🌿 تصور کن سالهاست دنبال لاغر شدن هستی… رژیم گرفتی، ورزش کردی، بارها از غذاهایی که دوست داشتی گذشتی… حالا یه جمله به گوشت میرسه که میگه:
📍 این جلسه ادامه گام ۶۸ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
«لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمیشوی!»
شاید تو هم مثل من، اولش مات و مبهوت بمونی… بگی: مگه میشه؟ من همیشه آرزوی لاغر شدن داشتم، چطور ممکنه ازش بترسم؟! 🤔
اما واقعیت اینه که ترس از لاغری دقیقاً همینقدر پنهان و زیرپوستیه. یه باور خیلی مخفی توی ذهن ناخودآگاهمونه که باعث میشه همیشه یه قدم مونده به موفقیت، عقب بکشیم.
در این جلسه میآموزیم:
ترس از روبرو شدن با موفقیت
😅 شاید اولش خندهدار به نظر برسه، اما واقعاً بعضی وقتا از موفق شدن میترسیم!

🔍 اگه یه نگاهی عمیقتر به گذشتهمون بندازیم، میبینیم که خیلی جاها خواستهای داشتیم، اما یه چیزی توی وجودمون نمیذاشت سمتش بریم…
یه صدای کوچیک که میگفت: اگه بری جلو، چی میشه؟ واقعاً میتونی؟!
🎓 شاید همیشه عاشق ادامه تحصیل بودی، اما فقط تصور نشستن توی کلاس، یا رفتن به یه شهر دیگه، باعث میشد دلت بلرزه و از خیرش بگذری…
🏠 یا شاید همیشه رویای زندگی توی یه خونه بزرگتر رو داشتی… اما فکر تمیز کردنش، خرج تعمیرات، یا حتی نگاه قضاوتگر همسایهها، اونقدر ذهنتو مشغول کرده که ترجیح دادی همون خونه کوچیک رو نگهداری.
🧠 اینها همه نمونههایی از ترس از روبرو شدن با موفقیت هستن…
ترسایی که نمیذارن وارد دنیای جدیدت بشی، دنیایی که هم دوستش داری و هم ازش میترسی!
حالا بذار یه مثال خیلی آشنا بزنم:
🌟 ترس از لاغری هم از همین جنسه…
در ظاهر میخوای متناسب بشی، لباسهای قشنگ بپوشی، راحت حرکت کنی… اما درونت پر از نگرانیه:
- نکنه با لاغری صورتم زشت بشه؟
- نکنه همسرم منو دیگه نخواد؟
- لباسهای قبلیم چی میشن؟
🌀 این فکرها نشونه ترس از لاغریه همون ترس پنهانی که جلوی موفق شدن رو میگیره…
نقش ترس در پیشرفت نکردن
🔒 بعضی وقتها آدم حس میکنه یه نیروی نامرئی داره جلوشو میگیره… انگار هرچی تلاش میکنی، زور میزنی، برنامه میریزی، بازم یه چیزی نمیذاره بری جلو…
منم دقیقاً همین حس رو داشتم.
🚘 سالها بود دلم میخواست یه ماشین بهتر داشته باشم… یه ماشینی که هم شیکتر باشه، هم راحتتر. اما در عین حال، یه صدای کوچیک توی ذهنم همیشه میگفت:
– هزینههاش زیاده!
– همه نگاهت میکنن!
– نکنه کسی حسودی کنه یا چشم بزنه؟
– با این ماشین بری بازار، همه فروشندهها گرونتر حساب میکنن!
😬 این فکرها اونقدر قوی شده بودن که عملاً نمیذاشتن به خواستهم برسم.
حالا متوجه شدم که اون گفتگوهای ذهنی، همون ترس از موفقیت بود… همون چیزی که اجازه نمیداد حتی به آرزوهام نزدیک بشم!
🎯 دقیقاً مثل ترس از لاغری!
وقتی لاغر شدن رو به عنوان یه آرزو در ذهنت داری، ولی در ناخودآگاهت پر از ترس و شک و تردید نسبت به لاغری هستی، هیچوقت نمیتونی آزادانه جلو بری.
مثل اینه که با یه پا روی گاز و یه پا روی ترمز رانندگی کنی!
از خاطرات رژیمهای سخت، شکستهای قبلی، تجربههایی که بهت گفتن لاغری مساوی رنج کشیدنه… یا حتی ترسهای عمیقتر مثل:
– اگه لاغر شم، صورتم زشت میشه!
– اگه لاغر شم، همه لباسهام برام گشاد میشه!
🛑 همه این ترسها مثل دیوارهای نامرئی جلوی موفقیت رو میگیرن.
اما خبر خوب اینه که وقتی این دیوارها رو بشناسی، میتونی با ذهن آگاهت ازشون رد بشی… و اونوقته که ترس از لاغری از بین میره و مسیر واقعاً برات باز میشه ❤️

ترس از لاغری
توی ناخودآگاه ما ترس از لاغری یه مانع پنهانه… یه ترسی که شاید هیچوقت بهش فکر نکردی، اما مثل یه سد بزرگ جلو راهته.
🧩 بیشتر آدمهایی که اضافه وزن دارن، تجربههای زیادی از رژیم، ورزش، قرص، دمنوش، عطاری و هزار روش دیگه رو داشتن.
اما هر بار بعد از کلی سختی، وزن که کم میشه، خیلی زود برمیگرده… و همین تکرارِ امید، زحمت، شکست باعث میشه ذهن ما به لاغر شدن، یه تصویر پر از درد و ناراحتی بچسبونه. 😣
یعنی لاغر شدن = سختی کشیدن، محرومیت، گرسنگی، زجر، شکست!
و نتیجهش چی میشه؟
✅ ذهن ناخودآگاه برای محافظت ازت، جلوی لاغر شدنت رو میگیره!
چون توی ناخودآگاهت لاغری مساویه با رنج، پس بدن با تمام قدرت میگه:
❌ “من نمیخوام لاغر شم، چون میترسم دوباره اذیت بشم!”
🌪️ اینجوریه که ترس از لاغری مثل یه سایه مخفی توی ذهن میمونه… نهتنها باعث میشه اضافه وزنت بمونه، بلکه هر بار که میخوای شروع کنی، یه احساس دلهره و مقاومت سراغت میاد.
- باز باید غذامو جدا کنم؟ 😔
- بازم قراره بهم سخت بگذره؟
- اگه لاغر شم، نکنه صورتم زشت بشه؟
- نکنه همسرم دیگه منو نخواد؟
🧠 همه این فکرها، مصداق کامل ترس از لاغری هستن… ترسی که ریشهش به تجربههای تلخ گذشتهت برمیگرده، اما الان داره آیندهت رو هم خراب میکنه.

🧠 تجربهای الهامبخش برای روبرو شدن با ترس از لاغری
یکی از تأثیرگذارترین بخشهای مسیر لاغری با ذهن، خوندن نوشتهها و تجربههای هنرجوهاییه که دقیقاً با همون ترسهایی دستوپنجه نرم میکنن که شاید تو هم همین حالا درگیرش باشی…
📖 نوشتههای صادقانهی اونها کمک میکنه تا ترسهای پنهان ذهنیمون رو بهتر بشناسیم، مخصوصاً ترس از لاغری که یکی از مخفیترین و در عین حال قویترین مانعهای لاغر شدنه.
در ادامه، نوشتهی یکی از دوستان خوبمون در دورهی «ورود به سرزمین لاغرها» رو میخونی که به زیبایی نشون میده چطور آگاهی، میتونه ترسها رو روشن کنه و امید رو جایگزینش کنه:
“لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمیشوید!”
این جمله عمیقاً من رو به فکر فرو برد… 🤔 مگه میشه منی که سالهاست دنبال لاغریام، ازش بترسم؟! اما وقتی فایل آموزشی اون روز رو گوش دادم 🎧✨، فهمیدم چقدر ذهنم زیر پوستی درگیر این ترسه.
حالا میدونم که خواستن کافی نیست؛ چون خواستهها توی ذهن خودآگاهم هستن 🧠، ولی موانع اصلی، مثل ترس از لاغری، توی ناخودآگاه من پنهان شده بودن… 🕵️♀️
مثلاً ترس داشتم که اگه لاغر شم، صورتم زشت میشه 😬… یا همسرم دیگه منو دوست نداشته باشه 💔… یا لباسهای قبلیم برام بیاستفاده بشن 👗❌!
اما وقتی این باورها رو بررسی کردم 🔍، دیدم هیچکدومشون واقعی نیستن ✅. من قبلاً هم لاغر بودم و زیبا 🌸✨… و عکسهای شگفتیسازها 📸 اینو ثابت میکنه که لاغری چهرهی آدم رو شادتر، زیباتر و جوونتر میکنه 🌟.
درباره همسرم 💑، به این نتیجه رسیدم که اگر من رو واقعاً دوست داشته باشه، در هر حالتی دوستم داره 💕؛ مهم احساسی هست که از خودم دارم 🌈.
و درباره لباسها؟ 👚👖 خب، همیشه میتونم لباسهای جدید و دلخواه برای اندام متناسبم تهیه کنم 🛍️ و از پوشیدنشون لذت ببرم 😍.
الان با تمام وجودم حس میکنم دارم سبک میشم 🕊️… حتی اگه هنوز روی ترازو تغییری نیومده باشه ⚖️. چون بار ترسها از ذهنم برداشته شده 🙌 و حالا با آگاهی 🌱، با آرامش 🧘♀️ و بدون ترس 🚀، مسیر لاغری رو ادامه میدم.
دیگه از خوردن نمیترسم 🍽️😊… غذا خوردن برام عادی و لذتبخشه 🎉. و مهمتر اینکه به این باور رسیدم که بدن من توانایی لاغر شدن رو داره 💪✨، فقط کافیه مانعهای ذهنی مثل ترس از لاغری رو کنار بزنم 🧩❤️.
🌟 نوشتهی این دوست عزیزمون بهخوبی نشون میده که آگاهی، شجاعت میآره… و اون آگاهی رو به بهترین شکل، میتونی در دورهی ورود به سرزمین لاغرها تجربه کنی.
🗺️ این دوره دقیقاً طراحی شده تا کمک کنه ترسهای پنهان ذهنی مثل ترس از زشت شدن، ترس از دیده نشدن، یا ترس از تغییر کردن رو شناسایی کنی، اصلاحشون کنی، و با ذهنی آزاد و آماده، وارد مسیر لاغری بشی — مسیری با لذت، نه با رنج!
✍️ در ادامه هم توی گام ۷۰ سراغ «ذهن چاق چیست؟» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.62 از 63 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
گام ۶۹ لاغر شدن ترس دارد وباترس لاغرنمی شوید
به نام خدا💞💞💞
خیلی وقت ها از رسیدن به خواسته هایمان ترس داریم چون خواستههای ما با علایق و افکار ما همسو نیست
بیشتر مثال های که زدید من باهاشون درگیر بودم یک مدت خیلی دلم میخواست آزمون اعزام به خارج دبیران شرکت کنم چون دوست داشتم کشورهای دیگر را ببینم ولی همیشه ازغربت وتنهایی ترس داشتم
گفتم اگه از طرح اعزام به خارج دبیران اقدام کنم لااقل از نظر جا و مکان و اینکه در میان بقیه دبیران همزبان هستیم مشکلی ندارم.
ولی بازم ترسهای دیگه ای داشتم اینکه چطور میتونه بدون مادر و خانواده ام باشم ولی بازم پیگیری میکردم و مطالعه می کردم وقتی بخاطرمشکلیه از طرف من نتونستم در آزمون شرکت کنم خیالم راحت شد😅 گفتم خوب شد بدون مادرم چطور می توانم زندگی کنم.
ماشین خوب تصور هزینه های ماشین گران قیمت برام خیلی سخته.
یا خانه های بزرگتر که در حال رسیدن بهش هستم این رو در ذهنم تداعی میکند که چطور تمیزش کنم یا اگه چشم بخورم چی ؟
افرادی که اضافه وزن دارند به طور ناخودآگاه از لاغر شدن ترسند و تصور می کنند و رشد نیاز به تحمل رنج و سختی زیاد دارد و توان آنها خارج است.
غافل از این که هیچ فرد متناسبی برای لاغر شدن سختی تحمل نمی کند تصور اشتباه در مورد سخت بودن لاغرشدن مشابه تصور اشتباه بودن.، داشتن خانه بزرگ تر یا تصور اشتباه در مورد داشتن ماشین بهتر است.
✳ نکته قابل توجه همه این تصور های اشتباه به یک شکل مانع موفقیت ما و رسیدن به خواسته هایمان می شود .
با یادگیری استفاده از قدرت ذهن می توان برترس ها غلبه کرد.
🎁 اگر میخواهید رویای لاغری خود را به حقیقت تبدیل کنید باید آگاهانه و هوشیارانه با ترس های لاغر شدن مقابله کرد.
یکی از باورهایی که من داشتم و دارم کمرنگش می کنم اینکه وقتی لاغر بشم صورتم خراب میشه وقتی به صورت شگفتیسازان نگاه میکنم میبینم که اینقد صورت های شاداب و جوانی پیدا کردند میگفتم میشه صورت من هم همینطور بشه؟
الان که به لطف خداوند درمسیر هستم فهمیدم که صورت منم جوان و شاداب می شه .
چون وقتی رژیم می گرفتم همه رنج و سختی بود همه فشار و ناراحتی بود مرتب گرسنگی کشیدن بود.
اکثرا مواقع از ساعت ۶:۰۰ عصرچیزی نمی خوردم.
به گفته گروه هایی رژیمی که بودیم برای اینکه چربی سوزی خوبی داشته باشیم صبح زود باید صبحانه بخوریم بعضی وقتا از ساعت ۷ صبح چیزی نمی خوردم تا ساعت ۲
وقتی سرکار می آمدم حسابی گرسنه می شدم اعصابم به هم می ریخت.
مثل استاد در عصرهای گرم پیاده روی می کردم که چربی سوزی بیشتری داشته باشم.
این حجم از فشار و گرسنگی و اعصاب خوردی باعث شد تناسب من یک دست نباشد پا و شکم و کمر اب شده بود ولی بالا تنه ام مانده بود و صورتم حسابی به هم ریخته بود کمردرد و زانو درد هم داشتم.
تناسب ناجور من برایم گران تمام شد ماه ها دکتر و دعوا می کردم که بتوانم دردهایی که بر من تحمیل شده بود را درمان کنم .
ولی الان که از هیچ چیزی منع نمیشوم وهرچیزی که دوست داشته باشم میخورم هیچ وقت گرسنه نیستم آرامش دارم و اصلا نگران چاقی نیستم مطمئن هستم که متناسب می شم چه بخواهم چه نخواهم به نظر شما در مسیری که آرامش و شادی داری صورت و پوست و اندام خراب می شود؟ هرگز
جالبه به خاطر این رژیم های که میگرفتم یک مانع بزرگ دارم که از همه موانع هایم بزرگتره .اونم عشقی به اسم مادر😍
مادری دارم بهتر از برگ درخت
مادرم تهدیدم کرده که اگه دفعه دیگه رژیم بگیری من می دونم وتو😡😡
باور مادرم اینه زن لاغر یعنی بیمار یعنی در زندگیش مشکل داره باشوهرش دعوا میکنه😅
ولی زن چاق یعنی زن سرحال وخوشبخت .
واینکه توی خواهرام من چاق شدم بقیه یا متناسبن یا کمی اضافه وزن دارند .
ولی چون تناسب من همراه با بیماری بود خاطره بدی توی ذهنش نقش بسته .
اولای دوره نگران این مانع بودم ولی الان که درمسیرم و وزنم خیلی نرم وطبیعیه داره کم میشه میدونم مادرم هم نگران من نمیشه و به لطف خدا بیماری هام هم خوب میشه🤲🤲
استاد خداوند هرچی خیره نصیبتون کنه .توی این هفته ۳نفر بهم گفتند خیلی جمع وجور شدی .😭خیلی خوشحالم که باشادی و آرامش دارم متناسب میشم .ازخوشحالی اشکم درآمده .خدایا هزاران سپاس
نشان های دریافت شده
سلام بر همگی
ترس از لاغر شدن یعنی از یه طرف دوست داریم لاغر بشیم اما باور داریم که لاغرشدنمون کلی مشکل به بار میاره .
اگه لاغربشم صورتم استخوانی میشه
اگه لاغربشم زیرچشمم گود میافته
اگه لاغربشم صورتم لاغرمیشه
اگه لاغربشم بینی ام بزرگتر نشون میده
اگه لاغربشم ریزش موهایم بیشترمیشه
اینها درحقیقت باورهای مخربی هستش که مانع رسیدن به هدفمون میشه با کلی مثال میتونیم اینها رو نقض کنیم .
درمورد لاغری با ذهن هم همینطوره .میخاهیم لاغر بشیم اما میگیم لاغری رژیم میخواد. ورزش میخواد. جنب وجوش زیاد میخاد و… و چون هیچکدوم از اینها رو دوست نداریم پس میگیم نمی تونیم.
درحالیکه لاغری با ذهن مسیرلذت بخشی هست که براحتی میتونیم لاغر بشیم بدون ورزش . بدون رژیم و….
برای رسیدن به هر هدفی افکارمون بایستی با باورهامون هماهنگ باشه تا به خواستمون برسیم .
نشان های دریافت شده
با سلام و عرض ادب
تکرار روز ۷۷
ترس را به این شکل تعریف کرده اند که یک احساس غریزی و ناخوشایند است که در مواقعی که انسان احساس خطر می کند فعال می شود. ترس یک احساس طبیعی است که در زمان هایی که احساس خطر یا تهدید می کنید ظاهر می شود و به شکل های مختلف جسمانی مانند، تپش قلب، سرخ شدن صورت، گرفتگی صدا، عرق شدید و … خودش را نشان می دهد. ترس یکی از احساساتی است که معمولا در ذهن پرورش پیدا می کند و در اکثر موارد هم رخ نمی دهد اما می تواد تمام زندگی مارا تحت تاثیر خودش قرار دهد.
این تعریفی از ترس است منشا ترس ذهن انسان هست و اگر برای برطرف کردن آن اقدامی صورت نگیرد تمام زندگی را تحت الشعاع قرار می دهد مثلا همین من وقتی این فایل را شنیدم خیلی از چیزها برایم مشخص شد خیلی از چیزهایی که در ذهنم بود و مثل یک مانع و حصار بزرگی که مانع رسیدن من به آرزوهام بود
من فکر می کردم و می ترسیدم از خداوند ماشین مدل بالا بخواهم یا خونه شیک بخواهم چون می ترسیدم منو چشم کنند می ترسیدم از خداوند فرزند پسر چند قلو بخواهم چون می ترسیدم چشم بخورم
ولی الان فهمیدم که ترس بزرگترین مانع من برای رسیدن در آرزوهام بوده ترس وقتی در لتیه زیرین و ناخداگاه من وجود دارد و من در لایه بالایی آرزوی رسید ن به خواسته هامو داشته باشم امکان ندارد به خواسته ام برسم پس بتید ترس را بشکنیم و کم کم به ذهن ناخوداگاه خود بفهمانیم که ما نمی ترسیم.
متشکرم استاد که قدم به قدم ما را همراهی میکنید خداوند به شما طول عمر با عزت همراه با شادی و سلامتی عنایت کند
نشان های دریافت شده
سلام
گام ۶۹
ترس روبرو شدن با موفقیت یکی از موانع ذهنی لاغر شدن است .
موفقیت چیست ؟ چرا از آن میترسیم ؟ شکست چیست ؟ چرا با وجودیکه خواهان آن نیستیم اما به راحتی آن را میپذیریم .
سایتی رو مطالعه کردم که در مورد ترس از موفقیت نوشته بود . به نظرم مطلب خوبی بود و گواه مطالب این گام :
ترس از شکست منطقیتر بهنظر میرسد و نامآشناتر از «ترس از <">موفقیت» است. اما حقیقت این است که این ترسِ تلخ مانند بیدار شدنِ ناگهانی از یک رؤیای شیرین، درست در لحظهای که با موفقیت فاصلهای ندارید، ما را به عقب میکشد و ناگهان موفقیتی را که در چند قدمی آن بودهایم، به یک آرزوی محال تبدیل میکند. برای اینکه افسار موفقیتهایی را که لایق آنها هستید به دست ترس نسپاریم، باید به دلایل ترسیدنمان از موفقیت بیندیشیم .
چیزی که بهندرت انتظار داریم از کسی بشنویم این است که بگوید: «من از موفقیت میترسم» این حرف بیهودهای است، حتی دور از انتظار هم بهنظر میرسد.
اما حقیقت اینست که بارها آن را در درون خود نیز حس کرده ایم .
حالا چگونه میتوان نشانههای ترس از موفقیت را شناسایی کرد؟ اگر این نشانهها را در رفتار خودمان ببینیم، برای غلبه بر آنها چه کاری میتوانیم انجام بدهیم؟
رفتار کسانی که از موفقیت میترسند:
چگونه بر ترس از موفقیت غلبه کنیم؟
تمام موارد بالا، نشانههای کلاسیک ترس از موفقیت هستند. موضوع این نیست که ما نمیخواهیم موفق شوید یا تلاش نمیکنیم که موفق شویم، برعکس، احتمالا سختکوش هستیم و زمان زیادی را صرف برنامهریزی و فکر کردن میکنیم. واقعیت این است که: اگر موفقیت آسان بهدست نیاید، پس بهصورت ناخودآگاه، بخشی از وجود ما موفقیت را پس میزند و آن را نمیخواهد. جالب است که بدانیم ضمیر ناخودآگاه ما ۹۵ درصد اوقات، نیروی محرک ما و تعیینکنندهی کارهایی است که انجام میدهیم. پس، بهتر است به این موضوع عمیقتر بنگریم.
عمیقترین ترس ما این نیست که نکند بیلیاقت باشیم. عمیقترین ترس ما این است که فراتر از حد، قدرتمند باشیم. این روشنایی ماست که بیش از تاریکیمان، ما را میترساند. ما از خودمان میپرسیم: «من که هستم که زیبا بااستعداد یا شگفتانگیز باشم؟ اما، مگر ما که هستید که این ویژگیها را نمیتوانیم در خودمان ببینیم؟ ما دستپروردهی آفریدگار هستیم. کوچک انگاشتن خودمان خدمتی به بشر نمیکند. عقب کشیدن ما برای اینکه اطرافیانمان احساس عدمامنیت نکنند، اصلا روشنفکرانه نیست. درخشیدن تقدیر همهی ماست، همانطور که کودکان میدرخشند. ما به دنیا آمدهایم تا شکوه پروردگار را که در درونمان است، آشکار کنیم و این مختص برخی از ما نیست و همهی ما نمونهای از شکوه خالق خود هستیم. وقتی اجازهی درخشش این نور را بدهیم، ناخودآگاه به دیگران نیز اجازهی درخشیده شدن میدهیم. وقتی از ترسهای خودمان رها شویم، وجودمان بهصورت خودکار، دیگران را رهایی میبخشد.»
انواع زیادی از ترفندهای ذهنی برای غلبه بر ترس از برجسته شدن وجود دارند، خواه این ترس از سخنرانی یا صرفا بیپرده صحبت کردن دربارهی نظراتمان باشد و خواه ترس از لاغر شدن یا ترس از پولدار شدن و یا ترس از برقراری روابط دلخواه با دوستان .
پس فقط باید به خودمان اجازهی محشر بودن بدهیم!
تغییر، بخشِ طبیعی و ذاتی زندگی است. هیچ چیز همانطور که هست باقی نمیماند، اما مسئله این است که احساسِ عدمتغییر میتواند وجود داشته باشد، بهویژه وقتی صحبت از درون و بیرون زندگی روزمرهی انسانها باشد.
موفقیت درست به خاطر ماهیتی که دارد به این معناست که ما در حال تجربهی چیز متفاوتی هستیم، چیزی که قبلا تجربه نکردهایم. مخمصه همان موقعیتی است که به واسطهی آن ما از یک طرف، خواهان تغییر هستیم، اما از طرف دیگر، از آن میترسیم!
موضوع این است که وقتی شکست میخوریم، میدانیم چه انتظاری داشته باشیم. موفقیت از این جهت میتواند ترسناک باشد که پا به قلمروی ناشناختهای را به زندگی ما باز میکند. تصور کنیم تمام عمرتان چاق بودهایم. حالا اگر تغییر کنیم و برای اولین بار لاغر شویم، چه احساسی خواهیم داشت؟
ورژن لاغر ما چگونه لباس خواهد پوشید؟ چگونه رفتار خواهد کرد؟ با چه کسانی نشستوبرخاست خواهد کرد؟
تغییر درمورد راه اندازی کسبوکاری که پول زیادی را برای ما به ارمغان بیاورد، چطور؟ آنقدر زیاد که تقسیمش با دیگران یا دادنش به دیگران، تصمیم راحتی نباشد.
بهبه! چه شَوَد! تصور کنیم اگر پولدار شویم چه عادتهایی پیدا میکنیم که قبلا نداشتیم؟
چگونه پول خرج میکنیم؟
تغییر درمورد شروع یا تمام کردن یک رابطه یا جابهجایی منزل چطور؟
تغییر میتواند شگفتانگیز یا ناامیدکننده، رهاییبخش یا ترسناک باشد. تغییر، اغلب یک فرایندیست که اکثرا برای آن به سختی گام برمیداریم . چون تغییر کردن را همواره سخت در نظر گرفته ایم . در حالیکه وقتی تغییر کردن و مراحل ان را یاد بگیریم تغییر واقعا ساده و شخصیتساز است. بنابراین خودمان باید انتخاب کنیم که واقعا بهدنبال چه تغییری هستیم!
نخستین کاری که باید انجام بدهیم این است که تکلیف خودمان را با تغییر روشن کنیم و بدانیم که چه میخواهیم. دربارهی سبک زندگی دلخواهمان بنویسید، البته بدون قضاوت کردن، فقط هرچه را که در فکرمان است، روی کاغذ بیاوریم.
بعد، یک پشتیبان عالی را همراه خود بدانیم که هوایمان را داشته باشد. مثلا، دیدگاهمان را دربارهی زندگی با کسی که مورد علاقه و اعتمادمان است، مطرح کنیم، در شبکههای اجتماعی عضو گروهی شویم که هدفشان مشابه هدف ماست، از یک مربی (Mentor) کمک بگیریم یا یک>کتاب مناسب پیدا کنیم که زندگی ایدهآل ما را توصیف میکند.
موضوع این است که وقتی شکست میخوریم، میدانیم چه انتظاری داشته باشیم. اما هرگز به خودمان اجازه نمیدهیم از موفقیت چیزی در ذهن داشته باشیم . چون موفقیت را همواره سخت در نظر پنداشتیم و ضمیر ما مرتب آن را پس میزند . ما به سبک کنونی زندگیمان عادت کردهایم چون آسان است . از موفقیت میترسیم چون سخت است . تنها به همین دلیل است که از موفقیت میترسیم .
خب، حالا باید چه کار کنیم؟
نفس بکشیم! عمیق! موفقیت مراحل خودش را دارد. ما همیشه ظرفیت بهتر شدن را داریم و نباید خودمان را به چند موفقیت جزئی محدود کنیم. ما باید موفق شدن را یاد بگیرین بعد از تنفس عمیق، به چیزهایی فکر کنیم که همین حالا دوست داریم آنها را داشته باشیم. از بین همهی آنها، دو مورد خوبش را سوا کنیم، دو مورد که همین امروز بتوانید به آنها برسید. بعد از این مرحله، فقط کافی است جواز محشر بودن را به خودمان بدهید!
کیست که از موفقیت بدش بیاید؟! فرقی نمیکند این موفقیت چه باشد،”>کاهش وزن، نواختن گیتار، >تند خوانی یا “>شروع کسبوکار جدید.
هر قدر ما با لاعر شدن در طول روز بیشتر زندگی کنیم و محتویات لاغر کننده به ذهنمان دهیم این تصویر برای ذهن آشنا میشود وذهن دیگر برای موفقیت نمیترسد و مانع ایجاد نمی کند .
ما فقط باید آگاه شویم و یاد بگیریم تا موفق شدن در هر زمینه ای برایمان ساده شود و خودبخود به سمت ما بیاید . رسیدن به آرزوها را نباید برای خود سخت و غیر ممکن کنیم و یا کارهایی انجام دهیم که این آرزو را ناخوداگاه برایمان غیر ممکن می کند .
قدم های کوچک اما مستمر به ما یاد میدهد تا در مسیر موفقیت موانع را بشناسیم و آنها را برطرف کنیم
نشان های دریافت شده
گام ۶۹ ،،، لاغر شدن ترس دارد و با ترس لاغر نمیشوید،،سلام استاد و دوستان همراهم ،،، سالها پیش که در دوره های روان درمانی و شخصیت شناسی وووو شرکت میکردم و استادم میگفت ،یکی از دلایل نرسیدن ما به خواسته هامون ،ترس از رسیدن به موفقیته ،من تعجب میکردم ،با خودم فکر میکردم ،آخه منکه خیلی دلم میخواد به خواسته هام برسم ،منکه ترسی ندارم و سئوالات زیادی در مغزم بوجود میومد ،این ناآگاهی ادامه داشت تا ۳ سال پیش که وارد دوره های ذهنی و یادگیری قوانین جهان هستی شدم ، باز هم با همین موضوع روبرو شدم ،باز هم اون سئوال بوجود اومد ،، آیا من از رسیدن به موفقیت میترسم ؟ با موندنم در دوره ها و بیشتر شدن آگاهی ها ،متوجه شدم ،در درون من ،رسیدن به بیشتر خواسته هام ،خطرناک تعریف شدن، مثلا من دلم میخواست لاغر بشم ولی برای ذهن من لاغر بودن ،تعریفی نداشت ،برای ذهن من چاقی تعریف های ،پر امن تری داشت ،چاقی مراقب سلامتی من بود ، صورت تپل قشنگتره،آدم چاق مهربونتره، بدن پر و فربه ، آدم های پیر چاق ،خوشگلتر از آدم های پیر لاغر هستند ،صورت لاغر چروکیده میشه ،صورت لاغر زرد و مریض حاله ،تپلا با مزه ترن ،دوست داشتنی ترن وووووو با اینهمه تعریف های قشنگ ،ذهن من اجازه لاغر شدن رو صادر نمیکرد ،،،مثلا خواسته من مهاجرت کردن به کشور آمریکاست ، حالا چه داده هایی در من هست که اجازه نمیده من حتی یک قدم در راه هدفم بردارم ، منطقم میگه ،اگر از ایران بری ،دلت برای مادر و خواهر و بچه هات خیلی خیلی تنگ میشه، اونجا غریبی و نمیتونی دوام بیاری ،اونجا که مملکت خودت نیست ،کمکی بخوایی کسی نیست ،اگر بی پول بشی چکار میکنی،،راه درامدت چجوری میشه ،،اصلا آمریکا که رفتنش خیلی سخته ،اونجا فرهنگ و قوانینشون سخته مثل ایران نیست ، مالیاتشون سنگینه ووووو هر چند با بیشتر ترس هام صحبت کردم و منطقی بهشون گفتم و بهش الگوهاییو نشون دادم که بتونم از ترس هام کم کنم ولی هنوز هم زور اون داده های ذهنم قویتره ،،و یه عالمه از این مدل ترس ها دارم که اجازه نداده به خواسته هام نزدیک بشم ،،مثلا من دوست دارم خونه ویلایی داشته باشم ولی بشدت از تاریکی شب میترسم ،،من دوست دارم بیزینس قوی داشته باشم ولی از داشتن تیم و پرسنل کار و مسئولیتش میترسم ،پول زیادو دوست دارم ولی از حساب، کتاب، کردن مسائل مالی میترسم ،دوست دارم مستقل بشم ولی از تنهایی و مسائلش میترسم ،،ماشین گرونتر دوست دارم ولی از خرجاش میترسم ،،انقدر شنیدم ،طرف خونه،ویلا ،بنز خرید ولی چه فایده ،زنش طلاق گرفت ،بچه ش معتاد شد ،خودش مریضی بد گرفت ،شوهرش خیانت کرد وووو و من سالهاست از خیانت،طلاق،مریضی و مرگ میترسم ،میترسم هم خدارو بخوام هم خرما ،چونکه بهم گفتن پاتو از گلیمت درازتر نکن ،تازه بهم هم گوشزد کردن که گلیمت خیلی کوچیکه ،،، سالها تلاش بی وقفه برای لاغر شدن و برگشت مجدد وزن ،نشان از یک نقص فنی در من بود ،منکه هر کاری میکردم ،شام نمیخوردم ،از ۶ غروب دیگه فقط آب میخوردم،مدام گرسنه بودم و تحمل میکردم ،دم نوش میخوردم،ورزش های بینهایت سنگین و طاقت فرسا انجام میدادم که در انتها آسیب زانو و کمر و خار پاشنه گرفتم ،روغن ،شیرینی ،برنج و نونو حذف کرده بودم ووووو پس چرا لاغری من دوام نداشت ،مثل روز برام روشن بود که من مجدد چاقتر میشم و میشدم ولی مجدد به اون چرخه معیوب برمیگشتم و یه رژیم جدیدو شروع میکردم ،چاره ای نداشتم ،اگر مدام در رژیم با ورزش نبودم از مرز ۹۸ کیلو بالاتر میرفتم و تازه با انجام اون کارهای سخت ،وزنم بین ۷۴ تا ۸۰ متغییر بالا پایین میشد ،،و راضی بودم که در این وزن باشم تا اینکه یدفعه ۱۰۰ کیلو بشم ،یعنی یجورایی پذیرفته بودم که من پایینتر از ۷۵ یا ۸۰ کیلو نمیشم ،اگرم میشدم باید سختی هایی میکشیدم و به همه هم میگفتم ، که من استخون بندیم درشته ،نمیتونم لاغرتر بشم چونکه این جملاتو زیاد بهم گفته بودن که من باورشون کرده بودم ،الان که به اون روزها فکر میکنم ،میبینم ،چقدر من خوشبختم که با لاغری با ذهن آشنا شدم ،چقدر سپاسگذار خداوندم ،چقدر راضی م از استاد عطارروشن که اینمسیرو به این زیبایی برای ما هموار کردن ، که براحتی بتونیم لاغر بشیم ،لذت ببریم ،خود جدیدی از خودمون بسازیم ،شاد باشیم ، تغییر کنیم و رشد کنیم ،،،اون زمان هاییکه من کلنجار میرفتم با رژیم هام ،در واقع ۲ تا باور در من شکل گرفته بوده ، ۱) اینکه من ذاتی چاقم و بیشتر از یه حدی نمیتونم لاغر بشم ،بخاطر نوع استخون بندیم و جنس بدنم، یعنی وزن ۷۸ برای من نرمال شناخته شده بود و من رویای ۶۷ کیلو داشتم ،هر چند فقط ۱ بار تونستم به زور قرص ۶۷ کیلو بشم و سریع برگشت وزن داشتم ،، ۲) لاغر شدن جزء محالات بود برای من ،اونم رسیدن و موندن دائمی در وزن ۶۷ کیلو که یک غیر ممکن بود و جالبه همین الان ،این باورو پیدا کردم 😊،که بابا جون ،۶۷ کیلو شدن برای من جزء ،محالاته ،چیزی که برای ذهن من محاله ،چجوری امکان پذیر میشه ؟ برای من تا ۷۸ یا خیلی هنر کنم ۷۵ ،کافیه ،دیگه بیشتر از اون ،شلی پوستم ،بیشتر معلوم میشه و بیشتر از اونکه بدنم زیبا بشه ،بدنم شلتر میشه، من با دیگران فرق دارم و نمیتونم از ۷۵ کیلو لاغرتر بشم ، یادمه توی یکی از لاغر کردن هام که ۳۰ کیلو کم کردم و ۷۰ کیلو شدم وقتی برای آخرین ویزیتم رفتم پیش متخصص تغذیه م ،بهم گفت تو دیگه بیشتر از این نمیتونی لاغر بشی ،مدل بدنت نمیتونه لاغرتر بشه منم براحتی پذیرفتم و سالها به همه میگفتم ،من پایین تر ۷۰ کیلو نمیشم ، بعد از اتمام دوره رژیم هم که خیلی سریع برگشت وزن داشتم ،،،،،،پس تا همون ۷۸ بیشتر لاغر نمیشدم و این بصورت مدام برای من تکرار شده و امروز متوجه شدم 👌 اول باید ،باور ( من ۶۷ کیلو نمیشوم ) را اصلاح کنم تا ذهنم ،بهم اجازه رد شدن از مرز ۷۵ به پایین رو بده ،اونم نه با فشار ،براحتی ،مثل همون ۲ سایزی که تا الان کم کردم ، باید به ذهنم بگم ،ذهن جانم ،برای تو هیچ فرقی نمیکنه ،من ۶۷ کیلو باشم یا ۷۸ کیلو ،پس کمکم کن برم پایین تر ،که وقتی ۶۷ کیلو بشم ،خیلی لذت بیشتری میبریم ،چه لباس های خوشگلی میپوشیم ،سبکتر میشیم ،مگه من چه فرقی با بقیه دارم که اونا از بدن نرمال خودشون لذت میبرن ،منم لایق بدن زیبا هستم ،ذهن عزیزم نترس ،بدن من هوشمنده ،دیگه شلتر از این نمیشه تازه سرحالتر هم میشه ،،ذهن نازنینم وزن ۶۷ کیلو برای من خیلی بهتره ،سلامتیم تضمین تره ،انرژی مبالاتر میره ،جوانتر میشم ،خوشگلتر میشم ،صورتم پرطراوتر میشه و باید انقدر بهش بگم و بگم که موافقت کنه و اون قفلی که در اونجا هست باز بشه و من رها بشم از اون بازدارنده ،باید از رنج موندن در سایز الانم ، بهش بگم ، که ذهن جانم اگر تو سایز ۴۲ بمونم ،لباسام تو تنم زیبا نیستن ،به کمر و زانوهام فشار میاد ،سنم بالاتر نشون داده میشه ، چاق و بیریخت میمونم ،میخوام برم مسافرت نمیتونم شلوارک و دامن کوتاه بپوشم ،همش باید بلوز و شلوار سیاه بپوشم ،احساس بدی دارم در کنار همسفرهای خوشتیپم ،لباس های خوشگل تو سایز ۳۸ خیلی قشنگتره ، اگر سایزم کمتر نشه افسردگی میگیرم ، احساس شکست میکنم ،اعتمادبنفسمو از دست میدم ،به توانایی خودم شک میکنم ،عزت نفس و خودباوری م ضعیف میشه ،خجالت میکشم تو جمع وارد بشم ،ناامید میشم ،حسم بد میشه و میتونم یه عالمه از رنج های این سایزم بگم و یه عالمه از لذت های سایز مورد دلخواهم بنویسم که انجام تمام این تمرینات منجر به موفقیتم در رسیدن به سایز مورد نظرم خواهد شد ،، خدادرو شکر هر روز با موانعی در ذهنم ،آشنا میشم که شناسایی اونها ،کمک میکنه ،بتونم به هدفم نزدیکتر بشم ،،دقیقا برای ذهن من تا مرز ۷۸ کیلو ،راحتر لاغر شدن ترجمه شده ولی برای رسیدن زیر ۷۰ کیلو ،یجورایی ،رویا بوده و سخت ،چونکه من سالها تلاش کردم و تجربه بودن در وزن ۶۷ کیلو فقط ۱ بار و فقط ۱ ماه اتفاق افتاد ،اونم با تلاش زیاد،با خوردن قرص های مضر که صورتم سوراخ سوراخ شده بود و صورتم شکل معتادا افتاده و زشت شده بود که همه فکر کرده بودن من چیزی مصرف میکنم ،وجود من از تحمل اون شرایط سخت ، ترسیده ،برای همین اون سمتی نمیره ،منو تا ۷۸ میرسونه ،رها میکنه ،،امروز چه چیزایی از ذهنم داره میریزه بیرون😐 تا اینجای این کامنتو صبح نوشتم و رفتم کلاس و الان دارم بقیه شو مینویسم ، ظهر که داشتم مینوشتم ،یه چیزایی از ذهنم بیرون میریخت که خودمم تعجب کرده بودم ،،کلی تو مسیر برگشت به خونه ،به شناسایی این باورم فکر کردم ، چرا من خودمو در وزن ۶۷ قبول نمیکنم ؟ چرا خودمو لایق اون وزن نمیدونم؟ چرا اون زمانها پذیرفتم که من یه فرقی با بقیه دارم ؟ چرا پذیرفتم که خدا خواسته من چاق و بیریخت باشم؟ مگه خدا با من خصومتی داشته ؟ چرا ذهنم تا ۷۸ کیلو رو کمکم میکنه که لاغر بشم ،پایین ترشو رهام میکنه و تمام اون وزنه کم شده رو ،برمیگردونه؟ ،،اصلا تو برنامه ریزی مغزی من چیزی بعنوان لاغری وجود نداشته ،،رسوندن من به وزن ۶۷ کیلو برای ذهن من ،بسیار سخت و دست نیافتنی بوده ،من حتی بهش فکر هم نمیکردم ،اونها رویاهایی بودن که پشت یک دیوار بسیار بلند مخفی بودن که من حتی نمیتونستم نیم نگاهی بهشون بندازم ،،سالهاست دلم خواسته مثل همه آدم ها که با جسم خودشون کیف میکنن ،لذت ببرم ولی نشده ،اون زمانها هرچقدر بیشتر تو مسیر لاغری قرار میگرفتم ،احساس میکردم ،دارم خودمو کشون کشون میبرم بسمت تناسب اندام و یک نیروی بسیار قوی سد راهم بود که اون زمان ها فکر میکردم مدل خوردنم اشتباهه ، حالا متوجه شدم ،اصلا جسم مورد دلخواه من ،در رادار ذهنم نبوده و من زور الکی زدم 😒امروز باز هم با یک بازدارنده بسیار قوی روبرو شدم که باعث شده ،نتونم به هدفم برسم ، فعلا که شناسایی شد و میخوام برای خودم در تنهایی م ،بازش کنم ،مو شکافیش کنم ،میدونم ،از دل این مانع ،بازدارنده های دیگه هم پیدا میکنم ،،من هم میتونم مثل همه آدم ها ،لاغر بشم ،به سایز ۳۸ برسم ،بدون ترس ، براحتی ،مثل این ۲ سایزی که کم کردم ،تازه ،راحتر کم میکنم ،الان آگاه تر هستم ،وجود خودمو بیشتر شناختم ،با ترس ها روبرو میشم و دونه دونه برطرفشون میکنم ،،، یادمه اوایل دوره که خیلی از کارایی اون اطلاع نداشتم ،مدام منفی بافم میگفت ،ببین ،بازم ،مثل رژیم گرفتنه که ،دیگه نمیتونی شکلات و تنقلات بخوری ،اون زمانها خیلی حساس بودم روی تنقلات ،انقدر که تو رژیم هام ،ازشون محروم بودم ،دلم نمیخواست محدود باشم ، و زمانیکه یاد گرفتم هر چیزی میخوام بخورم ،قبلش از خودم سئوال بپرسم که آیا گرسنه هستم؟میل دارم ؟ ایا خوردن این خوراکی باعث ترمیم منه یا تخریب ؟ و انجام تمام اون تمرینات ،انگار ذهنیت های قبلی منو ،تخریب میکرد و اطلاعات جدید بمن منتقل میکرد ،هر چند کلنجاری در درونم بود ،بین من قدیم و رفتارهای جدیدم ،،، بعد از یه مدت ،دیگه اون سئوال ها ،در ذهنم ،گفته نمیشد ،من خودبخود ،رفتارهام تغییر کرد ،مثلا من عادت شدیدی به خوردن شکلات ،هر روز داشتم ، واقعا خودم متوجه نشدم ،چجوری دیگه شکلات نخوردم، شکلات هام دست نخورده میمونه ، شاید کل این ۱سال ونیم ۱۰ تا دونه شکلات کوچیک هم نخورده باشم ،اگر دلم خواسته خوردم ،خودمو محدود نکردم ، هیچ وقت فکر نمیکردم ،با انتخاب خودم ،بیسکویت داشته باشم تو کمدم ولی نخورم ،انقدر در دوران رژیم های سختم ،دلم خواسته بود که تنقلات بخورم ولی محدودیت داشتم و انگار همه اون تجربه ها ،شکل عقده و کمبود در من رشد کرده بودن،،،،،، ، ترسشون در من ریخته شد ، بعد از تقریبا ۷ یا ۸ ماه که از دوره م ،گذشت ،احساس کردم ، خوردن و مقوله خوراکی ،در من اصلاح شده ،دیگه قبل از خوردن ، از خودم سئوال نمیپرسیدم ، به خوراکی ها فکر نمیکردم ،تو بعضی موارد ،گیر دارم که اونم داره رفع میشه ، من روی شیرینی جات ،حساس بودم ،ولی الان چند روزه شیرینی خامه ای توی یخچاله ولی من نخوردم ،فقط همون ۲ روز اول که شیرینی تازه بود ،خوردم ،یعنی برای خوردن هام شرط گذاشتم ،خوردن نه به هر قیمتی ، یعنی تر وتازه بودن ،جنس اون خوراکی برام مهمه که قبلا نبود ،خلاصه تغییرات ریز رفتاری زیادی داشتم و دارم که احساس میکنم با طی کردن ،تکاملم ،داره به ثمر میشینه ،، یکی از صحنه های ،غمگین زندگی من ،رفتن پیش ،متخصصین ،تغذیه بود که موقع نوشتن رژیمم ،میگفت ،شیرینی ،شکلات،روغن ،تنقلات ووووو حذف ،بجاش ،سالاد ،خیار، کاهو زیاد استفاده شود 😢 برنج چند روز یه بار ۵ قاشق 😭 شام هم که تعطیل بود ☹ وقتی برمیگشتم خونه ، عصبی بودم ،دوباره شروع روزهای سخت ،دوباره ،اینو نخور اونو بخور ،دوباره استرس ،،لاغر شدن ،برای من کابوس وحشتناکی بود که همیشه دوست داشتم ازش فرار کنم ،، وای که چقدر خوشحالم ،الان در یک جایگاه دیگه ای هستم 😊 چقدر این جمله تون استاد به دلم چسبید که (اگر شکلات دوست داری باید بخوری ) قبلا شنیدن این جملات برام رویا بود ،الان که آزاد هستم ،اصلا میل خاصی به شکلات ندارم ،اگر دلم بخواد با لذت میخورم ،،یکی از حسرت های دوران جوانی من این بود که ،عمه بچه هام ،همیشه برنجشو با نون میخورد که من وحشت داشتم از انجامش ولی دلم میخواست و دوم اینکه ایشون عادت به خوردن عصرانه داشت که جزء آرزوهای من بود و هیچ وقت اون وقت ها ،تجربه ش نکردم ،واقعا ذهنم درگیر چه چیزهایی بوده، ،همش حسم بد میشد که من با این خانم چه فرقی دارم ،ایشونم همیشه میگفت ،فریده الهی بمیرم برات ،سالهاست ما همه چیز میخوریم تو فقط نگاه میکنی ،،،الان میفهمم با خودم و بدنم ،چه کارهایی انجام دادم که عاقبتش شد ،یه عمر چاقی ،یه عمر حسرت و ناراحتی ، ،هر چقدر این اطلاعات داره از مغزم استخراج میشه ،انگار راحتر نفس میکشم ، لبخند میاد رو لبام ،انگار دارم تمیز تر میشم ،،، ،برای من لاغر شدن بدون تحرک زیاد و ورزش ،یجورایی جک و شوخی بود ،باید انقدر جون میکندم و سختی میکشیدم و عرق میکردم که ،بتونم ۱۰۰ گرم کم کنم ،،اومدم تو این دوره ،وقتی استاد گفتن ، ورزش مهم نیست ،باورم نمیشد ، تازه بعد از اون ،ورزش کردن برام لذت بخش شد ،محدودیت ها رفتن و من تازه نفس راحت تو ورزش مورد علاقم کشیدم ،،یعنی هر چیزی که برام محدودیت تعریف شد ،سد بزرگی شد برای پیشرفتم ،، یادمه ۲ سال پیش که کلاس رقص ثبت نام کردم ،۳ تا رقصو با هم نوشتم ،ایرانی ،عربی ،هیپ هاپ ،با خودم گفتم ،دیگه با اینهمه رقصیدن ،لاغر میشم ،۶ ماه گذشت ،لاغر که نشدم تازه چاقترم شدم ،بعدشم سرخورده شدم و فقط رقص ایرانی مو ادامه دادم و الان هم راضی م از تصمیمم ،، خوابیدن در ذهن من مساوی بود با چاقی ،بهم گفته بودن ،باید شبها زود بخوابی و صبح زود بیدار بشی تا بدنت درست کار کنه و لاغر بشی ،یا بعد از نهار تا ۲ ساعت دراز نکش و اصلا نباید بخوابی ،، تا ۲ ساعت بعد از ورزش هیچی نخور ،فقط آب ،وگرنه ۲ برابر چاق میشی ،، یه باور بدی که دارم و بمن زیاد گفتن ،این بوده که بازوی تو شکل فلان فامیله و بازوی گنده ،ارثی ماست و من همیشه از بازوی درشت خودم بدم اومده و باعث شده من مجبور بشم ،لباسمو سایز بزرگتر بگیرم و چونکه باور نداشتم که لاغر میشه ، خیلی کم لاغر شده ،،،یکی از بزرگترین مزایای لاغری با ذهن ،نداشتن محدودیت هاست ، در هیچ موردی ،محدودیت نداره ،ورزش نداره ،غم نداره ،سختی نداره ،عوارض نداره ،بخور نخور نداره ، رنج نداره ،اصلا چیز بدی نداره ،،فشار نداره ،، من هر روز سپاسگذار استاد و خداوند هستم که باعث شدن ،الان بتونم در آزادی کامل و آرامش به هدفم برسم ،،این فایل منو منقلب کرد ،کلی کد برام باز شد ،کلی آلودگی از ذهنم خارج شد ،خوشحالم که در مسیر تغییر و پیشرفت قرار گرفتم و حتما با ادامه دادن در این مسیر ،یک شخصیت متناسب و توانمندتری از من ساخته خواهد شد،، ،ممنونم استاد برای این دوره بینظیر
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز ،
از خواندن دیدگاه شما لذت می برم ،چون خیلی ساده وبی پروا می نویسید وکاملا واضح است که چگونه ذهن خودتون را شخم می زنید واین خیلی خوبه ودرواقع اصل تمام موضوعات ومشکلات مشترک بین اکثر افراد را به سادگی بیان می کنید ، واز اینکه بخصوص با علاقه خاصی می نویسید ،به من خواننده
حس خوبی می دهید ، بهرحال من مطمئنم که شما موفق می شوید ،کما اینکه هستید ،ما همگی می توانیم با نوشتن دیدگاه های خود وانتقال تجربیاتمون به همدیگر کمک بیشتری بکنیم وواقعا لاغری با ذهن آسانترین کار دنیاست ، وخداروشکر که همگی ما به این مسیر زیبا وامید بخش هدایت شدیم .
موفق وپیروز باشید
نشان های دریافت شده
سلام فریده عزیز
ممنون از انرژی خوبتون
ممنون که کامنت منو خوندید و نکات مثبتشو بیان کردید
موففیت در سادگیست ،کارهای پیچیده و سخت به انتها نمیرسه چونکه مغز ما برای وزنه های سنگین انرژی آزاد نمیکنه ،تو مسیر لاغری با ذهن که اجازه داده بمونیم بخاطر ساده و راحت بودنشه ،میدونه ما رنجی نمیبریم و چونکه مرتب تو تمرین ها ما از لذت های لاغر شدن مینویسیم و مرور میکنیم و بهش اعلام مبکنیم که این روش مورد تایید منه ،مغز اجازه بودن در مسیرو میده
افرادی که در این راه بمونن حتما نتایج متفاوتی خواهند گرفت در این راه ممکنه دیرتر به مقصد برسی ولی مطمئنی که در حال ساختن زیر ساخت های یک ساختمان قدرتمند هستی ،مثل برج ها و ساختمان های زیبایی که ساخته میشن ،زمان میبره ولی وقتی ساخته بشن از زیبایی و استحکامشون لذت خواهیم برد
منهم برای شما آرزوی سلامتی و تناسب دارم دوست همراهم⚘
سلام دوستان واستاد گرامی گام ۶۹ ی جورایی در تمام ادمهتی چاق ترس از لاغر شدن هست اونم زیاد ببینید فکر کردن با باور کردن باهم تفاوت دارندمثلا دستمونو در نظر بگیریم سطح روی دستمون که به طرف اسمونه بگیم سطح فکر ماست وسطح زیری دستمون بگیم سطح باور ماست حالا با ی مثال دیگه اینو میگم ونتیجه نهاییم باورهامون رقم میزنن که در سطح زیر قرار دارند وشد روی دست فکرمامون قرار دارن زیر دست باورهامون مثلا دونفر دوست دارن برن خارج از کشور درس بخونن هر دو اونها در سزح فکرشون که روی دسته دوست دارن برن خارج برای ادامه تحصیل حالا میام ببینمیم این دوستمون باورهاش چیا هستند برای خارج رفتن که نتیجه رو باور رقم میزنه اون تو باورش اینو داره که من اگه برم خارج پدر ومادرم چکار کنم چجوری وریشونو تحمل کنموومیگه تو کشور غریب من چکار کنم نه زبونشونو بلدم نه قانونشونو بلدم نه خونه ای دارم توش زندگی کنم کجا بخوابم چی بخورم چجوری کار پیدا کنم تا کار پیدا کنم چجوری زندگیمون بگذرونم اینا همش باورهای اون فرد وباور ها بافکرها تفاوت دارن وبا این حال خیلیم تلاش میکنه برای رفتن رزومه میده دانشگاهارو برسی میکنه مقاله مینویسه وکلی کار دیگه اما نتیجه نهایی رو باور رقم میزنه واون براش شرایطی پیش میاد که نتونه بره خارج وفرد دیگری اونم در سطح فکرش این بوده که بره خارج والبته باورهای خوبیم داره برای رفتن که میگه خارج رفتن خوبه ی کشور جدید میبینم با مردمش اشنا میشم دوست میشم زبونشونو یاد میگیرم اقامت گرفتنم که کاری نداره میگیرم قانونشونم رعایت میکنم الانم دارم قانون کشکر رعایت میکنم اونجا خوبه من پیشرفت میکنم ودوست دارم بقیه عمرمو تو ی کشور دیگه باشم اون زندگی رو هم تجربه کنم وتازه شاید خیلم تلاش نکنه برای رفتن اما این شخص احتمال رفتنش خیلی بیشتر از شخص اوله وتفاوت این دو فرد فقط در باورشونه شخص اول سطح فکرش با سطح باورش با هم هماهنگ نبود پس در نتیجه باور نتیجه رو رقم میزنه اون نمیتونه بره خارج اما فرد دوم سطح فکرش با سطح باورش کاملا با هم همسو بودند واون فرد احتمال رفتنش بیشتره اواگر همسو باشن شما موفق میشید واگر همسو نباشن شما ترس از مواجه شدن با شرایط جدید داشته باشی موفق نمیشی اگر هم بشه سخت میشه براشون بخاطر ی سری باورهای غلط که ذهنمون داریم که زندگی تو قربت سخته زبان یاد گرفتن سخته فرهنگشون سخته اما ی سری هم میگن زبان سخت نیست اقامت گرفتن که کاری نداره قوانینم یاد میگیریم حالا در مورد لاعریم همین طوره همه افرادی که اصافه وزن دارن در سطح فکرشون خیلی دوست دارن لاعر بشن اما بعصی هاشون باورهاشون با فکرشون فرق میکنه میگن من نمیتونم شکلات نخورم چون تو رژیمهاش شکلات نداشته ونمیتونسته شکلات بخوره ودوست داشته بخوره در نتیجه هم هیج وقت لاغر نمیشه چون تو ذهنش اینکه اگه بخوام لاغر بشم باید شکلات نخورم اگر هم تلاش کنه نمیتونه چون باورش قویتر از فکرشه چون شکلات خوردن نتیجه سریع داره وقتی شکلات میخوری زود طعم ومزه شو حس میکنی اما لاعر شدن ی پروسه زمان بره وبخاطر ی فکر اشتباه کلا قید لاغری رو میزنه ومیدونه که ما در لاغری با ذهن کلا ممنوعیت نداریم تو شکلات دوست داری ساندویج دوست داری باید بخوری ورزش دوست نداری عرق ریختن دوست نداری باید انجام ندی چون در لاعری ما یاد میگیریم با لدت لاغر بشیم نه با رنج وسختی در لاغری هیچ رنج وهیچ سختی وجود نداره ویکی هم میگه من نمتونم با غدام نون نخورم پس لاعری رو پس میزنه میگه نکنه که من لاغر بشم ولاغرم بمونم دیگه نتونم با غذام نکن بخورم این امید بهتون میدم در لاعری هیچ ممنوعیتی نداریم شما هر چور که دوست داری غذا بخور فایل گوش بده تمرینم بنویس به عمل برسونی کافیه ی فرد دیگه میگه من نمیتونم ورزش کنم یکی دیگه میگه من نمیتونم صب زود پاشم یکی میگه من نمیتونم زود بخوابم اینا همه ممنوعیت که ما در لاعری نداریم باورش سخته ولی امکان پدیر چونکه ما برای لاعر شدن روشهای مختلف امتحان کردیم وهر کدوم از این روشها ی سازی زدن یکی گفته نون برنج نخور یکی میگه ورزش کن یکی میگه روزی دوتا خرما بخور یکی میگه شکلات بستنی تنقلات نوشابه نخور برای همین که ما اینکارو کردیم لاعر نشدیم این باور در ما شکل گرفته که اگه بخوام لاغر بشم باید اینکارو نکنم وخیلم دوست داریم تلاشم میکنیم اما نتبجه رو باور میگه که لاغر نمبشی چون ترس از لاعر شدن داری بعصی ها هم فکر میکنن اگه لاغر بشم پوستم شل میشه صورتم گود میافته من دوست ندارم اینجوری بیریخت میشم مثل من اما اصلا در لاعری با ذهن از این خبرا نیست وقتی لاغر بشی جون میشی پوستت صاف میشه صورت دوستانیکه شگفتی ساز شدن اینو میگه در لاغری با دهن رژیم نداریم ورزش نداریم دمنوش قرص اینارو نداریم اصلا لازم نیست کار خاصی انجام بدید وهیچ چیزی از زندگیمون حدف نمیکن یم این ترس از لاعری بخاطر عدم اگاهی در لاعری ما میایم محتویات ذهن میریزیم بیرون رو کاغد مینویسید که بفهمیم چه فکرهایی داریم سوال مطرح میشه جواب میدید یواش یواش با تمرین نوشتن افکار تغییر میکنه باورهای قبلی کمرنگ میشن وجاشونو به باور جدید میدن وما لاغر میشیم وما با این روش میخوایم ازادی عمل داشته باشیموازادانه خودمون انتخاب کنیم کی بخوریم چی بخوریم در لاعری با دهن طعم پوشیدن لباسهای خوب طعم تجربه ی زندگی جدید طعممتناسب شدن طعم خوردن با لدت وطعم پوشیدن لباسهای شیک وطعماحساس خوب ارمش سلامتی اینارو یکی یکی میچشیم به امید ان روز که دورم نیست
نشان های دریافت شده
سلام گام 69.😊
ترس از لاغرشدن 🤔😐.
یکی از باورهایی که تلاش ما برای لاغرشدن رو خنثی میکنه ترس ما از لاغری است ،😐😱
;حالا ما دوست داریم متناسب بشیم وتصمیم میگیریم که لاغر بشیم ولی در ذهن ناخودآگاه ما باورها و ترس هایی است که موجب میشه ما شکست بخوریم
اولا باید یاد بگیریم که فکر تصمیم گرفتن با ذهن ناخودآگاه ما فرق داره در سطح فکر ما کاری دوست داریم ولی ذهن ناخودآگاه است که نتیجه رقم میزنه و تا وقتی سطح فکر ما با سطح ذهن ناخودآگاه ما هماهنگ نباشه ما شکست میخوریم در هر جنبه ای میخاد باشه ،😍☺️😌.
;مثال میزنم برای درک بهتر در موضاعات مختلف
من و دوستم دوست داریم بریم سرکار در یک جا معین با شرایط یکسان حالا حالا هر دو ما خیلی دوست داریم خیلی هم تلاش میکنیم برای رفتن سرکار مورد نظر حالا من تصمیم میگیرم تلاشم میکنم ولی ترس هایی در ذهن ناخودآگاه من هست که بخواد بری سرکار باید تمام وقتت بزاری واسش دیگه هیچ شادی تفریحی نمیتونی داشته باشی اگه بری سرکار میخاد صبح ها از خواب خوش بزنی پاشی بری کار کنی لذت خواب بیشتر است اگه بری سرکاراز فامیل دوستان مبینتت ممکن مسخرت کنن وکلی ترس در ذهن من وجود دارد حالا خیلی هم دانبال شم یا نمیشه برم سرکار در آخر یا هم میرم سرکار وبا همان سختی هایی که در ذهنم است مواجعه میشم و مهر تاییدی میشه که واقعا کار کردن سخت است …حالا دوستم هم همزمان با من تصمیم میگیره بره سرکار اون در ذهن ناخودآگاه خودش میگه اگه برم سرکار دستم توجیب خودمه مستقل میشم از نظر مالی مورد توجه قرار میگیرم برای خودم ایندم رقم میزنم علیرغم تلاش کم موفق میشه و در آن کار هم موفق میشه چون فرد دوم تصمیم خودش باذهن ناخودآگاهش هماهنگ بوده موفق میشه وکلی پیشرفت هم میکنه ،☺️😌.
در مورد رسیدن به هر هدفی باید سطح فکر و ذهن ناخودآگاه خودمان رو هماهنگ کنیم برای موفق شدن
در مورد متناسب شدن هم همین اصل است ،😊.
حالا ما افراد چاق خیلی دوست داریم لاغر بشیم و کلی تلاش میکنیم ولی چون مسیر ما اشتباه است و شکست میخوریم بیشتر باور میکنم که برای لاغرشدن باید فلان غذا نخوریم فلان دمنوش بخوریم صبح زود بیدار بشیم ورزش ها سخت انجام بدیم نمیتونم ورزش کنم صبح زود که لاغر بشم نمیتونم شیرینی نخورم که بخوام لاغر بشم اگه بخورمم چاق میشم و کلی ترس در ما به وجود میاد و باعث ناهماهنگی بین تصمیم ما و ذهن ناخودآگاه ما میشه و این افکار ترس ها در ذهن ناخودآگاه هست و این ذهن ناخودآگاه ما هست که نتیجه نهایی رقم میزنه موجب شکست ما میشه چون ترس داریم از لاغرشدن بخاطر مسیر های اشتباهی که رفتم باورها مخربی که در ذهن مان ثبت کردیم ترس از موفق شدن ما و لاغر بشیم دیگه نتونیم غذای دلخواه مان رو بخوریم شیرینی فست فودبخوریم …حالا به همین خاطر ما شکست میخوریم
باید ذهن ناخودآگاه وتصمیم خودمان رو هماهنگ کنیم چطوری بگیم ما قبلا مسیر اشتباه رفتیم و باعث شد از لاغرشدن بترسیم و از لذت های مان محروم بشیم یا نتونیم از لذت های مان بگذریم بخاطر لاغرشدن چون قبلا هم همین کار کردیم نتونستیم شکست خوردیم حالا بگیم ما باید مسیر صحیح انتخاب کنیم برای هدفمان و تنها مسیر صحیح و آسان وماندگار لاغری با ذهن است در لاغری با ذهن نه میخواد رژیم بگیری نه میخواد از لذت خوردن شیرینی فست فود محروم بشی نه ورزش کردن میخاد نه کار فیزیکی اصلا و هیچ محدودیتی رژیمی ورزشی نداره و خیلی راحت با تغییر فرمول ها ذهنی مان و برداشتن موانع ذهنی لاغر خواهیم شد و ماندگار است بدون هیچ ترس و قدرت آزادی داریم در این مسیر که هر طور دوست داشتیم عمل کنیم نمیخاد کار خاصی انجام داد باید فقط در مسیر صحیح قرار بگیریم و هر روز با آگاهی دادن صحیح به ذهن مان وعمل کردن به آن آگاهی ها و باور ها صحیح در ذهن مان لاغرشدن آسان میشه همراه لذت بردن میشه ترس ما از بین خواهد رفت و موفق خواهیم شد چون داریم آگاهانه و به طور صحیح عمل میکنیم ما قبلا میخواستیم از طریق محدودیت فشار و دهن خود لاغر بشیم واین چون مسیر اشتباه بود باعث شکست و ترس بیشتر ما میشد از لاغر شدن ولی الان در این مسیر. داریم یاد میگیریم که لاغر شدن از طریق ذهن انجام میگیره بدون هیچ محدودیتی فشاری به راحتی به آسانی با تغییر محتوا ذهن مان سطح فکر و ذهن ما هماهنگ میشه وموفق میشیم به همین آسانی ترسی نداره لاغری چون ما قرار نیست هیچ کار خاصی یا محدودیتی انجام بدیم همچی ذهنی است همین
باور ترس از لاغر شدن یک باور مخفی و بسیار خطر ناک هست .در وجود همه ی ما ترس از لاغر شدن وجود داره شاید بگی چطوری؟؟ ما که دوست داریم لاغر بشیم پس چرا ترس داشته باشم ؟؟(من قبلا که رژیم گرفتم مخصوصا بار اخر که وزن زیادی کم کردم در حد ۳۵ کیلو یه سری ترسهای مخفی داشتم و بارها هم به زبون آوردم اما نمیدونستم چه تاثیر مخربی در روند لاعر شدن من میزارن و واقعا هر چقدر هی بیشتر میگفتم و بهش فکر میکردم شرایط لاغری برام سختتر میشد ترس از اینکه چقدر صورتم لاغر و زشت شده با لاغری و چقدر پوست صورتم خراب شده تا جایی که در عکسها خودم رو نگاه نمیکردم یا با حالت بدو تنفر و ترس نگاه میکردم )جواب : اما بدونید که فکر کردن با باور داشتن خیلی فرق داره اینکه من دوست داشته باشم لاغر بشم این در سطح فکر من هست ولی نتیجه ی نهایی رو باور های ما و انتظارهای ما رقم میزنه و اونها رو باید بشناسی پس بالای سطح ذهن افکار ما هستن و در پایین سطح ذهن باورهای ما هستن و این مهم هست که ما پایین سطح رو بشناسبم .(خیلی مهم هست که خواسته ی خودمون رو دوست داشته باشیم و بگیم و بهش فکر کنیم اما از اون مهمتر باور های ما در مورد اون خواسته هستن که نتیجه رو رقم میزنن فردی که ثروت رو دوست داره و میگه من میخوام ثروتمند بشم و یه کسب و کاری رو راه میندازه اما در ته ذهنش و باورهاش این هست که پول دست مردم نیست مردم قدرت خرید ندارن و یا اینکه اوصاع اقتصادی کشور خراب هست از راه حلال به پول زیاد نمیرسی و یا پول در اوردن سخت هست باید زحر بکشی و عرق بریزی تا بهش برسی و یا …. هرگز این فرد طعم ثروت رو نمیچشه چون باورهای اون و انتطاز این فرد از کسب و کار و مردم بسیار بد و منفی هست حالا هر چقدر بگه دوست دارم نمیشه باید در ذهنش اول باورهای درست و همسو با خواسته اش درست کنه که پول هست فراوانی زیاد هست افراد زیادی در حال پیشرفت هستن و من هم میتونم پیشرفت کنم و … تا طعم ثروت رو بچشه پس خیلی مهم هست که افکار و باورهای شما با هم همسو باشن و هر دوی اونها با خواسته ی شما همسو باشنن اینطور نتیجه عالی میشه .) مثال :دونفر رو تصور کنید که هر دو نفر دوست دارن برای ادامه ی تحصیل به خارج از کشور برن و حالا یک فرد باورهایی داره که اگر خارج رفتم و دوربشم از خانواده برام سخته و یا اینکه در کشور غریب سخته زندگی کردن و یا اینکه زبانشون رو بلد نیستم سخت هست و اینها باورهاش هست و خیلی تفاوت داره با فکرش که دوست داره بره خارج کشور در حالی که داره تلاش میکنه بره خارج از کشو ر اما در نهایت نمیره و قبولش نمیکنه که این فرد بره خارج از کشور اما فرد دوم باورهای خوبی داره بری خارج از کشور با سبک جدیدی از زندگی آشنا میشی و اونجا امکانات بیشتر هستن و من دوست دارم با زبان دیگه و فرهنگ دیگه آشنا بشم و … و این فرد چون باورهای بهتری داره هر چقدر کمتر از فرد اول تلاش کنه ولی احتمال رفتنش به مر اتب بهتر هست و تفاوت نتیجه ی دونفر زیاد هست .(من خودم یه آشنایی رو میشناسم بسیار زندگی لارج و مرفه ای داره و خوب و عالی داره زندگی میکنه و بسبار ولخزج هست ولی با یه ماشین بسیار معمولی داره زندگی میکنه هر چند که ماشینهای خارجی رو دوست داره و همیشه دنبال میکنه و هر جا ببینه خوب اونها رو برانداز میکنه ولی همیشه میگه نه خریدن ماشین خارجی ضرر هست چون هزینه نگهداریش بالاهست و ادم ادیت میشه اگر داشته باشه ارامش رانندگی با اون رو نداری و این فرد در کنار تمام شرایط عالی هنوز که هنوز به ماشین دلخواهش نرسیده اکر بگی هم میگه عالیه من خیلی دوست دارم بهش برسم پول ندارم پس چطور در بقیه ی جنبه های زندگی پول داره اما در خریدن ماشین نداره ؟چون در حرف زدنش کلی باورهای علط در مورد خریدن ماشین خارجی داره ) اگر باور و افکار تو با هم مخالف باشن مثلا دوست داری بری خارج ولی در باورهات بگی که سخته ر فتن یا از خانواده دور میشی و یا زندگی در غربت سخته یا چون فرهنگهافرق داره سخته پس اکر ترس از شرایط جدید داری نمیری یا اگر بری خارج خیلی شرایط برات سخت میشه .(پس باید افکار و باورها رو با هم همسو کنی و در یک جهت باشن و همسو با خواسته باشن تا نتیجه عالی بشه مثال : من دوست دارم لاعر بشم اما اگر لاعر بشم زشت میشم و یا من دوست دارم لاغر بشم اگر لاعر بشم مریص میشم من دوست دارم لاغر بشم اما اگر لاغر بشم انگار رنگ پریده میشم من دوست دارم لاعر بشم اما اگر لاغر بشم پوستم خراب میشه من دوست دارم لاغر بشم اما اگر لاغر بشم موهام میریزه من دوست دارم لاغر بشم اما اگر لاغر بشم بدنم ضعیف میشه و …. اینها همه باورهای غلط و خلاف جهت با خواسته هستن که کار ما رو سخت میکنن باید دلیل بیاری و نقضشون کنی هر ادم لاعری ضعیف و بیمار و رنگ پریده و موهای کم پشت و صورت زشت و … نداره و بلعکس خیلی از چاقها هستن در اطراف ما که این شرایط رو دارن و این ویژگیها هیچ ربطی به چاق و لاغری ندارن فقط بر میگرده به افکار و باورهای ما حالا در هر جسمی که باشیم باور و افکار ما زندگی ما رو رقم میزنه همین ) همه ی ما در سطح افکار دوست داریم لاعر بشیم و اما در باورهاشون خیلی ترس دارن مثلا من نمیتونم شکلات نخورم حالا این فرد میخواد لاغر بشه اما چون فکر میکنه نباید شکلات بخوره میترسه و دیگه لاغر نمیشه و هر چقدر هم تلاش کنه موفق نمیشه چون میل خوردن به شکلات از میل لاغر شدن براش بیشتر هست و چون شکلات خورن نتیجه اش سریع هست و لاغری احتیاج به زمان داره اون فرد شکلات خوردن رو ترجیح میده به لاغری حالا چرا ؟؟چون باورهاش غلط هست و فکر میکنه اگر میخواد لاغر بشه باید شکلات نخوره اما غلطه چون در لاغری با ذهن ما هیچ محدودیتی نداریم (من خودم بارها رژیم میگرفتم و در مخدودیت خودم رو میزاشتم و خوب و عالی که نتیجه میگرفتم و وزنم کم میشدم دیگه دلم میخواست خوب بخورم از اون عداهای مورد علاقم بخورم و یکم یکم شروع به خوردن میکردم تا نتایج لاغری من بعد از مدتی از بین میرفت و من دوباره چاق میشدم حالا چقدر من آدم شجاعی بودم که اون لذت آنی خوردن مواد غذایی رو بر لاغری ترجیح نمیدادم و اقدام میکردم به رژیم و نخوردن و در انتها بعد از کسب نتیجه بلخره از ذهن چاقم شکست میخوردم این خودش نشان از عاشق لاغری بودن رو داره و جای تشویق و تحسین دارم چون من بعد از ازدواجم چاق شدم و در این ۱۸ یا ۱۹ سال بیش از ده بار رژیم گرفتم و به زور خودم رو لاغر نگه داشتم و یه جاهایی هم داشتم که واقعا دیگه بریده میشدم از رژیم و یه رفتارهای ناجور غذایی رو داشتم که خودم وقتی یادم میاد وحشت میکنم اما ۹۰ در صد اوقات من رژیم بودم و داشتم با ذهن چاقم مبارزه میکردم و تونستم نتیجه بگیریم و لی مانگار نبودن و من شکست خوردم چون راهم غلط بوده پس من جز افراد شجاع و توانمند ی بودم که لدت لاعر شدن رو بر لذت عدا نخوردن ترجیح دادم اما چون راهم غلط بوده شکست خوردم ) یا فردی میگه من نمیتونم غذا با نون بخورم و بنابراین ناخوداگاه لاعری رو پس میزنه چون ترس از نخوردن نون با عدا غالب میشه بر لاغر شدن و نمیزاره چون لدت نون خوردن براش خیلی سریع هست (من نون رو اصلا با برنج دوست نداشتم اما خیلی چیزها در رژیم نمیخوردم که واقعا اذیتم میکرد ولی اینقدر به دنبال لاغری بودم که از خوردن همه ی اونها میگذشتم و خودم رو لاغر میکردم من عاشق چیپس و پفک و کرانچی بودم و هستم و یا فست فود خیلی دوست دارم و یا انواع سالادها با سس و یا انواع غداهای سرخ شده و … اما از همه میگذشتم و نمیخوردم به عشق لاغری بازم دم خودم گرم که اینقدر تونستم تلاش کنم و به وزن ۵۹ کیلو برسم و اما مانگار نبود و از دستش دادم اما دوباره به وزن ۵۹ کیلو سایز ۳۸ دارم از راه درست میرسم ). و یا کسی میگه من نمیتونم ورزش کنم پس لاغر نمیشم پس اگر فردی از ورزش بدش بیاد نمیتونه لاغر بشه چون باور داره لاغر شدن احتیاج به ورزش و عرق کردن داره و میگه نمیخوام من بدم میاد اما غافل هست که لاغری با ذهن احتیاج به هیچ فعالیتی نداره .(من این اواخر اصلا از ورزشم لذت نمیبردم چون مربی من عوض شده بود و خواهرم که با من بود دیگه نیمومد و من اما بازم به عشق لاغری سرساعت میرفتم و میگفتم باید ورزش کنم که بدنم فعالیتی داشته باشه و در کنار رژیم که دارم همیشه لاعر باشم و ورزش رو فقط برای لاغری میخواستم اما نتیجه عکس میداد و من هی ورزش رو شدیدترش میکردم و فقط به خودم ضربه میزدم ولی از وقتی وارد این دوره ها شدم خیلی راحت ورزش،و رژیم رو کنار زدم و در آزادی کامل دارم زندگی میکنم و بسیار برای من لذت بخش هست این مسیر عالی ) یا اینکه فردی میگه من نمیتونم لاغر بشم چون گفتن فردی که میخواد متناسب بشه باید صبح زود پا شه ولی غلطه چون مگر هر کس که لاغ هست ر زود از خواب پا میشه خود استاد صبح ها تا دیری خواب هست(من اینها رو زیاد شنیده بودم ولی اصلا اعتقادی یا همون باور نداشتم و میگفتم تنها راه لاغری نخوردن و یا خوردن کم و ورزش در کنار اون هست نه هیچ چیز دیگه و همیشه از این طریق برای لاغری اقدام کردم و کاری به خوابم نداشتم هر چند اطرافیان من زیا میگفتن حتی مربی ورزشم بارها میگفت ) . و یا فرد دیگه میگه من اگرمیخوام لاعر بشم باید شبها زود بخوابم که لاغر بشم اما علطه چون استاد شبها دیر میخوایه (بازم من اعتقادی نداشتم ولی بازم خیلیها میگفتن هنوزم میگن که عامل چاقی خیلیها این هست که شبها بیدار میمونن و غدا میخورن و میخوابن و این باعث چاقی میشه اما دوست من بارها شده ساعت ۱۲ شب بهش زنگ زدم گفته من الان دارم شام میخورم و بسیار لاعر هست و من بهش میگفتم واقعا و تعجب میکردم اما خودش با خیال راحت میخورد حالا ممکنه من فقط دیر خوردنش رو دیده باشم ولی پشت قضیه هم مهم هست که این فرد تا گرسنه نشده شاید غدا نخورده شاید به دنبال کارهاش بوده و وقت نکرده بخوره شاید تا قار قور شکمش بلند نشده نرفته سراغ غذا و حس نکرده گرسنگی رو و هزار علت دیگه س گول نخوریم و فقط به نیاز جسممون در هر زمانی به درستی پاسخ بدیم و این خودش دیر شام خوردن رو که باعث چاقی میشه رو رد میکنه چون خودم نمونه واضحش رو بارها در دوستان و اطرافیانم دیدم ) حالا فکر کن میبینی در تو هم کلی ترسها هست که اگر میخوایی لاغر بشی باید اجراشون کنی و اما تو میگی نمیخوام لاغر بشم چرا ؟؟ به خاطر روشهای غلط گذشته هست و ما یعنی هر چقدر قبلا تلاش کردیم برای لاغری چون ما نتونستیم لاغر بشیم ترس داریم که اگر من همه ی اون محدودیت و کارها رو انجام دادم و لاغر نشدم حالا با این روش چی میشه لاغر شد ؟این فرد لاغر نمیشه چون باورها در ناخود اگاه و اون فرمولهای چاقی در ناخود اگاه هست و فرد فکر میکنه نمیتونه لاعر بشه چون اون کارها رو که دوست داره نباید انجام بده پس لاغری رو پس میرنه ( اما من بارها تونستم و اقدام کردم و لاغر میشدم ما هیچ وقت لاغر نمیماندم و در آخرین بار که اقدام کردم برای لاغری با وجود مانعای زیاد و با کلی ترس و باورهای غلط به سختی یه نتیجه میگرفتم که قابل مقایسه با تلاشهای من نبود حالا یا ثابت بودم یا چاقتر میشدم و کلی گریه میکردم و دیگه در دهنم واقعا لاعری با زجر و سختی بود و لاغری با محدودیت و نخردن بود و اما همیشه میگفتم چرا ؟؟اگر به ورزش،و ورزیم باشه که من چیزی کم نزاشتم چرا من لاغر نمیشم تا با این روش آشنا شدم ) و یا فردی دیگه من دوست دارم لاعر بشم اما اگر لاعر بشم صورتم زشت میشه و پوست من خراب میشه پس من نمیخوام و هر فرد کلی مانع داره که اگر لاغر بشم به اونها مبتلا میشه که دوست نداره حالا یا پوست شل میشه یا صورت زشت میشه و یا نخوردنهای اذیت کننده هست و همین فرمولها مانع لاعری ما میشه و ما میترسیم لاعر بشیم که مبادا ما اینطور بشیم . (پاشنه ی آشیل من این هست و قبلا هم بوده در کنار افکار و باورهای غلطم و چون من بار آخر وزن زیادی کم کرده بودم اونم در مدت نمیدونم نه ماه یا کمتر حالا نمیدونم دقیق ولی میدونم زیر یک سال بود چون اطرافیان به قیافه ی جدید من عادت نداشتن و همچنین خودم همیشه میگفتن چقدر صورتت لاعر و کشیده شده چقدر پوستت شل و خراب شده انگار مریض شدی انگار پیر زنی شده انگار دماغت بزرگتر نشون داده میشه و هی به من میگفتن دیگه لاغری بسه الان اینطور شدی وای به حال چند سال دیگه که پیر تر شدی چقدر زشت میشی وقتی ت پل بودی چقدر بهت میومد چقدر قشنگ بودی این لاغری جه ارزشی داره اینقدر به من میگفتن و من میشنیدم تا از چهره ی خودم بدم میومد و همیشه میگفتم کاش صوزتم چاقتر بود و اگر عکسی میگرفتم و خودم رو میدیدیم وحشت میکردم و به همه میگفتم و به بقیه میگفتم و همیشه میگفتم کاش جسمم لاغر میشد اما صورتم لاغر نمیشد کاش صورتم زیبایی اش رو از دست نمیداد و این اواخر که هی در حال چاقتر شدن بودم و گریه میکردم اما اطرافیان میگفتن حالا خوب شدی اینطوری قشنگتر هست و چقدر بهت میاد ما به جای تو وحشت میکردیم وقتی تو رو میدیدیم مثل اسکلت شده بودی و منم اینها به خورد مغزم میرفت اما حالا میخوام به این مانع و ترسم بگم که لاعر شدن حتی با صورت جدیدم رو دوست دارم جون بقیه به قیافه ی حدید من عادت نداشتن این حرفها رو زدن و من تا قبل از ازداج در این وزن بودم و هیچ وقت کسی از این حرفها نزده و همیشه تعریف و تمجید کردن پس دوباره هم قیافه ام مثل همون دوران میشه و با این روش چون لذت میبرم با پوست عالی و صاف و کشیده و چهره ای زیبا و شاداب خواهم داشت .من لاعر شدن با چهره ی جدید خودم رو دوست دارم چون این واقعا یک امر شخصیه که در چه وزنی باشم و اصلا به اطرافیان من مربوط نمیشه و خودم باید لدت ببرم و تصمیم بگیریم برای خودم نه بقیه پس من اگر دوباره در اون وزن برم ۵۹ کیلو خیلی خوشحال میشم و صورت جدید رو دوست دارم و از چاقی در هیچ قسمت جسمم حتی صورتم لذت نمیبرم و دوست ندارم . من لاغر شدن با چهره ی جدیدم رودوست دارم چون الان هر چقدر نگاه به عکسها و فیلمهام میکنم میبینم اصلا زشت نبودم و قیافم خیلی هم عالی بوده و من فقط داشتم به حرف بقیه گوش میدادم که این افکار رو داشتم . من لاعر شدن با چهر ه ی جدیدم رو دوست دارم چون صورت طریف و زیبا با پوست عالی و صاف خیلی قشنگتر از صورت چاق هست با چاقی تازه سن ادم بالاتر نشون داده میشه و صورتش نا زیباتر میشه . من لاعر شدن با چهره ی جدیدم رو دوست دارم چون فقط من یک بار در این دنیا زندگی میکنم و فقط باید طوری زندگی کنم که خودم لذت ببرم نه بقیه.و من فقط با جسم جدید ۵۹ کیلو صورت زیبای خودم در اون وزن لذت میبرم من یه دوست دارم که لاعر هست اما اصلا صورتش لاعر نمیشه و همیشه تپل هست و دقیقا از تپلی صورتش میناله و بارها میگه خوش به حالت که صورت لاغر و ظریف هست من ارزوم هست صورتم کمی لاغر تر بشه پس من بازم لاغری با صورت جدیدم رو دوست دارم و بسیار زیبا هست .و خوشحالم که این نعمت رو دارم . من لاغری با صورت و چهره ی جدیدم رو دوست دارم کافیه کمی به خودم برسم واقعا محشر میشم دیروز تو عکسهای قدیم نگاه میکردم به این نتیجه رسیدیم هر چند قیافه ی حال خودم رو هم همین طوری که هست دوست دارم اما برای خاطر جمعی ذهنم میگم که بپذیره صورت ظریف و لاغر من در جسم ۵۹ کبلویی خیلی زیبا هست و دوستش دارم و من نمونه و الگو به ذهن عزیزم میدم که خیلی افراد لاغر هستن که باوجود جسم لاعر و صورت لاغر و ظریف اما زیبا و سلامت و شاداب هستن و از خیلی از چاقها با صورت چاق هم زیباتر هم شاداب تر هم جوانتر هستن مثل سمیرا دوستم و یا مینا دختر عموی همسرم و یا نرگس خواهر شوهرم و یا سارا دوستم و یا دختر خودم و یا خیلی از دوستان شگفتی ساز در این مسیر .من جدیدا حتی از بچه های تپل هم که بقیه خوششون میاد دیگه لدت نمیبرم و هر بچه ی متناسبی رو بیشتر دوست دارم بر عکس بقیه ی اطرافیان یا حتی خواهر خودم که بچه ی دوسالش بسیار ظریف هست همش میترسه نکنه وزنش کم و یا ضعیف هست ولی من باره بهش گفتم بسیار متناسب و سلامت هست چفدر نگرانی ااخه چاقی دلیل بر سلامتی بچه نیست؟) اما تمام بچه های دوره و این راه در آزادی کامل و بدون محدودیت و حذف کردن وعده عدایی و بدون هیچ فعالیتی دارن لاغر میشن و چیزی منع نمیشه و این درست نیست و .وقتی ما بارها از روشهای اشتباه رفتیم و برای همیشه لاعر نشدیم ترس داریم .و میگم بارها من همه کاری کردم و لاعر نشدم پس حالا باید چیکار کنم که لاعر بشم ؟؟؟(من خودم فردی بودم که بارها تلاش کردم و بار آخر من ۷ سال در رزیم و ورزش سنگین بودم و نتیجه نمیگرفتم اما نمیدونم چرا به محض وارد شدن به دورها متوجه شدم این اصل قضیه هست که استاد میگه و من کارم غلط بوده و خیلی عالی پدیرفتم و رژیم ورزش رو رها کردم حالا اون اوایلش یکم سخت بود اما به مرور بهتر شدم و حتی دیشب ساعت ۱۱ شب گرسنه بودم به حد نیازم کشمش پلو خوردم و لذت بردم اگر قبلا بود که باید شام خیلی سبک و رزیمی میخوردم تازه اگر طهر کم خورده بود یا رعایت کرده بودم رژیمم رو و اگر نه اصلا نمیخوردم میخوام بگم من خودم خیلی در رزیم و ورزش بودم ولی حرفهای استاد خیلی از روی اصول بود و خیلی نگاه حدید و سطح بالایی بود به لاعری و واقعا به خورد من رفتن چون من خودم قبل از دور ه ها و این مسیر هر کاری برای لاعری میکردم اما نتیجه نمیگرفتم و کلی سوال داشتم و با آشنایی با این دوره ها داشتم به تک تک سوالاتم میرسیدیم ) پس در دوره ها اول محتویات ذهن رو میارم روی کاغد و مینویسم و خودم میبینم و بعد یواش یواش ما اون افکارکه در سطح پایین هستن از افرمولهای چاق کننده پاک میکنیم و فرمولهای لاغری رو جایگزین میکنیم و درواقع با کار کردن روی فرمولهای لاعری ما اونها پرررنگ میکنیم و فرمولهای چاقی رو کمرنگ میکنیم .(هیچ فکری رو نمیشه پاک کرد فقط ما میتونیم فکر جدید وارد ذهنمون کنیم و با مرور کردن افکار جدید اونها رو وارد زندگی کنیم و نتیجه ی عالی دریافت کنیم پس کاری به افکار چاقی نداشته باش فقط ورودی جدید میدیم و الگو و نمونه نشون ذهن میدیم که ذهن اون افکار رو بپذیره و براش منطقی بشه . اطمینان دارم تمام محدودیتهای افراد با لاغری با ذهن برداشته میشه و به آزادی میرسیم در زمان خوردن و مقدار خوردن و نوع خوردن … و این حسرت ما هست که سالها نتونستیم آزادی داشته باشیم من سالها طبق دستور پزشکی غدا خوردم که اذیت شدم و غافل از اینکه ذهن من مشکل داره نه غداها و مواد خوراکی اشکال ندارن و اگر ذهن درست باشه هر غدایی به هر ترتیبی بخوری لاغر میشی پس ترسها رو کنار بزار و حرکت کن این راه بدون محدودیت هست و هیچ مخدودیت و اجباری در کار نداره اگر جایی در اجبار بودی بدون خطا رفتی ما باید تجربه ی زندگی در حالت متناسب رو بچشیم طعم پوشیدن لباسهای عالی طعم احساس خوب طلم اعتماد به نفس طعم ازادی ما به همه ی اینها میرسیم (من خودم سالها طبق رژیم عدا خوردم و اگر نمیخوردم هر غدایی رو با عذاب وجدان میخوردم و همش میگفتم به خودم و بقیه چرا خوردم زیاد خوردم کاش نخورده بودم اما متناسب با من داخل جمع همون رو میخورد اما هیچ حرفی نمیزد و من سالها در حال بد بودم و افکار بد چاقی که هر چی بخورم چاق میشم و یه جاهای یادم میاد به خودم میگفتم آخه همی غذا که نباید من رو چاق کنه آخه بدنم یه مقداری هم به اون عدا نیاز داره که آروم بگیریم و اما چون در این مسیر نبودم نمیدونستم چطور خودم رو ونجوای متفی باف رو کنترل کنم و در نهایت اون من رو شکست میداد و چاق تر میشدم و بازم حال بدتر و عداب وحدان بیشتر و محدودیتهای بیشتر عافل از اینکه ذهن من چاق هست ذهن من پر از افکار منفی هست جسم من هیچ کاره هست فقط نشانده ی افکار من هست )
نشان های دریافت شده
سلام🙂
باورترس از لاغر شدن🤔
👈 یه باور مخفی که تلاش ما رو برای لاغر شدن خنثی میکنه
چه باور جالب و عجیبی🤨😮🤔
چرا در عین اینکه دوس داریم لاغر بشیم میترسیم از لاغر شدن؟؟؟؟
دوست داشتن و باور داشتن متفاوتن از هم
دوست داشتن در سطح فکر است ولی👈 نتیجه نهایی رو باورهای ما که در سطح عمیقتری هستن رقم میزنن👉
حالا چرا میترسیم؟
یه مثال در مورد مهاجرت ؛
ممکنه کسی دوس داشته باشه مهاجرت کنه اگه باورهایی مثل وابستگی به خانواده یا سخت بودن زندگی در غربت یا سخت بودن یادگیری زبان داشته باشه
حالا با وجود دوس داشتن مهاجرت و تلاش برای انجام این پروسه اون شخص نمیتونه بره خارج از کشور یا خیلی سخت اینکار انجام میشه و جالبه که حتی اگه هم بره خیلی بهش سخت میگذره و براش چالش بزرگی خواهد بود😮
پس همیشه باید باورهای درستی درباره هر موضوع مورد علاقه مون بسازیم تا موفقیت در اون موضوع داشته باشیم ساختن باورهای درست باعث میشه تلاش ما هم خیلی کمتر بشه😏🙂
چون باورها هستن که نتیجه رو رقم میزنن و اهمیت این موضوع به قدری هست که اینهمه راجع به تغییر باور حرف زده میشه
هر وقت افکار با باورها همسو باشن در هر موضوعی صد در صد موفقیت بدست میاد🤗
همه ما چاقها در سطح فکر دوس داریم لاغر بشیم ولی در سطح باورها ترس داریم مثلا ترس از نخوردن شکلات یا ترس از نخوردن تنقلات
چون در ذهنمون لاغر شدن مساوی هست با نخوردن شکلات و میل یه خوردن شکلات قویتر از میل به لاغر شدن هست😉
و لذت شکلات خیلی سریعتر از لذت لاغر شدنه😁
و به این دلیل که بارها برای لاغر شدن شکلات رو از برنامه غذایی حذف کردن لاغر شدن و نخوردن شکلات برامون رنج محسوب میشه
در حالیکه این بتور اشتباهه
و لاغر شدن با ذهن لاغر شدن با لذت هست نه با رنج🤗🤩😍
یا کسی میگه من نمیخوام یا نمیتونم ورزش کنم حوصله لاغر شدن رو نداره یا از عرق کردن بدش میاد(مثل من🥴) و چون باور داره برای لاغر شدن باید ورزش کنی یا عرق کنی از لاغر شدن فراریه😑
حتی کسی هست که به خاطر اینکه دوس نداره صبح زود بیدار بشه از لاغر شدن فراریه چون شنیده که باید صبحانه زود خورده بشه و فاصله ناهار و صبحانه زیاد باشه🤨
چقدر روشهای اشتباهی که انجام دادیم باورهای اشتباهی به ما اضافه کردن 🤔🤔😶😶
هر آگاهی که کسب کردیم با امتحان روشهای مختلف لاغر شدن رو برای ما سخت کرده و چون همه ما از سختی فراری هستیم لاغر نمیشیم یا قید لاغر شدن رو میزنیم🤨🤨
وقتی فرمولها در ناخودآگاهه و فرد میگه من نمیتونم اون فرمولها رو تغییر بدم پس بی خیال لاغری میشم
یا کسی از افتادگی پوست یا لاغری صورت خوشش نمیاد و همین مانع لاغر شدنش میشه 😮
من خودم باورم این بود که هر وقت لاغر میشم اول صورتم افت میکنه و بارها اینو در ورزش کردن دیده بودم واینو دوس نداشتم 😶
و خود این مورد مانع لاغری ما میشه
در صورتیکه در لاغری با ذهن شما هر چی رو که دوس داشته باشین میخورین و از همه خوراکیهایی که ازش لذت میبرین مصرف میکنید از ورزش و عرق کردن هم خبری نیست🤩🤩🤩😍😍😍😊😊😊😊😉😉😉🤗🤗🤗
شما قرار نیست کار خاصی انجام بدین😁
در ابتدای دوره محتویات ذهن رو میریزیم بیرون و میارین روی کاغذ و خودت باهاشون مواجه میشی بعد کم کم فرمولهای لاغر کننده رو لابه لای فرمولهای چاق کننده قرار میدیم وبا توجه به اونا و تکرار فایلها باورهای لاغر کننده رو تقویت میکنیم تا کم کم اونا بشن تصویرهای ذهنی ما و مغز بر اساس اون تصاویر فرمان بده و رفتارهای غذایی ما تغییر کنه و این پروسه زمانبره👌👌
یکی از ترس های ما در رژیم محدودیت هست ما همگی عاشق آزادی هستیم و رژیم ورزش گیاه خواری عمل جراحی و….همگی آزادی ما میگیرن و ما باز هم به همین دلیل قید لاغری میزنیم و خودمون رو از لذت زندگی درتناسب محروم میکنیم
در لاغری با ذهن یاد میگیریم که مشکل در جسم نیست مشکل در ذهنه اونو باید تغییر بدیم👌👌👌
و نگران نباش هیچ باید و نبایدی نداریم هیچ زمان مشخصی برای گوش دادن فایلها وجود نداره هیچ اجباری برای نخوردن نیست🤗🤗🤗🤗🤩🤩🤩
ما با اختیار با ارامش با احساس خوب میخوایم پیش بریم و طعم زندگی در تناسب اندام رو تجربه کنیم🤩🤩 طعم خوردن با احساس خوب🤩🤩 طعم پوشیدن لباسهای رنگی و شاد و سایز پایین 🤩🤩طعم اعتماد به نفس و خیلی طعم های دیگه 🤩🤩
ما کسانی هستیم که دوس داریم تنوع رو تجربه کنیم و یکنواختی در سایز و پوشش ما رو خسته کرده و دوس داریم زندگی رو در حالتهای متنوع تجربه کنیم همینطور که زندگی در چاقی رو تجربه کردیم زندگی در تناسب رو هم تجربه کنیم و شجاعانه اقدام کردیم و متعهدانه داریم پیش میریم💪💪💪
و خدا عاشق ما است و همراه ما است و با کلی هدیه خوب منتظرمونه🎁🎁🎁🙏🙏🙏❤❤
چقدر احساس خوبیه حتی شنیدن این جملات و تصور این احساسات فوق العاده🤗🤗
منکه عاشقشم😍😍😍
نشان های دریافت شده
مجدد سلام
ضمن تایید حرفهای شمادوست عزیز از قول یکی از شگفتی سازان دوره سرزمین لاغرها که میگه من خوردم و متناسب شدم
منم میگم ما می خوریم و متناسب می شویم 😌
نشان های دریافت شده
سلام آفرین خیلی قشنگ نوشتی 👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
نشان های دریافت شده
سلام خدمت شما عزیزان🌹
ترس از لاغری مانعی مخفی و خطرناک که نمیزاره موفق بشیم 👍
یکی از مثالایی که توی فایل زدین و من به وضوح درک میکنم چون از ترسای همیشگی خودم بوده ترس از رفتن به کشور دیگه حتی شهر دیگه برای زندگی کردن ،همیشه همراهمه اما یکی از مهمترین خواسته هامم هست ولی تاحالا موفق نشدم . یعنی من در سطح افکارم عاشق تجربه کردن کشورای دیگم اما باورام که سطح پایینتره افکارمه ایراد داره و همش منو میترسونه که نمیتونی طاقت بیاری بری یمدت نشده برمیگردی،اونا مثل ما خونگرم نیستن و زبانشونو بلد نیستی و یه عالمه ترس دیگه ! و یا قبلا چون به چشم خوردن اعتقاد داشتم وسایل خونه ای که عاشقشون بودم و یدفعه عوض نمیکردم باهم که خیلی به چشم بیاد و چشم بخوریم اما الان که دیگه هیچگونه اعتقادی بهش ندارم و فقط خداوند رو قدرت اول و آخر زندگیم میدونم هر وسیله ای که دلم بخواد و میخرم و هیچ اتفاقیم نمی افته .همش توهم و باورای خودم بوده .
در لاغری هم که تا دلتون بخواد ترس داشتم اوایل اشناییم با سایت تناسب.یعنی حاضر بودم سخت ترین کار دنیارو انجام بدم اما لاغری نه . چون ازقبل کلی ترس همراهم بود که اینکار و ناشتا انجام بده ناهار فلان ساعت ممنوع شام و اصلا فکرشو نکن مخصوصا 8شب به بعد انقدر شنیده بودم اگه یه دونه شکلاتم میخوردم تا صبح صدبار تو ذهنم مرور میشد که چرا خوردم .اما با کمک خدا دوره رایگان و که شروع کردم خیلی ازین مقاومتام شکست و ترسام از بین رفت .متوجه شدم که اگه من خواستم لاغر شدنه باید هم میل به لاغری در سطح افکارم داشته باشم هم باورهام و انتظارم از خودم مطابق خواستم باشه باهم همسو و همجهت باشن نه خلاف جهت هم . باید برای ذهن منطقی بشه که در لاغری باذهن هیچ رنج و محدودیتی هیچ اجباری وجود نداره . قرار نیست بزور غذاهارو حذف کنیم ورزش خاصی کنیم ساعت خاصی بخوابیم یا بیدار بشیم اینا همه عوامل بیرونیه محدود کردن جسمه . ما اول باید ذهن رو درست کنیم باشناسایی موانع و جایگزینی باورای لاغرکننده .بعدش خودبخود رفتارا اصلاح میشن . حتی ممکنه همین عادت شکلات خوردنی که اکثرا دوستش دارن و نمیخوان که حذفش کنن با کارکردن روی ذهن تغییر کنه . اصلا جای نگرانی نداره . یکی از ترسای خودم در مورد غذا نون و برنج بود که اگه من شب نون یا برنج بخورم حتما چاق میشم اما نمیدونم کی و چجوری الان باکمال آرامش شب هم یوقتایی نون میخورم گاهی برنج میخورم و هیچ اتفاق خاصی هم نمیفته و لذت میبرم. یا ترس از گو د افتادن زیر چشم و یادمه همیشه داشتم اما الان میبینم بااینکه صورتم خیلی از قبل لاغرتر شده اما خبری از گودی نیست . انقدر ازین موانع مخفی توی ذهنمون هست که هرچی پیش میریم دونه دونه پیداشون میکنیم .خیلی عالی بود استاد متشکرم 👍👍👍👍🌷🌷🌷