۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
به نام خداوند جان و دل
زهرا آقچه لو هستم و من از وقتی کودک بودم اضافه وزن داشتم مادرم همیشه میگفت که تو وقتی دنیا هم آمدی شکم داشتی خب بخاطر اضافه وزن وقتی به سن بلوغ رسیدم سینه هام رشد زیادی داشتند بنابراین مادرم هی میگفتم که تو شبیه عمه ات هستی و مادربزرگت آنها هم سینه های بزرگی داشتند و این باور باعث شد که رشد بی رویه از سینه داشته باشم و چاقی هم هرچی بزرگتر بیشتر
دلایل چاقی من از جمله این بود که چاقی ارثی هست دوم بعد ازدواج آدمها چاق میشوند و این باعث چاقی بی رویه ی من شد خوردن کربن هیدرات و ورزش نکردن وباور این جمله که لاغری سخت هست و آدم کیلو کیلو وزن اضافه میکنه ولی قطره قطره کم میکنه و این ها همه باعث چاقی من شد و خاطرات دارم از گرفتن دیسک کمر و گردن به خاطر اضافه وزن تا نپوشیدن لباس های دلخواه و رنگ های مورد علاقه و….. دیگران تمسخر میکردن اعتماد به نفس پایین داشتم و دارم و یک ذره اضافه وزنم بیشتر میشه دوباره خود خوری و سرزنش و سرکوب خودم شروع میشه و میگم باز هم نتونستی رژیمتو رعایت کنی و این حرفها خدا را سپاسگزارم که با پیج شما آشنا شدم و در ابن مسیر زیبا قدم برمیدارم خدایا شکرت
حسم بهتون عالیه و مطمئنم خیلی لاغر میشم
salam b hame doostan
ba tashakor az khodaye bozorg k hamishe havamo dashte
man az vaghti 16-17 salam bood shooro b chagh shodan kardam chon estres konkoor va dargiri fekri dashtam va kolan har zaman k dargir chizi misham porkhori mikonam va ye joorayi khordan ro baraye aroom shodan fekram estefade mikonam
alaan 20 kiloo ezafe vazn daram ba ravesh haye mokhtalef kahesh vazn dashtam ama baz b donbal estresss va dargigri fekri chagh misham
az bachegi bavarayii k az mohit gereftam in bood k adamaye chagh ghashangtaran va banamaktaran
adamaye laghar k hichvaght meyl b ghaza nadaran adamaye hoosele sarbar va doostnadashtanii hastan ,admaye chagh mehraboontaran , baraye dashtan andam khoob hamishe bayad rejim gereft va ya daeman bayad dar hal faaliyat fiziki bashi
azyatayi k shodam in bood k az taraf atrafiyan ba onvan hayi mesle gonde boodan movajeh mishodam va az khodam badam miyoomad , hes mikardam adama b adamaye zarif bishtar ahmiyat midan va bozorgtarin moshkel inja bood k enghad hal badi peyda mikonam k dar baghye zaminehaye zendegim mesl daramad va ya ravabet dochar moshkel misham enghad k zehnam b ham mirize
به نام الله هدایتگرم
با سلام و احترام خدمت شما استاد عزیز
سلام به دوستان همراه در مسیر رسیدن به هدف
یادمه وقتی خیلی بچه بودم بابای من به خاطر لاغری بیش از حدم همیشه منو مسخره میکرد
وقتی تو خونه راه میرفتم و خیلی بچه بودم با خنده میگفت این چوب کبریت میخواد یه روز یه خانم کامل بشه ای بابا تو چرا آنقدر لاغری …
سیخ جارو و…مترسک….و کلی تمسخر ….
واین باور در من شکل گرفت که اگه لاغر باشم همه منو مسخره میکنن شاید به همین خاطر بود که بعدها من یه بیماری پوستی گرفتم و دکتر بهم کلی داروهای ویتامین و تقویتی میداد که بیماری درمان بشه به لطف خدا بیماری درمان شد ولی بعدها من رفته رفته چاق شدم از وقتی ده یازده سالم بود چاقی شروع شد بارها و بارها من تلاش کردم برای لاغری ولی هر بار بینتیجه بود والان من حدود 20 کیلو اضافه وزن دارم البته اندام من خیلی بدشکل نیست ولی اگه وزنم کم بشه صد البته که خیلی خوب میشه من باور ندارم بتونم لاغر بشم و دقیقا مشکل همین جاست امیدوارم برسه روزی که اندام من عالی باشه
اینم بگم که الان وقتی عکسهای بچه گی مو میبینم به این نتیجه میرسیم که من اون زمان اصلا لاغر نبودم ولی نمیدونم چرا بالای من این همه از لاغری من میگفت من اندامم عالی بود ولی باب میل پدرم نبود …
به امید رسیدن به تناسب اندام
شاد باشید در پناه حق
سلام وقتتون بخیر
سوال:چرا چاق هستم؟ ۱۳_۱۲ سالم که بود قد بلند و و هیکل بسیار رو فرمی داشتم خیلی وقتا همه بهم میگفتن ک چقد خوش اندامی ولی مواظب باش چاق نشی!
احساس میکنم همین مواظب باش چاق نشی ک بهم میگفتن ترس از چاق شدنو توی وجودم انداخت
اونموقع ها توی سلف مدرسه ساندویچ میاوردن برای فروش از اونجایی ک همیشه شکمو بودم هر روز ساندویچ میخوردم خودم فک میکردم دلیل چاقیم ساندویچ خوردن های ۱۳ سالگیمه
بعد از اون از ۵۰ رسیدم به ۶۰ و همینجور تا پایان مدرسه ۶۵ کیلو بودم
وارد رابطه شدم بعد از اون و بخاطر بیرون رفتن های مکرر باز فست فود خوردن شروع شد
خوردن تنقلات و..
۱۹ سالم ک بود کارمو شروع کردم و کارم بدون فعالیت بود پشت میز باید مینشستم تایم زیادی از روز و از اونجایی ک شنیده بودم راننده ها و اونایی ک پشت میز کارشون و تحرک ندارن چاق میشن
و زمان زیادی بیرون از خونه بودم و نهار و شام رو بیرون و از غذاهای آماده و فست فود استفاده میکردم دلیل بر این شد ک چاق تر و چاقتر بشم
بعد از ازدواجم با باور و عقیده غلطی ک اطرافیان میگفتن بعد ازدواج آدم چاق میشه باز چاقتر شدم
البته این وسط مشکلات هورمونی هم داشتم ک بی تاثیر نبود الان در حال حاظر ۸۸ کیلو وزنمه بارها تصمیم گرفتم رژیم بگیرم ولی وقتی به برنامه رژیم نگاه میکردم میدیدم حتی مقداری ک توی رژیم ها نوشته شده بیشتر از غذایی هست ک در حالت عادی مصرف میکنم ولی با اولین روزی ک رژیم رو میگرفتم ولع خوردن و ضعف کردن و سر درد شروع میشد و حتی بیشتر از مقدار مصرفی روزانه غذا میخوردم
باشگاه هم که میرفتم وزنم بیشتر میشد حتی آخرین بار ک دو ماه گذشته بود باشگاه رفتم ۸۵ کیلو بودم و در انتها به ۸۸ رسیدم
خاطرات از چاقی: قطعا منم خاطره شیرین و خوشایندی از چاقی ندارم
ولی بدترین اتفاقی ک برای یه دختر میتونه پیش بیاد اینه ک بخاطر چاقی به هیچ عنوان دلش نخواد لباس عروس بپوشه و مراسم عروسی بگیره
من به هیچ وجه نتونستم با ترسم کنار بیام و مراسم بگیرم
حتی تمام عکس ها و فیلم های نامزدیم رو پاک کردم
خواهرم چند وقت پیش عکس های نامزدیمون نشون میداد حتی دلم نمیخواست ببینم و اینقد واکنشم نسبت بهشون بد بود ک همه جا خوردن
از عکس قدی گرفتن کنار دوستانم بدم میاد چون اصلا خودمو دوس ندارم و اعتماد بنفس اینو ندارم ک خودمو ببینم
از خودم توی آینه خجالت میکشم
لباس هام همیشه گشاد و تیره هستند
بارها شده بخاطر چاقی مورد تمسخر قرار گرفتم و ناراحت شدم
با همه دلایلی ک برای چاقیم نوشتم احساس میکنم یه جور تلقین بودند چون وقتی به بشقاب غذام نگاه میکنم یا وعده های مصرفی در طول روز احساس میکنم ک وعده هام واقعا به اندازه هستند و هیچ پرخوری صورت نمیگیره ولی یه جایی ته ذهنم انگار میخوام این دلیل هارو داشته باشم ک بخاطر این ها چاق شدم
چاق بودن مشکلات خیلی زیادی هم به همراه داشته ک دردناک ترینشون خارپاشنه بود ک واقعا درد آور و زجر آور بود برام کمر درد گردن درد و پا درد عمده مشکلات بود
در کنار اونها بخاطر مشکلات هورمونی مرتب باید زیر نظر دکتر زنان باشم ک بتونم سلامت ماهانه بدنم حفظ کنم
مشکلات دیگه ای مثل لباس خریدن هم هست و مشکل بعدی ک دارم عدم حضورم توی جامعه
به حدی ک اعتماد به نفس ازم گرفته شد و دیگ نتونستم سر کار برم
احساس میکنم خیلی چاقم و موجب تمسخر دیگران میشه این قضیه پس کلا قید کار ۸ سالمو زدم
از حضور تو مراسم ها و مهمونی ها پرهیز میکنم چون نمیتونم خوش لباس ظاهر بشم .
امیدوارم بتونم با اگاه کردن ذهنم تناسب اندامی ک آرزوشو دارم به دست بیارم
ممنونم از دوره خوبتون
درود بر شما بانوی زیبا و ارزشمند .
می خواستم از قسمت کاربری دیدگاه های نوشته شده ی خودم در سایت رو مرور کنم که به صورت کاملا اتفاقی دیدگاه شما رو خوندم .
حضور من در سایت خیلی بیشتر از شما نیست ، اما به عنوان کسی که با قوانین جذب و ذهن آگاهی تا حدی آشنایی داره و در موارد متعددی نتیجه های فوق العاده گرفته ، می تونم به شما اطمینان خاطر بدم که در مسیر کاملا درستی قدم گذاشتید. تنها کاری که باید انجام بدید استمرار در این مسیر هست . چون هر گامی که در این راه برمی دارید با آگاهی های جدید و ارزشمندی که پیدا می کنید شما رو خیلی آروم بدون اینکه متوجه بشید به سمت تناسب اندام سوق میده .
اما جدا از تمام اینها باید بدونید که شما جدای از هر چیزی ، انسان ارزشمندی هستید . شما دوست داشتنی و قابل احترام هستید . شما توانمند هستید و این خصوصیات متعلق به شماست . باور داشته باشید و به خودتون مهر بورزید و با جسم تون آشتی کنید.
مهم ترین گام برای رسیدن به تناسب اندام از طریق لاغری با ذهن آشتی با خودمون و دوست داشتن خودمون هست و شما گام اول رو با حضور در سایت و نوشتن دیدگاه تون برداشتید.
جلوی آینه بایستید ، خودتون رو در آغوش بگیرید ، به خودتون لبخند بزنید ، خودتون رو آراسته کنید ، لباس های زیبا و رنگ شاد تهیه کنید و بپوشید و با خودتون و زهرای متناسب درون تون آشتی کنید. چون این زهرای متناسب مشتاقانه منتظره که در رو به روش باز کنید تا خودش رو بهتون نشون بده . دوست داشتن و احترام به خود و احساسی که شما به خودتون دارید در ایجاد نتایج فوق العاده برای شما بسیار زیاد موثره . 😊🫂🌈💖
فکر کنید که قراره براتون مهمون بیاد ، چی کار می کنید؟ اول خونه رو تمیز می کنید ، خودتون رو آراسته می کنید ، لباس تمیز می پوشید ، پس چرا این کار رو برای خودتون نمی کنید ؟ مگه کسی مهمتر از شما که در درونش یه زهرای متناسب منتظره وجود داره ؟!🥰💖
احساسات درونی تون رو تغییر بدید بعد از مدتی متوجه میشید که احساسات و رفتار اطرافیان تون هم تغییر میکنه .
و همیشه به یاد داشته باشید خدا هم که باشید دیگران همیشه چیزی برای ایراد گرفتن از شما پیدا می کنند. 😌
این حرف ها رو کسی می زنه که تمام آنچه شما تجربه کردید رو تجربه کرده. من الان سه ماهه که در این مسیر هستم، حال بی نهایت خوبی دارم . لباس هایی که سه ماه پیش برای کارم خرید کردم حداقل هشت تا ده سانت برام گشاد شده بدون اینکه سر سوزنی میزان خوردنم تغییر کنه🤩
به زبان ساده شما در این مسیر معجزه رو تجربه می کنید با قدرت ذهن تون . 💖
شما اینجا و با آموزش های سایت چیزهایی رو تجربه می کنید که بی نهایت بی نظیره.🤩
در نور و آرامش جاری باشید.💖🌈🫂🤲
با عرض سلام خب چرا چاق هستم همه ی ما دلایل مشترکی داریم دلایلی که اطرافیانمون خیلی بهمون گوش زد کردند انقدر تکرارش کرده اند که شده ملکه ی ذهن همه دلیل چاقی من کم تحرکی و زیاد خوردن غذا و ارثی بودن چاقی بین خانواده ی پدریم و ورزش و پیاده روی نکردن علاقه مند بودن به شیرینی جات بود از چه سنی چاقی من شروع شد از 11 سالگی چاقی من شروع شد یک روز به خیاطی رفتیم زنی که داشت خیاطی میکرد خیلی چاق بود و شکم داشت از مادرم پرسیدم چرا انقدر چاقه مادرم بهم گفت خیاطا چون خیلی روی صندلی میشینند همه ی چربی هاشون داخل شکمشون جمع میشه و چاق میشند از وقتی که مادرم اون حرف رو به من زد خیلی درموردش فکر میکردم چون من خودم برای درس خواندن روی صندلی می نشستم فکر میکردم حتما من هم چاق میشم از ان روز به بعد چاقی من شروع شد و هر روز بیشتر چاق میشدم خاطرات من از چاقی من خاطرات خیلی بدی از چاقی دارم که حتی وقتی بهش فکر میکنم خیلی ناراحت و ناامید میشم من سابقه ی 6 سال چاقی رو دارم و چون بیشتر زندگیمو در مدرسه گذراندم بیشتر خاطراتم مربوط به مدرسه است وقتی به 12 سالگی رسیدم خیلی چاق شده بودم یادم میاد وقتی معلم ورزشمون گفت که بیایید قد و وزنتونو بگیرم من به هر بهانی از دستش فرار میکردم از اینکه دوستام وزن منو ببینند خیلی خجالت میکشیدم و به همین دلیل هم از اون زمان تا الان هر وقت کلمه ی وزن را می شنوم حالم خیلی بد میشه اکثر دخترا به دلیل چاقی ام باهام بازی نمیکردن و حتی باهام حرفم نمی زدن در خانواده هم دختر خاله هام همش از من دوری میکردن و هیچ وقت با من حرف نمیزدن و الانم این طوره مشکلاتی که چاقی در زندگی من ایجاد کرده دیگران حتی مادرم منو بابت چاقی ام تحقیرم میکرد اما خانواده ی پدریم چون چاق بودند من را درک میکردن اما با وجود اونا باز هم احساس خوبی از چاقی ام نداشتم هر روز خودمو تحقیر می کردم چرا بقیه انقدر لاغرن اما من چاقم وقتی به جلوی ایینه می رفتم اولین چیزی که بهش نگاه میکردم اندامه چاقم بود حالم بهم میخورد همیشه حسرت پوشیدن لباس هایی را که دوست دارم اما نمیتونم ان هارا بپوشم را دارم اینکه وزنم از مادرم بیشتر است خیلی ناراحتم میکند او 30 سال از من بزرگتره اما من در همین سن 17 سالگیم وزنم از او بیشتره همیشه لباس گشاد می پوشم که نکنه اندام چاقم خیلی دیده بشه با وجود فکرایی مثل لباس گشادم و منو بزرگتر نشون بده و از همین سن به چشم یه زن به من نگاه کنند خیلی اذیتم میکنه وقتی به بازار میرم از شدت خجالت سرم رو بلند نمیکنم و دوست ندارم هیچ وقت از خونه بیرون برم اعتماد به نفسم زیر صفره و هیچ وقت اعتماد به نفسی نداشتم واقعا تمام تلاشمو میکنم تا به وزن ایده الم برسم و بدون اینکه حتی به حرف مردم توجهی کنم با خیالی راحت به زندگی ام ادامه بدم و این خاطرات بد را در دانشگاه نداشته باشم انشالله به امید پروردگارم به ارزوی همیشگیم میرسم به امید متناسب شدن با تمام قدرت ادامه میدم مرسی که دیدگاه من را مطالعه کردی موفق باشی
سلام و درود
از اینکه در مسیر شگفتی ساز شدن همراه من هستید خوشحالم 😊
انشاالله نتایج عالی کسب میکند
از اینکه دوستانی در سن کم با این مباحث آشنا می شوند و به این شکل عالی در مسیر تغییر کردن حرکت می کنند لذت می برم.
موفق باشید
منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
سلام خدمت همه دوستان
ما از کودکی تا زمانی که زنده هستیم حرف های زیادی میشنویم و کافیه اون حرف چندین بار تکرار بشه یا از زبان یک فرد مورد اعتماد بشنویم نمونه هم ببینیم که دیگه تمومه. گاهی به صورت کاملا اگاهانه و گاهی بدون این که خودم هم بدونیم در ذهن ما ثبت میشه .و در زمان مناسب خودشو نشون میده برای مثال
من در کودکی خیلی شنیده بودم که دختر وقتی ازدواج میکنه چاق میشه عوض میشه اون موقع سن ازدواج من نبود و فقط این حرف و چندین بار از زن های فامیل شنیده بودم و بدون این که بخوام در ذهن من هک شد و وقتی نامزد کردم و چند بار شنیدم که تغییر کردم جرقه چاقی در من شکل گرفت و برای این که من مانع از این اتفاق بشم با وزن ۵۵ باشگاه ثبت نام کردم تا چاق نشم .
بعد یه مدت باشگاه و ول کردم ول مردن هماهنا دو برابر شدن اشتها من هم همانا و چون نامزد بودم همش در حال رستوران رفتن خوردن فستفود و تنقلات بودیم هر چی من چاق میشدم همسرم که پا به پا من میخورد لاغر تر میشد به زور جیسینگ یکم چاق میشد همین که ول میکرد باز لاغر تر میشد دقیقا عین من اما برعکسش چرا چون در من باوری شگل گرفته بود که ازدواج برابر چاقی ولی در اون باوری شکل گرفته بود که من چاق نمیشم من چرا انقدر زود لاعر میشم هنوز هم به همین شکله و نمیتونه چاق بشه.
رفته رفته پر خوری ،ریزه خواری ،کم تحرکی در حدی بودم که جسبیده بودم به تخت و دستشویی و غذا خوردن نبود از جام بلند نمیشدم .
ازدواج کردیم و من علاقه خاصی به یاد گیری غذا دارم دلم میخواد سفره ام رنگی رنگی باشه نمیدونم دقیق از چند کیلو شدم ۷۹ چون قصد داشتیم بچه دار بشیم شروع کردم به وزن کم کردن و شدم ۶۹ خودم خیلی راضی بودم ولی همون اطرافیانی که صورت چاق من مسخره میکردن حالا شروع به مسخره کردن دماغم کرده بودن که وای صورتت لاغر شده دماغت زده بیرون صورت چاق بهتر بود😑🤐
خلاصه بعد ۹ ماه بارداری از وزن ۶۹ رسیدم به ۹۲ در تی این ۹ ماه هر وقت از اضافه وزنم گله میکردم همه میگفتن شیر میدی لاغر میشی تی دو ماه چون به دخترم شیر میدادم شدم ۸۵ ولی بعد دوماه و قطع شیر دادن شیر خشک شدم ۸۸ ولی رویایی من همون ۶۹ قبل بارداریه و تلاش میکنم تا دوباره برسم به اون چیزی که دوسش دارم و لایقش هستم 💪🏻
چاقی بزرگ ترین ضربه که به ادم میزنه گرفتن اعتماد به نفس ادمه کاری باهات میکنه که خودتو نخوای از خودت بدت بیاد در حالی که تو بارزشی قوی تر از هر چیزی که فکرشو بخوای بکنی هستی چاقی هم اینو میدونه برا همین اول اعتماد به نفس ترو میگیرع .
بعد اختیارتو .حق انتخابتو .سلیقه تو .روحتو .شادی و سلامتی که داری ..
ولی من به مرور تمام چیز های که از دست دادمو برمیگردونم من لایق بهترین هام .
به امید روزی که ۶۹ کیلو شدنمو جشن بگیرم😍
به نام خدا
با سلان خدمت استاد من قبلا این فایلهای رایگان رو دیده بودم و این دومین بار هست دارم میبینم
داستان چاقی من اینطور بودکه من تا دوران ابتدایی یلاغر بودم ولی از اول متوسطه رو به چاقی رفتم وخوش خوراک بودم و میخوردم و از همکلاسیهایم چاقتر بودم ولی خانواده من زیاد به من نمیگفتن رژیم بگیر و من میخوردم و چاق شدم و رسیدم به کنکور ودیگه تحرک نداشتم و نشسته بودم چون کنکور داشتم و بیشتر خودم رو تقویت میکردم و یادمه یه عکسی گرفتم که من پیراهن مردانه دادشم رو پوشیدم تا لاغر به نظر برسم و اعتماد به نفس نداشتم و از خودم خوشم نمیومد ذهنم آرام نبود و وقتی رفتم دانشگاه اونجا دانشجو هارو دیدم خوشتیپ هستن شروع کردم به رژیم و زیا لاغر نمیشدم و تا آخر داشگاه من چاق بودم و برای سر کار رفتن امتحان استخدامی داد یه مانتو جدید خریدم و لی چونرنگش شاد بود و من رو چاق نشون میداد و من نپوشیدمش اصلا و تو دوران سر کارم تو خوابگاه بودم و من مرتب در حال رزیم گرفتن بودم تا ازدواج کردم و هنوز تپل بودم بعدشدوباره رژیم گرفتم لاغر میشدم دوباره چاق میشدم زایمان کردم و بیشترچاق شدم و بعدش گفتن بچه شیر میدی بخور دوباره من چاق شدم و زایمان دوم دوباره بدتر ومنودیگه معروف بودم از رژیم گرفتن دیگه همسرم هم چیزی نمیگفت نکنه من ناراحت بشم خلاصه من دیگه خسته شدم تا ۵ ماه پیش که رفتم تو یوتوپ ببینم کسی رژیم نداره من بگیرم تا اینکه بر حسب اتفاق لاغری با ذهن آقای عطا روشن رو دیدم و همه فایلهارو گوش دادم ولی به آنها عمل نکردم و شروع کردم دوباره به رژیم گرفتن و با شکست مواجه شدم و برای عید امسال من کلا افسردگی شدید داشتم در حدی که از خودم اصلا خوشم نمیومد و من بعد از عید دوباره به سایت تناسب اندام رفتم و دوره اول دو خریدم اینقدر برام جالب بود که همون موقع بخش دوم رو هم خریدم و خیلی آرامش گرفتم و دارم به سمت متناسب شدن میرم با تشکر از استاد
من تا سن ۳۰ سالگی اندام خیلی متناسبی داشتم جوری که همه حسرت میخوردن.حتی بعد از دو بار زایمان هم شکم نداشتم ولی بع از دو سه سال از زایمانم چاقیم شروع شد.
من قبلا ولعی به خوردن نداشتم.هر وقت گرسنم میش. یه چیز میخوردم وسیر میشدم،ریزه خواری نداشتم ولی کم میخوردم و تو چند وعده غذا میخوردم.اما همسرم و خانوادش خیلی به غذا اهمیت میدن جوری که همسرم موقع غذا خیلی تلاش میکنه بهترین قسمت غذا و بیشترین غذا بهش برسه وحتی گاهی بدای جلب توجه بیان میکنه مثلا چقدراین غذا خوسمزس و اگه نخوری از دستت رفته و اینجور چیزها …ومتاسفانه این حرص زدنهای همسرم روی ذهن من ناخودآگاه اثرگذاشت و من با خودم میگفتم چرا من که غذا رو میپزم کم بخورم ولی بقیه بهترین جای غذا رو بخورن و بیشتر از من بخورن،این چیزها الان برام آشکار شده،اون زمان اصلا برام روشن نبود ولی کم کم بدون اینکه خودم بفهمم غذام زیاد شد.خودم متوجه نشده بودم که خیلی میخورم و حتی ریزه خواری میکنم چون ولعم زیاد شده بود،یا گاهی وقتی بچهام نمیزاشتن چیزی که دوست داشتم بخورم و سهم منو میگرفتن، يواشک وقتی نبودن میخوردم که کسی ازم نگیره.فکر نمیکردم دارم چاق میشم چون همیشه متناسب بودم تا اینکه کم کم دیدم لباسام بهم تنگ شدن و دیگران بهم گفتن چاق شدی.
تازه اونجا بود که به خودم اومدم و خودمو وزن کردم و ۱۵ کیلو وزن اضافه کرده بودم بدون اینکه متوجه بشم.
رژیم و ورزش و برنامهها کالری شمار و هر چیزی رو امتحان کردم ولی فایده نداشت.
تا اینکه مهر ۱۴۰۲ با این روش آشناشدم.
بهش باور داشتم و انجامش دادم و ۸ کیلو وزن کم کردم.بدون اینکه سختی بکشم ولی به وزن ایده آلم هنوز نرسیده بودم، به قول استاد باید مدام تو این مسیر باشیم تا ذهنمون منحرف نشه ولی من متاسفانه به دلیل یک سری مشکلات مدتی از مسیر دور شدم.
الان حس میکنم ذهنم مثل دورانی که داخل این مسیر بودم راهنماییم نمیکنه،خودمو وزن نکردم ولی حس میکنم دارم چاق میشم.پس دوباره شروع کردم ۱۲ گام رو از اول جلو برم و به وزن ایده آلم برسم انشالله.و به امید خدا همیشه تو این مسیر بمونم تا ذهنم همیشه آگاه باشه