احساس ارزشمندی یکی از مهمترین مواردی است که داشتن آن موجب تحقق آرزوها و تجربه خوشبختی و نداشتن آن مانع برآورده شدن آرزوها و تجربه شرایط نامساعد می شود.
اگر احساس ارزشمندی نداشته باشید، اهمیتی ندارد چقدر برای تحقق آرزوهای خود تلاش می کنید، چون هرگز به خواسته های خود نخواهید رسید.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.41 از 91 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

به نام خدا
واقعیتش این که همیشه توی ذهنم احساس ارزشمندی مساوی بوده با تائیذ بقیع…..اگر بقیه تایید کنمننن….اگر کارام زیاذ بازدید بخوره یعمی ارزشممد هستن……… اگر مشتری زیاد ذاشته باشم و از کار راضی باشه کارم ترزشمندع……. اگر بقیه از رفتار من خوششش بیاد من ارزشمندک اگر پدر و کادرم راضی باشن من ارزشمندم….و این وسط خودم هیج بودم انگار بودن من به تنهاییی ارزشی نداره……انگار نه انگار که من هم به اندازه تمام انسانهای ذیگع حق زندگی……حق این که نظری ذاشته باشک وسبکخاصی روندارمکممم………و قسمت لد ماحرا انحجاست که تو وقنی مدام خس خوب و ارزشمدی ت به بقیه گره میزنی……برده ادمها میشی……. وخیلی وقتها حسنتتتتت بده…….. چون دیگران نه همیشه تاییذت میکننن و نه همیشه هستن…….باعث میشه همش ذر انتطار باشی و از خود واقعیت دور بشی……. و راهش فکر میکنم برگشتن بهه خودمون این که خودموم از نگاه خودموم و خدا ببینم نه بندهاش……. خودمون خودموم تایییذد وتحسین کنیمممم…..خودمون لرای خودمون و کارامون ارزش قائل باشیم……
نشان های دریافت شده
به نام انرژی برتر جهان هستی
احساس ارزشمندی خودش به تنهایی یک کتاب میشه و در دل یک کتاب میتوان هزاران فصل راجع زیر مجموعه های احساس ارزشمندی ایجاد کرد.
احساس ارزشمندی ما زمانی که بچه بودیم و در دوران کودکی بودیم در بهترین حالت خودش بود با شوق و ذوق زندگی کردنمان، با خنده های از سر شوق نه از سر جلب توجه حتی در لباس پوشیدنمان هم فقط به دل خودمان بودیم نه از سر اینکه امسال مد چی یا رنگ سال، و چقدر راحت میبخشیدیم و شب ها چقدر راحت میخوابیدیم و نه از کسی کینه داشتیم و نه شب ها قبل از خواب در ذهنمان کسی را به خاطر اینکه به من بی احترامی کرد یا درست رفتار نکرد سرزنش کنیم، درگیر قضاوت ها و تحلیل و بررسی کردن ها نبودیم، عجب ۷سال اول زندگیمان خوب زندگی کردم و چقدر به خدا نزدیک بودیم و هماهنگ با این انرژی برتر بودیم فارغ از نماز خواندن ها و رسیدن به سن بلوغ و حجاب کردن ها و محرم و نامحرم کردن ها و محدود کردن هاو هزاران محدودیتی که ما در قفس به اسم زندگی ایمن برای ما ایجاد کردند.
به نظرم احساس ارزشمندی یعنی ظرف درونی وجود ما، من باید با تغییر افکار و نگرش ام و انتظارم از زندگی شخصیت ام رو بهتر کنم و ورژن ۲۰۲۴ خودم رو ارائه دهم و باید سعی کنم گذشته خودم رو فراموش کنم و هر چه بود یک تجربه زیبا برای روح من بوده و خودم رو با کسب آگاهی های جدید به روز کنم و وقتی آپدیت شوم نرم افزارهای وجودی من بهتر عمل میکنن و عملکرد من سریع تر و بهتر از گذشته میشود.
جدای از داشتن خواسته های ماشین و خونه و سفرهای لاکچری و داشتن گوشی های هوشمند سطح بالا و هزاران خواسته دیگر اول باید سعی کنم احساس ارزشمندی خودمان را بهبود بدهیم باید ظرف درونمان را بزرگتر کنیم تا دریافت نعمت های ما نیز بیشتر شود.
احساس ارزشمندی با عزت نفس رابطه مسقیم دارد هر چقدر احساس ارزشمندی بیشتر عزت نفس ما نیز بیشتر میشود و توجه و تمرکز ما روی خودمان نیز بیشتر میشود و تغییر از خودمان را شروع میکنیم و سعی میکنیم بهتر شویم و هر چقدر احساس ارزشمندی کمتری نسبت به خودمان داشته باشیم عزت نفس کمتری هم داریم و توجه و تمرکز ما روی دیگران و رفتار دیگران میرود و منتظر تایید و تحسین دیگران برای پیشرفت در زندگیمان هستیم و در یک جلب توجه دائم در زندگیمان هستیم و باعث حسادت و رقابت ناسالم و انواع بیماری ها و عمل های جراحی زیبایی و نا آرام بودن و نداشتن خواب مناسب چون در ذهن فقط درگیر مقایسه کردن ها هستیم و هزاران نتایج نامربوط در زندگیمان هستیم.
من بچه که بودم کلاس اول دبستان به دل خودم درس میخوندم و شاگرد ممتاز بودم و دختر عمه ام هم همسن من بود و پدرم بهم گفت آرزو اگر میخواهی افتخار من بشوی باید درس بخونی و شاگرد ممتاز شوی و من به دل پدرم و برای اینکه به من افتخار کنند من درس خوندم و پدرم خوشحال میشد و همه جا میگفت این دختر افتخار منه و من هم درس میخوندم و میخواستم امتیازهای بیشتری هم بگیرم کارهایی رو انجام میدادم که فقط رضایت پدرم رو به دنبال داشته باشه و شاید من اون روزها خیلی خوب بودم ولی بعضی اوقات از نظر پدرم خوب نبودم و با دختر عمه ام مقایسه میشدم که چقدر اون از تو بهتره و تو هنوز به خوبی اون نیست ولی درست خوبه و همین برای من افتخار،
و انگار عزت نفس من بر و احساس ارزشمندی من براساس رضایت پدرم در وجود من ایجاد شده بود وقتی از من راضی بود خوشحال بودم وقتی ناراضی بود من احساس شکست و ناامیدی میکردم، من تونستم با درس خوندن زیاد دانشگاه دولتی لیسانس و فوق لیسانس قبول بشم و خدا شاهد وقتی فوق لیسانس با رتبه عالی دانشگاه دولتی قبول شده ام آنچنان پدرم خوشحال شد و همه جا از من صحبت میکرد که این دختر باعث افتخار من و من خودم چقدر خوشحال بودم بعد از فارغ التحصیلی خواستم برای دکترا برم خارج کشور تا بیشتر باعث افتخار شوم ولی پدرم مخالفت کرد و گفت من اجازه نمیدهم دخترم بره خارج کشور اگه بخواهی درس بخونی همین جا بخون و من هم که اون روزها احساس ارزشمندی ام در گرو خوشحالی و رضایت پدرم بود قبول کردم ولی این بار دیگه ادامه تحصیل ندادم و سرکار هم نرفتم میخواستم اینبار برای خودم زندگی کنم اون روزها نمیدونستم که این احساس خود ارزشی یا عزت نفس ولی به توانمندی ام در درس خوندن ایمان داشتم و رفتم دنبال علاقه ای که از بچگی همراه من بود و یادگیری زبان انگلیسی بود چقدر من مسخره شده ام چقدر بهم خندیدن و چقدر پدرم سرزنشم میکرد ولی این بار انگار به قول دوست عزیزمان مثل دیوار شده بودم و حرف کسی را قبول نمیکردم و شروع کردم به خوندن حتی ازدواج هم کردم شوهرم اولش ناراضی بود و گفت بیا با خودم کار کن ولی گوشم بدهکار نبود و گفتم میخواهم علاقه ام رو دنبال کنم و ادامه دادم و استمرار داشتم و تونستم این بار به خواسته و علاقه خودم برسم و مدرک مربیگری زبان انگلیسی رو گرفتم و مدرس زبان انگلیسی شده ام و الان من ساعت ها فقط آهنگ انگلیسی گوش میدهم و سریال های انگلیسی رو نگاه میکنم و فایل های زبان انگلیسی رو تمرین میکنم تا مدرک آیلتس رو بگیرم ولی خسته نمیشم بلکه احساسم نسبت به اون موقع که داشتم برای دل دیگران و تایید دیگران رشته مورد علاقه پدرم رو میخوندم از زمین تا آسمان ،
وقتی احساس ارزشمندی برای خودمان ایجاد کنیم و به دل خودمان زندگی کنیم آرامش بیشتری رو تجربه میکنیم من قبلا برای لاغرشدن باشگاه میرفتم که چند نفر بگن آرزو چقدر خوشتیپ ماشاالله چه اندامی و من چقدر خوشحال بودم و کیف میکردم ولی بعد از گذشت چند سال که دیگه نتونستم برم باشگاه همون نفرات این بار گفتن آرزو چقدر چاق شدی یه فکری به حال خودت کن و من این بار ناراحت شدم و بعضی اوقات ساعت ها حال بد داشتم و درگیری ها و غر زدن ها که داشتیم یعنی من شخصیت ام و احساساتم را کاملا به عوامل بیرونی گره زده بودم که سعی کنم خوب باشم باشم دیگران از من تعریف کنند اگر هم نه در یک تلاطم احساسی بودم.
من وقتی وارد دوره ورود به سرزمین لاغرها شده ام اولش پر بودم از اینکه دیگران به من بگن آرزو چقدر لاغر شدی ولی بعد از گذشت چند ماه در دوره و اون احساس رها بودن و خودم رو دوست داشتن و تمرین کردن مقابل آینه و دوست داشتن خودم و عاشق اندام خودم باشم چه چاق بودنم و چه لاغر بودنم رو دوست داشته باشم و اینکه هر کس من رو میدید گفت چقدر لاغر شدی از اونها تشکر میکردم و حتی در بعضی جاها هم بهم گفتند چاق تر شدی باز هم واکنش نمیدادم و عاشق خودم شده بودم چه آرزوی چاق و چه آرزوی لاغر، و کم کم نتایج بهتر هم آمده اند من سلامت تر شده ام و آرامشم بیشتر شد حقوق شوهرم چندین برابر شد خودم در جای بهتر رفتم سرکار، پوششم کاملا عوض شد و اعتماد به نفس پوشیدن لباس های رنگارنگ و ست رو پیدا کردم و در جمع ها دیگه صحبت میکردم و اصلا قضاوت دیگران درباره خودم برام مهم نبود و خدا دوست تر شدم و کم کم صدای درونم رو هم برای هدایت در زندگیم رو بیشتر میشنیدم و دیگه درگیر غیبت کردن ها نبودم و خیلی به خودم اهمیت میدادم هر لباسی رو نمیپوشیدم، هر غذایی رو نمیخوردم و بینهایت عاشق خودم شده بودم و الان متوجه میشوم که احساس ارزشمندی مان فقط باید درونی باشد و اصلا ارتباطی به عوامل بیرونی ندارد وقتی از درون درست شویم بیرون هم خود به خود درست میشود.
بهتر احساس گناه و اشتباه رو در خودمان کمرنگ کنیم و بدانیم در همه حال خداوند از ما راضی هست و همان احساس راضی بودن روز اول را از ما دارد. ما برای کسب تجربه وارد این دنیای مادی شدیم و طبیعی که مرتکب اشتباه هم شویم ولی با استمرار و کسب آگاهی جدید بهتر هم میشویم مثل برندهای روز دنیا که از اول عالی نبودند بلکه با تصحیح خطاها و اشتباهات به مراتب بهتر شدند و الان یک نسخه عالی و برند روز دنیا شده اند.
من همین که زنده هستم و نفس می کشم خدا رو شکر.
همین که خواب راحت تری دارم خدا رو شکر .
همین که وارد این دنیای مادی برای کسب تجربیات زیبا شده ام خدا روشکر
من منتظر دریافت نعمت های الهی هستم.
نشان های دریافت شده
شنبه ششم اپریل بیست بیست و چهار:
سپاسگزار خدایی هستم که من را خلیفه خودش در روی زمین قرار داد
دوره زندگی با کمک خداوند قدم سیزدهم خداوند من را ارزشمند خلق کرده است
سلام به دوستان مسیر رشد و پیشرفت
اذعان میکنم بار اول که متن را خوندم و برای هر مطلبی شروع به مرور خاطرات خودم کردم تا نمونه و الگو از زندگی خودم پیدا کنم ، واقعا دردم اومد و احساس ناخوشایندی داشتم از اینکه چه جوری رفتار میکردم
این ناراحتی سه روزی با من بود و هر بار شروع میکردم از ابتدای متن خواندن و اینبار ریشه ای تر اتفاقات زندگیم جلوی چشمانم می آمد و دلیل آنها برایم واضح میشد و هر بار سه چهار ساعت میگذشت و من نمیتوانستم به انتهای متن برسم تا حالا از این زاویه به مبحث احساس ارزشمندی فکر نکرده بودم
چند سال قبل، من دوره لاغری را خریده بودم ولی شروع نکرده بودم و حتی دو جلسه از دوره دوازده گام را خواندم و بعد از دوماه ده کیلو وزن کم کردم ولی بعد گفتم اینهمه اضافه وزن زیادی دارم و این روش کند هست و دیگر ادامه ندادم و دوباره بعد از دوسال شروع کردم به خواندن کامنت های سایت؛ ولی جرات شروع دوره لاغری با ذهن را نداشتم و وقتیکه توانستم با موفقیت (با آن وزن بالا) ایس اسکیتینگ را یاد بگیرم و روی یخ سر بخورم احساس توانمندی و لیاقت کردم و بخودم گفتم حالا که اینکار را یاد گرفته ام میروم و دوره لاغری را شروع میکنم و در نهایت چیزی از دست نمیدهم ولی حالا بگذار این دوره را هم یکبار امتحان کنیم و از انجایی که ایس اسکیتینگ را یاد گرفته ام پس حتما توی دوره لاغری هم موفق میشوم و اینبار با جرات بیشتری ادامه دادم چون اون احساس لیاقتم را افزایش داده بودم
بعد که دوره را شروع کردم و نتایج کم کم در زندگی ام به وضوح مشخص شد مدام از خودم میپرسیدم که چی شد من همون چند سال قبل دوره را شروع نکردم و الان دوباره شروع کردم و چی توی من تغییر کرده بود که ایمان پیدا کردم با شروع دوره موفق میشوم!؟!
خیلی فکر کردم و به تنها چیزی که رسیدم احساس لیاقت بود و اومدم برای خودم ریمایندر گذاشتم که روزی دو بار صبح و شب خاطراتی را مرور کنم که توی آنها احساس لیاقت داشته ام و حتی خیلی از اتفاقات را مینوشتم و البته همیشه هم به اون ریمایندر توجهی نمیکردم و جدی هیچوقت پیگیر این قضیه نمیشدم و خیلی جالب بود که من خیلی دنبال دلیل موفقیت افراد میگشتم و با افراد ثروتمند زیادی هم صحبت میکردم ولی نمیتوانستم دلیل موفقیتشان را پیدا کنم
جالب اینجا بود که توی خود دوره لاغری با ذهن با تمرینات بسیار ساده من کاملا احساس کرده بودم که احساس لیاقتم افزایش یافته است و ارامش بسیار بیشتری داشتم و با کسی بحث نمیکردم مخصوصا پدر و مادرم و دنبال این نبودم که بگویم حرف من درست هست و حرف بقیه برایم مهم نبود و خیلی کمتر از قبل دنبال تایید دیگران بودم
و توی تمارین دوره لاغری با ذهن یک تمرین فوق العاده داریم که هر چند وقت یکبار تغییراتی که در طی دوره داشتیم را به خودمون یاداوری میکردیم و اونها را مینوشتیم و این تمرین فوق العاده عالی بود و من هنوز هم انجامش میدهم و توی اون تمارین من بدون استثنا میتوشتم که احساس لیاقتم خیلی بیشتر شده است ولی نمیتوانستم متوجه بشوم دقیقا چه اتفاقی افتاد و من چیکار کردم که احساس لیاقتم افزایش یافته است.
من به تعداد زیادی افراد تازه وارد در کانادا بصورت داوطلبانه کمک میکنم که رزومه شان را آماده کنند و کار پیدا کنند و توی همه اون جلسات من قبل از نوشتن رزومه تلاش میکنم با سوال پرسیدن از اونها توانایی هایشان را پیدا کنم و اونها را بهشون یاداوری کنم تا از اونها در رزومه شان استفاده کنند و بدون استثنا ازشون میخواهم که یک لیست از توانایی هایشان بنویسند و چند باری از روی آن بخوانند! اونهایی که به حرفم عمل میکنند براحتی بعد از مدت کوتاهی کار پیدا میکنند و اونهایی که این تمرین را انجام نداده اند هنوز دنبال کار هستند!
چند ماه قبل وقتی برای همین شرکتی که در آن مشغول بکار هستم رفتم مصاحبه و اصلا خودم را آماده نکرده بودم و فقط توی جلسه با اعتماد بنفس از توانایی هایم صحبت کردم و اونها را مثال زدم و بعد از مصاحبه خود مدیر بخش بهم پیام داد و دنبال من بود که من را به تیمش اضافه کند و حتی پیشنهاد کاری را داد و من پاسخ ندادم و بعد بهم تماس تلفنی گرفت و گفت اگر پیشنهاد تو را راضی نمیکند بهم بگو چیکار کنم که تو بیایی توی این شرکتتمام اینها از لطف خداوند بود که من داشتم روی احساس لیاقتم کار میکردم
اتفاقا توی همین هفته من اینکار را روی یک ایرانی تازه وارد بصورت کاملا آگاهانه آزمایش کردم و از همون خاطرات کاری اش شروع کردم به نوشتن توانایی هایش و اونها را بصورت داستان برایش بازگو کردم و بهش گفتم که باید اینگونه توانایی هایت را توی رزومه ات بنویسی و یا حتی مصاحبه رفتی از اونها استفاده کنی و احساسش نسبت به خودش در انتهای جلسه خیلی بهتر شده بود و اینمورد را بارها بهم اعلام کرد
داشتم خودم را بررسی میکردم و این تمرین را برای دوره زندگی با کمک خداوند انجام دادم که جقدر رشد داشته ام و چقدر آرامشم بیشتر شده است و البته تغییراتم را ننوشتم ولی با خودم حرف میزدم که فقط شنیدن این جمله که بقیه انسانها هم ارزشمند هستند و میتونند اشتباه کنند من را خیلی نسبت به محیط اطرافم آرام کرد مخصوصا در رانندگی. الان خیلی آرامتر رانندگی میکنم ولی باز به ندرت از دست کارهای بعضی ها حرص میخوردم و این چند روز میبینم طرف وسط خیابان نگه داشت و یک نفر را پیاده کرد و من هیچ ناراحت نشدم (این اتفاق خیلی برایم تازگی داشت و تا حالا رخ نداده بود)البته اینجا هیچ کس بوق نمیزند و همه خیلی راحت صبر میکنند ولی من قبلا خودم را در درون اذیت میکردم
عزت نفس یعنی احترام به خود. یعنی چقدر برای خودت احترام قایل هستی حتی وقتی تنها هستی ! دیدم مثلا همسرم اگر خیلی گرسنه باشد هیچ وقت غذای سرد نمیخورد ولی من چند باری را به یاد آوردم که خیلی گرسنه بودم و اصلا صبر نکردم که غذا را در مایکرویو دو دقیقه گرم کنم و همونجوری سرد خورده ام!
احساس ارزشمندی یعنی احساس کافی بودن احساس توانمندی کردن و احساس کفایت داشتن و از خودم پرسیدم که مهرداد چه زمانی میتوانی احساسی نسبت به خودت داشته باشی؟و جواب دادم وقتی حالم خوبه و نجواهای ذهنی ام را کنترل کرده ام و یا ورودی های مناسب مثل مطالب این جلسات را خوانده باشم امید بیشتری دارم برای رسیدن به خواسته هایم و اون موقع اون شوق و ذوق فقط از احساس ارزشمندی می اید
دوباره برگشتم به دوره لاغری با ذهن که وقتی به نحوه تغییراتم در طی دوره نگاه میکنم فقط میبینم که توی فایلها احساس ارزشمندی بیشتری پیدا کردم و وقتی احساس لیاقت و ارزشمندی بیشتری پیدا کنی بقیه کارها را جهان یا کاینات یا خداوند یا هر چی که اسمش را میگذاریم خودش انجام میدهد
یکی از کارهایی که یاد گرفتم در طی دوره تمرین نوار زمان بوده، خیلی اوقات کمکم کرده که نجواهای ذهنی ام را کنترل کنم و البته بعضی جاها هم نتوانسته ام و فقط شروع کردم کامنت خواندن و یا موقع رانندگی با خودم بلند بلند حرف زدن
وقتی خاطرات کودکی ام را مرور کردم یادم آمد که من بچه درس خوانی بودم و برادر کوچکترم اصلا درس نمیخواند و اون را همیشه نصیحت میکردند که درس بخوان و مثل برادرت باش ولی اون گوش نمیداد و هیچوقت هم بمن چیزی نمیگفتند! ومن اینجوری برداشت کردم که برای اینکه بهم توجه بشود باید دستاورد داشته باشم پس بیشتر تلاش میکردم و دنبال تایید بودم و الان به خاطر می اورم که مدتها من با بی دقتی های بسیار مسخره ای نمره بیست نمیگرفتم چون وقتی که بیست نمیشدم بهم توجه میشد و میگفتند که حواست را جمع کن که بی دقتی نکنیاز اون سالها خیلی میگذره و این خصوصیت را اصلاح کرده ام ولی باز باید روی آن کار بکنم
یا در محیط کاری من احساس ارزشمندیم را به تعریف و تمجیدهای رییس هایم گره زده بودم و خیلی کار میکردم تا دیده بشوم ولی چون شرک میورزیدم عملا دیده نمیشدم و کلی خاطرات برایم مرور شد مثلا چند سال قبل توی شرکتی مشغول بودم و بارها توی جلسات نظرات خلاقانه ای برای برطرف کردن مشکل پروژه می دادم ولی رییسم جلوی جمع بهم میگفت این چه نظری هست که داده ای، دو دقیقه بعد یکی از همکارانم دقیقا عین کلمات من را تکرار میکرد و رییسم بهش میگفت آفرین این نظر مهندسی هست و رو به من میکرد و میگفت یاد بگیر!! بقیه همکارانم به رییسم میگفتند که مهرداد هم که همین را گفت ولی اون میگفت نه اون چیز دیگری گفت! و یا حتی دندان درد داشتم میخواستم بروم دندانپزشکی و بهم اجازه نداد و گفت بعد از ساعت کاری برو با اینکه هیچ کار عقب افتاده ای هم نداشتمآیا اون مقصر بود؟ اصلا من خودم بودم که با باورهایم و افکارم اون شرایط را ایجاد میکردم ، چون تشنه دیده شدن بودم و دوست داشتم که احساس قربانی بودن داشته باشم و اصلا احساس لیاقت نمیکردم من اون مواقع شروع کردم و روی رشد شخصی ام کار میکردم و به قدری با خودم به صلح رسیدم که همون رییسم بخاطر من رفت با مدیر پروژه دعوا کرد و حتی بهش گفتم من دارم برای خودم کار میکنم و شرکت نمی خواهم بیایم و بهم گفت ایرادی نداره تو هر روز صبح بیا شرکت کارت بزن و برو بیرون و عصر برگرد و کارت خروجی بزن که حقوقت را بگیری و به کارهای بیرونت هم برسی و توی پروژه ها اگر کار داشتیم تو انجام بدهی جوری که سر و صدای بقیه بابت تاخیر کارهایت در نیاید و من نه ماه اینجوری حقوق گرفتم اونهمون آدم بود و تغییر نکرده بود و من هم تخصصم بیشتر نشده بود ولی از درون احساس ارزشمندی میکردم و با قدرت باهاش حرف میزدم و شرک نداشتم
از خودم پرسیدم اصلا چرا من میخواهم بقیه از من راضی باشند؟ جواب دادم که از بچگی کلی بهمون توصیه میشد که به پدر و مادر خود احترام بگذارید و من فکر میکردم که احترام گذاشتن یعنی اینکه حرف آنها را تحت هر شرایطی گوش بدهم تا ناراحت نشوندبرای شغل و کارم هم میگفتم اگر رییسم از من ناراضی باشد من را براحتی کنار میگذارد پس چجوری هزینه های زندگی را پرداخت کنم؟!؟و بعد هم آمدم و احساس ارزشمندی و لیاقتم را به پول داشتنم ارتباط دادم که چون پول ندارم آدم ارزشمندی نیستم
بعد گفتم که مهرداد تو اصلا چرا میخواهی که ارزشمند دیده بشوی؟ گفتم اگر ارزشمند دیده نشوم احساس بیهودگی و بی ارزشی میکنم و احساس میکنم که انسان مفیدی نیستم و انسان دوست داشتنی نیستم و بعد پرسیدم من چرا باید انسان دوست داشتنی باشم؟ اگر انسان دوست داشتنی نباشم و بقیه دوستم نداشته باشند چی میشود؟ جواب دادم که احساس تنهایی میکنم و دیدم که نه تنها من بلکه خیلی از انسانها ترس از تنهایی دارنداین ترس از تنهایی فیزیکی نیست بلکه ذهنی هست چون ممکنه من تنهایی بروم کوه و کسی کنارم نباشد ولی نجواهای ذهنی ام همیشه همراه من هست و اونها میتوانند فرد را بیچاره کنند پس مهم این است که از نظر روحی باید اقناع بشوم و به خودم گفتم چه کسی بهتر و صادق تر و آگاهتر و تواناتر از خداوند توی زندگی ات وجود دارد! خدایی که هیچوقت احساساتی نمیشود و طبق قانون بدون تغییرش همیشه عمل میکند و احساس همندارد پس فقط خداوند را دوست خودت قرار بده و قدرت را فقط به خودش بده و احساس ارزشمندی ات را برمبنای تعریفی که خداوند از تو کرده است قرار بده
اینجا یاد گرفتم که چون انسانهای مختلف تحت تاثیر عوامل بیرونی احساسات متفاوتی در زمانهای مختلف دارند من نباید دنبال تایید اونها باشم و اگر احساس ارزشمندی ام را به اونها و رضایت اونها گره بزنم با هر برخوردی که اونها انجام بدهند من احساس بی ارزشی میکنم
افرادی را دیده ام که احساس ارزشمندی شان را به پول و ثروت شان ارتباط میدادند و بعد از اتفاقاتی که در زندگی شان رخ داد و پولشان را از دست دادند انوقت احساس بی ارزشی میکردند
از طرفی هم یاد گرفتم که اگر کاری برای دیگران انجام میدهم توقع نداشته باشم و انتظار نداشته باشم که اون افراد فلان کار را بکنند و یا فلان جور رفتار کنند چون در اون صورت هم باز احساس ارزشمندی ام را به نظر اونها گره زده ام
من قبلا توی ذهنم داستان سازی میکردم و در تمام اونها احساس قربانی شدن میکردم و احساس بی ارزشی میکردم که خداراشکر پس از دوره لاغری با ذهن این کار بسیار بسیار کمتر شده است
من احساس ارزشمندی ام را به اعمالم هم ارتباط داده بودم و وقتی که پاسخی از جانب خداوند دریافت نمیکردم احساس یاس و ناامیدی میکردم
اینجا یاد گرفتم که فقط باید احساس ارزشمندی ام را به تعریفی که خداوند از من دارد گره بزنم
من انسان ارزشمندی هستم چون خداوند من را آفریده است! خوب این جمله برایم نامفهوم بود چون میگفتم تو ارزشمندی بخاطر اینکه این دستاوردها را داشته ای! مگر میشود که بدون هیچ دستاوردی ارزشمند باشی؟برای خودم مثال زدم که وقتی من به دنیا آمدم تمام توجه پدر و مادرم بمن بود مگر من کاری کرده بودم که اینهمه بهم توجه میکردند و نیازهای من را برطرف میکردند؟ من فقط پا به این دنیا گذاشته بودم و تازه کلی گریه میکردم و جایم را هر چند ساعت کثیف میکردم همین! باز با اینوجود والدینم از من مراقبت میکردند!پس من هم الان همون آدمم و شرایط تغییر نکرده است و فقط چند سال گذشته است خود خداوند مهر من را در دل پدر و مادرم قرار داد و همون کسی که بلافاصله بعد از بدنیا امدنم غذای من را از طریق غدد شیری آماده کرده است اگر من را دوست نمیداشت که اینکارها را انجام نمیداد
همینکه این آیات را خواندم که خداوند علم اسماء را بمن آموخته و یعنی من هم قدرت خلق کنندگان دارم احساس مسوولیت بیشتری کردم نسبت به اینکه از وقتم بهتر استفاده کنم تا شرایط بهتری را برای خودم ایجاد کنم
توی دوره یاد گرفتیم که هر انسانی با هر مشخصات و ویژگی که داشته باشد میتواند درخواست کند و درخواستش اجابت میشود به شرط داشتن ایمان
ذهنم سالهاست بهم میگوید پس اگر تو انسان ارزشمندی هستی و انسان صادقی هستی و اینکه به دیگران کمک میکنی و کارهای خوب میکنی چرا خدا بهت کمک نمیکند که خانه یا ماشین مورد علاقه ات را بخری؟ چون اونموقع این آگاهی ها را نداشتم میگفتم خواست خداوند هست
و الان اینجوری برداشت میکنم که سیستم خداوند مثل یک وبسایت امازون هست من هر چیزی که به ذهنم خطور کند را میتوانم به این سیستم جهان سفارش بدهم و سفارش پذیرفته میشود و با کارت بانکی نامحدود هم پرداخت میشود ولی آیا من بسته سفارشی ام را دریافت میکنم؟ بله البته اگر آدرس پستی را دقیق وارد کنم و وقتی پستچی آمد در را برایش باز کنم و بسته را تحویل بگیرما گر آدرس را درست ننویسم و یا اگر پستچی آمد و در زد و من در را برایش باز نکردم انوقت خداوند که مقصر نیست! من مسوول این هستم که در را باز کنم
برای همین اگر باور کمبود داشته باشم ( بگویم خداوند فقط به از ما بهترون پول میدهد) و اگر فکر کنم من لایق رسیدن به فلان خواسته ام نیستم و یا حتی برای اینکه خودم را به دیگری ثابت کنم تقاضای رسیدن به چیزی را داشته باشم و یا بگویم کار کم هست و پول کم هست و یا بنشینم با خودم حساب کتاب کنم که من با این وضعیتی که دارم چجوری ممکنه که به اون خواسته ام برسم
در این صورت انگار ما در را بروی پستچی باز نکرده ایم و با اینکه درخواست کرده ایم و درخواستمان هم پذیرفته شده است و تا دم در خانه مان هم آمده است و پستچی زنگ هم زده است ولی ما در را باز نکردیم
من چند سال دوره لاغری با ذهن را داشتم ولی باور نمیکردم که بتوانم با ذهن لاغر شد و بعد که باور کردم میشود گفتم هر کسی بتواند با ذهن لاغر بشود من اصلا امکان ندارد که بتوانم از این روش لاغر بشومو یا در زمینه کسب ثروت من دو سه باری درآمدم را در ماه دو برابر کردم ولی دیگر تکرار نشد چون احساس ارزشمندی نمیکردم
حتی الان مثلا به درآمد یک میلیون دلاری نمیتوانم فکر کنم چون نمیدانم که با پولش چیکار کنم برای همین در حال حاضر این پول وارد زندگیم نمیشودو هر چقدر ظرفم و لیاقتم بیشتر بشود به همان اندازه نعمت و ثروت وارد زندگیم میشود
خداوند قبل از اینکه من را خلق کند کلی نعمت خلق کرده تا من در رفاه باشم پس خانه و ماشین برای من و بخاطر من خلق شده است و ارزش من بالاتر از اونهاست و من نباید احساس ارزشمندی ام را به وجود یا عدم وجود اون نعمتها در زندگیم گره بزنم
انگار دست را خداوند خلق کرده تا انسان بتواند کارهایش را انجام بدهد حالا دستش ارزش بیشتری دارد یا خودش؟ قطعا خودش چون فرد بدون دست میتواند زندگی کند ولی یک دست بدون وجود صاحبش نمیتواند کاری انجام بدهد
این جملات زیر گشایشی در قلبم ایجاد کرد :
«شما انسان ارزشمندی هستید حتی زمانی که مرتکب اشتباه می شوید.
همسر شما انسان ارزشمندی است حتی زمانی که مرتکب اشتباه می شود.
فرزندان شما انسان های ارزشمندی هستند حتی زمانی که مرتکب اشتباه می شوند.
اطرافیان شما انسان های ارزشمندی هستند حتی زمانی که مرتکب اشتباه می شوند.»
یادمه یک دوست عزیزی توی کامنت هایشان در دوره لاغری با ذهن جملاتی را نوشته بودند که مضمونش این بود که افراد دوست ندارند که کاری را بصورت نادرست انجام بدهند و باعث ناراحتی بقیه بشوند، بلکه همه انسانها تلاش میکنند که با توجه به سطح آگاهی و دانش شون در همان لحظه بهترین تصمیمی که فکر میکنند درست هست را بگیرند چقدر این جملات بهم آرامش داد
الان با اینکه سر کارم خیلی تنش فکری دارم ولی آرامتر شده ام چون میگویم که مدیر پروژه هم یک انسان هست و اون هم میتواند مرتکب اشتباه بشود
شاید مهمترین بخش از این جلسه برای من برداشت استاد عزیز از آیه ۵۳ سوره زمر بود:
«بگو اى بندگان من که بر خود زیادهروى و اسراف کردید، از رحمت خدا نا امید نشوید، یقیناً خدا همه گناهان را مىآمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است. سوره زمر آیه ۵۳
توجه کنید که خداوند از عبارت گناه یا حتی اشتباه استفاده نکرده بلکه از واژه زیادهروی و اسراف استفاده کرده است. این نشان از لطف و رحمت خداوند است که هرگز بندگان خود را خطاکار یا گناه کار نمی داند چون بر ماهیت وجود انسان آگاه است که قابلیت اشتباه کردن دارد و حتی ممکن است در اشتباه خود زیاده روی کند تا جایی که احساس گناه یا پشیمانی کند.»
اینجا خداوند حتی نگفته که مومنان و نگفته انسانهای صالح خطاب به همه موجوداتی که خلق کرده است فرموده اگر بر خود زیاده روی و اسراف کردید از رحمت من ناامید نشوید
یعنی حتی نگفته اگر گناه کردید و حق کسی را خوردید و یا ظلم کردید و دروغ گفتید و یا نماز نخوانید! بلکه گفته اگر زیاده روی کردیدحتی نگفته اگر اشتباه کردید و یعنی خداوند ما را در هر حالتی انسان ارزشمندی میداند که ممکنه فراموش کنیم و یا زیاده روی کنیم ولی حتی از لغت اشتباه کردن و یا گناه کردن حرفی بیان نکرده است
پس من نباید برای هیچ کدام از اشتباهاتم خودم را درونی سرزنش کنم چون همه انسانها اشتباه میکنند ولی این تاثیری در میزان ارزشمندی ما نزد خداوند ندارداین برداشت استاد عزیز واقعا باعث آرامش بینظیری در من شد
در جواب سوال آخر هم میخواهم بنویسم که با توجه به داشتن دانش علم اسماء و این آیه ۵۳ سوره زمر من بهتر از قبل میتوانم که نجواهای ذهنی ام را کنترل کنم و بهتر از قبل با خودم حرف میزنم و خودم را ارزشمندتر میدانم
سپاس از شما استاد عزیز، این جلسه برای من درسهای زیادی داشت
از کامنتهای دوستانم نکات فراوانی یاد میگیرم
منتظر خبرهای عالی من باشید
شاد و رو به رشد باشید
سلام به استاد آگاه ودوستان همراه
اولین بار درفایل خدا هرگز دیر نمیکند با موضوع لیاقت واحساس ارزشمندی آشنا شدموآن فایلها را بارها گوشدادم ولذت بردم آنجا که فرمودید خدا ما را آفرید واز روح خود در ما دمید واجازه خلیفه اللهی به ما داد وابنکه این مقام واین ارزش هرگز کم وزیاد نمیشود وهمیشگی است واین که به مقدار احساس لیاقت نعمت وارد زندگی ما مبشود وبرای ارزشمندی هیچ کار خاصی رانباید انجام دهیم همین قبول خودمان کافی است که خدا قبولمان دارد که اجازه ی بودن در زمین رادارم مرا از شوق لبریز کرد
واین که خواسته های ما ازقبل برای رسیدن به دست ما توسط خداوند ونیروی خلقی که خداوند در ما قرار داده آفریده شده فقط کافی است خودمان را لایق بدانیم وبقیه اش را چندوچوند وچگونگی را به او بسپاریم.
به امید رسیدن به چنین دیدگاهی برای همه ی همراهان درسایت وتوفیق استاد گرانقدر در پخش آگاهی های الهی
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز
چقدر این نوشته ها رو دوست دارم و حس خوبی به من میده کلام خداوند چند بار خوندمش و لذت بردم ،استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم
داشتن احساس ارزشمندی باعث تحقق خواسته هامون و نداشتنش مانع برآورده شدن خواسته هامون میشه
تا زمانی که بچه بودم منتظر تایید پدر و مادرم و معلم هامون بودم
و بعد از ازدواج هم کارهایی انجام میدادم تا همسرم و خانواده اش از من راضی باشن و منو تایید کنن
ولی یادم نمیاد که پدر و مادرم منو بل کسی مقایسه کرده باشن و بگن مثل دیگران باید باشی ولی خوب گاهی رفتاری داشتن که احساس گناه کار بودن بهم دست میداد
من قبلا فکر میکردم اگه ادامه تحصیل داده بودم و مدارک بالا گرفته بودم و یه شغل خوب داشتم ارزشمند تر بودم و ارزشمندی خودم رو به کارهایی که برای دیگران انجام میدادم تا ازم راضی باشن و تاییدم کنن وابسته میدونستم
و ارزشمندی هودم رو به اعمالی که برای رضایت خدا انجام میدادم ربط میدادم و خوب اونجوری که بلید هم نمیتونستم عالی باشم در این مورد ،کلا آموزشها طوری هست که ما فراموش میکنیم ارزشمندیم و همش میخوایم ارزشمندی خودمون رو از طریق کارهایی که برای خدا و دیگران انجام میدیم بدست بیاریم که هرگز هم این اتفاق به معنای واقعی نمی افته
این جمله رو خیلی دوست داشتم و احساس کردم خداوند داره باهام حرف میزنه :
کلید رسیدن به احساس ارزشمندی اینه که انتخاب کنیم خداوند مهمترین فرد زندگیمون باشه
احساس ارزشمندی مون رو بر اساس آنچه خداوند درباره ما گفته پایه گذاری کنیم ،این بالاترین و پایدارترین سطح از احساس ارزشمندی هست که انسان میتواند تجربه کند
ما انسان ارزشمندی هستیم چون هستیم و میتونیم خلق وتجربه کنیم به عنوان یک انسان
ما انسان ارزشمندی هستیم چون مورد هدایت خداوند هستیم و بارها در زندگیمون خداوند ما رد هدایت کرده و الان هم به هدایت خداوند مهربان اینجا هستیم
پس ما از نظر خداوند ارزشمند هستیم که ما رو هر لحظه هدایت میکنه
خداوند مرا ارزشمند خلق کرده است
من در بهترین زمان و مکان ممکن توسط خداوند در همزمانی قرار گرفتم با استاد عزیز آشنا شدم که تاثیر فوقالعاده ای در روند زندگی من داشت که واقعا اون روزها متوجه این موضوع نبودم فکر میکردم که قراره اینجا لاغر بشم والسلام
ولی من داشتم آماده میشدم برای یه تغییر اساسی در زندگیم و این کاری بود که فقط خداوند میتونست انجام بده و لاغیر پس من ارزشمند خلق شدم
اگه خداوند منو اون زمان به این مسیر هدایت نکرده بود و منو همزمان با استاد عزیز و دوره های عالیشون نکرده بود من نمیتونستم از دست دادن عزیزم رو بپذیرم و دوباره زندگی کنم و مطمئن هستم که افسرده و داغون میشدم و ز فرصت زندگیم رو از دست میدادم
پس من بینهایت ارزشمند خلق شدم
خداوند بینهایت مهربونم ،بینهایت سپاسگزارم که منو ارزشمند خلق کردی
وقتی ما سعی میکنیم ارزشمندیمون رو از دیگران بخوایم یعنی داریم به خداوند شرک میورزیم و این یعنی گناهی بزرگ که نتیجه خوبی نداره
خداوند بیشتر از اون چیزی که من برای خودم میخوام وارد زندگیم نمیکنه چون بسیار برام احترام قائله و همواره بر اساس دستوراتم عمل میکنه
اگر میخوایم شرایط زندگیمون رو تغییر بدیم باید نگرشمون رو تغییر بدیم، شرایط زندگی من نشون دهنده اینه که ارزشی برای خودم قائل نبودم
پاسخ به درخواست ها از طرف خداوند همیشه داده میشه ولی به ما که احساس ارزشمندی درونی نداریم نخواهد رسید چون خودمون رو لایق نعمتهای بینهایت خداوند نمیدونیم
پس من باید خودم رو آماده دریافت نعمتهای الهی کنم ،باید احساس ارزشمندی خودم رو به خداوند وصل کنم
قدم اول:
من انسان ارزشمندی هستم چون خداوند بینهایت منو خلق کرده و اصلا مهم نیست که من کاری مهمی انجام بدم ،مهم اینه که خداوند با خلق من و ما انسانها کار مهمی انجام داده
ما از نظر خداوند ارزشمند هستیم و این کافیه
لازم نیست دیگران ما رو تایید کنن
خداوند خودش در قرآن فرموده که وقتی انسانها رو خلق کرده به تمام مللیک دستور داده بهش سجده کنن و اونا سجده کردن
و حتی خداوند بخاطر خلق ما به خودش تبریک گفته و دنیایی رو برای ما خلق کرده که در ارامش و لدت درش زندگی کنیم
و اینا یعنی ما قبل از ورودمون به این دنیا ارزشمند خلق شدیم توسط خالقی بینهایت ارزشمند، هیچ حکمی بالاتر از حکم خداوند نیست
خداوند در قرآن فرموده
من به انسان علم اسما رو یاد دادم فقط به انسان
علمی که ما میتونیم با استفاده ازش امور مادی و معنوی رو درک کنیم و زندگیمون رو به هر شکلی که بخوایم خلق کنیم
خداوند به مت ذهن داده و ما میتونیم رویاهایمان رو تصور کنیم چیزهایی که وجود مادی نداره ولی خداوند این قدرت رو به ما داده که بتونیم تو ذهنمون ببینمشون و در دنیای مادی خلقش کنیم
خداوند از روح خودش در ما دمیده و تمام خصوصیاتش رو در ما قرار داده یعنی ما چقدر براش ارزشمند بودیم که ما رو اینطوری خلق کرده ،من واقعا نمیدونم چقدر ،فقط میدونم که من بسیار ارزشمند خلق شدم و میتونم مثل خداوند خلق کنم
پس حضور ما در این دنیا بسیار ارزشمند تر از خواسته هامونه
خواسته های ما نعمتهای خداوند هستند که از قبل برای آسایش و لذت ما خلق کرده و از نظر ارزشمندی بسیار پایینتر از حضور و آفرینش ما هستند
امروز که بارون میومد نشستم کنار پنجره و بیرون رو تماشا کردم خداوند بینهایت رو دیدم که بارون رو فرستاده و سپاس گفتم و به صورت خودبخودی و بدون هیچ برنامه ای رفتم توی رویا تصاویر پشت سر هم میومد گسترش کارم ،خونه و ماشینی که دوست دارم همراه با حس خوب و نمیدونم چقدر طول کشید یک ساعت یا بیشتر
من میدونم این رویا خودبخودی نیست و در نتیجه تغییر ذهنم هست و شروع تجربه ی خواسته هام هست
درست مثل وقتی که چاق بودم ولی خودم رو تو رویاهام متناسب میدیم و الان دارم متناسب و متناسبتر از قبل میشم
هر چیزی که تو ذهنم مرور میشه در واقعیت هم تجربه خواهم کرد
اینکه چطور خواسته هام به حقیقت تبدیل میشه کار من نیست وظیفه من نیست ،بلکه به عهده خداونده که خودش بینهایت راه بلده و تحقق خواسته هامون رو تضمین کرده که برای خداوند خواسته های ما جزئی از جزء نیست
داشتم فکر میکردم که خداوند این کره زمین رو به این عظمت خلق کرده که حالا جزئی از کائنات هست ،فقط خواسته من که یه خونه ۱۵۰ متری هست براش جزئی از جزء هم نیست !!!
خواسته هام در برابر قدرت بینهایت خداوند هیچه و جزئی از جزء هم نیست و برای خداکند همه چیز شدنیه و قابل خلق کردن و تجربه کردن هست
قدم دوم :
خداوند ما رو طوری خلق کرده که بتونیم خلق و تجربه کنیم که اشتباه هم در خلق کردن طبیعیه
پس اگر اشتباه کردیم باید یادمون باشه که جزئی از طبیعت ماست و ایرادی هم نداره و همه انسانها بارها و بارها اشتباه کردن و فقط خداونده که عاری از هر اشتباهیه
تا اشتباهی صورت نگیره اصلاح و پیشرفتی هم صورت نمیگیره
پس اگر اشتباه کردیم میتونیم درستش کنیم تا جایی که توانش رو داریم ولی هیچ وقت نباید خودمون رو سرزنش کنیم چون سرزنش حس ارزشمندی رو در ما تخریب میکنه و ناسپاسی خداوند هست
ما به تنهایی میتونیم دنیای شخصی مون رو پر از آرامش و حس خوب کنیم ،که خیلی از ماها این تجربه رو داریم
من به یکسال قبل خودم نگاه میکنم چقدر آرومتر هستم و دارم بهتر زندگی میکنم و احساس بهتری دارم پس خداوند این قدرت رو به مت داده که با کنترل افکارمون که اون هم باید آموزش ببینیم ،میتونیم احساس آرامش داشته باشیم
قدم سوم :
اگر ارزشمندیمون رو از گفته های خداوند بگیریم و به آنچه خداوند بهمون گفته گوش کنیم دیگه نیازی نداریم که احساس ارزشمندی رو در دیگران جستجو کنیم حتی اگه اونا طوری با ما رفتار کنن که احساس کنیم بی استعداد و نا توان هستیم ولی ما میدونیم که ارزشمند خلق شدیم توسط خداوند
و این یعنی حس خوب ازادی در پناه خداوند بینهایت مهربان
خداوند مارو براساس ذهنیت والای خودش آفریده، خداوند به ما نگاه میکنه و میگه این شاهکار من است ،این همان چیزیه که منو راضی میکنه
من این جملات رو روی برگه این نوشتم و زدم به دیوار که یادم بمونه و همیشه بهش نگاه کنم ؛
خداوند منو بر اساس ذهنیت والای خودش خلق کرده 👌
من قبلا فکر میکردم که باید کارهایی مهمی انجام بدم تا ارزشمند باشم و حتما کارهایی برای دیگران انجام بدم تا منو تایید کنن ولی الان میدونم که لازم نیست کار مهمی انجام بدم بلکه ما انسانها توسط خداوند ارزشمند خلق شدیم و باید این ورودی های عالی رو مرتب تکرار کنیم و سعی کنیم مهمترین فرد زندگیمون خودمون و خداوند باشه
من از زمانی که وارد سایت شدم دارم یاد میگیرم که احساسم خوبم رو بیشتر حفظ کنم و بهتر زندگی کنم و خودم برای خودم مهم باشم و این یعنی حس ارزشمندی
من دارم هودم و خداوند رو بهتر میشناسم وقتی در تلاش هستم که آگاه بشم از کجا و برای چی اومدم و خداوندی که منو خلق کرده کیه و چطوری عمل میکنه آهسته آهسته احساس میکنم ارزشمندی و الان هم که با هدایت خداوند در این بهشت هستم و متوجه شدم که من اصلا قبل از اینکه به این دنیا بیام ارزشمند بودم چون خداوند اینطور حکم کرده و حکم خداوند بالاترین حکم هاست
نشان های دریافت شده
بایاد ونام خدایی که خالق من ارزشمند بوده
خدایی که در وجود همه ما انسان هاعنصر ارزشمندی راقرارداده و خودش را احسن الخالقین نامیده.
من آفریده ی ارزشمند خداوندم و خالق من مرا ارزشمند قرار داده با تمام کاستی ها،اشتباهات وخطاها من باز هم موجودی ارزشمندم.
استادعزیزم این واقعا پاشنه آشیل من بوده چون همیشه خودم را با معیار دیگران می سنجیدم و سعیم این بود که درنظر دیگران خوب و بی عیب باشم.
سعی می کردم برای خانواده دختر خوبی باشم، تو مدرسه دانش آموز نمونه ای برای معلما باشم، برای دوستانم یه رفیق خوب باشم و بعدها همین نقش رو وارد زندگی کردم خیلی جاها از خودم زدم برای این که مورد تایید همسرم باشم و طبق معیار خوب و بد اون زندگی کنم.و مادری نمونه برای بچه هام باشم.
وقتی شاغل شدم تو محیط کارم سعی می کردم طوری باشه که رضایت دیگرانو داشته باشم و خیلی جاها به خودم فشار وارد می کردم همیشه ذهنیتم رو این بود که اگه دیگران منو تایید کنند کارم درسته و اونجوری احساس ارزشمندی بیشتری می کنم.
الان کاملا متوجه شدم چرا تو این سال ها هیچوقت اون احساس رضایت رو نداشتم چون خودمو موجود ارزشمند و لایقی نمی دونستم. درحالی که من همینجوری ارزش بالایی داشتم و باید بیشترین حس خوب رو خودم به خودم میدادم.
آدم های مهم زندگیم در درجه دوم قرار می گیرن اگه من
احساس خوب،احساس لیاقت و ارزشمندی رو در خودم پرورش بدم حسم به دیگران هم بهتر میشه و همین رضایت باعث میشه عملکردم بهتر وبهتر بشه چون اونوقت حس خوب خودم مهمه نه نظرو تایید دیگران.
وقتی ارزشمندی وجودم رو باور کنم احساس رضایت بیشتری از زندگیم دارم وچون خودمو لایق بهترین چیزها می دونم سعی می کنم اولویت اول خودم باشم و این طوری حس رضایت مندی هم دارم و مطمئنا سپاسگزاری بیشتری از زندگیم دارم.
تا قبل از آشنایی با این فایل وقتی کسی ازم تعریف می کرد به قول معروف حسابی شکسته نفسی می کردم و می گفتم نه این که چیزی نیست و اون حس خوب رو از بین می بردم .
فکر می کردم این رفتارم درسته در حالی که اشتباه می کردم الان دیگه می دونم که تو بعضی زمینه ها که واقعا سزاوار تعریف و تمجید هستم ودیگران ازم تعریف می کنند باید این حس لیاقت و ارزشمندی رو عمیقا قبول کنم و بابتش از خدا سپاسگزار باشم.
یادم بمونه که گاهی برای تشکر از خوبی ها و ارزشمندی های وجودم برای خودم هدیه ای بخرم و از خودم تشکر کنم که این همه موجود ارزشمندی هستم.
باور کنم که من همون کسی هستم که خالقم بابت آفرینشم خودش رو احسن الخالقین نامیده.
من اشرف مخلوقاتم کسی که تموم این هستی این نعمتهای بیکران برای آسایش و آرامشش آفریده شده پس باید قدر خودمو بیشتر بدونم.
خدایا بایت دریافت این اگاهی ها شکرت.
سپاسگزار استاد عطار روشن هستم که این همه اطلاعات ناب را دراختیار ما قرار میده🙏🍀
نشان های دریافت شده
در احساس ارزشمندی خودم باید بگم که به قول استاد من همینطوری خودم کلی ارزشمندم چون این نعمت بسیار ارزشمند بهم داده شده که این زندگی مادی را تجربه کنم ولی چون در طول عمرم تا الان مدام مقایسه شده ام و دستاوردهام هر بار کم ارزش نشون داده شده و هر بار این آجرهای ارزشمندی ام از بین رفته اند بجای اینکه ازش برجی بسازم ضد ضربه هر بار در پی خوشحالی دیگران از خودم کم گذاشتم.چند روزی هست که حال متفاوتی دارم بخاطر چندین درخواستی که از خدایم دارم و کاملا بهش واقفم که در مسیر هستم نشانه ها اومده و حتی دستاوردهای کوچک و بزرگی که کسب کرده ام ولی بخاطر یک سری باورهایی که تازه از اعماق رونمایی شده اند و به سطح اومدند و یا در موقعیتی داره حرکت میکنه کمی فکرم را مشغول کرده و جذابیت داستان اینه که این دوره و این قسمت به احساس ارزشمندی گره خورد قسمت ۵ و ۶ دوره پاکسازی به موضوع ارزشمندی اختصاص داده شده در نشانه هام احساس ارزشمندی را دارم میبینم و تجربه میکنم و هر چی در اطرافم میبینم داره بهم میگه قوی باش تو ارزشمندی ولی بخاطر اینکه هر بار خودم را دارم گره میزنم به یک خواسته یا یک نتیجه ای و درگیرش میشم ولی میخوام این تعهد را به خودم و در این جمع دوست داشتنی بیان کنم که خودم را همیشه ارزشمند بدونم و افتخار کنم به خودم چون خدایم مرا ارزشمند قرار داده و بالاتر از خدایم نیست که گفته به خودت احترام بگذار تا الان هم کلی موقعیت ها بوده که منتظر بودم و با خودم میگفتم تا این نشه فایده ای نداره و انجام شد گذشت تمام شد تبدیل به خاطره شد و من همچنان درگیر نتیجه ای در موضوعی جدید هستم و این روند تکراری ادامه دارد اما میخواهم از امروز برای لحظه ام برای حال خوبم برای داشته هایم برای ارزشمندیم زندگی کنم و خودم را احترام بگذارم از داشته هایم لذت ببرم
وقتی درگیر این باشم که چگونه باشم که دیگری مرا تایید کنه یا هر کاری هم کنم و هر کسی باشه اون هم لحظه حال را میبینه چون اون موقعیت و اون زمان برایش اهمیت داره پس چرا تلاش بی ثمر برای کاری و شخصی که با یک کلام ممکنه مرا به سقف ببره یا به زمین بکوبه ولی وقتی در خط نرمال خودم باقی بمانم و بالای خط باشم این روند رو به افزایش حرکت میکنه چون به دنبال این هستم که خودم را راضی کنم و از خودم رضایت کسب کنم وقتی به دنبال کسب رضایت از خودم باشم خودم را با دیروزم مقایسه میکنم موقعی که روزهای قبلم را میبینم که در این شرایط بودم که از هم میپاشیدم و منفی باف تمام دستاوردهام را منهدم میکرد ولی الان هر لحظه به دنبال بهبود احساسم هست
به دنبال راهکار میگردم
هدایت میشم
راهکار ها را میبینم
تلاش میکنم
بهشون عمل کنم
همین اینجا این لحظه دارم مینویسم و به تعهدم عمل میکنم
یعنی تغییر
یعنی پیشرفت
یعنی موفقیت
همین که آموزش هام و آگاهی هام در تضادهای که باهاشون برخورد میکنم بهم یادآوری میشه یعنی اینکه صدای خدا را دارم میشنوم یعنی دارم تلاش میکنم ولی زمانی اینها نبود و الان غوغا کرده ام الان بینهایت آرامش درونم هست
اینکه از لحظه به لحظه فرصت هام دارم برای بهبود عملکردم استفاده میکنم
وقتی کسی از من تعریف میکنه این خدای من هست که از زبان انسانی دیگر مرا تحسین میکند
ولی ای دل غافل که به انسانها بها میدهیم
۲ شب پیش رئیسم در جمعی کلی ازم تعریف کرد و من چقدر خوشحال و این خوشحالی را به همسرم انتقال دادم که من چقدر خوبم و کارم را عالی انجام داده ام و در نگاه رئیسم چه نقش خوبی بسته ام که اینگونه ازم تعریف میکند و الان با این هدایت بی نظیر خداوند بهم که چگونه میتونم ارزشمندی خودم را بیشتر کنم نه در نگاه دیگران بلکه در نگاه خودم از طرف خداوند هر انچه هست از طرف خداوند برای من هست و وقتی نگرشم را به دید خداوند وصل کنم دیگر تایید دیگران از نظر انسانی برایم بی اهمیت میشه بلکه به ارزشمندی خودم بیشتر پی میبرم و هر کجا هم ازم تعریف بشه و تاییدم کنند از جانب خدایم برای من هست
این نگرش من اینگونه باید باشد هر کس هر کجا از من تعریف کرد خدایم دارد از زبان و اعمال بندگانش مرا تحسین میکند
خداوندا سپاسگذارتم
۱۴۰۲.۱۲.۲۳
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیزو مهربانم و دوستان گرامی
استاد اصلا این جلسه با همه جلسات متفاوته و یه جورایی اولین بار که خوندمش شوکه شدم، خیلیی حس خوبی داشتم ولی حس میکنم شوکه شدم از یه طرفی هم انگار باورش سخت بود در عین حال که عمق وجودم میپذیرفت این اگاهی رو، چندین بار بازم مطالعه اش کردم ولی آماده نبودم که کامنت بنویسم الانم سخت بود برام ولی گفتم بنویسم که اطلاعات ذهنم منسجم بشه.
من تا قبل از مطالعه این بخش دقیقا با توجه به آگاهی هایی که پیدا کردم در مدت این چندماه میدونستم که من باید خودم رو ارزشمند بدونم ولی باور کنید همه اش برام سوال بود خب چطور؟دقیقا چجوری؟ که شما تو این متن یه ملاک و معیار معرفی کردید که به واقع من تا قبل از این نه میدونستم و نه درکی ازش داشتم.میدونید آگاهی این جلسه یه جوریه که انگار در مقابلش باید سکوت کرد.سکوتی که از عظمت این آگاهی هست حداقل من اینجوری حس کردم.
استاد من احساس ارزشمندیم و اعتماد به نفسم با آموزش های دوره ورود به سرزمین لاغرها و دوره پاکسازی که در حال یادگیریش هستم به صورت ناخودآگاه تغییر کرد یعنی بعد از مدتی که به خودم میومدم متوجه میشدم یه سری رفتارایی انجام دادم که با گذشته خودم که سراسر عدم اعتماد به نفس بودم خیلی متفاوته نمیتونستم حتی برای خودم توضیح بدم که چطور با دوره های لاغری با ذهن اعتماد به نفسم بالاتر رفته و ترمیم شده.
اما این اگاهی داره مارو آگاه میکنه ملاک و معیاری رو میگه که تا قبل از این نشنیده بودیم.حتی اگر آیات قرآن که در متن جلسه بهشون اشاره کردید رو شنیده بودیم اما دقیقا نمیتونستیم درکش کنیم استاد اما این آگاهی ها خیلیییی ناب و خاااص هستن.
من تا قبل از این آگاهی علی رغم ترمیم و احیای محسوس اعتماد به نفسم ، اما باز در خیلییی موارد حس ارزشمندی نداشتم دقیقا تصورم این بود که باید یه کاری انجام بدم تا این حس ارزشمندی رو به دست بیارم و علاوه بر این بازم کارای اضافه دیگه ای هم انجام بدیم تا همین یه مقدار حس ارزشمندی رو نگه داریم چرا که به هر دلیلی ممکن بود بی اعتبار بشه مثل چیزی که تاریخ انقضاش گذشته.
استااد من در گذشته به طرز وحشتناکی برای گرفتن توجه و تایید افراد اطرافم چه خانواده و چه دوستان و حتی جامعه بشدت به خودم سختی داده بودم و از خودم انتظار خیلییی زیادی داشتم و سختی هایی به خودم دادم که میتونم بگم همه ارامش منو گرفته بود.من سراسر عدم آرامش و استرس بودم حتی به خودم اجازه نمیدادم درست درمون بخوابم یا تفریح داشته باشم یا اصلا یه مدت به خودم استراحت بدم و کاری نکنم چون اگر بیکار میموندم حس بی ارزشی داشتم. شما فکر کنید مدااام در طول سال هایی که مشغول به تحصیل بودم به خودم اجازه نمیدادم یه محصل و بعدها یه دانشجوی متوسط باشم و در تمام مقاطع تحصیلی از اول دبستان تا کارشناسی ارشد من شاگرد اول بودم. و بشدت بمن استرس وارد شده بود و بخاطر این فشار روانی و استرس خیلیی از لحاظ روحی و جسمی آسیب دیدم در واقع خودم به خودم ظلم کرده بودم.نمیتونستم تحمل کنم که متوسط باشم چرا؟ چون اگر شاگرد اول نبودم تمام حس ارزشمندیم ازم گرفته میشد.
برای کار هم همینطور در حدی تلاش کردم که نفر اول استان شدم در آزمون وکالت. حس ارزشمندی من وابسته به مدارک تحصیلی و شغلیم بود باور کنید بارها و بارهاااا میشد تو خلوت خودم از خودم میپرسیدم که سحر اگ تو این مدارک تحصیلی این رتبه این معدل این کارو نداشتی چطور میتونستی زندگی کنی؟ باور کنید هر بار حتی فکر کردن بهش هم منو وحشت زده میکرد تصورش باعث میشد حس فردی رو داشته باشم که به کلی هویتشو ازش گرفتن.
اون موقع ها به خودم میگفتم من گمال گرا هستم و یه جورایی بهش افتخار میکردم چون کمال گرایی در جامعه تحسین میشد.
تو خونه هم یه جور دیگه کلی تو خونه کارای خونه و تمیزکاری رو انجام میدادم که تحسین و توجه و تایید پدر مادرمو بگیرم اما باور کنید هیچوقت اون برخوردی که انتظارشو داشتم نگرفتم.
در کل خیلییی به خودم زحمت میدادم که اون حس ارزشمندی اون حس خوب ناشی از محترم بودن و عزیز بودن رو بدست بیارم اما هر بار بیشتر از قبل ناکام بودم و بیشتر حس ناکامی من به این دلیل بود که در درون خودم وقتایی که با خودم خلوت میکردم همیییشه حسم نسبت به خودم بد بود و خودم رو ارزشمند نمیدیدم احساس لیاقت نمیکردم.
من فکر میکنم احساس عدم لیاقت در برخورد با افراد یه جوری مارو آزار میداد و در خلوت و درون خودمون ؛ مارو بیشتر آزار میداد یعنی در برخورد با اطرافیان بر طبق الگوهای نادرستی که داشتیم فکر میکردیم خب باید یه کاری انجام بدم خب همه مون تقریبا یه لیست بلند بالا از این کارا رو تو ذهنمون داشتیم اما سوال واقعی این بود که اگر خودم بخوام خودم رو ارزشمند بدونم زمانایی که با خودم تنهام چه کنم؟؟؟
این سوال بیجواب همیشگی من بود کخ نمیدونستم دیگه باید چیکار کنم که وقتی با خودم تنهام وقتی خودمم و خودم چطور میتونم از این حس آزاردهنده و کشنده بی ارزشی و عدم لیاقت رها بشم؟ چطور خودمو رها کنم از این حس؟ خیلییی حس بدی بود برا همینم من از تنهایی با خودم استاد وحشت داشتم شاید نتونید تصور کنید این حس وحشت چطور بود اما حاضر بودم هر کاری بکنم تا با خودم و این حس تنها نشم و برای همینم همیشه سعی میکردم تنها نمونم.
خدای من خیلییی زندگی پر از تیرگی و حس بد بود.
استاد بارها افرادی رو میدیدم که بدون اینکه موقعیت خاصی داشته باشن یا تحصیلات خاص یا حتی ظاهر خاص اما بشدت حسشون نسبت به خودشون خوب بود و احترام قابل قبولی هم داشتن بدون اینکه نظر بقیه براشون مهم باشه و من با دیدن این افراد یه علامت سوال خیلیییی بزرگ تو ذهنم تشکیل میشد و همیشه با خودم درگیر بودم که آخه چطووور؟؟؟ بارها از خدا میپرسیدم خدا راز حس و حال این اشخاص چیه؟ چرا اینقد حالشون خوبه؟چرا آرومن؟چرا همه بشون احترام میذارن؟ چرا هر چی آدم خوب و شریفی هست به پست این افراد میخوره؟ حتی ممکن بود اون افراد اصلا ظاهر به قول خودمون مذهبی نداشتن برعکس اون مواقع من اما به طرز عجیبی با انسان های خوب و شریف برخورد میکردن اما برای من کاملا برعکس بود.
این سوال رو اووونقدر پرسیدم تا اینکه به لطف خدا امسال من با سایت شما استاد عزیزم آشنا شدم و در یک روند تکاملی این احساس ارزشمندی من بهبود پیدا کرد اما هنوز حس میکردم یه جای کار برام مبهمه تا اینکه خدا به درخواست قلبی من پاسخ داد و این جلسه عااالی و جلسه تکمیلیش رو در عین حال که اصلااااا تصورشو نمیکردم تو این دوره ممکنخ در موردش صحبت بشه، ارائه شد. خدای من انگار گمشده خودم انگار اون تیکه پازلی که نداشتمش رو پیدا کردم.
متوجه شدم که همینکه خدا من رو وارد این جهان کرد به ارزشمندی من بوده. وای خدای من اصلا لازم نیست کار خاصی انجام بدیم که این ارزشمندی رو بدست بیاریم بلکه داریمش، هست!
اصلا این الگوی اشتباه که از زمانی که کمکم بزرگ شدیم بهمون القا کردن که در هر برهه از زندگیمون اگر قراره ارزشمند باشیم باید یه سری کارهارو انجام بدیم مارو بشدت درگیر حاشیه کرد و مارو از اصل خودمون از اصل زندگیمون جدا کرد. چقدرررر انرژی از ما گرفته بود و حالت ما رها شدیم حالا خدا داره به ما میگه این باری رو که سالهاااا رو دوشت گذاشته بودی رو بنداز!
تو ارزشمندی تو هدایت شده ای تو قبل از اینکه بخوای کاری برای بقیه برای من انجام بدی ارزشمندی!!!!
استاد واقعا زبانم قاصره که بخوام اونطور کخ باید و شاید در مورد اینجلسه صحبت کنم حس میکنم بارها و بارهااا باید مطالعه اش کنم تا تو ذهنم نفوذ کنه و بتونم مدام به تودم یادآوریش کنم.
استاد بینهایت از شما سپاسگذارم واقعت اول از خدا و بعدا از شما ممنونم بابت این دو جلسه که اصلااا تصورشو نمیکردم در موردش صحبت بشه اما خدا همه جوره داره مارو راه میندازه مارو داره وارد مسیر صحیح میکنه و مارو حسابی مجهز میکنه به آگاهی ناااب به ابزار کارآمد..
واقعا سپاسگذارم و در عین حال خوشحالم نمیدونید داشتن این دوره چه لذتی به من داده چه دلخوشی و امید به زندگی برام شده استاد💕
خدا قوت بهتون میگم و ازتونمیخوام ادامه بدید استاد هیچوقت خسته نشید همیشه باشید همیشه بمونید🙏🏻🌹
خیلیی دوستتون دارم🌹🙏🏻💕
به نام خدایی که در این نزدیکیست ❤️❤️❤️
سلام
زندگی با کمک خداوند گام سیزدهم_ احساس ارزشمندی
تمرین آموزشی ✍️
مطالب این گام خیلی ارزشمند و مفید بود من چندین بار خواندم تا تونستم مطالب و هضم و درک کنم خیلی فوق العاده ست تک تک کلماتش به عمق جانم نشست و کلمه به کلمه شو با تمام وجودم پذیرفتم و یک حال و هوای عجیب و خاصی هنگام مطالعه داشتم استاد واقعا دست مریزاد بهتون تبریک میگم که اینقدر زیبا حس ارزشمند بودن جایگاه انسان و انسانیت و درک کردید و چه قدر زیبا و ساده و سهل و آسان به ما این احساس ارزشمند بودن مونو انتقال دادید خوشا به سعادت مادرتون که همچین فرزندی پرورش دادن ان شا الله که جایگاه شون بهشت باشه که صد در صد هست و خوشا به سعادت خانواده و اطرافیان تون که این چنین مرد بزرگ و فرزانه ای در کنار شون هست
چه روزهای از دست رفته ای که زندگی نکردم و فقط روزها رو سپری کردم همش تو فکر این بودم این کار و انجام بدم این راضی باشه اون کار و انجام بدم فلانی راضی باشه
قبل ازدواج همه تلاشم این بود که خوب درس بخونم ، دختر خوبی باشم ، حجاب مو رعایت کنم ، بلند نخندم ، زیاد شاد نباشم تا اینکه خانواده ام بهم افتخار کنند و ازم راضی باشن
بعد ازدواج چه فداکاری ها و خدماتی انجام دادم و چه کارهایی که به خاطر دل خودم انجام ندم و روشون خط زدم که همسرم و خانواده اش ازم راضی باشند
و بعد از مادر شدنم چه فداکاری هایی که به خاطر فرزندان و بازم همسرم انجام دادم
کارهایی که برای فرزندانم انجام دادم منتی نیست از جان و دل بوده چون اونا تیکه ای از وجودم هستن ولی خدماتی که برای دیگران انجام دادم واقعا وظیفه من نبوده درسته ما خانم ها اسم شو میزاریم لطف و محبت ولی با خوندن این مطالب و درک اونا فهمیدم که اسمش محبت و لطف نیست البته من با خودم هستم کارهای احمقانهای بوده که ریشه در نداشتن اعتماد به نفس من داشته یعنی من چون اعتماد به نفس نداشتم چون خودمو دوست نداشتم از جایگاه ارزشمند خودم آگاه نبودم اون خدمات و میدادم که اونا رو از خودم راضی نگه دارم تا مورد تایید شون قرار بگیرم
الان میفهمم که چرا وقتی اونا مطابق چیل من رفتار نمیکردند زود از کوره در میرفتم و عصبانی میشدم چون احساس ارزشمندی مو گره زده بودم به نگاه و توجه اونا و فکر میکردم که من زمانی ارزشمند هستم که اونا کارهای منو تایید کنند و زمانی که اونا فداکاری های منو نادیده میگرفتندمن ناراحت و نام امید میشدم
و الان فهمیدم که من انسان ارزشمندی هستم فقط به این دلیل که زنده ام
من انسان ارزشمندی هستم فقط به این دلیل که مورد هدایت خداوند هستم
خدایا منو ببخش که با وجود تو که خالق من هستی و مقام منو تا این حد والا و ارزشمند قرار دادی که در لحظه آفرینش به همه ملایک گفتی که به من سجده کنند و به خودت به خاطر آفرینش من احسنت گفتی و من باز جایگاه خودم و وجود تو رو فراموش کردم و به جای انتظار داشتن از خودت انتظارم از بندگان تو بود
خدایا کمکم کن تا خودم و جایگاه ارزشمند مو پیدا کنم
قدم اول : من انسان ارزشمندی هستم چون خداوند خالق منه مهم نیست که من کار مهمی انجام بدم مهم اینه که خداوند با خلق کردن من کار مهمی انجام داده من نیازی به تأیید دیگران ندارم ، من بدون حساب از نظر خداوند ارزشمند هستم و این برای من کافیست
من لیاقت و توانایی استفاده از همه آنچه خداوند به عنوان نعمت و پاداش و خدمت وارد این جهان میکنه دارم خداوند به من قدرت تصویر سازی ذهنم و تجسم رویا ها مو بخشیده و این ویژگی فقط مخصوص و منحصر به فرد برای انسانهاست یعنی برای من و مخصوص منه پس من با استفاده از این ویژگی میتونم زندگی مو اون طوری که دوست دارم خلق کنم
قدم دوم : ارزشمند بودن و برای خودم خلل ناپذیر کنم
یعنی من انسان هستم و خداوند برای من این حق و شرایط و در نظر گرفته بارها در زندگیم اشتباه کنم و خطا و اشتباه برای من گناه محسوب نمیشه
همه انسانها دچار خطا و اشتباه میشن و انسان جایزالخطا ست و فقط خداست که عاری از اشتباه و خطاست
ولی افسوس که خانواده و معلمین و اطرافیان با آموزشهای نادرست شون چقدر مارو از خدا دور کردند اگه دروغ بگی ، اگه حجاب تو رعایت نکنید ، اگه بلند بلند بخندی ، اگه صداتو نامحرم بشنوه ، اگه با بزرگترت بد حرف بزنی ، اگر ……….. گناه کردی و خدا دوست ندارم و چقدر ما به خاطر اشتباهاتی که در زندگی انجام دادیم خودمون تخریب و سرزنش کردیم
گل بی عیب خداست ما و همه انسانهایی که در گذشته زندگی کردن و انسانهایی که بعد از ما خواهند آمد بارها دچار اشتباه و خطا خواهند شد
قدم سوم : نیازمند ارزش و اعتبار انسان ها نباشم
من باید یاد بگیرم که ارزش خودمو فقط از خداوند بخوام و دنبال تایید دیگران نباشم من خلیفه خداوند روی زمین هستم خداوند جایگاه من و بی نهایت محترم و ارزشمند قرار داده پس دیگه نیازی به تأیید دیگران ندارم خداوند برای من کافیست همین الان یه موضوعی به ذهنم رسید
امروز صبح بعد از اینکه خونه و اتاق ها رو مرتب کردم و کارهای خونه رو انجام دادم بعد دختر بزرگم خونه نبود با نامزدش رفته بودن بیرون نزدیک ظهر بود که اومدن خونه داشتیم حرف میزدیم که یهو یه حرفی زد که باب میل من نبود یه لحظه ناراحت شدم چون اناقشم خیلی بهم ریخته بود و من تازه مرتب کرده بودم و از انجام کارهای خونه خسته بودم منفی بافی سریع گفت ببین دست نمک نداره و چقدر بچه هات ناسپاسی میکنن و با این افکار یه لحظه انگار بهم ریختم ولی با مرور مطالب زندگی با کمک خداوند با خودم گفتم که خب دختر من آدمه و آدم جایز الخطاست ، اشتباه کرده بعدشم من یاد گرفتم که دیگه نیازی به تأیید دیگران ندارم من ارزشمند بودن مو فقط از خداوند میخوام و تمام به خودم گفتم دیگه به خاطر تایید نشدن از سوی اطرافیان از کوره در نمیارم و عصبانی نمیشم و با مرور این افکار خنده روی لبم نشسته بود یهو دیدم دخترم اومد پیشونی مو بوسید و گفت مامان ببخشید منظوری نداشتم و منم بوسیدم شو همه چیز تموم شد حالا اگه قبلا بود کلی داد و بیداد میکردم که شما همه بی منظورین ، برو ببین اتاقت و همین الان تمیز کردم ، خسته شدم این قدر تو این خونه کار می کنم و ….. بعدشم هم خودم گریه میکردم ، هم دخترم و قهر و ناراحتی و اعصاب خوردی ولی الان با استفاده از این آگاهی های ارزشمند کلی جاها تو زندگیم یاد گرفتم که منفی بافی و ضربه فنی کنم و خودم از زندگیم لذت میبرم
خدایا شکرت
استاد ممنون از زحمات تون
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم مسیرم
گام 13 از دوره زندگی با کمک خداوند
خداوند مرا ارزشمند آفریده است
من انسان ارزشمندی هستم
در گام های گذشته آموختیم باید مانع ها را بر سر راه خدا بر داریم تا نعمت هایش را راحت در زندگی ما جاری کند آرزوها وخواسته هابی که داریم تحقق پیدا کند
یاد گرفتیم خداوند هیچ فرقی بین بندگان نمی گذارد وفرقی نمی کند مومن باشی یا نه زن باشی یا مرد او بدون هیچ قید وشرطی دعای دعا کننده را اجابت می کند اما الان در این گام می آموزیم با این وجود اگر احساس ارزشمندی در خود حس نکنی خواسته های تو توسط خداوند اجابت می شود ولی وارد زندگی تو نمی شود
اگر احساس ارزشمندی نداشته باشید اهمیتی ندارد چقدر برای تحقق آرزوهای خود تلاش می کنید چون هرگز به خواسته های خود نخواهید رسید
مجموع هزاران برداشت وارزیابی وتجربه ای که فرد از خوددارد باعث می شود که نسبت به خود احساس خوشایند ارزشمند بودن یا برعکس آن را داشته باشبد
♦️عزت نفس یعنی احساس ارزشمند بودن احساس
محترم بودن شریف بودن واحساس توانایی کفایت داشتن
احساس ارزشمند یک حس درونی وکاملا شخصی است احساس ارزشمندی یعنی احترام به خود یعنی دوست داشتن خود یعنی عزیز و گرامی داشتن خود
معیار وملاک تعیین احساس ارزشمندی باید چه باشد؟.
روانشناسان می گویند عزت نفس غالبا به این بستگی دارد که مهم ترین افراد زندگی مان درباره ما چه فکری می کنند
کودکان تا وقتی مدرسه نرفته اند وتحت آمورش قرار نگرفته اند و والدین هم هنوز مسعولیت به دوش آنها نگذاشته اند سرشار از احساس ارزشمندی هستند چون هنوز با خداوند در ارتباط هستند وبه طور ذاتی حس ارزشمندی را از خداوند دریافت می کنند کم کم توسط والدین این حس ارزشمندی را از خداوند می گیرند وبرای جلب رضایت خانواده تلاش می کنند بعد هم در مدرسه برای معلم ودوستان واین حس ارزشمندی را به اطرافیان وابسته می کنند بعدترهام به همسر همکار وفرزندان ودر طول زندگی در هر ارصه ای با توجه به نقش هایی که در زندگی وارد آن می شوند احساس ارزشمندی خود را وابسته به دیگران می کنند
عوامل موثر در احساس ارزشمندی:
♦️نکته بسیار مهم در موضوع احساس ارزشمندی این است که باید آگاه باشیم احساس ارزشمندی خود را به چه عواملی وابسته کرده ایم
وقتی احساس ارزشمندی را به والدین وابسته کنیم هر وقت آنها ما را سرزنش کردن یا با دیگران مقایسه کردن ما در خود شکستیم واحساس بی ارزشی کردیم
وقتی این احساس ارزشمندی را به همسر وابسته کردیم با تعقیر در نیازها وخواسته های او ودریافت بی احترامی یا ناسپاسی از جانب او احساس کمبود حقارت کردیم ودر خود شکستیم
وقتی احساس ارزشمندی را به فرزندان وابسته کردیم با کوچکترین اختلاف نطر یا بی احترامی از طرف اونها احساس بی ارزشی کردیم
حتی اگر این احساس ارزشمندی را به خداوند وابسته کردیم با انجام عبادت ها واعمال مذهبی باز هم اگر خواسته ای از ما اجابت نشود احساس بی ارزشی می کنیم چون ما این احساس را به خداوند وابسته نکردیم بلکه به اون اعمال وعبادتها وابسته کردیم
در تمام این موارد هرگز به احساس ارزشمندی نمی رسیم چون وابسته کردن احساس ارزشمندی به دیگران معنایی ندارد وهرگز درونی و ماندگار نیست
♦️کلید واقعی رسیدن به احساس ارزشمندی این است که انتخاب کنیم خداوند مهم ترین فرد زندگی ماست
ارتباط احساس ارزشمندی به خداوند:
وابسته کردن احساس ارزشمندی به خداوند به این معنی است که بدون اینکه از طرف شما رفتار یا اعمال خاصی صورت گیرد اطمینان وایمان داشته باشید که از نظر خداوند انسان ارزشمندی هستید
🌷من انسان ارزشمندی هستم فقط به این دلیل که زنده هستم
🌺من انسان ارزشمندی هستم فقط به این دلیل که همیشه مورد هدایت خداوند هستم
💐من انسان ارزشمندی هستم فقط به این دلیل که در همزمانی های مناسب قرار می گیرم
هر انسانی بنا به مسعولیت هایی که در اجتماع به عهده می گیرد در خطر وابسته کردن احساس ارزشمندی خود به مهم ترین افراد وابسته به موقعیت اجتماعی خود می باشد
شرک ورزیدن به خداوند فقط مربوط به پرستش غیر خدا یا شریک برای خداوند قاعل شدن نیست بلکه
شامل شریک کردن انسان ها در رابطه خود با خداوند نیز می باشد
در زندگی همه ما یه زمان هایی بوده که توسط دیگران تحقیر شدیم واون افراد باعث شدن ما احساس گناه کنیم وفکر کنیم آدم بدی هستیم ودیگه خدا مارو دوست نداره واحساس خود کم بینی حقارت کردیم ودیگه خودمون رو لایق دریافت نعمت وتجربه آرزوها وخواسته هامون نمی دونیم از اون جایی که خداوند برای وجود ما ارزش قاعل است نمی خواهد بر خلاف میل ما عمل کند وبه خواسته ما احترام می گذارد وچون خود ما خودمان را لایق نمی دونیم خداوندم خواسته های مارو برآورده نمی کنه ودر همان طبقه ای که بودیم می مانیم
♦️آگاه باشید که خداوند بیشتر از آنچه برای خودتان می خواهید یا درباره خودتان باور کرده اید وارد زندگیتان نمی کند
اگر میخواهید شرایط زندگی خود را دگرگون کنید باید از تغییر نگرش درباره خودتان شروع کتید
الان در هر شرایطی که زندگی می کنید مشخص کننده میزان احساس ارزشمندی است که در وجود تان نسبت به خودتان قاعل هستید
🌺دریافت نعمت ارتباط مستقیم با احساس ارزشمندی که در وجود تان نسبت به خودتان ساخته اید دارد
♦️وابسته کردن احساس ارزشمندی به خداوند:
قدم اول =من انسان ارزشمندی هستم
من انسان ارزشمندی هستم چون زنده هستم
چون دارم زندگی می کنم وفرصت استفاده از نعمت های الهی را دارم من انسان ارزشمندی هستم چون قبل از اینکه پا به دنیا بگذارم خداوند مرا ارزشمنده
کرده انتخابم کرده تاپا به زمین بگذارم وبندگی را تجربه کنم من انسان ارزشمندی هستم چون اشرف مخلوقاتم چون خلیفه خدا بر روی زمین هستم چون خداوند فرا تر از همه مخلوقاتش مرا از قدرت ذهن برخوردار کرده من انسان ارزشمندی هستم چون خداوند با دمیدن روح خود در کالبد من خودش را به من بخشیده ومرا عزیز محترم شمرده واز قدرت خلق کزدن وتمامی صفات خودش در وجود من نهاده
من انسان ارزشمندی هستم چون خداوند علم اسما
که همان اسرار آفرینش هستند را به من آموخته
من انسان ارزشمندی هستم چون فرشتگان بر من سجده کرده اند وتنها همین یک مورد کافیه تا من تا ابد احساس ارزشمندی داشته باشم🌺
♦️همان طور که خداوند به بهترین شکل ممکن شما را خلق کرده شما هم می توانید به بهترین شکل
ممکن زندگی خود را خلق کتید
در زندگی امروزی با زیاد شدن تجملات زندگی وچشم وهم چشمی این باور در جامعه جا افتاده که هرکی از امکانات خوبی در زندگی برخوردار باشه انسان ارشمندی است وداشتن خانه وماشین و سائل لوکس جر ارزش ها محسوب می شه در این شرایط اگه کسی نتونه ماشینی تهیه کنه یا خانه نداشته باشه احساس بی ارزشی می کنه ومی گه من لایق این خانه وماشین یا زندگی مرفه نیستم
ما نمی دانیم همین خواسته هایی که داریم توسط خود خداوند در دل ما ایجاد شده تا آن را طلب کنیم چون از اول خداوند آنها را برای ماتدارک دیده وحق الهی ما هستن پس نباید احساس ارزشمندی خود را به این چیزها وابسته کنیم
نباید قیمت گذاری های دنیایی را در برابر احساس ارزشمندی قرار دهیم
♦️آنچه برای ذهن شما محال ودست نیافتنی است برای خداوند جزعی از جزع هم محسوب نمی شود
♦️منطق خداوند همیشه بر شدن است امکان خلق کزدن وتجربه کردن می باشد
قدم دوم: ارزشمند بودنتان را خلل ناپذیر کنید
ما به دلیل خاطرات گذشته اشتباهاتی که در طول زندگی مرتکب شدیم گاهی دلی از کسی شکستیم گاهی تلخی کردیم خطایی از ما سر زده خواسته یا ناخواسته عملی انجام دادیم که الان با مرور کردنش احساس گناه می کنیم با یادآوریش خودمون رو سرزنش می کنیم این احساس گناه باعث می شه احساس ارزشمندی نداشته باشیم واز خداوند فاصله
بگیریم
♦️سرزنش کردن خود موجب تخریب احساس ارزشمندی ونا سپاسی خداوند است که شما را ارزشمند خلق کرده است
وقتی خودمان را سرزنش می کنیم انگار در حق خدا ناسپاسی کردیم چون خداوند ما را با ارزشمند و گرامی می داند واین حق او نیست ما با سرزنش وبد وبیراه گفتن به خودمان این لطف ویزگی او را زایل کنیم وبه حکم او بی احترامی کنیم
♦️من انسان ارزشمندی هستم حتی زمانی که اشتباه می کنم
♦️همسر من انسان ارزشمندی است حتی وقتی که اشتباه می کند
♦️همسایه واطرافیان من انسان های ارشمندی هستند حتی زمانی که اشتباه می کنند
اگر گاهی فرزند ما یا همسر ما یا نزدیکان ما اشتباه مرتکب شدن اختلافی بود این موضوع نباید باعث شود ما آنها را انسان های بی ارزشی بدانیم همه ما با تمام کم کاستی ها نزد خداوند محترم وبا ارزشیم
🌷هرگز ارزش شما نزد خداوند تغییر نخواهد کرد همیشه در همان حالت اولیه ومقدس خود باقی خواهید ماند
قدم سوم: نیازمند ارزش واعتبار انسان ها نباشبد
اگر ارزش واعتبارتان را فقط از مردم کسب کنید در تمام طول زندگی احساس ضعیف بودن وه نیازمند بودن خواهید کرد🌺
❤️خداوند شما را بر اساس ذهنیت والای خویش آفریده است خداوند به شما نگاه می کند ومی گوید
این شاهکار من است این همان چیزی است که راضی ام می کند
خدا را دوست دارم زیرا هر وقت از خودم راضی نبودم وخودم را دوست نداشتم به من لبخند زد وگفت چطور دلت می آید با بنده نازنین من چنین رفتار کنی آری خداوند نزدیک ومهربان و بخشنده است