0

ترس از لاغری؛ مانع پنهان کاهش وزن ذهنی (گام ۶۹)

ترس از لاغری
اندازه متن

🌿 تصور کن سال‌هاست دنبال لاغر شدن هستی… رژیم گرفتی، ورزش کردی، بارها از غذاهایی که دوست داشتی گذشتی… حالا یه جمله به گوشت می‌رسه که می‌گه:

«لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمی‌شوی!»

شاید تو هم مثل من، اولش مات و مبهوت بمونی… بگی: مگه می‌شه؟ من همیشه آرزوی لاغر شدن داشتم، چطور ممکنه ازش بترسم؟! 🤔

اما واقعیت اینه که ترس از لاغری دقیقاً همین‌قدر پنهان و زیرپوستیه. یه باور خیلی مخفی توی ذهن ناخودآگاه‌مونه که باعث می‌شه همیشه یه قدم مونده به موفقیت، عقب بکشیم.

ترس از روبرو شدن با موفقیت

😅 شاید اولش خنده‌دار به نظر برسه، اما واقعاً بعضی وقتا از موفق شدن می‌ترسیم!

ترس از موفقیت

🔍 اگه یه نگاهی عمیق‌تر به گذشته‌مون بندازیم، می‌بینیم که خیلی جاها خواسته‌ای داشتیم، اما یه چیزی توی وجودمون نمی‌ذاشت سمتش بریم…

یه صدای کوچیک که می‌گفت: اگه بری جلو، چی می‌شه؟ واقعاً می‌تونی؟!

🎓 شاید همیشه عاشق ادامه تحصیل بودی، اما فقط تصور نشستن توی کلاس، یا رفتن به یه شهر دیگه، باعث می‌شد دلت بلرزه و از خیرش بگذری…

🏠 یا شاید همیشه رویای زندگی توی یه خونه بزرگ‌تر رو داشتی… اما فکر تمیز کردنش، خرج تعمیرات، یا حتی نگاه قضاوت‌گر همسایه‌ها، اون‌قدر ذهنتو مشغول کرده که ترجیح دادی همون خونه کوچیک رو نگه‌داری.

🧠 این‌ها همه نمونه‌هایی از ترس از روبرو شدن با موفقیت هستن…

ترسایی که نمی‌ذارن وارد دنیای جدیدت بشی، دنیایی که هم دوستش داری و هم ازش می‌ترسی!

حالا بذار یه مثال خیلی آشنا بزنم:

🌟 ترس از لاغری هم از همین جنسه…

در ظاهر می‌خوای متناسب بشی، لباس‌های قشنگ بپوشی، راحت حرکت کنی… اما درونت پر از نگرانیه:

  • نکنه با لاغری صورتم زشت بشه؟
  • نکنه همسرم منو دیگه نخواد؟
  • لباس‌های قبلیم چی می‌شن؟

🌀 این فکرها نشونه ترس از لاغریه همون ترس پنهانی که جلوی موفق شدن رو می‌گیره…

نقش ترس در پیشرفت نکردن

🔒 بعضی وقت‌ها آدم حس می‌کنه یه نیروی نامرئی داره جلوشو می‌گیره… انگار هرچی تلاش می‌کنی، زور می‌زنی، برنامه می‌ریزی، بازم یه چیزی نمی‌ذاره بری جلو…

منم دقیقاً همین حس رو داشتم.

🚘 سال‌ها بود دلم می‌خواست یه ماشین بهتر داشته باشم… یه ماشینی که هم شیک‌تر باشه، هم راحت‌تر. اما در عین حال، یه صدای کوچیک توی ذهنم همیشه می‌گفت:

– هزینه‌هاش زیاده!

– همه نگاهت می‌کنن!

– نکنه کسی حسودی کنه یا چشم بزنه؟

– با این ماشین بری بازار، همه فروشنده‌ها گرون‌تر حساب می‌کنن!

😬 این فکرها اون‌قدر قوی شده بودن که عملاً نمی‌ذاشتن به خواسته‌م برسم.

حالا متوجه شدم که اون گفتگوهای ذهنی، همون ترس از موفقیت بود… همون چیزی که اجازه نمی‌داد حتی به آرزوهام نزدیک بشم!

🎯 دقیقاً مثل ترس از لاغری!

وقتی لاغر شدن رو به عنوان یه آرزو در ذهنت داری، ولی در ناخودآگاهت پر از ترس و شک و تردید نسبت به لاغری هستی، هیچ‌وقت نمی‌تونی آزادانه جلو بری.

مثل اینه که با یه پا روی گاز و یه پا روی ترمز رانندگی کنی!

از خاطرات رژیم‌های سخت، شکست‌های قبلی، تجربه‌هایی که بهت گفتن لاغری مساوی رنج کشیدنه… یا حتی ترس‌های عمیق‌تر مثل:

– اگه لاغر شم، صورتم زشت میشه!

– اگه لاغر شم، همه لباس‌هام برام گشاد میشه!

🛑 همه این ترس‌ها مثل دیوارهای نامرئی جلوی موفقیت رو می‌گیرن.

اما خبر خوب اینه که وقتی این دیوارها رو بشناسی، می‌تونی با ذهن آگاهت ازشون رد بشی… و اون‌وقته که ترس از لاغری از بین میره و مسیر واقعاً برات باز می‌شه ❤️

ترس از لاغری

ترس از لاغری

توی ناخودآگاه ما ترس از لاغری یه مانع پنهانه… یه ترسی که شاید هیچ‌وقت بهش فکر نکردی، اما مثل یه سد بزرگ جلو راهته.

🧩 بیشتر آدم‌هایی که اضافه وزن دارن، تجربه‌های زیادی از رژیم، ورزش، قرص، دمنوش، عطاری و هزار روش دیگه رو داشتن.

اما هر بار بعد از کلی سختی، وزن که کم می‌شه، خیلی زود برمی‌گرده… و همین تکرارِ امید، زحمت، شکست باعث می‌شه ذهن ما به لاغر شدن، یه تصویر پر از درد و ناراحتی بچسبونه. 😣

یعنی لاغر شدن = سختی کشیدن، محرومیت، گرسنگی، زجر، شکست!

و نتیجه‌ش چی می‌شه؟

✅ ذهن ناخودآگاه برای محافظت ازت، جلوی لاغر شدنت رو می‌گیره!

چون توی ناخودآگاهت لاغری مساویه با رنج، پس بدن با تمام قدرت می‌گه:

❌ “من نمی‌خوام لاغر شم، چون می‌ترسم دوباره اذیت بشم!”

🌪️ اینجوریه که ترس از لاغری مثل یه سایه مخفی توی ذهن می‌مونه… نه‌تنها باعث می‌شه اضافه وزنت بمونه، بلکه هر بار که می‌خوای شروع کنی، یه احساس دلهره و مقاومت سراغت میاد.

  • باز باید غذامو جدا کنم؟ 😔
  • بازم قراره بهم سخت بگذره؟
  • اگه لاغر شم، نکنه صورتم زشت بشه؟
  • نکنه همسرم دیگه منو نخواد؟

🧠 همه این فکرها، مصداق کامل ترس از لاغری هستن… ترسی که ریشه‌ش به تجربه‌های تلخ گذشته‌ت برمی‌گرده، اما الان داره آینده‌ت رو هم خراب می‌کنه.

انگیزه لاغری

🧠 تجربه‌ای الهام‌بخش برای روبرو شدن با ترس از لاغری

یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های مسیر لاغری با ذهن، خوندن نوشته‌ها و تجربه‌های هنرجوهاییه که دقیقاً با همون ترس‌هایی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنن که شاید تو هم همین حالا درگیرش باشی…

📖 نوشته‌های صادقانه‌ی اون‌ها کمک می‌کنه تا ترس‌های پنهان ذهنی‌مون رو بهتر بشناسیم، مخصوصاً ترس از لاغری که یکی از مخفی‌ترین و در عین حال قوی‌ترین مانع‌های لاغر شدنه.

در ادامه، نوشته‌ی یکی از دوستان خوبمون در دوره‌ی «ورود به سرزمین لاغرها» رو می‌خونی که به زیبایی نشون می‌ده چطور آگاهی، می‌تونه ترس‌ها رو روشن کنه و امید رو جایگزینش کنه:

“لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمی‌شوید!”

این جمله عمیقاً من رو به فکر فرو برد… 🤔 مگه می‌شه منی که سال‌هاست دنبال لاغری‌ام، ازش بترسم؟! اما وقتی فایل آموزشی اون روز رو گوش دادم 🎧✨، فهمیدم چقدر ذهنم زیر پوستی درگیر این ترسه.

حالا می‌دونم که خواستن کافی نیست؛ چون خواسته‌ها توی ذهن خودآگاهم هستن 🧠، ولی موانع اصلی، مثل ترس از لاغری، توی ناخودآگاه من پنهان شده بودن… 🕵️‍♀️

مثلاً ترس داشتم که اگه لاغر شم، صورتم زشت می‌شه 😬… یا همسرم دیگه منو دوست نداشته باشه 💔… یا لباس‌های قبلیم برام بی‌استفاده بشن 👗❌!

اما وقتی این باورها رو بررسی کردم 🔍، دیدم هیچ‌کدومشون واقعی نیستن ✅. من قبلاً هم لاغر بودم و زیبا 🌸✨… و عکس‌های شگفتی‌سازها 📸 اینو ثابت می‌کنه که لاغری چهره‌ی آدم رو شادتر، زیباتر و جوون‌تر می‌کنه 🌟.

درباره همسرم 💑، به این نتیجه رسیدم که اگر من رو واقعاً دوست داشته باشه، در هر حالتی دوستم داره 💕؛ مهم احساسی هست که از خودم دارم 🌈.

و درباره لباس‌ها؟ 👚👖 خب، همیشه می‌تونم لباس‌های جدید و دلخواه برای اندام متناسبم تهیه کنم 🛍️ و از پوشیدن‌شون لذت ببرم 😍.

الان با تمام وجودم حس می‌کنم دارم سبک می‌شم 🕊️… حتی اگه هنوز روی ترازو تغییری نیومده باشه ⚖️. چون بار ترس‌ها از ذهنم برداشته شده 🙌 و حالا با آگاهی 🌱، با آرامش 🧘‍♀️ و بدون ترس 🚀، مسیر لاغری رو ادامه می‌دم.

دیگه از خوردن نمی‌ترسم 🍽️😊… غذا خوردن برام عادی و لذت‌بخشه 🎉. و مهم‌تر اینکه به این باور رسیدم که بدن من توانایی لاغر شدن رو داره 💪✨، فقط کافیه مانع‌های ذهنی مثل ترس از لاغری رو کنار بزنم 🧩❤️.

🌟 نوشته‌ی این دوست عزیزمون به‌خوبی نشون می‌ده که آگاهی، شجاعت می‌آره… و اون آگاهی رو به بهترین شکل، می‌تونی در دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها تجربه کنی.

🗺️ این دوره دقیقاً طراحی شده تا کمک کنه ترس‌های پنهان ذهنی مثل ترس از زشت شدن، ترس از دیده نشدن، یا ترس از تغییر کردن رو شناسایی کنی، اصلاحشون کنی، و با ذهنی آزاد و آماده، وارد مسیر لاغری بشی — مسیری با لذت، نه با رنج!

اگر تو هم آماده‌ای که ترس‌هاتو رها کنی و با اعتماد و عشق، بدن متناسبت رو بسازی، این دوره یه قدم طلایی برای شروعه، یه راهکار اساسی برای رهایی از ترس از لاغری.

✍️ بخش تمرینی – عبور از ترس پنهان لاغری ذهنی

🧠 یکی از اصلی‌ترین موانع کاهش وزن ذهنی، فرمول‌های اشتباه ذهن درباره لاغریه. تا وقتی این فرمول‌ها شناسایی و اصلاح نشن، ذهن ناخودآگاه اجازه تغییر رو نمی‌ده.

تمرین‌های خودآگاهی مثل همین بخش تمرینی، دقیقاً طراحی شدن تا کمک کنن ترس از لاغری رو بشناسی، افکار پنهان رو بالا بیاری و به جای مقاومت ذهنی، همکاری ذهنی بسازی.

هر بار که تمرین می‌کنی، قدمی برمی‌داری برای تغییر ریشه‌ای و پایدار. تمرین کردن یعنی تغییر دادن برنامه ذهنی از اضافه وزن به متناسب شدن! 🌱

🔍 سؤالات خودشناسی:

  • نظرت درباره ترس از لاغری چیه؟ تا حالا بهش فکر کرده بودی؟!
  • تا حالا شده با اینکه می‌خواستی لاغر شی، یه چیزی درونت مانع بشه؟ اون چی بوده؟
  • کدوم بخش از تغییر بدن، بیشتر تو رو می‌ترسونه؟ (صورت؟ توجه دیگران؟ قضاوت اطرافیان؟)
  • فکر می‌کنی چرا در ناخودآگاهت، لاغری با رنج و ترس گره خورده؟
  • چه تجربه‌هایی باعث شدن ذهن تو لاغر شدن رو مساوی سختی و شکست بدونه؟
  • اگر همین فردا لاغر بشی، چه افکاری ممکنه تو رو نگران یا مضطرب کنه؟
  • باورهایی که جلوی کاهش وزن ذهنی تو رو گرفتن، چی هستن و از کجا اومدن؟

💬 دعوت به عمل:

اگه می‌خوای واقعاً تغییر کنی، فقط خوندن مقاله‌ها کافی نیست! ✨

👣 ازت دعوت می‌کنم همین الان قلم و کاغذ برداری، پاسخ سؤالات بالا رو بنویسی و اگه دوست داشتی، در بخش نظرات همین مقاله با ما و دیگر همراهان مسیر کاهش وزن ذهنی به اشتراک بذاری.

تو نمی‌دونی ممکنه نوشته‌هات برای چند نفر نوری بشه در تاریکی ترس‌هاشون… ❤️

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.62 از 63 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=19369
137 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار حیرت انگیز
      ۱۴۰۲/۰۷/۲۹ ۱۴:۳۵
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,011 کلمه

      به نام خداوند بصیرم 

      سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام 

      اصلاح باور ترس از لاغری 

      برای همه ما پیش آمده است که بخواهیم کاری را شروع کنیم اما چیزی در درون ما به ما بگوید:” انجامش نده ،ممکنه گند بزنی،سخته بیخیال شو و……….”

      و ما ترسیدم و از انجام دادن آن منصرف شده ایم ،یا نه منصرف نشده ایم و حتی تلاش‌هایی را هم برای آن کار انجام داده ایم اما چون ذهن ما پر از باورهای منفی است هرگز موفق به انجام آن کار نشده ایم . 

      هر کسی از چیزی می‌ترسد ،یکی ترس از ارتفاع دارد، دیگری از سگ میترسد ،یکی از بیکاری می‌ترسد،و یکی هم  از بی‌پولی  و افراد چاق از لاغری می‌ترسند!!!! 

      ترس از لاغری ؟!!!؟مگر میشود ؟!!!!؟

      اگر افراد چاق ،از  لاغری می‌ترسند پس چرا مدام دنبال راه حلی برای بر طرف کردن چاقی خود هستند ؟!!!!؟؟  

      اصلا ترس یعنی چه؟

      ترس یک احساس غریزی و ناراحت کننده است  که وقتی انسان احساس خطر می‌کند در درونش اتفاق می افتد و حتی ممکن است علائم بیرونی و جسمی مثل تپش قلب و لرزش بدن و …..را هم تجربه کند .

      اگر بخواهیم بر اساس عناصر وجودی جایگاه ترس را پیدا کنیم می‌فهمیم که 

      جسم که تجربه گر است و تمام 

      روح که متعالی و جایگاه ویژگی‌ها و نورهای الهی است و بالفطره شجاع است چون شجاعت از ویژگی های خداوند است که در روح تجلی پیدا کرده و این هم تمام 

      و اما ذهن ،ذهن چون جایگاه شیطان است و شیطان مدام در حال اغواگری انسان است و می‌خواهد انسان را بترساند تا به کمال نرسد پس ذهن جایگاه ترس است.

      وقتی شرایطی پیش می آید و ما در لحظه به موضوعی فکر میکنیم، ممکن است این موضوع در حد همان فکر باقی بماند، و ممکن است این فکر بارها و بارها تکرار شود و ما با کمک تجربیاتمان که بر اساس اطلاعات و داده ها در ذهنمان ذخیره کرده ایم، باوری درباره آن موضوع پیدا کنیم 

       و این باور در ضمیر ناخودآگاه ما ثبت میشود و ما هر بار با آن موضوع مواجه میشویم بصورت خودبه خودی می‌ترسیم و کارهایی را انجام میدهیم  و یا بالعکس می‌ترسیم و کارهایی را انجام نمی‌دهیم.

      درباره لاغری ما افراد چاق همیشه ،در سطح فکر خودمان دوست داشته ایم، لاغر شویم و حتی این فکر را بارها و بارها تکرار کرده ایم ،اما بدلیل اطلاعات غلطی که در ذهنمان درباره روش‌های لاغری ثبت کرده ایم، دچار باورهای اشتباهی می‌شویم و بدلیل این باورهای اشتباه می‌ترسیم و در همان سطح یک یعنی باور سطحی رهایش می‌کنیم. 

      مثلا در ذهن ما این اطلاعات وارد شده ،که لاغر شدن سخت است و باید کلی جان بکنیم تا یک کیلو لاغر شویم

       یا مثلا در باشگاه یا پارک‌ها افراد چاقی را دیده ایم که به شدت عرق کرده اند و به زور می‌دوند و زجر می‌کشند تا لاغر شوند

       و خیلی باورهای اشتباه که همه ما تجربه آنها را داریم .

      خوب ما با این همه باورهای منفی قطعا باور میکنیم، که لاغری سخت است و دچار ترس و اضطراب می‌شویم.

      “حالا چطور با چاقی ام زندگی کنم ،چه کار کنم لاغر شوم و……” و این باور مبنای تمام افکار ما در مورد لاغری قرار می‌گیرد  ، مبنای تمام شرایط و اتفاق های ما قرار میگیرد 

      حالا دیگر هر کاری میخواهیم بکنیم، میگوییم ،نمیتوانیم، “چون لاغر نیستیم ”

      و این ترس و دلهره از لاغری باعث میشود، بارها تجربه سخت لاغر شدن از روش‌های مختلف را کسب کنیم و تنها راه تغییر شرایط زندگیمان را لاغر شدن بدانیم . 

      پس زندگی ما را باورهای ما میسازند، نه افکار لحظه ای ما،و برای اینکه زندگی دلخواهمان را داشته باشیم باید باورهایمان را  تغییر بدهیم و باورهای منفی و اشتباه را با باورهای درست و اصولی جایگزین کنیم

       و برای موفق شدن در این راه باید عجله نکنیم و وقت بگذاریم چون باورهای قبلی ما یک شبه به وجود نیامده اند که یه شبه از بین بروند 

       نکته مهم دیگر این است که، ذهن انسان مثل منبع تولید فرکانس است و می‌دانیم که هر فکری یک فرکانس دارد.

       و اگر این فکر بار ها و بار ها تکرار شود و این فرکانس ها بار ها و بارها به جهان هستی فرستاده شوند ، این فکرها تبدیل به باورها میشوند و این فرکانس ها با فرکانس های مشابه خود در جهان خلقت همسو میشوند و اتفاقات و شرایط و افرادی که همان فرکانس ها را دارند  را خداوند وارد زندگی انسان میکند.

      چه کار کنیم در مسیر لاغری با ذهن دچار ترس نشویم ؟

       شکر گزاری کنیم 

      روی نعمت هایی که خداوند روزیمان کرده تمرکز کنیم و سپاسگزاری کنیم تا از معجزه شکرگزاری بهره مند شویم.فکر نکنیم خداوند ما را چاق خلق کرده بلکه خداوند احسن الخالقین است و ما را در بهترین اندام و بهترین صورت آفریده است.

      خداوندا سپاسگزارم که چاقم ،چون اگر چاق نبودم به مسیر هدایتت راه پیدا نمیکردم 

      خداوندا سپاسگزارم که سلامتم و در مسیر درست زندگی قرار دارم .پیش داوری نکنیم 

       مدام وزن و سایز نگیریم و جسممان را چک نکنیم و نگوییم لاغری با ذهن روی چاقی من جواب نمیدهد ،وای چاقتر شدم ،فایده ندارد ،بلکه بگوییم :از وقتی وارد مسیر شدم چقدر بهتر با مواد غذایی رفتار میکنم ،چقدر تغییرات مثبتی داشته ام ،چقدر متناسبتر و زیباتر شده ام و……

      احساس تفاوت نکنیم 

      مدام خود را تافته جدا بافته نبینیم ،نگوییم سن من زیاد است و فرمول‌های ذهنم دیگر تغییر نمی‌کند،نگوییم ترک عادت موجب مرض است ،بلکه بگوییم:لاغری با ذهن سن و سال نمی‌شناسد،بسیار راحت و قابل درک برای همه است ،من هم باید شگفتی ساز شوم و ……لاغری را برای خودمان آسان کنیم نه ترسناک 

      بدانیم که لاغر شدن چیز عجیب و غریب و دور از دسترسی نیست ،چیزی است که ما قبلا آن را تجربه کرده ایم و اصلا ترسناک نیست ،حقیقتا ترس از عدم آگاهی لازم بوجود می آید ما باید بدانیم اکنون در مسیر صحیح تناسب هستیم و در حال دریافت  آگاهی های درست هستیم و باید باورهای پوسیده و اشتباه گذشته را با باورهای درست، و، تر و تازه جابه جا کنیم و از زندگی لذت ببریم 

      استاد سپاسگزارم برای آگاهی ناب امروز در پناه خداوند همواره شاد و سلامت باشید 

      یا رب سپاسگزارم که به من بینشی عطا کردی تا ببینم و یاد بگیرم و بپذیرم 

      یا رب بینشم را گسترده تر کن و روزی ام کن آنچه بدان محتاجم و آنچه بدان آرزومندم الهی آمین 

      الهی به امید تو 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ستوده
      ۱۴۰۲/۰۷/۰۴ ۱۸:۱۸
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 456 کلمه

      به نام خدا

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیزم

      لاغر شدن ترس داره؟ راستش موقعی که عنوان این گام رو خوندم با خودم گفتم شاید دیگران ترس داشته باشن ولی من ترسی از لاغری ندارم اصلا مگه میشه از چیزی که دوستش دارم بترسم ؟ به خاطر همین این گام رو رد کردم و دیدگاهی راجع بهش ننوشتم.

      اما الان بعد از این که برگشتم و دوباره متن و فایل رو گوش کردم و شروع به نوشتن در دفترم کردم باور های مخفی کشف شدن.

      من صورت لاغری دارم و میترسیدم که اگه لاغر بشم صورتم از اینی که هست لاغر تر بشه و بد قیافه بشم. ولی وقتی به چهره ی شگفتی سازان دقت میکنم میبینم همشون نه تنها زشت نشدن بلکه خیلی هم زیبا و حتی جوانتر شدن و این به خاطر حال خوب اونها در این دوره بوده پس تا وقتی که بر عکس روشهای دیگه که حال بدی داشتیم در این روش با احساس شادی و حال خوب جلو بریم چهره ی ما زیبا تر و جوانتر خواهد شد من در اطرافیانم کسانی رو میشناسم که بر خلاف سن زیادشون چهره ی جوانی دارن والان که فکر میکنم به خاطر حال خوبشون و این که اکثر مواقع شاد هستن جوان ماندند.

      من از گرسنگی کشیدن میترسم از این که نتونم مقداری که دوست دارم غذا بخورم میترسم .محدودیت رو دوست ندارم واین ترس هم به خاطر روشهای قبلی من برای لاغری هست اما روش ذهنی که هیچ محدودیتی نداره پس ترس من بی مورد هست در این روش هرگز مثل روشهای دیگه نباید مقدار غذا رو کم کنیم و گرسنگی و زجر بکشیم 

      در روش ذهنی آزادی عمل داریم هیچ ترسی از زیاد خوردن نداریم چون فکرمون رو درست میکنیم و میدونیم و باور داریم که غذاها قدرت چاق کنندگی ندارن و هر مقدار هم که بخوریم تبدیل به انرژی میشه واضافه اش دفع میشه.

      کم کم دارم احساس میکنم این حرفا دارن به باور در ذهن من تبدیل میشن احساس خوب هیجان دارم.

      اگه باورهای ذهنمون اصلاح بشن هر جوری بخوریم متناسب میمونیم . 

      استاد انگار این فایل فقط مال من بود خدا رو شکر میکنم که این فایل ارزشمند رو گوش کردم .

       یه باور اشتباه دیگه کشف کردم و اونم اینکه چون من خیلی اضافه وزن ندارم و چاقی من  به خاطر قد بلندم خیلی کم در اندام من مشخص هست با خودم فکر میکردم که من با بقیه فرق دارم و خیلی از باورهای چاق کننده رو ندارم به خاطر همین هم این گام رو رد کرده بودم ولی این یه باور غلط بود .

      باید ادامه بدم تا آگاهیهای بیشتری کسب کنم و افکار سطحی و باورهای زیر سطح افکارم رو همسو کنم وبا هم مطابقت بدم تا جسم نازنینم خود به خود به تناسبش برسه .

      برای همه ی دوستانم در این سایت آرزوی حال خوب میکنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عطا
      ۱۴۰۲/۰۱/۲۲ ۱۸:۵۴
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,071 کلمه

      سلام 

      کسی که لاغره برای لاغریش کاری نکرده اون لاغره . ولی ما برای چاقیمون خیلی کارها کردیم . 

      برای لاغر شدن فقط کافیه کارهایی که برای چاقی کردیم و نکنیم . 

      همه ی ما اول میگیم زیاد خوردیم و کمتر فعالیت کردیم و چاق شدیم . 

      پس برای لاغر شدن باید کمتر خورد و بیشتر فعالیت کرد و چون کمتر خوردن و بیشتر فعالیت کردن سخته و من نمیتونم انجامش بدم پس تا ابد چاق خواهم ماند و چاقتر خواهم شد . 

      این سرانجام کسیه که طرز تفکرش در مورد چاقی اینه .

      ولی منی که ذهنمو  دارم برای لاغری برنامه ریزی میکنم  کلا این دیدگاه رو که اتفاقا مانع بزرگ لاغریه باید خط بزنم . 

      به  نظر من بزرگترین  مانع لاغری در ذهن چاق همین دو باوره که چون در ذهن هم سخت معنا گرفته  با فکر کردن به لاغری و چنین عملکردی ما ناخوداگاه حرکتمون در مسیر لاغری متوقف میشه و دیگه به لاغر شدن ادامه نمیدیم .

      من هر چقدر روی این دو باور کار می کنم میبینم بازم هست و چون سالها تکرار شده هر بار که به ذهنم میاد ترس از لاغر شدن و سختی کشیدن هم به ذهنم میاد و در نتیجه رغبتم برای حرکت در مسیر لاغری کمتر و کمتر میشه . 

      ترسهای دیگه از لاغری در مراحل بعدیه . 

      من این دو باور رو از راه لاغریم بر میدارم .

      من هرچی بخورم هضم میشه و میره و تبدیل به انرژی  میشه  دو باور کم خوردن و بیشتر فعالیت کردن برای لاغر شدن  اتفاقا مانع بزرگ لاغر شدن هستند .

      چون ارتعاش جنگ در خودمون پدید میاریم و این ارتعاش رو بدن میگیره و بدن رو در حال جنگ قرار میدیم و اون  به جای رها سازی انرژی اتفاقا شروع میکنه به حبس انرژی بیشتر . برای اینکه آسون لاغر بشیم این دو مانع رو از سر راه لاغری برداریم تا انرژی لاغری جاری بشه و خود به خود و آسان لاغر بشیم .

      هرچی که میخوریم هضم میشه و میره و تبدیل به انرژی میشه .

      هر کاری هم که انجام بدیم و ندیم فرقی نداره چربی سوزی و تنفس در حال انجامه و ما در هر وضعیتی داریم چربی میسوزونیم .

      این دو باور اصلی در مسیر لاغریه

      لاغر شدن کاملا خود به خوده و هیچ کاری لازم نیست براش انجام بدیم .

      لاغر شدن فرایند طبیعی بدنه

      غذا خوردن فرایند طبیعی بدنه

      احساسمون رو به غذاخوردن خوب کنیم و بهش قدرت چاق کنندگی ندیم و برعکس بگیم این غذا همه هضم میشه و میره و اتفاقا برای هضم شدنش کلی چربی میسوزونیم . پس انرژی رفته ی ما رو به خودمون بر میگردونه و اتفاقا کمک کننده در مسیر لاغری ماست .

      به نظرم وقتی در مورد  تغییر عادات غذایی صحبت می کنیم  این دو مانع لاغری پررنگ میشه و لاغری رو برامون سخت می کنه .

      لاغر شدن ربطی به خوردن و خوابیدن نداره کاملا خود به خوده و فقط کافیه  با تجزیه و تحلیل کردن احساس چاقی رو از خودمون دور کنیم تا باور خوردن و لاغر شدن  رو باور کنیم و خوردن یا زیاد خوردن  یا کم خوردن مانع لاغریمون نشه .

      چه کم بخوریم چه زیاد لاغری داره رخ میده . چون هرچی بخوریم میسوزه و هضم و دفع میشه و از طریق خروجیها از بدن خارج میشه . هیچ غذ۹ایی یا هیچ چربیی توی بدن نمی مونه .

      این چربیهای الان ما چربیهای سالها پبش نیست . ما لایه لایه چربیها رو از دست میدیم و دوباره میسازیم . چربیها مثل سایر قسمتهای پوست ناخن مو و … دائما در حال از بین رفتن هستن .

      اندام فعلی ما با باور کردن باور متناسب بودن و جاری بودن تناسب لحظه به لحظه خیلی راحت متناسب میشه . باور لاغر بودن در ذهن رخ میده

      بله تمام بدن دائما در حال از بین رفتن و دوباره ساختنه . جسم الان ما جسم دیروزمون نیست .

      نشونه شم همین که پوستمون چرب میشه یا موهای سرمون و نیاز به حمام کردن پیدا می کنیم  میریم حمام کیسه میکشیم لایه برداری میشه از پوست و چربیها و پوستهای مرده دفع میشن نشون دهنده ی اینه که چربی ها  هر لحظه از بین میرن .

      چربی ها دائما در حال رفتن هستن .

      چربی سوزی هر لحظه در حال انجامه

      کارخانه چربی سوزی هر لحظه داره کار می کنه .

      اصلا ما چیزی به نام انبار چربی نداریم سلولهای چربی محل ذخیره چربی نیستند محل سوختن چربیها هستند . چربیها در سلولهای چربی مرحله مرحله اکسید میشن .

      وقتی ما ارتعاش نیاز به لاغری نداشته باشیم و بر عکس ارتعاش رهایی داشته باشیم بدن همه رو رها می کنه و نیازش به چربیها کم و کمتر میشه .

      چون میدونه ما نمیخوایم به زور خودمون رو لاغر کنیم .

      ولی وقتی حس بد داشته باشیم لاغری رو سخت کنیم به زور باشه نیاز باشه . تحمیل باشه . بدن هم در همین ارتعاش قرار میگیره و اتفاقا بر عکس تمایلش به ذخیره  و حبس انرژیه چون در وضعیت جنگ قرار میگیره .

      اتفاقا ما باید کاملا حس رهایی و صلح با خودمون و انداممون داشته باشیم تا کم کم ارتعاش  چاقی از بدن پاک بشه .

      ما ارتعاش چاقی رو به بدن تحمیل کردیم و لاغری خودبه خودیش رو زیر سوال بردیم .

      ما بدنمون رو باور می کنیم و همینجوری هم عاشقش هستیم و میدونیم وقتی باهاش در صلح باشیم اونم با ما صلح می کنه و  انرژیهای حبس شده اش رو  به راحتی آزاد میکنه چون دیگه نیازی بهشون نداره

      اینا باورهای اصلی لاغریه

      برای لاغر شدن به هیچی نیاز نداریم .

      با تکرار باورهای جدید به مرور در بدنمون این رو میبینیم  و وقتی در بدنمون ببینیم باورمون قویتر میشه .

      ترس از لاغر شدن یعنی حبس انرژی لاغری و اتفاقا  بدن احساس جنگ و نیاز می کنه و چربیها رو نگه میداره ما کاملا در وضعیت ایمنی قرار میگیریم . گاهی به خودم میگم حتی دیگه نمیخوام لاغر بشم . چون خواستن لاغری هم در من نیاز به لاغری پدید میاره و بدنم لاغر نمیشه . چون وقتی میخوام لاغر بشم این حس درم ایجاد میشه باید کاری انجام بدم لاغری سخته و من نمیتونم شاید اینا فقط یه لحظه باشه اما ارتعاشش در من طنین انداز میشه و بدنم انرژی رو حبس می کنه . حتی خواستن لاغری هم منو چاق می کنه . اما اینو میدونم وقتی باور لاغریم آسون و آسونتر بشه خواستن لاغری خود به خود در من پدید میاد و من راحت لاغر شدن رو تجربه  میکنم . 

      چون موفقیت از نظر من خود بخود موفق شدنه نه اینکه من برای موفقیتم کاری انجام بدم . 

      من خود به خود موفقم . 

      خود به خود در مسیر موفقیت در حرکتم .

      خود به خود در حال گسترده شدنم . 

      خود به خود در حال لاغر شدنم . 

      و این یعنی موفقیت دائمی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم
      ۱۴۰۲/۰۱/۰۶ ۱۹:۰۶
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,029 کلمه

           “به نام خداوندی که خالق امیدها و رویاهاست”

      درود به همه ی همراهان عزیز و استاد آگاهی دهنده ؛

      گام شصت و نهم : لاغر شدن ترس دارد و با ترس لاغر نمی شوید !!!

      پروردگار مهربانم ،سپاس گزار لطف و توجه ات هستم و تو را شاکرم که امروز یکشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۲ مرا یاری دادی تا گام شصت و نهم را بر دارم ، خدایا شکرت .

      “لاغر شدن ترس دارد و با ترس لاغر نمی شوید !!!” این جمله عمیقا مرا به فکر فرو برد که چرا لاغر شدن ترس دارد ؟! آن هم با این وجود که من این همه خواهان و خواستار لاغری و تناسب اندام هستم !!! امروز از این فایل آگاهی خوبی کسب کردم و متوجه شدم که اگر ذهن خود را مانند یک سطح صاف در نظر بگیریم فکر و افکار ما بالای این سطح قرار دارد که همان خود آگاه ما می باشد و باورهای ما زیر این سطح قرار می گیرد که همان ناخود آگاه ما می باشد . وقتی من چیزی را دوست دارم و به آن علاقه مند هستم در واقع در قسمت فکر و افکار من قرار می گیرد و در خود آگاه من می باشد که تاثیر چندانی در موفقیت من در اموری که می خواهم به انجام برسانم ندارد بلکه مهم ترین و تاثیر گذار ترین بخش برای موفقیت من در انجام کارها ، باورها و فرمول های ذهنی من می باشد که همان ناخودآگاه من است و من باید بیشتر آنها را کشف کنم و به اصلاح آنها بپردازم تا به هر آنچه که می خواهم برسم .ترس از لاغر شدن هم یکی از این باورهای محکم و قوی و در عین حال بسیار مخفی در ذهن نا خود آگاه ما می باشد .الان که خوب دقت می کنم به این درک رسیدم که چرا با وجود اینکه من چند ماهی است که در مسیر لاغری با ذهن قرار دارم و گام به گام مراحل را طی می کنم اما با این وجود وزن کم نکرده ام ؟! دلیلش این است که در سطح ناخودآگاه ذهنم ، من از لاغر شدن می ترسم چون این باور در من وجود دارد که با لاغر شدن از ریخت و قیافه می افتم و صورتم زشت می شود و اینکه با لاغر شدن از دید همسرم دیگر دوست داشتنی و خواستنی نباشم چون همسرم تپلی و چاقی من را دوست دارد و هم اینکه با لاغر شدن تمامی لباس های من بلا استفاده می شود و دیگر نمی توانم از آنها استفاده کنم . این ترس ها مانع لاغر شدن من هستند چون باورهای من می باشند پس من باید روی این ترس ها کار کنم و برای خودم و ذهن ناخودآگاهم تفهیم کنم که این باورها نادرست و اشتباه می باشند ، چرا ؟! چون اولا من با لاغر و متناسب شدن به هیچ وجه زشت و نازیبا نمی شوم برای اینکه من قبلا هم در وزنی که می خواهم برسم ، بوده ام و بسیار هم صورتی زیبا و دوست داشتنی داشتم و هم اینکه با دیدن عکس شگفتی سازان به صورت های آنها دقت کرده ام که اتفاقا نسبت به زمان چاقی آنها بسیار صورتی بشاش تر و زیبا تر برای خود ساخته اند و جوان تر هم به نظر می آیند. در مورد همسرم هم به این نتیجه رسیده ام که اگر واقعا او مرا دوست داشته باشد به هر شکلی که باشم و در هر وزنی باشم باز هم می تواند مرا دوست داشته باشد وقتی که او مرا با این همه اضافه وزن می خواهد و دوست دارد مطمئنا اگر به تناسب اندام برسم و صورت و اندام زیبا تری برای خود خلق کنم هم باز برای او دوست داشتنی و خواستنی هستم و اما در مورد لباس هایم ، با لاغر شدن ، من می توانم لباس هایی را که خیلی دوست دارم برای اندام و سایز جدیدم به خیاط بدهم و آنها را به اندازه ی دلخواه من در بیاورد و نهایتا خیلی راحت می توانم لباس های جدید و نو را که اندازه ی سایز لاغر و متناسب من می باشند را بخرم و تهیه کنم و از آنها لذت کافی را ببرم .من از زمانی که در مسیر لاغری با ذهن قرار گرفته ام بسیار با حالت چاقی خود به صلح رسیده ام و با صبر و شکیبایی گام به گام از مسیر را بر می دارم و به راه درست و صحیحی که در آن قرار گرفته ام ادامه میدهم و اطمینان قوی و عجیبی دارم که می توانم متناسب و لاغر شوم چون الان با گام هایی که بر داشته ام و باورهای نادرستی که در ذهنم وجود داشته و دارد آشنا شده ام دیگر از خوردن ترسی ندارم، تناسب را حالت طبیعی جسم خودم می دانم ،هر چیزی را که دوست داشته باشم و بخواهم در هر زمانی به اندازه ی نیاز بدنم ، با آزادی کامل و لذت و بدون ترس از چاق شدن می خورم ،به این باور رسیده ام که می توانم لاغر و متناسب شوم و همچنین پی برده ام که بدنم این قابلیت و توانایی را دارد که دوباره من را متناسب و لاغر کند و به حالت طبیعی خود باز گرداند ، بار سنگین چاقی و اضافه وزن داشتن از روی ذهن من بر داشته شده است و با وجود اینکه وزن کم نکرده ام اما احساس سبکی دارم و هر زمانی که بخواهم و دوست داشته باشم می توانم ورزش بکنم بدون زور و اجبار و به این درک رسیده ام که قدرت من هستم نه هر نوع خوردنی یا خوراکی  و از زندگی ام با این شرایط هم لذت می برم و از اینکه به این مسیر هدایت شده ام بسیار خوشحال و شاد هستم و خدا را شکر می کنم و از اینکه در این گام پی بردم که از لاغر شدن ترس دارم و از آن آگاه شدم خوشحالم و از امروز بر روی این ترس ها کار می کنم که این مانع هم از راه و مسیر لاغر شدن من برداشته شود و من راحت تر و سریع تر وزن کم کنم و به تناسب اندام برسم.

      “با یاد گیری استفاده از قدرت ذهن ، می توانیم بر این ترس ها غلبه کنیم و راه و مسیر خود را هموار و آسان کنیم.”

      “یا حق ”

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۲/۰۱/۰۴ ۱۰:۳۳
      مدت عضویت: 1326 روز
      امتیاز کاربر: 85901 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 792 کلمه

      سلام ادینتون بخبر وشادی باشه اولین روز جمعه سال ۱۴۰۲ 

      ترسهای مخفی ذهنم 

      ۱_ترس ازنخودن نون 

      ۲ترس از بوجوامدن چروک در بدنم 

      ۳_ ترس از زشت  شدن صورتم 

      ۴_وترس از اینگه وفتی لااغر شدم تنها تر بشم 

       رسیدگی به ترسهای موجود در ذهن  

      نون خوردن اونم نون داغ بربری با کره برام از خوردن خیلی از غذاهای دیگه لذیزتر وخوشمزه تره هست بارها بخاطر ابنکه تو کل دورهاز رژیم نون بربریی کف دست بوده به خودم میگفتم من حاضرم گل روز رو گرسنه باشم ولی یی وعده رو درست اونطوری که دلم مبخواد نون بخورم 

      از دیدن نون ونخوردنش غذابی در من بوجو می امد به خودم میگفتم چرا انقدر دربرابرش ضعف هستی دوستداشتن نون تورو از خواستت دور میکنه به ترسی که داشتم واون موقع خودم ضعیف احساس میکردم ولی حالا اون ترس میدونم فرق است بین ضعیف دونستن با ترس .

      از دست دادم چیزی که من دوست دارم ترس بوده نه ضعف خودم 

      اون ترس بوده ینعی من داشتم خودم محکوم میکردم به جای از بین بردن ترس 

      بخارکتری من متوحه خودش کرد رفتم اشبز خونه برای دم کردن چای همن طوری که اب جوش روی قوری چینی میزیختم ذهنم درگیر شد بود برای چی ترس چرا ترس 

      شاید ویا حتما برای از دست ندادن جیزی که دوستداری فرقی نمکنه برای هر فرد به یی شکل هست 

      شاید بارو نداشتن در اون ترس در خودمن باوره اینکه میشه هم نون وبخوری وهم لاغر باشی خواستم روی سطح فکرم بود باباورم هم سو نبود باره احساس این بود که نون اگه پنهانی بخورم رژیم متوجه نمیشه اگه رژیم یی فرد دیکی هست خنده داره 

      لاغریی دوست ادری ولی یی چیزی دائم تو ذهنت به اینکه با لاغر شدن تمام پوست تنت اویزون میشه مثل بادکنک که بادش خالی شده چقدر چروک درش بوجود میاد منهم این شکلی میشم ازچیزی که در این مسیر ازش لذت بردم گفتن اینگه پوستون خراب که نمشبه به کنار تازه جوانتر وبهتر میشه 

      اینحافکرم توسطح بودم باورم وترس بد فرم شدن پوست کل بدنم یی مانع بزگ برام بوحود اورده بود ولی با گفتن ودیدن افراد لاغر شده این هم با هم اشتی کردن همسو شدن وحال تاره به خودم مبگم لا غربی که بهت ثابت بشه که تو درست فکرت عوض کردی این باور در خودت بوجود اوردی که میشه هم لا غرشدهم پوست خوب بمونه .

      بازم رسیدم به ییبخش از بدن که برای خانمها خیلی مهم ودوست داشتنی صورت 

       برای داشتن زیبایی بیشتر حتی برای  عده به عمل کردن واین ریسک بزگ به جون میخرن وعمل انجام میدن با از دست داندنش این حس که کل زیبایشون نابود شده تصور میشه لاغر باشی ولی کل زیبای تو نداشته باشه که ارزشی نداره 

      تو این قسمت هم به خودم باوره اینکه مازشت نمشیم بکله صورت طبیعی پیدا میشه طبیعی شکل لاغرشده صورتم همون زیبای لا غری نه وفتی صورتمون ازچاقی بادکرده وبه نظر مازیباست

      منعی زیبایی در چاقی و لاغری با فرق پیدا میکنه زیبای در لاغریی اون شکل طبیعی ودرست صورت هست با چاقی جیزی حز چربی نیتست که تو صورت هم جا خوش کرده مااون چربی رو دوستداریم نه صورتمون رو پس باور طبیعی بودن وزیبا بودن رو باخواستم همسو میکنیم واین ترس هن در  خودم کم رنک کردم 

       وحالاترس تنهای چرا 

      نکنه به بچه ها  وابسته هستیی ولی به ظاهرقبول نداری تو

      در سطح فکرت دوست داری لاغر شدن رو نکنه توباورهات ازتنهایی میترسی چرا

       با  الاغر شدن ا ونها فکروشو راحت میشه که تو مشکل نداری وبه سراغ زندگی خودشون میرن به تو سر نمیزنن حال که تو براشون بیشتر زحمت داری وفتز لاغر بشب که اونه راحت ودر زمان بیشتری خواندن بود فکر کنم با لتغر شدنم بیشت باهم خوام بود چون جاز که اونه دوست دارن من نمتونم باهشون برم پس با لاغر شدنتازه یی مشکل بزگ هم حل میه تجربه جاهی حدید ومکانهای که حس وحالش برای من تازگی خواهد داشت وچقدر برام جالب خواهد بود حاهای که هم حاله همه بااسراربچه با سختی زیادبازم من با خودشون میبرن لاغر بشم که کاری به اونه ندارم تازه اون که همراتر میشن وحس راحتی در کنار من بودن براشون داره چرا ترس وفتی حالا که مشکل دارم هستن لاغرتر بشم که خیلی بیشتر خواهند بود باره دخترم میکن اگه تو لاغرتر بودی راحت کارت انجام میدای ما هر روزاینجا بدیم پس دارم این دو فکر رو کم کم هنسو میکنم برای نتیجه بهتر

      روزی که من باورلاغر شدن در خودم قوی کردم وتونستم خواستم از حلقه باورم عبور بدم اون باورشاخ برگ زیادی داشتن حق داشتم خواستم بزگ وخیلی سخت باشه اطلاعات که اون روز کمتر از امروز بودم هر کدام ازترسهای یی بندی بوده که به کل اعضای بدن پیچیده شده بود 

      ترس وچیری که براش باید جنگید یا باهش به صلح رسید تو جنگ که شکست خوردیم با صلح بهتر به نتیجه میرسیم 

      هنسو شدن دو فکر ذهن خدا گاه وذهن نا خداگاه باعث از بین رفتنن ترس میشه چون باور قویی شده وکاراسون میشه 

      خدا پشت وپناهتون حق نگه دارتون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ghaderianashmill@gmail.com
      ۱۴۰۱/۰۲/۲۸ ۱۶:۲۸
      مدت عضویت: 1683 روز
      امتیاز کاربر: 26055 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 229 کلمه

       سلام استاد عزیز و دوستان همراه 

       امروز دیدگاهم رو نوشتم و فرستادم اما نمیدونم چرا نیست .

      مطالب زیادی از این فایل و متن ها یاد گرفتم 

      فهمیدم اول باید ذهنیت من نسبت به کلمه‌ی لاغر عوض بشه هر چند از وقتی که با سایت آشنا شدم بهترم،بیشتر وقتها هم تو نوشته هام از کلمه متناسب استفاده میکنم،

      تو ذهن من لاغر یه خورده عدم جذابیت داشته و ضعیف و کم انرژی هستش.

       اما باید بگم دیدم کاملا اشتباهه چون خیلی از افراد لاغر داریم که واقعا جذاب  ، با انرژی مثبت و پر انرژی هستند.

      یاد گرفتم که فکر و باور با هم فرق دارند،

      فکر سطحی

      اما 

      باور در اون سطح پایین ذهن قرار داره و نتیجه نهایی رو رقم میزنه،

      پس باورهای اشتباه رو باید حتما کم رنگ کنیم 

       با ایجاد باورهای درست و جدید در کنارش،

      وگرنه این باور اشتباه مانع لاغر شدن ما میشود.

      یه باور اشتباه من اینه که فکر میکردم لاغر شدن باعث میشه زشت بشه صورتم چون لاغر میشه،

      در حالی که واقعا الان باورم اینه  صورت لاغر خیلی هم جذاب تره.

      باید موانع رو برداریم تا ترس از لاغر شدن از بین بره، و لاغر بشیم.

      استاد مثالهای زیادی زدند در همین راستا،

      مثال خواسته ی خارج رفتن کسی که ترس از غربت و دلتنگی خانواده و … داره ،

      مثال خریدن ماشین گران قیمت که ترس از چشم خوردن و خرج و مخارج زیادی که داره و …

      این ترسها مانع از رسیدن به هدف میشه.

      ممنونم استاد 

      خسته نباشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ghaderianashmill@gmail.com
      ۱۴۰۱/۰۲/۲۸ ۱۲:۲۶
      مدت عضویت: 1683 روز
      امتیاز کاربر: 26055 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 185 کلمه

      سلام استاد عزیز و دوستان هم مسیر  

      عاملی مخفی و مانع رسیدن به هدف =ترس از روبرو شدن با موفقیت 

      (باید به فکر برطرف کردن افکار اشتباه و ترس آور باشیم) 

      فکر کردن با باور داشتن فرق میکنه 

       فکر کردن سطحی ،  ولی باور داشتن عمیق ، این پایین سطح رو گرفته در ذهن و نتیجه ی نهایی رو رقم میزنه ،

      مثلا با فکر دست داریم لاغر بشیم ولی یه سری باور اشتباه در ذهنمون هست که می‌ترسیم و این مانع لاغر شدن مون میشه،

      مثل : اگه لاغر شم صورتم لاغر میشه، پوستم شل میشه ، 

      اندام م افتاده و شل میشه.

      من که خودم با کلمه لاغر شدن مشکل داشتم بیشتر سعی میکردم از متناسب استفاده کنم،

      در دید من لاغر خیلی خوشگل نبود ضعیف و اسکلتی بود،

      ولی الان بهترم دیدم یه خورده عوض شده چون لاغر های بسیار زیبا داریم و 

      دوست دارم رو این کار کنم که کلمه لاغر برام زیباترین کلمه بشه 🙂

      باید فکر ها  و باور هامون  مثل هم بشن .

      باید بدونیم که در لاغری با ذهن محدودیتی شبیه رژیم و برنامه های تغذیه نیستش، چیزی حذف نمیشه از زندگی،

      و کاملا با لذت خواهد بود .

      ممنونم استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متناسب شاد
      ۱۴۰۱/۰۱/۰۳ ۲۲:۵۶
      مدت عضویت: 2303 روز
      امتیاز کاربر: 4237 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 434 کلمه

      سلام

      من یادم میاد اون موقعی که متناسب بودم و همکاری داشتم که ۲۳ سال سنش بود اما ۱۱۰ کیلو وزنش . و همش برامون تعریف میکرد که هر روز بنا به توصیه پزشک تغذیش میرفت پیاده روی . و رژیم غذایی رو رعایت میکرد و نزدیک به ۲۰ کیلو کاهش وزن داشت همش از افتاده شدن پوستش تعریف میکرد .واین در ذهنم ثبت شده بود لاغرشدن مساوی با افتاده شدن وآویزان شدن پوست .

      بعد سالها که خودم چاق شدم و روشهای مختلفی رو انجام میدادم اطرافیان بهم میگفتن دورچشمات سیاه شده یا زیرچشمات گود شده و من همش مراقب بودم که بزارم تا یه حد نرمالی وزن کم کنم و به اون نقطه نرسم .

      یا وقتی بیمارمیشدم و پروسه درمانم طولانی میشد بع خودم میگفتم اگه من چاق بودم و قوی بودم حداقلش اینهمه درد نمیکشیدم و زود خوب میشدم .

      یادم اومد الان که یه همکاری داشتم که تعریف میکرد که مادرم خیلی به تغذیه خودش اهمیت میده و وقتی یکبار تصادف سنگین کرد پزشک به مادرش گفت که تو چون تغذیه سالمی داشتی تونستی زنده بمانی وگرنه تموم میکردی .

      و یا عموی چاقی دارم که توی زمستان و سرماش یه تیشرت زرد رنگ  نخی میپوشید و من وقتی اونو میدیدم تو دلم چاقی رو تحسین میکردم که نگاه چاقه و به خاطر چربی بدنش اون سرما رو متوجه نمیشع و راحت تو زمستون میگرده .

      تازه آدمهای چاق رو آدم های قوی و لاغرها رو ضعیف و ترسو و مردنی میدونستم . 

      چاقها صورت پری دارند و آدم از همصحبتی با اونها لذت میبره اما لاغرها رو افرادی حسابگر وخسیس و بداخلاق و زحمتکش میدونستم .

      تو ذهنم آدمهای چاق ثروتمندند و چون ثروتمندند خوش مشرب و دست ودل بازن و خوش لباس .

      حالا شما بگید من چطور با اینهمه ترس از لاغری وعشق به چاقی میتونستم لاغر بشم .!!!!!

      اما وقتی دوربرم داداشم . دامادمون. شوهرعمه ام  . خواهرزادم . پسرعمع و پسرعمو و دختر عمو و دخترعمه هام رو میبینم که کلیه این باورهای مخفی اشتباهم رو منتفی میکنن .

      همین خواهر بزرگترم چاقه . اما وقتی از درد معده همش میناله برام جای تعجب بود و آخری بهش میگفتم پفک .

      تو شبیه پفک ها پری ولی چی فایده چیزی درونت نیست و ضعیفی . وهمش مینالی .

      الان که فکرشو میکنم این چاق بودن حق من بود . وقتی انسان ماشین اثبات باورهاشه . منم که تو ذهنم پر بود از فرمولهای چاقی . ومن فقط داشتم به جسمم فشار میاوردم که لاغرشو .

      خدایا شکرت که به این مسیر زیبا هدایت شدم .

      وتشکر میکنم از استاد عالیقدر که این مسیر لاغری رو شجاعانه پیمودن و آگاهیهاشون رو منتشر کردن .

      موفق و آزاد و تندرست باشید .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریده حسنی
      ۱۴۰۰/۱۱/۱۲ ۰۱:۰۸
      مدت عضویت: 2480 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 824 کلمه

      جلسه ۷۷ تکرار 

      لاغر شدن ترس دارد و با ترس لاغر نمیشوید

      سلام و درود به همراهان گرامی و استاد عطارروشن ،خدارو شکر میکنم برای دانستن و به کار بستن 

      ترس از روبرو شدن با موفقیت ،یکی از باگ های منه که هر وقت دارم میرم بسمت یه تغییر خوب و بزرگتر ،یک استاپ قدرتمند درونم میخوره و گفتگوهای درونی م شروع میشه 

      نجواهایی که مدام منو میترسونه ،بهش میگم مگه تو دنبال پیشرفت نبودی پس چرا حالت بد میشه ؟ میگه آخه داری میری تو یه موقعیت خاص تر و مسئولیتت بیشتر میشه ،متعهدتر میشی ،سرت شلوغتر میشه ،تو نمیتونی از پس اون جایگاه بر بیایی 

       مثلا من دلم میخواد مستقل بشم و برم یه خونه بزرگتر ،ذهنم منو میترسونه و هزارتا بهانه میاره که آره تو تنهایی چجوری میتونی زندگی کنی ؟ اخه خونه بزرگتر ترسناکه ووو

      ۱ ساعت پیش که داشتم از کلاسم برمیگشتم ،خواستم بپیچم توی کوچمون احساس کردم کنار ماشینم به جایی کشیده شد ،ترمز زدم و چک کردم متوجه شدم ماشینی سر کوچمون مورب پارک کرده بود که من حین پیچیدن متوجه نشده بودم و کنار سپرم کشیده شده بود به اون ماشین و چراغش از غالبش در اومده بود 

      خدارو شکر اون طرف شمارش روی فرمون ماشینش بود انگار خودش فهمیده بود ماشینشو بدجایی پارک کرده و من تونستم بهش زنگ بزنم و قرار گذاشتیم که  ماشینشو تعمیر کنم  

      اون تایمی که داشتم اون کارهارو انجام میدادم به نجواهای درونم هم آگاه بودم که بهم میگفت حالا خوبه ماشین خودت بنز و Bmw نیست ،وای وگرنه الان چقدر هزینه ماشین خودت میشد ،یا میگفت همون بهتر که تو ایران ماشین خیلی گرون نخریدی که اینجوری بشه ووو

      الان که دارم این مقاله رو میخونم دیدم ،آره تو مغز منم ماشین گرون = استهلاک بالا و هزینه های اضافی ،خب حالا من دلم یه ماشین با کیفیتر میخواد ،خواستم با باورهام هماهنگ نیستن و همیشه اونیکه برنده است ،باورهای ما هستن 

      یا من دلم میخواد تو پاره ای از مسائل رشد کنم ،خواستم رشده ولی در درونم من خودمو به اندازه کافی ،کافی نمیدونم و تصور میکنم من توانایی رسیدن در جایگاه های بالاترو ندارم 

      و مهم ترین دلیلی که وجود داره حس ناتوانایی درونیه که اجازه نمیده بتونی محکم و قوی بری بسمت خواسته ها و هدف هات و مدام میترسونتت

      اینکه همه روش های جسمی برای لاغر شدن بی فایده ست رو خیلی قبول دارم ،چونکه مسیری بوده که خودم سالها، زخم خورده ش هستم و مطمئنم کار عبث و بیهوده ایه و هیچ وقت ازش استفاده نمیکنم 

      ۱۰۰ درصد در مغز من هم ترس های زیادی از لاغر شدن هست ،تازه منکه تعداد شکست هام بیشتر بوده ،بیشتر پذیرفته بودم که من ناتوانم در لاغر شدن و لاغر شدن یعنی ،رنج بردن ،سختی کشیدن ،گرسنگی ،ورزش های طاقت فرسا وووو

      معلومه دلم نمیخواست لاغر بشم و عطاشو به لقاش میبخشیدم و بدتر از همه این بود که من مطمئن بودم راهم اشتباهه ولی باز هم ادامه میدادم و جان و تن نازنینمو در فشار و رنج قرار میدادم 

      منم اوایل دوره  حساس بودم که مبادا جایی از دوره بهم تحکم بشه برای نخوردن شکلات یا شیرینی هر هر خوراکی که من دوست دارم ،خب واقعا هم خسته شده بودم از اونهمه محدودیت  و نداشتن حق انتخاب ،دلم آزادی و احترام میخواست ،چیزهایی که حق من بود ولی نمیدونستم و افراد چاق چونکه عزت نفس و خودباوریشون بشدت پایین میاد و خودشونو لایق لاغر بودن و هیچ چیزی نمیدونن ،توانمندی های درونیشون هم افت میکنه و کم کم به این نتیجه میرسن که اصلا ولش کنم من به جایی نمیرسم و در بیشتر جنبه های زندگیشون موفق نمیشن

      قبلا باور داشتم اگر میخوام لاغر باشم نباید شام بخورم یا رستوران و مهمونی برم و وجودم ترسیده بوده از اون سبک لاغر شدن ،برای همین یه برنامه ریزی قوی در من شکل گرفته که آره فریده تو نمیتونی لاغر بشی و ترس از نخوردن اجازه نمیداده قبول کنم که لاغر بشم‌

      قبلا به تکرار شنیده بودم افرادی که خوابشون زیاده و صبح ها دیر بیدار میشن چاقتر میشن ،منم که اهل صبح زود بیدار شدن نبودم ،پس حتما تو ذهنم ،قید لاغر شدنو زده بودم ولی الان دارم به خودم یادآوری میکنم ،عزیزم ،صبح زود بیدار شدن ربطی به لاغر شدن نداره ،مگه نمیبینی اینهمه افراد متناسبی که دیر از خواب بیدار میشن و بجاش دوست من که سالهاست برای نماز صبح بیدار میشه و دیگه نمیخوابه ولی  چاقه ،پس لاغر شدن ربطی به دیر یا زود بیدار شدن نداره 

      منم از زشت شدن صورتم میترسم ،از سیاه شدن دور چشمام میترسم ،از چروک شدن پوستم بدم میاد و میدونم اینها موانع ذهن من بودن و هنوز هم تا حدودی هستن 

      درسته که تو دوره های لاغری با ذهن  محدودیت و رژیمی وجود نداره ولی ما عمده ی ترسهامون مال گذشته ست و تا بخواد اون باورها جایگزین افکار جدید بشه یه مقداری به درک بیشتر نیاز هست تا بپذیریم که بابا جون این راه اون راه نیست از خر شیطون بیا پایین و قبول کن 

      خدارو شکر میکنم برای اینکه هر روز هدایت میشم به آگاهی های نابی که هر کدوم قسمتی از زندگیمو رشد میده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 18 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتونم تغییر کنم
      ۱۴۰۰/۱۰/۲۲ ۱۱:۴۳
      مدت عضویت: 1903 روز
      امتیاز کاربر: 1806 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 305 کلمه

      سلام
      قبلا هر موقع ک رژیم میگرفتم میترسیدم عجله داشتن ک شکمم لاغر شه میترسیدم ک شکم بمونه و بقیه جاها برن همش این شنیدم میگن شکم دیرتر از همه جا میره
      یا صورت هی شنیدم ک وقتی لاغر میشیم صورتمون خیلی لاغر میشه
      ترس از نتیجه نگرفتن سبب اضطراب من میشد د
      دوران رژیم همش و همش میترسیدم از برنج از ورزش نکردن از شیرینی وقتی هم اینها میخوردم طبیعی میدونستن ک لاغر نمیشم
      در دنیای قبل من همه چی ترس داشت خوردن نون مهمونی تولد شیرینی ته دیگ سرخ کردنی هنه و همه ترس داشتم
      اما در دنیای لاغری با ذهن ترسهام گذاشتم کنار گذاشتم سعیم ب اشتی کردن با مواد غذایی و خودم بدنم کردم
      یکی از عوارض اون دوران معده عزیزم هس ک ازش معذرت میخوام
      من با لاغری با ذهن یاد گرفتم ک بدون توجه ب مقدار بخورم
      در دنیای قبلم همش از تغییر میترسیدم چن فک میکردم ی چیز تحمیلیه ی چیز سخته ولی الان میدونم لاغری اسون ترین کار دنیاست من از لاغری نمیترسم
      قبلا میترسیدم ک گیر من نیاد
      اما الان میدونم در مسیر درستم و میرسم
      قبلا باورم بود لاغری سخته محرومیت من لاغر نمیشم اما دوس داشتم لاغر بشم
      اما الان دارم زیر بنا رو درست میکنم و دارم باور میکنم ک میتونم لاغر بشم واز طرفی هم میخوام لاغربشم دوسش دارم و وقتی این دوتا باهم همسو بشن قطعا من میرسم ب لاغری
      قبلا دلم ارامش میخواست ولی باورم این بود ک من میتونم ارامش داشته باشم چن تقدیرم اینه
      اما الان ارامش دارم چرا چن باورم درست کردم باور ایجاد تغییر در خودم و اینک من میتونم ارامش دو برای خودم خلق کنم
      من قادر هستم زندگی زیبا و ارامش و لبخند اندامی متناسب رو برای خودم خلق کنم
      من اونقدر ادامه میدم تا تموم ترسهام بریزه تموم باورهام عوض شن و من یک فریبای متناسب فکری بشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11