0

عادت های افراد چاق | ثوابشو بخر! (گام ۲۴)

اندازه متن

تا حالا دقت کردی بعضی‌ها یه‌جور خاص حرف می‌زنن؟
مثلاً هر وقت می‌خوان شروع کنن به کاری، می‌گن: «از شنبه!» 😅 یا وقتی ناراحتن، خودشون رو با یه چیز شیرین آروم می‌کنن… 🍰
اینا فقط یه سری جمله نیستن، اینا در واقع بخشی از عادت های افراد چاق هستن.

چاقی یه زبان خاص داره، یه زبان رفتاری! 🧠🗣️

مثل اینه که یه‌جور سبک زندگی یاد گرفتی که توش خوردن، فکر کردن و حتی حرف زدن، طبق قواعد اون زبان انجام می‌شه.

زبان چاقی یعنی چی؟ 🤔🍟

اگه مدت‌هاست اضافه‌وزن داری، یعنی داری با این زبان زندگی می‌کنی. یعنی عادت های افراد چاق کم‌کم شدن بخشی از شخصیتت، از حرف‌هات تا رفتارهات.

عادت های چاق کننده

همون‌طور که هر زبونی توی دنیا، حروف الفبا، گرامر و قواعد خاص خودش رو داره… یه زبان عجیب دیگه هم وجود داره که کمتر کسی می‌شناستش: زبان چاقی! 😲

ولی نترس، این زبان با دیکشنری و کتاب آموزش مکالمه کار نمی‌کنه، چون یه زبان رفتاریه — یعنی با عادت های افراد چاق شکل می‌گیره، نه با کلمات. 📖🚫

تو زبان‌های معمولی با آدما حرف می‌زنی، ولی تو زبان چاقی… با خوراکی‌ها در ارتباطی! 🍫🍕

نه شوخی نیست، واقعاً اگه دقت کنی، شاید خودت هم تجربه‌ش کردی که یه بستنی تو فریزر صدات می‌زنه:

«هی… فقط یه قاشق بیا بخور!» 🙈 «یه دونه دیگه بردار، گیرت نمی‌یاد!»

🔁 و این ماجرا تکرار می‌شه… بارها و بارها…

در حالی که یه آدم متناسب حتی نمی‌فهمه چی می‌گی اگه بپرسی: «تو هم صدای خوراکی‌ها رو می‌شنوی؟» 😅

اینا همون عادت های افراد چاق هستن؛ رفتارها و فکرهایی که به مرور زمان به یه زبان درونی تبدیل شدن.

زبونی که توش با هر حس و حال ناخوشایند، یه خوراکی می‌شه بهترین دوستمون.

خیلی از عادت های افراد چاق هم درست از همین زبان پنهان ذهنی شکل می‌گیرن، زبانی که اگه تغییرش ندی، نتیجه‌ای هم عوض نمی‌شه!

عادت های افراد چاق

عادت های افراد چاق؛ ما بیشتر از اونچه فکر می‌کنیم شبیه همیم! 🧠🍩

از وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن شدم، یه کشف بزرگ کردم! 🤯

اونم این بود که خیلی از فکرها و واکنش‌هایی که من نسبت به غذا و چاقی داشتم، دقیــقاً توی ذهن بقیه‌ی افراد چاق هم وجود داره!

انگار ما یه گروه جهانی هستیم که یه زبان خاص بلدن:

زبان چاقی! 😅

و این زبان، پر از عادت‌های تکراری و مشابهه که تو ذهن همه‌مون جا خوش کرده… مثلاً:

  • «هرچی تلاش می‌کنم، باز وزنم برمی‌گرده…» 😔
  • «فقط کافیه یه ذره بخورم، فوراً چاق می‌شم!» 🍕
  • «من اصلاً نمی‌تونم جلو خودمو بگیرم…» 😩

و وقتی با آدمای دیگه‌ای که اضافه وزن دارن صحبت می‌کردم، می‌دیدم همشون دارن همین حرفا رو می‌زنن! 😮

ما همه‌مون داریم با یه زبان مشترک ذهنی فکر می‌کنیم و رفتار می‌کنیم.
زبانی که پره از فرمول‌های اشتباه، باورهای محدودکننده و رفتارهای ناخودآگاه. همونا که باعث ایجاد و تکرار عادت های افراد چاق می‌شن.

📌 و خبر خوب؟

همون‌طور که این زبان رو «یاد گرفتیم»… می‌تونیم زبان لاغری رو یاد بگیریم 😍

من تونستم با آموزش‌های ذهنی مخصوصا دوره ورود به سرزمین لاغرها، زبان چاقی رو کم اثر کنم و تا حدودی زبان لاغری رو یاد گرفتم.

نتیجه؟

بیش از ۵۰ کیلو کاهش وزن بعد از سی و چند سال چاقی! 💪✨

و باور قلبی من اینه که هرکسی که اضافه وزن داره، می‌تونه با همین روش ذهنی، به تناسب اندام رویایی‌ش برسه…

فقط کافیه شروع کنه به تغییر دادن عادت های افراد چاق و جایگزین کردنش با عادت‌های یک ذهن متناسب! 🌱💫

چرا چاق شدم؟! 🤷‍♂️🍩

خیلی وقتا از خودم می‌پرسیدم:

«واقعاً چرا چاق شدم؟! مگه من چه کاری کردم؟!» 😟

جواب این سؤال تو یه جمله خلاصه می‌شه:

چاقی نتیجه‌ی مجموعه‌ای از فکرهای چاق‌کننده‌ست. 🧠⚠️

اینا همون فکرهایی هستن که کم‌کم، آروم‌آروم، تبدیل شدن به عادت های افراد چاق.

مثلاً فکرهایی مثل:

  • «اگه غذا بمونه حیفه…» 🍛
  • «حالا یه لقمه بیشتر، چیزی نمی‌شه…» 🍞
  • «بعد از یه روز سخت، یه خوراکی حقمه!» 🍫

وقتی این افکار بارها و بارها توی ذهنمون تکرار می‌شن، تبدیل می‌شن به رفتار… و اون رفتارها کم‌کم تبدیل می‌شن به عادت‌های ثابت روزانه.

❌ فقط یه فکر اشتباه یا یه عادت بد باعث چاقی نمی‌شه.

✅ بلکه یه زنجیره طولانی از فکرها و رفتارهای تکراریه که توی سال‌ها، بی‌صدا، وزن ما رو بالا می‌بره.

مثلاً من، با کلی فکر چاق‌کننده و رفتارهای اشتباه که بیش از ۳۰ سال توی زندگی‌م جاری بود، یهو به خودم اومدم دیدم شدم ۱۳۷ کیلوگرم! 😳⚖️

اما از وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن شدم، کم‌کم با تمرینات ذهنی و اصلاح کردن عادت های افراد چاق و آگاهی از این زبان درونی، وزنم به زیر ۹۰ رسید! 🙌

یعنی حدود ۵۰ کیلو کاهش وزن بدون حتی یک ساعت گرسنگی، بدون رژیم، بدون ورزش سنگین، و مهم‌تر از همه، بدون ترس از غذا خوردن! ❤️🍲

🌀 حالا تصور کن:

وزنی که توی ۳۰ سال چاقی به من اضافه شده بود، توی کمتر از ۳ سال با اصلاح ذهنم از بین رفت!

و این نشون می‌ده که بر خلاف چیزی که خیلی‌ها فکر می‌کنن، چاق شدن خیلی کندتر از لاغر شدنه!

ولی چون چاقی آروم میاد، ما حواسمون بهش نیست.

و چون لاغری رو هی با گرسنگی و سختی اشتباه گرفتیم، فکر می‌کنیم باید سریع و پر دردسر باشه! 😫

✅ اما واقعیت اینه:

اگه شروع کنیم به تغییر عادت های افراد چاق، مسیر لاغری هم ساده‌تره، هم سریع‌تره، هم موندگارتر! ✨🌿

نگرش اشتباه درباره لاغر شدن 😣💭 (یکی از مهم‌ترین عادت های افراد چاق)

از وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن شدم، فهمیدم که خیلی از عادت های افراد چاق فقط مربوط به خوردن و تحرک نیست؛ بلکه یکی از مهم‌ترین عادتها، نگرش اشتباه درباره خودِ لاغر شدنه!

🧠 خیلی از افراد چاق با خودشون می‌گن:

«لاغر شدن خیلی سخته! من هرکاری کردم، نشد!» یا «اگه بخوام لاغر بشم، باید کلی رنج و سختی بکشم!» 😩

جالبه بدونی این طرز فکر، خودش یه عادت ذهنی تکراری و یکی از عادت های افراد چاقه که روز به روز قوی‌تر می‌شه.

پس وقتی در ذهنت باور کرده‌ای که لاغر شدن سخته، این سختی نه‌تنها کم نمی‌شه، بلکه با گذشت زمان بیشتر و بیشتر هم می‌شه!

⏳ برای همینه که هر چی سن بالاتر می‌ره یا سال‌های چاقی بیشتر می‌شه، آدم احساس می‌کنه لاغر شدن سخت‌تر شده…

در حالی که بدن همون بدنه! این ذهنه که داستان رو پیچیده‌تر می‌کنه. 🌀

ذهن مثل دستگاه تکرار صدا می مونه! 🎙️🧠

قبلاً ذهنم اینو تکرار می‌کرد:

“لاغر شدن خیلی سخته!”

ولی حالا، همون ذهن داره با قدرت می‌گه:

لاغر شدن آسون‌ترین کار دنیاست! 😍✨

به همین دلیله که وقتی آموزش‌هام رو شروع کردم، توی همه‌شون این جمله طلایی رو گنجوندم.

چون می‌دونم وقتی کسی با اضافه وزن این جمله رو می‌شنوه، اولش تعجب می‌کنه 😲

ولی بعدش… یه لبخند از امید گوشه لبش می‌شینه! 😊

و با خودش می‌گه:

“کاش این واقعاً درست باشه… اگه بشه، چه دنیای قشنگی می‌شه!”

لاغری آسان

✨ لاغر شدن آسون‌ترین کار دنیاست 😍

خیلی‌ها فقط با شنیدن همین جمله وسوسه شدن که بیان امتحانش کنن… و خیلی زود فهمیدن که واقعا لاغری با ذهن، یه دنیای متفاوت داره!

حالا تصور کن:

📱 تو خونه، روی مبل لم دادی، یه فنجون چای یا قهوه کنار دستته… موبایلت رو برمی‌داری و به جای دنبال کردن رژیم‌های خسته‌کننده، آموزش‌هایی رو گوش می‌دی که تو رو با ذهن خودت آشتی می‌ده.

نه گرسنگی 😫

نه قرص و دمنوش 🤯

نه ورزش‌های سخت و طاقت‌فرسا 🥵

فقط توی دنیای ذهنی‌ات قدم می‌زنی و کم‌کم فرمول‌های قدیمی و چاق‌کننده رو با فرمول‌های تازه و لاغرکننده عوض می‌کنی.

در واقع، خیلی از اضافه‌وزن‌ها نتیجه‌ی مستقیم عادت های افراد چاق هستن؛ عاداتی که سال‌ها تکرار شدن و ریشه گرفتن، اما حالا وقتشه با آگاهی ذهنی، دونه‌به‌دونه جایگزینشون کنی.

هر روز تمریناتت رو توی جزوه اختصاصی‌ات می‌نویسی. انگار داری کتاب لاغری خودتو می‌نویسی ✍️📘

توی سایت هم می‌تونی نوشته‌هاتو با بقیه به اشتراک بذاری و داستان لاغری هم‌مسیرهای دیگه رو بخونی. این یعنی تو بخشی از بزرگ‌ترین کتاب زنده‌ی لاغری با ذهن توی جهان هستی! 🌍✨

یکی از بزرگ‌ترین تفاوت‌های این مسیر با رژیم‌ها اینه که به‌جای مبارزه با غذا، تمرکزت رو می‌ذاری روی شناسایی و تغییر عادت های افراد چاق در ذهن خودت.

بهت قول می‌دم:

وقتی این مسیر رو شروع کنی، با تمام وجودت می‌فهمی که

🎯 “لاغر شدن آسون‌ترین کار دنیاست!” 😍

و اون‌وقت نه‌تنها اندامت متناسب می‌شه، بلکه حس فوق‌العاده‌ای از آزادی، اعتماد‌به‌نفس و قدرت ذهنی رو تجربه می‌کنی.

پس اگه دلت می‌خواد یه بار برای همیشه با سختی‌ها و رنج‌های لاغری خداحافظی کنی…

👣 قدم بذار تو مسیر لاغری با ذهن و ببین چطور زندگی‌ت عوض می‌شه 💫

چون مسیر لاغری واقعی از ذهن شروع می‌شه… جایی که عادت های افراد چاق دیگه جایی برای ادامه پیدا نمی‌کنن. 💡

مقایسه نتایج هنرجویان دوره های لاغری با ذهن با استفاده کنندگان از روش های دیگر هم بیشتر اثبات می کند که لاغری با ذهن آسانترین روش لاغری در دنیاست.

✍️ تمرین آموزشی – جلسه «عادت های افراد چاق» 📖

برای انجام این تمرین، لطفاً مراحل زیر را به ترتیب طی کنید:

  • ابتدا متن نوشتاری جلسه را با دقت مطالعه کنید.
  • سپس ویدیوی آموزشی را با تمرکز ببینید.
  • سپس به سؤالات زیر به شکل انشایی و با صداقت کامل پاسخ دهید.

✅ سؤالات تمرینی:

۱- دیدگاه کلی تو درباره عادت های افراد چاق چیه؟
آیا در خودت هم این عادت‌ها رو دیدی؟ مثال‌هایی بزن که این شباهت‌ها رو نشون بده.

۲- آیا تا حالا با کسی درباره رفتارهای چاق‌کننده‌ات صحبت کردی؟
اون زمان چه حسی داشتی؟ هدفت چی بود؟

۳- نظرت درباره عبارت “ثوابشو بخر” چیه؟
آیا تا حالا ازش استفاده کردی؟ چه تاثیری روی رفتار خوردنت داشته؟

۴- چه رفتارهایی در خانواده‌ات باعث پرخوری می‌شن؟
چند مورد مثال بزن و توضیح بده چرا فکر می‌کنی چاق‌کننده هستن.

۵- به نظرت چرا لاغری با ذهن آسون‌ترین روش دنیاست؟
چه چیزی باعث شده این روش برات متفاوت باشه؟

۶- چطور لاغری با ذهن بهت کمک کرده فرمول‌های ذهنی چاقی رو بشناسی و اصلاح کنی؟
یه مثال بزن از چیزی که تغییرش دادی.

۷- بعد از دیدن ویدیو، تمرین اختصاصی خودت رو بنویس:
یه تمرین کوچیک طراحی کن و توی بخش نظرات سایت بنویس.

یادآوری: نوشتن تمرین یعنی حرف زدن با ذهن ناخودآگاهت! با دقت و از ته دل بنویس تا نتیجه عالی بگیری 😊

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.22 از 69 رای

فایل صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=30154
104 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۰/۰۵/۱۶ ۲۰:۲۴
      مدت عضویت: 2468 روز
      امتیاز کاربر: 6870 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,171 کلمه

      به نام خداوند بخشنده و مهربان 

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیزم 

      چقدر منطفی کردن شما  استاد برای پرخوری نکردن(براساس حرف ثوابش رو بخر ) عالی بود و چقدر جایگزینیش عالی بود پس از این به بعد باید به خودمون بگیم اضافه ی غدا رو از ترس اینکه  اسراف نشه نباید بخوریم  چون  با این کار که زور  غدا رو بخوریم  فقط داریم با زجر و سختی اون غذا رو به طبیعت برمیگردونیم یعنی  اون غذا به سه حالت با سختی  دوباره به طبیعت بر گردونده میشه یا در بدن ما تبدیل میشه به انرژی که به طبیعت برگردونده میشه  و یا تبدیل میشه به چربی در بدن ما که زمانی که ما از این دنیا میریم و به خاک سپرده میشیم جذب طبیعت میشه و یا زمانی که زیاد میخوریم و از بدن ما دفع میشه بازم  به طبیعت برگردونده میشه پس چه بهتررکه همون اول کار اون مقدار اضافه رو وارد بدن‌نکنیم و بریزیم داخل طبیعت و به خودمون این همه زجر چاقی رو ندیدم و نگران ثواب  و گناه و این مسایل هم نباشیم و تازه خیلی راحت تر به طبیعت برگردونده میشه تا در بدن من ذخیره بشه و حالا بعد ازعمر طبیعی  به طبیعت برگردونیم پس دیگه با دور  ریختن  مواد غذایی راحت باش و برای خودت  منطقیش کن .

      خوب باید بگم منم زیاد بسیار زیاد این جمله رو شنیدم چون مال دزفولم نمیدونم حالا به هر دلیلی ولی در خانواده ی خودم هیچ وقت این حرفها رو از طرف مادرم و یا پدرم  نمیشنیدم یا اگر هم بین ما  بود خیلی کم  گفته میشد و هیچ وقت مادرم ما رو مجبور به خوردن نمیکرد برای همین هر چهار فرزند مادرم کاملا متناسب بودن یا شایدم لاغر بودن  تا قبل از ازدواج و اما همگی ما بعد اززازدواح تغییر کردیم و یه مقدار چاق شدیم که بازم دوباره کنترلش شد  و الان برادرم بسیار لاغر هست خواهر بزرگم بسیار لاغر هست و فقط خواهر کوچیکم یه مقدار تپلی هست و این کاملا نشون میده که هیچ وقت در دوران مجردی و در کنار مادر و پدرم هیچ اجباری و زوری  در خوردن نبوده و اما جا داره بگم بر عکس و بسیار هم  برعکس خانواده ی همسرم به شدت این حرفها رو میگن و اصلا به قول یکی ار بچه های سایت که نوشته بود خوردن ته ظرفها و دور نرخیتن هیچ مواد غدایی از روی سفره و غدای مونده ی چند روز گدشته و  به جا نزاشتن هیچ  غدا یی داخل ظرف به شدت جز ارزشها و کارهای درست به حساب میاد و اگر شخصی جلوی اونها غیر از این طریق رفتار کنه به شدت به اون شخص،تذکر میدن  که فلانی چرا اسراف کردی  و ریختی دور گناه داره میدادی خودم میخوردم و ثوابش رو میخریدم و بسیار این کار رو زشت و گناه و اسراف میدونن و یا بارها دیدم  به  بچه ها شون گفتن هر چقدر عدا کشیدی باید تا تهش رو بخوری و یا اگر نخوردی چی میشه و گناه داره و …..خلاصه کلی هم  افراد تپل مپلی دارن واما قبلا هم خودم از این حرفها به دخترم میزدم و میخواستم به زور دخترم رو وادار به خوردن کنم و خیلی در گذشته که یکی دوسالش بود  تلاش،کردم  و در یه مقطعی که خیلی کوچیک بود کمی تپل  شد اما دوباره دخترم از همون سن کم زیر بار حرف های زور من نرفت که به حرف من زیاد بخوره و منم دیدم خیلی باید رجر و سختی  بکشم تا بهش غذای زیادتری بدم دیگه ول کردم و دیگه از یه جایی به بعد خودم رو  درگیر نکردم و دخترم بسیار لاغر شد و دیگه چاق هم نشد که نشد و  تازه از وقتی  که من وارد دوره ها شدم  دخترم هم  بسیار متناسب تر شده   ولی هر جور بخواد میخوره و یا نمیخوره و هیچ اجباری در خوردن اونها ندارم و در ضمن من  از وقتی وارد این دوره ها شدم و گفتم که جسم من سطل اشغال نیست که هر چیزی رو واردش کنم پس به اندازه خوردم و دیگه ریزه خواری نکردم و  اضافه های عذا رو داخل پلاستیکی جمع میکنم و چون از وسط شهر ما دزفول یه رودخونه ی زیبا رد میشه من اون ته مانده ها رو به پسرم و همسرم میدم تا داخل آب بریزن و خیلی صحنه ی زیبا یی هست چون دیدم کلی ماهی دور اون نون و برنجها جمع شدن که بخورن و خوشحال شدم از این کار خودم و گفتم اینم سهم ماهی ها هست هر چند همسرم هم با اینکه  متناسب هست اما  تا حدودی طرز فکرش مثل خانواده اش هست و میگه نه همینم  نکن حالا اگه تو باید کمتر درست کنی  کمتر درست کن ولی خوب من  حالا خیلی بهتر شدم و خیلی کمتر درست میکنم اما بازم یه وقتایی زیاد میاد چون  بچه ها یه وقتایی  شاید یا کم بخورن و  یا نخورن و یا ایراد بگیرن و یا میلشون چیز دیگه بشه و نخورن و وو   نمیدونم به هر دلیلی سهم اونها میمونه و دیگه میدونم خورده نمیشه مجبورم بزارم برای ماهی ها و یه زمانی خودم میخوردم اما حالا دیگه اصلا چنین کاری نمیکنم .و خوشحالم که فرزندانم  رو هم دارم با اگاهی کامل بزرگ میکنم  و اونها  در آزادی کامل و به هر اندازه که بخوان میخورن و مدتها هست هیچ اجباری در کار نیست حتی پسرم که تا دوسال پیش خودم باید بهش غدا میدادم سرساعت و با دست خودم میزاشتم دهنشو تا مقدار مورد نطر من رو نمیخورد ولش نمیکردم و به هر طریقی بهش میدادم اما  به محض ورود به سایت که داشتم روی خودم کار میکردم و تغییر میکردم این کار رو هم کنار گذاشتم چون دیگه با روحیه ی من و آموزشهای سایت جور درنمیومد و خلاف تمام آنچه بود که من آموخته بودم و الان  بسیار فرزندان خوش اندام و لاغر و متتاسبی دارم که  در سلامت کامل هستن و من از دیدن ایشون بسیار لذت میبرم و خدا رو شاکرم که در این مسیرم و جز اون مادرهایی نیستم که بخوام با خرافات و یه عالمه حرفها ییی که بدون فکر و فقط نسل به نسل چرخیدن منم بخوام فرزندانم رو بزرگ‌کنم و یا اینکه من حتی یک بار در این دوسال که تغییر کردم  به پسرم نگفتم بخور که قوی بشی بخور که بزرگ بشی بخور که برات فلان چیز رو بخرم بخور که …. چون میدونم بازم خودم به دست خودم فرزندانم رو معتاد به مواد غدایی و چاقی میکنم که با هیچ چیز قابل جبران نیست و صدمه ی جبران ناپذیری هست . و همین افکار که بدن من بسیار مقدس هست و جایگاه روح پاک من هست و امانت الهی هست که خداوند به من داده و به خوبی باید از اون مراقبت کنم و همین که  میدونم جسم من و من باارزش هستیم و هر ته مانده ی غدایی رو نباید بخورم و ….. باعث شده من اصلا به زور نخورم و هیچ وقت  ته مانده ی عدا ها رو نخورم و یا به خاطر ثواب نخورم یا برای … .. نخورم و واقعا دررموقع نیاز بخورم و به اندازه بخورم و با لذت بخورم هر آنچه رو که دوست دارم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 21 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۰/۰۹/۲۶ ۲۳:۴۴
      مدت عضویت: 2468 روز
      امتیاز کاربر: 6870 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,551 کلمه

      سلام  خدمت استاد گرامی و دوستان خوبم 

      منم از وقتی  که در دوره های آموزشی شرکت کردم متوجه شدم که آدم های چاق همه مثل هم فکر میکنن و چاقی    زبان مشترک همه ی افرادی هست که اضافه وزن دارن من خودم از وقتی در مسیرم به شدت پیگیر رفتارهای چاقها و لاغرها هستم و میبینم که تمام حرفهای استاد  درست هست و هر چیزی که ایشون در مورد چاقها میگن هم در گذشته ی خودم هست و هم در رفتارهای چاقهای اطرافم در حال حاضر هست و حتی افکار اونها رو هم که بررسی میکنم میبینم دقیقا همون چیزهایی هستن که بارها در گذشته خودم  اون افکار  رو داشتم و یا اینکه  استاد در سایت بسیار  در مورد اونها گفتن  و خیلی خوشحالم که دارم این بحث چاقی و لاغری  رو  از یه سطح بسیار بالا و   زیبا بررسی میکنم . همین امروز که جمعه بود من برای تفریح به همراه عزیزی بیرون از خونه در اطراف شهر رفتم   و چون ایشون تپل هست و همه تفریح رو در خوردن میبینه اینقدر خوراکی آورده بود که  نگو  اما من تمام حواسم جمع بود که نباید زیاده روی کنم و تحت تاثیر ایشون قرار بگیرم  و به فشار شکمی برسم و باید درست رفتار کنم و اما ایشون کلی بساط برای نهار داشت و کلی هله هوله برای بعد از ناهار داشت و اما من از بین اونها انتخاب کردم و ناهار رو که به اندازه نیاز خوردم و بعد از بین دو مدل تخمه و میوه و خرما و  بیسکوییت و پفیلا و پفک هندی و پفک نمکی مینو  من فقط یک دونه بیکسوییت و یک مشت تخمه و   چند دونه پفک هندی و چند مشت پفک نمکی مینو خوردم و اما خود اون شخص از همه چیز به مقدار زیاد میخورد دلستر و برنج و جوجه کباب هم برای ناهار خورد و خلاصه من اگاه بودم هر وقت جا داشتم به اندازه نیازم از اون مواد عدایی دلخواهم بخورم و بعد از خوردن اونها احساس سبکی داشتم و سنگین هم نبودم اما  با  بودن در این مسیر یه اتفاق جدید دیگه  که در من افتاده  این هست که مثل گدشته ی خودم هر چیزی به دهنم مزه نمیده و هر چیزی باب میلم برای خوردن نیست مثلا تخمه خواستم بخورم یه مشت کوچیک خوردم چون تخمه  ی خام بودن و من دوست نداشتم دیگه ادامه ندادم و یا پفک مینو اصلا مزه اش رو دوست نداشتم و جالب نبود و اصلا   مزه اش مثل  دفعات قبل   نبود که خریده بودم  و راضی نبودم از این هنوز داخل پاکت بود من  دیگه ادامه ندادم  و یا چند شب پیش رستوران بودم اینقدر طعم غدا ها برام خوب نبود که در حد یه سیخ  کوچیک  کباب خوردم با دو سه قاشق برنج ک دلم نخواست  دیگه خوردنم رو ادامه بدم  جون حس کردم کبابش بوی بدی میده خلاصه مثل قبل همه چیز خور نیستم خصوصا غداهای بیرون و رستورانی خیلی باید پرفکت باشه که بتونم بخورم و میدونم اینم از تغییرات من در این مسیر هست و بارها به خودم میگم پس چرا قبلا اینطور نبودم یعنی واقعا غذاها بد شدن یا من تغییر کردم ؟؟ولی میبینم که اطرافیان من با حرص،و ولع میخورن اما من پسندم نیست و این نشان از تغییر محتویات ذهنی من هست . 

      (ثوابشو بخر )من زیاد  این جمله  رو در بین اطرافیانم  شنیدم و شاید شاید خودم من هم یه جاهایی گفته باشم حالا نمیدنم به خاطر همشهری بودن با استاد هست که این جمله رو زیاد شنیدم یا   اینکه حالا  بین چاقها گفته میشه 

      حقیقتا من به یاد ندارم  که در گذشته و یا حالا  مادرم  این حرف  رو گفته باشه و ما در خوردن بسیار راحت بودیم و تحت اجبار مادرم هیج وقت غدا نمیخوردیم برای همین  چهار فرزند مادرم تا قبل از ازدواج  بسیار لاغر و متناسب بودن و اما ناگفته نماند مادر من و خانواده ی مادری من در تعارف کردن و اصرار کردن برای خوردن به مهمان خیلی مهارت دارن و پایبند این رفتار هستن و این رو یک جور احترام به مهمان میدانن و هنوزم که هنوز  بعد از مدتها  برای همسرم همین  رفتار رو دارن و فکر میکنن با این کار  دارن به همسرم احترام میزارن و  اون اوایل ازدواجم که همسرم بسیار لاغر بود  اگر کم میخورد  مادرم بسیار اصرار میکردن که چرا نخوردی و باید بیشتر بخوری و خلاصه همسر منم مجبور میشد یه جاهایی بیشتر بخوره و ….. در حالی که در خانواده ی همسرم دقیقا  ماجرا برعکس هست اونها اصلا اهل تعارف و اصرار کردن  به مهمان و یا اطرافیان خودشون نیستن حتی من در این مدت زیاد که با این خانواده هستم شاهد این رفتار  ها نبودم و  دیدم که بارها خوراکی رو وسط گذاشتن و گفتن هر کس میخواد  بیاد بخوره و گرنه گیرش نمیاد و همه هم خودشون رفتن و برداشتن و هیچ کس نبوده  (مثل مادرم ) که به بقیه تعارف کنه و یا اصرار کنه که بخور  و اما این جمله ی ثوابش رو بخر زیاد در خانواده ی اونها شنیدم چون  طبق  باورهای مذهبی ایشون این کار درستی هست که هیچ چیز دور ریخته نشه و یا هدر داده نشه بنابراین باید به زور هر غدایی هر چقدر کم یا زیاد توسط خود اون شخص و یا فرد دیگه  باید خورده بشه و اتفاقا افراد تپل  هم زیاد در این  خانواده هست و یه روز یکی از همین براد زاده های همسرم اعتراف میکرد که اگر غذا بکشم و نخورم از طرف پدرم به شدت اذیت میشم که این چه کاریه باید تا اخرش رو بخوری و این کار درستی نیست و خلاصه میگفت من رو  به زور وادار به خوردن میکنه و یه شخص دیگه از خودشون که  در  اون جمع بود  به شدت حرفهای پدر ایشون  رو  تصدیق میکرد  و میگفت بله خب راست میگه دیگه باید تا آخر ظرفت رو بخوری جون گناه داره بریزی د ور و این کار بسیار ناپسندی هست و کار  بسیار زشتی هست که بریزی دور تازه ثواب هم داره که تو نریزی دور و بخوری .

      و در نهایت منم این حرف رو پذیرفته  بودم و بارها اجرا میکردم اما هیچ وقت از این دید بهش نگاه کرده بودم و بارها میگفتم جقدر کار خدا پسندانه ای دارم انجام میدم و کارم درست هست .و همیشه هیچ غذایی  رو ته ظرف نمیزاشتم و هیچ غدایی رو دور نمیریختم و در رستوران و هر مکانی باید تا آخرش رو میخوردم و یا با خودم میاوردم برای فردام  که بخورم و میگفتم ثواب داره و دور ریختن اون گناه داره و حس خوبی هم داشتم که نزاشتم اون غذا هدر بدره .

       ولی من باید آگاه باشم که چرا باید نگران دور ریختن عدا باشم اما نگران خودم نباشم  که اگر غدای اضافه  وارد بدنم بشه اون گناه داره ؟؟و حالا به خودم میگم من چرا باید غذای باقی مانده ی بقیه رو بخورم و یا موقع جمع کردن سفره  غدای داخل بشاقبها رو بخورم ؟؟؟اما از وقتی که در مسیرم دیگه با دور ریختن غدااها خیلی راحت شدم نه عمدا ولی اگر چیزی اضاف اومد خیلی راحت جمعشون میکنم و داخل پاکتی میزارم برای پرنده ها و حیوانات و همین فایل ارزشمند باعث شده  حتی اگر فرزندم همه ی غذاش رو نخوره من خیلی راحت بدون مجبور کردن اونها برای کامل خوردن از جلوی اونها جمعشون کنم و بزارم برای دفعه ی بعد یا بردارم  برای پرنده ها و  به یاد ندارم از وقتی که در دوره ها هستم هر گز به فرزندانم بگم چرا اینقدر کشیدی حالا  باید ته تهش رو  بخوری ؟؟در حالی که قبل از دوره ها فردی بودم به شدت حساس روی خوردن بچه هام که باید هر سه وعده رو به اندازه ای که من براشون در ظرف میکشم بخورن و گرنه دعواشون میکردم و  اونها هم همیشه به زور من میخوردن و یه جاهایی دخترم ناراحت میشد با هم درگیر ی لفظی پیدا می کردیم  که چرا زور میگی و یا پسرم رو که نمیتونستم مثل دخترم زور بگم مشغولش میکردم و  بعد بهش غذا  میدادم  و اگر بازم  نمیشد بهش،وعده  میدادم و با هزار ترفند بهشون غدا میدادم (و این بحث برای هر دو فرزندم بسیار بحث ماجرا  دار و ناجوری بود  که همیشه همسرم از این کار من گله داشت که نکن و ….) ولی خدا رو شکر  که الان مدتها هست دیگه این بحثها در خانه ی ما  تموم شده و  خدا رو شکر هیچ کدومشون  هم  چاق نشدن ولی من همچنان  در  دادن میوه و شیر به اونها  هنوز  خودم دخالت میکنم و به اونها یاد اوری میکنم و یا خودم براشون اماده میکنم که بیان بخورن (حالا نمیدونم چقدر کارم درسته یا غلطه  چون خودشون به هیچ وجه به سمت میوه و شیر نمیرن  ) اما دوست دارم بازم در این زمینه هم بهتر یشم و خودشون رو مسول خوردن در تمام زمینه ها کنم فعلا که نتونستم از  یه وعده میوه و شیر اونها غافل بشم برای همین   حالا هر از گاهی  بهشون یاد اوری میکنم که خوردین یا نه ؟  .

      خلاصه الان دیگه در ذهنم این فرمول نیست که اگر غذا رو دور بریزم این کار گناه بزرگی هست و خدا رو خوش نمیاد و این کار ناسپندی هست  نه برای خودم منطیقیش کردم که اگر من غذای اضافه بخورم  یا  شکمم دررد  می گیره و یا دچار اضافه وزن و بیماری بشم که این خیلی گناهش،بیشتر هست تا بخوام دور بریزم .برای جسم خودم احترام و ارزش بیشتری قایل هستم .

       بارهه میگم هر وقت من غدا خوردم یا به انرژی تبدیل شده یا به چربی تبدیل شده که اگر روزی اون مصرف نشه دوباره موقع مرگ من که به خاک برمیگردم اونها هم به طبیعت برمیگردن و یا موقع دفع  از بدن خارج میشن و باز هم به طبیعت برگرداننده میشن  در نهایت به طبیعت برگرداننده میشن حالا یا به ،شکل دفع یا به شکل چربی که از طریق مردن به خاک برمیگردن و اگر من غدا رو هم دور بریزم بازم به طبیعت برگردونده میشه و چقدر این کار ارزشمند تر هست و سریع تر و راحت تر  هست که همین طوری غذای اضافه رو در طبیعت رها کنیم و با این منطقها خیلی راحت تر قبول کردم که باید مواد غذایی اضافه رو دور بریزم و نخوام ثواب یک چیزی رو من بخرم و اون رو بخورم و با این کار نباید به من  احساس گناه  دست بده .

      همین الان وسط کامنت نوشتنم دختر من گرسنه اش شد و گفت مامان میشه غدا برام بیاری و رفتم داخل آشپزخونه که براش غذاش رو ببرم چشمم به ظرف جوجه با برنج افتاد که مونده بود روی میز  و کسی طالب خوردن اون نبود  و برای یک لحظه رفتم بالا سرش و گفتم حیفه بریزم دور و تند و تند چند لقمه خوردم و بعدش،گفتم ببین بازم همون فرمول چاقی که حیف ، کم مونده بخور دیگه تموم بشه ،دور نریزم که  گناه داره  و ثوابش رو بخر  … در ذهنم  اومد بالا که همون سه لقمه رو خوردم چون هیچ تصمیمی به خوردن نداشتم و الان که این کامنت رو مینوسم بعد از  انجام این رفتار زشت من هست و خوب میدونم این رفتارم از کجا آب میخوره ؟؟به خاطر همون فرمولهای گذشته ی چاقی که   در ذهن من بوده و هست صورت   گرفته  شایدم به خاطر این بود  که تحریک چشمی شدم  و وادار به خوردن شدم اما بازم خدا رو شکر که به موقع رهاش،کردم و بیشتر ادامه ندادم در حالی که هنوز در ظرف هست من به خودم اومدم و دیگه خوردنم رو ادامه ندادم و همین فرق من با گذشته ی من  هست که تا بخوام یه جاهایی پرخوری کنم به خودم میام و سریع  دست میکشم درسته چند قاشق خوردم ولی من به خودم میگم خدا رو شکر که همش رو نخوردم و هنوز مقداری  در بشقاب هست و من دیگه تمایل به خوردن ندارم و اگاهم که کارم درست نیست   

       بارها به خودم میگم دور ریختن غذا هیچ اشکالی نداره   پس هیچ استرسی به بچه هام و یا همسرم و یا خودم وارد نمیکنم که باید تمام غذای داخل بشقاب  رو بخوری  برای همین بارها شده فرزندم غذایی رو کشیده و لی انگار میل به خوردن نداره و میگه نمیخوام به هیچ عنوان اصرار به خوردنش نمیکنم شاید همسرم یه جایی بهشون ،بگه پس چرا نمیخوری باید بخوری  چرا به اندازه نکشیدی ولی من سریع میام و بهش،میگم ذهن اونها رو دست کاری نکن و وادار به خوردشون نکن که بدترین چیز ممکنه و ایشون هم دیگه این حرفها رو نمیزنه برای همین بچه هام هر وقت میلشون بود به هر اندازه که میخوان میخورن و یا نمیخورن ولی این من هستم که هنوزم باید روی خودم کار کنم و مثل فرزندانم یاد بگیریم به اندازه مصرف کنم و اتوماتیک و درست به نیاز جسمم حواب بدم پس خیلی باید حواسم رو جمع کنم که در انتخاب غدا و مقدار اون غذا  آزاد هستم و هر چقدر از غذام در ظرف بمونه اصلا اشکالی نداره   و هر جا نخواستم باید غذا رو رها کنم مثل دختر و پسرم که اصلا اینها نمیدونن این حرفها ی چاقی و فرمولهای چاقی چی هست یا حتی همین ثوابش رو بخر نمیدونن چی هست اتفاقا چند روز پیش  پسر یه عزیزی از آشناهای من مهمان من بود که این  پسر ۵ ساله مادر و خواهر  تپلی داره که به شدت درگیر رژیم و این حرفها هستن  و بسیار شاکی از چاقی خودشون هستن و این پسر ایشون که  به،شدت لاغر هست و همیشه مادر ایشون با ظرف غذا دنبال این بچه هست که به قول خودشون  با غذا خوردن این بچه  قوی و بزرگ بشه (البته منم در گدشته برای دختر خودم همینطور بودم ) دارم میبینم که ذهن این  بچه رو از سن کم چطوز دارن دست کاری میکنن خلاصه شب برای شام  این پسر عزیز خودش به تنهایی اینجا بود و پسر من که گرسنه بود گفت مامان غذا میخوام و این بچه هم گفت منم میخوام و بعد از کمی خوردن گفت میدونی چیه من شکمم درد میکنه ولی قول میدم همش رو بخورم و با همین یک  جمله من تا تهش رو خوندم و   برام شفاف  بود که به این بچه  در خونشون چی  می گن و جریان چیه چون بارها رفتار مادر و پدر این بچه رو با این پسر ۵ ساله  رو دیده بودم و من خیلی ناراحت شدم و  به این پسر جان گفتم نه این کار رو نکن اذیت میشی این رفتار  اشتباه  هست ولی  این بچه میگفت نه من حتما باید تا اخر بخورم ولی خیلی شکمم درد میکنه هااااا و من واقعا در دلم حسرت خوردم که چرا باید اینطور بچها به راحتی چاق بشن در حالی که پسر من  در اوج گرسنگی خودش  غذا خورد و یه جایی  هم که پیام سیری رو گرفت  خیلی راحت گفت سیرم و دیگه جا ندارم و  نمیخوام و من  هم گفتم باشه مامان جان  دیگه نخور و از جلوی پسرم سینی غدا رو برداشتم و یک بار دیگه  در دلم به خودم و به بودنم در سایت افتخار کردم که این اگاهی ها  رو دارم که  اینقدر زیبا هم روی خودم و هم  روی خانواده ی  من تاثیر گذاشتن .

      چقدر خوشحالم که این فرمول  ذهنی  چاق کننده رو  هم شناسایی کردیم و منم کسی هستم که بارها این جمله رو شنیده بودم  و بااون بسیار آشنایی داشتم .

      خیلی کارهای مخرب هست که چون پشتوانه ی اونها برمیگرده به کارهای ثواب و این حرفها  آدمها با خیال راحت انجامشون میدن  ولی باید شناسایی بشن .

      من همواره مشتاق تغییر کردن و خود شناساسی و تسلط بر ذهنم  هستم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 30 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۴/۰۲/۲۹ ۱۵:۴۴
      مدت عضویت: 2468 روز
      امتیاز کاربر: 6870 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,012 کلمه

      به نام خدای مهربانم  که هر لحظه هادی و حامی من هست .

      اون موقع که چاق بودم و در این راه نبودم  نمیدونستم فرمولهای چاقی چی هست و افراد چاق هم مثل هم  فکر و رفتار میکنند  اما وقتی وارد این راه شدم برام واضح شد چاقی زبان مشترک بین تمام افراد چاق هست حتی  چاقی بین ما و افراد خارج از ایران  مشترک هست .در حالی که زبان مادری ما متفاوت هست و ما ممکنه زبان همدیگه رو متوجه نشیم ولی اگر پیش هم زندگی کنیم میبینم عادات و رفتار  ما مشترک هست .

       جمله ی ثوابش رو بخر  به چه معنی هست و کجا کاربرد داره ؟ 

       خب چون منم مثل استاد دزفولی هستم زیاد زیاد این جمله رو شنیدم  و میدونم این جمله در خانواده های قدیمی دزفولی خیلی کاربرد داره  و هنوزم افراد مسن تر رو می بینم که  از این جمله ی نادرست  استفاده میکنن .

      من خودم  قبلا که آگاه نبودم و وارد این مسیر نشده بودم اگر  متوجه میشدم بچم غداش رو خورده ولی مقدار خیلی کمی مونده مجبورش میکردم که اونم رو بخور  و بهش میگفتم دیگه چیه این مقدار کم  بخورش تموم بشه حتی همسرم رو هم مجبورم میکردم که بابا تا آخر غذایی رو که کشیدم  بخور یه لقمه چی هست که دیگه نمیخوری چون خودم رژیم داشتم و حرص و ولع در خوردن داشتم تلافی اش رو  روی همسرم و  بچه ها  در می آوردم که باید تا آخر بخورین  گناه داره بقیه اش رو چیکار کنم نمیشه دور بریزم و اینطور خدا دوستمون نداره و اسراف میشه و هزار حرف و کلک به بچه ها میزدم که تا لقمه آخرش رو بخورن ولی اونها هم اذیت میشدند و نمیخوردن اعصبام خورد میشد و همسرم اعتراض میکرد خب کمتر درست کن که این قدر اضافه نیاد و مجبور بشیم به زور بخوریم و همسر متناسب من  در گذشته همیشه میگفت من دوست دارم قبل از اینکه خیلی سیر بشم از روی سفره پا شم  اونطور انگار غذا بهتر مزه میده ولی من واقعا در حجم زیاد درست می کردم و نمیدونستم ایشون چی میگه ….

      .

      پس هر جا مقدار کمی  از غذا در ظرف  کسی می ماند افراد قدیمی  میگفتن کی ثوابش رو میخره یعنی کسی باید اون رو بخوره تا دور ریخته نشه چون گناه داره و معمولا یه فرد چاق این کار رو میکرد.و خیلیها هستند که میگن ما به بچه هامون یاد دادیم حتی اگر سیر باشن باید تا دونه ی آخر برنج و یا غدای داخل بشقاب رو بخورن و ظرف رو تمیز روی میز تحویل بدن  و من میدونم این هم یه رفتار نادرست چاقی هست چون آدم باید رها از این افکار باشه و فقط به پیغام سیری و گرسنگی خودش توجه کنه و هر جا دیگه نیاز نداشت حتی یک دونه  قاشق اضافی هم نخوره و این رفتار درست ما با بدنمون هست  و این رفتار هم جهت با تناسب  اندام ما هست .

      و کسی که بارها این عبارت  رو از والدینش یا اطرافیانش شنیده قطعا طوری تربیت شده که به زور هم شده  باید تا آخر غذاش رو بخوره که حتی یک لقمه در ظرف نماند  و من این نگرش رو حتی در بین افراد جوان اطرافم هم  میبینم که میگه من بدم میاد غذای اضافه رو دور بریزم و این کار اسراف هست و گناه داره و خودش به زور میخوره. و حس خوبی هم  داره که غذا هدر نرفته ولی قطعا این کار فرد نادرست هست و  من میگم چطور هست که دور ریختن غذا گناه داره ولی به زور خوردن غذا. و اضافه خوری من گناه نداره ؟؟

      من چرا همیشه باید باقی مانده ی غذای بقیه رو بخورم و طوری رفتار کنم که  غذایی دور ریخته نشه ؟؟ .

      اما من باید با دور ریختن غذا راحت باشم .چون بدنم سطل اشغال نیست که هر چی اضافه اومد وارد اون کنم  به مرور تمام این ااشغالها گندیده میشه و بوی بد همه جا رو فرا میگیره 

      من هنوزم گاهی اوقات همسرم اینطور هست که به بچه ها میگه چرا غداتون رو تا اخر نخوردین و چرا غذا  در ظرف باقی مونده و میخواد اونها رو  مجبور کنه که  تا آخر بخورن اما من بهش گفتم بابا ول کن  این کار درست نیست بزار هر طور راحت هستن بخورن چون این کار باعث چاقی و بیماری در جسم اونها ا میشه بزار همون مقدار کم  برای بعدا اونها بمونه   و دیگه  حساسیتش کمتر شده 

      من  چون جز کمپین حمایت از بدن پاک هستم بارها غذای خانواده که اضافه میاد  رو میریزم دور  و راحت میریزم دور چون به خودم میگم اون دوباره به طبیعت بر میگرده و نیاز نیست من ثواب چیزی رو بخرم .و اصلا چیزی هدر نمیره و گناهی  نمیشه من توجهم به خودم باید بیشتر از غداها باشه .و هیچ غذایی رو به هیچ بهانه ای به زور وارد بدنم نکنم پس بهانه هایی که افراد چاق برای خوردن دارن زیاد هست  و باید مراقب باشم  و اون رو بشناسم مثلا چاقها اضافه تر میخورن چون زیاده چون رایگان چون اسراف نشه چون دور ریخته نشه چون  گناه داره چون کمی هست بخورم تموم بشه چون پولش رو دادم چون خوشمزس چون مقوی و …

      به نظر من این عبارت در افراد مذهبی  بیشتر به چشم میخوره و اونها  اینطور فکر میکنن که باید تا ته غذاا رو خورد و اگر داخل ظرف چیزی باشه میگن بزار من بخورمش  تا دور نریزیم که گناه نکنیم .

      من مدتها هست استرسی به بچه ها نمیدم و هر طور که هر کدومشون  راحته و دوست داره و  میلش هست میزارم رفتار کنه تا اون به اندازه مصرف کنه و الان بچه هام در مقدار غدا و نوع غذا و زمان خوردن کاملا آزاد هستند و هر چی اضافه بمونه میگم عیب نداره بزار برای بعدا و اصلا این تفکر. بیخودی رو به اونها منتقل نکردم  که باید تا آخر غدا  رو بخورین .

      من به بهانه ثواب کردن خیلی رفتارهای اشتباه داشتم که دیگه سعی میکنم اونها رو نداشته باشم .

      من در این راه باید تمام تمرکزم و حواسم روی درست رفتار کردن و درست فکر کردن باشه و همین تغییرات درونی  باعث تغییرات جسمی من میشه ..

      من مشتاق تغییر کردن و خودشناسی و تسلط بر ذهن هستم  .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 8
گردونه هدایا گردونه هدایا