اپلیکیشن تناسب فکریسایت را روی صفحه گوشی‌ات نصب کن تا با یک لمس باز شود
0

من نزدیکم (قسمت دوم) دعا فقط کلام نیست؛ چگونه با «فرکانس ذهن» زندگی خود را خلق کنیم؟

من نزدیکم
اندازه متن

تا به حال شده از خودت بپرسی چرا بعضی روزها همه چیز مثل ساعت دقیق کار می‌کند ⏱️✨ و بعضی روزها انگار زمین و زمان دست به دست هم داده‌اند تا حال تو را بگیرند؟ 😓🌧️

حقیقت این است که زندگی ما یک تصادف نیست.

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که بر پایه اعداد، ارتعاشات و فرکانس‌ها بنا شده است 🔢⚡🌌

در این مقاله می‌خواهیم درباره قدرت ذهن و فرکانس صحبت کنیم؛ علمی که به ما یاد می‌دهد دعا کردن فقط چند جمله زبانی نیست، بلکه کل زندگی ما یک دعای مستمر است 🙏✨🌀

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 11 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.39 از 93 رای

https://tanasobefekri.net/?p=41234

11 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

11 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار arezooo.drp
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۲ ۰۷:۵۲
      مدت عضویت: 2188 روز
      امتیاز کاربر: 62353 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,242 کلمه

      به نام انرژی برتر جهان هستی 

      به نام خدا

      امروز تابلوی زندگی ام به دست بهترین نقاش خداوند عزیزم زیبا رنگ آمیزی و نقاشی می‌شود و من از دیدن این اثر هنری لذت میبرم و انرژی میگیرم.

      سلام خدمت استاد عزیز و همراهان سرزمین عشق و لاغری :

      واقعا دعا کردن و درخواست از خداوند که زمان و مکان نمی‌شناسد وقتی قلبت به خدا متصل باشه و آرامش داشته باشی فرق نمیکنه کجا باشی چه در دریا چه در خونه ۴۰ متری یا در پنت هاوس ۲۲۰ متری دلت که آرام باشه و از خداوند درخواست کنی و با خودت لبخند بزنی خداوند صدات رو شنیدی و داره استارت خواسته ات رو میزنه چقدر کار کردن با این خدا لذت بخش است، خداوندی که بارها اعلام کرده که بنده من، من به تو نزدیکم چرا من رو نمیبینی چرا ما در مراسمات مذهبی که صدای نوحه و گریه آنچنان بلند است و ما صدای هق هق گریه دیگران و خودم رو با صدای بلند می‌شنویم و همان لحظه از خداوند هم در خواست می‌کنیم چرا لحظه سکوت در همان خانه که هستیم نمی‌کنیم به خدا صدای خداوند در سکوت و آرامش خانه ی خودمان بهتر شنیده میشه، لحظه که داری در پارک قدم میزنه و صدای پرنده ها رو میشنوی و درختان زیبا رو تحسین میکنی و آرامش داری و میخندی صدای خداوند رو بهتر میشنوی، زمانی که داری کار مورد علاقت رو ساعت ها انجام میدی و لذت میبیری و بعد آرامش داری صدای خداوند رو بهتر میشنوی گاهی بهتر آرام بود و بعد معجزات خداوند رو ببینی بعد با صدای بلند از این خداوند تشکر کن و لذت ببر.

      استاد عجب داستان لذت بخشی رو شرح دادید چقدر خوبه که گفتید و چقدر خوب که ما داستان زندگیمان را یا بنویسم یا بگویم که باور کنیم خداوند در تک تک لحظات زندگی ما همراه ماست و اینقدر سرکش و نافرمان نباشیم و در یک لحظه اگه به مشکلی برخورد کردیم بهم نریزیم و بتونیم خودمون رو کنترل کنیم و اوضاع رو بهتر کنیم.

      استاد خدا رو شکر که روند بهبود شرایط مالی و زندگی در زندگی شما مشهود، از اینکه گفتید دیگه نمیتونیم ما ماشین دنده ای رانندگی کنیم و با ماشین اتومات راحت تر هستیم از اینکه روی خودتون کار کردید و نگاه و تمرکزت در هر لحظه روی لاغری و تناسب اندام چه در سفر باشید چه در حال خرید و در هر حالتی اون هدفتون همیشه همراهتون هست و چقدر خوب که همراه خانمتون هستید و از لحظات دارید لذت میبیرید استاد واقعا داستان ها و فایل های عملی از هزاران بار فایل های انگیزشی هدایتگر است و باعث حرکت ما می‌شود که وقتی شما از روزی تصمیم گرفتید به این انرژی یا نیرو متصل شوید و روی خودتان کار کردید و این همه تغییرات مثبت و سازنده داشته باشید پس این انرژی برای من آرزو هم به طرز عالی کار میکنه و انتظار من رو به سمت بالاتر رفتن و بهتر زندگی کردن ایجاد میکنه و این یعنی دعا کردن و حتی در سایت هم باشی یعنی در حال دعا کردن هستی چون انتظارت داره از زندگی کم کم عوض می‌شود و این یعنی اتصال به خداوند.

      من و شوهرم هم خواستیم بریم شهر دیگه که شوهرم مدرکش رو بگیره من هم عادت دارم یه برنامه ریزی کلی داشته باشم و بعد حرکت میکنم ما قرار بود ساعت ۳ شب حرکت کنیم که ساعت ۱۱ صبح شهری باشیم که دانشگاه شوهرم بود و پیشنهاد دادم که یک شهری قبل از اون شهر اصلی یه فاصله دو ساعته داره بمونیم اونجا یه غذایی بخوریم و بعد سرحال حرکت کنیم و بریم کارهایمان انجام بدیم و شب دوباره برگردیم شهر خودمان.

      همین که خواستم حرکت کنم دیدم به صدای بهم گفت نمیخوای شناسنامه ها رو با خودت ببری من یه لحظه خنده ام گرفت گفتم میخوایم سریع برگردیم شناسنامه برای چیه ولی من همیشه به صدای درونم اعتماد دارم و شناسنامه ها و کارت ملی ها رو برداشتم و حرکت کردیم و به جای اینکه ساعت ۳ حرکت کنیم ساعت ۵.۳۰ صبح حرکت کردیم اول راه خوب بود و ماشین ما هم صفر و رور قبل شوهرم ماشین رو برده بود نمایندگی و با خیال راحت حرکت کردیم و ساعت حدود ۹.۳۰ صبح همین که خواستیم وارد شهر قبل از شهر اصلی دانشگاه شوهرم بشیم و شوهرم گفت پارک این شهر خیلی معروف بهتره لوکیشن رو روشن کنی و راحت بریم سمت اون پارک معروف و من اسم پارک رو در برنامه نشان زدم و حرکت کردیم و ترافیک سنگینی هم بود یهو تمام ماشین ها فشار آوردند و شوهرم مجبور شد که گوشه بگیره و به خدا ماشین ما یهو هدایت شد سمت پیچ برگردون و کلا ما از اون جاده خارج شدیم و رفتیم سمت لاین مخالف که به سمت شهر دیگه حرکت کنیم و به شوهرم گفتم برنگردیم حتما خیرتی داره ول کن ولی شوهرم اصرار که من می‌خواهم برگردم و بریم توی اون پارک غذا بخوریم و کیف کنیم و دوباره دور زد و وارد همون جاده قبلی شد و یک ترافیک سنگین در جاده بود که مثل اینکه جلوتر داشتن جاده رو  تعمیر و بازسازی میکردن و ما مجبور شدیم وارد جاده فرعی بشیم که به اون پارک معروف برسیم یهو جاده سربالایی بود و ترافیک،  دود از کاپوت ماشین  ما بلند شد و مامورها اومدند به زور ماشین ما رو کشاندند گوشه تا ماشین خنک بشه و بعد که خنک شد یه نفر مکانیک همون لحظه اومد ماشین رو دید و گفت این داغ کرده و مشکلی نیست برید جایی استراحت کنید تا خنک بشه ما خلاصه به یک پارکی رسیدیم نه پارک اصلی و غذا رو خوردیم، دیدیم یه زن غریبه از جفت ماشین ما رد شد و گفت بهتره وسایلتون رو جمع کنید و از این پارک برید این پارک دزد داره و همه وسایلتون رو می‌برند و تشکر کرده ام و شوهرم خنده اش گرفت و گفت وسط روز این حرفا چیه بهش گفتم بلند شو بریم و اصرار کرده ام و وسایل رو جمع کرده ام و حرکت کردیم و دیدم بالاتر دو تا آقا با یک قیافه فوق العاده خطرناک داشتند میومدن سمت ما و چقدر خوب شد که ما سریع حرکت کردیم و رد شدیم و حدودا ساعت ۱۲ ظهر به شهر دانشگاه شوهرم رسیدیم و شوهرم نتونست کارهای دانشگاهش رو انجام بده و گفت الان چکار کنیم شب باید بمونیم هتل و شناسنامه ها الان همراه ما نیست چکار کنیم و من همان لحظه بهش گفتم که شناسنامه ها رو من آورده ام و شوهرم باورش نمیشد و چقدر خوشحال شد و شب هتل موندیم و واقعا من الان متوجه شده ام که باید به زمان بندی خداوندم ایمان داشته باشم و صدای درون همیشه درست میگه و باید به اون عمل کنم و آرامش داشته باشم و عجله نکنم و اگر کاری به سختی داره پیش میره حتما اون کار درست نیست چون خداوند اساس جهان هستی رو بر آسانی قرار داده و همیشه خداوند در تک تک لحظات همراه ماست و در حال هدایت ماست از اون خانومی که دستی از خداوند بود و به ما اخطار دادو اون هدایت خداوند که ما رو از اون جاده خارج کردید ولی خودمون اصرار داشتیم که دوباره اون کار رو انجام بدیم و نتیجه اش رو دیدم ولی باز هم در مسیر به ما کمک کرد و باید از این داستان ها درس بگیریم برای اینکه در مسیر زندگیمان پیشرفت کنیم و بهتر زندگی کنیم و به خداوند متصل باشیم و هیچگاه احساس تنهایی نکنیم و گله و شکایت هم نکنیم خداوند خیلی خوب صدای ما را می‌شوند نیازی به فریاد زدن نیست. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم