیت و تندرستی برای استاد بزرگوارم  و دوستان سرزمین لاغرها.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار s.mohammadi8195
      ۱۳۹۹/۰۳/۰۵ ۱۹:۵۷
      مدت عضویت: 2350 روز
      امتیاز کاربر: 4237 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 98 کلمه

      سلام . وقت به خیر
      با توجه به قانون جذب . کلمات در افکار ما نقش به سزایی دارد .
      با توجه به اینکه درتناسب اندام تمامی هدفمان خارج شدن از چاقی هست .شما در توضیحاتتون مرتب از کلمه چاقی استفاده میکنید که هرچه بیشتر درمورد چاقی صحبت کنید مغز ما فکر میکند چون این کلمه رو زیاد تکرار میکنیم پس اون رو میخواهیم پس مسیرهای رسیدن به چاقی رو برامون هموار میکنه .
      استاد عزیز بهتربود در توضیحاتتون به جای کلمات چاقی از گزینه های جایگزین دیگر استفاده میکردید .
      مثلا برای اینکه لاغرتر بشیم فلان کار رو بکنیم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم