🌿 تصور کن سالهاست دنبال لاغر شدن هستی… رژیم گرفتی، ورزش کردی، بارها از غذاهایی که دوست داشتی گذشتی… حالا یه جمله به گوشت میرسه که میگه:
📍 این جلسه ادامه گام ۶۸ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
«لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمیشوی!»
شاید تو هم مثل من، اولش مات و مبهوت بمونی… بگی: مگه میشه؟ من همیشه آرزوی لاغر شدن داشتم، چطور ممکنه ازش بترسم؟! 🤔
اما واقعیت اینه که ترس از لاغری دقیقاً همینقدر پنهان و زیرپوستیه. یه باور خیلی مخفی توی ذهن ناخودآگاهمونه که باعث میشه همیشه یه قدم مونده به موفقیت، عقب بکشیم.
در این جلسه میآموزیم:
ترس از روبرو شدن با موفقیت
😅 شاید اولش خندهدار به نظر برسه، اما واقعاً بعضی وقتا از موفق شدن میترسیم!

🔍 اگه یه نگاهی عمیقتر به گذشتهمون بندازیم، میبینیم که خیلی جاها خواستهای داشتیم، اما یه چیزی توی وجودمون نمیذاشت سمتش بریم…
یه صدای کوچیک که میگفت: اگه بری جلو، چی میشه؟ واقعاً میتونی؟!
🎓 شاید همیشه عاشق ادامه تحصیل بودی، اما فقط تصور نشستن توی کلاس، یا رفتن به یه شهر دیگه، باعث میشد دلت بلرزه و از خیرش بگذری…
🏠 یا شاید همیشه رویای زندگی توی یه خونه بزرگتر رو داشتی… اما فکر تمیز کردنش، خرج تعمیرات، یا حتی نگاه قضاوتگر همسایهها، اونقدر ذهنتو مشغول کرده که ترجیح دادی همون خونه کوچیک رو نگهداری.
🧠 اینها همه نمونههایی از ترس از روبرو شدن با موفقیت هستن…
ترسایی که نمیذارن وارد دنیای جدیدت بشی، دنیایی که هم دوستش داری و هم ازش میترسی!
حالا بذار یه مثال خیلی آشنا بزنم:
🌟 ترس از لاغری هم از همین جنسه…
در ظاهر میخوای متناسب بشی، لباسهای قشنگ بپوشی، راحت حرکت کنی… اما درونت پر از نگرانیه:
- نکنه با لاغری صورتم زشت بشه؟
- نکنه همسرم منو دیگه نخواد؟
- لباسهای قبلیم چی میشن؟
🌀 این فکرها نشونه ترس از لاغریه همون ترس پنهانی که جلوی موفق شدن رو میگیره…
نقش ترس در پیشرفت نکردن
🔒 بعضی وقتها آدم حس میکنه یه نیروی نامرئی داره جلوشو میگیره… انگار هرچی تلاش میکنی، زور میزنی، برنامه میریزی، بازم یه چیزی نمیذاره بری جلو…
منم دقیقاً همین حس رو داشتم.
🚘 سالها بود دلم میخواست یه ماشین بهتر داشته باشم… یه ماشینی که هم شیکتر باشه، هم راحتتر. اما در عین حال، یه صدای کوچیک توی ذهنم همیشه میگفت:
– هزینههاش زیاده!
– همه نگاهت میکنن!
– نکنه کسی حسودی کنه یا چشم بزنه؟
– با این ماشین بری بازار، همه فروشندهها گرونتر حساب میکنن!
😬 این فکرها اونقدر قوی شده بودن که عملاً نمیذاشتن به خواستهم برسم.
حالا متوجه شدم که اون گفتگوهای ذهنی، همون ترس از موفقیت بود… همون چیزی که اجازه نمیداد حتی به آرزوهام نزدیک بشم!
🎯 دقیقاً مثل ترس از لاغری!
وقتی لاغر شدن رو به عنوان یه آرزو در ذهنت داری، ولی در ناخودآگاهت پر از ترس و شک و تردید نسبت به لاغری هستی، هیچوقت نمیتونی آزادانه جلو بری.
مثل اینه که با یه پا روی گاز و یه پا روی ترمز رانندگی کنی!
از خاطرات رژیمهای سخت، شکستهای قبلی، تجربههایی که بهت گفتن لاغری مساوی رنج کشیدنه… یا حتی ترسهای عمیقتر مثل:
– اگه لاغر شم، صورتم زشت میشه!
– اگه لاغر شم، همه لباسهام برام گشاد میشه!
🛑 همه این ترسها مثل دیوارهای نامرئی جلوی موفقیت رو میگیرن.
اما خبر خوب اینه که وقتی این دیوارها رو بشناسی، میتونی با ذهن آگاهت ازشون رد بشی… و اونوقته که ترس از لاغری از بین میره و مسیر واقعاً برات باز میشه ❤️

ترس از لاغری
توی ناخودآگاه ما ترس از لاغری یه مانع پنهانه… یه ترسی که شاید هیچوقت بهش فکر نکردی، اما مثل یه سد بزرگ جلو راهته.
🧩 بیشتر آدمهایی که اضافه وزن دارن، تجربههای زیادی از رژیم، ورزش، قرص، دمنوش، عطاری و هزار روش دیگه رو داشتن.
اما هر بار بعد از کلی سختی، وزن که کم میشه، خیلی زود برمیگرده… و همین تکرارِ امید، زحمت، شکست باعث میشه ذهن ما به لاغر شدن، یه تصویر پر از درد و ناراحتی بچسبونه. 😣
یعنی لاغر شدن = سختی کشیدن، محرومیت، گرسنگی، زجر، شکست!
و نتیجهش چی میشه؟
✅ ذهن ناخودآگاه برای محافظت ازت، جلوی لاغر شدنت رو میگیره!
چون توی ناخودآگاهت لاغری مساویه با رنج، پس بدن با تمام قدرت میگه:
❌ “من نمیخوام لاغر شم، چون میترسم دوباره اذیت بشم!”
🌪️ اینجوریه که ترس از لاغری مثل یه سایه مخفی توی ذهن میمونه… نهتنها باعث میشه اضافه وزنت بمونه، بلکه هر بار که میخوای شروع کنی، یه احساس دلهره و مقاومت سراغت میاد.
- باز باید غذامو جدا کنم؟ 😔
- بازم قراره بهم سخت بگذره؟
- اگه لاغر شم، نکنه صورتم زشت بشه؟
- نکنه همسرم دیگه منو نخواد؟
🧠 همه این فکرها، مصداق کامل ترس از لاغری هستن… ترسی که ریشهش به تجربههای تلخ گذشتهت برمیگرده، اما الان داره آیندهت رو هم خراب میکنه.

🧠 تجربهای الهامبخش برای روبرو شدن با ترس از لاغری
یکی از تأثیرگذارترین بخشهای مسیر لاغری با ذهن، خوندن نوشتهها و تجربههای هنرجوهاییه که دقیقاً با همون ترسهایی دستوپنجه نرم میکنن که شاید تو هم همین حالا درگیرش باشی…
📖 نوشتههای صادقانهی اونها کمک میکنه تا ترسهای پنهان ذهنیمون رو بهتر بشناسیم، مخصوصاً ترس از لاغری که یکی از مخفیترین و در عین حال قویترین مانعهای لاغر شدنه.
در ادامه، نوشتهی یکی از دوستان خوبمون در دورهی «ورود به سرزمین لاغرها» رو میخونی که به زیبایی نشون میده چطور آگاهی، میتونه ترسها رو روشن کنه و امید رو جایگزینش کنه:
“لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمیشوید!”
این جمله عمیقاً من رو به فکر فرو برد… 🤔 مگه میشه منی که سالهاست دنبال لاغریام، ازش بترسم؟! اما وقتی فایل آموزشی اون روز رو گوش دادم 🎧✨، فهمیدم چقدر ذهنم زیر پوستی درگیر این ترسه.
حالا میدونم که خواستن کافی نیست؛ چون خواستهها توی ذهن خودآگاهم هستن 🧠، ولی موانع اصلی، مثل ترس از لاغری، توی ناخودآگاه من پنهان شده بودن… 🕵️♀️
مثلاً ترس داشتم که اگه لاغر شم، صورتم زشت میشه 😬… یا همسرم دیگه منو دوست نداشته باشه 💔… یا لباسهای قبلیم برام بیاستفاده بشن 👗❌!
اما وقتی این باورها رو بررسی کردم 🔍، دیدم هیچکدومشون واقعی نیستن ✅. من قبلاً هم لاغر بودم و زیبا 🌸✨… و عکسهای شگفتیسازها 📸 اینو ثابت میکنه که لاغری چهرهی آدم رو شادتر، زیباتر و جوونتر میکنه 🌟.
درباره همسرم 💑، به این نتیجه رسیدم که اگر من رو واقعاً دوست داشته باشه، در هر حالتی دوستم داره 💕؛ مهم احساسی هست که از خودم دارم 🌈.
و درباره لباسها؟ 👚👖 خب، همیشه میتونم لباسهای جدید و دلخواه برای اندام متناسبم تهیه کنم 🛍️ و از پوشیدنشون لذت ببرم 😍.
الان با تمام وجودم حس میکنم دارم سبک میشم 🕊️… حتی اگه هنوز روی ترازو تغییری نیومده باشه ⚖️. چون بار ترسها از ذهنم برداشته شده 🙌 و حالا با آگاهی 🌱، با آرامش 🧘♀️ و بدون ترس 🚀، مسیر لاغری رو ادامه میدم.
دیگه از خوردن نمیترسم 🍽️😊… غذا خوردن برام عادی و لذتبخشه 🎉. و مهمتر اینکه به این باور رسیدم که بدن من توانایی لاغر شدن رو داره 💪✨، فقط کافیه مانعهای ذهنی مثل ترس از لاغری رو کنار بزنم 🧩❤️.
🌟 نوشتهی این دوست عزیزمون بهخوبی نشون میده که آگاهی، شجاعت میآره… و اون آگاهی رو به بهترین شکل، میتونی در دورهی ورود به سرزمین لاغرها تجربه کنی.
🗺️ این دوره دقیقاً طراحی شده تا کمک کنه ترسهای پنهان ذهنی مثل ترس از زشت شدن، ترس از دیده نشدن، یا ترس از تغییر کردن رو شناسایی کنی، اصلاحشون کنی، و با ذهنی آزاد و آماده، وارد مسیر لاغری بشی — مسیری با لذت، نه با رنج!
✍️ در ادامه هم توی گام ۷۰ سراغ «ذهن چاق چیست؟» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.62 از 63 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

بنام خدا
ای که مرا خوانده ای راه رانشانم بده
سلام استاد ودوستان هم مسیر
گام۶۹ترس از لاغری مانع پنهان کاهش وزن ذهنی
نظرت درباره ترس، ازلاغری جیه؟ تا حالا بهش فکر کرده بودی؟ من اصلا تا الان ترس از لاغرشدن نداشتم اما الان با این نوشته ها وسوالات همش تو فکر هستم که از لاغرشدن ترس دارم یا نه من مه همبشه درفکر لاغرشدن بودم چرا حالا ازلاغرشدن می ترسم چون فکر میکنم زشت وپوستم افتاده میشه هیکلم بد میشه صورتم ببیشتر چروک میشه وترس از خوردن ونخوردن دارم
تا حالا شده با اینکه می خواستی لاغرشی یه چیزی درونت مانع بشه. اون چی بود؟ بله من بزرگترین ارزوم لاغرشدن هست ولی نیگم من لاغرمیشوم اما باز دوباره جاق میشم واصلا از خودم انتظار لاغری نداشتم
کدوم بخش از تغییربدن بیشتر تو رومیترسونه؟ صورت؟ توجه دیگران؟ قضاوت اطرافیان؟ صورت من از لاغرشدن صورتم میترسم که صورت لاغرمیشه وزشت میشه وچروک میشه واصلا توجه دیگران ویا قضاوت اطرافیان برام مهم نیست اما الان که دراین سایت هیتم دیگه از لاغرشدن صورتم هم نمیترسم لاغری طبیعی هست لاغری حق من هست
فکر میکنی چرا درنا خوداگاهت لاغری با رنج وترس کره خورده؟ چون هر وقت اسم لاغرشدن میاد ما فوری به رژیم ورزش های سخت فکر میکنیم که باز دوباره باید سختی بکشیم ایها باعث رنج وترس ما میشه ومارا محدود میکنه از غذاها برای من رنج وترس داشت
چه تحربه هایی باعث شدن ذهن تو لاغرشدن رو مساوی سختی وشکست بدونه؟ ما خیلی تجربه های رژیمهای سخت ورزشهای سخت را داریم زجر دادن به خودمون حذف نون وبرنج حذف شیرینی حات واز همه مهمتر میدونستم بازهم چاق میشوم
اگر همین فردا لاغربشی چه افکاری ممکنه تورو نکران یا مضطرب کنه؟ اگه قبل از اشنایی با سایت بود همش نگران لالرشدن صورتم بودن همسرم دیگه دوستم نداره موهام میریزه بدنم خیلی صعیف میشه وزود زود بیمار میشم ولی الان دیکه هیچ ترسی یا نکرانی ندارم واصلا مضطرب هم نیستم ودیگه اصلااین افکار را درذهنم ندارم نگرشم خیلی تغییر کرده
باورهایی که جلوی کاهش وزن ذهنی تورو گرفتن چی هستن واز کجا اومدن؟ باور اینکه من لاغربشو نیستم واگه لاغربشم باز چاق میشم چاقی من ژنیتیکی هست تحرکم کم هست سوخت وساز من کم هست وهر چی تلاش کنم بی فایده هست وعوامل بیرونی زیاد باعث کاهش وزن ذهنی شده بودند بایداین باورهای غلط را درست کنم
لاغرشدن اسانترین کار دنیا هست لاغرشدن حق طبیعی من هست لاغرشدن مثل اب خوردن راحت هست لاغرشدن سبکشدن هست لاغرشدن هیچ سختی نداره
لاغرشدن ازادی در همه چی هست اگر لاغرباشیم در همه جهات زندگی ازادی داریم لاغرشدن لذت بخش هست
خدایاشکرت خدایاشکرت ممنون استاد از شما
به نام خدای مهربان
من اگر باور های مخفی درمورد لاغری داشته باشم اون ها مانع متناسب شدن من میشه .بعنی اگر من
من عاشق لاغری باشم ولی از لاغری می ترسم اون ترس من مانع موفقیت من میشه البته شاید در لحظه ی اول بخندیم و بگیم ترسی در وجود من نیست و در من فقط عشق به لاغری هست ولی با فایل امروز متوجه شدم همه ی ما در اعماق ذهنمون شاید از این باورهای اشتباه داشته باشیم . پس فکر کردن هر چی باشه ولی نتیجه ی نهایی رو اون باورها رقم میزنه .
یعنی اگر ذهن رو مثل یه سطحی در نظر بگیرید پایین سطح باورها هستند و بالای سطح فکر کردن هست پس من باید در اعماق ذهن خودم جستجو کنم تا باورهای اشتباه خودم رو که مانع تناسبم هستند رو شناسایی کنم .
فکر من اگر با باورهای من هماهنگ نباشه موفق نمیشم .
برای مثال دو نفر مثل هم هستند و دارن مثل هم برای موفقبت تلاش میکنند ولی اونی موفق میشه که افکار ش با باو ر هاش هماهنگ باشه .
اگر من افکارم با باو رهام مشابه باشه من به هر نتیجه ای که بخوام میرسم ولی اگر افکارم با باورهام مشابه نباشه و من ترس داشته باشم به نتیجه ای که میخوام نمیرسم و اگر هم به موفقیت برسم ادامه ی راه برای من سخت میشه ..
برای مثال که دو نفر در یک شرایط مثل هم اگر برای مهاجرت اقدام کنن ولی اونی موفق میشه که افکار و باورهاش مثل هم هستن یعنی اگر بگی زندگی در غربت سخته زبان یاد گرفتن سخته و اگر بگی دوری از خانواده سخته و .… هرگز هر چقدر تلاش کنی اما موفق نمیشی مهاجرت کنی .اما اگر بگی قوانین اونجا رو یاد گرفتن و اقامت گرفتن آسان هست تو راحت تر مهاجرت میکنی و زندگی میکنی پس افراد در یک شرایط هستند اما باورهای متفاوت و نتایج متفاوت دارن .
افرادی که اضافه وزن دارن و میخوان متناسب بشن و دوست دارن لاغر بشن ولی اگر باورهایی دارن که همسو با هدفشون نیست هرگز موفق نمیشن مثلا ممکنه اونها بگن میگن من نمیتونم شکلات نخورم من نمیتونم تنقلات بخورم این افکار حتی اجازه نمیده که اونها وارد راه تناسب بشن . چون در ذهن اونها لاغری مساوی شده با محدودیت و برای همین بارها تلاش میکنن ولی موفق نمیشن
اما باید اگاه باشیم درراین راه اینطور نیست یعنی من اگر چیزی رو دوست دارم باید بخورم چونکه باید با لذت لاغر بشم و هیچ محدودیتی در کار نیست اما به مرور که در این راه استمرار داشتم دیگه خیلی از خوردنها برام لذت بخش نیست خیلی از طعم ها رو دوست ندارم خیلی از رفتارهام دلچسب نیست و دیگه هیچ علاقه ای به پرخوری و روی هم خوری ندارم و…. همین تغییرات از درون باعث تناسب من میشه .
پس در فکر افراد هر ترس و نگرانی از لاغری باشه اونها مانع تناسب افراد میشن .
بعضیا میگن من نمیتونم صبح ها از خواب زود پا بشم که لاغر بشم یا میگن من نمیتونم شب ها زود بخوابم که لاغر بشم یا میگن من نمیتونم نون با برنج نخورم و …و تمام این ترس و نگرانی ها مانع تناسب اونها میشه
من اگر فکر کنم شاید خیلی ترس ها داشته باشم که نزاره من لاغر بشم و خودم خبر ندارم و همه ی اونها رو از اطرافیان و خانواده و دوست و رسانه و اخبار و …. دریافت کردم . پس ترس داشتن مانع رسیدن به لاغری میشه .
مثلا بعضیا میگن
من اگر لاغر بشم صورتم خیلی لاغر میشه
من اگر لاغر بشم پوستم شل میشه
یا میگه من اگر لاغر بشم دماغ و دهانم بزرگتر میشه .
من اگر لاغر بشم بدنم ضعیف میشه
من اگر لاغر بشم موهام میریزه
من اگر لاغر بشم لباس به تنم نمیاد
من اگر لاعر بشم باید زجر بکشم
من اگر لاعر بشم دیگه همسرم دوستم نداره
پس یه سری فرمولهای اشتباه از قبل در ذهن ما هست که مانع تناسب ما هست و ما خودمون خبر نداریم .
من این همه در گذشته روی خودم کار کردم ولی لاغر تر نشدم پس من باید محتویات ذهن رو بیارم بالا و بریزم روی کاغد تا ببینم مانع ها چی هستند و اونها رو برطرف کنم
من باید ترسهای لاغری رو بشناسم و بدونم ترسی وجود نداره .
من در این راه آزادانه انتخاب می کنم چه چیزی بخورم یا چه چیزی نخورم .و این خیلی حس خوبی داره و برای من ارزشمند هست
من وقتی که رژیم میگرفتم نمیدونستم من از راه دهان که لاغر نمیشم از راه تغییر ذهن میتونم لاغر بشم ولی در زمان رژیم ندانسته اول سالاد میخوردم بعد غدا و ….ولی این کار هیچ وقت اثر دایمی نداشت و مشکل من رو حل نکرد . .
باید آگاه باشم هیچ محدودیت و اجباری در غذاها ندارم و اگر جایی در این راه احساس بدی و گرسنگی داشتم خلاف جهت این مسیر هست .
من باید بارها به خودم بگم من لاغری رو میخوام تجربه کنم چون میخوام طعم خوش لباسی و آزادی در خرید و اعتماد به نفس و سلامتی و ارامش و … رو بچشم .
من میخوام تغییر کنم و دوست دارم هر موضوعی که کمکم میکنه من بهتر بشم رو دنبال کنم و یه ورژن قوی تر و بهتر از خودم درست کنم که اصلا هیچ شباهتی با گذشته ی خودم نداشته باشه خدایا کمکم کن .
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر
من خوشختانه و به لطف خدا با دوازده گام کلا باورها و موانع لاغری م و ترس از خوردن هام به حداقل رسید و با شروع صد گام دیگه هیچ ترسی از لاغر شدن نداشتم و بخاطر همینم خیلی زود بدنم شروع به لاغر شدن کرد.
ولی الان که نگاه می کنم خیلی موارد بوده تو زندگیم که من ازشون ترس داشتم و با وجود تلاش زیاد هم ولی به خواسته م نرسیدم چون ترسیدم چون خودمو لایق ش ندونستم چون به بخش منفی باف ذهنم توجه کردم و همیشه مانع رسیدن نعمت ها به زندگیم شدم.
نشان های دریافت شده
سلام به همگی
من هر وقت رژیم میگرفتم همون دو هفته ی اول یه سرما خوردگیه خیلی سختی میگرفتم و باورم این بود که به خاطر لاغر شدن ضعیف شدم و این همیشه بود یعنی اگر ۴۰ بار رژیم گرفتم ۴۰ بار این سرما خوردگی شدید بود و کلا تو تایم رژیم ضعیف بودم حالم خوب نبود و این یکی از ترس های من برای لاغری بود که هر وقت اسم لاغر شدن میومد میگفتم وای باز باید مریض بشم ولی اینجا این تجربه رو نداشتم
یکی دیگه از ترس های من اینکه من چای خیلی دوست دارم وقتی وارد سایت شدم و استاد گفت من چای دیگه نمیخورم گفتم من نمیتونم چای نخورم ولی الان خیلی چای خوردنم کم شده و اون هم خود به خود
یکی دیگه از ترس هام ورزش بود چون من هر وقت هم لاغر میشدم ورزش نمیکردم و چون میدیدم دوستان میگفتن ما علاقه پیدا کردیم به ورزش این ترس در من بود که من نمیخوام ورزش کنم و الان بدون ورزش دارم لاغر میشم
یکی دیگه از ترس هام این بود که من همون ابتدا که لاغر میشدم صورتمو سر شونه و بالاتنه کوچیک میشد و شکم و اینها خیلی طول میکشید لاغری خیلی زیبایی نبود ولی الان از شکمم شروع شده به لاغری و این خیلی برام جالبه
یکی دیگه از ترس هام این بود که آخه من چه جوری شیرینی نخورم ولی الان خیلی کم شیرینی میخورم میگفتم چه جوری من با چاییم خرما نخورم و الان متنفر شدم از خرما خیلی برام جالبه اصلا نمیتونم نگاه خرما کنم حالم بد میشه
ترس دیگه این بود که هر وقت رژیم میگرفتیم مدام ضعف میکردیم ولی باید تحمل میکردیم ولی الان من خیلی کم میخورم ولی اصلا ضعف نمیکنم و خیلی ترس های دیگه که همه بر طرف شده
خدایا شکرت که این جا هستم و لاغری رو به این راحتی دارم تجربه میکنم
خدایا شکرت ۲۲۰
نشان های دریافت شده
بنام خداوندبخشنده مهربان
سلام به همه همراهان و استاد عطار روشن عزیز
ترس از لاغر شدن
همون دلایلی ک من میخوام لاغر بشم ولی بخاطر اینکه اینجوری بشم نمیخام لاغر بشم
من میترسیدم لاغر بشم ک پوست شکمم افتاده بشه و میگفتم چجوری جمع میشه نکنه مجبور بشم برم پوست شکم رو عمل کنم
اما بعد از اینکه عکس شگفتی سازان رو دیدم ک شکم های خیلی بزرگتر از من تخت شده خیالم راحت شد ک اونجوری نمیشم
و استاد گفتن کاری نداشته باشید چجوری چربی آب میشه و چجوری لاغر میشین بسپارید ب بدن و من گفتم ک من نمیدونم بدنم ک خیلی هوشمنده میدونه چیکار کنه و رهاش کردم
و حالا ک نگاه میکنم نصف شکم و پهلوی من جمع شده و پوستش هم چیزیش نشده و من اصلا متوجه نشدم
پس بازم میسپارم ب خود بدن و میدونم ک خودش این قدرت رو داره ک کلا شکم رو تخت کنه مثل استاد و بقیه شگفتی سازان
ترس بعدی من بخاطر لباسهام هست ک از ۳ روز پیش متوجه این ترس شدم چون سایز کم کردم و از ۴۶ ب ۴۲ رسیدم خب بیشتر لباسهام گشاد شدن و این نجوا رو از ذهن منفی باف شنیدم ک خب این لباسهایی ک دوستداری و اینهمه پول دادی دیگه اندازت نیست و نمیتونی بپوشی و داشت منو میمیترسوند
منم دوتا از شلوارهارو تنگ کردم و میپوشم ولی مانتو ها باید ببرم خیاطی ولی خیاط گفتن الان وقت ندارن باشه بعد عید و به اون نجوا گفتم خب تنگ میکنم اصلا اهدا میکنم و بهترش رو میخرم مهم نیست مهم لاغری و سلامتی و زیبایی منه مهم اینکه از رنج چاقی رها بشم تو کاریت نباشه ۴ تا لباس ک مشکلی نیست و من میخام سایز های پایین تر رو تجربه کنم ۳۸
و ساکت شد ولی بازم گاهی نجوا میده ک سعی میکنم قانعش کنم
ترس از اینکه نکنه دوباره چاق بشم بعد از دوره و گوش دادن فایلها راستش بخاطر این ترس من دو بار لیز خوردم ولی با خودم گفتم ن دیگه افکار من عوض میشه و رفتارم تغییر میکنه و اگر تکرار کنم عادتم میشه و شخصیت جدیدی میگیرم و دلیلی نداره ک دوباره چاق بشم چون محتویات ذهن عوض میشه و من در بچگی شنیدم ک چاقی من ارثیه و از همون موقع یادم نرفته و طبق اون زندگی کردم و چاق شدم
حالا هم ک میدونم چاقی ارثی نیست یادمه دیگه و طبق فرمول های لاغری ک میگه طبیعت من لاغریه طبق این فرمول زندگی میکنم و لاغر میمونم
و هر چیزی ک عکس اینو میگه بی اعتبار و مسخره هست برای من
ترس بعدی من برای این بود ک نکنه نتونم خودم رو وزن کنم سایز کنم چون قبلا خیلی اینکار رو میکردم اما الان ن ب وزن کردن فکر میکنم ن ب سایز کردن با متر
و میتونم بگم دیگه هرگز خودم رو وزن نخواهم کرد چون نیازی نیست و اصلا اهمیتی نداره ک چند کیلو هستم
و دیگه ترسی نمیبینم برای لاغری من تمام ترس هام رو ب دستان گرم خداوند میسپارم و بجاش ازش طلب عشق و ایمان میکنم
و صدای ذهنم رو میشنوم ک میگه نترس برو جلو خود خدا توی قرآن بارها گفته نترس من باهاتم من کمکت میکنم و منم شجاعت و ایمان رو جایگزین ترس میکنم
از خداوند حمایتگر و استاد عطار روشن بینهایت متشکرم
نشان های دریافت شده
سلام ماهمیشه ترس باماتوهمه مراحل همراه بوده توزمینه تحصیل که یه ترس داشتیم ایاقبول میشیم یانه یا میتونیم درفلان رشته میتونیم مدرک بگیریم درمورد لاغری هم زیادبوده ایادرمسیرلاغری باذهن قرارگرفتیم ایا میتونیم موفق بشیم ایامن به تناسب اندام میرسم ولی دراین روش ترسی وجودنداره حس وحال بدی وجودنداره همه چیزخورده میشه ورزش ورژیم نداره عذاهاقدرت چاق کنندگی یالاعرکنندگی ندارن مابافکرکردن چاق شدیم
نشان های دریافت شده
باسلام وقتتون بخیر
ترس از چاقی
فایلی فوق العاده عالی و قشنگ ک برای من بک تلنگر بزرگ بود
چند وقتی بود ک توی ذهنم هی تکرار میشد ک رویه کاغذ بنویس و از خودت بپرس ک چرا فکر میکنی نمیتونی لاغر بشی و من ی جورایی ازش فرار میکردم و هی وقت نمیشد
تا ابن ک ب ابن فایا رسبدم و بارها و باهرا گوش کردمش و هربار بیشتر لذت برپم و نکات بیشتری پیدا کردم ک انگار قلبم رو اروم میکرد ومیگفت اروم باش اول از همه اروم باش
و این فایل باعث شد ک من بلاخره شمهامت پیدا کنم و این سوال رو از خودم بپرسم با ابن تفاوت ک ی سوال دیگ هم اضافه کردم اون هم ابنک چرا از لاغر شدن میترسی
و پاسخ هایی رو رو کاغذ نوشتم ک خودم واقعا شوکه شدم و اصلا نمیدونستم ابنها دارن از کجا میان و چرا اصلا باید همیچن چیزایی تو ذهن من باشن ولی بودن
جواب من ب سوال اینک چرا از لاغر شدن میترسی اینها بود
چون میترسم ک دیر بشه
میترسم دوباره چاق بشم
میترسم زشت بشم
میترسم بی حجاب بشم
میترسم ک ترس غذاییم برگرده
میترسم عوض بشم
میترسم ادم دبگ اب بشم
میترسم مث ادمایه لاغری ک وسواس غذایی دارن وسواس پیدا کنم
میترسم نتونم حفظش کتم
چون لباس هایی ک دوسشون دارم دبگ اندازم نیستن ک البت من ابن رو وقتی دیدگاه دوست عزیزمون رو خوندم متوجه شدم و برام جالب بود
و من واقعا از این پابخ های ناخوداگاه روی کاغذ تعجب کردم و برام عجیب بعد از اینهمه وقت هنوز اینها تو ذهنم هستن و ذهنم رو سنگین کردن
و نشستم دونه دونه برای اونها خودم رو قانع کردم
مثلا قرار دیر بشه یعنی چی ب قول استاد اگر لاغر بشب بعد فرداش بمیری چ ارزشی داره
اصلا هم دیر نیست و براب چب عجله داری
یا اینک میتریم دوباره چاق بشم اینا همه ادم تو ابن دوره هستن ک تونستن پس من هم میتونم و ابن روش دائمیه چون تو داری ذهنت رو تغییر میدی و ابن درست ترین مسیره مث تمام ادم های متناسبی ک بدون تلاش برای همیشه متناسبن
یا ترس غذایی ک من الان خیلی وقت اصلا ندارمش و اصلا بهش فکر نمیکنم ولی برام جالب بود ک چرا فکر کردم ک اگر لاغر بشم ینی کمتر غذا بخورم چون میدونم اینها بهم مربوط نیست
یا من لاغر شم زشت میشم اصلا اینژور نیست و تو تایم متماسبیم خیلی هم قشنگتر شده بودم و لاغری فطرت ماست و فطرت ما زیباست
یا وسواس غذایی ک اونها متناسب های واقعی نیستن بلکع ادا متناسب هارو در میاورن وگرنه متناسل هاب واقعی هرگز همچین رفتارو وسواسی ندارن و نگران هم نیستن
و لباس هام ک بله واقعا دوسشون دارم ولی دوس عزیزمون راحت رفعش کردن اونم اینک میدم خیاط برا تنگشون کنه یا اصلا لباس های جدید قشنگتر میخرم ک خیلی خم تو تنم قشنگترن
و اما پایخ ب سوالی ک چرا فکر میکنم نمیتونم لاغر بشم هم این بود ک
چون خودمو دوست ندارم
عجله دارم
لباسایی ک اندازم نی.
یادم نب چطوری قبلا لاغر شدم و الان فکر مبکنم نمیتونم
چون خودمو با اون یلدا مقاییه میکنم هب
چون وقتی اون یلدای متناسب بودم حاام خوب نبود و ترس بهم افتاد ک چاق میشی باز
چون میخوام ب خاطر بقیه لاغر شم
چون نظر بقیه برام اولویته
چون ذهنم خستس
درگیرم حالم خوب نیست
چون خودمو باور ندارم
چون دنبال راه میگردم و سرگردونم
چون نمیدونم باید چیکار کنم
چون میترسم
چون خودمو درک نمبکنم
چون تو رقابتم
چون خودمو مقایسه میکنم
و بله اینها جواب هایی بود ک من رو کاغذ نوضتم و خودم تعجب کردم و باورشون نمیکردم ولی اینها در من وجود داشت و بدون ابنک من بدونم و فقط نوشتنش بار بزرگی رو از رو دوش من برداشت و عقلا من مشکل رو پیدا کردم.
اروم شدم
ومن ی بار این دیدگاه رو نوشتم و در سایت پرید
و این بار در ابن رابطه با یکب از افراد نزدبکمم صحبت کردم و دوباره مطالبی از ذهنم اومد بالا ک بعد از گفتنش احساس کردم بت های ذهنم شکسته شد
خودم رو پیدا کردم
حالم دگرگون شد
و خودمو پیدا کردم
چیز هایی درمورد اتفاقات کودکیم تحقیر ها و حرفایی ک از عزیز ترین کسام تو دوران کودکی و نوجوانی شنیده لودم
اتفاق هایی ک من بعضی وقتا براسون ارزوی مرگ مبکردم ک باعث ازار و اذیت خانوادم نباشم
و یادم افتاذ ک چ متن های بلندی نوشته بودم ک ارزوی مرگ کرده بودم و چقدر حالم بد بود
اتفاق های مختلفی ک افتاده بود و ب ظاهر فراموش کرده بودم و دوبارع برام مرور شد و از ذهنم تخلیه شد
و شرو کردم ب دیدن عکسای الانم ک با اون یلدایی ک از قبله و تو ذهنم ساختم مقایسه کزدم
دیدم من تقریبا یا شایدم بگم من دوباره همون یلدام دوباره متناسب شدم و نصف بیشتر راه رو رفتم
و تلنگر خورد بهم و خودمو پبدا کردم و اعتماد ب نفسمو پیدا کردم
چون دیدم دقیقا دارم مث دوسال پیش جلو مبرم و مسیر اشتباه تکراریه
و مصمم تصمیم گرفتم مسیر درست رو انتخاب کنم و حالم رو خوب نگه دارم و خوب کنم
ب دوستمم گفتم من از وقتی تو دوره ام دیدگاهم ب خودم کاملا متناسب
یعنی وقتی راه مبرم کاملا احساس متناسبی میکنم
فقط گاها جلو ایینه ک میرم یهویی حسم ب خودم بد میضه ک ربطی ب چاقی نداره ربطیه ک با خودم مشکل دارم
و وقتی ابن بت ها شکست من یلدا رو پیدا کردم
و در هرصورت دبگ حس خوبی ب خودم داشتم و خالم خوبه
و مصمم تر از قبل دارم مسیر رو ادامه میدم
و ب مسیر ک ایمان دارم
دارم خودم رو باور میکنم
ممنون از اگاهی های زیبا و تلنگر های ب موقع و زیباتون🙏
نشان های دریافت شده
سلام همین ترس باعث شدمن نتونم توخیلی ازجنبه های زندگیم موفق نشم مدرک رانندگی گرفتم ونتونستم رانندگی کنم مدرک دانشگاعی گرفتم سرکارنرفتم میترسیدم نتونم توپذیرش مسوولیت موفق بشم یا ادامه تحصیل ندادم چرا چون ترسیدم نتونم توارشدموفق نشم یا میترسم نتونم توانجام کاربانکی نتونم انجام بدم میدادم کارمویکی دیگه انجام بدم درموردلاغری همیشه ترس داشتیم باوجودرژیم ورزش بازمیگفتم نه من نمیتونم لاعربشم یامیترسیدم ازهرغذایی که میخوردم باعث چاقی من میشه یا چراخوردم ازعذاب وجدان بیشترازخوردن میترسیدم ولی دردوره لاغری ذهنی باعث شدمن راحترهمچی بخورم بدون ترسی یا اعتمادبنفسم بالارفته وهروز میبینم اندامم بهترشده خیلی حالم خوب شده حس وحال خوبی دارم ومسیرروباشادی ونشاط ادامه میدم هیچ عجله ندارم ارام وپیوسته ادامه میدم
نشان های دریافت شده
گام ۶۹: ترس از لاغریتوی فکرمون دوست داریم لاغر بشیم ولی چون توی باورهامون فکر میکنیم اگر بخواهیم لاغر بشیم کلی باید سختی بکشیم (مواردی که در ادامه میگم) پس میترسیم که لاغر بشیم و دچار این بدبختی ها بشیم، پس ناخودآگاه مون که میخواد از ما محافظت کنه، با خواسته فکر ما که لاغری است، در تضاد قرار میگیره.میگی اگه لاغر بشم باید خیلی چیزها را نخورم و خیلی سختی ها بکشم
بسیاری از این موارد که گفته میشه حدس ها و باورهای ماست
به قول قرآن ظن های ماست که بیشترش هم درست نیست
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ
از بیشتر گمان ها اجتناب کنید که بعضی از آنها گناه هستند
من نمیتونم شکلات نخورممن نمیتونم تنقلات نخورممن نمیتونم نون نخورم (ترس از نخوردن نان مانع باور لاغری اش میشود)من نمیتونم ورزش کنم (چون فکر میکنه برای لاغر شدن باید سخت ورزش کرد)من نمیتونم صبح زود از خواب بیدار شممن نمیتونم شب زود بخوابممیترسم صورتم لاغر بشهبازوهام اول لاغر میشهاگر من بخوام لاغر باشم باید فلان جور باشم پس نمیخوام (این در باور است در حالیکه در فکر میخواهیم لاغر شویم، ولی با باورمان در تضاد است)باورهای و فرمولهای ناخودآگاه لاغری را پس میزند.یک سری فرمول های اشتباه در مغز ما هست که نمیذاره لاغر بشیم. در لاغری با ذهن منعی از مواد غذایی نیست، قرار نیست غذایی حذف شود.هیچ کار اجباری ای مثل ورزش یا سحرخیزی در این روش نیست.در این روش محتویات مغز را میریزیم روی کاغذ که ببینیم چی داریمو بعد با تمرینات این فرمول های جدید را ایجاد میکنیم و گسترش میدیم و فرمول های قبلی میره عقب و بی اثر میشه.پس با ترس هاتون منطقی باشید و بدونید لاغری با ذهن با این ترس ها و محدودیت ها کاری ندارهبه ترس هات فکر کن، در بیار و کنار بذاربدون در این روش هیچ اجباری نیست و اگر احساس اجباری میکنی، داری اشتباه انجام میدی
نشان های دریافت شده
بنام خدا
اصلاح باور ترس از لاغری
گام ۶۹
باورهای زیادی در ما افراد چاق برای لاغری هست که واقعا من خودم با وجود اینکه خیلی دوست داشتم لاغر شوم اما از ترس اینکه صورتم لاغر میشد پوستم چروک میشد استرس داشتم همش تو آینه بودم و صورت خودم را چک میکردم و علاوه بر اون به هر کی میرسیدم بهش میگفتم فلانی صورتم لاغر شده و اگه کسی با آب و تاب میگفت آره زشت شدی تیره شدی لاغری بهت نمیاد دیگه تمام من تا چند روز عصبی بودم و از طرفی لاغری و خوش تیپی را دوست داشتم این جدال سالها در مورد وزنم طول کشید تا اینکه وقتی وارد سایت شدم از اینکه نیازی به ورزش و رژیم و سختی نبود خیلی لذت بردم و اینکه نمیدانم چند کیلو کم کردم اما صورتم تکان نخورده بلکه زیباتر و جذابتر شده بازم خیلی خوش حالم اصلا تمرکزم از روی صورتم برداشته شده چون باور کردم لاغری با ذهن را که هیچ زشتی نداره هیچ عصبی نمیشم هیچ سختی نداره دیگه ترس ندارم راحت به اندازه از هر غذایی میخورم حتی نان به اندازه میخورم و هیچ ترسی ندارم بلکه دارم لاغر تر میشم من یاد گرفتم اگه نترسی موفق میشی و برای سایر مسائل زندگی هم دارم سعی میکنم نترسم تا موفق بشم خدای درونم میدونه چی دارم بهش میگم چون همیشه بهم میگه نترس برو جلو من هستم تو تنها نیستی و من تو این حالت خیلی قوی میشم و یکم همت میخواد و میدونم همه چی درست میشه انشاالله .
سلام و درود
لطفا در نوشتن دیدگاه دقت کنید
به اشتباه دیدگاه خود را در پاسخ به دوست دیگری ثبت کرده اید
با تشکر
نشان های دریافت شده
سلام وقتتون به خیر من هم از انجام خیلی کارهادر زندگیم ترسیدم وهمین ترس مانع پیشرفتم شده از رانندگی ترسیدم وباوجود داشتن گواهی نامه نتونستم رانند گی کنم نقاشی را یاد گرفتم وازآن استفاده نکردم مدرک دانشگاهیم را بارتبه واول گرفتم وبه خاطر ترس ازقبول مسئولیت نتونستم از هیچکدام درجهت اشتعال استفاده کنم کلا به من آموزش داده شده کسی که محتاط هست واز خیلی چیزها دوری می کند سالم تر زندگی می کند ولی نگفتند از همه چیز وهمه کس عقب می ماند وپیشرفت ندارد وحالا من کاملا گوشه گیر شده ام چون می بینم هیچ پیشرفتی نداشته ام درصورتی می توانستم بهتر ازاین زندگی کنم باورود به این سایت من زندگیم را می سازم