برای خیلیا، بولیمیا (پرخوری عصبی) فقط یه اسم علمی نیست… یه واقعیتهی تلخیه که هر بار باعث میشه با شکم پر، عذاب وجدان داشته باشن.
🤯 بعضیها باور دارن که دلیل چاقیشون همین پرخوریهای عصبیه. میگن: «خب من عصبیام، استرسم بالاست، معلومه که میخورم! من نمیتونم جلوی خودمو بگیرم…»
و بعد، این فکر یواشیواش تبدیل میشه به یه مانع جدی:
“تا وقتی عصبی میمونم، نمیتونم لاغر بشم!”
اما واقعاً این یه واقعیت غیرقابل تغییره؟ یا یه داستانیه که ذهنمون هر روز برامون تعریف میکنه؟ 🤔

🍩 بولیمیا و چاقی
تا حالا برات پیش اومده که، با یه دلشورهی عجیب از خواب بپری، یخچال رو باز کنی و بدون اینکه واقعاً گرسنه باشی، شروع کنی به خوردن بیوقفه؟
نه برای اینکه گرسنهای… برای اینکه خستهای، دلگیری، پر از فکر و فشار 😣💭
📌 اینجا دیگه موضوع فقط پرخوری نیست؛ پای یه اختلال واقعی به میون میاد:
بولیمیا نروزا یا همون پرخوری عصبی که خیلی وقتا دستش تو دست چاقیه 🤝🏽⚖️
🔁 چرخهی آزاردهندهی بولیمیا و چاقی:
استرس میاد ← غذا میخوریم تا آروم بشیم ← حس گناه میاد سراغمون ← خودمون رو سرزنش میکنیم ← دوباره احساس ضعف ← دوباره غذا…
و نتیجهاش؟
📈 اضافهوزن، افسردگی، عزتنفس پایین و احساس شکست.
🧬 طبق مطالعات علمی، افراد مبتلا به بولیمیا اغلب دچار نوسانات خلقی و اضطراب شدید هستن، و مغزشون در برابر غذا مثل مغز کسی که مواد مصرف کرده، واکنش میده!
👈 تحقیقات نشون داده رابطهی تنگاتنگی بین بولیمیا و چاقی وجود داره. چون بعد از دورههای پرخوری، بدن نهتنها چربی ذخیره میکنه، بلکه به دلیل استرس، سوختوساز رو هم پایین میآره.
🍭 غذا در این شرایط، فقط یه خوراکی نیست؛ تبدیل میشه به یه پناهگاه موقتی برای فرار از فشارهای زندگی.

🌿 بولیمیا و چاقی؛ وقتی ریشهی ذهنی، میوهی جسمی میده! 🍎🧠⚖️
همونطور که یه درخت سیب سالم، فقط وقتی سیبهای خوشگل و قرمز میده که ریشههاش سالم باشن و نور و آب کافی دریافت کنه… زندگی ما هم میوهی باورها و افکارمونه. 🍏🌳
💭 افکار ما ← احساس ما رو شکل میدن ← احساسات ما ← رفتارمون رو میسازن ← و در نهایت: رفتار ما، شکل جسم ما رو میسازه.
🎯 حالا اگه این مسیر رو دنبال کنیم، خیلی راحت میتونیم بفهمیم که بولیمیا و چاقی فقط یه مسئلهی جسمی نیست؛ بلکه ردپای عمیقی در ذهن و روان ما داره.
🧘♀️ جسممون آینهی ذهنمونه!
همونطور که فتوسنتز برای گیاه لازمه تا زنده بمونه، ما آدما هم نیاز داریم احساس خوبی داشته باشیم تا سالم و سرحال بمونیم.
وقتی ذهنمون پر از استرس و آشفتگی باشه، بدنمونم واکنش نشون میده. بعضیا با بیخوابی، بعضیا با دلدرد… و خیلیا هم با پرخوری عصبی.
🥺 خیلی از هنرجوهای من در دورههای «لاغری با ذهن» میگن:
«وقتی عصبی میشم، دست خودم نیست… یه نیرویی منو هل میده سمت یخچال!»
📌 اینها نمونهی واضحیه از بولیمیا نروزا یا همون پرخوری عصبی که در کنار چاقی، میتونه چرخهی معیوبی از احساس بد، خوردن، عذاب وجدان و اضافهوزن بسازه.
📚 تحقیقات علمی درباره بولیمیا و چاقی نشون داده که بولیمیا با نوسانات شدید احساسی و آسیبپذیری روانی در ارتباطه، و خیلی وقتها فرد دچار نوعی ناتوانی در مدیریت هیجانات میشه.
🧰 حالا سؤال مهمی که همیشه هنرجوها میپرسن اینه:
«چطوری جلوی این چرخه رو بگیریم؟!»
✅ پاسخ من همیشه اینه: پیشگیری!
🔑 اگه ما یاد بگیریم قبل از اینکه حس بد بیاد سراغمون، شرایطش رو کنترل کنیم، خیلی راحتتر از اینه که بعد از خراب شدن اوضاع بخوایم درستش کنیم.
یعنی یاد بگیریم چی ما رو ناراحت میکنه؟
چه فکری؟ چه موقعیتی؟ چه گفتوگویی؟
وقتی اینا رو شناختیم، انگار چراغ قوه انداختیم توی ذهنمون… دیگه توی تاریکی گیر نمیافتیم. 💡🧠
هر روز یکی از موقعیتهایی رو که باعث ناراحتیت میشه، بنویس.
بعد بنویس که چطور میتونی قبل از وقوع اون موقعیت، مسیر رو عوض کنی یا بهتر مدیریتش کنی.
به همین سادگی، داری پیشگیری میکنی از یه چرخهی تلخ «بولیمیا و چاقی». 🍪🌀

🌧️ پیشگیری از احساس بد = پیشگیری از بولیمیا و چاقی 🍩🌀
یکی از مهمترین دلایل ورود ما به چرخهی بولیمیا و چاقی، همین احساساتیه که کنترلنشده و بیخبر، تو دلمون جا خوش میکنن.
اما خبر خوب اینه که:
تنها راه نجات از بولیمیا و چاقی، کنترل افکاره! 🧠💪
شما به همون اندازه که افکارتو مدیریت میکنی، میتونی شدت احساساتت رو هم مدیریت کنی.
🔄 احساس بد از کجا میاد؟
احساس، نتیجهی مرور افکاره.
یعنی اول یه فکر میاد (مثلاً: «بازم شکست خوردم!»)، بعد تو توی ذهنت این فکر رو چند بار میچرخی، و در نهایت… بوم! یه احساس غم یا ناامیدی درست میشه 😞
خب حالا چطوری جلوشو بگیریم؟
🔍 قدم اول: شناسایی افکار منفی
شاید اولش نتونی دقیق بگی که کدوم فکر باعث کدوم احساس شده. طبیعیه.
ولی اگه متعهد بشی به اینکه «حواسم به فکرامه»، خیلی زود این مهارت تو ذهنت جا میافته.
🧲 راه میانبر: بررسی ورودیها!
چیزهایی که از بیرون وارد ذهن میشن، دروازهی ورود افکارن.
📺 تماشای اخبار جنگ 💬 صحبت با کسی که دائم از گرونی و آینده ناله میکنه 🎥 تماشای صحنههای خشونتآمیز
هر چی کمتر خوراک ذهنی منفی بخوری، کمتر دچار پرخوری عصبی میشی! 🍰😅
به همین سادگی، با مدیریت ورودیهای ذهنی، داری یکی از بزرگترین قدمها برای رهایی از بولیمیا و چاقی رو برمیداری.

🍔💥 رهایی از پرخوری عصبی و چاقی از کجا شروع میشه؟
اگر تو هم از اون دستهای هستی که بارها با خودت گفتی:
«من دیگه واقعاً از دست این پرخوری عصبی و چاقی خستهام!»
باید بهت بگم: تو تنها نیستی، ولی راه رهایی دقیقاً از جایی شروع میشه که خیلیا ازش غافلن!
🧠 تو نمیتونی فرمان مغز رو حذف کنی… ولی میتونی نذاری اون فرمان صادر شه!
همونطور که نمیتونی به قلبت دستور بدی که «لطفاً نزن!»،
نمیتونی هم وقتی عصبی شدی به مغزت بگی: «الان نگو برو شکلات بخور!»
چون اون فرمان قبل از اینکه حواست باشه، صادر شده.
🛑 پس باید یه مرحله قبلتر بری؛
یعنی همون جایی که هنوز فکری شکل نگرفته. و اونجاست که «مدیریت ورودیها» بازی رو تغییر میده!
🔐 کلید رهایی = مدیریت ورودی ذهن
نذار افکار سمی وارد بشن، تا احساسات سمی شکل نگیرن، تا مغز نخواد با پرخوری، حالتو خوب کنه.
🧴 دنبال اخبار ناامیدکننده نرو 😠 از بحثهای عصبی فاصله بگیر 💔 از آدمهایی که انرژی منفی دارن، خودتو جدا کن
🎧 به حرفهایی گوش بده که بهت حس قدرت و آرامش میده
🌱 آدمی که بتونه احساسش رو مدیریت کنه، شاهکار زندگیشو میسازه!
کسی که احساسش دست خودش باشه، دیگه به پرخوری برای آروم شدن نیازی نداره.
🎯 اگه میخوای از ریشه با پرخوری عصبی خداحافظی کنی…
بدون اغراق، سالهاست که خیلی از افراد با بولیمیا، پرخوری عصبی و اضافهوزن مزمن درگیرن، اما فقط درصد کمی واقعاً راه نجات رو پیدا میکنن.
چرا؟
چون بیشتر راهحلها فقط میان روی سطح زخم چسب میزنن… در حالیکه درد، زیر پوستهی ذهن پنهانه. 🧠💭
💡 واقعیت اینه که رهایی از بولیمیا و چاقی با اراده و رژیم ممکن نیست. تو باید از جایی وارد بشی که پرخوری در مغز برنامهریزی شده…
🧩 دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز دقیقاً برای همینه!
ما تو این دوره کاری به رژیم و کالریشماری نداریم. کاری با تقویم وعدههای غذایی هم نداریم.
ما میریم سراغ مغز… همون جایی که فرمان «بخور، چون ناراحتی» صادر میشه!
در این دوره:
🔸 با ساختار ذهنی پرخوری آشنا میشی
🔸 یاد میگیری چطور جلوی صدور فرمان پرخوری رو بگیری
🔸 ورودیهای ذهنیت رو مدیریت میکنی
🔸 اشتهای واقعیت رو از اشتهای عصبی جدا میکنی
🔸 و کمکم با خودت، بدنت و ذهنت آشتی میکنی…
💖 چون تو شایستهی آرامشی هستی که نیاز به پرخوری نداشته باشه.
📌 اگر آمادهای که یادگیری رهایی از بولیمیا و چاقی رو شروع کنی، پیشنهاد میکنم همین حالا وارد دورهی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز بشی.
این دوره حاصل سالها تجربه، آموزش ذهنی و موفقیت هنرجوهایییه که بالاخره تونستن از شر بولیمیا و چاقی رها و لاغر بشن!
👉 مشاهده اطلاعات دوره و ثبتنام
✍️ تمرین آموزشی 📖
✍️ تمرین آموزشی برای رهایی از بولیمیا و چاقی 🍽️🧠
برای انجام مؤثر این جلسه:
📌 ابتدا محتوای نوشتاری را با دقت مطالعه کنید،
🎥 سپس ویدیوی آموزشی را تماشا نمایید،
📝 و در نهایت به سؤالات مطرحشده در ادامه پاسخ انشایی بنویسید.
این تمرین ذهن شما را از چرخهٔ بولیمیا و چاقی نجات میدهد.
🧠 سوالات تفکربرانگیز برای نوشتن در بخش نظرات 💬
- 🔄 به نظر شما بین احساس و رفتار چه ارتباطی وجود دارد؟ آیا با تغییر احساس، رفتار هم تغییر میکند؟ با ذکر مثال توضیح دهید.
- 💭 ارتباط افکار با رفتارهایی که در ما احساس چاقی ایجاد میکنند چیست؟
- 😵 تعریف شما از «پرخوری عصبی» چیست؟
- 🗯️ اگر فکر میکنید دچار پرخوری عصبی هستید، درباره رفتارهای غذایی خود هنگام عصبی شدن بنویسید.
- 🌱 از زمانی که با «لاغری با ذهن» آشنا شدهاید چه تغییری در احساس و رفتار شما ایجاد شده است؟
- 🌟 آموزشهای ذهنی چگونه کمک میکنند با احساس خوب، رفتار خوب و در نتیجه اندام متناسب زندگی کنید؟
- 🎬 برداشت شخصی خود از ویدیوی آموزشی را در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید.
- 📝 چه نکاتی در ویدیو گفته شد که لازم است بهعنوان تمرین شخصی انجام دهید؟
- 📋 یک تمرین شخصی از محتوای ویدیوی آموزشی طراحی کنید و در بخش نظرات بنویسید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.93 از 73 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
پرخوری عصبی و چاقی را در خود برطرف کنید.
برای هرکسی با توجه به شرایطی که داره دو کلمه پرخوری و چاقی میتونه متفاوت باشه در واقع چاقی شده نتیجه ی رفتاری که خودش حاصل از یک عامل بیرونی بوده. همه میدونیم که در چاقی مقصر خودمون هستی ولی ما از یک سری اتفاقا بیرونی تاثی گرفتیم و این شراي برای جسم ما پیش آمده.
مثلا برای من در این هفته های اخیر این بوده که خانواد ام به مسافرت رفتن و چون من نتونست برم حس دلتنگی باعث شده میل بیشتری به فست فود پیدا کنم مثلا هرروز دلم میخواد بیرون غذا بخورم، این در حالی هستش که قبلا من اینجوری نبودم حتی قبل از اینکه با لاغری با ذهن هم آشنا بشم ، من هیچ وقت این حس و هوس هرروز فست فود خوردن را نداشتم. که مثلا در طول ده روز ۳ بار رفتم و فست فود خوردم..
میبینم که این حس برای تسکين دادن تنهایی من ایجاد شده..
به همین ترتیب فکر و خیال هایی که باهم ترکیب میشن و برای رهایی از اونها مغز راهی پیشنهاد میده؛ یک چیزی بخور!
تا حواس ما به سمت دیگه ای پرت بشه.
از اول این عادت وجود نداشته ،به مرور زمان در ما ایجاد شده.
مثلا من دوستم ،خواهرش وقتی نامزد کرد نامزدش یک ماه رفت مسافرت خارج کشور و در این مدت خواهر دوستم کلی لاغر شد چون هیچی نمیتونست بخوره.
پس اینکه پرخوری عصبی داریم موضوع ثابت و غير قابل حلی نیست در واقع یک عادت و پاسخی برای برطرف کردن مشکلات پیش رو ما در زندگی هستش.
و این اثر موقتی هستش چون باعث نمیشه که ما کلا از اون فاز بیرونبیایم بلکه برای مدت کوتاهی فراموش می کنیم که ناراحت یا نااميد بودیم.
برای هر قسمتی از زندگی چه برای تصمیم لاغر شدن، چه برای پیدا کردن شغل، ازدواج، دوست پیدا کردن، خرید خانه و … ناامیدی سم بسیار خطرناکی هستش..
چون حس رو از ما میگیره انگار که اعصاب ما رو از کار بندازه و انتظار داشته باشیم سیستم ایمنی بتونه از بدن در مقابل تهدیدات دفاع کنه.
پس باید دلیل پرخوری خودمون رو پیدا کنیم.
میتونیم هربار بنویسیم و ببینیم کدوم علت بیشتر تکرار شده و باید روی همون کار کنیم تا کمرنگ بشه و دیگه دلیل پرخوری ما نباشه.
سلام و درود .
فایل تامل برانگیزی بود .
احساسمون رو به نبودن چیزی خوب کنیم .
برای ناراحت نشدن از اخبار منفی دوری کنیم . حسمون رو نسبت به پدیده های منفی بی تفاوت کنیم .
تا زمانیکه به پدیده های منفی واکنش میدیم یعنی فرمول ناراحتی از اتفاقات بد توی سرمون هست اونا در مسیر ما جذب میشن چون ما داریم این ارتعاش رو ارسال می کنیم .
کنترل ذهن . کنترل وردیها و تغییر کانون توجه و تغییر تحلیل ذهنی مثبت نسبت به وقایع کاریه که ما هر لحظه باید انجامش بدیم تا عادت کنیم که خوب ببینیم . خوب بیندیشیم . خوب توجه کنیم و خوب انجام بدیم .
لازمه پرخوری نکردن این نیست که ما در سطح رفتار جلوش رو بگیریم بلکه باید علت ایجادشو تغییر بدیم .
علل پرخوری کردن ما دلایل مختلفی داره .
ولی به نظر من مهمترین دلیلش اینه که ما زیاد غذا خوردن رو عامل چاقی خودمون میدونیم و بعد از چاقی هم بدمون میاد و در نتیجه همین دو الگوی غلط باعث میشن این رفتار رو بارها تکرار کنیم .
ما باید با چاقی به صلح برسیم . از چاقتر شدن ناراحت نشیم وقتی بی تفاوت باشیم انرژی که داریم میزاریم روی ناراحتی از چاقی آزاد میشه . حالا این انرژی رو در جهت لاغری ازش استفاده می کنیم .
ورودیهای منفی و مهمتر از اون تحلیل منفی ما نسبت به ورودیها یکی از عوامل مهم در پرخوری کردن ماست .
وقتی ناراحت و عصبی میشیم میخوریم . پس برای اینکه نخوریم در درجه اول باید ناراحت و عصبی نشیم و در درجه دوم باید فرمول ناراحت و عصبی شدن = نخوردن رو ایجاد کنیم .
خیلی از انسانهای لاغرم عصبی میشن ولی بعد از عصبی شدن دهنشون قفل میشه و چیزی نمیخورن .
ما باید الگوهای نخوردن رو بیشتر تمرین کنیم .
تنها دلیل خوردن ما فقط و فقط گرسنگی باید باشه . به نظر من این موضوع فقط تمرین میخواد . چون وقتی ما به هر بهانه ای میخوریم فقط باعث میشیم اعصاب خودمون خوردتر بشه . چون ما عاشق لاغری هستیم . خوردن در غیر نیاز جسمی فعلا مارو چاق می کنه .
تمرین کنیم با تکرار و تمرین این فرمول رو پاکسازی کنیم اما یهو که از بین نمیره به مرور کمرنگ تر میشه ولی در کنارش روی الگوهای خوردنم کار کنیم تا فقط در مواقع لزوم بخوریم .
چرا یه فرد لاغر موقع عصبانیت دهنش قفل میشه ولی یه فرد چاق موقع عصبانیت حتی اگه سیر بشه دلش میخواد بخوره .
علت اصلیش بر میگرده به گذشته ی ما که ما هربار گریه می کردیم بهانه می آوردیم مادر ما بهمون غذا میداد خوراکی میداد و ما هم گول میخوردیم و میخوردیم و مدتی ساکت میشدیم .
بازم علتش برمیگرده به خودمون ما غذا رو دوست داشتیم که میپذیرفتیم ولی یه آدم لاغر غذا رو دوست نداره .
علت اصلی همه ی پرخوریهای ما در هر زمان دوست داشتن غذاست .
ما غذارو دوست داریم و این فرمول رو باید جایگزین براش پیدا کنیم تا در مواقع سیری خودمون رو بیشتر از غذا دوست داشته باشیم .
یه آدم لاغر فقط بعضی غذاها رو دوست داره اونم فقط در زمان گرسنگی در حالیکه یه فرد چاق همه غذاها رو دوست داره اونم در همه زمانها
علت اینکه برخورد ما با مواد غذایی بد شد دقیقا به خاطر دوست داشتن غذاهاست .
دوست داشتن غذا دو نوعه .
یکی دوست داشتن مفید که حسمون رو بد نمی کنه .
یکی دوست داشتن مضر که حالمون رو بد می کنه .
ما وقتی در خوردن زیاده روی می کنیم حالمون بد میشه اینو نمیشه انکار کرد ولی وقتی به اندازه میخوریم اونقدری که سیر بشیم حالمون بد نمیشه .
اما موقع عصبانیت ما کاملا طبق عادت چاقی عمل می کنیم . چون نیروی خوداگاه ذهن ما مشغول و درگیر فکریه که ما رو عصبی کرده و رفتارهای غذایی ما کاملا بر اساس رفتاریه که در ناخوداگاه بیشتر تکرار شده .
اگه ما هم موقع عصبانیت نمیخوردیم و عادت میکردیم به نخوردن موقع عصبانیت و غذاها رو دوست نداشتیم میتونستیم رفتار صحیحی از خودمون نشون بدیم .
به نظرم ما باید ارتعاش لاغری خودمون رو قویتر کنیم در موقع عصبانیت بر اساس فرمولهای چاقی واکنش ندیم .
بلکه بر اساس فرمولهای جسمی واکنش بدیم .
فرمول جسمی موقع عصبانیت چیه ؟
از علائم و آثار تخریبی عصبانیت در مغز و بدن میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
در اولین تاثیر عصبانیت بر مغز، ترشح
هورمونهای استرس، آدرنالین و نورآدرنالین که باعث افزایش آگاهی و پاسخگویی ما میشوند، در این شرایط، گلوکز از طریق جریان خون و ماهیچههای ما فوران میکند و به ما توانایی واکنش سریعتر میدهد.
وقتی مغز تهدید یا آسیبی را احساس میکند، میلیونها فیبر عصبی مواد شیمیایی مانند کاتکولآمین را در سراسر بدن آزاد میکنند تا ضربان قلب و فشار خون را کنترل کنند. انتشار این مواد شیمیایی به پانکراس در حفظ تعادل قند موثر است.
اصولا فعال شدن قشر جلوی مغز میتواند منجر به بروز رفتارهای خشونتآمیز شود. یافتهها نشان میدهند که رفتار خصمانه و پرخاشگرانه با پاسخ بیشفعال بخش آمیگدال و کاهش فعالیت قشر عقبی مغز در ارتباط است.
آمیگدال مسئول افکار و قضاوتهای مغز است و قادر است هرگونه واکنش و عقلانیت را ارزیابی کند. به عبارت دیگر، آمیگدال باعث میشود که مغز قبل از اینکه به هرگونه تهدید یا ترس واکنش نشان دهد، عواقب آن را در نظر بگیرد.
مغزی که نتواند چنین راهکاری را در پیش بگیرد، در اثر عصبانیتهای مزمن با سطوح بالای هورمونهای استرس بهخصوص کورتیزول مواجه میشود و حاصل آن چیزی جز بیماری های دیگر نیست .
متخصصان پزشکی مدتهاست که متوجه شدهاند، سروتونین مهمترین ماده شیمیایی مغز در تنظیم خشم و پرخاشگری است. زیرا افرادیکه رفتار پرخاشگرانه را تجربه میکنند، سطوح پایینتری از سروتونین را در بدن خود دارند.
خب موقع خوردن سروتونین ترشح میشه و افراد به دلیل هورمون شادی بخش و آرام کننده سروتونین میخورند
چون در افرادی که دچار عصبانیت میشوند سروتونین کم است .
پس ما اگر همیشه خود را شاد نگه داریم اغلی نیاز ما به مواد غذایی کم میشود . چون هورمون شروتونین از طریق احساس شادی ترشح شده و نیاز مارا به مواد غذایی کم می کنه .
پس در شرایط عادی سعی کنیم همیشه شاد باشیم تا بدن ما دچار کمبود هورمونهای مختلف نشه که بخواد از طریق غذا اونها رو بگیره .
نشان های دریافت شده
تو چقد عالی هستی…فوق العاده بود…خیلی روم تاثیر گذاشت…سعی کنیم خودمونو در روز شاد نگه داریم و احساسمون خوب باشه تا اصلا عصبی نشیم یا موقع عصبانیت پرخوری نکنیم…غذا خوردنموقع عصبانیت همون سروتونین مغزه که باید یه جور دیگه مثلا با خوشحالی یا پرت کردن حواسمون لحظه عصبانیت به مغز برسونینش….خیلی خوب بود خیلی
سلام و عرض ادب
ممنونم . خدارو شکر که حس خوبی بهتون داد .
نشان های دریافت شده
سلام آقا عطا
عاشق پاراگ راف آخر شدم که گفتید شادی خودش هورمون سروتونین ترشح میکنه و دیگه نیاز و میل ما به خوردن برای ترشح هورمون سروتونین کم میشه
چون بواسطه شادی به اندازه کافی از این هورمون سروتونین در بدن ما هست
من اینو این روزا که شادم کاملا احساس میکنم
نشان های دریافت شده
سلام
در گوش کردن اخبار وورد اخبارهای نگران کننده واحساسی اگه ا ن خبر شاد باشه احساس شادی د ما بوجود میاره خبر نگران کننده وغیر منتظره باعث به هم رختن احساس ما شده توان وذق شوق ما رواز بین برده ویاس ناامید جاکزین شده دربعضی ادمها این احساس اگه فرد فرمول چاق کننده داشته باسه دراون به شکل پرخوری عصبی دیده میشه ولی در فرد دیگه که متناسب به شکلی جز خوردن دیده میشه امکان نداره ادم متناسب رو به غذا بیاره چون فرمولشو نداره
افکار + مرور افکار = تبدیل احساس
قرار گرفتن احساس بد + مدیر یت افکار + رهایی از افکا ر منفی= پشگیری ار احساس بد
با ورو اخبار نا خوشایند
۱_چیری که در ما بوجود میاد یاس نا امیدی هست
۲_ هدف واهداف که برامون مهم بود دیگه نیست
۳ _ درسطح بالاتری ار نا امیدی ذوق شوق برای زندگی
۴_ لذتی از زندگی نمی بریم
اخبا به شکل به دیدن در نمایشکر یا شنیدن از اطراف اقوام فامیل دوست واشنا اگه درمااحساس ناامید ی بوجود بیاد ذوق وشوق زندگی رو از ما گرفته باس نامید در ما بوجود میار در وردی ذهن باید دقت بشه هر چیزی وارد کردی ذهن نشه
چون از فبل راه حل نداریم نگران شده ونگرانی باعث نرسیدن به هدف میشه توی همین مسیر افراد دلسر شده دوره رو نمتونن انجام بدن یا ترک مبکنن
حتی اخبار رفتگان از دنیار ومرور این اخبار اوضاع رو بدتر گروه ادم به پوچی میرسونه مراقب باشیم در شنیدن اخبار رفتگان
۱_در یاس ناامیدی غرق نشیم
۲_ مرو ر افکار ناراحت کننده رو قطع کنیم (ذهن تمایل به نگرش منفی داره)
۳_ توجه به رفتگان جوریباید باشه حس خوب داشته باشیم
مرر افکار و پش فرض که در خود ماست وعامل محیطی تاثئر
دارهاین افکار منفی اگه تو ذهن مرور کنیم کستر ش پیدا میکنه وبه یاس ناامید پوچی وبی انگیزه د افرادچاق شده وپرخوری اتفاق میفته
۱_تمرکز روی موضاعات که دوست نداریم بر داریم
۲_ به خود امیدبدین
۳_ خداوند راهکار رو برای ما گذاشته
در زمان نشان میده احساس ادم چطور جواب میده ۴سال پیش من نوه دار شدم خدا قسمت همه مادر بکنه دیدن این مغز بادامو خیلی خیلی شیرین دوست داشتنی مثل قلب و جون میونه چون نه ماه ثانیه شماریزکرده بودم براش دخترم هم با وجود ویار وحشناک تاموقع زایمان نگرانی ودلهر زیادز همه داشتیم وبه شکل اوژانس سه زارین انجام شد چون متظر وامدن اینن نمک زندکی بودم اون لخظه با اشک خنده وحال بسیار زیبا با وجود نگرانی زیاد تموم شد چون ازفیل اماده بودم در مواجه بااخبار اگه ما امادگی از قبل با برخورد با این موضات وجگونی مدیریت یاد بگریم دیگه اولین وبهترین حرکت از نظر من فقط پر خوری نیست کارهای دیگه هم میشه انجام داد وپر خوری رو مدیریت کرد
“به نام ”الله” که یاری دهنده ی بزرگ و بی همتاست”
درود و سلام به دوستان هم مسیر و استاد گرامی؛
گام پنجاه و پنج : پر خوری عصبی و چاقی ؛
خداوند مهربانم ، ممنون و سپاسگزار تو هستم که مرا یاری دادی تا امروز چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۱ بتوانم گام پنجاه و پنجم را بر دارم .
یکی از مهم ترین موانع لاغری ، پرخوری عصبی و چاقی است.خیلی از ما افراد چاق این تجربه را داشته ایم که در زمان هایی که ناراحت یا عصبی بوده ایم ناخود آگاه شروع به خوردن چیزی کرده ایم بدون توجه به اینکه آیا گرسنه هستیم یا نه ؟! برای خود من خیلی این اتفاق پیش آمده است که از موضوعی ناراحت شده ام یا از دست کسی عصبانی بوده ام ناخودآگاه شروع به خوردن هر چیزی که در خانه وجود داشت می کردم و بعد از اینکه متوجه می شدم که در حال خوردن هستم آن هم بدون اینکه گرسنه باشم بسیار عذاب وجدان می گرفتم و احساس چاقی بیش از حد می کردم .این جا این سوال پیش می آید که چرا ما در چنین حالت هایی مانند افسردگی ،ناراحتی ،عصبانیت و گاهی اوقات از سر بیکاری شروع به خوردن می کنیم ؟! و چگونه می توانیم از این کار یعنی پرخوری عصبی جلوگیری کنیم ؟! همانگونه که میوه ی سیب نتیجه ی رشد و نمو و تلاش درخت سیب است ،شرایط زندگی ما هم نتیجه ی طرز فکر و نگرش ما می باشد .پس اگر ما در زندگی با هر شرایطی مواجه می شویم در واقع سر منشاء آن ، فکر و نگرش خود ما می باشد که مدام خود را در آن فرکانس یا مدار قرار میدهیم و شرایط مربوط به همان مدار و فرکانس را دریافت می کنیم .یعنی من اگر مدام در حال ناراحتی و غمگینی باشم و اخبار و امور ناراحت کننده را پیگیری کنم ، مسلما دائما با این موارد در زندگی خود مواجه می شوم پس با توجه به این گفته ها به این نتیجه می رسم که برای جلوگیری از گرفتار شدن به حالت ناراحتی و عصبانیت باید از پیش آمدن آنها پیشگیری کنیم و در این جا می توانم از این جمله ی معروف استفاده کنم که پیشگیری بهتر از درمان است .حالا ما چطور می توانیم از ایجاد این حالات جلوگیری کنیم ؟! همگی ما که در مسیر لاغری با ذهن قرار داریم به خوبی به این موضوع پی برده ایم و به این درک رسیده ایم که تمامی حالات و رفتار و عادت های ما از ذهن خود ما سرچشمه می گیرند و در اصل همه چیز به ذهن خود ما بستگی دارد .ذهن ما بر اساس دیده ها و شنیده های ما شروع به ایجاد باورها و فرمول های ذهنی میکند و اگر ما به دیده ها و شنیده های خوب و مثبت دقت و تمرکز کنیم و به آنها فکر کنیم باعث ایجاد فرمول ها و باورهای مثبت در ذهن خود می شویم و براساس آنها رفتار و عمل می کنیم و حال اگر مدام به دیده ها و شنیده های بد و منفی تمرکز کنیم و فکر کنیم باعث ایجاد فرمول ها و باورهای منفی در ذهن خود می شویم و به طور حتم بر اساس آنها رفتار و عمل می کنیم . با توجه به این گفته ها من به این نتیجه رسیدم که باید از ورود افکار بد و منفی به ذهن خود جلوگیری کنیم و آنها را کنترل کنیم تا مانع ایجاد حالت هایی چون ناراحتی و عصبانیت و خیلی حالت های منفی دیگر را بگیریم .یکی دیگر از کارهای اشتباهی که اکثر ما آن را انجام می دهیم این است که واقعا خود را در حالت هایی مانند ناراحتی و غمگینی کاملا غرق می کنیم به طوری که برای نجات یافتن خود از آن شرایط شروع به دست و پا زدن های بیهوده می کنیم مثلا با فوت یا از دست دادن عزیزی یا یکی از آشنایان و گاهی اوقات شاید حتی آن فرد را یکبار هم ندیده باشیم اما آن چنان خود را در آن اتفاق غرق می کنیم که برای خودمان هم تعجب آور است و خود را در حالت غمگینی و ناراحتی پایدار قرار می دهیم به طوری که از کل زندگی خسته و نا امید می شویم .خود من بارها پیش آمده است که با از دست دادن کسی از اطرافیان و اقوام چنان در حالت ناراحتی و یاس قرار گرفته ام که زمان زیادی برده است تا از این حالت خود را نجات دهم و حالم خوب شود .مثلا نوروز ۸۸ دوست صمیمی خودم را که دو روز از ازدواجش می گذشت بر اثر گاز گرفتگی همراه همسرش از بین رفتند و فوت شدند و آن زمان خود من هم در دوران عقد به سر می بردم و دانشجو بودم و این اتفاق چنان از لحاظ روحی به من ضربه زد که تا نزدیک به یک سال حال بدی داشتم و البته الان هم با فکر کردن به دوستم خیلی ناراحت و افسرده می شوم . در آن زمان با وجود اینکه قبل از این اتفاق هم اتفاق های ناگوار دیگری هم تجربه کرده بودم اما این اتفاق بسیار برایم غیر قابل تحمل بود به طوری که در جسم من هم خود را نمایان کرد و مدام با مرور و تکرار خاطراتی که با هم داشتیم حال و احساس خود را بدتر و بدتر می کردم و بعد از گذشت زمان طولانی به این نتیجه رسیدم که بعضی از اتفاقات در زندگی اجتناب ناپذیر است و به هر حال در زندگی هر کسی وجود دارد و غصه خوردن و ناراحت ماندن هیچ فایده ای نه به درد دوستم می خورد و نه به حال خودم فایده ای دارد پس سعی کردم کمتر به خاطراتم فکر کنم و آنها را مرور کنم هر چند هیچ وقت فراموش نخواهم کرد . به هر حال هر کسی روزی و به هر طریقی از این دنیا سفر می کند و به دیار ابدی خواهد رفت و هیچ کسی نمی تواند از آن جلوگیری کند و ما باید از این فرصت گرانبها که در اختیارمان قرار گرفته است با حال و احساس خوب نسبت به خود و زندگی خود از آن استفاده کنیم و از این موهبت الهی لذت ببریم و با کارهای درست و افکار مثبت از خدواند مهربان سپاسگزاری کنیم و هر روز حال و احساس خود را نسبت به روز قبل ارتقا دهیم و در حال و احساس خوب قرار بگیریم.زندگی زیباتر و قشنگ تر از آن چیزی است که ما فکر می کنیم پس از آن لذت ببریم و در راه و مسیر درست گام برداریم و در آن مسیر باقی بمانیم تا به سر منزل مقصود خود برسیم .
نکته : مدیریت ورودی های ذهن به مرور سبب می شود که مهارت کنترل احساس خود را در دست بگیریم و فردی که توانایی مدیریت احساس خود را داشته باشد به هر آنچه در دنیا آرزو می کند به سادگی دست پیدا خواهد کرد .
“یا حق ”
سلام استاد وقت بخیر بله واقعا فکر کردن به هر موضوع ناراحت کننده حس و حال آدم رو آشفته میکنه و همین پرت شدن حواس باعث میشه از موضوع اصلی که داری خودتو باهاش وفق میدی همین لاغری با ذهن که آموزش خیلی شیرینی هست اما چون کار با ذهن هست بقولی شیطون یه لحظه با منفی کردن افکار ما این حس را در ما ایجاد میکنه که نتوانیم ادامه بدیم و کشیده بشیم سمت همون پرخوری سابق و بعدا ربطش میدیم به این که ما پرخوری عصبی داریم در صورتی که اینطور نیست اگه بتونی دهنتو کنترل کنی هرچند شاید اوایلش سخت باشه ولی فکر کردن زیاد به هر موضوعی میشه عادت اشتباه من هم روزهای اولی که روغن و بقیه اقلام گرون شده بود کمی ناراحت بودم اما الان دیگه برامون عادی شده و میدونم زندگی ادامه داره و این موردی که اگه حواسمان به افکارمون نمیشه تمایل پیدا میکنیم به سمت ناامیدی و نابودی درسته من چند هفته پیش در حین آموزش دیدن لاغری با ذهن درگیر یه موضوع در مورد یکی از عزیزانم شدم که اونقدری که من داغون بودم فکر میکنم خودش نبود و همین سبب شده بود که گاهی حتی بر اثر احساسات گریه هم میکردم و وقتی فایل مثلاً فلان گام رو گوش میدادم اصلا حس و حال خوبی نداشتم و در نتیجه نمیتونستم هیچ تمرینی هم حل کنم و چندین روز درگیر بودم تا شروع کردن به انجام قسمت تغییر زندگی و الان مرحله هشتم زندگی با طعم خدا هستم و خیلی بر من تأثیرات خوبی گذاشت تا حدی عالی شدم که حرفهای شما رو به اون شخصی که مشکلش خودم رو هم درگیر شده بود پیشنهاد کردم گوش بده روزها میگذشت با این که گاهی ناراحت اون موضوع بودم اما دیگه بهتر شده بودم حواسم جمع تر و با دقت بیشتری به فایلها گوش میدادم و ب طور معجزه آسایی و به لطف خدا از اون مشکلی که برای اون عزیزم پیش افتاده بود رها شد و چقدر خوشحال شدم که وقتی خودتو رها کنی و با افکار مثبت با نزدیک تر شدن به خدا با حس و حال خوب چقدر معجزه تو زندگیت اتفاق میفته منم متوجه این موضوع به خوبی شدم که چقدر افکار منفی در ذهنم حس و حالم رو خراب کرده بود که حتی نمیتونستم مسیر لاغری من که واقعا عاشق این مسیر هستم رو انجام بدم و امروز مطلب بیشتری یاد گرفتم که فکر کردن زیاد به هر موضوع ناراحت کننده ای میشه برات عادت که مدام درگیر افکار منفی باشی و نتونی ارتباط خوب با خودت و ذهن مثبتت برقرار کنی و در نتیجه زندگیت هم به سمت خوبی پیش نمیره.
سپاس خدایی که استاد عطار روشن رو سر راه من قرار داد.
نشان های دریافت شده
سلام
منم چند وقت پیش هم درگیر یه ناخواسته ای شدم و بااینکه افکارمو تاحدودی کنترل کردم و فایلهام رو گوش دادم و تمرینم روانجام دادم وارسال کردم بعدش که آرومتر شدم متوجه شدم حال روحیم در نوشتن کامنتم تاثیر گذاشت و نتونستم اونجور فایل اون روزم رو گوش کنم .
بارها شده بود میرفتم مغازه ای ویه جنسی رومیخاستم میگفت خانم نگرد نیست ولی من مصمم میگشتم و بعدش پیداش میکردم ومیخریدمش .
هرقدر بتونیم باور فراوانی رو در خودمون بیشتر تقویت کنیم بیشتر جهان به ما کمک میکنه درحل مسایل زندگیمان .
بارها شده وسایلی رومیخریدم و دوستان ازقیمتی که خریدم تعجب میکردن یا کلی تخفیف میگرفتم درهنگام خرید .
یا هدایت شدیم مدتی به یک فروشگاه پخش موادغذایی که هرسری تو فاکتورمان بالای یک میلیون تخفیف میخوره وخیلی مشتری هم داره .
به همان میزان که ما بتونیم افکارمان رو کنترل بکنیم به همان مقدار کمتر دچار احساس منفی میشویم و بهتر تمرکز میکنیم برای حل مسایل زندگیمان .
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز
واقعا نیاز داشتم به همچین فایلی
ممنونم
دوست دارم اون پاراگراف آخر متن که واقعا عالی بود رو بنویسم.
مدیریت ورودی های ذهن به مرور سبب میشود که کنترل احساس خود را در دست بگیریم و کسی که توانایی مدیریت احساس خود را داشته باشد به هر آنچه در دنیا میخواهد میرسد .
واقعا هر چقدر ایمان ما به خداوند بیشتر باشد ،
ایمان به فراوانی نعمتهای خداوند ،
کمتر نگران نبود یا گرانی مواد غذایی خواهیم بود،
که در حال حاضر این موضوع اصلی جامعه ،خیلی باعث دور شدن ما از احساس و حال خوب است.
باید بیایم پیشگیری کنیم و نگذاریم این موضوعات منفی روی احساسات ما تاثیر بگذاره،
مثلا همسر من هیچ وقت آهنگ غمگین گوش نمیده،
هر وقت منم بخوام گوش بدم میگه ، این بده ، خیلی غمگینه،گوش نده ،
یا مثلا هیچ علاقه ای به اخبار و حوادث نداره،
خود به خود از این چیزهای حال بد کن، دور میشه،
همیشه حالش بهتره از من ،
جملات منفی و دید منفی نداره،
خیلی کم پیش میاد احساس کنه اون غذای مورد علاقه ش رو زیاد خورده ،اصلا به پرخوری عصبی اعتقادی نداره،نمیدونه چییه ,
و مهمتر از همه همیشه متناسب بوده.
اما من باید تغییر کنم، با شنیدن خبر از دست دادن فرزند یه نفر خیلی حالم بد شد ، کاملا از چهره ام مشخص بود ،
کلا هر خبری فوری روم تاثیر داره،
باید خودم رو جمع و جور کنم ،
مواظب ورودی های ذهنم باشم،
مدیریت کنم افکارم رو ،
نباید بزارم شیطان نامید و مأیوس م بکنه،
هر روز به این همه نعمت که خداوند بهم داده توجه کنم و شکر کنم تا بیشترش کنه ،
و این انرژی مثبت میده،
انرژی مثبت هم باعث میشه،
با دقت و اشتیاق فایل گوش بدم،
و افکار لاغر کننده وارد ذهنم بیشتر بشه تا افکار چاق کننده کمرنگ بشن و رفتارهام با توجه به افکار جدید لاغر کننده در ذهنم صورت بگیره و کم کم عادتهای جدید پیدا میکنم و در مسیر لاغری تا آخر ادامه میدهم .
استاد عزیز همواره سلامت ، شاد و پر انرژی باشید
نشان های دریافت شده
سلام و درود بر عالم و آدم
و عشق❤️ بر زمینم و سرزمینم
پرخوری عصبی و چاقی
من در طی سالهایی که اضافه وزن داشتم از اطرافیانم و به خصوص مادرم که اضافه وزن داشتند می شنیدم که من عصبی می شوم و دست خودم نیست و می خورم و منم یادگرفتم همیشه به وقت خشم ناخودآگاه خودم را در حال خوردن می دیدم و گاهی انقدر غرق اون افکار منفی بودم که اصلا متوجه نبودم که من چیزی خوردم و بعد از به خود اومدن از مزه دهانم متوجه می شدم که من ریز ریز مواد قندی و شیرینی مصرف کرده ام و اما راه حل بهتر پیشگیری از حال بد و عصبانیت است چون فردی که در ذهنش عصبی بودن =پرخوری هست باید در مرحله اول مدیریت افکارو ذهن داشته باشد که به احساس بد نرسد و اولین کار و مهمترین کار کنترل ورودی های ذهن هستند که هرروز و هر ثانیه ما از طریق چشم و گوش اطلاعات پیرامون خود را دریافت می کنیم و در حال تجزیه تحلیل آن به نار۱ایتی و خشم و حرص و احساس بد می رسیم که عمده این افکار به دلیل ناآگاهی و نداشتن ایمان و باورهای توحیدی خود ماست .
دنبال کردن اخبارهای منفی جنگ و بیماری و مسائل اقتصادی و سیاسی یعنی سفارش من به رستوران کائنات و نتیجه احساس بد یعنی دریافت اتفاقاتی از کائنات که همان احساس های نابهنجار را دریافت کنیم .
باورم بر خدای فراوانی است
مدتی پیش برای تعطیلات عید فطر سال ۱۴۰۱قصد سفر به شمال کشور را کردیم و روز قبل از سفر همسرم اقدام به خرید روغن کردند که در فروشگاهی که مراجعه کردند موجود نبود و فروشنده گفته بود روغن نیست و اصلا نگرد و من یک جعبه داشتم یک نفر آمده به قیمت سه برابر بیشتر خریده است …و همسرم به خانه آمدند و با هیجان و نگرانی این خبر را به من دادند منم با لبخند گفتم پناه بر خدا ….خدای من خدای فراوانی است و بدون توجه راهی سفر شدیم و به محض رسیدن به ویلا همسرم باز اقدام به خرید کرد و دیدم با ناامیدی دو قالب کره خریده بود و آمد و گفت نه نیست و گیر نمیاد و قراره خیلی گرون بشه و منم گفتم خب اگر همه دوست دارند گرون بشه که انشالله بشه 🙄👍….
به لطف خداوند و هدایتش و مطالعات کمی که داشتم به یادم آمد در کتاب چهار اثر از خانم اسکاول شین خوانده بودم خداوند بدون کاه خشت می سازد !…به سرعت ایده و الهامات برای جایگزینی در ذهنم ایجاد می شد واقعا اگر روغن نباشد چه می شود!..آیا از گرسنگی میمیریم ؟!…حتما هزاران راه الهی دیگر وجود دارد …مثال …روغن دنبه داریم ..روغن زیتون داریم روغن کنجد داریم …کره هست …و به لطف خداوند این موضوع در ذهنم حل شد و هرگز از فراوانی خداوند ناامید نشدم و گفتم حتما حق الهی ما به ما می رسد !..عصر همان روز وقتی برای خرید مواد غذایی رفتیم بیرون به همسرم گفتم خودم خرید می کنم شما با بچه ها داخل ماشین بمانید و من دقتی وارد فروشگاه شدم در حالیکه اصلا به دنبال روغن نبودم با قفسه ای پر از روغن های بزرگ که در چند ردیف چیدمان شده بود روبرو شدم و قلبم گسترده حضور عشق شد 🥹♥️و خداوند را سپاس گفتم و خرید کردم .
وقتی همسرم منو با خرید دید کاملا جا خورد و متعجب شد !.گفت ولی منفی باف همیشه الفاظی تکراری داره ایشون گفتند حتما خیلی گرون خریدی و به نظرم حدود هشتاد هزار تومان پول دادی و این در حالی بود که من اصلا قیمت را هم ندیده بودم !…و اتفاقا روغن را به قیمت کمتر از سی هزار تومان برام فاکتور کرده بودند …
همسرم به فکر فرو رفت و کمی بعد باهم صحبت کردیم …چطور برای تو روغن بود ولی من نه !..گفتم چون شما به حرف یک فروشنده توجه کردی و سریع در ذهنت انتظار نبود و گرانی ایجاد شد و طبق انتظار خودت پیش رفت و خدا را شاکرم به لطف همین ایمان سرسوزنی که بهم عطا کرده است فقط هم به اندازه نیاز خریدم نه اینکه بگم حالا که هست و قیمتم خوبه بزار یک کارتن بخرم چون یاد گرفتم این کار یعنی ترس از آینده و نبودن و اتفاقا خلق شدن دوباره نیستی و این کار کاملا بر خلاف ایمان و باور به فراوانی خداست .
البته منم سالهای گذشته که با موضوعات و آموزشهای ذهنی آشنا نبودم با نگرانی و ترس زیاد زندگی می کردم با توجه به احوالات مردگان و خانواده آنها و همدردی می دانستم از گفتن ما را در غم خود شریک بدانید لذت می بردم و این افکار و رفتارهای غیرصحیحم منجر به افسردگی و خمودگی شدید ذهن شد که هیچکدام از نزدیکترین آدمهای زندگی ام نمی توانستند منو درک کنند و یا کاری برای آرامشم انجام دهند و حتی قرص و آرام بخش پزشکان هم دوای درد من شد و فقط وادی امن الهی و ایمان به نیروی غیب درمانم شد .
و به لطف یکدانه ام کمی بهتر آموختم که اولویت اول زندگی ام احساس خوب داشتنم است که در وادی امن الهی با باورهای توحیدی امکانپذیر است
أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (۶۲)
آگاه باشید که اولیای خدا نه ترسی دارند و نه اندوهگین میشوند.
همواره در مسیر مستقیم و پرنعمت الهی عزتمندانه گام بردارید
سلام و درود خدمت استاد گرامی.
دقیقا حرف هایتان رو درک میکنم وبا شما موافق هستم چون منم در همین شهر وکشورم و همین مسایل اطراف من هست مورد اول رو که اشاره کردین همون گرونی مرغ و روغن و.دلار و سکه و …..بود و تمام این چند روز اطرافیان منم نگران و افسرده و ناامید شده بودند و همش بحث ،بحث کمبودها و گرانی و … بود و میدیدم چقدر فیلم وحرف وحدیث بین اونها رد و بدل میشه. و اینکه اگر در جمعی بودم حرف اول اونها در مورد اوضاع بد اقتصادی و ..بود ولی من یه تنه غیر از بقیه بودم و اون موضوع ها رو دنبال نکردم نگران نشدم گوش ندادم فیلم های این مدلی رو پلی نکردم یعنی میخوام بگم تا حدودی اگاه بودم که با هر موضوعی من از مسیر خارج نشم و وارد فرعیات نشم و اتفاقا دو دفعه هم بود که در جمعی بود و اون اشخاص میخواستن من رو مخاطب بحث های سیاسی قرار بدن و من خیلی راحت گفتم ببخشید من آدم سیاسی نیستم و به همین راحتی وارد بحث نشدم و اتفاقا خیلی هم تعجب کردند و کلی هم حرف های ناجالب زدند اما من به راحتی اون مکان رو ترک کردم و به جای دیگه رفتم و یا بحث رو عوض کردم چون از وقتی کنترل ذهن دارم دلم آرامتر هست ترس و نگرانی ندارم باور های فقر و کمبود تا حدودی ندارم و اتفاقا گفتم من هر وقت هر چی خواستم به راحتی بوده و مشکلی نداشتم و نیاز نیست الکی خودم رو اذیت کنم در ضمن این ملت که من میبینم هر دفعه برای خودشون یه موضوع درست میکنن که خودشون رو اذیت کنن و اصلا خیلی از آدمها لذت بردن از زندگی رو یاد نگرفتن و در هر شرایطی به دنبال گله و شکایت و .. هستن اصلا خیلیها میگردن نازیبایی های اطراف رو در زندگی خودشون و یا اطرافشان پیدا میکنن و به اونها توجه میکنن و خودشون رو ناراحت و اذیت میکنن حالا با هزار دلیل و عنوان مثل همدردی ودلسوزی و یا روشنفکری و…. و.همیشه حال خودشون رو بد میکنن حتی اگر اوضاع خوب هم باشه خیلیها هستن که بازم ناراضی باشن و یا فقیر باشن و یا دچار مشکلات باشن و اینکه فکر کنی که تو میتونی کاری کنی که همه خوب و خوشحالی و راضی زندگی کنن واقعا فکر خنده دار و بیهوده ای هست برای همین من همیشه سعی میکنم ازحال حاضر لذت ببرم با تمام داشته هام و بدون اینکه این فکر رو داشته باشم که اگر الان فلان ماشین و یا خونه و یا امکانات رو داشته باشم چقدر خوب میشه چون بدون وابستگی به هیچ چیزمادی باید حالمون از درون خوب باشه به منبع وصل باشیم تا راضی و خوشحال زندگی کنیم که یه جاهایی خودمم خطا دارم اما سریع به خودم میگم در مسیر نادرستی که ناراحتی ویا نگرانی و یا وابسته به فلان چیز شدی رها باش تا لذت ببری .و خودم رو وارد مسیر درست میکنم .
و اما درمورد موضوع دوم که استاد گفتن بحث مرگ و میر ها هست که دقیقا بازم من الان در شرایطی هستم که دست بر قضا در طی همین دو یا سه هفته اخیر کلی خبر مرگ اطرافیان رو شنیدم و چقدر میبینم روی اطرافیان من تاثیر گذاشته و اونها همش دارن میگن و حرف میزنن که این زندگی پوچ و بیهوده هست چقدر جون آدمها الکی چقدر مرگ و میر زیاده و …..اما من بازم با اونها وارد بحث نمیشم وهمش به خودم میگم چقدر خوشحالم که در این مسیرم و دارم زندگی جدیدی رو تجربه میکنم و بر خلاف اطرافیانم هر روز رو با کلی عشق و امید و حال خوب زندگی میکنم و قدر دان فرصت هر روز زندگی کردن از خدا هستم وشاکرم که در کنار عزیزانم دارم لحظات عالی رو تجربه میکنم
خلاصه اینکه میخوام بگم کنترل ورودی میکنم و با هر حرف اطرافیان غرق در اون مشکلات و کمبودها و مرگ و میرها نمیشم و کاملا مراقب هستم اتفاقا خود من همین دیروز درگیر مراسم چهلم دایی خودم بودم و اتفاقا یکی دیگه از ااشناهای ما هم همون روز به رحمت خدا رفت و من مجبور بودم هر دو جا رو در یک روز برم و کلی هم صحنه های دلخراش دیدم اما گفتم من نباید از مسیر خارج بشم همه ی ما یه روزی از این دنیا میریم فقط اینکه باید دید و نگاهم رو به این جریان مرگ عوض کنم تا اینقدر حالم بد نشه و اتفاقا کلی افکار منفی داشتم که حالا فلانی چی میشه زندگیش چی میشه بدون همسرش و … ولی آگاهانه به خودم میومدم و دنبال نمیکردم و خودم رو با فایلهای سایت و دوره هام مشغول میکردم که کانون توجهم رو تغییر بدم و انصافا لغزش داشتم اما خیلی کم و عالی ادامه دادم و نزاشتم حال بد در من لونه کنه .
من ازوقتی در این مسیرم یاد گرفتم هر چیزی که حال من رو بد میکنه حتی اگر یه آهنگ باشه من نباید اون رو دنبال کنم حتی اگر یه آهنگ و یا نشست و برخاست با کسی باشه که اذیتم کنه دوست ندارم دیگه با اون شخص در تماس باشیم .چون من متوجه شدم حال بد سرچشمه ی شکستها و بیماریها و فقر و بدبختی ها ….. هست .
واقعا ذهن ما تمایل داره به نگرش منفی و غصه خوردن ولی من یاد گرفتم هر وقت ذهن من خواست من رو ببره به سمت ناخواسته ها من خودم رو با یه چیزی مشغول کنم و حالم رو بد نکنم .
من مراقب هستم افکار منفی رو دنبال نکنم ولی میدونم ذهن من دوست داره همش در اون حالت باشه چون تا حدود زیادی این کار مربوط به شیطان میشه که جاش در ذهن ما هست و قسم خورده که ما انسانها رو گمراه کنه ولی ما باید آگاه باشیم و با اون شیطان همراه نشیم .
من میبینم که اطرافیانم ساعتها از گرانیها و مشکلات و مرگ و میرها حرف میزنن و اصلا نگرشی مثل من ندارن وچون من میدونم به نگرش من میخندن پس خیلی حرف نمیزنم اگر بشه محل رو ترک میکنم اگر نشه خیلی راحت گوش میدم اما از اون گوشم میندازم بیرون و انصافا سخته چون میبینم نزدیکترین شخص به من که همسرم باشه داره ازاین حرفها میزنه ولی من نباید توجه کنم و شاید حتی گاهی اوقات باعث دلخوری ایشون بشم ولی من نمیخوام مثل عموم جامعه زندگی کنم من میخوام زندگی زیبا تر و با کیفیت تر از هر جنبه رو در این دنیا تجربه کنم پس برای همین باید نگرشم و باورم و اعمالم بابقیه فرق کنه
من چند روز پیش داشتم میگفتم آفرین به خودم که غرق در این مشکلات نمیشم چون چقدر خنده داره با این جماعت که هر دفعه یه موضوع برای استرس دارن هماهنگ بشم و خودم رو ناراحت کنم مثلا
اشغال افغانستان بوده
مرگ فلان شخص بوده
سقوط هواپیما بوده
بیماری کرونا بوده
شورش مردم در شهرها بوده
گرانی های اخیر بوده
قتل فلان دختر و یا پسر بوده
جنگ در فلان کشور بوده
دزدی از فلان جا بوده
و….
اما من با اونها هماهنگ نشدم و راه خودم رو رفتم. و در نهایت اونها هم بعد ازیه مدت براشون همه چیز عادی شده و آرام شدند ولی چقدر خوبه که من از همون اول خودم رو آرام کردم و در گیر اوضاع نشدم چون همچین افرادی که زندگی نمیکنن فقط بیماریها و مشکلات و …. رو در زندگیشان بیشتر میکنن تازه اون افراد خیلی هم احساس غرور میکنن که اینطور هستن اما من خوشحالم که غرق در این جریانات همیشگی نشدم و تمرکزم رو روی خودم و اهدافم گذاشتم
نشان های دریافت شده
فروغ عزیزم
بازم سرمست نوشته ی بینظیر تو شدم رفیق
چقدر بی ریا بی آلایش و ساده احساس قشنگت رو نوشتی حظ کردم
خیلی بی شیله پیله ای و من این سادگی نوشتاری رو دوست دارم
با زبان و ادبیات گفتاری روان احساس قشنگت رو گفتی که بینظیر بود
خیلی جاها باهات همزاد پنداری کردم چون دقیقا منم همینها رو تجربه کردم و مجبور به ترک مکانها و صحبتهایی شدم تا حال خودم رو خوب و عالی نگه دارم
سلام به روی ماه و مهربون تو مژگان عزیزم
چقدر هم فرکانسی و هم مداری خوبه چقدر خوبه که همدیگه رو درک میکنیم و از وجود هم در این سایت لذت میبریم چقدر خوبه از راه دور دوست مجازی هستیم .خدایا شکرت چنین دوستان نابی دارم
مژگان بابت این همه موفقیت عالی در زمینه تغییرات جسمی و زندگیت بهت تبرییک میگم
با سلام، یه فایل عالی من همیشه همینطورم مثلا دیروز یه سرایدار ساختمان رو به قتل رسونده بودند ومن بسیار استرس پیدا کردم، قرص خوردم ولی بازم افکار ناامید کننده، وطپش قلب وجودم گرفته بود وتنها راهی ک به ذهنم میرسید خوردن بود کمی گلاب خوردم ویکم بستنی ولی هوشیار بودم نسبت به خوردن، وبه خودم گوشزد کردم ک غذا راهی برای رهایی از استرس نیست، غذا صرفا جهت تامین نیاز بدن هست، بعد سراغ سایت اومدم وشروع به خوندن وگوش کردن شدم، وتوجه رو به سوی خودم بردم، وکار کردن ک خیلی برای رهایی از اظطراب مفیده، الان سعی میکنم راه درمان استرس رو در ذهنم از خوردن به کار کردن تغییر بدم، ممنون از استاد گرامی