سالها هر بار که کسی بهم شیرینی تعارف میکرد، برمیداشتم. حتی وقتی سیر بودم. گفتن دو کلمهی «میل ندارم» برای من از فتح قلهی اورست سختتر بود. امروز میدونم این رفتار نه از گرسنگی بود و نه از بیارادگی؛ یکی از همون عادتهای چاق کننده بود که از یه باور ساده در ذهنم شروع شده بود.
این نوشته جلسه چهارم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در سه جلسهی قبل دلیلهای بیرونی چاقی رو رد کردیم و در جلسه سوم (روشهای لاغر شدن) دیدیم چرا هیچ روشی ماندگار نبوده. از این جلسه، آموزش لاغری با ذهن جدیتر میشه. بنابراین این جلسه رو با حوصله دنبال کن و تمرینهاش رو کامل انجام بده.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 قدرت ذهن؛ همون نیرویی که ما رو چاق کرد
در این چند سال خیلیها با من تماس گرفتن یا پیام دادن تا دربارهی لاغری با ذهن بپرسن. معمولاً از همون اول صحبت مشخص بود که از قدرت ذهنشون در لاغری خبر ندارن. چون مدام دلیلهای بیرونی برای چاقیشون میاوردن: «از بچگی چاق بودم»، «پدر و مادرم چاقن»، «قرص اعصاب میخورم»، «بعد از ازدواج چاق شدم».
برای خیلیها سخته باور کنن که با قدرت ذهن میشه لاغر شد. من برای اینکه این موضوع رو راحتتر نشون بدم، راه سادهای پیدا کردم: ثابت کنم که با همین قدرت ذهن چاق شدیم.
یه نیرو در وجود همهی ما هست. همین نیرو در یه نفر به شکل بدن چاق خودش رو نشون داده و در یه نفر دیگه به شکل بدن متناسب. خیلی سادهترش اینه که اگه همین نیرو تونسته ما رو چاق کنه، میتونه لاغرمون هم بکنه. فقط باید بفهمیم فرق ذهن ما با ذهن یه آدم متناسب کجاست.
🔁 عادتهای چاق کننده؛ چاقی محصول مجموعهای از عادتهاست
ما از هوا چاق نشدیم. اگه مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم، یعنی قبول کردیم که یه طرز فکر و یه طرز رفتار داشتیم که ما رو به اینجا رسونده. چاقی محصول عادتهای ماست. یعنی رفتارهایی که هر روز و هر روز تکرار شدن.
یه نکتهی مهم اینجاست: یکی دو تا عادت اشتباه هیچکس رو چاق نمیکنه. چاقی نتیجهی مجموعهای از عادتهای اشتباهه که با تکرار بارها و بارها، ما رو به وضعیت امروز رسونده.
سیگار رو در نظر بگیر. یه نخ یا دو نخ سیگار اتفاق بدی برای آدم رقم نمیزنه. ولی کسی که از یه نخ شروع کرده، کمکم شده دو تا، بعد چهار تا و بعد یه پاکت در روز. وقتی این رفتار سالها تکرار بشه، عواقب جدی داره. چاقی هم همینطور آرومآروم و بیصدا ساخته میشه.
عادتها فقط آدم رو خراب نمیکنن؛ آدم رو موفق هم میکنن. قهرمان المپیک عادت کرده هر روز تمرین کنه و غذا خوردن و خواب و بیداریش با یه آدم معمولی فرق داره. یه آدم متناسب هم یه سری عادتها رو تکرار میکنه و یه آدم چاق یه سری عادتهای دیگه رو. بنابراین فرق اصلی بین چاقها و لاغرها، فرق در عادتهاشونه.
فرق ما و لاغرها در مقدار غذا نیست
خیلیها فکر میکنن فرق در نوع غذاست. ولی ما و آدمهای متناسب تقریباً همون غذاها رو میخوریم. بعضیها هم فکر میکنن فرق در مقدار غذاست. ولی وقتی چاق بودم، حواسم خیلی به این موضوع بود و آدمهای زیادی رو میدیدم که از من بیشتر میخوردن ولی متناسبتر از من بودن.
حتماً تو هم آدمهایی رو میشناسی که با حسرت بهشون نگاه میکنی و میگی «ببین چقدر میخوره، ولی هیکلش رو ببین!». یعنی نه نوع غذا تعیینکننده است و نه مقدارش. فقط عادتها با هم فرق دارن.

🌱 عادتهای چاق کننده چطور شکل میگیرن؟
عادت یه فکر ساده است که تکرار میشه، تکرار میشه و تبدیل میشه به عادت. خیلی از عادتهامون رو هم خودمون انتخاب نکردیم. کسانی مثل من که از بچگی اضافه وزن داشتن، عادتهاشون رو خودشون انتخاب نکردن. این عادتها بر اساس فکرها و باورهایی که در ذهنشون شکل گرفته بود، خودبهخود ساخته شدن.
وقتی بزرگتر شدم، یه سری عادتها رو خودم هم اضافه کردم. چون آدمهای چاق خیلی راحت رفتارهای اشتباه رو از همدیگه یاد میگیرن. اگه دوستم یه عادتی داشت که من نداشتم، کافی بود چند روز باهاش رفتوآمد داشته باشم تا اون عادت رو هم به عادتهای خودم اضافه کنم.
حالا سؤال اینه که خود عادتها از کجا میان؟ عادتها از باورها شکل میگیرن. اگه چیزی رو باور کنی، خودبهخود عادتهایی در تو شکل میگیره که وضعیتت رو شبیه باورت میکنه.
انسان رو میشه سه قسمت دید: باور، عادت و بدن. باور از فکرهایی ساخته میشه که بارها مرورشون کردیم؛ از حرفهایی که از پدر و مادر، جامعه و رسانهها شنیدیم. وقتی باور ساخته شد، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. یعنی عادتها پل بین باور و بدن ما هستن.
مثلاً کسی که از بچگی بارها شنیده «چاقی شما خانوادگیه»، اول فقط یه باور داره و هنوز اضافه وزن چندانی نداره. ولی کمکم عادتهایی در اون شکل میگیره که بدنش رو شبیه باورش کنه. بنابراین به اندازهی پدر و مادرش، یا حتی بیشتر، اضافه وزن پیدا میکنه.
در خانوادهای که پدر و مادر و سه تا از بچهها چاقن ولی بچهی چهارم متناسبه، برو از همون بچهی چهارم بپرس دربارهی چاقی چه باوری داره. امکان نداره باور کرده باشه که چاقی ارثیه. اگه باور کرده بود، اون هم مثل بقیه چاق میشد.
یکی از همراههای سایت در بخش نظرات یه جملهی خیلی خوب نوشته بود:
«من همیشه فکر میکردم چاقی من ژنتیکیه، چون همهی عمهها و عموهام چاق بودن. اما الان میفهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»
یعنی چیزی که در خانوادهها نسلبهنسل منتقل میشه، بیشتر از ژن، باورها و عادتهاست.
🏋️ چرا فشار آوردن به بدن جواب نداد؟
روندی که ما رو چاق کرده اینه: اول باور، بعد عادت، و آخر بدن. ولی ما برای لاغر شدن چه کار میکردیم؟ میرفتیم سراغ قسمت آخر، یعنی بدن، که هیچ نقشی در انتخاب نداشته و فقط نتیجهی باورها و عادتهامون بوده. در تمام مدتی که با رژیم و ورزش و دارو به بدنمون فشار میاوردیم، باورها و عادتها سر جاشون بودن.
من برای لاغر شدن کم تلاش نکردم. شاید هزاران کیلومتر دویدم. ولی وقتی به بدنم فشار میاوردم، فقط بعضی از عادتهام رو کمتر تکرار میکردم، اون هم تا وقتی که میتونستم رژیم رو ادامه بدم. چون باور سر جاش بود و مدام سوخت چاقی رو میرسوند، ذهنم هم مدام سعی میکرد عادتها رو تکرار کنه. همین درگیری بود که ما رو عصبی و خسته میکرد.
داستان باشگاه رفتن من
یه زمانی باشگاه بدنسازی ثبتنام کرده بودم و هزینهاش رو هم داده بودم. ولی همیشه دنبال بهانه بودم که نرم. میگفتم «بذار نیم ساعت دیگه»، «امروز مهمون داریم»، «امروز درس دارم»، «امروز حس و حالش نیست، از فردا میرم». در حالی که بقیهی بچههای باشگاه با اشتیاق هر روز میومدن و برنامهشون رو اجرا میکردن.
فرق ما چی بود؟ اونها برای خوش اندام شدن و ورزشکار شدن میرفتن باشگاه، ولی من برای لاغر شدن ورزش میکردم، چون باور داشتم «ما خانوادگی چاقیم و من همیشه چاق میمونم». همین یه باور کافی بود تا همهی تلاشم رو خنثی کنه. چند وقت میرفتم و کمی تغییر میکردم، ولی تا یه هفته نمیرفتم، دوباره همون آدم قبلی میشدم.

🗓️ چرا تصمیمهای «از فردا» جواب نمیده؟
چند بار به خودت گفتی «از امروز دیگه شیرینی نمیخورم» یا «از فردا دیگه ریزهخواری نمیکنم»؟ من خودم بارها گفته بودم «این جعبهی شیرینی رو که آوردم بخورم، دیگه بعد از این لب نمیزنم». ولی ۳۰ سال همین رو گفتم و باز هم خوردم.
دلیلش سادهست. من این عادت رو با تصمیم نساخته بودم که بخوام با تصمیم عوضش کنم. یادت میاد کی تصمیم گرفتی پرخوری کنی؟ کی تصمیم گرفتی چاق بشی؟ هیچوقت. بنابراین با تصمیم هم نمیشه لاغر شد. راهش تغییر باوره.
«میل ندارم»؛ سختتر از فتح اورست
یکی از بهترین معیارها برای سنجیدن فرق لاغری با ذهن با بقیهی روشها همین دو کلمهست: «میل ندارم». برای یه آدم چاق، گفتن این دو کلمه جلوی یه شیرینی یا تعارف و اصرار دیگران، از فتح اورست سختتره.
من تا وقتی در مسیر چاقی بودم، یادم نمیاد یک بار گفته باشم «میل ندارم». حتی وقتی به کسی تعارف میکردم و اون میگفت «میل ندارم»، برام خندهدار بود. میگفتم «یعنی چی میل ندارم؟ مگه میلیه؟ خوردنیه، بردار بخور!». ولی امروز خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن برام مینویسن که خیلی راحت میتونن بگن «میل ندارم». چون باورشون عوض شده و عادتهاشون خودبهخود تغییر کرده.
از امروز امتحان کن. هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد، بگو «میل ندارم» و ببین چند روز میتونی ادامه بدی. اگه فقط همین کار رو بتونی همیشه انجام بدی، متناسب میشی. ولی بدون تغییر باور، این کار تقریباً نشدنیه. همین تجربه بهت نشون میده که عادت با تصمیم عوض نمیشه.
🧩 چند باور رایج که عادت چاقکننده میسازن
«بعد از ۴۰ سالگی سوختوساز پایین میاد»
خانمهای زیادی بین ۳۷ تا ۴۲ سال برام پیام میدن که در چند ماه اخیر خیلی سریع چاق شدن؛ مثلاً ۱۰ کیلو در سه چهار ماه. اولین سؤالی که ازشون میپرسم اینه: «این جمله رو شنیدی که خانمها به ۴۰ سالگی که میرسن، سوختوسازشون پایین میاد و چاق میشن؟». تقریباً همه میگن «آره، احتمالاً درسته، چون خودمون هم همینطور شدیم».
یعنی این جمله رو سالها قبل شنیدن و باورش کردن. حالا که به اون سن نزدیک شدن، عادتهایی در اونها شکل گرفته که بدنشون رو با همون باور هماهنگ کنه.
«این دارو اشتها رو زیاد میکنه»
کافیه پزشک موقع نوشتن یه دارو بگه «این دارو اشتها رو زیاد میکنه». از همون روز باور شکل میگیره و بعد آدم میگه «از وقتی این قرص رو میخورم، تند تند گرسنهام میشه». ولی تا دیروز همین آدم یه جور دیگه غذا میخورد.
خیلیها پرخوری رو با اشتها اشتباه میگیرن. خیلیها هم میگن هر یکی دو ساعت گرسنه میشن. همهی اینها عادته؛ ترفندیه که ذهن ناخودآگاه به کار میبره تا بدن رو به باور «چاق شدن برای من طبیعیه» برسونه.
«اگه معدهام خالی باشه سردرد میگیرم»
خیلیها باور دارن اگه غذا نخورن یا معدهشون خالی بمونه، سردرد میگیرن. ولی همین آدمها در ماه رمضان، شاید یکی دو روز اول کمی سردرد بگیرن، ولی بعد دیگه سردرد ندارن. چون ذهنشون میدونه دستوری بالاتر از دستور خودش هست و نمیتونه با سردرد اونها رو به خوردن وادار کنه. جالبه که بعد از ماه رمضان، خیلیها دوباره به همون عادتهای قبلی برمیگردن.
«بدنم شیرینی میکشه»
یکی از عادتهای قبلی من این بود که حتماً با چایی کلوچه بخورم، یا بهجای قند، شکلات بخورم. اینها قانون نیستن؛ فقط عادتن. خیلیها میگن «بدن من شیرینی میکشه». ولی بدن آهنربا نیست که شیرینی رو بکشه. این یه باور اشتباهه که با تکرار، عادت شده. اگه بدن ما شیرینی میکشید، چرا بدن خیلی از آدمها اصلاً نمیکشه؟

♾️ چرا لاغری با ذهن همیشگیه؟
در لاغری با ذهن رژیم غذایی، ورزش اجباری و دارو نداریم. چون همهی اینها فقط نتیجه رو هدف میگیرن. ما باید سرچشمه رو تغییر بدیم، یعنی باورها رو. وقتی باورها با فکرهای جدید عوض بشن، عادتها خودبهخود عوض میشن و در نهایت بدن هم تغییر میکنه.
این هم دلیل اینه که هنرجوها نتیجههای متفاوتی میگیرن. هر کسی به اندازهای که باورهاش عوض میشه، عادتهاش و بعد بدنش تغییر میکنه. زوری در کار نیست.
چاقی ما تا امروز همیشگی بوده، چون عادتهامون همیشگی بودن. هر بار لاغر شدیم، با تکرار همون عادتها دوباره به بدن قبلی برگشتیم. بنابراین وقتی باورها و عادتها عوض بشن، متناسب بودن هم به همون اندازه همیشگی میشه.
👔 لذتی که لاغرها هیچوقت تجربه نمیکنن
ما آدمهایی که اضافه وزن داشتیم، یه برتری نسبت به لاغرها داریم که خودمون ازش خبر نداریم: میتونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم. از خرید کردن گرفته تا تغییر در رفتار و احساس و شادی درونی. آدمهایی که از اول لاغر بودن، این تجربه رو ندارن، چون نمیدونن چاقی چیه که بخوان از لاغریشون لذت ببرن.
من که روزی ۱۳۵ کیلو بودم، میدونم این حس چقدر لذتبخشه. چند سال پیش کتی که امروز میپوشم اصلاً به تنم نمیرفت. ولی حالا سایز لارج میپوشم و هر بار که لباس مورد علاقهام رو تنم میکنم، از اندامی که برای خودم ساختم لذت میبرم. این لذتی نیست که به این راحتی تموم بشه و برای هر کسی هم ممکنه.
✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادتهای چاق کننده
شناختن فرق عادتهای خودت با عادتهای آدمهای متناسب کمک میکنه دلیل چاقیت رو بهتر بفهمی. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس.
مرحله اول: عادتهای غذاییت رو پیدا کن
- عادت چیه و به چه رفتاری عادت میگیم؟
- عادتهای چاق کننده چه نوع عادتهایی هستن؟
- فهرستی از عادتهای غذایی خودت بنویس و برای هر کدوم توضیح بده چرا فکر میکردی باعث چاقیت شده.
سختگیری نکن. هر رفتاری که بیشتر از یک بار تکرار شده، عادته. مثلاً یکی از عادتهای من این بود که حتماً با چایی کلوچه یا شکلات میخوردم.
یادت باشه هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست. یه عادت وقتی چاقکننده میشه که باورت دربارهاش این باشه: «من این عادت رو دارم، برای همین چاقم یا نمیتونم لاغر بشم.» مثلاً من عادت داشتم با غذا نون بخورم و فکر میکردم همین نون خوردن من رو چاق کرده.
مرحله دوم: تمرین «میـــل نـــدارم»
نگاهت به جملهی «میـــل نـــدارم» چیه؟ در طول روز، جلوی تعارف بقیه چقدر میتونی این جمله رو بگی؟ چرا بعضیها خیلی راحت میگن «میل ندارم» ولی تو نمیتونی؟
از همین امروز، هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد یا ذهنت تو رو به خوردن دعوت کرد، بگو «میل ندارم». بعد بنویس چند بار تونستی این کار رو بکنی و بعدش چه حسی داشتی.
اگه همین الان هم راحت از این جمله استفاده میکنی، این مرحله برای تو ضروری نیست.
در جلسه بعد (قسمت پنجم: دلیل چاق شدن من) با هم دقیقتر دلیل شخصی چاق شدنمون رو پیدا میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. عادتهای چاق کننده چه عادتهایی هستن؟
رفتارهایی که بارها تکرار شدن و ما رو به خوردن بیشتر از نیاز بدن کشوندن؛ مثل خوردن شیرینی کنار چایی، ریزهخواری، یا نتونستن «میل ندارم» گفتن. هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست؛ باور ما دربارهی اون عادته که اون رو چاقکننده میکنه.
۲. عادتها از کجا میان؟
از باورها. وقتی یه جمله رو بارها میشنویم و باورش میکنیم، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. بنابراین زنجیرهی چاقی اینطوریه: باور، بعد عادت، و آخر بدن.
۳. چرا با تصمیم گرفتن نمیتونم عادتهام رو ترک کنم؟
چون این عادتها رو با تصمیم نساختی. هیچوقت تصمیم نگرفتی پرخوری کنی یا چاق بشی. برای همین با تصمیم هم عوض نمیشن. وقتی باور پشت عادت عوض بشه، عادت هم خودبهخود تغییر میکنه.
۴. چرا لاغری با ذهن ماندگاره؟
چون بهجای بدن، سراغ باورها و عادتها میره. همونطور که چاقی به خاطر عادتها همیشگی بود، وقتی عادتها عوض بشن، تناسب هم همیشگی میشه.
امتیاز 4.13 از 298 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام و درود بر همه دوستان عزیز و سلام و درود بر استاد گرامی عادت های چاق کننده ، چه عنوان تاثیر گذاریالان که با ذره بین لاغری با ذهن زندگی و رفتارهامو بررسی میکنم، می بینم که انصافا من نه پرخور م، نه هله هوله خورم، شکل بدنم هم کاملا دو سایزی هست و به اعتقاد خیلیها اصلا چاق نیستم!!!!ولی از نظر خودم چاقم! !!! . ولی مهمترین عادت چاق کننده من که ناشی از باور ارثی بودن چاقی بوده و من رو سالها در موضوع چاقی در احساس بد قرار داده، ترس از چاقی بیشتر، ترس از غذا خوردن، نامهربانتر امیدی از رسیدن به تناسب اندام دلخواه، ترس از خرید لباس، در مجموع ترس و احساس غم ناشی از ترس یکی از مهمترین عادتها من بوده که کاملا باعث مایوس بودن و نارضایتی از خودم بوده.شاید جالب باشه که بگم اوج اضافه وزن حدود 10 کیلو بوده بعد از زایمان که خیلی سریع اون رو کم کردم اما از اون موقع تا الان درگیر حدود 4 کیلو بودم. در تمام عکسها تمام فیلمها من خوش لباس فعال و از نظر دیگران لاغرم ، اما خودم به هیچ وجه این رو نمی پسندم و به قول استاد حس میکنم 100 کیلو اضافه وزن دارم. و سماجت این چندکیلو من رو ناتوان کرده بود .تا اینکه با این مسیر جادویی آشنا شدم ، مسیری که من رو با خودم به صلح رسوند. به احساس خوب افتخارات خودم به عنوان یا آفریده خدا با برخورداری از تمام فرصت ها و نعمتها. من از باور ترس به باور قدرت رسیدم به اینکه ترس یک احساس واهی و بی پایه بوده که من را از دیدن این همه توانایی محروم کرده از لذت بردن و افتخار کردن به داشته هام محروم کرده. بعضی وقتها ترس به من القا میکرد که این همه دستاورد که بهش رسیدی شانسی بوده ، شانسی بوده که به بهترین دانشگاهها رفتی، بهترین همسر و فرزندان را داری، بهترین دوستان و خانواده رو داری،بهترین خونه و ماشین را داری، بهترین شغل رو داری اینها همه شانسی بوده ولی این چندکیلو اضافه وزن این احساس ناخواسته در مورد بدنت این حقته این لیاقتته ، خدا بیشتر از این برات نخواسته آنهایی که متناسب هستند خدا براشون ویژه خواسته تو جزو اونها نیستی!!!!استاد عزیز نمیدونم با چه زبانی سپاسگزاری کنم برای اینکه باعث شدید گره ی کور بزرگی در ذهنم پیدا کنم. اینکه با خودم به صلح برسم از عادت نامناسب ترس از عادت نامناسب غم دوری کنم بیام به سمت این همه نعمتی که بی حساب و به لطف خدا بهش رسیدم و شکرگزار باشم اولا و در ثانی برم به سمت بی شمار نعمتی که خداوند مهربان برای من و همه بنده هاش آفریده و باید بهمون برسم که یکی از زیباترینهاش نعمت تناسب اندام ایده آله و برای همه بنده هاش از روز اول نصب شده.من احساس لیاقت داشتن و افتخار کردن به خودم رو جایگزین احساس ترس و غم ولی لیاقتی میکنم. باور ارثی بودن چاقی رو به صورت مداوم و ریشه ای از بین میبرم به جاش باور تناسب اندام ایده آل رو برای خودم ایجاد میکنم,مطمینم با تغییر احساس و تغییر باور تناسب اندام و کلی هدیه های بارزش منتظرم خواهند بود،و من با قدرت ذهنم ترس از چاقی را به شجاعت لاغری تبدیل میکنم .
استاد سپاس فراوان
خدای مهربان سپاس فراوان
سلام دوست دارم بازم اینجا بنویسم .
فکر میکنم به نوشتن در این قسمت هنوز نیاز دارم .
لاغر شدن برای من ضروریه . به سلامت بیشتر بدنم کمک می کنه . وقتی در مسیر لاغری هستم حالم واقعا خوبه . واقعا لذت میبرم . واقعا خوشحال میشم . تعهد ۲۱ روزه هم که دادم خیلی عالیتر منو متعهد میکنه تا رفتار لاغریم رو تکرار کنم تا عادت لاغری در من قویتر بشه .
وقتی رفتارم در جهت لاغریه احساس لاغری بیشتری می کنم . احساس می کنم لاغر شدن خیلی راحته . احساس میکنم ذهنم در جهت تناسب بهتر کار میکنه و بیشتر همراهیم می کنه . امروز روز اول تعهد ۲۱ روزه لاغریمه برای اینکه عادات جدید در خودم ایجاد کنم . ۲۱ روز زندگی در تناسب اندام لذتبخش منو در مسیر لاغری نگه میداره . اینجوری حس میکنم دوام لاعریم بیشتر میشه . بیشتر بهش توجه میکنم که من در مسیر لاغری متعهد موندم .
متعهد بمان اسم خیلی خوبیه که یکی از دوستان متناسب روی خودش گذاشته . چون که تعهد باعث ایجاد عادت لاغری میشه .
من ترس از لاغری رو به لذت لاغری تبدیل می کنم .
من ترس از نخوردن رو به لذت از نخوردن تبدیل می کنم .
چجوری این عادت رو در خودم ایجاد میکنم .
اول به خودم ثابت می کنم ترس از نخوردن اشتباهه .
نخوردن مثل روزه داریه . اگه نخوردن بد بود خدا توی قرآن نمیگفت بخورید و بیاشامید ولی زیاده روی نکنید . اگه نخوردن بد بود خدایا یه سری غذاها رو حرام نمیکرد . اگه نخوردن بد بود خدا به روزه داری دستور نمیداد .
مواد غذایی یه وجه خوب دارن که نعمت الهی هست . خوردن و آشامیدن تا زمانی نعمت محسوب میشن که حس خوبی به ما بدن اما به محض زیاده روی ما حسمون بد میشه . خب این حس بد یه فرموله که چون خدا گفته زیاده روی نکنید ما وقتی این کارو انجام میدیم چون داریم خلاف دستور خدا عمل می کنیم حسمون بد میشه و احساس دوری از خدا میکنیم و از طرف دیگه هم زیاده خوردن چون به جسم فشار میاره و ما اذیت میشیم حالمون بد میشه .
ولی امر به خوردن دستور الهیه . و زیاده روی نکردن هم دستور الهیه . یعنی در امر خوردن زیاده روی نکن . یعنی این باید بشه الگوی خوردن . امر به خوردن در ذهن زیاد نباید تکرار بشه . ذهن انسانهای متناسب الهیه . واقعا کسی که متناسبه به خدا نزدیکتره متعالیتره . پس من اگه میخوام به خدای وجودم نزدیکتر بشم باید ذهن خودم رو از فرمول الهی پر کنم . زیاده روی در امر خوردن نداشته باشم . کم کنم فرمولهای خوردن رو . اتفاقی نمیفته . ترس از نخوردن رو شیطان در وجودت میندازه چون خدا خودش گفته شیطان در دل شما ترس ایجاد می کنه . منبع ترس خدا نیست پس نترس و غمگین نباش . لا تخف و لا تحزن .
در این مسیر خدا حمایتگر توست . خدا از تو حمایت میکنه و داره تو رو راهنمایی می کنه . امر به زیاده روی در خوردن رو شیطان ایجاد میکنه که تو رو ناراحت کنه . پس تو این امر رو کمتر کن تا صحبت خدا رو گوش داده باشی .
ما در هر لحظه داریم انتخاب می کنیم .
من دوست دارم عادات خدایی در خودم ایجاد کنم . عادات الهی عاداتی هستند که من با انجامشون به حال خوب برسم . اونم حال خوبی که دوامش زیاده . من هیچ وقت دوست ندارم به شیطان بد بین بشم . میگم اونم اومده به من کمک کنه تا من بهتر بدونم چی میخوام از زندگی . وقتی من از چاقی در رنجم پس نشون میده من لاغری رو میخوام وگرنه چرا باید از چاقی رنج بکشم . پس رتج از چاقی به من کمک میکنه من در مسیر لاغری ثابت قدم بشم و هی شل و سفت نکنم . یک جهت در مسیر لاغری حرکت کنم تا نتیجه هایی که واقعا در جا میگیرم پایدار باشه .
به محض تغییر تفکرم حس من تغییر میکنه و تمایلم نسبت به مواد غذایی کم میشه و بعد حس لاغری میاد در وجودم .وقتی تکرارش کنم متعهد باشم به تکرار پس لاغر موندنم حتمیه .
خیلی خوشحالم از این همه تغییر . تغییراتی که خودبخود ایجاد میشن . فعلا خدانگهدار
نشان های دریافت شده
سلام و درود بسیار عالی بود موفق باشی دوست خوبی.
نشان های دریافت شده
سلام به همگی
تو همه این سالهایی که چاقی بهم فشار میاورد هیچوقت به ذهنم نیومد که این چاقی از پرخوریه همش میگفتم من هرچی بخورم چاق میشم چرا من اینجوریم این چه ارثی بود آخه بمن رسید، تو کل دوران رژیمم لب به شیرینی و بستنی نمیزدم حتی اگه گشنگی بهم فشار میاورد و کسی بهم کیک تعارف میکرد نمیخوردمش چون ذهنم خراب بود داغون بود، مثالی که استاد در کسب و کارشون زدن رو من در زمینه تحصیلات داشتم، موقعی که فوق لیسانس قبول شدم همه گفتن دیگه چقد میخوای درس بخونی شغل که داری درامد که داری دیگه نیازی نداری الکی مغزتو با درس پوک نکن خلاصه منی که سه ترم خوندم موقع پایان نامه هم تا یه جاهاییش پیش رفتم ولی کم کم برام بی اهمیت شد و رها کردم چون این همیشه پس ذهنم بود که میگفتن تو ول میکنی و ذهنم هم اصلاااااا نمیدونم چه جوری منو به اون سمت کشوند، منی که حتی سمینارم 20 شده بودم، میخوام بگم چقدر ذهن قدرتمنده و اصلا به تصمیم ما کاری نداره، خود من بار ها و بارها تصمیم گرفتم دیگه انقدر شیرینی نخورم ولی هر بار که شیرینی خریدم یا جایی بودم که راحت میتونستم چند تا شیرینی بخورم تمام قول هام یادم میرفت و بعد از اینکه دیگه شیرینی دلمو زد تازه عذاب وجدان میگرفتم و یادم میفتاد چه تصمیمی گرفته بودم، اون لحطه اصلا بهم اجازه نمیده به تصمیمیم فکر کنم در کسری از تانیه دستم میره سمت شیرینی و چندین شیرینی میخورم، بقول استاد هربارم میگم اینبار و میخورم از دفه بعد دیگه حواسم هست، در صورتیکه مامانم اصلا لب به شیرینی نمیزنه اصلا هوس نمیکنه اگه دیگه کیک تولدمون باشه در حد یه برش خیلی کوچیک میخوره، چطوره بدن من انقد به شیرینی نیاز داره ولی بدن مادرم نداره، مگه بدن ها فرق میکنه؟ نه، فقط مال عادتیه که من در خودم به وجود اوردم، من همیشه شیرینی دوست داشتم ولی اینجوری نبود که هربار از کنار شیرینی فروشی رد میشدم برا خودم بخرم، دو سال موقع برگشت از دانشگاه از کنار شیرینی فروشی معروفمون رد میشدم ولی اینجوری نبود بخوام بخرم ازش، تا اینکه بعد ازدواج چند باری هوس که کردم فوری رفتم و خریدم، این کار کم کم تبدیل به عادت شد در من و الان تقریبا 4 سالی هست من این عادت و دارم و دیدم که این عادت چقدر باعث شد من بیشتر شیرینی مصرف کنم و معتادش بشم، بعضی عادت هارو خودمون در خودمون ایجاد میکنیم و اصلا ربطی به ارث و مدل بدن و اینها نداره،یا مثلا خونه مادرم مجردیم عادت نداشتیم با همه برنج ها پلو زعفرونی درست کنیم ولی از دو سال پیش که چند بار این کارو کردم تبدیل به عادت شد برام و حتما باید برنجم زعفرانی باشه، عادت نون خوردنم همینه،عادت کردیم حتما صبحانه و شام نان بخوریم عادت کردیم حتما ناهار برنج بوریم و انقدر تکرار کردیم ما اگه ناهار برنج نخوریم سیر نمیشیم که واقعا هم همینجوری میشه ولی من دوستانی دارم که خانوادگی عادت دارن فقط هفته ای یک بار برنج میخورن و یا زمانیکه مهمان دارن، من دیشب خورشت اسفناج پختم و گفتم چرا حتما باید با نون بخورمش که سنگین بشم، اومدم خالی خوردمش به همراه ماست و چقدر سبک بودم، یا الان چند باری هست که کنار آش رشته نون نمیخورم و سبک هستم، اهان یه عادت دیگه که یک سالی هست در خودم به وجود اورده بودم این بود همراه قهوه ام حتما باید یه خرما و یکی دوتا انجیرخشک و گردو و پسته میخوردم، و چون برام لذت بخش بود دیگه حتما اینجوری قهوه میخوردم، بازم چند روزی هست که گفتم چرا اصلا من باید قهوه مو اینجوری بخورم ،اومدم خالی خوردمش یا نهایت با یه خرما و گردو و دیدم بیخودی عادت کرده بودم همراه این همه چیز بخورم، خلاصه کلی عادت هست که مخصوص خودمونه و خودمون درستش کردیم و وقتی تبدیل به عادت شد دیگه ذهن خودکار دستورش و میده، پس زور بیخودی نزنیم به جای تصمیمات هیجانی که از امروز دیگه فلان میکنم بیایم عادتهامونو کم کم تغییر بدیم و یه روزی میبینیم داریم جور دیگه ای رفتار میکنیم که نیاز به اون تصمیمات هم نیست، متل چالش من این و نخوردم، نیاز نیست یه دفه حذف کنیم، کم کم کمرنگش کنیم، مثلا امروز صبح یه کاپ کیک برا پسرم پختم و اون نصفشو خورد، من اومدم یه تیکه کوچیک در حد قوطی کبریت خوردم و قهوه هم خوردم و واقعا بیشتر لذت بردم تا وقتی که یه کیلو شیرینی میخورم،خب این یه عادت جدیده استارتش زده شد فقط باید تکرار بشه، همین، همه چی از خود ما شروع میشه چیزی اون بیرون نیست واقعا
موفق و شاد باشید
سلام
چقدر نوشتتون حس منو خوب کرد . میخواستم ببینم اینجا تمرینم رو انجام دادم یا نه دیدم انجام دادم بعد توجهم به نوشته ی شما دوست عزیز جلب شد . چقدر قشنگ نوشتید .
اتفاقا من امروز ذهنم در مسیر تغییر عادتها اومده . توجهم جلب میشه به عادتهای چاقی .
مثلا من یه عادت چاقی که دارم اینه که دوست دارم فقط یه چیز دهنم باشه بخورم . برام فرقی نمیکنه چی . دوست دارم فقط بخورم . اون وقت زیاد که انجامش میدم عذاب وجدان میاد سراغم .
حوصله هم ندارم بلند بشم کاری برای خوردنم انجام بدما همین دم دستیها . یعنی دیدن . با دیدن فلان چیز حالا هر چیزی دستم دراز میشه بخورم ولی جالبه وقتی در مسیر لاغری هستم این پروسه رو کمتر تکرار می کنم .
من دوست دارم لاغر بشم . خیلی آسونم دارم لاغر میشم .
فقط عادت به خوردن رو تغییر بدم که هی وسط راه تناسبم نیاد واقعا خیلی راحت وزن کم میکنم .
و اینو میدونم واقعا باید دلم بخواد عادت چاق کننده رو کنار بزارم .
اگه دلم نخواد و به زور بخوام جلوی خودمو بگیرم بدتر میشم .
وقتی واقعا دلم نخواد میبینم از نخوردنم دارم لذت میبرم . از اینکه در مسیر هستم دارم لذت میبرم . به قول شما واقعا چه ضرورتی داره تکرار عملی که تا ساعتها حال مارو بد می کنه . همین یک دلیل کافیه برای انجام ندادن اون عادت . چرا فلان عادت رو نمیخوای انجام بدی ؟ چون اون عادت حال منو ساعتها بد می کنه . ساعتها درگیرشم . ساعتها دارم خودمو به خاطر اون کار اشتباه سرزنش می کنم . جالبه ولی آدمای متناسب اینجوری نیستنا . اونا وقتی میخورن تمام دیگه بهش فکر نمیکنند .
منم از آزار خودم خسته شدم . حتی دیگه نمیخوام خودمو سرزنش کنم . ولی وقتی کاری خلاف مسیر لاغریم انجام میدم چند بار خودمو میبخشم بعد میبینم ترک نمیکنم بعد که سرزنش میکنم خودمو انجامش نمیدم . پس همونجوری که تشویق لازمه به نظر من تنبیه هم لازمه . این سرزنشهای ما گاهی به نفع ماست . ما از سرزنشها میتونیم سکوی پرتاب برای خودمون درست کنیم و دیگه اون رفتار و تکرار نکنیم .
البته میدونم سرزنش کردن فرمول اشتباهیه ولی اگه رفتار خوب انجام بدم که خودمو سرزنش نمیکنم .
سرزنش زیاد هم عادتیه . ولی حس میکنم سرزنش کردهام حالم رو بهتر می کنه . یعنی باعث میشه من قدر خودمو بیشتر بدونم و کار مثبت رو انجام بدم .
من لایق کار بد نیستم .
من لایق سرزنش نیستم .
من لایق این نیستم که بعد از خوردنها حال خودمو بد کنم .
پس باید از نخوردنم لذت ببرم . البته خوردن رو فقط به جسمم بسپرم . خودش مواد لازمش رو از بیرون جذب می کنه .
من وقتی فکرم رو از مسیر خوردن خارج کنم و بیشتر تمرکزم روی نخوردن باشه بدنم خودش خودبخود مواد لازم برای خودش رو جذب می کنه .
راستی یکی از عادتهای ما اینه فکر میکنیم هر روز باید یه چیزی بخوریم . فکر میکنیم نیازمونه که هر روز یه چیزی بخوریم در حالیکه نیاز ما به مصرف مواد غذایی خیلی کمه . خوبه بتونیم این عادت جدید رو در خودمون ایجاد کنیم که دو روز یکبار غذا بخوریم و هر جایی هم که واقعا احساس نیاز کردیم مثلا با یه چیز کوچیک اون حالت گرسنگی مفرط رو از خودمون دور کنیم . البته ما اصلا نمیزاریم به اونجا برسه .
اتفاقا ما از نخوردن خیلی میترسیم . این فرمول رو الان پیدا کردم . ترس از خوردن یکی از ترسهای ماست ولی ترس از نخوردن و ترس از گرسنگی بیشتر مارو وادار به خوردن می کنه . ترس از ضعف و بیماری بیشتر مارو وادار به خوردن می کنه .
ما باید این ترسها رو هم برداریم . از گرسنه بودن نترسیم . با این همه مواد غذایی هیچ کسی گرسنه نمی مونه . من فقط دوست دارم عادت نخوردن رو در خودم ایجاد کنم . ذهن چاقم که اونم خودم هستم مانع خودم میشم ولی وقتی بتونم این کارو انجام بدم یه مهارت به مهارتهام اضافه میشه و همین خیلی انگیزه ی بزرگی در من ایجاد میکنه .
بابت متن خوبتون ازتون ممنونم دوست عزیزم
سلام بر متناسبین جذاب دوستداشتنی .
من همانطور که عادات چاق کننده در خودم ایجاد کردم و به وسیله ی تکرار رفتارهای چاق کننده ذهنم رو برای عادات چاق کننده تنظیم کردم الان هم میخوام به یاری خداوند ذهنم رو برای ایجاد عادات لاغر کننده برنامه ریزی کنم .
خب کار اول ما این بود که همین که هر بار عادات چاق کننده رو کمتر انجام بدیم خب کم کم روند چاقی متوقف میشه .
وقتی پرخوری نکنی داری متناسب میخوری
وقتی تنبلی نکنی داری فعالیت می کنی
وقتی تمایلتو به سمت غذاهای فست فودی کمتر کنی خب تمایلت به سمت غذاهای سالم بیشتر میشه .
وقتی در خوردن غذاهای سالم هم زیاده روی نکنی خب داری متناسب رفتار می کنی .
تناسب رفتار سبب خلق تناسب در عادات ما میشه .
رفتار ما خوداگاهه ولی عادات ما ناخوداگاهه .
عادات ناخوداگاه ما توسط رفتار انجام شده .
ما رفتار رو میتونیم تا حدود زیادی خوداگاه انجام بدیم اما بازم تا فکرمون اصلاح نشده باشه نمیزاره رفتارهای خوداگاه ما درست انجام شده باشه .
پس باید تمرین کنیم فکر متناسب ایجاد کنیم .
فکر متناسب + رفتار متناسب = خلق عادات متناسب
شروع این فرایند توسط آگاهی صورت میگیره اما ما بقی کار توسط ضمیر ناخوداگاه انجام میشه .
پس کار من اینه
رفتار متناسب چیا هستن ؟
رفتار متناسب رفتاری هست که در من حس تناسب ایجاد کنه
پس مهم داشتن حس تناسبه .
حس تناسب رو در خودم ایجاد کنم توسط رفتارهایی که انجام میدم و توسط فکرهایی که می کنم .
خودمو وزن نکنم .
پرخوری نکنم .
تنبلی نکنم .
این سه کار و نکنم ناخوداگاه دارم رفتار متناسب انجام میدم و احساس تناسب رو در خودم حس کنم .
نشان های دریافت شده
سلام و درود پاینده باشید و پرانرژی
چاقی محصول عادتهای چاقی ماست .
مجموعه رفتارهای های ما که دائم تکرار می شوند عادتهای چاقی نام دارند که تأثیر مستقیم روی جسم ما دارند و باعث چاقی ما می شوند .
ربطی به مقدار غذا و تنوع غذایی هم نداره اصلا و فقط یک رفتارساده است که بارها تکرار شده
اما احساس ما نسبت به اون رفتار که معمولا پرخوری هست داره باور ما را قدرتمندتر میکنه ما با هر بار پرخوری احساسمون بد میشه فشارو درد تحمل می کنیم و این باور را داریم که پرخوری داره منو چاق می کنه و با خودمون جدال می کنیم و احساس پشیمانی و عذاب وجدان میگیریم و در تمام مدت این درخواست ماست برای چاقی بیشتر و جالبه چون درخواست چاقی دادیم باز تکرار میشه و این چرخه ادامه داره …
کنترل احساس که از پذیرش مسئولیت شرایطمون و البته خودباوری به قدرت و توانمندی خودمون به وجود می آید شاه کلید این مسیر است
در مرحله اول ما بررسی کردیم که چرا چاق هستیم و هر کدام از ما دلایل بسیاری برای چاقی خود داشتیم آنها شناسایی شدند و با تفکر و نمونه های متضاد اون باورها یعنی انتظاراتی که از خودمون داشتیم و چاقی بود تخریب شد و به همین منظور بذرهای لاغری را کاشتیم و متوجه شدیم که ذهن یک فرد چاق و یک فرد لاغر دقیقا مثل هم دیگر هست اما عملکرد رفتاری و البته جسمها متفاوت هستند .در طی سالها تلاش برای لاغر شدن متوجه شدیم که مشکل از جسم ما نیست و این روشها هم نتیجه ماندگار برای ما ندارند و به لطف خداوند هدایت شدیم به مسیر لاغری با ذهن ….
یک نمودار کلی وجود داره برای تمام آنچه در زندگی تجربه می کنیم که برای ما رضایت بخش هست یا نیست ….
🍃آموزش از طریق دیده ها و شنیده ها و توجه به موضوعات و تجزیه و تحلیل موارد و البته تکرار آموزش با احساسی همراه می شه و باور ما را نسبت به موضوعی شکل میده .(چاقی شما ارثی و ژنتیکیه برای بارداری و ازدواجه برای کم تحرکی و پرخوریه برای ریزه خواریه برای مصرف شیرینیجات و چربیجاته !….)
🍃باورها الگوهای ذهنی ما می شوند که باعث به وجود آمدن افکاری در مغز ما میشه (دستورات از مغز صادر میشه حوصلت سررفته بخور .عصبانی شدی بخور .با حرص و ولع بخور،همراه چای شکرو شیرینی بخور ،بقیه خوردند تو هم بخور ،تا آخر بشقاب را بخور ،زیاد کار کردی بخور .مریضی بخور ،طبق ساعتو میان وعده پزشکی بخور …
🍃فرمانهای صادر شده از مغز به جسم اجرایی می شوند (طبق دستورات مغز عملکرد دارم شیرینی تعارف می کنند به من از همه نمونه ها یکی میخورم ..حوصلم سر رفته پریشان حالم دنبال چیزی هستم بخورم بدون فکر و اینکه متوجه باشم مهارتی و سرعتی نون یا هله هوله و شیرینی تو دهانمه هر فردی از خانواده غذا بخوره منم یک لقمه می زنم میگم تعارف کنی بد نیست !؟…دائم سر قابلمه غذای ظهر سر گاز رفت و آمد دارم اگه ته دیگ باشه که من باید تهشو در بیارم !؟..
🍃این رفتارها مطابق با باورمن که انتظار من از خودم بود که باید چاق باشم و طبیعی هست اتفاق می افته خودبه خودی و در جسم من تأثیر مستقیم داره (نتیجه چاق شدن و چاق شدن بیشتر و بیشتر )
🍃ترس از چاقی و چاقتر شدن و همچنین ترس از پرخوری و اعمال محدودیت و منع غذایی (تغییر نتیجه مقطعی و البته قدرتمند کردن باور برای بازگشت در مسیر چاقی بیشتر و اینبار قدرتمند تر)
خیلی از افراد لاغرو متناسب هستند که پرخور و ریزه خوار هستند ولی چون باور و فکری در مورد رفتارشون ندارند نتیجه تناسب اندام دریافت می کنند که ما بهشون میگیم افراد متناسب با رفتار غذایی غیر صحیح که در معرض خطرچاقی هستند و در زمان مناسبش با یک فرمول ذهنی چاق اشتباه روبرو خواهند شد البته افراد متناسب با رفتار غذایی صحیح کاملا رفتارشون با رفتار و عملکرد غذایی افراد چاق متفاوته البته دوروبر من افرادی هستند که یا چاق هستند و یا لاغر در حال کنترل و رژیم !…و متآسفانه الگویی ندیدم لاغر که نترسه از خوردن ولی دیدگاه دوستان را که میخونم و میبینم بعضی افراد حتی برادر یا خواهرشون کاملا متفاوت عمل می کنند ….و ما همیشه سعی و تلاش می کردیم که نتیجه را تغییر دهیم فشار به جسم ولی موضوع اینه که سرچشمه باور ما هست و ذهن ما و این ذهن یک وسیله خلاقه است دست ما مثل چراغ جادو که یک غول داره برای خلق رویامون اما بیرون آوردن این غول راه و روش خودشو داره که آموزش ذهنی هست و تکرار و تمرین در واقع درخواست ما میشه و برای اینکه زندگیمون را بسازیم هر طوری دوست داریم پس تنها راه لاغری آسون و ماندگار روش آموزش ذهنی و استفاده از قدرت ذهن خودمون هست .
ما دونوع باور داریم ۱)باورهای محدود کننده ۲)باورهای قدرتمند کننده
ما با باور بر توانایی خود و شناخت قدرت ذهن خودمون میتونیم جسممون را از نو بسازیم طبیعی و ایده آل و این همه افراد در آلبوم شگفتی سازان دلیل مستند این روش هست ربطی به سن و سال و سواد و غیره نداره …فقط آموزش و تکرار و تمرین و استمرار
و البته تفکر و تجزیه تحلیل فکری و مقایسه رفتار افراد متناسب و چاق مهارت ما را تو لاغری زیاد می کنه …و بعد از مدتی که این آموزشها در وجودمون نهادینه شدند خودبه خودی نسبت به تغییر باور ما احساسات و تصویر ذهنی ما از خودمون تغییر می کنه و نتیجه میشه فرمانهای جدید مغزی برای لاغری و با تکراشون میتونیم عادتهای لاغری را در خودمون به وجود بیاریم .
ماه رمضان از یک اندیشه عظیم الهی نشأت میگیره که ترک عادتهاست که اگر آگاهانه با آموزش پیش بریم میتونیم به جشن فطر که آزادی از اسارت بندو عادتهاست برسیم .
پدرمن همیشه میگند اگر غذامو سر وقت نخورم سرم درد میگیره و پدربزرگم هم روحش شاد اینطور بود ولی دو سه روز که از ماه رمضان میگذره میگند عادت کردم دیگه …بعد صبح روز بعد عید شروع میشه و عادتشون فعال میشه …
الآن متوجه شدم چون فرمول را با اراده قویتری به هم میریزند و این فرمول به حالت خواب میره و تا بعد از سی روز ماه رمضان دوباره برگرده ولی اگر آگاهانه با آموزش ذهن و تفکر حل بشه یک ماه فرصت خوبیه که این عادت به یک عادت خوب تبدیل بشه .
بنابراین عادتهای چاقی ما از باورهای ما نشأت می گیرند اگر هنوز چاق هستیم و احساس چاقی می کنیم یعنی باورهای چاقی و فرمولهای ناشناخته ای هستند هنوز که ضروریه اول به اونها بپردازیم تا به سادگی فرمانهای مغزی ما تغییر پیدا کنه …
عادتهای چاقی من که طی سالها تکرارشون کردم
این هست که طبق سه وعده اصلی و میان وعده مواد خوراکی مصرف می کنم و اصلا گرسنه نیستم اگر مصرف نکنم انگار یه چیزی کمه و عجیبه اینم اعتیاد به خوردنه که اصلا متوجه نیستم تو فکر و ذهن خودم هستم (حالت ناآگاانه گذشته و آینده )میبینم چیزی خوردم و آخرشه !…با ولع و حرص غذا میخورم و حواسم به احساسم نیست مثل یک بازی یا مسابقه (از کودکی آموختم هر کی زودتر غذاشو تمام کنه )
ته دیگو باید تهشو خودم در بیارم …بعد از ناهار سر قابلمه رفت و آمد دارم و قاشق قاشق ریزه خواری می کنم و اگر سیب زمینی سرخ کرده باشه یا بادمجان سرخ کرده که دونه دونه موقع سرخ کردن میخورم وقتی احساس چاقی دارم نوشین آب ندارم و به جای آب غذا میخورم کلا ذهنم پایه است منو سریع به خواستم برسونه و من برای انتخاب جدیدم و لاغری ام ازش بهره میبرم .
نشان های دریافت شده
سلام.دوستم موفق باشی
نشان های دریافت شده
سلام و درود بر شما دوست عزیز
ممنون از حسن توجهتون و سپاس فراوان از دعای خیرخواهانتون
برای شما نیز موفقیت و شادی روز افزون در مسیر امن الهی آرزومندم 🍃🌸
بنام خداوند علیم و آگاه
.
سلام به استاد عطار روشن و خانواده لاغری
.
استاد این جلسه رو من چند روزه دارم گوش میدم اصلا هربار اومدم کامنت بنویسم یه چیزی نمیذاشت و درک این مفهوم عادت های چاق کننده خیلی مهمه و یه شاه کلیده که تغییرش بدیم ولی یادمون میره که اصل همینه و فقط میخواییم برسیم به آخرش ببینیم چی میشه؟؟؟
هیچی نمیشه تهش، الان اگه حالت خوب باشه، تهش هم رسیدی حالت خوبه!
برای همین خیلی وقتا ما گمراه میشیم از اصل و
اصل دقیقا همین عادت های چاق کننده ای هستش که مثل کَنه چسبیده به ما و ولمون نمیکنه و
هرکاری که داریم میکنیم همش سر عادت های ثبت شده در مسیر خواسته یا ناخواسته هامون هستش
و
برای همین من چند روز داشتم گوشش میدادم که مفهوم عادت رو بفهمم
به قول امام علی که میفرماید:
مواظب افکارت باش که گفتارت میشود
مواظب گفتارت باش که رفتارت میشود
مواظب رفتارت باش که عادتت میشود
مواظب عادتت باش که شخصیتت میشود
مواظب شخصیتت باش که سرنوشتت میشود
و ۱۴۰۰ سال پیش در مورد باور ها و عادت ها قشنگ توضیح دادش که بگه ای مردم به عادت هاتون نگاه کنید که دارن با شما حرف میزنن و چه درک عالی داشت در مورد قانون جهان هستی!
متاسفانه ما بجای اینکه پُر باشیم از عادت های خوب، برعکس هستیم و باید ریشه ای درستش کنیم و عقب گرد کنیم به افکارمون که توی ذهنمون چی داریم نشخوار میکنیم که باعث شده ما اون عادت در ما ایجاد بشه و
خیلی وقتا سخته اگه کنترل ذهن نداشته باشیم افسارش رو رها میکنیم و باید تکرار کنیم و اقدام کنیم به کار کردن
روی این ذهن که نعمت بسیار بزرگیه که خداوند در اختیار ما قرار داده و باید استفاده کنیم.
عادت های چاقی
عبارتند از:
ولی استاد از وقتی که شروه کردم این دوره رو درسته لاغر نشدم ولی تغییر محسوسی در عادت هام دیدم و هر وقت گرسنم باشه غذا میخورم خانوادم میگن بیا شام بخور یا ناهار میگم گرسنم نیس شما بخورید،من بعدش میخورم
یا
امشب از بیرون اومدم موقع شام بودش که یهو از زبانم اومد بیرون که گرسنم نیس میل ندارم بدون اینکه فیلم بازی کنم یا چیزی باشه
یا
پری روز بازی فوتبال بودش بعد من طبق عادت های بد قبلی تخمه گرفته بودم باورت میشه موقع فوتبال یه مشت تخمه خوردم گفتم نمیخورم اصلااااا حال نمیده بهم و اصلا فوتبال رو هم ندیدم دیگه
ولی در صورتی که اگه قبلا بود تا تهش تخمه رو میخوردم و پلاستیک رو هم سوراخ میکردم خخخخ
واقعاااا خداروشکر میکنم که داره ارام ارام تغییرات ایجاد میشه و حالم خوبه استاد، و رمز پیروزی و موفقیت تکرار بینهایت بار یه کار درست و یه فکر درست و یه باور درست هستش!
و استاد واقعا از شما هم سپاسگزارم بابت این فایل هایی که ضبط کردید برای ما.
عاشقتونم خانواده تناسب فکری
نشان های دریافت شده
به نام خدا
وقت بخیر عزیزان
عادت های چاق کننده رفتارهای اشتباه و تکراری هستن که به صورت ناخوداگاه در ما شکل گرفته و برای مدت طولانی تکرار شده . این کشیدن شیرینی من چقدر شنیده بودم از اطرافیان که می گفتن نمی دونم چرا بدنم می کشه شیرینی و ….. یادمه من هم یکی از عادتهام شیرینی و خرما و توت خشک … خودمو گول می زدم می گفتم من که قند و شکر نمی خورم پس توت خشک و خرما طبیعیه دیگه اوکیه .
عادت های چاق کننده ما بر اساس انتظار ما از چاقی شکل میگیرد.چاقی حاصل عادت های چاق کننده است .مقدار غذایی و تنوع غذایی در چاق شدن اهمیت چندانی ندارد بلکه مهم رفتار ما در برابر مواد غذایی است که باعث شکل گیری اضافه وزن در جسم ما می شود.
مثلا همین مسیله ژنتیکی من بارها از مامانم شنیده بودم که یا می گفت همیشه تو به من رفتی ما پاهامون چاقه بعضی وقتها هم می گفت تو مثل عمه هات هستی همیشه من باورم این بود که پای من چاق و زشته حالا از اون موقع که بچه بودیم مامانم اینا رو می گفت و من همیشه اون دوران متناسب بودم ولی می گفت پاهات چاقه جوراب کلفت بپوش پاهات لاغر تر نشون می ده همش از این حرفها می زد دیگه من واقعا این باورم شده بود حتی توی خونمون هم من امکان نداشت دامن بپوشم همیشه شلوار بعد هم یادمه همیشه هم می گفت شلوار جین ما رو چاق نشون می ده ولی دامن بلند خوبه . به حدی که من تا شروع دوره هنوز این باور با هام بود ولی خیلی کم رنگ تر شده خدا رو شکر و تونستم چند بار اون مدل لباسهایی که دوست دارم و بپوشم که تا حالا حتی موقعی هم که متناسب بودم نپوشیده بودم و عکس هم از خودم گرفتم و لذت بردم چون همیشه هم وقتی رژیم می گرفتم یا ورزش هیچ وقت پاهام خیلی لاغر نمی شد به خاطر همین باوره بود فکر می کردم این طبیعیه دیگه من هیکلم اینجوریه .
خدا رو شکر که الان دیگه اینطوری نیست .
مثلا من عصرها میام تو اشپزخونه می شینم و این تمریناتم و انجام می دم هی شیطونه گول می زنه که یه چیزی بخورم ولی می گم حالا بزار کارامو بکنم.
امروز اتفاقا رفته بودیم پیاده روی با دوستم و قرار شد بعدش بریم ناهار بخوریم سمبوسه و فلافل اینا سفارش دادیم هی اون می گفت بخور تو که هیچی نخوردی ولی من به اندازه خوردم و لذت بردم حالا می خوام الان که تو خونه ام یاد بگیرم درست کنم ایشالله.
استاد اگه می شه دستور فلافل و سمبوسه و بزارین تو سایت لطفا !
این تمرین میل ندارم هم در مواقعی که پرخوری حساب می شه یاداوری خوبی بود که انجام بدیم ایشالله.
این ماه رمضان هم که آدم انقدر ذهنش تغییر می کنه هم خیلی جالبه و اصلا آدم گشنش نمی شه چون مواقع دیگه آدم احساس گرسنگی می کنه .
مثلا اوایل دوره من خیلی زود به زود گرسنم می شد ولی الان خیلی فرق کرده .
به نام خدایی که در این نزدیکیست. 💖💖💖
سلام به دوستان هم مسیرم 🙋
مسیر لاغری من : گام سی و چهار (عادتهای چاق کننده ) 🌹
لاغر شدن با روش قدرت ذهن نیاز به باور کردن داره که خیلی از افراد نمیتون باور کنند که میشه با قدرت ذهن لاغر شد چون اطلاعی از قدرت ذهن ندارند خب بیاییم این موضوع رو این جوری واسه خودمون جا بندازیم وقتی که افراد چاق و لاغر مواد غذایی مصرفی شون تقریباً مشابه همدیگه ست تازه چه بسا که افراد لاغر بدون ترس غذاهای چرب و چیلی تر بیشتری میخورند در صورتیکه افراد چاق از ترس چاق تر نشدن اکثریت جرات خوردن غذاهای چرب و شیرین و ندارند و اگرم بخوان بخورن به مقدار خیلی کم مصرف میکنن پس چه اتفاقی میوفته که افراد لاغر همچنان متناسب میمونن ولی افراد چاق هر روز چاق تر میشن این نشون میده که یک نیرویی در ما وجود داره که باعث میشه ما هر روز چاق تر بشیم در صورتیکه همین نیرو در افراد لاغرم وجود داره که باعث میشه اونا متناسب باشد این نیرو همون نیروی ذهن پس اختلاف در فرمول های موجود در ذهن فرد چاق و لاغر خداوند این نیرو ، رو به همه بنده هاش به صورت یکسان بخشیده و اگر کسی در شرایط نا دلخواه زندگی میکنه بخاطر فرمول های نادرستیه که در ذهنش ذخیره کرده و مقصر خودشه بنابراین ما میتونیم با همین ذهنی که چاق شدیم دوباره با اصلاح فرمولها مون لاغر بشیم .🌹
من خودم دلایل زیادی واسه چاق بودنم داشتم که ارث و ژنتیک مهم ترین دلیلم بود
دلایل چاقی من ارث و ژنتیک ، ازدواج ، بارداری و زایمان و شیر دهی ، رد شدن از سن سی سال ، سزارین ، خوردن حجم زیادی از غذاها در وعده های اصلی ، خوردن زیاد بستنی ،چیپس ، پفک ، خوردن زیاد چای با چیزهای شیرین ، خوردن اضافه غذای بچه ها برای جلوگیری از اسراف ، اشتهای زیاد ، تند غذا خوردن ، شب دیر خوابیدن و صبح دیر بیدار شدن ، تحرک نداشتن ، برنامه منظم نداشتن برای ورزش و پیاده روی ، تحرک نداشتن ، خواب زیاد بعدازظهر ، خوردن دو مرتبه شام ، داشتن حرص و ولع نسبت به مواد غذایی ……وای خدای من یک لحظه ترسیدم من چقدر دلایل برای چاقی خودم داشتم که موقع نوشتن پشت سرهم به ذهنم میومدن که این دو بار شام خوردن برای اولین بار که به ذهنم رسید یادمه اون زمان که چاق بودم همیشه دوبار شام میخوردم یک بار وعده اصلی یک بارم آخر شب دوباره مفصل شام میخوردم الان که دارم مینویسم این فرمول اشتباه و از ذهنم بیرون کشیدم که چون فکر میکردم که چاقی در خونواده ما طبیعیه پس اشکال نداره که دوبار شام بخورم و همین جا اصلاحش میکنم که البته من هر روز این جمله رو با خودم تکرار میکنم که داشتن اضافه وزن و چاقی برای من طبیعی نیست و طبیعی اینه که جسم من متناسب و لاغر و زیبا و بدون اضافه وزن باشه . که حالا دوباره این فرمول و جایگزین فرمول اشتباه ذهنم میکنم و این قدر تکرار میکنم (داشتن اضافه وزن و چاقی برای جسم من طبیعی نیست ، لاغری و تناسب اندام داشتن برای جسم من طبیعی و عادیه) تا ملکه ذهنم بشه واین فرمول صحیح در ذهنم نهادینه بشه .
چاقی محصول عادتهای ماست . عادتها چیند؟ عادتها یک سری رفتارهایی هستند که هر روز ، هر روز ، هر روز تکرار میشن و باید بدونیم که یک عادت به هیچ وجه ما رو چاق نمیکنه یعنی اگر یک فرد چاق یک رفتار ، یا دو رفتار و یا حتی سه رفتار اشتباه داشته باشه بازم به این حد از چاقی نمیرسه .یک فرد متناسب یک سری عادتهای رفتاری داره که هر روز اونا رو تکرار میکنه که در نتیجه باعث تناسب اندام اون فرد میشه ، یک فرد چاق هم یک سری عادتهای رفتاری داره که هر روز اونا رو تکرار میکنه که در نتیجه باعث چاقی و اضافه وزن اون فرد میشه و اختلاف بین افراد متناسب با افراد چاق بخاطر تفاوت در تکرار عادتهای اوناست . خیلی از افراد چاق فکر می کنند که اضافه وزن شون بخاطر مصرف تنوع مواد غذایی شونه در حالی که افراد متناسب هم دارند از همین تنوع غذایی استفاده میکنند پس مقدار و تنوع غذایی مهم نیست تفاوت در عادتهاست . اصلا عادت چه طور به وجود میاد .
عادت یک فکر ساده ست که در ذهن مون مرور میکنیم و بعد دستور اجرا کردنش از مغز مون صادر میشه و بعد ما به صورت رفتار از خودمون واکنش نشون میدیم و این رفتار هر روز تکرار میشه ، تکرار میشه ، تکرار میشه و تبدیل میشه به عادت . عادت ها از باورهای ما نشأت میگیرند به این صورت که اگر ما چیزی رو باور کنیم خود به خود در ما عادت هایی شکل میگیره که وضعیت ما رو هم سو با باور مون کنه من باور که هیچ ایمان قلبی داشتم که چاقی من ارثی و ژنتیکیه و مطمئن بودم که چاقی من بعد از ازدواج شروع میشه چون این جمله رو به کرات از خونواده و اقوام شنیده بودم که چاقی در خونواده ما ارثی و بعد از ازدواج همه دخترها و پسرها مون چاق میشن و چون این موضوع و باور کرده و پذیرفته بودم که بعد از ازدواج طبیعی که چاق باشم و الگو هم بی نهایت دیده بودم برام قشنگ جا افتاده بود و در فامیل ما تقریباً همه دختر و پسرا بعد از ازدواج چاق میشن و این موضوع برای همه یک امر کاملاً طبیعی و عادیه . و منم بعد از ازدواج شروع به چاق شدن کردم و یواش یواش عادت های نادرست غذایی در من شکل گرفت و منی که قبل از ازدواج اصلا مربا دوست نداشتم ، یا گوشت مرغ نمیخوردم و از بعضی از غذاها و خوراکی ها بدم می یومد بعد از ازدواج همه چیز میخوردم و دیگه از هیچ چیز بدم نمی یومد و همه غذاها رو میخوردم . یادمه بعد از زایمان هام مادرم هر یک ساعت ، یک ساعت برام غذاهای مقوی آماده میکرد و با حجم زیاد برام میکشید و اصرار میکرد که تا آخرش بخورم و میگفت چون من زایمان کردم وو بچه شیر می دم باید به اندازهی دو نفر غذا بخورم و جالبه که منم تند تند گرسنه میشدم و هر ساعت برای خوردن میل داشتم تا جایی که به مرز ۹۰ کیلو رسیدم و این فاجعه بود و این اواخر خیلی ریزه خواری میکردم ، منی که وقتی مجرد بودم اصلا علاقه ای به خوردن چای نداشتم بعد از ازدواج باید مرتب چای کنارم بود اونم با کلی چیزهای شیرین و مرتب تو آشپز خونه که مشغول آشپزی بودم برای خودم چای میریختم و میخوردم و تا زمان اومدن همسرم از سر کار کلی تنقلات و میوه میخوردم موقع ناهارم باز کلی واسه خودم غذا میکشیدم یا زمانی که تو خونه بستنی بود برای خودم همیشه بیشتر از بقیه میریختم ویا زمانی که بچه هام خوراکی میخوردند منم همیشه کنارشون شریک میشدم و چه بسا که بیشتر از اونا میخوردم …..و روز به روز هم چاق تر میشدم البته نه اینکه کاری برای لاغر شدن انجام ندم نه با وجود این عادتهای نادرست که البته الان میگم نادرست اون زمان از نظر من کاملا صحیح و طبیعی بودند من همیشه از چاقیم متنفر بودم و به دنبال راهی برای خلاصی از چاقیم بودم و از انواع و اقسام روشها برای رسیدن به لاغری استفاده میکردم ولی هیچ وقت نتیجه دلخواه مو نمیگرفتم و این اواخر که دیگه بریده بودم با خودم میگفتم ول کن بابا چی کار کنم چاقی تو خونمه با ارث که نمیتونم بجنگم و فکر میکردم که خدا خواسته که چاق باشم چون زیاد شنیده بودم که خدا همه رو یک شکل خلق نکرده یکی و چاق ،یکی و لاغر ، یکی و سیاه ، یکی و سفید ، یکی و فقیر ، یکی و ثروت مند ……و فکر میکردم که من قسمتم اینه که چاق باشم و با خودم میگفتم که نهایتاً به اندازه مادرم چاق میشم و پذیرفتن این موضوع خیلی اذیتم میکرد.😒🥺
تا اینکه به این مسیر زیبا🛤️ هدایت شدم .از زمانی که به این مسیر زیبا 🛤️هدایت شدم قشنگ ترین احساسات و تجربه کردم . کلی عادتهای غذایی زیبا و جدید در من به وجود اومده . حس دریافت پیغام سیری و گرسنگی که دیگه دلنشین ترین حس در دنیاست که من حاضر نیستم این حس و با هیچ چیز در دنیا عوض کنم . به آرامش رسیدم ، در طول روز بیشتر احساس سیری دارم تا گرسنگی ، احساس میکنم دارم دوباره عادتها و رفتارهای درست غذایی دوران مجردی مو به دست میارم ، الان درست مثل همون دوران وسواسی شدم و دیگه هر چیزی و نمیخورم البته که باز بعضی از روزا فرمول های چاقیم بالا میاد باز یک رفتارهایی دارم که دوست ندارم ولی نا امید نمیشم و مسیر و رها نمیکنم چون متوجه هستم که ممکنه باز ذهنم ویروسی شده باشه و باید ویروس یابی بشه و سعی میکنم که اون فرمول نادرست و شناسایی کنم و فرمول درست و جایگزین کنم و خوبیه این مسیر همینه که تلاش ذهنیه و فشاری روی جسم نیست و همین باعث میشه که آدم به آرامش درونی برسه و از مسیر خارج نشه برای من که این طور بوده 👏👏👏👏🌹🌹🌹
نقش عادت ها به این شکل به وجود میاد . اگه ما خودمون و به سه قسمت تقسیم کنیم میشه باور ،عادت و جسم حالا باور ها چه طور به وجود میان ؟ حرف هایی که ما از خونواده ، جامعه ، مدرسه ،دوستان …شنیدیم و به شکل های مختلف به مغز مون رسیدن و ما به اونا فکر کردیم و در ذهن مون مرور شون کردیم و با دیگران و در مورد شون صحبت کردیم و پذیرفتیم و تبدیل شدن به باورهای ما و زمانی که باورها به وجود آمدن عادت ها شکل می گیرن و ذهن ناخودآگاه وارد عمل میشه و ذهن ناخودآگاه عادتهایی رو در ما به وجود میاره که در نهایت جسم ما هم سو بشه با باورهای ما یعنی باور ، عادت و جسم هرسه باید باهم در یک ردیف و هم سو با هم باشند .یعنی نمیشه که باورت این باشه که بعد از ازدواج چاق میشی ولی بعد از ازدواج هم چنان متناسب باشی ..
خب حالا باید اول باور ها مونو تغییر بدیم تا عادت ها مون تغییر کنند و بعد جسم مون هم خود به خود تغییر میکنه یعنی لاغری باید از ذهن شروع بشه به این صورت که اول باید فرمولهای نادرست شناسایی و فرمول های درست جایگزین شون بشن و بعد تغییر در رفتار و عادتها مون به وجود میاد در غیر این صورت امکان نداره که لاغر شدن برای همیشه صورت بگیره و در این روش همین کار و انجام می دیم یعنی نتیجه در مرحله آخر اتفاق میوفته بر خلاف روش های دیگه که اول میرن سراغ نتیجه و چون هیچ فکری برای تغییر باور ها و رفتار و عادتها صورت نگرفته و فقط تمرکز روی نتیجه ست ، بنابراین جسم تحت فشار قرار میگیره و در اون مدت زمان استفاده از اون روش چون یک سری از عادت ها و رفتار ها به اجبار و فشار انجام نمیشه در نتیجه مقداری از وزن کم میشه و فرد خوشحاله ولی افسوس که مدت زمان این شادی خیلی کوتاه و به محض رها کردن اون روش اون مقدار کاهش وزن از بین میره و دوباره برگشت چاقی و اضافه وزن و روز از نو روزی از نو .
در این روش خبری از رنج گرسنگی و فشار و محدودیت ، رژیم های سخت ، قرص ، دمنوش های تلخ ، عرقیات بدمزه ،ورزش ، پیاده روی ، گن های تنگ…….نیست به اندازه ای که باورهات تغییر کنه به همون اندازه نتیجه در جسمت تغییر میکنه پس وقتی که باور هامون تغییر کردن عادت ها مون تغییر میکن و زمانی که عادت ها مون تغییر کردن جسم مون هم تغییر میکنه این کار اصلا زوری نیست و به تصمیم هم نیست چون عادت ها رو ما به وجود نیاوردیم که حالا بخواییم تصمیم بگیریم که عادت ها مونو کنار بزاریم در این روش با استفاده از محتوای آموزشی عادتهای چاق کننده خود به خود از بین میرن و عادت های جدید و لاغر کننده جایگزین شون میشن و ودر نهایت تغییر جسمی صورت میگیره و کسی نتیجه میگیره و لذت و احساس خوب نصیبش میشه که در مسیر باشه و ادامه بده و درک درستی از این روش و مسیر داشته باشه به توانمندی خودش و درست بودن این روش ایمان و باور داشته باشه .🌹🌹
لاغر شدن آسون ترین کار دنیاست اگه راه شو بلد باشیم .🌹
با تشکر از زحمات استاد گرامی.🙏🙏🙏🌹🌹🌹
با آرزوی بهترین ها برای خودم و همه دوستان.🌹
نشان های دریافت شده
درود بر شما دوست خوبی عالی بود.موفق باشی
نشان های دریافت شده
به نام خدا
شاید خیلی خنده دار باشه اگه بگم احساس می کنم تازه امروز و با این فایل معنای لاغری با ذهن رو درست متوجه شدم.چاقی محصول عادتهای ماست. عادتهای ما رو باورهای ما میسازه .باورهای ما حرف های پدر ،مادر، اطرافیان، رسانه ،فضای مجازی ، شنیدن و دیدن این اطلاعات هستند.در برابر اطلاعات چاقی افراد دو برخورد دارند بعضی این حرفها و اطلاعات رو رد می کنند و قبول ندارند و بعضی دیگه این حرفها و اطلاعات رو قبول میکنند و بر اثر تکرار میشه باور اونها .مثلا اونها قبول میکنند که چاقی ارثیه و این یک باور میشه. مرحله بعد ذهن ناخودآگاه ما ،که همیشه سعی میکنه ما رو به باورهامون برسونه و فرقی نداره باورهای ما چی باشه .ذهن ناخودآگاه ما به وسیله عادت ها ما رو به باورهامون میرسونه. پس در ما عادت هایی متناسب با باورهامون شکل میگیره و تکرار این عادتها کمکم جسم ما رو شبیه باورمون میکنه و حالا میفهمم که من همه همیشه میگفتم من خیلی زیاد غذا میخورم من خیلی پر خورم در شرایطی که می دیدم همسرم و پسرام خیلی بیشتر از من غذا میخوردند و هر سه کاملا متناسب هستند ولی من کمتر غذا می خوردم ولی باورم این بود که پرخورم و زیاد غذا میخورم و چاق میشم و یا قبلا موقع رژیم ها همیشه میگفتم من اگه گشنگی بکشم سرم درد میگیره و میگرنم میگیره ولی توی ماه روزه فقط دو سه روز اول سردرد داشتم و بعداً خیلی برام عادی می شد باورهای من اشتباه بود و برای من عادت های اشتباه رو ساخته بود که نتیجه اون جسم من بود و حالا قراره توی این دوره ها اطلاعات و آگاهیهایی به ما برسه که ما میتونیم متناسب بشیم و اون رو باور کنیم و بعد ذهن ناخودآگاه ما، رفتار ما و عادتهای ما رو تغییر بده و با تغییر عادت ها در نهایت جسم ما هم تغییر میکنه.به همین راحتی و سادگی 😊
ما به هرچی باور کنیم میرسیم💪