معجزات الهی رخدادها و اتفاقاتی هستند که به یک باره در مسیر زندگی ما قرار میگیرند و شرایط زندگی مان را دگرگون میکنند.
معجزات الهی ممکن است در طی چند ساعت، روز، هفته، ماه یا سال وارد زندگی ما شوند اما از آن جهت که فراتر از انتظار ما هستند اطمینان داریم که فقط خداوند میتواند آن شرایط را برای ما رقم زده باشد.
از طرفی مطمئن هستیم شرایطی که با آن مواجه شده ایم در شرایط عادی زندگی مان نیاز به زمان بسیار بیشتری برای تحقق دارد درحالی که با کمک خداوند در مدت زمان کمتر نتایج فراتر از انتظار را تجربه میکنیم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.34 از 170 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام به همگی
نمیدونم با اینکه این چندمین بار بود که این متن و میخوندم اما بازم خیلی گریه کردم
از این که این همه معجزه تو زندگی خودم و اطرافیانم دیدم ولی بازم به معجزاتش ایمان ندارم که اون قادر مطلقه که فقط اون میتونه بهترین ها رو برام رقم بزنه ،همیشه میخوام خودم یه کاری بکنم میگم توکل به خدا ولی چه توکلی
خدایا شکرت که این جا هستم این هم یه معجزه است
خدایا شکرت ۲۲۰
نشان های دریافت شده
سلام به همگی من با خوندن این قسمت خیلی گریه کردم چون واقعا خدواند خیلی ما رو دوست داره و هممون معجزاتش رو تو زندگیمون دیدیم ولی فراموش میکنیم و خودمون رو دست کم میگیریم که ما از روح خداییم و اشرف مخلوقات خدا به خاطر همین خودمون رو لایق نعمتهاش نمیدونیم و لایق نگاه خدا همش منتظریم خدا ما رو تنبیه کنه هممون تجربه های بزرگی از معجزات خداوند تو زندگیمون داشتیم ولی من اینجا میخوام داستانی رو از خودم بگم که شاید ظاهرش خیلی کوچیک باشه ولی یه معجزهای بود که من فهمیدم همه چیز به همین راحتی است چند روزی بود که اسکاج ظرف شوییم خراب شده بود میخواستم یه دونه بخرم ولی هر کاری میکردم یادم نمینمیموند هر روز دخترم و میبردم مدرسه ولی یادم میرفت بخرم حتی مغازه ی پلاستیک فروشی میرفتم که چیزی بخرم ولی اسکاج رو یادم میرفت شب میومدم ظرف ها رو بشورم باز میدیم یادم رفته ۲۰ روز گذشت و من همین طوری فراموش میکردم تا اینکه یه شب بلند گفتم خدایا من نمیدونم فردا یادم بنداز اسکاج بخرم طبق معمول فردا هم یادم نبود همین طوری که دخترمو میبردم مدرسه دیدم یه پسر بچه یه مشمای بزرگ توش اسکاج داره و میفروشه به دخترم گفتم وایسا من اسکاج بخرم گفتم آقا پسر چند؟ گفت ۴ تا ۲۰ تومن این مدل اسکاج ۸ تا ۱۰ تومن بود و من گفتم خیلی خوبه و ۴ تا گرفتم وقتی چند قدم رفتیم یه هو یادم افتاد که من دیشب گفتم خدایا یادم بنداز اسکاج بخرم و خدا گفت بنده ی من نمیخواد این همه راه بری مغازه من برات میارم بنده ی من نمیخواد گرون بخری من برات ارزون تر میارم شاید از نگاه خیلی ها این خیلی کوچیک بود ولی واقعا معجزه بود و من بعد از اون روز میگم خدا یادم بنداز من فلان چیز و میخوام خدا یادم بنداز و این خیلی حالمو خوب میکنه چون میدونم فقط خدا میتونه ممنون از همگی