بسیاری از انسانها خود را لایق دریافت پاداشهای الهی نمیدانند چون تصور میکنند آنطور که باید، نتوانسته اند نظر خداوند را به سمت خود جلب کنند.
پاداشهای الهی بر مبنای عملکرد شما به منظور جلب رضایت خداوند به سوی شما جاری نمیشوند بلکه مهم این است که انتظار دریافت پاداش از سوی خداوند را داشته باشید.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.54 از 72 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام استاد عزیزم
من از دیشب نشستم تمام این جملات رو که خوندم تو دفترم نوشتم و میخوام تا هرچقدر تونستم باز مطالعه اش کنم
چون احساس میکنم این جملات این آگاهی های ارزشمند. باید از همون بچگی تو گوش من زمزمه میشد. اما به هر دلیل نشد . و حالا تو این سن و سال بعد اینهمه خطا رفتن من این عشق رو آگاهانه احساس کردم . عشقی که تا مدتی پیش یک طرفه بوده.
من میدونم که کلمات در برابر این احساس چقدر حقیر هستند .
ولی لاجرم در اینجا برای بیان احساسات باید از کلمات استفاده کرد .
استاد چقدر قشنگ بود اگه از همون بچگی اینا رو میفهمیدیم.
ولی حالا دیگه من بار سنگینی رو دوشم . حالا دیگه من فهمیدم .
فهمیدم که یک قدرت هست به نام الله . نه شروع شده نه تموم میشه . دیده نمیشه ولی احساس میشه .
صدایی نداره ولی تو رو آگاه میکنه . بهش توجه نمیکنی ولی در قلب توست .
فکر میکنی بی منطق و خشمگین ولی بعد میفهمی قانونمند .
فکر میکنی مانع تو ولی بعد میفهمی حامی تو .
فکر میکنی مرز و حد و حدود داره ولی بعد متوجه میشی خیلی ساده تر و روان تر و زلال تر و خودمونی تر .
یعنی استاد هرچی بیشتر درمورد خداوند میفهمم از اون افکار اشتباه که نسل به نسل سینه به سینه به من رسیده بیشتر فاصله میگیرم .
هرچی بیشتر میشناسمش کمتر میتونم درموردش توضیح بدم .
استاد قبلا نمیدونستم چرا اینقدر تنهایی رو دوستدارم . الان میفهمم که بخاطر اینکه وقتی سکوت میکنم تازه صدای خدارو میشنوم .
همیشه به سمت تنهایی کشش دارم . قلبم میگه تنها باش . ذهنم منو میترسونه.
من یقین دارم آگاهی که در تنهایی به من میرسه در هیاهو و شلوغی گم و گور میشه .
من یقین دارم حتی مطالبی که اینجا درج میکنم صحبت های خود اوست .
استاد عشق خداوند به من خیلی برام غریبه هست با اینکه خیلی وقته میدونم ولی مطمئن هستم خیلی کم باورش کردم اینو از نتایج زندگیم میفهمم .
ولی اینم میدونم هرچه بیشتر این آگاهی را در ذهنم تکرار کنم ایمانم قوی تر میشود .
استاد چقدر قشنگ گفتید هرچی بیشتر در جستجوی خدا باشید از فکر کردن به دیگران کمتر آسیب میبینید.
هرچه بیشتر در جستجوی خدا باشید بیشتر پیدایش میکنید .
استاد چقدر ما دنبال تاید گرفتن از آدما هستیم .
و چقدر از خودمون دور میشیم . در حالی که ما همیشه مورد تایید خداوند هستیم . خداوند همه جوره مارو قبول داره با هر شکل و ظاهر و جنسیت و دین و مذهب و ….. چقدر ما غرق بی ارزشی شدیم .
این روزها انقدر چهره ها مخصوصا خانوم ها شبیه هم شده که وقتی یه قیافه طبیعی میبینم بیشتر لذت میبرم.
وقتی خودم تو آینه میبینم هر دفعه ذوق میکنم . لذت میبرم. حتی بعضی ها ازم ایراد میگیرند ولی من اهمیت نمیدم .
الان که دارم تایپ میکنم یه بارون دو دقیقه ای آمد که صدای بلندی داشت انقدر تعجب کردم که از پنجره نگاه کردم وقتی دیدم بارون . فهمیدم این همون نشانه حضور خداست . در لحظه لحظه های زندگی شیرین من .
استاد عزیزم من احتیاج دارم تا آخر عمرم این آگاهی را در ذهنم مرور کنم و حتی رسالت دارم نسل به نسل و سینه به سینه این عشق را انتقال دهم تا جزوی از ایم جریان باشم .
جریان الهی . جریان انرژی . جریان آگاهی .
عشقی که خداوند به ما دارد چگونه است؟ اینگونه که میگوید این مخلوق من این انسان این جانشین من هرچه میخواهد باید محیا شود . و هیچکس و هیچ چیز هم مانع نمیشود حتی خودم . خداوند انقدر به ما اختیار داده که اگه چیزی را که به ضررمان باشد هم بخواهیم دریغ نمیکند چون اطمینان دارد آفریده من میتواند خودش را نجات دهد و هر وقت از من چیزی بخواهد من دو دستی تقدیمش میکنم .
استاد چقدر مسؤلیت من سنگین میشه وقتی اینا رو میفهمم . چون ما قبلا فکر میکردیم اگه فلان کار اشتباه بخوایم انجام بدیم خدا مثل یه مامان سختگیر جلومون رو میگیره و اجازه نمیده . اما حالا فهمیدم خداوند مثل یه رفیق پایه میمونه که حتی تو بدترین و خرکی ترین تصمیمات هم میگه برو پایه ام . از هرچی لب تر کنی برات فراهم میکنم .مثلا امروز عصاب نداری دنبال دعوایی ؟ چشم . ی آدم بد اخلاق میزارم جلوت .
الان داری به فلانی که هزارتا خاطره بد داری فکر میکنی ؟ پس یعنی میخواهیش . چشم اونم به دلش ميندازم امروز ی زنگ بهت بزنه .
الان داری گریه میکنی از روی غم و غصه ؟ پس الان چند تا دلیل غم بزرگ تر میارم که بیشتر گریه کنی .
چی؟ از زندگی کوفتی خسته شدی ؟ چشم الان یه شرایطی رو مهیا میکنم که یه مدت مریض بشی بیشتر خسته شی .
حالا میخوام چندتا مثال خوب هم بزنم از زندگی خودم . که وقتی منتظر اتفاقای دلخواهم بودم و رخ دادن .
وقتی که به آسمون نگاه میکردم کلی ذوق میکردم که به به امروز هوا تمیز خداروشکر به به امروز چقدر ابر تو آسمونه به به چه بارون قشنگی .
خدا منو هدایت کرد به یه مسافرت یک ماه و نیمه که تو ی منطقه سرسبز و پر از بارون .
من قبل از اینکه بهار بشه همش سردی هوارو تحسین میکردم و میگفتم ای خدا کاشکی امسال زمستون دیر تر تموم بشه چون من جدیدا عاشق هوای زمستونی شدم . و امسال من تو محیطی قرار گرفتم که تا همین الان هم بخاری روشن میکنم از سرمای هوا با اینکه دو ماه از بهار گذشته .
من عاشق تخم مرغ محلی شده بودم یه مدت و خیلی بهش توجه میکردم . ی مرغ داشتیم که قبلا تخم میذاشت و دیگه خیلی وقت بود تخم نمیذاشت من قبلا اصلا برام مهم نبود و توجهی نمیکردم ولی از یه جایی به بعد از تخم مرغ محلی خوشم آمد و به اون مرغ یکم رسیدگی کردم و براش اسم گذاشتم اونم دیگه عاشق من و پسرم شده بود بعد براش ی لونه قشنگ هم ساختم بعد این مرغ هر روز دیگه تخم میذاشت تخم قهوه ای الان که دارم میگم هم دارم ذوق میکنم. خلاصه بعد اینکه من از همسرم جدا شدم و از خونمون رفتم . واقعا یوقتایی دلم برا مرغ تنگ میشد . نمیدونی چقدر برای هر بار تخم گذاشتنش سپاسگذاری و شادی میکردم و هر صبح با عشق میل میکردم . نکته جالب اینجاست که من بعد یک مدت کوتاهی هدایت شدم به جایی که توش نزدیک ۲۰ تا مرغ هست حتی غاز هست و هر روز کلی تخم میزارن و من میرم جمع میکنم و هزار بار خوشحال میشم . تازه ی مامان غاز هست که خوابیده رو تخم هاش تا جوجه بشه خیلی دوسدارم جوجه هاشو ببینم.
من از وقتی که قهوه خور شدم هرجا که میرم یه آدمی پیدا میشه که اهل قهوه باشه و منم مستفیض میشم .
من از وقتی از ماشین سوزوکی خوشم آمده هر وقت میرم بیرون حداقل ۲ تا میبینم یا میان جلو در خونه پارک میکنن
من از وقتی عاشق تنهایی شدم خدا شرایط تنهایی رو برام بیشتر میکنه و من بیشتر لذت میبرم
من از وقتی به لاغری توجه کردم و تمرکزم رو از چاقیم برداشتم تونستم لاغر بشم .
یادمه چندروز بود از خداوند میخواستم که به من دوستای خوب بده که من باهاشون راحت باشم و خیلی اشتیاق داشتم . و در عرض یکی یا دوهفته من وقتی برای خرید رفته بودم فروشگاهی که سال ها بود میرفتم یکی از دوستای جون جونی دوران دبیرستانم رو پیدا کردم و هر دو خیلی خیلی خیلی خوشحال شدیم و بهم گفت از بعد مدرسه همیشه تو همون فروشگاه کار میکرده. ولی جالب بود که تو اون ۱۰ سال من هیچوقت اونجا ندیده بودمش تا وقتی که درخواستش رو به خداوند عرضه کردم .
این مثال بمن نشون میده وقتی خواسته هام رو به خداوند عرضه نکنم حتی اگه پاسخ جلوی چشمم باشه اونو نمیبینمش .
الان مشکل اصلی زندگی من کمبود ثروت . من یقین دارم که ثروت مثل اکسیژن در همه جا در جریان ولی وقتی من درخواستش رو به خداوند ندادم . خدا هم منو هدایت نمیکنه.
بله دقیقا همونطور که استاد گفت خداوند هزارن راه محتلف داره تا ما رو به رویاهایمون برسونه و فقط منتظر ما شرایط ش رو بدست بیاریم .
شرایطش چیه ؟
اول خواسته را بیان کنیم . مشخص کنیم .
بعد به اینکه خداوند پاسخ میده و هدایت میکنه و پاداش میده ایمان داشته باشیم و منتظر باشیم
در دهن خودمان به ایم فکر کنیم که من لایق دریافت این پاداش و این خواسته و نعمت هستم چون من آفریننده خدا هستم چون من معشوقه خداوند هستم
بعد اینکه بخاطر تمام نعمت هایم سپاسگذار باشم و چشم دیدن نعمت های بقیه هم داشته باشم و حسودی نکنم .
غصه گذشته را نخورم و ترس آینده را نداشته باشم .
خواسته خود را فراموش نکنم و به آن توجه کنم از طریق مختلف با تصور با تحسین با حال خوب .
این را به خودم یاد آوری کنم که خداوند عاشق من هست و منو دوسداره . عشقی که هیچوقت تحت تاثیر چیزی قرار نمیگیرد.
بدی ها را از چشم خودم ببینم و مسؤلیت اتفاقات بد زندگی ام را گردن بگیرم
در پناه حق
فعلا خدانگهدار