0

مسئولیت‌پذیری در زندگی: ۷ راهکار طلایی تبدیل شدن به کارگردان سرنوشت

مسئولیت‌پذیری در زندگی
اندازه متن

خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم زندگی یه قطار از پیش تعیین شده است که ما فقط مسافرش هستیم، اما حقیقت اینه که فرمان این قطار دقیقا توی دست‌های خودته!

بیا با هم روراست باشیم؛ چقدر از شکست‌ها یا توقف‌های زندگیمون رو گردن شانس، دولت، خانواده یا حتی امتحان الهی انداختیم؟
در این مقاله قراره با استفاده از ابزار مسئولیت‌پذیری در زندگی یاد بگیریم چطور از نقش یک «قربانی شرایط» به نقش «کارگردان زندگی» نقل مکان کنیم. 🎥

امیدوارم با دریافت این آگاهی، قلبت پر از امید و ذهنت آماده پذیرش بذرهای جدید باشه. 🌱

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 24 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.58 از 53 رای

https://tanasobefekri.net/?p=32364

24 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

24 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار گلستان
      ۱۴۰۲/۰۴/۱۸ ۰۸:۳۱
      مدت عضویت: 1238 روز
      امتیاز کاربر: 2110 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 849 کلمه

      سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم! 

      بله این جمله درسته که در هر شرایطی با تصمیم درست بایدبه راهمون ادامه بدیم وهمیشه احساسمون رو خوب نگه داریم واین امر در صورتی رخ میده که ۱۰۰٪ شرایط خودمون رو بپذیریم و مسئولیت تمام اتفاقات و شرایط زندگی خودمون رو بر عهده بگیریم . 

      این جمله من رو یاد یه موضوعی انداخت:

      چند سال پیش یعنی حدود ۱۱سال پیش یه روز که تو خونه تنهابودم وداشتم به اوضاع و شرایط فعلی اون موقع فکر می کردم ، یه هو متوجه شدم که وای خدای من این شرایطم رو من چند وقت پیش تو ذهنم تصور کرده بودم وتو ذهنم خودم رو در این شرایط ديده بودم یعنی میدونید چطوری؟

      همین طور که قبلا یه وقتی ؛ که اون موقع رو دقیق یادم بود که در افکار خودم تصویری رو ديده بودم و روابطی رو آرزو کرده بودم که دلم می خواد داشته باشم و امروز من توی اون شرایط بودم .

      از یاد آوری اون حالت موهای تنم سیخ شد. حال عجیبی داشتم . خیلی ذهنم روشن شد و اونجا بود که متوجه شدم چه ذهن قدرتمندی دارم که به هر چی فکر کنم تو زندگی برام اتفاق میفته وبه قدرت ذهنم ایمان آوردم 

      و این مسئله برام دو جنبه داشت:

       ازیه طرف حس  قدرتمندی کردم و متوجه شدم که با قدرت ذهنم هر چیزی تو ذهنم باشه رو می تونم به واقعیت زندگیم تبدیل کنم ؛ واون موقع چطورش رو نمی دونستم، فقط فهمیدم میشه.

       از طرف دیگه برام ترسناک بود که خیلی باید حواسم باشه که هر لحظه از زندگیم ، دارم به چی فکر میکنم؟ چی رو می خوام؟ به چی دارم توجه می کنم؟ چه چیزی رو آرزو می کنم؟ و خلاصه  حس و حال عجیبی داشتم.

      خیلی بیشتر از قبل حواسم به خودم بود وسعی می کردم در هر موقعیت وشرایطی که قرار می گیرم حواسم باشه چطور واکنش نشون میدم بلد باشم خودم وذهنم رو کنترل کنم که اجازه ندم تصویر منفی در ذهنم ایجاد بشه؛ 

      مخصوصا در لحظه هایی که عصبانی میشم مواظب باشم جمله ای منفی به زبون نیارم ، تصمیم اشتباهی نگیرم  که به خودم ویا بقیه آسیبی بزنه .

      خلاصه اون آگاهی که در اون لحظه دریافت کردم ، مسئولیت من رو صد برابر کرد؛  یه حس قدرت آمیخته با ترس به من داد ؛ چون آزادی انتخابم رو دیدم اما در کنارش متوجه شدم که باید مسئولیت افکارم وانتخابم رو ۱۰۰٪ بپذیرم وگله و شکایتی از هیچ کس دیگه وحتی از خدا نداشته باشم واین جمله در ذهنم حک شد ؛

      که من آزادم و با آزادی می تونم هر تصمیمی در زندگیم بگیرم؛ اما باید حواسم باشه نتیجه ی تصمیمم رو هم قبول کنم وبپذیرم وبه عواقب تصمیم گیری هام هم فکر کنم که افکارم وقتی تبدیل به شرایط واجسام میشه ومن متوجه اونها میشم در واقع دارم لحظه لحظه ی زندگیم رو با اونها می سازم .

      اون موقع بود که به عظمت وبزرگی وقدرت ذهنم پی بردم ومتوجه بی نهایت بودن روحم شدم ویقین پیدا کردم که من یک موجود نامحدودم وبی نهایت و به عبارتی یه خدای کوچیکم .

      آره؛ خداوند از روح خودش در من دمیده . خودش تو قرآن گفته‌: از روح خودم در انسان دیدم.

      پس من بی راه نمیگم والبته از این گفته حس غرور می کنم اما درکنارش سنگینی این مسئولیت رو روی دوشم حس می کنم . مسئولیتی که کوه ها هم از پذیرش اون سر باز زدند وانسان پذیرفت. ومن از این مسئولیت می ترسم .

      می ترسم نکنه از پس اون بر نیام! فقط خود خدا میتونه کمکم کنه که سربلند از زیر بار این مسئولیت بیرون بیام.

      آخه من انسانم وممکن الخطا واین برام ترسناکه ، که اگه تصمیم اشتباهی بگیرم چکار کنم؟ چطوری پیامد های تصمیم خودم رو جبران کنم؟ 

      اما وقتی بیشتر فکر می کنم ته دلم قرص میشه یه دستی رو تو پشتم حس می کنم.

      آره دست خدا جونمه. بهم میگه نترس ! من باهات هستم هواتو دارم ، مواظبت هستم . من از نیات و افکار تو آگاهم . نمی زارم بلغزی .نمی زارم تو پرتگاه بیفتی . یادته ؟ بارها من برات این کار رو کردم ، دستت رو گرفتم و از لبه ی پرتگاه خودت وزندگیت رو نجات دادم .

      وقتی موقع تصمیم گیری مردد بودی تو رو به یقین رسوندم . بنده ی نازنینم نترس ! آغوش من همیشه بروی تو بازه. هر وقت دلت گرفت بیا تو بغل خودم. من بهت آرامش میدم. اشک نمیزاره کلمات رو ببینم و ادامه بدم.اشک هام رو پاک می کنم . می چسبم به آغوش خدا ، بوی بهشت میده، آرام میشم .وتند تند اشک هام رو پاک می کنم . قوی شدم. دیگه از هر چی پیش بیاد نمی ترسم . قدم هام رو محکم وبا اطمینان بر میدارم وجلو می رم. 

      به حمایت و هدایت خداوند ایمان دارم ! دست خدا رو میگیرم ، می بوسم وروی قلبم میزارم ونگاهش میکنم وسرشار میشم ازعشق به خدا وخودم وبنده هاش وتمام آفریده هاش .

      چون همشون من رو یاد خدا میندازن وبه یاد لحظه ای که در آغوش خدا بودم.

      لحظه هاتون خدایی ودلتون لبریز از عشق خدا 

      وخدا نگهدارتون در تمام لحظه های زندگی تون! آمین!

      دوستتون دارم … وبا هم ادامه میدیدم.

      خدایا شکرت!

      حالم خییییلی خوبه ، قلبم آرامش  داره و میرم که ادامه بدم…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم