🌟 وقتی به خودت نگاه میکنی، چه احساسی داری؟
شاید دلت بخواد سبکتر باشی، راحتتر حرکت کنی و هر روز با انرژی بیشتر زندگی کنی.
اما آیا تا حالا فکر کردی احساس لاغری چقدر میتونه مسیرت رو تغییر بده؟
🧠✨ لاغر شدن فقط مربوط به وزن نیست؛ یه سفر ذهنیِ شگفتانگیزه که با تکرار افکار و رفتارهای کوچک شروع میشه.
امروز میخوام با هم راهی رو یاد بگیریم که به جای عجله و فشار، با آرامش و حس خوب، لاغر شدن رو تجربه کنیم. آمادهای؟ 🚀💚
🌱 لاغری از کجا شروع میشود؟
لاغر شدن فقط کم شدن عدد روی ترازو نیست؛ این یک مسیر عمیقتر و پیچیدهتر است که از ذهن و احساسات تو شروع میشود. 💖✨
وقتی در درونت ایجاد احساس لاغری کنی، در واقع داری یک نیروی قوی و بیوقفه را روشن میکنی که به سمت تغییر واقعی حرکت میکند. ⚡️

این احساس یعنی هر روز با خودت به زبان دل بگی: «من سبکترم، من کنترل دارم، من به بدنم عشق میورزم و به آن احترام میگذارم.» 🌟🙌
این احساس لاغری در ذهن تو، مثل یک چراغ روشن است که مسیر را نشان میدهد و تو را از رفتارهای قدیمی و ناپسند دور نگه میدارد. 💡
وقتی به جای فشار آوردن به خودت و عجله کردن، با مهربانی و آگاهی انتخاب میکنی، ذهنات شروع میکند به نوشتن فرمولی جدید: فرمول ناب ایجاد احساس لاغری. 🧠📝
هر بار که آگاهانه یک قدم کوچک برمیداری، مثلاً عادت همیشگی رو تکرار نمیکنی یا به شکل متفاوتی انجامش میدی، یه جلسه آموزشی لاغری با ذهن رو با دقت نگاه میکنی یا برای خودت زمان میگذاری، داری به این فرمول قدرت میدهی و آن را در ذهنات تثبیت میکنی. 👣💪
این تکرار کوچک و مستمر، واقعاً قدرت واقعی تغییر است؛ قدرتی که در آرامش و حس خوب تو ریشه دارد و هر روز قویتر میشود. 🍃✨
در حقیقت، این احساس همان نیرویی است که تو را در مسیر نگه میدارد، به تو انگیزه میدهد و بهت یادآوری میکند که هر روز یک فرصت تازه برای رشد و پیشرفت داری. 🌈💚
پس همیشه به یاد داشته باش: «لاغری با ذهن شروع میشود، با ایجاد احساس لاغری در درون تو زنده میشود و به زندگی واقعی تو تبدیل میگردد.»
این جمله را نه فقط باور کن، بلکه هر روز تکرار کن و با آن زندگی کن. این کلیدِ باز کردن درهای تغییر واقعی و پایدار است. 🔑✨

🎈 چرا چاقی را دیر متوجه میشویم؟
👀 ببین، شاید برات عجیب باشه اما اکثر ما حتی نمیدونیم کی مسیر چاقی تو زندگیمون شروع شده! 🤔
ذهن ما تغییرات کوچک و آرام رو نمیتونه بهخوبی حس کنه، چون این تغییرات مثل قطرههای ریز باران هستند که آرامآرام دریا رو پر میکنند. 🌧️🌊
این تغییرات بهقدری نرم و نامحسوس هستند که هر روز بدون اینکه متوجه باشیم، افکار و رفتارهایی رو تکرار میکنیم که باعث شده وزنمون به تدریج بالا بره.
شاید اون روزهای اول حتی حس خوبی از خوردن یه خوراکی شیرین یا کمی بیشتر خوردن داشته باشیم، اما همین رفتارها در ذهن ما تثبیت شده و به مرور به عادت تبدیل میشوند. 🍰➡️📚
سالها میگذره و ما فقط وقتی متوجه میشیم که لباسهامون تنگ شده، یا آینه به ما یادآوری میکنه که تغییراتی توی جسممون رخ داده، یا اطرافیان اشارهای به وزنمون میکنن. 👗🪞🗣️
اون موقع تازه متوجه میشیم که مسیر چاقی رو طی کردیم بدون اینکه حتی لحظهای ازش آگاه بوده باشیم.
اما خبر خوب اینه که مسیر تغییر هم همینطوری شروع میشه: با تغییرات کوچک و آهسته! 🐢✨
اگر از همین امروز با تمرکز روی ایجاد احساس لاغری در ذهنمون شروع کنیم، میتونیم این تغییرات کوچک اما ارزشمند رو بهتر حس کنیم و نسبت به روند زندگیمون آگاهتر باشیم.
وقتی ذهن به این آگاهی برسه، دیگه نمیذاره به سمت عادتهای قدیمی و ناسالم برگردیم. اینجاست که قدرت کنترل واقعی شروع میشه. 💡🧠
در واقع ایجاد احساس لاغری به ما کمک میکنه تا آگاهانهتر و با دلسوزی بیشتری به خودمون نگاه کنیم و به جای تنبیه، با مهربانی به خودمون فرصت بدیم تغییر کنیم. 💚🤗
پس بیایید یاد بگیریم که هر روز، حتی کوچکترین تغییرات رفتاری و ذهنیمون رو جدی بگیریم.
این تغییرات کوچک، مثل سنگهایی هستند که با چیدنشون، مسیر جدید و زیبا و سالمی برای خودمون میسازیم. 🏞️✨
و در این مسیر، ایجاد احساس لاغری کلید اصلی و محوری ماست، کلیدی که در درون ما روشن میشود و راه را به ما نشان میدهد. 🔑🌟
به یاد داشته باش، هیچ تغییر بزرگ و پایداری بدون شروع از گامهای کوچک اتفاق نمیافتد.
پس از همین امروز با آگاهی و عشق، شروع کن به ایجاد احساس لاغری در ذهنات و زندگیات! 🌿✨

🌀 تله عجله در مسیر لاغری
⏳ یکی از بزرگترین دشمنان مسیر لاغری، عجله کردن است!
وقتی عجله داریم، میخواهیم همه چیز سریع و یکباره تغییر کند، انتظار داریم در کوتاهترین زمان ممکن نتایج بزرگ ببینیم. این انتظار زیاد باعث میشود اضطراب و ناامیدی در وجودمان ریشه بدواند. 😰💔
اما واقعیت این است که مسیر لاغری، یک مسابقه سرعت نیست؛ یک رقص آرام و زیبا است. 💃🕊️
این مسیر نیازمند صبر، توجه و دقت به هر قدم کوچک است که گاهی نادیده گرفته میشود.
اگر عجله کنیم، ممکن است همین قدمهای کوچک و بسیار ارزشمند را دست کم بگیریم و بهجای پیشرفت، احساس شکست کنیم. 😓❌
راه درست چیست؟
راه درست این است که هر روز، هر لحظه، با تمرکز کامل روی ایجاد احساس لاغری در ذهنمان، به خودمان یادآوری کنیم که تغییرات کوچک چقدر مهم و تأثیرگذار هستند. 🌿✨
هر بار که احساس میکنی مسیر سخت شده، به خودت بگو: «من در مسیر ایجاد احساس لاغری هستم و هر گام کوچک من را قویتر و موفقتر میکند.» 💪🌟
پس لطفاً عجله را کنار بگذار و به مسیر خودت اعتماد کن.
مسیر ایجاد احساس لاغری یک مسیر پیوسته، پایدار و پر از رشد است.
وقتی روی این مسیر صبور باشی، نتایج عالی و ماندگار به سراغت خواهند آمد، چون این مسیر با گامهای کوچک اما مستمر ساخته میشود. 🚶♀️🌈
این سفر را به آرامی و با مهربانی با خودت طی کن، به خودت فرصت بده و هر روز با عشق و تمرکز روی ایجاد احساس لاغری، قدم بردار.
آرامش و ثبات کلید پیروزی تو در این مسیر است. 🌿💖

💡 فرمول ایجاد احساس لاغری
🔑 حالا وقتشه که راز اصلی رو با هم مرور کنیم: فرمول جادویی ایجاد احساس لاغری!
این فرمول یعنی هر روز بهصورت آگاهانه و مکرر رفتارها و افکاری رو انتخاب کنیم که حس سبک شدن، آرامش و رضایت عمیق به ما میدهند. 🌿💫
این فرمول، مثل یه دستور پخت جادویی هست که باید هر روز با عشق، حوصله و تکرار ساخته بشه.
هر روزی که در مسیر ایجاد احساس لاغری قدم میذاری، داری قطعات این پازل بزرگ رو کنار هم میذاری و مسیر موفقیت واقعی و پایدار رو میسازی. 🧩❤️
ممکنه بعضی روزها خسته بشی، احساس کنی تغییر نمیکنی یا نتیجه نمیبینی، اما یادت باشه همین تمرین روزانه توی ذهن برای ایجاد احساس لاغری، دانهای هست که به مرور زمان تبدیل به درختی تنومند میشه. 🌱🌳
این فرمول در سادهترین لحظات هم حضور داره، مثل:
🍽️ وقتی که به خوردنت توجه میکنی و به احساس سیری واقعی گوش میدی، نه فقط پرخوری میکنی بلکه با جسمات هماهنگ میشی.
🎉 وقتی به خودت تبریک میگی برای یک انتخاب سالم، حتی کوچکترین قدمها هم ارزشمند هستند و تو به خودت انرژی مثبت میدی.
🌟 وقتی باور میکنی که تغییر ممکنه و منتظر معجزه نیستی، بلکه خودت عامل اصلی تغییر هستی و هر روز در مسیرش قدم برمیداری.
اینها همه بخشهای مهم این فرمول هستند که تو را به هدف واقعی، پایدار و لذتبخش میرسونند.
فراموش نکن که ایجاد احساس لاغری در ذهن، کلید طلایی تغییر واقعی و ماندگاره.
وقتی این حس را در خودت قوی کنی، نه تنها وزن کم میکنی، بلکه زندگیات را با آرامش، انرژی و رضایت بیشتری تجربه میکنی. 🌈💚
پس همین الان شروع کن، تکرار کن، باور کن و به خودت قول بده که هر روز در مسیر ایجاد احساس لاغری ثابت قدم باشی.
این مسیر طولانی نیست، اگر با عشق و آگاهی پیش بری.
هر قدم کوچک تو، هر فکر مثبت و هر انتخاب درست، تو را به موفقیت نزدیکتر میکند. 🚀✨
🌟 ترکیب احساس و رفتار؛ کلید تثبیت تغییر
🤝 آخرین و مهمترین بخش مسیر موفقیت، ترکیب دقیق و هماهنگ بین احساس و رفتار است.
تا وقتی رفتاری که انجام میدهی با یک احساس واقعی، خوب و مثبت همراه نباشد، ذهن ناخودآگاه آن را نمیپذیرد و نمیتواند آن رفتار را به یک عادت سالم و پایدار تبدیل کند. 🧠❤️
همه ما بارها تلاش کردیم کمتر بخوریم یا سبکتر زندگی کنیم، اما چون این رفتارها با احساسات واقعی و رضایتبخش درونمان هماهنگ نبودند، نتوانستیم این مسیر را ادامه دهیم و گاهی ناامید شدیم. 😞🚫
اینجا کلید اصلی ایجاد احساس لاغری نمایان میشود؛ باید بتوانی احساس سیری واقعی، رضایت درونی و آرامش را بشناسی و به آن احترام بگذاری. 🌿💡
وقتی که هر بار غذایت را با این احساس ترکیب میکنی، یعنی هم به جسمت گوش میدهی و هم به ذهنات اجازه میدهی که این رفتار را به عنوان یک عادت سالم بپذیرد، ذهنت کمکم این هماهنگی را تثبیت میکند. 🥗🧘♂️
این همان راز بزرگ افرادی است که سالهاست متناسب و سالم باقی ماندهاند؛ آنها توانستهاند این احساس لاغری را در رفتارهای روزمرهشان نهادینه کنند و به یک سبک زندگی تبدیل کنند. 🌟👗
تو هم میتوانی! فقط کافی است هر روز با تمرین و تکرار، رفتار و احساسات را در هم ادغام کنی و با تمام وجود در مسیر ایجاد احساس لاغری ثابت قدم باشی.یادت باشد:
پس امروز، همین لحظه، شروع کن به ترکیب احساسهای خوب با رفتارهای درست.
هر بار که این کار را میکنی، داری سنگی محکم برای پایههای موفقیتات میگذاری.
با هر بار تکرار، ایجاد احساس لاغری در ذهنات قویتر و قدرتمندتر میشود و تو در مسیر واقعی لاغری قرار میگیری. 🚀✨
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.76 از 55 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
نخوردم چون سیر بودم ترکیب جدید امروزه . نخوردن + سیر بودن . اتفاقا از اول این دوره من این ترکیب رو باهم انجام دادم . خیلی عالی جواب میده یعنی حدودا ده روزه من با این ترکیب رفتاری کاملا دلخواه انجام دادم و اصلا حالم بد نشده و اتفاقا خیلی هم بهم خوش گذشته .
دوست دارم ترکیبات دیگه هم بهش اضافه کنم .
نخوردم چون دوست نداشتم .
نخوردم چون نخواستم .
نخوردم چون فرصت نکردم .
نخوردم چون حواسم نبود .
نخوردم چون خوابم می اومد .
نخوردم چون میخواستم فیلم ببینم .
نخوردم چون حواسم به فیلم بود .
نخوردم چون حوصله خوردن نداشتم .
نخوردم چون دلم و زد .نمیخورم چون میخوام لاغر بشم .
نمیخورم چون میخوام لاغر بمونم .
نمیخورم چون سیرم .
من تخمه نخوردم . من زرشک پلو با مرغ از بیرون برامون اورده بودن نخوردم .من لیموناد نخوردم
. من شام نخوردم .
تا اینجا برای دیشبه بعد از تمرین دیروز از اینجا مال امروز
من صبحانه نخوردم .
مامانم بهم نون و پنیر داد نگرفتم .
سرکار ناهار فقط ۳ تیکه کوکو سیب زمینی نخوردم .
من نون اضافه نخوردم .
من سیب نخوردم .
من مقداری بیسکوییت اضافه اومده بود نخوردم .من شکلات نخوردم .
من چایی نخوردم .
من قند نخوردم .
بابام شکر پنیر تعارف کرد نخوردم .
من کوکو آرد نخوچی نخوردم .
مقداری برنج از دیشب توی یخچال بود نخوردم .
نخوردم چون سیر بودم .
واقعا راه لاغر شدنو پیدا کردم . به راحتی . بدون ترس . حتی یه تجربه شیرین دیگه سرشام امشب من اندازه ام رو خوردم و یه مقدار از غذا اضافه اومد و من سیر شده بودم . خواستم برم کنار مامانم گفت از صبح هیچی نخوردی . سرکار بودی خسته ای . به خدا مریض میشی . (بهانه های خوردن )
گفتم مامان به خدا سیر شدم . گفت تو اون وقتا با دوتا بشقابم سیر نمیشدی . من تو رو بزرگت کردم . الان چجوری با نصف بشقاب سیر میشی . گفتم مامان به خدا سیر شدم . نمیتونم بخورم . خلاصه با هزار التماس گفت بخور به خدا ضعف می کنی آخرم گفت حلالت نمیکنم اگه نخوری و قهر کرد رفت تو آشپزخونه . منم با خودم گفتم عطا تو کاملا آزادی که بخوری یا نخوری . با هردو رفتارت در صلح باش . داری آگاهانه رفتار می کنی . اگه بخوری داری با فرمول چاقی میخوری . (بخور مامانت ناراحت میشه ) . اگه نخوری داری با فرمول لاغری عمل می کنی . (وقتی سیر شدی دیگه هر کی ازت خواست چیزی بخوری یا تعارفت کرد نخور چون سیری )
خب این دو رفتار کاملا دلخواه بود و من نخوردن و انتخاب کردم و هنوزم مامانم باهام قهره و ناراحته ولی عادت می کنه . نباید اصرارم کنه . حالا من نخواستم بهش بی احترامی کنم که بگم مادرِمن این هیکل و تو واسه من ساختی از بس از کوچیکی با همین بهانه ها دادی خوردم ولی الان دیگه اختیارم دست خودمه . خوشبختانه بابام زیاد دخالت نمی کنه . چون خودش لاغره . ولی مامانم خودش تپله . اینم از عادات چاقیشه که هی میخواد من بخورم . چیزی بهش نگفتم و بشقابم و بردم که بشورم بشقاب و با ناراحتی از دستم گرفت و گفت نمیخوام بشوری . آخه این دوتا لقمه چیه که به خاطرش انقدر منو حرص دادی . گفتم بریزش دور مامان نمیخورم . گفت فردا هم دیگه برات غذا درست نمی کنم . گفتم باشه یه چیزی از بیرون می گیرم . گفت لازم نکرده تو که گشنه ات نمیشه صبر کن بیا شام بخور . گفتم باشه . دوباره حرصش گرفت . دیگه دیدم خیلی داره حرص میخوره اومدم تو اتاقم و دارم مینویسم . اونم باید عادت کنه که من عطای قدیم نیستم . دیگه میخوام خودم راه و روش غذا خوردنمو انتخاب کنم . وقتی گرسنمه بخورم نه با حرف اون وقتی هم که سیرم نمیخورم حتی اگه اون التماس کنه که البته فکر کنم این آخرین بار بود . حس می کنم نهایت تلاش ذهن چاق بود . ولی من راهم و انتخاب کردم و قاطعانه روی روشی که یاد گرفتم می مونم . چون سیر بودم و نخوردم و هیچ بهانه برای خوردن رو هم قبول نکردم .
اینم از تجربه امروز من که میدونم نتایج خوبی برام خواهد داشت و مامانم خودش تغییر رویه خواهد داد.
نشان های دریافت شده
سلام و درود ▪︎
اینقدر قشنگ می نویسی و شرح می دی که نمی تونم تشویقت نکنم تبریک نگم ..
شما خیلی عالی داری مسیر موفقیت رو طی می کنی بزودی عکست در آلبوم شگفتی سازان ثبت خواهد شد …من به شما قول می دم برادر من ، قول میدم ،
به شرط اینکه به همین خوبی به جلو بری …از قاطعیتت در تصمیم نخوردن بخاطر سیر بودنت خیلی خوشم اومد واقعا آفرین ….شما حقت لاغر شدنه …
سلام . ممنون از شما و تشویقتون .
اتفاقا رفتار خود مادرم هم این دو روزه یکم داره عوض میشه . دیدم که خودشم اضافه ی غذاشو میزاره و تا ته نمیخوره . انگار داره اونم یکم تغییراتی روی نحوه ی غذا خوردنش میده . فکر کنم دعوای اون شب داره تغییرش میده .
نشان های دریافت شده
سلام دوست و برادر گرامی آقا عطا
الهی خدا مادرتو برات نگهداره … دعای مادر در حق فرزند مستجابه …الهی زیر سایه مادر و دعا هاش موفقیت روزافزون شامل حالتون باشه همیشه …
سلام . ممنون از شما
نشان های دریافت شده
خدمت آقا عطا عرض سلام دارم ،
از اینکه برادر بزرگواری چون شما به این سایت هدایت شدی که به من انگیزه داده بشه به دوره های چالش ترک عادت و دوره با ارزش صد کام بیشتر توجه کنم و دیدگاه بنویسم خیلی خوشحالم ..خدا را بابت این توفیق سپاسگزارم .
تمایل دارم لیستی که برای نخوردن نوشتید با کمی ویرایش دوباره مورد توجه قرار بدیم :
نمی خورم چون از نخوردن لذت می برم
نمی خورم چون دوست ندارم
نمی خورم چون نمی خوام
نمی خورم چون فرصت ندارم
نمی خورم چون دیر وقته درست هضم نمیشه
نمی خورم چون توش پر از پیازداغه
نمی خورم چون خوابم می آد .
نمی خورم چون می خوام فیلم ببینم
نمی خورم چون حواسم به فیلمه .
نمی خورم چون حوصله خوردن ندارم
نمی خورم چون دلمو می زنه
.نمیخورم چون میخوام لاغر بشم . هر چی کمتر ، بهتر
نمیخورم چون میخوام لاغر بمونم .
نمیخورم چون سیرم .
من تخمه نمی خورم چون شور و بی کیفیته . از چق چق کردن خوشم نمی آد
من زرشک پلو با مرغ از بیرون برامون اورده بودن نخوردم چون غذای رستوران مورد اعتمادم نیست معلوم نیس بهداشتی می پزن یا نه
.من شربت آلبالو نمی خورم چون شیرینیش دلمو می زنه .
. من شام نمی خورم چون ناهار زیاد خوردم
من صبحانه نمی خورم چونمیل ندارم
مامانم بهم نون و پنیر داد نگرفتم .
من نون اضافه نمی خورم ترش می کنم
من سیبو روی میز دیدم خیلی خوشرنگ بود اما نخوردم چون با تحریک بینائی چیزی نمی خورم …
من مقداری بیسکوییت اضافه اومده بود نخوردم . مگه هر چی اضافه بیاد من باید بخورم؟
من شکلات نمی خورم چون انرژیش خیلیه
من چایی نمی خورم چون ترش می کنم
من قند نمی خورم چونتازگیا از مزه اش بدممی آد .
من آش نذری آوردن نخوردم چون سیر بودم
من کم می خورم چون اشتها ندارم …
____________________^
استاد با خوندن لیستی که خودم نوشتم یه ایده به ذهنم اومد اینکه از این به بعد به خوراکی هایی که قصد خوردنشو دارم دقت کنم ببینم چه ایرادی میشه ازشون درآرم؟ که نخورم یا کمبخورم .می خوام نقش لاغرای ایرادی رو بازی کنم برا خودم …
یادم می آد قبلا یکی از انتقادایی که به خورد و خوراک آدم لاغرا مطرح می کردم این بود که می گفتم شما چرا اینقدر از غذا ایراد می گیرید برکت خداست دیگه بخورید ..مردم نون گیرشون نمی آد شما خوشی زده زیر دلتون …من گشنه ام باشه سنگم می خورم …
جالبه تازه اینارو با یه قیافه حق به جانب هم می گفتم به خودم افتخار می کردم که برکت خدا رو با نخوردن حروم نمی کنم ..
اما حالا فکرم از زمین تا آسمون فرق کرده …خدارو شکر
نشان های دریافت شده
سلام ،
دوتا جمله دیگه یادم اومد :
نمی خورم بو میده.
نمی خورم خوب نپخته .
نمی خورم بسکه بی رنگ و بوئه .
نمی خورم تازه مسواک زدم
نشان های دریافت شده
سلام و درود •
من نمی خورم چون حالم گرفته اس . عصبی ام …
من نمی خورم چون غمگینم .
من نمی خورم چون عضو کمپین پاکم و برای جسمم ارزش زیاد قائلم ،.
من نمی خورم چون لاغر شدن اولویت زندگی منه .
من نمی خورم چون از نخوردن به عنوان یک انتخاب آزاد لذت می برم ..
من نمی خورم چون برای لاغر شدن تصمیم قاطع گرفتم
من نمی خورم چون نخوردن برام ضرری کهنداره هیچ کلی هم منفعت داره .
من نمی خورم چون نخوردن برام لذت بخشه .
من نمی خورم چون اگه نخورم نمی میرم که ….مغز من مث لامپ ۶۰ وات کم مصرفه .هیچیم نمیشه ..فقط لاغرتر میشم خوب بشم 🙂
نشان های دریافت شده
سلام و درود ،
تکمیل لیست نخوردنهای من :
من نخوردم چون همیشه نخوردن رو به خوردن ترجیح می دم …
من نخوردم ، چون اراده ام واسه نخوردن خیلی قوی و قدرتمنده ..
من نخوردم چون اسیر شکمم نیستم ..
من نخوردم چون هنوز می تونستم صبر کنم خیلی گرسنه نبودم .
من نخوردم چون رنگ و بوی خوبی نداشت مونده بود ،مزه یخچال می داد .
من نخوردم ، چون خیلی کار داشتم …
نشان های دریافت شده
چقدر خوشحالم که می تونم این همه دلیل و بهانه برای نخوردن داشته باشم … درست به همین تنوع و گستردگی ،، ما بهانه و دلیل می آوردیم برای خوردن …و حالا برعکس داریم کار می کنیم …
وقتی میشه این همه دلیل برای نخوردن آورد پس موقع انتخاب بخورم یا نخورم ؟ براحتی میشه اولویت رو به نخوردن داد و اونو انتخاب کرد و ازش لذت برد …..
حالا چند بهانه دیگه :
من در مهمانی ها سعی می کنم نخوردن رو به خوردن ترجیح بدم چون برام شخصیت می آره ..پرخوری در خونه مردم بی شخصیتیه …
مهمان بودم بهم تعارف شد اما چون سیر بودم و قصد خوردن نداشتم نخوردم …
من نخوردم ، چون هیچ خاصیتی جز پر کردن شکم نداشت …
با اینکه خوشمزه بود نخوردم چون سیر بودم .
سلام . تجربه ی خوبی بود . ممنون از شما .
نشان های دریافت شده
سلام دوست گرامی خیلی خوشحال شدم از خواندن دیدگاهتون منم ب نوبه خودم خیلی خیلی بهتون تبریگ میگم که با وجود زمانی کوتاه به این سطح از آگاهی رسیدین،وقتی این مطلب رو نوشتین من یک جور احساس همدردی کردم باهاتون ولی واقعا فکر نمی کردم دعواتون سر غذا خوردن یا نخوردن تا این حد پیش بره ولی متاسفانه این موضوع در خیلی از خانواده ها وجود داره،خوب من خودم هم با این موضوع تا به حال دچار مشکلات فراوانی بودم اون زمان که می خوردیم یا ناجور می خوردیم همش مارو چک می کردند شماتت می کردند که چرازیاد می خوری؟چقدر می خوری؟خوب خانواده من با وجودی که خودشون متناسب هستن خوب حتی الان که می خواهم با اراده خودم رفتار کنم مانع تراشی می کنند،چرا این نمی خوری؟ چرا اون نمی خوری؟چرا این مدلی می خوری؟ چرا غذااضافه آوردی؟ چرابه اندازه بر نداشتی؟ولی من درسته که اذیت می شوم ولی دارم به سبک خودم کار می کنم دیگه به حرف دیگران کاری ندارم مثلاهمین امروز ناهار برنج دوست نداشتم نخوردم مقداری نان با خورشت خوردم درحالی که خورشتم هم اضافه آوردم اصلا هم برام مهم نبود بهم چی می گن وخوشبختانه امروز چیزی بهم نگفتن وامروز خیلی راحت اضافه غذایم را مادرم دور ریخت،نخ اینکه فرد اسراف گری باشم غذاها رو دور بریزم ولی اگه خیلی زیاد باشه نگه می دارم برای بعد ولی اگه کم باشه می ریزم سطل آشغال.
وبه بدنم وارد نمی کنم.ودر آخر کلام بازم خیلی خیلی بهتون تبریک می گویم که شما توانستید بر نظر خودتان فائق ایید انشالله در تمام مراحل زندگیتان همواره موفق و پیروز باشید آرزویم این است که هم شما وهم خودم وهم همه دوستان عزیزو گرامی به زودی موفقیتهای قشنگمان را جشن بگیریم.
سلام و عرض احترام . ممنونم از تشویقتون و اینکه اولش خب چون ما تا حالا این رفتار و تکرار نکردیم یه جورایی داریم خلاف عادت قبلی رفتار می کنیم و پدر و مادر فکر می کنند ما ضعیف میشیم اگه نخوریم ولی بعدش که میبینند ما خیلی هم سر حالیم خودشونم به حرفمون میرسن . الان مامان من خودشم داره کم کم تغییر می کنه . حال خوب منو که میبینه خودشم ناخوداگاه دوست داره سبکتر بشه . میبینم یه تغییراتی داره میده . غذا زیاد درست نمیکنه . اضافه غذا رو وقتای دیگه گرم نمی کنه که بیاره دور هم بخوریم . بهانه های خوردن رو داره کم می کنه . به هر حال وقتی راهی درست باشه همه به حقانیتش پی میبرن . البته به نظرم لزومی به اثبات کردن نیست ولی قاطع بودن در مسیر لازمه . من اون شب جنجال نکردم فقط قاطعیت به خرج دادم و الحمدلله هم دیگه بعدش تموم شد . بیشترین شخص تاثیرگزار در زندگی من بعد از خودم مادرمه . ولی خب استاد فرمودند یکم ملایمتر هم باش که حالا اگه باز چیزی پیش بیاد سعی می کنم فقط بگم مامان به معده ام فشار میاد دلم درد میگیره حالا باشه بعدا که گرسنه شدم میخورم اونا هم که دوست ندارن ما دچار فشار بشیم بهمون دیگه اصرار نمی کنند فعلا که خوشبختانه دیگه اصراری نکرده .
ممنون بابت نکاتی که در کامنتتون گفتید .
بله معده ما سطل آشغال نیست که اضافه های غذا رو داخلش بریزیم . خوب کردید که اضافه غذا رو ریختید دور . اسراف نیست . اسراف زمانیه که ما میریزیم تو معده مون و هیچ استفاده ای نمیشه . وگرنه اگه بریزیم دور گربه ها میخورن . موشها میخورن . مورچه ها میبرن . میشه حتی دفعه های بعد جداگانه ریخت جلو پرنده ها یا در کل باید کمتر درست کرد . البته من چون خودم غذا درست نمیکنم دیگه فکرم مشغول اضافه غذا نیست . ولی در این متن شما فهمیدم معده ام سطل زباله نیست که فقط غذا رو توش بچپونم من تا جاییکه سیر بشم و طعم غذا رو حس میکنم و زبان بدنم بهم میگه سیر شدم میخورم . دیگه بقیه اش رو نمیریزم داخل معده ام . چون معده ام سطل آشغال نیست . فرمول خوبی بود . ممنون از شما .
نشان های دریافت شده
سلام،خیلی ممنون از لطفتون،درین شکی نیست که در جهان دلسوزترین فرد نسبت به انسان مادر می باشد واین عشقی ک مادر به فرزندش نثار می کند با هیچ عشقی قابل مقایسه نمی باشد.فرزند برای مادرش هیچ وقت بزرگ نمی شود وفرزندش در هر سنی باشد باز هم برای او بچه محسوب می شود ومن این فداکاریها را به وضوح در مادرم مشاهده می کنم مادر از تمام خواسته های خود بگذرد دلش نمی خواهد کوچکنرین گزندی به فرزندش برسد وحتی از غذای خودش می گذرد وبه فرزندش می دهد ومن خیلی ناراحت می شوم که مادرم چقدر بی اندازه برای ما فداکاری می کند پس روا نیست که ما آنهارا از خودمان رنجیده خاطر کنیم وباید احترام آنها را نگه بداریم.من دراینجا برای همه مادران عزیز سرزمینم آرزوی سلامتی و طول عمر می کنم.وبرای همه مادرانی که به سوی خدا رفته اند طلب مغفرت می کنم.وهمجنین برای مادر عزیز استادمون طلب مغفرت می کنم.ودر مورد اون فرمول هم یکی از درسهای استاد بوده که آموختیم.
نشان های دریافت شده
سلام وقت بخیر
ای ول بابا دمت گرم عجب دیدگاهی خیلی لذت بردم
چقدر خفن تازه ۱۶روز عضو شدی و این همه اشتیاق داری احسنت بهت خوش اومدی به جمع ما دوست عزیز
خیلی شجاع و توانمند هستی که با صبوری جواب مادرت رو دادی آفرین که اینقدر آگاه هستی
اینکه اول خودت رو دوست داشته باشی و اولویت اول خودت باشی رو هم خودت متوجه شدی هم ما استفاده کردیم و گفتن کلمه نه مخصوصاً به مادر خیلی کار سختی هست و با توجه به اینکه میگن بهشت زیر پای مادران است و در قرآن هم به احترام به پدرومادر تاکید کرده طبیعتاً دلمون نمیخاد ناراحتشون کنیم ولی این در صورتی باشه که به نفع همه هست چه بسا که باید از یک جایی شروع کرد واحسنت به شما وخلاقیتتون 🌼✨
به نظر خودمم اول فایل های ارزشمند رایگان رو یه عنوان مقدمه گوش کنی و بعد دوره اصلی رو شروع کنی خیلی بهتره
خیلی خوشحالم که میتونم از این به بعد از نظرات شما برای ادامه مسیرم به عنوان الگو استفاده کنم
توجه کردن به نخوردن و ایجاد تناسب
نخوردم چون…
من این فایل رو از قسمت اولش به امید خدا شروع میکنم خیلی لذت بردم بازم متشکرم
سلام و عرض احترام . ممنون بابت تشویقتون بانو . قطعا تمام ویژگیهایی که در متن بنده ازش تعریف کردید در وجود خودتون هست . شجاع و صبور و توانمند . من دارم درس پس میدم خدمت استاد و تمام عزیزان . موفق باشید .
سلام.واااای یعنی مردم از خنده😅😅😅😅بابت اصرارهای مادرتون.افرین بر شما
سلام و درود .
ممنونم . 😁😁
الان دیگه خیلی کمتر شده خداروشکر دیگه عادت کرده و میگه خودت میدونی . گشنه نمی مونی . بالاخره خودتو سیر می کنی . اضافه ها رو نمیخوری . بهترم هست . منم باید همینطور باشم .
نشان های دریافت شده
با عرض سلام و ادب
چقدر آگاهی این متن بالا بود و هر چه قدر تشکر کنم از از این آگاهی هایی که در اختیار ما قرار می دهید کم است. دو مطلب خیلی زیبا و تاثیرگذار در این متن خواندم.
اول اینکه لاغر شدن از تکرار افکار و رفتاری به دست می آید که احساس لاغرشدن را ایجاد کند.
و دوم این مطلب درباره عجله کردن بود که چقدر خودم درگیرش بودم عجله ای که باعث می شود تغییرات کوچک به چشم نیاید و شدیداً خواهان نتیجه نهایی باشیم.
چقدر خوب که یاد گرفتم برای رهایی از عجله کردن باید به تغییرات در افکار و رفتار دقت کنم ،هر چند کوچک باشد همین تغییرات کوچک مرا به نتیجه نهایی می رساند.
حس سیری
واقعا حس غریبی است این مدت هاست با آن بیگانه ام وقتی بی حوصله این وقتی غذا خورده ایم وقتی ناراحتیم وقتی خوشحالیم در همه این حالات به سمت غذا کشیده می شویم. بعد از افطار با اینکه سیر بودم دوست داشتم یک شیرینی را تجربه کنم وقتی به حسم مراجعه کردم دیدم که واقعا سیرم حسی که سالها بود تجربه نکرده بودم مطمئنا در وجود من وجود داشته و من آن را نادیده گرفتم این حس سیری را باید با رفتار جدیدم ترکیب کنم تا بتوانم نتیجه بگیرم و این حس را در وجودم قدرت مند سازم.
چرا که الان نمی دانم تفاوت در رفتار یک فرد متناسب با یک فرد چاق در برخورد با مواد غذایی ،فقط به خاطر شناسایی پیغام و احساس سیری است.
بنابراین سعی خواهم کرد با ادغام حس سیری و با تغییر و رفتاری خودم این فرمول را در ذهنم پررنگ کنم و به مرور از نتایج آن لذت ببرم.
نشان های دریافت شده
سلام
من هر روز دارم ذهنم رو بر اساس چیزایی که تا الان در چالش یاد گرفتم برنامه ریزی میکنم . خیلی اتفاقای خوبی میوفته و وقتی داشتم متن اول فایل رو میخوندم دیدم که من الان دارم مراحل رو درست طی میکنم یعنی الان بعد از اون مدتی که ذهنم پر از افکار چاقی و تنفر از خود بود تازه روند چاقتر شدنم متوقف شده و دیگه احساس نمیکنم که غذاها منو چاق میکنن و بعد از هر وعده ی غذایی به خودم نمیگم اینبارم یه قدم به سمت چاقی برداشتی و خلاصه این فکرا به هیچ عنوان توی سرم نیستن ، بعضی وقتا میان ولی من باهاشون به خوبی رفتار میکنم و بهشون میگم خوبه که اومدین چون ذهنم تنوعو دوست داره و اشکال نداره اگه این افکار و رفتار ها گاهی در من بروز کنه تازه خیلیم رفتار های لذت بخشی بودن مثلا الان وقتی انتخاب هام برای خوردن زیاد میشه به خودم میگم به به به چقدر کیف داد ، اینکه تا دلت میخواد بخوری خیلی لذت بزرگیه و من عاشقشم و اگه ازش خسته نشده بودم قطعا ادامش مشدادم چون چرا باید چیزی که بهم احساس خوب میده رو انجام ندم اما ازونجایی که تکراری شده بود دلم میخواد یه مدت به شکلای مختلف رفتار کنم و همش اون صبای قدیمی نباشم ، دارم توش یه خط های ریز ایجاد میکنم . مثه وقتی که من یه فیلم شاهکارو حاضرم نهایتا دوبار ببینمش هر چقدرم فیلم برداریش خوب باشه ، بازیگراش خوب بازی کرده باشن ، داستانشو دوست داشته باشم ولی انقدر حوصلم سر میره اگه بخوام چند بار ببینمش که دیگه از دیدنش فیلم احساس تنفر پیدا میکنم این عادت زیاد تر از حدم خوردنم مثه اون فیلمه شاهکاره ولی من دلم نمیخواد بار ها و بار ها انجامش بدم و میخوام رفتارا و احساسای دیگه رو تجربه کنم. اما اینکه گاهی وقتا رفتارای قدیمی که دوستامن میان سراغم مثل دیروز که مامانم یه نوع حلوای خوشمزه درست کرده بود و مزه ی رنگینک میداد و من عاشققققق رنگینک و مزشم و همش دوست قدیمیم میگفت کلی ازش بخور تا تهشو بخور و من گوشه ی ذهنم میترسیدم که نکنه بر گردم به دوران بدی که همش پرخوری میکردم و همه چیزو تموم میکردم وای خدا حالا چیکار کنم؟ و بعد یه لحظه آروم شدم و به خودم گفتم حالا مگه چی میشه اگه برگردی یه سر به دوستات بزنی اتفاقا خیلی هم خوشحال کنندست و تو نمیخوای دوستاتو ترک کنی ، فقط وقتی دوستات اومدن سراغت کافیه یه کار آسون انجام بدی و به جای اینکه مثه هر بار اون لباس صورتیه رو بپوشی یه لباس صورتیه خط دار بپوشی و بعدش آروم شدم چون با خودم به صلح رسیدم و دیگه به خودم نگفتم که تو بدی ، رفتارات ، اشتباهه خودت اشتباهی و… بعد که حلوا آماده شد و مامانم برام اورد یه تیکه ازش خوردم و دیگه دلم نمیخواست بخورم و من خلی برام جای تعجب داشت و خودمو تحسین کردم و تصمیم گرفتم از این به بعد از قبل به خودم نگم رفتار قبلی ممکنه بر گرده و… چون من اختیار دارم و هر بار میتونم یه تغییر کوچولوووو توش ایجاد کنم و قرار نیست کسی کمتر بخوره این لفظ کلا اشتباهه و من هر وقت تو گفتی هر چقدر تو گفتی و هر چی تو گفتی میخورم بدن عزیز من
و طبق گفته های این جلسه هر بار فقط قبل غذا به خودم میگم که سیرم به همین آسونی
ممنونم
خدایا شکرت
فایل ” ترکیب احساس با رفتارجدید (قسمت هفتم ):”
لطفاً بیایید با هم جمله استاد را که در ابتدای فایل نوشته اند، اینجا با هم با دقت تمام، یکبار دیگر بخوانیم:
“سختی ماجرا ی چاقی ما این است که، تغییرات چاقی ما مثل تنگ شدن لباسهای ما، تغییر جسم ما و یا شنيدن حرفهای اطرافیان درباره چاق شدن ما به صورت ناآگاهانه در ما شروع شد.ما هر روز یک قدم در ان مسیر حرکت کردیم و چون برای ماقابل توجه و شناسایی نبود تا زمانیکه نتیجه ان – مثل عدم توانایی پوشیدن لباسهایمان ، دیدن و احساس کردن چاقی و اضافه وزن در جسممان و واضح شنیدن حرفهای اطرافیان دربار ه چاقی مان- را تجربه کردیم. “
حالا متن بالا را بار دیگر، برای لاغری با ذهن با هم میخوانیم و با هم مرور میکنیم، منتهی این دفعه با اشتیاق و خوشحالی زیاد، این کار را انجام میدهیم.
تمامی فعلهای جمله ها را هم به زمان مضارع یا حال مینویسیم، چون ما در همین زمان زندگی میکنیم و دیگر در گذشته به سر نمیبریم.میخواهیم در صندوقچه گذشته، را ببندیم.
ما میخواهیم زندگی امروز خودمون را با “ انتخاب جدیدی” رنگ امیزی کنیم. چون شما هم مثل من، از هوش بالایی برخوردارید ، من فقط برای نمونه این متن را اینجا مینویسم.
مطمئن هستم که شما دوست خوبم، میتوانید بهتر بنویسید.دلیل اصرار من برای به اشتراک گذاشتن این تمرین، این است که من از شهریور ماه سال ۱۳۹۹ در این سایت ساکن شده ام و هر چه بیشتر فایل تهیه میکنم و دوره های بیشتری را در کنار استاد مهربان و قدر شناس و هم مسیران فوق العاده مصمم خود، میگذرانم؛ دارم بیشتر به لاغری مورد نظرم نزدیکتر میشوم.
الان دوست دارم برای کسانیکه اینجا مطلب مرا ميخوانند، یک اطمينان خاطری را با نوشته خودم برايشان به وجود بیاورم:
“اسانی ماجرا ی لاغری با ذهن ما اینگونه است که تغییرات لاغری ما، مثل گشاد شدن لباسهای ما، تغییرلاغر شدن جسم ما و یا شنيدن حرفهای اطرافیان درباره لاغر شدن ما به صورت ناآگاهانه در ما شروع می شود. ما هر روز یک قدم و یک گام ویا یک فایل در مسیر لاغری برمیداریم و در ان راستا حرکت میکنیم و چون برای ماقابل توجه و شناسایی نیست، خیلی به کندی و ارامی و بدون کوچکترین عجله ای نتیجه ان -مثل توانایی دوباره پوشیدن لباسهای قدیمی داخل کمد مان ، دیدن و احساس کردن لاغری و از دست دادن اضافه وزن در جسممان و واضح شنیدن حرفهای اطرافیان دربار ه لاغری مان- را تجربه میکنیم. بعلاوه، در این راه همه چیز ابتدا از روح و ذهن ما اغاز میشود. معیار ما احساس ماست و ما در ابتدا حال و روحیه بهتری پیدا میکنیم. افکار ورفتار ما تغییر میکند.احساس زیبایی میکنیم. بابت تغییرات کوچک خود، خوشحال و سپاسگزار میشویم. خدا را در هر لحظه در کنار خود حس میکنیم. با همسر و فرزند و یا فرزندمان؛ صبورتر ، خوش اخلاقتر و مهربانتر برخورد میکنیم. تكرار ان همه تغییرات کوچک، ما را در انتهای مسیر به نتیجه بزرگ لاغر شدن میرساند.جسم ما درست مانند ساختمان کاملی، میشود که در روز اول از گذاشتن یک اجر روی زمینی که بهای ان را پراخته ایم، اغاز به کار کرد و ما الان کلید طلایی خانه و ساختمان و ملک مختص خودمون را، دارا هستیم. ما برای گذاشتن هر یک اجردر این خانه، که الان صاحب ان هستیم ، مطلب اموختیم و فکر کردیم و نوشتیم. این عادت هر روز، اشتیاق ما را برای ساختن خانه، نه تنها کم نکرد بلکه زیادتر، هم کرد. به قول سعدی : ‘رهرو ان نیست که گه تند و گهی خسته رود…رهرو انست که اهسته و پیوسته رود’… “
این فقط گوشه ای از تجربه من از هزاران هزار تجربه زیبایی، هست که در هزاران البوم عکس هم نمیتوان ان همه زیبایی را جا داد؛ چون این همه زیبایی فوق العاده، قابل چاپ با یک دستگاه چاپ نیست، بلکه فراتر از انتظار درک ذهن و فکر ماست.
من در تمرین اول، تصميم گرفتم که “…من از خوردن کیک، خرما، بیسکویت، دونات و شیرینی سیر هستم. موقع خوردن چای ، فقط یک برش از کیک و یایک عدد خرما و یا یک عدد بیسکویت و یایک برش دونات donut یا یک عدد شیرینی بخورم.میخواهم به مرور عدد یک را به نصف و یک سوم و یک دهم وتا پایان دوره عددرا به هیچی برسانم. “
من در تمرین ششم، تصمیم گرفتم که رفتار جدید زیر را برای ایجاد تنوع در عادت قبلی ام، جایگزین کنم:
” من از دیدن و تماشا ی فيلم و سریال سیر هستم. من از امروز روزانه، یکساعت از زمان دیدن و تماشای فیلم و سریال را ، به انجام تمرینها و فایلها در سایت اختصاص میدهم و از زندگیم لذت بیشتری میبرم؛ چون این رفتار جدید، مرا به هدف متناسب شدنم؛ نزدیکتر میکند و همچنان برایم، مانند تماشا ی فیلم؛ لذت بخش است و حتی بیشتر مرا، به هیجان میاورد .میخواهم به مرور عدد یک ساعت را به دو ساعت و سه ساعت و تا پایان دوره به چهار ساعت برسانم. “
باز هم سپاسگزارم استاد مهربانم.
به نام خدای مهربان
سلام بر استاد عطار روشن گرامی و دوستان پر انگیزه ام .
من تا به اینجای چالش به خوبی تونستم در عادتم یه راه ایجاد کنم که این برای من کم چیزی نیست و بسیار ارزشمند هست و یا حتی با تکرار عادت انتخاب شده ام (که میخوام کمرنگ بشه ) دیگه حالم بد نمیشه و یا اگر هم بخواد حالم بد بشه با به یاد آوردن آموزشها سعی میکنم حالم رو سریع تغییر بدم و بگم خب از این عادت که در من لذت آنی ایجاد میکنه دیگه متنفر نیستم چون بهم که بد نمیگذره و سریع شروع به خوب شدن حالم میکنم و اما جا داره بگم ذهنم به خوبی داره برای تناسب اندام ایده الم برنامه ریزی میشه چون من دیروز در یک مهمانی با پذیرایی مفصل و شام مفصل و بعد از شام یک تولد با کیک مفصل و … بودم اما من بدون ذره ای فکر کردن اتوماتیک عالی رفتار میکردم مثلا روی سفره غذای دلخواهم رو انتخاب کردم و به اندازه نیازم خوردم و از دو مدل دیگه فقط یک قاشق تست کردم و هیچ نوشیدنی هم که علاقه نداشتم و طبق معمول نخوردم و بعد ازاون برای صرف چای باز هم از انواع شیرینی تر و کاکا ییو و شکلات من فقط با چنگال به نصفه ازبک عدد شیرینی تر خوردم و ما بقیش در بشقابم موند و اتفاقا یک عدد کاکاییو بردم که اصلا بازش نکردم و تا عصر نسکافه بود یه ذره خوردم بازم دیدم انگار میلم نمیشه اصلا نخوردم میوه بود و اما من فقط به نصفه موز خوردم و بقیه اش در بشقاب موند ویا کیک تولد بود و….. اما من لب به کیکم نزدم و یا شب دوباره شام بود و اطرافیانم مشغول خوردن شام شدن اما من نخوردم چون واقعا جسمم نیاز نداشت و خلاصه در کل بسیار بسیار خوب رفتار کردم که این رو مدیون آموزشهای سایت هستم .
هر فکری که در ما احساس به وجود میاره در ذهن ما ذخیره شده .
افرادی که چاقی دارند رفتارهایی دارند که خودشون هم اذیت هستن و دوستشون ندارند اما در اونها تکرار میشه و با هر بار تکرار اونها ناراحت میشن و با ناراحتی اونها این رفتار بیشتر تکرار میشه و ترک اون عادت براشون سخت میشه
پس اگر قصد ترک عادتی رو داری باید با اون عادت در صلح باشی و از اون متنفر نباشی چونکه رفتارهای ما با احساس ما در ارتباط هستند .
و اینکه من نباید بهدنبال واژه ی کمتر خوردن باشم چون همین تکرار این کلمه ما روحریص میکنه و ما بیشتر میخوریم در حالیکه تصمیم گرفتیم کمتر بخوریم چون کار خوردن در ذهن ما تعریفی داره که ما رو وادار به خوردن بیشتر میکنه پس ما ازاین اصطلاح نباید استفاده کنیم
چون من خودم از گفتن این اصطلاح دقیقا همچین تجربه هایی زیاد داشتم و دارم شاید مشخصه ذهن من سریع حس قحطی و کمبود وخطر میکنه و من رو وادار به انحام رفتارهای نادرست میکنه ولی یاد گرفتم همیشه به اون ذهنم احساس آرامش بدم که همه چیز به مقدار زیاد در اطراف من هست و من هر وقت دلم خواست میتونم بخورم تا بهتر رفتار کنه .
پس من در این چالش یاد گرفتم و به ذهنم میگم علاوه بر سیری تو میتونی چند لقمه ی اضافی بخوری ولی کوچیکتر از معمول باید برداری و حتما تو بشقاب یه لقمه رو بزار باشه تا احساس توانایی کنی من باید علاوه بر این حرفها و تصمیم جدیدم که یک راه به عادتم اضافه کردم باید به جای اینکه بگم میخوام کمتر بخورم باید بگم من الان سیر هستم و این کلمه خیلی مهم هست که من از اون به عنوان یه واکنش رفتاری استفاده کنم که من سیر هستم پس در موقع انجام عادتم به خودم میگم من میخوام دیگه تو رو حذف کنم و یا کمتر بخورم به جاش بگم من سیر هستم و دیگه اضافه بر نیازم مصرف نکنم پس من باید در انجام عادتم بارها بگم من سیر هستم و من میل ندارم و اضافه بر نیازم نخورم حتی در هنگام تعارفات بقیه در مهمانی وقتی سیر هستم باید نخورم و به خودم بگم من سیر هستم در حالی که قبلاً وقتی در مهمانی و رستوران و دورهمی و جایی میرفتم محال بود همچین حرفی بزنم و فکر میکردم فقط یه ام شبه و دیگه تکرار نمیشه و من هر آنچه اونجا میبینم باید بخورم و …..
پس من خالا که فکر میکنم میبینم بارها دیشب که در مهمانی بودم اتوماتیک این تمرین رو انجام دادم یعنی به صورت خودکار انجام میدادم وقتی سیر بودم هیچ چیز حتی چایی هم نتونستم بخورم و اصلا هیچ چیز بر نمیداشتم و یا اگر بر اثر عادت برمیداشتم اما با توجه کردن به نیاز جسمم داخل بشقاب میماند و نمیخوردم و خیلی راحت از اون میگذشتم .
من تصمیمی به خوردن ندارم
من نیازی به خوردن ندارم
من میل به خوردن ندارم
من سیر هستم
اینها عباراتی هستن که باید در موقع مواجه شدن با مواد غذایی وقتی که سیر هستم از اونها استفاده کنم و اونها باید یک واکنش جدید در مقابل پارامترهای بیرونی که ممکنه ما رو تحریک به خوردن بکنند باشه پس من باید این عبارت رو بارها در مغزم تکرار کنم تا ملکه ی ذهن من بشه مثل دختر متناسب من که بارها با انواع مواد غذایی مواجه میشه ولی وقتی سیر هست خیلی راحت میگه من سیر هستم و نمیخوره و در مهمانی دیشب و یا تولد حتی خیلی از مواد خوراکی رو ندیده بود و اصلا نمیدونست روی سفره بودن و یا روی میز بودن و با حرفهایهای بقیه و یا با دیدن عکسها و یا اینکه میزبان ازش پرسید از فلان چیز خوردی ؟؟متوجه شده آهان اونم بوده من دقت نکردم و یا اگر کلی چیز باشه فقط غذای مورد علاقش رو میخوره و به دنبال تست کردن هیچ طعمی نمیره در حالی که من هنوزم گاهی اوقات دوست دارم تمام مواد غذایی روی سفره رو تست کنم اگر شده یه نوک قاشق پس این فرق ذهن متناسب وذهن چاق هست و من باید در مواقعی که سیرم ولی با مواد غذایی رو به رو میشم درست و عالی رفتار کنم و چیزی علاوه بر نیازم برندارم و به خودم بگم من سیر هستم تابه صورت فرمول جدید در ذهن من ثبت بشه .
پس من قول میدم هر وقت خواستم اضافه بر نیازم مواد غذایی بردارم به خودم بگم من سیر هستم و نیاز به اون ندارم و به زور چیزی وارد جسمم نکنم و بگم چون زیاد در اطراف من مواد غذایی هست من نمیخورم تا گرسنه بشم و هر وقت نیاز داشتم به راحتی از اون بردارم و بخورم .
نشان های دریافت شده
سلام استاد گرامی و دوستان عزیز
امیدوارم هیچوقت از این مسیر با ارزش و مطمئن خسته نباشید🌷
عالی بود
خیلی جالبه ، من یه چند وقته بدون اینکه این مطلب جدید رو گوش داده باشم وقتی همسرم یا مادرم بهمچیزی تعارف میکنند،میگم من سیر هستم،
واقعا نسبت به گذشته بیشتر وقتها احساس سیری میکنم و از این موضوع خیلی خوشحالم .
از این به بعد هم میگم من به اندازه ی نیازم خودم و الان سیر هستم اینقدر این رو تکرار میکنم تا یه فرمول جدید در ذهنم ایجاد بشه و در جسمم خودش رو نشون بده .
♡❤تغییر کردن با زندگی کردن تمام روزهایی که ما این فرمول رو اجرا میکنیم حاصل می شود❤♡
هر رفتار،تصویر و حتی بو در ما احساس ایجاد کند در ذهن ما قابل ذخیره شدن خواهد بود.
☆ذهن من مشتاق تکرار کردن این مراحل شگفتی ساز است ☆
برای رهایی از عجله کردن وایجاد اشتیاق برای ادامه دادن در مسیر لاغری باید به تغییراتی که در افکار و رفتارمان ایجاد شده است توجه کنیم.
باید از قدرت نوشتن و تمرکز روی خواسته که لاغری است استفاده کنیم.
وقتی درباره ی آنچه آموخته ایم ،فکر کنیم و بنویسیم ما به سادگی افسار ذهن ناآرام خود را گرفته و در مسیر لاغری با ذهن هدایتش میکنیم .
باید برای آن تغییرات به ظاهر کوچک خوشحال و سپاسگذار باشیم و آنها را بزرگ و ارزشمند بدانیم،
و مطمئن باشیم اگر همین تغییرات کوچک را ادامه دهیم و هر روز تکرارشان کنیم،
ما را به نتیجه ی بزرگی که لاغر شدن هست می رساند .
خدایا ممنونم
سپاس استاد
واقعا خوشحالم که با این مسیرتون آشنا شدم
《یه جایی گفتید :
به هر اندازه که دست به غذا بودن شما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن شما رو لاغر میکنه.
به این نتیجه رسیدم که ۱۰۰درصد درسته》
شادوسلامت باشیدودرمسیرمتناسب شدن💖
سلام استاد بییار عالی بود واقعادممنونم . من امروز بعد از ناهار میل به شیرینی و بیسکویت خوردن داشتم .به خودم گفتم الان ناهار خوردی چرا الان مطخوای شیرینی بخوری مگه سیر نشدی ؟در پاسخ گفتم من سیر هستم و چقدر قشنگ تونستم انجامش بدم حتز عصر هم با چایی که خواستم شیرینی بخورم با ولع نشستم نصف شیرینی رو خوردم یادم وومد باید بگم سیر هستم دقیقا همان نصف شیرینی برای من کافی بود و بدون اینکه اذیت بشم شیرینی رو کنار گذاشتم تجربه بسیار عالی و جدیدی بود خدا جونم بسیار ممنونم . اسناد عزیز و مهربان ممنونم.
سلام
من امروز سرناهار زمانی که سیر شدم دیگه کاملا دست از غذا خوردن کشیدم و بعد عصر دلم یه خوراکی میخواست و رفتم یه پفک برداشتم و بعد تقریبا نصف پفک را نخوردم ولی خب موقع شب هی چیزمیز خوردم و ریزه خواری کردم متاسفانه یه باور اشتباهی که من دارم اینه که میخام مشکلاتی مثل خستگی، بیحوصلگی ، درد ، ناراحتی ، سردرد و بیقراری را با خوردن حل کنم و امشب یکم حس بیقراری داشتم و حوصلمچه نداشتم و هی چیز میز ریز خوردم تا برطرف بشه اما برطرف نمیشد خب چون اگه من بی حوصله ام که بخاطر غذا نخوردن بیحوصله نشدم که حالا بخام با خوردن حلش کنم برا همین خب معلومه که اینجور مشکلات با خوردن حل نمیشوند اما خب خاستم بگم که رفتار پرخوری در من هنوز تکرار میشه امااااا به تعداد خیلی خیلی کمتر و با کیفیت خیلی بی متفاوت مثلاً قبلاً پرخوری میکردم در حد خفگی این چندروز فقط در حد سیری پرخوری مردم در واقع یکم بعد از سیری و زمانهایی هم که رفتار قبلیم همراه با تنوع را اجرا میکنم به محض اینکه حس سیری بهم دست میده دیگه ادامه نمیدم و خب به بقیه هم میگم سیر شدم دیگه و امروز فهمیدم که باید این جمله سیرم رو هرزمان که سیر هستم بکار ببرم خیلی ساده. من یه تایم هم از در حد خفگی نخوردن میترسیدم ، میترسیدم که بعد گشنم شه ولی خب با خودم گفتم خب گشنگی یه چیز طبیعیه هروقت کرسنت شد دوباره میای میخوری و این چندوقت یکی دوباره حدود یکساعت بعد غذا گرسنم شد و رفتم بازم در حد سیری فقط غذا در خوردم و خیلی بهم حس بدی داد در واقع گرسنگی چیزوحشتناکو ترسناکی نیست راه حل داره قبلاً از اینکه مبادا گرسنم بشه میترسیدم اما الان دیگه نه حتی اگه هیچی هم نداشته باشیم که بخورم یه چند دقیقه که به گرسنگیم اهمیت ندم حسش از بین میره و مثلاً بدره وقت بعد میاد و اگه چیزی باشه میخورم
پس تمرینی که میخام به روزهای اضافه کنم اینه که از جمله من سیر هستم حتما استفاده کنم و به خودم یادآوری کنم که اگر ادامه نمیدم به خوردن به این دلیله که سیر هستم
و راه اضافه کردن به عادت پرخوری را هم که ادامه میدم
خدایا شکرت
ممنونم استاد
ممنونم از خودم
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد عزیز و دوستان همراه
من امروز متوجه باور مخربی شدم که بعد ۸ ماه کارکردن روی خودم شناساییش کردم خاستم با دوستان به اشتراک بزارم .
اینکه من همیشه چایی رو بایستی پررنگ و یکرنگ میخوردم و آب جوش داخلش نمیریختم و باعث شد که من قند زیادتری مصرف کنم .
تا یک ماه پیش این کار رو ادامه میدادم .
تا اینکه یک ماه پیش یهو فکری اومد تو سرم که چای رو وعده صبونه نخورم و عصرانه و میان وعده صرفش کنم .
چون شنیده بودم چای همراه با صبحانه روی و آهن بدن رو از بین میبره خصوصا اگه نیمرو یا عدس و … باشه .
من این کار رو طی یک هفته انجام دادم بعد متوجه شدم که بعد خوردن صبونه احساس تشنگی در من خیلی زیاد میشه .
طوریکه چندین لیوان بایستی آب سرد میخوردم تا عطشم برطرف بشع .
که گاها درد شکم میگرفتم .
بعدش گفتم بیام صبونه چای بخورم اما کمرنگ . واین کار رو چند روز انجام دادم . اما متوجه شدم بازم فرقی نکرده و احساس تشنگی زیادی درمن شکل گرفت .که منجر شد من تو سرمای زمستان آب زیادی رو بنوشم و شکمم در بگیره.
تو همین وادی ها بودم که امروز رسیدم به این فایل .
که وقتی میخایم غذامونو کم کنیم ذهن ما متوجه میشه و فکرمیکنه چون کم خوردیم درخواست زود به زود میده برای خوردن . بایستی بگیم سیر شدیم .
منم با خودم گفتم من که چایی میخورم همش فکرم اینه که من چای رو کم رنگ تر خوردم و چون بارها وبارها طی سالیان سال شنیدم که چای عطش رو برطرف میکنه و چون خودم موقع خوردن چای احساس میکردم چاییم کمرنگه و آب جوشس بیشتره . ذهنم متوجه میشد و فرمان خوردن آب زیاد برای برطرف کردن عطش تشنگی میداد .
ومرتب من درحال تجربه احساس تشنگی بودم .
از امروز تصمیم گرفتم که چایی باعث رفع احساس تشنگی نمیشه چونکه خیلی ها هستند که اصلا چایی نمیخورن مثل همکارم که صبونه شیر و بیسکویت میخوره و عطش تشنگی هم نداره .
من میخاستم چایی ام رو راهراه کنم که اومدم کمرنگ تر کردم ودچار این چالش شدم .
تجربه خوبی بود و من همین راهراه رو با رد باور ادامه میدم و کم کم با احساس خوب از مسیرغذایی ام خارج بشه.
دوستان اگه پیشنهادی دارن محبت کنن ممنون میشم؟
سلام به استاد عزیزم
و همراهان سرزمین لاغری
واما این جلسه
که لذت بردم از آگاهی های ان
واما سیر بودن و گفتن ان برای وقتی که تصمیم دارید اونو نخوریم یا یه پارامتر بیرونی ما رو تحریک میکنه بگیم سیر هستیم
و از کلمه کمتر استفاده نکنیم
اما در مدت چالش من اینو نخورم
من دیشب شام سیر بودم نخوردم
اول این که غذا میارم برای خانواده به همسرم میگم من سیر هستم به من تعارف نکنید و چون در جریان گوش کردن فایل من هستند منو همراهی میکنن
دوم هر روز یه خط مشکی به هر چی میخوام بخورم اضافه میکنم
برای مصرف قند قند ریز ریز کردم و کمتر مصرف میکنم قبلا لیوان چایی پر میکردم اما الان مقدار لیوان کمتر و چایی برام لذت نداره
خدای شکرت