0

من نزدیکم (قسمت سوم) هنر تجربه زندگی: چگونه معمار لحظات خود باشیم؟

من نزدیکم
اندازه متن

تا به حال شده از خودت بپرسی چرا بعضی روزها همه چیز مثل ساعت دقیق کار می‌کند و بعضی روزها انگار زمین و زمان دست به دست هم داده‌اند تا حال تو را بگیرند؟ 🧐

حقیقت این است که بسیاری از ما «زنده بودن» را با «زندگی کردن» اشتباه گرفته‌ایم.

در این مقاله می‌خواهیم درباره هنر تجربه زندگی صحبت کنیم؛ هنری که به ما یاد می‌دهد ما قربانی شرایط نیستیم، بلکه خالق آن‌ها هستیم. با من همراه باش تا سفری به دنیای درون و قدرت بی‌پایان ذهنت داشته باشیم. 🚀

زندگی؛ یک تجربه آگاهانه، نه یک سرنوشت محتوم 💎

اولین چیزی که باید با هم مرور کنیم این است: زندگی کردن فقط یک تجربه است. آنچه تو تا به امروز در زندگی‌ات لمس کرده‌ای، نه از روی شانس بوده و نه تقدیری که نتوانی تغییرش بدهی.

هنر تجربه زندگی

تمام تجربیات تو، میوه بذرهایی است که در زمین «آگاهی» خودت کاشته‌ای. 🪴 این آگاهی، همان کلیدی است که دروازه‌های مختلف زندگی را به رویت می‌گشاید و تو را وارد دنیایی می‌کند که در آن قدرت واقعی تو آشکار می‌شود.

آگاهی تو درباره سه ضلع اصلی قدرت، یعنی:

  • خودت: کیستی و چه توانایی‌هایی داری؟ چه چیزهایی را می‌توانی خلق کنی و چه محدودیت‌هایی را می‌توانی پشت سر بگذاری؟
  • خداوند: او کیست و چقدر به تو نزدیک است؟ رابطه‌ات با منبع انرژی و خلاقیت جهان چگونه کیفیت زندگی‌ات را شکل می‌دهد؟
  • جهان هستی: قوانین این بازی بزرگ چیست؟ فهم این قوانین، کمک می‌کند تا در مسیر زندگی، آگاهانه‌تر و هدفمندتر حرکت کنی.

این‌ها هستند که کیفیت زندگی امروزت را ساخته‌اند. اما خبر خوب این است: این پایان ماجرا نیست! هر آنچه امروز هستی، لزوماً سرنوشت فردای تو نخواهد بود.

تو در مسیر هنر تجربه زندگی می‌آموزی که بارها و بارها می‌توانی زندگی را به شکل‌های مختلف تجربه کنی، تغییر بدهی و هر بار نسخه‌ای بهتر از خودت بسازی. 🌟

هنر واقعی زندگی کردن یعنی توانایی خلق لحظات تازه، پیدا کردن شادی در ساده‌ترین تجربه‌ها و داشتن قدرت انتخاب در هر شرایطی.

تو این حق قانونی و الهی را داری که مسیرت را بسازی، احساساتت را هدایت کنی و زندگی‌ای خلق کنی که با قلبت هماهنگ باشد. ❤️

به یاد داشته باش، هنر تجربه زندگی یعنی نترسیدن از تغییر، بازی کردن با موقعیت‌ها و شناخت توانایی‌های درونی‌ات. هر لحظه فرصتی است برای تجربه دوباره، برای رشد و برای ایجاد دنیایی که تو آن را انتخاب کرده‌ای. ⚖️✨

و در نهایت، وقتی تمام این مسیر را می‌پیمایی، درمی‌یابی که زندگی فقط تجربه نیست؛ زندگی یک هنر تجربه زندگی است، که با هر نفس و هر انتخاب تو رنگ و معنا پیدا می‌کند. 🎨🧠

تفاوت از زمین تا آسمان: حیات داشتن یا تجربه کردن؟

بسیاری از مردم فکر می‌کنند زندگی یعنی مجموعه‌ای از اتفاقات که اکثر آن‌ها خارج از کنترلشان رخ می‌دهد.
آن‌ها مدام در حالت «دفاعی» هستند؛ یعنی فقط تلاش می‌کنند از مسائل جان سالم به در ببرند و به بقا ادامه دهند. این یعنی فقط «حیات داشتن». 😔

اما هنر تجربه زندگی یعنی بفهمی بین زنده بودن و زندگی کردن تفاوت از زمین تا آسمان است. 🌌 برای اینکه این موضوع را درک کنی، بیا دو سناریوی متفاوت را در یک موقعیت ساده (خرید از سوپرمارکت) بررسی کنیم:

سناریوی اول: نگاهی از جنس سپاسگزاری و لیاقت 😍

فرض کن به سوپرمارکت می‌روی. فروشنده با خوش‌رویی از تو استقبال می‌کند، خریدهایت را آماده می‌کند و حتی پیشنهاد می‌دهد آن‌ها را تا درب منزل برایت ارسال کند.

  • اگر فقط در قید حیات باشی: با خودت می‌گویی «خوب وظیفه‌اش بود»، «چقدر آدم خوش‌اخلاقی بود» و تمام.
  • اگر هنرمندِ هنر تجربه زندگی باشی: این صحنه را یک «تجربه الهی» می‌بینی. قلبت سرشار از سپاسگزاری می‌شود. برای اینکه به سمت یک انسان شریف هدایت شدی خدا را شکر می‌کنی. حس ارزشمندی و لیاقت در وجودت جوانه می‌زند و با این حالِ خوب، فرکانس مثبت بیشتری به جهان می‌فرستی. 🕊️✨

سناریوی دوم: اسارت در افکار منفی 😫

حالا فرض کن فروشنده بی‌حوصله است، سرش در گوشی است و حتی جواب سلام تو را درست نمی‌دهد.

  • واکنش عادی: سیل افکار منفی به ذهنت هجوم می‌آورد. «شانس ندارم که!»، «جامعه چقدر بی‌ادب شده»، «ای بابا، امروز کلاً خراب شد». به خانه می‌رسی و این اتفاق را برای همه تعریف می‌کنی و مدام آن فرد را محاکمه می‌کنی.
  • نتیجه: تو با این کار، در حال سفارش دادن تجربه‌های مشابه بیشتری به جهان هستی هستی! 🛑 اینجا همان جایی است که هنر تجربه زندگی تو اهمیت پیدا می‌کند؛ وقتی آگاهانه نگاه کنی و فرکانس‌های مثبت خودت را حفظ کنی، حتی در شرایط منفی هم می‌توانی انرژی و احساس خوب تولید کنی. 💫

به یاد داشته باش، زندگی نه فقط چیزی است که برایت اتفاق می‌افتد، بلکه چیزی است که با هنر تجربه زندگی خلق می‌کنی. هر لحظه، فرصت جدیدی برای انتخاب و تجربه بهتر در اختیار توست. 🌱

هنر تجربه زندگی

ذهن؛ کارخانه تولید واقعیت 🏭 نجوای درونی و فرکانس

دوست من، تو باید بدانی که آنچه در دنیای مادی می‌بینی، ابتدا در کارخانه ذهنت ساخته شده است. قدرت ذهن در خلق واقعیت یک شعار نیست؛ یک علم است. علم هنر تجربه زندگی.

زمانی که تو یک فکر را مرور می‌کنی، در واقع در حال ارسال یک فرکانس و ارتعاش ذهن به کائنات هستی. جهان مثل یک آینه عمل می‌کند. او به زبان تو گوش نمی‌دهد، او به ارتعاش تو پاسخ می‌دهد. 📡

نکته طلایی: مهم‌ترین موضوع برای تغییر تجربه خود از زندگی این است که بپذیری: «آنچه که هست و رخ می‌دهد، تماماً از ذهن من صادر شده است.»

شاید ذهنت بگوید: «اما من که نمی‌خواستم فلان اتفاق بد بیفتد!». کاملاً طبیعی است که ذهن منطقی مقاومت کند. چون این هنر تجربه زندگی است که متأسفانه در هیچ مدرسه‌ای به ما نیاموخته‌اند. 🎓❌

گام‌های عملی برای استاد شدن در هنر تجربه زندگی 🛠️

اگر می‌خواهی از امروز معمار زندگی‌ات باشی، این دو قدم را با تمام وجود بردار:

۱. پذیرش بدون قید و شرط (تسلیم آگاهانه) 🤝

در قدم اول برای درک هنر تجربه زندگی فقط بپذیر که هر تجربه‌ای (تأکید می‌کنم، هر تجربه‌ای) به واسطه ارسالی‌های ذهن تو به سمت خداوند است. لازم نیست بدانی «چطور» این اتفاق می‌افتد. فقط بپذیر که تو مسئول فرکانس‌هایت هستی.

۲. ساختن واقعیت قبل از وقوع (تصویرسازی ذهنی) 🖼️

بیا یک تمرین برای درک بهتر هنر تجربه زندگی انجام دهیم. فرض کن امروز قرار است به یک اداره شلوغ بروی. به جای اینکه با ترس و استرس بروی، چند لحظه قبل از حرکت، در ذهن خودت سناریو را بساز:

  • تصویر کن کارمند با لبخند کارت را راه می‌اندازد.
  • تصویر کن همه چیز به سادگی و سرعت پیش می‌رود.
  • تصویرسازی ذهنی برای موفقیت یعنی آنقدر این صحنه را در ذهن مرور کنی که واقعاً حس شادی و سپاسگزاری در تو ایجاد شود. 😇

وقتی با این احساس وارد اداره می‌شوی، تو در یک مدار متفاوت هستی. حتی اگر بقیه در حال دعوا و معطلی باشند، جهان برای تو راه میان‌بری باز می‌کند که از تعجب دهانت باز می‌ماند! این قدرت هنر تجربه زندگی است. 🪄

معجزات کوچک و راز نزدیکی خداوند 🕋❤️

تا به حال شده به یک دوست قدیمی فکر کنی و همان لحظه زنگ بزند؟ یا هوس یک غذا را بکنی و همان شب کسی آن را برایت بیاورد؟

بسیاری از ما در این لحظات می‌گوییم: «ای کاش چیز بزرگ‌تری از خدا خواسته بودم!»

همین جمله نشان‌دهنده یک مشکل بزرگ است: ما خودمان را لایق چیزهای بزرگ نمی‌دانیم. تصور می‌کنیم معجزات کوچک تصادفی هستند. اما حقیقت این است که نزدیکی به خدا در زندگی روزمره یعنی درک اینکه سیستم جهان هستی مثل یک پیشخدمت وفادار، منتظر درخواست‌های توست. 🤴👸

خداوند از رگ گردن به تو نزدیک‌تر است و از طریق جهان هستی، دقیقاً همان چیزی را به تو می‌دهد که انتظارش را داری. پس چرا انتظارات بزرگ‌تری نداشته باشیم؟

دزدان ارتعاش

مراقب دزدان ارتعاش باش! 🤫 مگوی اسرار با بیگانه

یکی از اشتباهات رایج در هنر تجربه زندگی، صحبت کردن درباره خواسته‌ها با افرادی است که با تو هم‌مسیر نیستند.

وقتی تو یک رویای بزرگ داری و آن را با کسی در میان می‌گذاری که ذهنی محدود دارد، او با گفتن کلماتی مثل «غیرممکنه»، «دل خوش داری‌ها» یا «بترس که نشه»، بذر شک را در دل تو می‌کارد. 🌱 ناگهان ارتعاش تو ضعیف می‌شود و خودت مانع رخ دادن آن خواسته می‌شوی.

یادت باشد: تو به بی‌نهایتِ خداوند وصلی، نه به محدودیتِ آدم‌های اطرافت. رویاهایت را مثل یک گنجینه در قلبت حفظ کن تا زمانی که به واقعیت تبدیل شوند. 🤐💎

قانون سپاسگزاری؛ سوخت موتور خلق واقعیت 🙏🚀

در پایان، باید بگویم هیچ چیز به اندازه قانون سپاسگزاری نمی‌تواند سرعت تحقق آرزوهایت را بالا ببرد. وقتی برای داشته‌های کوچک (مثل همان برخورد خوب فروشنده) سپاسگزار هستی، در واقع به جهان می‌گویی: «لطفاً از این جنس تجربه‌ها بیشتر وارد زندگی من کن!»

سپاسگزاری، فرکانس تو را به بالاترین سطح ممکن می‌برد و تو را در مدار معجزات قرار می‌دهد.

سخن پایانی: زندگی تو، قلم تو ✍️

دوست عزیزم، تو برای رنج کشیدن به این دنیا نیامده‌ای. تو آمده‌ای تا قدرت خالق بودن خودت را کشف کنی. هنر تجربه زندگی یعنی بدانی هر لحظه یک شروع جدید است. از همین ثانیه، فکری را در سر بپروران که دوست داری تجربه‌اش کنی.

فراموش نکن که تو به سراسر جهان وصلی. محدودیت فقط در ذهن توست. برو و زندگی‌ات را آن‌طور که شایسته یک شاهکار است، نقاشی کن! 🎨🌈

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.61 از 79 رای

فایل صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=41236
7 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 1,403 کلمه

      سلام 

      خدایا شکرت 

      چه زیباست 

      استاد عزیزم ممنون سپاسگذارم بابت این همه آگاهی ناب مه ساده وبی ریا با ما در میان میذارید سپاسگذارم 

      سپاسگذارم 

      تشکر 

      حال دل نوشته دوست خوبم علی ابودردایی عزیز  

      با هم بخوانیم ولذت بزنیم 

      وقتی در مسیر خود نیستیمچون توجه را در مسیر دیگران گذاشته ایمچون توجه را به شرایط بیرون نهاده ایمروزها و شب ها به جای اینکه به احساسِ خود ، دقت کنیم ، احساس دیگران برایمان مهم شدهچرا که وقتی به احساس خود ، ملاحظه کنیهم به مسیر اصلی باز می گردیهم خورشیدی برای احساس دیگران می شوی

      پرسیدن سوال از خودمی‌تواند شما را بیدار کندوقتی که سوالات با مفهوم و با حساس خوب پرسیده می‌شود ، ذهن خجالت می‌کشد از اینکه وارد نگرانی و ناامیدی و بی‌انگیزگی شودپرسیدن سوال باعث می‌شود که درون ، به جنب و جوش درآیدپرسیدن سوال باعث می‌شود که انگیزه شکل بگیردتولدت دوباره آغاز شودپرسیدن سوال باعث می‌شود که جوش و خروش ذهنی تو به راه بیفتدبرای چه پای به این جهان گذاشته‌ام ؟برای چه به دنیا آمده‌ام ؟وقتی که خود این مسیر را انتخاب کرده ام ، باید پایِ این انتخاب بایستمیقیناً می‌خواسته‌امیقیناً دوست داشته‌امیقیناً پذیرفته‌ام که وارد این جهان شده‌امپس ناامیدی ، بی‌انگیزگیبذرهایی بوده است که دیگران آن را ساخته‌اندمی‌توانم نسبت به آن بی‌توجه باشمهیچ چیزی مهمتر از این نیست که به خود بیندیشمکه الان چه احساسی داشته باشم بهتر است ؟آیا درست است که من متوجه اوضاع و احوال دیگران شوم ، یا متوجه خواسته‌های خودم ؟آیا این درست است که من متوجه این فیلم و این سریال شوم ، یا متوجه اوضاع و احوال درون خودم ؟آیا این صحیح است که من متوجه این گفتگو و این مناظره در این جمع شوم ، یا متوجه خواسته‌های خودمیا متوجه آن زیبایی‌های شگفت انگیز که هر روز در زندگیم بیشتر و بیشتر می‌شود ؟الان چه کاری کنم ، از همه چیز بهتر است ؟الان چه کاری کنم که احساس من شکوفا شود ؟باطراوت شود ؟عطرآگین شود ؟الان چه کاری کنم که از همه چیز بهتر باشد ؟که به نفعم باشد ؟که به نفع احساساتم باشد؟الان چه کار کنم که من در هماهنگی با خودم باقی بمانم ؟ الان چه کار کنم که در این جاده هماهنگی وخوشبختی به مسیرم ادامه دهم ؟می بینم خیلی‌ها به دست می‌آورندلذت می‌برندبازی می‌کنندبه وجد می‌آیندگفتگو می‌کنندمی‌خندندخوشحال می‌شوندپس احساس می کنم که امید نباید در زندگی من رخنه کندالان به چه چیزی بیندیشم به نفعم است ؟الان به چه چیزی بیندیشم که فردایم بهتر شودآیا فکر و ذهن و حواسم را معطوف کسیمعطوف یک مسابقه‌ایمعطوف یک جریان بیرون کنم ؟یا معطوف به خواسته‌هایم ؟یا معطوف به آن ویلاهای زیبابه آن ماشین‌های زیبابه آن درختان پر برگ و پر میوه و پر سایهبه آن بلوارهای زیبا و آن کوه های سرسبزبه آن آبشارهای پر آبو آن ویلاهای ساحلی کنم ، بهتر است ؟چه می‌شود من همیشه به یاد بیاورم در طول روزو در زمان‌های مختلف روز که الان چه کار کنم به نفعم است ؟که الان چه نوع احساسی را در خود خلق کنمبهتر است ؟الان چه کار کنم که فردایم به بهترین شکل ممکنه رَقَم بخورد ؟چرا که این یک برترین عبادت استاینکه من هر لحظه از خود بپرسمکه چه نوع احساسی اکنون داشته باشم به نفعم است ؟ وقتی سوال می‌پرسی به هماهنگی باز می‌گردیوقتی که سوال می‌پرسی از عالم بی‌خبریاز عالم غفلت بیرون می شویوقتی که سوال می‌پرسی فوق العاده می‌شویاز خیلی از چیزها باید اعراض کنیمو این سوالات باعث می‌شود که ما اعراض کنیمتا به مصرف دیگری یا دیگران نرسیمتا پایمال نشویمبنویسیددر خیلی از مواقع بنویسیدهمچو استاد عباس منش بنویسیدتا ، حَک شویدبنویسید تا آن نوشته‌ها در شما بذر شودتا آن نوشته‌ها در شما شکوفا شودآن شکلی از سلامی را که می‌خواهید ، را بنویسیدآن شکلی از نگرش مثبت را که می‌خواهید را بنویسیدآن شکلی از ثروت و دارایی و زیبایی‌هاآن شکلی از خوشبختی را که می‌خواهید ، را بنویسیدو در این نوشتن ، احساس خود را با خود متحد کنیدو در این نوشتن ، همرا و همگامِ با احساس خود حرکت کنیدبنویسیدتا روزی تبدیل به این نوشته شویدتا روزی تمام عادات و ناخالصی‌های ناخودآگاهدر شما پاک شودبنویسید تا آرام آرام خالص شویدتا آرام آرام این هماهنگیِ با خود ، تنها داراییِ شما شودوقتی که در اوج بی‌انگیزگی و ناامیدیبه یک کودک نگاه می‌کنممی‌بینم که تنها تفاوتِ اکنونِ من با آن کودک این استکه کوله باری از باورهای منفیو باورهای گذشته و کهنه را با خود حمل کرده‌ امو آن‌ها باعث شده‌اند که نتوانم آن کودک درون خود را بیرون بکشم و با آن به رقص بیایماکنون من و تو و شمابا هر نوع وجهه و حال و روز و شرایطی که هستیمقاعدتاً نباید با آن کودک تفاوتی داشته باشیمولی زیبایی کار این است که آن کودکخود را از آن باورها و نگرانی‌ها و امواجی که دیده نمی‌شود ، رها کرده استاما ما به آن ارتعاشات ، متعهدانه چسبیده‌ایمهرگاه که عاشقانه و ساده وارانهخواسته‌های خود را بنویسیمخواسته‌های خود را در ذهن بسپاریمو خواسته‌های خود را به یاد بیاوریمو خواسته‌های خود را مطالعه کنیمو خواسته‌های خود را در این خیابان‌هادر این دَر و دشت‌هادر این صحراهادر این کوچه‌ها ببینیمو نگاه کنیمما نیز همچو آن کودکپُر انگیزه و پر شور و شوق و پُر اُمید می‌شویمآن کودک عادت کرده است به اعراضعادت کرده است به اینکه خواسته‌ها را نگاه کندخواسته‌ها را به یاد بیاوردو خواسته‌ها را مطالبه و مطالعه کندبنویسید ، تا ارتعاشات جدید در شما شکل گیردبنویسید ، تا دنیای جدیدی در ذهن شما ایجاد شود بنویسید ، تا از نظر ارتعاشات و فرکانس‌های مثبتبه کمبود نرسیدبنویسید ، تا آرام آرام به خودکفایی برسیدبنویسید ، تا فرصتی باقی نماند که شما متوجهناامیدی‌ها و بی‌انگیزگی‌ها شویدبنویسید تا فرصتی باقی نماند تا به تجمع نگرانی‌ها و غم‌ها و غصه‌ها بپردازیدبنویسید ، تا دردها از شما زدوده شوددردهایی که تنها دلیلش ، تجمعی از باورهای منفی نگرانی‌ها و نااُمیدی‌ها بوده استبنویسید ، تا سبک بال شویدتا پرواز را آغاز کنیدبنویسید تا آرام آرام ، به این ایده برسید که شما یک توده‌ای در وجود خود دارید که بی‌نهایت استابدیست و هر آن چیزی که خالصانه و آگاهانه به آن بدهی ، از همان میوه نصیبت می کندبه مقایسه خود با دیگران نپردازیمکه مبادا آن وجود بی‌انتهای خود را فراموش کنیمچرا که به هر انسانی یک دنیا داده شده استمبادا که وارد حریم و مدار و ارتعاشات دیگران شویمتا سوخت ندهیمهر لحظه‌ای که شما از خاطرات و حوادث گذشته خود را رها کنید و تصمیم بگیرید که احساس خود را بزرگترین الماس خود بدانید ، شما به مسیر باز می‌گردید.نه پزشک کاره‌ای استنه دارونه اینجا کاره ای استنه آنجانه این مکان می‌تواند شادت کندو نه آن مکاننه این وسیله می‌تواند شادت کندو نه آن وسیلهآن چیزی که می‌تواند درمانگر باشد بهبودگر باشدشادی بخش باشدمدار و فرکانس استمدار و فرکانسِ توسُنت ، دین و مذهبِ توست ، قانونش به دست خودت استمدار و فرکانس هر کسیدستاورد هر کسی در این دنیاست قطعات این مدار ، باورهاستاگر ما مدار خود را بازسازی کنیم قطعاً تغییرات رخ می‌دهدمنتها باید یک مرجع برای خود داشته باشیمامان از این مرجعمرجعی که با خودت و در وجودت استوقتی متوجه این مرجع شویجرات نااُمید شدن و بی انگیزه شدن ، نخواهی داشت۱.یکی عواطف و احساساتت است۲.دیگری قانونی بنام جذب ، که اگر افسارِ یک طرز فکر را بگیری ، بزرگ و بزرگ و بزرگتر می شودوقتی متوجه احساسات می شوی ، به این درک خواهی رسید که هیچ نیروی بیرونی ، هیچ قُرص و شربت و روییداد بیرونی ،نمی تواند عامل بر هم زدنت باشد ،تنها عامل :دور شدن از احساسات استبه محضِ آشتی کردن با آناز همه چیزاز در و دیواراز اطراف و پیرامونتلذت خواهی بُردپُر شدنِ بیمارستان هاپُرشدن درمانگاه ها و آزمایشگاههاو مطب هاازدیاد داروخانه ها و مراکز درمانتنها دلیلش : دور شدن از احساساتِ خویش استبه احساسِ خود دقت کنیدتا در هر جا و مکان و کار و شرایطی که باشید ، خوشحال باشیدتا پزشک و فریادرس و درمانگرت احساساتت باشدمن چکار به شرایط بیرون ، شرایطِ آدم هاو اطرافیان دارممن تنها با شرایطِ خودم ، مدار خودن و فرکانسِ خودم ، کار دارمآن جا که بی انگیزگی و نا اُمیدی رخ می دهدبازی ذهنی ات را به شرایط دیگران ، به تغییرات بیرونی می سپاریبا توجهی که به لحظه یِ اکنونم ، به احساسم ایجاد می کنم ، انگیزه می گیرمجهانم مملو از فراوانی و بی انتها بودن است ، کارش فقط بخشیدن است و من با عشق سفره را پهن می کنم و پذیرایِ زیباییهایِ پیرامون و جهانم می شوم ، دُنیایم بی نظیر است و زیباییِ کار این است که نخ و سوزن را به من سپرده است ، مُتناسب با خواسته هایِ من ومتناسب با فرکانس هایِ من در حرکت است .

      سپاسگذارم خواندید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم