تا وقتی راهنمایی بودم، هر بار با پدر و مادرم برای خرید لباس میرفتیم، هیچوقت کار به انتخاب رنگ و مدل نمیرسید. پدرم تا وارد مغازه میشد، من رو نشون میداد و میپرسید «آقا، برای آقازادهی ما پیرهن و شلوار دارین؟». بیشتر وقتها جواب «نه» بود. اگه هم داشتن، چیزی روی میز میذاشتن که اصلاً سلیقهی من نبود. هر کدوم از این خریدها یه لایه به نفرت از چاقی در وجودم اضافه میکرد.
این نوشته جلسه دهم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه نهم (کنترل چاق شدن) دربارهی باور «من نمیتونم لاغر بشم» صحبت کردیم. در این جلسه میخوام یه مانع مهم دیگه رو بگم: نفرت از چاقی؛ احساسی که هم جلوی لاغر شدن رو میگیره و هم ما رو چاقتر میکنه.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🌱 نتیجه اول از درون شروع میشه
نتیجهی آموزشهای لاغری با ذهن اول در حال درونی تو دیده میشه. ترس از چاقی کم میشه، آرامش بیشتر میشه و یه شادی از اینکه «قراره متناسب بشم» در وجودت شکل میگیره. اگه ادامه بدی، این تغییر فکری به رفتار میرسه و آخر سر در جسم دیده میشه.
خیلی از اعضای سایت برام مینویسن «یه جعبه شیرینی سه روزه در یخچال مونده و من میلی بهش ندارم. قبلاً امکان نداشت!». این فیلم بازی کردن یا به زور نخوردن نیست. قبلاً هر وقت میخواستیم نخوریم، ذهنمون اونقدر فشار میآورد که آخر سر یواشکی یه کم میخوردیم. ولی وقتی میلش نیست، هیچ فشاری هم نیست. بنابراین فعلاً دنبال عدد ترازو نباش. ما الان داریم زیرساختها رو آماده میکنیم و موانع ذهنی رو یکییکی برمیداریم.

💢 نفرت از چاقی چطور در ما شکل میگیره؟
چه از بچگی چاق بوده باشی، چه بعد از ازدواج یا بارداری وزنت بالا رفته باشه، از یه جایی به بعد فرقت رو با آدمهای متناسب حس کردی و با محدودیتهای اضافه وزن روبهرو شدی. هر بار کاری رو به خاطر وزنت انجام ندادی، هر بار حرفی شنیدی که دوست نداشتی، هر بار موقعیتی رو از دست دادی و هر بار رژیمت شکست خورد، این احساس بد بیشتر شد. وقتی سالها تکرار بشه، تبدیل میشه به نفرت از چاقی.
این نفرت خیلی وقتها خودش رو به شکل ترس نشون میده. خیلیها فکر میکنن از چاقتر شدن میترسن، ولی در واقع از چاقی متنفرن. نتیجهی هر دو هم یکیه: چاقی بیشتر.
موقع خرید لباس که نگرانی سایزت گیر بیاد یا نه، در مهمونیها که فکر میکنی همه دارن نگاهت میکنن، یا وقتی خواستگار میاد یا خواستگاری میری، فشار اضافه وزن رو اعصابت سنگینی میکنه. من میدونم این فشار روی خانمها خیلی بیشتر از آقایونه. خوندن و جواب دادن به سؤالهای هزاران نفر از اعضای سایت این رو به من نشون داده.
🧠 فشار اصلی روی ذهنه، نه بدن
یه نکته که کمتر کسی بهش توجه میکنه: من تا ۱۳۵ کیلو وزن داشتم و کارهای روزمرهم رو انجام میدادم. بدنم با هر سختیای که بود کارش رو میکرد. ولی فشاری که اضافه وزن روی ذهن و اعصابم میآورد، چندین برابر فشارش روی بدنم بود. فکر کردنم، تصمیم گرفتنم و اعتماد به نفسم رو به هم ریخته بود.
در بازیهایی که دویدن داشت شرکت نمیکردم، کوه نمیرفتم و تا وقتی چاق بودم یک بار هم استخر نرفتم. از قبل طوری برنامهریزی میکردم که اصلاً در این موقعیتها قرار نگیرم. همهی اینها فشاری بود که روز به روز نفرتم از چاقی رو بیشتر میکرد.
نفرت از چاقی آخر سر به تسلیم شدن میرسه. مثل وقتی که از چیزی خوشت نمیاد و یه بار، دو بار، سه بار سعی میکنی عوضش کنی و نمیشه. بعد خسته میشی و میگی «ولش کن». این نفرت باعث میشه در برابر چاقی احساس ناتوانی کنی و باور نکنی که میتونی لاغر بشی.

🚪 چاقی یه مهمون ناخواندهست
از امروز سعی کن از چاقی متنفر نباشی. به جاش اون رو یه مهمون ناخوانده ببین که میخوای با آرامش راهیش کنی. اصلاً اسمش رو چاقی نذار؛ بگو «حالت نامتناسب» یا هر اسمی که حس بدی بهت نده.
درسته که در جلسههای اول گفتم مسئولیت اضافه وزنمون با خودمونه. هنوز هم همینه؛ ما خودمون به اشتباه این حالت رو ساختیم. ولی قرار نیست زیر سلطهش زندگی کنیم. همون ذهنی که در طول سالها این اضافه وزن رو ساخته، این قدرت رو داره که برطرفش کنه.
🛢️ هشت حلب روغن که با خودم حمل میکردم
وقتی حدود ۳۲ کیلو از وزنم کم شده بود، یه روز در فروشگاه چشمم افتاد به حلبهای ۴ کیلویی روغن که روی هم چیده بودن. با خودم حساب کردم: ۳۲ کیلو یعنی ۸ تا از همین حلبها. اگه روی هم بچینیمشون، از قد من هم بلندتر میشن. الان اگه بخوام حتی یکیش رو یه روز کامل با خودم حمل کنم، نمیتونم. ولی سالها شبانهروز هشت تا از اینها رو با خودم حمل میکردم!
چرا بدنم میتونست؟ چون این وزن گرم به گرم و خیلی آروم اضافه شده بود و بدن خودش رو باهاش وفق داده بود. هیچکدوم از ما یادمون نیست دقیقاً کی و چقدر چاق شدیم. بنابراین برای از دست دادنش هم نباید عجله کنی. اضافه وزنت رو تقسیم بر ۴ کن تا ببینی چند تا از این حلبها رو با خودت داری.
هر کسی برای کاهش وزن زمان دقیق تعیین کنه، داره قولی میده که نمیتونه پاش بایسته. خیلیها برام نوشتن که بعد از رژیمهای خیلی سخت و سریع، دچار ریزش مو یا افتادگی پوست شدن. ولی وقتی عکسهای قبل و بعد هنرجوهای لاغری با ذهن رو نگاه میکنی، شادابیشون رو میبینی؛ چون به بدن فرصت داده شده که کارش رو با آرامش انجام بده. اگه حتماً باید تا عید یا فلان عروسی لاغر بشی، صادقانه میگم این روش برای تو نیست.

💚 از نفرت به عشق
اول چند دقیقه به جاهایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن تحقیر یا سرزنش شدی؛ لباسهایی که نتونستی بخری، جشنهایی که نرفتی و موقعیتهایی که از دست دادی. این کار رو فقط برای این میکنیم که ببینی نفرت از چاقی چطور با توجه به همین لحظهها در تو ساخته شده.
بعد نگاهت رو برگردون سمت مزیتهای متناسب شدن. اگه کمردرد یا پادرد داری، به جای اینکه هر بار بگی «همهش تقصیر این چاقی لعنتیه»، فکر کن وقتی متناسب بشی چه حالی خواهی داشت و از زندگیت چه لذت بیشتری میبری. درسته، فکر کردن به چیزی که هنوز نیست سخته؛ چون مشکلات چاقی رو هر روز میبینیم و لمس میکنیم. ولی هنر ما همینه که به ذهنمون یاد بدیم چی رو دوست داریم.
در قرآن آمده که مؤمن کسیه که به غیب ایمان داره؛ یعنی به چیزی که نمیبینه. اگه بتونی به لاغریای که هنوز در خودت نمیبینی ایمان بیاری، بهت اطمینان میدم که لاغر میشی. این همه سال از چاقی نفرت داشتی و نتیجهش یا چاقتر شدن بود یا چاق موندن. حالا نقطهی مقابلش رو یاد بگیر: عشق به خودت و عشق به لاغری.
یادت باشه حرکت تو فقط برای خودت نیست. وقتی متناسب بشی، خیلیها با دیدنت امید پیدا میکنن و اونها هم وارد این مسیر میشن. اگه میخوای این تغییر رو با تمرینهای کامل و قدمبهقدم انجام بدی، دوره ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.
✨ تمرین این جلسه: نفرت رو به اشتیاق تبدیل کن ✨
جوابهات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس.
📌 مرحله اول: نفرتت رو بشناس
- چند دقیقه به موقعیتهایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن ناراحت، تحقیر یا محدود شدی.
- بنویس چه فکرهایی رو بیشتر از همه تکرار میکردی؛ مثلاً «من لاغر نمیشم» یا «چرا من چاقم».
- بنویس این نفرت بیشتر به شکل ترس از چاقتر شدن در تو دیده میشه یا به شکل بیخیالی و تسلیم.
📌 مرحله دوم: مزیتهای متناسب شدن رو بنویس
- مزیتها رو دستهبندی کن: روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی. برای هر کدوم تا میتونی بنویس.
- به آدمهای متناسب اطرافت نگاه کن و بنویس از کدوم رفتارشون لذت میبری؛ مثلاً «وقتی میبینم دوستم بدون نگرانی غذا میخوره» یا «وقتی لباس دلخواهش رو راحت میپوشه».
- جملههات رو با «اگه متناسب بشم…» شروع کن.
📌 مرحله سوم: هر روز بخون
- هر روز یک بار نوشتهی خودت رو بخون و هر چیز تازهای به ذهنت رسید، اضافه کن.
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 💬
در جلسه بعد (قسمت یازدهم: آرامش ذهنی در لاغری) میبینیم چطور یه ذهن آروم، جلوی پرخوریهای هیجانی رو میگیره.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
🌿 هنرجویان لاغری با ذهن
۱. نفرت از چاقی چطور ما رو چاقتر میکنه؟
نفرت از چاقی باعث میشه مدام به چاقی توجه کنیم، در برابرش احساس ناتوانی کنیم و آخر سر تسلیمش بشیم. این حس ناتوانی باور «من نمیتونم لاغر بشم» رو قویتر میکنه.
۲. نفرت از چاقی با ترس از چاقی چه فرقی داره؟
در واقع یکیان. خیلیها فکر میکنن فقط از چاقتر شدن میترسن، ولی این ترس شکل دیگهای از همون نفرته و نتیجهش هم چاقی بیشتره.
۳. چرا نباید برای لاغری زمان تعیین کنم؟
چون اضافه وزن گرم به گرم و در طول سالها ساخته شده و از دست دادنش هم باید آروم باشه. وعدههای زماندار معمولاً به رژیمهای فشاری ختم میشن که بعدش وزن برمیگرده.
۴. چطور نفرت از چاقی رو کم کنم؟
به جای فکر کردن به مشکلات چاقی، مزیتهای متناسب شدن رو در روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی بنویس و هر روز بخون. کمکم نفرت جاش رو به اشتیاق و عشق به لاغری میده.
امتیاز 4.07 از 172 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
با سلام .
تمرین مرحله ی اول :
من امروز داشتم می دویدم و اینکه خیلی زود به نفس نفس زدن افتادم این فکر در من مرور شد که چون چاقی نمیتونی درست حسابی ورزش کنی و باعث نفرت من از چاقی شد.
موقعی که عکس دسته جمعی می گرفتیم از دیدن اینکه چه قدر فضای مبل رو اشغال کردم افکار منفی زیادی رو در من ایجاد می کرد و باعث میشد از چاق بودنم احساس نفرت داشته باشم و معمولا خودم رو در عکس ها نگاه نمی کردم.
یک بار خاله ام بهم گفت اینجوری نشین همه چاقیت رو انداختی بیرون !!! خوب باید چطوری می نشستم؟! من که عادی بودم مثل بقیه ..اون لحظه خیلی از خودم و چاقی متنفر شدم و چشم هایم پر از اشک شد.
در مهمانی ها به جای معاشرت و لذت از وقت گذراندن با دیگران مدام فکرم درگیر این موضوع بود که سایرین درباره ی من و چاق بودنم دارند فکر می کنند. یعنی چی میگفتند؟؟ خیلی به نظرشون نسبت به قبل چاق تر شدم؟! و مرور این افکار خیلی من رو اذیت می کرد هميشه در این مواقع به خودم قول میدادم سری بعد که همین افراد جمع شدند من لاغر شده باشم ولی خیلی زود فراموش می کردم.
تمرین مرحله ی دوم ؛
ساناز که متناسب است همیشه هر لباسی بپوشد زیباست و حتی برای خرید لباس محدودیتی در سایز و رنگ و مدل آن ندارد. هیچ گاه ندیدم ارتباطی بین غذا و هیکلش بدهد.
مرضیه که متناسب است و همیشه لاغر بوده و هیچ گاه تغییری در جسم او مشاهده نکردم.با اینکه به نظر دیگران خیلی غذا می خورد ولی تناسب اندام خود را حفظ کرده است.
ریحانه هم از وقتی یادم می آید متناسب بوده و خیلی راحت و بی دغدغه غذا میخوره.
لاغر شدن هرچی خوبی در دنیا هست رو داره.
اگر لاغر شوم احساس من نسبت به توانایی هایی که دارم خیلی تغییر می کند دیگر باور نمی توانم به من می توانم تبدیل می شود.
اگر لاغر شوم اعتماد به نفس من افزایش پیدا می کند.و به مرحله ای می رسم که خودم را دوست داشته ، به جسم و ذهن خود احترام می گذارم و با مهربانی با جسمم برخورد می کنم.
اگر لاغر شوم مغز من از افکار منفی که نسبت به جسمم دارم، خالی می شود..
اگر لاغر شوم لباس های متفاوت تری می پوشم ، رنگ های شاد می پوشم و نگران هیچ چیزی نیستم.
اگر لاغر شوم هرروز از خودم عکس می گیرم و لذت میبرم.
اگر لاغر شوم هرروز مقابل آینه می رقصم.در مهمانی ها میرقصم و در کنار دوستانم شادی می کنم.
اگر لاغر شوم سلامتی را تا سالیان طولانی برای جسمم تضمین کرده ام.
اگر لاغر شوم دیگر از ارتباط با آدم ها ترسی نخواهم داشت.
اگر لاغر شوم از غذاها دیگر نمی ترسم با خیال راحت میخورم و سر و صداهای ذهن من خاموش می شوند.
از وقتی یادم میاد از چاقی متنفر بودم اگر می نشستم متنفر بودم از اینکه در ناحیه شکم احساس چاقی کنم ، اینکه نتونم توی جمعی بدوم یا بدون نفس تنگی ورزش کنم ، از اینکه لباس های دلخواه ام را نمیتونستم بپوشم از اینکه در جمع هایی حاضر نمی شدم بخاطر چاقیم یا عکس نمی گرفتم یا در عکس ها از دیدن خودم متنفر بودم ، اینکه وقتی کنار بقیه می ایستادم جثه بزرگتری داشتم باعث نفرت از خودم می شد . بقیه هم مرا خیلی مسخره میکردند.
تا به حال تمامی افرادی که در زندگیم دیدم همگی متناسب بودند و جالب تر اینکه هیچکدام تا به حال رژیم نگرفتند حتی برای لاغری ورزش نکردند یا قرص و دمنوش نخوردند تا به حال به این فکر نکردند که شیرینی یا تنقلات یا کمی غذای بیشتر چاقشان کند یا تا حالا یک وعده 5 قاشق برنج پیمانه نکردند یا دائم به این فکر نمیکنند چاق میشوند انان در ارام ترین حالت روانی به سر میبرند با بدنی متناسب و نرمال از چیزی یا اتفاقی ترس ندارند و به مسائل مهم زندگیشان باخیال راحت می رسند به راحتی در مسابقات ورزشی و دو میدانی بدون نفس تنگی برنده میشوند حرکات ورزشی در مدرسه را به راحتی انجام می دهند هر ورزشی بخواهند انجام می دهند هر لباسی با هر مدل و رنگی میخرند لازم نیست کمی ازادتر یا گشادتر بخرند دائم رنگ تیره نمی پوشند با اعتماد به نفس تر هستند و با عزت نفس هستند بدون ترس وارد هر جمعی که بخواهند می شوند لازم به سرزنش خودشان نیست به راحتی عکس میگیرندو حتی بعنوان بک گراند تلفن خودشان میگذارند بدون قضاوت و نگرانی خودشان را در اینه می بینند .
اگر من لاغر شوم اولین کاری که میکنم لباس های مورد علاقمو میخرم ، لباس های مناسب برای باشگاه میخرم جلوی آیینه می ایستم با همگی عکس میگیرم همگی را چاپ میکنم و در آلبومی مخصوص قرار می دهم با لبخند البوم را ورق میزنم . هر روز صبحگاهی میرم می دوم هرگاه دلم خواست میرم استخر ، اگر به مهمانی دعوت بشم بدون استرس میرم و بدون نگرانی بر صندلی میشینم بدون دغدغه اینکه نکنه شکمم بزرگ باشه یا لازم به لباس رنگ تیره نیست شاد ترنی لباس ها را میپوشم با لبخند و افتخار وارد مجلس میشم لازم نیست خودم را از دید کسی قایم کنم با همگی سلام و احوالپرسی میکنم زمان عکس گرفتن اولین من جلوی دوربین باشم اگر عروسی دعوت باشم از یک ماه قبل لازم نیست برم دنبال روش لاغری تا بتونم کمی لاغر کنم تا لباسم اندازم بشه . مهم ترین مزایای لاغری اینه که هیچ احساس حسرت و غمی در ذهنم راجب هیکلم ندارم لازم نیست قبل از خوابم با خودم کلنجار برم کاش لاغر بودم یا توی دفتر خاطرات روزانه ام نمی نویسم خدایا چرا منو لاغر خلق نکردی هروز بنویسم خدایا شکرت بابت این بدن سالم و متناسب که بهم هدیه دادی . لازم نیست همیشه احساس ضعف و گرسنگی کنم چون وعده هم فقط 5 قاشق برنج بوده از نظر بقیه مسخره نمیشم دیگه.
من میدونم اسان ترین کار دنیا لاغری است پس چرا باید همش به چاقی فکر کنم تمام انرژی و فکرم را تلف کنم که نکنه چاق بشم روی این تمرکز میکنم که من با اون وزنی که میخوام به اکثر ارزو هام میرسم و دیگه حسرتی راجب بدنم ندارم یک جورایی از بند چاقی خودم را رها و ازاد میکنم چون من باید از بند چاقی رها باشم تا بتونم بقیه ارزو هامو به واقعیت تبدیل کنم .
نشان های دریافت شده
از هر چی بترسی به سرت میاد
چرااا
چون بهش توجه میکنم
من از چاقی میترسم بهش فکر میکنم بهش توجه میکنم
تموم افکارم کارهام رفتارهام همسو میشه با چاقی و هر کاری میکنم ربطش میدم به چاقی خوب من دارم چاقی را تقویش میکنم و با در موقعیت قرار گرفتن در حالت هایی که هر بار مرا یاد چاقی می اندازه و یا باعث چاقی من شده
چرااا نفرت پیدا میکنم
چرااا از چیزی بیزار میشم
چرااا حسرت میخورم
بخاطر اینکه خودم را ناتوان میدیدم
بخاطر اینکه بهم گفته شده بود کاریش نمیشه کرد راهی نداره باید تحملش کنی
برای اینکه برای بدست آوردن باید به صافکاری مراجعه کنی
وقتی مسیر را برات سنگلاخ فرش بشه در افکارت و مقایسه میکنی و میمانی در همان وضعیتی که هستی و هر روز به همانی که هستی زیورالات آویزون میکنی تا باهاش احساس راحتی کنی
ولی روزی که فهمیدم میشود به آسانی انجام شود
وقتی متوجه شدم من میتونم زندگیم زیباتر شد
در اکثر اوقات تلاش بر این بوده که چیکار کنم که اتفاقی نیوفته
چیکار کنم که چاق تر نشم
چیکار کنم لاغرتر بشم
چی بخورم یا چی نخورم
ولی هر فکری هر عملی هر حرفی هر تلاشی یک قدم در جهت چاقی بوده
از روزی که با لاغری با ذهن آشنا شدم تلاش کردم زندگیم را زیباتر کنم من در جهت لاغری قدم برداشتم
روابطم زیبا شد
من در جهت لاغری حرکت کردم وضعیت مالیم بهتر شد
من تلاش کردم که لاغر بشم خدا رو شناختم
و………..
دلیلش چی بود
قبلا و هر بار دیگه هم برای لاغری تلاش میکردم ولی چاق تر میشدم ولی به خودم آسیب میرسوندم
برای اینکه با درد بود با نفرت بود برای خلاص شدن از وضعیتی بود که خودم را اسیرش میدونستم
ولی وقتی پذیرای خودم شدم
وقتی مسئولیت آنچه که میباید بپذیرم را پذیرفتم
هر روز عشق و علاقه در من روشنی پیدا میکرد
هر روز نور امید در من جوانه میزد
وقتی امروز بعد از گذشت ۱۸ ماه از شروع تولد دوباره ام اینقدر عاشقانه هر روز با تناسب فکری بودم هر لحظه ام عشقی ایجاد میشد همه ی دنیام متفاوت شد
امروز هم باز مسئولیت چاقی خودم را میپذیرم و چاقی را از آن خودم میدونم و حرکت میکنم به سمت خواسته هایم
تله ای که چند وقت هست در اون گیر افتادم توجه ام به شکمم هست اما نه به بزرگتر شدنش بلکه اینکه ثابت شده در افکارم ولی این جسم به زیبایی داره کارش را انجام میده ولی از جهت عضله و سیکس پک شدن
چون حجم چربی شکمم در حدی هست که نمیدونم پوست هست یا چربیه و کلی افکاری که این سطح از چربی سخت اب میشه باید یه کارهایی کرد اینها دیگه همینطوری از بین نمیره و خیلی از کارها که بدنسازها انجام میدهند که حتی اونها هم درگیر باورهای درست یا غلطی هستند که بر طبق تکرارش باور کرده اند و من هم با دریافت آگاهی هایی که مرجعی براش ندارم و فقط دیده ام که اگر چیزی میخواهی این دلیلش با استفاده از عوامل بیرونی مثل رژیم سنگین تر،ورزش بیشتر،قرص،آمپول،استفاده از یه چیزی و یا کاری و در آخرش هم میدونه که مانده گار نیست و تموم این روشها این افکار این حرکت ها یه چیزی درونش نهفته شده و اونم
ترسه،عجله،کمبود، حسرت
ولی اینجا هم به خودم یاد اور میشم هیچ نیازی به تکرار مرور کارهایی که باعث حال بدیت میشه نیست همانطور که تناسب اندامت را به دست اوردی و در مسیر کسب بیشتر هستی پس انجام میشه اونچه که میخواهی نیاز به هیچ چیز بیشتر و کمتر و انجام کار خاصی از بیرون نیست هر انچه هست در خودت هست
مدتی دیگه میای و مینویسی بدستش اوردی پس چه بهتر که الان را با عشق اونچه میخواهی حرکت کنی و بدانی که الان هم داریش
من زندگیم شده سرشار از عشق زیبایی
خداوندا ازت سپاسگذارم
با سلام
تنفر از چاقی
وقتی لباسی که دوستشون دارم برام تنگ شد و اصلا نتونستم بپوشمشون از چاقی متنفر شدم.
وقتی به حمام میرم و بدن خودم رو می بینم از چاقی بدم میاد.
وقتی عکس می گیرم و صورت خودم رو که دیگه مثه قبل کشیده و لاغر نیست توی اون عکس می بینم ،از چاقی بیزار میشم.
بخاطر دستام که همیشه جلوی چشمم هستن و دیگه مثه قبل کشیده نیستن از چاقی بدم میاد.
لذت از لاغری
لباسهای دوران لاغری من دقیقا اندازه زن داداش جدیدم هست ،و توی مجالس یکی بار اونا رو پوشیده،کیف میکنم وقتی لباسها رو تنش می بینم ، و ازین که یک زمانی من توی اون حالت از تناسب بودم حسرت میخوردم اما با شنیدن این فایل تصمیم دارم اون حسرت رو هم از بین ببرم.
من سی سال متناسب بودم و کلا ذهن لاغری داشتم ،این هفت سال چاقی در مقابل اون سی سال هیچی نیست و مطمئنم که با آموزش دوباره به تناسب بر میگردم.
کمترین مزیت لاغری اینه که جای کنی اشغال می کنی!😉😅
هر چی دوست داشته باشی می پوشی.
هرچی بپوشی بهت میاد.
اعتماد بنفست میره بالا.
توی عکس و فیلم ها زیباتری.
دیگه با زیاد راه رفتم زانو درد نمیشی.
موقع بلند شدن لازم نیست مثه پیرزنان به زمین یا به چیزی خودتو تکیه بدی.
جوانتر به نظر میایی.
نشان های دریافت شده
سلام برخالق بی همتایی من
سلام براستاد آقای عطارروت وهممسیران
مزیایی لاغری بودن. افردای که دراطراف من هستن
وفتی به اطراف نگاه میکنم وافرادمتناسب مبینم اول تواینمسیریادگرفتمکه اول برای این افراد خوبی سلامتی داشتن حس خوب رو اروز کنم و تو ذهنم ودلم به خودم بگم که و در اینده مثل این افراد به امید خدا خواهم بود وفتی مزایای لاغر یودن رو بررسی میکنم به این جند نتیحه میرسم
اول اون وفرد ازدای عمل خیلی بیشتری ازمن داره
دوم اونفرد لباسهای موردعلاقه خودش تو هرمدل و تو هر رنک می توانه تهیه کنه ومشکل من رونداره که باید بد رنکترین بی مدل ترین لباس رو تهیه کنم که فقط تنم بشه خرید کردن برای اون فرد آسون راحت هست با لرت صورت میگیره ولی من کلی غذاب میکشم از خرید حسم خیلی بد بود ولی من باید فقط می پرسیدم آیا اندازه من دارید نه مدل مهم بود ونه رنک فقط، اون لباس تن من بشه اولویت خریدم تشکیل می داد
فردمتناسب حرکت راه رفتن خیلی سبک راحتی داره ولی من اصلا حرکت نداشتم حتی با عصا هم دیگه تو منزل نمتواستم راه برم چه برسه به بیرون
فرد متناسب اسلامتی بهتری برخورد هست ولی من کلی مشکل داشتمکه بعضی به شکرخدا کمی داره بهتر میشه.
فردمتناسب از پستی بلندی وراه رفتمتو کو دره داره ولی برای من اون حرکت یی رویاست یی آروزهای که سالهای زیادی هست نمیتوانم هرمکانی که آب چشمه دره تپه هست برم فقط عکس اون منطقه میبینم و این کلی حسرت به همراه داره که فقط عکسش بینی نه دست کنی تواب چشمه نه باد لای درختان دره بینی ونه هیج جیزه که تو طبیعت لذت داره رو بچشی پس کلی حسرت این بخش روبایدداشته باشم
فرد متناسب توهرمکان تومحیط راحت حرکت داره ولی من هرجای که باید برم اگه مجلسی هست اگه عروسی هست یا جای جدید اولین فکرچطور اون مکان برم حتی باره شده زنک زرن ازصاحب سالن پرسیدمکه آیا اون سالن پله داره آسانسورها جیزی که هیچ متناسب اصلا بهش فکرنمیکنه چه برسه به سوال
فردمتناسب با کمترین غذا وراحت مصرف داره من فبلا به این شکل نبودم ولی به شکرخدا یی سالی هست که این رفتا رمن کاملا شبیه همین افراد شده جای خوشحا لی داره
فردمتناسب افکاری درباره خودرن نداره برمیخورند اصلا هیچ. نقشی نمی کشه برای خوردن عجله نداره پرخوری نداره اصلا مهم نیست که چیزی در میز قراداره به اندازه رفع نیازش مصرف داره من فبلا فقط خوردن و بود از هر مدل حتما باید مصرف میکردم تا جای که دل درد میگرفتم ولی به شکرخدا دارم به شکل این. کرده رفتار می کنم این جای خوشحالی داره
فردمتناسب اصلا درباره نوع ومزه غذا صحبتی نداره من فبلی به این شکل بودمکه هرکجا بودن ازتعریف کردن کوتاه نبوده که کودم مزهاش بهتر بو ولی بازن به شکرخداین بهش هم ندادم
فرد متناسب اصلا خوردن تفریح نمی دونه به نگاه رفع نیاز با غذا برخورداره ولی من نه تنها اون تفریح میدیم هرکجا بودمدبایدمصرف میکردم ابن دیگه به شکر خدا ندارم
فردم متناسب توجه یه جیزی نداره همه کارش توذهنش به شکل اتوماتیک هست دستوارت درست صادر میشه دستوارت درست بهش داده میشه ولی برای من فبلا کلی باوره استباه کلی دستور اشتباه کلی فرمول اشتباه وکلی عادت اشتباه کلی صحبت اشتباه داشتم به شکرخدا این بخش رو تغییردادن دیگه ازهیچ کودم توذهن من به شدت فبل خبری نیست اینها رو کم رنککردم
فردمتناسب نگاهش وتوجه به واطرارف داره که زندگی بهتری رو داشته باشه من کل توجه وتمرکز شده بود چاق نشم چاقتر نشم ازیی فردی که ازمن چاقتر هست مثل اون نشم چی نخورم که لاغربشم جی بخورم لاغر بشم جطور رژیم بگریم که زود به منجواب بده کمی وزن کم کنم چقدربه جسم فشار بیارم که زودتر لاغر بشم
توجه کنمکه چه موادی من اون مصرف نکنم کودممواد انرژی کالری بیشتری داره که من جاق نکنه خلاصه کلی زمان وفتی که میشد کلی رسد پیشرفت کنم خودم به سطح عملی کاری بالاتری رشد بدم فقط شد رفع این مشکل طی این ۵۶ سال گذشته زمانهای موفق بودن زود تند برکشت می کرده بخار میشد از بین میرفت وتاره برکشت بیشتری روبه من و برکشت میداد ولی به شکرخدا یی سالی هست ازوفت ورد به سایت کل این کارهایی بیهوده دیگه انجام نمیدم وزمانهای که بابد هرد پیدا آگاهی درست کسب کردم برای لاغرشدن خودم برای راهی ازچاق ودرست زندگی کردن اینده رو همه از خداوند دارمکه هدایت کرد وحمابت کرد که باشم ادامه بدم وزمانی که برای بهتری شدن زندگیم وبهترین وزنم ولاغرشدن طی کنم چقدرزماتی که میشه پشرفت داشته باشم رو از دست دادم دیگه نه افسوس دارم و ناراحت هستم بلکه کلی انگیزه دارم برای آینده برای زندگی کردن تو شرایط بهتری پس من توبهترین شرایط این سال خودمهستمکلی کارهام شکل افرا متناسب شده درآینده دست آوردم همتناسب هست استمرار دارم ادامه میدم که به هدفم برسم به امیدخدا
خدا پشت وپنا هتون یا حق حق. نگه دارتون
نشان های دریافت شده
به نام خدواند شفا دهند جسم وروحم
سلام به استاد عزیزم و دوستان همراهم
توقف بیزاری از چاقی گام۱۰
نفرت من از چاقی باعث لاغری در من نشد ولی صد در صد باعث،چاق تر شدن در من شد
بیزاری از چاقی باعث افزایش احساس ناتوانی برای لاغر شدن درمن شد واین احساس نهایتا سبب چاق تر شدن در من شد
ومن خودم از لاغر شدن دور دیدم و چاقی در من طبیعی شد واین تنفر از چاقی باعث نامیدی درمن شد وحرکت نا خودآگاه من در مسیر سرازیری به سمت چاقی افتاد و چشم باز کردم دیدم شکمم بزرگتر شده ومانتوهام ولباس مجلسی هام
تنگ شده چون تنفر از چاقی ما رو به چاقی بیشتر هدایت میکنه و حالا باید از همین مسیر برگردم وبا چاقی از در صلح و دوستی وارد شوم وبا جسمم در صلح وآشتی باشم وبه چاقی توجه وتنفر نداشته باشم ودر عوض به لاغری توجه کنم وافراد لاغر را تحسین کرده وبه مزایای لا غر شدن بیشتر توجه کنم وانتظارم از خودم لاغر شدن باشه
وشعار لاغر شدن آسون ترین کار دنیاس را بارها تکرار کنم وباورم بشه که منهم به راحتی لاغر خواهم شد
قدرت بی زاری از چاقی،و از چاق تر شدن خیلی بیشتر از قدرت تصمیم گیری،برای لاغر شدن است
بی زاری به معنای نخواستن است ونخواستن تاکید بر وجود داشتن است
اهمیت پذیرش مشکلات به منظور مواجه شدن با آنها مهم هست چرا که تا وقتی با مشکل خود مواجه نشدیم قادر به حل کردن وعبور ازآن نخواهیم بود
پذیرفتن، چاقی کاری سخت وغیر ممکن است پذیرفتن وآشتی کردن با آن کار سادهای نیست
ولی خواستن توانستن هست تصمیم گرفتم هر طور شده با چاقی در صلح و آشتی باشم وامید وار باشم که ازاین طریق موفق خواهم شد و ادامه و استمرار ،راز رسیدن به لاغری است
واحساس آرامش باعث تقویت توانایی تغییر شرایط در من میشود
فهمیدم که بیزاری از هر موضوعی به معنای تایید و تاکید بر بودن ،وجود داشتن و تمایل به استمرار آن است هر چه از هر موضوعی متنفر باشیم در ذهن ناخودآگاه خود توجه و تمرکز بیشتری برآن موضوع ایجاد می کنیم و تمرکز در هر موضوعی باعث گسترش آن خواهد شد
بیزاری به معنای نخواستن و نخواستن تاکید بر وجود داشتن
نفرت از چاقی در بیشتر مواقع به صورت افکارتکرارشونده در من ایجاد میشود
خودم به خودم خیلی،انتقاد چاقی میکنم وقتی جلو آینه رفته وخودم با شکمی برآمده میبینم خیلی،ناراحت وعصبی میشم وخودم ناتوان از لاغری می دیدم والان این فکر نادرستو جلو آینه ندارم انتظارم لاغری هست وبازم باید استمرار داشته باشم
وقتی لباس عوض می کنم توجه ام به شکمم جلب میشه تنفردرمن ایجاد میشه
وقتی لباس جذب می پوشم بازم شکمم روی اعصابم
وقتی خواهرم تنه می زنه میگه چرا مواظب خودت نیستی این چه شکمیی برای خودت درست کردی بازم تنفرم از چاقی بیشتر میشه
وقتی می خوام عروسی و مهمانی برم دغدغه دغدغه لباس دارم چی بپوشم که شکمم زیاد تابلو نباشه وباعث،خجالتم نشه
وقتی کسی از فامیل که بعد از مدتها من میدیدبه من می گفت حامله ای من با ناراحتی در درونم ،می گفتم نه ولی اونها فکر می کردن دروغ می گم پشتم حرف وحدیث،بود که گفته میشد ولی برام دیگه مهم نیست
وقتی که غذا می خوردم،واحساس سیری نمی کردم وبه خوردن ادمه می دادم بعد فکر چاقی در ذهنم نقش میزد ومن نیز ناراحت میشدم واز چاقی متنفر بودم
من با باور این که چربی شکمم خیلی سفته و لاغر شدن برام غیر ممکن بود احساسم نسبت به چاقی بد تر بود تنفرم بیشتر
با مرور این که دچار چاقی شکمی هستم باعث ایجاد نفرت از چاقی شده بود و تکرار این که لاغر نمی شوم باز تنفر از چاقی بیشتر تقویت میشد
ناخونک زدن به غذاها هنگام پختن هنگام جمع گردن سفر همه در مغزم تکرار چاق تر شدن داشتن واین رفتارها در من تنفر از چاقی ایجاد می کرد
وقتی می رفتم لباس بخرم وسایزم نمی شد احساس تنفر بیشتری در من ایجاد میشد
وقتی حرف از زایمان وسزارین میشد حس تنفر از چاقی در من شکل می گرفت
مهمانی رفتن و عروسی وتعارفهای بی جا میزبان در من حس تنفر از چاقی ایجاد می کرد
مزایای لاغر بودن در افراد متناسب و مزایای لاغر شدن در خودم
افراد متناسب اصلا دغدغه دغدغه خوردن وپختن غذا ندارن وهر زمان گرسنه میشن در همان لحظه غذای که به ذهنشان میاد میپزن واز قبل به فکر پختن وخوردن نیستن آزاد ورها زندگی میکنن
فرز وسبک هستن وتند هر کاری دارن انجام میدهن
لباسهای زیبا وروشن می پوشن و اصلا نگران دیده شدن اجزای بدنشان نیستن
و همیشه سالم هستن و کمتر خسته و بیمار میشوند
متناسبها افکارشان درگیر وضعیت بدنشون نیست فکر خاصی نسبت به جسمشون ندارن وهر جا حضور پیدا می کنن درگیر نجواهای ذهنشان نسبت به قضاوت دیگران در باره بدنشان نیستن و اعتماد بنفس بالاتری دارن
باروبرو شدن با غذاها رفتار شایسته تر از خودشون نشون میدن ومورد تحسین دیگران هستن
حتی طلا در دستان متناسب ها زیبا تر دیده میشه وباکلاس تر به نظر می آیند
مزایای لاغری در من
ایجاد اعتماد به نفس بیشتری شده
آزادانه تر می تونم لباس انتخاب کنم و پوشش متفاوت تر از قبل داشته باشم
سالمتر شده واحساس سبکی وصف نشدنی رو تجربه کنم
به خودم ثابت میشه که خالق،زندگیم هستم وایمانم به ،بکاری گیری این روشها در سایر مسائل زندگیم قوی تر میشه
من هم حرفی برای گفتن برای رسیدن به هدف خواهم داشت
همسرم و فرزندم به من افتخار می کنن وخودم بیشتر به خودم افتخار می کنم
وقتی به اصلم که لاغری وسلامتی است می رسم بیشتر به خدا نزدیک شده ام وتوبه ی واقعی از اعمال گذشته ام را نشان میدهم که به لاغری رسیده ام
لاغری باعث،جوان تر شدن در من میشود
لاغری من باعث میشه الگویی برای دیگران میشود
خدایا به امید تو 😍
خداوندا برای بودن دراین میسر سپاس گذارم 🙏🏻🙏🏻🙏🏻
استاد برای دادن آگاهی های نابتون سپاس گذارم 🙏🏻🥰❤
با سلام خدمت استاد عزیز
تمرین آموزشی جلسه دهم
چه زمانی نفرت از چاقی رو تجربه میکنم؟
زمانایی که میخوام لباس بخرم و از لباسی خوشم اومده اما سایزم نمیشه خیلی روی مخم میره. یا می پوشمش ولی دکمهها و زیپش بسته نمیشه، همین باعث شده از لباس خریدن بدم بیاد.
زمانایی که ورزش میکنم یه سری حرکات رو به خاطر وزن بالام نمیتونم انجام بدم و این احساس ناتوانی بهم میده. توی باشگاه که یه سری حرکات رو نمیتونم برم گاهی بقیه میگن خب آره وزنت بالاست برات سخته و بعد احساس خجالت میکنم و از خودم بدم میاد.
به خاطر چاقی موقع خوردن غذا حس ترس دارم و بعد خوردن عذاب وجدان میگیرم که زیاد خوردم چاق شدم.
وقتی از کنار رستوران و کافه ای رد میشم و بوی غذا رو می شنوم و هوس میکنم ذهنم میگه نه چاق و بد هیکل میشی و حسم رو خراب میکنه.
وقتی که لباس اندامی میپوشم و جلوی آینه خودم رو نگاه میکنم از خودم بدم میاد و نفرت پیدا میکنم.
حس میکنم یه خاطر اضافه وزنم تمایل افراد برای دوستی با من کمتره و این حس بیارزشی بهم میده.
وقتی میخوام غذا بخورم اعضای خانواده میگن کمتر بخور چاق نشی یه وقت و این حرفا عصبیم میکنه.
چاقی اعتماد به نفسم رو کم کرده و باعث شده حس خوبی به خودم نداشته باشم.
از اینکه میبینم بقیه غذا میخورن و متناسب هستند ولی من برای خوردن هر چیزی باید استرس داشته باشم چون چاقم میکنه حس نفرت نسبت به چاقی پیدا میکنم.
وقتی در دوران رژیم باید چیزایی که دوست دارم رو نخورم و گرسنگی بکشم و اینها بعلت برطرف کردن چاقیه ، از چاقی نفرت پیدا میکنم.
مزایای لاغر بودن در اطرافیان :
وقتی فرد متناسبی رو میبینم که هر چی دوست داره میخوره و ترسی از چاق شدن نداره لذت میبرم.
وقتی با فرد متناسبی میرم برای خرید لباس و اون شخص حق انتخاب لباس داره بدون اینکه نگران باشه مبادا لباس سایزش نشه و بعد پوشیدن لباس زیبایی اندامش بیشتر به چشم میاد لذت میبرم.
وقتی فردی که متناسبه از همه چیز میخوره و بعدش ناراحتی نمیکنه و نمیگه که وای زیاد خوردم و چاق میشم، لذت میبرم.
وقتی افراد متناسب میتونند حرکات ورزشی رو انجام بدن، بدون اینکه اضافه وزن محدودیت براشون ایجاد کرده باشه، لذت میبرم.
وقتی که افراد. متناسب اعتماد به نفس دارن و خودشون رو به خاطر ظاهرشون تخریب نمیکنند، لذت میبرم.
وقتی تعریف و تمجید دیگران رو از خوش اندامی یک فرد متناسب میشنوم، لذت میبرم.
مزایای لاغر شدن در زندگی خودم:
وقتی که لاغر باشم میتونم هر لباسی که دوست دارم بپوشم و دیگه نگران ظاهر بد خودم نیستم.
وقتی که لاغر باشم حرکات ورزشی رو راحت تر انجام میدم و احساس قدرت میکنم.
وقتی که لاغر باشم میتونم با خیال راحت غذا بخورم بدون اینکه از غذا بترسم، یا بگم فلان غذا چاق میکنه، تا حدی که سیر بشم غذا میخورم و بعدش احساس عذاب وجدان ندارم.
وقتی که لاغر باشم دیگران ازم تعریف میکنن و میپرسند که چطوری تونستی لاغر بشی و من از این فعل توانستن لذت میبرم.
وقتی که لاغر باشم اعتماد به نفسم بالا میره.
وقتی که لاغر باشم از دیدن خودم در آینه لذت میبرم و احساس خوبی به خودم دارم.
نشان های دریافت شده
به نام خدای هستی بخش
کائنات به کانون توجهات ما پاسخ میده اون رو به عنوان خواسته ما در نظر میگیره و تمام شرایط رو برای به وجود آوردنش برای ما فراهم میکنه . حالا ما ممکنه به چیزی که اصلا مورد رضایت مون نیست توجه کنیم و این توجه رو لازمه تغییر دادن اون شرایط بدونیم ولی در اصل خواسته و علاقه ما تلقی میشه . حالا این توجه با نفرت از چاقی هم به وجود میاد هرموقع که ما برای خرید کردن رفتیم و جمله ناامید کننده ای از فروشنده شنیدیم یا گفته سایز شما رو نداریم یا یه سری محدود لباس رو به ما نشون دادن که این ها سایز شما میشه این گفته همانا و سیل افکاری که به ذهن ما سرازیر میشه همانا :تو بی عرضه ای ، توچاقی ، چرا نمتونی لباس باب میل ت رو بپوشی، چرا باید انتخابت اینقده محدود باشه ، اصلا به چه حقی اومدی لباس بخری برو بمیر یا لاغر شو بعد بیا لباس بخر ، خاک تو سرت نمیتونی جلوی خوردنتو بگیری ، اراده نداری ، بدبختی ، بیچاره ای ، اصلا چرا زنده ای وقتی نمیتونی از زندگی لذت ببری و…. هزارتا فکر جور وناجور که باعث نه تنها نفرت از چاقی باعث نفرت از خودمون میشه و این ها همه کل توجه مارو به خودش جلب میکنه و این همه توجه از نظر ذهن ما یعنی خواست و آرزو یعنی ما خواسته آرزومون چاقی و ذهن مون اطاعت میکنه و برامون فراهم ش میکنه .
چند روز پیش بخاطر احساس درد در قسمت چپ قفسه سینه و درد در دست چپم رفتم دکتر قلب که چکاب بشم که نکنه از قلبم باشه . از همون ابتدا که وارد شدم و دکتر گفتن که بفرمائید مشکل تون چیه و من دردمو گفتم یه نگاهی به هیکل من انداخت گفت ماشاالله چاقم که هستی پالتوتو دربیار ببینم مال لباسته یا واقعا تا این حد چاقی پالتوم رو دراوردم لبخندی زد ،گفت ورزش میکنی گفتم نه اهل ورزش کردن نیستم گفت کارت چیه گفتم کافی نت دارم گفت پس کارت پشت میزیه ، بعدش گفت برو رو تخت دراز بکش تا ازت اکو بگیرم که ببینم مشکلی داری یانه در حین انجام اکو ازم پرسید وزنت چقدره و من هم گفتم حول و حوش 90 واینو با خجالت و کمی تفره رفتن گفتم و دکتر در جواب من گفت واقعا متاسفم برات!!!!! ،این حرف دکتر باعث شدکمی حالم خراب بشه ولی بعد از چند دقیقه به طور ناخودآگاه دیگه بهش فک نکردم و کارم تموم شد و از مطب اومدم بیرون و دیگه اصلا بهش فک نکردم . الان که بهش توجه میکنم اگه در گذشته بود خیلی حالم منو بد میکرد این قضیه و حداقل یکی دو روز درگیر افکار ناشی از مرور اون لحظاتی که پیش دکتر بودم میگذشت ولی در کمال ناباوری درحد دو سه دقیقه کمی حالم بد شد و خیلی سریع و به صورت خودبخودی دیگه بهش توجه نکردم تا امروز به طور خیلی اتفاقی تجزیه و تحلیل اون روز اومد توی ذهنم . اول از هر چیزی متوجه شدم که باور دکتر اینکه ورزش نکردن من باعث چاقی و بیماری من شده این دو باور اشتباه بعد چون کارم پشت میزیه پس تحرک ندارم و کار پشت میزی و کم تحرکی باعث چاقی میشه این دوتا باور اشتباه دیگه و اینکه دکتر خودش کاملا متناسب بود که به احتمال زیاد ذهن متناسب داشته که متناسب بود چرا میگم به احتمال زیاد چون ممکنه از اون دسته از افراد متناسب باشه که دائم مراقب خودشه و به قول استاد از دسته متناسب های فابریکی نیست ، پس به دلیل متناسب بودنش اصلا از دنیای چاق ها خبر نداره که با شنیدن عدد وزن من گفت که برات متاسفم یعنی اون منو در ذهن ش یه فرد پرخور که اصلا سلامتی و ظاهرش براش مهم نیست تصور کرد ومعلوم بود که اصلا از ذهن چاق خبر نداره. و من چرا باید از گفتن عدد وزنیم خجالت بکشم پس معلومه هنوز به طور کامل با چاقیم کنار نیومدم ولی مطمئنم که از میزان نفرت من نسبت به چاقی خیلی کمتر شده اینو از رفتار ناخودآگاه اون روزم فهمیدم که حرف های اون روز دکتر که همش میتونسته باعث حال خرابی چند روز من بشه ولی من تونستم اینو حال خرابی رو به حداقل برسونم و مطمئم اگر در این مسیر استمرار داشته باشم و ادامه بدم این حال خرابی به حد صفر میرسه و اینو مدیون بودن در سایت تناسب فکریم .
نشان های دریافت شده
سلام
نفرت از چاقی در ذهن شما به چه شکل هایی وجود دارد؟
من خیلی وقتا نفرت از چاقی رو تجربه میکنم مثلا وقتی آدمای متناسب رو می بینم که راحت با لباسایی که توش راحتن و زیبا به نظر میرسن توی خیابون راه میرن و این دغدغه که من الان دارم که چاق به نظر میرسم رو ، ندارن موقع انتخاب کردن به این توجه نمیکنن که کدوم قراره پاهاشونو چاق یا لاغر نشون بده و موقع عکس گرفتن غبغبشونو صاف نمیکنن چون نسبت بهش احساس بی اعتماد به نفسی دارن و مدام به خودشون نمیگن اگه من متناسب بودم فرصت های خیلی بیشتر برام پیش میومد که به موفقیت برسم ولی من همه ی این احساس ها رو تجربه میکنم و این فکر ها توی سرم مرور میشه چون از چاقی نفرت دارم. توی تئاترمون همیشه بقیه به عکاس میگفتن از من عکس بگیر ولی من هیچ وقت بهش نگفتم ولی اون خودش ازم عکس گرفته بود و من از اون عکس متنفرم صرفا چون توش چاق به نظر میام و خیلی زشت افتادم اما اگه صورتم انقدر توش چاق نمی افتاد حتما میتونم توی رزومه ای میخوام داشته باشم ازش استفاده کنم ولی این کارو نمیکنم چون از چاقیم متنفرم و احساس لیاقت داشتن نمیکنم .
ولی بعد از گوش دادن به فایل این جلسه خیلی سعی خودمو کردم تا به چاقیم توجه نکنم مثلا دیگه لباسایی که دوست داشتم بپوشم رو نمیگذاشتم کنار چون توشون چاق به نظر میومدم و هر چیز دلم میخواست میپوشیدم بدون توجه به چاقی و خیلی احساس بهتری بهم دست میداد و میخوام بیشتر از این نوع تصمیم ها بگیرم و خودم رو به خاطر چاقی محدود نکنم.
یکی دیگه از شکل هایی که نفرت از چاقی خودشو توی زندگیم نشون میده وقتاییه که حرف های دیگران رو درباره چاقیم می شنونم مثلا وقتی استادم میگه باید وزن کم کنی یا وقتی دوستم بهم گفت تو اضافه وزن داری ولی خوبی یا وقتی زهرا همش به خودش میگه من خیلی لاغر شدم این چند وقت در صورتی که خیلی لاغره ولی من که میخوام لاغر شم هیچ تغییری توی خودم نداشتم و وقتی اون این حرفو میزنه من خیلی خیلی از خودم متنفر میشم به خاطر چاقی.
یکی دیگه از اشکال نفرت از چاقی توی من وقتیه که دارم غذا میخورم همش میگم اگه کمتر به غذا علاقه داشتی یا اگه کمتر گرسنت میشد یا اگه کمتر عاشق آشپزی بودی و کمتر شیرینی میخوردی و… همش موقع خوردن از خودم بدم میاد و نفرتم بیشتر و بیشتر میشه.
یه وقتای دیگه که از چاقی بدم میاد و نفرت پیدا میکنم وقتیه که برای اولین بار میرم یه جای جدید همش درباره اینکه دیگران راجع به من چه نظری دارن فکر میکنم دلم میخواد بقیه منو دوست داشته باشن و ازم خوششون بیاد ولی به این فکر میکنم که چون چاقم سمتم نمیان و اگه لاغر و خوش اندام بودم قطعا میتونستم بقیه رو به سمت خودم جذب کنم و اگه دوست متناسبم جای من بود حتما بقیه ازش خوششون میومد.
اینا بیشترین وقتاییه که من نسبت به چاقیم احساس تنفر دارم و فکر میکنم چاقی زندگی راحت و قشنگ رو ازم گرفته و نمیخوام همینطوری بمونم.
….
الان که به این شکل فکر میکنم ، پس نباید اجازه بدم که چاقی زندگی منو کنترل کنه من با تنفر از چاقی چی نسیبم میشه؟ لاغر میشم؟ میتونم تموم اون شلوارایی که برام تنگ شدن رو دوباره بپوشم؟ میتونم توجه بقیه رو جلب کنم؟ نه با هیچ کدوم از اینا نمیتونم چیزایی که به خاطر چاقی از دست دادم رو دوباره به دست بیارم ولی از طرف دیگه میتونم با توجه به خوبی ها و راحتی متناسب شدن ذهنیتم رو تغییر بدم و به چیزی که دوست دارم برسم. جلسه قبل این مانع که لاغر شدن کار سختیه رو از توی ذهن خودم برداشتم ؛ یکی از کارایی که کردم این بودن که توی تلگرام یه چنل زدم برای خودم و هر وقت یادش میوفتم میرم توش تایپ میکنم : لاغر شدن آسان ترین کار دنیاست. تایپ کردن این جمله خیلی حس خوبی بهم میده و وقتی می بینم این جمله رو هزاران بار تا حالا تایپ کردم و هر چقدر میرم بالا بازم همین جمله ست ، احساس آرامش بهم دست میده و با خودم میگم لاغر شدن واقعا کار راحتیه و منم میتونم انجامش بدم مثل خیلی از آدمای دیگه که انجامش دادن. و الان هم دارم مانع نفرت از چاقی رو بر میدارم و به مزیت های تناسب اندام توجه میکنم و انقدر تکرارش میکنم که فرمول های ذهنیم هم تغییر کنن و دستور های جدید به رفتار های جدید و در نهایت به جسم جدیدم تبدیل بشن.
مزایای لاغر شدن را در زندگی خود بنویسید.
متناسب شدن خیلی مزیت های زیادی داره مثلا با متناسب شدن میتونم هر لباسی که دلم خواست بپوشم بدون توجه به اینکه بدنم توش چطور به نظر میاد. میتونم خیلی راحت خرید کنم و موقع خرید وقتی خودم رو توی لباسی که میخوام بخرم تجسم میکنم لذت ببرم ، همه بهم میگن چقدر لاغر شدی و بهم تبریک میگن و از تعجب و تحسینی که همزمان توی چشمای بقیه می بینم خیلی خیلی خوشم میاد و دوست دارم هر کس منو بعد از مدت زیادی می بینه این نگاه رو توی چشماش باشه ، وقتی متناسب باشم با خیال راحت غذا میخورم و بدون تناقض هایی که مربی های ورزش و متخصصای تغذیه و بقیه برام پیش میارن میتونم از مواد غذایی لذت ببرم و به اندازه نیاز بدنم غذا یا هر خوراکی دیگه ای رو بخورم ، با لذت ورزش میکنم و دیگه اینکه چقدر عرق کنم برام مهم نیست ، با لذت و اشتیاق عکس میگیرم و از اینکه بقیه ازم عکس یهویی بگیرن خجالت نمیکشم ، عکسا و ویدیو های خودم رو توی هر جایی که بخوام به اشتراک میگذارم و از بازخورد مثبتی که از بقیه میگیرم لذت میبرم ، توی بهترین فیلم ها بازی میکنم و استادم بهم میگه آفرین که بدنتو اون طوری که تناسب داره شکل دادی ، حرکات و تمرینات بازیگری رو راحت تر انجام میدم و برای دیده شدن همیشه داوطلب میشم ، خودم رو بیشتر دوست دارم و به بدنم احترام بیشتری میگذارم و وقتی توی آینه به خودم نگاه میکنم احساس افتخار میکنم و خودم رو تشویق میکنم و عاشق خودم میشم.
.
.
.
اینا چند تا از مزایای متناسب شدن برای من بود و من خوشحالم که میتونم به زودی تمام این حس ها رو با هم تجربه کنم و به بزرگ ترین هدف خودم دست پیدا کنم.
مطمئنم میتونم از پس تمام مراحلش بر بیام چون من برای لاغر شدن اشتیاق دارم و تصمیم قاطع خودم رو گرفتم که به تناسب اندام همیشگی برسم و همه ی خبر های خوب برای من توی راه هستن.
ممنونم استاد
و خدایا شکرت
به نام خداوند بزرگم
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
قسمت دهم
ما زمانی در مسیر ذهنی لاغری موفقیت صد در صدی پیدا میکنیم که بتوانیم آموزشها را به عمل در خودمان تبدیل
کنیم .
زمانی که با عشق و انگیزه و درک بالا بیاموزیم و تلاش کنیم ذهنمان را پاکسازی کنیم و آموخته هایمان را جامه عمل بپوشانیم ما وارد سرزمین بی نظیر لاغر شدن خواهیم شد آن هم با راحتی و لذت فراوان فقط کافیست در مسیر بمانیم و ادامه دهیم .
همت کنیم و نا امید نشویم ما در حال حرکت در مسیر بازگشت از چاقی هستیم و باید یقین داشته باشیم مسیر درست حتما مقصد درستی در پی خواهد داشت .
در تمام سالهایی که از هر روشی تلاش میکردم تا لاغر شوم از بس از چاقی ام متنفر بودم همیشه حالم بد بود و اصلا آرامش نداشتم و از زندگی لذت نمیبردم .
اکنون من جسمم را پذیرفته ام و خودم را مسئول چاقی ام می دانم و تلاش میکنم به جای نفرت از چاقی و نا امیدی از لاغر شدن و ترس از چاقتر شدن ،به خودم عشق بورزم و هر روز کاری در جهت متناسبتر شدنم انجام دهم و در مسیر درست در حرکت باشم.
من هرگز لاغری را چیزی دور از واقعیت زندگی ام نمی بینم .
به تمام تغییرات ریز و درشت خودم توجه میکنم و خودم را تشویق میکنم و برای خودم هدیه میخرم .
من مطمئن هستم، اگر درست بیندیشم و درست رفتار کنم جسم دوست داشتنی من به حالت طبیعت و سلامت غریزی اش برمیگردد .و من به راحتی لاغر میشوم .
تمرین شماره ۱
نفرت از چاقی در ذهن شما به چه شکل هایی وجود دارد؟
نفرت از چاقی در گذشته همیشه در من وجود داشت .و در مکانها و موقعیتهای مختلفی رخ میداد.
و من اصلا اعتماد به نفس نداشتم .
مثلا :موقع خرید لباس من پذیرفته بودم که چاقم و حق انتخاب ندارم و زمانی که برای خرید میرفتم سوال من این بود .
سلام:سایز من چی دارید؟
و زمانی که در اکثر موارد چیزی سایز من نداشتند من حالم بد میشد و حتی زمانی که از مدلی خیلی خوشم می آمد و فروشنده میگفت آخرین سایز را امتحان کنید شاید اندازه باشد من در اتاق پرو در تلاشی مثال نزدنی سعی میکردم خودم را در آن لباس جا بدهم .نفرت من از خودم و چاقی ام بیشتر میشد.
یا وقتی میخواستم با خانواده ام برای تفریح بیرون بروم و نمیتوانستم پا به پای آنها راه بروم و هر چند قدم که میرفتم ضربان قلبم به شدت بالا میرفت و سرم گیج میرفت و می ایستادم و حتی گاهی مینشستم چقدر خجالت میکشیدم و از خودم و چاقی ام متنفرتر میشدم .
• مزایای لاغر بودن را در رفتار اطرافیان خود که متناسب هستند پیدا کنید
افرادی که در اطراف من هستند اکثرا همگی متناسب هستند .
و من میبینم که آنها چقدر راحت فعالیتهای روزمره خودشان را انجام میدهند. هر جور دلشان میخواهد بدون ترس از چاقی میخورند. اصلا نگران پیدا نکردن لباس دلخواهشان نیستند .همیشه خوش پوش و خوش تیپ و خوش استایل هستند .چهره آنها زیباتر و جوانتر از سنشان به نظر میرسد. و در تمام لحظات زندگی در حال لذت بردن از نعمات بی نهایت خداوند هستند و شاد و خوشحال هستند .کمتر بیمار میشوند و تر و فرز هستند .
• مزایای لاغر شدن را در زندگی خود بنویسید به این صورت که اگر لاغر شوم
من حتما لاغر میشوم چون وقتی لاغر شوم اعتماد به نفسم بالاتر میرود
من حتما لاغر میشوم چون وقتی لاغر میشوم صورتم زیباتر میشود
من حتما لاغر میشوم چون وقتی لاغر میشوم چابکتر میشوم
من حتما لاغر تر میشوم چون وقتی لاغرتر میشوم خودم را بی اندازه دوست دارم و از انجام تمام کارهایم لذت میبرم از دیدن خودم از عکس گرفتن از ارتباط گرفتن با دیگران بسیار لذت بیشتری میبرم .
من حتما لاغر میشوم چون وقتی لاغر هستم لباسهای زیبایی میتوانم بخرم و تیپهای مورد علاقه ام را به راحتی میتوانم داشته باشم و خوش استایل و شیکتر باشم .
خدای عزیزم از تو سپاسگزارم که مرا یاری میکنی تا درست عمل کنم و لاغری را در آغوش بگیرم .
استاد ممنونم برای تلاشهای شما ،پاینده باشید
الهی به امید تو