0

فرمول‌های چاقی (قسمت هفتم)

فرمول های چاقی
اندازه متن

شب‌هایی بود که از ذوق صبحونه‌ی فردا خوابم نمی‌برد. از روز قبل کیک شکلاتی یا خامه عسلی خریده بودم و دلم می‌خواست زودتر صبح بشه که شروع کنم به خوردن. صبحونه که تموم می‌شد، نیم ساعت بعد به ناهار فکر می‌کردم. ساعت ۹ چایی و کیک، ساعت ۱۱ یه چیز دیگه، ساعت ۱ ناهار. یعنی بخش بزرگی از فکر من در طول روز درباره‌ی غذا بود. امروز می‌دونم این فکرها همون فرمول‌های چاقی بودن که هر روز در ذهنم تکرار می‌شدن.

این نوشته جلسه هفتم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه ششم (پرخوری عصبی) دیدیم که پرخوری یه عادت یادگرفته‌ست. در این جلسه می‌خوام درباره‌ی موضوعی صحبت کنم که هم در چاق‌تر شدن ما خیلی اثر داره و هم در لاغر شدن ما: توجه.

فرمول‌های چاقی

🧠 در لاغری با ذهن برنامه‌ی غذایی نداریم

تا امروز هر روشی که برای لاغری امتحان کردی، احتمالاً یه برنامه‌ی غذایی یا ورزشی یا دارویی بوده که جسمت رو تحت فشار می‌ذاشت. ولی در لاغری با ذهن ما هیچ‌وقت برنامه‌ی غذایی یا ورزشی نمی‌دیم. ما فقط برنامه‌ی ذهنی می‌دیم.

یعنی با تمرین‌ها و فایل‌های آموزشی، فرمول‌های جدیدی در ذهن ساخته می‌شه و مغز بر اساس اون‌ها فرمان‌های تازه صادر می‌کنه. بنابراین کسی که تا چند ماه پیش مدام به غذا فکر می‌کرد، کم‌کم می‌بینه که دستش کمتر سمت غذا می‌ره. این محدودیت نیست؛ فرمول‌های چاقی عوض شدن و رفتار خودبه‌خود تغییر کرده. فقط مثل وقتی که رژیم داشتی، اینجا هم تکرار و استمرار لازمه تا مغزت دستورهای جدید رو قبول کنه.

🔦 به هر چی توجه کنی، بزرگ‌تر می‌شه

حتماً شنیدی که «به هر چیزی توجه کنی، همون در زندگیت گسترش پیدا می‌کنه». این قانون درباره‌ی چاقی هم درسته. وقتی زندگی خودم رو با این قانون بررسی کردم، دیدم سال‌های خیلی زیادی به چاقی توجه کرده بودم.

بچه‌ها معمولاً به اضافه وزنشون اهمیتی نمی‌دن؛ بازی می‌کنن و شادن. ولی از یه سنی به بعد، نظر دوستان و فامیل برامون مهم می‌شه و از همون موقع به چاقیمون توجه می‌کنیم. این توجه از جنس بدشه؛ یعنی به خود چاقی فکر می‌کنیم، نه به راه رها شدن از اون. حتی وقتی رژیم می‌گیریم یا باشگاه می‌ریم، باز توجهمون به چیزیه که می‌خوایم از بین ببریم؛ یعنی چاقی.

🏀 زنگ ورزشی که تصمیم‌هام رو عوض کرد

کلاس اول راهنمایی، معلم ورزش گفت بین بسکتبال، بدمینتون و طناب‌کشی یکی رو انتخاب کنیم. من عاشق بازی با توپ بودم و بسکتبال رو انتخاب کردم. ولی نمی‌تونستم خودم رو از زمین بلند کنم و هیچ پرتابم تو سبد نمی‌رفت. بعد از پنج دقیقه هم به نفس‌نفس می‌افتادم. رفتم سراغ بدمینتون؛ اونجا هم نمی‌تونستم دنبال توپ برم. آخر سر رسیدم به طناب‌کشی و دیدم همه‌ی بچه‌های چاق کلاس اونجان. تنها جایی بود که بچه‌ها التماسمون می‌کردن «رضا، تو رو خدا بیا تو تیم ما». بعداً فهمیدم به خاطر وزنمه.

خیلی ساده‌ترش اینه که اضافه وزن داشت جای من تصمیم می‌گرفت. دایره‌ی انتخاب‌هام هر روز کوچیک‌تر می‌شد و من هر بار کاری رو انتخاب می‌کردم که احساس بدم کمتر بشه. یعنی از چاقی فرار می‌کردم و همین فرار، توجه من رو بیشتر به چاقی می‌کشوند.

🚫 چیزهایی که به خاطر چاقی از خودم گرفتم

من عاشق رنگ زرشکی بودم، ولی مادرم همیشه می‌گفت «رنگ تیره بپوش که لاغرتر نشونت بده». بنابراین رنگ‌های مورد علاقه‌م رو کنار گذاشتم. شنا رو هم خیلی دوست داشتم، ولی کم‌کم دیگه نرفتم چون خجالت می‌کشیدم با اون اندام برم تو آب. دوست‌هام رو هم از بین کسایی انتخاب می‌کردم که مثل خودم یا چاق‌تر از من بودن تا کنارشون احساس بدی نداشته باشم.

در مهمونی‌ها وقتی غذا می‌خوردم، فکر می‌کردم همه دارن نگاهم می‌کنن و می‌گن «این چقدر داره می‌خوره». سعی می‌کردم کمتر بخورم، ولی باز حالم خوب نبود. همه‌ی این‌ها یعنی توجه به چاقی. بنابراین یکی از مهم‌ترین فرمول‌های چاقی همین توجه دائمی به چاقیه.

⚡ چرا از یه جایی به بعد چاق شدن سریع‌تر می‌شه؟

فرض کن چاقی یه زوری داره و تو هم یه زوری داری. هر چی تو بیشتر احساس ضعف و ناتوانی کنی، فرصت بیشتری به چاقی می‌دی که بهت غلبه کنه. خیلی از اعضای سایت می‌گن «از یه جایی به بعد سرعت چاق شدنم بیشتر شد». دلیلش اینه که اون‌قدر خودشون رو محروم کردن، خجالت کشیدن و خودشون رو سرزنش کردن که حس ناتوانی در برابر چاقی در وجودشون شکل گرفت.

🖼️ چرا وزن کم‌شده دوباره برمی‌گرده؟

خیلی‌ها برام می‌نویسن «یه زمانی ۲۰ کیلو کم کردم، ولی همه‌ش برگشت». دلیلش اینه که حتی وقتی لاغر شده بودن، باز نگران چاق شدن بودن. یعنی جسمشون تغییر کرده بود، ولی تصویر چاق قبلی هنوز در ذهنشون بود.

من هم همین‌طور بودم. هر بار وزن کم می‌کردم، لباس‌هام گشاد می‌شد. مادرم خیاط بود. وقتی می‌گفتم «مامان این لباس رو برام تنگ کن»، می‌گفت «یه کم صبر کن ببینیم می‌مونی یا نه». حتی مادرم باور نداشت من در اون سایز بمونم. راستش خودم هم باور نداشتم.

ذهن ما کاملاً تصویریه و مغز تمام تلاشش رو می‌کنه که تو رو به همون تصویری برسونه که در ذهنت ساختی. بنابراین وقتی از رژیم و باشگاه خسته می‌شی و رهاشون می‌کنی، مغز آروم‌آروم همون دستورهای قبلی رو صادر می‌کنه و جسمت برمی‌گرده به همون تصویر چاق.

⏳ زمان رو از ذهنت بنداز بیرون

توجه به لاغری به سادگی توجه به چاقی نیست. چون شواهد چاقی همه‌جا هست؛ در آینه، در عکس‌ها و وقتی از پله بالا می‌ری. ولی لاغری هنوز نیست. بنابراین این کار زمان می‌بره.

خیلی‌ها می‌گن «من باید تا عید لاغر بشم» یا «تا عروسی برادرم». تعیین زمان تو رو شکست می‌ده. شرکت‌هایی که دمنوش و کمربند لاغری می‌فروشن دقیقاً از همین ضعف ما استفاده می‌کنن: «یه ماه مصرف کن، چند کیلو کم کن». بعد وقتی نتیجه نمی‌گیریم، به جای محصول به خودمون شک می‌کنیم. مگه وقتی چاق شدی برای خودت زمان تعیین کرده بودی؟ لاغری هم مثل چاقی باید زندگی بشه. اگه یک سال یا سه سال طول کشید، چه اشکالی داره؟

🌱 سه قدم برای توجه به لاغری

برای لاغر شدن لازم نیست کار جدیدی انجام بدیم. فقط لازمه کارهای اشتباهی که الان انجام می‌دیم رو متوقف کنیم. وقتی کارهای نادرست رو انجام ندی، خودبه‌خود درست‌ها انجام می‌شن.

قدم اول: دیگه درباره‌ی چاقیت حرف نزن

خودم سال‌ها سعی می‌کردم به همه ثابت کنم که «به خدا من چیزی نمی‌خورم. چاقیم ارثیه». چرا باید برای همه توضیح بدی؟ همین توضیح دادن یعنی توجه به چاقی. وقتی درباره‌ش حرف نزنی، بخشی از این توجه خودبه‌خود از بین می‌ره.

قدم دوم: خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر

خیلی‌ها جلوی آینه طوری می‌ایستن که فقط صورتشون دیده بشه و عکس نمی‌گیرن. این یعنی فرار از خود. فکر کن به همسرت بگی «از دیدنت حالم به هم می‌خوره». رابطه‌تون بهتر می‌شه یا بدتر؟ جسمت هم همین‌طوره. وقتی ازش متنفری، انتظار نداشته باش ذهنت برای بهتر شدنش تلاش کنه.

پذیرفتن خودت آسون نیست. خودم خیلی طول کشید تا بتونم جلوی آینه بایستم و اذیت نشم. ولی هیچ غذایی به زور وارد دهنت نشده؛ تک‌تک لقمه‌ها رو خودت برداشتی. پس جسمت رو بپذیر و باهاش حرف بزن: «می‌دونم این کار رو من باهات کردم. ولی می‌خوام فکرم و رفتارم رو تغییر بدم. تو هم کمکم کن».

قدم سوم: درباره‌ی لاغر شدن بنویس

یه جمله‌ای دارم که دوست دارم به یادگار داشته باشی: «همون قدر که دست به غذا بودن تو رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن تو رو لاغر می‌کنه». وقتی درباره‌ی لاغری می‌نویسی، تمام توجهت به لاغریه. من موفقیت‌هام رو مدیون متناسب شدنم هستم؛ همین که امروز می‌تونم جلوی دوربین بشینم، به خاطر اعتماد به نفسیه که بعد از متناسب شدن به دست آوردم.

فرض کن چند سال گذشته و کاملاً متناسبی. بنویس این تناسب چه اثری در سلامتیت، روابطت، کارت و اعتماد به نفست گذاشته. نوشته‌های بقیه‌ی اعضای سایت رو هم بخون؛ ذهن تو اصل رو از بدل تشخیص نمی‌ده و تجربه‌ی اون‌ها رو مثل خاطره‌ی خودت حساب می‌کنه. اگه صدایی در ذهنت گفت «حالا بعداً می‌نویسی»، بدون این همون مقاومت ذهنه. پس همین امروز بنویس.

اگه می‌خوای این مسیر رو قدم‌به‌قدم و با تمرین‌های کامل بری، دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً برای همین ساخته شده.

✨ تمرین این جلسه: توجهت رو از چاقی بردار ✨

جواب‌هات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس و نوشته‌های بقیه رو هم بخون.


📌 مرحله اول: فهرست توجه به چاقی

یه فهرست بنویس از کارهایی که به خاطر اضافه وزن انجام ندادی. لازم نیست زیاد توضیح بدی؛ فقط بنویس تا خودت ببینی چقدر به چاقی توجه کردی:

  • 👗 چه لباس‌ها و رنگ‌هایی رو نپوشیدی؟
  • 🏊 چه کارها و تفریح‌هایی رو کنار گذاشتی؟
  • 👨‍👩‍👧 چاقی چه اثری روی رابطه‌ت با همسر و اطرافیانت گذاشته؟
  • 💼 در شغل یا درس، کجا به خاطر وزنت خودت رو عقب کشیدی؟

📌 مرحله دوم: سه قدم رو شروع کن

  • 🤐 بنویس قبلاً چطور درباره‌ی چاقیت حرف می‌زدی و از امروز با خودت عهد کن دیگه درباره‌ش حرف نزنی.
  • 🤗 بنویس چه احساسی به جسمت داری. بعد چند کار کوچیک برای آشتی با جسمت بنویس؛ مثل پوشیدن رنگی که دوست داری، عکس گرفتن در مهمونی یا لبخند زدن به خودت در آینه.
  • ✍️ داستان متناسب شدنت رو بنویس: فرض کن چند سال گذشته و متناسبی. این تناسب چه اثری در سلامتی، روابط، کار و اعتماد به نفست گذاشته؟

منتظر خوندن نوشته‌هات هستم! 💬

در جلسه بعد (قسمت هشتم: اصلاح تصویر ذهنی چاق) می‌بینیم تصویری که از خودمون در ذهن داریم، چطور روی جسممون اثر می‌ذاره و چطور می‌شه عوضش کرد.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

نتایج برخی از هنرجویان لاغری با ذهن

خانم مریم از تهران

خانم مژگان از تهران

۱. فرمول‌های چاقی یعنی چی؟

یعنی برنامه‌هایی که سال‌ها در ذهن ما تکرار شدن و مغز بر اساس اون‌ها فرمان خوردن و رفتارهای چاق‌کننده رو صادر می‌کنه. یکی از مهم‌ترین‌هاش، توجه دائمی به خود چاقیه.

۲. توجه به چاقی چطور ما رو چاق‌تر می‌کنه؟

وقتی به خاطر چاقی خودت رو از لباس، تفریح و رابطه محروم می‌کنی و خودت رو سرزنش می‌کنی، احساس ناتوانی بیشتری پیدا می‌کنی و تصویر چاق‌تری از خودت در ذهنت می‌سازی. مغز هم تو رو به سمت همون تصویر می‌بره.

۳. چرا وزنی که کم کردم دوباره برگشت؟

چون جسمت تغییر کرده بود ولی تصویر ذهنیت هنوز چاق بود و نگران چاق شدن بودی. وقتی روش قبلی رو رها کردی، مغز دوباره دستورهای قدیمی رو صادر کرد.

۴. از کجا شروع کنم که به لاغری توجه کنم؟

سه قدم: درباره‌ی چاقیت با کسی حرف نزن، خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر، و درباره‌ی مزیت‌های لاغر شدن بنویس. برای لاغری هم زمان تعیین نکن.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.93 از 248 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11459
282 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار محمد صادق
      ۱۳۹۹/۰۲/۲۵ ۱۶:۵۴
      مدت عضویت: 2376 روز
      امتیاز کاربر: 1024 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 1,462 کلمه

      سلام
      عاشقتونم

      این فایل رو برای خودم به چند بخش تقسیم کردم و الان بخش اولش رو کامنت میکنم.

      نکاتی که از این فایل دریافت کردم به همراه تمرین

      همه ی افرادی که اضافه وزن دارند دوست دارند لاغر بشوند، تفاوت ما با افراد اضافه وزن داری که فقط دوست دارند لاغر شوند و حرکتی نمیکنند این هست که با اینه از مسیر ناصحیح رفتیم و ناامید شدیم اما دوباره خودمون رو امیدوار کردیم و ادامه دادیم تا لاغر شویم و بنابراین به این مسیر هدایت شدیم که رویا و خواسته ما هست و حتما بهش میرسیم. (رویای من رسیدن به زیبایی اندام پایدار هست بدون برگشت به عقب و خداروشکر مسیر صحیح رو پیدا کردم و به امید خدای مهربان و قوانینش به زیبایی اندام پایدار میرسم)

      به خودمون احسنت بگیم که جز افرادی نیستیم که فقط میخوان لغر بشن و هیچ کاری انجام نمیدن بلکه ما داریم روی خودمون کار میکنیم و در ذهن و باورهامون تغییر ایجاد میکنیم و در نهایت در جسممون تغییرات رو میبینیم (محمد صادق دمت گرم پسر تو فوق العاده ای و لایق بهترین ها هستی و لایق رسیدن به اهدافت)

      تا به الان با استفاده از روش های قبلی میخواستیم با ورزش و رژیم جسممون رو تحت فشار قرار بدیم و خودمون رو محدود میکردیم. اما در لاغری با ذهن هیچ موقع برنامه ورزشی نخواهیم داشت هیچ وقت برنامه رژیمی داده نمیشه و هیچ وقت برنامه دارویی ای در کار نخواهد بود. ما فقط برنامه فکری میدیم

      وقتی فرمول ها رو درست میکنیم مغز ما بر اساس اون فرمول ها فرمان های جدیدی رو صادر میکنه و اون فردی که یک ماه قبل دو ماه قبل خیلی آدم پرخور و حریص نسبت به غذا بوده و ترس از مواد غذایی داشته به مرور رفتارهای متفاوتی رو نشون میده و اون حرصو ولع و تفکر کردن نسبت به غذا رو نداره

      ویژگی افراد چاق: مرتب به غذا فکر میکنند، به محض اینکه از خواب بلند میشند میگویند صبحانه چی بخورم؟
      از روز قبل به این فکر میکنند که فردا صبحانه چی بخورم؟
      اگر یک چیزی رو خیلی دوست دارن مثل خامه و عسل وقتی تهیه اش میکنند لحظه شماری میکنند که میشه آن را بخورم؟
      به این فکر میکنند چی درست کنیم بخوریم؟ ناهار چی باشه؟ شام چی باشه؟‌

      در لاغری با ذهن ما با انجام تمرینات برنامه ریزی ذهنی را تغییر میدهیم و از طریق انجام تمرین ها و گوش دادن به یک سری فایلها برانمه ذهنی رو ایجاد میکنیم که فرد یواش یواش برنامه هایی جدید درذهنش ایجاد بشه و وقتی اون برنامه ها به اجرا گذشته میشه طبیعتا رفتار فرد تغییر میکنه

      در روش لاغری با ذهن خیلی مهمه ما بارها و بارها فایلها رو تکرار کنیم و تمریناتش رو انجام بدیم و فرمول های مغزی به این شکل عوض میشه و ما رفتارمون تغییر میکنه

      در مسیر لاغری با ذهن استمرار داشته باشید و فایلها رو گوش بدید و فکر کنید به حرف هایی که زده میشه و ببینید چطور میتونید این حرف ها رو در زدنگیتون به عمل تبدیل کنید

      من سالهای زیادی به چاقی توجه میکردم – در کودکی به دلیل اینکه نگاه دیگران برامون مهم نیست توجهی به اضافه وزن نمیکنیم و بازیمون رو میکنیم و میرقصیم و شادی میکنیم و اصلا برامون مهم نیست اضافه وزن داریم – به مرور وقتی بزرگ‌تر میشیم و نظر اطرافیان برامون مهم میشه ما خیلی به چاقی توجه میکنیم به شکل مضرش ما به خود چاقی توجه میکنیم نه اینکه چه کاری انجام بدیم تا از چاقی رها بشویم.

      وقتی تلاش میکنی یک چیزی رو از بین ببری مسلماً توجهت به اون چیزیه که الان وجود داره که اون چاقی هست، یعنی تلاش برای برطرف کردن چاقیه و توجهی به لاغر شدن نداری

      محدودیت‌هایی که به دلیل اضافه وزن برامون بوجود میاد باعث میشه که حواسمون بیشتر به اضافه وزنمون باشه و بیشتر اضافه وزن رو درک کنیم (از نوع مضر) و با افزایش اضافه وزن تصمیماتی بگیری که بیشتر تحت تأثیر چاقی هست مثلا اضافه وزن من باعث میشد از ورزش گروهی که فعالیت دوندگی داشت فاصله بگیرم و انتخابم محدود تر میشد و بنابر اضافه وزنی که داشتم تصمیم میگرفتم چه کاری رو انجام بدم که احساس بدم کمتر بشه یعنی از چاقی فرار میکردم و جاهایی میرفتم که چاقی امتیاز خوبی هم بود و این‌ها میشه توجه به چاقی داشتن

      توجه به چاقی یعنی خودم رو محروم میکنم و مرتب محدود تر میکنم یعنی دامنه فعالیت ام کم و کمتر میشه

      در روابط هم توجه به چاقی داشتم سعی میکردم دوستانی رو انتخاب کنم که مثل خودم چاق یا چاق‌تر از من باشن که من احساس بدی پیدا نکنم و حرفی از لاغری نباشه

      توجه به چاقی رفتار و تصمیمات من رو تغییر میداد و هر چی که بزرگ‌تر شدم توجه به چاقی بیشتر زندگی من رو تغییر میداد و خیلی از کارها رو نکردم به خاطر اینکه میدونستم من چاق هستم و نباید برم سمت این کار و خودم رو محدود میکردم

      این‌ها همش میشه توجه کردن به چاقی و باعث میشه ما بیشتر به سمت چاقی برویم و وقتی خودت رو از خیلی چیزها محروم کردی احساس تنهایی و ناتوانی بهت دست میده

      من عاشق رنگ زشکی با ترکیب سبز بودم اما به خاطر چاقی تصمیم گرفتم لباس‌هایی بپوشم که لاغر تر نشونم بده و یا به جای لباس‌های چارخونه پوشیدن که دوست داشتم لباس راه راه میپوشیدم

      شنا رو خیلی دوست داشتم چون در شهری بودم که رودخانه داشت و دوستان در مورد شنا خیلی صحبت میکردن و اما من یواش یواش شنا هم نمیرفتم و خجالت میکشیدم با اون اندام برم تو آب

      در مهمانی‌ها شور و اشتیاق نداشتم به خاطر چاقی

      در غذا خوردن مرتب نگران نظر بقیه بودم که میگن این چقدر میخوره به خاطر چاقی و احساس خوبی نداشتم و خودم فکرم تو این بود که دیگران حواسشون به منه و چون احساسم این بود دیگران هم میگفتن

      وقتی منزوی میشی و خودت رو محدود میکنی داری فرصت بیشتری به چاقی میدهی که بر تو غلبه کنه

      اینجوری فکر کنید که شما دو نفر هستید و چاقی یک شرایطی هست که داره با شما قاطی میشه، این چاقی یک قدرت و زوری داره، من متناسب هم یک قدرت و زوری دارم. چاقی خودش رو من شروع کرده پیدا کردن و منتقل میکنه خودش رو به من. هرچقدر که من از حضور چاقی در وجودم احساس ضعف بیشتری کنم احساس ناتوانی بیشتری کنم فرصت رو بیشتر محیا میکنم که چاقی به من غلبه بیشتری کنه

      همه ی افرادی که اضافه وزن دارن از یک مقطع‌هایی به بعد چاق‌تر شدنشون سریع تر شده. چرا؟ چون از یک مقطعی خیلی خودشون رو محدود کردن و احساسشون بد شده و منزوی شدن و خجالت کشیدن و خودشون رو سرزنش کردن و از دیدن خودشون حالشون به هم خورده که احساس ناتوانی در برابر چاقی برای اونها شکل گرفته و خیلی راحت‌تر اضافه وزنشون بیشتر شده

      رفتار و افکار خودت رو بررسی کن و ببین چقدر شما داری از چاقی خودت احساست بد میشه؟ چه توجهی به چاقی داری؟ یک لیستی تهیه کن که چه کارهایی رو انجام نمیدی به خاطر اینکه اضافه وزن داری؟ چه لباس‌هایی رو نپوشیدی به خاطر اینکه اضافه وزن داری؟ چه روابطی رو با دیگران نداری به خاطر اینکه اضافه وزن داری؟ اضافه وزن چه تأثیری در روابطت با همسرت داره؟ با اطرافیانت داره؟ چه تأثیری در کسب و کارت داره و یک لطمه هایی رو به شغلت وارد کرده؟ ممکنه استاد دانشگاه باشی و اضافه وزن در تو لطمه وارد کرده باشه در بروز خودت. در ابراز کردن سطح علم و آگاهی ای که داری. ممکنه در هر شغلی باشی که اضافه وزن به تو لطمه زده باشه. از همه این‌ها صورت تهیه کن که ببینی و آگاه باشی که اضافه وزن چه لطمه هایی به شما زده و شما چقدر بهش توجه کردی. و میخواهیم این‌ها رو یکی یکی برطرف کنیم

      من در افکارم همیشه دوست دارم خوش تیپ و خوش استایل باشم و بمونم و وقتی در این حالت نیستم مسلما از خودم راضی نیستم

      کارهایی که انجام نمیدم به خاطر اضافه وزنم معاشرت کردن با دوستان ورزشکار و خوش استیل هست

      محدودیت دیگه ای که اضافه وزنم برام بوجود آورده این هست که اعتماد به نفسم در ارتباط برقرار کردن با افراد خوش هیکل و خوش اندام رو کم کرده و همچنین برای ورود عزیز دلم به زندگیم این وضعیت بدنی رو اصلا نمیپسندم و من هم همیشه یکی از خواسته هام این بوده که زوج خوش اندامی باشیم و برای به تحقق رسوندن این خواسته باید خیلی عالی تر باشم

      اضافه وزن باعث میشه که کم انرژی باشی و بدن فشار زیادی بهش وارد بشه که این هم محدودیت هست

      اضافه وزن و ذهن چاق باعث میشه که بدنت مرتبا در حال هضم کردن باشه و کلی بهش فشار وارد میشه و به قرار گیری در مسیر لاغری با ذهن از عضوهای بدنمون سپاسگزاری کردیم چون ازشون خوب مراقب میکنیم

      اضافه وزن باعث میشه در مواقعی که استخر میری یا مکان های عمومی ساحل و .. به خودت بگی این چه اندامیه و اعتماد به نفست کم باشه

      پایان بخش اول

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار محمد صادق
        ۱۳۹۹/۰۲/۲۷ ۲۱:۳۴
        مدت عضویت: 2376 روز
        امتیاز کاربر: 1024 سطح ۲: کاربر متوسطه
        محتوای دیدگاه: 41 کلمه

        یکی دیگه از محدودیت هایی که چاقی برای من بوجود آورده این هست که به من میگه تو نمیتونی به خواسته هات برسی! اما من با استفاده از مسیر قدرت ذهن صددرصد یواش یواش به هدفم یعنی زیبایی اندام پایدار میرسم.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mbaharam65
      ۱۳۹۹/۰۱/۲۷ ۱۱:۴۸
      مدت عضویت: 2392 روز
      امتیاز کاربر: 303 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 239 کلمه

      سلام براستاد عزیز وهمه دوستان.
      وای خدای من این فایل هفتم روکه گوش دادم معجزه بود چقدر ذهن من رو عوض کردو چقدر دوست دارم تمریناتش رو کامل انجام بدم.استاد مهمترین تاثیراتی که فقط با این هفت قسمت به دست آوردم تاالان اینه که اول ازهمه آرااااااااااامش خاصی بهم دست داده چون حس میکنم مسیر درستی رو درپیش گرفتم دومین تاثیرش هم اینه که واقعا دیگه براخوردن هیچ حرصی ندارم و اصلا به غذا خوردن فکر نمیکنم و خیلی ناخودآگاه هم پیش اومده قبل ازاین همیشه احساس سنگینی و عذاب وجدان داشتم بخاطر خوردنم و همیشه احساس نفخ معده داشتم طوری که احساس میکردم بیماری دارم و درمعده ام مشکلی وجود داره چقدرآزمایش دادم و دکتر میگفت هیچ چیزیتون نیست و همیشه حس میکردم بیمارم و دکترها هنوز نتونستن بیماریمو تشخیص بدن.و خیلی حس های بد دیگه.ولی همین هفت جلسه تا الان کلی اثرات شگفت انگیز درمن به جودآورده و همین باعث قوت قلب من شده و ایمان دارم که بقیش هم معجزات بیشتری درمن به وجود میاره.و خدارو بی نهایت شاکرم که شما وآموزشهاتون رو درمسیرم قرار داد تامنو به سمت بهترین مسیرها که یکیش لذت بردن از نعمت زندگی هست برسونه.فقط تا الان یک سوال درذهنم هست که نمیدونم در فایل های بعدی به جوابش میرسم یانه و اون درمورد چاقی موضعی هست و چطور میشه که بعضی ها فقط از شکم یا میان تنه چاق میشن مثل خودم و بعضی هاهم از ران یا بالاتنه و….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار srevehchopani
        ۱۳۹۹/۰۵/۱۹ ۰۱:۱۱
        مدت عضویت: 2333 روز
        امتیاز کاربر: 212 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 170 کلمه

        سلام من خیلی به چاقی توجه میکردم وقتی غذا میخوردم به اندازش توجه میکردم واین توجه باعث میشدچاقتربشم جلوی آینه خودمو سرزنش میکردم که چراچاقم این که از جسم خودم فرار میکردم جسمم نمی پذیرفتم ووقتی که به مهمونی میرفتم خیلی ناراحت میشدم اگر میگفتن چاقتر شدی واحساس بدی داشتم توجه که باعث چاقی من شد نرفتن به استخر به خاطر چربی های آویزون فرار از جسم خودم لباس های مورد علاقه خودمو نمی پوشیدم خیلی زجر آور بود وقتی میرفتم خرید لباس اندازه من نبود خیلی خجالت میکشیدم وحرف های قشنگ شما استاد عزیز ویه مدتیه که باجسمم آشتی کردم که خودم این بلای رو سرت آوردم جسمم رو بااغوش پر از عشق قبول میکنم دیگه بخودم افتخار میکنم جلوی آینه توجه نکردن به حرف های دیگران لذت بردن از غذا به اندازه بدنم مثل لاغر ها رفتا کردن چه مزییت های لاغری برایم به ارمغان می آورد لاغر برایم بهترین حس دنیاست ولذت بردن از زندگی کنارخانواده دوستان وخدارو شکر که به این مسیر قشنگ هدایت شدم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سیما شریعت پناه
      ۱۳۹۸/۱۰/۲۶ ۱۹:۰۱
      مدت عضویت: 2512 روز
      امتیاز کاربر: 9338 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 597 کلمه

      به نام خدا
      با سلام و خسته نباشید خدمت استاد محترم و دوستان حاضر در سایت،
      استاد من از 25 آذر ماه با سایت مفید شما آشنا شدم، و در طول این یک ما توانستم 4 کیلو از وزن خودم را کم کنم با اینکه مثل دفعه های قبل کار خاصی انجام ندادم و به بدنم سختی و فشار وارد نکردم. من فقط تنها کاری که این روزها انجام دادم خیلی فکر کردم. به همه چیز. به همه رفتارهای کنترل نشده خودم. تمرکز کردم. و حسابی دست به قلم شدم و نوشتم و نوشتم. همه تمرینات را. به محض پیدا کردن هر فرصتی نوشتم. دیدگاه ها و نظرات دوستان سایت و خوندم. خیلی تغییرات در ذهنم ایجاد شد. واقعاً نظرم درباره غذاخوردن عوض شده. دیگه اصلاً مثل قبل نیستم. دیگه ذهنم دنبال غذاها نیست. جمله میل ندارم و خیلی تمرین کردم و در برابر خیلی از خوراکی هایی که بهم تعارف شد در این یک ماه همه را بلا استثنا با دو کلمه میل ندارم رد کردم. بدون این که احساس حسرت یا ناراحتی داشته باشم. تغییر رفتارم به حدی است که همسرم هم کاملآ تحت تاثیر قرار گرفته و کمتر غذا می‌خورد. کمتر خوراکی و بستنی می خرد. و حتی به من می گوید فایل های استاد را با هندزفری گوش نکن بگذار تا من هم بتوانم بشنوم. حتی همکارانم در محل کارم هم تحت تأثیر رفتار من قرار گرفتن و در طول ساعات کاری چیزی نمی خورند. مگر یک عدد میوه. مثل من ? البته آنها نمی دانند که من چکار کردم ?استاد من خیلی در این مدت به نوشتن و خواندن اهمیت دادم. و الان بار دوم هست که فایل های رایگان رو گوش میدم و تمرین می کنم.. والان درسری دوم تا این جلسه رسیده ام. و خیلی حسم تغییر کرده. من هر روز دردهای خیلی بدی داشتم. درد در کمر. زانو. گردن. سردردهای هر روزه. بی حوصلگی و بی انگیزگی. احساس خواب آلودگی و رخوت. اما خدا رو هزاران بار شاکرم که دیگر خبری از اون دردها نیست با اینکه من فقط 4 کیلو کم کردم ولی در واقع اون دردهای خیلی شدید هم انگار مرتبط بودن با روحیه بدی که داشتم. و هر روز دارم می نویسم و نت برداری می کنم. بعد هم دائم برمی گردم و نوشته های قبل را مجدد مرور می کنم. در این یک ماه هم خیلی خواندم و هم خیلی نوشتم. خیلی فکر کردم. خیلی فکر کردم. و باز هم خیلی فکر کردم. هر روز روزی چندین بار فایل صوتی انگیزشی به نام رویا رو گوش میدم و عاشق این فایل هستم. با اینکه حدود 5 دقیقه است ولی انگار به اندازه 50 سال در من انگیزه و اشتیاق ایجاد کرد. و هر روز خدا رو شکر می کنم که به من فرصتی دوباره داد. شما رو در مسیر من قرار داد تا دوباره بتونم متولد بشم. انگار می خواست به من بگه تو با این همه توانایی و استعداد حیفی و هنوز خیلی جوانی و وقت زیادی برای زندگی کردن داری. و من خدا رو خیلی شاکرم.
      مزایای متناسب شدن که در درجه اول سلامتی برایم بسیار مهم هست. و بعد از آن پوشیدن لباس های رنگی و شاد. سبک بودن. راحت راه رفتن و نفس کشیدن. شادی. جوانی. دل زنده بودن و راضی بودن از زندگی. روابط بهتر داشتن. احساس خاص بودن و مورد تحسين واقع شدن. اعتماد به نفس بالا و رهایی از نگاه های سنگین عده ای. و در کل احساسات مثبت داشتن.
      ممنونم از شما استاد که ذهن من و باز کردید و من و به فکر کردن وادار کردید …. خیلی خوبید. خدا حفظتون کنه انشاءالله ??????

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار محمد صادق
        ۱۳۹۹/۰۲/۲۸ ۰۱:۵۵
        مدت عضویت: 2376 روز
        امتیاز کاربر: 1024 سطح ۲: کاربر متوسطه
        محتوای دیدگاه: 603 کلمه

        سلام سیمای عزیزم
        کامنت شما رو خوندم و یکبار دیگه برام مرور شد که همه چیز فکری هست. اول فکر اول ذهن اول باورها اول فرمولهای ذهنی تغییر میکنند و بعد نتیجه اون تغییر در رفتار و اتفاقات و .. زندگی ما نشون داده میشه همانطور که برای شما اتفاق افتاد. به پیشنهاد شما در این کامنت فایل انگیزشی رویا رو دانلود و گوش کردم خیلی خوب هست. واقعا به رضا تبریک میگم به خاطر اینکه خوب قوانین رو آموخته و در زندگیش اجرا کرده و نتیجه گرفته و در گام بعدی خوب هم داره آموزش میده و هر روز بهتر از دیروز عمل میکنه. میخوام به سبک تمرینی خودم فایل رویا رو یکبار دیگه اینجا بازنویسی کنم تا هم افکار و باورهای خودم تقویت بشه و هم دوستانی که کامنت من رو میخونن:

        خیلی از آدمها با آرزوی لاغری میمیرن، آرزوی روحیه خوب داشتن، آرزوی پوشیدن لباس های مورد علاقشون، آرزوی انجام خیلی از کارها با کلی آرزو ها که سالها بهش دست پیدا نکردن. اونها با یک عالمه حسرت از دنیا میرن.

        حسرت چرا من چاق هستم؟ چرا من نمیتونم لاغر بشم؟ چرا خدا من رو اینجوری خلق کرده و چرا و چرا و چرا

        این چرا ها هیچ وقت نگذاشت اونها هیچ وقت به سمت آرزو هاشون حرکت کنند و اونها هیچ وقت لاغر نشدن

        با خودت فکر کن چرا این افراد با آرزوی لاغری میمیرند؟ یک عاملش این هست که اونها «میترسن». ترس از اینکه «اقدام کنند و شکست بخورن».

        یک عاملش این هست که اونها شاد نیستن. بلد نیستن که شاد باشند و یک ««انسان غمگین نمیتونه به آرزوش برسه»»

        و این افراد خودشون رو با افراد لاغر مقایسه میکردن و حسرت میخوردن و احساس متفاوت بود نبا سایر انسان ها را داشتند از همه گله و شکایت داشتن و حتی به خدا هم معترض بودن که چرا من رو اینجوری خلق کردی

        شمایی که الان زنده ای و داری این صدا رو میشنوی، بهت پیشنهاد میکنم رویا لاغری خود رو از دست ندی. تا میتونی برایش ارزش قائل باش. برای رسیدن به اون تلاش کن.

        اصلا به این فکر نکن چطور باید لاغر بشی، توی دام آخه چطور میتونم لاغر بشم نیفتی. از شکست خوردن نترسی. از مسخره شدن نترسی. از اینکه شما رو آدم احمقی فرض کنن نترسی.

        این رو خوب یادت باشه شکست خوردن اشکالی نداره تصمیم بگیر و اقدام کن. اگر میخوای لاغر بشی باید تصمیم بگیری. اگر هر بار اقدام کردی برای رژیم گرفتن و شکست خوردی هدفت تنها چند کیلو لاغر بوده اینبار تصمیم بگیر من میخوام خیلی لاغر بشم انقدر لاغر بشم که فقط در رویاهام میتونه باشه

        لاغر شدن سخت نیست ولی باید از موانع شروع حرکتت عبور کنی. موانع ذهنی، موانع انسانی و موانع محیطی.

        افرادی که تونستن از این موانع رد بشن به رویا لاغری خودشون رسیدن ولی مهم این هست که تو هم میتونی به رویای لاغری خودت برسی

        اینو میدونم اصلا چیز جالبی نیست دو تا آدم توسط یک خدا خلق بشن و حتی در یک خانواده بزرگ بشن ولی یکی چاق باشه و یکی لاغر. اصلا اینو به عنوان طبیعت جهان نپذیر. با انگیزه خودت با اشتیاق خودت و با اراده خودت از سد طبیعت جهان عبور کن و تو خودت رو طوری تغییر بده که در رویاها و آرزوی های خودت داری

        روی خودت کار کن. اونهایی که لاغر هستند موفقیت های شما رو درک نخواهند کرد. تو وقتی خودت رو لاغر میکنی دنیای جدیدی رو تجربه میکنی. این دنیایی هستش که هیچ فرد لاغری تجربش نکرده و هیچ فرد چاقی اون رو تجربه نخواهد کرد پس خاص باش و به دنیای خودت رنگ واقعیت ببخش.

        تصمیمت رو برای لاغر شدن باید به حدی باشه ه هر وقت کسی گفت نمیتونی تو انگیزه بیشتری بگیری.

        پیش به سوی لاغر شدن.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نفس فیاض
      ۱۳۹۸/۰۹/۲۰ ۱۵:۲۷
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 694 کلمه

      بنام رب یکتا
      ?سلام به استاد عزیز و دوستان عزیز متناسبم?

      خدایا شکرت خدایا شکرررررت که من هر روز دارم هر روز از هر جهت بهتر و بهتر میشم.???
      دیروز دوستم اومده بود پیشم.دوستم داره کارشناسی مامایی میخونه.شاید سه هفته بود منو ندیده بود با تعجب نگاهی به من کرد و گفت چیکار کردی با خودت؟! گفتم چطور مگه…گفت چند هفته شده ندیدمت اما خیلی جمع و جور شدی… تو سزارین کردی و اغلب خانومایی که سزارین میکنن اینقدر شکمشون تخت نمیشه…? من چشمام از شادی برقی زد و گرد شد و خندیدم.?بهش گفتم فقط اینروزا شادم. خودمو دوست دارم.وقتی دوست دارم آهنگ میزارم و میرقصم.باورهای اشتباهی که فکر میکردم باعث چاقی میشن رو از ذهنم پاک کردم…گفتم با همچین سایت خوبی آشنا شدم…و بهش گفتم میتونه اونم از این نعمت استفاده کنه.دوستم دختری متناسبه اما همیشه ترس از چاقی داره و با کم خوردن خودشو متناسب نگه داشته…اونم خوشحال شد و از پیشنهادم استقبال کرد.

      دوستان خوب و آگاهم من بارها به این جلسه گوش کردم و به این نتیجه رسیدم که من در طی این سه سال که وزنم رو به افزایش بود نمیتونستم باور کنم که من دارم به یه فرد چاق تبدیل میشم.??برای همین هیچ وقت و هیچ وقت راجب چاقیم با کسی حرف نمیزدم ?حتی با همسرم و فهمیدم این یک حسن در من بود که تصویر ذهنی که من برای خودم ساخته بودم هنوز تبدیل به یه آدم چاق نشده بود و من باور نداشتم چاقی در من دائمیه و من خودم رو در برابرش ناتوان نمیدیدم…ولی در مورد سرزنش کردن اره هر وقت جلوی آینه میرفتم غمی در درونم شروع به ایجاد شدن می‌کرد? آخه این من بودم کسی که همین سه سال پیش همه به اندامم غبطه میخوردن و من رو به خوش تیپی می‌شناختند.همیشه ازدواج و بارداریم رو مقصر میدونستم و در این افکار اشتباه غرق بودم…اما حالا در این زمان و مکان که این سایت ارزشمند هست من اعتراف میکنم سخت در اشتباه بودم و تماما اشتباهات فکری و رفتاری خودم جسم دوست داشتنی ام رو به این شکل در آورده بود.حالا که جلوی آینه میرم نگاهی به همه ی نازیباییهایی که خودم ایجاد کردم ميندازم و درون خودم اون فرد متناسب و زیبا رو میبینم… اره فقط زمان لازمه که آموزش‌های استاد آروم آروم در من نهادینه بشه و این مهمان ناخوانده از وجودم رخت ببنده و از من دور و دور و دورتر بشه….من دوستت دارم جسم نازنینم تو توانایی هر روز زیباتر شدن رو داری….
      زیبایی که همه ی ما در درونمان داریم ولی با باورهای اشتباه جسممون رو به شکل نافرم و نا زیبا در آوردیم….

      الان که به لبخند جسمم نگاه میکنم برق شادی رو در اون میبینم اره اون روزها دارن به من نزدیک میشن.من دارم خودم رو در اون اندام متناسب میبینم…در اون روزهای نزدیک میبینم لباسام چقدر بهم میان و لباس‌های قدیمیم رو که میپوشم و به تنم اندازه ست لذت میبرم. همسرم و اطرافیانم منو تحسین میکنن برای این توانایی و زیبایی که دارم.
      تو مجالس همه از دیدنم لذت میبرن و دوست دارن مثل من به اندامی که دوست دارن برسن.
      احساس سبکی و آرامش دارم.
      خیلی خوشحالم که میتونم با لذت به تفریحاتی که دوست دارم برم… استخر… باشگاه… رقص…
      با اشتیاق لباس‌های جدید و رنگ شاد چند سال پیشم رو میپوشم.لباسهای خوشگل برای خودم تهیه میکنم و از پوشیدنشون لذت میبرم…
      از بارداری های بعدی و شیردهی دیگه نمی‌ترسم و با لذت به آیندم فکر میکنم که تا زمانی که زنده هستم میتونم بدون هیچ ترسی متناسب باشم.
      چقدر احساس سبکی و چالاکی میکنم.
      چقدر اعتماد بنفسم عالی شده.
      براحتی می دوم بدون اینکه به نفس نفس بیفتم و احساسم بد بشه.
      خدا رو شکر میکنم که بدنی اینچنین کامل و بدون عیب و نقص وبا برنامه ریزی کامل خلق کرده و اونو به من هدیه داده…
      از اینکه به این راه هدایت شدم و آگاهی‌های نابی کسب کردم خداوند رو شاکرم…
      ?اقای رضا عطار روشن شما انسان آگاه و هدایت شده و با خلوصی هستین که این آگاهی‌ها رو به صورت رایگان در اختیار انسانهای واقعا نیازمند به این آگاهی‌ها قرار می‌دهید. براتون آرزوهای بهترینها رو از هر نعمت رو دارم ?
      ?با ارزوی تناسب در همه ی جنبه های زندگی برای دوستان عزیزم?
      ?رب یکتا همراه همتون?

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار عشق
        ۱۳۹۸/۰۹/۲۰ ۲۲:۴۳
        مدت عضویت: 2620 روز
        امتیاز کاربر: 8717 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 45 کلمه

        چه نکته‌ی مهمی رو بهش اشاره کردین تو این نوشته.
        جسم‌ما در هر حال زیباست. حالا اگر ما به‌غلط زیبایی‌های ناخواسته‌ای رو به جسم دعوت کردیم اشتباه رو جبران می‌کنیم اون‌ها رو رها می‌کنیم و زیبایی‌هایی رو که میل به داشتنشون داریم دعوت می‌کنیم.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار نفس فیاض
        ۱۳۹۸/۰۹/۲۰ ۲۱:۱۰
        امتیاز کاربر: 0
        محتوای دیدگاه: 50 کلمه

        ممنونم از توجه تون استاد عزیز.?????
        بله این نگارش ذهنی اشتباست و یک انسانی که دچار اضافه وزن شده هنوز هم زیباست منتها زیبایی به شکل اشتباه.پس باید ابتدا اشتباهات ذهنی اصلاح بشن که بعد این اصلاحات در رفتار آشکار بشه و جسم به سمت زیبایی صحیح خودش هدایت بشه.
        ?????????????????

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mathiavakian60xo
      ۱۳۹۸/۰۹/۰۲ ۲۰:۱۸
      مدت عضویت: 2540 روز
      امتیاز کاربر: 406 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 753 کلمه

      سلام وادب واحترام، خدمت استاد گرامی وخیلی لاغر، ایول استاد، خدمت دوستان با غیرت و فهیم که برای رسیدن به هدفشون از هیچ کوششی فرو گذار نمیکنن، من یکی از اعضای تناسب اندام از طریق ذهن هستم، که یک تاخیر وتوقف دوماهه داشتم، بدلیل سوگواری چند عزیز که واقعاً مقدور نبود مرتب بخواهم تمرينات رو انجام بدم، ولی ذره ای ولحظه ای از فایل ها وراهنماییهای استادم غافل نبودم،درون گروه،،، من برنامه دوازده قدم اصلی فایل ها هم صوتی هم تصویری رو تا آخر کار کردم، وهمچنین برنامه طعم خدارو هم با عشق گوش دادم وهمچنین فایل های پیوست ونتیجه گیریها رو هم همینطور، ودر تلگرام پیج مخصوصی  که با همراهی وهمکاری دوست مثبت وخوشصد اتون اداره میشه رو  نیز دنبال میکنم، ولی ازونجایی که تاکید می‌فرمائید که حتما حتما تمرینات رو انجام بدیم،تا تمرین 6 بطور کامل انجام دادم، من با انجام این تمارین که چشم وگوش وفکرو تمام خاطرات اینا همه چیز بنوعی دهان خوردن ما هستند چون فرکانسی که از خوراکی‌ها برای ما فرستاده می‌شود، مانع وحجابیست بین اراده ما که نخواستن است ولغزش ما که خواستن اون خوراک یا غذایی که جز بیماری اضافه وزن ومتعاقب اون مشکلاتی که(جسمی وروانی) ببار میاد،،،،نتایجی که برای من به ارمغان آورد، اول اینکه بدون اینکه فکری کنم خودبخود اندازه ی خوردن وآشامیدن وچی وچگونه خوردن وبا چه کمیت وکیفیت بود بعد اینکه من بدلایل خاصی که تووجودم حک شده بود، کلا زمین گیرو خونه نشین بودم، دلایل کم کاری تیروئید و دیگر عوامل توجیه کننده غیر قابل قبول، ازمن فقط یه نفس کِش ساخته بود، حالا آرزو یا حسرت هم نگیم، یه حس دوسداشتن نسبت به لباس هایی که در زمان متناسب بودن میپوشیدم، یه انسان ناکام وافسرده از من ساخته بود، اینوسط کسانی هم بودند که حساسیت عاطفی منو تواین زمینه میدیدن، منو تو یه جاده  وراهی سوق می‌دادند، که بیشتر باشرایط اضافه وزن من دامن میزد،وحال منو بگونه ای خراب می‌کردند یا از حسادت بود یا نادانی، یا هر چیز دیگر،،، ولی وقتی ایمان آوردم به زندگی با طعم شیرین خدا، وکشتی زندگیمو بدستان توانای استاد گرامی جناب عطار روشن سپردم، یاد گرفتم تا وقتیییییییی که گرسنه نشدم غذا نخورم، واینکه چیزی به اسم معده هست که اندازه خاصی داره ونباید تامرز خفگی بلعید وداخلش همه چی ریخت، اونم هرچیزی وبه هر مقداری،، من شاید تا مرز خفگی نبود خوردنم ولی بود مواقعی که بیشتر افسرده و وغمگین میشدم، بدنم قند بیشتری جذب و طلب می‌کرداونفدر شیرینی میخوردم که یه وقتایی دچار مکث مغزی میشدم واصلا هدف، دیگه چشیدن ولذت سلام بردن نبود، فقط خوردن  وخوردن بودویک جا خیره شدن،،، ، علتش هم چون غذای مغز فقط وفقط قنده، وزمان افسرده شدن مغز برای فکر کردن های بیشتر مخصوصا وقتی که حالت هجوم فکری وجود داشت وفشار روی مغز بود، شیرینی زیادی می‌طلبیداینجابود که این فرمولا رو با استفاده از راهنمایی های استاد گرامی وگوش دادن به صحبت های قشنگشون عوض کردم، واون کُد ها رو تو حرفاشون گرفتم یا باور اینکه اینهمه اضافه وزن نمیتونه از کم کاری باشه، باز فرمولا خودبخود پاک شدن وتغییر کردن. از خونه بپارک ودستگاههای ورزشی کشیده شدم واوقات بیکاری بعد از کارم، سمت کتاب کشیده شدم، چون ازبس فایل ها رو  گوش کردم،کُد کتابخوانی وارد مغزم شد وبجای افکار مز احم، فرمول خواندن مطالب موثر جایگزین شد، واینکه بجای منفی اندیشیدن و این باور که امکان نداره من اون وزن دلخواهم روکسب کنم،مثبت فکر کردم ورفتار کردم حتی لباسی که قبلا بخیاط میدادم وسفارش به اضافه نگه داشتن درز برای روزای چاق شدن،میکردم تبدیل به این شد که بجای اینکه لباسو اندازه خودم کنم خودمو اندازه لباس کردم و ازبس موقع پیاده روی با هندز فری به صحبت های استاد گوش دادم و این شد یه عادت که بیام مواقع بیکاری از کتاب‌های صوتی استفاده کنم، وتواین اثنا بدون اینکه ،رژیم بگیرم یا ورزش خاصی انجام بدم، تو فاصله حدود 3/5ماه،بخدای بزرگ که 10 کیلو فیکس کم کردم واینقدر زندگیم رنگ و بوی نابی گرفته وروحیه بالایی گرفتم که خودمو نه یکبار بلکه هزاران بار مدیون استادمون جناب رضا عطار روشن میدونم اصلا باور نکردنی، بخدا باورم نمیشه، و خلاصه اینکه در اگه بخوام از اضافه وزن وتناسب بگم، دلم پره،. ولی حالا که حالم خوبه وشکر خدا هر بامداد ریه هامو پر اکسیژن میکنم، داروهامو کم کردم، راه رفتنم راحت‌تر شده، نشستن وپا شدنم همینجور، خلاصه خوش عالیست عالم خوش اندامی،،، اگر نشود موی دماغ ما شخص مُغرِضی،،،،،، سلامتی جاودان،خوشی بی حدو اندازه، جیبای پر پول، لذت بردن با عزیزانتون، ورسیدن به تناسب اندام با قدرت ذهنتون رو با تمام وجود از بزرگ خدای مهربون میخوام،،، من باید، من می‌توانم، من حتما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mathiavakian60xo
      ۱۳۹۸/۰۹/۰۲ ۲۰:۱۸
      مدت عضویت: 2540 روز
      امتیاز کاربر: 406 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 752 کلمه

      سلام وادب واحترام، خدمت استاد گرامی وخیلی لاغر، ایول استاد، خدمت دوستان با غیرت و فهیم که برای رسیدن به هدفشون از هیچ کوششی فرو گذار نمیکنن، من یکی از اعضای تناسب اندام از طریق ذهن هستم، که یک تاخیر وتوقف دوماهه داشتم، بدلیل سوگواری چند عزیز که واقعاً مقدور نبود مرتب بخواهم تمرينات رو انجام بدم، ولی ذره ای ولحظه ای از فایل ها وراهنماییهای استادم غافل نبودم،درون گروه،،، من برنامه دوازده قدم اصلی فایل ها هم صوتی هم تصویری رو تا آخر کار کردم، وهمچنین برنامه طعم خدارو هم با عشق گوش دادم وهمچنین فایل های پیوست ونتیجه گیریها رو هم همینطور، ودر تلگرام پیج مخصوصی  که با همراهی وهمکاری دوست مثبت وخوشصد اتون اداره میشه رو  نیز دنبال میکنم، ولی ازونجایی که تاکید می‌فرمائید که حتما حتما تمرینات رو انجام بدیم،تا تمرین 6 بطور کامل انجام دادم، من با انجام این تمارین که چشم وگوش وفکرو تمام خاطرات اینا همه چیز بنوعی دهان خوردن ما هستند چون فرکانسی که از خوراکی‌ها برای ما فرستاده می‌شود، مانع وحجابیست بین اراده ما که نخواستن است ولغزش ما که خواستن اون خوراک یا غذایی که جز بیماری اضافه وزن ومتعاقب اون مشکلاتی که(جسمی وروانی) ببار میاد،،،،نتایجی که برای من به ارمغان آورد، اول اینکه بدون اینکه فکری کنم خودبخود اندازه ی خوردن وآشامیدن وچی وچگونه خوردن وبا چه کمیت وکیفیت بود بعد اینکه من بدلایل خاصی که تووجودم حک شده بود، کلا زمین گیرو خونه نشین بودم، دلایل کم کاری تیروئید و دیگر عوامل توجیه کننده غیر قابل قبول، ازمن فقط یه نفس کِش ساخته بود، حالا آرزو یا حسرت هم نگیم، یه حس دوسداشتن نسبت به لباس هایی که در زمان متناسب بودن میپوشیدم، یه انسان ناکام وافسرده از من ساخته بود، اینوسط کسانی هم بودند که حساسیت عاطفی منو تواین زمینه میدیدن، منو تو یه جاده  وراهی سوق می‌دادند، که بیشتر باشرایط اضافه وزن من دامن میزد،وحال منو بگونه ای خراب می‌کردند یا از حسادت بود یا نادانی، یا هر چیز دیگر،،، ولی وقتی ایمان آوردم به زندگی با طعم شیرین خدا، وکشتی زندگیمو بدستان توانای استاد گرامی جناب عطار روشن سپردم، یاد گرفتم تا وقتیییییییی که گرسنه نشدم غذا نخورم، واینکه چیزی به اسم معده هست که اندازه خاصی داره ونباید تامرز خفگی بلعید وداخلش همه چی ریخت، اونم هرچیزی وبه هر مقداری،، من شاید تا مرز خفگی نبود خوردنم ولی بود مواقعی که بیشتر افسرده و وغمگین میشدم، بدنم قند بیشتری جذب و طلب می‌کرداونفدر شیرینی میخوردم که یه وقتایی دچار مکث مغزی میشدم واصلا هدف، دیگه چشیدن ولذت سلام بردن نبود، فقط خوردن  وخوردن بودویک جا خیره شدن،،، ، علتش هم چون غذای مغز فقط وفقط قنده، وزمان افسرده شدن مغز برای فکر کردن های بیشتر مخصوصا وقتی که حالت هجوم فکری وجود داشت وفشار روی مغز بود، شیرینی زیادی می‌طلبیداینجابود که این فرمولا رو با استفاده از راهنمایی های استاد گرامی وگوش دادن به صحبت های قشنگشون عوض کردم، واون کُد ها رو تو حرفاشون گرفتم یا باور اینکه اینهمه اضافه وزن نمیتونه از کم کاری باشه، باز فرمولا خودبخود پاک شدن وتغییر کردن. از خونه بپارک ودستگاههای ورزشی کشیده شدم واوقات بیکاری بعد از کارم، سمت کتاب کشیده شدم، چون ازبس فایل ها رو  گوش کردم،کُد کتابخوانی وارد مغزم شد وبجای افکار مز احم، فرمول خواندن مطالب موثر جایگزین شد، واینکه بجای منفی اندیشیدن و این باور که امکان نداره من اون وزن دلخواهم روکسب کنم،مثبت فکر کردم ورفتار کردم حتی لباسی که قبلا بخیاط میدادم وسفارش به اضافه نگه داشتن درز برای روزای چاق شدن،میکردم تبدیل به این شد که بجای اینکه لباسو اندازه خودم کنم خودمو اندازه لباس کردم و ازبس موقع پیاده روی با هندز فری به صحبت های استاد گوش دادم و این شد یه عادت که بیام مواقع بیکاری از کتاب‌های صوتی استفاده کنم، وتواین اثنا بدون اینکه ،رژیم بگیرم یا ورزش خاصی انجام بدم، تو فاصله حدود 3/5ماه،بخدای بزرگ که 10 کیلو فیکس کم کردم واینقدر زندگیم رنگ و بوی نابی گرفته وروحیه بالایی گرفتم که خودمو نه یکبار بلکه هزاران بار مدیون استادمون جناب رضا عطار روشن میدونم اصلا باور نکردنی، بخدا باورم نمیشه، و خلاصه اینکه اگه بخوام از اضافه وزن وتناسب بگم، دلم پره،. ولی حالا که حالم خوبه وشکر خدا هر بامداد ریه هامو پر اکسیژن میکنم، داروهامو کم کردم، راه رفتنم راحت‌تر شده، نشستن وپا شدنم همینجور، خلاصه خوش عالیست عالم خوش اندامی،،، اگر نشود موی دماغ ما شخص مُغرِضی،،،،،، سلامتی جاودان،خوشی بی حدو اندازه، جیبای پر پول، لذت بردن با عزیزانتون، ورسیدن به تناسب اندام با قدرت ذهنتون رو با تمام وجود از بزرگ خدای مهربون میخوام،،، من باید، من می‌توانم، من حتما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار M.s
      ۱۳۹۸/۰۸/۰۸ ۰۸:۵۷
      مدت عضویت: 2573 روز
      امتیاز کاربر: 3738 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 645 کلمه

      سلام استاد عزیزومهربان
      خدارو شاکرم که بااشمااشناشدم
      من در هر دوره ای ازاساتیددیگه هم شرکت کردم بازم ته دلم یه ذره شک داشتم اما حرفای شما انقدر به دلم میشینه و ایمان دارم که اتفاقات خوب در راهه و خدا منو انتخاب کرده که لاغربشم و یه زندگی ناب بسازم براخودم
      تمرین اول جلسه هفتم:
      همیشه احساس بدی به چاقی داشتم حتی زمانیکه خیلی خوش اندام بودمم یه دنیاترس از چاقی داشتم چاقی اعتماد به نفسمو ازم گرفته
      حس میکنم همه نگاه به هیکلم که میکنن دلشون نمیخواد بامن ارتباط بگیرن
      هر لقمه که میخورم حس میکنم اطرافیان دارن نگاه میکنن که چقدر میخورم ومسخرم میکنند
      احساس میکنم پرخوری پوستمم خراب کرده
      پادردمیشم
      کمردرد میشم بخاطر چاقی
      همه جا حرف چاقیمو میزنن
      احساس ناتوانی شدید دارم
      همیشه بخاطر پرخوری وگوش دادن به هوای نفسم خودمو سرزنش میکنم و حس میکنم خدا ازم ناراضی میشه وقتی پرخوری میکنم
      هم غذا میخورم هم حالم بده که خوردم
      حس میکنم همسرم ازم دورمیشه وقتی چاق میشم
      هرروز خودمو چاقتر میبینم
      و…..تا بی نهایت چیزی هست که بنویسم اما بریم سر تمرین لذت بخش
      تمرین دوم جلسه هفتم:
      با لاغرشدن زندگی شیرین میشود ?
      عاشق خودم میشم
      اعتمادبه نفسم میره تا اسمون
      پرجنب وجوش و سرحال
      ادم بااعصاب مهربان
      احساس توانایی به اوجش میرسه
      حس وحال خوب دائمی
      جلو اینه میرم وساعتها خودمو نگاه میکنم وکیف میکنم
      تو هرمغازه ای دلم خواست میرمو هرچی دلم خواست میخرم
      حتی لباسای تک سایزی که بخاطر تک سایز شدنشون خیلی تخفیف خوردنم میخرم ?
      دیگه خجالت نمیکشم جلو همسرم بشینم یا درازبکشم
      هرلباس تنگی که دلم بخواد میپوشم
      لباسای نیم تنه که همیشه محروم بودم ازش وحسرت میخوردم را میپوشم
      پوست صورتم مث ایینه شده
      حتی رویش موهامم بهترشده
      ریزش موهامم بهترشده
      دیگه پادرد نمیشم
      زانودردنمیشم
      کمرم دردنمیگیره
      هیچ مریضی سراغم نمیاد
      تو پله ها بدو بدو میرم بدون اینکه نفسم بند بیا‌د
      هرروز باعشق و علاقه میرم ورزش و حالشو میبرم
      اصلا دلم میخواد هرروز برم استخر
      دلم میخواد هررنگی که دوست دارم بخرم وبپوشم
      باهرکسی که بیرون نیرم افتخارمیکنه به بودن من همراهش
      دیگه خونه مادرشوهرم که میرم لباسای گشادکه معلوم نشه من چاقمو نمیپوشم یه عالمه لباس خوشکل و رنگارنگ‌ میپوشم
      دیگه هرچادری دوست دارم میخرم بدون ترس از چاق نشون دادنم
      دیگه درکنارهمسرم که میریم بیرون حس خوبی دارم و قدمامو محکم برمیدارم
      شبا که میخوام بخوابم فقط حس خوب دارم وبه برنامه ی کاری فردام فکر میکنم نه به اینکه چی بخورم فرداصب
      هرجامیرم هرکسی هرچی تعارف میکنه میگم میل ندارم
      همیشه تو مهمونایی که سلف سرویس بوده و رفتیم ادمای متناسبو دیدم که دوتا تیکه از هرچیزی میچینن گوشه ی بشقاب ومیرن میخورن همیشه ارزو داشتم که منم اینطورباشم ومطمئنم همینطوری میشم
      همیشه حس میکنم ادمای باکلاس کم چیزی میخورن
      دیگه اگه کل شیرینی فروشی را بیارن بایه عالمه کیک وسیرینی من فقط به اندازه ی نیازم میخورم ودیگه هیچی تو سرم نمیگه بخور الان تموم میشه و…..
      دیگه وقتای فراغتم ی دمنوش درست میکنم و با یه حس خوب میخورم نه اینکه میان وعده هامو برم غذابخورم
      اصلا دیگه فکر غذا تو سرم نمیاد که پر از خیالبافی بشم
      هرجابرم که جاتنگ باشه میگن تو بیا که لاغری اینجاجات میشه
      دیگه براهرلقمه ای که میخورم استرس چاق شدن ندارم
      حتی غذایی رو که میریزم تو بشقابمم نمیتونم تااخرش بخورم
      دیگه تمام چیزایی که باعث چاق شدنم شده بود رو بطور ناخوداگاه کنارگذاشتم وپراز عادتای خوبم
      صورتم دیگه پف نداره و چاق نیست ولی خشک ولاغرم نیست الان تازه صورتم اندازه شده
      وقتی میرم سرکار و میخوام درس بدم حس بدی ندارم که حالا بچه ها حواسشون به چاقی من نره ونفهمن من چی درس میدم
      هرمراجعی که میبینم لذت میبرن از اینکه من مشاورشون هستم
      دیگه تو ذهنم نمیگم تو چه مشاوری هستی که خودت نمیتونی برای مشکلت راه حل پیدا بکنی
      هروقت برم مدرسه ی پسرم اون باافتخازمیگه این مادر منه
      بالاغرشدنم اطرافیان چاقمم راه درست لاغرشدن را پیدا میکنن
      زندگی میشه گل و بلبل هرچی بخوام بگم حرفام تموم نمیشه
      بقیشو تو دفتر تمرینم مینویسم که دوستانم اذیت نشن
      استاد عزیزم خیلی خوبین شما خیلی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه
      ۱۳۹۸/۰۸/۰۶ ۱۰:۰۲
      مدت عضویت: 2579 روز
      امتیاز کاربر: 734 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 658 کلمه

      سلام خداقوت خداروشکر که بامسیر لاغری اشناشدم وتونستم قسمت هفتم روهم چند بارگوش بدم واقعا هرچه جلوتر میروم مطالب عالیتر وفوق العاده تر میشن واراده روبرای جذب بیشتر ودقت در عملکرد دقیق تر برای رسیدن به سلامتی ومتناسب شدن روبیشترمیکنه
      استاد گرامی این فایلتون هم مثل فایلهاد دیگه نه تنها مهمه بلکه عالیه چقدر صحبتهاتون بر عمق دل مینشینه وحرفهای جسم وذهن مارو کامل بیان میکنه با گوش دادن به این قسمت دلم گرمتر ومحکمتر شد وعزمم برا ادامه راه بیشتر حدود سه ماهه که باسایتتون اشنا شدم اوایل فقط گوش میدادم وتمریناتو انجام میدادم چون به نتیجه فوری نرسیده بودم کمی تردید کردم بااینکه دوسایز کم کردم ولی نتونسته بودم مثل بعضی همراهان لاغریکه درمدت کوتاهی مقدار قابل توجهی وزن کم کرده بودن باشم ناراحت بودم که چرا من به این حد نرسیدم بااینکه زیاد توضیح داده بودید افراد مختلف بسته به دقت عملکردشون به حرفهای شما نتایج متفاوتی میگیرند
      وقتی در این فایل توضیح دادیدکه زمان رابرای لاغرشدن کناربگذارید لاغر شدن یک پروسه زمان براست مصمم تر شدم که راه لاغری رو محکم تر ادامه بدم
      تمرین چقدر ازچاقی خودتان احساس بد دارید:
      اول چیزی که میبینی وضع ظاهری نامتناسب هست بعدپیدانکردن لباس مناسب وزیبا ومتناسب باسایز بدن
      عدم پوشیدن رنگهای شادوروشن
      سخت برخواست ونشست کردن
      براحتی ازپله ها بالا وپایین نرفتن
      درورزشگاه نمی تونم همه حرکات ورزشی رو انجام بدم
      هنگام راه رفتن یا پیاده روی خیلی نمیتونم تند حرکت کنم
      سریع نبودن در انجام کارها
      نفس نفس افتادن به هنگام انجام کارها یاپیاده روی
      خیلی سخت سوار یا پیاده شدن از ماشین بخصوص وسایل حمل ونقل عمومی
      فضای زیادی برای نشستن یا خوابیدن لازم است
      بیماریهایی که دراثرچاقی بوجود اومده وباعث خوردن داروهای خاص ومراقبتهایی است که خود وخانواده رادرگیر ونگران میکند
      خواب راحتم هم کمتر میشه
      حوصله رفتن به مهمونی تفریح ودور همی کمتر میشه
      خیلی نمی خوام دیده بشم
      ازدیدن اندامهای متناسب احساس بدی نسبت به اندام نامتناسب خودم درمن بوجود میاد که چراخودم اینطور نیستم
      تمرین:لاغری چه مزیتهایی برای شما به ارمغان دارد:
      اگر لاغر باشم خیلی راحت وسبک بلند میشم ومیشینم وراحت میتونم روی زمین بشینم دراز بکشم پاهامو جمع ودرازکنم بانوه ام دویدن وغلطیدن وپریدن بازی کنم روی
      روی مبل جمع وجور بشینم
      هنگام پیاده روی تندوسریع قدم بردارم
      هنگام سوار شدن وپیاده شدن ازماشین خیلی راحت وبدون اذیت شدن باشم
      وقتی روی صندلی ماشین میشینم راحت کمربند ایمنی رو میبندم وسطح بدنم جلوترنیست
      درکلاس درس بین دانشجوها میتونم راحت راه برم وبرکارهاشون نظاره گر باشم بدون اینکه نگران باشم اگه بلند بشم انها موقع دیدن جسم من چی میگن
      هنگام لاغر بودن همه بیشتر حرفهاونظراتمو قبول دارن چون میبینن اول برا خودم وسلامتیم ارزش قایل بودم
      میتونم لباسهای زیبا وجذاب بارنگهای روشن ودلخواهم بپوشم ودرمهمانیهابااعتماد به نفس عالی خیلی شیک تر وموردتوجه بیشتر شرکت کنم
      ازسلامتی بیشتری برخورداربشم
      درورزشگاه همه حرکات روبه راحتی وبالذت انجام بدم
      میتونم طبیعت گردی وبالارفتن ازارتفاعات وبالاوپایین رفتن ازپله هاروبراحتی انجام بدم
      براخریدپارچه ولباس مشکل نداشته باشم پارچه بامتراژ زیادم لازم ندارم
      همیشه بانشاط وباحوصله کارهای روزمره زندگیمو انجامبدم
      بادیدن افرادمتناسب ومقایسه باخودم دچار دپرس وناراحتی ازخودم نشم
      بازجر غذانخورم وبعدازخوردن دچارعذاب وجدان نشم
      دیگرنیازبه پوشیدن لباسهای گشاد برای پنهان شدن جسم نامتناسب نیست
      ازهمه چیز به مقدارلازم وبه موقع بخورم
      قطعا بااندام متناسب وپوشیدن لباسهای مناسب اندام شیک پوش ترشده ومورد توجه واحترام بیشتری میشویم
      ورمهای بدن هم خوابیده شده سایز کفشم هم کمتر میشه
      پاهام سبکتر میشه ودیگه روی زمین به سختی حرکت نمیکنه پس برا خرید هواخوری مهمونی صبح زودپیاده روی کردن رفتن به تفریح وطبیعت ومسافرت بیشتر اقدام میکنم
      کمتر اطرافیان وعزیزانم رادرگیر مشکلات اضافه وزنم میکنم وکمتر نگران حالم میشن
      باامید به لطف خدا که دراین مسیر قرار گرفتم وراهنماییهاودرسهای عالی شما استادبزرگوار امیدوارم خیلی دقیق به اموزشهای شما استاد گرامی عمل کنم وبزودی نتایج عالی درمسیر لاغر شدن وداشتن اندام متناسبم بدست بیارم به امید خدا من میتوانم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عالیه هاشمی
      ۱۳۹۸/۰۷/۲۵ ۲۲:۰۴
      مدت عضویت: 2616 روز
      امتیاز کاربر: 6475 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 992 کلمه

      قسمت آخر تمرین جلسه هفتم

      سلام خدمت دوستان تناسب فکری عزیز و استاد گرامی

      مزیت های لاغری ( داستان لاغری من)
      من الان دوسال است که از طریق لاغری با ذهن لاغر شده ام و به وزن ایده آلم یعنی ۶۰ کیلو گرم رسیده ام
      خوشحالم شادم هر صبح که از خواب بیدار میشوم و خودم رو توی آیینه میبینم لذت میبرم و خدارو شکر میکنم
      پوستم هر روز جوانتر و زیباتر میشود
      هر روز باشگاه میروم و از ورزش کردن لذت میبرم بدنم سفت و ورزیده شده هیکلم بسیار زیبا شده
      هر کس تو باشگاه من رو می بینه فکر میکنه مربی بدنسازی هستم
      بدن سالم و سلامتی دارم زانودردم کاملا خوب شده .ضعف و کم خونیم کاملا خوب شده .معده دردم کاملا خوب شده و یک بدن سالم و شاداب دارم و بسیار پر انرژی هستم
      هر مهمانی و عروسی و مراسمی باشه من بهترین و زیباترین و شادترین لباسها رو می پوشم و تو مجلس مثل الماس میدرخشم و همه از زیبایی من به وجد می آیند شوهرم به من افتخار میکنه پسرم به من افتخار میکنه
      دامن کوتاه رو که خیلی دوست دارم می پوشم و چقدر روی تنم زیباست وپاهام رو زیباتر نشون میده
      دیروز رفتم خرید و یک پیراهن مجلسی زیبا سایز ۳۸ رو برداشتم رفتم اتاق پرو و به راحتی پوشیدم اندازم بود خودم رو تو آینه نگاه کردم واااااای چقدر زیبا شده بودم پیراهنی که انتخاب کردم قرمز رنگ بود و کوتاه تا بالای زانو چقدر زیباست تو تنم، مثل عروسک شدم چقدر پاهایم خوش فرم و زیبا شده
      خودم از زیباییم به وجد آمدم و تو آینه به خودم نگاه کردم و گفتم عالیه تو زیباترین و خوش هیکل ترین زن دنیایی❤
      هفته دو سه شب میریم پارک دوچرخه سواری، من شوهر و پسرم دوچرخه سواری میکنیم چقدر من دوچرخه سواری رو ‌دوست دارم روی دوچرخه احساس سبکی میکنم احساس آزادی احساس لذت وقتی دوچرخه میزنم بادی که تو موهایم میپیچه و صورتم رو نوازش میده منو به اوج لذت و شادی میبره

      اعتماد به نفسم عالی شده دیگه از هیچ چیز و هیچ کس خجالت نمی کشم به خودم می‌بالم و افتخار میکنم
      هفته ای یکی دوبار میرم استخر با اعتماد بنفس کامل مایوهای جدید و زیبا می پوشم و با لذت شنا میکنم من شناگر حرفه ای هستم روی آب می خوابم و به سقف استخر نگاه میکنم چقدر سقفش بزرگ و بلنده بوی کلر آب رو حس میکنم همه در حال شادی خنده و آب بازی هستن صداشون داره تو گوشم می پیچه چه حس آرامش دلپذیری داره روی آب خوابیدن ، یکی از دوستام داره از کنارم رد میشه و بهم میگه عالیه تو چقدر راحت میتونی رو آب بخوابی آرام آرام دست و پاهام رو تکون میدم و به کنار استخر میرم و میرم لب استخر و شیرجه میزنم تو استخر الان زیر آبم چقدر قشنگه چه حس خوبیه کف استخر میشینم و به پاهای بچه ها که دارن شنا میکنن نگاه میکنم خیلی صحنه قشنگیه تمام وجودم شعف و شادی و لذت شده داره کم کم نفس کم میارم سریع شنا میکنم و به سطح آب میام چه تجربه زیبایی بود?❤❤

      من عاشق پیاده روی هستم هر روز میرم پیاده روی و در حین پیاده روی فایلهای پیاده روی استاد رو گوش میدم و لذت میبرم ❤
      دوره آرایشگری رفتم و واسه خودم کار میکنم مشتریان فراوانی دارم تو کارم موفق هستم و تو شهرمون جزئ موفق ترین و خبره ترین آرایشگران هستم از حرفه ام درآمد عالی دارم سالی دو الی سه بار سفر خارج از کشور میرم و لباسهای زیبا می پوشم و لذت میبرم
      مدام شاد و خوشحالم دیگه به خاطر چاقی عصبی نیستم روابطم با شوهرم عالی هستش و عاشق هم هستیم
      آموزش رانندگی رفتم و به راحتی و آسونی رانندگی میکنم راننده ماهری هستم صبح امروز میخواستم برم با خواهرم خرید آماده شدم سوئیچ رو برداشتم و رفتم سراغ ماشینم دزدگیرشو زدم و سوار شدم سوئیچ رو چرخاندم و ماشینو روشن کردم و دنده عقب زدم از پارکینگ آمدم بیرون چقدر رو صندلیه ماشین کوچولو هستم به راحتی پام به ترمز و کلاچ می رسه و اصلا به فرمون نمیچسپم و تو صندلی نمیتپم?
      صندلی آزاده و مثل یک خانوم شیک تو ماشین می شینم و خیلی راحت رانندگی میکنم همون طور که رانندگی میکردم و میرفتم دنبال خواهرم تو راه به خانومای دیگه که رانندگی میکردن نگاه میکردم و با خودم می گفتم چقدر من دوست داشتم مثل شماها رانندگی کنم و الان به آرزوم رسیدم چقدر رانندگی لذت بخشه به آدم احساس قدرت میده رانندگی رو هم مثل لاغری با ذهن خیلی خوب و عالی یاد گرفتم و تمرین کردم و الان دارم عالی رانندگی میکنم همون طور که لاغری رو یاد گرفتم و الان لاغر و خوش هیکل شدم ?
      به خونه مامانم اینا رسیدم خواهرم سوار ماشین شد و با هم رفتیم خرید چقدر به دوتامون خوش گذشت هر لباسی که دوست داشتم خریدم همه لباسها به تنم زیبا بود و با یک خاطره خوش و زیبا به خونه برگشتم

      چند روز پیش رفتیم پارک و من سوار تاپ شدم چقدر کیف کردم میرفتم بالای بالا و می آمدم پایین موهایم از زیر شالم ریخته بود بیرون و توی باد حرکت میکرد و تو صورتم می ریخت حس کودکیم برام زنده شد چه حس زیبایی سالها بود این حس و نچشیده بودم از ته دل می خندیدم و شادی میکردم
      صبحهای جمعه با دوستای خانوادگیمون میریم کوهنوردی و من جلوتر از همه مثل قرقی از کوه میرم بالا از بالای کوه چقدر شهر کوچیکه آدما مثل مورچه هستن چقدر شهر زیباست باد میوزه و من بوی چمن رطوبت گرفته رو در صبح حس میکنم بوی رطوبت خاک رو حس میکنم اینجا بوی شمال میاد بوی کوههای دو هزار کنار شهر شهسوار
      البته اونجا خیلی قشنگه من عاشق کوهای دو هزار هستم
      نسیم ملایمی میوزه و صورتم رو نوازش میده و من با قدرت از بالای کوه فریاد میزنم خدایااااااااااااااا شکرررررررررت

      خیلی خیالپردازی کردم? ولی واقعا لذت بردم و همه اون چیزایی رو که گفتم حس کردم یک حسی که انگار تجربشون کردم چقدر لذت بخش بود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عالیه هاشمی
      ۱۳۹۸/۰۷/۲۵ ۱۴:۴۵
      مدت عضویت: 2616 روز
      امتیاز کاربر: 6475 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 317 کلمه

      با سلام خدمت استاد عزیزم
      ادامه تمرین جلسه هفتم
      من طبق گفته استاد رفتم جلو آینه خودم رو با دقت نگاه کردم گفتم جسم عزیزم من تو رو همین طور که هستی دوستت دارم تو همونی که با افکار و باورهام ساختم پس تو مقصر نیستی هر چه هستی و هر جور هستی دستکار افکارم هستی پس من تو رو دوست دارم و میپذیرمت ازت عذر میخوام و سر تا پایت را غرق بوسه میکنم تو از منی و من از تو ،ما از هم جدا نیستیم یکی هستیم من با افکار چاق کننده ام تورو چاق کردم و مسولیت تو رو میپذیرم بهت قول میدم و تعهد میدم که با افکار لاغر کننده ای که داره روز به روز در ذهنم قوی و قویتر میشه تو رو لاغر و زیبا میکنم
      اینو بهت قول میدم و میدونم تو هم با اشتیاق همراه من خواهی بود ودر کنار من برای متناسب شدن به من کمک میکنی ازت ممنونم
      من به تو افتخار میکنم چون تو نماد عالیه هستی روح من در تو متجلی شده پس تو برای من خیلی ارزشمندی ومن به تو احترام می زارم و با تمام وجودم دوستت دارم
      تو دوست و همراه همیشگی من هستی از بدو تولد تا لحظه مرگ پس هیچ چیز و هیچ کس برای من با ارزش تر از تو نیست و در پناه خدای مهربانم روزها و سالهای زیادی رو در کنار هم با سلامتی و تناسب و زیبایی و شادی و آرامش سپری خواهیم کردو تنها در لحظه مرگ هست که من از تو جدا خواهم شد با تو وداع خواهم کردو تو رو به خاک میسپارم روحم با شادی و اشتیاق نزد خدای مهربان و عزیزم بر میگرده ❤❤❤❤❤ تو نعمتی هستی که خدا در صحت و سلامت کامل به من داده و من قدر این نعمت عزیز رو میدونم و برام با ارزش ترین نعمت الهی هستش و دوستش دارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم