تصور کن هر روز جلوی آینه وایمیستی و با خودت میگی: «چرا لاغر نمیشم؟ مگه چقدر باید رژیم بگیرم؟» 🪞🥺
واقعیت اینه که مشکل، نه توی بشقاب غذاست، نه توی کمتحرکی… بلکه توی ذهنته! 🧠✨
خیلی از ما سالهاست با باورهای اشتباه درباره لاغری زندگی میکنیم؛ باورهایی که مثل یه سد بزرگ جلو متناسب شدنمون وایسادن 🚧
تا وقتی این سد رو برنداریم، حتی سختترین رژیمها هم نتیجه نمیدن.
🌟 لاغر شدن برای من فقط یه آرزو نبود…
یه خواسته عمیق و واقعی بود که از ته دل، از عمق وجودم، فریاد میزد:
“من میخوام متناسب باشم، سبک باشم، خودم رو دوست داشته باشم.” 💖

مثل همون حسی که یه آدم فقیر داره وقتی با تمام وجودش آرزو میکنه ثروتمند بشه 💰
یا کسی که بیماری رو تجربه کرده و دلش میخواد دوباره سالم باشه 🏥
یا آدمی که احساس بیارزشی میکنه و دنبال خوشبختی و آرامشه 🌈
👣 من هم همیشه لاغری رو میخواستم… نه فقط برای اندام، بلکه برای حس آزادی، برای اعتمادبهنفس، برای اینکه وقتی توی آینه نگاه میکنم، لبخند بزنم.
اما یه سوال مهم همیشه تو ذهنم بود:
چرا با اینکه این همه آدم آرزوی لاغر شدن دارن، فقط تعداد کمی بهش میرسن؟ 🤔
جوابش از جایی میاومد که شاید خیلیا حواسشون بهش نیست…
✅ جایی به اسم ذهن
✅ و چیزی به اسم باورها
وقتی نشستم و به صدای ذهنم گوش دادم، متوجه شدم که توی سرم پره از باورهای اشتباه درباره لاغری
❌ مثل اینکه “تو ژنتیکی چاقی”
❌ یا “لاغر شدن فقط با سختی و محرومیته”
❌ یا اینکه “چاقی تقدیر توئه و کاریش نمیتونی بکنی”
این باورهای اشتباه درباره لاغری خیلی آروم ولی ریشهدار، ذهنمو آلوده کرده بودن.
هر بار که یه رژیم جدید رو شروع میکردم یا یه باشگاه ثبتنام میکردم، این نجواها مثل مانع جلوی راهم سبز میشدن و منو برمیگردوندن به نقطه اول 😞
💡 وقتی شروع کردم باورهای ذهنیمو بشناسم و اصلاح کنم، تازه فهمیدم مشکل از اراده من نبوده…
❗ مشکل، همون باورهای اشتباه درباره لاغری بودن که سالها توی ذهنم جا خوش کرده بودن.
🌱 حالا یاد گرفتم صدای منفی ذهنمو ساکت کنم
💬 با خودم حرفهای مثبت بزنم
🎧 به آموزههایی گوش بدم که باورهای جدید و قدرتمند در من بسازن
✍️ لاغر شدن برای من شد یه مسیر معنوی، یه بازسازی درونی… و هر روز که با خودم مهربونتر میشم، بیشتر به این باور میرسم که
“من میتونم لاغر بشم، چون دیگه اسیر باورهای اشتباه درباره لاغری نیستم.” 🌟

🧠 اصلاح موانع ذهنی؛ کلید رهایی از باورهای اشتباه درباره لاغری
همهی ما که اضافه وزن داریم، یه خواستهی مشترک داریم: لاغر شدن.
ولی چرا با اینکه خواسته یکیه، نتیجهها فرق میکنه؟ 🤔
✅ چون بعضیها یاد گرفتن که به بخش مثبت ذهنشون گوش بدن. همون صدای دلگرمکنندهای که میگه:
«تو میتونی، فقط ادامه بده» ✨
و با همین انرژی، با حس خوب تو مسیر لاغری جلو میرن و به اندام دلخواهشون میرسن.
اما دستهای دیگه هستن که متأسفانه درگیر نجواهای ذهنی و باورهای اشتباه درباره لاغری میشن 😞
جملههایی مثل:\n
- «تو هیچوقت لاغر نمیشی»
- «انگار بدن من نمیسازه با لاغری»
- «الان دیگه دیره…»
این افکار به ظاهر ساده، در واقع سدهای ذهنی بزرگی هستن که جلوی تغییر رو میگیرن 🚧
نکته مهم اینجاست: حتی اونهایی که موفق شدن، توی ذهنشون نجواهای منفی داشتن. ولی فرقشون این بود که یاد گرفتن چطور آگاهانه به افکار مثبت توجه کنن و از آموزشهای ذهنی برای تقویت باورهای درست استفاده کنن 💪🌱
👂 نجواهای ذهنی یعنی همون حرفهایی که با خودمون درباره شکستها، رژیمهای نیمهکاره، یا تجربههای تلخ گذشته تکرار میکنیم…
و کمکم باورمون میشه که لاغر شدن یه رؤیای دستنیافتنیه.
❗ اما بدون!
باورهای اشتباه درباره لاغری، میتونن تمام تلاشهاتو نابود کنن؛ درست مثل خراش کوچیکی که یه بادکنک پر شده از امید رو میترکونه… 🎈
✍️ تنها راه واقعی اینه که یاد بگیری:
- این باورهای محدودکننده رو بشناسی
- و با تمرینهای ذهنی، قدمبهقدم اصلاحشون کنی
💡 این یعنی «شروع لاغری از ذهن»، نه از رژیم بعدی!

🧩 اهمیت اصلاح موانع ذهنی در مسیر لاغری
(مواجهه شدن با باورهای اشتباه درباره لاغری)
تا حالا شده با خودت بگی: «چرا با اینکه همه چی رو رعایت میکنم، باز هم لاغر نمیشم؟» 🤷♀️
واقعیت اینه که افکار و نگرشهایی که در ذهن ما ریشه دارن، میتونن تبدیل به موانع بزرگ در مسیر لاغری بشن. اینها همون باورهای اشتباه درباره لاغری هستن که مثل دیوار جلو پیشرفتمون وایسادن 🚧
من هم تا یه جایی تو زندگیم مدام درگیر این موضوع بودم. تا اینکه یه تلنگر جدی خوردم:
بفهمم که تا وقتی ذهنم پر از صدای منفی و ناامیدکنندهست، حتی بهترین روشها هم روی من جواب نمیده.
🧠 ذهن، یه انبار بزرگ از توجهاته.
اگه توجهت رو بدی به افکار منفی، ذهن مثل یه قطار بیوقفه، واگنواگن از ناامیدی، ترس و شکست جلوی چشمت رد میکنه 🚂😞
ولی اگه آگاهانه انتخاب کنی که به حرفای مثبت گوش بدی، ذهن شروع میکنه به ساختن باورهای تازه… ✨ باورهایی که مسیر لاغری رو آسونتر و طبیعیتر میکنن.
🌪️ بذار یه تصویر برات بسازم:
ذهن ما یه تلویزیون همیشه روشنه. مدام داره فیلم نشون میده، با بازیگرایی که تو ذهن ما سالها جا خوش کردن.
اگه این فیلمها همش درباره چاقیه، درباره سختی، درباره شکست تو رژیمها باشه… احساس ما همونقدر تاریک میشه که اون فیلمها هستن 🎬
❗ اما باید بدونی:
اون فیلمها واقعی نیستن؛ فقط نمایش ذهنی هستن.
ما میتونیم کانال رو عوض کنیم، فیلم جدید بسازیم. فیلمی با پایان خوش، با بدن متناسب، حال خوب و آزادی از فکر غذا و وزن.
✅ برای اینکه لاغر بشی، اول باید باور کنی که آسونه
❌ و قبلش باید اون صدای قدیمی رو که میگه “لاغری سخته”، خاموش کنی
این صدای ناآگاه، همون یکی از بزرگترین باورهای اشتباه درباره لاغریه که تا اصلاحش نکنی، راهت رو سد میکنه.
🎯 حالا نوبت توئه که تصمیم بگیری توجهت رو به کدوم سمت هدایت کنی… به واگنهای منفی؟ یا به مسیر جدیدی که توش لاغری یه اتفاق طبیعی و لذتبخشه؟

🌟 ایجاد باور «لاغر شدن آسانترین کار دنیاست»
شاید وقتی این جمله رو میشنوی، اولین واکنش ذهنت این باشه:
❓«مگه میشه؟! من هزار بار تلاش کردم، رژیم گرفتم، ورزش رفتم، اما آخرش باز چاق شدم!»
و این کاملاً طبیعیه… چون ذهنت پر شده از باورهای اشتباه درباره لاغری که سالها تکرار شدن و حالا مثل یه دیوار محکم جلو تغییر ایستادن 🧱
اما خبر خوب اینه که…
🧠 ذهن قابل برنامهریزیه.
و تو میتونی یه باور کاملاً جدید بسازی:
✅ «لاغر شدن آسونترین کار دنیاست.»
🎯 چرا این باور انقلابی و مهمه؟
چون ذهن ما بر اساس باورهاش تصمیم میگیره عمل کنه یا عقبنشینی کنه.
وقتی ته قلبت باورت اینه که “لاغری سخته”، حتی اگه غذای سالم بخوری یا پیادهروی بری، ذهنت دنبال شکست میگرده!
اما وقتی باور کنی “لاغر شدن آسونه”، ذهنت به جای ترمز گرفتن، شروع میکنه به همراهی باهات، بهت انرژی میده، مسیر رو هموار میکنه ✨🚶♀️
🎁 حالا وقتشه یه تصمیم مهم بگیری…
اگه تا اینجای مقاله رو خوندی، یعنی آمادهای برای ساختن باورهای جدید.
برای همین ازت دعوت میکنم که وارد دورهای بشی که زندگی من و هزاران نفر دیگه رو متحول کرده:
🌈 [دوره ورود به سرزمین لاغرها]
این دوره فقط درباره غذا و کالری نیست…
💡 این دوره برای اصلاح باورهای اشتباه درباره لاغری طراحی شده؛
یاد میگیری چطور با ذهنی سبک و رها، مسیر لاغری رو با آرامش و اعتماد طی کنی.
📌 اگه دنبال نتیجهی واقعی و ماندگار هستی، اینجا همون نقطهی شروعه.
🛤️ با یک تصمیم، میتونی راهت رو از رنج و رژیم، به سمت لذت و آگاهی تغییر بدی.
کلیک کن و وارد سرزمین لاغرها شو… جایی که لاغر شدن واقعاً آسونترین کار دنیاست! 💖
🎁 آمادهای وارد سرزمین لاغرها بشی؟
اگه دلت میخواد از باورهای اشتباه درباره لاغری رها بشی و با آرامش و آگاهی لاغر بشی،
دوره «ورود به سرزمین لاغرها» دقیقاً همون جاییه که باید باشی! 🌈
آموزشهایی که ذهنتو بازسازی میکنه و کمک میکنه مسیر لاغری رو واقعاً آسون و موندگار طی کنی ✨
🚀 ثبتنام در دوره ورود به سرزمین لاغرها
با یک تصمیم آگاهانه، شروع کن به ساختن نسخه لاغر و رها از خودت 💖
✍️ تمرین اصلاح باورهای اشتباه درباره لاغری
برای اینکه بتونی از شر باورهای اشتباه درباره لاغری خلاص بشی، باید ذهنت رو آگاهانه درگیر کنی.
این تمرین کمک میکنه بتونی صدای منفی ذهنیت رو شناسایی کنی، و به جاش جایگزین مثبت و قدرتمند بسازی 💪🌱
هر بار که این تمرین رو انجام بدی، مثل اینه که یک قدم دیگه به لاغری طبیعی و ماندگار نزدیکتر شدی.
✅ تا حالا چه باورهایی درباره سخت بودن لاغری داشتی؟
✅ کدوم جملههای ذهنی منفی همیشه تو ذهنت تکرار میشن؟
✅ وقتی به آدمهای متناسب نگاه میکنی، چه احساسی پیدا میکنی؟
✅ اگه باور کنی لاغری آسونترین کار دنیاست، چه تغییری تو حالت روحی ایجاد میشه؟ 🌈
✅ دوست داری چه جمله جدیدی رو هر روز تکرار کنی تا ذهنت رو به باور مثبت برسونی؟
حالا نوبت توئه! تمرین رو توی دفترت بنویس یا همینجا توی بخش نظرات برامون بنویس که چه باورهای اشتباهی درباره لاغری داشتی و چطور میخوای تغییرشون بدی ✨
ما منتظریم تا نوشتههای تو رو بخونیم و با همدیگه به مسیر لاغری با ذهن انرژی بدیم 🌟
یادت نره، نوشتن باعث ریشهدار شدن باورهای جدید در ذهن میشه ✍️💚
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.43 از 70 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
جلسه ۷۴ تکرار
باورهاییکه مانع لاغری میشوند
سلام و درود به دوستان و استاد ،خدارو شکر میکنم برای یک روز برفی ،ابری بسیار زیبا
ممنون برای لایو امروز که دقیقا تلنگری برای من بود که باعث شد مجدد به خودم بیام و برای هزارمین بار غرق مسائل دیگران نشم و متعهدانه در مسیر خودم حرکت کنم
اگر چاق هستیم بخاطر داشتن باورهای چاق کننده ست و اگر لاغر نمیشیم به دلیل وجود باورهاییست که مانع لاغری میشوند
اتفاقا لایو امروز صبح هم در مورد توجه کردن به صدای منفی یا مثبت وجودمون بود ،البته که ذهن حرف های خوش آیند نمیزنه و حرف های مثبت رو باید آگاهانه به خودمون بگیم و تکرار کنیم که در ما به شکل باورهای جدید ساخته بشه ،هر چقدر انبار افکار و توجهات مثبتمون قویتر و پر تر بشه ،کفه توجهات منفی سبک تر میشه و خودبخود اتفاقات با کیفیتر وارد زندگی ما میشه
در لاغری با ذهن هم بهتره که در مسیر گوش کردن به گفتگوهای منفی نباشیم تا بتونیم نتایج بهتری بگیریم که گوش کردن بهش باعث ناامیدی و ادامه ندادن میشه
افکار منفی هر لحظه در مغز ما پردازش میشن ،مثل یک ریتم تکراری ،مثل یک نوار ضبط شده که از زمان بیداری ما روشنه تا موقع خواب ،میتونیم افکار منفیو به شکل واگن های کوچیک کوچیک قطار تشبیه کنیم که مدام با اتفاقات مختلف از جلوی چشمان و احساسات ما رد میشن
و ما انگار در حال تماشای اون واگن ها یا اون صفحه نمایش هستیم و حواسمون باشه که اون فیلم و هنرپیشه ها ،همگی در اون فیلم نمایشی هستن و واقعی نیستن ،بیشتر متن و داستان اون فیلم یا اون اتفاقات واگن ها ،ناراحت کننده و ترسناک هستن ولی ما باید به یاد بیاریم که اونها فقط دارن نمایش اجرا میکنن و ما نباید محو اون داستان ها بشیم و احساساتمونو درگیر نکنیم و دقیقا احساسات ما مورد حمله قرار میگیره
حالا برای افراد چاق این نمایش صحنه ای ،در قسمت چاقی و ترس ها و عوارضش هم هست و هر روز با اون صدا و تصویرهای ناراحت کننده روبرو میشن که ناامیدشون میکنه ،پس به دنبال ذهنمون و راهکارهاش راه نریم ،مقصد ذهن فقط نرسیدنه
اول باید باور کنیم بعد تجربه کنیم ،اول باید باور کنیم که لاغر شدن یک کار آسونه ،ولی قبلش باید سخت بودن لاغریو در خودمون بشکونیم ،خب بریم این باورو نقض کنیم
به این همه افراد متناسب و لاغر نگاه کنیم ،آیا اونها برای اینکه لاغر باشن کاری انجام میدن ؟ نه اونها فقط زندگی میکنن ، آیا ما برای نفس کشیدن کار خاصی انجام میدیم ؟ نه بصورت طبیعی نفس میکشیم ،آیا پرنده ها برای پرواز رنج میبرن؟ معلومه که نه
پس چرا ما برای لاغر شدن رنج میبریم ؟ چونکه قبلا باور کردیم که لاغر بودن که راحت نیست ،اصلا لاغر بودن که برای تو نیست ،مال تو نیست ،تو نمیتونی لاغر باشی ،ببین مدل بدنتو ،ببین چقدر پرخوری میکنی ،دیگه الکی تلاش نکن خواست خدا بوده که چاق باشی یا تو ارثی چاقی و نمیتونی تغییرش بدی وووو
اول باید دونه دونه اون قوانین قدیمیو بنویسیم و قبولشون نکنیم و بعد بیاییم اینهمه افراد لاغرو به خودمون نشون بدیم که براحتی متناسب و نرمال هستن ،آخه ما تصور میکردیم که چاقی طبیعیه برای خودمون و اگر ۱۰ کیلو وزن کم میکردیم کلی ذوق زده میشدیم و به همه اعلام میکردیم که ببینید ما چقدر لاغر شدیم
مثلا الان من مدام پیش همه میگم ببینید من اسمم فریده است ،من فریده هستم ،من دست و پا دارم ،خب من فریده هستم و دست و پا دارم و هیچ وقت نمیگم چونکه پذیرفتمشون و برام طبیعیه ،مثل اینه که به گربه بگیم وای تو گربه ای ،خب گربه ست دیگه
پس لاغر و متناسب بودن طبیعیه ،دیگه نیازی نیست من جار بزنم آهای من لاغرم ،باید لاغر باشم ،مثل قبل که باور کرده بودم باید چاق باشم و چیزی غیر از اون وجود نداره ،پس لاغر بودن نرماله و راحترین کار دنیاست
اگر قبلا شکست های زیادی در لاغر شدن داشتم بخاطر این بوده که راهم صحیح نبوده ،مثل اینه که سوییچ ماشینمونو توی کوچه گم کردیم و چونکه اونجا تاریکه ،بیاییم توی خونه رو بگردیم که روشنه ،خب معلومه که تا ابد هم بگردیم نمیتونیم پیداش کنیم ،باید با یه چراغ قوه بریم توی کوچه رو بگردیم ،جای درست گشتن ،کوچه ست
ما هم سالها جای اشتباه به دنبال لاغری ،ثروت،رابطه ،سلامتی وووو گشتیم ،اول راه صحیحشو پیدا کنیم بعد براحتی میتونیم به جاهای بهتر هدایت بشیم و اونوقت دیگه سرخورده و ناامید نمیشیم
چاق شدن سخترین کار دنیاست چونکه ما داریم سختی های بیشتریو تحمل میکنیم ،مدام زشتر میشیم ،لباس اندازمون گیر نمیاد و بهمون نمیاد ،اعصابمون خورده ،اعتماد بنفسمون پایین میره ،شاد نیستیم ،افسرده میشیم ،بداخلاق و پرخاشگر میشیم ،رنج میبریم ،مدام گرسنه هستیم ،مسخره میشیم ،سلامتیمون از بین میره ،از خودمون متنفر میشیم ووو
با این توصیفات آیا چاق بودن سخت نیست ؟ سخته ، و هر چقدر لاغرتر باشیم حالمون بهتره ، شادتریم ، خوشحالتر هستیم ،سبک تر هستیم ،آرامش و آسایش بیشتری داریم ،رژیم نیستیم، آزادی در هر مقطعی داریم ،اعتمادبنفسمون بیشتره ،از خودمون راضی تریم ،زیباتر ،جذاب تر و جوانتر میشیم
سرحال تر خواهیم بود ،ارتباطات موثر تری خواهیم داشت ،الگوی خانواده میشیم ،این باور شکسته میشه که لاغر شدن سخته ، نگرش آدم ها نسبت به لاغری عوض میشه ،حس رهایی خواهیم داشت ،هر لباس و رنگی بخواهیم ،آزادی کامل داریم و چقدر لذت بخشه
بودن من در مسیرهای آموزش ذهنی برای دیگران سخت بود ولی برای من آسون و زیباست و تونستم سالها باشم و لذت ببرم
انجام ورزش های مختلف برای من انجام پذیر و لذت بخش بود ولی برای اطرافیانم کار رنج آوری بود
خیلی از کارهاییکه سالها انجام دادم و دیگران فقط ببیننده اونها بودن و من دوست داشتم و دارم که بهتر زندگی کنم و براش هر روز قدم هایی برمیدارم
دارم یاد میگیرم و تلاش میکنم آموزه هامو در زندگیم تا حدود زیادی اجرا کنم و هر زمان باورهای من بیشتر به سمت لاغر شدن شکل بگیرن ،جسم من بدون معطلی میره بسمت لاغر شدن ،براحتی و آسونی ،من آرام و مطمئن هستم ،به راهم ایمان دارم ،به خدا اعتماد دارم و بیشتر به قدرت های درونی خودم ایمان دارم که مطمئنم مغز من طراحی شده برای ارتباط من با جهان هستی که وقتی بتونم برنامه های بهتر توش دانلود کنم ،موقعیت های عالیترو برای من خواهد گذاشت
نشان های دریافت شده
به نام خدایی که به انسان اراده و اختیار داد تا زندگی خودش را طبق میل و علاقه خود بسازد ….
سلام و درود بر استاد پر مهر و دوستان علاقه مند به لاغری
باورهایی که مانع لاغری می شوند..
یک عالمه دلیل داشتیم که باید چاق باشیم و برای خودمون چاقی را طبیعی خلق کردیم و دلایل خطرناکی هم داریم که نمی تونیم لاغر بشیم !…
یک باور مخرب و خیلی خطرناک که در ذهن افراد چاق وجود دارد و مانع از لاغریشون می شود این است که چقدر زود چاق می شدیم ولی راحت لاغر نمی شیم !…
در ذهن افراد چاق لاغر شدن سخت است و دلیلش هم این هست که هر بار که از روشهای قبلی برای لاغری اقدام می کردیم شکست می خوردیم و مهر تأییدی بر این باور مخرب می زدیم پس برای لاغر شدن باید این فرمول خطرناک اصلاح بشه وگرنه مسیر لاغری کند و سخت میشه و درنهایت فرد مغلوب اضافه وزن خود میشه .
افراد چاقی که علاقه مند به لاغری هستند دو دسته هستند
دسته اول به بخش منفی ذهنشون و نجواهای نتوانستن او توجه می کنند و با توجه به اینکه هرروز جسم سنگین خود را حمل می کنند از مسیر لاغری با ذهن منحرف می شوند و طعم لاغری را نخواهند چشید
دسته دوم هم با دو بخش ذهنشون روبرو هستند و همون نجواها را دریافت می کنند ولی توجه خود را به آموزه ها می دهند و همان صدای درونی که تو برای موفقیت خلق شده ای و مرحله مرحله موانع ذهنی را پشت سر می گزارند و در نهایت به تناسب دلخواهشون می رسند و از سختی و سنگینی چاقی رها می شوند و در جایگاه امن الهی خود که همسو با طبیعتشون هست اقامت پیدا می کنند👌 .
در طول زندگیمون ما در هر کاری که موفق شدیم یا شکست خوردیم با دو وجه از ذهنمون روبرو بودیم یک وجه ما را تشویق می کرده برای موفق شدن و دائم می گفته تو می تونی مثل خیلی ها …و اما وجه دیگر که همون منفی باف بوده دائم نجوا می کرده که تو نمی توانی !…بیخیال شو !…تا کی ؟…و این ما بودیم که توجه کردیم به هر بخشی و البته انتخاب کردیم که موفق بشیم یا شکست بخوریم ..البته صدای منفی باف بلندتر بوده و به این خاطر که ما صداشو قویتر کردیم و اون دائما در تلاشه که ما را از مسیر صحیح دور کنه .
ولی صدای ندای درونی همیشه بوده و هست و فقط با کمی توجه رسا و بلند و قویتر میشه
مثلا من از دوران نوجوانی خیلی به آرایشگری علاقه مند بودم و با توجه به اینکه زود ازدواج کردم بعد از ازدواج همسرم این هنر را دوست نداشت و من هم به احترام حرفش نرفتم این حرفه را یاد بگیرم (تو آموزش ذهنی خانواده ما زن خوب اون بود که به حرف مردش بها بده و از خواسته های خودش بگذره 🙄!…) اما هر چندوقت به فکر یادگیری می افتادم ….ولی همیشه نجوایی بود …هزینش زیاده …مسیرش دوره …همسرت راضی نیست …بچه را کجا بزارم ..آخرش چی میشه !؟مشتری نیست …یا هزینه اجاره مغازه و اینها و..خلاصه نرفتم و توی دلم مونده ….اما یکی از دوستانم همون موقع ها که شرایطش تقریبا مثل من بود برای یادگیری آرایشگری اقدام کرد و الآن یک آرایشگر ماهره که چندین ساله خود من مشتریش هستم ..
اما من در کلاسهای عرفانی شرکت کردم و البته همسرم هم مخالفت می کرد اما من با بچه کوچیک می رفتم کلاس و همیشه ذوق کلاس را داشتم و هیچ چیز نمی تونست مانعم بشه و حدود یک سال و نیم به طور مداوم ادامه دادم و نتیجه هاش هم فوق العاده شد …
اما همون دوستم هنوز افکار و بینشهای خیلی روزمرگی را داره و هیچ وقت برای خودشناسی و خودسازی اقدام نکرد …
بنابراین باید چاق شدن و سختیش را در ذهن خودمون منطقی کنیم اینکه انگار وزنه های چندکیلویی را با خودت این طرف و آن طرف ببری و از سختی و سنگینی درمانده بشی یا اینکه به سختی راه می ری یا به سختی نفس می کشی اینکه در انجام کارها کند میشی اینکه سخت میخوابی و سخت صحبت می کنی فشارهای روحی و روانی را تحمل می کنی …به سختی ورزش می کنی ….و سختی شنیدن حرفهای دیگران سرزنش و تحقیر و گاهی ترحم هم در جای خود ..دپرس و نگران و دل آشوب …. سخت نشست و برخاست می کنی همه از سخت بودن چاقی هست ولی ما سالها به سختی اما با علاقه و استمرار به آموزه های چاقی عمل کردیم و چاق شدیم و کاری بر خلاف ساختار طبیعی جهان هستی انجام دادیم یعنی بر خلاف آب شنا کردن و کاری به اون سختی انجام شده ولی الآن لاغری که همراه شدن با جریان آب رودخانه است آسون و ساده و راحت و مسیری لذت بخش برای رسیدن به ساحل سلامت و شادی 😍
لاغر شدن آسانترین کار دنیاست✨
هر قدم در مسیر لاغری سبک ترو چابک تر …لباسها آزادتر و گشادتر و شادتر و شیکتر و خواب راحت تر و عمیق و نشست و بر خاست آسون و سریع 😇نفسها عمیق آرام و راحت و شور و شادیه بیشتر انرژی مثبت تر اعتماد به نفس بالاتر عزت بیشتر رهااای و آزادی و بالندگی …
شاید ما یک سری خواسته هایی در زندگی داشته باشیم که خیلی در روزمرگی ما تأثیری نداشته باشند مثل رانندگی بالاخره فردی پیدا میشه کار ما را راه بندازه یا مدرک کامپیوتر بالاخره از گوگل میتونیم اطلاعاتی که لازم داریم را جستجو کنیم اما فشار چاقی هر آن با ما هست و یه جورهایی در تمام قدم به قدم زندگی ما مداخله داره انگار یک گرفتگی هست که نمی زاره جریان خوشبختی ما روان در حال حرکت باشه پس تنها راه اینه که لاغری را یاد بگیریم با اشتیاق حرکت کنیم استمرار داشته باشیم به بخش مثبت ذهنمون توجه کنیم تا صداش قویتر بشه اگر این همه آدم تونستند منم می تونم پس حتما کار آسونیه ربطی هم به سن و سال و سواد و مدرک و غیره نداره ….
من خیلی احساس لاغری دارم انگار اضافه وزنم خیلی رها شده اما باز منفی باف توجهم را میبره به کمر شلوارم یا پاهام ولی با یادگیری آموزه ها و البته استمرار در این مسیر یادگرفتم به احساس خوبم توجه کنم و می گم من باید یک هنرجوی متعهد و خوب باشم اصلا اگر بخوام این مسیر را ادامه ندهم باید چیکار کنم مثل عوام در بیهودگی و روزمرگی بگذرونم !؟…من الآن در مسیر یادگیری هستم و حتما این تکرار و تمرین ها تأثیر خواهند داشت و کسب دانش هیچوقت گم نمیشه برای منم نجوا هست هرروز خدا منفی باف میگه خسته ای یا کارت زیاد بود یا مطالعه کتابت مونده یا تفریحت چی شد !؟یا همسرت ناراحت میشه همش تو گوشی هستی یا چرا جواب بچه را نمی دی و و و و و و.و و و و و و و ….اما
فقط تصویر استاد میام تو ذهنم حتی مراسم خاکسپاری و هفته هم باعث نشد از مسیرم و هدفم دور بمانم💪💪👑
استاد فوق العاده این …درود بر شما زنده به عشق باشید الهی امین 🙏
به خودم افتخار می کنم که همراهتون هستم و موفقیت شما الگوی توانستن در من است
دوستان هم مسیری مانا و پایدار باشید 🍃🌸
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد گرامی ودوستان عزیزم
باورهایی که مانع لاغری ما میشن
خیلی جالب بود استاد
با خودم فکر کردم چقدر درسته دقیقا درجاهایی که همه تمرکزمو گذاشته بودم روی موضوعی وبه حرف بقیه توجه نکردم موفق شدم
مثلا ازدواجم نمونه واضح این موضوع بود
روز اولی که تصمیم ازدواج من وهمسرم قطعی شد
به هم قول دادیم پشت هم بایستیم مثل کوه
حرف هیچکس ملاک نباشه
فقط خواستمون
وجلوی سنگ هایی که جلومون میندازن بایستیم واز روشون رد شیم
خیلی اطرافیان سعی کردن دخالت کنن
خیلی سنگ اتداختن
خیلی ایراد گرفتن
ولی ما گوشمون بدهکار نبود
کاری رو کردیم که دلمون خواست
بعد وقتی دیدن اینهمه جدیم واینهمه پرتلاش خودشون اومدن کمکمون
یعنی جهیزیمون رو تنهایی خریدیم
خونمون تنهایی پیدا کردیم
تنهایی چیدیم
سرویس عروس وخرید عروس دامادی رم تنهایی کردیم
هیچ کسی رو هم نبردیم
همه چی شد باب میلمون
اونقدر دنبال کارامون بودیم که حرف ها رو نمیشنیدیم
پشت سر مونم کلی حرف بود
ولی من حتی نفهمیدمشون
یعنی گوش نکردم برام مهم نبود
مهم ازدواجم بود که بدستش آوردم
وجالب اینجا بود که آخرین روز اومدن خونمون کمکمون که همه کارامون انجام داده بودیم
وفقط برای تزییین اومدن
تا شب از خستگی مردن ۲۰ نفره
درحالی که چند ماه کار هر روز وهر شب ما بود
حتی بعضی شبا ۴ ساعت میخوابیدیم
ولی انرژی عجیبی داشتیم
برای رسیدن بهم
همسرمو عاشقانه دوستش دارم چون از وقتی مهر هم بدلمون افتاد با من یکی شد
یه جوری برای عروسیمون میدوییدیم که الان بگن برو بازار یه وسیله بخر
با کلی برنامه ریزی میرم
یعنی انرژی عجیبی داشتم
وداشتیم
میخوام بگم الان میفهمم چرا چون فقط وجهه خوبشو میدیدم
اصلا افکار منفی ونمیدیدیم نمیفهمیدیم نمیشنیدیم برامون مهم نبود
یا رانندگی یاد گرفتنم که چقدر مخالف بودن وچقدر تو نمیتونی و….
داشتم از اطرافیان
اونوقت اصلا برام مهم نبود چون خودمو راننده میدیدم
حالا درتناسب اندامم همینه
من باید خودمو متناسب ببینم
مهم نیست خانم منفی بافم چی میگه
مردم مسخره ام میکنن که چاقم
لباس تنم نمیشه که نشه
من میخوام به تناسب اندام دلخواهم برسم ومیرسم
بیخیال بقیه
این چاقیو نمیخوام وتناسب اندام میخوام
وضع تغییرش میدم
میخوام تناسب اندام یاد بگیرم
میگیرم
امروز رفتم سر یخچال آش شله قلمکار پخته بودم
گفتم حیف برم بخورم
یه ندایی اومد که این چه حرف مسخره ای میزنی
پس همه پس مونده های خونه های مردمم حیف برو درشون بزن یه وقت نریزن دور
زنگ بزن به مامانت بگو چیزی نریزین دورا من میام میخرم حیف
خجالت بکش میدونی چقدر زشته خودتو سطل آشغال کنی
این شد که دریخچال بستم ونادم اومدم نشستم
دوروزی بود که خیلی مریض بودم
خدارو شکر به لطفش خوب شدم بدون هیچ قرص ودارویی
خانم منفی باف میگفت
آها خوب شدی اشتهات برگشت برو بخور
بعد یه ندایی گفت انتخابات زیاد شدن چیشد تا خوب شدی هوا برت داشت
که برم یخچال خالی کنم
شکم چرانی کنم
مثل حیوانات حمله کنم به مواد غذایی
مگه عقل ندارم
یه عمر به هر بهونه ای حمله کردم که این حالمه
زن جوان خوشگل ۳۰ ساله باید مثل پیرزنا لباس بپوشه
لیاقتت اینه واقعا نه تو بگو
تو زمانه ای که پیرها تلاش میکنن جوان بمونن جوانی کنن
تو درسی سالگی تسلیم میشی
گفتم نه البته که نه مگه آش چیه
حتی کبابم بود خودمو بیلیاقت نمیکردم
مگه خوردن چیه نخوری
راحت تر
جدیدا ظرفای خونمون جمع کردم
دوتا لیوان
دوتا فنجان ودوتا قاشق وچنگال ودوتا بشقاب با یک کارد
چقدر راحت شدم دیگه ظرف نمیشورم
اونقدر کارم زیاد بود که روزانه ۵۰تا ظرف میشستم
حالا الان یکی میگه مگه عقلت کار نمیکرد دونفر آدم که این همه ظرف نمیخواد
آره دقیقا کار نمیکرد عقلم مثل چاقی
عقلمون کار نمیکنه درست که فقط میخوریم ومیخوریم
حالا یکی پیدا شده یادمون داده ظرفای اضافه فکرمون جمع کنیم خلوتش کنیم وراحت تر کارمون پیش ببریم
اصن راحت زندگی کنیم
چخبرمون تا صبح میشه بدو بدو ده تا بهونه برای پرخوری وچاق تر شدن میچینیم
که خاصیت داره بخورم
این وبا اون باید بخورم
کم بخورم انرژی ندارم پس بیشتر میخورم
میوه که صبح حتما باید بخورم
شیر که نخورم پوکی استخوان میگیرم و…
.
خلاصه اوه
یه عالم داستان میسازیم ظرف میاریم که توش مواد غذایی بگذاریم
درحالی که مهم رفع نیاز گشنگیه
به خدا نون وپنیر خالیم سیرمون میکنه
نه تخم مرغ ونون
نه کره مربا
تشریفات نمیخواد
تشکیلات نمیخواد
اونقدر بهونه داریم اونقدر شلوغش کردیم هر کی ندونه فکر میکنه گردان صبحونه میخواییم بدیم
برای کل روزمون همینه ها
شلوغ وپلوغ
بعد میگیم چرا وقت نداریم یه بیرون بریم
یه ورزش کنیم
یه تفریح کنیم
همش مینالیم
چقدر تناسب خوبه چقدر تعادل خوبه
چقدر نظم خوبه چقدر خلوت بودن خوب
میخوام بگم که فقط به خواستتون فکر کنید راهش میاد جلو پاتون
بیخیال بقیه
بزرگترین هدف من متناسب شدن ورسیدن به اندام دلخواهمه
اصلا گوشم بدهکار نیست که کسی بگه نمیشه و…
.
من میخوام بهش میرسم
راننده خوبی شدم مادرم نتونست راننده بشه
عوضش اون کارمند موفقی شد من نتونستم کار دلخواهمو پیدا کنم
چرا چون همش به جنبه های منفیش فکر کردم
اونم همش به جنبه های منفی رانندگی فکر کرد
رازش همینه
فقط تمرکز روی افکار مثبت رسیدن وداشتن خواستمون
نشان های دریافت شده
بنام خدا
عرض سلام خدمت دوستان و استاد عزیز
گام ۳۸
یکی از بزرگترین موانع ذهنی
اگر موانع را برداریم خیلی به آسانی لاغر خواهیم شد .
ذهن ما دو قسمت است قسمت منفی ذهن و قسمت مثبت ذهن .
قسمت منفی همین که از،اسمش پیداست همون بخش است که ما هر کاری را می خواهیم انجام دهیم همش میگه که تو نمیتونی ،سخته از پسش بر نمیایی و همش نجواهای ذهنی مرور میشه و ما ور آن کار موفق نمیشویم مثلا دونفر با هم میخوان ادامه تحصیل بدن و پزشکی برن یکیشون ذهنش خیلی،منفی باف هست که با افکار،اینکه تو نمیتونی سخته امکان نداره و نفر دوم اون نجواها را داره ولی مرور افکار مثبت در ذهنش بیشتر است و افکار منفی ضعیفتر میشه در ثانی موفق میشه در تحصیلش .کار ذهن همینه برای لاغری و چاقی هم همین طور است اگر ما لاغری با ذهن را شروع کردیم نباید به نجواهای منفی گوش بدیم چون هستن و مدام تو گوش ما میگن نباید تکرارشون کنیم باید بهش بگیم من میتوانم لاغر بشم ،لاغر شدن اسانترین کار دنیاست ،لاغری یعنی احساس خوب ،شادی ،نشاط ،سلامتی کامل ،پوشیدن لباسهای زیبا ،پوشیدن لباسهای سایز کوچک ،و باید آنقدر نجواهای مثبت را تکرار کنیم که قسمت منفی ضعیف بشه و دیگه نمیتونه ما را منصرف کنه .
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز و گرامی و دوستان خوبم
این فایل هم مثل بقیه فایلها خیلی جالب و آموزنده بود
اینکه ما به کدام وجه ذهنمان توجه کنیم بخش مثبت و یا بخش منفی
به خودمان بگوئیم که من میتوانم آن کار را انجام دهم میتوانم موفق باشم و یا اینکه به خودمان بگوییم که نه اینکار سخت است و از عهده من بر نمی آید و این گفتگوی ذهنی پیروز شدن و یا شکست خوردن ما را رقم میزند
مثالی که من میتوانم از تجربه زندگی خودم بزنم در دوران دبیرستان است
درس انگلیسی در ذهن من خیلی سخت بود و همین باعث شده بود که با کمترین نمره قبولی که نمره ۷ بود این درس را پشت سر بگذارم در حالیکه برای خیلی از همکلاسی هایم درس سختی نبود و نمره های خوب می گرفتند
اما وقتیکه ۳۷ سال پیش به استرالیا مهاجرت کردم این باور را در ذهنم بوجود آوردم که من برای داشتن یک زندگی خوب و موفق باید زبان انگلیسی را یاد بگیرم و شروع به رفتن به کلاس کردم و تا حدی پیش رفتم که برای کار مددکار اجتماعی ام نیاز به مدرک مترجمی داشتم و با گذراندن امتحان مربوطه موفق به دریافت آن مدرک شدم این همان من هستم که خواندن و نوشتن انگلیسی را در دبیرستان به زور قبول شده بودم
اما الان خواندن و نوشتن و مکالمه زبان انگلیسی را با گوش دادن به وجه مثبت ذهنم که میگفت تو میتونی یاد گرفتم و در این کشور احساس میکنم که یکی از خود استرالیایی ها هستم
در عوض یک درس ریاضی بود که برای اکثر هم کلاسی هایم درس بسیار سختی بود اما من به خودم گفتم من میخواهم این درس را که برای بقیه سخت است به راحتی نمره بیاورم و همینطور هم شد
سر کلاس وقتیکه معلم میگفت چه کسی میتونه این مسئله را حل کنه من تنها داوطلب بودم و یادمه که معلم به من لقب شیرزن داده بود و این صحبت ۴۷ سال پیش است ولیکن من این موفقیت را بخوبی به خاطر دارم
آن زمان نمی دانستم که این قدرت ذهن من است که این باور را در خودم بوجود آورده بودم که من میتوانم در این درس موفق باشم و موفق هم شدم و یا در مورد زبان انگلیسی در دبیرستان باورم این بود که این درس سختی است و نتیجه اش هم پایین ترین نمره را گرفتن بود
نشان های دریافت شده
سلام و درود دوست عزیز
از خواندن دیدگاه شما خیلی انرژی گرفتم 😍با توجه به اینکه مدت کوتاهی است برای یادگیری زبان اقدام کردم و نجواهای منفی باف را می شنوم دائم میگه سخته …می خوای چیکار !…چرا فراموش کردی !؟…و همش دنبال بهونه است که رها کنم !…احساس کردم دیدگاه شما یک نشونه بود برام و چقدرفوق العاده شما شاخ غول رو در سالهای بسیار قبلی شکوندین به نظرم همین یک موفقیت بزرگ برای تغییر در تمام جنبه های زندگیتون کافیه✨ انتظار داشتم که شما موفقیت خودتون در درس دیگری را توضیح بدین ولی شما همون درس زبان را فوق العاده آموختین و چقدر احساس توانمندی و قدرت در انسان به وجود میاد وقتی همون چیزی یا کاری که فکر می کنه در مقابلش ضعیف هست را بیاد قدرتمندانه با توانمندیش و توجهش رام خودش کنه الحق که شما یک روح پاک الهی هستین همانی که خداوند آسمان و زمین را مسخر آن گردانید …
در پناه عشق الهی دل آرام و بیدار دل باشید 🍃🌸
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیزم
ممنونم بابت تشویق شما واقعا لطف دارید
خوشحالم که دیدگاه و تجربه من باعث ایجاد شور و شوق در شما برای ادامه دادن به یادگیری زبان انگلیسی شده است
این دوره های عالی و شگفت انگیز که ما توسط خداوند مهربان مان انتخاب شده و به سوی آن هدایت شدیم تنها برای رسیدن به تناسب اندام نیست بلکه به ما قدرت ذهن و توانایی ما را برای تغییر شخصیت و بهتر کردن و خلق زندگی دلخواهمان را می آموزد
من هم برای شما دوست خوبم آرزوی موفقیت در تمام جنبه های زندگی تان را میکنم
برای همیشه شاد و پرانرژی باشید
نشان های دریافت شده
سلام مجدد به شما دوست خوبم
میخواستم در اینجا از شما تشکر کنم که با نوشته دلگرم کننده و الهام بخش تان در من انگیزه و شور و شوق شروع چند باره دوره پیشرفته را ایجاد کردید
مدت حدود دو هفته هست که تصمیم به شروع مجدد دوره پیشرفته گرفته بودم ولی هر روز آنرا به تعویق می انداختم تا اینکه بالاخره امروز بعد از خواندن جواب شما به دیدگاه من به شوق آمده و به فایلهای گام اول دوره پیشرفته برای چندمین بار گوش کرده و تمرینم را انجام دادم
این شوق در من خواهد بود و با تعهدی که برای ادامه دادن دوره داده ام در این مسیر زیبا باقی خواهم ماند و از بودن در آن لذت برده و به آگاهی هایم در مورد ذهن و عملکرد آن و توانایی های خودم در خلق زندگی ام بیشتر خواهد شد
باز هم ممنونم بابت دیدگاهی که گذاشتید
نشان های دریافت شده
😍الهی صدهزار مرتبه شکر 🙏که قلم پر احساسم پیکی شد از سوی حق برای شما تا گامهای طلایی خود را با اشتیاق بردارید.
با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما دوست عزیز🌞
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان خوب و پر تلاشم
من اگر موانع رو بردارم خیلی راحت به تناسب میرسم چون روند جسم ما به سمت لاعر شدن هست ولی ما با کارهای اشتباه و افکار اشتباه خودمون مانع تناسب اون میشیم .
دررواقع من یاد گرفتم اگر به اندازه غدا مصرف کنم جسم من بعد از مدتی اون رو هضم و تبدیل به انرژی و سوخت میکنهو چیزی به عنوان چربی دخیره نمیشه البته اگر به اندازه بخورم ولی اگر علاوه بر نیاز بدنم بخورم جسمم من تمام توانش رو میکنه که اون اضافه رو هضم و تبدیل به دخیره چربی در بدن میکنه چون به اندازه نیازش که انرژی میخواست از غدا میگیره و مابقی رو ذخیره میکنه پس همواره جسم من در حال تیدیل این مواد غذایی به انرژی هست ولی اگر علاوه بر نیاز مصرف شده باشه جسم ما بقی اون غدا رو به صورت چربی ذخیره میکنه پس باید مراقب افکار و رفتار غدایی خودمون باشیم و زیادتر از نیاز نخوریم و در روند تناسب جسممون خلل وارد نکنیم که همین یه مورد به اندازه خوردن واقعا نیاز به اموزش داره و با تکرار و استمرار این مهارت رو پیدا میکنیم .
هر موضوعی در زندگی من اتفاق افتاده به خاطر پیروز شدن یک بخش از ذهنم (مثبت یا متفی ) در زندگی من هست در واقع اگه میگه تو میتونی پس تو برنده میشی و اما اگر در زندگی نتونستم و شکست خوردم به خاطر این هست که بخش منفی باف ما پیروز شده که میگه تو نمیتونی .برای مثال خودم زمانی که از دواج کردم گفتم بابا من دیگه نمیتونم برم دانشگاه و ادامه تحصیل بدم و حوصله ندارم و بارها میگفتم با تشکیل زندگی و همسر داری نمیشه و سخته .. و اصلا دنبالش نرفتم امادقیقا دوست صمیمی خودم که با من در یک سال ازدواج کردیم اون گفت نه من باید ادامه تحصیل بدم و به مدارج بالای تحصیلی برسم به خاطر همین با اینکه هر دوی ما یک شرایط داشتیم در یک رشته و مدرسه درس خونده بودیم و در یک سطح تحصیلی بودیم و دریک شرایط که با هم در یک سال و یک ماه ازدواج کردیم اما دوست من دست از تلاش بر ندلشت و کنکور داد و در رشته ی تحصیلی دلخواهش ادامه تحصیل داد و الان ایشون مدیر عامل یه شرکت بسیار عالی در تهران هستن و موفق شدن پس من در زمینه ی ادامه تحصیل مغلوب منفی باف ذهنم شدم و ادامه ندادم و اما ایشون به این بخش منفی باف ذهنشون توجه نکردن و ادامه دادن و الان بسیار در کسب و کار و زندگی و … موفقن اما یادم میاد در اون اویل که تازه ازدواج کرده بودم و بی کار بودم کلی کلاسهای آزاد که با روحیم سازگار بود و وجه مثبت ذهنم میگفت تو میتونی برو انجام بده رو من دنبال کردم و مدرک اونها رو گرفتم و موفق شدم مثل رانندگی مثل ارایشگری مثل کامپیوتر و یا مثل گلسازی و یا مثل …. اما همین دوستم جرات رانندگی و … رو نداشت و اون زمان حدودا ۱۸ سال پیش که میدید من تونستم و رفتم و گواهی نامه گرفتم ایشونم رفتن و گواهی نامه گرفتن و یا در زمینه چاقی و لاعری چون هر دوی ما با هم به اختلاف سه ماه باردار شدیم و ایشون زودتر زایمان کرده بود و مقدار زیادی چاقی اندام رو در جسمش داشت و نمیتونست کمش کنه اما من که بعد از ایشون زایمان کردم و بسیار بسیار چاقتر شد ه بودم ولی چون چاقی رو دوست نداشتم و متنفر بودم من با هر سختی و زجری بود از ایشون خیلی سریعتر متناسب شدم و باعث شد که ایشونم با دیدن من مشتاق تناسب بشه و بعدها اقدام کردن و تا حدودی موفق شدن و ….
در واقع اون افرادی که نمیتونن متناسب بشن به خاطر وجه منفی باف ذهن ایشون هست که دایم میگن تو نمیتونی مکه لاغر شدن الکیه و .. و کسی که به این حرفها توجه کنه مغلوب چاقی میشه و شکست میخوره پس اون بخش مثبت ذهنت رو فعال کنه و اونها رو ارزشمند کن چون افرادی که از مسیر لیز میخورن به خاطر این هست که حرفهای منفی در ذهن اون فرد بسیار ارزشمند هست و اون وجه منفی باف هم چون دایما داره تلاش میکنه پس پیروز میشه دلیلش هم این هست که دایما داره تلاش میکنه ولی یه بخش دیگه در ذهن ما هست که میگه بابا تو میتونی مثل خیلیا متناسب بشی فقط باید تلاش کنی ولی چون ما حرفش رو نمیشنویم صداش ضعیف و ضعیف تر میشه حقیقتا همین امروز موقع جمع کردن میز غدا ی همسرم و غدای بچه هام که در سه زمان مختلف بود در حالی که خودم ناهارم رو خورده بودم و سیر بودم اما خیلی باقی مانده ی اون غذاها رو در ظرف ها نوک نوک کردم و هی یه لقمه یه لقمه میخوردم چون یه فرمول قدیمی در ذهنم بود که وای تو این غدا رو دوست داری و عالی درست شده پس بیشتر بخور و منم یکم رفتارهای ناصحیحی داشتم که بعدش گفتم چرا اینطور کردم و بلافاصله منفی باف گفت اره اصلا تو نمیتونی لاغر بشی اصلا تو چاقی چون زیاد تر از نیاز غدا میخوری وحتی برای چند لحظه احساس چاقی کردم و اصلا بهم گفت به این راحتی تو لاغر بشو نیستی و اما خیلی سریع خودم رو جمع کردم و گفتم اصلا خوردم که خوردم نوش جونم و اصلا مهم نیست که خطا داشتم این همه مدت خوب رفتار کردم حالا یه بارم اشتباه داشتم مهم نیست و در ضمن گفتم من تا حالا تونستم کلی وزن کم کنم و متناسب بشم پس اگر تونستم یه مقدار کم کنم دوباره هم میتونم کم کنم و اصلا کار سختی نیست فقط کافیه ادامه بدم مهارتم در لاغریو رفتارهای صحیح بیشتر میشه و اصلا لاغری اسانترین کار دنیا هست چون دارم اون رو آموزش میبینم و کلی رفتار درست دارم و انصافا تا به اینجای کار که متناسب شدم و وزن عالی کم کردم هیچ سختی که نکشیدم پس همین مهر تاییدی بر این جمله در ذهنم میزنه که لاغرشدن اسونترین کار دنیا هست و به جایی رسیدم که الان خیلی راحت تر میگم لاغر شدن اسانترین کار دنیا هست حالا نمیگم صد در صد ولی خیلی بهتر از قبل این رو میگم و برای خودم اینطور منطیقش کردم که با لاغر شدن من سبکتر میشم فعالیتم ها بهتر انجام میشه لباس بهتر گیرم میاد رنگهای زیبا و شاد میپوشم و اینکه در جسمم سلامتی بیشتر میشه و از نطر روحی بهتر میشم و بر عکس اگر چاق بشم مشکلاتم بیشتر میشه و سختیها بیشتر میشه پس چاقی سخت تر هست و سخت ترین کار دنیا هست ولی وقتی در مسیر تناسبم و هر بار در لباسهام احساس ازادی بیشتر دارم و و انگار جمع و جور تر شدم و سایزم تغییر کرده پس اعتماد به نفسم بهتر میشه و روابطم بهتر میشه و سلامتیم بهتر میشه و …. برای همین لاغری نه تتها روی جسم شما تاثیر میزاره بلکه روی کلی از جنبه های دیگه ی زندگی شما هم تاثیر میزاره و حال و احوال شما بهتر میشود پس لاغر شدن آسانترین کار دنیا هست .
در ذهن افرادی که اضافه وزن دارن چاق شدن آسان و لاغر شدن سخت هست مثل گذشته ی خودم که رژیم میگرفتم و دقیقا همین طرز فکر رو داشتم و واقعا با سختی به تناسب میرسیدم .اما الان بعد از مدتها در سایت بودن و کار کردن روی خودم دقیقا این دو جمله جابه جا شدن و من خیلی راحت تر میگم لاعر شدن آسانترین کار دنیا هست .
چاقی چیزی هست که هر لحظه با من هست و همراه من هست در اییته دیده میشه روی ترازو دیده میشه و در لباس پوشیدن دیده میشه در نگاه دیگران دیده میشه در پچ پچ کردن دیگران دیده میشه پس هر لحظه با من هست و مثل به غول بزرگ در وجود من هست که پاش رو گذاشته روی لاغری و خوشبختی من و نمیزاره من طعم خوشبختی رو بچشم و من باید لاغری رو بسازم .و من دقیقا با هر بار پرخوری و زیاد تر از نیاز خوردن دارم کاری میکنم که این غول بزرگ رو پر قدرت تر می کنم که نمیزاره لاعری در وجود من باشه پس من با گوش دادن به فایلها و عمل کردن به آموزشها یواش یواش این عول رو ضعیف تر میکنم و صدای مثبت دهنم رو قویتر میکنم که لاغری اسانترین کار دنیا هست .
من اگر در هر موضوعی سمت مثبتش رو باور کنم موفق میشم و اگر منفیش رو باور کنم شکست میخورم پس من با قدرت میگم لاغر میشم و عول چاقی رو شکست میدم
من میتونم به راحتی وزن ایده ال رو پیدا کنم
من میتونم متناسب بشم چون دررمسیر درستم
من میتونم چون با همین روش کلی وزن کم کردم
من میتونم متناسب بشم چون کلی رفتارهای متناسب گونه و جدید پیدا کردم
من میتونم متناسب بشم چون پرخوری و حرص و ولع ندارم من میتونم متناسب بشم چون عاشق تناسبم
من میتونم متناسب بشم چون لاعری همون چاقی هست و چیز پیچیده ای نیست فقط کافیه در مسیر استمرار داشته باشم.
من میتونم متناسب بشم چون تعهد و انگیزه دارم
من میتونم متناسب بشم چون طبیعی بدن من تناسب هست .
من میتونم متناسب بشم چون لیاقت سلامتی و جسم لاعر رو دارم
نشان های دریافت شده
روز ۲۵ تکرار
سلام وقت بخیر
فایل صبحگاهی و میثاق نامه در اول صبح گوش داده شد ولی اول صبح نتونستم فایل امروزو گوش کنم و الان که غروبه میخوام فایلو گوش کنم و بنویسم خدایا شکرت برای اینهمه بیداری و تغییر
فایل باورهایی که مانع لاغری میشوند
چقدر زیاد این جمله رو در این ۲ سال شنیدم که اگر چاق شدم بخاطر ایجاد باورهای چاق کننده در ذهنم بوده و اگر لاغر نمیشوم به دلیل وجود باورهایی که مانع لاغری میشوند
شاید برای افرادی شنیدن این جملات تکراری باشه ولی برای من حکم داروی شفا بخشو داره ،میدونم هر چقدر این داروی شفا بخشو وارد سم های آلوده وجودم کنم درونم ذلال تر میشه و احساس سبکی میکنم، به اندازه ای که در مورد چاقی و لاغر نشدن و نتوانستن ها شنیدم ،الان نیاز دارم در مورد توانستن و لاغر شدن بشنوم تا عضله های توانمندی مغزم که سالهاست خشک شده دوباره قوی و بیدار بشه
من سالها دلم میخواست که لاغر بشم ولی نمیتونستم یعنی به خودم تلقین کرده بودم که نمیتونم لاغر بشم در اصل قسمتی از وجود من به دلایلی دوست نداشت من لاغر بشم که خدارو شکر الان در حال ساختن همون قسمت مخالف وجودم هستم
در این مدت که در دوره ها هستم قسمت منفی درونم همراه من بوده ولی من سعی کردم هر جوری شده به مسیرم ادامه بدم ،حتی زمان هاییکه حالمو بشدت بد کرده و حسابی از لاغر شدن ناامیدم کرده ،من باز هم ادامه دادم چونکه مطمئن بودم راه درست همینه و میدونم که گذروندن تمام این مدت برای من لازم بوده
من میگم اون کسی که دیرتر از همه میخنده ،بیشتر از همه میخنده ،یعنی منیکه دارم تو این مسیر نان استاپ تمرین میکنم که به نظر خودم دیرتر از بقیه دارم نتیجه میگیرم قویتر نتیجه میگیرم ،میدونم کدهایی در من خرابه که از نظر من تا الان پنهان بوده یا به اندازه کافی رفعش نکردم و میدونم در مسیر ادامه دادن دونه دونه کدهای مخرب شناسایی و رفع خواهند شد
امروز بعد از یه مدت طولانی که بخاطر انجام تمرینات زیادی که داشتم نتونسته بودم برم پیاده روی ،رفتم پارک محلمون ،شروع کردم با خودم در مورد دروس اخیری که در حال یادگیری شون هستم صحبت کردن و همینجوری که داشتم روی افکارم کار میکردم یه باور عمیق و ریشه مالی از لابلای صحبت هام پیدا کردم که خودم هم تعجب کردم که من سالهاست با این باور دارم زندگی میکنم ،یعنی باید با خودمون صحبت های مناسب داشته باشیم تا درون خودمونو واکاوی کنیم
در این مسیر صداهای منفی درون که اجازه نمیده ما به مسیرمون ادامه بدیم هم هستن ،در طی این یک سال که فشار منفی بافو روی خودم بیشتر احساس کردم ،راه های مختلفیو امتحان میکردم و همچنان امتحان میکنم که گاهی از حجم منفی ها کمتر میشه و گاهی بیشتر
یه تمرینیو که امروز تصمیم گرفتم انجام بدم اینه که بیام از خودم بپرسم که فریده اگر من سال آینده در سایز مورد دلخواهم باشم چه رفتارهایی خواهم داشت ؟ چه احساساتی خواهم داشت؟ چه واکنش هایی خواهم داشت ؟
حالا اینجا میخوام جواب خودمو بنویسم ، من اگر سال آینده در سایز مورد نظرم باشم حتما حالم خیلی بهتره ،حس های عالیتری خواهم داشت ،با اعتماد بنفس بیشتری خواهم بود
رفتارهای با کیفیتری با خودم خواهم داشت ،یعنی خودمو سرزنش نمیکنم بجاش خوشحالم و از خودم راضی هستم ،عزت نفسم نسبت به خودم تقویت میشه ، رفتارهای مهربانانه تری با خودم و اطرافم خواهم داشت
شخصیت آرامتری خواهم داشت و این آرامشم به همه جا ساطع میشه و اطرافیانم از این آرامش بهرهمند میشن ، رفتارها و عادت های غذایی م متفاوتر میشه ، رلکس تر میشم ،بی خیال تر میشم ،اهمیت زیادی به خوردن و غذاها نمیدم
احساسات خوبی خواهم داشت ، حس شادی ،شعف، سلامتی ،قدرت، توانمندی ، اقتدار و حس سبک بالی خواهم داشت
واکنش های ملایمتری به جهان خواهم داشت ،در مقابل وقایع که قرار میگیرم واکنش های بهتری خواهم داشت ، به جهان جور دیگری نگاه خواهم کرد
مدام جهان و خدا رو مقصر چاقیم نمیدونم ،بجای لجبازی با جهان باهاش آشتی میکنم و این کد مخربو خنثی ش میکنم که همیشه جهان و خدارو نا امن و بی معرفت و ناعادل و دنیای لعنتی تصور میکردم و بجاش یاد میگیرم که جهان و خدا هم دوست دارن من سلامت و لاغر باشم و دیگه جهانو مغایر خودم نمیبینم و بهش اعتماد میکنم و میدونم در جهان یک قانون وجود داره که باید قواعد اون قانونو بلد باشی
خب حالا مطمئن شدم که اگر تا سال آینده به سایز مورد دلخواهم برسم میتونم اونهمه احساسات عالی رو تجربه کنم ،حالا بیام تصور کنم که اگر واقعا این اتفاق برام بیفته ،الان چجوری خواهم بود؟
اگر باور داشتم که تا سال آینده در سایز مورد علاقم خواهم بود آیا الان مدام از منفی بافم تاثیر میگرفتم؟ آیا مدام خودمو تو آینه چک میکردم ؟ آیا مدام به چاق شدنم فکر میکردم؟ آیا مدام از چاقتر شدنم میترسیدم؟ آیا به لاغر شدنم شک میکردم ؟ آیا ناراحت بودم ؟ آیا ناامید بودم؟ آیا خودمو ناتوان میدیدم ؟آیا اگر کسی بهم میگفت چرا لاغر نمیشی بهم بر میخورد ؟
معلومه که هیچ کدوم از این گزینه ها برام پیش نمیومد و ناراحتم نمیکرد وقتی مطمئنم که به خواستم میرسم دیگه چیزی ناراحتم نمیکنه و حالمو میتونم خوب نگه دارم ،وقتی مطمئنی دیگه انقدر از منفی باف تاثیر نمیگیری ،ناامید نیستی ،از حرف دیگران تاثیر نمیگیری ،شک نداری ،دیگه نمیترسی ،این تمرینو امروز شروع کردم و میدونم کار سازه،اینجوری از نجواهای منفی باف هم دور میشم
اینکه برای افراد چاق لاغر شدن سخته بخاطر داشتن سالها خاطرات رنج و سختی برای لاغر شدن بوده ،اونهمه زجر و ناراحتی باعث شده که در ذهن افراد چاق لاغر شدن دور از دسترس باشه ،همینطور نوع تربینی که از الگوها و اطرافیان شنیدیم هم مزید بر علت شد که باور کنیم لاغر شدن سخته
آخه من چشم باز کردم خانواده مو دیدم که داشتن از چاقی من میگفتن ،از چاقی خودشون میگفتن ،از راه های درمان اشتباهی برای من توضیح میدادن که باعث شده بود من مسیر نادرستی رو برای لاغر شدن انتخاب کنم و در مسیر اشتباه هر چقدر که تلاش هم بکنی به مقصد نخواهی رسید
مثلا من میخواستم برم اصفهان به اشتباه منو به جاده مشهد فرستادن و من سالها در جاده مشهد سرگردان بودم و هیچ وقت به اصفهان نرسیدم و مدام سرزنش شدم که چرا نرسیدی ؟ و در انتها در ذهن من جا افتاد که رسیدن به اصفهان سخته و نشدنیه
برای لاغر شدن هم نمیدونستم که درمان درد در تغییر ذهنمه ،در جای اشتباه دنبال لاغر شدن میگشتم وقتی نرسیدم باور کردم که لاغر شدن سخته ،، حالا تو راه صحیحش هستم و میدونم که لاغر شدن حتمی ست
دقیقا درسته ،ما صدای منفی بافمونو مدام گوش میکنیم و قوی میشه و اون صدای جذاب و قدرتمند درونمونو که میگه میتونی لاغر بشی ،بقیه تونستن تو هم میتونی رو گوش نمیکنیم و از بس بهش توجه نکردیم دیگه بی صدا شده
و حالا باید صدای توانمند درونمونو گوش کنیم که به ما میگه حق توست که لاغر بشی ،اصلا تو لاغر نباشی کی لاغر بشه ، اصل و فطرت تو لاغری بوده و هست ،باید به حق الهیت برسی ،اتفاقا اگر چاق باشی یعنی یه چیزی خرابه ،لاغر شدن طبیعیه
اگر به این مدل صحب ها گوش کنیم و با خودمون تکرار کنیم که منفی باف بار و بندیلشو جمع میکنه میره ولی اصل موضوع اینه که ما این حرف هارو الان میزنیم و میخونیم و یادمون میره و از فردا روز از نو روزی از نو ،مجدد میریم در همون افکار آلوده قبلی غوطه ور میشیم
حالا اینهمه سال که فقط منفی گفتیم و حالمون بد شد چی شد چه اتفاقی افتاد ؟ فقط راهمون سختر شد و از خودمون متنفر شدیم ،پس بسرعت باید تغییر رویه بدیم و بریم بسمت مثبت صحبت کردن با خودمون ،چونکه کلام ما در ما احساسات تولید میکنه و احساسات خوب مارو میبره تو اتفاقات عالی و لاغر شدن
کانون توجه ما بر هر انچه که باشه ما به همون سمت هدایت خواهیم شد ،اگر توجهمون بر چاقی و ترس هاش باشه چاقتر میشیم و اگر بر لاغر شدن و راحتی هاش باشه لاغرتر خواهیم شد ،دیگه تصمیم با خود ماست که نگاهمون به کجا باشه
چقدر الان حسم خوب شد که استاد فرمودن اگر این باور در ما جا بیفته و قشنگ بشینه تو جای خودش و تصویرهای متناسبی در ذهن ما تشکیل بشه بر اساس این الگوی جدید،حرکت ما بسمت لاغر شدن آسونتر و لذت بخش تر میشه
الان حس کردم درونم داره بیشتر این الگوی جدیدو میپذیره و احساس سبکی بیشتری کردم ،هر بار که کدی در درونم شکسته میشه احساس میکنم وجودم خالی تر میشه ،مثل بالنی که کیسه های اونو بیرون میندازن تا سبک بشه ،منم حس کنده شدن سنگینی هاییو از تن و وجودم دارم
اگر به این موضوع خوب فکر کنیم به این نتیجه میرسیم که لاغر بودن بیس وجود ماست یعنی وقتیکه چاق شدیم یعنی کارهایو انجام دادیم که بر خلاف کارآیی بیس وجود ما بوده ،مثلا اگر ما لاغر بشیم یعنی طبق اصول وجود خودمون عمل کردیم و وقتی چاق شدیم یه کار سخت و دشواری بوده ،کاری بوده که کدش در مغز ما نبوده و مغز مجبور شده کد جدید بسازه ،ببین ما دیگه چقدر قدرتمند بودیم که ساختار وجود خودمونو تغییر دادیم و بردیم بسمت چاقی
پس لاغر شدن آسونتر از چاق شدنه چونکه کدش در وجود ما هست ،بیس ما متناسب بوده و هست ،چیز نامعقولی نیست ،مثل زمانیکه از درخت سیب سیب در بیاد ،اگر از درخت سیب پرتغال در بیاد غیر معقوله ،الان ما همون پرتغاله هستیم که از درخت سیب در آومدیم ،بلخره باید انقدر این باورو منطقی کرد تا ذهنمون بپذیره و از اون باور مزخرف دل بکنه ،موضوع اینه که شاید ساختن باور جدید آسون باشه ولی دل کندن از باورهای قدیم کار راحتی نیست
اصلا ما وقتیکه لاغر هستیم که حالمون خوبه ،بدنمون میزونه ،سلامته ،زیباتره ،حسمون خوبه، روحیه خوبه ،زندگی لذت بخش تره ، یعنی کارهای راحتری باید انجام بدیم و وقتیکه چاق میشیم کارهای سختری انجام میدیم ،یعنی حسمون بده ،ناراحتیم ،پرخوری میکنیم ،احساس خفگی داریم ،از خودمون متنفریم، بدهیکل میشیم ،زشت میشیم ،بیمار میشیم ، پس چاق شدن سخترین کار دنیاست
پس باید این باورو در خودمون جا بندازیم که لاغر شدن آسونترین کار دنیاست ،زیباترین کار دنیاست ،معنوی ترین کار دنیاست ، قشنگترین کار دنیاست ،مودبانه ترین کار دنیاست ، خداپسندانه ترین کار دنیاست ،خانواده پسندترین کار دنیاست ، شاد ترین کار دنیاست ،سلامت ترین کار دنیاست ، آرام بخش ترین کار دنیاست ، با کلاس ترین کار دنیاست ، با حال ترین کار دنیاست ،ارزشمند ترین کار دنیاست و برای همه این جملاتی که نوشتم دلیل دارم که صفته ترین رو بهشون دادم
برای لاغر شدن بهتره که مثل قبل رفتار نکنیم و نخواییم که برای لاغر شدن از چاقی فرار کنیم ،و با چاقی بجنگیم برای رسیدن به چیزی با چیز قبلی نجنگیم ،فقط برای لاغری اقدام کنیم و بس ، لاغری را برای لاغر شدن و لذت بردن انتخاب کنیم نه برای فرار از چاقی و بدبختی هاش وگرنه چاقی تا آخر عمر بدنبال ما میدود
موضوعی که من برای خودم آسونش کردم ولی دوستم نتونست اونو برای خودش آسون کنه ،در ورزش انعطافه ،دوستم مدام حین انجام تمرینات غر میزد و میگفت من دیگه نمیام ،برام سخته و خیلی هم بمن میگفت که تو هم نرو ولی من صدای منفی درونمو کمرنگ کردم و مدام برای خودم از لذت های داشتن بدن منعطف گفتم و قسمت مثبت درونم بمن کمک کرد تا الان ادامه بدم
سالها پیش که کلاس زبان با خواهرم میرفتیم ،خواهرم تا جلسه ۹ اومد ولی من تا آخرش بمدت ۴ سال نان استاپ ادامه دادم و صدای منفی درونمو کمرنگ کردم
بیشتر خاطرات من از انجام دادن کارها توسط خودم بوده و جا زدن افراد در میانه راه بوده و زیاد برای من پیش نیومده که کاریو با کسی شروع کرده باشم اون ادامه داده باشه و من مونده باشم ،حتی تو یادگیری آموزش های ذهنی من با یه عده زیادی از اقوام و اطرافیانم به پیشنهاد من آموزشو شروع کردیم ولی فقط من از اونهمه آدم ،در این راه موندم و هنوز مثل خودم با پشتکار ندیدم
و من همچنان در مسیر تغییر و رشد باقی خواهم موند ،هر کسی هم مدار این آگاهی ها باشه با من خواهند موند در غیر اینصورت من به تنهایی به راهم ادامه خواهم داد
سپاسگذار خداوندی هستم که زمین و زمان رو به تسخیر من در آورد و قانون هایی وضع کرد و فرمان داد که هر کسی طبق قوانین پیش برود به هر آنچه میخواهد خواهد رسید
نشان های دریافت شده
گام ۶۸
باورهایی که مانع لاغر شدن می شوند
با سلام:جمله زیبایی استاد فرمودند اگر موانع ذهنی را برای متناسب شدن بر طرف کنیم متناسب شدن خودبخود انجام می گیرد چون روند جسم ما به سمت بهبودی است
وقتی جسم ما بیمار می شود روند طبیعی جسم اینه که به سلامتی برسیم
چند روزی بود که انگشت من باد کرد و درد می کرد هیچ یادم نیست که ایا صدمه خورده بود یا اشکال دیگری باعث شده بود. طوری که اصلا نمی توانستم خودکار به دستم بگیرم و یادداشت بر دارم .دکتر رفتم گفت باید عکس بگیری که بفهمم ضربه وارد شده یا مربوط به استخوان می شود .من ترجیح دادم مدتی صبر کنم اگر بهتر نشد برم عکس بگیرم
یک مدت طول کشید اما یواش یواش بادش کم شد و به تدریج درد ش هم از بین رفت خدا را شکرگذارم بدون هیچ داروی خوب شد خودم هنوز کاهی شک می کتم که ایا واقعا ذهنم روند طبیعی خودش را انجام داد یا اینکه یک چیزی بود اومد و رفت
انگشت من باید سالم باشد که بتوانم از زیباییهایش استفاده کنم تک تک اعضای بدن ما روند طبیعی اش سلامتی و زیبایست از جمله ذهن ما اما جون ذهن دیده نمی شود درک آن به شکل دیگری می باشد در ذهن ما همان منفی بافی هاست که در مورد هر موضوعی وقتی هجوم می آورد غوغا به پا می کند و ممکن است یک موضوع تا چند روز انرژی ما را بگیرد و لذت زندگی را از ما سلب کند تنها در مورد لاغری نیست در مورد مسایل دیگر منفی باف موفق تر است تا چاقی (البته در مورد من)
ما اشرف مخلوقات هستیم ما زیبایی و آرامش را می طلبیم ،یک مزرعه سر سبز و پر از وفور نعمت ها با بهترین آب و هوا در نظر بگیرید بعد مسایلی هجوم می آورد مثل هجوم ملخ ها با هجوم گرمای شدید. و کمبود بی آبی بعد از مدت کوتاهی چه انفاقی می افتد؟؟؟اگر جلوی این موانع ها را نگیریم مسلما این مزرعه به خاک و زمین خشک و بی ثمر تبدیل می شود یعنی نابود می شود به نظر من منفی بافی های ذهن ما را نابود می کند. باورهای اشتباه مانع پیشرفت و خوب زندگی کردن می شوند در مورد لاغری با ذهن هم موانع زیاد است باورهای اشتباه. تعیین کردن زمان. اعتماد نکردن به این روش. وزن کردن و اگر به نجواهای ذهنی خود توجه کنیم دچار یاس و ناامیدی به خواسته خود می شویم خدا راشکر که من از وقتی وارد این روش شدم خیلی خیلی راضی و خشنود هستم چون واقعا نتیجه دیدم و دیگر از رژیم گرفتن و ورزشهای اجباری راحت شدم
به نظر من لاغری ارزوی تمام افراد هست چه آنهایی که چاق هستند و چه آنهایی که متناسب هستند چون تناسبهایی هم هستند که نگران چاقی هستند و این نگرانی باعث می شود که رژیم بگیرند برای اثبات حرفم دلیل دارم هفته گذشته مهمانی داشتم که همیشه لاغر بوده و هست و هر موقع او را می بینم زیر نظر دارم متوجه شدم که بر خوردش با مواد غذایی و عملکردش با افراد چاق متفاوت است اما شک داشتم که واقعا فکرش متناسب است یا از ترس چاقی متناسب می خورد چون گاهی با صبحتهایی که می کرد نشان از متناسب بودن بود اما گاهی رفتارش ترس از چاقی بودتا اینکه بعد از هشت ماه پیش هفته پیش مهمان من بود وقتی اومد گفت رژیم دارم .رژیم!!!!!؟؟؟یک رژیمی که تا حالا نشنیده بودم البته که برام مهم نبود چه نوع رژیمی
گفتم :تو که خیلی لاغر و متناسب هستی ،یعنی وااقعا خوش تراش است ؟چرا رژیم !!!؟؟؟ گفت:دوست پسرم اضافه وزن دارد چون اون تنها نباشد و تشویق بشه من هم با اونون همرا شدم که بتواند وزن کم کند .هیچی نگفتم ،اما برام اثبات شد که ذهن این خانم چاق است چون اگر چاق نبود دوست پسرش را به رژیم تشویق تمی کرد اگر ذهن متناسبی داست هیچ گونه رژیمی را وارد زندگی خود نمی کرد برای همین گفتم بعضی آدمهای متناسب هم آرزوی لاغری را دارند متناسبهایی که ذهن چاق دارند مثل این دختر خانم:مثل خودم قبل از آشنایی با دوره
باید سعی کنیم که اسیر نجوای ذهنی خود نشویم و این مسیر بهشتی را رها تکنیم
چون روند طبیعی ما متناسب شدن است مگر اختلالی پیش بیاید که همون فرمولهای غلط ذهنی و چاق کننده در فرمولها می شود که حتی یک فرد متناسب و خوش اندام در حال گرفتن رژیم سخت قرار می گیرد
ما انسانها هر وقت بخواهیم تصمیمی بگیریم با دو وجه از ذهنمون مواجه می شویم یکی به ما می گوید موفق می شوی بکی میگه تو نمی تونی تو توانایی ندارید و کلی حرف و حدیث که تو تمی توانی وابن ما هستیم کدوم وجه را انتخاب کنیم موفقیت یا عدم موفقیت بستگی به توجه و تمرکز بر روی یکی از این دو وجه است اگر مثبت اندیش باشیم و خود را لایق متناسب شدن یا خوب زندگی کردن یا ثروتمند شدن بدانیم مطمعنم موفق می شویم اما اگر توجه ما در وجهی که می گوید نمی شود و کلی دلیل هم برای اثباتش دارد مطمئنا همانطور راکد می مانیم و هیچ پیشرفت و تغییری نصیب ما نمی شود
در مورد لاغری هم دقیقا همینه وقتی ما باور لاغری را در ذهنمون رشد بدیم مرتب تمرینات را انجام دهیم استمرار داسته باشیم فایل ها را گوش دهیم زمان تعیین نکنیم احساس خوب داشته باشیم از دیدن خود در لباس پوشیدن لذت ببریم حتما موفق می شویم و این تغییرات همه درمن ایجاد شده .خدا را سپاس گزارم. استاد سپاس گزارم
نشان های دریافت شده
سلام
دیدن این فایل خاطرات زیادی برام یادآوری کرد
یاد اورد چ روزهایی این چاقی نذاشته من شاد باشم نذاشته ی لباس خوشگل بخرم
یبار با همسرم رفتم بیرون تا کاپشن بادی بگیرم ک خیلی خوشگل بودن وقتی رفتم شوهرم گف ن خیلی زشت میشه خیلی چاق دیده میشی من اون روز تموم مسیر و تند تند اومدم باخودم قهر کرده بودم دلم شکست ک بابا ی کاپشن چیه ک من حسرت پوشیدنش ب دلمه چاق شدن سخته چن ک تو رو از ارزوهات باز میداره حسرت و اه و ناامیدی تو دلت میکاره
چاقی تو رو پیش خودت کوچیک میکنه هر لحظه من در حال تحقیر بودم
از خودم بودن خجالت میکشیدم بریده بودم واقعا شاد نبودم زندگی نمیکردم ولی الان ک ب لطف خدا تو این مسیر قرار گرفتم دارم زندگی میکنم فهمیدم ک مسیرم اشتباه بوده من یک عمر خودمو ازار دادم جوونی نکردم ولی دوس دارم و مطمئنم ک اگه خدا راه رو نشون داده پس کمک میکنه و هم اینک روزی من بوده ک بهم نشون داده و من میرسم ب اونی ک دلم میخواد
لاغری اسونه خیلی اسون تر از حسرت
اسونتر از ناامیدی
اسونتر از تحقیرشدن و کوچک شدن
اسونتر از گریه کردن
چاقی مثل یک بغضی میمونه ک ادمو خفه میکنه و باید بترکه اون اشکها جاری بشن تا معنی ازادی بفهمی من عاشق لاغری عاشق خودمم از خودت معذرت میخوام ک انقدر بخاطر چاقی زجر دادم خودمو ناآگاهانه ولی الان اگاهانه در مسبری قرار گرفتم ک دارم ازاد و ازادتر میشم من عاشق خودمم عاشقم شکمم عاشق پاهای تپلم همه اینها نتیجه زجرهایی بوده ک من بهشون دادم وباید اونقدر محبت کنم ک اون چربی های اضافه برن و جسمم ازاد و رها بشه
من چیزی جز لذت نمیبینم
استاد اینها رو نوشتم حس میکنم اروم شدم انگار فریادهای درونم نوشتم انگار داشتم خفه میشدم واقعا حس ارامش دارم حس سبکی
نشان های دریافت شده
سلااام
یه فایل عالی و پر از نکات فوق العاده مهم دیگه گوش دادم .
خب توی این فایل یه سری تیترای اصلی وجود داشت که با درک هر کدوم ازونا یک قدم به هدفمون نزدیک تر میشیم. شاید الان که میگم یک قدم در ذهن خودم یا شما ، یک قدم چیز خاصی نباشه ولی وقتی هر روز یک قدم برای زندگیم بردارم ، بعد از یک سال شده ۳۶۵ تا قدم ، پس به هیچ عنوان نباید این دیدگاه هایی که می نویسیم ، این فایل هایی که گوش میدیم و توجه به محتواهای این سایت الهی رو دست کم بگیریم چون با انجام هر کدوم ازونا یک تکه ی دیگه پازل موفقیتمون رو کامل میکنیم.
خب فرمول هایی که در این فایل برای من وجود داشتن :
یکیش این بود که بدن من رو به بهبودیه. بهتر شدن و بهتر شدن. درست به خاطر دلیلی که ما به خاطرش روی زمین هستیم.
من روی زمینم تا به انسان کاملی تبدیل بشم که از هر دو جنبه ی خوب و بد وجودش آگاهه و راه الهی خودش رو پیدا کرده و داره در اون راه قدم بر میداره.
جهان هستی هم به عنوان یک جهان اکبر در حال گسترش و بهبوده ، یه درخت وقتی قطع میشه بازم به تنه هاش جوونه میزنه ، وقتی یه دانه ای کاشته میشه طبیعت تمام تلاشش رو میکنه که اون دانه رو رشد بده و تبدیل به یک درخت تنومندش کنه ، انسان هم به عنوان بخشی از این هستی و البته به عنوان یک جهان اصغر از این ماجرا جدا نیست. بدن ما هم تمام تلاشش رو میکنه خودش رو به حالت صلح اولیه که خدا اونو در ما قرار داده برسونه ؛ درد ها رو التیام میده ، خون ها رو بند میاره ، زخم ها رو بهبود میبخشه و هر وقت در حالت نا راحتی قرار داریم سعی میکنه راه حل هایی برای راحتی ما به ذهنمون بیاره . اینا همه اثبات میکنه که بدن ما ، روح ما و ذهن الهی ما ، دوست داره که ما متناسب بشیم هر روز هم تمام تلاشش رو میکنه ، همون طور که استاد توی فایل “هر چقدر چاقید ، هیچی نیست!” گفتن ، بدن ما سالانه میلیون ها تن غذای اضافه رو دفع میکنه و این چند کیلوی اضافه ای که در بدن ما باقی میمونه به خاطر موانع ذهنی ماست وگرنه بدن ما داره بهترین خودش رو انجام میده.
و من کاری که یاد گرفتم انجام بدم _همون طور که هر روز جلوی آینه میثاق نامه رو میخونم و به خودم میگم که باید موانع ذهنی و محیطی خودم رو از بین ببرم_ اینه که موانع رو از جلوی جسمم بر دارم و ببینم که به چه سادگی لاغر میشم .
این وظیفه ی من نیست که اضافات بدنم رو از بین ببرم ، وظیفه ی بدنمه. تنها وظیفه ی من اینه که اول موانع رو شناسایی کنم و بعد از سر راه برشون دارم تا شاهد عملکرد فوق العاده هوشمندانه ی بدنم برای دفع چاقیم باشم.
و این مسیر آسونه . به شدت آسون. این هم برای من یکی از فرمول های طلایی این فایل بود . اینکه لاغری آسونه . آخه طبق چیزی که در بدن ما اتفاق میوفته ، واقعا رفع این چند کیلو اضافه ، هیچ زحمتی نداره . مثل اینه که یه زخم رو بخواد خوب کنه. برای بدن ما فرقی نداره مشکلی که برای ما پیش اومده اضافه وزن هست یا زخم شدن یه قسمتی از بدنمون یا شکستن استخون هامون! اون براش فرق نمیکنه ، کار خودشو میکنه . اما این ما هستیم که رفع اضافه وزن رو برای خودمون یه چالش بزرگ کردیم . در واقعیت جسمی ما اینطور نیست . ما باید باورمون نسبت به حل مشکل چاقی رو حل کنیم چون جسم ما تحت تاثیر ذهنمونه و ذهنمون هم تحت تاثیر باور هامون ، پس قدم اول از ما شروع میشه! از تمرین برای اینکه آسون بودن لاغری رو برای خودمون باور سازی کنیم .همین
و این هم تحت تاثیر یک فرمول دیگه ست که استاد در این فایل توضیح دادن و اون توجه به حرف های دو جنبه ی ذهنمونه. ذهن منفی ما دائما در حال انجام وظیفست. اون داره وظیفه ی خودش رو انجام میده وقتی ما رو نا امید میکنه ؛ وقتی ما رو سرخورده میکنه. ما نباید ازین بخش وجودمون متنفر باشیم چون اونم بالاخره یه بخشی از وجود ماست که اتفاقا به بهترین شکل ممکن داره وظیفش رو انجام میده. منتها مسئله اینجاست که دلیل وجودیش رو بدونیم. در واقع کار با بخش منفی و تاریک وجودمون این طوریه که اولا باید عاشقانه بپذیریمش و انقدر سرکوبش نکنیم و دوما همون طور که استاد توی فایل های قبلی گفتن از توی حرف هاش راه حل پیدا کنیم . مثلا وقتی به ما میگه تو نمیتونی ما باید یادمون بیاد که ما قطعا میتونیم اون کار رو انجام بدیم و اگر نمیتونستیم کاری رو انجام بدیم هیچ وقت اون ایده به ذهنمون نمیومد در واقع باید با استفاده از حرفای منفی باف وجودمون به این پی ببریم که در راه درست هستیم چون منفی باف هیچ وقت به ما راستش رو نمیگه چرا که اون از طرف شیطانه و شیطان هم از جنس دروغ و حسادته . من همیشه این طوری با خودم به نتیجه میرسم؛ میگم هر چی منفی باف گفت نمیشه و نباید انجام بدی ، من دقیقا باید همون کارو انجام بدم و به الهاماتم گوش بدم . در واقع این طوریم که از طریق حرفای منفی بافم میفهمم که راهم درسته . هر چی راهم درست باشه منفی بافم پر سر و صدا تره و بیشتر سعی میکنه منو مایوس کنه.
این فایل عالی بود و خیلی به من کمک کرد
ممنونم استاد.
خدایا شکرت.