0

با یادگیری زبان لاغری برای همیشه متناسب شویم (گام ۲۸)

زبان لاغری
اندازه متن

🧠 رفتارها، واکنش‌ها و شرایط جسمی ما، تحت تأثیر زبانی هست که با خودمون صحبت می‌کنیم.

📍 این جلسه ادامه گام ۲۷ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

اگه زبان لاغری 🪶 رو یاد بگیریم و باهاش زندگی کنیم ✨، ذهن ما پیام لاغری به بدن می‌فرسته 📡.

اما وقتی با زبان چاقی 🍔 فکر می‌کنیم، بدن هم همون‌طور رفتار می‌کنه و چاقی رو حفظ می‌کنه ⚖️.

🗣 انسان‌ها چندزبانه‌تر از چیزی هستن که فکر می‌کنیم!

ما آدما همیشه برای حرف زدن از زبان گفتاری استفاده می‌کنیم، مثل زبان فارسی که بیشترمون از بچگی یادش گرفتیم. 🧒🇮🇷

ولی یه چیز جالب‌تر اینه که بدن ما هم زبان خودشو داره… زبانی که مستقیماً روی سلامتی، چاقی یا لاغری‌مون اثر می‌ذاره! 💬➡️🏃‍♀️⚖️

زبان لاغری

این زبان می‌تونه زبان چاقی باشه یا زبان لاغری!

وقتی کسی زبان چاقی رو از کودکی یا حتی در بزرگسالی یاد بگیره، بدنش هم طبق همون زبان پیش می‌ره و چاقی رو حفظ می‌کنه 🍕➡️🍩➡️😓

اما وقتی یاد بگیری با زبان لاغری با خودت و بدنت حرف بزنی، کم‌کم همه‌چی تغییر می‌کنه… هم ذهنت سبک می‌شه، هم بدنت! 🪶🧘‍♀️🌿

📚 همون‌طور که ما زبان فارسی رو با شنیدن و تکرار و استفاده یاد گرفتیم، زبان لاغری هم یه زبان کاملاً قابل یادگیریه.

همون‌طور که نقاشی، موسیقی، یا آشپزی زبان خودشونو دارن، لاغر شدن هم زبان مخصوص به خودش رو داره! 🎨🎶🍳

و خبر خوب اینکه:

✨ تو هم می‌تونی این زبان رو یاد بگیری، باهاش زندگی کنی و از چاقی برای همیشه خداحافظی کنی 💛👋😊

🧠 تاثیر زبان چاقی بر زندگی ما

تا حالا به این فکر کردی که چاقی، درست مثل زبان مادری، یه چیز یادگرفته‌شده‌ست؟ 🍼🗣

ما زبان چاقی رو خیلی راحت یاد گرفتیم؛ بدون اینکه خودمون بخوایم. از محیط اطراف، خانواده، رفتارها، باورها… همه اینا کمک کردن که کم‌کم چاقی تبدیل بشه به یه زبان آشنا برای ذهنمون. 🧁🍟🧃

حالا همینطوری که به‌راحتی می‌تونیم فارسی حرف بزنیم، ذهن و بدنمون هم به همون راحتی با زبان چاقی رفتار می‌کنن! 🧠➡️⚖️

🔁 خیلی‌ها سال‌هاست دارن با رژیم، ورزش، قرص، عمل و هر روشی می‌جنگن تا لاغر بشن… ولی واقعیت اینه که این کارا درست مثل اینه که بخوای زبان فارسی رو فراموش کنی! 😵📉

🛑 رژیم گرفتن مثل اینه که بگی: “از امروز دیگه فارسی حرف نمی‌زنم!”

تا کی می‌تونی دوام بیاری؟ یه روز؟ یه هفته؟ تهش دوباره برمی‌گردی به همون زبانی که مغزت باهاش راحت‌تره.

✅ اگه واقعاً می‌خوای لاغر بشی، باید یه کار دیگه بکنی:

زبان لاغری رو یاد بگیر! 🧘‍♀️🪶

یعنی باید به ذهن و بدنت یاد بدی که لاغری هم یه زبان جدیده، با باورهای تازه، واکنش‌های جدید، و سبک فکر متفاوت.

وقتی زبان جدید رو یاد بگیری، بدن هم خودش کم‌کم بهش عادت می‌کنه و بر اساسش تغییر می‌کنه. 🪴✨

🎯 یادگیری زبان لاغری

اگه بخوای لاغر بشی، راه‌های سخت و طاقت‌فرسا زیادن… ولی یه راه ساده‌تر و مؤثرتر هم وجود داره: یادگیری زبان لاغری! 🧠🪶

همون‌طور که خیلی‌هامون علاوه‌بر فارسی، زبان‌های دیگه‌ای مثل انگلیسی یا ترکی رو یاد گرفتیم 🗣️🌍، می‌تونیم کنار زبان چاقی که ناخودآگاه آموختیم، زبان لاغری رو هم یاد بگیریم و کم‌کم جایگزینش کنیم. 🔁

بدن ما همون چیزی رو اجرا می‌کنه که ذهن دستور می‌ده، پس اگه زبان ذهن تغییر کنه، رفتار جسم هم عوض می‌شه. ⚖️➡️🏃‍♀️

👂 برای اینکه این موضوع برات قابل درک‌تر بشه، تصور کن که فارسی زبان مادری ماست و حالا قراره زبان انگلیسی رو یاد بگیریم. اولش سخت به نظر می‌رسه، ولی با تکرار و تمرین، اون زبان جدید برامون قابل فهم و کاربردی می‌شه.

زبان لاغری هم دقیقاً همینه!

🎧 توی فایل آموزشی «زبان لاغری را یاد بگیرید» من این موضوع مهم رو خیلی ساده و کاربردی توضیح دادم.

حتی درمورد زبان ورزش کردن هم صحبت کردم؛ اینکه چطور وقتی ذهنمون زبان لاغری رو بلده، ورزش دیگه تبدیل به زور و اجبار نمی‌شه، بلکه یه انتخاب لذت‌بخش می‌شه. 🧘‍♀️🎽

💡 مطمئنم با گوش دادن به این فایل، هم درک عمیق‌تری از لاغری با ذهن پیدا می‌کنی، هم کمک می‌کنی ذهن و بدنت در مسیر لاغری واقعی و پایدار قرار بگیره.

🔄 تاثیر زبان چاقی و زبان لاغری بر زندگی

تا حالا به تفاوت رفتارهای افراد چاق و لاغر دقت کردی؟ 🤔

اگه با دقت نگاه کنیم، می‌بینیم که فرق بین این دو گروه فقط در ظاهر نیست، بلکه در نوع نگاه، فکر کردن و حتی حرف زدن با خودشونه.

در واقع، زبان چاقی و زبان لاغری تأثیر مستقیم روی ذهن و زندگی ما دارن. 🧠💬⚖️

👀 وقتی به رفتارهای طبیعی افراد لاغر نگاه می‌کنیم، می‌فهمیم که چقدر افکار، انتخاب‌ها و واکنش‌هاشون متفاوته با کسی که اضافه وزن داره.

اونا ناآگاهانه با زبان لاغری فکر می‌کنن، تصمیم می‌گیرن و زندگی می‌کنن.

برای همین هم همیشه متناسب می‌مونن، بدون اینکه لازم باشه دائم رژیم بگیرن یا با خودشون بجنگن. 🪶🌿

از اون طرف، افرادی که چاق هستن، ناآگاهانه با زبان چاقی زندگی می‌کنن.

افکارشون، احساساتشون، و واکنش‌هاشون به غذا، حرکت، آینه، ترازو و… همه از این زبان تغذیه می‌شه. 🍕🛋️🌀

نتیجه؟ بدنشون هم همون مسیر رو دنبال می‌کنه و چاق می‌مونه.

🔍 نکته مهم اینه که از نظر ساختار فیزیکی یا توانایی‌های بدنی، هیچ فرقی بین فرد چاق و فرد لاغر وجود نداره.

تنها تفاوت در نوع افکاریه که در طول روز در ذهنشون تکرار می‌کنن… و این افکار، بازتاب همون زبانیه که در ذهنشون جا افتاده.

✅ پس اگه ما بتونیم زبان ذهنمون رو عوض کنیم و زبان لاغری رو یاد بگیریم، کم‌کم افکارمون تغییر می‌کنه، رفتارمون عوض می‌شه و بدنمون هم همراه با اون متحول می‌شه.

🧘‍♀️ یادگیری زبان لاغری یعنی یاد گرفتن یه سبک فکر، یه نگاه تازه به خودمون، و یه مسیر جدید برای رسیدن به تناسب اندام واقعی و پایدار.

تاثیر زبان چاقی🚫 چرا لاغر نمی‌شویم؟

💡 اگه می‌خوای زبان لاغری رو با راهنمای کامل و قدم‌به‌قدم یاد بگیری، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین کارو می‌کنه.

✍️ حالا بریم سراغ اینکه چرا لاغر نمی‌شویم؛ در ادامه هم توی گام ۲۹ سراغ «امنیت جسمی و چاقی» می‌ریم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 173 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.29 از 92 رای

https://tanasobefekri.net/?p=14136

173 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

173 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۴/۰۳/۰۵ ۱۴:۴۲
      مدت عضویت: 2553 روز
      امتیاز کاربر: 9650 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,446 کلمه

      به نام خدای مهربانم که هر لحظه هادی و حامی من هست .

      خدا رو شکر که امروز  هم فرصت حضور در این دوره  رو دارم 

      من از وقتی در این مسیر عالی هستم خیلی به رفتار افراد متناسب و لاغر توجه می کنم و خیلی آگاهی ها  کسب کردم .من الان بیشتر متوجه هستم که  چرا یه عده چاق هستن و یه عده لاغر هستن  و من خیلی بیشتر تفاوت افراد لاغر  و چاق رو درک کردم و باید بگم تفاوت اونها فقط در افکارشون  و فرمولهای ذهنیشون هست .ولی از لحاظ توانایی جسمی و بدنی هیچ فرقی باهم ندارن .

      افراد چاق  از جامعه و اطرافیان و رسانه ها و خانواده و دوستان و …  این فرمول ها ی چاقی رو یاد گرفتند و خودشون هم خبر ندارن که تنها عامل چاقی اونها همون فرمولهای ذهنی هست و فکر میکنن با فشار آوردن به جسم میتونن لاغر بشن در حالی که باید اول فرمول های ذهنی ایشون تغییر کنن 

      من خودم بعد از هفت سال بودن در این راه   مدت یک هفته هست که میرم ورزش ولی کاملا  بر عکس گذشتم هستم چون  در آینه که خودم رو می بینم به خودم عشق میدم و خودم رو دوست دارم  و برای  انجام ورزشم   اشتیاق  و  علاقه دارم و ورزشم از روی اجبار نیست و ورزشم سنگین و آسیب زا نیست  و  ورزشم  برای چربی سوزی نیست  من  برای حال بهتر و تقویت اعضای بدنم و  عضلاتم میرم باشگاه  و میخو ام  در زندگی روزانه ام بدنم آماده تر باشه و با کیفیت بهتری زندگی   رو تحربه کنم من با علاقه و بسیار منطم استخر میرم و ورزش خصوصی میرم و چقدر همه چیز عالی هست برعکس گدشته که اگر خسته و بیملر بودم هوا گرم بود و روزه بودم از روی اجبار و با حال بد  باشگاه میرفتم که نکنه من چاق تر بشم .و هط هم چاق تر میشدم و اما خبر خوب اینکه همین امروز در باشگاه حین انجام فعالیت های ورزشی مربی به من گفت خانم ریاحی لاغر تر شدین حواستون هست ؟ و من چون از کمر شلوارهام متوجه شده بودم فقط خندیدم و گفتم بله متوجه شدم و پرسید ایا رعایت غدایی می کنی ؟؟  من با لبخند گفتم من رهای رها هستم و اون تعجب کرد .. اما در باشگاه و استخر  می بینم افرادی میان که واقها چاق هستن  و از ورزش لذت نمببرن و فقط دنبال این  هستند که وزن کم کنن  و خیلی هم از ابن کار ها  ناراحت هستند و هرگز هم وزن کم نمی کنن 

      من  الان که باشگاه میرم جر افرادی هستم که از جسمم راضی هستم و لذت می برم فقط هدفم این هست که سلامت تر بشم  و میخوام بدنم رو پرورش بدم و نمیخوام برم باشگاه که از شر چربی های اضافه   رها و  خلاص بشم.  این  دو   طرز فکر خیلی با هم متفاوت هستن و نتایج متفاوتی هم دارن 

      من در گذشته که باشگاه میرفتم فقط به نیت لاغری  ورزش می کردم برای همین  باید ماهی یک بار اگر اشتباه نکنم  یا شاید ماهی دوبار به توصیه مربی  وزن میکردیم  و یادم برای انجام این کار خیلی وسواس داشتم یعنی باید لباسم سبک   می بود  و حتما  قبل از غذا خوردنم باشه یعنی  اون روز ناهار نمیخوردم و بعد از عادت ماهیانه ام باشه و حتما کفش هام رو در میاوردم و حتما بعد از ورزش  اون روز این کار رو میکردم  و در خانه اگر قرار بود وزن کنم علاوه بر تمام اون کارها  باید صبح زود وزن کردن  باشه و  گرسنه باشم و لباسم سبک باشه و بعد از دسشویی رفتنم باشه   و باید جای ثابتی این کار رو میکردم  و باید   حتما فرش رو کنار میزدم و روی زمین خالی  این کار رو میکردم و …. این اواخر که وزنم هی بالاتر میرفت شک کرده بودم حتما از این هست که موهام بلند تر شده که  وزنم  رو بیشتر نشون میده و خلاصه بعد از همه اینها چون عدد وزنی ام بیشتر شده بود ناراحت میشدم و با ترس از چاقی بیشتر و ناراحتی از روی وزنه پایین می اومدم  .و هیچ  وقت از این وزن کردنها شاداب و خوشحال نمیشدم  این کار منرو تخریب کرده بود چون  من از لحاظ ذهنی کاملا خودم رو  ناتوان برای لاغری می دیدم   و به ترازو  التماس میکردم   وزن کمتری رو نشون بده و من واقعا تحت فشار بودم که حتی  به موهام شک کرده بودم و می گقتم شاید به خاطر موهام که بلند تر شدن  هست که عدد وزنی ام بالاتر  رفته … من کاملا حواسم بود بدون کفش و لباس سبک می رفتم  روی ترازو  ولی نتیجه برام جالب نبود و این به خاطر پریشانی و  فشار افکار هست .

      من بادم میاد اون اواخر که هی عدد وزنی من هفته به هفته بالاتر میرفت  حالم  واقعا بد بود و من تمام توانم رو برای لاعر  شدن از دست داده بودم و تمام توانم رو گذاشته بودم برای عوامل بیرونی مثل رژیم گرفتن و ورزش کردن و  واقعا داشتم علاوه بر اونها به خوردن قرص لاغری  و دمنوش فکر میکردم که عوارض بسیار بدی داشتن ولی میخوا ستم بخورم و هر رنجی دارن رو تحمل کنم تا  بلکه من لاعر تر  بشم اما خدا رو شکر در همون مرحله با سایت اشنا شدم و چقدر احساس من بهتر شد و من احساس توانایی کردم و امیدوار شدم که میتونم لاعر بشم  و به گفته ی استاد  از وقتی با سایت آشنا شدم تا امروز هیچ وقت روی ترازو نرفتم  حتی امروز که استادم گفت تو لاغر تر شدی من وسوسه نشدم خودم رو وزن کنم و خدا رو شکر که سعی میکنم در مسیر آموزشها بمانم.

       من در گذشته مسیر طولانی رو طی کرده بودم و واقعا خسته و ناامید بودم و اولین تغییر  برای من در این راه بهتر شدن حال و احساسم بود و نمیدونی چه امید و ایمانی  این مسیر در من به وجود اورده بود برای همین من هرگز  دوست ندارم برای یک لحظه به دوران رژیم و ورزش سخت برای لاعری  و  حتی وزن کردن هر ماه  برگردم من عاشق آرامش حال خوب و شادی خودم در این راه هستم 

      من باید این مسیر رو پر رنگ تر و سر سبزترو آباد تر  کنم تا هر کس میاد لذت ببره 

      اضافه وزن یا چاقی مثل یک زبان هست که  بین افراد چاق مشترک هست .

      رفتار و عادت های خیلی از آدم ها ی چاق  با هم مشترک هست .

      من وقتی سعی میکنم زبان لاغری رو یاد بگیرم  مثل این هست که بخو ام یه زبان دیگه رو یاد بگیرم و من با یاد گیری زبان لاغری هرگز زبان چاقی رو از حافظم پاک نمیکنم فقط اون  در ذهنم کمرنگ تر میشه  اما خب ذهن  قابلیت یادگیری چندین  زبان دیگه رو داره.

      واقعا برام  لذت بخش هست که میبینم من تونستم زبان لاغری رو یاد بگیرم و از اون شرایط قبلا وارد این شرایط جدید  شدم و من از یک شیوه  ی قدیمی برای لاغری  وارد یک شیوه دایمی برای تناسب اندام  شدم و  خدا رو  هر روز  شکر میکنم که  من از اون شرایط سخت قبلی  وارد این سایت شدم و من تبدیل به یک انسان متفاوت با ارامش و حال خوب و متناسب شدم .

      من از این راه آموزشی در کنار ورزش با هدف جدیدم  نتایج بسیار عالی گرفتم  

      ولی مطمعنم این افراد که در باشگاه  برای لاغری تلاش میکنن و همش روی ترازو میرن با این وسواسی که دارن به  سختی لاغر می شن  این افراد توانایی خودشون رو فراموش کردن و چنان تحت فشار قرار گرفتن که میخوان با هر کاری خودشون رو لاغر تر کنن

       خدا رو شکرر که من دوباره  دارم ورزش میکنم  و لی  این بار با آگاهی درست  ورزش می کنم و میدونم نتایجم عالی میشه  چون  انگیزم و اشتیاقم برای ورزش کردن عالی هست .و خدا رو شکر که من  در این راه آگاه شدم و وزن کردن رو کنار گذاشتم و بدون ترس غذا میخورم و دنبال تفکیک غذا ها و رژیم و وزن کردن نیستم و ورزشم رو مدتی هست شروع کردم برای سلامتی و نشاط. خودم و میدونم نتیجه عالی میشه 

      من الان  باور  دارم  و میدونم ورزش کردن برای  سلامتی تک تک اندام های بدنم و عضلاتم  و  نشاط و احساس بهتر و کیفیت بهتر زندگی هست نه لاغری ..

      من باید بدونم با فکر صحیح  و درست باید ورزش کنم و دنبال فشار و سختی در ورزش نباشم و قطعا نتیجه ی عالی خو اهم گرفت که باید بگم  هنور اول راه هستم نتیجه ی عالی رو دارم مشاهده میکنم و مربی هم همین  امروز بهم گفت خیلی بهتر شدی  خدا رو شکر که در این مسیر هستم و یه فرد دانا تر و آگاه تر هستم  و من ذهنم رو هماهنگ کردم با جسمم و هدفم  .

      من باید نقشه ی ذهنی مناسب ترسیم  کنم.

      ذهن باید هماهنگ با خواسته باشه .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۱/۰۳/۳۰ ۱۸:۴۸
      مدت عضویت: 2553 روز
      امتیاز کاربر: 9650 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,484 کلمه

      سلام خدمت استاد عطار روشن گرامی 

      من مدتها هست در این مسیرم و دارم فرمول‌های درست رو جایگزین فرمول‌های نادرست میکنم و من با نگاه کردن به رفتار  افراد متناسب کلی باور خوب در خودم ایجاد کردم که ما با هم هیچ فرقی نداریم فقط افکار ما هست که با هم فرق داره و باعث شده جسم ما متفاوت بشه.

      مثلا اونها باور دارن هر غذایی میخورن جذب بدنشون نمیشه و اما چاقعا فکر میکنن با هر بار خوردن چاقتر میشن .

      یا اینکه اونها فکر میکنن هر غذایی هر چقدر چرب و سنگین و اضافه بخورن در بدنشون میسوزه و تبدیل به انرژی و یا … میشه اما چاق ها فکر میکنن با هر غذای سنگین چندین کیلو اضافه وزن سریع پیدا میکنن

      یا اینکه اونها خیلی فکرای درست دارن که  چاق ها ندارن و یا اینکه ما دقیقا برعکس اونها رو داریم که باعث چاقی  جسم میشن  پس من هم باید سعی  کنم که افکار و باورهای خودم رو تغییر بدم و کاملا شبیه به باورهای اونها کنم .

      اما در گذشته که من با این موضوعات آگاهی نداشتم برای اینکه جسمم رو مثل متناسبها کنم سراغ رژیم و ورزش میرفتم و به جسمم فشار میاوردم تا مثل اونها  بشم و اضافه وزنم رو از دست بدم یادم میاد من در گذشته بارها  به باشگاه میرفتم تا لاغر بشم و همینکه لاغر میشدم  دیگه اون رو رها میکردم تا دوباره راحت بشم و اینقدر این کار رو  در چاقی می کردم که دیگه برام اثبات شده بود من با رژیم و ورزش لاغر میشم پس هر وقت  اضافه وزنم بهم فشار می‌آورد و نزدیک به مراسم عروسی و یا چیزی بود من سریع باشگاه ثبت نام میکردم و کمی کم خوری میکردم  سریع لاغر میشدم ولی  به محض اینکه اون مراسم رو رد میکردم دوباره همه چیز رو رها میکردم و سریع چاق میشدم و یادم میاد آخرین بار بعد از بارداری  دومم که خیلی چاق شده بودم به شدت از چاقی متنفر بودم و حالم بد بود برای همین چهار ماه بعد از زایمانم  رفتم پیش  کارشناس  تغذیه و به همراه رژیم به باشگاه هم  می رفتم اونم با پشتکار. با عشق به لاغری  با تعهد و استمرار  و اینقدر رفتم  و همزمان با اون رژیم سنگین گرفتم که در نهایت سختی و زجر من تونستم لاغر بشم و وزنی رو تجربه کنم که در کل دوران ازدواجم همچین وزنی رو نداشتم اما چه فایده که ماندگار نبود و من بعد از اون موقع همش در حال رفت و آمد بین چاقی ولاغری بودم و من چون خیلی  به کارشناس تغذیه از این نوسان وزنم  گله کردم اونم گفت باید بری ترازو  بخری  و بزاری داخل اتاقت و هر هفته خودت رو وزن کنی که این همه بالا و پایین نشی و وزنت رو کنترل کنی و من هم خریدم و بعد هم  برای ا انجام این کار کلی با وسواسی خاصی اون رو انجام میدادم مثلا با لباس نازک میرفتم در یک جای مشخصی میرفتم  حتما اول صبح میرفتم بعد از اجابت مزاج میرفتم و یا حتما  وزنه رو روی سرامیک میزاشتم و ….و در نهایت هم  ترازو عدذبالایی رو نشان من میداد  که اصلا با تلاشهای من  برای لاغری هم خوانی نداشت  و در اون لحظه  من دیگه  همه چیز برام تمام  میشد اینقدر حالم بد میشد گریه میکردم و…. .‌‌‌‌‌که همه متوجه میشدن و میگفتن بازم چیه نکنه وزنت اضافه شده  و من کلی براشون درد و دل میکردم و اونها هم میگفتن آخه چون تو فلان دارو و مشکل رو داری طبیعی که چاقتر بشی قبول کن دیگه تو اینطوری .اما من هر گز نمیتونستم قبول کنم چون می‌دیدم چقدر محدودیت دارم چقدر زجر و سختی میکشم و اما در نهایت وزنم از خیلی‌ها که چندین برابر من میخورن چاقتر هستم و همیشه دنبال علت می‌گشتم وکلی  سوال در ذهنم داشتم که چرا من که اینطوری  با محدودیت میخورم از فلانی اینقدر کمتر میخورم اما اینقدر وزنم بیشتر هست ؟؟ و یا مگر یه دارو چی می‌کنه که من چاق بشم ؟؟ چون من اعتقاد داشتم آدم با خوردن بیشتر وزنش بیشتر میشه و با کم خوردن وزنش  کمتر میشه برای همین نمیتونستم  قبول کنم که یک دارو من روچاق می‌کنه ؟؟

      خلاصه اینکه من در دوران رژیمم  و ورزشم واقعا ذهن پریشانی داشتم و من همیشه در حال وزن کردن بودم و به محض اینکه می‌دیدم کمی چاقتر شدم میرفتم دکتر و درخواست رژیم جدید میکردم و دوباره لاغر میشدم اما بازم بعد از مدتی از دستش میدادم .و این رو هم بگم اوایل ازدواجم که هنوز بچه دار نشده بودم و کلی چاقتر شده بودم به اصرار خواهر بزرگم برای رفع این اضافه وزن یادم هست میرفتم یه جایی که کلی وسیله داشت که  امواج خاصی رو با برق وارد بدن من میکرد و واقعا حس بد و درد ناکی بود اینقدر زجر آور بود که من چند جلسه با سختی رفتم اما دیگه ادامه ندادم و بعدش همش با رژیم و ورزش خودم رو لاغر کردم تا این اواخر که خیلی خسته و ناامید  بودم و   میخواستم به سمت قرص لاغری و یا دمنوش برم که دیگه خدا من رو با این راه  هدایت کرد و زمانی که وارد این راه شدم اصلا از خود بی خود شدم چون انگار گمشده ی خودم رو پیدا کرده بودم احساسم خوب شد و احساس  قدرت. و توانایی کردم که میتونم و امیدوار شدم که میتونم تغییر کنم  و با همون  تعهد و پشت کار که در ورزش  و رژیم داشتم وارد این دوره ها شدم و تمام انرژی و توانم  رو وارد این دوره ها کردم و با استمرار در این راه  و با عشق و ایمان . توکل در این راه قدم برداشتم  و کاری به هیچکس نداشتم  که میگفتن نمیشه امکان نداره من رفتم و کلی  نتایح ارزنده گرفتم .

       من اضافه وزن  رو یاد گرفتم  مثل خیلی از  هنرها که یاد گرفتم مثل خیلی  از زبانها که یاد میگیریم  اما من میتونم با تلاش خودم زبان لاغری و یا هنر لاغری رو هم یاد بگیریم واصلا چیز سخت و پیچیده ای نیست زبان بدن  همه ی افراد چاق زبان  چاقی  بوده  و چون ما این زبان رو خوب یاد گرفتیم   باعث شده که چاق  بشیم و اما من با بودن در این سایت دارم زبان لاغری رو یاد میگیریم و من خیلی راحت بدون زجر و سختی  دارم لاغر میشم  

      پس من اینقدر این آموزشهای لاغری رو تکرار میکنیم تا ملکه ی ذهن من بشن چون ذهن من قابلیت فراموش کر دن هیچ هنری و زبانی رو نداره و همیشه اونها در ذهنم هستن فقط میتونیم کمرنگ و یا پررنگشون کنیم  من دارم زبان لاغری رو خوب یاد میگیرم از کجا میگم ؟ وقتی با خواهر و یا دختر متناسبم برخورد میکنم دقیقا میفهمم چی میگن دقیقا مثل اونها رفتار میکنم خیلی رفتارهام شبیه اونها شده ناخواسته تغییر کردم  دیگه پرخوری ندارم حرص و ولع ندارم فقط به دنبال خوردن نیستم در هر شرایطی نمی‌خورم همیشه گرسنه نیستم هر غذایی رو به هر شکلی نمی‌خورم  و وقتی از این رفتارها   دارم که ناخواسته مواد غذایی رو رد میکنم و نمی‌خورم  و میگم سیر هستم و یا نمی‌خوام  در حالی که جلوی من هست اما من نمی‌خورم واقعا خوشحال میشم واحساس قدرت و توانایی و  تناسب میکنم البته بیشتر اوقات همون لحظه متوجه نمیشم بعدا که فکرشو میکنم میبینم وای عجب رفتار شگفت انگیزی داشتم چون  من با فلان موقعیت رو به رو شدم اما نخوردم و این اوج خوشخالی وارزشمندی در رفتار غذایی  من هست که در گذشته شاید اصلا تجربه نمی‌کردم و فقط در متناسبها می‌دیدم و حسرت می‌خوردم اما حالا خودم به این شکل رفتار میکنم شاید هم بهتر از اونها چون خیلی وقتها خواهرم میگه تو چرا همش  میگی سیری خوب بیا بردار بخور میگم من الان نمیتونم در اون ساعتی که گرسنه باشم به راحتی میخورم اما الان گرسنه نیستم پس نمی‌خورم .

      واین واقعا برای من لذت بخش هست و من همچنان ادامه میدم و الان چند سال  هست در این شرایط هستم و نه تنها وزنم برنگشته بلکه متناسب تر و جمع و جور تر شدم و در کنارش کلی حال خوب و آرامش و آزادی هم پیدا کردم که حاضر نیستم حتی برای یک لحظه به گذشته برگردم که من سالها التماس دکتر و مربی و  ….میکردم که یکم من رو لاغر تر کنن و در نهایت هم لاغر تر  نمی‌شدم چون ذهنم چاق بود. چون من حساس  بودم  و از چاقی  میتر سیدم  و  تنفر داشتم  و امید به لاغری همیشگی نداشتم و میگفتم من نمیتونم برای همیشه لاغر بشم  من باید با زجر و سختی کمی خودم رو لاغر تر کنم  اما حالا اینطور نیست من سالها هست در آرامش هستم و با حال خوب و راحتی متناسب تر شدم و هرگز دیگه به دنبال رژیم و ورزش نرفتم چون ذهنم رو دارم با جسمم هماهنگ میکنم و اون ذهنم رو پر ازفرمولهای لاغری میکنم و نقشه‌ی ذهنی مناسبی رو  ترسیم میکنم پس لاغری بیشتر و زیباتر حق من هست وزن زیبای ۵۹,کیلو حق من هست . جسم سبک و شاداب و لاغر و خوش فرم حق من هست 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۰/۰۶/۱۱ ۱۶:۳۰
      مدت عضویت: 2553 روز
      امتیاز کاربر: 9650 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,601 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان خوبم 

       من با نگاه کردن به رفتار چاقها و لاغرها خیلی موضوع اضافه وزن و لاغری برام شفاف  میشه و تفاوت رفتار اونها رو بهتر درک میکنم  و متوجه میشم که چرا یه عده چاقن و یه عده برای همیشه متناسب هستن و خوب میدونم تفاوت در ذهن اونها هست و اونها هیچ تفاوت دیگه ای  با هم ندارن و نتیجه ی نهایی رو ذهن اونها رقم میزنه نه تلاش فیزیکی و سعی اونها .

      من همین دیشب مهمان بودم جایی و چند نفر متناسب  با من همراه بود و چند نفر چاق هم با من همراه بود و من خیلی در رفتار اونها دقت میکردم اول اینکه  تمام بحث اون چاقهای جمع در مورد خوردن بود و به هم ادرس میدادن که برو از کجا فلان چیز رو با بهترین قیمت و کیفیت و مزه بخر و بعد  به هم میگفتن پیج فلان شخص آشپز  در اینستا رو دنبال میکنم و دیشب از بس عذاهای عالی رو نشون داد مجبور شدم با اسنپ فود ساعت دو شب غدا بخرم و بخورم و خلاصه تمام بحث اونها در مورد خوردن بود که من در یک لحظه  با دقت کردن تمام اموزشهای استاد رو در اون جمع میبینم و نکته ی بعدی این بود که اون متناسب جمع خودش دیشب  میزبان بود و این شخص خیلی  شیرینی دوست داره اما با چایی که برای ما  شیرینی قنادی  اورد و کاکایو و شکلات اورد خودش به زور یک دونه شیرینی  خورد و گفت من این مدل شبرینی  رو زیاد دوست ندارم و دیگه لب نزد که من بازم یاد اموزشهای استاد افتادم و گفت من فلان مدل رو دوست دارم  که  گیرم نیومده  و  من کاملا حواسم بود که چقدر عالی رفتار کرد و اما یه نفر دیگه داخل اون جمع بود که تقریبا چاق بود یعنی بیشتر  شکم بزرگی داره و این شخص بارها  به همه میگه  که  من عاشق شیرینی هستم و من خیلی شیرینی دوست دارم و بدن من گرایش به شیرینی داره و دست خودم نیست و این فرد وقتی شیرینی رو دست میزبان  دید فقط میخورد نمیدونم پنج تا  یا  شایدم شش تا شیرینی قنادی خورد در این حد  خورد حتی از شدت هیجان دیدن شیرینی از داخل بشقاب همسرش هم شیرینی برمیداشت و میخورد و نمیتونست خودش رو کنترل کنه و من متوجه شدم رفتار این شخص به خاطر بارها گفتن این جمله هست که من شیرینی دوست دارم  و دیگه این شده ملکه ی ذهنش  و باورش شده ه و دونفر دیگه هم که  چاق  بودن و در جمع بودن هم دقت کردم و اونها  که هر چی میزبان میورد میخوردن و دست رد به هیچی نمیزدن تا اینکه میزبان گفت آش رشته ی بسیار عالی امروز درست کردم و هر کس میل داره بگه براش بیارم و بازم اون دو نفر چاق جمع مشتاق خوردن بودن و بر روی تمام اون دسرها که خورده بودن از شربت و  میوه و تخمه و شیرینی و شکلات و لواشک و …. بازم درخواست دادن و هر دو با هم خوردن و من شگفت زده بودم از  این همه تفاوت رفتار چتقها و لاعرها و خودم از بقیه که چقدر من عالی عمل کردم  و بار دیگه خودم رو تحسین کردم اول اینکه بگم  از خونه شام نخوردم چون میدونستم اگر شام بخورم و به اون حالت سیری برسم هرگز در جمع چیزی برای خوردن انتخاب نخواهم کرد و نمیخورم پس گزاشتم با حالت  گرسنه بودن  وارد جمع شدم و اونجا خیلی راحت از هر چیزی که دوست داشتم در حد نیازم خوردم دو عدد میوه خوردم و شربت دوست نداشتم  و نخوردم و تخمه ی آفتابگردان  دوست داشتم یه کاسه ی بسیار کوچیک برداشتم و خوردم و دوبرش کوچک از دو مدل شیرینی قنادی که دو طعم متفاوت داشتن با کارد بریدم و  با چایی خوردم و مابقی داخل بشقابم موند و یه دونه لواشک لقمه ای کوچک خوردم  همین و دیگه آش رشته نخوردم پفک بود و نخوردم و شکلات  و کا کا ییو بودچندین مدل من  نخوردم و شربت بود نخوردم چون واقع نمیخواستم و خودم انتخاب کردم و از هر چیزی که دوست داشتم به اندازه نیاز خوردم و بسیار عالی و قشنگ عمل کردم و بسیار از خودم راضی بودم و لذت بردم و من مقایسه کردم رفتار خودم رو با اون چاقهای جمع که اصلا قابل مقایسه نبود من در حد همون متناسب جمع که میزبان و یک نفر دیگه  که  مهمان بود   رفتار کردم شایدم بهتر  رفتار کردم .

       البته دوباره بگم من واقعا از اون حالت پرخوری و سنگینی و فشار شکمی بدم میاد و حالم بد میشه که به اون حالت برسم و واقعا در ذهن من چیز زننده و زشتی هست و  چیزی که من رو از هدف دور میکنه هست و  پرخوری برای من یک رفتار زشت هست که در شان یک انسان نیست   و کلی تعریفهای دیگه از پرخوری برای همین دیشب شام نخوردم  و اصلا از ترس چاقی و لاعری نبود و اگر در وزن دلخواهمم بودم بازم همین رفتار رو انتخاب میکردم که به این حالت نرسم .

      من خودم جز افرادی بودم که هر دو مورد رو(هم در تناسب ورزش کردن و هم در چاقی ورزش کردن ) رو  در باشگاه تجربه کردم اون اوایل که بعد از زایمان دومم  خواستم لاعر بشم و اقدام به لاغری کنم طبق معمول دفعات قبل  تنها راه چاره رو در ورزش و رژیم در کنار هم میدونستم نه هیچ راه دیگه ای ،و هر بار هم که اقدام میکردم از این روش  بسیار عالی نتیجه میگرفتم اما  چه فایده که ماندگار نبود برام و برای همین  آخرین بارهم من در کنار رژیمم پیش کارشناس تغذیه در باشگاه ثبت نام کردم و عالی هر ماه  وزن کم میکردم و با ذوق و شوق به باشگاه میرفتم و تمام حرکات رو عالی انجام میدام و روز به روز هم لاغر تر میشدم تا تونستم در عرض کمتر از یک سال خودم رو به وزن ۵۹ کیلو برسونم و اون ۳۰ کیلو اضافه وزن خودم رو از دست بدم و بسیار مورد تشویق مربی خودم و مدیریت باشگاه قرار گرفتم و حتی به من  به خاطر  اون سعی و تلاشم برای لاغر شدن   جایزه دادن و من بسیار خوشحال و راضی و هر روز با ذوق و شوق  بیشتر سر ساعت  مشخص ورزش میکردم اما به محض رسیدن در وزن ایده الم تا یکم رژیم رو ول میکردم کلی اضافه وزن پیدا میکردم و دوباره مراجعه به دکتر و درخواست رژیم و … میکردم و دوباره خودم رو متناسب میکردم و اینقدر این حالت در عرض  کمتر از یک سال برای من میفتاد که من رو یکم خسته کرده بود که آخه تا کی باید در محدودیت باشم و ورزش کنم و عذای رژیمی بخورم  ؟؟  اما به عشق لاغری همه  محدودیتها رو رعایت میکردم کمای اینکه خواهرم که همراه من در باشگاه  بود دیگه نیومد و مربی ما که بسیار دوستش داشتم دیگه رفت و نیومد واما بازم  من به عشق لاغری باشگاه میرفتم و به زور  و سختی خودم رو در تناسب دلخواهم قرار میدادم   تا اینکه متوجه شدم دو مشکل برام پیش اومده که هر دو من رو چاق میکنن و دیگه  از اونجا  لاعری برای من سخت  تر شده بود و هر چقدر بیشتر تلاش میکردم لاغری از من دورتر میشد  و ورزش سخت تر میکردم  و  اما هر ماه کلی وزن اضافه میکردم در حای که همون خوردن و فعالیت  رو داشتم و اما   لاغر نمیشدم هیچ چاقتر هم میشدم چون باورهای غلطم اضافه شده بودن و کلی باور غلط پیدا کرده بودم که تو با وجود این دو مورد هر روز چاقتر میشی و من چون نتایج دلخواهم رو از ورزش نمیگرفتم پس  دیگه اون اشتیاق رو نداشتم دیگه ورزش برام خسته کننده شده بود  سخت شده بود اما راه دیگه هم  نداشتم و  برای کسی که متتفر بود از چاقی اون زمان تنها راهش همین بود و میگفتم هر سختی داره تحمل میکنم میرم که حد اقل از این چاقتر نشم و در این وزنی که دارم دیگه بمونم ولی ثابت بودنی در کار نبود و من هر ماه شاهد مقداری اضافه وزن بودم و هی ناامید تر و ناراحت تر میشدم و به دنبال راهی میگشتم که از شر این اضافه وزن خلاص بشم و از خدا کمک میخواستم و میگفتم از دست من هیچ کاری دیگه  برنمیاد  و نمیدونم چی کنم و خلاصه در اوج تسلیم بودن من با این راه آشنا شدم و اگر الان در این مسیر نبودم خدا میدونه چند کیلو بودم وچه اندامی داشتم .

      پس من در اوج اندام متناسب  و ایده ال  و در  اندام چاق و  ورزش رو تجربه کردم ولی واقعا در زمان تناسب ورزش کردن لذتی دیگه داره تا برای رفع چاقی بری ورزش و نتیجه نمیبینی  و برعکس بیشتر هم چاق بشی اینطور فقط در حال بد وناامیدی و ناتوانی و  … هستی .

      من هم بارها تجربه ی وزن کردن و التماس به ترازو کردن رو داشتم وقتی یاد اون موقعها میفتم واقعا برای خودم ناراحت میشم که چقدر در مسیر غلط بودم خدا رو شکر که الان در آرامشم و از اون اعداد وارقام خبری ندارم وهنوزم بعد از گدشتها سالها در سایت بودن  به تعهدم وفادار هستم و خودم رو وزن نکردم و نخواهم کرد . تمام این ترازو خریدن  و  وزن کردنها حاصل رفتن پیش کارشناش تغدیه بود برای من ،  که وقتی میدیدبعد از رسیدن به تناسب دلخواهم اما  وزن من  ثابت نمیمونه و همش در خواست رژیم میکنم  ایشون  از من میخواست برای بالانرفتن وزنم من هر  هفته خودم رو وزن کنم و اگر دیدم بالا رفته سریع رژیم رو به مدت یک هفته  اجرا کنم تا به وزن دلخواهم برسم و من همون موقع رفتم و ترازو خریدم و  خبر نداشتم که این کار  خرید ترازو  اول حال بد من هست و چقدر من با وسواسی خاصی خودم رو وزن کم میکردم حتما اول صبح باشه شب شام نخورده باشم صبح صبحانه نخورده باشم لباس سبک داشته باشم در یک نقطه ی خاص خانه وزن کنم و  روی سرامیک باشه نه قالی و حتی شنیده بودم سرما و گرما هم عدد وزنه رو تغییر میدن و حتما دسشویی رفته باشم و ….. تا شاید ترازو یکم عدد بهتری رو نشون بده که این اواخر من بد طوری التماس ترازو میکردم و اونم با بیرحمی بیشتر عددهای بیشتر رو نشونم میداد و دیگه من اون روز که وزن میکردم همش گریه و ناراحتی میکردم  طوری که اطرافیان من میدونستن که چیه ناراحتی ؟؟مگر بازم وزنت بیشتر شده و من میگفتم اره اخه چیکار کنم که اینطور نشم و اونها میگفتن بابا طبیعی چون کم کاری تیرویید داری و فلان دارو رو میخوری طبیعیه که چاق بشی و  اما من ته دلم قبول نداشتم یه قرص کوچیک من رو اینطور چاق کنه و به دنبال علت چاقی خودم بودم و خدا رو شکر من سالها هست از اون قضیه فاصله گرفتم شاید سالها هم نباشه  حدودا ۲۲ ماه هست ولی انگار خیلی وقته که دیگه در اون مسایل غرق نیستم حتی یادم میاد بلند شدن موهام رو هم ربط میدادم به اضافه وزنم که شاید به خاطر این هست که موهام بلند شده من وزنم بیشتر شده و اما حالا فقط به اون موقعهای خودم تاسف میخورم که چقدر با خودم بد میکردم چون از این مسایل خبر نداشتم و حالا که در این مسیرم امکان نداره دوباره بخوام اون روزها رو تجربه کنم و اون حال رو داشته باشم  من عاشق این آرامش و این حال و احوال خوب خودم و این تناسب اندامی که بدون زجر هر روز داره به من هدیه داده میشه و این سبک خوردن و زندگی کردن و ….. هستم و خدا رو بی نهایت سپاسگزارم که در این راه و با این  استاد عزیز هم مسیر شدم و دارم عالی قدم برمیدارم .

      چقدر من به خاطر همین وزن کردن احساس ناتوانی در مقابل لاغر شدن پیدا میکردم چقدر به خاطر این وزن کردن من احساس بد و ناامیدی میکردم و چقدر احساس متفاوت بودن از لاغررها میکردم و واقعا اون صدمات  قابل جبران برای من نبودن.

      من به خاطر اینکه از زیر بار این رنج  و درد چاقی بیرون بیام بیشتر سختی میکشیدم هم در ورزش و هم در رژیم طوری که کمر درد شدید و زانو درد شدید پیدا کرده بودم و واقعا داشتم سلامتی خودم رو هم از دست میدادم و من از بس رژیمهای سخت می  گرفتم  که شاید بتوتم از زیر بار فشار چاقی بیام بیرون به جرات میتونم بگم مزه های خیلی از عذاها و دسرها برام  دیگه اشنا نبود و نیست و میل به خوردن اونها ندارم و اصلا خیلی از چیزها برام عادت شد .چون بسیار آدم متعهد و با پشتکاری هستم و در هر مسیری وارد بشم باید تا تهش رو انجام بدم که خیالم راحت باشه مثلا من سالها هست که چون گفتن بستنی و نوشابه و  شربت و سس سالاد و یا کره و مربا ویا سیب زمینی سرخ شده و  …. چاق میکنه و بارها دکتر تغدیه میگفت نخوری ، اینها جز محدودیتهای تو هست و قبل از اونم که خودم بارها رژیم سرخورد  گرفته بودم تمام این چیزها رو حذف میکردم دیگه من عادت دارم که نخورم خدا شاهده من طعم بستنی رو شاید جدیدا در این مسیر  حس کرده باشم یا طعم کره و مربا و یا حتی شاید در حد یک ذره نوشابه  بخورم  اونم یه وقتهای خیلی کم اصلا میشه گفت به ندرت میخورم از بس نخوردم دیگه دوس ندارم بخورم  و  بی میل هستم  به خوردن این مواد خوراکی چون برام عادت شده و یا حتی خوردن هر دسر با غذا برای من محدودیت بوده و من هرگز هیچ چیز با عذا ی خودم نمیخورم چون نمیتونم ومیلم نمیکشه  و اگر هوس کنم سالاد و یا ماست  اونها رو به عنوان میان وعده یا شام میخورم میخوام بگم اینقدر اون احساس ناتوانی به من  سالها فشار اورد که من قید خیلی از چیزها رو زده بودم و  نمیخوردم و هنوزم  همچنان خیلی  جز علاقمندیهای من نیستن شاید هر از گاهی بخورم که بیشتر هم  در اون زمان اویل اومدنم به سایت بود که این کار رو میکردم    برای اینکه بدونم ازادم در محدودیت نیستم و  حالا اگر بخورم  شاید به خاطر محک زدن خودم  که برم در دل ترسهام و ببینم میترسم یا نه ؟؟ ولی واقعا هر وقت خوردم حالا بدم نیومده اما خوشمم نیومده و دیگه ادامه ندادم  و یا اینکه  شاید خوردم که  واقعا  مزه اش رو ببینم و  در موقع گرسنگی میخورم  ولی در حد بسیار کم بسیار کم خوردن اونها من رو راضی میکنه و خوشحالم که ازادم و خوشحالم در راهی هستم که اولیت اولش  برای من آزادی بودو بعد  حال خوب بود و بعد ارامش و …. بود بازم عاشق تر این مسیر شدم و با امید و ایمان بیشتر ادامه میدم  من هم باید بگم واقعا عالی دارم زبان لاغری رو یاد میگیریم  مثل سایر هنرهای دیگه که یاد گرفتم مثل سایر زبانهای دیگه که یاد گرفتم در مدرسه من انگلیسی و عربی و فارسی رو یاد گرفتم و از خیلی سال پیش زبان چاقی رو هم یاد گرفتم و اما حالا  با بودن در این سایت میخوام زبان لاغری رو یاد بگیرم که چقدر ساده هست و یاد گرفتن هر چیزی و هر زبانی خیلی راحت تر هست از فراموش کردن  بقیه ی زبانها هست و پاک کردن بقیه ی زبانها  از ذهنمون  غیر ممکن  هست و  این کار شدنی نیست .

      من نتیجه یاد گرفتن زبان لاغری رو در جسمم دارم میبینم من عالی متناسب شدم و من عالی رفتار میکنم و عالی میخورم و این نصیب هر کسی نمیشه و فقط به افرادی که عاشق لاعر شدن هستن و در این مسیر متعهد هستن  پیدا میشه و چقدر برای ما لذت بخش هست و چقدر آسون هست و چقدر ارام آرام من دارم لاغر میشم و چقدر امید و انگیزه درردل من هر روز بیشتر میشه .

       .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۳۹۹/۱۲/۰۴ ۰۰:۳۰
      مدت عضویت: 2553 روز
      امتیاز کاربر: 9650 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,186 کلمه

      با توجه کردن به رفتارهای چاقها و لاغرها من چقدر آگاهی بیشتری پیدا میکنم و فرمولهای ذهنی چاق خودم رو میشناسم و به جاش فرمولهای لاغری رو جایگزین میکنم ( چون خیلی به چاقها و لاِغرها توجه دارم متوجه میشم که یه فرد چاق از خوردن برای بهانه های مختلف داره استفاده میکنه اما یه فرد متناسب فقط زمانی میخوره که واقعا گرسنه باشه و وقتی سیر بشه دست از خوردن میکشه )

      تفاوت این افراد متناسب و چاق فقط در محتوای ذهنیشون هست و جسمی هیچ تفاوتی ندارن در واقع چاقها کلی دلایل دارن برای این افکارو رفتارهای خودشون و نتیجه هم جسم چاقی هست که سالها دارن و هر چقدر تلاش میکنن فایده ای نداره چون بارها گفتیم ذهن آدمها نتیجه رو رقم میزنه و نه تلاش فیزیکی اونها .(آخه اگه به تلاش فیزیکی بود که من این ۷ سال آخر رو همیشه سر ساعت ورزش میکردم و اگر به نخوردن بود که این چند سال آخر همش در رژیم بودم و از خیلیا کمتر میخوردم طوری که بقیه مسخره میکردن از بس تو حساسی و هیچی نمیخوری اینطور وزنت بالامیره و واقعا هم همین طور بود من خوردنم و فعالیتم مشکلی نداشته حالا شاید یه جاهایی پرخوری میکردم ولی نه دراون حد که وزنم ماه به ماه بالابره و من دیگه از خوردن وحشت داشتم و هی از ترس چاقی غذاای رژیمی بدمزه تر میخوردم و هی محدودیتهای بیشتر رو در خوردن به وجود میاوردم و جرات خوردن هیچ فست فود و شیرینی و پفک و چیپس و غذاهای سرخ شده و یا حتی غذای معمولی رو هم نداشتم ولی اشکال کار در اینها نبود در ذهن من بوده که سرشار از فرمولهای چاقی بوده )

      در باشگاه که بریم دو دسته افراد میبینیم دسته ی اول : کسانی هستن که میرن برای زیبایی اندام و پرورش عضلات که هیچ وقت نشده نرن و باانگیزه و اشتیاق میرن و ورزش منظم میکنن و دسته ی دوم : کسانی هستن که میان برای رهایی از چاقی و چربیهای اضافه و اینها خیلی بی انگیزه هستن و منظم نمیان و یه روز میان چند روز نمیان (من این ۷ سال آخر که میرفتم باشگاه همیشه سر ساعت میرفتم و اما اون اوایل که می رفتم پیش دکتر تغذیه و خوب وزن کم می کردم در کنارش هم رفتم باشگاه و واقعا با اشتیاق می رفتم باشگاه و با مربی خیلی عالی در سطح شهر کار میکردم که بسیار ورزشهای جذاب و شادی میداد و من هم خوشم میومد و حتی در باشگاه جایزه گرفتم به عنوان کسی که بسیار خوب در مدت زمان کمی تونستم وزن خوبی کم کنم و لاغر بشم اما من در ماه آخر رژیمم که دیگه متناسب شده بودم و رژیمم رو یکم کمتر کردم و همزمان هم به خاطر مشکلاتی آزمایش خون دادم و متوجه کم کاری تیرویید و مشکل هورمونی شدم که خیلی از طرف دکترها و بقیه میشنیدیم که این داروها و مشکلات چاقت میکنن در حالی که دیگه رژیم من تموم شد ه بود از پیش دکتر که اومدم بیرون بعد یه مدت دیدیم انگار ثابت نمیمونم در حالی که همیشه ورزش میکنم و کلی ترس و تنفر و وحشت داشتم از چاقی و خوردن که نگو و پیش خودم میگفتم من با رژیم و ورزش میتونم متناسب باشم و اما بعد از یه مدت مربی ورزشی رو که دوست داشتم و خیلی عالی بود از شهرمون رفت و خواهرم که همراهم میومد هم دیگه نیومد و من موندم و یه مربی که کارش رو دوست نداشتم و کلی فرمولهای چاقی و ذهن چاق که شرایط رو واقعا برام سخت کرده بودن و اما من هر روز با تعهد باشگاه میرفتم اما فقط برای لاغری میرفتم و برای اینکه اگه ولش کنم خیلی چاقتر میشم و از چاقی بیشتر میترسیدم … و هیچ وقت هم نتونستم نتیجه بگیریم تا اینکه با این راه آشنا شدم )

      خلاصه همون طور که بالا گفتم من هم قبلا خیلی تلاش کردم از طریق ورزش کردن لاغر بشم و خودم انتخاب کرده بودم برم ولی مجبوری میرفتم و اما بگم من همیشه سرساعت میرفتم و لی همش از روی ترس و اجبار بود از روی تنفر از چاقی بود و من میرفتم اما هیچ وقت لاغری رو با ورزش به دست نیاوردم و حتما باید رژیم میگرفتم تا دوباره متناسب میشدم و همیشه مثل یویو در حال رفت و آمد بین چاقی و لاغری بودم و همین خیلی اذیتم میکرد و شنیده بودم هر کس که سالها ورزش کرده اگر اون رو کنار بزاره چاق میشه و من همیشه جرات ول کردن ورزش رو نداشتم و انگار به اجبار میرفتم و ورزش میکردم .(اما خو اهر خودم خلاف همین باورم بود چون بعد از ۸ یا ۹ ماه ورزش کردن که با من اومده بود دیگه نیومد و کلی هم لاغر تر شده بود که همه و من بهش میگفتیم لاغر شدی خوب دیگه بسه رژیم نگیر ولی میگفت آخه من رژیم ندارم و واقعا هم راست میگفت هر چی که دلش میخواست میخورد اما واقعا کم میخورد و همه چیز رو هم اصلا مثل ما چاقها دوست نداره و خیلی از غذا ها ایراد میگیره نه که رژیم بگیره یا ادا در بیاره نه اندازه نیازش میخوره و هیچ وقت ندیدمش پرخوری کنه و یا زیاد بخوره و هنوز که هنوز بسیار از الان من هم متناسبتر و لاغر تره و تکون نخورده پس این باور هم در من از بین رفته )

      و من در کنار این ورزشهای مدا وم و از روی اجبار بسیار به ترازو هم وابسته شده بودم که شرایطم رو خیلی سختتر برام کرده بود اما من خبر نداشتم که چقدر ترازو به من ضربه میزنه در حالی که من قبلا اینطور وسواسی در وزن کردن نبودم امابه توصیه دکتر تغذیه رفتم ترازو خریدم و چون دکتر میدید وزن من خیلی نوسان داره و هر از مدتی باید رژیم بگیریم تا متناسب بشم به من گفت باید هر هفته خودت رو وزن کنی تا بتونی وزنت رو کنترل کنی و اگر دیدی وزنت رفته بالا باید سریع فلان رژیم رو بگیری و دوباره محدودیت غذایی داشته باشی تا وزنت نرمال بشه و من هم با وسواس خاصی روی ترازو میرفتم که شاید وزن من رو ترازو کمی کمتر نشون بده و اینقدر تحت فشار بودم که نگو و وای به حال روزی که عدد وزنی من روی ترازو بالا رفته بود اصلا تمام تلاش من رو زیر سوال میبرد و تمام توان من تحلیل میرفت که با خودم میگفتم این همه نخوردن و ورزش کردن چرا باید نتیجه اش چاقی بیشتر باشه ؟؟؟؟؟و من زیر بار درد و رنج بیشتر برای لاغری میرفتم با ورزش،و رژیم سنگینتر و کلی فشارهای روحی بیشتر واینقدر از این کارا میکردم تا خسته شده بودم و دیگه از این وضعیت کلافه بودم و یه جاهایی میگفتم دیگه کاری از دست من بر نمیاد هم نمیخورم هم ورزش میرم دیگه هر چی شد شد ولی ته دلم به دنبال راهی بودم تا اینکه با این سایت آشنا شدم و واقعا با اومدن در این سایت مسیرم راهم و انگیزه ام و امیدم و توانایی من تغییر کرد و چقدر خوشحالم از بودن در این مسیر سرسبز و من دارم با ذوق و شوق هر روز مسیرم رو طی میکنم .

      اضافه وزن در ما چاقها مثل یه زبان مشترک هست مثل زبان فارسی که در همه ی ما مشترک هست ولی ما باید زبان لاغری رو یاد بگیریم و عمل کنیم و چیز سختی نیست و ما چاقها کلی رفتارهای مشترک داریم ولی ما باید تصمیم بگیریم زبان لاغری رو یاد بگیریم نه اینکه بخواییم با چاقی مبارزه کنیم مثل این هست ما از امروز بخواییم با فارسی صحبت کردن مبارزه کنیم که اون رو فراموش کنیم و حرف نزنیم اما امکان نداره از ذهن ما پاک بشه .(من هر روز دارم زبان لاغری رو یاد میگیریم مثلا اینکه چه موقع عدا بخورم به چه مقدار بخورم و اصلا چرا میخورم …و به اونها عمل میکنم تا نتیجه رو بگیریم و دیگه هیچ جنگی با چاقی خودم و اضافه وزنم ندارم و از اون متنفر نیستم و تازه عشق به جای اون اومده و عاشقانه خودم و جسمم رو دوست دارم و میخوام هر روز برای خودم در این مسیر یه گام بردارم تا به تناسب دلخواهم بر سم )

      ذهن ما قابلیت فراموش کردن و پاک کردن نداره ولی میتونیم چند زبان رو یاد بگیریم ما هر چقدر تلاش کنیم نمیتونیم زبان چاقی رو پاک کنیم ولی میتونیم زبان لاغری رو یاد بگیریم و این خیلی لذت بخش و زیبا هست که یادش گرفتیم (واقعا لذت داره لاغری رو یاد بگیری چون من به صورت اتوما تیک از خیلها که رژیم دارن و به زور دارن تلاش میکنن لاغر بشن و از خیلی از اطرافیانم که متناسبن ولی رفتارهای پرخوری زشت و زننده ای دارن عالیتر و قشنگتر رفتار میکنم و چقدر با یادگیری لاغری دیدمون به این قضیه عوض میشه و از سطح بالاتری به این موضوع نگاه میکنیم و دقیقا مثل یه مشکل که بخواهی از ریشه حلش کنی داریم چاقی رو از ریشه بر طرف میکنیم و این سبک زندگی و خوردن رو خیلی دوست دارم و خوشحالم که یادش گرفتم )

      من ۱۷ ماه هست که تصمیم گرفتم زبان لاغری رو یادبگیریم و برای همیشه لاغر بشم و از وقتی وارد این مسیر شدم سرشار از آرامش،و حال خوب شدم .
      ومن در هر دیدگاه که مینوسم چون که خاطرات گذشته رو مرور میکنم و یادم میاد چیکار کردم میگم چقدر مسیر الان ساده و راحت هست و چقدر قبلا سخت و زجر آور بوده و خدا رو شکر میکنم و از استاد عزیز هم تشکر میکنم .
      و وقتی یاد قبلا میفتم که چقدر با استمرار باشگاه میرفتم که لاغر تر بشم و چقدر التماس ترازو می کردم که من رو کمتر نشون بده و این نشون میداد که هیچ توانابی در خودم نمیدیدیم و هیچ امیدی نداشتم که میتونم لاغر بشم و فقط به دنبال عوامل بیرونی مثل رژیم و ورزش و … بودم .
      اما من نگاهم دیگه تغییر کرده و ورزش رو به عنوان یه کار نشاط آور میدونم و به عنوان یه کار لذت آور نگاه میکنم و با این دید نتیجه ی بهتری از ورزش میگیرم پس میتونم یه فعالیت ورزشی داشته باشم ولی نه با فشار و سختی مثل گذشته که ورزش میکردم برای این که لاغر بشم و نتیجه نمیگرفتم .
      پس در هر کاری اول باید فرمولهاش رو درست کنی و نقشه ی ذهنی درست ترسیم کنی و بعد میبینی چقدر نتیجه دیدن راحت تر هست .
      پس ذهن رو همانگ با خواسته کنید تا نتیجه فوق العاده بشه .(الان من ذهنم رو دارم با خواسته ام که لاغری هست هماهنگ میکنم و نتیجه رو هم دارم هر روز میبینم و برای ذهنم از خوبی های لاغری میگم که چقدر سبک میشم رها میشم آزادی پیدا میکنم جوانتر و شاداب تر میشم و در بهترین حالت روحی و جسمی قرار میگیریم و خوشتیپتر میشم و لباس رنگ شاد میپوشم و …. و بعد هم بهش میگم که چقدر کار راحت و آسانی هست بدون زجر و سختی هست و بدون هیچ گونه گرسنگی و فعالت خاصی هست و هر وقت جسمم نیاز به غدا داشت من میخورم و اصلا نگران نباشم و تمام فرمولهای چاقی رو کشف میکنم و به جاش فرمولهای لاغری رو جایگزین میکنم مثلا قبلا دستور این بود وقتی غذایی دیدی اینقدر بخور تا با فشار شکمی متوجه سیری بشی (فرمول چاقی )ولی الان میگم از هر غذایی به اندازه ای بخور که سیر بشی و بعد از اون خوردن هم سبک باشی و هم احساست خوب باشه بدون اینکه در جسمت احساس فشار و سنگینی باشه (فرمول لاغری )و یا اینکه قبلا میگفتم خوردن اکثر غذا ها ترس داره چون که آدم رو چاق می کنه و من نمیخوردم (فرمول چاقی)اما حالا میگم اینها همه نعمت هستن که خدا آفریده که ما بخوریم و لدت ببریم و هیچ کدوم ترسناک نیست بلکه رفتار خوردن من ترسناک هست که زیاد میخورم پس به اندازه از هر چیزی که دوست دارم میتونم بخورم (فرمول لاغری ) کلی از این جایگزینها باید بکنیم
      پس هم افکار و هم رفتارهای خودم رو باید با خواسته ام همسو و هماهنگ کنم )

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۳۹۹/۱۰/۱۱ ۱۴:۴۶
      مدت عضویت: 2553 روز
      امتیاز کاربر: 9650 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 1,045 کلمه

      من همیشه رفتار متناسبها و رفتار چاقها رو مد نظر دارم تا فرمولهای چاقی خودم رو بشناسم و به جاش فرمولهای متناسب کننده رو جایگزین کنم و با این کار خیلی رفتارها رو شناختم و افرادی که متناسب هستن دلیل اضافه وزن ما رو خیلی شفاف کردن .
      افراد چاق و لاغر خیلی متفاوت فکر میکنن و همین باعث شده چاقها خیلی تلاش کنن ولی نتیجه هم نمیگیرن چون افکارشون و ذهنشون خیلی با هم متفاوت هستن واز لحاظ جسمی هیچ تفاوتی ندارن با هم و این افکار رو از جامعه و اطرافیان کسب کردن و نتیحه هم به صورت چاقی در جسم پیدا کردن و هر چقدر تلاش فیزیکی کنن بی فایده هست باید ذهنشون رو تغییر بدن .
      در باشگاه هم اگر نگاه کنید افراد دو دسته هستن بعضی ها برای زیبایی اندام کار میکنن که خیلی با انگیزه کار میکنن و منظم میان و بعضی ها برای رفع چاقی میان اونجا که چاقی رو از دست بدن و از چربی های اضافه خلاص بشن واینها خیلی بی انگیزه هستن و نا منطم میان
      و من هم بارها جز دسته ی دوم بودم و برای رفع چاقی میرفتم باشگاه و منتظر بودم که لاعر بشم و دیگه نرم باشگاه و به این دلیل انگیزه ی ورزش منظم و همیشگی رو نداشتم و میرفتم باشگاه که لاعر بشم و این اواخر که در وزنم حساستر شده یودم به خاطر کسب نتیجه ی دلخواهم چندین سال پشت سرهم باشگاه میرفتم ولی من هم همیشه از لحاظ ذهنی خودم رو ناتوان میدیم در لاغر شدن و همیشه تحت فشار ذهنی بودم و برای وزن کردن یه شرایط خاص داشتم که حتما صبح زود باشه صبحانه نخورده باشم و از شب قبل هم چیزی نخورده باشم و یا خیلی شام سبک خورده باشم و لباس نازک تنم باشه و کفش به پام نباشه و جای ترازو همیشه در یه جای خاص خونه باشه و تغییرش ندم و حتما ترازو روی فرش و وموکت نباشه و حتی اگر موهای من کمی بلند تر شده بودن به نسبت قبل میگفتم حتما وزن من بیشتر شده و یا اینکه. ..و اخر هم راضی نمیشدم و این نشان از بار منفی اضافه وزن من بود و پیش خودم میرفتم باشگاه که لاغر تر بشم و از ترارزو خواهش میکردم که کمی من رو لاغر تر نشون بده .
      حالا من چه انتطاری از خودم داشتم ؟این نشان از پریشانی افکارم بود و وای به حال روزی که ترازو عدد من رو بالا تر نشون میداد تمام انرژی و آرزوهای من خراب میشد و تمام حال من خراب میشد و هیچ توانی در خودم برای لاغری نمیدیدم و منتظر عوامل بیرونی بودم مثل ورزش شدیدتر و رژیم سختر که من لاغر بشم و حتی اینقدر در خواست ورزش ستگین تر میکردم از باشگاه و مربی که یادم هست این اواخر یه ورزشهای زجر اوری میکردم که تا چندین ماه از درد زانو و کمر فقط پیش دکتر و متخصص بودم و زانوی من بسته بود و به محض بهتر شدن دوباره میرفتم باشگاه ولی بازم همون مشکلات و دردها در زانو و کمر م پیدا میشد .
      من اصلا از توانایی خودم برای متناسب شدن اگاه نبودم ولی الان خدا رو شکر میکنم برای این راه جدید و امیدوار بودن و احساس توانمندی در لاعر شدن و من در راه موفق شدن هستم و نزدیک نزدیک هستم اونم با حال خوب و شرایط خوب فقط کافیه ایمان بیاریم و باور کنیم و امید داشته باشیم و انگیزه و اشتیاق و استمرار داشته باشیم .
      من این مسیرو با شوق و لذت ادامه میدم و خدا رو شکر میکنم که در این مسیر هستم .
      اضافه وزن و چاقی مثل یه زبان مشترک هست در ما مثل زبان فارسی که زبان مشترک بین همه ی ما هست پس ما تمام رفتارهای چاقها برامون آشنا هست چون زبانش در ما مشترک هست .
      لاغری یه چیز پیچیده و نا آشنا نیست زبان بدن ما هست و ما اگر یادش بگیریم به اون مسلط میشیم همانطور که زبان چاقی رو یاد گرفتیم پس سعی کنید و تصمیم بگیرین که زبان لاعری رو یاد بگیرید پس با چاقی مبارزه نگنید خیلی اشتباه مثل این هست که ما سعی کنیم با فارسی صحبت کردن مبارزه کنیم که از فردا حرف نزنیم امکان نداره .
      ذهن ما قابلیت فراموش کردن و پاک کردن رو نداره ولی میتونیم بی نهایت چیز رو یاد بگیریم ما میتونیم آموزش زبان لاغری رو یاد بگیریم و نتیجه رو در جسممون ببینیم مثل این هست زبان انگلیسی رو شما یاد بگیرید وبا فرد خارجی رو به رو بشین و با اون حرف بزنید چقدر
      برای شما لدت بخش هست پس در زمینه ی لاغری هم اگر ما این زبان جدید جسم رو یاد بگیریم میبینیم چقدر لذت بخش هست به لطف خدا .
      پس هر کس دوست داره از این شیوه ی اصولی وداعمی اقدام کنه و نتیجه رو ببینه و دیگه ما تبدیل میشیم به یه انسان متفاوت با آرامش با رفتارهای متفاوت و …
      پس چقدر این مسیر ساده هست خدا رو شکر که هستم من آرام آرام دارم زبان لاغری رو یاد میگیرم .
      من بارها تلا ش کردم اما نتیجه نگرفتم چون با حال بد و تحمل کردن رنج و سختی میخواستم لاعر بشم و خودم رو ناتوان میدیدم و هیچ امید و انگیزه ای نداشتم که میتونم برای همیشه لاغر بشم .
      افرادی که تمایل دارن با آگاهی جدید لاغر بشن باید دنبال کنن این مسیر رو و من باید نقش ذهن رو در ورزش کردن بدونم و با ابن اگاهی ها ورزش کنم پس وقتی که میخوام ورزش کنم باید با فرمولهای درست ورزش کنم وقتی ذهن رو هماهنگ کنی با جسم برای هر حرکتی نتیجه فوق العاده میشه مثلا برای کنکور دادن ذهن رو با جسم هماهنگ کنی عالی میشه و یا در کسب و کار باید جسم و ذهن در هماهنگی کامل باشن نتیجه عالی میشه .پس باید ذهن رو هماهنگ با خواسته کنید و شما نتایج فوق العاده ی رو میبینید .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم