چطور لاغر شویم؟ شاید در نگاه اول فکر کنید که راهی که برای لاغر شدن باید پیش بگیرید باید کاملاً متفاوت از راهی باشد که باعث چاق شدنتان شده! 🤔
📍 این جلسه ادامه گام ۴۸ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
اما حقیقت این است که آسانترین راه کاهش وزن همون راهیه که شما قبلاً ازش عبور کردید!
یعنی اگر در مسیر چاق شدن، به راحتی با عادتهای روزمره تون اضافه وزن پیدا کردید، چرا همین عادتها رو برای کاهش وزن هم به کار نبرید؟! 😎
بله! این ممکنه کمی عجیب به نظر برسه، ولی برگشتن به همون مسیر و درست کردن عاداتی که قبلاً باعث چاقی شما شده، خیلی راحتتر از پیدا کردن یک راه جدید و پیچیدهست! 🌸💪
در این جلسه میآموزیم:
علاقه مغز به انجام کارهای آسان 🧠✨
همه ما تجربه کردهایم که وقتی از خانه خارج میشویم، چه برای کار، تفریح یا هر مقصد دیگری، ناخودآگاه به همان مسیری که آمدهایم، برمیگردیم. این رفتار مغز ماست که همیشه به دنبال سادهترین راههاست! 🌟

مغز انسان به طور طبیعی به سمت سادهترین تصمیمات گرایش دارد، بنابراین وقتی بخواهیم از مقصد به خانه بازگردیم، اولین گزینهای که به ذهن میرسد همان مسیری است که قبلاً طی کردهایم.
این ویژگی مغز، به ما کمک میکند که در تصمیمگیریها صرفهجویی کنیم و از انرژی ذهنی زیاد اجتناب کنیم. 🚶♂️🚶♀️
حالا این را برای چاقی و لاغری در نظر بگیرید. برای مغز، چاقی و لاغری هیچ تفاوتی ندارد.
وقتی که تصمیم به لاغر شدن بگیرید، مغز اولین راه پیشنهادیاش این است که از همان مسیری که قبلاً برای چاق شدن رفتهاید، بازگردید.
پس شما باید تصمیم بگیرید که از این مسیر حرکت به سمت چاقی، خارج شوید و مسیری جدید، سالم و متفاوت را انتخاب کنید. 💪🌿
پس هر زمانی که بخواهید لاغر شوید، بدانید که آسانترین راه کاهش وزن برای مغز شما همان راهی است که قبلاً برای چاقی طی کردهاید.
ولی این انتخاب توسط شماست که میخواهید به این مسیر ادامه دهید یا یک مسیر جدید و سالم را آغاز کنید! ✨

🌀 چرا چاقها لاغر نمیشن؟ پاسخ در آسانترین راه کاهش وزن پنهانه!
اولین قدم برای تغییر، اینه که ترمز چاق شدن رو بکشیم و فرمون رو بچرخونیم به سمت مسیر لاغری. 🚦🍃
حالا تقریباً همهی افرادی که اضافهوزن دارن، دیر یا زود به این نتیجه میرسن که: «بَسه دیگه، باید لاغر شم!»
اما سؤال اینجاست که چرا با وجود این تصمیم، خیلیها لاغر نمیشن؟ 🤷♀️🤷♂️
پاسخش خیلی سادهست:
چون از آسانترین راه کاهش وزن استفاده نمیکنن!
بهجاش میرن سراغ رژیمهای سخت، ورزشهای طاقتفرسا، یا قرصهای عجیب و غریب… در حالی که هیچکدوم از اینا، مسیر چاق شدنشون نبوده!
ببین، مغز ما عاشق آشناییه.
وقتی راهی رو براش انتخاب کنی که براش ناآشنا یا سخت باشه، مقاومت میکنه.
برای همین، وقتی از روشهایی استفاده میکنی که قبلاً هیچوقت برای چاق شدن ازشون استفاده نکردی، مغزت اعلام حالت فوقالعاده میکنه: «هشدار! سختی در راه است!» 🚨
و نتیجه؟ زود خسته میشی… زود کلافه میشی…
و خیلی زودتر از اون چیزی که فکر میکنی، برمیگردی به همون مسیر چاقیِ آشنا! 😞
✅ پس اگه میخوای آسانترین راه کاهش وزن رو پیدا کنی، باید راهی رو بری که شبیه به همون راهیه که باهاش چاق شدی؛

ناهماهنگی بین مسیر چاق شدن و مسیر لاغر شدن 🚫🛣️
اگه با ورزش یا رژیم چاق نشده باشی، چطور انتظار داری با همونا لاغر شی؟ آسانترین راه کاهش وزن این نیست که دنبال روشهایی بری که با مسیر چاق شدنت جور در نمیاد.
این مثل اینه که بخوای با یه نقشهی شمال بری جنوب! 🤷♂️🗺️ ذهن ما به مسیری که بارها تکرار شده عادت میکنه.
اگه چاق شدن ما بدون برنامه بوده، پس انتظار نداشته باش با برنامه و محدودیت به نتیجهی پایدار برسی.
برای همین خیلیها سالها ورزش میکنن، اما هنوز هم چاقن، چون ورزش جزئی از مسیر ذهنی چاق شدنشون نبوده و به آسانترین راه کاهش وزن نرسیدن.
پس آسانترین راه کاهش وزن چیه؟ 🌱💡
نه رژیم، نه ورزش، نه دمنوش، نه قرص… آسانترین راه کاهش وزن، برگشت به مسیر طبیعیایه که تو رو چاق نکرده.
یعنی چی؟
یعنی برگشتن به حالت ذهنیای که توش غذا یه دلمشغولی همیشگی نبود. حالت طبیعیای که توش با لذت غذا میخوردی و با سیری دست از خوردن میکشیدی.
حالت ذهنیای که توش گرسنگی مصنوعی، استرس غذا، کالری شماری و خودتخریبی وجود نداشت.
✅ اینجاست که لاغری واقعی شروع میشه
✅ اینجاست که ذهن آروم میگیره
✅ اینجاست که مسیر درست رو پیدا میکنی
💬 اگه حس میکنی مدتهاست توی دور باطل رژیم و ورزش گیر کردی، بیا یه نگاه تازه به مسیر لاغری بنداز.
آسانترین راه کاهش وزن ممکنه همین تغییر ذهنی باشه؛ پس وقتشه «لاغری با ذهن» رو امتحان کنی و یه بار برای همیشه راهتو عوض کنی ✨🧠

🎯 آسانترین راه کاهش وزن؛ همونی که هیچکس بهم نگفته بود!
بعد از ۳۵ سال زندگی با چاقی و مشکلاتی که برام ایجاد کرده بود و تجربه کردن انواع و اقسام روشهای لاغری، بالاخره فهمیدم آسانترین راه کاهش وزن چیه.
💡 اگه میخوای همین عادتها رو با راهنمای کامل و قدمبهقدم برعکس کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین کارو میکنه.
✍️ در ادامه هم توی گام ۵۰ سراغ «باور به لاغری کافیه!» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.20 از 81 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام و درود بر همسفران متناسب و سلام و درود بر استاد عزیز
وقتی این فایل رو شنیدم و نکات زیبای دوستان را خواندم توجه ام به مسایل مختلف جلب شد . اول اینکه مادران ما در زمان بارداری به چه چیزهایی و یا چه کسانی توجه میکردند؟، چون حتما تمرکز و توجه اونها مستقیما بر ما اثر داشته.این واقعیت که در زمان قبل عمدتا مادران در آرزوی پسر داشتن بودند و ما دختر بودیم چقدر بعد از زایمان بر اونها و بر رفتار و نظرشان به ما اثر گذاشته ؟ شاید برای اینکه بتوانند خودشون رو از زیر بار فشار اطرافیان به خصوص مادرشوهر و خواهر شوهر رها کنند دایما ما رو شبیه اونها می نامیدند . (در فرهنگ ترکها که ضرب المثنی با همین مضمون داریم که دختر اصیل به عمه اش میره )برای خود من هم این شواهد زیاده که اکثر میگفتند به عمه ات رفتی .
دوم اینکه اینقدر تاثیر پذیری از محیط زیاده که خودمون می بینیم اکثر زن و شوهرها بعد از زندگی مشترک طی سالها شبیه هم می شنداین شباهت تو مدل غذاخوردنشون ، لباس پوشیدنش حتی طبع بدنشان مشاهده میشه من عمه ای داشتم که مرحوم شدند و دختری به فرزندخواندگی آورده بودند قابل باور نبود که بعد از چند سال این دختر جوان اینقدر به عمه ام و همسرش شبیه شده بود. علت شاید در همون یادگیری غیرمستقیم حاصل از توجه و تمرکز یا به قول استاد ورودیهایی که هر لحظه به ذهن مون میدیم .
خداروشکر ر که استاد با اموزشهای خوبشون به ما یاد دادند که این موضوع قابل تصحیح هست و با بازنگری در عوامل ذهنی میشه باورهای درست را جایگزین کرد. تصویر سازی درست ، تصحیح این باور که ما شبیه هیچ کس نیستیم و خودمون خاص و یونیک آفریده شدیم بار بزرگی رو از روی ذهنمان بر میدارم و جایگزین کردنش با فوق العاده بودن خودمون انرژی بزرگی برای ادامه مسیر لذت بخش زندگی میده . خداوند مهربان را بی نهایت بار شکر که قدرت روشنایی و آگاهی بسیار بسیار بیشتر از تاریکی و جهله . هر بار که یک آگاهی رو درک میکنیم یک بار بزرگ برداشته میشه و هزاران قدم در مسیر تتناسب فکری و فیزیکی جلو میریم.
استاد عزیزم خدا همواره پشت و پناهتان
خداوند مهربانم بی نهایت شکرت
نشان های دریافت شده
سلام استاد گرامی
و سلام دوستان هم مسیر
لاغر شدن آسان میشود اگر ما کسی را الگوی ظاهری خود قرار ندهیم و نگیم که شبیه فلان فامیل هستیم چون معمولا برای اکثر افراد چاق کسی رو اسم میبرن و میگن شبیه اون فرد هستی و کم کم باورمون میشه این گفته چون فوری ذهنمون تصویر سازی میکنه و در ذهنمون تصویری چاق از خودمون رو کشیده،کم کم جسممون هم اون طور خواهد شد .
از هر انسانی فقط یک فرد منحصر بفرد خلق شده است.
وقتی به ایمان قلبی در این مسیر برسیم که من میتوانم لاغر شوم دیگر بقیه راه فقط استمرار ، تکرار و ادامه دادن خواهد بود .
[پس
۱)خود باوری و ایمان به اینکه من میتوانم لاغر شوم.
۲)اساس هدف خودم باشم و بخاطر خودم بخواهم لاغر شوم نه بخاطر حرف و توجه دیگران ]
(مهم ، دادن برنامه ی مناسب به ذهنه،
اصلا ذهن سن و سال برایش مهم نیست )
«وقتی از مسیر مطمئنیم کاری به مقصد نداشته باشیم
فقط از مسیر لذت ببریم »
ممنونم استاد گرامی
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز
امیدوارم حالتون خوب باشه
ببخشید یه چند بار از یکی از آشناهام که قبلا دوره خریده بود شنیدم که هر بار ما وارد سایت میشیم ،یه مبلغی فکر کنم گفت 1000تومان به کیف پولمون اضافه میشه،
ولی مال من همون صفر تومانه، میشه پاسخ بدید که این طوری یا نه ؟
ممنونم
سلام و درود
دو سال قبل برنامه پاداش روزانه بازدید روی سایت فعال بود اما غیرفعال شده است
نشان های دریافت شده
سلام استاد
ممنونم که جواب دادید متوجه شدم خدانگهدار.
نشان های دریافت شده
سلام
اگه بخام به دید مثبت به قضیه طعنه و سرزنش اطرافیان نگاه کنم بارها به خودم میگم اگه این تضادها نبود منم این تکون اساسی رو نمیخوردم که فکری به حال خودم بکنم .
سرزنش اطرافیان رنج چاقی رو برامون بیشتر میکرد و چون ذهن ما از رنج خوشش نمیاد مرتب درفکر راه حلی بود که از این رنج رهایی پیداکنه و ما رو مجبور میکرد دنبال روشهای مختلفی بریم .
اگه مشکل فقر . بیماری . چاقی. روابط نامطلوب تا یه فشار اساسی بهمون نیاره ما حاضر با مدارا میشدیم و ما هیچ پیشرفتی نداشتیم و زندگی ما همچنان با دردهامون ثبات بود.
و اینکه موضوع ژنتیک درسالهای اخیر کلا به چالش کشیده شده .
طرف چاقه میگه ژنتیکه . مثل خودم که مادرم همش میگفت به عمه ات رفتی و استخوان بندیت درشته . ازبس گفته بود منم پذیرفته بودم ویادم میاد که گاها به در میخوردم مادرم سریع میگفت عمه ات همینطوری بود و مرتب به در ودیوا میخوردم البته عمه ام عینکی بود و منم نزدیک به چندسال عینکی بودم .و کم کم برام بیشتر ثابت شد که من شبیه اونم .
بعد مدتی به خودم اومدم گفتم .
اگه ژنتیک واقعیته یه خواهر و یه برادرم .شبیه پدر ومادر و حتی ما برادر خواهر وحتی فامیل های مانیستند .
البته یک تجربه کوچک خودم به دست آوردم نمیدونم چقدر درسته الان بهتون میگم .
اینکه خواهر اولم شبیه عمه هام سرخ وسفید شد نه به خاطر ژنتیک بلکه به خاطر اینکه پدر ومادرم یک سال خونه مادربزرگم دسته جمعی زندگی میکردن وعمه هام اون موقع مجرد بودن و مادرم که باردار شد زیاد با عمه هام بود یعنی توجهش به قیافه عمه هام بود و کانون توجه ما زندگی ما رو رقم میزنه و خاهرم به خاطر توجه چشمی مادرم به عمه اام واحتمالا صحبت درمورد زیباییشون و چون خودش باردار بود خواهرم در رحم مادر فرم صورتش از کانون توجه مادرم به عمه هام شکل گرفت .
اینها تصورات شخصی من هست که روز به روز بیشترشو میبینم .
پس ما به ژنتیک هیچ کس نرفتیم و هرکس رسالتی در این دنیا دارد که برای اون خلق شده . و شباهت ظاهری به خاطر کانون توجهات مادران به قیافه شخصی بوده که بیشتر باهاش در ارتباط بوده هست و بهش نمود احساسی میداده . همین
مثل رنگ چشم . مدل ابرو . فرم صورت و….
اما چاقی و … آموزش حین بارداری و بعد زایمان بوده که ما را وارد سرزمین چاقها کرده .
وچقدر خوب هست که ما میتونیم دوباره بایه سری آموزشها مسیر زندگیمون رو تغییر بدیم.
وخوداستاد نمونه بارزی بودن که جسم چاق از کودکی داشتن و این جسم چاق سالها با ایشون بود . وایشون تونستن باقدرت ذهن ۳۵ سال آموزش اشتباه رو درمدت یک سال ونیم متوقف کرده وبا آموزش های درست جسم متناسب برای خودشان خلق کنند .
واتفاقا به ایشون هم میگفتن به عموت رفتی ولی استاد شجاعانه نپذیرفت و علم ژنتیک رو زیر سوال برد و تونست با رویای چندین ساله خودش برسه .
من هم گاها اتفاق میافته که از بعضی غذا میترسم وقتی میبینم استاد دقیقا رفتارش شبیه متناسب ها شده و با لذت و آسودگی خیال غذا درست میکنه و غذا میخوره ترسهام کمتر شدن و برام باور پذیرتر شده که مواد غذایی ترسی ندارند .
بلکه نحوه رفتارما با مواد غذایی هست که ما رو چاق میکنه .
نشان های دریافت شده
سلام و درود دوست عزیز بسیار نکته دقیقی رو اشاره کردی واقعا که توجه مادران ما در زمان بارداری ما به چیز که بوده اون اطلاعات در حافظه سلولی ما ذخیره شده و خدا میدونه که در شرایط اون زمان چه چیزهایی میتونه باشه ؟ ممنونم از این نکته و آگاهی جالب و جدید
نشان های دریافت شده
جلسه ۶۱ تکرار
سلام وقت بخیر
لاغر شدن آسان میشود اگر …..
چقدر این جمله خوبه و خیال منو راحت میکنه که * اگر رویای لاغر شدن دارید باید بدانید که لاغر شدن با حذف موانع ذهنی امکانپذیر میباشد* یعنی نرو سراغ روش های نخ نمای سابق ،به حرف و پیشنهاد آدم ها کاری نداشته باش ،راهتو برو ،اینجا جاییکه تورو به مقصد میرسونه ،بدون محدودیت ،بدون رنج و درد ،بدون چی بخورم چی نخورم
مثلا الان که از کلاس انعطاف و رقص اومدم و ساعت ۲ ظهر بود و نهار من ۱۰ دقیقه ای زمان میبرد تا آماده بشه و خودمم میخواستم دوش بگیرم ،ترجیح دادم یه دونه شیرینی بخورم که بتونم گرسنگی بیش از حدمو کنترل کنم ،یه دونه شیرینی خوردم و ۲۰ دقیقه بعدش نهارمو خوردم ،این یعنی من آزادم و حق انتخاب دارم
قبلا که باشگاه میرفتم یه ظرف با خودم هویج ،سیب و کرفس میبردم که مصرف کنم ولی در طول انجام ورزش و خوردن اون خوراکی های به قول خودن کالری صفر، حالم بد بود و به خودم فحش میدادم ،هر چند الان گاهی دلم میخواد اون خوراکی هارو استفاده کنم و با کمال میل ازشون استقبال میکنم چونکه الان آزادی و حق انتخاب دارم و این حس ارزشمندی به من میده
حالا موانع ذهنی که انقدر ازش صحبت میکنیم چی هستن و چجوری شناسایی و رفع میشن ؟ مثلا برای تجربه امروز من ،شیرینی خوردن اونم شیرینی خامه ای ،مطرح میشه ،من قبلا باور داشتم که شیرینی ها بسیار بسیار چاق کننده هستن و هرگز نباید استفاده شون کنم و خوردن هر یه دونه شیرینی یا حتی یه حبه قند برابر ۳ هزار متر راه رفتنه یعنی من برای خوردن یک خوراکی شیرین باید ساعتها پیاده یا ورزش میکردم
خب در طول زندگی برای من میلیون ها بار پیش اومده که من با شیرینی ها روبرو شدم که به محض برخوردم باهاش ،مانع ذهنیم فعال شده ، فیلترهای چاق کننده کار گذاشته شده مغزم آماده به کار شدن ،حالا من ۲ تا انتخاب داشتم یا بخورم یا نخورم
اگر میخوردم که عذاب وجدان منو داغون میکرد و تا ماه ها خودمو سرزنش میکردم و با ورزش های سخت از خودم انتقام میگرفتم که در این صورت هم فیلترهای چاق کننده روشنم فعالتر میشدن و هم اون یک ماهی که درگیر عذاب وجدان و گفتگوهای درونیم بودم باز هم فیلترهای چاق کننده خاموش نبودند و همچنان برای من به حالت اضطرار مواد شیمیایی ترس و چاقیو ترشح میکردن
اگر هم اون شیرینی خورده نمیشد که میرفتم تو حالت غم،ناراحتی،حس عدم لیاقت،احساس بی ارزشی ،حس کمبود ،جنگ درونی و بیرونی و ولع و اینکه انقدر خوردن اون شیرینیو تو ذهنم مرور میکردم و دل و قلبم پیش اون شیرینیه میموند که بدن و مغزم تصور میکردند من در حال خوردن اون شیرینی هستم و باز هم فیلتر چاق کننده و مواد شیمایی ترس ها در من بیدار و شروع به کار میکردند
در هر دو صورت فیلترهای ذهنی چاق کننده فعال میشدند، مهمترین کاری که باید انجام بدیم اینه که شناسایی کنیم ما از خوردن چه خوراکی هایی میترسیم یا چه باورهای مخربی داریم ،حالا من متوجه شدم از خوردن شیرینی ها میترسیدم ،مانع شناسایی شد ،اولین قدم برداشته شد
حالا باید با خودم صحبت کنم که شیرینی ها چاق کننده نیستن افکار من مسموم هستند که شیرینی هارو چاق کننده میبینن ،من نوع نگاه آلوده ای دارم ،وگرنه خیلی ها شیرینی مصرف میکنن ولی متناسبن
من از زاویه ای به شیرینی ها نگاه کردم که چاق کننده دیدمشون ،تغییر نوع نگاه به خوراکی ها باعث میشه ،قدرت چاق کنندگی غذاها ازشون گرفته بشه و قدرت برگرده به خودمون ، من چی میبینم ؟ چجوری میبینم ؟ من مهم هستم
حالا داریم این مانعو برمیداریم با بودن در دوره ها ،با حرف زدن با خودمون ،با خوندن کامنت ها و نوشتن ،الان که در معرض شیرینی خوردن قرار گرفتم ،یه صدای آرومی بهم میگه میخوایی بعد از ورزش شیرینی بخوری؟ ( چون این باورو داشتم که تا ۲ ساعت بعد از ورزش نباید چیزی خورد)
و یه صدای بلندتری بهم میگه یه ته بندی کن برو دوشتو بگیر و بیا برو نهارتو بخور ،برای این صدای جدید فرقی نمیکنه تو شیرینی بخوری یا یه دونه سیب بخوری ،تو باید یه چیزی بخوری که بتونی خودتو برسونی به غذا
حالا اون درون ما چی میگذره ،چه گفتگوهایی ایجاد میشه بستگی داره به تمرین کردن هامون ،بمن که گفت شیرینی بخور و برو حمام ،دیگه نجوایی نیومد که منو از شیرینیه بترسونه ،این یعنی شناسایی موانع و رفع کردنشون
یعنی در حین خوردن شیرینی نباید گفتگوهای درونی ترسناکی داشته باشیم یا حداقل کم جون باشن که با ۲ کلمه حرف حسابی ،بی خیال بشن و برن و اینجوری یواش یواش صدای منفی درونمون کمرنگ میشه و آرامش به درونمون وارد میشه و هر جاییکه آرامش باشه یعنی فرکانس صحیحه و راه درسته
این یکی از راه های شناسایی موانع ذهنیه که باید برای هر بار که به موضوعی برخورد میکنیم بتونیم درست و صحیح از آموزش ها استفاده کنیم و آرام آرام درونمون پاک و ذلال بشه
یکی از موانع بزرگی که من کاملا باهاش آشنا هستم و همیشه ازش رنج بردم این بود که بمن میگفتن تو شبیه دختر عمه پدرت هستی و حتی اسم اون خانمو بمن نسبت میدادن و تا ۱۵ سال پیش هم خانواده پدریم منو به اون اسم صدا میزدن با اینکه خیلی باهاشون کلنجار میرفتم که بهم نگن ولی میگفتن، مخصوصا ۲ تا از عموهام که خیلی روی مخم بودن و توی جمع به مسخره منو به اون اسم صدا میزدن
که اتفاقا اون خانم بسیار چاق ، گنده ،بی ریخت و سبزه بود و هر زمان ناراحت میشدم با مسخره میگفتن فلانی که خوشگله چرا ناراحت میشی و حالا متوجه میشم من از بچگی با اون خانم همزادپندری میکردم حتی اگر خوشم نمیومده ولی تصویر ایشون در مغزم ثبت شده بوده
منم قبلا دوست داشتم بخاطر حرف دیگران لاغر بشم یا بخاطر اون افرادی که منو سالها مسخره کرده بودن و دلم میخواست توانمندیمو نشونشون بدم یا افراد خانواده خودم که سالها منو باور نداشتن و مطمئن بودن که به نتیجه نمیرسم و خودم ،تنها دلیل برای لاغر شدنم نبودم که در این دوره ها شناسایی شدن و در حال رفع کردنشون هستم که هر چقدر عزت نفس و حس ارزشمندیم بیشتر بشه حرف و نظر دیگران برام کمرنگتر خواهد شد
مثلا سالها به من و خواهرم میگفتن پاهاتون و بازوهاتون شبیه به عمه تونه ،گوشتون شبیه فلانیه وووو و خبر نداشتیم که ما در حال تغییر شکل دادن به سمت همون آدم ها میشدیم چونکه فرمانی که به سلول ها داده میشد همون ها بود و جالبه الان که عمه خودمو نگاه میکنم که سرتاپاشو عمل جراحی کرده و دیگه خبری از پاهای چاق و بازوهاش نیست به خودم میگم فریده دست بردار از سر عمه ت ،ببین دیگه چاق نیست ،تو هم مسیر خودتو برو
یا سالها به ما گفتن خانم ها از ۳۵ سالگی دردهاشون شروع میشه ،دیگه میفتن تو سرپایینی ،موها سفید و پوست چروک میشه وزن بالا میره و هر چقدر که به این سنین نزدیکتر میشدیم با باورهای خودمون برخورد میکردیم
تقریبا ۱ ساله دارم با خودم صحبت میکنم مگه نه اینکه سلول های بدن ما هر روز ،هر هفته ،هر ماه و هر سال از بین میرن و مجدد تولید میشن ،این سلول ها که نو و تازه نفس و جوان هستن ولی چرا در بدن یک فرد ۶۰ ساله ،نقش یک سلول جوان رو ایفا نمیکنه ؟
چونکه بدن و سلول های من دقیقا به باورهای درونی من وصل هستن ، من چه چیزهایی در مورد پیری شنیدم ؟ همونها برای سلول ها اجرا میشه ،اگر بچه ایی که تازه به دنیا اومده رو ببرن تو یه جزیره ای بذارن که هیچ آدمی اونجا نباشه که باورهای محدود کننده به اون بچه بده ،در حافظه سلولیش خیلی کمتر باورهای پیری ،بیماری ووو بوجود میاد
در بدن ما اتم و زیر اتم وجود داره که درونشون خالیه و فقط انرژی وجود داره که اون انرژی با نگاه ناظر ما شکل و فرم میگیره ،اگر به اون انرژی بخندیم اونها هم میخندن اگر اخم کنیم اخم میکنن
خب حالا انرژی های سلول های مارو چجوری پر کردن ؟ با چه نگاهی ؟ نتایج زندگی و بدن ما نشانگر کیفیت درونی اون زیر اتم هارو نشون میده
حالا اگر میخواییم اون انرژی های درون اتم ها تغییر کنن باید نگاه خودمونو تغییر بدیم و آرام آرام سلول های قبلی پاک میشن از حافظه قدیمی خودشون و این پروسه به درک بیشتری نیاز داره
پس سن و عوارضشو ما خودمون تعریف کردیم و الان شاهد نتیجش هستیم اگر نتایج بهتر میخواییم اول بپذیریم که سلول های ما نو و سالم هستن ،نگاه ما بهشون جهت داده و میده ،یه سرکی به نوع نگاهمون بندازیم ،ما قرار نیست در هر سال کمی پیرتر بشیم با وجودیکه سلول هامون تازه نفس هستن
مراقب باشیم که ۸۰ درصد از باور های ما همون باورهای پدر و مادر و الگوهامون هستن که دارن در جسم و فکر ما هنوز زندگی میکنن ،تلاش کنیم خودمون باشیم یونیک و بی همتا ،اگر نیاز بود از عمه من ۲ تا آفریده بشه خداوند ایشونو ۲ قلو می افرید ،من باید خودم باشم با تفکرات مجزای خودم
که باورهای جدید من ،میتونن مسیر منو عوض کنن و منو ببرن به مسیر سلامتی ،جوانی ،عشق ،تناسب و ثروت
وقتی به این موضوعی که استاد در مورد اون ثروتمند روسی گفتن ، فکر میکنم ،اینکه تو ذهن هر کدوم از ما بعضی کارها سختره ،مثلا برای اون فرد روس ،بدست آوردن پول راحت و داشتن رابطه سخت بوده ،در صورتیکه اگر باور کنیم که همه واقعیت های زندگی ما در دست عقاید و درونیاتمونه،که میتونیم با تغییر باورها به هر آنچه میخواهیم برسیم ،دیگه برامون مهم نیست رابطه عاشقانه میخواییم یا پول یا سلامتی
شاید بعضی ها فکر کنن که نمیتونن بیماری های خودشونو درمان کنن چونکه در ذهن ما بیماری جور دیگه ای تعریف شده که مثلا بعضی بیماری ها لاعلاج هستن ولی کافیه ما بپذیریم که میتونیم با ساختن باورهای سالم به بدن سالم هم برسیم اونوقت دیگه نیازی نیست ما کار خاصی انجام بدیم ،بدن خودبخود وارد دنیای سلامتی خواهد شد ،همونجوری که با توجه بر ناخواسته ها به دنیای بیماری ها ورود میکنیم میتونیم از دنیاشون خارج هم بشیم
حالا مهمه که ما باور کنیم میتونیم با عوض کردن محتویات ذهن ،لاغر بشیم ،دیگه بقیه مسیر کار خود ذهنه و ما فقط باید در مسیر باشیم و حمایت کنیم
چیزی که ما یاد میگیریم محاله که یادمون بره ،پارسال که دوره هام تموم شد و میخواستم مجدد تکرارشون کنم ذهنم بهم میگفت دیگه دوره هات تموم شد و تو دوباره چاق میشی ،یه مدتی با خودم کلنجار میرفتم بعد به این نتیجه رسیدم که مگه من رژیم گرفتم که رژیمم تموم بشه مجدد چاق بشم و متوجه شدم این باور از رفتارهای گذشته و رژیم ها نشاء گرفته ،به خودم گفتم فریده تازه کار تو شروع شده هنوز اول راهی و داری نت های موسیقی لاغریو یاد میگیری بعد از این با نت هاییکه یاد گرفتی باید آهنگ لاغریو بنوازی
من بعد از اتمام رژیم ها ،میترسیدم که دوباره چاق بشم و چاق هم میشدم و پارسال هم تصور میکردم با اتمام دوره هام روند چاقی من شروع میشه و وقتی این باورو تو خودم شناسایی کردم ،ترس هام ریخت و براحتی به ادامه دوره هام پرداختم
و دقیقا همینطوره ،مگه ما فارسی حرف زدن رو فراموش کردیم ،عموی من سی و چند ساله ژاپن زندگی میکنه و خیلی به ندرت میاد ایران ،با توجه به اینکه همسرش هم ژاپنی بوده و با پسرهاشم ژاپنی صحبت میکنه و اینکه در ژاپن ایرانی وجود نداره ولی عموم میتونه فارسی صحبت کنه،هر چند به سر هم کردن جملات فکر میکنه ولی میتونه شکسته صحبت کنه
ما هم داریم لاغریو آموزش میبینیم و هیچ وقت فراموشمون نمیشه چونکه داریم ازش استفاده میکنیم ،مثلا وقتی ترس از خوردن در من از بین بره ، ۵ سال دیگه که خودمو عمدا تو ترس قرار نمیدم البته اگر اگاهانه زیستنو یاد بگیرم و دلم نخواد مجدد نورون های چاقیو بر اثر توجه کردن بهشون در خودم فعال کنم
خدارو سپاسگذارم برای بودن در مسیر تغییر
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز
خوندن کامنتتون بهم خیلی دلگرمی میده . ممنونم که صادقانه باما به اشتراک میزارین .
من وقتی اوایل در مسیر لاغری با ذهن بودم خیلی جاها میشد دلسرد میشدم چون روند لاغریم از بس کند بود به چشم نمیومد اما لایو شما با استاد بهم حسابی انرژی داد و با ذوق تمام دوباره ادامه میدادم و هر جا کم میاوردم سریع لایو شما رو میدیدم و انرژی دوباره میگرفتم . وحس وحال خوب لاغری بهم منتقل میشد .
جا داره ازت تشکر کنم بابت لایوتون و اون صحبت های انرژی بخشت که منو تو مسیر نگه داشت .
و اون خاطره تلخی که از کودکی بیان میکردین منم دراون شرایط قرار گرفتم و بارها میشد منم مورد تمسخر خانوادم خصوصا مادرم . ومرتب درکودکی به فکر خودکشی بودم
برام جای سوال بود از یک طرف با یک سرفه کوچیک جونشون رو واسه ما میدادن ولی از یک طرف این حرفها .
البته فکر میکنم به اونها هم یاد دادن که برای تنبیه کودک از اشتباهاتش اونها رو به شدت مسخره کنین تا ادب بشن .
درحالیکه با این کار فقط اعتماد به نفسمون رو خرد کردن . و…
با این وجود چون خوبیهاشون بیشتر از این رفتارشون بود گذاشتم به حساب نا آگاهیشون و همه رو بخشیدم .
قسمت بالای کامنتتون از اتم وسلول و باور صحبت کردین برام خیلی جالب بود . کتابهای خاصی رو مطالعه میکنین .
ممنون میشم به منم بگین .
چون اینجور مطالب رو خیلی دوست دارم
با آرزوی تندرستی و تناسب اندام برای شما دوست عزیز
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز
خدارو شکر که کامنتم براتون مفید بوده
بله رفتارهای تضعیف کننده خانواده ها باعث شکل گیری حس های ناتوانی و بی اعتمادی به خود و توانمندی های ما شد که اونم بر اثر ناآگاهی اونها بوده و همین الان هم اونها تغییری نکردن و همون رفتارهارو دارن این مهمه که ما آگاهانه تو مسیر برخوردهاشون قرار نگیریم یا بتونیم خودمونو ببریم تو راه های بهتر
منم خدارو شکر سالهاست در مسیر یادگیری هستم و در کل روحیه اموزش پذیری بالایی دارم و خیلی خوب هم میتونم مطالبمو ارائه بدم
تحقیق و مطالعه من فقط با یک رفنس خاصی نبوده از ۸ سال پیش بصورت جدی تر مطالب روان درمانی ،ان ال پی،گذروندن دوره های زیاد ،خوندن کتاب های مرتبط ذهنی ووو انجام دادم و میتونم بگم هر کدوم از دانسته هام مال قسمتی از این مسیره
ولی کتابی که خودم خوندم و به نویسنده ش ایمان دارم کتاب های دکتر جو دیسپانزاست ،مخصوصا کتاب شکستن عادت های کهنه که تمام این مطالبی که داریم در مورد افکار و باورها آموزش میبینیم رو در کتابش بصورت علمی توضیح داده ،البته کتاب ماوراءطبیعی شدن هم ازش خوبه
و همینطور هنوز هم در حال یادگیری هستم ،امیدوارم بتونیم اینهمه دانسته رو به عمل تبدیل کنیم و ازشون استفاده کنیم
براتون بهترین هارو ارزو دارم🌷
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیزم
سپاسگزارم از توضیحاتتون
نشان های دریافت شده
سلام
من ب خودم میگم فریبا جانم تو یک شبه چاق شدی ن عزیزم الان ده سال ک داری چاق میشی خب یک شبه هم لاغری نمیشه من دارم رو ذهنم کار میکنم و میدونم قطعا نتیجه میگیرم پس نباید بچسبی ب نتیجه نتیجه ول کن تو تو مسیر درستی پس تواین مسیر اتفاق میافته بالاخره میرسم دارم ب سمتش حرکت میکنم همینطور ک میرم موانع رو دارم حل میکنم دارم برچسب از مواد غدایی برمیدارم دارم میگم فریبا تو توانایی هر کاری داری خدا تو رو خلق کرده تو انسانی این همه کار ک دیگران نمیتونستن تو انجام دادی
تو هدایت شدی وقتی ی فکری ب مغزت میرسه اون شدنیه
این منم ک دارم اگاهی وارد میکنم این منم ک میخوام تغییر کنم پس اگه من لاغر نشم ذهنم متناسب نشه پس کی میشه
اسم تناسب فکری بهترین اسمیه ک میشد برا این سایت گذاشت اسمش هم ب ادم ارامش میده
زندگیتو بکن کارتو بکن ورودی های منفی نزار رو خودت کار کن نتیجه هس اگه نبود خدا منو ب اینجا هدایت نمیکرد
من شبیه خودم هستم
از من فقط یدونس
عزیزم خاله من دختراش شبیهش نیستن چرا من باید باشم چرا
من فقط شبیه خودم هستم چن ب نظر من خیلی مسخرس
من شبیه پدر باشم یا بقیه چن من در سالهای خیلی بعد از اون متولد شدم و من قدرت دارم پدرمن دارم اختیار وانتخاب دارم پدر منم اینها رو داره نثل درخت و حیوان نیستم ک سیستم یکی باشه پس هر کسب مسئول خودشه ن دیگری
و همه ما میدونیم جسم ما قابل تغییره وابسته ب کسی چیزی نیس الان خواهر من لاغر من چاق اگه قرار بود شباهتی باشه اونم بود چرا من
من شبیه هیچکس نیستم من خودمم
منفی باف برو پی کارت خواهر شوهر من خیلی چاقتر از منه من شبیهش نیستم من حتی شبیه دخترم نیستم چ برسه ب خواهر شوهرم
من از دخترم میبینم چاقی از اموزشه اگه منم مثل بقیه مادرها بودم والان بچم چاق بود ولی میبینم نیس چون اموزشش نمیدم
اگه ارثی بود دختر منم چاق بود
اگه شباهتی بود الان دخترم شبیه من بود
من در مسیردرستم الان جسم چاقه ولی در حال لاغر شدنه در حال تغییره چن من میخوام چن من تو مسیر درستم و هر روز دارم یادش میدم ب خودم
من لاغری یادمیگیرم همونطوری ک چاقی یادگرفتم
جسم من هم جواب این همه محبت میده من عذابش نمیدم بارژیمهای مختلف و ورزش
من ازادش گذاشتم تا خودش ب حالت اولیه خودش برگرده جسم من خیلی هوشمنده و خودش ترمیم میشه چن من سعیم ب اینه ک سرعت تخریب پایین بیارم تا ترمیم خودشو نشو ن بده
لاغری اسونه هر چیو یاد بگیری و قلقش دستت بیاد اسونه
زندگی زیباست
من تصمیم گرفتم با جسم چاقم لذت ببرم ازش و ب سمت لاغری برم
چن میدونم ک من اگه بلد نباشم زندگی کنم چ چاق باشم چ لاغر زندگی نمیکنم
چ بهتر ک اول زندگی کردن یاد بگیرم
و ی ذره خودمو رها کنم ازاد باشم نفس بکشم
نشان های دریافت شده
به نام خالق بی همتا و یگانه ام که هر مخلوقش را شاهکار و اثری تکرار نشدنی آفرید
درود به هم مسیرانم که جلوه های زیبایی و عزت خداوند هستید 🍃🌸
لاغر شدن آسان است اگر موانع ذهنی برطرف شوند..
در تمام سالهایی که اضافه وزن داشتیم و در تلاش بودیم تا با روشهای بیرونی مثل رژیم و ورزش و غیره لاغر اندام شویم در مسیرمون با موانعی برخورد می کردیم مثلا امروز دورهمی هستیم و مهمانیم دیگه کاریش نمیشه کرد یا عید شد و هرروز که عید نیست یا مادرم مهمان دعوت کرده و درست نیست و بنابراین ما به تمام این موارد قدرتی می دادیم که مانع از استمرار و تعهد ما می شدند در صورتی که تمام قدرت از آن ما بود و باید به این باور توانمندی در خودمون می رسیدیم که اولویت زندگی من چیه یا هدفم چیه ؟!اینکه من تصمیم گیرنده هستم نه هیچ عامل دیگری!..
جریان آب به راحتی و خود به خودی جاریست ولی اگر بخواهیم مسیرش رو تغییر بدیم یا مانع جریانش بشیم باید سختی بکشیم و تلاش مضاعف کنیم یا هزینه های گزاف بپردازیم …
سلامتی و ثروت عشق و آگاهی و تناسب و زیبایی هم جاریست و همین الآن وجود داره ولی ما تو ذهنمون سد زدیم و مانع درست کردیم انقدر در طی سالها با توجه به دیده و شنیده هامون دلیل داریم که ممانعت کنیم از جریان سلامتی و تناسب اندام و ثروت !….جسم ما به صورت طبیعی می خواهد سلامت و متناسب باشه و هر لحظه در حال ترمیم و بهبود و بازسازی خودش هست اما ما هستیم که با قدرت ذهنمون در کارش و روند تناسب اختلال ایجاد می کنیم پس در تمام جنبه های زندگی اگر مسائلی داریم باید موانع را شناسایی کنیم و خود به خودی همه چیز به حالت طبیعی خودش بر می گرده و هر بار بیشتر این موانع را بر می داریم هماهنگی بیشتری با ذات الهیمون پیدا می کنیم .
باور کردن توانمندیمون و احساسی که از کاری که برای هدفمون انجام می دهیم دریافت می کنیم .تضمین موفقیت ما هست .که در کنارش آموزش و تمرین و استمرار کمک کننده است .
نکته مهم:بایددلیل لاغر شدنم فقط برای خودم باشه نه برای راضی نگه داشتن دیگران .چون ذهن هماهنگی لازم را انجام نمی ده و کار و روند تغییر سخت میشه
افراد چاق سالها از طریق اطرافیان دچار سرزنش و تحقیر شدند مسخره شدند و کم محلی بهشون شده و وقتی یه روزنه امید پیدا می کنند می خواهند تمام آن پتانسیلی که سالها از خشم و ناراحتی در خود ذخیره کرده اند را منفجر کنند می خواهند توانمندی و تلاش و هر آنچه را از دست دادند به دست بگییرند و جار بزنند ببینید من هستم ..ولی در مسیر رشد و آگاهی آموزش ذهنی با تمرینهای مختلف مثل همین نوشتن تخلیه افکار و پتانسیل صورت می گیره و اولین نشونه ها برای فرد تغییر احساسی است و کم کم به این نتیجه می رسد که لاغری اش تمام و کمال برای خودش است صاحبش خودش هست چون سلامتی و زیبایی را خودش تجربه می کند لذت پوشیدن لباسهای شیک و رنگی و سایز متناسب احساس ارزشمندی و آزادی و قدرت درون خودش هست و تمام لذت برای خودش هست و دیگران نفعی از این موضوع نخواهند برد حالا اگر تشویقی هم از بیرون صورت میگیره باید باعث انگیزه بیشتر برای موفقیت های بیشتر ما باشه و قبل از اینکه نیاز داشته باشیم کسی به ما توجه کنه باید خودمون را تأیید وتشویق کنیم و به خودمون تبریک بگیم و این نوع آزادی بسیار لذت بخش است .
هر فردی ممکنه در زمینه هایی موفق باشه و در زمینه هایی شکست خورده !…فردی که عاشقه ممکنه بیمار باشه یا فردی که سلامته ممکنه بی پول باشه و تمام این شرایط از موانع ذهنی افراد باعث اختلال در مسیر زندگیشون میشه ولی با آموزش ذهنی تغییراتی در برنامه ریزی ذهن ایجاد میشه که در تمام جنبه های زندگی مؤثره .فرد چاق برای لاغرشدن با ذهن آموزش میبینه ولی باور به توانمندیش و عزت نفس و تغییرات احساسیش روند زندگی کردنش را متحول می کنه ….
برای افرادی هم این زمان رسیدن به نتیجه خیلی مهمه و در واقع دست و پا گیر اونها میشه و فکر می کنند مثلا یک سال آموزش زیاده ولی باید در نظر داشته باشیم که ما سالها چاق بودیم و الآن داریم از ریشه و بنیاد درستش می کنیم و برای یک عمر از لاغری دائم و حال خوبمون لذت میبریم و یک سال در برابر چندین سال هیچیییییی نیست هیچیییییی.
به فلانی رفتی !؟…🙄یک موانع ذهنی برای موفقیت است .
متأسفانه ما یادگرفتیم بچه که به دنیا میاد کلی خط کش می زاریم ببینیم به کی رفته و شروع میشه این داستان و بچه بارها میبینه و میشنوه که ظاهرش یا رفتارش به فلانی رفته و باب شده می گویند بچه حلالزاده به داییش میره !…و هر آن داره در ذهنش الگو سازی می کنه و ذهن طبیعی میدونه و سعی داره تصویر و الگو را به واقعیت تبدیل کنه در واقع موضوع سن و زمان مربوط به جسم ما هست و ذهن و روح ما زمان نداره و مثلا پدری که چاقه و ۴۰سالشه و الگوی چاق در ذهن پسر ۱۵سالش هست چاقی پسر نسبتا به پدرش بیشتره یعنی ذهن تشخیص نمی ده که باباش تو ۱۵سالگی مثلا ۳کیلو اضافه وزن داشته و الآن روندش تا ۴۰سالگی شده ۲۰کیلو اضافه وزن و پسر ممکنه الآن در این سن ۲۰کیلو اضافه وزن داشته باشه ….
من بارها شنیدم از مادرم و خانواده اش که تو به ما رفتی پاهات و پایین تنه ات چاقه ….پارسال که رد شدم و گفتم نه من الگو ندارم ؟!….به محض شنیدن این فایل از لایه های زیرین ذهنم متوجه شدم که شاید مادرم را الگوی چاقی خود قرار دادم بعد منفی باف خواست که بگه نه توکه اخلاقت فرق می کنه و راه و روش زندگیت ؟!اما یادم افتاد یک ماه پیش یکی از اقوام خیلی دور منو دید و گفت چقدر شکل مامانت شدی !…منم لبخند زدم و خوشم اومد چون مامان زیباست ،حتی ما چال گونه داریم و جد مادرم چال گونه داشت و بعضی نوه و نتیجه ها هم چال دارند و چقدر شبیه سازی شدیم در صورتیکه برای هر کسی متفاوته !…،فهمیدم که اونروز جهان خواسته اینو بهم بگه و متوجه نشدم یعنی حتما درونم بوده که جهان برام آورده همین باعث شد امروز فکر کنم من هیچوقت دوست نداشتم شبیه مامانم باشم البته بسیار زیبا و کدبانو و مردم دوست و خیرخواه و البته مذهبی هست مادرم. از طرفی وقتی دیگران از موارد خوب به من نسبت می دادند که مثل مادرت کدبانویی خیلی خوشم می اومد ولی همیشه سعی داشتم رفتارم با فرزندانم دقیقا برعکس مادرم باشه یعنی ثابت کنم من اونطوری نیستم که به قول خانم لوییز هی نویسنده کتاب شفای زندگی دقیقا یعنی من هستم و متوجه شدم که من همون رفتاری را با فرزندانم و خودم دارم که با من والدینم داشتند این مانع ذهنی من بوده و هست و تلنگر#به جایی بود.خدایا شکرت 🙏🏻
…خیلی جالبه امروز صبح که رفته بودم بیرون قبل از اینکه به این فایل گوش بدم داشتم به آسمون نگاه عمیقی می کردم و با زمینم با هر قدم سپاسگزاری عشقبازی می کردم . با خود گفتم یعنی چه طوری میشه واقعا این همه آدم از اول خلقت هر کدام یک اثرانگشت مختص خودشون دارند و یکدونه هستند ؟!…در عرفان هم خونده بودم که هرذره با ذره ی دیگر متفاوت است و انقدر شگفت انگیزه که قابل درک نیست ولی از خداوند شناخت و درکش را طلب می کنم …
درسته از کودکی منو شبیه سازی کردند و همیشه با مقایسه ها به ذهنم الگو دادند اما به لطف و عظمت خالقم امروز در مسیر صحیح قرار گرفتم تا به شکوه و جلال خودم و وجودم پی ببرم اینکه تو کل عالم از من یکدونه هست سوگلی هستم و چقدر خاصم برای خالقم با چه عشقی منو خلق کرده و چقدر خوبه درک کنم این عشق بی پایانشو 😇♾❤️….
از این لحظه من خودم هستم و شبیه خودم من تنها اثری هستم که هرگز تکرار نخواهم شد من یک دانه ام یک دانه خاص و محبوب خدا ✨
من خودم خالق زندگیم هستم و مسئول ساختن یک زندگی عالی برای خودم هستم ✨
بخش پرسش و پاسخ:
یعنی ممکنه بعد از لاغر شدن من چاق بشم ؟مگه وقتی زبان مادریم را یاد گرفتم فراموش کردم؟!..من چاقی را هم یاد گرفتم و سالها زندگیش کردم بنابراین لاغری یک زبان و هنره مثل جدول ضرب که در عمق وجودمونه و سالهاست به یاد داریم اگر لاغری را خوب یاد بگیریم میشه انتخاب زندگیمون و اصلا نمیشه فراموشش کرد مثل زبان مادری
توجه به نتیجه لاغری چه پیامدی داره !؟…
اگر باور به مسیر صحیح لاغری داشته باشیم با خیال راحت حرکت می کنیم یعنی توجه را میزاریم روی آموزشها چون باور داریم لاغر میشیم و تا ابد لاغر میمونیم دقیقا مثل وقتی که از شهرمون قصد سفر می کنیم و باور داریم در نهایت اگر ترافیک باشه یا در مسیر تایمی استراحت کنیم بالاخره ما به مقصد می رسیم
فردی که خانواده متناسب داره باید دنبال چه فرمول ذهنی غیرصحیحی بگرده !؟هر کدام از ما هزاران فرمول در ذهنمون داریم که خودمون باید شناسایی کنیم چون یک سری مخصوص به افکار و فرهنگ و آداب و رسوم و یا شرایط تربیتی مسیر زندگی خودمون هست …
اگر فرد چاقی که خانواده متناسبی داره از کودکی چاق شده حتما چاقی را آموزش دیده است رقابت بین مادران برای داشتن فرزندی هیکلی و گرفتن رتبه لایق بودن برای مادر یا توجه به حرف پزشکی میتونه یک باور ذهنی چاق باشه و با استفاده از فایلهای آموزشی و خواندن دیدگاه دوستان این فرمولها شناسایی می شوند و جوینده یابنده است .
چطور به این باور برسم که من شبیه خودم هستم؟! …
فکر کردن به اختلاف ها و نوشتن و ساعتها تجزیه تحلیل فکری و البته بی توجهی به شباهتها میتونه راه گشا باشه و با باور توحیدی که خداوند یگانه است و از یگانگی خودش خاص بودن و یکی بودن را به من هدیه کرده است روند کار بهتر میشه با تفکر و استمرار میشه این باور را قدرتمند کرد ..
آیا با گفتن عبارات تآکیدی میشه لاغر شد؟!.
به نظر من و البته تجربه خودم اگر کسی کمی به شناخت و باور توحیدی برسه برای تلنگرو یادآوری به خودش میتونه از عبارات تآکیدی کمک بگیره من روبروی آینه این عبارات را تاکید می کردم ۱۰تای اولی با قدرت و احساس بود ولی بعد میشد طوطی وار …البته اگر این باشد که کلام من هم قدرتمند است بی اثر نیست اما چیزی که متوجه شدم گفتار و افکار و احساس که باهم جمع بشوند قدرت فوق العاده و فرکانس بالایی می گیرند و اما من مدتی است این کار را می کنم مثلا در دفترم می نویسم من بسیار کشیده و لاغر اندام هستم بعد در ادامه از خودم می پرسم چرا و چگونه ؟!
با فکر و احساس جواب می دهم چون سلامتی و تناسب حالت طبیعی منه چون مثل آب روان جاریست چون جسمم مشتاقه طبیعی باشه و مثل جنگل سوخته که سریع بهبود پیدا می کنه و خودشو ترمیم می کنه جسم من هم درروند بازسازی هست چون قدرت در دست منه و اراده کردم طبیعی باشم چون آموزش لاغری میبینم چون بهاشو می دم چون احساسم خوبه چون بارها توانستم موفق بشم در هر کاری چون جسم من در طول عمرم ۴۰تن غذا را هضم و جذب و دفع کرده و این ۱۲کیلو هیچییییی نیست هیچیییی .چون من خالق زندگی خودم هستم .چون انتخاب شده خدا هستم .چون من خالق جسم خودم هستم . سلولهای جدیدی که در جسمم متولد میشوند شعور و حافظه سلولی سلامتی دارند و این یکی از تمرینهای فوق العاده عالی منه که هرروز صبح انجام میدم خیلی احساسی میشم و گاهی اشک شوق هم میریزم و قدرت میگیریم و می نویسم پول هست بعد جواب می دم چون هرذره قابلیت تبدیل شدن به هر شکلی را داره هرذره بی نهایت فراوانی پول داره و با قانون تقاضای من به من عرضه میشه و پول از هزاران راه الهی به سمت من جاری میشه مگه خدا نگفته بخوان تا اجابتت کنم !؟….(هدیه شب یلداتون 🎁😊)
ولی آینه را خیلی دوست دارم خود حقیقی ام را میبینم و دلتنگ خودم که هستم حالمو عالی میکنه
من خیلی باحالم در طی این دوسال که وارد دوره های خودشناسی شدم میرم جلوی آینه و خودم را نوازش می کنم و قربون صدقه خودم میرم اوایل یواشکی بود و با خجالت ولی به قدرت و عزت خدا قسم جلوی بچه ها و همسرم و بلند بلند اصلا انگار وجود خارجی ندارند ایندافراد (و پسرم میگه چه طور روت میشه ؟!گاهی هم برعکسشو میگه و منو قدرتمند تر میکنه )و چقدر اعتماد به نفس گرفتم 😊💪💪
من امروز دلم خواست یک گردو خوردم گرسنه نبودم و چون فایلی از استاد دیده بودم امروز آزادتر بودم و گفتم دلم خواسته خوردم هرروزی که نیست و کاری هم که نمیتونه بکنه (یعنی لاغری با ذهن خیلی عمق داره هرچه به عمش برسی آزادتر میشی و کار ساده تر میشه و فقط با تکرار و استمرار میسره ….
عشق به تن واحده
عشق به زمان و مکان
عشق به هزاران نفری که استاد را پرورش دادند تا تمام آموزه هاشون را به من هدیه کنند
برای چندساعت درروز در لحظه حالم رها از زمان و مکان و حاااالم عالیه خدایا شکرت و عاشقتم ❤️
همواره در مسیر تغییر کردن رها از پیله های ذهن باشید🦋✨
نشان های دریافت شده
سلام و درود دوست عزیز بسیار زیبا و دقیق بود نکاتی که نوشتید سپاسگزارم امیدوارم مانند نام زیبایی که انتخاب کردید همچون ملکه زیبا همواره بدرخشید.
نشان های دریافت شده
سلام و درود بر شما دوست عزیز
سپاسگزارم از حس توجهتون به دیدگاهم و اظهار لطف و محبتتون .
و بزرگان فرمودند: دعای دیگران در حق شما از دعای خودتان نسبت به خودتان گیراتر است .
همواره در مسیر مستقیم و پرنعمت الهی شادمانه گام بردارید 😊
نشان های دریافت شده
به نام خدا
وقت بخیر عزیزان
مهمترین گام باور داشتنه اینه که ما با این روش می تونیم لاغر بشیم برای خودمون لاغری و فقط باید برای خودمون بخوایم حال خوب خودمون نه برای دیگران چون هر کاری برای دیگران باشه ذهن اونو نمی پذیره اصلا لاغری ما چه سودی برای دیگران داره منم از اول به کسی نگفتم و دوست داشتم خودم لاغر بشم و لذت ببرم مثلا الان از چیزهایی که می تونم بپوشم و قشنگتر از قبل بهم میاد لذت می برم حالا بقیه می خوان بپسندن می خوان نپسندن مهم آدم خودشه ولی از بس همیشه ما رو اینطوری پرورش دادن که باید تاییدیه بگیریم . در هر کاری که دوست داریم اونو انجام بدیم یا داشته باشیم اگه نداریم اون کار و یعنی مانعی هستش اگه این مانع ها بر طرف شه اون کار خیلی راحتتر بدست میاد .من هم از بچگی این حرفها و خیلی شنیده بودم اصلا چرا ما دوست داریم همه رو شبیه یکی ببینیم و این الان هم هنوز هم من هر کی و می بینم هر جا می رم اشخاص و شباهتشون و نسبت می دم به کسی . یادمه که دخترم هم به دنیا اومده بود همینطور که همسرم می گفت شبیه خودشه شبیه هیچ کی نیست . ولی من الان درسته که دیگه این باورها و ندارم ولی باز داشتم فکر می کردم چرا من شبیه هیچ کس نیستم نه پدر و مادرم اصلا شبیه اونها نیستم ولی نمی دونم چرا اینها به ذهنم اومده بود باید باور کنم شبیه خودم هستم . شبیه خودم و منحصر به فرد . دختر خالم بچش تازه یه سالش شده همه هی می گن شبیه اینه شبیه اونه من یه وقتا می گم به بچه نگین ولی دایم می گن دیگه .
لاغری و یاد بگیریم مثل کارهای دیگه که یاد گرفتیم دیگه یادمون نمی ره پس دیگه چاق نمی شیم چون لاغری و یاد گرفتیم این شیطونو باید دور کنیم که یه وقتا میاد اگه اگه زیاد می کنه .باید از مسیر لذت ببریم مثلا امروز من قرار گذاشته بودم که با خودم ساعت ۶ بلند شم دیروز بلند شدم ولی امروز نتونستم دیگه باید تمرین کنم چون همیشه صبحها زود بلند می شدم حالا امروز ۷:۳۰ بلند شدم و رفتم قهوه کردم با کیک ولی نتونستم همه رو بخورم نصفش موند هی شیطونه داشت می گفت بخور ولی من دیگه پیغام سیری و گرفته بودم و بعضی وقتا خیلی خوب پیغاما و می گیرم خدا رو شکر قبلا اصلا نمی دونستم سیری چیه به خدا دایم باید دهنم می جنبید بی خودی .
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان همراه
با گوش دادن این فایل یکی از باورهای مخربی که هم در زمینه چاقی و هم در زمینه های مختلف زندگی داشتم برام شناسایی شد . زمینه هایی که آرامش و آسایش رو در زندگیم
داشتند به هم میزدند.
من همش تو ذهنم بود که درسته که چاقم قبول . چرا شکمم به نسبت چاقیم خیلی بزرگتره . حتی اون موقع که یه کم داشتم چاق میشدم وقتی فروشگاهی برای خرید لباس میرفتم فروشنده میگفت که خانم بارداری؟ که مانتوی بارداری بهم بده .
وهمش برام سوال بود و حتی با اینکه ۶ ماهه مستمرا در این دوره هستم و کلی از لباسام گشاد شده و همچنان داره گشادتر میشه چرا شکمم شبیه خانم بارداره .
تا اینکه الان که دارم دور دوم تکرار گام رو گوش میدم متوجه یه باور پنهانم شدم . البته ناگفته نمانه کلی از باورهای مخربم رو پیدا کردم و اونها رو با نمونه های دیگه نقض کردم .
باور اشتباهم این بود که هر موقع آرایشگاه میرفتم یا پیش دوستام همش بهم میگفتند چقدر ابروهات کلفته چقدر قشنگه و چقدر موهات صاف و لخته واحتیاج به سشوار نداری و من با اعتماد به نفس کامل میگفتم شبیه پدرم هستم .
چون عکس جوونی های پدرم رو میدیدم که موهای صاف و لخت و پرپشتی داشت والان یه کم مو داره . و ابروان کلفت ومشکی زیبایی داشت که اینم الان کم پشت شد .
ومن هرکی بهم میگفت سنت کمتر نشون میده من تو دلم افتخار میکردم که خدا رو شکر حداقل یه ژنتیک خوب بهم از پدرم بهم رسیده که باعث میشه یه خورده اعتمادبه نفسم بیشتر بشه .
اینکه استاد عزیز میفرمایند ذهن سن نمیشناسه درست میگن .
تا اینکه دوباره که فایل رو گوش دادم یهو ذهنم سوت کشید
درسته فرم شکم من کلا شبیه فرم پدرم هست و من چون از یه سن خاصی شکمم بزرگ وبزرگتر شد .
همش میگفتم خدایا من که هیچ وقت حتی به شوخی پدرم رو مسخره نکردم چرا با اینکه خواهربزرگترم و کوچکترم چاقند وشکمشون به اندازه چاقیشون هست ولی برای من شبیه شکم خانمهای بارداره .
درسته چون خواهر کوچکترم اصلا شباهتی به پدر ومادرم نداره و خواهربزرگترم هم شبیه مادرمه . واونها تو ذهنشون همچین باوری نداشتند و من داشتم .
و من هر سری چون از اطرافیانم اینو میشنیدیم کم کم باورم شد که من چشم وابرو و موم به بابام رفته و چاقی رو خوردن غذای بیش از اندازه پدرم میدانستم و اصلا چاقی شکم پدرم رو به خودم ارتباط نمیدادم چون مامانم مرتب میگفت تو چاقیت شبیه عمته که قدش بلنده و نشون نمیده.
الان استاد با اینکه من ۳۰ سال از پدرم کوچکترم باورتون نمیشه بیشتر موهام درعرض سه چهار سالی رفت و یه کمی مونده و فرم شکمم هر دفعه بیشتر به فرم شکم پدرم شبیه تر میشه و چندتا از مشکلات دیگه که نمیتونم بگم تو این سه چهارسالی برام پیش اومد که شبیه مشکلات پدرم هست .
با اینکه من فقط چشم وابرو و موهای پدرم تو ذهنم بود که من ازش به ارث بردم دقیقا از یه سنی ۷۰ درصد موهام تا الان ریخت و کم کم داره شبیه موهای پدرم که کمه میشه . وفرم شکمم شبیه اون میشه .و …
علیرغم اینکه رفتارهای من و اون کاملا فرق داره .ومن چیزهایی که دوست دارم اصلا اون دوست نداره مثل گل وگیاه . و…
شاید دوستان بگن برو آزمایش واسه مو بده پیش بهترین متخصص رفتم و آزمایش های متعدد هورمونی دادم ولی فایده ای نداشت .
پس اگه کسی حتی ازم تعریف کرد که فلانی چقدر خوش فرمی چقدر صدات قشنگه چقدر ابروهات زیباست فقط میگم از خدام به ارث بردم و گول حربه شیطان رو نخورم.
درسته اینجا ازم تعریف میشه و لذت میبرم اما کلی مشکلات دیگه از اون فردی که تو ذهنم خودمو بهش تشبیه کردم بهم سرایت میکنه که خودم تصورش رو نمیکردم .
من فقط شبیه خودم هستم .
اگه قرار باشه آدم ژنتیک رو از پدر ومادرش به ارث ببره برای همه باید اینجوری باشه .
پس چرا خواهرم و برادرم شبیه پدر ومادرم نیستند و من فقط هستم نه این غلطه . اگه قانونی درسته برای همه باید اینطوری باشه نه فقط برای من .
استاد عزیزم ازتون سپاسگزارم که آگاهی های نابی دراختیار ما میزارید که درهیچ کتابی نوشته نشده و علاوه بر چاقی کلی ازمسایل زندگیمون داره حل میشه فقط با قدرت ذهن .
نشان های دریافت شده
سلام و درود بر شما😍 چقدر خوب روی
این فایل متمرکز شدین و چه جالب گفتین حتی اگر تغییرات جزیی و لذت بخشی از دیگران در ذهنمون الگوسازی بشه در واقع ذهن متوجه نیست و یک الگو از شخصیت کامل فرد داره و ممکنه خیلی از مسائل ما را و شرایط جسمی و زندگی ما را شباهت سازی کنه ولی خبر خوش این بود که شما متوجه شدین و حتما تا الآن مانع را برطرفش کردین و این که الآن شما خودت درمانگر خودت هستی قدرت داری و اراده داری و مژده اینه که قراره شکم شما صاف و تخت بشه و البته موهاتون و ابروهاتون پرپشت و زیباتر از قبل چون شما شاهکار خلقتی و اثری تکرار نشدنی ….این صحبتها نشونه است از خداوند برای شما خدا را سپاسگزارم که پیک حق بودم .روزگارتان همواره شادمانه و آگاهانه.🍃🌸
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان سلام
یه جمله رو همین امروز دیدم
که هر وقت خواستی با کسی بحث کنی اول دوتا سوال از خودت بپرس
۱.کجای زندگیشم؟
۲.کجای زندگیمه؟.
خوب ما باید به این فکر کنیم که اگر لاغر بشم چه فرقی به حال دیگران داره و اون تفاوت آیا زندگی من و میتونه تغییر بده یا نه ؟
قطعا اگر درست فکر کنیم میبینیم که تغییر واقعی فقط در زندگی خودمون هست و اون تغییر خیلی هم بزرگ هست چون اعتماد به نفس از دست رفته و و لذتهای از دست رفته به ما برمیگرده و فکر میکنم این عوامل باعث میشه که به آرامش بیشتری برسیم و مدارمون تغییر کنه و به نعمتهای بیشتری دسترسی داشته باشیم
در ضمن من فکر میکنم که ما تازوانی که چاق هستیم روزانه پنجاه شصت درصد فعالیت ذهن ما به چطور لاغر شدن مشغول هست و ما میتونیم ازین مقدار مصرف برای موفقیت استفاده کنیم.
اشتیاق به هدف مورد نظر باعث میشه از مسیر یادگیری اون هدف لذت ببریم و همیشه چشممون به اون هدف باشه که بالاخره بهش خواهم رسید
یه دوستی دارم که در خارج از ایران زندگی میکنه
ازش پرسیدم که آرزوت چیه
گفت داشتن یه خونه ویلایی دوبلکس چهارپنج خوابه و ماشین مدل بالا و داشتن محل کار مستقل برای خودم
و میدونم که این آرزوها نیست ونهایتا تا ده سال آینده قطعا من به خواسته م میرسم و اینجا طبیعیش اینه که بتونی به این چیزا برسی و اصلا دور از انتظار نیست
حالا موقعیت الانش :
چندسال قبل با مردی ازدواج کرد که عشقش بود و باهم درهلند در یک اتاق اجاره ای زندگی رو شروع کردند و به گفته خودش خرید خیلی چیزها امکانپذیر نبود و تحصیل کرد و حالا درسش تمام شد و یه واحد آپارتمانی از خودشون دارند و مطمین بود که تا چندسال دیگه به آرزوهاش میرسه
به نظر من این شخص قطعا به خواسته هاش خواهد رسید چون دیدش با فردی که داره میگه
اینهمه وقتم و پولم و گذاشتم و خرج تحصیل کردم که چی بشه آخه حالا باید بزارم در کوره آبشو بخورم و حالا باید دنبال یه شغل باشم با درامد بخورو نمیر کاملا متفاوته و این شخص درنهایت میتونه یه شغل بادرامد بخورو نمیر پیدا کنه نه بیشتر
در مورد لاغری هم همینطوره من درحالی که دارم از مسیرلاغری با ذهن لذت میبرم چشمم به هدفم هست که بالاخره بهش خواهم رسید و سعی میکنم بهتر یادش بگیرم و بیشتر تلاش کنم
به امید موفقیت
خدایا سپاس