سالها هر بار که کسی بهم شیرینی تعارف میکرد، برمیداشتم. حتی وقتی سیر بودم. گفتن دو کلمهی «میل ندارم» برای من از فتح قلهی اورست سختتر بود. امروز میدونم این رفتار نه از گرسنگی بود و نه از بیارادگی؛ یکی از همون عادتهای چاق کننده بود که از یه باور ساده در ذهنم شروع شده بود.
این نوشته جلسه چهارم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در سه جلسهی قبل دلیلهای بیرونی چاقی رو رد کردیم و در جلسه سوم (روشهای لاغر شدن) دیدیم چرا هیچ روشی ماندگار نبوده. از این جلسه، آموزش لاغری با ذهن جدیتر میشه. بنابراین این جلسه رو با حوصله دنبال کن و تمرینهاش رو کامل انجام بده.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 قدرت ذهن؛ همون نیرویی که ما رو چاق کرد
در این چند سال خیلیها با من تماس گرفتن یا پیام دادن تا دربارهی لاغری با ذهن بپرسن. معمولاً از همون اول صحبت مشخص بود که از قدرت ذهنشون در لاغری خبر ندارن. چون مدام دلیلهای بیرونی برای چاقیشون میاوردن: «از بچگی چاق بودم»، «پدر و مادرم چاقن»، «قرص اعصاب میخورم»، «بعد از ازدواج چاق شدم».
برای خیلیها سخته باور کنن که با قدرت ذهن میشه لاغر شد. من برای اینکه این موضوع رو راحتتر نشون بدم، راه سادهای پیدا کردم: ثابت کنم که با همین قدرت ذهن چاق شدیم.
یه نیرو در وجود همهی ما هست. همین نیرو در یه نفر به شکل بدن چاق خودش رو نشون داده و در یه نفر دیگه به شکل بدن متناسب. خیلی سادهترش اینه که اگه همین نیرو تونسته ما رو چاق کنه، میتونه لاغرمون هم بکنه. فقط باید بفهمیم فرق ذهن ما با ذهن یه آدم متناسب کجاست.
🔁 عادتهای چاق کننده؛ چاقی محصول مجموعهای از عادتهاست
ما از هوا چاق نشدیم. اگه مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم، یعنی قبول کردیم که یه طرز فکر و یه طرز رفتار داشتیم که ما رو به اینجا رسونده. چاقی محصول عادتهای ماست. یعنی رفتارهایی که هر روز و هر روز تکرار شدن.
یه نکتهی مهم اینجاست: یکی دو تا عادت اشتباه هیچکس رو چاق نمیکنه. چاقی نتیجهی مجموعهای از عادتهای اشتباهه که با تکرار بارها و بارها، ما رو به وضعیت امروز رسونده.
سیگار رو در نظر بگیر. یه نخ یا دو نخ سیگار اتفاق بدی برای آدم رقم نمیزنه. ولی کسی که از یه نخ شروع کرده، کمکم شده دو تا، بعد چهار تا و بعد یه پاکت در روز. وقتی این رفتار سالها تکرار بشه، عواقب جدی داره. چاقی هم همینطور آرومآروم و بیصدا ساخته میشه.
عادتها فقط آدم رو خراب نمیکنن؛ آدم رو موفق هم میکنن. قهرمان المپیک عادت کرده هر روز تمرین کنه و غذا خوردن و خواب و بیداریش با یه آدم معمولی فرق داره. یه آدم متناسب هم یه سری عادتها رو تکرار میکنه و یه آدم چاق یه سری عادتهای دیگه رو. بنابراین فرق اصلی بین چاقها و لاغرها، فرق در عادتهاشونه.
فرق ما و لاغرها در مقدار غذا نیست
خیلیها فکر میکنن فرق در نوع غذاست. ولی ما و آدمهای متناسب تقریباً همون غذاها رو میخوریم. بعضیها هم فکر میکنن فرق در مقدار غذاست. ولی وقتی چاق بودم، حواسم خیلی به این موضوع بود و آدمهای زیادی رو میدیدم که از من بیشتر میخوردن ولی متناسبتر از من بودن.
حتماً تو هم آدمهایی رو میشناسی که با حسرت بهشون نگاه میکنی و میگی «ببین چقدر میخوره، ولی هیکلش رو ببین!». یعنی نه نوع غذا تعیینکننده است و نه مقدارش. فقط عادتها با هم فرق دارن.

🌱 عادتهای چاق کننده چطور شکل میگیرن؟
عادت یه فکر ساده است که تکرار میشه، تکرار میشه و تبدیل میشه به عادت. خیلی از عادتهامون رو هم خودمون انتخاب نکردیم. کسانی مثل من که از بچگی اضافه وزن داشتن، عادتهاشون رو خودشون انتخاب نکردن. این عادتها بر اساس فکرها و باورهایی که در ذهنشون شکل گرفته بود، خودبهخود ساخته شدن.
وقتی بزرگتر شدم، یه سری عادتها رو خودم هم اضافه کردم. چون آدمهای چاق خیلی راحت رفتارهای اشتباه رو از همدیگه یاد میگیرن. اگه دوستم یه عادتی داشت که من نداشتم، کافی بود چند روز باهاش رفتوآمد داشته باشم تا اون عادت رو هم به عادتهای خودم اضافه کنم.
حالا سؤال اینه که خود عادتها از کجا میان؟ عادتها از باورها شکل میگیرن. اگه چیزی رو باور کنی، خودبهخود عادتهایی در تو شکل میگیره که وضعیتت رو شبیه باورت میکنه.
انسان رو میشه سه قسمت دید: باور، عادت و بدن. باور از فکرهایی ساخته میشه که بارها مرورشون کردیم؛ از حرفهایی که از پدر و مادر، جامعه و رسانهها شنیدیم. وقتی باور ساخته شد، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. یعنی عادتها پل بین باور و بدن ما هستن.
مثلاً کسی که از بچگی بارها شنیده «چاقی شما خانوادگیه»، اول فقط یه باور داره و هنوز اضافه وزن چندانی نداره. ولی کمکم عادتهایی در اون شکل میگیره که بدنش رو شبیه باورش کنه. بنابراین به اندازهی پدر و مادرش، یا حتی بیشتر، اضافه وزن پیدا میکنه.
در خانوادهای که پدر و مادر و سه تا از بچهها چاقن ولی بچهی چهارم متناسبه، برو از همون بچهی چهارم بپرس دربارهی چاقی چه باوری داره. امکان نداره باور کرده باشه که چاقی ارثیه. اگه باور کرده بود، اون هم مثل بقیه چاق میشد.
یکی از همراههای سایت در بخش نظرات یه جملهی خیلی خوب نوشته بود:
«من همیشه فکر میکردم چاقی من ژنتیکیه، چون همهی عمهها و عموهام چاق بودن. اما الان میفهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»
یعنی چیزی که در خانوادهها نسلبهنسل منتقل میشه، بیشتر از ژن، باورها و عادتهاست.
🏋️ چرا فشار آوردن به بدن جواب نداد؟
روندی که ما رو چاق کرده اینه: اول باور، بعد عادت، و آخر بدن. ولی ما برای لاغر شدن چه کار میکردیم؟ میرفتیم سراغ قسمت آخر، یعنی بدن، که هیچ نقشی در انتخاب نداشته و فقط نتیجهی باورها و عادتهامون بوده. در تمام مدتی که با رژیم و ورزش و دارو به بدنمون فشار میاوردیم، باورها و عادتها سر جاشون بودن.
من برای لاغر شدن کم تلاش نکردم. شاید هزاران کیلومتر دویدم. ولی وقتی به بدنم فشار میاوردم، فقط بعضی از عادتهام رو کمتر تکرار میکردم، اون هم تا وقتی که میتونستم رژیم رو ادامه بدم. چون باور سر جاش بود و مدام سوخت چاقی رو میرسوند، ذهنم هم مدام سعی میکرد عادتها رو تکرار کنه. همین درگیری بود که ما رو عصبی و خسته میکرد.
داستان باشگاه رفتن من
یه زمانی باشگاه بدنسازی ثبتنام کرده بودم و هزینهاش رو هم داده بودم. ولی همیشه دنبال بهانه بودم که نرم. میگفتم «بذار نیم ساعت دیگه»، «امروز مهمون داریم»، «امروز درس دارم»، «امروز حس و حالش نیست، از فردا میرم». در حالی که بقیهی بچههای باشگاه با اشتیاق هر روز میومدن و برنامهشون رو اجرا میکردن.
فرق ما چی بود؟ اونها برای خوش اندام شدن و ورزشکار شدن میرفتن باشگاه، ولی من برای لاغر شدن ورزش میکردم، چون باور داشتم «ما خانوادگی چاقیم و من همیشه چاق میمونم». همین یه باور کافی بود تا همهی تلاشم رو خنثی کنه. چند وقت میرفتم و کمی تغییر میکردم، ولی تا یه هفته نمیرفتم، دوباره همون آدم قبلی میشدم.

🗓️ چرا تصمیمهای «از فردا» جواب نمیده؟
چند بار به خودت گفتی «از امروز دیگه شیرینی نمیخورم» یا «از فردا دیگه ریزهخواری نمیکنم»؟ من خودم بارها گفته بودم «این جعبهی شیرینی رو که آوردم بخورم، دیگه بعد از این لب نمیزنم». ولی ۳۰ سال همین رو گفتم و باز هم خوردم.
دلیلش سادهست. من این عادت رو با تصمیم نساخته بودم که بخوام با تصمیم عوضش کنم. یادت میاد کی تصمیم گرفتی پرخوری کنی؟ کی تصمیم گرفتی چاق بشی؟ هیچوقت. بنابراین با تصمیم هم نمیشه لاغر شد. راهش تغییر باوره.
«میل ندارم»؛ سختتر از فتح اورست
یکی از بهترین معیارها برای سنجیدن فرق لاغری با ذهن با بقیهی روشها همین دو کلمهست: «میل ندارم». برای یه آدم چاق، گفتن این دو کلمه جلوی یه شیرینی یا تعارف و اصرار دیگران، از فتح اورست سختتره.
من تا وقتی در مسیر چاقی بودم، یادم نمیاد یک بار گفته باشم «میل ندارم». حتی وقتی به کسی تعارف میکردم و اون میگفت «میل ندارم»، برام خندهدار بود. میگفتم «یعنی چی میل ندارم؟ مگه میلیه؟ خوردنیه، بردار بخور!». ولی امروز خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن برام مینویسن که خیلی راحت میتونن بگن «میل ندارم». چون باورشون عوض شده و عادتهاشون خودبهخود تغییر کرده.
از امروز امتحان کن. هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد، بگو «میل ندارم» و ببین چند روز میتونی ادامه بدی. اگه فقط همین کار رو بتونی همیشه انجام بدی، متناسب میشی. ولی بدون تغییر باور، این کار تقریباً نشدنیه. همین تجربه بهت نشون میده که عادت با تصمیم عوض نمیشه.
🧩 چند باور رایج که عادت چاقکننده میسازن
«بعد از ۴۰ سالگی سوختوساز پایین میاد»
خانمهای زیادی بین ۳۷ تا ۴۲ سال برام پیام میدن که در چند ماه اخیر خیلی سریع چاق شدن؛ مثلاً ۱۰ کیلو در سه چهار ماه. اولین سؤالی که ازشون میپرسم اینه: «این جمله رو شنیدی که خانمها به ۴۰ سالگی که میرسن، سوختوسازشون پایین میاد و چاق میشن؟». تقریباً همه میگن «آره، احتمالاً درسته، چون خودمون هم همینطور شدیم».
یعنی این جمله رو سالها قبل شنیدن و باورش کردن. حالا که به اون سن نزدیک شدن، عادتهایی در اونها شکل گرفته که بدنشون رو با همون باور هماهنگ کنه.
«این دارو اشتها رو زیاد میکنه»
کافیه پزشک موقع نوشتن یه دارو بگه «این دارو اشتها رو زیاد میکنه». از همون روز باور شکل میگیره و بعد آدم میگه «از وقتی این قرص رو میخورم، تند تند گرسنهام میشه». ولی تا دیروز همین آدم یه جور دیگه غذا میخورد.
خیلیها پرخوری رو با اشتها اشتباه میگیرن. خیلیها هم میگن هر یکی دو ساعت گرسنه میشن. همهی اینها عادته؛ ترفندیه که ذهن ناخودآگاه به کار میبره تا بدن رو به باور «چاق شدن برای من طبیعیه» برسونه.
«اگه معدهام خالی باشه سردرد میگیرم»
خیلیها باور دارن اگه غذا نخورن یا معدهشون خالی بمونه، سردرد میگیرن. ولی همین آدمها در ماه رمضان، شاید یکی دو روز اول کمی سردرد بگیرن، ولی بعد دیگه سردرد ندارن. چون ذهنشون میدونه دستوری بالاتر از دستور خودش هست و نمیتونه با سردرد اونها رو به خوردن وادار کنه. جالبه که بعد از ماه رمضان، خیلیها دوباره به همون عادتهای قبلی برمیگردن.
«بدنم شیرینی میکشه»
یکی از عادتهای قبلی من این بود که حتماً با چایی کلوچه بخورم، یا بهجای قند، شکلات بخورم. اینها قانون نیستن؛ فقط عادتن. خیلیها میگن «بدن من شیرینی میکشه». ولی بدن آهنربا نیست که شیرینی رو بکشه. این یه باور اشتباهه که با تکرار، عادت شده. اگه بدن ما شیرینی میکشید، چرا بدن خیلی از آدمها اصلاً نمیکشه؟

♾️ چرا لاغری با ذهن همیشگیه؟
در لاغری با ذهن رژیم غذایی، ورزش اجباری و دارو نداریم. چون همهی اینها فقط نتیجه رو هدف میگیرن. ما باید سرچشمه رو تغییر بدیم، یعنی باورها رو. وقتی باورها با فکرهای جدید عوض بشن، عادتها خودبهخود عوض میشن و در نهایت بدن هم تغییر میکنه.
این هم دلیل اینه که هنرجوها نتیجههای متفاوتی میگیرن. هر کسی به اندازهای که باورهاش عوض میشه، عادتهاش و بعد بدنش تغییر میکنه. زوری در کار نیست.
چاقی ما تا امروز همیشگی بوده، چون عادتهامون همیشگی بودن. هر بار لاغر شدیم، با تکرار همون عادتها دوباره به بدن قبلی برگشتیم. بنابراین وقتی باورها و عادتها عوض بشن، متناسب بودن هم به همون اندازه همیشگی میشه.
👔 لذتی که لاغرها هیچوقت تجربه نمیکنن
ما آدمهایی که اضافه وزن داشتیم، یه برتری نسبت به لاغرها داریم که خودمون ازش خبر نداریم: میتونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم. از خرید کردن گرفته تا تغییر در رفتار و احساس و شادی درونی. آدمهایی که از اول لاغر بودن، این تجربه رو ندارن، چون نمیدونن چاقی چیه که بخوان از لاغریشون لذت ببرن.
من که روزی ۱۳۵ کیلو بودم، میدونم این حس چقدر لذتبخشه. چند سال پیش کتی که امروز میپوشم اصلاً به تنم نمیرفت. ولی حالا سایز لارج میپوشم و هر بار که لباس مورد علاقهام رو تنم میکنم، از اندامی که برای خودم ساختم لذت میبرم. این لذتی نیست که به این راحتی تموم بشه و برای هر کسی هم ممکنه.
✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادتهای چاق کننده
شناختن فرق عادتهای خودت با عادتهای آدمهای متناسب کمک میکنه دلیل چاقیت رو بهتر بفهمی. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس.
مرحله اول: عادتهای غذاییت رو پیدا کن
- عادت چیه و به چه رفتاری عادت میگیم؟
- عادتهای چاق کننده چه نوع عادتهایی هستن؟
- فهرستی از عادتهای غذایی خودت بنویس و برای هر کدوم توضیح بده چرا فکر میکردی باعث چاقیت شده.
سختگیری نکن. هر رفتاری که بیشتر از یک بار تکرار شده، عادته. مثلاً یکی از عادتهای من این بود که حتماً با چایی کلوچه یا شکلات میخوردم.
یادت باشه هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست. یه عادت وقتی چاقکننده میشه که باورت دربارهاش این باشه: «من این عادت رو دارم، برای همین چاقم یا نمیتونم لاغر بشم.» مثلاً من عادت داشتم با غذا نون بخورم و فکر میکردم همین نون خوردن من رو چاق کرده.
مرحله دوم: تمرین «میـــل نـــدارم»
نگاهت به جملهی «میـــل نـــدارم» چیه؟ در طول روز، جلوی تعارف بقیه چقدر میتونی این جمله رو بگی؟ چرا بعضیها خیلی راحت میگن «میل ندارم» ولی تو نمیتونی؟
از همین امروز، هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد یا ذهنت تو رو به خوردن دعوت کرد، بگو «میل ندارم». بعد بنویس چند بار تونستی این کار رو بکنی و بعدش چه حسی داشتی.
اگه همین الان هم راحت از این جمله استفاده میکنی، این مرحله برای تو ضروری نیست.
در جلسه بعد (قسمت پنجم: دلیل چاق شدن من) با هم دقیقتر دلیل شخصی چاق شدنمون رو پیدا میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. عادتهای چاق کننده چه عادتهایی هستن؟
رفتارهایی که بارها تکرار شدن و ما رو به خوردن بیشتر از نیاز بدن کشوندن؛ مثل خوردن شیرینی کنار چایی، ریزهخواری، یا نتونستن «میل ندارم» گفتن. هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست؛ باور ما دربارهی اون عادته که اون رو چاقکننده میکنه.
۲. عادتها از کجا میان؟
از باورها. وقتی یه جمله رو بارها میشنویم و باورش میکنیم، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. بنابراین زنجیرهی چاقی اینطوریه: باور، بعد عادت، و آخر بدن.
۳. چرا با تصمیم گرفتن نمیتونم عادتهام رو ترک کنم؟
چون این عادتها رو با تصمیم نساختی. هیچوقت تصمیم نگرفتی پرخوری کنی یا چاق بشی. برای همین با تصمیم هم عوض نمیشن. وقتی باور پشت عادت عوض بشه، عادت هم خودبهخود تغییر میکنه.
۴. چرا لاغری با ذهن ماندگاره؟
چون بهجای بدن، سراغ باورها و عادتها میره. همونطور که چاقی به خاطر عادتها همیشگی بود، وقتی عادتها عوض بشن، تناسب هم همیشگی میشه.
امتیاز 4.13 از 298 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

من عادت دارم که هر روز حتما یک وعده برنج مصرف کنم
و اینکه وقتی شیرینی یا فست فود میخورم احساس عذاب وجدان دارم در صورتی که خیلی از اطرافیان بیشتر من میخورند ولی لاغر اند پس این عادت اشتباهه
سلام.منهم عادتهای چاق کننده دارم که کم کم با گوش دادن به این فایلها به آنها آگاه شدم. ریزه خواری ،پرخوری ، تمرکز داشتن روی خوردن به بهانه های مختلف .مثلادیدن فیلم ،مواقعه ایی که از خواب بیدار میشیم موقع غذا کشیدن وبعد از اون احساس عذاب وجدان، سرزنش کردن خود، ودوباره روز ازنوع روزی از نوع.اما الان خیلی ممنونم از استاد عزیز که من به یک سری عادت های چاق کننده آشنا کردند و هروقت در من این عادت ها میآید همان موقع آگاه میشم و انجام نمیدم من باور کردم که مواد غذایی باعث چاقی نمی شوند بلکه عادتهای چاق کننده که سالها در من بوجود آمدند.ومدام تمرکز من روی چاق شدن واحساسات بد است مرا از لاغر شدن محروم کرده ودر این لحظه خدا را شکر میکنم که مرا با این سایت تناسب فکری آشنا کرد من همین لحظه هم اگه چیزی بخورم اصلا ناراحت نمی شوم چون با آگاهی از عادت های چاقی میخورم .
سلام برهمگی
چاقی محصول عادت های اشتباه ماست . وعادت های اشتباه ما ناشی از افکار وباورهای اشتباه ماست .
الان که موضوع این جلسمون شناسایی عادت های اشتباه خودمون هست تصمیم گرفتم رفتارهایی که از دوربریهام که متناسب هستند رو با خودم مقایسه کنم تا بهتر بتونم اونها رو شناسایی کنم .
کمی که دقت کردم به رفتار همکارم که ۵۳ سال سنشه و ۵۳ کیلو وزنش . متوجه شدم که وقتی هر دومون شروع به خوردن صبحونه میکنیم من کمتر از ۵ دقیقه صبحونه ام رو میخورم وایشون بیست دقیقه و بیشتر . و این سرعت خوردن من خیلی زیاده که گاها نمیدونم چی خوردم .ولی ایشون با تومانینه و به آرامی غذاهاشو میخوره .
یا چند روز پیش تو خونمون چندتا بلال از باغمون کندیم من یه دونشو خوردم اما داداشم که کاملا متناسبه باورتون نمیشه بلال رو گرفت نصف کرد نصفشو گذاشت کنار واون نصفه دیگشو خورد و کنارکشید .یا موقع خوردن بستنی داخل یه نعلبکی بستنی ریخت و همون قدر رو خورد وباقی ظرف رو تو یخچال گذاشت و به نحوه غذا خوردن اون هم دقت کردم حتی اگه جایی هم بخاد بره که دیرش شده باشه به آرامی همون صبحونه رو میخوره ولی کمتر اما اگه من باشم تند تند میخورم وبیشتر .
جالبه یک سیب رو بخاد بخوره اگه بزرگ باشع نصف میکنه میزاره تویخچال و مابقی اون رو میخوره .
غذاش حتمن بایستی گرم باشه و گرنه نمیخوره ولی من چه گرم و چه سرد میخوردم .
من همش عادت داشتم که یک استکان چایی رو با ۵الی۶ دونه قند بخورم ولی ایشون یک دونه قند رو هم نصف میکنه .و من عادت داشتم سر ساعت خاص مثلا ۱ ناهار یا ۹ شب شام . ولی ایشون هرموقع دلش بخاد ۱۲ شب یا ۲ صبح شام و هرموقع گرسنش شد وتایم خاصی نداره .
یا من هرموقع گرسنم بشع دیگه بی طاقت میشم وحتمن بایستی یه چیزی بگیرم بخورم حتی تو بیمارستان تو این وضع کرونا حتی شده یک کلوچه هم شده بخورم چون به شدت از سردردگرسنگی میترسم و برام عذاب آوره .ولی برادرم نه میره حموم دوش میگیره خنک میشه بعد سرفرصت غذاشو میخوره .
یا عادت به ریزه خواری دارم بعد خوردن ناهار دوساعت نمیشه که گرسنم میشه وتا شب هرچندساعت باید یه چیزی بخورم اما برادرم نه شاید کل شبانه روز ۵ وعده .صبونه ناهار شام یه میان وعده صبونه و یه میان وعده عصر .
یا همکارم نزدیک به یک ماهه که تو این گرمای تابستان پرتقال زمستونه آورد وتو یخچال گذاشت و هنوز نخورد وبهش میگم خوب بخور میگه میلش نیست تو اگه دلت خاست بخور . من اگه بودم همون لحظه میخوردمش .
یا موقع سیکل ماهانه خیلی ریزه خواری میکنم و اون رو طبیعی میدونستم که طبیعی این مدت بدن انرژی زیادی رو میخاد وخیلی میخوردم .
وکلی رفتارهای دیگه که مرتب درحال شناسایی اش هستم .
و تفاوت رفتاری من وداداشم یاهمکارم در نیروی ذهنمون هست همون ذهنی که تونسته اونا رومتناسب کنه تونسته منو چاق کنه . پس من هم با رد باورهای مخرب که باعث رفتارهاو عادت های مخرب چاقیم شده و با همین ذهنم که باعث چاقی من شده باهمین ذهنم با طی کردن این آموزشها به لطف الهی متناسب میشم و از زندگی کردن لذت بیشتری میبرم .
نشان های دریافت شده
به نام خدا
وقت بخیر عزیزان
الان داشتم اتفاقا به همین موضوع فکر می کردم که ذهن ما چقدر فرمول در خودش ذخیره کرده در همه موارد من آدمی بودم که فکر کنم الان هم همینطور هستم جوری بزرگ شده بودم که از همه چی می ترسیدم . مبادا کسی ناراحت بشه قهر کنه با من حرف نزنه سریع معذرت خواهی می کردم مبادا منو جایی بزارن و برن….
البته فکر می کنم هر کی هرچقدر بلد بوده همون و انجام داده برای بچه هاش من هم همینطور هر کاری که بلد بودم و فکر می کردم درسته برای بچم انجام دادم .
خیلی فرمولها الان دیگه بعد از دو سال در من کم رنگ شده مثلا همین باور و من داشتم که بعد از ۴۰ آدم متابولیسمش کند می شه و از این حرفها . همه چی ذهنیه اصلا به اینکه چه نوع غذایی مصرف می کنیم و چه مقدار بستگی نداره .
این باور از اطرافیان زیاد شنیده بودم که آب می خورم هم چاق می شم . من که چیزی نمی خورم . پس عادت یه فکر ه که بر اثر تکرار به عادت تبدیل می شه مثلا من هم عادت داشتم حتما با چایی خرما یا یه چیزی بخورم و خودمون هم گول می زدیم که مثلا خرما و کشمش و،،، اوکیه بهتر از قنده .
این حرفهایی که ما از کودکی شنیده بودیم یواش یواش باور کردیم و عادتهای در ما بوجود اومده که ما رو به سمت اون باورها هدایت کرده که همون چاقیه جسم ما کم کم چاق شده رفتارهای چاق کننده و انجام دادیم به طور ناخوداگاه
حالا الان فرمولها و برنامه ریزی ذهنمون تغییر کرده با انجام تمرینات و فرمولهای لاغری جایگزین شده و ما الان به صورت ناخوداگاه عادتهای و پیدا کردیم که ما رو به سوی لاغری هدایت می کنه.
مثلا من دیشب عصری یه دونه نان کراسانت خوردم و دیگه سیر بودم میوه پوست کندم و بعد شام و آماده کردم بعد شام دخترم گفت بریم بیرون دسر بخوریم بعد رفتیم سفارش دادیم پیزوکی که کیکه و روش بستنی سه تا ولی من نصفشو بیشتر نخوردم البته اون موقع یه خورده گشنه شده بودم ظرفش هم خیلی کوچیک بود هی دخترم گفت بخور گفتم نه دیگه نمی تونم سیر شدم.
یادمه اولا که تازه دوره رو شروع کرده بودم انقدر گرسنم می شد زود به زود و من یه چیزی می خوردم بعدش به مرور فاصله زیادتر شد .واقعا این هم برای من جالب بود با همون فرمولها من تو ماه رمضون گشنه نمی شدم ولی بعدش هی تند تند گشنه کی شدم .مثلا امروز هم یه خورده از غذام و نخوردم یه خورده از صبحونم هم همینطور یه موقع ها هم که غذام و همشو می خورم به اندازه نیاز اونروز مقدارش هیچ وقت ثابت نیست که مثل رژیمها اندازه داشته باشه خدا رو شکر.
بنام خداوند هدایتگر وهاب
سلام به دوستان زیبانگرشم
چقدر این فایل پراز اگاهیهای نابه که میتونیم در تمام جنبه های زندگی مون ازش استفاده کنیم
باور چه جوری ایجاد میشه از یک فکر از یک شنیده ازحرف از یک دیده که زیاد ببینیم و زیادبشنویم و زیادگوش بدیم و زیادی توجه کنیم به یک موضوع میشه باور و در کل ما نون باورهامون رو میخوریم
باورها در ناخوادگاهن و ذهن مون طبق باورهامون یه رفتارها و عادتهای رو بهمون دستور میده که ناخوادگاه انجامش میدیم توسط رفتار و جسممون
من خودم عادتهای چاق کننده که دارم که از باور ارثیه و من استعداد دارم چاق بشم بااینکه گاهی شده زیاد غذا نمیخوردم اما تو ذهنم بود که باهمینم من چاقم یا حتی نخورمم چاقم
من بااینکه ازغذاهای چرب دوری میکنم چون واقعا چربی زیاد و دوست ندارم اما خانواده ام غذاهای چرب میخورن بحث میکردم که شما بخاطر این غذاهای چرب باعث میشین من چاق بشم و این باور درمن بود که من یه ذره غذای چرب بخورم چاقترمیشم
و عادت بعدیم این بود وقتی زیاد گرسنه میموندم بعد که میخواستم بخورم خیلی زیاد میخوردم
وعادت بعدیم این بود که غذاهای که موردعلاقه ام بود هم زیادمیخوردم هم زود به زود ازش میخوردم
وعادت بعدیم بعد غذا سنگین میشم و خوابم میاد که باید بخوابم
عادت بعدیم کسی بهم چیزی تعارف میکرد حتما میخوردم
عادت بعدیم من به چیزی مثه بسکویتی که دوست دارم یا تخم مرغ که زیاد دوست دارم هرروز میخورم و وقتیم میخوردم همه بهم میگفتن همینا باعث چاقیت میشن و من با این باور ک چاقم میکنند اما چون دوست داشتم دیگه میخوردم
و گاهی هم شده چون بعده غذا میوه و هله و هوله میارن کنار خانواده میخوردم
من الان که فکر میکنم میبینم بیشتر ازخوده غذا و مقدارش و تنوعش که بخواد چاقم کنه اون تلقینی که بهم میدادن که اینو میخوری چاق میشی تحرک نداری چاق میشی و همش ترس چاقی تو ذهنم بوده و این ترسه خودش یک باوره که شکل گرفته و تو هر غذای ک میخوردم این باور ترس چاق شدن بود باعث یه عادت شده بود که چه بخورم ویانخورم من چاق میشم
و از وقتی تو این دوره هستم و به خیلی اگاهیارسیدم و تمرین کردم وقتی غذای میخورم باخودم میگم این غذا باعث میشه من پرانرژی بشم و من اگه کاریم نکنم یه جا درازم بکشم چون بدنم درونش کلی فعالیت میکنه باعث میشه اون انرژی غذا صرف بشه و چیزی برای چربی نمیمونه و یا به کسانی متناسب هستن و هرچیم میخورن توجه میکنم و باخودم همش یاداوری میکنم پس غذا ربطی نداره به چاقی
و کلی از کامنتهای دوستان رو میخونم که باعث میشه اون ترس چاقیم کم کم از بین بره
و الان کمتر از قبل میخورم و توجه میکنم به معده ام که ایا گرسنه هس که بخورم یا وقتی سیر شدم دیگه دست میکشم و تونستم به مرحله خیلی خوبی برسم
سلام من این چند جلسه درس استاد را که گوش کردم متوجه یک سری باورهای غلط که همه دارند ومن هم دارم پی بردم اما من کم کم موقع خوردن به تازگی متوجه اشتباهات میشم مثلا وقتی تند میخورم یک لحظه آگاه میشم و سعی میکنم خودم را اصلاح کنم اآگاه به باورهای میشم مثل با بالا رفتن سن سوخت وساز هم پایین میاد یک عادت جدیدی که در من ایجاد شده بود آخر شب میرفتم میخوابیدم کمی چرتم میبرد و دوباره بیدار میشدم ناخودآگاه به سرا غه آشپزی خونه میرفتم تا چیزی پیدا کنم و بخورم میخوردم یا عادت دیگری که دارم ته بشقابها را کاملا پاک میکنم ومیخورم.از دیگر عادتهای من تندو سریع غذاخوردن است.ریزه خواری مشکل بزرگ من است ولی به یاری خدا وزحمات استاد روشن عزیز دارم آگاه میشم
با سلام گام در این فایل به نطرمن از دسته فایلهایی بود که پر از اطلاعات درست ومهم بود که اگه بخواهیم در مورو حتی جملاتش جند خطی بنوسم تا شب باید بنوبسم اینطوری شروع کنم که اول در مورد تعریف عادت عادت مستوی است با یک سری رفتارهای تکرارشونده که ما مداوم انجام میدیم ودر مورد انجام بعضی از عادتها احساس خوبی داریم که ایحتی این عادت رو داربم ودر مورد بعضی از عادتها انجام دادنش با احساس بدی همراه میشه وما در صورتی که از انجامش احساس زجر وحسرت واندوه داریم باز دوباره با تکرار روز جدید شروع به انجامش می دهیم من که خودم وقتی در مورد اینها فک میکنم به این نتیجه میرسم که کنترل این عتدتها دست من نیست وربطی به اراده شخصی فرد نداره وخود به خود انجام میسه واز جایی دیگه که ناخوداگاه ذهنم است داره فرمان صادر میشه وهر روز این فرمانها قوی تر وبیشتر وسریعتر انجام مبسه چون از خصوصیات ذهن ناخوداگاه هر انسانی است خلاصه حالا چرا ذهن ناخوداگاه من داره دستور این عادتهای اشتباه رو میده ولی ذهن پسرم که متنا سبه داره دیتور درست خوردن رو میده کمی فک کردم گفتم من شدیدا به این معتقدم که خداوند عادل است وعدالت خداوند در تقسیم نعمتها وحالا ویژگی اندامها نباید این طوری باشه چه چیزی باعث این تفاوت شده است اومدم به باورها وعادتهای خودم وپسرم دقت کردم کلا پسر من معتقد که هرچی با هر مقداری بخوره چاق نمیشه امروز باهم خیلی صحبت کردیم گفت مامان من بعصی روزها که تو فک میکنی زیاد میخورم خیلی گرسنه ام هست تازه همون روز هم وقتی سیر میشم ول میکنم خورونم رو ولی تو میگی که ولش کن امروز رو حالا که دیگه خیلی خوردم بیام در حد انفجار بخورم وازش پرسیدم در اون روزها بعدش عذاب وجدان گرفتی یا درحین خوردن نمیترسی گفت نه خوب چرا بترسم مگه ماده غذایی که خدا برام افریده ترس داره بخورش دیگه بیخیال وقتی سیر شدی ولش کن دیگه بعد گفت عذاب وجدان چیه توهم چه چیزها میگی برای چه چیزها عدابوجدان میگیره چه وجدان بیکاری داری مگه کسی هم هست که برای خوردن عداب وجدان بگیره نه من اصلا عذاب وجدان ندارم مگه چیکار کردم غذایی که خدا بهم داده رو خوردم مگه حرام که عذاب وجدان بگیرم بعد گفت مامان نمیخواد عذاب وجدان بگیری در عوض تو دیگه به خاطر اینکه یک وعده رو زیاد خوردی همه روزت رو زیاد نخور با اون یک وعده به جایی بر نمیخوره راست میگفت من یک وعده یا یک روز که خراب میکنم تمام روز یا هفته رو دیگه بی رویه میخورم ومیگم ولش کن امروزم دیگه خراب شد یا هفته ام دیگه خراب شد واون خیلی راحت با ماده غذایی برخورد میکنه اصلا در طول روز به فکر اینکه چی بخورا وچی نخوره نداره به وقتش هرچی رو به عنوان عدا بهش بدی اگه دوست داسته باشه واگه واقعا گرسنه باشه میخوره واگه سیر باشه بهترین ماده غذایی که خیلی هم دوست داره رو ببینه نمخوره اگه اصرار زیاد هم بکنی میگه من میل ندارم اصلا جا ندارم ولی من میل ندارم چیه من همیشه میل دارم وهمیشه هم جا دارم حتی اگه چیزی رو دوست نداشته باشم بازم باید یک امتحان بکنم من در مورد خودم میگم من فقط این باور در من خیلی قوی هستش که من در اون اعماق ذهنم خودم رو هنوز چاق تصور میکنم وچاقی برای من طبیعی شده با خوردن مواد غدایی خیلی به مقدار واندازه ونحوه خوردن حساسم وهنوز فک میکنم اینها باعث چاقی من هستند ومهمتر من هنوز تصاویر چاقی درذهنم از خودم دارم وهر دفعه که غدامیخورم فک میکنم الان چاق شدم والان فهمیدم هنوز باور چاقی من که من کلا از بچگی چاق به دنیا اومدم ومحکوم به چاقی هستم در من فعاله واین روزها که من به شدت مشعول کار کردن روی باورهایم هستم من رو ادیت میکنه وگهگاهی سرکشی بدی میکنه که دوباره منجر به خوردن زیادی میشه ولی خدارو سکر نمیگم بدون تغییر رفتارم نه خیلی تغییر رفتار داستم حتی دیسب که باز زیاد خوردم حالت تهوع فجیعی گرفتم که صدباره خودم رو لعنت کردم که چرا بیشتر خوردم مهمتر از همه وقت گرسنگی وسیری ام را فهمیدم ویا میرم سر یخچال ومیخوام چیزی بردارم میبینم سیرم اون چیز رو میدارم میگم الان که جا ندارم باشه وقت دیگه ای خلاصه رفتارهایم که خیلی تغییر کرده واز این فایل فهمیدم به خاطر اینکه باورم تعییر کرده چون استاد گفتند وقتی عادتت عوض بشه یعنی رفتارت عوص شده واون هم به خاطر تغییر باورت هست گفتند عادت بین باور وجسم ما است وعادت یعنی رفتارهای تکرار شونده وچاقی هم به خاطر یک سری رفتار های تکرار شونده که در نتیجه باورهای چاقی ذهنمون است بو جود اومده پس اول باید باورهای لاغری رو با وارد کردن وردیهای جدید ودرست واطلاعات درست بیاییم باورسازی کنیم وفرمولهای استباه رو به حالت استند بای در بیاریم وبعد فرمولهای لاغری در ذهن ما از قبل توسط خالقمان در ذهنمان نصب شده که توسط ما به حالت استند بای رفته باید بیاییم اونها رو پیدا کنیم وفعالشون کنیم وبعد عادت جدید در ما شکل میگیره که منجر به رفتارهای جدیدی در ذهن ما میشه وما ان شالله وارد زندگی جدید با جسمی جدید میشیم واز امروز ان سالله بتونم میل ندارم رو انجام بدم ودیگه از عادتهایم تند خوردن وپرخوری کردن وغذارو برای رفع نیازم نمیخورم وبه خودم احترام نمیزارم واگه من به وجود خودم احترا بزارم تند وبد شکل وزیاد نمیخورم بدترین عادت ذهن من که خیلی من رو اذیت میکنه اینکه هی کارهایم رو به فردا وبه ساعتی دیگه میندازم وهی میگم باشه از فردا اروم میخورم واز فردا حتی میگم این فایلها رو اتجام میدم وخیلی دارم اذیت میشم ولی درست میکنم ولی خدارو شکر چون استمرار دارم وهی دوست دارم این روش رو هی به حرفش نمیکنم خدایا به همه ما کمک کن تا دیگر لحسات زندگیمون رو با لاعری سپری کنیم الهی امین ودر اخر خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
سلام گام سی چهارم
نحوه شکل گیری چاقی در افراد چاق
یکسری حرفها میشنوند مث اینکه برنج خوردن باعث چاقی میشه شیرینی خوردن باعث چاقی میشه ازدواج چاقی میاره بی تحرکی چاقی میاره فست فود چاقی شکمی میاره خب این حرفها بارها بارها میشنویم افرادی هم مبینیم که این شرایط داشتن چاق شده اند با مرور این افکار حرفها باورها به وجود امده اند باور اینکه طبیعی است چاق بشم وقتی چاقی در ذهن ما طبیعی بشه و به وجود بیاد این باور که طبیعی است چاق بشم
ذهن ناخوداگاه عادت هایی براساس باور مان در ما ایجاد میکنه که ما رو شبیه باورمان کنید و رفتارها ما تغییر میکنه ودرنهایت جسم ما تغییر میکنه و از متناسب به چاق تبدیل میشه این نحوه شگل گیری چاقی است
حالا ما می میدیم واسه اینکه لاغر بشیم جسم تحت فشار قرار میدادیم با زور اجبار رژیم میومدیم رفتارمان رو تغییر میدادیم و یه مدتم دوام میاوردیم ولی چون اصل کاری که باورماست تغییر نکرده بودکه چون داشتیم برعلیه ذهن باورمان عمل میکردیم خسته میشدیم باز اون مقدار وزنی که کم کرده بودیم برمیگرده و چاق میشیم اشتباه ما این بوده که همیشه جسم خواستیم لاغر کنیم واسه همینم شکست میخوردیم
در مسیر لاغری باذهن ما اول میاییم دلایل چاقی خودمان با دلیل مدرک رد میکنیم و مسولیت چاقی خودمان رو می پذیریم و میگیم صدرصد مقصر چاقی خودمان هستیم و بعد با اموزش دیدن و مرور اموزش ها حرفها جدید در حال بازسازی باور جدید مان هستیم و باور هایی صحیحی در ذهنمان ایجاد میکنیم و اینجا ذهن ناخوداگاه بصورت اتوماتیک عادتهایی در ما ایجاد میکنه که مارو شبیه باورمان کنید و خیلی راحت بدون هیچ سختی به اسانی راحتی لذت متناسب میشیم
پس تفاوت ما افراد چاق با متناسب در عادتهای مان است و این عادت ها براساس باورها در ما به وجود امده اند
با هدایت به این مسیرصحیح و اموزش دیدن وعمل کردن به اموزش ها ما خیلی راحت باورمان تغییر میکنه ودرنهایت جسم ما نیز تغییر میکند
دلیل شکستها قبلا ما این بوده که ما چیزی از درون تغییر نمیدادیم فقط میومدیم بصورت فشار ومحدودیت جسم تغییر می دادیم واسه همینم دوامی نداشت وزن برمیگشت ما فک میکردیم لاغر شدن سخته ما توانایی لاغری نداریم درصورتی که ما توانایی بالایی داریم قدرت ذهن بالایی داریم فقط باید از مسیر صحیح شروع کنیم اموزش ببینیم عمل کنیم و در نهایت رفتار عادتها ما تغییر میکنید ودراخر جسم ما وشگفت ساز میشیم
شاد موفق پیروز باشید
سلام خدمت تمام هم مسیر هامن طبق گفته استاد که گفتند به عادت هاتون توجه کنیم چند روزه که دارم رو عادت هام فکر میکنم علاوه بر چهارتا عادتی که تو نظرات قبلیم نوشتم یکی دیگه از عادت های چاق کننده من خوردن بر اساس هیجانات و احساسات مختلفه که فک کنم تو خیلی از افراد چاق هم مشترکه یعنی اینکه وقتی ما دچار احساسات خاصی میشیم برای آرامش پیدا کردن و خنثی کردن اون احساس از غذا و خوراکی ها استفاده میکنیم درمورد خودم احساس هایی مثل ناراحتی و غم منو به سمت غذا نمیبره ولی احساس هیجان که ناشی از شادیه و احساس استرس که ریشه در یک احساس بد داره هر دو ضربان قلب منو بالا میبرع و من بی اختیار فقط میخوام با غذا خودمو اروم کنم و هیجانمو بیارم پایین بخاطر همین سریع تا دچار این احساسات میشم میرم سراغ غذا و بدون اینکه اصن متوجه باشم چی میخورم یا چقدر میخورم فقط به خوردن ادامه میدم یکی دیگه از عادت های چاق کننده من که میشه ششمین عادتم اینه که خیلی تند غذا میخورم و اینم شاید ریشه در همون عدم آرامش و استرس داشته باشه که من اصلا صبر و حوصله ندارم و فقط میخوام تند تند غذا رو بخورم و مطلقا هیچ لذتی از غذا نمیبرم و این واقعا آزار دهندس هفتمین عادت چاق کننده من هم فک میکنم بین هیلی هامون مشترکه و اونم نزاشتن چیزی توی بشقابه اونم بخاطر اینه که به ما از بچگی گفتن نباید بزاری چیزی توی بشقابت بمونه و حیفه و اصرافه و خیلی وقتا هم چیزی که زیاد میاد شاید در حد چندتا قاشقه و اینجا دیگه هیچ قدرتی نمیتونه مارو قانع کنه که قید این چند قاشقو بزنیم و اصراف کنیم چون سیر شدیم چون چندتا قاشق دیگ ربطی به سیری و گرسنگی نداره باید بخوریم بره فقط که البته این عادت واقعا در مراحل پایینتر عادات دیگ من قرار دارهعادت هشتم که طی این چند روز به تازگی کشفش کردم و واقعا واسم جالبه اینه که الان که من به این عادت هام آگاهی پیدا کردم همین آگاهی باعث میشه کمتر تو زندگیم اجرا بشه مثل کاری که فهمیدی بده و نا خوداگاه کمتر به سمتش میری چون واست چیزی جز ضرر ندارهولی عادتی که هنوزم پر رنگه(کمتر شده ولی نه مثه بقیع) نا توانایی تو نه گفتن به خوراکی های لذتبخش و خوشمزس که لدت اون طعم به احساس سیری میچربه و من نمیتونم قید اون خوراکیو بزنمچیزی که هست اینه که در باور همه ما این خوراکی ها عامل اصلی چاقیه و تک تک ما حداقل یبار موقع خوردن هر کدوم از این خوراکی ها حس عذاب وجدان و استرس شدید چاق شدن در اثر خوردن اونارو تجربه کردیم عادتی که من کشف کردم اینه که من عادت دارم وقتی یکی از انواع این خوراکی های پر کالری رو میخورم حتی اگه به مقدار کم و فقط واسه لذتش بخورم بعدش بدون هیچ کنترلی هی فقط میخوام خوراکی بیشتری بخورم و این دقیقا داره تو زندگیم تکرار میشه که استرس و عذاب وجدان ناشی از خوردن اون خوراکی منو به سمت غذا های بیشتر و بیشتر هل میده و من به طرز جنون امیزی بدون اینکه چیزی بفهمم(مثل حالت استرس و هیجان) فقط میخوام به خوردن ادامه بدم چون حس میکنم حالا که اون خوراکیو خوردم پس دیگه هیچی فایده نداره و هرچقدر که میتونم باید بخورم ، این نوع فکر شاید دستاوردیه که من از اونهمه رژیم های غلط و طاقت فرسا داشتم که چون محدود بودم به چیزهای کم تا یه قاشق اضافه تر میخوردم میگفتم دیگه خراب شد بیخیال و عقده دلمو باز میکردم و همینطور تمام اون روزو به خوردن ادامه میدادم الان که فکر میکنم میبینم اون خوردن های از سر عقده هیچ لذتی نداره و اگر استرس و عذاب وجدان من بخاطر خوردن یه بستنی ساده که همه ادمهای لاغر هم به راحتی میخورن نبود این رفتار بعدشم وجود نداشت ولی باور به ممنوع بودن این خوراکی ها اینقدر تو یه فرد چاق مثل خود من قویه که نمیشه استرسشو به این راحتی پس زد و یقینا به تفکر و کنکاش بیشتری نیاز داره رسیدن به این حقیقت که خوردن این خوراکی ها حق همه ادم هاست و اگه یه ادم لاغر مثل خواهر خودم میتونه هرچقدر که خواست اینارو بخوره و چاق نشه خب تمام آناتومی و ساختار بدن و نیاز به غذای منم به همون شکله و هیچ فرقی نداریم بجز افکار پوسیده و باور هایی که تو ذهن من هست و تو ذهن اون نیست و همین باعث شده اون با لذت بستنیشو بخوره هرچقدر خواست و من با حسرت و استرس همون مقدار یا حتی کمترو بخورم و بعدش بخاطرش اینهمه پرخوری شدید بکنم واقعا این حق من و حق همه ماست که با یکم تلاش فرمول ها و ساختار های ذهنمون که توسط محیطی که توش بزرگ شدیم خراب شده رو خودمون با تفکر عاقلانه و منطقی درستش کنیم و یکبار برای همیشه از شر این عذاب و حس کمبود در بسیاری از زمینه های زندگی خلاص بشیم و مثل بقیه ادمها بدون هیچ عذابی از غذایی که نعمت خداونده لذت ببریمبا آرزوی رسیدن به اونچه که لایقشیم در پایان این سختی ها
نشان های دریافت شده
سلام دوست خوبم. چه متن زیبایی مخصوصا اون قسمت عقده ای خوردن ها. تقربیا همه ما اینطوریم. من میگم خب امروز صبح یدونه شیرینی خامه ای خوردم و گز خوردم پس با خوردن ایناها گند زدم به روزم و هر چی خواستم میتونم بخورم چون به هرحال من که خراب کردم ولی نمیشه که بگم خب چرا خراب کردم مگه اونا چاق میکنند تو اونا را خوردی چون اون لحظه گرسنه بودی و بدنت نیاز داشت و حوصله نداشتی چیز دیگه ای تهیه کنی. تازه بعد از خوردن اونا دیگه احساس نکردی که به چیز دیگه نیازمندی و دیگه هم چیزی نخوردی فقط انرژی بدنتو تامین کردی تمام.
سلام دوست عزیز
چه مطالب خوب و درستی رو نوشتید منم خیلی مشابه شما رفتار میکنم مخصوصا همون عذاب وجدان از خوردن یک چیز ممنوعه توی ذهنم و بعد عذاب وجدان و بعد پرخوری به دلیل اینکه بهرحال اون روز رو خراب کردم و نباید اون خوراکی خاص رو میخوردم، واقعا چقدر مسخره ما خودمون رو چاق کردیم و چه جالب این باورهای مشابهی که ما افراد چاق داریم، حالا با آگاهی از این عادات اشتباه و شناسایشون میتونیم راحتتر لاغر و خوش اندام بشیم، خدایا شکرت برای خواندن متن شما، ممنونم دوست عزیز
سلام مجدد دوستان
ادامه گام سی و چهارم:
فردی که ورزشکاره و میخواد قهرمان بشه و مدال بیاره خب اونم داره ورزش میکنه یا ما اگه رفتیم باشگاه بدنسازی وزنه زدیم خب خیلیا دیگه هم میومدن باشگاه که عضله سازی کنند چرا اون ها از ورزش کردن خسته نمیشدن میدیدی طرف مدت هاست با اشتیاق میاد وزنه سنگین میزنه ولی ما که میرفتیم هی دنبال بهانه بودیم که نریم!! اونم ورزش میکنه ولی مثل ما بهانه نمیاره برا نرفتن، چرا؟ چون باورش اینه که میخواد ورزشکار بشه و عادت هایی در اون شکل گرفته که خیلی راحت اون داره فعالیت هایی انجام میده که در نهایت جسمش پرورش پیدا میکنه و اونو به خواستش میرسونه که در مثال ما پرورش اندامه!! اما افراد چاق با باوری متفاوت و برای لاغر شدن تلاش میکردن در صورتی که باور دارن همیشه چاق میمونن و مثلا خانوادگی چاق هستن!!! هر تغییری هم که ایجاد میشد بعد از یکی دو هفته برمیگشت!!!
قدرت باور بی نهایت بالاست و خسته هم نمیشه!! اون راه خودشو میره و هرچی تو بخوای جلوشو بگیری و نتیجه رو تغییر بدی و جسم رو تحت فشار بذاری اون تغییری نمیکنه و سرجای خودش هست و وقتی شما خسته بشی بخاطر تضادی که بین ذهن ناخودآگاه و رفتارت به وجود اومده ول میکنی سریع همه چیز برمیگرده و این مورد در تمام جنبه های زندگی ما هست، در کسب و کار هست اونی که باورش این باشه که نمیتونه موفق بشه اونکه فکر میکنه شرایط بیرونی مثل دلار و طلا و رئیس جمهور و جامعه اینا همه تاثیر دارن در موفقیت یا فروش روزانش اون فرد یواش یواش عادت هایی را در خودش شکل میده که کمتر فعالیت میکنه, کمتر جنس میخره که نکنه فروش نره، کمتر میره مغازه و میاد بخاطر اینکه نگرشش اینه که مشتری نیس بریم برق بسوزونیم که چی؟! استاد هم این تجربه را داشتن!!
عادت ها در نهایت نتیجه ای را برای شما رقم میزنه که برابر با باور شما نسبت به اون موضوعه!
وقتی شما باورت این باشه که طبیعیه شما چاق بشی در شما عادت هایی شکل میگیره که شما را به سمت چاقی هدایت میکنه و کل کار دوره لاغری با ذهن اینه که در شما باورهایی رو ایجاد کنه که شما میتونی متناسب بشی به شما تمریناتی داده میشه که به این باور برسی که میشه متناسب شد و به ذهن برنامه های جدید داده میشه که باور کنی میشه لاغر شدو ناخودآگاه رفتار های شما تغییر میکنه و در نهایت جسم شما هم تغییر میکنه و برابر میشه با باور شما!!
نتایج افراد مختلفه چون به اندازه ای که باورهاشون عوض میشه در نهایت جسم اون ها هم تغییر میکنه!
اصل و سرچشمه که باورها هستن را باید تغییر داد و باورها چطور عوض میشه؟! با افکار جدید با توضیحات با فایل ها!!! وقتی اون ها رو یاد بگیری و تکرار کنی ناخودآگاه عادت هایی در شما شکل میگیره که متفاوت با عادت های فعلی شماست و اونوقته که میبینی جسم شما هم تغییر میکنه!
خیلی افراد عادت پرخوری را داشتن عادت ترس از مواد غذایی را داشتن و خیلی هم تلاش کردن تغییرش بدن مثلا من از امروز تصمیم میگیرم دیگه پرخوری نکنم یا عادت ریزه خواری که خیلیا دارن و تصمیم میگرفتن که انجامش ندن یا تصمیم دیگه شیرینی نخوردن چقد از این تصمیمات گرفتی؟! هیچ فایده ای نداشت چون ما تعیین نمیکنیم عادت را ما ایجاد نکردیم که بخوایم تصمیم بگیریم عوضش کنیم مثلا از امروز دیگه پرخوری نمیکنم مگه شما یادت میاد چه زمانی تصمیم گرفتی پرخوری کنی؟؟ مگه یادت میاد چه زمانی تصمیم گرفتی چاق بشی که حالا میخوای تصمیم بگیری لاغر بشی؟! اصلا با تصمیم نیست با تغییر افکار خیلی متفاوت تر از چیزیه که تا الان تجربه کردین موضوع لاغری با ذهن!!!
تفاوت روش لاغری با ذهن با دیگر روش ها اینه که افراد چاق نمیتونن بگن میل ندارم نسبت به غذاها یعنی گفتن عبارت دو کلمه ای میل ندارم برای یک فرد چاق به مراتب سخت تر از حتی فتح قله اورسته! انقدر سخته که مثلا بخوای با یک شیرینی مواجه بشی با یک تعارفی مواجه بشی با یک اصرار دیگران مواجه بشی برای خوردن و بتونی بگی میل ندارم!!! و دوستان لاغری با ذهن به راحتی میتونن بگن میل نداریم !! از امروز میتونید تصمیم بگیرید در مواقعی که پرخوری محسوب میشه بگین میل ندارم ببینید چقد میتونید موفق باشید چند روز میتونید موفق باشید؟! اصلا اگه همینو فقط بتونی انجام بدی حتما میتونی متناسب بشی!!! اصلا نشدنی که فرمولی ک در ذهن شما تبدیل شده به عادت را بخوای در مقابلش ایستادگی کنی اصلا همچین چیزی امکان نداره!!!! باید فرمول عوض بشه باید باور عوض بشه خود به خود عادت عوض میشه و هماهنگی بین جسم و باور به وجود میاد! در واقع عادت های ما هماهنگ کننده بین جسم و باورهای ما هستن، وقتی باورت اینه که چاق میشی حالا با هر دلیلی بلافاصله باورش در ذهن شکل میگیره و عادت هایی به وجود میاد که اشتهات زیاد میشه؟! بدن نیاز به مصرف انرژی داره و برای اینکه بتونه این انرژی را تامین کنه نیاز به مصرف مواد غذایی داره چطور یک فرد با مصرف یک قرص یهو اشتهاش زیاد میشه در صورتی که قبلش کاملا درست برخورد میکرده؟! اصلا خیلیا نمیدونن معنی اشتها چیه، پرخوری را میگن اشتهامون زیاد شده وقتی میگی اشتها یعنی یه چیزی از درون در صورتی که این پرخوریه این اشتها نیست!!!! تو از بیرون داری به زور وارد میکنی! اشتها فرمان مغزیه، فرمول مغزیه که به وجود اومده تبدیل شده به یه عادت داره یواش یواش یه عادت را در شما به وجود میاره که با فاصله زمانی کمتر غذا بخوری خیلیا این مشکل رو دارن که میگن در طول روز بارها گشنمون میشه، همه این ها عادته و ترفند ذهن ناخودآگاهه برای اینکه جسمتون را به باورتون که چاق شدن طبیعیه برسونه!!!
خیلیا باور دارن که معدشون خالی باشه یا گشنشون باشه سردرد میگیرن طبق این باور عادت هایی در اون ها شکل میگیره که تندتند غذا بخورن تا سردرد نگیرن و بتونن چاق بشن همه این ها باید در نهایت چاق بشن!! همین فرد در ماه رمضان میبینی که سرش درد نمیگیره شاید یکی دو روز اول یکم سرش درد بگیره ولی چون ذهن ناخودآگاهشون متوجه میشه که حکمی بالاتر از حکم خودش وجود داره که اونم غذا نخوردن بخاطر روزه داریه یعنی ترس از روزه خواری باعث میشه که شما وقتی سرتم درد میگیره غذا نخوری و این فرمول بهم میریزه در مغزت و تا اخر ماه رمضون میبینی فرد دیگه سردرد های ناشی از اینکه غذا نخوردم را نداره چطور این اتفاق میفته؟! غیر از اینه که فقط فرمول مغزی تغییر میکنه؟؟در اصل این فرمول فعلا میره تو حالت ذخیره تا بعد از ماه رمضان میبینی دوباره شروع میشه!!
عادت هاتون را شناسایی کنید!!
تفاوت شما با افراد لاغر فقط تفاوت در عادت هاتونه!! و عادت های شما بخاطر باورهای اشتباهتونه که به وجود اومده و با دوره لاغری با ذهن و شناسایی باورهای اشتباه باور ها و عادت های صحیح جایگزین شده و به تناسب میرسین و تناسب اندام همیشگی!!
وقتی فرمول ها و باورها تغییر کردن چه بخوای چه نخوای لاغر میشی!!
مه تاب متناسب با باورهای لاغری و همسو با ذهن🥰💖