سالها هر بار که کسی بهم شیرینی تعارف میکرد، برمیداشتم. حتی وقتی سیر بودم. گفتن دو کلمهی «میل ندارم» برای من از فتح قلهی اورست سختتر بود. امروز میدونم این رفتار نه از گرسنگی بود و نه از بیارادگی؛ یکی از همون عادتهای چاق کننده بود که از یه باور ساده در ذهنم شروع شده بود.
این نوشته جلسه چهارم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در سه جلسهی قبل دلیلهای بیرونی چاقی رو رد کردیم و در جلسه سوم (روشهای لاغر شدن) دیدیم چرا هیچ روشی ماندگار نبوده. از این جلسه، آموزش لاغری با ذهن جدیتر میشه. بنابراین این جلسه رو با حوصله دنبال کن و تمرینهاش رو کامل انجام بده.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 قدرت ذهن؛ همون نیرویی که ما رو چاق کرد
در این چند سال خیلیها با من تماس گرفتن یا پیام دادن تا دربارهی لاغری با ذهن بپرسن. معمولاً از همون اول صحبت مشخص بود که از قدرت ذهنشون در لاغری خبر ندارن. چون مدام دلیلهای بیرونی برای چاقیشون میاوردن: «از بچگی چاق بودم»، «پدر و مادرم چاقن»، «قرص اعصاب میخورم»، «بعد از ازدواج چاق شدم».
برای خیلیها سخته باور کنن که با قدرت ذهن میشه لاغر شد. من برای اینکه این موضوع رو راحتتر نشون بدم، راه سادهای پیدا کردم: ثابت کنم که با همین قدرت ذهن چاق شدیم.
یه نیرو در وجود همهی ما هست. همین نیرو در یه نفر به شکل بدن چاق خودش رو نشون داده و در یه نفر دیگه به شکل بدن متناسب. خیلی سادهترش اینه که اگه همین نیرو تونسته ما رو چاق کنه، میتونه لاغرمون هم بکنه. فقط باید بفهمیم فرق ذهن ما با ذهن یه آدم متناسب کجاست.
🔁 عادتهای چاق کننده؛ چاقی محصول مجموعهای از عادتهاست
ما از هوا چاق نشدیم. اگه مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم، یعنی قبول کردیم که یه طرز فکر و یه طرز رفتار داشتیم که ما رو به اینجا رسونده. چاقی محصول عادتهای ماست. یعنی رفتارهایی که هر روز و هر روز تکرار شدن.
یه نکتهی مهم اینجاست: یکی دو تا عادت اشتباه هیچکس رو چاق نمیکنه. چاقی نتیجهی مجموعهای از عادتهای اشتباهه که با تکرار بارها و بارها، ما رو به وضعیت امروز رسونده.
سیگار رو در نظر بگیر. یه نخ یا دو نخ سیگار اتفاق بدی برای آدم رقم نمیزنه. ولی کسی که از یه نخ شروع کرده، کمکم شده دو تا، بعد چهار تا و بعد یه پاکت در روز. وقتی این رفتار سالها تکرار بشه، عواقب جدی داره. چاقی هم همینطور آرومآروم و بیصدا ساخته میشه.
عادتها فقط آدم رو خراب نمیکنن؛ آدم رو موفق هم میکنن. قهرمان المپیک عادت کرده هر روز تمرین کنه و غذا خوردن و خواب و بیداریش با یه آدم معمولی فرق داره. یه آدم متناسب هم یه سری عادتها رو تکرار میکنه و یه آدم چاق یه سری عادتهای دیگه رو. بنابراین فرق اصلی بین چاقها و لاغرها، فرق در عادتهاشونه.
فرق ما و لاغرها در مقدار غذا نیست
خیلیها فکر میکنن فرق در نوع غذاست. ولی ما و آدمهای متناسب تقریباً همون غذاها رو میخوریم. بعضیها هم فکر میکنن فرق در مقدار غذاست. ولی وقتی چاق بودم، حواسم خیلی به این موضوع بود و آدمهای زیادی رو میدیدم که از من بیشتر میخوردن ولی متناسبتر از من بودن.
حتماً تو هم آدمهایی رو میشناسی که با حسرت بهشون نگاه میکنی و میگی «ببین چقدر میخوره، ولی هیکلش رو ببین!». یعنی نه نوع غذا تعیینکننده است و نه مقدارش. فقط عادتها با هم فرق دارن.

🌱 عادتهای چاق کننده چطور شکل میگیرن؟
عادت یه فکر ساده است که تکرار میشه، تکرار میشه و تبدیل میشه به عادت. خیلی از عادتهامون رو هم خودمون انتخاب نکردیم. کسانی مثل من که از بچگی اضافه وزن داشتن، عادتهاشون رو خودشون انتخاب نکردن. این عادتها بر اساس فکرها و باورهایی که در ذهنشون شکل گرفته بود، خودبهخود ساخته شدن.
وقتی بزرگتر شدم، یه سری عادتها رو خودم هم اضافه کردم. چون آدمهای چاق خیلی راحت رفتارهای اشتباه رو از همدیگه یاد میگیرن. اگه دوستم یه عادتی داشت که من نداشتم، کافی بود چند روز باهاش رفتوآمد داشته باشم تا اون عادت رو هم به عادتهای خودم اضافه کنم.
حالا سؤال اینه که خود عادتها از کجا میان؟ عادتها از باورها شکل میگیرن. اگه چیزی رو باور کنی، خودبهخود عادتهایی در تو شکل میگیره که وضعیتت رو شبیه باورت میکنه.
انسان رو میشه سه قسمت دید: باور، عادت و بدن. باور از فکرهایی ساخته میشه که بارها مرورشون کردیم؛ از حرفهایی که از پدر و مادر، جامعه و رسانهها شنیدیم. وقتی باور ساخته شد، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. یعنی عادتها پل بین باور و بدن ما هستن.
مثلاً کسی که از بچگی بارها شنیده «چاقی شما خانوادگیه»، اول فقط یه باور داره و هنوز اضافه وزن چندانی نداره. ولی کمکم عادتهایی در اون شکل میگیره که بدنش رو شبیه باورش کنه. بنابراین به اندازهی پدر و مادرش، یا حتی بیشتر، اضافه وزن پیدا میکنه.
در خانوادهای که پدر و مادر و سه تا از بچهها چاقن ولی بچهی چهارم متناسبه، برو از همون بچهی چهارم بپرس دربارهی چاقی چه باوری داره. امکان نداره باور کرده باشه که چاقی ارثیه. اگه باور کرده بود، اون هم مثل بقیه چاق میشد.
یکی از همراههای سایت در بخش نظرات یه جملهی خیلی خوب نوشته بود:
«من همیشه فکر میکردم چاقی من ژنتیکیه، چون همهی عمهها و عموهام چاق بودن. اما الان میفهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»
یعنی چیزی که در خانوادهها نسلبهنسل منتقل میشه، بیشتر از ژن، باورها و عادتهاست.
🏋️ چرا فشار آوردن به بدن جواب نداد؟
روندی که ما رو چاق کرده اینه: اول باور، بعد عادت، و آخر بدن. ولی ما برای لاغر شدن چه کار میکردیم؟ میرفتیم سراغ قسمت آخر، یعنی بدن، که هیچ نقشی در انتخاب نداشته و فقط نتیجهی باورها و عادتهامون بوده. در تمام مدتی که با رژیم و ورزش و دارو به بدنمون فشار میاوردیم، باورها و عادتها سر جاشون بودن.
من برای لاغر شدن کم تلاش نکردم. شاید هزاران کیلومتر دویدم. ولی وقتی به بدنم فشار میاوردم، فقط بعضی از عادتهام رو کمتر تکرار میکردم، اون هم تا وقتی که میتونستم رژیم رو ادامه بدم. چون باور سر جاش بود و مدام سوخت چاقی رو میرسوند، ذهنم هم مدام سعی میکرد عادتها رو تکرار کنه. همین درگیری بود که ما رو عصبی و خسته میکرد.
داستان باشگاه رفتن من
یه زمانی باشگاه بدنسازی ثبتنام کرده بودم و هزینهاش رو هم داده بودم. ولی همیشه دنبال بهانه بودم که نرم. میگفتم «بذار نیم ساعت دیگه»، «امروز مهمون داریم»، «امروز درس دارم»، «امروز حس و حالش نیست، از فردا میرم». در حالی که بقیهی بچههای باشگاه با اشتیاق هر روز میومدن و برنامهشون رو اجرا میکردن.
فرق ما چی بود؟ اونها برای خوش اندام شدن و ورزشکار شدن میرفتن باشگاه، ولی من برای لاغر شدن ورزش میکردم، چون باور داشتم «ما خانوادگی چاقیم و من همیشه چاق میمونم». همین یه باور کافی بود تا همهی تلاشم رو خنثی کنه. چند وقت میرفتم و کمی تغییر میکردم، ولی تا یه هفته نمیرفتم، دوباره همون آدم قبلی میشدم.

🗓️ چرا تصمیمهای «از فردا» جواب نمیده؟
چند بار به خودت گفتی «از امروز دیگه شیرینی نمیخورم» یا «از فردا دیگه ریزهخواری نمیکنم»؟ من خودم بارها گفته بودم «این جعبهی شیرینی رو که آوردم بخورم، دیگه بعد از این لب نمیزنم». ولی ۳۰ سال همین رو گفتم و باز هم خوردم.
دلیلش سادهست. من این عادت رو با تصمیم نساخته بودم که بخوام با تصمیم عوضش کنم. یادت میاد کی تصمیم گرفتی پرخوری کنی؟ کی تصمیم گرفتی چاق بشی؟ هیچوقت. بنابراین با تصمیم هم نمیشه لاغر شد. راهش تغییر باوره.
«میل ندارم»؛ سختتر از فتح اورست
یکی از بهترین معیارها برای سنجیدن فرق لاغری با ذهن با بقیهی روشها همین دو کلمهست: «میل ندارم». برای یه آدم چاق، گفتن این دو کلمه جلوی یه شیرینی یا تعارف و اصرار دیگران، از فتح اورست سختتره.
من تا وقتی در مسیر چاقی بودم، یادم نمیاد یک بار گفته باشم «میل ندارم». حتی وقتی به کسی تعارف میکردم و اون میگفت «میل ندارم»، برام خندهدار بود. میگفتم «یعنی چی میل ندارم؟ مگه میلیه؟ خوردنیه، بردار بخور!». ولی امروز خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن برام مینویسن که خیلی راحت میتونن بگن «میل ندارم». چون باورشون عوض شده و عادتهاشون خودبهخود تغییر کرده.
از امروز امتحان کن. هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد، بگو «میل ندارم» و ببین چند روز میتونی ادامه بدی. اگه فقط همین کار رو بتونی همیشه انجام بدی، متناسب میشی. ولی بدون تغییر باور، این کار تقریباً نشدنیه. همین تجربه بهت نشون میده که عادت با تصمیم عوض نمیشه.
🧩 چند باور رایج که عادت چاقکننده میسازن
«بعد از ۴۰ سالگی سوختوساز پایین میاد»
خانمهای زیادی بین ۳۷ تا ۴۲ سال برام پیام میدن که در چند ماه اخیر خیلی سریع چاق شدن؛ مثلاً ۱۰ کیلو در سه چهار ماه. اولین سؤالی که ازشون میپرسم اینه: «این جمله رو شنیدی که خانمها به ۴۰ سالگی که میرسن، سوختوسازشون پایین میاد و چاق میشن؟». تقریباً همه میگن «آره، احتمالاً درسته، چون خودمون هم همینطور شدیم».
یعنی این جمله رو سالها قبل شنیدن و باورش کردن. حالا که به اون سن نزدیک شدن، عادتهایی در اونها شکل گرفته که بدنشون رو با همون باور هماهنگ کنه.
«این دارو اشتها رو زیاد میکنه»
کافیه پزشک موقع نوشتن یه دارو بگه «این دارو اشتها رو زیاد میکنه». از همون روز باور شکل میگیره و بعد آدم میگه «از وقتی این قرص رو میخورم، تند تند گرسنهام میشه». ولی تا دیروز همین آدم یه جور دیگه غذا میخورد.
خیلیها پرخوری رو با اشتها اشتباه میگیرن. خیلیها هم میگن هر یکی دو ساعت گرسنه میشن. همهی اینها عادته؛ ترفندیه که ذهن ناخودآگاه به کار میبره تا بدن رو به باور «چاق شدن برای من طبیعیه» برسونه.
«اگه معدهام خالی باشه سردرد میگیرم»
خیلیها باور دارن اگه غذا نخورن یا معدهشون خالی بمونه، سردرد میگیرن. ولی همین آدمها در ماه رمضان، شاید یکی دو روز اول کمی سردرد بگیرن، ولی بعد دیگه سردرد ندارن. چون ذهنشون میدونه دستوری بالاتر از دستور خودش هست و نمیتونه با سردرد اونها رو به خوردن وادار کنه. جالبه که بعد از ماه رمضان، خیلیها دوباره به همون عادتهای قبلی برمیگردن.
«بدنم شیرینی میکشه»
یکی از عادتهای قبلی من این بود که حتماً با چایی کلوچه بخورم، یا بهجای قند، شکلات بخورم. اینها قانون نیستن؛ فقط عادتن. خیلیها میگن «بدن من شیرینی میکشه». ولی بدن آهنربا نیست که شیرینی رو بکشه. این یه باور اشتباهه که با تکرار، عادت شده. اگه بدن ما شیرینی میکشید، چرا بدن خیلی از آدمها اصلاً نمیکشه؟

♾️ چرا لاغری با ذهن همیشگیه؟
در لاغری با ذهن رژیم غذایی، ورزش اجباری و دارو نداریم. چون همهی اینها فقط نتیجه رو هدف میگیرن. ما باید سرچشمه رو تغییر بدیم، یعنی باورها رو. وقتی باورها با فکرهای جدید عوض بشن، عادتها خودبهخود عوض میشن و در نهایت بدن هم تغییر میکنه.
این هم دلیل اینه که هنرجوها نتیجههای متفاوتی میگیرن. هر کسی به اندازهای که باورهاش عوض میشه، عادتهاش و بعد بدنش تغییر میکنه. زوری در کار نیست.
چاقی ما تا امروز همیشگی بوده، چون عادتهامون همیشگی بودن. هر بار لاغر شدیم، با تکرار همون عادتها دوباره به بدن قبلی برگشتیم. بنابراین وقتی باورها و عادتها عوض بشن، متناسب بودن هم به همون اندازه همیشگی میشه.
👔 لذتی که لاغرها هیچوقت تجربه نمیکنن
ما آدمهایی که اضافه وزن داشتیم، یه برتری نسبت به لاغرها داریم که خودمون ازش خبر نداریم: میتونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم. از خرید کردن گرفته تا تغییر در رفتار و احساس و شادی درونی. آدمهایی که از اول لاغر بودن، این تجربه رو ندارن، چون نمیدونن چاقی چیه که بخوان از لاغریشون لذت ببرن.
من که روزی ۱۳۵ کیلو بودم، میدونم این حس چقدر لذتبخشه. چند سال پیش کتی که امروز میپوشم اصلاً به تنم نمیرفت. ولی حالا سایز لارج میپوشم و هر بار که لباس مورد علاقهام رو تنم میکنم، از اندامی که برای خودم ساختم لذت میبرم. این لذتی نیست که به این راحتی تموم بشه و برای هر کسی هم ممکنه.
✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادتهای چاق کننده
شناختن فرق عادتهای خودت با عادتهای آدمهای متناسب کمک میکنه دلیل چاقیت رو بهتر بفهمی. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس.
مرحله اول: عادتهای غذاییت رو پیدا کن
- عادت چیه و به چه رفتاری عادت میگیم؟
- عادتهای چاق کننده چه نوع عادتهایی هستن؟
- فهرستی از عادتهای غذایی خودت بنویس و برای هر کدوم توضیح بده چرا فکر میکردی باعث چاقیت شده.
سختگیری نکن. هر رفتاری که بیشتر از یک بار تکرار شده، عادته. مثلاً یکی از عادتهای من این بود که حتماً با چایی کلوچه یا شکلات میخوردم.
یادت باشه هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست. یه عادت وقتی چاقکننده میشه که باورت دربارهاش این باشه: «من این عادت رو دارم، برای همین چاقم یا نمیتونم لاغر بشم.» مثلاً من عادت داشتم با غذا نون بخورم و فکر میکردم همین نون خوردن من رو چاق کرده.
مرحله دوم: تمرین «میـــل نـــدارم»
نگاهت به جملهی «میـــل نـــدارم» چیه؟ در طول روز، جلوی تعارف بقیه چقدر میتونی این جمله رو بگی؟ چرا بعضیها خیلی راحت میگن «میل ندارم» ولی تو نمیتونی؟
از همین امروز، هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد یا ذهنت تو رو به خوردن دعوت کرد، بگو «میل ندارم». بعد بنویس چند بار تونستی این کار رو بکنی و بعدش چه حسی داشتی.
اگه همین الان هم راحت از این جمله استفاده میکنی، این مرحله برای تو ضروری نیست.
در جلسه بعد (قسمت پنجم: دلیل چاق شدن من) با هم دقیقتر دلیل شخصی چاق شدنمون رو پیدا میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. عادتهای چاق کننده چه عادتهایی هستن؟
رفتارهایی که بارها تکرار شدن و ما رو به خوردن بیشتر از نیاز بدن کشوندن؛ مثل خوردن شیرینی کنار چایی، ریزهخواری، یا نتونستن «میل ندارم» گفتن. هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست؛ باور ما دربارهی اون عادته که اون رو چاقکننده میکنه.
۲. عادتها از کجا میان؟
از باورها. وقتی یه جمله رو بارها میشنویم و باورش میکنیم، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. بنابراین زنجیرهی چاقی اینطوریه: باور، بعد عادت، و آخر بدن.
۳. چرا با تصمیم گرفتن نمیتونم عادتهام رو ترک کنم؟
چون این عادتها رو با تصمیم نساختی. هیچوقت تصمیم نگرفتی پرخوری کنی یا چاق بشی. برای همین با تصمیم هم عوض نمیشن. وقتی باور پشت عادت عوض بشه، عادت هم خودبهخود تغییر میکنه.
۴. چرا لاغری با ذهن ماندگاره؟
چون بهجای بدن، سراغ باورها و عادتها میره. همونطور که چاقی به خاطر عادتها همیشگی بود، وقتی عادتها عوض بشن، تناسب هم همیشگی میشه.
امتیاز 4.13 از 298 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار و هم مسیری های عزیز ….
من این فایل رو چندین بار گوش کردم و هر بار چیز تازه ایی توجه من رو جلب کرد و باعث فکر کردن من شد …
چقدر افکارِ به ظاهر ساده ایی که هیچ به چشمم نمیومد موثر بوده تو ایجاد باورها و درنهایت عادت های غلط و ایجاد چاقی !
منم مثل خیلی از دوستان عادت های غلطی رو دارم یا بهتره بگم داشتم چون بعد از گوش دادن این فایل و تغییر باور ها این عادت ها تو گذشته خواهد موند !(انشالله)
عادت خوردن چای داغ که به الطبع باعث خوردن شیرینی زیاد تر از حد نیاز بدنم میشد ،
عادت تند تند غذا خوردن که باعث میشه پیام سیری دیرتر برسه و درنتیجه حجم زیادتری از غذا وارد بدن بشه ،
عادت ریزه خواری که هر دم فقط به خاطر تغییر حال و احساس گرسنگی کاذب مقدار زیادی خوراکی وارد بدن من میکنه که نیازی بهشون نیست ،
عادت نصف شب خوراکی خوردن و کلی عادت دیگه که وقتی بهشون فکر میکنم دلم برای جسم نازنینم میسوزه 😣
چقدر این وسط غذا ها و خوراکی ها ، این نعمت های خدا رو ما مقصر میدونستیم ! در صورتی که تنها بی گناه های ماجرا بودن ..
وگرنه کلی آدم در جهان دارن از همین نعمت ها استفاده میکنن اما متناسبن ….
باید تلاش کنم برای گفتن عبارت دو کلمه ایی میل ندارم ! باید تلاش کنم برای شناخت بیشتر عادت های غلطم تا بتونم اصلاحشون کنم ، باید تلاش کنم افکارم رو به سمت لاغری سوق بدم تا باورها و در نتیجه عادت هام رو بتونم تغییر بدم ….
چون تنها راه نجات من از رنج چاقی لاغری با ذهن هست و هر چقدرم طول بکشه من دست از تلاش بر نخواهم داشت چون مطمئنم و ایمان دارم نتیجه خواهم گرفت ….
یاعلی
نشان های دریافت شده
سلام دوست خوبم ونوس عزیز ،،،از اینکه بتازگی به جمع دوستانت در مسیر تناسب فکری ،سرزمین لاغرها پیوستی خوشامد عرض می کنم ،
عزیزم من برداشتم از تند خوردن اینه که تا بیاد پیام سیری از طرف خودآگاه ما درک بشه مقدار زیادی انرژی وارد بدن کردیم …من معتقدم پیام سیری همیشه به موقع می آد ولی ما به دلایل متعدد متوجهش نمیشیم یا اینکه به علت عشق به خوردن نمی خوایم که متوجه بشیم ، اینم جزء انتخابهای ماست … این رفتاریه که باید اصلاح بشه …
سلام شهربانو جان
ممنون برای خوش آمد گویی
بله کاملا درست میفرمایید
انشالله که بتونم این رفتارهای غلطم رو اصلاح کنم
نشان های دریافت شده
سلام مجدد عرض می کنم …
می دونی ونوس جان ،،،ما خیلی وقتها رفتار اشتباه رو تشخیص می دیم و واقعا دلمون می خواد انجام ندیم ولی این تصمیم آگاهانه کافی نیست …ما نیاز به تثبیت فرمولهای ذهنی در رابطه با تصمیممون داریم …فرمولها همان باورها و اعتقادات ما راجع به هر چیزی هستن ..
ما باید ببینیم پشت این رفتار اشتباه چه فرمولی قرار گرفته ..بعد بیاییم فرمول صحیح رو برا ذهنمون منطقی کنیم و سپس بر اساس این فرمول جدید رفتار کنیم …
مثلا رفتار غلط پرخوری ، همینجوری الکی در ما شکل نگرفته مثلا وقتی با باورهای اشتباه ، چاق شدن برامون طبیعی جلوه کنه به پرخوری تمایل پیدا می کنیم و البته پرخوری در ابتدا بسیار لذت بخشه ، و صد البته لذتی کاملا زودگذر …. و ما اسیر این لذت زودگذر شدیم ….وقتی پرخوری به دنبالش مصیبت چاقی رو به همراه داره پس این لذتی هم که ازش صحبت می کنیم کاذب و دروغینه ودر حقیقت لذت نیست و رنج است ،،،،رنجی فراوان با کاور احساس خوشی موقت …..
پس در درجه اول باید چاقی رو از حالت طبیعی خارجش کنیم و سپس جای اهرمهای رنج از نخوردن و لذت از خوردن رو جابجا کنیم ….
سلام من فرشته هستم. تا جاییکه یادم هست من همیشه احساس تنهایی داشتم در خانواده بهخاطر همین سعی میکردم با جلب توجه و گرفتن تأیید و توجه این احساس تنهایی رو پر کنم .در خانوادهی ما همه دوست داشتند که درمورد غذا حرف بزنن و غذا بخورن بههمین دلیل من جرأت ابراز وجود نداشتم و که مخالفت کنم و بگویم که من سیرم و غذا نمیخواهم. مخصوصاً مادرم روی این قضیه خیلی حساس بود و همیشه ما را به خوردن تشویق میکرد البته تا نوجوانی و بعد از آن که این عادت در ما شکلگرفته بود بهشدت مخالفت میکرد و من پنهانی غذا میخوردم معمولاً. پس عادت غذا خوری از باور کردن این باور که من این رو باور میکنم و می خوام که باور کنم که غذا عامل شادی و انرژی گرفتن هست ، بهخاطر اینکه تنها نمونم من نمی تونستم ابراز وجودکنم چون ابراز وجود و مخالفت مساوی بود با نگرفتن تایید و بی توجهی و حتی توجه منفی .واین باعث تشکیل عادتهای زشت پرخوری در من شد . عادتهایی مثل اینکه وقتی میخواستم دستم رو پاک کنم اگر غذایی شده بود آن را در دهانم میگذاشتم و با اون پاک می کردم ،و عادت خورده خوری رو در من تقویت می کرد . عادتهایی مثل اگر این رو نخورم اسراف میشه و گناهش گردن من میافته پس برایاینکه اسراف نشه این غذا رو باید بخورم و از این قبیل خب من از بقیه با باور کردن نظراتشون تأیید میگرفتم تا از احساس تنهایی دور بشم تاب و تحمل مخالفت رو نداشتم اگر احساس تنهایی رو بتونم تحمل کنم فکر کنم بتونم باورهای غلط هم رو اصلاح کنم من در گذشته و حال غذا رو تنها مورد اشتراکی میدیدم که ما رو بههم نزدیک میکرد و دور هم جمع میشدیم و هدفمند بودیم و متحد و شاد و انرژی مثبت میگرفتیم و عامل با هم بودن ما در خانواده غذا بود من میتونستم از طریق خوردن انرژی دلخواهم رو از جمع بگیرم پس باور میکردم و میخواستم باور کنم غذا عامل شادی و اتحاد و یکی شدن هست وقتی میخواهم عادت جدیدی رو بسازم احساس تنهایی شدید میکنم و معمولاً منصرف میشوم. من الان فکر میکنم بیشتر از اینکه کشف کنم چه عادتهایی رو دارم به باورهام بپردازم و عادت جرأت مندی رو در خودم پرورش بدم که بتونم باورها م رو جدید و نو کنم و از طریق اون باورهای جدید و نو عادتهای جدیدی رو بسازم که به سمت هدفم که همان لاغری و تناسب اندام هست برسم
به نام خدای مهربان
من همیشه عوامل بیرونی رو مقصر اضافه وزن خودم میدونستم همیشه فکر میکردم ایراد از مواد غذایی که من چاقم همیشه این باورو داشتم که چاقی من بخاطر ارث و ژنتیکه و من چطور میخوام با این قضیه مبارزه کنم و همش میخواستم خودمو قانع کنم که با چاقی خودم کنار بیام و بپذیرم که هیکل و سرنوشت من همینه که به لطف خدا با این مسیر آشنا شدم
من همیشه فکر میکردم باید غذا کمتر بخورم و بیشتر عرق بریزم که لاغر بشم در صورتی که روحمم خبر نداشت که مشکل از فرمول های ذهنیه که عادت چاقی رو در من ایجاد کرده
الان که برای تمرین کردن به باشگاه میرم سانس قبل ما کسایی هستن که آرزوی متناسب شدن دارن ولی هر دفعه به روشی دنبال فرار کردن از انجام این ورزش های سخت و طاقت فرسان و خب میبینم که یذره جم جور تر شدن اما هر بار که میرم باشگاه با خودم فکر میکنم که چه باوری داشتن که الان تبدیل به عادت شده اونا باورشون اینه که مشکل از مواد غذایی هست چون که مواد نگهدارنده داره یا همش عوامل بیرونی رو مقصر اضافه وزن خودشون میدونن و اکثر اونا بچه دار شدن و صد در صد اینو مقصر چاقی خودشون میدونن و هر بار با خودم مرور میکنم که تا زمانی فرمول های ذهنی تغير نکنه هیچ عادتی اصلاح نمیشه و خیلی خوشحالم که الان در این مسیر هستم تا به رویای خودم برسم 😊
عادت های غذایی غلط من :
من همیشه عادت دارم موقع تماشا کردن فیلم حتما باید چیزی بخورم
من عادت کردم که فکر کنم وقتی مسافرت میریم اشتهای آدم چند برابر میشه
یک عادت غلط دیگر من این است که همش موقع درست کردن غذا همش غذا رو تست کنم و ناخونک بزنم
من به سختی میتوانم خودم را در برابر شیرینی مورد علاقم مخصوصا بستنی کنترل کنم
من سعی میکنم از امروز در مواقع پرخوری مثل موارد بالا بگویم میل ندارم
به امید تناسب اندام همیشگی 💪
سلام خسته نباشید و همچنان براتون آرزوی سلامتی و صحت می کنم استاد بزرگوار امیدوارم که باسیل دعاهای قشنگی که به سمت شما روانه میشه هر روز موفق تر و سربلند تر باشید 🤲🤲🌹🌹🌹🌹
از دیروز که من با سایت خوبتون آشنا شدم خیلی احساس می کنم تفکرم و ذهنیات هم متفاوت شده و جالب اینکه حرف هایی که خودم میدونستم ولی هیچ وقت کسی به زبان نیاورده بود و یا بهشون اشاره ای نکرده بود جالب اینجاست👌 که در تمام مسیر زندگی به باور داشتم به قدرت کلام و ذهنی که داریم و همیشه میگفتم به چیزی که فکر میکنیم و یه عادتی که میکنیم همون میشیم ولی در واقع هیچ وقت بهش توجه نکرده بودیم شما استاد بزرگوار باعث شدید که ما به خودمون یک لحظه خیره بشیم😎 و نتیجه عادت های بد سالیان گذشته زندگیمون را ببینیم
خدا را شکر می کنم🙏 و خدا را شکر میکنم🤲 که با شما و روش خوبتون آشنا شدم توی همین ۲۴ ساعت گذشته خیلی ذهنم مشغوله ترک عادت های اشتباه و ساختن تفکرات درست توی ذهنمه و هر زمان و هر لحظه که احساس می کنم دارم دور میشم از این مسیر وارد سایت میشم ویدیو ها تو نگاه می کنم صداتو گوش می کنم و خدا رو شکر می کنم از اینکه خداوند افراد افرادی مثل شما رو توی این دنیا به وجود آورده که شاید باری از دوش ما به خاطر آگاهی و هوش بیشتری که دارند بردارند ❤
بسیار عالی گفتید منتظر تمرین امروز بودم
🌹 میل ندارم و من یادمه زمانی که میگفتم میل ندارم واقعاً تناسب اندام بهتر بود تا اینکه هر تاریخی بپذیرم برای خوردن اون و
🌹🌹دومین تمرین که گفتید اینه که عادت های غلط که تو خودمون هست و شناسایی بکنیم
فکر میکنم ****بزرگترین عادت بد من از خوردن شیرینی جات به همراه چای بودا برای من خیلی لذت بخش بوده همیشه مثلاً چای یا نوشیدنی رو همراه با سه یا چهار عدد خرما شکلات میکردم در صورتی که خیلی راحت با یه دونه شکلات نتونستم بخورم
*****عادت داغ خوردن نوشیدنی و عادت تن غذا خوردن این عادت تن غذا خوردن همیشه همراه من بوده و هر زمان کنترلش کردم واقعا توی مقدار غذایی که خوردم رو من تاثیر داشته
***عادت دیر وقت غذا خوردن یعنی اگه مثلاً شام و زود خورده بودم ساعت ۱۱ شب گشنم شد به جای اینکه مثلاً یک واحد میوه یه چیز سبک تر می کنم حتماً دوتیکه مثلاً نون درسته و با پنیر و مربا میخورم
***عادت بد دیگری من واقعاً ریز خالی بوده ریزهخواری قاچاقی خوری به نظر من قاچاقی خوردن فکر می کنم عادت تمام آدما تپله که هیچ وقت فروکش نمیکرد
*** این عادت طمع ولع برای شیرینی خوردن.
از خدا می خوام که در این مسیر من رو یاری بکنه به همراه راهنمایی های عالی شما بتونم به وزن ایده آلم برسم🤲🤲🤲🤲🌹🌹آمین
سلام به همگی
من هم یادم میاد در گذشته که چاق بودم همش از عوامل بیرونی حرف میزدم که باعث چاقی من هستن
مثلا من چون ازدواج کردم
من چون دارو میخورم
من چون اشتها دارم
من چون فعالیتم کم هست .و…..
و…اینها باعث چاقی من میشن .
اما حالا آگاهم من با قدرت ذهنم چاق شدم نه با هیچ عامل بیرونی مثلا فلان غذا و دارو و کم تحرکی و …. و من تمام و کمال مسولیت چاقی خودم رو پذیرفتم و مطمعنم من خودم با عادت و رفتارهام باعث چاقی خودم شدم و من چون همیشه از خوردن میترسیدم و چون من همیشه حواسم به خوردنم بود و چون در خوردن بعضی مواد غذایی ولع داشتم و …. اینها باعث چاقی من شدند .
در واقع در گذشته من داشتم با افکار و باورهام و رفتارهام چاقی رو جذب میکردم وگرنه نوع خوردن و مواد غذایی وفعالیت و ساعت خوردن و …. باعث چاقی ما نمیشن .
من با بودن در مسیر آگاهی پیدا کردم که در گذشته به خاطر باورهایی که داشتم یه سری عادتها در من به وجود میومد که باعث چاقی من میشدن مثلا من زمانی که ازدواج کردم چون باور کرده بودم بعد از ازدواج ادم چاق میشه اصلا رفتارهای من تغییر کرده بود من پرخور شده بودم و اصلا همه چیز خور شده بودم و اصلا یادم همیشه در حال خوردن بودم و گرسنه بودم .
و یا زمانی که باور کردم فلان دارو باعث چاقی من میشه. من هر چقدر تلاش میکردم انگار هیچ رژیم و ورزشی من رو لاغر نمیکرد چون باور کرده بودم چاقی حق من هست و من کلی عادتهای غلط پیدا کرده بودم و ریزه خواری میکردم .خودم رو مغلوب خیلی از مواد غذایی میدونستم و…و تکرار همین عادتها باعث چاقی من میشدن .
پس پروسه ی چاقی ما به این شکل هست :
من اول افکارم و بعد باورهام تغییر کردند و بعد عادتهام تغییر کرد و بعد کم کم نتیجه نهایی که جسم من بود تغییر کرد اما با رژیم گرفتن ما میاییم فقط روی بخش نهایی که جسم هست کار میکنیم در حالی که افکار و باورهای ما و در نهایت عادتهای ما اصلا تغییر نکردند و این باعث میشد ما در لاغری شکست بخوریم .
قدرت باور خیلی بالا هست پس اول باید اون رو تغییر بدیم تا نتیجه ی ما تغییر کنه
زمانی که من باور کردم میتونم با قدرت ذهن لاغر بشم عادتهایی در من شکل گرفت که نتیجه ی نهایی من خیلی عالیتر از گذشته ی من هست
و جسم هر کس نشانده ی افکار و باورهای اون هست. و به اندازه ای که افکار و باورها و عادتهای من تغییر کنن جسم من هم تغییر میکنه .
من یه زمانی ریزه خواری وحشتناک داشتم و همیشه ازاین کارم ناراحت بودم اما هیچ وقت نمیتونستم اونها رو ترک کنم مثلا یادم میاد قبلا از ناهار کلی از غذاها رو باید میخوردم تا ته بندی کنم تا همسرم بیاد با اونم بخورم .
بعد ازظهر باید میرفتم حتما سر پایی کلی غذا میخوردم
شب حتما شام رژیمی میخوردم . و اما خانه ی مادرم هر چیزی روی گاز بود باید حتما میخوردم
آخر شب حتما به هله هوله میخوردم صبح ها بعد ازصبحانه. باید کلی شیرینی و بیسکوییت میخوردم و یا هنگام غذا درست کردن ملی پای گازمیخوردم ….
اما هر چقدر تلاش میکردم که دیگه تکرارشون. نکنم فایده ای نداشت چون من کاره ای نبودم باورهای من داشت نتیجه رو رقم میزد و اصلا تصمیمات من کاره ای نبودن .
اما حالا مدتها هست که من در مسیر هستم دیگه نسبت به مواد غذایی هیچ حرص و ولعی ندارم و خیلی راحت وقتی سیر هستم لب نمیزنم .و میگم میل ندارم و نمیخورم و اصلا انگار اونها رو نمیبینم که که بخوام بخورم خبلی تغییر کردم طوری که بعضی مواقع بعدا که متوجه رفتارم میشم شگفت زده میشم .و خودم باورم نمیشه دیگه چه برسه به بقیه .ولی خوب میدونم تمام این تغییرات به خاطر کار کردن روی خودم هست .
من یادم میاد در گذشته همیشه گرسنه بودم همیشه میل به خوردن داشتم و همیشه میخواستم با مواد کم کالری شکمم رو پر کنم و همیشه کلی میوه و سالاد و… داشتم که به محض گرسنگی بخورم اما جدیدا همیشه سیرم و مواقع کمی گرسنه هستم دقیقا برعکس گذشته ی خودم شدم و این برای من فوق العاده عالی هست .
آلان که در ماه رمضان هستیم باید بگم در گذشته وقتی نزدیک این ماه میشدیم من از قبل به همه میگفتم وای رمضان اومد و من چاقتر میشم و یادم میاد چقدر زبون روزه من ورزش سنگین میکردم. و بعد طبق اصول رژیمم غذا میخوردم اما چاقتر میشدم چقدر حرصو ولع خوردن داشتم .
اما حالا چند سالی میشه رمضان و سفر و عید و … هیچ فرقی برای من ندارند و من در تمام ایام به اندازه نیازم غذا میخورم و لذت میبرم حتی کلی شیرینی و کیک در بوفه. هست من دوست ندارم بخورم چون سیرم با چایی برای همسرم میارم که بخوره اما در حد یه ذره که بخورم دیگه دوست ندارم بخورم چون جا ندارم خلاصه عالی رفتار میکنم و از خودم راضیم .
من در حال حاضر چه رفتاری دارم که عادت من هست و باعث یکم اضافه وزن من هست ؟؟
اگر غذایی خوشمزه باشه و یا مورد علاقه ی من باشه وقتی سیر بشم یکم بیشتر ازنیازم میخورم ..
و دوم اینکه من چند شب هست که بیرون میرم و در مراسم عزاداری یه عزیزی هستم و در این چند شب که من میرم اونجا چایی با زولبیا و بامیا و یا حلوا و یا چایی با خرما بوده اما اصلا انگار گلوی من بسته بود و میل نداشتم حتی آبی هم بخورم تا بیام خونه چون تازه افطار میکردم و سیر بودم و هم اینکه با حس ناراحتی و اندوه. هیچ چیزی از گلوم پایین نمیرفت .و بارها به میزبان گفتم میل ندارم ممنون .
تفاوت من قبلی با من جدید که متناسب تر شدم تفاوت در عادتهای من هست که اونها هم به خاطر تغییر باورهای من در من به وجود اومدن .پس خیلی متناسب شدن برای من طبیعی هست .
من از زندگی در جسم جدیدم خیلی لذت میبرم از آزادی که دارم بسیار لذت میبرم و خوشحالم. که میتونم بهتر از قبل زندگی کنم و از تمام داشته هام لذت ببرم .
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد بزرگوار و دوستان همراهمبسیار خوشحالم که در جمع شما عزیزان هستم و از خدای خودم ممنونم که به توفیق داد تا در این تالار دوستی با شما همراه باشم.فایل امروز هم فوق العاده بود .من متوجه شدم که:انتظار و باور سبب ایجاد عادت می شود.باورها به دو صورت هستند باورهای محدود کننده و باورهای قدرت دهنده.چاقی از چی به وحود می یاد؟سوالی که همه ما داریم چاقی محصول عادتهای ماست .عادت چیه؟عادتها *یکسری* رفتارهای پرتکرار هستند.افرادی که پیشرفت داشتند یکسری رفتارها را تکرار کردند که به موفقیت رسیدند و افرتد متناسب هم با تکرار یکسری رفتارها متناسب هستند.اختلاف افراد چاق با افراد لاغر در عادتهاست . نه سبک غذا خودنشان.غذا یک نعمت هست و این نعمت آمده که حال ما رو خوب کنه پس غذا نمی تواند سبب چاقی شود.مقدار و تنوع غذایی اصلا ملاک نیست فقط و فقط عادتها هستند که سبب چاقی می شوند .عادته یک فکر ساده هستند که تکرار می شود و تبدیل به عادت می شود .مثال اگر ما ژنتیک را به عنوان عامل چاقی باور کنیم کم کم ذهن ناخودآگاه می آید وارد عمل می شود و در ما عادتهایی را ایجاد می کند که ما را به آن باوری که داریم برساند.باید بدانیم این ما هستیم که استارت چاقی را می زنیم چون باور نادرست چاقی را در خودمان ایجاد می کنیم و در مرحله بعد ما کاری نمی کنیم بلکه ذهن ناخودآگاه که فوق العاده قدرتمد هست روی کار می آید و ایجاد عادت می کند تا ما به باورمان برسیم که چاقی هست.پس ۳ چیز شدند ۱. باور۲. عادت۳. جسمما در رژیم جسم را که نتیجه بود مورد هدف قرار می دادیم برای همین نمی توانستیم زیاد رژیم را ادامه بدهیم.و دو تای دیگه هنوز با همان سبک قبلی چاقی باقی مانده بودند.حالا چطور عادتها را تغییر بدهیم با انجام تمارین دوره لاغری با ذهن .تغییر عادته با تصمیم گرفتن اصلا درست نمی شود.
تمرین سعی کنیم در مقابل تعارف دیگران به غذا خوردن بگیم میل ندارم.عادتهای غذایی را شناسایی کنیم.من مثلا در ماه مبارک رمضان دوست دارم چای را بازلوبیا بخورم.من عادت دارم سر سفره باید نان باشد.من عادت دارم نمی دونم چرا هر چی فکر می کنم دیگه چیزی نمی یاد تو ذهنم.چون من قبلا عادت داشتم جلوی تلویزیون بخورم و دیگه اینکه از غذا خیلی تعریف کنم دیگه اینکه از هر چی تو سفره هست بخورم و اینکه قبا سرو غذا چند بار تست می کردم و می خوردم و وووووووولی الان همه اینها را با کمک آموزشهای دوره لاغری با ذهن کاملا ترک کردم و.واقعا آفرین به خودم ممنونم استاد شما معجزه زندگی من هستید.من سعی می کنم آموزشها را هموهره دنبال کنم و تا زمانی که زنده هستم در این دوره خواهم ماند .
سلام به استاد عزیز
من به لطف خداوند امروز گام ۳۴ را برداشتم
استاد فایل این جلسه با نظریه باکستر یا شعور سلول اولیه ارتباط دارد
این نظریه میگه تک تک سلولهای این دنیا شعور وادراک دارندبه قول مولانا
ما سمیعیم وبصیریم وهشیم (یعنی هوشیاریم)با شما نامحرمان ما خامشیم
نمیدونم فکرم امروز رفت سمت این نظریه وگفتم تک تک سلولهای وجود من هم شعور وادراک دارند وهر چه من فکر کنم وبپذیرمش روی جسم من تاثیر میگذارد ممنون میشم لطف کنید جوابم را بدهید تا به بیراهه نروم
موضوع فایل امروز عادتهای چاق کننده
اول باور تغییر میکنه
باورهای اشتباه من کربوهیدراتها باعث چاقی میشوند* چربی باعث چاق شدن ما میشود*بهترین راه کاهش وزن گرسنه ماندن است
باپذیرفتن این باورهای اشتباه عادت ایجاد میشود بعد هم جسم چاق میشود
وقتی ما فکر میکنیم غذایی ما را چاق میکند همین میشود وما چاق میشویم ومن این را در خانواده خودم میبینم بچه ها وهمسرم چربی میخورند هر چه در فکر من چاق کننده است میخورند ولی متناسب هستند ومن همیشه ترس از مواد غذایی داشتم وکمتر از آنها خوردم وهمیشه چاق بودم وهمیشه برام سوال بود چرا وجواب میومد اونها ارث چاقی ندارند ولی تو داری واین یک اشتباه بود واصلا دیگه ارث را قبول ندارم ونمیپذیرم وهرروز که در این مسیر هستم برام لاغری در دسترس تر شده وبه این باور رسیدم که میتوانم با این روش لاغرشوم بعضی روزها صبح به اشتیاق فایل جدید از خواب بیدار میشم واین خیلی با روشهای لاغری قبلی متفاوت است وهمش آرامش واحساس خوب است
سپاس فراوان از شما
خدایا متشکرم دوستت دارم
نشان های دریافت شده
سلام
من یک عادت اشتباهی که دارم این است که وقتی دارویی مصرف میکنم چون باور اشتباهم این است که داروها بمعده فشار میاورد غذای بیشتری مصرف میکنم
۲_وقتی برای گردش به بیرون میرویم میل به غذا خوردنم بیشتر میشود.
۳. وقتی به مهمانی میروم میل به غذا خوردنم بیشتر میشود
4_ناخنک زدن به غذا حینه درست کردن غذا.
نشان های دریافت شده
قبلا اصلا از وجود باورها اطلاع نداشتم نمیدونستم باور چیه بارها رژیم گرفتم و جسممو ب زور مجبور ب لاغری میکردم اما جنگ اعصاب بود تو ذهنم اون میگف بخور من نمیخوردم تا اینک بالاخره رامم کرد و وقتی میگف بخور میخوردم در حالی ک سیر بودم تا حد خفگی یجوری بود ک دلم میخواست بالا بیارم راحت شم بعدش میگفتم اخه تو چرا این کارو میکنه حالم از خودم و از رفتارهام طعم میخورد چندشم میشد.هی سرزنش میکردم خودمو
و اطلاع نداشتم ک همه چی تو ذهنته و این منم ک با زور ب خودم ظلم کردم
باورهای من تشکیل شد از شنیده ا از برچسب زدنها از توصیه ها
در حالی ک خواهرم لاغر بود چرا
چن من باور کردم اون ن
اگه موادغذایی چاق میکردن اونم چاق میکردن چس چرا من
هی میگفتم من استعدادم چاقیه من راحت چاق میشم
درحالی ک باورها داشتن خودنمایی میکردن
اولش فقط در فکر خوردن بودم ترس نگرانی
چاق شدم
رژیم ورزش
میگفتم بدن من ب ورزش عادت کرده
رژیمهای مختلف باعث شد عادت پرخوری در من شکل بگیره چجوری با حرص ولع
عین معتادها وقتی میخوردم اروم میشدم همش میگفتم بدنم شیرینی میخواد
اما بعد خوردم عذاب وجدان تا چندین روز درگیر اون خوردنه اون بودم در حالی اون چیز دربدن من دیگه نبود
عجیب بود دنیام
حالم خوب نبود این میگف چاقی اون میگف چاقی خسته شده بودم از اینک همه شده بودن ترازو برای من
همه اینها باعث شد من از خودم زده بشم ولی باز ادامه میدام هیچ وقت نپذیرفتم چاق بمونم
اما با این حال هی چاق میشدم
طعنه های این واون نگاههای همسرت
عادت بیش از جز خوردن شیرینی وقتی مواجه میشدم
پرخوری یک باره
خوردنهای ب حد انفجار
یکباره
خوردن های بی گرسنگی
از خواب بیدارمیشدم دوس داشتم ی جیزی بخورم
حسرت ب خوردن حسرت از خوردنهای دیگران
خوردنهای اضافه تو مهمونی تو خونه مامانم تو تولدها عید
مهمونی روزه
احسان ونزری
انگار دنبال فرصت بودم حمله کنم
تند تند خوردن و لذت نبردن و سیر نشدن وفرار از مواد غذایی
رسیدن ب ته خط
ناامیدی غم و غصه
خوردنهای مدام
من از هرلقمه ای ک میخوردم غصه میخوردم احساس گناه داشت منو میکشت
اما هیچکس حرف منو نمیفهمید هیچکس
بیشتر منو محکوم میکردن
اما خداحرفمو شنید بهم جواب داد
من جواب صبرم گرفتم
اومدم سایت همینک راحت بدون عذاب میخورم بدون ترس
من فهمیدم زندگی همش چاقی لاغری نیس
بابا من زندم چرا زندگی نمیکنم چرا
هنوزم زخمهایی ک ب خودم زدم هس
زخمهایی ک ب خاطر دیگران بخودم زدم
اما الان زندم و من روی فرمولهام کار میکنم و میرسم ب لاغری
چاق نمیشم متناسب میشم
زیبا و خوش اندام و سبک میشم اعتماد ب نفسم میره بالا
میشم ی دختر جوون خوش اندام بدون چربی اضافه
من دوست دارم فریبا
هر جوری ک هستی
ولی دوس دارم تو رو ب خواستت برسونم همین
تو همینطوری زیبایی همینطوری خوش پوشی
ولی میخوام زیباتر بشی لباسهایی ک دوس داری بخری ن لباسهایی ک مجبوری بخری
میخوام سنم پایین دیده بشه ن اینک با مامانم فرق نکنم
الان میگم فریباتو توان لاغری داری لاغری برای تو هستش طبیعیه ک لاغر بشی چن تو داری فرمولاتو تغییر میدی
چ بخوای چ نخوای لاغر میشی
لاغری آسون ترین کار دنیا است
طبیعت تو لاغریه
هیچ چیز قدرت چاق کردن تو رو نداره
ن خواب ن ازدواج ن بارداری ن شیر دهی ن شیرینی ن مواد غذایی ن برنج ن روغن ن سرخ کردنی ن زمان خوردن ن سن ن تحرک نداشتن ن غصه ن استرس ن اضطراب ن تنقلات م فست فود ن شکر ن کیک م کره ن خامه ن نون ن سنگ ن بربری ن روزه ن عید ن تولد ن عروسی ن وعدهای غذایی ن ساندویج ن پیتزا ن کوکو ن مهمونی ن مواد پرچرب نیمه چرب ن نشستن ن نوشابه ن قند ن عسل ن مسافرت ن رستوران ن بیماری ن درس ن گوشی ن خوردن ن سس
فریبا تو بدون ک نیروی ذهن تو با نیروی دهن افراد متناسب یکی هست مشابه باور کن
نشان های دریافت شده
سلام دوستان عزیز
از امروز سعی میکنم بگمم میل ندارم،
اگه بخوام در مورد عادت های اشتباهی که دارم صحبت کنم بدترینش اینه که هر بار برم بیرون تو فکر اینم یه چیز شیرین مثلا چند عدد بامیه یا شیرینی بخرم و بیام چای درست کنم تا باهاش بخوریم
شده لذت بخشترین قسمت خوردن و زندگیم،
و چون باورم اینه کهعباعث چاقیم میشه ولی کنترلش برام سخته همیشه باعث چاقیم شده،
وگرنه در وعده های غذاییم زیاد نمیخورم با سالاد و سبزی خودم رو سیر میکنم.
یه عادت بده دیگه هم دارم که بعضی وقتها پیش میاد ،چون دوست ندارم غذا بریزم دور مثلا یکم که میمونه ، احساس میکنم درست نیستبریزمش میخورم بیشتر وقتیه که دخترم که کوچیکه سیر میشه بعد تو زهنم میگم این مثلا خاصیتش زیاده ، این همه هم وقت گذاشتمتا درستش کنم چندتا قاشق که چیزی نیست میخورم،بعد عذاب وجدان میگیرم که چرا خوردم .
ممنونم ازتون
توروخدا لاغرمون کنید متنفرم از چاقیم:(