تا حالا شده جلوی آینه بایستی و با خودت بگی:
“چرا با اینکه انقدر تلاش میکنم، باز هم چاقم؟!” 😔
وقتشه زاویه نگاهت رو عوض کنی… چاقی فقط نتیجه پرخوری یا کمتحرکی نیست،
بلکه حاصل یه سری باورهای چاق کنندهست که سالهاست توی ذهنت جا خوش کردن. 🧠💭
مثل یه برنامه پنهانی که بیصدا، هر روز داره تو رو به سمت ناراحتی بیشتر و اضافهوزن میبره.
قراره تو این مقاله با هم بریم سراغ این فرمولهای ذهنی پنهان و ببینیم چطور میتونیم مسیر ذهنمون رو به سمت لاغری واقعی و پایدار تغییر بدیم. 🚶♀️🌿
ما قربانی غذا نیستیم؛ ما قربانی باورهای چاق کنندهایم 🧠🍽️
سالهاست ذهنمون داره ما رو چاق میکنه، ولی ما هنوز تقصیر رو گردن بشقاب غذا میندازیم!
اگه اضافهوزن داری، لازم نیست خودتو سرزنش کنی که چرا نخوردم، چرا دویدم، چرا باز چاق شدم… چون مشکل فقط «خوردن» نیست.

اگه یه کم دقیقتر نگاه کنی، حتما دیدی که آدمهایی اطرافت هستن که بیشتر از تو میخورن، کمتر از تو ورزش میکنن ولی متناسبن! 🤔
چرا اونها با خیال راحت پیتزا و برنج و نون میخورن، ولی تو با خوردن چند قاشق بیشتر، حس چاق شدن میکنی؟
جواب اینه: اونا باورهای چاق کننده ندارن، ولی تو داری.
تو سالهاست با جملههایی زندگی کردی که مثل سم آرومآروم وارد ذهنت شدهن:
- «برنج چاق میکنه»
- «من استعداد چاقی دارم»
- «تا ورزش نکنم لاغر نمیشم»
- «آب هم بخورم چاق میشم!»
- «اگه فلان غذا رو بخورم، باید فرداش جبران کنم»
- «اگه گرسنه بمونم، حالم بد میشه»
اینا فقط جمله نیستن؛ اینا شدن دستورهای پنهانی ذهن تو. دستورهایی که شب و روز، توی ناخودآگاهت در حال پخشان. 📻
مغزت طبق همین برنامهها، برات گرسنگی میسازه، ولع ایجاد میکنه، عذاب وجدان میفرسته، یا حتی باعث میشه با یه لقمه، احساس سنگینی و چاقی کنی.
در واقع، خیلی وقتها تو واقعاً گرسنه نیستی… ذهنته که گرسنهست. ذهنی که با باورهای چاق کننده پر شده.
فرمول ذهنی تو، دلیل چاقی توست… نه غذات 🍞🍚
سالها پیش خودم این رو تجربه کردم.
تصور میکردم دلیل چاقیام برنجِ. 🍚❗میگفتم: «اگه فقط اینو حذف کنم، درست میشه.»
پس شروع کردم به حذفش. یا لااقل خوردنش رو محدود کردم به دو سه قاشق. 🥄🥄🥄
برای سیر شدن، سالاد میخوردم، سبزی میخوردم، اما دلم هنوز برای یه بشقاب برنج 🍚 پر میکشید.
درسته، یه مدت وزنم پایین اومد…
ولی چون هنوز ذهنم همون باور قدیمی رو داشت — که برنج یعنی چاقی — با برگشتن دوباره برنج به بشقابم، وزنم هم برگشت. 😓
انگار غذا دشمن من شده بود، نه دوست من.
و اینجا بود که فهمیدم:
📌 مشکل از جسم من نیست… مشکل از باورهای چاق کنندهایه که ذهنم بهشون ایمان داره.
ما سالها روی رفتار کار کردیم؛ ولی فرمول ذهنمون رو رها کردیم 🌀
تا حالا چند بار رژیم گرفتی؟
چند بار با عذاب وجدان رفتی باشگاه؟
چند بار با حس گناه سراغ بشقاب غذات رفتی؟
ولی آیا تا حالا نشستی و فکر کردی که «ذهن من درباره غذا چی فکر میکنه؟»
واقعیت تلخه، ولی شفافه:
ما چاق هستیم چون ذهنمون چاق فکر میکنه.

ما چاق شدیم چون از کودکی فرمولهایی یاد گرفتیم که در ظاهر منطقی، ولی در عمل مخرب بودن.
چون همیشه سعی کردیم فقط رفتار رو تغییر بدیم، نه باور رو.
تا وقتی فرمول ذهنی همونه، تا وقتی برنج، نون یا شکلات توی ذهنت «خطر» محسوب میشن، هر چقدر هم نخوری، هر چقدر هم بسوزونی، نتیجه موقتهست.
راه نجات چیه؟ 🛤️
✅ شناخت و اصلاح باورهای چاق کننده
✅ برنامهریزی ذهنی برای ساختن باورهای لاغرکننده
✅ رهایی از استرس، ترس و کنترل بیمارگونه روی غذا
✅ زندگی با لذت، انتخاب آگاهانه و آرامش روانی
و این کار، با رژیم و ورزش و حذف غذاها ممکن نیست. بلکه نیاز به مسیر آموزش ذهنی داره.
همونطور که من از وقتی «فرمولهای ذهنی» رو شناختم، نهتنها لاغر شدم، بلکه دیگه از غذا نمیترسم، دیگه احساس شکست نمیکنم و دیگه ذهنم گرسنه نیست.
یکی از نکات کلیدی در مسیر لاغری با ذهن، شناخت تفاوت بین رفتارهای چاقکننده و باورهای چاق کننده است است.
یعنی بفهمیم اون چیزی که ما رو چاق میکنه، لقمه غذا نیست… باوریه که پشت اون لقمه پنهان شده! 🧠💥

چاقی ارثیه؟ یا باورهای چاق کننده ارثیه؟ 👨👩👧👦🧠
تو جملهای که بالا گفتم، دقت کن:
«تفکر درباره برنج از مادرم به من ارث رسیده بود.»
یعنی چی؟
یعنی چیزی که از خانوادهم به من منتقل شده، ژن چاقی نبود!
بلکه چیزی که بهم منتقل شد، باورهای چاق کنندهای بود که اونها بهش ایمان داشتن.
ما تو خیلی از زمینههای زندگیمون به خانوادهمون شبیهایم:
💸 طرز فکر درباره پول
💬 شیوه ارتباط با دیگران
🍽️ حتی نگاهمون به غذا و بدن خودمون…
ولی عجیب اینه که فقط درباره چاقی فکر میکنیم که ارثیه!
در حالیکه همون فکر «چاقی ارثیه» هم خودش یک باور چاق کنندهست که از دیگران به ذهن ما منتقل شده.
🧭 مسیر لاغری از باور شروع میشه، نه از حذف غذا
تا زمانی که برنج و نون و شیرینی رو دشمن بدونی ❌🍞🍰
و هر لقمهای رو با عذاب وجدان بخوری 😔 و به ژن یا سرنوشت یا بدن خودت مشکوک باشی…
هیچ رژیمی، هیچ باشگاهی، و هیچ قرصی نمیتونه نجاتت بده. 💊🛑
«من چاق نیستم چون زیاد میخورم؛
من زیاد میخورم چون ذهنم پر از باورهای چاق کنندهست.» 💡
وقتی این جمله رو عمیقاً باور کنی، تازه اولین قدم برای لاغری واقعی برداشته میشه.
لاغریای که از ذهن شروع میشه، نه از معده. 🧠❤️🔥

🎯 رژیم نمیتونه حریف باورهای چاق کننده بشه!
اولین فکری که بعد از دیدن عدد ترازو به ذهن خیلیا میرسه چیه؟
🗣️ «دیگه بسه! از فردا رژیم میگیرم!»
و این یعنی شروع یک چرخه آشنا و خستهکننده:
📏 حذف غذاها، 🧮 شمارش کالری، 📅 برنامهریزی دقیق وعدهها، و 😖 محدودیتهای طاقتفرسا…
اما بذار یه سوال مهم بپرسم:
❓ آیا رژیم میتونه اون صداهایی که توی ذهنت میپیچه رو خاموش کنه؟
صداهایی مثل:
«الان بخور، بعداً جبران میکنی»
«تو استعداد چاقی داری!»
«بدنت بدون این غذا ضعف میکنه»
«یه بار که چیزی نمیشه!»
🔴 نه دوست عزیز! رژیم فقط با رفتارها کار داره؛ اما چیزی که تو رو چاق کرده، فقط رفتارت نبوده…
باورهای چاقی بودن که توی ناخودآگاهت ریشه دوندن. 🌱🧠
🧠 چرا رژیم نمیتونه باور رو عوض کنه؟
رژیمها میان و میرن. شاید یه مدت باعث بشن کمتر بخوری، ولی هیچکدوم نمیتونن وارد “ذهن ناخودآگاهت” بشن.
همون جایی که سالهاست باورهای چاق کننده مثل برنامههایی مخفی دارن مدیریت رفتارت رو به عهده گرفتن.
مثلاً:
«برنج چاقکنندهست!» 🍚
«باید حتماً بشقابو تموم کنم!» 🍽️
«تا خودمو خفه نکنم، سیر نمیشم!» 🤯
تو ممکنه سالها سعی کرده باشی این باورها رو فقط با جویدن بیشتر لقمه یا آهسته غذا خوردن تغییر بدی…
ولی آخرش برگشتی سر خونهی اول. چرا؟ چون فرمول ذهنی پشت اون پرخوری هنوز عوض نشده بوده.
🔬 نگاه علمی به این موضوع:
در یک مقاله مرجع از مجله علمی Appetite (منبع: Elsevier, 2015)، اشاره شده که:
«رفتار خوردن افراد، بیشتر از آنکه تابع گرسنگی واقعی باشد، تابع محرکهای ذهنی و محیطی است؛ مانند باورهای چاقی، خاطرات غذایی و احساسات.»
یعنی چی؟ یعنی تو ممکنه غذا بخوری چون ناراحتی 😞، خستهای 💤، یا صرفاً چون عادت داری بشقاب خالی کنی.
پس اگر بخوای لاغر شی، باید بری سراغ ریشهی رفتارها نه فقط خودِ رفتارها.

🌱 راهحل چیه؟ تغییر فرمولهای ذهنی
اگر میخوای به شکل ساده، مؤثر و موندگار لاغر شی، باید مهارتی رو یاد بگیری که خیلیا ازش غافلان:
🎯 مهارت شناسایی و تغییر باورهای چاق کننده!
- یاد بگیری چی باعث پرخوریته؟
- چرا بعضی غذاها برات وسوسهانگیزن؟
- چرا بعد از پرخوری دچار عذاب وجدان میشی؟
- چرا رژیم برات شبیه شکنجهست؟
- چرا همیشه برمیگردی به رفتارهای قبلی؟
👣 توی دورهی ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً همین مسیر رو یاد میگیری.
یاد میگیری چطوری «باورهای چاق کننده» رو پیدا و بازنویسی کنی.
✍️ چرا تمرین بازنویسی فرمول ذهنی مهمه؟
ذهن ما سالها با باورهای چاق کننده مثل: «برنج چاق میکنه»، «ژن چاقی دارم»، «آب هم بخورم چاق میشم» برنامهریزی شده. 🧠💭
تا وقتی این فرمولهای ذهنی رو بازنویسی نکنیم، حتی بهترین رژیمها هم نمیتونن کمکمون کنن.
تمرینات ذهنی، ابزار تغییر ریشهای هستن؛ همون چیزهایی که به ناخودآگاه پیام جدید میفرستن و ذهن رو از «فرمان چاقی» آزاد میکنن. ✨
🧩 تمرینات بازنویسی فرمول ذهنی
لطفاً این سوالات رو در بخش نظرات بنویس و با صداقت کامل بهشون پاسخ بده:
- 🍚 اولین غذایی که فکر میکنی باعث چاقیته چیه؟ چرا این باور رو داری؟
- 📻 کدوم جمله چاقکننده هنوز توی ذهنت مدام تکرار میشه؟ سعی کن از کودکی ریشهش رو پیدا کنی.
- ⚖️ تا حالا چند بار رژیم گرفتی بدون اینکه باور ذهنیت تغییر کنه؟ نتیجه چی شد؟
- 🧠 اگر قرار بود فقط یک باور ذهنی رو برای همیشه حذف کنی، اون کدومه؟
- 🌈 تصور کن ذهنی داری که «برنج، نون، شیرینی» رو دشمن نمیدونه. حس آزادی چطوره؟ بنویس.
🌟 نوشتن یعنی بازنویسی باورهای چاق کننده، باورهای ناخودآگاه. هر پاسخ = یک قدم به سمت آزادی ذهنی و جسمی.
💬 نوبت توئه!
حالا دوست خوبم! تو هم چندتا از باورهای چاق کنندهای که داشتی یا هنوز داری رو تو بخش نظرات بنویس. 📝
بگو کدوم جمله بیشتر توی ذهنت تکرار میشه؟ کدوم غذا برات بیشتر بار ذهنی داره؟
شاید حرف تو، یه تلنگر برای یکی دیگه باشه! 🧡
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.86 از 118 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



به نام خدا
بنده دفعه سوم هست که دوره را شرکت میکنم دفعه اول که اصلا انگار اومده بودم یه دنیای دیگه و خیلی با حرفای استاد مخالفت میکردم و همش میگفتم مگه میشه اینا چرته ولی دفعه دوم هم دوباره همین راهو برای لاغر شدن انتخاب کردم یه مقداری هم لاغر شدم جالبه که هر جا استاد میگفت باید رفتار ما تغییر کنه من فقط تو ذهنم رفتار غذایی بود البته که وقتی با قبل مقایسه میکنم خیلی تغییر کردم ولی گفتگوی منفی ذهنم همیشه بود و همیشه این باور گوشه ذهن من بود که من هر کار کنم لاغر نمیشم واما اینبار از جلسه اول ایمان داشتم لاغر میشم و بازخوردای خوبی میگرفتم تو این چند جلسه فهمیدم نقطه ضعفم تو مهمانی و مسافرت و دورهمی هست و رفتار غذایی اشتباه دارم که دیشب تو یه مهمانی یک ساعت یه شیرینی خامه ای جلوی من بود و من علاقه ای به خوردنش نداشتم اگه قبلا بود طبق عادت اون شیرینی رو میخوردم ولی دیروز فقط به خودم گفتم بدنم الان نیازی به این شیرینی نداره و اصلا دیگه تحریک نشدم به خوردنش حالا میفهمم تغییر در رفتار فقط تغییر در رفتار جسمی ودر مقابل غذاها نیست و تغییر افکار هم شامل میشه خیلی برای این آگاهی هایی جدید از استاد متشکرم و خوشحالم که به جان و دلم میشینه ایمان دارم لاغری درمن شروع شده ایمان دارم بزودی شاهد لاغری جسمم وتناسب اندامم هستم و ایمان دارم جزو شگفت انگیزان قرار میگیرم و عکسم میره تو آلبوم شگفت انگیزان
نشان های دریافت شده
به نام خدا
چقدر خوبه وقتی از صبح بلندبشیم آنقدر توذهنمون اهداف ومسیر زندگیمون جذاب باشه که ناخودآگاه درمحیط پیرامونمون بتونیم بهش توجه کنیم .
من خودم وقتی صبح ازخونه میزنم بیرون اول بابت آب وهوا که پاک وتمیز و معتدل هست شکرگذاری میکنم . بعد زیبایی های طبیعت رو که میبینم همینطور . وقتی راه میرم ناخودآگاه بابت استایل بدنی زیبا و تقریبا متناسبم شکرگذاری میکنم وهمینطور الی آخر .
وقتی فردی رومیبینم که متناسب هست ناخودآگاه تودلم تحسینش میکنم که کدهای مخرب چاقی رو به ذهنش اضافه نکرده یاهمینطور فرد موفق وثروتمند و باقی چیزها رو که درمسیر اهدافم هستند .
منم اوایل جزو گروه چاقها بودم و درد ورنج چاقی . امیدواربودم که من میتونم متناسب بشم . تمارینم رو به صورت عملی انجام دادم خیلی . آنقدر که ملکه ذهنم شد که حتی موقع کرونا پیش پزشکم میرفتم ذهنم میرفت پیش استایل بدنی پزشک که خدایا اون که کم تحرکه . وضع مالیش عالیه میتونه بهترین غذاها رو بخوره پشت میز نشینه و… چقدر خوب که متناسبه ودیگر تمارین عملی که درکامنتهای قبلیم نوشتم واجراش کردم و لذت میبرم .
لذت میبرم که زندگی کردنم هدف مند شده است . اینکه میدونم باید توجهاتم رو روی ورودی هام بزارم وگلچین کنم وزوم کنم روی خواستم . ونکات مثبت زندگی .
امروز یه مقدارشیر برداشتم گرم کردم وموقع خوردن احساس کردم زیاد داخل ظرف ریختم یه مقداری در کاسه خودم ریختم ومابقی رو گذاشتم روی اجاق .
وچقدر حس خوبی بهم داد که من مجبورنیستم همشو بخورم چون حالا همشو گرم کردم .
وقتی باذهنم میتونم زندگیمو خلق کنم خوب این کلر رومیکنم . اوایل یه کم ذهن فشار میاره نه به خاطرسختی . چونکه میخاد تو مسیرامنش بمونه اما الانا انگاردلش میخاد که من همین مسیر رو برم . و منو تشویق میکنه بیا برو توسایت . درسته تقریبا متناسب شدی . اما من دلم میخاد بیای توسایت واین آگاهیهای ناب رو نوش جان کنم .
منم به ذهنم میگم چشم . ولذت میبرم وحس خوبی دارم .
الانا به خاطر متناسب شدن نمیام به خاطر احساس خوب وآرامش وآگاهیهای نابش میام توسایت .
آنقدر بعدمدتی ذهنم ازاین فرمول های اشتباه تخلیه میشه که احساس سبکی میکنم . آخه اینکه یکی ازبزرگترین دغدغه زندگیمون حل بشه و فضای ذهن آزادتر بشه با انرژی بیشتری برای مابقی خواسته هام وقت میزارم .
من آزادانه بین اینهمه موادغذایی آنچه دلم میخادمیخورم .ولذت میبرم . ونگران هیچی هم نیستم . زندگی بهم لبخند میزند ومن آرامش دارم .
خدایا شکرت بابت هدایت به این مسیر الهی .
سپاسگزارم از استادعزیز بابت انتشار این آگاهیهای ناب .
نشان های دریافت شده
من یاد گرفته بودم ک رژیم بگیرم فک میکردم چن من نمیتونم رعایت کنم چرا چن مثلا چیزی ک دوس دارم همسرم گرف اورد من نمیتونم و از این رو چاق میشم
بارها وقتی همسرم پفک و نوشابه میگرف دعواش میکردم اما الان نوشابه میگیره میمونه یخچالم
چرا
چن من اون تعریفها رو از مواد غذایی برداشتم حسرت حرص و ولعی نیس و من ازادم ب اندازه نیاز بدنم بخورم
هرکی میبینی میگن کم بخور جلوی خودتو بگیر چ خبرته
و من و امثال من یاد گرفتن ک لاغری مساوی با رژیم گرفتن ورزش کردن شام نخوردن برنج نخوردن کم خوردن
در حالی من تو فامیلمون هستند کسایی ک ورزش نمیکنن و رژیم نمیگیرن پیاده روی نمیکنن تموم وعده هاشونم میخورن اصلا نمیدونن خوردن و نخوردن چیه
و متناسبن پس اینها مشکل کار نبود مشکل ذهن من و تعریفهایی بود ک منو حریص کرده بود
مثل حیوونی بودم ک اختیار از دستم در رفته بود
این باعث شده بود واقعا از لحاظ روحی داغون بودم چن واقعا دیگه ب اخر خط رسیده بودم
خوردن عذاب وجدان ناراحتی شده بودن کل زندگی من
ن از زندگی لذتی میبردم ن از خونم ن از دخترم
اما اومدم اینجا یاد گرفتم ک هرچی یاد گرفتم همه اشتباهن باید تغییرشون بدم
من پذیرفتم ک خودم مسئول اشتباهاتم هستم خواستم و شروع کردم ب ادامه دادم
من باور دارم ک ب همه چیزی خواهم رسید من خیلی فرق کردم خیلی کم پیش بیاپرخوری کنم شکمم درد بگیره
من نیازهای خودمو فراموش کرده بودم
اصلا همه چیر خوردن نخوردن میدیدم
من یادگرفتم ک طبیعت انسان لاغریه و بدن همواره تلاش میکنه منو ببره ب حالت سلامتی بدن من عاشق سلامتیه لاغری هم یک بعد از سلامتیه
خیلی از بیماریها از چاقیه بیشتر روح من مریض شد
طبیعت من لاغریه
و چاقی بدیهیه
طبیعیش اینه ک من لاغر نحیف و زیبایی اندام داشته باشم
طبیعیش اینه نیازاتمو راحت بخرم لباس های رنگی شاد بگیرم شیک پوش باشم من لایق اینها هستم وبهشون میرسم چن لایق بهترینهام لایق طبیعت بدنم لایق زیباییها لایق ارامش لایق آزادی رهایی لایق لاغری و متناسب موندن و پوشیدن لباسهایی ک دوسدارم
لایق سلامتیم لایق روح و ذهن سالم وجسم سالم و سلامت هستم
لاغری در من هس چیزی جدا از من نیس فقط دفن شده بود زیر خروار خروار خاک سنگ
خدا هدایتم کرد تا من اون سنگ ها و خاکها رو برطرف کنم پاکش کنم
من ب اون گنجهای درونم دوباره میرسم ایمان دارم و اون موقع این ک میگم فریباجانم افرین دیدی تونستی مطمئنا اعتماد بخودم بیشتر و بیشتر میشه شادابتر میشم روحیم بالاتر میره احساس عالی دارم
اینک برم مغازه بگم سایز ۳۸ بدین تموم وجود پر از هیجان وشادابی میشه
تصور این دیگه بتونم همه چیز بپوشم دیونه کرده اره من شکر میکنم ک در این مسیرم
مسیر سرسبز زندگی لاغری زیبایی
من با لاغری راحتر و سبکتر میشم جسمم ب سلامتتر میشه زنده تر میشه پر انرژی میشه
سلام به همه واستاد نازنین
وااقعا خداروشکر می کنم که در مسیر لاغری هستم ،وبه خودم می بالم که در جمع کسانی هستم که از افراد فرهیخته هستند کسانی که اهل فکر هستن ،اهل تعمق هستن ،با فکر کردن بنتایج شگفت انگیز دست پیدا می کنن ،چقدر برایم جالب بود این نتیجه ای که استاد اشاره کردن بهش ،فقط کسانی باین نکات در زندگی می رسن که اهل گرفتن اشارت ها هستن ،لطافت و ظرافت فکر دارن ،بنظر من خداوند بعضی قلبها رو محرم این نکته های لطیف می دونه و هرکسی نمی تونه این نکته هارو دریافت و هضم کنه
استاد خلاصه الان شما یه جورایی پیر و مرشد ما هستین 😊
بله منم در این تفاوت ها می اندیشم
مثلا اون نکته که استاد اشاره داشتن ،هروقت غذایی اضافه بمونه ،انگار یه ماموریت بهم می دادن که تو تمومشون کن
برای این تموم کردن احساس آرامش می کردم ،انگار یه کار معنوی انجام داده بودم ،انگار از اسراف جلوگیری کرده بودم
حالا که فکر می کنم می بینم دو برابر گناه کردم ،هم نعمت خدا رو در جایی مصرف کرده بودم که نیازی نبود ،هم به جسم خودم آسیب زده بودم ،حالا می فهمم که فکر کردن چرا عبادته چرا از عبادت ۷۰ سال بالاتره ،
اینهارو باید دقت داشته باشیم و ازش بسادگی عبور نکنیم
مممنون استاد که به ما درس عمیق بودن و تعمق کردن می دین
سلام استاد عزیز
من امروز به لطف خداوند گام نوزدهم را برداشتم
یادم میاد چند سال پیش برای کاهش اشتها چند ماه همیشه روزه میگرفتم که در طول روز پر خوری نکنم وبا روزه گرفتن به کاهش وزن خوبی میرسیدم اما واقعا انتخاب رفتارهای درست خیلی بهتر از تحمل اون همه سختی است
واما قانون جدید برای خودم این است که از این لحظه اگر من به خاطر حیف بودن غذا_پول دادم باید بخورم_در مهمانی بخورم زحمت کشیدن بخورم ناراحت نشوند بعضی اوقات خانه مادر همسرم چون بچه ها وهمسرم غذایی را دوست ندارند من جای اونها هم میخورم تا به مادر همسرم احترام بگذارم خلاصه اگر در این مواقع من در حد سنگین شدن غذا خوردم من یک……هستم چون یک انسان عاقل به جسم خود که همراه ما در این جهان است که من همیشه احساس میکنم جسم مرکب من است یعنی چیزی که باهاش تو این جهان حرکت میکنم صدمه نمیزند جسم من باید سبک وسالم باشد تا روزی که من در این جهان هستم به راحتی بتوانم از آن استفاده کنم
سپاس استاد بزرگوار
خدایا متشکرم بابت یک روز دیگه ونوشتن این دیدگاه خدایا دوستت دارم
درود بر شما همراهان مسیر لاغری با ذهن
بسیار سپاسگذارم استاد با این فایلهای بسیار عالیتون و اون وسعت قلبتون که اجازه میدید بصورت رایگان در اختیار ما باشه،امیدوارم زندگانی پر برکتی در پناه خدا داشته باشید
در این ۱۸ گامی که گوش دادم متوجه چندین رفتار پر خطر چاقی شدم،اینکه من حق خوردن اضافی در چندین موارد رو بخودم میدادم،مثلا اشکال نداره عصبی هستی استرست کمتر میشه بخور،شام مهمونی داریم ناهار نخور یا کم بخور که شام تو جمع و مهمونی بتونی بخوری،با شنیدن این فایل ها متوجه شدم باید فرمولهای متناسب شدن رو جایگزین کرد بیشتر وقت خودم رو به فکر کردن در مورد فایل و اصلاح رفتار پر خطر خوردن اضافه و سنگین شدن میذارم و در مورد فایل ها با خواهرم صحبت میکنم،دوستان بهتون پیشنهاد میکنم اگر ی دوست یا از نزدیکانتون که هم چاقن و هم باهاشون صمیمی هستید در مورد چاقی و فایلها با هم صحبت کنید خیلیا چیزها رو از هم یاد میگیرید،یکی دیگه از کارهام اینکه قبل از خوردن به این فکر میکنم به اندازه خوردن چه لذتی داره، چه حس خوبی دارم که مثل آدمهای متناسب رفتار میکنم با غذا،من متوجه شدم جسم نباید به من بگه بسه بلکه این ذهن هستش که باید فعالش کنیم،اینکه غذا نباید برای ما تصمیم بگیره این ذهن ما هستش که باید تصمیم بکیره که چه مقدار براش کافیه،در کنار شما دوستان احساس مسکنم تنها نیستم و ما با همیم امیدوارم همه ی ما طعم لذت بخش متناسب شدن و به رویای لاغری دست پیدا کنیم
به امید موفقیت و پیروزی همه دوستان عزیزم،در پناه خدا باشید
درود بر شما دوست گرانقدر
دیدگاهتون فوق العاده بود،به باور من تمامی کلماتون رو با گوشت و پستتون لمسش کردید که اینقدر زیبا بیان کردید
امیدوارم در پناه خدا در تمامی ابعاد زندگیتون شاد و پیروز باشید
نشان های دریافت شده
سلام به همه
والا اومدم یه لفظی واسه خودم در نظر بگیرم موقع پرخوری دیدم نمیشه، اخه همه حیوونا هم که درست غذا میخورن به اندازه میخورن، دیدم خدایا یعنی من موقع گرخوری از حیوونم کمترم و چقدر جایگاه انسانی خودم و زیر سوال میبرم، مشکل ما اینه فراوانی رو باور نداریم، فراوانی اندام زیبا رو باور نداریم، بریم بیرون و یه نگاه به آدم هایی که رد میشن بندازیم، میبینیم خیلی ها متناسب هستن، پس این اندام وجود داره، اگه ما نداریمش یعنی نخواستیمش، اگه مثل ادم های متناسب رفتار کنیم اگه مثل اونها رها باشیم و اسیر افکار و رفتار غیرطبیعی مون نباشیم این اندام خود به خود ایجاد میشه، چرا من باید در مهملنی بعد از غذا از میوه و شیرینی که تعارف میشه بخورم ولی جاری متناسبم دیگه چیزی بعد شام نمیخوره؟؟ چرا من باید بعد شام کیک تولد بخورم و جاریم از کیک تولد خودش هم بعد شام نمیخوره؟؟ و اصلا براش مهم هم نیست که نخوردش، بعد منطقیه بگم چقدر اون خوش شانسه که متناسبه ولی من نه؟؟؟ چرا من اگه چند نوع غذای مورد علاقمو رو سفره ببینم از همش میخورم بعد اخرش میبینم دارم میترکم ولی متناسب ها یا از اون غذایی که بیشتر دوس دارن میخورن یا همون غذای مورد نیازشونو جوری میخورن که از همش یه مزه کرده باشن؟؟ چرا من از برنج میترسم ولی همسایمون اگه برنج باشه صبحانه هم میخوره و واقعا چندین بار دیدم که از برنج دیشب که تو یخچال بود اورد گرم کرد و یه بشقاب پر داره صبحانه میخوره ولی من از ترس 4 تا قاشق اونم فقط ناهار میخوردم؟؟ یعنی خدا منو چاق آفرید و از اونا بیشتر خوشش میومد اونارو لاغر آفرید؟؟؟ خلاصه سالها گذشت و من با روش لاغری با ذهن اشنا شدم و دیدم نه برنج و… چاق میکنه نه لاغرا ادم های خوش شانسی بودن، یه چیزی تو ذهن اوناست که دارن طبق اون رفتار میکنن که در ذهن من جور دیگه ایه که باعث میشه رفتار دیگه ای بکنم، دیدم اندام متناسب مال منم هست اگه ندارمش چون نخواستمش، رفتار و افکارم همسو با خواستم نبود، پیتزا یک نفره معنیش این نیست همشو باید یجا بخورم، اونا به فکر فروش و تبلیغات خودشون هستن من چرا باید گول بخورم و به بدنم آسیب برسونم، بارها دیدم خواهر زادم غذایی رو سفارش داد و به راحتی از اضافش گذشت و اصلا براش مهم نبود چقدر پول داد ولی من میگم حیفه پولشو دادم خیلی خوشمزش و همشو میخوردم، چرا واسه اینکه غذا حروم نشه باید بریزمش در بدنم؟؟ مگه من سطل آشغالم؟؟ خب بزارم تو یخچال واسه یه وقت دیگه یا اینکه بدم یه حیوون بخوره و سیر بشه، دیدین شاه و خانوادش وقتی میخواستن غذا بخورن چقدر باکلاس اندازه نیازشون میخوردن و اصلا براشون مهم نبود بقیش چی میشه؟؟ باید مثل یک شاهزاده با بدنمون رفتار کنیم، من پسر کوچیک دارم که اصلا هنوز نشده یک لقمه اضافه بخوره، یا وقتی دوست داره غذایی رو بخوره من بزور تونسته باشم بهش غذا بدم، کااااااملا رفتار متناسبی داره و من لذت میبرم که چقدر همه چی در ذهنش درسته، من اگه حتی از رفتار پسرم هم تقلید کنم و اونو الگوی خودم قرار بدم باید به راحتی لاغر بشم، ایده خوبی واسه خودم بود و سعی میکنم از امروز مثل پسرم رفتار کنم
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز ومتعهدم
چقدر دیدگاهت عالی بود …جای تبریک داره ….
پرخوری از رفتارهای بسیار زشت افراد چاقه …. خودشونم می دونن که زشته اگر نه اینقدر دنبال یه راه حل یا یه دارو یا حتی عمل جراحی کوچک کردن معده برای کنترل اشتها و برای کم کردنش نبودن …. اما راه کم کردن اشتها و کنار گذاشتن عادت پرخوری ، خوردن یه داروی معجزه آسا و عمل جراحی نیست …. پرخوری اگر لذت نداشت تکرار نمی شد …اگر با اهرم رنج و لذت آشنا باشیم باید از طریق استدلال ومنطق بتونیم پرخوری رو از روی اهرم لذتی زودگذر برداریم و روی اهرم رنج بلند مدت بگذاریم ….
رفتار مقابل پرخوری دوتا کلمه اس یا اندازه خوردن یا کم خوردن …..
ماهایی که عاشق لاغری هستیم و می دونیم که پرخوری اجازه لاغر شدن رو نمی ده می خوایم بدون گذر از مرحله اندازه نیاز خوردن ،به مرحله کم خوری بریم و بدون رنج و مشقت با خوردن یه پیش دستی غذا سیر بشیم و به سرعت لاغر بشیم ..
به نظر من این یک تلاش بیهوده اس …اگر بتونیم از پرخوری به اندازه خوری صعود کنیم و خوردنهای بی اساس رو ازش بگذریم شاهکار کردیم و مدال تناسب اندام رو دریافت خواهیم کرد …اونوقت وقتی در این مرحله استاد شدیم می تونیم به کمتراز نیاز خوردن هم برسیم و عادت کنیم و لاغر بشیم ….
تا می تونیم باید به زشتی پرخوری بیشتر واقف بشیم … مثل همینمثالی که شما زدید حیوانات پرخوری ندارن پس چاق نمیشن اما متاسفانه انسانهای چاق که هر کدومشون اشرف مخلوقاتن با این رفتار بسیار زشت، دور از جون شما از حیوان هم پست تر میشن ….وچقدر تن آدم می لرزه وقتی به این حالت فکر می کنیم ….
خدا نمی خواد موجودی که اشرف مخلوقاته اینجور از مرحله انسانی خودش سقوط کنه و باعث سرافکندگی بشه …
پرخوری از شیطانه و هر گاه به دعوتش برای اضافه خوردن پاسخ مثبت می دیم در حقیقت با شیطان که دشمن ماست هم پیاله میشیم ما باید از پرخوری توبه کنیم چرا که گناهیست بس بزرگ ..
حالا دقیقا به چی میگیم پرخوری ؟
زمانی که سیر هستیم و بدن هیچ نیازی به انرژی نداره اقدام به خوردن کنیم ….
خوردن سر سیری با بهانه های بسیار متنوع از سوی چاقها انجام میشه کهما باید اونارو شناسایی کنیم جوری که هر گاه در چنین موقعیتهایی قرار گرفتیم از خوردن منصرف بشیم و این میشه عمل به رفتار صحیح …که تکرار اونها متناسب شدن رو به دنبال خواهد داشت ……
به نظرم خوردنهای عصبی و احساسی بیشترین سهم رو در پرخوری دارن …مثلا چاقها عادت دارن وقتهای بیکاری و احساس تنهایی میرن سراغ یخچال و کابینت خوراکیها و تنقلات
یا وقتی استرسی میشن ، یا وقتی خشمگینن دیدید در مواقع خشم با حرص غذارو می جون و دندانهارو روی غذایی که می خورن فشار می دن تا حرصشون بخوابه …یا وقتی غمگینن …
ولی اگر ما به رفتار متناسبها دقت کنیم می بینیم در مواقع احساسی راه حلهای دیگری غیر از خوردن دارن چون یادنگرفتن که مثلا خشم خودشونو با خوردن تسکین بدن مثلا یک لیوان آب می خورن و میرن قدم می زنن خوب ما باید یاد بگیریم این رفتارهای صحیح رو ….
باید به آموزش لاغری ادامه بدیم تا فرمولها در ذهن ، عوض بشه
فرمول پرخوری = لذت تبدیل بشه به :
پرخوری = رنج
پرخوری = هم پیاله شدن با شیطان
پرخوری = پایین آمدن عزت نفس
پرخوری = گناه بزرگ
پرخوری = حرام کردن نعمتهای خدا
پرخوری = حماقت
پرخوری = سقوط از مرحله انسانی به مرحله بدتر از حیوانیت
پرخوری = هیکل کج و کوله زشت و بدنما و در آخر
پرخوری = تبدیل شدن بدن به پارکینگ بیماریها
دوست عزیز باز هم از دیدگاه خوبت تشکر می کنم تلنگری شد به افکار لاغری و تبدیل شدن به کلمات لاغر کننده ….
مرسی از شما دوست خوبم
سلام دوست متناسبم امیدوارم حالتون عالی باشه چقدر از خوندن نوشته شما لذت بردم واقعا زیبا بود ما غذاهای اضافه فرزندانمون میخوریم و میگیم اسراف نشه،گناهه دور بریزیم ، در اصل داریم با این اضافه خوری ها و بهانه های واهی ذهن چاق، گناه میکنیم و با شیطان هم پیاله میشیم خوب میشه به اندازه غذا تهیه کرد کا اسراف نشه یا حتی میشه اضافه اونو دهن نزد و به فقرا داد یا حتی به حیوانات داد؛ چقدر این دیدگاه رو دوست داشتم واقعا با پرخوری ها نعمات خدا رو هدر میدیم در کل این گناه است نه آنچه تا به حال فکر میکردیم من دیگر با شیطان راه نمیروم دیگر به نداهای ذهن چاق که وسوسه گر آن شیطان رجیم است بها نمیدهم خدایا به همه ما کمک کن تا در مسیر زیبای تناسب فکری متناسب بیاندیشیم و متناسب عمل کنیم الهی آمین در انتها برای شما و همه دوستان گلم آرزویی بهترینها را دارم و از خداوند برای استاد بی نظیرمان و خانوادشون زیباترین های خداوند را خواستارم
نشان های دریافت شده
عزیزم خانم کوثری سلام …چقدر باید از شما دوست خوبم تشکر کنم برای ثبت نظر خوبتون ، دستت طلا ژحمت کشیدی و نوشتی .باعث شدی یکبار دیگه نظر خودمو بخونم و یادآوری مجدد بهم بشه که هیچ دلیلی برای اضافه خوری و یا پرخوری پذیرفته نیست … ماهایی که مدتهاست در این مسیر هستیم هنوز مبتلاییم به اجرا کردن گاه و بیگاه فرمولهای چاقی ذهن …اگر ده بار درست عمل کنیم یک بار خطا می کنیم …جای شکرش هست که یک به ۱۰ خطا می کنیم و بیشتر داریم در مسیر درست حرکت می کنیم …
سلام عزیزم البته من اول راهم و قطعا شما بهتر و بیشتر از من واقف هستید به امور براتون بهترین آرزوها رو دارم دوست خوبم از خوندن دیدگاههای شما همیشه لذت میبرم در پناه خداوند باشید
نشان های دریافت شده
سلام و درود فراوان بر همه بزرگواران و سلام و درود بر استاد گرامی
امروز در آسانسور اداره حدیثی شنیدم از امام علی (ع ) به این مضمون:
زندگی را برای خوردن نخواهید بلکه خوردن را برای زندگی بخواهید.
مقصودم این هست که رنج چاقی با ابعاد فردی و اجتماعی مختلف داره زندگی همگی رو تحت تاثیر قرار میده و من خدارو هزاران بار شکر میکنم که با هدایتم به این مسیر و تلمذ در محضر شما استاد عزیز دارم یاد میگیرم که با تکیه بر تلاش خودم در این راه اقدام کنم و چقدر شیرینه.
نشان های دریافت شده
تا یادم میاد در گذشته فقط و فقط خواستم با رژیم لاغر شمرانواع رژیم گرفتم و ک میدونستم اونی ک باید تغییر کنه ذهن مندهس واز این رو جسمم تحت فشار قرار دادم و ب اون نکته رسیدم ک در مقابل خودم اعتراف کردم ک دیگه رژیم بسه
از وقتی وارد سایت شدم فهمیدم ک واقعامن گناهکار بودم ولی یک گناهکار نااگاه بودم ک تحت شنیده ودیده ها باورهام شکل گرف و شد این
واقعا ذهن من پراز فرمولهایی هس ک مواد غذایی محکوم میکرد ب جای خودم
حسرت اینک چرا بقیه میخورن و متناسبن و من نمیخورم چاقم کل ذهن منو درگیر کرده بود
اما حالا میدونم ک مشکل از چی و کجاس و با لذت مسیرم ادامه میدم ذهنم شخم میزنم علفهای هرزشو در میارم و نهالهای لآغری رو کاشتم ابیاری میکنم و با دلم ایمان دارم مطمئنم ک ب اون ایستگاه لاغری میرسم
من از این سبک ک گفتید ب واکنش بدنمون دقت کنیم چ واکنشی در برابر پرخوری دارم و ومیتونم از این شگرد استفاده کنم ک ب جسمم ضربه نزنم
من دیروز چایی دم کرده بودم و ی استکان خوردم و میخواستم دوباره بخورم ک دیدم اصلا جا ندارم برا اون نصف استکان بیشتر نبود یچیزی تو درون من فریاد ک فریباتو از ی چای نمیتونی بگذری در حالی میل جایی براش نداری و نخوردم
من قبلا دو لیوان چای میخوردم میگفتم حیف دم کردم بخورم
ولی الان ن
فایل ثوابشو بخر خیلی کمکم میکنه در این شکلگیری این رفتار
بعدش همسرم میوه میخورد ک من ی لحظه پرتقال دیدم دل خواست ک بخورم اصلا میلی نداشتم زود پاشدم پوست بکنم ک همسرم گف بده من پوست بکنم و من اون لحظه همسرم پرتقال داد بهم دیدم واقعا میلی بهش ندارم و نخوردم و ممنونم ازخودم ک بدجسمم ب خودم ب مسیرم و ب مسئولیتی ک ب عهده گرفتم احترام گذاشتم و فدای اون لحظه نکردم