0

عادت‌ های چاق کننده (قسمت چهارم)

عادت‌ های چاق کننده
اندازه متن

خیلی‌ها وقتی دلیل چاقی‌شون رو می‌پرسیم، سریع می‌گن: «ارثیه دیگه! از مامان‌بابام بهم رسیده!»

اما واقعیت اینه که یکی از اصلی‌ترین دلایل چاقی در جامعه، نه ژن‌ها، بلکه عادت‌ های چاق‌ کننده‌ایه که کم‌کم، بی‌صدا، از دلِ سبک زندگی‌مون رشد کردن.

این عادت‌ها، نتیجه‌ی یه‌سری افکار و باورهای پنهانی هستن که ناخودآگاه ما رو سمت رفتارهایی می‌برن که وزن‌مون رو بالا و بالاتر می‌برن.

😅 چاقی ارثیه یا یه عادت پنهون؟

تا اسم چاقی میاد، خیلیا فوری می‌گن:

🗣️ «ما خانوادگی چاقیم، دیگه کاریش نمی‌شه کرد!»

اما یه سوال ساده:

🧐 واقعاً چاقی ارثیه‌ست؟ یا پشت این جمله، یه باور پنهون خوابیده که اصلاً حواسمون بهش نیست؟

منطق ذهن چاق

بلکه از همون عادت های چاق کننده‌ای میاد که نسل به نسل، نه از طریق DNA، بلکه از طریق طرز فکر و سبک زندگی منتقل می‌شن!

💬 یکی از همراهای عزیز ما تو بخش نظرات مقاله «چرا لاغر نمی‌شم؟!» یه نکته عالی گفته بود:

«من همیشه فکر می‌کردم چاقی من ژنتیکیه، چون همه عمه‌ها و عموهام چاق بودن. اما الان می‌فهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»

💡 این نشون می‌ده چاقی خیلی وقتا نتیجه‌ی اون باورهاییه که باعث شکل‌گیری عادت های چاق کننده می‌شن.

پس اگه من می‌خوام لاغر بشم، باید اول از همه منطق چاقی ذهنم رو شناسایی و اصلاح کنم.

✍️ مثلاً وقتی هنوز ته ذهنم این فکر هست که:

«اگه اینو بخورم، چاق می‌شم» یعنی هنوز خودمو متناسب نمی‌بینم، حتی اگه ظاهرم لاغر بشه…

📌 پس اولین قدم برای ساختن یه بدن متناسب اینه که منطق ذهنی‌مون رو از چاق‌کننده به لاغرکننده تغییر بدیم.

🧠 قدرت ذهن در لاغر شدن؛ جادویی که واقعی‌تر از همیشه‌ست!

هنوز خیلیا باور نمی‌کنن که می‌شه با قدرت ذهن لاغر شد!

تا بهشون می‌گی «با ذهنت لاغر شو»، یه‌جوری نگات می‌کنن انگار گفتی:

🍲 «با فکر کردن قرمه‌سبزی درست کن!» 😄

ولی واقعیت اینه که علم امروز درباره ذهن، دیگه اون چیزای خشک و تئوری تو کتاب درسی نیست!

مطالعه‌ای در مجله علمی Obesity نشون داده که فقط باور داشتن به این‌که فعالیت‌های ساده‌مون (مثل خونه‌داری یا پیاده‌روی) نوعی ورزشه، می‌تونه باعث کاهش وزن بیشتر بشه! 😲

🔁 این یعنی چی؟ یعنی ذهن ما واقعاً داره رو بدنمون اثر می‌ذاره!

چیزی که بهش باور داریم، چیزی که هر روز تو ذهن‌مون تکرار می‌شه، داره مستقیم نتیجهٔ فیزیکی می‌سازه…

حالا یه سوال مهم این وسط پیش میاد:

🤷‍♀️ اگه قدرت ذهنی همه‌مون یکیه، چرا بعضیا لاغرن و بعضیا چاق؟

🧩 پاسخ ساده‌ست: چاقی، نتیجه‌ی عادت های چاق کننده‌ست!

همون رفتارهایی که بارها و بارها انجامشون دادیم، تا جایی که دیگه حتی بهشون فکر هم نمی‌کنیم…

مثل چی؟

  • 🍿 خوردن بی‌اختیار موقع تماشای سریال
  • 😖 پرخوری وقتی استرس داریم
  • 🍽️ تموم کردن غذا، حتی وقتی سیر شدیم
  • 🎁 جایزه دادن به خودمون با شیرینی و شکلات

🧠 ذهن ما این رفتارها رو با تکرار یاد گرفته؛ چون ذهن عاشق تکراره!

💡 ولی خبر خوب اینه که همون‌طور که ذهن این عادت های چاق کننده رو یاد گرفته، می‌تونه درست برعکسش رو هم یاد بگیره:

عادت های چاق کننده

🔄 ایجاد عادت های چاق کننده؛ همه‌چی از ذهن شروع می‌شه

ما معمولاً فکر می‌کنیم چاق شدن فقط به خاطر زیاد خوردنه… ولی واقعیت یه چیز دیگه‌ست!

🎯 چاقی از ذهن شروع می‌شه.

همه‌چی از اون لحظه‌ای شروع می‌شه که یه‌سری افکار پنهونی، آروم‌آروم تو ذهن‌مون جا خوش می‌کنن.

🧠 افکاری که کم‌کم تبدیل می‌شن به تصاویر ذهنی چاقی

مثلاً خودتو تو آینه تصور می‌کنی با یه لباس تنگ، دنبال اشکال می‌گردی، یا همیشه احساس می‌کنی اضافه‌وزنت زیاده.

اینجاست که یه اتفاق مهم می‌افته:

ما ناخودآگاه، انتظار چاق بودن رو تو ذهن‌مون ثبت می‌کنیم 😕

و ذهن، برای اثبات این انتظار، یه‌سری رفتار طراحی می‌کنه که با تکرار شدن عادت های چاق کننده رو ایجاد می کنند.

  • 🍪 خوردن بدون گرسنگی
  • 😣 ریزه‌خواری موقع استرس
  • 🍕 پرخوری از ترس این‌که “شاید دیگه گیرم نیاد!”
  • 😔 حس گناه بعد از خوردن که خودش باعث پرخوری بعدی می‌شه!

با دقت به نکات این جلسه، متوجه می‌شی که این عادت های چاق کننده دقیقاً چطوری تو ذهن ما شکل گرفتن…

و مهم‌تر از اون:

چطور می‌تونی آروم‌آروم، این عادت‌ها رو با عادت‌های متناسب‌کننده جایگزین کنی 💚

خطاهای مغز چاق

دلیل اصلی چاقی

چاقی نتیجه عادت های چاق کننده است که خودشان محصول تکرار رفتارهای چاق‌کننده هستند. 🤔

این رفتارها به واسطه افکار چاق‌کننده‌ای شکل می‌گیرند که نگرش‌های ما را نسبت به زندگی و بدن خودمون ایجاد می‌کنه. 💭

در حقیقت، دو نوع نگرش داریم:

۱. نگرش ضعیف‌کننده 💔

۲. نگرش قدرت‌دهنده 💪

وقتی به هر دلیلی فکر می‌کنید که لاغر شدن تنها از طریق تغییر در مصرف مواد غذایی به دست میاد، تمرکز شما از ذهن و قدرت درونی‌تون برداشته میشه و به مواد غذایی منتقل میشه. 🍔

یعنی، در این شرایط، قدرت متناسب بودن رو از خودتون می‌گیرید و به غذا می‌دید. در نتیجه، این نگرش در شما شکل می‌گیره که “نوع و مقدار مواد غذایی که مصرف می‌کنیم، تعیین‌کننده وضعیت جسمی ماست.” 😞

اگه از هر فردی که اضافه وزن داره بپرسید چرا چاقی؟ احتمالا جوابش اینه که: “چون نمی‌تونم خوردنم رو کنترل کنم.” 🤷‍♀️

همه افرادی که اضافه وزن دارن، این باور رو دارن که توانایی کنترل اشتهاشون رو ندارند و نمی‌تونن به اندازه‌ای که بدنشون نیاز داره غذا بخورند. 🍕

حالا سوال اینجاست: این نگرش چطور می‌تونه به لاغری منجر بشه؟ 🤨

قطعا این نگرش باعث چاق شدن فرد خواهد شد. 😔

تفاوت نگرش افراد چاق و لاغر

تنها تفاوت واقعی بین افراد چاق و لاغر، تفاوت در افکار و نگرش آن‌ها درباره خودشان است. 🧐

هیچ انسان لاغری به خودش نمی‌گوید که توانایی کنترل غذا خوردن ندارد. همچنین، هیچ‌کدام از آن‌ها عقیده ندارند که غذایی که می‌خورند باعث چاقی‌شان خواهد شد. 🍽️

نگرش عمومی جامعه این است که افراد چاق به دلیل پرخوری و نداشتن فعالیت بدنی چاق شده‌اند.
اما حقیقت این است که ما اغلب افرادی را می‌شناسیم که به مراتب بیشتر از ما می‌خورند و حتی فعالیت روزانه آن‌ها کم‌تر از ما است، ولی همیشه متناسب باقی می‌مانند. 🤔

این تفاوت میان واقعیت زندگی افراد چاق و لاغر و نگرش غالب جوامع درباره چاقی، نشان‌دهنده این واقعیت است که با وجود پیشرفت‌های زیاد بشر در زمینه‌های مختلف، هنوز نگرش‌های اشتباه و نادرستی درباره چاقی وجود دارد. 💡

این تفاوت‌های ذهنی و نگرشی به وضوح نمایانگر این است که برای رسیدن به تناسب اندام، تغییر در نگرش‌ها به اندازه هر روش دیگر اهمیت دارد. 🙌

تغییر نگرش اولین قدم برای لاغر شدن

برای لاغر شدن، اولین قدم تغییر نگرش ما درباره لاغری است.

باید نگرش خود را نسبت به تحت فشار قرار دادن جسم با برنامه‌های رژیمی و ورزش‌های سنگین تغییر دهیم و بپذیریم که تغییر محتوای ذهن و نگرش ما نسبت به لاغری مهم‌ترین عامل تغییر عادت های چاق کننده است. 🧠

مهم‌ترین اقدامی که باید انجام دهیم این است که نگرش خود درباره چاقی و مواد غذایی را همانند افراد متناسب اصلاح کنیم. 💡

وقتی افکار و نگرش خود را تغییر دهیم، به تدریج واکنش‌های رفتاری ما نیز همسو با رفتارهای افراد متناسب خواهد شد. 💪

این تغییرات ذهنی و رفتاری وقتی به اندازه کافی تکرار شوند، به‌طور خودکار باعث متناسب شدن جسم ما می‌شوند. 🔄✨

⏳ لاغری نه تنها یک تغییر جسمانی است، بلکه اولین گام، تغییر در نگرش و باورهای ذهنی ما است!

✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادت‌ های چاق‌ کننده

آگاهی از تفاوت عادت‌های خود با افراد متناسب به ما کمک می‌کند تا درک بهتری از دلیل چاقی خود داشته باشیم و به همین دلیل پذیرش مسئولیت چاقی ساده‌تر و منطقی‌تر خواهد شد.

مرحله اول:

برای این منظور لازم است با دقت و شرح انشایی سوالات مطرح شده را پاسخ دهید.

  • عادت چیست و به چه نوع رفتاری عادت گفته می‌شود؟
  • عادت های چاق کننده چه نوع عادت‌هایی هستند؟
  • لیستی از عادت های چاق کننده خود تهیه کنید و برای هر عادت شرح دهید چگونه باعث چاقی شما شده است.

به این نکته توجه کنید که هیچ عادتی به خودی خود چاق‌کننده نیست بلکه زمانی یک عادت به چاق‌کننده تبدیل می‌شود که نگرش شما درباره آن عادت این باشد که: من این عادت را دارم و به این دلیل چاق هستم یا نمی‌توانم لاغر شوم.

بعنوان مثال من عادت داشتم با وعده‌های غذایی نان می‌خوردم و تصور می‌کردم نان خوردن با غذا باعث چاقی من شده است. بنابراین من عادت خوردن نان با غذا را عامل چاقی خود می‌دانستم.

مرحله دوم:

نگرش شما درباره عبارت “میـــل نـــدارم” چیست؟ آیا از این عبارت استفاده می‌کنید؟ در طی روز نسبت به تعارف دیگران چقدر می‌توانید از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده کنید؟

اگر به راحتی و به دفعات از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده می‌کنید انجام این مرحله از تمرین برای شما ضروری نیست اما اگر نسبت به استفاده از این عبارت احساس ناتوانی می‌کنید حتماً با دقت تمرین این قسمت را انجام دهید.

چرا برخی افراد به راحتی از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده می‌کنند اما شما از این عبارت استفاده نمی‌کنید؟

سعی کنید از این لحظه در طی روز یا در مراسمات و مهمانی‌ها اگر احساس سیری داشتید نسبت به تعارف دیگران یا تمایل ذهن خود برای خوردن از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده کنید.

ضمناً شرح دهید که بعد از استفاده از عبارت “میـــل نـــدارم” چه احساسی داشتید.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.14 از 287 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=11424
413 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار جوانه
      ۱۴۰۳/۰۸/۲۹ ۲۲:۳۷
      مدت عضویت: 1187 روز
      امتیاز کاربر: 1357 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 238 کلمه

      به نام خدا

      سلام

      تمرین میل ندارم، روز دوم:

      صبحانه سلف خوراک لوبیاچیتی با نون بود. سهم نون رو برنداشتم  چون میل به خوردنش رو احساس نکردم.

      چند قاشق آخر ناهارم رو نخوردم چون میلی به ادامه دادن نداشتم. همراه غذا دوغ هم نخوردم.

      از برنج شامم که مونده بود، ریختم برای گنجشک ها. 

      با اینکه امشب توی اتاق کیک خامه ای داشتم ولی دمنوشم رو خالی خوردم چوم میل نداشتم.

      تک تک لحظاتی که میلی به خوردن نداشتم، احساس آرامش و لذت می‌کردم. امروز به یه نکته خیلی جالب پی بردم(نمیدونم چقدر درسته). ما همیشه باید در حد نیازمون بخوریم و اگه یه وقت غذایی که کشیدیم و فکر می‌کردیم اون رو می‌خوریم، به هر دلیلی اضافه بمونه، حتما رزق یکی دیگه است. ممکنه سهم یه حیوون باشه که واسطه رزقش ما باشیم. البته ما همون اول باید تلاش کنیم که اسراف نکنیم و به اندازه غذا بکشیم که توی بشقابمون اضافه نمونه. ولی خب بعضی وقتا ممکنه یه مقدار بمونه. اگر نشد اون رو نگه داریم برای وعده بعدی و عذاب وجدان ریختنش رو داشتیم،  سعی کنیم برای حیوونا بریزیم. 

      بعضی وقتا چیزایی که می‌مونه حتما دور ریختنی نیستن، مثلا کیکم رو که نخوردم، یکی از دوستام توی اتاق دلش می‌خواست و من هم بهش گفتم من میل ندارم اگه تو می‌خوای سهم من رو بخور. اونم قبول کرد.

      پس هیچ وقت از موندن چیزی که نمی‌تونید بخورید نگران نباشید، چون قطعا رزق یکی دیگه است. خدا خودش میدونه چی رو چطور به یکی بده.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار جوانه
      ۱۴۰۳/۰۸/۲۸ ۲۲:۳۹
      مدت عضویت: 1187 روز
      امتیاز کاربر: 1357 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 284 کلمه

      سلام 

      امروز سر سفره صبحانه وقتی دوستم نون اضافه به من تعارف کرد، گفتم میل ندارم و سیرم.

      از اینکه تونسته بودم نقطه سیری رو پیدا کنم و بعد از اون دیگه میلی برای خوردن نداشتم، خیلی خوشحالم. احساس می‌کنم که خودم رو بیشتر دوستدارم و دارم به خودم احترام میزارم.

      عصرونه چایی با سوهان داشتیم. فقط یه تیکه کوچیک اندازه دو بند انگشت خوردم و وقتی دوستم تیکه دوم رو تعارف کرد گفتم میل ندارم و دیگه نخوردم.

      خیلی حس خوبی داشتم که بدون جنگ روانی ذهنم درحال خوردن عصرونه بودم. همیشه یه حرص و ولعی نسبت به خوردن شیرنی داشتم ولی امروز به راحتی و به اندازه، شیرنی عصرونه رو خوردم و از اینکه به این مقدار کم راضی شده بودم تعجب کردم.

      چون صبحانه دیر خورده بودم، ظهر موقع ناهار میلی به خوردن غذام نداشتم و از دوستم خواستم که غذام رو از سلف بگیره. و گفتن ابن میل ندارم یه حس قدرت خاصی بهم داد. 

      یک ساعت پیش هم اتاقیم میوه پاک کرده بود و از من خواست که همراهیش کنم، چند تیکه میوه خوردم و وقتی سیر شدم گفتم دیگه میل ندارم. 

      امروز روز اول تمرین (میل ندارم) بود. با هربار گفتن میل ندارم حس قدرت و آرامش می‌گرفتم. امروز جنگ روانی من درون ذهنم خیلی کم شده.

      فقط یک جا برای خوردن خیلی حرص داشتم. 

      وقتی شب اومدم اتاق دوست‌داشتم هم ناهارم رو بخورم  و هم شام، چون شام امشب رو خیلی دوست داشتم، البته ناهارش رو هم دوست‌داشتم. برای همین حرص خوردن هر دوتا درونم به جنگ روانی تبدیل شده بود. نمیدونستم این حرص از کدوم باور نشات می‌گیره و چطور باید باهاش برخورد کنم. دارم سعی می‌کنم پیداش کنم.

      دوستان ممنون میشم اگر برای مورد آخر چیزی به ذهن‌تون رسید کمکم کنید.

      ممنون از شما استاد گرامی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهره قادرنیا
      ۱۴۰۳/۰۸/۲۸ ۱۴:۴۰
      مدت عضویت: 572 روز
      امتیاز کاربر: 8335 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 171 کلمه

      سلام عادت چیست؟رفتارهایی که بکبار انجام شده وبابتش یک لذتی (که حالا این لذت میتونه از یک آرامش تا دریافت هدیه)رو دریافت کردیم وبعداز اون هم دیگه تکرار شده وشده “عادت”

      عادات چاق کننده ای که من داشتم ودارم :۱_اگه یک وعده غذایی رو هرچند که میل نداشته باشم نخورم بدنم ضعیف میشه۲_اگر سریع غذا نخورم غذا تموم میشه وبه من کم میرسه۳_زود باش تند غذا تو بخور که وقتت رو برای کارهای دیگه بزاری ۴_کسی که طولانی سر سفره بشینه معلوم میشه همه غذا رو اون خورده ۵_حیفه نباید غذا اضافه بیاد اسراف میشه۶تو ظرف غذا اگه چیزی اضافه بیاد بی ادبیه۷_هرجور غذایی جلوت گذاشتن اگر خوشتم نیومد باید بخوری وتا آخرش هم بخوری ۸_غذا خوردن یواشکی خیلی خوشمزه تره ۹_هر روز برنج خوردن چاقت میکنه

      چرا برخی افراد از عبارت میل ندارم استفاده میکنند ولی شما از این عبارت استفاده نمیکنید؟

      چون دیگران مسخره ام میکنند میگن چقدر لوس!!!! ومغزم فشار بیشتری وارد کرده که بخور بخور وشاید هم بخاطر باورهای اشتباهم باذهنم همراه میشدم ولی تمرین خوبیه برای ترک عادتهای چاقی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار جوانه
      ۱۴۰۳/۰۸/۲۷ ۲۰:۴۴
      مدت عضویت: 1187 روز
      امتیاز کاربر: 1357 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 508 کلمه

      به نام خدا

      سلام

      عادت ها رفتارهایی هستند که به مدت طولانی تکرار می‌شوند و رفتارها، از باورهای ما منشا می‌گیرند. ذهن ما هر چیزی را که باور می‌کند، برای رساندن ما به آن شرایط، فرمول هایی را تولید می‌کند این فرمول ها همان رفتار های ما هستند. پس ریشه تمام عادت های ما باورهای ما است.

      وقتی ما یک سری افکار را برای چاق بودن خود باور می‌کنیم ذهن ما به این نتیجه می‌رسد که چاق شدن برای ما بسیار طبیعی و لاغر بودن کاملا غیر ممکن است. بنابراین شروع به تولید فرمول هایی می‌کند که ما را به وضعیت مطلوبی که باور کرده است برساند. این فرمول ها رفتارهایی هستند که در ما شکل می‌گیرند و بعد از مدت زمان طولانی (چندماه یا چند سال) به عادت تبدیل می‌شوند. مثلا یکی از باورهای من این بود که کم تحرکی باعث چاقی من است، همین باور باعث می‌شد که در روز هایی که تعداد کلاس‌هایم کم بود، مرتب گشنه بشوم و دوست‌داشته باشم که مدام غذا بخورم و سه وعده را کامل همراه با عصرانه می‌خوردم. ولی در روزهایی که به دلیل شلوغی برنامه پیاده روی و فعالیتم بالا می‌رفت، اشتهایم خیلی کم می‌شد. به طوری که همیشه از وعده ناهارم باقی می‌ماند و ادامه آن را برای شام می‌خوردم و اغلب عصرانه هم نمی‌خوردم. 

      عادت های چاق کننده من:

      ۱. من همیشه فکر می‌کردم که چون شب برنج یا نان می‌خورم چاق می‌شوم.( اما دیدم که هم اتاقی من برای شام غذایی مانند غذای من را می‌خورد ولی متناسب است.)

      ۲. در گذشته همیشه وقتی تنها بودم عادت داشتم که غذا یا تنقلات بخورم و این را عامل چاقی خودم می‌دانستم به همین دلیل هیچ وقت دوست نداشتم که تنها باشم. (خیلی از افراد متناسب هستند و تنها زندگی می‌کنند)

      ۳. موقع دیدن فیلم و تفریح دوست دارم که غذا یا تنقلات بخورم.(ما همیشه دست جمعی فیلم می‌بینیم و هرچیزی که من می‌خورم دوستانم هم می‌خورند)

      ۴. من عادت دارم موقع درس خواندن یا انجام کارهایم مدام میوه و تنقلات و مغزیجات بخورم. (در سالن مطالعه افراد زیادی هستند که خیلی لاغر اند ولی تنقلات بیشتر و به نظر من چاق کننده زیادی اطرافشان هست. من معمولا مغزیجات یا میوه می‌خورم اما آنها انواع کیک و آب میوه و … سر میز خود دارند)

      ۵. من فکر می‌کنم که خوردن کامل هر سه وعده غذایی باعث چاق شدن من است و حتما یکی را باید حذف کنم. مخصوصا وقتی عصرانه می‌خورم از شام خوردن به شدت می‌ترسم و دوستدارم که اصلا گشنه نباشم تا شام نخورم. (خیلی از دوستانم هر سه وعده غذایی خود را می‌خورند و حتی عصرانه هم می‌خورند ولی متناسب اند)

      ۶. من عادت دارم که همیشه با چایی یک چیز شیرین بخورم و این دلیل چاقی من است.(افراد زیادی هستند که همراه با چایی شیرنی می‌خورند و متناسب اند)

      ۷. وقتی ناراحت می‌شوم یا در کاری شکست می‌خورم، دوست دارم که خودم را با خوردن آرام کنم و این را یکی از بزرگترین دلایل چاقی خودم می‌دانم.(در خوابگاه دوستانی دارم که وقتی از چیزی ناراحت هستند می‌گویند: بچه ها بریم بستنی بخوریم. یا بریم چیپس بخریم. و اتفاقا کاملا متناسب و زیبا هستند)

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیل ماه
      ۱۴۰۳/۰۸/۲۰ ۱۰:۲۶
      مدت عضویت: 600 روز
      امتیاز کاربر: 1060 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 172 کلمه

      باسلام. اول از همه میخام تشکر کنم از استاد بزرگوارمون جناب عطا روشن بااین فایل های به شدت گران بهاشون که رایگان در اختیار ما گذاشته‌و از خداوند بزرگ میخام به ایشون در راه رسیدن به سعادت الهی کمک کنند تا بتونن دراین راه ثابت قدم باشند، و خیلی از ادمایی مثل من رو روشن کنند. چون صحبت هاشون علاوه براینکه ادمو به سمت لاغری میبره، بلکه به سمت خداوند و محبت بین خدا و انسان میکشونه. 

      پاسخ تمرین بنا بر انچه ازاستاد یادگرفتم:

      ما ادما یه سری رفتار داریم که این رفتارها ناشی از عادت هایی که داریم و این عادت ها ناشی از باورهایی هستند که در ذهن ما ثبت شدند، 

      مثلا من باور کردم که اگه ساعت یازده غذا نخوردم ضعف میکنم اگه چیز ترش بخورم ضعف میکنم اگه غذا ابکی بخورم سیر نمیشم اگه صبحانه نخورم اصلا نمیتونم دووم بیارم و…. حالا مغزم مثل علامت سوال شده که خدایا چقدر باور اشتباه تو مغزم ثبت شده و چجوری باید این باورهارو تغییر بدم تا به سلامتی و زیبایی و ارامش برسم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار خدیجه علیزاده
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۳ ۲۰:۰۴
      مدت عضویت: 595 روز
      امتیاز کاربر: 18490 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 259 کلمه

      با سلام  به رفتارهای تکراری که ما انجام میدیم عادت میگن حالا بعضی عادتهای صحیح هستن و بعضی اشتباه در مورد غذا خوردن من عادتهای اشتباه زیادی داشتم و دارم که انشالله سعی در برطرف کردنشون دارم اولین عادت اشتباه من تند تند غذا خوردنم هست که بیشتر به خاطر شغلم بوده توی شیفت و شلوغ بودن و وقت نداشتن یا وقتی کار زیاد دارم یا موقعی که بچه کوچیک داشتم اصلا نمیفهمیدم چی میخورم

      دومین عادت بد من نون خوردن زیاد با غذا بود که خیلی کمترش کردم و من عاشق  نون خوردن هستم

      عادت بد دیگه ای که باعث اضافه وزن من شده این بود که غذایی اضاف میومد میخوردم میگفتم حیف این دو تا قاشق رو دور بریزم 

      عادت بد دیگه من از غذاهای سالم هم زیاد استفاده میکردم مثلا یه عالمه خرما یا میوه میخوردم اما الان خیلی کمش کردم  وولی خوب الان که فکر میکنم میبینم افراد متناسب مثل ما زیاده روی نمیکنن مثلا دوست من میوه تعارفش میکنم فقط یکی برمیداره شیرینی میگه فعلا میل ندارم یا همکارم کم غذا میخوره میگه میل ندارم یا میگه بسه دیگه خیلی خوردم در صورتی که اصلا چیز زیادی نخورده اجیل همین جور یه مشت فقط میخوره بنظرم اینا عادتهای خوبی هستن یه داداش داذم خودشو میکشه دو کیلو چاق میشه دوباره لاغر میشه بهش میگم غذا بخور میگه میل ندارم ولی من همیشه به همه چی میل داشتم ولی الان دیگه تصمیم دارم ذهنم رو لاغر کنم و کلمات صحیح رو بهش یاد بدم مثل میل ندارم عالیه خیلی ممنون از شما پر از نور باشید نور خدا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 275 کلمه

      به نام خدا .

      با سلام اول از همه خدا رو شاکرم که مرا با مسیر آشنا شدم .این فایل خیلی خیلی به من کمک کرد تا مفهوم لاغری با ذهن رو بفهمم من یاد گرفتم که ما باورهای غلطی  داریم که باعث رفتار های غلط در من میشه که این این رفتار ها باعث عادت میشه و این عادت ها باعث چاقی من میشه پس نتیجه میگیریم که باید این باورها رو که باعث عادت شده رو تغییر دهیم و عادت ها رو حدف کنیم تا لاغر شویم .من به شخصه خیلی عادت های غلط دارم که عامل چاقی خودم میدونم 

      ۱.من عادت کردم به اینکه اول از همه تند تند غذا میخورم انقدر تند که اصلا نمی‌فهمم چقدر غذا خوردم .

      ۲ .من عادت دارم که اگه غذای بچم میمونه بخورم چون میگم حیفه اصراف میشه .

      ۳ .من  عادت کردم که انقدر غذا میخورم که تا خر خره پر میشه در صورتی که سیر شدم .

      من عادت کردم وقتی مهمونم میگم بزار بخورم حالا یه امشبی فقط 

      .

      من عادت کردم چون مثلا دورهمی هست و اگه قلیونی میکشیم تنقلات میخورم چون میگم قلیون فقط با تنقلات خوبه .

      ولی الان میدونم که این عادت ها باعث چاقی من شده و خیلی از افراد متناسب رو دیدم که همین کارا هایی که در من یک رفتاره و عادت اشتباه هست رو اصلا نداره مثلا دوست خودم تو دورهمی زیاد تنقلات نمیخوره و خوش اندامه یا اینکه در خانواده میبینم اگر غذای بچه ی کسی میمونه مامانش اصلا اونو نمیخوره و متناسبه و خیلی چیز های دیگه .پس ما باید عادت های خود رو حذف کنیم .از استاد هم تشکر میکنم که ما رو در این مسیر همراهی میکند 🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۱۳:۱۶
      مدت عضویت: 653 روز
      امتیاز کاربر: 4345 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 792 کلمه

      گام چهارم از دوازده گام برای لاغری وقتی رژیم میگیریم نتیجه رو تحت فشار میذاریم و تغییر عادت نداریم. در واقع باورهای اشتباه هنوز سر جاشون هستن.بعضی وقت ها میری باشگاه می‌بینی بعضی از افرادی که میان اصلاً از ورزش خسته نمی‌شن حالا به خاطر عضله سازی اومده می‌خواد ورزشکار بشه یا اصلاً اومده برای درمان و خسته نمی‌شه ولی تویی که برای لاغری رفتی خسته میشی و حتی گاهی سعی می‌کنی که از زیر کار در بری و بعضی از جلسات نری ورزش. پرخوری رو با اشتها اشتباه نگیریم پرخوری عادته.چاق اصلا نمیتونه بگه میل ندارم! اما لاغری با ذهن که انجام بدی خودت حس می‌کنی میل نداری و پرخوری نمیکنی.همه‌ ی ما باورها و بهانه های برای چاقی خودمان داریم که مرتبط با عوامل بیرونی است اعم از ازدواج ، بارداری ،مصرف دارو ، ژنتیک و…با قدرت ذهن میشه لاغر شد ولی چه جوری ؟اول اینکه ما باور کنیم قدرت ذهن چاق شدیم . پس وقتی با قدرت ذهن چاق شدیم می‌تونیم همین مسیر رو برعکس برگردیم.ما خودمون مقصر چاقی خودمون هستیم ،چاقی محصول عادات ماست عادات یکسری رفتار است که هرروز تکرار میشه یک عادت نیست ها یک رفتار اشتباه نیست یک رفتار یا تو رو چاق نمیکنه یا این قدر چاقت نمیکنه.با یک نخ سیگار اتفاقی نمی‌افته اما وقتی شد عادت بیست سی سال….چندین و چند بسته … نتیجه خودش رو نشون میده. اندک اندکاز عادت کوچک شروع شد…طی چند ماه از یک نخ رسید یک بسته حتی قهرمان شدن هم بخاطر عادت است قهرمان المپیک یک شبه قهرمان نشد …پس همونجوری که یک شبه چاق نشدیم یک شبه هم لاغر نمی‌شیم و باید صبور باشیم و عاداتمون رو درست کنیم..برای درست کردن عادات باید ذهنمون رو درست کنیم.میزان مصرف مواد غذایی یا نوع اون بین چاق و لاغر مشترک است…بذارین اینجا یه مثال از خودم بزنم. که ببینین حتی گاهی وقت‌ها لاغرها مواد غذایی می‌خورند که چاق‌ها نمی‌خورندیکی از نزدیکان من خیلی لاغره باور کنین اسم غذاهایی رو میگه اسم خوراکی‌های رو میگه که من تو عمرمم نشنیدم و این همه اینا رو می‌خوره‌ها… مثلاً فندق ماکادمیا 😁ساندویچ فلان فلافل بهمان خورشت ایکس کباب ایگرگ صبحانه ی کافی شاپی (😮‍💨حسودیم شد)چه تو فست فود چه مثلاً تو آجیل و اینا چه تو میوه‌جات چه تو شیرینی جات اصلاً خیلی از چیزایی که اون تا حالا خورده من تا حالا نخوردم… پس اگر به خوردن بود و من الان ۸۲ کیلو هستم اون احتمالاً باید ۱۸۲ کیلو می‌بود…

      اما مسئله سر اینه که اون کنترل شده می‌خوره اونقدی می‌خوره که اون علاقه و اشتیاقش برطرف بشه ولی من چون یه چیز جدیده دیگه تا تهش رو در میارم..

      عادت یه فکر ساده است که میشه عادتما چاق‌ها شانس آوردیم چرا به خاطر اینکه می‌تونیم خیلی از چیزها رو تجربه بکنیم مثلاً ما می‌تونیم کاهش وزن رو تجربه کنیم کاهش سایز و اینکه بخواهیم بریم لباس‌های جدید بخریم و از این مسیر لذت ببریم و اینکه به خاطر همین چاقی ما به یک سری آموزش‌ها دست پیدا کردیم که خیلی از افراد لاغر اصلاً باهاش آشنایی ندارنداونا از لاغری لذت نمی‌برن یه اندازه ما.☺️☺️☺️☺️تمرین این جلسه این بود که:الف. عادت غذایی رو پیدا کنب.تمرین کن بگی میل ندارم و پرخوری نکن .خب تمرین دوم که یه چیزیه که تو طولانی مدت می‌خوام انجامش بدم.اما در مورد تمرین اول: به خاطر عادت داشتن به رژیم گرفتن یه مدت یه چیزی رو نمی‌خورم بعد قحطی زده می‌شم ولع پیدا می‌کنم چند برابر می‌خورم به خاطر اینکه اسراف نشه ته مونده غذای بچه‌ام رو می‌خورم یا غذای خودم رو حتی اگه سیر باشم تا ته می‌خورم به خاطر اینکه شوهرم تنها غذا نخوره باهاش سر سفره می‌نشستم البته از وقتی لاغری با ذهن شروع کردم این عادت رو کنار گذاشتم اگر سر صبحانه باشه و نخواد تنها باشه من یک لیوان چای تلخ کنارش می‌خورم ولی اصلاً خودم رو مجبور به خوردن صبحونه نمی‌کنم قبلاً عادت داشتم حتماً سر ساعت‌های خاصی باید غذا می‌خوردم چه گشنه بودم چه نبودماگر چند جور غذای خوشمزه سر سفره بود حتماً حتماً از همش می‌خوردم امکان نداشت چیزی از غذا رو دور بریزم و تا ته همه چیز رو می‌خوردم حتی اگر مونده بود زیادی بود چرب بود سوخته بود…

      فکر می‌کردم سالاد هیچ ضرری نداره بنابراین خیلی خیلی زیاد می‌خوردم.در خونه‌ای که من توش بزرگ شدم منظورم خونه پدریمه خیلی خوراکی همش جلوی دسته یعنی همیشه کیک و کلوچه و بیسکویت و تخمه و آجیل و شکلات و همه چی همش رو اپن حاضر و آماده است که من فهمیدم وقتی اینا رو از جلوی چشم برمی‌داری بیخود و بی‌جهت بهشون ناخنک نمی‌زنی و واقعاً وقتی که هوس بکنی سراغشون میری و میری از تو کابینت در بیاری تازه اگه حوصله داشته باشی در بیاری و پشیمون نشی😁😁

      کی حال داره دست بکنه ته کابینت 🤣

      خیلی وقت‌ها به حرف مغزم گوش می‌دادم نه به حرف دلم دلم سیر بود ولی مغزم به خاطر استرس به خاطر ناراحتی به خاطر اضطراب به خاطر صبانیت فقط می‌گفت بخور🧐

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا آقچه لو
      ۱۴۰۳/۰۶/۱۱ ۱۴:۲۴
      مدت عضویت: 739 روز
      امتیاز کاربر: 19210 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 133 کلمه

      به نام خدای مهربان

      سلام خدمت شما بزرگوار و همه عزیزان. یخورده با تمرین این جلسه مشکل داشتم اما با خوندن کامنت بچه ها کامل متوجه منظور شما شدم.

      عادتهای چاق کننده:۱,وقتی گرسنه نیستیم میخوریم ۲,وقتی حوصلمون سر میره میخوریم.۳,بخاطر احساس رضایت دیگران گند میزنیم به احساس رضایت خودمون و میخوریم ۴,تو تفریحات باید حتما بخوریم۵,شادی و غم مساوی با خوردن در حالی که خیلی ها هستند تو شادی و غم اصلا میل به غذا ندارن. ۶,با شوهر غذا میخوریم تا تنها نباشه.۷,بعد از غذا بلافاصله میخوابیم بعد از غذای ظهر.۸,جلوی خوراکی های خوشمزه نه گفتن وجود نداره۹, یک شب عشق و حال و خوردنه. ۱۰,غذا پولشو دادی حیفه(باور کمبود).

      وای که چقدر خوب بود این تمرین و این جلسه و کامنت دوستان و شناسایی عادتهای اشتباه

      حالا از خودم میپرسم آیا واقعا گرسنه ام یا نه؟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار golestan2222
      ۱۴۰۳/۰۵/۲۷ ۲۲:۱۰
      مدت عضویت: 2121 روز
      امتیاز کاربر: 21899 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,763 کلمه

      قدم چهارم – مرحله ی اول ( داستان عادتها)

      با سلام 

      خب این جلسه برای من یک آگاهی خاصی داشت که مرا دگرگون کرد که عادت چیست! تفاوتی که در این دیدگاه و دیدگاه خودم دیدم ، این بود که من مسئول عادتهام هستم و اینکه چرا بعضی وقت ها طفره میرم یا وقتی یا حتی میخوام عادت بعضی افراد رو به وجود بیارم و حس نا امیدی و رها کردن میکردم ، پس به خاطر باورهام بوده . 

      پس باورها نقطه ی شروع آفرینش است . تصویر سازی هم از فکر میاد و من وقتی در ذهن میسازم بدن و احساسم در اون مدار قرار میگیره ولی تا زمانی که تصویر سازی میکنم . عادتها و رفتارها در یک چرخه ی تکراری قرار میگیرن . اگر چیزی را در بیرون تجربه نکردم ، یا خواستم و دربیرون ندیدم ، به خاطر باورم هست . این آگاهی چقدر مفهوم خاصی داره ، بو و تجربه ی خاصی از زیستن میده . عادتها از باور من به وجود می آید و باور من از یک فکر و یک فکر تکرار میشود . ولی یک فکر هم به خودی خود قدرتی ندارد و قدرت را زمانی میگیرد که من به آن توجه کنم . مدیر عامل یکی از شرکتهای بزرگ دارویی در ایران برای ما در حال سخنرانی بود و میگفت تمام اخبار ایران و جهان را دنبال نکنید ! جمله ش برام تفسیرش این بود که چقدر دوست داره نااگاه باشیم ، پس حتما وصله ! ولی الان مفهوم این حرف را میفهمم و درک میکنم . ما ذهنمون رو متوجه محدودیت ها میکنیم ، حتی رسانه هم که دروغ میگوید ، چون در واقعیت نمیبینیم ، بازهم توجه به اون کمبود ها میکنیم . پس این یک ورودی برای فکر است و جالبتر که بشر همیشه علاقه به اتفافات بد ، شکننده و ناراحت دارد ، چون تعداد view  ها بالا میرود . یاد فیلم های توخالی ترکیه افتادم که همه به هم خیانت میکنند و مردم جذب دیدن این خیانت ها میشوند و شروع به حرف و تحلیل هم میشوند ، ولی فیلمی تا الان به چشم من نخورده که از پیدایش یک انسان سالم و شاد نشون بده و در اخر هم یک رابطه ی خوب و مرگ و ارامش خوبی داشته باشه و مردم هم مشتاق دیدن ان فیلم بشوند . شاید ذهن ما عاشق دیدن محدودیت هاست ، مثلا بوی دوست داشته نشدن ، بوی خیانت ، بوی حسرت ، بوی بی اعتمادی ، بوی حسادت ، اینها همیشه مورد توجه ما بوده (برای برطرف کردن آنها)و توجه به این مورد ها یعنی جذب بیشتر این کمبود ها و جالبتر برای هرکدام از خواسته هامون با انجام یکسری کارهای بیرونی ، کمی نتیجه رو تغییر میدادیم و لی درآخر به مرحله ای میرسیدیم که میگفتیم دیدی گفتم ؟! تو از پسش برنیومدی ؟ یا دیدی گفتم ؟ دنیا پر از ظلمه و … هیچوقت این طور به مساله نگاه نکرده بودم که ایجاد عادتهام هم از فکر میاد . فکر میکردم یاد گرفتم ولی اونقدر عمیق نشده بودم که چرا نمیتونم عادتهای مخرب را ترک کنم . یک نفری به مدت چند سال روی خودشناسی و مدیتیشن کار میکرد و به مرحله ای از عشق به خود رسیده بود که گفت :” وقتی گفتم که دیگر سیگار نمیکشم ، دیگر نکشیدم ! وسالها از اون حرفی که زدم گذشته و هیچوقت برنگشتم ” تحلیلش درذهن من  ساده و خیالی اومد ، چون من افراد سیگاری زیادی دیده بودم ، که نمیتوانند این عادت مخربشون رو ترک کنند ، مثل ذهن چاق ما که یا تصمیم میگرفتند که این سرنوشت ماست و خو میگرفتند یا شروع به جنگ و در این میون نتیجه های مثبت موقتی هم میگرفتند  . پرخوری یک اختلاله ، همانطور که سیگار کشیدن یک اختلاله .  وقتی شروع به قلم میکنم ، رشته افکارم متصل است . چون در این دنیا همه چیز به هم ربط دارد . پرخوری هم اختلال است ! خوردن ضروری است ولی پرخوری اختلال است . همیشه فکر میکردم پرخوری به خاطر عادتهایی که من مسیول انجام ان هستم اتفاق می افتد ولی من مسئولش نبودم ، بلکه به طریق دیگری مسئولش بودم و اون هم توجه به افکاری بود که نتیجه ی نهاییش این بود . البته در زمان کودکی من فیلتر دریافتی نداشتم ، گرچه در بزرگسالی هم ندارم ! این افکار در محیط بود و ترس مادرم و توجه من به سمتی که مادرم ازش ترس داشت ، به من یاد داد که چگونه چاق باشم و بدن متناسب خوش فرمم را به سمت خلق چاقی بیشتر بردم . ولی خب این ناخوداگاه بود ، به نظرم اگر با تغییر یک فکر و زندگی کردن در آن فکر و صحبت کردن درباره ی آن و فیلترهای ورودی گذاشتن که چه نتیجه ای را میخوام خلق کنم ، خیلی مهمه . پس من مدتی هم سر سرکوفت زدن به خودم بودم که چرا من نمیتوانم میلم را کنترل کنم وحتی در جنگیدن با نتیجه ی وزنم ، همیشه یک راه دررویی بود که با وجود مراقبت زیاد ، یهو میدیدم یک مدت بعد چاق شدم . 

      خلاصه ی داستان عادت : 

      ورودی اطلاعات از طریق محیط اطراف – > توجه کردن من به اون افکار – > تجربیاتی دربیرون میبینم و به این فکر ربط میدم و مهری بر تاییدش میشه ، چه به غلط یا درست – > فکر درونی شده و بارها تکرار میشه – > تبدیل به باور – > باور مثل یک کد است که در صورت قرار گرفتن در اون شرایط شروع به فعال شدن میکنه (کسی که باور داره چاقیش طبیعیه ، یعنی الان درچرخه ی فعالش است)- > ایجاد رفتار و باتغذیه رسانی از طریق باور ، موتور رفتار شروع به چرخش میکنه – > چرخش مکرر رفتار ، عادت را تشکیل میدهد که باعث میشود بدن برای اقدام انجام ان کار ، انرژی کمتری صرف کند  . واسه همینه برای اولین بار کاری را که میخواهیم انجام دهیم ، به نظر سخت میاد چون بدن برای اون رفتار که عادت نشده باید صرف انرژی کند . و به کارهایی علاقه دارد که برایش انرژی و زحمت نداشته باشد . پس انجام کارهای تکراری برایش انرژی و زحمتی ندارد . 

      (عادتهای چاق کننده ی من ) 

      • من به طور غیرارادی دوست دارم اول صبح را قهوه با شکر بخورم و برام سخته که روزم با یک نوشیدنی گرم کافیین دار شروع نشود . 
      • من وقتی پای کاری میشینم یا ذهنم درگیره باید یک نوشیدنی شیرین بخورم تا کمی از استرسم کم کند . 
      • وقتی ذهنم خالی است یا خسته است ، پاداشش خوراکی است . و هر زمان که کاری نداشته باشد و بخواد تایمش را پر کند ، میگوید چه بخورم ؟ 
      • وقتی تلفن حرف میزنم و حواسم نیست اگر چیزی دم دستم باشه ، در دهنم میکنم و میخورم .
      • وفتی مهمانی میرم ، دوست دارم یه بار امتحان کنم حتی اگر سیر باشم . 
      • وقتی بیرون میرم ، قکر میکنم خیلی کمش در حد یک آبمیوه باید برای خودم چیزی بخرم و بخورم . 

      چون قدرت موادغذایی را ازش گرفته ام واقعا هم باید از بین میرفت این باور : چون من با همان مواد غذایی لاغر کرده بودم و خب رد معتبری بود و حتی با پیدا کردن سیگنال سیری و خوردنم هم تونستم کمی از وزنم را کم کنم بدون اینکه موادی را ازخوردنش محروم کنم . من هوس زیاد میکنم و دوست دارم بخورم وخیلی وقتها سیرم ولی میتونم به غذا فکر کنم و بخورم . من الان شکلات را عامل چاقیم نمیدانم چون امروز بعد از ماه ها که به یاد اوردم که مواد غذایی چاق نمیکند ، شیرم را با یک شکلات خوردم ولی برام عادت نشده ، فقط ترجیح دادم امروز بخورم ، اینکه به خاطر ترس از چاق شدن اقدام نمیکردم و الان بدون توجه به این مساله اقدام کردم ، پس یک فرمول اشتباه درست شده . مساله ی اصلی  من ، وقتی به روزم توجه میکنم و ببینم پیام بدنم چیست ،مساله ی  میل به خوردنم هست ! وقتی تاحدی پر میشود ، stop  میکند ولی در مدت کوتاهی چیز دیگری هوس میکند . این حس ، حس رفع گشنگی نیست . غذا در ذهن من = با لذت شده است . ذهن من میل به خوردن دارد . اما یاد گرفتم ، افکارم را میبینم بدون واکنش احساسی ولی دلیل میلم به خوردن را نمیدانم . خب اگر عادت چیزی هست که از یک باور نشات میگیرد ، چه برخوردی با این عادت بکنم ؟ من میل به خوردن دارم .ممکنه این هم یک باور باشد ؟ میتونم انتخاب کنم که نخورم ولی انتخاب کردن من، میل من به خوردن را کم نمیکند ، زمان بعد دوباره خودش را نشان میدهد .پس از جایی دارد آبیاری میشود . امیدوارم یاد بگیرم که چه رفتاری درمقابل این عادت داشته باشم . 

      یکی ازعادتهام :  به خوردن زیاد فکر میکنم و حتی اگر احتیاج به خوردن نداشته باشم ، میخورم . به احتمال زیاد از یک باور فعال بنیادی درحال آبیاری هست . من خودم را به این دوره میسپارم و امیدوارم بتونم این مساله منشاش هرچیری که هست ، در درونم حل شود . 

      فدم چهارم – مرحله ی دوم ( میل به خوردن ) 

      • من یکبار واقعا میل به خوردن نداشتم ، اونم زمانی بود که در حال مهاجرت بودم و  اینده ی من به یک امتحانی متصل بود و به شدت برای من مهم بود و اگر قبول نمیشدم ، باید به کشور برمیگشتم . به شدت تحت فشار بودم و دقیقا در دوهفته ی باقی مانده اینقدر ترس زیاد بود که انگار بدن من در حالت بقا رفته بود و نمیتونستم هیچی بخورم . اصلا نمیتونستم فکر کنم ومثل ربات هر دقیقه میخوندم وحتی توخواب مطالب توخوابم مرور میشد و من اون مطالب را میخوندم انگار و صبحم ساعت ۶ تا ۱۲ شب عین عقربه ی ساعت جلو میرفتم . برام چالش سختی به نظرم میومد و در این چند هفته که ذهن من درگیر هیچ چیزنبود حتی خوردن ! من وزن زیادی کم کردم . تنها استرسی بود که مرا فقل کرد وگرنه استرس های دیگرم از اون نبودند و ولی تا قبول شدم و تموم شد . به مرور دوباره مثل همیشه چاق شدم . 
      • یکبار هم هیجان کاری را داشتم که اونقدر اون کار برام جذاب بود که هرلحظه کار کردن در ان کار را از خوردن ترجیح دادم و کمی وزنم کم شد . 

      همه ی این ها هم نتیجه  موفت بود . 

      مساله ی اصلی من میل به خوردن است . بارها به خودم گفتم نخور و حس و حال بدی درمن ایجاد کرده . بیشتر وفتها موفق نشدم و بعضی وفتها برای ترس از نتیجه تونستم که نخورم . اینکه این کلمه را زمانی که سیر هستم ، امتحان میکنم و نتیجه را در قدم های بعدی خواهم گفت . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 19 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا