🤯 تا حالا شده حس کنی یه چیزی توی وجودت نمیذاره لاغر شی؟ نه ارادهست، نه تنبلی… بلکه یه چیز پنهانتره: افکار چاق کننده!
📍 این جلسه ادامه گام ۵۷ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
☁️ این فکرها توی ناخودآگاه ما جا خوش کردن، بیصدا، نامرئی، ولی خیلی قدرتمند.
مثل یه برنامهی مخفی اجرا میشن و ما رو به سمت چاقی میکشونن، بدون اینکه بفهمیم از کجا داریم کنترل میشیم.
✂️ اگه میخوای لاغر شی، اول باید بری سراغ افکار چاق کننده.
وقتی ذهنت سبک بشه، بدن هم خودش راهشو پیدا میکنه… 🧘♀️🌱
در این جلسه میآموزیم:
🧠 ذهن ناخودآگاه و چاقی؛ داستان یه هدایتگر پنهان!
تا حالا شده یکی آروم آروم دستت رو بگیره و ببره یه جایی که اصلاً نمیخواستی بری؟ 😐
ذهن ناخودآگاه ما هم یه همچین نقش مرموزی توی چاقی داره!

📦 فرقی نمیکنه این افکار چاق کننده چطوری واردش شدن —باورهای بچگی، حرف مردم، رژیمهای شکستخورده یا خاطرات تلخ— ذهن ناخودآگاه کاری به منبعش نداره، فقط اجراش میکنه!
و نتیجه؟ بله… چاقی! 😓
ولی یه خبر خوب:
ما آدمها وقتی دلیل یه مشکل رو بدونیم، راحتتر میتونیم از پسش بربیایم، درسته؟ 💡
اضافهوزن هم یکی از چالشهای مهم زندگیه، و روبهرو شدن باهاش، شجاعانهترین کاریه که میتونیم برای رهایی خودمون انجام بدیم. 🦸♀️
🏃♀️ فرار از چاقی، فقط بهش قدرت بیشتر میده.
اما وقتی بشینیم، نگاهش کنیم، بفهمیم چطور ذهنمون چاقی رو ساخته، تازه راه لاغری باز میشه.
🔁 ذهن ناخودآگاه با ورودیهای تکراری برنامهریزی میشه. یعنی چی؟
یعنی هرچی بیشتر بشنوی «چاقی ارثیه»، «چاقی طبیعیه»، «لاغری سخته»… بیشتر باورش میکنی، و اون باور تبدیل به انتظار ذهنی میشه.
و ذهن ناخودآگاه عاشق برآورده کردن انتظارهاست!

🧠 افکار چاق کننده از کجا میان؟!
👀 وقتی خوب نگاه کنیم، میبینیم چاقی فقط یه عدد روی ترازو نیست؛ یه داستان پنهانه که از ذهن شروع میشه، مخصوصاً از ذهن ناخودآگاه!
🔍 اطلاعات درباره چاقی از هزار راه وارد ذهن ما میشن و کمکم اونقدر تکرار میشن که تبدیل میشن به افکار چاق کننده.
و این فکرها، مثل برنامهنویسی ناخودآگاه، شروع میکنن به ساختن بدن ما… 📡
👨👩👧👦 زندگی در کنار خانوادهای که چاق هستن:
از همون بچگی، شنیدن جملههایی مثل “ما خانوادگی چاقیم” یا “تو هم شبیه عمهات میشی” باعث میشه ذهن کودک پر بشه از افکار چاق کننده.
🧑🤝🧑 دوستی با افرادی که اضافه وزن دارن:
تو جمعهایی که مدام درباره رژیم، سختی لاغر شدن یا عوارض چاقی صحبت میشه، ناخودآگاه مغز ما پر میشه از پیامهای تکراری که پایهی افکار چاق کننده رو میسازن.
📺 رسانهها، شبکههای اجتماعی، و حتی توصیههای پزشک:
وقتی دائم در معرض هشدارهایی مثل “چاقی ارثیه”، “با این دارو چاق میشی”، یا “اگه این غذا رو بخوری چاق میشی” قرار بگیریم، کمکم ذهن ناخودآگاهمون باور میکنه که چاقی سرنوشت ماست.
📚 حتی اطلاعات علمی
دریافت اطلاعات درباره متابولیسم یا هورمونها ممکنه باعث بشن فکر کنیم بدن ما خاصه، متفاوتتره، و احتمال چاق شدنمون بالاتره.
و این یعنی باز هم… ورود افکار چاق کننده!
🤯 وقتی این فکرها زیاد تکرار بشن، تبدیل میشن به نگرش و بعد انتظار ذهنی. و ذهن ناخودآگاه همیشه میخواد به انتظاراتمون پاسخ بده…
چه بخوایم، چه نخوایم!
📌 مثلاً کسی که از چاق شدن میترسه، مدام دربارهش فکر میکنه، و همین ترس تبدیل میشه به مرور افکار چاق کننده.
یا کسی که به خاطر لاغریاش مورد تمسخر قرار گرفته، ممکنه ناخودآگاه به چاقی بهعنوان یه راهحل نگاه کنه.
🔄 در هر دو حالت، ذهن شروع میکنه به تغییر رفتارها، انتخابها و تمایلات… و این یعنی حرکت به سمت چاق شدن.

🧭 آگاهی از مسیر چاق شدن
خیلی از ما فکر میکنیم چاقی یهویی اومده! 😕
اما واقعیت اینه که چاق شدن یه مسیر مشخص داره، مسیری که تقریباً همهمون ازش عبور کردیم – بدون اینکه بفهمیم!
📌 این مسیر بهسادگی اینطوریه:
ورود افکار چاق کننده 🧠 ← شکلگیری انتظار چاقی 🤔 ← مرور افکار چاق کننده 💭 ← رفتارهای چاق کننده 🍕🚶♂️ ← چاق شدن
اول همهچیز از همون افکار چاق کننده شروع شد… نه از غذا، نه از ژن، نه از هورمون.
🗣 این افکار کمکم میشن گفتار روزمرهمون، احساس درونمون، و در نهایت خودشون رو توی جسممون نشون میدن.
🎯 حالا اینجاست که ما یه نکته مهم رو یادمون میره:
بیشتر روشهای لاغری (از رژیمهای سخت گرفته تا ورزشهای طاقتفرسا) از آخر مسیر شروع میکنن! یعنی میخوان جسم رو زورکی تغییر بدن 😖
در حالی که… ✨ چاقی از ذهن شروع شده، پس لاغری هم باید از ذهن شروع بشه!
🔁 برای اینکه لاغر بشیم، باید برعکس همون مسیری که چاق شدیم رو طی کنیم:
افکار چاق کننده ❌ ← افکار لاغرکننده ✅
انتظار چاقی ❌ ← انتظار لاغری ✅
گفتار چاق کننده ❌ ← گفتار لاغرکننده ✅
رفتار چاق کننده ❌ ← رفتار لاغرکننده ✅
و در نهایت…
🍃 جسم هم خودش به سمت لاغر شدن حرکت میکنه، بدون زور، بدون فشار، بدون رنج.
🧘♀️ این یعنی لاغری با ذهن؛ یعنی همون روشی برای لاغری که آرومه، طبیعیِ و موندگاره.

📚 بهترین سرگرمی برای تغییر سریع افکار چاقکننده
یکی از بهترین و دلنشینترین کارها برای کمک به تغییر سریع و موثر افکار چاقکننده، خواندن نوشتهها و تجربههای واقعی هنرجوهای دوره «لاغری با ذهن» است. این نوشتهها مثل یک چراغ راهنمای پرانرژی عمل میکنند که به شما کمک میکنند مسیر لاغری پایدار را با امید و انگیزه شروع کنید. ✨
من هم مثل همه، از طریق مرور مداوم افکار چاقکننده به چاقی رسیدم. همیشه فکر میکردم چاقتر میشم و هر بار که روی ترازو میرفتم، عدد بالاتری میدیدم که غم و نگرانی رو توی وجودم زیاد میکرد.
فکر میکردم چرا نمیتونم یه تغییر اساسی بدم؟ با اینکه رژیم گرفتم، ورزش کردم، اما همیشه افکار چاقکننده مثل یه سایه کنارم بودن.
هر بار بعد از غذا خوردن، عذاب وجدان میاومد که «باز هم نتونستم کمتر بخورم، پس دوباره چاق میشم». حتی وقتی تهدیگ سفره رو میخوردم، همزمان فکر میکردم چاقتر میشم، ولی دلم نمیخواست ازش بگذرم!
صبحها که دیر بیدار میشدم، فکر میکردم کمتحرکیم باعث چاقیم شده، و وقتی غذا میخوردم با استرس که کسی بهم بگه کمتر بخور یا رژیم بگیر، به زور غذا رو میخوردم.
ما با دوستها و خانواده درباره چاقی و دلایلش حرف میزدیم: تیروئید، ژنتیک، بیتحرکی… و با اینکه همه این تحلیلها رو داشتیم، نمیدونستیم داریم افکار چاقکنندهمون رو بیشتر تقویت میکنیم!
بعد از کلی تلاش بیفایده، به این فکر افتادم که فقط راهش پیکرتراشیه… تا اینکه با استاد روشن آشنا شدم.
حرفهاش خیلی به دلم نشست و تصمیم گرفتم فایلهای رایگان رو گوش کنم و در نهایت تو دوره «ورود به سرزمین لاغرها» شرکت کردم.
اوایل فقط فایلها رو گوش میدادم و مثل همیشه زیاد میخوردم، ولی این بار بدون ترس بودم. حتی وقتی همسرم میگفت چطوری میخوای لاغر شی وقتی اینقدر میخوری، فقط ازش خواستم بهم استرس وارد نکنه و منو به حال خودم بذاره.
بعد از مدتی، رفتارم عوض شد. میلی به هلههوله نداشتم، غذا خوردنم تغییر کرد و دیگه مجبور نبودم خودم رو به زور سیر کنم. یه صدای توی ذهنم بهم میگفت «بس کن» و کمکم این پیام قویتر شد.
شروع کردم با خودم حرف زدن، تمرینها رو انجام دادم و کمکم نشانههای تغییر رو تو جسمم دیدم؛ کفشهام بزرگتر شدن، انگشترم راحتتر از دستم در میومد و کلی خوشحال بودم.
بارها ناامید شدم، ولی زود برگشتم به مسیر و با کمک استاد ادامه دادم.
الان بعد از ۸ ماه خیلی عالی متناسب شدم و از تغییرات جسم و ذهنم راضی و خوشحالم.
وقتی افکار چاقکننده رو با فایلهای استاد تغییر دادم، گفتارم عوض شد و در نهایت جسمم هم تغییر کرد. این بهترین حس دنیا بود!
اگر دوست داری تو هم مثل مریم از مسیر لاغری با ذهن بهره ببری، این نوشتهها رو جدی بگیر و به خودت فرصت بده تا تغییر واقعی اتفاق بیفته! 💪✨
✍️ در ادامه هم توی گام ۵۹ سراغ «چگونه بدون اراده لاغر شویم؟» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.28 از 76 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
روز ۶۵ تکرار
تبدیل افکار چاق کننده به چاقی
سلام و روز جمعه همگی بخیر و شادی و سلامتی ،خدارو شکر میکنم برای تک تک نفس هاییکه میکشم که هر نفسم خود اوست که به من اجازه تجربه یه دم دیگر را میدهد و قدر دان این لحظات هستم که بقول استاد ،همین الان که در حال پرورش افکارم هستم دارم یک عمل صالح برای خودم انجام میدم که حتما انرژی و اثراتش برای اطرافیانم و جهان هم مفیده
قبلا فکر میکردم دلایل چاقی من خیلی عمیق و زیاده و راه حلی براش وجود نداره و چونکه باور کرده بودم که من نمیتوانم لاغر بشم پس به دنبال راه حل ریشه ای نبودم ،با دلایل زیادی بمن فهمونده بودن که تو فقط باید چاق باشی
البته ۲ تا راهکار موقتی بمن پیشنهاد میدادن ( نخوردن و ورزش کردن سخت) منم سالها به مراتب در ماتریکس این دو گیر کرده بودم و هر روز در پی پیدا کردن رژیم و محدودیت های بیشتری بودم ،بدنبال ورزش های سختری میگشتم که شاید عرق بیشتری بریزم ،درد بیشتری بکشم ولی لاغر بشم
و خبر نداشتم که با انجام دادن همون ۲ تا راهکار بظاهر مفید برای لاغر شدنم ،دارم میخ چاقیمو محکمتر میکوبم و قویتر افکار و باورهای چاق کننده رو میپذیرم ، وقتی از صبح که بیدار میشدم تو فکر چی بخورم چی نخورم ها بودم ،وقتی به دنبال پیدا کردن ورزش هایی بودم که بیشتر لاغر کننده باشه داشتم بدنبال چاقی بیشتر میدویدم
در واقع مدام به چاقتر نشدنم فکر میکردم و مغزم منو در راستای بیشتر چاق شدن ها هدایت میکرد ،یادمه اون آخرای چاق بودنم که دیگه نمیدونستم باید چه ورزش سختیو انجام بدم که شاید لاغر بشم ،خواهرم بهم پیشنهاد بوکس داد چون خودش گاهی میرفت ،منم ۱ جلسه بصورت دمو رفتم ،ولی منو نگرفت و نتونستم ارتباطی باهاش برقرار کنم و برعکس بشدت علاقه داشتم به ورزش های راکتی و هیجان انگیز
همون زمانهای طولانی که داشتم به غذاها و قدرت چاق کننده بودنشون فکر میکردم وقتی داشتم حساب کتاب میکردم که مثلا امروز یه بشقاب سالاد میخورم که سیر بشم و چند تا قاشق برنج ،داشتم این باورو تقویت میکردم که برنج چاق کننده است و منم روز به روز چاقتر میشم
تمام اون سالها من در حال در هم تنیده تر شدن باورها و افکار چاق کننده بودم و قدرت اونها زیادو زیادتر میشد و من هر لحظه از لاغر بودن فاصله میگرفتم و جالب بود که من مثلا ۳۰ کیلو هم کم کرده بودم ولی پر از اضطراب بودم و خوشحالی از ته دل نداشتم چونکه مطمئن بودم اون لاغریه الکیه و زودگذر
اگر بخوام احساسات اون روزها رو رصد کنم چیزی جز ترس ،حسرت ،غم ،ناامیدی، استرس وووو نبود ،خب اگر جهان با احساسات من با من در ارتباطه ،منکه دائم در حال ارسال پیام های چاقی بودم ،معلومه که باید نتایج درستی هم بهم نمیرسید
حالا ریشه چاقی های قبلیمو فهمیدم ،میدونم باید مراقب گفتگوهای درونیم و افکارم باشم چرا که همونها باعث ایجاد احساسات عمیقی در من خواهند شد که مسیر زندگی منو مشخص میکنن
پس باید در کنار آموزش هام حواسم به نجواها باشه ،یعنی از یه طرف دارم ورودی های صحیح در مورد لاغری ،غذاها و افکار و باورها به مغزم میدم و از این طرف مراقب دونه دونه گفتگوهای درونم هستم که داره چی میگه
و هر کدوم از حرفاشو اگر ناراحت کننده ست نشنوم و بهشون توجه نکنم ،در کنارش دارم باورهای صحیح هم میسازم ،یعنی میگم غذاها مفید و انرژی زا هستن و برای بدن من نیازن و باید باشن ،خوردن ترسناک نیست ،چاقی ارثی و ژنتیک نیست وووووو
حالا اگر گفتگوها میان که اذیت کنن نباید بهشون توجه کرد ،یعنی نباید مخاطب منفی باف درونمون بشیم و ذهنو نشنویم ،اگر خواست اذیت کنه به خودمون بگیم به ذهنت گوش نکن
در کل ذهن وراجه و دوست داره مدام وراجی کنه که اونم بخاطر محتویات درونشه که تصور میکنه حرفاش بنفع ماست ،کاری که من انجام میدم اینه که دیگه به پیشنهادها و مخصوصا پیش بینی های ذهنم گوش نمیکنم
مثلا چیزی که من درخودم متوجه شدم اینه که ذهنم از صبح که بیدار میشم تا شب ، فقط داره با من در درونم صحبت میکنه ،از همه میگه ،در درون من برای همه نسخه میپیچه ،با همه میجنگه ،برای همه پیشنهاد میده ،به من مدام میگه به اون اینو بگو ،به اون اونو بگو ،با این شخص دعوا کن و حقشو بذار کف دستش ووووو
و با اینهمه فرمایشات ذهنم ،جای خالی نمیمونه که افکار جدید بخواد بیاد که با هر بار گفتن اون حرف های تکراری ناراحت کننده ،مسیرهای مغزی آشنایی در من روشن و تقویت میشه
و اگر من به اون گفتگوها توجه نکنم اون مسیرها کم جون میشن ،هر چقدر بهشون بی توجه باشم ،نورون های مغزیم از سطح مغزم کنده میشن و در سطح محیط معلق میمونن و بجاش هر چقدر به افکار صحیح و خواسته هام توجه کنم ،اونها به سطح مغزم میچسبن و مسیرهای جدید مغزی ایجاد میکنن
پس مراقب حرف های منفی درونیمون باشیم که تقویتشون نکنیم و بجاش توجه کنیم به هدف ها و لاغری ، وقتی با خودم فکر میکنم که چرا من اوایل دوره خوب نتیجه گرفتم ،متوجه میشم که چند ماه اول من اصلا به منفی درونم توجه نمیکردم ،انقدر محو آموزش ها بودم و برام تازگی داشت که جایی برای افکار کثیف نبود و به مرور مجدد خام ترفندهای منفی بافم شدم و انقدر منو محو مسائل خودم و دیگران کرد و بیشتر درگیر نجواهای منفی بودم تا افکار جدید و مسیرهای جدید ،هر چند به ظاهر در دوره ها بودم و هستم ولی کانون توجه بر مشکلاته تا بر خواسته ها
و حالا برای چندمین بار به خودم میگم که عزیزم ،چاقی من اول از بیرون شروع شد یعنی من چیزهایو شنیدم و دیدم و باور کردم ،اون باورها در من شکل گرفت و قوی شد و بصورت تجربه و ماده وارد زندگی من شد که همون قانون ناظر بر زیر اتم هاست
پس راه هاییکه قبلا میرفتیم که مدام میخواستیم با رژیم و ورزش وزن کم کنیم ،باطل شده ،کاری که باید انجام بدیم اینه که مجدد اطلاعاتیو از بیرون خودمون بشنویم ،مثل این آموزش ها که وقتی حسابی در ما نهادینه شدند به شکل باورها در وجود ما شروع به فعالیت میکنن و نتیجه انتهایش ،تغییر جسم ماست ،تغییر رفتار و عادت های ماست
حالا ممکنه که حجم غذای ما خودبخود کم بشه یا علایقمون تغییر کنه و یکی از عادت های بد ما که از بین میره ولع زیاده ماست که بخاطر آزادی و حق انتخابیه که داریم که دیگه حسرت هیچ خوراکی نداریم
پس با تغییر افکار و احساسات از چاقی به لاغری حجرت خواهیم کرد و در سرزمین متناسب ها زندگی میکنیم و خدارو شکر میکنیم برای تک تک لحظاتی که به ما هدیه داده
نشان های دریافت شده
گام ۵۸ ،،،تبدیل افکار چاق کننده به چاقی،،،،،سلام استاد و دوستان همراهم ،،،منشاء تمام اتفاقات زندگی ما افکار و باورهای ما هستند ،اینکه چه چیزهایی شنیدیم ،دیدیم و حس کردیم ،نتایج الان مارا ساخته ان ، اگر متناسب نیستیم، وضعیت مالی مناسبی نداریم، از سلامتیمون راضی نیستیم، روابط خوبی نداریم ،تماما به برنامه ریزی های دوران ۱ تا ۱۰ سالگی ما ربط داره ،،اگر مدام شنیده باشیم که ما ارثی چاقیم، ژنتیکمون چاقه، خدا مارو اینجوری آفریده ،خدا خواسته ووووو و اگر ما اون عقاید رو قبول کرده باشیم الان دارای بدن متناسب نیستیم ، در تمام جنبه های زندگیمون به همین شکله ،با نگاهی به نتایج زندگی ،میتونیم متوجه بشیم که در کدوم قسمتها ،آلودگی های ذهنی بیشتری داریم ،،از ۱۰ سالگی که چاقیم بسیار مشهود شد و میفهمیدم که در مقابل دوستانم گنده ترم ،لباس هام تو تنم قشنگ نبودن ،وقتی تو مدرسه عکس میگرفتیم و من درشتر از بقیه بودم ،حس و حال بدی نسبت به خودم در من بوجود میومد ،حتما اون احساسات بد افکار بدی هم داشته و این پروسه سالها ادامه داشت و با بزرگتر شدن من اون افکار هم بزرگتر میشدن ،،یکی از رفتارهای بدی که داشتم و بیشتر افراد چاق هم دارن،صحبت کردن در مورد چاقیه ،مدام در درون خودم میجنگیدم،دنبال راه حل بودم ،همش در مورد عوارض چاقی با دیگران مشورت و درد دل میکردم،غر میزدم ،ناراحت بودم، از زندگیم لذتی نمیبردم ،مدام میخواستم به همه ثابت کنم که من مقصر نیستم ،،،،وقتی تمام وقت به افکار ناراحت کننده توجه میکردم ،نتایج زندگیم هم میشد شکل افکارم ،در آبمیوه گیری ذهنم ،پرتغال میریختم ،آب پرتغال هم دریافت میکردم، پرتغال بریزیم که آب سیب به ما نمیده ولی من دوست داشتم آب سیب میداد، با اونهمه انرژی منفی ،دوست داشتم جواب های مثبت و عالی دریافت کنم ،،انرژی ارسالی من ناسلامت بود معلومه انرژی های همتراز خودشو جذب میکرده ،،،ما از طریق افکار خود چاق شدیم ولی میخواستیم از طریق جسم درمان بشیم ،بهترین راه ،درمان از طریقه ذهنه ،،خدارو شکر از زمان ورودم به این دوره ها ،در ابتدا افکار و کلامم ،به مسیر متفاوتی قدم گذاشت ،دیگه صحبتی در موردی چاقیو خودم نکردم،با افراد چاق هم صحبت نشدم ،وارد جمع هایی نشدم که مرتب از راهکارهای چاقی میگن ،مراقب افکار و نجواهای درونیم بودم و هستم،در سایت نوشتم و خوندم ،با دوستم مدام صحبت از راهکارهای ذهنی لاغری داشتیم ،، ،هر چقدر که تونستم مراقب خودم و افکارم باشم ،بذرهای تناسب افکار و اندام در من شکل گرفته ،باید در این راه صبور بود و انتظار بدن سالم و متناسب رو داشت که این حق طبیعی ماست ،،اولین قدم برای متناسب شدن ،شناسایی ،دلیل چاق بودن ماست ،که قبلا دلایل دیگه رو مقصر میدونستیم و با فشار آوردن به جسم سعی در رفع صورت مسئله داشتیم و مدام به بن بست خوردیم ،در این دوره ها یاد گرفتیم که اصل قضیه در درون ماست و اول باید سرچشمه مشکلو حل کنیم و شروع کردیم به کنکاش در ورودی های اولیه ذهن و شناسایی باورها و رفع موانع ذهنی ،،،،به هر آنچه که توجه کنیم ،آن چیز در زندگی ما وارد خواهد شد ،وقتی مدام به دیگران و در درون خودمون میترسیدیم که چاقتر بشیم ،دقیقا توجهمون به چاقتر شدن بوده، به زبان میگفتیم که دلمون نمیخواد چاق بشیم ولی دقیقا مدام به چاق شدن فکر میکردیم ،انرژی میفرستادیم ،انرژی چاقتر شدن ،چاق تر شدن بیشتر رو جذب میکنه ،انرژی چاقتر شدن که اصلا در مدار لاغر شدن نیست که بره لاغریو جذب کنه ،،اصلا اینها در ۲ دنیای مجزا و دور از هم هستن ،در مسیر هم قرار نمیگیرن ،،مثلا ما دلمون میخواد بریم شمال برای تفریح ولی در سرچ گوگل زدیم مشهد ، گوگل حتما مارو به جاده مشهد خواهد برد ، در جاده مشهد خبری از سرسبزی جاده چالوس نیست ،اصلا راهشون متفاوته از هم ،در انتها به شمال نخواهیم رسید ،چونکه سرچ ما در مورد مشهد بوده ،اگر میخواییم به شمال برسیم باید جاده چالوسو سرچ کنیم ،در مورد این جاده اطلاعات جمع کنیم تا به مقصد مورد دلخواه برسیم و الان در حال جمع اوری اطلاعات در مورد تناسب اندام هستم ،هر روز فایل گوش میکنم ،توجهم بر هدفمه ،گاهی با سخنان منفی بافم به بیراه های ناامیدی میرم ولی بسرعت به مسیرم برمیگردم و در این راه لذت های بیشماریو تجربه کردم ،،خدارو شکر ۱ سال و اندیست که در آرامشم ،در حال خوب هستم،در حال متناسبتر شدن هستم، اعتمادبنفسم بالاتر رفته ،لباسام بجای تنگتر شدن گشادتر میشن ،،هر آنچه دوست دارمو خوردم ،همین الان گرسنم شد ،یه دونه کیک کوچیک شکلاتی با یه کوچولو هندونه خوردم ،دیگه نگران نهار و شامم نیستم ،نگران مسافرت و غذاهاش نیستم، ۳شنبه داریم یه سفر طبیعت گردی تور مانندی میریم و من خوشحالم که میتونم با فرمان های جدید مغزیم بهترین انتخاب هارو داشته باشم ،قبلا در هر مسافرتی کلی میترسیدم و چاقتر میشدم ولی الان در مسافرت هام لاغرتر هم میشم 😊 و این مدل لاغر شدن که اصولی و صحیحه ،از طریق ذهنه ،ذهنمو دوباره و مجدد برنامه ریزی میکنم و با برنامه های جدید وارد ریل جدیدی از زندگیم خواهم شد ،،، خوشحالم که به تمام خواسته هام با قدرت ذهنم دارم میرسم و خالق بودن خودمو نظاره گر هستم
نشان های دریافت شده
روز ۶۵تکرار
سلام
منم از سنین خیلی کم صحبتای زیادی شنیدم در مورد چاقی،عوارض چاقی،دلایل چاقی ،جالبه مثلا وقتی با خالم ودخترخاله هام یا اقوام جمع میشدیم یا هنوزم جمع میشیم ،همیشه صحبتاشون در مورد شکست وناتوانی وبی اعتمادبنفسی وترس ونگرانیه ،صحبتاییکه احساس بدی بهم دست میده ،احساس ضعیف بودن میکنم و دوست ندارم تو جمع های اینجوری باشم ،البته منم قبلا همپای اونا میگفتم،ولی ۲سالی میشه که مدل فکر کردنم تغییر کرده وذهنم برای شنیدن بعضی از جنس های کلمات بهم آلارم میده
دقیقا از دوران کودکی زیاد شنیدم که ما ارثی ومادرزادی چاق هستیم ویادمه واسه خودشون دلیل هم میوردن که دیگه باید بپذیرن این موضوعو ،وجالبه واسم خواهرم که خیلی لاغر بود بین اونهمه آدم چاق ،نظر منو جلب میکرد که چرا اون لاغره ؟
منم پر از باورهایی هستم که زیاد شنیدمشون و باید تغییرشون بدم
حالا واسم یه سئوال پیش اومده
که وقتی ما یه فکری داریم وبعد به گفتار ما تبدیل میشه واون انرژی به ماده تبدیل میشه وبعد بصورت یک اتفاق ظاهر میشه وهمه میدونیم گفتار وکلام خیلی مهمه ،،و ما برای تغییر اون فرمول اشتباه مجدد باید یه فکر درست بسازیم وبعدش با کلام بگیم ودلیل منطقی واسش بیاریم وتکرار کنیم تا به یک فرمول تبدیل بشه ،در اصل کلام وتکرار مهمه ،،،پس چرا خیلی ها با کلمات تاکیدی مخالف هستن؟ جملات تاکیدی هم تکرار جملاتیه که میخواییم تغییرشون بدیم ،هر چند میگن باید جملات تاکیدیو با حس بگی ولی برای من سئوال شده
نشان های دریافت شده
استاد اینو میدونم که خداوند وجهان فقط با احساس وارتعاشی که داریم کار میکنه ولی در اصل تغییر باورها اول از فکر وکلام وبعدش از احساسی که در ما بوجود میاد کار میکنه ،در اصل قبل از احساس ما فکر کردیم وشاید کلامیو استفاده کردیم وبعد احساسش کردیم ولی چشم حتما پیدا میکنم ومیخونم