لاغری با رژیم غذایی، رایجترین راهیه که بیشتر افراد چاق برای کم کردن وزن بهش پناه میبرن.
فرقی نمیکنه چند سالمونه یا چند بار تصمیم به لاغری گرفتیم، تقریباً همهمون حداقل یه بار با یه رژیم غذایی سخت، چالشهامون رو شروع کردیم… و خب بلافاصله هم فهمیدیم که چقدر سخته! 😩🥄
توی این مقاله میخوایم خیلی صادقانه و علمی دربارهی لاغری با رژیم غذایی حرف بزنیم؛ اینکه چرا با وجود تلاش زیاد، این روش اغلب ما رو به مقصد نمیرسونه و گاهی حتی دورترمون میکنه.
لاغری با رژیم غذایی؛ واقعاً جواب میده؟ 🤔🥦🏃♀️
اگه از هر آدمی توی این دنیا بپرسی: «به نظرت چجوری میشه لاغر شد؟» تقریباً مطمئن باش که جوابش یه چیزه:
باید بری سراغ رژیم غذایی و در کنارش هم ورزش کنی! تا شاید لاغر بشی 🍽️💪

فرقی هم نمیکنه از یه آدم چاق بپرسی یا یه آدم لاغر. خیلیها باور دارن که لاغری با رژیم غذایی و ورزش تنها راه نجاته! 😅
راستش این طرز فکر از یه جای خیلی قدیمی میاد. شاید قرنهاست که ذهن بشر با این ایده درگیره که برای لاغر شدن، باید کمتر بخوریم و بیشتر بدویم. 🕰️👣
و خب، اگه بخوایم منطقی نگاه کنیم، به نظر میرسه که حرف حسابیه. بالاخره کسی که اضافهوزن داره، طبیعیه که فکر کنه با کمخوردن و تحرک بیشتر میتونه به تناسب اندام برسه. 📉🏃♂️
اما پشت این تفکر یه باور خیلی قویتر خوابیده که خیلیها حتی بهش فکر نمیکنن:
ما از ته دل باور کردیم که چاقی یعنی زیاد غذا خوردن! 🍔➡️⚖️
و وقتی این باور ریشهدار تو ذهنمون شکل گرفته، طبیعیه که ذهنمون فکر کنه راه حلش هم سادهست: «بخور کمتر، لاغر شو!»
همینه که باعث شده خیلیها برای رسیدن به اندام ایدهآل، دلشون رو به لاغری با رژیم غذایی خوش کنن… حتی اگه بارها شکست خورده باشن. 🌀🥲

چرا لاغر نمیشم؟! 🤷♀️🥺
راستش خیلی وقتا دلیل اینکه لاغر نمیشیم، نه توی بدنمونه، نه توی ژن یا متابولیسم… بلکه ریشهش توی نگرش و افکاریه که نسبت به «لاغری با رژیم غذایی» داریم. 🧠🍽️
اگه یه نگاهی به آدمهایی بندازیم که اضافهوزن دارن و کلی رژیم گرفتن، میبینیم خیلیهاشون با اطمینان میگن که رژیم جواب نمیده! اما با این حال، باز هم میرن سراغ یه رژیم جدید، یه برنامهی غذایی تازه… چرا؟
چون دنیا از بچگی توی گوشمون خونده که:
اگه میخوای لاغر شی، باید بری سراغ رژیم غذایی گرفتن! 📋🥗
🔑 قدم اول برای رسیدن به تناسب اندام واقعیه اینه که با خودت رو راست باشی و قبول کنی که:
❌ با لاغری با رژیم غذایی نمیتونی برای همیشه لاغر بمونی.
💡 اما چطور بفهمی واقعاً این باور توی وجودت نشسته؟
اون لحظهای که دیگه حتی فکری هم به رژیمهای غذایی نمیکنی… همون لحظهایه که بدونی راهتو پیدا کردی. ✨🛤️
اما یه نکته مهمتر هم هست: باید به رفتارهای روزمرهات نگاه کنی.
آیا هنوز با غذاها مثل یه رژیمباز حرفهای برخورد میکنی؟ 🙈 مثلاً هنوز کالری میشمری؟ با عذاب وجدان شیرینی میخوری؟ تهدلت از غذا خوردن میترسی؟ 😬
اگه جوابت «آره» باشه، یعنی هنوز ته دلت باور داری که «لاغری = رژیم»
و اینجاست که چرخهی تلخ شروع میشه…
✅ ممکنه یه مدت با رژیم، خودتو کنترل کنی و وزنت بیاد پایین…
اما به محض اینکه رژیم تموم شه، درست مثل فنر فشردهشدهای که رها میشه، وزنت با سرعت نور برمیگرده سر جاش! ⚡⚖️
🔥 پس دوست خوب من، اگه واقعاً دنبال یه تغییر واقعی توی بدنتی، اگه میخوای یه جسم تازه بسازی و یه زندگی نو شروع کنی…
از امروز یه قول مهم به خودت بده:
دیگه دنبال رژیم نباش! چون لاغری با رژیم غذایی فقط یه بازی باخت باخته! 🎭🚫
رژیم نهتنها به درد لاغری دائمی نمیخوره، بلکه باعث ناامیدی، سرخوردگی و کماعتمادبهنفسی هم میشه… و من اینو از تجربهی سالها چاقی خودم و هزاران آدمی که همراه تناسب فکری بودن با گوشت و پوست لمس کردم. ❤️👣
توی این آموزش باهات درباره تأثیر رژیمها، تجربههای تلخشون و راهکارهای واقعی برای لاغری پایدار حرف میزنم… با من همراه باش 🌱✨
🎯 حقیقت علمی پشت چرخهٔ معیوب لاغری با رژیم غذایی!
خیلی از ما فکر میکنیم اگه فقط یه رژیم غذایی خوب پیدا کنیم و مدتی رعایتش کنیم، میتونیم برای همیشه لاغر بمونیم. ولی علم میگه: لاغری با رژیم غذایی بهتنهایی، جواب بلندمدت نداره! 🚫🍽️
تحقیقات منتشرشده در مجله آمریکایی تغذیه بالینی نشون میدن:
📉 بیش از ۵۰٪ وزنی که با رژیم کم شده، در عرض دو سال برمیگرده!
📈 و بعد از ۵ سال، بیشتر از ۸۰٪ وزن کاهشیافته دوباره اضافه میشه!
یعنی چی؟ یعنی لاغری با رژیم غذایی شبیه یه دوچرخهثابته:
خیلی تلاش میکنی، ولی آخرش همونجایی که بودی وایسادی! 😤🚴♀️

شناسایی باورهای مخفی چاقی و اصلاح آنها 😍🧠
راستش یه چیزی هست که همهی ما خوب حسش کردیم…
اون کلمهی سنگین و محدودکننده: «رژیم لاغری» 😖
یه ترکیب ترسناک که بوی محدودیت، درد و رنج میده… نه آزادی، نه شادی!
من خودم سالها توی دام این باور افتاده بودم که:
اگه میخوای لاغر شی، باید بری سراغ لاغری با رژیم غذایی! 📉🍽️
❗و خب این باور غلط، کمکم توی ذهنم جا خوش کرد و تبدیل شد به یه دستورالعمل همیشگی برای لاغر شدن.
حالا فکر کن با همین باور بخوای وارد مسیر لاغری با ذهن بشی… معلومه که نتیجه نمیگیری! چون ذهنت طبق همون فرمول قدیمی کار میکنه و هی تلاش میکنه دوباره پرتت کنه سمت یه رژیم جدید… 😩
🧠 ذهن ما همیشه طبق برنامهای که بهش دادیم عمل میکنه.
برای همینه که وقتی تصمیم میگیری رژیم بگیری، ذهنت شروع میکنه به طراحی سناریوهای لاغری با رژیم غذایی مختلف:
«از فردا شروع کن… امروزو بیخیال شو!»
«کمتر بخور… اصلاً بذار فلان چیزو با سالاد جایگزین کن!»
😵💫 این جنگهای ذهنی خستهمون میکنه!
نتیجهاش چیه؟ اینه که آخرش ذهن میبره و ما میبازیم… و بعد از هر باخت، یه چیزی توی ما میشکنه.
ارادهمون… اعتماد به نفسمون… باور به تواناییمون… 💔 و هر چی بیشتر شکست میخوریم، بیشتر به خودمون میگیم:
«من نمیتونم! من اراده ندارم!» 😔
✨ تنها راه موندگار برای لاغری، «لاغری با ذهن» هست.
وقتی اون فشار و اجبار رژیم رو از ذهنمون برمیداریم، یه اتفاق عجیب و دلنشین میافته:
🌈 با لذت غذا میخوریم… 😌 حرص و ولع از بین میره… 🍃 ترس از خوردن کم میشه… و کمکم رفتار غذاییمون برمیگرده به تعادل طبیعی بدنمون.
دیگه غذا خوردن یه نبرد نیست، یه لذت متعادل و آگاهانهست.

ترس از خوردن، بزرگترین دروغ ذهن ماست! 🚫🍩🍟
کی از مخربترین باورهایی که سالها ذهن ما رو به زنجیر کشیده، اینه:
«غذاها چاق میکنن، پس باید ازشون بترسی!» 😱
از وقتی یادمون میاد، از همه طرف بهمون گفته شده:
- نخور!
- این چاقت میکنه!
- اون مضره!
- فقط فلان چیزو بخور… این یکی رو نخور! 😖
👈 نتیجه؟
ذهن ما، ترس از خوردن رو مثل یه نرمافزار سمی نصب کرده! انگار هر بار که یه شیرینی یا غذای خوشمزه میبینیم، یه آژیر خطر 🚨 توی مغزمون به صدا درمیاد!
اگه موقع خوردن، یه صدای درونی میگه:
«وای این چاقم میکنه» یا «نخور نخور، ضرر داره»
باید همون لحظه به خودت یادآوری کنی:
✨ «من قویتر از ترسهام هستم! غذا دشمن من نیست… من تصمیمگیرندهام!»
نکته: غذا وقتی ما رو چاق میکنه که با ترس، ولع و استرس بخوریم.
موفقیتها و چالشهاتو در طول روز بنویس:
✅ به موقع خوردی؟ ثبتش کن.
✅ بهاندازه خوردی؟ آفرین بهت!
❌ پرخوری کردی یا هلههوله؟ اونم بنویس… بدون قضاوت، فقط آگاهانه! ✍️
این کار باعث میشه کمکم الگوهای غلطت رو بشناسی و ذهنتو اصلاح کنی.
یادت باشه 💡
ترس از خوردن، یه دروغ بزرگه که ذهن ما سالها بهش باور داشته…
ولی تو میتونی با آگاهی، قدمبهقدم این دروغو از ذهنت پاک کنی و بهجاش آزادی، لذت و تعادل غذایی رو جایگزین کنی 💫
اینجا دقیقا نقطهایه که لاغری با رژیم غذایی دیگه یه شکنجه نیست… میشه یه همراه، یه فرصت برای آشتی با بدن، یه راه عاشقانه برای زندگی نو 🌿
✨ از امروز شروع کن: بجای فرار از غذا، یاد بگیر چطور عاشقانه باهاش رفتار کنی… نه برای چاقی، نه فقط برای لاغری، بلکه برای آرامش و آگاهی خودت ❤️
و اگه میخوای نسخهی ساده، واقعی و انسانی خودت رو پیدا کنی، دوره «ورود به سرزمین لاغرها» آمادهست تا قدمبهقدم با تمرینات عملی و آگاهی ذهنی، تو رو از افکار چاقی رها کنه و مسیر لاغری با رژیم غذایی رو برایت لذتبخش و پایدار کنه! 🌸💛
🌟 بخش تمرینی: خودت را بشناس! 🌟
حالا که فهمیدی لاغری با رژیم غذایی به تنهایی راهحلی پایدار نیست، وقتشه به خودت و رابطهات با غذا بیشتر دقت کنی.
از خودت بپرس:
آیا من به خاطر ترس از چاق شدن، جلوی خودم رو میگیرم؟
آیا وقتی گرسنهام، واقعا به احساسات بدنم گوش میدم یا فقط طبق عادت غذا میخورم؟
تمرین: چند روزی به احساسات گرسنگی و سیریت توجه کن و بدون قضاوت فقط ثبت کن. ببین چه اتفاقی میافته و چطور میتونی با آرامش و آگاهی به بدنت احترام بذاری.
اگر سوالی داشتی یا تجربهای از لاغری با رژیم غذایی میخوای به اشتراک بذاری، حتما در بخش نظرات بنویس تا همدیگه رو بیشتر حمایت کنیم! 😊👇
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.18 از 222 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
با سلام خدمت دوستان متناسبم و استاد عزیزم
با رزیم لاغری می توان لاغر شد؟
خیر
خب چرا نمیشه؟
چون همه ی ما این دوران رو سپری کردیم و فشار سخت اون روزها رو چشیدیم و جه کارا که با خودمون نکردیم
و همه ی ما تجربه ی رزیم رو داشتیم که با رزیم میخاستیم وزن خودمون رو کم کنیم
اما نمیدونستیم که داریم چیکار میکنیم می اومدیم خلاف ذهن عمل میکردیم
اون و تو بد شرایطی قرار میدادیم تو رنج و سختی خودمون قرار میدادیم
که بیایم وزنی از خودمون رو زمین بزاریم و سبک بشیم
در حالی که نمیدونستیم داریم این وزن و دوبرابر میکنیم و سنگین تر
چون هر بار که ما آگاهانه تصمیم میگرفتیم این اضافه بدنمون رو کم کنیم داشتیم به جسممون فشار می آوردیم که به زور و سختی و بدبختی چند کیلو وزن کم کنیم اما اون ناخودآگاه که خبر نداشت داریم چیکار میکنیم و باورهای اشتباهی بود تو ناخوداگاهمون
ما داشتیم به جسممون فشار می آوردیم و بگی نگی چند کیلو وزن کم میکردیم
چون رها میکردیم چون خسته میشدیم از این همه رنج و سختی و آخرش ما رها میکردیم و بعد از رهایی اون وزن کم شده به مرور و مرور اضافه میشد و یا شاید هم دوبرابر میشد و چاقتر از قبل میشدیم و سرانجامی در برنداشت با رزیم گرفتن
بارها شاهد بودیم می دیدیم که این فایده نداره ادامه نده پیاده شو از قطار رزیم
ولی کی بود که باور کنه
یعنی بهمون قبولانده بودن که تنها راه لاغری فقط نخوردنه رزیم ورزشه تحرک داشتنه پیاده رویه الخصوص خوردن خیلی دقت داشتن تو خوردن
و همین تاکید کردنهای زیاده اون موقع هس که ما خیلی از خوردن می ترسیم
و میگفتن اگه میخاهی متناسب بشی رزیم بگیر بیا فلانی هم گرفته نتیجه دیده ما فقط نتیحه میدیدیم و به بعد از اون کاری نداشتیم که برگشت خورده وزنش
و همیشه دنبال این بودیم که ببینم چه رزیمی بهتره که انجام بدیم
ما با رزیم گرفتن نه تنها لاعر نمیشدیم که هیج بلکه چاقتر هم میشدیم بلکه اون باور رو تنومند تر میکردیم که چاقی ما ارثیه کاری به هیج چیزی نداره
اونایی که متناسبن شانس خودشونه لاعرها خدا خواسته اینجور باشن خدا دوستشون داشته
ما که باید دیگه این سختی ها رو تحمل کنیم شانسمونه خدا ما رو اینجوری خلق کرده
ما به خانواده مادریم رفتیم
همیشه میگفتیم ما فقط جاقی به ارث بردیم از مادرمون
مردم چه جیزای به ارث میبرن (پول ثروت) ما فقط چاقی
و اون باور رو قوی تر میکردیم تو ذهنمون که ول کن لاغری بشین چاقی تون کاری به هیچی نداره ژنتیکی چاقی به مادرت کشیدی هر کی هرچی هست هست و همین باورها در ذهنمون داشتیم که نتونستیم به اون ایده آل برسیم
چون این باورها از زمانی که من جاق شدم شنیدم و بارها و بارها تکرار و تثبیت شده در ناخودآگاهم و خیلی محکم و قوی هستش این باورها
بخاطر این باورهای اشتباه بود که با رها کردن رزیم اون وزنه برگشت میخورد
چون ناخودآگاه به راه خودش ادامه میداد.
تو اون مدت هم فشار جسمی بوده که وزن کم میکردیم
بدن ما توانایی وزن کم کردن رو داره اونم نه یک کیلو بلکه تا جایی که بخواهی میتونی وزن کم کنی کافیه باورهانون رو شناسایی کنیم و رفتارهای درست رو جایگزین این باورها کنیم
چون بدن ما از اول متناسب بوده و باید به اون روال اولش برگرده
این جسمی که الان داریم نتیجه ی باورهای اشتیاه ذهنیمونه هر کی در هر شرایطی هس نتیجه ی ذهن خودشه
خیلی خوشحالم که در حال پیشرفتم در این زمینه و رها نمیکنم این دوره ها رو و روی خودم کار میکنم که این باورها رو شناسایی کنم و جایگزین میکنم تا به متناسب شدن برسم به ۵۳کیلو گرم
از تغییرات من 👇
چند شب قبل رفتم تو فروشگاه با همسرم بودیم همسرم بهم گقت چیزی نمیخاهی برات بخرم
تو فکر بودم کاشکی هم یه جی میخریدم و با هم هستیم تا لذت ببرم از خوردنه
و گشنه هم بودم که یهو تصمیمم عوض شد که نه این اشغال ها جیه بخورم بریم خونه گشنمه یه چی میخورم
و خودم و اون موقع تحسین کردم افرین مریم چه رفتار زیبایی
تونستی چیزی نخری افرین و بعدش اومدم خونه میوه خوردم سیر شدم
موفقیت خودم رو تحسین کردم و ثبتش کردم در ذهنم که ببین تونستی چیزی نخری و از با هم بودن لذت ببریم
و یکی دیگه از تغییراتم
اینه که وقتی میرم دور یخچال میگم کاشکی یه چی میخوردم و بعد با خودم میگم چرا به خودم ضربه بزنم من که چیزی دلم نمیخاد فقط میخام اوقاتم و پر کنم با خوردن😒
به جاش آب بخور و یه لیوان آب میخورم اینا خیلی ارزشمند هستن برای من و خودم و تحسین میکنم
و امروز که فرزندانم داشتن غذا میخوردن خیلی کم غذا خورد و گقت دیگه نمیخام و من اصراری به خوردنشون نکردم چون فهمیدم خیلی زیبا پیغام سیری رو دریافت کردند لذت بردم از این رفتارشون
و پسرم خیلی اندام عالی داره
من همیشه شاهد این پیغام هاشون هستم که چقدر عالی دریافت میکنند دیشب هم داشت ساندویج میخورد یه تکه اش و نخورد سریع گذاشت کنار
گفتم بخور گفت سیرم
چقدر زیبا و قشنگ و عالی این پیغام ها رو دریافت میکنند لذت میبرم ان شاالله ما هم به زودی زود شاهد این پیغا ها میشیم و بصورت اتوماتیک این پیغام ها رو دریافت میکنیم
خلاصه :
لاغری ما فقط و فقط از طریق ذهن امکان پذیر هستش و ما باید با کار کردن روی خودمون به اون تناسب دلخواهمون دست پیدا کنیم 👌👌👌😍😍😍
نشان های دریافت شده
سلام استاد گرامی و دوستان هم مسیر
من هم مثل بسیاری از شما دوستان لحظات سخت رژیم گرفتن رو در طول زندگیم بارها تجربه کردم،
همیشه از ترس چاق شدن و چاقتر شدن ورزش کردم و خودم رو خیلی اذیت کردم
و بعد از مدت کوتاهی به حالت اولیه برگشتم.
با توجه به مطالب استاد درک کردم که باید ما از درون خودمون رو تغییر بدیم نه از بیرون،
ما باید روی ذهنمون کار کنیم نه روی جسم،
باید شناسایی کنیم تمام افکار اشتباهی که در طول این چند سال باعث چاقی ما شده است،
و کمرنگ و کمرنگتر شوند،
افکار جدید ،باورهای جدید وارد ذهنمون بکنیم،
پس رفتارها و عادتهای متفاوتی در ما ظاهر میشوند و پس از آن کم کم جسم ما نیز شروع به تغییر خواهد کرد .
یاد گرفتم : این اتفاقات فکرکردن و تصویرسازی در ذهن رخ میده ،
و مغز میاد اون تصویر سازی در ذهن رو به عنوان خواسته ی من ، آرزوی من، تشخیص میده و فرمانها رو جوری صادر میکنه که نتیجه ش اون چیزی میشه که بهش فکر کردم .
مغز ما برای صدور فرمان تحت تاثیر ذهن قرار میگیره .
ممنونم استاد گرامی .
سلام و درود بر تمامی اهالی سایت تناسب فکری
رژیم گرفتن در گذشته برای من تنها پلی بود که من رو به آرزوم که لاغری بود میرسوند و من در اکثر مواقع با تمام توانم رژیم میگرفتم و ورزش میکردم که به جسم دلخواهم برسم و با تمام سختیهاش خیلی هم عالی عمل میکردم اما از یه جایی به بعد که نزدیک وزن دلخواهم میشدم و یا به اون وزن میرسیدم دیگه ادامه دادن رژیم برام سخت میشد ومن میخواستم مثل بقیه بخورم و یا بهتر بگم مثل گذشتم ی خودم دوباره پرخوری کنم و واقعا این جور مواقع بود که خودم از خودم شکست میخوردم و من دوباره در زمان خیلی کم به حالت قبل رژیمم بر میگشتم و بارها میگفتم من نمیتونم برای همیشه لاغر باشم و اگرمیخوام همیشه لاغر باشم باید همیشه هم رژیم و ورزش داشته باشم که برام سخت هست .
اما حالا که آگاه شدم متوجه میشم که چقدر کار خنده داری میکردم چون تمام فعالیتهای بدن من تحت کنترل مغز هست و این خوردن هم یه فعالیتی هست که تحت کنترل مغز هست و من باید از منشأ این مشکل رو حل کنم همانطور که من ضربان قلبم و تنفسم و پلک زدنم و … خیلی اتوماتیک هست باید خوردن من هم اتوماتیک انجام بشه که در لاغرها همین اتفاق داره میوفته یعنی خوردن به صورت اتوماتیک در بدن اجرا میشه اما در چاق ها این دستور داره با دخالت ذهن به صورت دستی انجام میشه و نتیجه اش میشه چاقی پس ذهن ما چاقی رو یادگرفته از اطرافیان از خانواده از دوست از آشناها و حالا داره اجراش میکنه و اما اگر ما از نتیجه اش راضی نیستیم پس بیایین به ذهن دوباره لاغری رو یاد بگیریم تا به نتیجه ی دلخواه برسیم .
چند نمونه از افکار های چاقی که من در گذشته از اطرافیان یاد گرفته بودم
مواد غذایی مختلف در بدن تاثیرات متفاوت دارن و من باید بعضیا رو نخورم یا کم بخورم که چربی در بدن من جمع نشه
من باید در ساعت خاصی غذا بخورم که اون غذا تبدیل به چربی در جسم من نشه
من باید کلی تحرک داشته باشم که چربی درجسمم ذخیره نشه .
اما افراد لاغر اصلا از این افکار. ندارن خیلی راحت هر ر وقت گرسنه باشن از اون غذا برمیدارن و میخورن و اصلا نه تفکیک مواد غذایی دارن نه کاری به زمان دارن نه کاری به فعالیت بدنیشون دارن
من قبلا که در رژیم بودم و همیشه هم اضافه وزن داشتم خیلی وقتها میشد که من سیر بودم ولی وقتی با یک غذایی و یا خوراکی مواجه میشدم در خانه ی مادرم و یا تفریح و مهمانی و یا موقع غذا خوردن بقیه خیلی راحت شروع به خوردن می کردم اما یه فرد لاغر هرگز همچین کاری نمیکنه اگر سیر باشه به راحتی میگه من سیر هستم و میل ندارم و نمیخوره اما خود من هنوزم شده گاهی اوقات به بهانه های مختلف غذا وارد بدنم میکنم مثلا
بزار بخورم همین یه امشبه
بزار بخورم چون خوشمزس
بزار بخورم چون بهش علاقه دارم
بزار بخورم چون اومدم مهمونی
بزارم بخورم چون پولش رو دادم
بزار بخورم چون بی کالری مثل آب
بزار بخورم چون مقوی ،چون گیرم نمیاد ،چون میخوام خوش بگذرونم ،چون میخوام تفریح کنم ،میخوام احترام بزارم ،میخوام اسراف نشه ،میخوام بخورم چون غذا زیاد هست و …
و در این جور مواقع هیچ کس حریف من نمیشد و من به راحتی زیاده روی میکردم در حالیکه میدونستم دارم کار اشتباه میکنم اما کسی نمیتونست جلوی دستور مغزی من رو بگیره و من به راحتی پر خوری میکردم .
نگرش افراد چاق و لاغر به غذاها خیلی متفاوت هست مثلا یه فرد چاق میگه خوردن نوشابه = چاقی اما یه فرد لاغر خوردن نوشابه =پوکی. استخوان و نتیجه درجسم متفاوت میشه پس باید نگرش ما در مورد غذایی تغییر کنه و فرمولهای ذهنی ما تغییر کنه و بعد خود به خود واکنش ذهنی ما تغییر کنه و بعد جسم ما تغییر می کنه .
و این تغییر فرمولهای ذهنی با رژیم امکان ندارد و نه تنها امکان نداره بلکه حرص و ولع ما در خوردن بیشتر میشه و فشار عصبی در مغز ما بیشتر میشه و …. تا جاییکه دیگه بعد از مدتی ما رژیم رو رها میکردیم پس با فشار آوردن از بیرون ما نمیتوانیم برای همیشه متناسب بشیم شاید مقطعی بشه ولی برای همیشه امکان نداره
من زمانی که وارد این مسیر شدم پذیرفتم که تمام دلایل من برای چاقی بیخود و الکی هستن مثلا
من سالها میگفتم چاقی من به خاطر ازدواج من هست اما چه ربطی داره کلی آدم میشناسم که ازدواج کردن و همچنان لاغر هستن مثل دوستم مثل خانم همسایه مون مثل خواهرم و خواهر همسرم
من سالها میگفتم من به خاطر دو زایمانم طبیعی که سایز بزرگی داشته باشم اما حالا میگم چه ربطی داره دوستم و خواهر همسرم و بازم خانم همسایه ما با وجود دو زایمان بسیار لاغر و متناسب هستن .
سالها میگفتم چاقی من به خاطر خوردن مواد غذایی چرب و پر کالری و نشاسته ای و شیرین هستن اما چه ربطی داره دختر خودم که بسیار لاغر هست هر چی بخواد میخوره اما لاغرها
.سالها میگفتم چاقی من به خاطر کم تحرکی هست اما چه ربطی داره دختر خودم دقیقا از وقتی کرونا شد و من وارد این مسیر شدم و ایشون حتی یه مدرسه رفتن هم نداشت و همش دراز کش روی تخت خواب بود وزن بسیار زیادی کم کرد وخیلی لاغر شدچون من دیگه ایشون رو مجبور به پرخوری نکردم .
سالها میگفتم چاقی من به خاطر اشتهای زیادم هست اما حالا آگاهم اشتها یی در ما وجود ندارد اون در ذهن من لونه داره من به جای اشتها دارم باید بگم حق انتخاب دارم .
سالها میگفتم چاقی من به خاطر دارو هست اما خیلی از اشناهای من همین دارو رو مصرف کردن و بسیار لاغر هستن
و ازوقتی نگرشهای من تغییر کرد دیگه انگار من حرص و ولع خوردن نداشتم و دیگه تمایلی به پرخوری نداشتم و خیلی به اندازه تر خوردم و حتی همین تغییر نگرشها در مواد غذایی باعث میشه که من چاق نشم مثلا برای مواد غذایی نباید کلی حرف و حدیث داشته باشم که این خوراکی چون چرب و یا شیرین و یا چون پر کالری و … هست باعث چاقی من میشه چون ذهن من بر اساس همین ورودیها که در ذهنم از طریق اطرافیان کسب کردم داره جسم من رو رقم میزنم وگرنه برای ذهن هیچ فرقی نداره که من یه خیار میخورم یا یه بستنی میخورم اون به اندازه خوردن من براش مهم است اگر بیشتر بخورم تبدیل به چاقی در جسمم میشه اگر به اندازه بخورم بسیار لاغر و خوشاندام خواهم بود پس بارها باید بگم موادغذایی هیچ فرقی با هم ندارن و اونها قدرت چاقی من رو ندارن این من هستم که با رفتارهای نادرستم چاقی رو به جسم خودم هدیه میدم
پس برنامه ریزی مغزی نیاز به آموزش داره که من دارم در این مسیر اونها رو یاد میگیرم
من چندین بار در زمانهای مختلف رژیم میگرفتم و ورزش میکردم و لاغر هم میشدم اما همیشه ترس داشتم که اگر این ورزش نباشه و این رژیم نباشه من چقدر چاق خواهم شد و زجر خواهم کشید و من در این پنج سال آخر وابستگی شدید به این دو داشتم و میترسیدم که رها کنم و اوضاع بدتر بشه و من همیشه با تمام توانم شروع میکردم اما در حین رژیم خسته میشدم اما به عشق لاغری ادامه میدادم و همینکه نزدیک وزن دلخواهم میشدم دوست داشتم به سبک گذشته بخورم و یه چند روی هم این کار رو میکردم و چون وزنم سریع میرفت بالا دوباره شروع میکردم به رژیم گرفتن ولی خسته میشدم دلم میخواست مثل بقیه غذا بخورم و یا ازاد باشم و همیشه به حسرت به لاغرها و نگاه میکردم که خوش به حالتون هر چی شما بخوابین میخورین و لاغر هم هستین و همیشه میگفتم چرا من نمیتونم ؟ خلاصه اینکه جرات ترک کردن اونها رو نداشتم در حالی که میدونستم ورزش بدون رژیم فایده نداره اما من همش میگفتم نه باید برم ورزش که شاید حد اقل کمی از این مواد غذایی که در روز مصرف میکنم رو بسوزنم و جلوی چاقی بیشتر رو بگیرم خلاصه اینکه همیشه درحال جنگ با خودم بودم و خیلی وقتها شکست میخوردم و یه جاهایی هم پیروز میشدم اما در کل این اواخر به خاطر باورهای نادرستم که از پزشکان گرفته بودم به جایی رسیده بودم که واضحا رژیم و ورزش هم به دادم نمیرسید من ته رژیم و ورزش سنگین بودم تا جایی که کمر درد شدید و زانو درد بسیار شدید گرفتم و برای هر دو مشکلم یه ماه در خانه استراحت کردم اما حاضر نبودم ورزش نرم که مبادا چاقتر بشم و اونجا بود که گفتم پس مشکل من چی هست و دقیقا زمانی که وارد این راه شدم متوجه شدم مشکل از ذهن من هست و نیاز به انجام هیچ کار سخت و طاقت فرسایی نیست فقط کافیه رفتارم و نگرشم تغییر کنه تا من به وزن دلخواهم برسم .
ب نام خدا
سلام خدمت دوستان گرامی و استاد عزیز
دیروز نتونستم دیدگاهمو کامل و ثبت کنم امروز ک چش وا کردم اولین کارم انجام تکلیفم دیروزم شد چون ب این باور رسیدم ک نوشتن چقد میتونه تاثیر گذار باشه و خیلی وقتا بعدا میام دبدگاه خودمو میخونم و میگم ببینم ذهنم اون لحظه چیا بوده ومن مکتوب کردم
رژیم کلمه ای ک از شنیدنش انگار چهار ستون ادم ب لرزه در میاد ،و چقدسختیها وزجر هارو ذهن مرور میکنه، رژیم یعنی محدودیت ،نخوردن چیزایی ک دوست داری، سر دردها ، ضعف ها ،خجالت کشیدن در جمع ها ،عصبی شدن ها ،تنفر وقهر از خود ک چرا باید اینجوری باشی، خوردن چیزایی ک دوست نداری ،اخه تاکی میشد این وضعیت روتحمل کرد ،وقتی با این همه محدودیت وفشار ذهنم اشوب شده داغون شده وآواری از حس و حال بد در من ایجاد شده چطورمیتونم نتیجه خوب بگیرم، وقتی موافقت ذهنمو جلب نکردم وفقط دارم با رژیم باهاش میجنگم و بهش زور میگم ومیخوام ب زور بگم ک خلاف باورهات ونگرش هات میخوام عمل کنم ،ب زور میخوام گشنه نگه دارم و در حالی ک در ذهنم کلی باور چاق دارم ک میگه بخور گشنه ای ضعف میکنی ،بخور خوشمزه اس دیگه ازش بعدا نیست ،بخور گناه داره حیف و میل میشه ومدام اینها در ذهنم مرور میشه ومن میخوام با جنگوفشار بهش ب زوربگم ن جلوتو میگیرم،تا کجامیتونم باهاش بجنگم، ذهنم سالها چاقیو یاد گرفته ب زور نمیتونه باور هاشو کنار بزاره ،فقط و فقط با صلح و اموزش لاغریه ک میتونم موافقت ذهنمو برای لاغری بدست بیارم اونوقته دیگه نیازی ب زور نداره وخود ذهن منو ب مسیر لاغری میبره، وقتی من بزرگترین علت چاقیمو غذا خوردن میدونم و همیشه میترسم از غذا،تا کی میتونم رژیم بگیرم و ب زور جلوی خیلی از غذاهارو ک بدنم ازشون انرژی میگیره رو متوقف کنم،اینجوری بیشتر اسیب میزنم ب بدنم ، من با رژیم ب بدنم گفتم ک تو نمیتونی ،بلدنیستی وتوانایی لاغر شدن رو نداری بس من باید جلوتو بگیرم،در حالی ک قانون جهان غیر از اینه،وقتی این همه ادم میخورن ولی متناسب هم هستن بس جسم منم همین طوریه وگرنه ک دور از عدل الهی بود،وقتی من با دستای خودم غذای اضافه و اشغال رو واردبدنم کردم وقتی چیزایی ک نیاز نداشتم تا فشار شکم و درد و تهوع خوردم بس چطواز خودم انتظار لاغری وتناسب وعدل خداروبخوام ، خدا ب من اختیار داده من با اختیار خودم تصمیم ب اضافه خوری کردم و از اون هم ترسبدم و نتیجه اش شده چاقی و الان با همون اختیار تصمیم میگیرم ک به واکنش بدن فوق هوشمندم توجه کنم ،بدن من هم مثل هر انسان متناسب الارم های سیری و گرسنگی روداره و میتونه این پیغام هاروب من برسونه ،اگه من صبر کنم میتونم صداشو بشنوم میتونم پیغاماشودریافت کنم ، قبلا ک این فایل روگوش دادم این کارو عملی انجام دادم وچ حس خوبی داره حس انتخاب ،این دیگه زور ب بدن نیس رژیم نیس ،من انتخاب میکنم ب پیغام بدنم اهمیت بدم منتظر میمونم تا بهم بگه نیاز ب تامین انرژی داره ووقتی چیزی میخورم ب مقدار ونوع غذا کاری ندارم و توجه میکنم ک بدنم کی میگه بسه من دیگه نیاز ندارم دیگه حس ضعف ندارم دیگه قاروقور نمیکنم واز همین مقدار میتونم کلی انرژی بگیرم واونجاست ک من ب انتخاب و اختیار خودم دست از اضافه خوری برمیدارم و از تجربه اشغال وارد نکردن ب بدن وسبکی لذت میبرم، طبیعت بدنم من متناسب شدنه وقتی من پیغام هاشو دریافت کنم و عمل کنم جسمم ب بهترین شکل کار خودشو میتونه انجام بده بدون اینکه نیاز ب تلاش خاصی داشته باشه خودش متناسب میشه ، مهمترین دستاورد عملی کردن این فایل و اموزش اینه ک دیگه ولع خوردن نداری چون ب ذهنت اطمینان میدی ک هر وقت ک نیاز داشتی من تامین میکنم و قرار نیست ک محدودیت بدم قرار نیس اذیت بشم ب وقت وموقعش همه چی در اختیارم هست و میتونم استفاده کنم ،اونوقته ک حس ارامش میادو این حس ارامش مهمترین گام برای متناسب شدن وب سر انجام رسوندن هر خواسته وکاریه، من قبلا اغلب اوقات فقط برای لذت وتفریح میخوردم یا وقتی عصبانی وناراحت بودم مثلا از حرص برای اروم شدن،برای تمام خوردن ها بهونه داشتم، ولی الان میخوام مدام از خودم بپرسم دلیل غذا خوردنت چیه ؟؟؟الان برای چی میخوای این مواد غذایی روب بدنت برسونی ؟؟؟ مگر نه اینکه غذا خوردن فقط وفقط یک دلیل داره و اونم تامین انرژی بدن برای ادامه مسیر زندگی، ب ماشین برای چی بنزین میزنیم ؟برای اینکه تبدیل ب انرژی بشه ومارو تا مقصد برسونه ,مواد غذایی هم فقط وفقط همین حکم رودارن ن بیشتر ،من برای چی الان میخوام غذا مصرف کنم ؟ایا الارم من برای خالی بودن معدم روشن شده؟؟؟ ایا چراغی روشن شده ک ب من نشون بده الان نیاز دارم ک چیزی بخورم؟؟؟ ی ماشین ک ساخت دست بشره میتونه با چراغ و الارم نشون بده ک الان نیاز هست ک بهش سوخت برسه .هر چند این نیازش بیشتر باشه چراغ هم چشمکش تند تر میشه،منی ک ساخت دست الهی هستم مگه میشه ک الارمی نداشته باشم وخودم همش در گیر این باشم ک الان گشنمه اینو بخورم نکنه گشتم بشه .متوجه نشم و مدام درگیر این باشم ک چیو برای چ ساعنی اماده کنم وکنار بزارم ک ممکنه گشنم باشه و زود احتیاج داشته باشم ،بابا ی ماشینم وقتی میخواد بنزینش تموم بشه واز اولین الارم تا اون اخرش کلی زمان میبره ومیتونه مسیر بره ،بس من چرا بخودم اینو تلقین کردم ک ی ذره دلم چیزی خواس یعنی گرسنم بس زودی بدوام وبخورم تا ضعف نکرده، ضعف اصلا چی هست ؟؟؟؟این همه ادم های متناسب یهو میشنوی میگن اره امروز مشغول کاری بودم هیچ وق نکردم یا یادم نشده چیزی بخورم،بس اینها چرا صدبار در طول روزضعف نکردن بعد منی ک ذهن چاق دارم ومدام توجهم ب ساعت ووقت غذاست نیم ساعت از ظهر بگذره ب خودم میگم دارم ضعف میکنم ،در حالی ک من ضعف ندارم من ذهن چاقی دارم ک مدام میخواد طبق باورهای چاقش عمل کنه،والان ک دارم لاغری رویاد میگیرم یکی از قدم هاشم اینه ک من ب بدنم ب جسمم اعتماد کامل میکنم ومیگم ک جسم عزیزم من میدونم ک توکامل افریده شده ای ومیتونی پیغامهاتو ب من برسونی بس ذهن عزیزم من منتظر میمونم تا تو بهم علامت بدی واونوقت هیچ محدودیت و ممانعتی در کار نیست تا باز تو کمکم کنی وپیغام سیریتو بهم بدی ،تا من لذت گرسنگی و سیری رو تجربه کنم وچقد لذت بخشه دریافت این حس ها اونم ن با فشار ودرد بلکه با حس لذت بخش.
خدایا هزاران بار شکرت ک فرصت چشیدن لذت این حس هارو بهم دادی ومنو ب مسیری هدایت کردی ک اگاهم کرده ک چ بدن هوشمندوکاملی روبهم هدیه دادی خدایا بی نهایت سپااااس
نشان های دریافت شده
سلام
خدا روشکر که همون روزهای اول تونستم براین مسله خوردن غلبه کنم وبدون ترس غذا بخورم چون دقیقا متوجه شدم چیزی دلم بخاد ونخورم بدنم سریع شروع به ذخیره کردنش میکنه .
اما چندتا باور اشتباه درمورد یه سری از غذاها داشتم که بها دادن بیش ازاندازه به آن غذاها بود واونها را آرام آرام دارم درذهنم حلش میکنم .مثل گوشت وکباب و...
وهمینطور نقطه گرسنگی وسیری رو هم بااین فرمول پیدا کردم وبا این قضیه هم مشکلی ندارم .
فقط تنها مسله ای که روند لاغری منو کند کرد این بود که امسال چون ساعت یک ساعت جلو کشیده شد و من به طبع بایستی یک ساعت زودتر بیداربشم و آماده شم برای رفتن به محل کارم .
واین باعث شد که صورتم یه مقدار افت کنه وزیر چشمام گود بیافته و.. . ومنی که در روند لاغری بودم از مادرم هر روز میشنیدم که بسه دیگه لاغر نشو صورتت زشت شده ومن تعجب میکردم من که رژیم ندارم چرا نزدیک به ۱۰ کیلو کم کردم اینطوری نشدم .
وازبس به این روش لاغری مطمن بودم چند روز تمام مرتب کارم این بود بیام فرمول غلط ذهنی رو پیدا کنم که متوجه شدم بله یه باوری داشتم که کم خوابی باعث پریدگی رنگ وروی صورت میشه ومن چون این دوماهی بافشار و به زور درحالیکه خواب آلود بودم بیدارمیشدم ومیرفتم محل کارم این باور کهنه قدیمی اجراشد و قیافم به هم ریخت .
واومدم کلی آدم از دوربریام برای ذهنم مثال زدم که نگاه صبح زود بیدارشدن باعث خرابی صورت نمیشه و … . و هر روز دارم روش کار میکنم و این باعث شد که اتوماتیک وار شبها زودتر بخوابم .
و باعث شد که برای ذهنم منطقی کنم که دیدی لاغرشدن ربطی به قیافه نداره و تو این مسیر متناسب شدن رو همچنان باعشق مثل قبل پیش برو .
من اگه اطمینان ازاین روش نداشتم وبه این ایمان نمیرسیدم تحت فشار وسرزنش خانواده قرار میگرفتم وپروسه زیبای لاغریم متوقف میشد .
دوستان بایستی خیلی مراقب باشیم که اگه جایی پروسه لاغریمون دچارمشکل شد آنقدر به این دوره اطمینان داشته باشیم که بیایم دنبال علت باشیم نه کنارگذاشتن دوره ورها کردن آن .
الان ترس ازلاغرشدن درمن باشناسایی این فرمول کمرنگ شده ومن همچنان باعشق این مسیر رو ادامه میدم .
مگه استاد میدونه که من درگذشته چه باورهایی درمورد چه مسایل زندگیم داشتم که بتونه بهم راهکار بده .
اگرچه ایشون تا اونجاییکه امکان داره راهکار میدن . بقیش به عهده خودمونه .
اگرچه مطرح کردن این موضوع زیاد ارتباطی با فایل امروز نداشت ولی چون خودم تو پروسه متناسب شدن بعد کاهش وزن ۱۰ کیلو وبیشتر بهش برخوردم ونزدیک بود برام مانع ایجاد کنه خاستم باهاتون به اشتراک بزارم هم برای خودم نکته مهمی داشت وهم برای انتشار این تجربه .
وچقدربایستی حواسمون باشه که چه مانع های مخفی وجود داره که حتی دقیقه ۹۰ هم ممکنه گل بخوریم و بازنده بشیم .
خدایا شکرت بابت الهامات بی نظیرت
تشکر ازاستاد عالیقدر.
نشان های دریافت شده
هم مسیر بودن و درمدارخواسته بودن یعنی بودن برای هدف
چاقی و لاغری هر کدومشون به نوعی یک انتخابه اما این به وسیله ی ذهن ناخودآگاه شکل میگیره با اراده یابی اراده بودن درصورتیکه وقتی تصمیم میگیرم که از اراده ی فکری خودم به تنهایی دست بکشم و به ارادهی خدا بپیوندم اون زمان هست که در مسیر خواستم قرار میگیرم ذهن من پرشده از افکار احساسات و رفتارهایی که منیت رو پرورش داده همون ها ییکه دیگران برام تعیین کردن ومن ازشون یادگرفتم وحالا تبدیل به الگوهای ثابت رفتاریم شدن چاق شدن من هم به همین شکل بود با الگو برداری از مادرم با درخواست های من که در بچگی صورت گرفته مثلا یه شعری بود همیشه میخوندم تپلو یم تپلو صورتم مثل هلو قد و بالا م کوتاهه چشم وابروم سیاهه وکلی چیزهای قشنگی بود که به چاقیم نسبت داده می شد واین هم مسیر چاقی روهموارتر میکرد اما من درسن هفت سالگی اطلاعی از ش نداشتم و ادامه داشت فیلم هاو سریال هایی میدیدم که آدمها برای محبوب دیگران شدن چه کارها که نمیکردن و من هم درحال الگوبرداری بودم ازخانواده اطرافیان و از تلویزیون و… وقتی خواستم که رژیم بگیرم و لاغربشم اون داده های ذهنی روفراموش کرده بودم که ذخیره شده در عمق درونم ومن هم فکرمیکردم که دارم مسی درست رومیرم الان تازه بعداز اینکه داره زمان میگذره دارم درک میکنم که سیری واقعی یعنی چی ولع خوردن یعنی چی گرسنگی واقعی یعنی چی اون زندگی که من داشتم وی بودوهمین زندگی که حالا دارم یعنی چی همه چیز درونیه تازه دارم یاد میگیرم که به ذهنم اعتماد کنم به اون بخشی که بهم اطمینان میده که میتونم لاغربشم دارم یاد میگیرم چه زمانی سیرم چه زمانی واقعا گرسنمه ودارم می فهمم چه کارهایی هستن که باید اصلاح بشن شخصیتم تغیرکرده بهم گفتن لاغرشدی اما رابطم با درونم باید تغییرکنه باید باصلح باشه باید طوری زندگی کنم در رابطه با رفتارم حالم بدنشه چون خودمم که دارم انتخاب میکنم که چه رفتاری روتکرارکنم آگاهانه یانا گاهانه خودم بهتر میدونم که چطور دارم رفتارمبکنم وچه نشخوار هایی توذهنم هست که باید شروع کنم به درست کردنش به این هم رسیدم که اگه رفتارمو تغییرندم فقط افکارمون تغییر بدم این یعنی اینکه به مسیرم ایمان ندارم واگر بخوام هردو روباهم عمل کنم به نتیجه میرسم.واین به لطف حضور داشتن درمسیراگاهی هست که خدا سر راهم قرار داد تابا کسانی آشنا بشم که بتونم درمسیرباقی بمونم شکروجودتون وشکر حضورش که همیشه ودرهوه جا هست.🙏🌹🙏❤️
نشان های دریافت شده
سلام
لاغری با رژیم چیست؟
یک نوع محدودیت هست درغذا خوردن . که نتیجه ماندگار ندارد . وحرص و ولع خوردن رو درما زیاد میکنه .
اینکه فرد دیگری برای ما تعیین تکلیف کنه چه غذایی رو بخوریم و چه مقدار بخوریم و کی بخوریم .
نگرش اشتباه دراین سبک لاغری
موادغذایی خاصیت چاق کنندگی داره
و بعد خوردن احساس بدی داریم چه کم بخوریم و چه زیاده روی کنیم .
درست رفتار کردن با مواد غذایی چیست؟
یک نوع آزادی هست در غذا خوردن .که نتیجه ماندگار دارد
اینکه خودمان برای غذا خوردنمان تصمیم بگیریم که چه غذایی رو بخوریم وچه مقدار بخوریم وکی بخوریم .
نگرش درست چیه؟
موادغذایی خاصیت چاق کنندگی ندارن بلکه رفتارما دربرخورد با مواد غذایی خاصیت چاق کنندگی ما را دارد.
وبعد خوردن مواد غذایی احساس خوبی داریم یعنی درست رفتار کردیم .
من خودم گاها اتفاق میافته که بعضی وقتها یک ظرف کوچک غذا میخورم سیرمیشم . گاهی هم یک ظرف بزرگ و گاهی اصلا میلم نمیکشه و غذا نمیخورم .
و هر سه بار احساس خوبی دارم چون اختیار خوردنم دست خودم هست وکسی برام تعیین تکلیف نمیکنه که غذاها رو تفکیک کنم به کم کالری و پرکالری .و تازه هر مقدار از هرغذایی که دلم بخاد که احساس خوبی بهم بده میخورم درحد سیری .
وچقدر هم لذت بخش هست . که گاها درحد یکی دولقمه دربشقاب میمونه و اونها رو دور میریزی و نمیخوری .
واما گام ششم
رژیم
این یک کلمه محدود کننده اونقدر برای ما چاق ها عوارض داشته که نمیشه شمرد
اول از همه اعتماد به نفس آدمو از بین میبره و همش فکر میکنی چقدر بی اراده ای
چیزی که آزاردهنده تر از خود رژیم هست ترس از بازگشت وزن کاهش یافته هست
من خودم خیلی خوب با رژیم کنار میومدم بیشترین کاهش وزنم حدود ۲۵ کیلو بعد زایمان پسرم در دوران شیر دهی بود بقول خودم کاملا اصولی کاهش داشتم مثلا بعدشم تثبیت گرفتم ولی بعد از مدتی افزایش وزن داشتم یعنی هرچه رشتم بنبه شد
از اینکه همش باید جلوی خودمو میگرفتم و دربرابر خوردن مقاومت میکردم خسته خسته بودم
الان که با راهکار اصلی لاغری آشنا شدم مطمنم که میتونم از یه لاغری بی دردسر همراه با آرامش نهایت لذتو ببرم
از امروز بیشتر از پیش به زمان گرسنگی واقعی و سیری توجه میکنم و روال زندگیم قرار میدم این روشو
دیگه از سرزنش و سرکوفت زدن به خودم و بدنم نازنینم دست برداشتم
از بدنم معذرت میخوام که این مدت هرچی و هر مقدار نا متعارف بهش وارد کردم و باعث آزارش شدم
باعث شدم بار بیشتر از تحملشو باخودش حمل کنه وزنه های سنگینی بهش آویزون کردم که الان دونه دونه اونارو زمین میزارم و از احساس سبکی لذت میبرم
من ایمان دارم که روش لاغری با ذهن تنهاترین روش لاغری هس
با تمام توان پیش بسوی تناسب اندام
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز و دوستان همراه
قبل اینکه بنویسم در مورد گام ششم
مطالب خیلی ها رو خوندم جالب بود،
میخواستم بگم این حالت ۱هفته رو من تجربه کردم چون ۲شنبه ها و ۵شنبه ها روزه میگیرم خیلی حس خوبی هستش کاملا گشنه میشم و هرخوردنیی ارزش دیگه ای پیدا میکنه،
باعث میشه روزهایی که روزه نیستم خوردن اینقدر اهمیت نداشته باشه،
هدف اصلی من اون احساس آرامش و حس معنوی خوبی هست که موقع روزه پیدا میکنم،
خیلی وقته میخوام از استاد بپرسم که اشکالی نداره چون هدف من از این ۲روز در هفته روزه بودن، رژیم نیست،
لطف کنید نظرتون رو بهم بگید؟؟
اما این تمرین یه هفته ای رو هم اجرا میکنم مطمئنم خیلی کمک کننده هستش.
ممنونم استاد عزیز از مطالب باارزشتون
روز خوبی داشته باشید :))
سلام و درود
هر اقدامی که به شما احساس بهتر بده مانعی نداره
تجربه کردن باعث بهبود عملکرد و افزایش مهارت میشه
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد و دوستان متناسب
گام ششم:آیا با رژیم لاغری میتوان لاغرشد؟
خب جواب این سوال و که هممون میدونیم و خیلی قاطعانه جوابمون خیر هستش .حتی دوستانی که نتایج خوبی هم گرفته باشن و به فرض ۲۰کیلو هم کم کرده باشن اما به محض رها کردن رژیم کل اون وزن برگشته شایدم بیشتر و همراه وزنشون خیلی چیزای دیگه هم ازدست دادن .مثل آرامش اعصاب احساس توانمندی و ….
باهربار رژیم گرفتن و رهاکردن ما فقط و فقط خودمونو سرزنش میکردیم که تو ایراد داری که نتیجه ماندگار نمیگیری ببین فلانی و فلانی تونستن .درحالیکه اصلا نمیدونستیم تو ذهن اون آدم چی میگذشته ،شاید اون کلا عمر چاقیش ۵سال بوده و سرجمع دوتادونه فرمول چاقی داشته ،اما ما اون رو نمیدیدیم فقط کار به نتیجه جسمی داشتیم .
چقدر ضربه خوردیم از این قضاوت کردنای سطحی . خدادوشکر که الان دیگه اینطوری فکر نمیکنیم .
اصلا رژیم یعنی چی؟یعنی من به بدنمم این حس و القا میکنم که تو ناتوانی تو عرضه نداری منو متناسب کنی فقط بلدی هرچی میخورم و چربی کنی .من باید بهت فشار بیارم بدترین رژیمارو بهت تحمیل کنم تا یه تکونی بخودت بدی. درحالیکه اون بنده خدا داره سخت ترین کارای ممکن رو بی سر صدا سالیان سال برام انجام میده ها اما من اونارو درنظر نمیگیرم تمام فکر و ذکرم اینه چرا لاغر نمیشم.
اون روز یه جا میخوندم که در طول روز یک انسان حدود ۲۰۰ هزار بار تنفس میکنه . حالا اگه همین کارو قرار باشه آگاهانه انجامش بدیم انقدر تبصره و ماده و …. بهش اضافه میکنیم که سر یه هفته نشده بیخیال تنفس کردن میشیم . اما این جسم قدرتمند ما داره یواشکی خودش تمام اینارو مثل آب خوردن انجام میده .
یا قلبمون تواینهمه سال بدون لحظه ای توقف شبانه روزی داره میتپه اگه اینکارم به عهده ما بود و خودآگاه باید انجام میشد فکر کنم نسل بشر همون سالای اول منقرض میشد !چون انقد ر سخت و پیچیدش میکردیم که انجامش از عهده خارج میشد دیگه .
کل بدن ما خیلی قدرتمندانه و شگفت انگیز دارن به بهترین شکل ممکن کارشونو درست و بی نقص انجام میدن .اونوقت چطوره که فقط یه لاعری براش سخت و نشدنیه؟
مورد دیگه ای که خیلی کار و برامون سخت کرده نحوه برخوردمون با تمام مواد خوراکیه . یعنی حتی آب خوردن رو هم بردیم تو دسته مواد چاق کننده !!!
برای شخص من بجز کاهو و گوجه خیار و سبزی خوردن و گوشت سفید آب پز ،تمام مواد غذایی ترسناک و چاق کننده بود. واقعا میترسیدم که لب بزنم و چاق بشم .
هروقت شیرینی یا کیکی که خامه زیاد داشت میدیدیم حالم انقد گرفته میشد که هنوزم یادم میفته یطوری میشم . کل اون ساعتی که تو مهمونی یا تولد بودم گفتگوی ذهنی داشتم فقط میگفتم خدایا زود تموم شه من برگردم خونه انقدر که بهم میریخت اعصابم .چون یا نمیخوردم اون کیک و یا کافی بود یه تکه شو بخورم دیگه ول کن خودم نبودم .
یا یه کسی پیش من باِلذت ته دیگ روغنی میخورد یا سرخ کردنی ،انقدر حالم بد میشد که چرا اون آزاده هر چیزی حتی روغن بچکه از غذاش بخوره اما من باوجود رژیم و ورزش بازم اضافه وزن دارم و اون کاملا لاغره .
برای رفع این باور که خوردن باعث چاقیه و من باید مراعات کنم تو خوردنم و همیشه رژیم باشم شروع کردم به مثال پیدا کردن ،تو نزدیکای خودم فقط تونستم ۵۰ شصت مورد پیدا کنم که شاید دوبرابر من میخورن از تمام غذاها اما از اول لاغر بودن تا الان .تکون نخورده اندامشون .
دیگه بدن من مگه چقدر فرق داره بابقیه .بایکیشون دوتا سه تا اصلا ده تاشون فرق داره یعنی دیگه با ۶۰ تا ادم دیگه من تفاوت دارم ؟؟؟؟؟مگه میشه همچین چیزی آخه . غذاها که عملکردشون یکیه پس چی باعث اینهمه تفاوته . به جز ذهنمون چیزی دیگه ای میمونه واقعا؟صدرصد ذهنیت من نگرش من بااونهمه آدم فرق داره نه جسمم . جسم همه ما شبیه همه اونا دست و پادادن چشم و گوش و قلب و مغژ دارن منم دارم . پس ایراد کار تو ذهنه ماست.
حالا که اینارو درک کردیم باید اینو قبول کنیم که یه جاهایی هم واقعا صحیح عمل نکردیم که دراین وزن و سایزیم .درسته 99 درصد مسائلمون نشات گرفته از باورهامونه ولی یکدرصد که مربوط به عملکرده رو هم ما درست عمل نکردیم .یعنی ۹۹ درصد باور اشتباه با یک درصد عمل اشتباه و ترکیب کردیم معلوما نتیجه چی میشه .
ما طی سالهایی که اضافه وزن داشتیم اصلا زمان سری و گرسنگی واقعی و نمیدونستیم . حتی سرمون هم درد میکرد فکر میکردیم حتما نیاز بدنمونه یه شکلات بخوریم فشارمون تنظیم بشه . درحالیکه سیره سیر بودیم و بدن هیچ تمایلی به خوردن نداشته اما ذهن چون دستور دهنده هست و طبق فرمولای خودمون هم دستور صادر میکنه از هرفرصتی برای بیشتر چاق کردن ما دریغ نمیکنه .
بهترین تمرین برای رفع این حالت اینه که اجازه بدیم احساس گرسنگی دربدن تبدیل به واکنش فیزیکی و جسمی بشه . یعنی تا یکم گرسنه بودیم سریع نریم پای غذا .صبر کنیم تا مثلا قار و قور شکم رو بشنویم یا واقعا احساس ضعف و کش اومدن معده رو درک کنیم بعد باِلذت بریم و از هرغذایی که هست بخوریم و وقتی اون حالته اولیه رفع شد دست بکشیم از غذا .
و چون بعد چند روز کاملا احساس سبکی و توانمندی در صحیح غذا خوردن بهمون دست میده ذهن هم یاد میگیره که درست غذاخوردن اینه و لذت بخشه و هیچ محدودیتی هم توش نیست . پس دیگه دم به دقیقه دستور خوردن نمیده چون لدت واقعی رو یادش دادیم دیگه حتی بدش میاد ازاون خوردن های بی مورد و همراه بافشار و درد معده . اون حالت قبلی دیگه میره درقسمت رنج و خوردن صحیح میاد تو قسمت لذت .
اینجوری هم بار سنگین رژیم و از روی دوشش برداشتیم ،هم به جسممون احترام گداشتیم و آزاد گذاشتیمش مثل تمام متناسبا رفتار میکنیم ،و هم درست و به اندازه خوردن رو برای همیشه یاد گرفتیم .اینطوری که رفتار کنیم چون احساسمون عالیه صدرصد درمسیر متناسب شدنیم .ملاک باید احساسمون باشه .
استاد من دوره اول که شروع کردم به این تمرین یکبار برای همیشه یادگرفتم چطور غذا بخورم که هم ازاد باشم در انتخاب موادغذایی ،هم بالذت و خیال راحت باشه غذاخوردنم و هم ترس و عذاب وجدان وفشار شکم و درد معده برای همیشه از زندگیم رفت . و به دنبالش جمع و جور تر شدن رو تجربه کردم . واقعا ازتون سپاسگزارم این تمرین خیلی مفید و نتیجه بخشه🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
نشان های دریافت شده
سلام وقت بخیر دوست عزیزم
دیدگاهتون عالی بود و من از خوندنش لذت بردم
سپاسگزارم از قلم شیواتون
انشالله همیشه شاد در مسیر تغییر کردن و متناسب شدن باشید.🌹🌹🌺