برای سفر رفتن، برای مهمانی برگزار کردن، برای قبولی در دانشگاه و بسیاری موارد دیگر در زندگی برنامه ریزی کرده ایم و با این موضوع آشنایی کامل داریم.
همه این موارد در واقع برنامه ریزی ذهن برای حرکت کردن بر اساس نقشه ذهنی است که به وسیله اطلاعاتی که از پیرامون خود درباره موضوع موردنظر کسب کرده ایم شکل می گیرد.
برنامه ریزی ذهن
همه ما در زندگی برای موضوعات مختلف بارها برنامه ریزی کرده ایم.
بعنوان مثال شاید برای مسافرت رفتن برنامه ریزی کرده باشید. برای این کار نیاز است بر اساس علایق خود اطلاعات لازم درباره مقصد خود برای سفر را جمع آوری کنید.
اطلاع از مکان های تفریحی، تاریخی،محل های اسکان و هر موضوعی که برای تجربه سفری لذت بخش نیاز است از آن آگاهی و اطلاع داشته باشید.
همانطور که ما برای موضوعات مختلف در زندگی که جزئیات زندگی محسوب می شوند برنامه ریزی می کنیم می توانیم برای کلیات زندگی خود برنامه ریزی ذهن را انجام دهیم.
به این صورت که درباره شرایطی که در زندگی میخواهیم تجربه کنیم اطلاعات و آگاهی لازم را جمعآوری میکنیم.
این اطلاعات در ذهن ما پرداش شده و تصاویر ذهنی ایجاد میکند و در واقع تصاویر ذهنی ایجاد شده نقشههای ذهنی ما برای حرکت کردن در بینهایت مسیر موجود در جهان هستی برای زندگی کردن است.
تفاوت بین برنامهریزیهای ما برای موضوعات جزئی زندگی با برنامهریزی های کلی زندگی است که ما میدانیم برای جزئیات میتوان برنامه ریزی کرد ولی نمیدانیم برای موضوعات کلی زندگی نیز باید این کار را آگاهانه انجام دهیم.
به همین دلیل برنامه ریزی ذهن ما برای موضوعات کلی زندگی به صورت ناآگاهانه و از زمان کودکی ما شروع میشود بدون اینکه ما اطلاع داشته باشیم.
یکی از نمونه های واضح آن تبدیل شدن افکار چاق به جسم می باشد.
این برنامه ریزی از طریق حواس پنجگانه ما و از پیرامون ما انجام میشود.
آموزشهای دوران کودکی از کودکستان تا دانشگاه در برنامه ریزی ذهن ما برای نتایج کلی زندگی تاثیر قابل توجهی دارند.
بایدها و نبایدهایی که از طریق خانواده تحت عنوان تعلیم و تربیت نسبت به ما اعمال میشود در شکل گیری الگوهای ذهنی ما بسیار موثر است.
رسانهها نقش تاثیرگذاری در این فرایند ایفا میکنند و در نهایت دوستان و اطرافیان ما در ایجاد الگوهای رفتاری ما برای کلیات زندگی نقش دارند.
جنبه های مختلف زندگی
کلیات زندگی شامل موارد زیر می شود:
- سلامت جسمی: دیدگاه شما درباره سلامت جسمی را شامل میشود.
- چگونگی روابط خانوادگی و اجتماعی: عقیده شما درباره روابط با همسر، فرزندان و اطرافیان را شکل می دهد.
- وضعیت مالی: میزان دارایی و موفیت شما در کسب ثروت را مشخص می کند.
- شیوه و سبک زندگی: علاقه شما به چگونه زندگی کردن و استفاده از چه امکاناتی در زندگی را تعین میکند.
- ارتباط با خداوند: تعیین کننده میزان نزدیکی و دوستی میان شما و خداوند است.
برای هر کدام از موارد ذکر شده ما تحت آموزش مداوم قرار گرفتهایم. توسط والدین، مربیان، جامعه، رسانه و دوستان و اطرافیان.
نکته جالب توجه این است که وقتی برنامه ریزی ذهن برای کلیات زندگی صورت میگیرد، جزئیات زندگی ما به شدت تحت تاثیر کلیات قرار میگیرد و شما خودبخود برای برنامهریزی موضوعات جزئی زندگی خود بر اساس دادههایی که در ذهن شما برای کلیات زندگی ذخیزه شده است استفاده میکنید.
بعنوان مثال وقتی ما در مورد موضوع ثروت، تحت برنامه ریزی ذهن قرار میگیریم وضعیت زندگی ما از لحاظ مالی تحت تاثیر آن آموزشها خواهد بود. اگر در وضعیت مناسب مالی باشیم تصمیمات ما درباره موضوعات جزئی تحت تاثیر وضعیت مالی ما خواهد بود و انتخابهایی با کیفیت تری خواهیم داشت، و اگر در وضعیت مالی مناسبی نباشیم انتخابهای جزئی ما کیفیت پایینتری خواهد داشت.
افکار، بذر واقعیتهای آینده
عبارت “افکار تبدیل میشوند به اجسام” یکی از بنیادیترین مفاهیم در علم برنامهریزی ذهن است.
این عبارت به ما یادآور میشود که افکار ما، به عنوان بذرهای اولیه، میتوانند به واقعیتهایی ملموس در زندگیمان تبدیل شوند. درست همانطور که یک دانه کوچک میتواند به یک درخت تنومند تبدیل شود، یک فکر مثبت و مداوم نیز میتواند به تغییرات بزرگی در زندگی ما منجر شود.
برنامهریزی ذهن به ما ابزارهایی میدهد تا بتوانیم افکار خود را هدایت و شکل دهیم. با استفاده از تکنیکهایی مانند تجسم خلاق، تکرار عبارات تاکیدی و ایجاد یک تصویر ذهنی روشن از آنچه میخواهیم، میتوانیم به مغز خود سیگنالهایی ارسال کنیم تا برای تحقق آن هدف تلاش کند.
اما این فرآیند به سادگی فکر کردن نیست. برای اینکه افکارمان به واقعیت تبدیل شوند، باید:
- مشخص و دقیق باشند: افکار مبهم و کلی تأثیرگذاری چندانی ندارند. هرچه دقیقتر و جزئیتر بتوانیم آنچه را میخواهیم تصور کنیم، نتیجه بهتری خواهیم گرفت.
- مثبت باشند: افکار منفی و شک به خود، مانعی بزرگ در مسیر تحقق اهداف هستند. تمرکز بر جنبههای مثبت و باور به تواناییهای خود، کلید موفقیت است.
- مداوم باشند: یک بار فکر کردن به چیزی کافی نیست. باید به طور مداوم و روزانه بر افکار مثبت خود تمرکز کنیم تا به مغز خود بفهمانیم که این هدف برای ما مهم است.
- با احساس همراه باشند: احساسات، نیروی محرکه افکار ما هستند. هرچه با احساس بیشتری به آنچه میخواهیم فکر کنیم، تأثیرگذاری آن بیشتر خواهد بود.
برنامهریزی ذهن به ما یاد میدهد که:
- خالق زندگی خود باشیم: ما مسئولیت ایجاد زندگی که میخواهیم را بر عهده داریم. با تغییر افکارمان، میتوانیم واقعیت خود را تغییر دهیم.
- به قدرت ذهن خود باور داشته باشیم: ذهن انسان از تواناییهای شگفتانگیزی برخوردار است. با استفاده از این تواناییها، میتوانیم به هر چیزی که میخواهیم دست پیدا کنیم.
- در مسیر رشد و بهبود مداوم باشیم: برنامهریزی ذهن یک فرآیند مداوم است. با تمرین و تکرار، میتوانیم به نتایج بهتری دست پیدا کنیم.
در نهایت، عبارت “افکار تبدیل میشوند به اجسام” یک دعوت است برای ایجاد زندگیای که دوست داریم. با استفاده از ابزارهای برنامهریزی ذهن، میتوانیم افکار خود را به واقعیت تبدیل کنیم و به تمام پتانسیلهای خود دست پیدا کنیم.
مراحل برنامه ریزی
برنامه ریزی ذهن برای شکل دهی کلیات زندگی ما به این صورت انجام می شود:
- وارد شدن اطلاعات در ذهن ما از طریق شنیدن، دیدن، تجربه کردن و تبادل نظر با دیگران منجر به برنامه ریزی ذهن به صورت ناآگاهانه می شود.
- تجزیه و تحلیل داده های وارد شده در ذهن مرحله بعد از برنامه ریزی ذهن برای ایجاد تصاویر ذهنی است که منجر به ایجاد پیوند بین ذهن و مغز برای ایجاد تصاویر ذهنی درباره آینده زندگی یا سرنوشت می شود.
- شکل گیری نقشه ذهنی برای تجربه و به واقعیت تبدیل شدن تصاویر ذهنی شروع تغییر شرایط زندگی برای تبدیل شدن برنامه ریزی ذهن به واقعیت زندگی است.
- شکل گیری همزمانی ها در جهان هستی و تجربه کردن آنچه در برنامه ریزی ذهنی مشخص شده است مرحله پایانی تبدیل شدن افکار به اجسام است که بدون دخالت انسان و توسط خداوند انجام می پذیرد.
هر کدام از این مراحل در هر فردی میتواند متفاوت از فرد دیگر باشد اما در تقسیم بندیهای اجتماعی برنامه ریزی ذهن شباهتهای زیادی دارد.
به همین دلیل دیدگاه و عقاید و در نهایت شکل زندگی افراد یک خانواده شباهت زیادی به یکدیگر دارد.
مردم یک محله، منطقه، شهرستان، استان، کشور و به همین ترتیب دسته بندی های اجتماعی در شباهت های فکری و رفتاری در موضوعات مختلف شکل میگیرد.
اهمیت موضوع برنامه ریزی ذهن در شکل گیری سبک زندگی ما سبب شد که با طرح یک سوال و ارائه توضیحات بیشتر درباره تاثبر آن در شکل گیری کلیات زندگی و آنچه باعث تغییر نگاه من و تغییر زندگیم شده است را با شما دوستانم به اشتراک بگذارم.
منتظر خواندن نظرات ارزشمند شما هستم
همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.42 از 65 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
با سلام امروز باید بگم سلام بر استاد تخریب کننده باورهای نادرست و مخرب که از کودکی در ذهن ما گنجانده شده و به زور باید این باورهای گنده مزاحم رو از ذهن جدا کنیم و بندازیم توی سطل زباله وای وای که چقدر این فایل و این متن عالی بود و من کیف کردم دستهبندی کامل و عالی و چقدر من و امثال من باورهای نادرست در مورد همه چی داریم که باید اونا رو درست کنیم و کلی هم زمان میبره ولی مهم اینه که من شروع کردم و دارم یکی یکی شون رو از ذهنم پاکسازی میکنم از امروز میخوام بشینم برنامه ریزی ذهنی درستی برای خودم بنویسم خواسته های من باید براورده بشه چرا که نه وقتی که ما خدای به این خوبی داریم پس چرا ازش نخوایم ولی فقط نمیشه که فکر کنیم باید این فکر مثبت مدام توی ذهن ما باشه باید تصویر سازی ما عالی باشه باید در مورد چیزهایی که میخواهیم سمج باشیم و در موردشون فکر کنیم و صحبت کنیم من خیلی باورها دارم که از خانواده بهم رسیده یا از مدرسه و دانشگاه و تقریبا نود درصد شون نادرست هستن انشاالله میخوام و شروع کردم به کوبیدن و ساختن جدید باورهام چونکه همه زندگی ما رو باورهامون تشکیل میده میخوام یه چیز براتون تعریف کنم از سمج بودن خودم کلا من توی خونواده مشهورم که به هر چی بخوام میرسم ما شش تا خواهر هستیم و تنها کسی که موفق شد به دانشگاه بره ودرس بخونه واستخدام بشه من بودم چرا چونکه سنت شکنی کردم جلوی یه طایفه تنهایی ایستادم و به خواسته خودم رسیدم اون وقتا نمیدونستم این کارها باعث میشن من به کجا برسم چونکه طبق سنت اسم منو پسر داییم رو از بچگی روی هم گذاشته بودن که بزرگ شدیم ازدواج کنیم و من وقتی موقع خواستگاری شد در حالی که کل طایفه میدونستن و همه منتظر این وصلت بودند زدم زیر همهی سنت هاشون و اینقدر پافشاری کردم تا به اون چیز میخواستم رسیدم با این که پدرم با من قهر کرد داییم قهر کرد همه یه جوری سرد باهم رفتار میکردن ولی من فقط به ادامه مسیر خودم فکر میکردم و چقدر خوب موفق شدم پس چی شد الان من باید مث همون موقع همیشه سمج بودم سمج تر بشم و با برنامه ریزی و افکار مثبت مداوم همراه با حس خوب به انچه میخوام برسم و من میتوانم باید باورهای مخرب در مورد چاقی را همه را درست کنم تا بطور خودبخود ی به تناسب اندام برسم فکر مثبت حس خوب باور کردن انچه میخواهیم و تداوم و تمرین و تکرار و باور به خدای مهربان برای رسیدن به انچه میخوام کافیست من میخوام دیگه خودم ادامه زندگی ام را بهترو بهتر خلق کنم با باورهای صحیح در پناه خدایی باشید که از رگ گردن به ما نزدیک تر است
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد عزیزم
امروز من متوجه شدم چقدر تفکرات این مدلی دارم ،خیلی جالب بود منم پدرم بارها گفته قناعت میکنم وارد میخوابم ولی خداروشکر تا حالا دستمو جلو هیچ کسی دراز نکردم همیشه میگه خدارو شکر با اینکه هیچی نداریم ولی دستمون وگردنمون جلو کسی دراز نکردیم وخم نکردیم
مدام به من میگه صرفه جویی کن وشناخت کن که بهترین گنج ،یا مثلا میگفت امروز مادرم همیشه میگفت هرچی بخوری میگنده برا مهمون بیاری میخنده
یعنی بقیه الویتن وبا ارزش ولی خودت چیز خوب بخوری نهایتش چی میخواد بشه وارزشی نداره
یعنی تفکری دارن که حتی نباید خوب بخوری وخوب بپوشی
یا مثلا مادربزرگم همیشه دوتا لباس به اصطلاح خودش گل بقچه داشت مثل پدرم که اصلا نمیپوشیدشون که اگه زمانی به لباس نو احتیاج داشت داشته باشه وهمیشه لباس کهنه میپوشید همیشه مدت ها پیاده روی میکرد تا پول ماشین نده
واصراف میدونست لباس هاش پدرم به هیچ وجه دور نمیندازه ولباس هایی داره که برای ۴۰ سال پیش وهمچنان با وصله میپوشدشون وافتخار میکنه بهداشتنشون حتی حمام دیر به دیر میره مسواک نمیزنه وافتخار میکنه که آب زیاد مصرف نمیکنه وحرفه جو لباس هاش هر چند ماه یکبار میشوره واعتقاد داره لباسشویی خراب میشه آب مصرف میکنه
پودر گرون ولباس خراب میشه اگه زیاد شسته شه واگه بهش بگی بو میدی ناراحت میشه ومعتقده که اصلا بو نمیده
وبا ناراحتی میره
تازه دعواش میکنیم به تازگی داروهای قند وفشارش بخوره احتکار میکرد که گرون داروشم صرفه جویی میکرد خوب که نگاه میکنم میبینم خودمم خیلی وضعیت خوبی ندارم کرم وعطر میخرم احتکار میکنم بیرون میترسم پول ماشین وخوراکی بدم گاهی وقتا یه لباس اونقدر زیاد میپوشم که از قیافه بیوفته دیر به دیر حمام میرم خودمم بهداشتم ضعیفه مسواک دیر به دیر میزنم به خودم مثل یه خانم نمیرسم وهمش لباس کهنه میپوشم حالا چون حامله ام جز پیراهن های کهنه چیزی هم نمیتونم بپوشم ولی اینکه نظافتمو رعایت نمیکنم خداییش توجیه نداره
یعنی میخوام بگم که اینا تفکراتی که نهادینه شده
که ثروت بده بقیه الویتن صرفه جویی از نظافت مهم ترن لباس نو پوشیدن فخر فروشیه غذا خوب خوردن اصراف وخودخواهیه اگه کارها رو نکنی کمک نکنی آدم بدی هستی
خدایا چقدر باورهای اشتباه دارم کی گفته اینا درسته
خوب که فکر میکنم باید الویت خودم باشم تا بتونم آدم بهتری بشم باید نظافت رعایت کنم وحال خودم خوب نگه دارم ومثل یه آدم زندگی کنم وبه خودم ارزش قائل بشم هر انسانی لیاقت تمیزی لیاقت خوب زندگی کردن ومراقبت از خودش دارد انسان باید لیاقت ثروت درخودش ایجاد کنه شاید اینکه من پولدار نشدم دلیلش این باشه من حتی برای خودم نظافت ولباس تمیز پوشیدن قائل نیستم باید اول الویت قائل شدن خودم ورسیدگی به خودم درست کنم بعد کم کم پولدار شدن وچیزای دیگه بخوام انسان با ارزش پولدار هم میشه پولدار میمونه
نشان های دریافت شده
سلام بر عاشقان تناسب اندام و آرامش درون
گام ۱۳ چله : برنامه ریزی ذهن و تاثیرش بر زندگی
اگه بخوام در مورد لاغری مثالش رو بزنم که من با تجسم لاغری روزانه و شبانه قبل خواب و جواب دادن هر روزه به اون پنج سوال و بودن در سایت و نوشتن از لاغری هر روز دارم تصویر ذهنی روشنی از آنچه میخوام به مغزم سیگنال میفرستم و بعد ذهنم تمایلات من رو بر اساس اون سیگنال تغییر میده و نوع و مقدار خوردن من و نوع لذت بردن من از زندگی دستخوش تغییر میشه
و مرحله پایانی که همون لاغریه و تبدیل افکار در جسم منه بدون دخالت من و توسط خدا خود به خود اتفاق میوفته
مثلا من خیلی دقیق تو ذهنم تصویر لاغری سایز چهل رو دارم و عکسی که هر روز بهش نگاه میکنم خود من در سایز چهل هستم و من مدام بهش روز و شب فکر میکنم و کلی ذوق و شوق رسیدن به اون سایز رو دارم اونهمه لباس خوشگل در اون سایز تو کمدم دارم که من عاشقشونم و منتظرم بزودی بپوشمشون و لذت ببرم
اینجوری رسیدن به اون سایز رو خلقش میکنم با موندن مداوم در مسیر رشد و آگاهی
همون طوری که تا الان شش سایز لاغر شدم و به قدرت ذهنم ایمان پیدا کردم و میبینم چقدر شرایط زندگیم الان برام راحت تر و دلپذیرتر شده و چقدر به آرامش و عشق و دوست داشتن خودم رسیدم و اعتماد بنفسم بالا رفته
پس درسته برای لاغری ابتدا باید برنامه ریزی کرد و طبق نقشه ذهنی که استاداطلاعاتشو بهمون میگه حرکت کنیم
چون ماها عاشق لاغری هستیم و همه مون دوست داریم لاغر و متناسب بشیم
اگرم تا الان نرسیدیم چون آموزش نادرستی از مدرسه تا دانشگاه و در خانواده در برنامه ریزی ذهنمون قرار گرفته بود تحت عنوان تعلیم و تربیت
و همه مون الگوهای ذهنی اشتباهی در ذهنمون شکل گرفته بود که طبق اون الگوهای غلط رفتار میکردیم
ولی استاد روشن که خدا پدرومادرش رو بیامرزه مثل ابراهیم بت شکن اومد و همه ی اون الگوهای غلط تعلیم و تربیتی رو شکست و ما رو در مسیر درستی هدایت کرد
دیگه بقیه طی مسیر به خودمون بستگی داره
باید زرنگ باشی و لوپ مطلب رو درک کنی وقتی استاد اینهمه تاکید دارند که افکار به جسم تبدیل میشه
یه مثال از خودم بگم من همیشه از بچگی تا الان ایمان داشتم که آدم خوش شانسی هستم
بارها این کلمه رو از من شنیدید
باورش شاید براتون سخت باشه ولی دقیقا کلی اتفاق در طول زندگی من افتاد که دال بر خوش شانسی من بود
من روزی رو به یاد ندارم که این کلمه خوش شانس بودنم رو نگفته باشم
مثلا همین دیروز که با همسرم تهران رفته بودم بابت همون شجاعتی که گفتم بعدا بهتون میگم قضیه چیه مدام همسرم میگفت چه عجیب امروز که تو با من اومدی چقدر راحت جای پارک پیدا میکنم
و من بهش گفتم چون من باتوام و من آدم خوش شانسی ام
یا یبار رفتم مغازه گفت بانکی که حساب داره سخنرانی داره و بعدش قراره با قرعه کشی به مشتری های خوش حسابش مبلغی هدیه بده
بهش گفتم بزار من بجای تو برم تا وارد بانک شدم وسطای سخنرانی ریئس بانک بود بلند گفتم من عجله دارم لطفا اون پول جایزه رو بمن بدید که من برم حضار که اکثرا مغازه دارهای همسایه بودند خنده ای کردند
خدا شاهده قرعه کشی انجام شد و درکمال ناباوری دیگران جایزه به اسم من درومد و من خوشحال اومدم مغازه و همسرم گفت تو خر شانسی مژگان
یادمه هنوز ازدواج نکرده بودم و تازه سر کار میرفتم و تو قرعه کشی خانگی شرکت کردم مبلغ خیلی زیادی رو ثبت نام کردم و حقوقم رو بابتش میدادم خدا شاهده اولین اسم دقیقا اولین اسم سال هزارو سیصد و هفتاد و نه مبلغ ده میلیون به نام من درومد که من با اون مبلغ و با کمک وام مسکن فوری یه خونه تو کرج خریدم
یا یبار همسرم گفت بیا بریم بعضی از حسابهای بانکیت رو که مبلغ ناچیزی در هر کدوم بود ببندیم و پول رو بگیریم بعد مراجعه متوجه شدم با همون مبلغ ناچیز در بانک برنده جایزه شده بودم و ذوق کردم
یا همین قضیه ویلا خریدنم در شمال با مبلغ ناچیزی یه ویلای نوساز با سند و پارکینگ روبروی دریا و جنگل با ویوی ابدی به مرغزار و پر از مرغ و خروس و اردک در اطراف خریدم اونم تو روستایی رویایی اطراف لاهیجان که همیشه عاشق این شهر بودم
یا مقام اولی در شطرنج بدمینتون بسکتبال و والیبال در استان گرفتم و چندین مدال در المپیاد ریاضی و مسابقات علمی
یا کار پیدا کردنم در بالا شهر تهران با یه تیکه روزنامه در دستم در شرکت معتبر نوشان طب بعنوان مدیر بازرگانی خارجی هفت سال مشغول به کار شدم و همه حیران بودند که بدون پارتی و با تجربه ی کاری چطوری منو استخدام کردند
من تنها دختری تو مدرسه ی تیزهوشان فرزانگان تهران اون زمان بودم که تک بعدی نبودم
همه ی هم کلاسی هام فقط درس میخواندند
من در کنار درس عاشق پسر داییم که الان همسرمه شدم عشق رو تجربه کردم
کلاس سنتور و آرایشگری و مکرومه و تایپ و کامپیوتر و زبان رفتم و تا مراحل آخر زبان ادامه دادم
همزمان سه تا رشته ی ورزشی رو به صورت حرفه ای در تیم استان بودم چون قدمم بلند بود و عاشق ورزش همیشه کلی مقام میآوردم
الآنم که شرایطم در لاغری رو خودتون دارید میبینید وقتی اومدم سایزم پنجاه و دو بود و الان بعد صدو سه روز به سایز چهل و شش رسیدم و اینا و حضورم و آشناییم با انسانی شریفی چون استاد روشن همه دال بر خوش شانسی من داره
پس اونقدر میگم که خوش شانسم تا کلامم مثل همیشه به جسم تبدیل بشه همون طوری که تا الان شده
دوستتون دارم و امیدوارم گروه تلگراممون به انحراف و بحث های خارج از موضوع کشیده نشه و فقط از همه شور و شوق و حرفای مثبت بشنوم تا منم انگیزه ی حضورم دو صد چندان بشه و هر روز کلی بهتون انرژی مثبت و شادی بدم همه باید همینطور عمل کنیم
یسریا کلا همیشه تو زندگی هستند فقط ناله میکنند و انتظار دارند دیگران بهشون شور و شوق و انگیزه بدن و یجور توقع هل دادن از همه دارند در صورتی که خودشون حتی زحمت یه جواب دادن و ارسال همون پنج سوال رو هم بخودشون نمیدن
امیدوارم دوستای عشق و جان من تو اون دسته نباشند همونایی که من با پیاماشون کلی حالم خوب میشه اصلا وقتی پیامی پستی ارسال میکنند با ذوق و شوق اون کلیپ یا آهنگ رو دانلود میکنم و روزمو پر انرژی شروع میکنم
نشان های دریافت شده
هزار آفرین مژگان بانو
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست
برنامه ریزی شدن ذهن برای اتفاقات آیتده،این جمله ریشه در کودکی و باورها و انتظارات ما در گذشته داره،یعتی هرآنچه امروز به عنوان باور و انتظار ما،وجود داره همش برمیگرده به اینکه از خانواده و مدرسه و … چه چیزهایی در ذهن ما نهادینه شده.البته این نهادینه شدنه برمیگرده به اینکه نسلهای قبل از ما چه چیزهایی رو توی زندگیشون تجربه کردن و سینه به سینه به ما رسیده البته بدون تحقیق و سوال کردن از خودشون و دیگران،خداروشکر میکنم که حداقل برای من توی سن ۳۹ سالگی این باورها از حرکت ایستادن و قراره کم کم به لطف خدا،در من عوض شن،باید یاد بگیرم که چطور و از چه راه آسانی میشه این انتظارات غلط رو با انتظارات درست و صحیح جا به جا کنم.وقتی سوال مطرح شده رو بهش فکر کردم دیدم خیلی جاها بدون تفکر و کورکورانه باورهای دیگران رو پذیرفتم البته کسی رو سراغ نداشتم که اشتباه رو از درست تشخیص بده.باورهای زیادی دارم که شاید سالها طول بکشه تا بخواد عوض شن ولی کار نشد نداره.یکی از این باورها درباره ثروت اینه که باید عوضش کنم،پول چرک کف دیته،پول بی ارزشه،اگر پول داشته باشی ولی آرامش نداشته باشی پس از چی میخوای لذت ببری،یکی نبود بگه بابا جان،وقتی پول باشه در کنارش آرامش به وجود میاد.تمام مشکلات زن و شوهرها،پدرومادرها با بچه هاشون به خاطر بی پولیه،وقتی ی پدر خانواده درآمد عالی داشته باشه و خانواده ش رو سالی ی بار حدقل ببره مسافرت،برای زن و بچه هاش لباسهای مناسب و خوب بخره،ماهی ی بار رستوران ببره،پول تو جیبی مناسب به بچه هاش بده،این خونواده میتونه از پدر سرپیچی کنه؟؟طبعا نه چرا؟؟چون اون خانواده با رفع نیازهای مالیشون در کنار پدرشون،همه چیزهای خوب رو داره تجربه میکنه پس این وسط از دعوا و مرافه و کم محلی و بی محلی افراده خونواده نسبت به هم هیچ خبری نیست،بچه ها سعی میکنن ارتباط بیشتری با پدرومادرشون بگیرن،پس پول و ثروت خیلی چیز خوبیه،برنامه ریزی ذهنمون رو که ی عمر دیگران برامون انجام دادن رو باید خودمون بتونیم انجام بدیم.امید به اون روز که بشه تمام افکار و باورهای غلط رو پاک کنیم.الهی شکر
یا حق
نشان های دریافت شده
بنام خدا
گام ۱۳ برنامه ریزی ذهن و تاثیر آن بر زندگی
این فایل را فقط یک بار گوش دادم
و به جرأت میتونم بگم که از صفر تا صد آن در زندگی من اتفاق افتاده است .
اول در مورد لاغر مردنی بگم من در کودکی تا سن نوجوانی بسیار لاغر بودم طوری که مسخره میکردن که من یک لاغر مردنی رنگ پریده هستم و از نگاه ها و کنایه ها از همون بچگی متوجه شدم که انگار کسی منو دوست نداره حتی معلمان چون همیشه درو بر دانش آموزانی بودن که تپل و سرخ و سفید بودن اون موقع من با اون سن وسال کم آرزو میکردم که یکم تپل باشم که شاید رنگ پوستم روشن تر بشه و همه دوستم داشته باشم یه بچه ی منزوی بودم تا سن جوانی که تپل شدم این مبحث چاقی را تا اینجا ببندم .
واما در مورد مسائل دیگه که استاد استاد فرمودن من همه ی آنها را در زندگی دیدم و شنیدم که هر چی فقیرتر باشی نزد خدا عزیزتری آدم هامی ثروتمند آدم های خوبی نیستن نماز و روزه و عبادت نمیکنن غرق پول هستن برا خودشون با ثروتشان حال میکنن سالی ۳بار میرن مسافرت لباسهای آنچنانی و خلاصه تا قبل ورودم به سایت فکری خودم هم همین نظرم بود چون یاد گرفته بودم ذهنم از همون کودکی برنامه ریزی شده همیشه از خانواده این وشنیدم که خدا را شکر آنقدر داریم که دستمان را به کسی دراز نکنیم ویا بخور و نمیری داریم قانع بودن به این وضع یادمه خودشون نداشتن ولی میرفتن مواد غذایی و مرغ میدادن به فقرا به قول خودشون چون ثواب داره و خیلی از این برنامه های ذهنی من تو این شرایط بزرگ شدم و حالا دارم اون برنامه ریزی ذهنم را تغییر میدم و خیلی از این مسائل را دیگه باور ندارم طوری که اطرافیان متوجه شدن و مورد سرزنش هم قرار میگیرم اما من دیگه تصمیم خودم را گرفتم و انشاالله موفق خواهم شد که زندگی خودم را تغییر دهم .
امین
نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردن
سلام خدای مهربون
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد من خیلی درباره برنامه ریزی ذهنی شنیده بودم یکم یادم رفته بود ولی الان احساس میکنم درکم بیشتر شده سطح بیشتری از اونو درک کردم
که چطور میشه چی میشه چجوری میشه ذهن من برنامه ریزی میشه و تبدیل به فکر میشه
من درک کردم که من به هر موضوعی توجه میکنم مثلا اینکه الان همسرم داره تلوزیون میبینه منم چشمم میافته به تلوزیون میبینم خارجی صحبت میکنن ولی قه قهه میزنن الان ذهن من برنامه ریزی شد برای قه قهه زدن چون من به خندیدن اونها توجه کردم
یا گاهی بچه من میاد درباره گرونی شب عید از الان باید به فکر عید باشیم امسال مهمان زیاد داریم اینا میگه منو نگران میکنه استرس میده چون من کلی چیز لازم دارم شرایط مساعد هم ندارم مثلا الانم ذهن من برنامه ریزی شد برای ترس نگرانی استرس
بعد میشینم درس میخونم آگاهی میدم به ذهنم آگاهی های قبلی تکرار میکنم از روی نکات مهم میخونم سعی میکنم آنها رو خوب یاد بگیرم درک کنم خوب الانم ذهن من برنامه ریزی میشه برای حال خوب داشتن برای امید به زندگی برای شاد بودن برای خوشبختی
بازم فایلهای جلسات قبل گوش میدم دورههای قبل گوش میدم گاهی هم دنبال فایلی میگردم هدایت میشم به فایلهای عالی و بی نظیر که دقیقا جواب سوال منه و بازم من بیشتر و بیشتر برنامه ریزی ذهنی میشن برای حال دل خوب داشتن شاد بودن و خوشبختی
و در نهایت من این مثالها رو مثل دو کفه ترازو در نظر میگیرم کفه ترازو خوشبختی یا کفه ترازو حس بد نگرانی ترس
در نتیجه آینده منو اون کفه ی سنگین تر رقم میزنه که کفه خوشبختی
چون دختر منکه هر دقیقه نمیاد درباره این چیزها صحبت کنه اینکه من در طول روز به چه چیزهایی توجه میکنم کفه ترازو سنگینتر میکنه در نتیجه کفه سنگین تر آینده منو فردای من هفته بعد منو رقم میزنه اینجوری میشه که ذهن من برنامه ریزی میشه
و در نهایت چیزهایی که وارد ذهن من میشه باعث سنگینی کفه ترازو ی من میشه پس من مراقب هستم که چه چیزی با گوشهایم میشنوم چی چیزهای با چشمانم میبینم به چی توجه میکنم با فکر کردنم خلاصه ذهن من با هواس پنجگانه من اطلاعات وارد ذهن من میکنه و در نهایت از اون استفاده میکنه برای ترسیم آینده ام
پس مراقب باشیم به چی توجه میکنیم ورودیهای ما چه چیزهایی هستن
من واکنش خاصی نداره میگم بذار لاغر بشم اونوقت اگر خواستم بمیرم چه فکری بحالش میکنم یا دوباره چاق میشم منکه بلدم چاق شدن
واقعا استاد همین طور نه این مدل سوالات بلکه هزاران شکل دیگه که به من آموختن که ثروت بد خوب نیست
اینکه در شهرستان ما یه خانواده میلیادر بودن که اتفاقا با مادرم نسبت نزدیک داشتن
مرد این خانواده بیمار بود دور از جون شما هزاران سال عمرتون باشه یبوست شدید داشتن حالا اگر بیماری دیگه هم داشت من خبر نداشتم
کلی حرف دربارشون میزدن که ببین فلانی پول داره ولی مریض آخه چرا مریضه نمیگفتم خسیس یا نادان نمیدونه باید بره دکتر مگه میشه اون زمان هم دارو ملین بوده دیگه
یا خسیس نمیخواد بره دکتر آخرم چی شد بهشتی شد رفت با همون بیماریها
خانمشم بیمار بود اون چه کار میکردم یه مبلغ ناچیزی از پول برمیداشت میرفت امامزاده میزاشت که خوب بشه نمیگفت که خدا شفا بده میگفت که خوب بشم
و اینجوری به من یاد دادن که پول خوب نیست پول داری چه فایده مریض بود آخرش هم مرد
یا پول دارن چه فایده بچه اش جوان مرگ شد یعنی جوان مرد
خلاصه به طریق مختلف به من یاد دادن پول بد
یا مادرم میگه خدارو شکر یه نون بخور و نمیر میاد تو سفره تون بخورین خدارو شکر کنید اینم یه جورایی میگه پول خوب نیست
چقدر معلمین یاد دادن که فقیر بودن خوبه ثروت بودن خوب نیست
خداوند به بعضی از انسانها پول و ثروت زیادی داده که یه وقتی سرشونو بلند نکنن به خدا بگن خدایا چی میخوام پول داده که سرشون به خودشون گرم باشه چون انسان بی خدایی هستن و خدا هم اون دنیا پاسخ این کارشونو میده
اون روزا خیلی مد بود هر سال حتما یه جلسه از زنگ انشا ما علم بهتر است یا ثروت بود اینجوری هم میخواستن بگن ثروت خوب نیست
میدونید استاد از هر چیزی هر موضوعی درست استفاده نکنید به ضرر آدم تموم میشه مثلا قرص مسکن زیاد استفاده کنی ضرر غذا زیاد مصرف کنی باعث ضرر علم زیادش خوبه ثروتش زیادش خیییییییلی خوبه من عاشقشم
وقتی من ثروتمند باشم پول زیادی داشته باشم هم خودم لذت میبرم هم میتونم باعث شادی اطرافیانم دوستانم بشم هم میتونم به هموطنان خودم خدمت کنم هم میتونم بهترین هدیه رو بدم خلاصه از همه جهان خییییییییلی خوبه بینظیره
الهی الهی الهی روزی برسه همه مردم دنیا بی نیاز باشن هیچ فقیری در جامعه و دنیا وجود نداشته باشه الهی آمین
چون همه مشکلات از بی پولی شروع میشه همه بد رفتاریها از بی پولی شروع میشه اگر من پول داشته باشم سهم هزینه مراسم پدرم بدم هیچ مشکلی رخ نمیده هیچ برخورد زشتی هیچ نامبایماتی دریافت نمیکنم امان از وقتی که من پول نداشته باشم ببین چه رفتارهایی میبینم خدارو شکر که من پول داشتم سهم هزینه ای که برای پدرم شد دادم
استاد من مسلمان هستم ولی دین مسیحیت خیلی دوست دارم چرا چون برای عید کریسمس هم خودشون لباس خوب میموشن بوقلمون میخورن هم به افراد نیازمند کمک میکنن برای اونها هم شادی هدیه میدن من خیلی این کارو دوست دارم
من استاد خدا شاهده تارچها ر پنج سال قبل واقعا من برای خودم نبودم همش یه جورایی حمال بدون مزد بودم فلانی میشینه تو خونش کنار بذاری زیر کولر من عین نوکر چرخ سنگین حمل میکردم کلی چیز میخریدم خرید میکردم برای فلانی اصلا منی وجود نداشتن اصلا خودم مهم نبودم اصلا انگار خودم وجود خارجی ندارم
چرا چون شنیده بودم آدم باید خدمت کنه به مردم هر چیزی حدی داره خدمتم زیادیش ضرر در منکه این افکار از همون بچگی شروع شد من تقریبا از سن ۱۰ سالگی آنقدر که اومدم خودم بشناسم به من گفتن نه کمک گردن خوبه خواهرت میره خیاطی برو بچه اش نگه دار تا ظهر بیاد بعد از ظهر هم بازم کمکش میکردم تا کارهای خیاطی انجام بده خلاصه کل تایمم برای دیگران بود و شب و خسته و کوفته میرفتم خوبه سرم میذاشتم رو متکا سریع خوابم میبرد از بسکه خسته بودم
هر چیزی کمش بد زیادش بد
ولی خدارو شکر وقتی اومدم عضو این دنیای کوچک و شکفت انگیز شدم یاد گرفتم برای خودم ارزش قائل بشم به خودم احترام بذارم
استاد بارها بارها به من گفتن که بازار نرید چرا چون زرق و برق بازار آدمها رو اسیر خودش میکنه تو تمام تمرکزم میره به اون از خدا دور میشی ودر صورتی که اون فرد خودش کلی میره بازار هر دفعه هم میره کلی لباس میخره بخدا برای عید فقط شیرینی اگر بگم فقط ۱۰ مدل شیرینی میخره باور نمیکنید حالا شکلات جدا انواع اون خلاصه همه چیز مت ایرادی نمیبینم پول داره میخره ولی چنین شخصی حق نداره بگه بازار نری زرق و برق بازار تو رو میگیره همه خرید کردن دوست دارن و حالشون خوب میشه
اون روزا اینجوری فکر میکردن که فردی اموالشو ببخشه خوبه فرد مومن فرد خدا پرستی
الان این عقیده رو ندارم دوست دارم بخشیدن و اگر خیلی زیاد داشته باشم مالم میبخشم ولی به نه به این نیت که بگن فرد خوبی به این نیت که میگم میخوام انفاق کنم
استاد منم خدا رو خیلی شکر میکنم که دوستی به خوبی به دانایی به مهمی به خلاقی به شادی به موفقی به بینظیری شما دارم و خدا رو شکر میکنم که منو با شما اشنا کرد تا متم بتونم خصوصیات شما رو تجربه کنم خدایا شکرت
منوهمیشه همیشه به حرفهای شما ایمان دارم با حرفاتون موافقن چرا چون میدونم که شما از روی کاغذ چیزی نمیگید و این خداوند که داره از طریق شما از زبان شما با من صحبت میکنه بینهایت سپاسگزارم
استاد اینو گفتم این یادم اومد چند شب پیش دختر کوچیکم من از روزی که پدر من بهشتی شد خیلی حالش بد شد همش میگفت خدا رحمتش کنه مرد خیلی خوبی بود
من از پدرم دلخور بودم ناراحت بودم میگفتم پدر من نباید با من اون رفتار داشت حتی اگر بچه هاش هم ازش میخواستن اون نباید با من چنین رفتاری داشت
اونا از خودشون خونه زندگی دارن تو شهرستان من تنها بودم که خونه زندگی نداشتم چرا پدرم حرف اونا رو گوش کرد با من اون رفتار داشت من به هیچ کس هیچی نگفتم فقط با شما استاد عزیزم و هم گروههای عزیزم صحبت کردم در غالب نوشتن تمرین
خدا شاهده چند شب سه الی چهار شب پیش دختر من بدون مقدمه بدون اینکه حرفی در این باره رد و بدل شده باشه اومد زیر گوش من منو بوسید گفت مامان جون میدونم ناراحتی غصه داری ولی پدرتو حلال کن پدرت مرد خیلی خوبی بود اون الان دستش از دنیا کوتاه نمیتونه از خودش دفاع کنه منم یه فاصلهای ازش گرفتم با نگاه تعجب آمیز گفتم یعنی چی حلالش کن گفت یعنی ببخشش و رفت تو اتاقش
منم همون لحظه متوجه شدم این دخترم نبود که با من حرف زد این خداوند بود که از زبان دخترم با من صحبت کرد و همون لحظه یواشکی کلی گریه کردم گفتم خدایا من کی هستم که پدرم نبخشم من پدرم بخشیدم خدایا منو ببخش که ناخواسته پدرم نبخشیده بودم
من اصلا فردی نبودم که کسی رو نبخشم مخصوصا اگر کسی بهشتی میشد سریع میبخشیدم و الان چند شب هر شب نمیدونم چرا بی اختیار یاد پدرم میافتم کلی گریه میکنم و بعد سعی میکنم افکار آخر شبم تغییر بدم بعد بخوابم و خدارو شکر صبح بیدار میشم اون افکار مرور نمیشه در ذهنم
نشان های دریافت شده
فایل بسیار عالی و تاثیرگذاری بود حتما نیازه چندین بار گوشش کنم چون با هربار گوش کردن متوجه انبوه باورهای اشتباهی میشم که تو لایه های ذهنیم جا خوش کردند.
برای منم همیشه عجیب بود که چرا همه فکر می کنند ثروتمند بودن با اعتقاد قلبی به خداوند منافات داره و یا اینکه هر کی ثروتمنده از خدا دورتره.
استاد این جمله تو خونه ما هم زیاد استفاده میشد که اگه پول زیاد نداریم عوضش شب راحت سرمونو زمین می زاریم و برای من همیسه سوال بود که مگه داشتن پول چه عیبی داره؟
وقتی با پول میشه راحت تر زندگی کرد و خواسته ها و نیازاتو برطرف کنی،وقتی میشه مسافرت بری و هر چی دلت خواست بخری و لذت ببری قطعا از لحظه های زندگی راضی تری و این خودش باعث شکرگزاری بهتر میشه و خدا را بیشتر از همیشه حس می کنی.
گاهی که می رفتم خرید عید و … وقتی می دیدم بعصیا خیلی توان خرید نداشتن انگار یه جورایی معذب بودم و فکر می کردم دارم اشتباه می کنم از بس تو ذهن ما اینجوری جا انداختن که فقر بهتر از ثروته
خوشحالم که اینجام و روز به روز به آگاهی های من اضافه میشه🙏
به نام خدایی که هر وقت صداش زدم گفت جانم🙏
درود بر دوستان عزیزم و استاد عطار روشن عزیز♥️در کودکی در خانواده ی مذهبی و متوسطی زندگی می کردم که باورهای مالی و مذهبی تقریبا مطابق با اکثر مردم جامعه داشتیم، در خانوادمون دوتا عمو دارم که بسیار ثروتمندبودند و هستند، اونها در تهران زندگی می کنند و کارخانه دار هستند ، که یکی از کارخانه هاشون در اصفهان و یکی در ساوه و تهران هستش ، اونها به خاطر کارخونشون زیاد به اصفهان میامدند، حالا یا با هواپیما یا با ماشین های عالیشون، اونها اصفهان خونه داشتند ، اما وقتی میامدند خوب سری هم به خونه ی ما و عموی بزرگترم و یک عموی کوچکتر از پدرم سر می زدند، ما وقتی اونها میامدند در تکاپو می شدیم برای اینکه پذیرایی خوبی ازشون داشته باشیم، البته اون دو تا عموم مثل ما ها مذهبی نبودندولی بعد ها فهمیدم که چقدر در اینکه مهربان باشند، بخشنده باشند،تلاش می کنند 😍من همیشه در قلبم سئوال بود برام که چرا اگه ثروتمندان آدم های خوبی نیستند و یا باور هایی از این شکل، چرا ما اینقدر به اونها احترام می گذاریم،۱۳ساله بودم مادر بزرگم به رحمت خدا رفت و عموهام به اصفهان اومدن وبدون اینکه اجازه بدند عموهای دیگم و پدرم پولی بده در اصفهان و تهران مراسمی برای اون خدا بیامرز گرفتند که تماشایی بود ، از سالن پذیرایی، از میزان پذیرایی، از سرو غذاها، و هر کس را که فکر کنی خانم بزرگ من رو می شناخت دعوت کردندو خیرات کردند، اصلا کسی فکر نمی کرد مراسم سوگواری هستش، من با اینکه برای از دست دادن خانم بزرگ عزیزم غمگین بودم اما برای شکوه و عزمت این میهمانی به وجد آمده بودم، و حداقل هفت ناهار و شام ما در خانه ی عموی بزرگترم دور هم جمع می شدیم و دور هم غذا می خوردیم، و بعد تهران و….و من در همان کودکی به خودم گفتم ثروتمند بودن باشکوه است، یادم عموهام اکثر مواقع ایام عید سفرهای خارجی بودند و بعد که به دیدن ما میامدند، از سفرهاشون به جای جای جهان تعریف می کردن، از سنگاپور اینقدر تعریف کردندکه من خیلی دوست داشتم به آسیای شرقی سفری داشته باشم که بعدها سفر به مالزی قسمتم شد ولی در عمق کلام من با چشم های کودکانه ام و با قلبم حس کردم که ثروتمند بودن باشکوه است و روزی از کسی شنیدم که گفت چرا خجالت می کشین به خدا بگین مگه خدا کمش میاد بگویید و از او بخواهید ثروتمند باشید و این یک الگوی ذهنی و رسیدن به این باور زیبا بود، حال وقتی به ذهنمون بگیم که مثلا لاغر شدن حق طبیعی و مسلم ماست ، و خداوند ما را در جسمی متناسب همیشه آفریده و ما با الگوهای غلطمون خود را نامتناسب کرده ایم ،بااین نگاه ذهن به دنبال حل مسئله می گرده و ما را به این سایت دعوت میکندو ما الگوهای جدید ذهنی را به ذهن می دهیم و می بینیم که چقدر متناسب بودن با این روش و به آسانی چقدر شکوهمند و زیبا و ارزشمند است🤩🤩🌿خدا جوونم سپاسگزارم بابت مسیرها و الگوهای ذهنی زیبایی که در مسیرم قرار میدهی و می خواهی که ما هر روز زیباتر و قدر دان تر زندگی کنیم و طعم زندگی را با تو با عشق بچشیم،خدای قشنگم دوستت دارم و شما دوستان را به خدای عزیزو بزرگ می سپارم🖐️💛
نشان های دریافت شده
خدمت دوستان واستاد سلام
من چندین بار این فایل گوش دادم متوجه شدم چقدر فرمول های اشتباه در من شکل گرفته عین یه تنه درخت تنومند قوی شده
استاد هرروز که میگذره تغییرات در خودم میبینم ومتوجه میشم این برنامه ریزی چقدر تونسته تاثیر های زیاد تو زندگی برای من ایجاد کنه من از موقعه ای به خودم بیشتر فکر میکنم فقط از خدا خواستم موانع پیدا کنم خوب زندگی کردند بهم نشون بده جالب اینه بعد از فایل تغییر زندگی
انگار صددرصد برای من برنامه ریزی شده شناسایی کنم
هرروز یه بیداری جدید وشناسایی موانع
واقعا خداروشکر شما فرشته نجات من شدید
خداروشکر میکنم حداقل متوجه شدم از اینجا به بعد از زندگیم لذت بیشتری ببرم حالم بهتر بهتر بشه
وبا داشته ها م بیشتر خوشحال باشم واز توانایی هام بیشتر لذت ببرم واین حس گناه در خودم از بین بیرم باور کنید استاد من چون بچه اول خانواده هستم با اموخته های اشتباه اینو یاد گرفته بودم باید درهر شرایطی باید کمک کنم وانتظار نداشته باشم چون خدا برام اینطور خواسته هیچ چیز خوب برای خودم نخوام به خاطر اینکه زندگی با ریایی میشه همیشه از خودم زدن که به دیگران کمک کنم که ومادرم وخدا ازم بیشتر راضی باشندمادرم دعای خیرش بدرفه راهم باشه
همش در خدمت خانواده ودیگران باشم چون خدا از بیشتر راضی باشه دعای عاقبت به خیری مادرم پشت سرم باشه
وای استاد انقدر تغییر کردن تو ی این دوهفته زیاد بوده انگار باران اکاهی همچنان بر سر من میریزه
ومن دوباره به خودم امروز متعهد میشوم بیشتر خودم دوست داشته باشم پبیشتر به خودم احترام بزارم
بیشتر از زندگیم لذت ببرم وبلد شدم کلمه نه رو خیلی تکرار کنم واگه از نظر احساسی ازم داره سواستفاده میشه
بدون عذاب وجدان بگم نه
انقدر توی این دوهفته احساسم خوب بوده ولی الان شصت بوده به نود رسیده وبرای این تغییرات خیلی حالم واحساسم خوبه هرچند از نظر خودم از نظر زمانی کمی دیر شده
ولی بازم از اینجا به بعد منطقی تر با عشق به خودم ادامه میدم
استاد بابت این اگاهی ناب سپاسگزارم
منتظر اگاهی بدی هستم
شناسایی موانع
خیلی خوشحالم برای تغییراتم ودرک واقعی تر از کائنات
انگار لنز چشم شسته شده یه جور دیگه دارم دنیای اطرافمو میبینم
با سپاس 🙏🏻💫🌟
نشان های دریافت شده
سلام مهین جان
اون قسمت که گفتی انکار لنز چشمم شسته شده و جور دیگه ای دنیای اطرافمان میبینم
با تمام وجودم درکش میکنم
منم دقیقا همین احساس رو دارم
انگار پرده ها از جلوی چشمانم کنار رفته و در دنیایی دیگر از دنیای ۱۰۳ روز پیشم زندگی میکنم
آگاهی ها همینطور بر من میان
بعضی وقتا اونقدر منقلب میشم که چاره ای جز اشک ریختن و خندیدن ندارم
حجم قلیان احساسات من زیاد شده
لبریز از خدا و حضورش در قلبم شدم
هر روز هر لحظه با خدا هستم و شوق و شور عجیبی حال و هوای عجیبی دارم
شاید واسه همینه به همین داشته های ثروت کنونیم تا حدود زیادی راضی و شکرگزارم
و طلب رشد آگاهی بیشتر و نزدیکی به خدا بیشتر برام مهم و اولیت اصلی زندیگم شده
چقدر من دور بودم و الان چقدر بهش نزدیکم
خدایا شکرت خدایا شکرت
خدایا عاشقتم خدایا دوستت دارم ❤️
نشان های دریافت شده
سلام مزگان عزیز امیدوارم همیشه سلامت وشاد باشی
خیلی خوشحال شدم وخداروشکر میگنم در این مسیر زیبا
باشما اشنا شدم وشما به من خیلی لطف دارید دیدگاه منو خوندید ازتون سپاسگزارم💙🙏🏽
ازاینکه یاداور تغییرات خوب در شما شدم
خوبی ابن مسیر همینه
اینه که تغییرات انقدر شیرین وقشنگ هست
وبرای هم مسیرانمون شناخته شده است فشنگی این مسیر همینه
هم دیگرو ندیدیم ولی زیبایش اینه در یک راستا قدم برمیداریم
هم فکر وهم انرژی هستیم واز یه منبع اصلی انرژی دریافت میکنیم
مژگان مهربون خیلی دوست دارم همیشه پاینده باشی
ودر مسیر زندگیت ورانرژی باشی 💙🙏🏽🌷
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد وهمراهان گرامی
فایلی عالی وپرباری بود سپاس از شما
پروسه ی برنامه ریزی ذهن را آموختیم سپس انتظا ری که شکل میگیرد وسپس افکار وسپس تبدیل به واقعیت وتجربه در زندگی
متن نوشتاری نیز سرشار از اگاهی های ناب ومفید بود
سپاس از شما بابت همه زحماتتان