✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫
توی همهی سالهایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:
«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕
در حالی که همکلاسیهام و دوستام نه رژیم میگرفتن، نه ورزش خاصی میکردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷♀️⚖️
🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟
اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪
شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور میشی و برمیگردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح میکنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت میخواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘♀️🌟

🚗 یه مثال ساده…
فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت میافته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار میکنی؟ خب برمیگردی دیگه!
مراحلش چیه؟
- اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
- بعد دنبال یه دوربرگردون میگردی 🔁
- و بعدش دوباره راه میافتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️
مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!
تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه میشی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعیت! 😌💪
🟢 مرحله ۱: تصمیمگیری برای لاغری
همهمون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!
این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶♀️✨
🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست
باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠
🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر
اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت میرسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈
❗حواست باشه، خیلی وقتها ما وارد مسیر لاغری نمیشیم، چون نقطه شروعمون درست نیست.
به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، میریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه میافته 💭➡️💪
🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…
حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیدهد؟
چاقی مثل یه جادهست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو میری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله میگیری 🛣️💨
اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کمکم حس میکنی این مسیر حال دلتو خوب نمیکنه، چون اون چیزی نیست که واقعا میخوای 😞
تو این مسیر، تابلوهای زیادی میبینی که بهت قول لاغری میدن 📢 اما وقتی واردشون میشی، فقط مسیرتو عوض میکنی، نه نتیجهتو! در واقع، فقط داری چاقتر میشی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩
📚 طبق مقالهای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیمهای یویویی میتونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️
این بههمریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی میشه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماریهایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️🔥
✅ پس راهحل چیه؟
باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه میکنه 🧠💖
وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نهتنها آسونتر میشه، بلکه موندگار هم میمونه ✨ این بار برمیگردی به جاده لاغری… همون جادهای که تو رو به خواستههات میرسونه 🚀

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟
هممون میدونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشهش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی میکنه!
یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقیت شده؟ 🤔
🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی
وقتی دلایل واقعی چاقیتو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسونتر میشه ✅
یعنی بهجای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف میگیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا میشه…
🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟
برخلاف روشهای سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک میکنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️
اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادتهاییست که تو رو چاق نگه داشتن.
✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی
وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقیمو نوشتم…
از وراثت گرفته تا سبک زندگی کمتحرک و حتی حرفهایی مثل:
«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅
اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم 🏷️
📉 فرق این روش با رژیمهای قبلی
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته میشدم، و آخرش… برمیگشتم سر خونه اول 😩
اما لاغری ذهنی فرق داشت؛
اینجا دیگه خبری از ترازو، کالریشماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰
من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.
🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع میشه!
مهمترین درسی که گرفتم این بود:
برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶♀️
💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید
مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسونه، بلکه باعث میشه آرامش، اعتمادبهنفس و شادی بیشتری تو زندگیمون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفتانگیز بودن لاغری با ذهن ✨
یکی از عجیبترین و قشنگترین تجربههایی که برای اولینبار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…
دیگه هیچکس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️
هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪
خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫
۳۵ سال با اضافهوزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷♀️ هیچکس بهم نگفته بود: «فلانی! اینجوری باید چاق شی!»
اما کمکم و بیصدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»
فقط اینبار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️
🤝 ما چاقها، بیشتر از اونی که فکر میکنی به هم شبیهیم…
تو سبک زندگیمون، تو باورهای قدیمیمون، تو خاطرات بچگی و حرفهایی که از بقیه شنیدیم…
منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨
تو هم میتونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈
فقط یه چیز میخواد: استمرار.
همونطور که سالها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫
⏱️ لاغری، سریعتر از چاقیه!
برخلاف چیزی که فکر میکنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریعتر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یهشبه…
اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم میکنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خستهای…
بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، میتونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖
🟣 گام اول: آگاهی
الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧
نتبرداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقیت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭
✍️ شناخت همینها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️
🌞 وقت بذار، عجله نکن
🧭 شروعِ قوی، ادامهی مسیرتو روشن نگه میداره
🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعلهور بمونه…
و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜
پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
- 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
- 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف میکنی!
یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضحتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.82 از 671 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



به نام خدای مهربان
سلااااااااااامی پر انرژی به استاد و دوستان گلم
چقدر لذت بخشه که از امروز به بعد قراره در کنار صد گام دوره روانشناس لاغری رو هم ادامه بدم..
نوری عمیق در قلبم وجود داره که به من نوید روز های فوق العاده رو میده ..
اولین نتیجه پرداخت بهای رویام احساس اطمینان و ارامشم بود و هنوز هم هست
تا سه ماه پیش به روش قبلی استاد عمل کردم و فکر کردم و چاق شدم
ولی اینجام تا به روش جدید و همیشگی استاد عمل کنم و لاغر بشم.
..#اگر میخوام نتیجه بگیرم باید به آموزه هام عمل کنم..#
من باور دارم که لاغر شدن اسون تر از چاق شدنه
چون من قانون احساس خوب=اتفاقات خوب و احساس بد= احساس بد رو به کاملی درک و پذیرفتم.
من باورم دارم لاغری آسونه چون وقتی دارم لاغر میشم دیگه حسم خوبه و آرامش ژرفی دارم.
شاید نتایج هنوز بی داد نمیکنه ولی استاد و دوستان خوبم…من به حالت سکون رسیدم
من آرامش فوق العاده ای دارم و حالا بعد از گذشت سه ماه به طرز عجیبی به این روش ایمان دارم و با خیال راحت تمریناتم رو انجام میدم.
اصلا عجله برای لاغری ندارم و دوست دارم هر روز که میگذره فقط یاد بگیرم و یاد بگیرم و یاد بگیرم.
از فایل قبلی یعنی “انتخاب” بسیار ارامش گرفتم.
حالت معنوی خاصی رو تجربه میکنم و لاغری برام باور پذیر شده چون میدونم خدا من رو برای لاغری انتخاب کرده و حالا که اینجام قطعا نتیجه میگیرم.
این رو خدا در خلوت بهم گفت.از طریق دستان من در دفترم گفت..
و من مطمئنم نتیجه هام شروع شده..
و اما گام چهارم.همیشه این فایل ۴۱ دقیقه ای من رو دیوانه میکنه! چون مثال ماشین خراب و مکانیک ها و تفاوتی که شروع مسیر لاغری قبلیمون با این داشته شگفت انگیزه^^
وقتی برای لاغری اقدام گرفتم رفتم روی وزنه،از خودم عکس گرفتم و فقط با شتاب ادامه دادم تا از خودم فرار کنم و به تناسب برسم
اصلا توی مسیر لاغری قبلیم به حال خوبم فکر نکردم.توجه نکردم که نتبجه نمیده من فقط ادامه دادم و تند تند روز هام رو شمردم تا به لاغری برسم..
و نتیجه اش چی شد؟ برگشت تمام و کمال وزنی که با زجر کم کردم.
در رابطه با لاغری دو موضوع مورد بحث قرار میگیره
۱.چرا خیلی ها چاق اند و خیلی ها لاغر؟
۲.چگونه میشود لاغر شد؟
سوال اول صورت مسئلهاس که ما هیچ وقت بهش توجه نکردیم.چون دلایل زیادی برای چاقی خودمون و لاغری بقیه داشتیم.
بیشترمونم باور داشتیم ژنتیکمون چاقه و ژنتیک اونها لاغر..
اصلا تفکر نکردیم،تعلل نکردیم..
چیزی که خدا در قران بسیار تاکید میکنه :
ایا تفکر نمیکنید؟ ایا توجه نمیکنید؟
قرآن هم میگه توجه کن..ببین دور و برت این همه ادم هرچی میخودن لاغرن پس مشکل از خوردنت نیست بفهم..
ولی کی بهمون یاد داده فکر کنیم؟ هیچ کس! چون ما قربانیانِ قربانیان هستیم.
من مطمئنم دیگه با هیچ رژیم و ورزشی لاغر نمیشم.
فقط از طریق پیدا کردن عوامل چاقی ام و ادامه مسیر لاغری با ذهنه که میتونم برای همیشه رها باشم
رهایی یعنی حالت تسلیمی که الان دارم
از دیشب که دوره ام فعال شده انگار حالت تسلیم و سکون دارم.
حالتی که هرچقدر توی دوره های رایگان دوییدم بهش نرسیدم!!
ولی حالا خیلی راحت و آسوده بهش دست پیدا کردم..
استاد من فهمیدم :
اگر میخوام ثروتمند بشم باید یک خانم رئیس خوش اندام باشم.
من اگر میخوام سلامت باشم باید سبک و لاغر باشم.
من اگر روابط خوب میخوام باید لاغر بشم تا بتونم بهتر خودم رو ثابت کنم و نگران قضاوت دیگران نباشم
من اگر عزت نفس میخوام باید تناسب داشته باشم. تا اعتماد به نفسم خود به خود بیشتر بشه.
حالا میرسیم به لیست عوامل چاقی من:
پرخوری
ریزه خواری
یواشکی غذا خوردن
شیرینی و تنقلات خوردن
نون و برنج خوردن
کم آب خوردن
تنهایی زیاد غذا خوردن
بی موقع و از روی تفریح غذا خوردن
ژنتیک و ارثی به طرف پدر و مادر رفتن
بلوغ
ورزش نکردن
و…
عاشق این جمله ام:
هیچ اتفاقی در فایل های بعدی نمیوفته،هیچ تکنیکی نیست
هرچی هس همین گامه! نگاه کن ببین گام هات رو چطور برمیداری ..
رضایت بخشه یا نه؟..
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیز و دوستان خوبم
استغد قراره دلالیل چاقی مونو از دیدگاه خودمون بنویسیم…..هر چی سعی کردم مثل قبل لیستی از دلایل چاقیم تهیه کنم نشد.تو سری اول فکر کنم بالای ده مورد علت چاقی شمردم که بعضیاشون خیلی تو ذهنم قوی و محکم بودن….ولی الان نتونستم دوباره اونا رو بنویسم.برای منی مه بیشتر از یه ساله با شمام و دوره رو شرکت کردم و کامل انجام دادم و روزی چند بار گفتم من مس،ولیت چاقی خودم را میپذیرم دیگه نمیشه. نمیتونم بشینم باز بنویسم دلیل چاقی من ارثیه.آره سالها اینجوری فکر میکردم و چقد مامانمو به شوخی دعوا کردم که این ارث بود تو به من دادی. و عدالت خدا رو زیر سوال میبردم که چرا موقع آفرینش باید آبجی مو شبیه بابام لاغر و خوشگل بزنه و منو زشت و چاق. بر چه اساسی. عقلم نمیپذیرفت خدا اینکارو کرده باشه ولی خوب اینجوری بزبان میاوردم.دیگه نمیتونم بگم چاقی من از کم کاری تیروییده در حالی که میبینم کسایی که تیرویید کم کار دارن و لاغرن.نه دیگه نمیتونم بگم چاقی من از ورزش نکردنه درحالی که جاری من دا،م خونه ست و مخدوده حرکتش خونه شه ولی بشدت لاغره.ولی من روزی ۴۰دقیقه تردمیل میزدم و سرکار میرفتم و کارای خونه مو حتما انجام میدادم و هر روز از دیروز بیشتر چاق میشدم.نه من میدونم علت چاقی من چیه.و دارم به لطف خدا برطرفش میکنم.موانع رو که بردارم. چون خدا ذات من و لاغر و زیبا خلق کرده خودبخود به سمت لاغری میرم. چه بخوام چه نخوام. وای که از اولین روز چه کیفی میکنم با این جمله نهایی تون….چه بخوای چه نخوای لاغر میشی…خیلی خوبه.همیشه دلم میخواست اینو بشنوم……
دلیل چاقی من فرمول های چاق کننده ای هستن که در ذهن منن.و این فرمول ها هیچ کدوم ذاتی نیست. از ابتدا با من نبودن. آموختنی بوده. خانواده جامعه دوستان به غلط فرمول هایی رو تو ذهن من کاشتن و من
بی اختیار و ناخودآگاه و از روی عادت دارم بهشون عمل میکنم.باید با تلاش خودم و شرکت مداوم در دوره و گوش کردن فایل هلی شما و خوندن و نوشتن و تکرار این فرمولای چاق رو در ذهنم کمرنگ کنم. اونقد کمرنگ که انگار پاک شن و دیگه نباشن.بعد فرمولای لاغری رو هم با تکرار جایگزین کنم.به همین آسونی.لاغری با ذهن آسونترین کار دنیاست.بعد آروم آروم نشونه ها ظاهر میشه.باید صبور باشم و مشتاق.وای استاد وقتی برنامه ذهنیمو هر دفعه اینجوری مرور میکنم هر دفعه تنم از خوشحالی مورمور میشه. یه شعف خاصی دارم. تصویر ذهنی خودمو میبینم که روی یه خانم کمرباریک ۶۰ کیلویی بسته شده.دیگه وقتی تو اینستایی جایی یه خانم مانکن میبینم نمیگم کاش منم اینقدی شم .بخدا. میدونم که میشم. یه لحظه خودمو جاش میبینم .اینو تازگی فهمیدم. خیلی قشنگه استاد.از خدا میخوام کمکم کنه تو این مسیر زیبا استوار بمونم…
به امید روزی که عکس این خانم ۶۰ کیلویی زیبا رو براتون بفرستم
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز
تولدتون مبارک .
درپناه حق تندرست وموفق باشید
الان خواستم دوتا از محصول شما رو باهم خریداری کنم
منتها وقتی کدتخفیف رو میزنم فقط همون ۴۰ درصد رو حساب میکنه و ۱۵ درصد خرید اولم رو به عنوان تخفیف در جمع منظور نمیکنه .
آیا بایستی تک تک خرید کنم تا ۱۵ درصد خرید اول رو که به عنوان هدیه درسبد خرید منظورمیشه درخرید دوم ام دریافت کنم .
یا اینکه هدیه سبد خرید اولم در یک روز دیگه غیر امروز منظور میشه ؟
با سپاس از زحماتتون .
سلام و درود
موجودی کیف پول در مرحله پرداخت به صورت خودکار از مبلغ پرداختی کسر می شه
بسم الله الرحمن الرحیم
سلااااااااام
من از کِی چاق شدم؟چرا چاق شدم؟
الان که دارم فکر میکنم به بچگیام و عکسامو که میبینم متوجه شدم که من وقتیکه به دنیا اومدم خیلیییییی تپلی بودم و اصلا تپل بودنِ بچه ها در بدوِ تولد نوعی افتخار محسوب میشده.
در تمامِ دورانِ مدرسه متناسب بودم.اما همیشه از بقیه میشنیدم که تپل بودن مُده.
اما وقتیکه بزرگتر شدم و راه افتادم متناسب بودم.
همینکه درسم تموم شد و رفت و آمدم به مدرسه قطع شد شروع کردم به چاقی.
بعد از ازدواجم بدنم شروع کرد به چاق شدن.
یکی از چیزایی که شنیده بودم این بود که چاقی در ما ارثیه.
یکی از دلایلم کم تحرکی بود.وووو
اینطوری شد که تمامِ توجهم رفت رویِ ناخواستم که چاقی بود.
و دیگه تپل بودن هم از مُد افتاده بود.
اطرافیانم میگفتن که اگر بچه دار بشی لاغر میشی.اونموقع یکسره میخوردم و میگفتم که الان وقتِ خوردنه و بعد از زایمان لاغر میشم.من الان به لطفِ الله ۲ تا دخمل دارم اما هنوز لاغر نشدم که هیچ.چاقترم شدم.که چاقتر شدنم رو انداختم گردنِ عملی که واسه زایمان هام انجام دادم.
تا الان که روشهایِ مختلف رو انجام دادم اما…
هر وقت که هر لباسم برام تنگ میشد خودمو سرزنش میکردم و از خودم بدم میومد و خجالت میکشیدم.تا اینکه دیگه اصلا از لباس خریدن خوشم نمیاد و اعتمادِ به نفسم هم خیلیییییی اومد پایین.
ممنونم از شما استادِ عزیزم و کسانی که دیدگاهم رو میخونن.
سلام
خوب که فکر میکنم من کودکی ام کاملا نرمال بودم ولی چون از خواهر هایم یکم درشتتر بودم شانه های پهن تری داشتم برخلاف اندام مینیاتوری خواهرهام مادر بزرگ که خودش چاقترین آدم فامیل بود همیشه بهم میگفت این به کی کشیده بد ریخته چشم ابرو نداره یا همسایمون بمن میگفت حق خواهراتو میخوری در حالی که غذام خیلی کمتر از اونا بود تا وقتی که از وقتی که به سن بلوغ رسیدم با اینکه الان به عکس های اون دوران نگاه میکنم فوق العاده بودم دختر خاله های پدرم که پزشک بودن همیشه به مامانم میگفتن تیپش اروپایی و داییم که یه تحصیلکرده بود همیشه میگفت به مامانم که خوشتیپترین دخترت نفسه ولی افسوس از آدمهایی که فقط روم ایراد میزاشتن که چرا این درشته و فلانه مامانمم میگفت ژنتیکی به من کشیده تپلتره این دخترم یا میگفت متابولیسمش پایینه تا این درشت بودن منو توجیح کنند افسوس از نادانی
من همیشه خودمو یه دختر چاق و زشت میدونستم در حال که الان دوستای دوران مدرسه رو میبینم همگی میگن تو مثل عروسکها بودی ولی چون ارتباط نمیگرفتی باهامون ماهم نمیگفتیم بعدش بعد ازینکه خواهر بزرگم ازدواج کرد طبق معمول منو خواهر وسطیم که ازون درست تر بودم موقع خرید لباس خواهرم جوری با من رفتار میکرد که انگار خییییلی چاق بودم و تو روم میگفت تو باید خیلی لاغر شی تا خوشگل بشی زمانی هم که موقع ازدواجمبود یه خواستگار از اطرف فامیل شوهر خواهرم اومد و بعد نیومدن خواهرم گفت میگن این الان انقدر چاقه یدونه بزاد چی میشه در حالی که سایزم ۴۲بود وزنم ایده عال جالبه که هیکلمم ساعت شنی هستش فرمش
الان که به عکس های دوران بلوغ و جوانی نگاه میکنم فوق الااده بودم ولی عمرمو با تفکر اینکه خیلی چاق و بیریختم گزروندم
باورم نمیشه چرا تو اون وزن ها همیشه احساس چاق بودن میکردم بعد ازینکه مادرمو تو بیست سالگی از دست دارم عمه مدبامن خیلی صمیمی بود ولی متاسفانه اونم همیشه میگفت باید خیلی لاغرتر بشم و هروقت نا امید میشدم بمن میگفت تو ژنتیکی چاقی تو سوخت و سازت پایینه من همسن تو بودم باربی بودم و این حرفها و در این سالها با وجود اینکه رژیم های محتلف و پزشکهای مختلفی را تجربه کردم ولی بعد از حتی ۲۰کیلو کاهش وزن وزنم برگشته الان به این نتیجه رسیدم که همه چی باید از درون من تغییر بکنه
و اتفاقی با این سایت آشنا شدم امیدوارم که جواب بگیرم بکبار برای آخرین بار
نشان های دریافت شده
سلام
امروز سال دوم دبیرستان هستم وتصمیم گرفتم ک بعد اتمام سال دوم شروع کنم ب خواندن کنکور از تمام تفریحاتم فیلم دیدن هام زدم بیشتر مینشستم و در س میخوندم از ورزش کردن زدم از دید و بازدید وعروسی واینا
خواندم وخواندم وقتی وارد سال سوم شدم صبح مدرسه میرفتم از اونجا میرفتم کتابخونه اکثر از بیرون کلوچه میگرفتم میخوردم نخوابم بخونم تا اینک وارد سال پیش دانشگاهی اضطراب واسترس در من بیشتر شده بود چاق شده بودم یبار معلم فیزکم برگشت گف فریبا نزدیک ۷۰ کیلو وزنته من تقریبا بین ۳۶دانش اموز فقط و فقط من چاق بودم اونها شاد بودن زندگیشونو میکردن ولی من از همه چی زده بودم همشون متناسب بودن چاق بینشون فقط من بودم
بعد کلاس میرفتن کتابخانه و اونقدر خوابم میومد ک حتی نمیتونسم بخونم از بی غذایی تا میرسیدم خونه ومینشستم ی دل سیر میخوردم تا این کنکور دادم نتیجه دلخواه من نبود چن من هی خوندم و خوندم یکبار نکردم ک دوره کنم تکرار کنم استمرار بود ولی تکرار نبود
بعد دوباره تصمیم گرفتم بخونم از همون اول شروع کردم کتابها رومیزاشتم جلویم هرچی میخوندم یادم میومد انگار ب ی تکرار من وصل بودن اطلاعاتم
ناراحت میشدم گریه مبکردم باز صبح زود بیدار میشدم میرفتم شد عروسی دختر خالم رفتم لباس بگیرم هیچی اندازم پیدا نکردم کم مونده بود بشینم وسط بازار و پاساژها گریه کنم دیدم مادرم بغض کرده ناراحتی مامانم بیشتر دلمو شکست بیشتر تحقیر شدم من شکست هی داشتم تو خود حس میکردم شده بودم ی ادم گوشه گیر ک داره ادای قوی بودن درمیاره ی پیرهن گرفتم ک الان ک سنم ۲۸ ساله الانم مناسب سن من نیس
ی مانتویی پیدا کردم سیاه ولی باز خیلی توش چاق بودم
بعد عروسی مادربزرگم اومد و گف از فامیل فلانی رژیم رفته منم شمارشو گرفتم برا تو خیلی نتیجه گرفته شماره رو گرفتم بدون تعلل یا اصرار و شوق خودم رفتم دکتر و دکتر هرچی از دهنش اومد گف که حق نداری برنج بخوری همش سبزیجات مزخرف و غذاهای ابپز ک اندازه ی نوزاد من غذا نداشتم اونقدر گشنه میشدم ک خوابم میومد دلم میخواست همش بخوابم بزور درس میخوندم از بس ک بیحال بودم اما نتیجه کنکورم خوب شد و منم لاغر لاغر ن شیرینی میخوردم ن غذای خانواده هر روز بیشتر پیشرفت میکردم لاغر و لاغر شدم رفتم دانشگاه لباسهای شیک و من ادامه دادم یبار رفتیم اردو واقعا من چقد کنترل کردم وبا اینک دوستام همش متناسب بودن ولی همیشه شیرینی میخوردن تنقلات و غذای سلف واما من همش مواظب بودم ساعتهای طولانی راههای طولانی پیاده روی میکردم ایروبیک میرفتم
تا اینک ازدواج کردم و چاق و چاق شدم تا اینک رفتم خونه زندگیم و غذا پختم بااینک غذای زیاد نمیخوردم و. اما اعتقاد داشتم ک شب نباید غذا نباید برنج خورد اینا من چاق شدم بعد بااینک من قبلا میوه زیاد میخوردم وتاثیری روم نداشت حتی لاغر تر میشدم شنیدم میوه چاق میکنه و فلا کن و بیشتر و بیشتر تو تنگنا بودم باز رژیم میگرفتم کالری شماری ۲و ۵ تا اینک رفتم اون دکتر قبلی ولی اصلا نتونستم نگ دارم سرگیجه داشتم جلو چشمام سیاه شد وول کردم اومدم دوباره کالری شماری خب کم میکردم تا اینک حامله شدم و با اینک نمیخوردم شدیدا چاق شدم ن شیرینی میخوردم ن نمک ولی چاق چاق شدم دکترم هی میگف کم بخور زیاد میخوری و فلان من تو دوران شیرین حاملگی از خودم متنفر بودم ی زن افسرده و بیحال و متنفر از خودم بودم میگفتم منک نمیخورم چرانقد چاقم چاقم گفتن شیر بدی لاغر تر میشی ولی من اعتقاد داشتم من نیسم واصلا چاق شدم با ۲۲کیلو افزایش داشتم از خودم بدم میومد دوماه گذشت مامانم نمیزاشت رژیم بگیرم تا این در مهمونی خانواده همسر منو همه مسخره کردم من اون روز اونقد بغض داشتم ک نگو رژیم گرفنم رژیم پروتئین ک همش سینه مرغ و سفیده کوفت زهرمار خیلی زود۱۹ کیلو کاهش داشتم تا اینک خسته شدم کالری شماری تا اینک بچم تحت ی سانحه زخمی شد و من ی مادر ک همش افسرده و ناراحت و گریه میومد دوسال کامل از زندگی افتادم شدم عین معتادها
تا اینک عروسی خواهرم شد و من دوباره یکم حالم بهتر شد و رژیم گرفتم مکرر کالری شماری ولی نمیتونستم نگ دارم مدام ب بچه غذا میدادم خودمم دلم میخواست تا اینک ی روز نشستم و گفتم ک من خستم خدا چرا چاقم من دیگه نمیدونم از ترازو از وزن کردن از کالری شماری از همه چی خستم تا اینک با اینجا آشنا شدم و ادامه دادم تو دوران ازدواج م و بخصوص بعد بدنیا امدن بچم خواب بیشتر بیشتر مقصر میدونستم یکبار رفتم آمپول زدم ویتامین قشنگ دوکیلو چاق شدم از بس فروملها فوری بودن
من برنج و خواب و ازدواج و حاملگی شیردهی شیرینی و سرخ کردنی خورش نون ورزش نکردن استراحت کردن غذا پختن کیک و شیرینی پختن مادرم و خودم نزدیک ب خونه مادرم و میوه اضطراب و استرس و بی اعصابی افسرده بودن و فکر غم غصه و همش این جمله یادم میگفتم بدنم ب ورزش عادت کرده چن نمیکنم چاقم چن پدر مادرم چاقن من چاقم جنسم چاقیه چن شیرینی دوس دارم ترش دوس ندارم چاقم
همیشه از اطرافیانم دیدم ک آبغوره وابلیمو میخورن مبگن اونا لاغر میکنن یا ابمیوه چاق میکنه نشستن تلوزیون دیدن با گوشی بازی کردن چاق میکنه بعد خودم همیشه میگفتم ماه رمضون چاق میشم کم کم ۵ کیلو عید چاق میشم مسافرت میرم چاق میشم رستوان میرم
غذای بیرون فست فود تولد عروسی شب چله کیک کلوچه شکلات کاکائو قهوه شکرهمیشه میگفتم ترشی و پیاز و ترب وسبزی گشنه میکنن و چاق میشم عسل خامه و کره ومربا همه اینها رو چاق کننده میدونستم تخمه و اجیل وپفک وچیپس نوشابه دلستر روغن وکوکو سنگک وبربری سس وسالادآش کلا چیزی نبود ک در ذهن من دلیل برچاقی من نباشه
عمل چاقی خودم میدونستم والانم ازادم از اینا راحتم راحت میخورم یا لذت و ممنونم از استاد عزیز
چرا چاق شدم من وقتی بچه بودم لاغر بودم و این وضعیت فکر کنم تا کلاس ششم ادامه داشت اما بعد آن من ناخواسته شروع کردم به هله هوله خوردن و این برای من ی عادت شد و من همیشه گرسنه بودم من اضافه وزنو احساس نمیکردم تا اینکه طعنه زدم اطرافیان رو حس کردم بعد اون من همش از غذام کم میکردم حتی باشگاه میرفتم اما بی فایده بود دیگران فکر می کنن خیلی میخورم در صورتی که من کمتر از خودشون میخورم توی خانواده ما برادرام و مادرم اضافه وزن دارم فکر میکنم باید چاقی ما ارثی باشه یا بخاطر مواد نگهدارنده غذا ها باشه. من فکر می کنم که بیشتر ارثی هست.
من زیاد فیلم نگاه میکنم و اگر موقع تماشای فیلم خوراکی یا غذا پیشم نباشه نمیتونم فیلم ببینم.
من فکر می کنم که تیروئید من کم کار است.
من چاقی خودمو از بد بودن مواد غذایی امروزی میدونم.
تو خانواده ما اضافه وزن رایجه پس حتما من هم به آنها رفتم.
من خیلی تلاش کردم لاغر شوم رژيم های مختلف مدام باشگاه رفتن اما همه بی فایده بود پس حتما هیکل من این است و نمیتوانم کاریش کنم.
نشان های دریافت شده
من چرا چاق شدم
وقتی که متولد شدم به گفته مادرم از بس لاغر بودم امیدی به زنده موندن من نداشتند اطرافیان مادرم میگفتند این بچه نمیونه بیخود براش زحمت نکش اما به خواست خدا من زنده موندم وبزرگ شدم تا سن ۱۳ سالگی بسیار متناسب و خوش هیکل بودم حتی میتونم بگم لاغر بودم هیچ گاه به یاد ندارم که برای بیشتر خوردن وقوی تر شدن از سمت والدین ام اصراری به من شده باشه حتی به خواهر وبرادرانم مثلا من اصلا خورشت آلو و ابگوشت دوست نداشتم وسر سفره اگر ابن دو نوع غذا بود نمیرفتم و مادرم هیچ وقت غذای خاصی برای من درست نمیکرد چون که آن غذا را نمیخوردم یادمه یک بار پدرم دلش سوخت که من نهار نمیخورم دو تومن داد گفت برو برای خودت ساندویچ بگیر اما مادرم مخالفت کرد گفت نه اگر میخواد همین را بخوره اگر نه صبر کنه تا شام بنابراین در خانواده من غذا به اصرار داده نمیشد هم پدرم متناسب بود هم مادرم ولی به مرور زمان آنها هم کمی چاق شدند در سن ۱۳ سالگی دچار بیماری روماتیسم شدم و بیماری پیشرفت کرد تا این که قلبم هم کمی آسیب دید بشدت لاغرتر شدم بادمه به وزن ۳۶ کیلو رسیدم اینجا بود که مادرم ترسید و فکر کرد دارم میمیرم اما این بیماری بود که منو لاغر تر کرده بود و لی خوب او هم مادر بود و نگران من تجویز دکتر روزی ۱۰ عدد کورتون بود دکتر گفت مجبوری این قرص ها را بخوری هم پف میکنی هم چاق میشی وچاره ایی نیست چون ممکنه آنقدر به قلبت صدمه بزنه که دچار مشکل بشی بنابراین چاقی بهتر ازونه ومن ناچارا این قرص ها را مصرف کردم و اشتهای من هم از آن زما ن بیشتر شد حالا تقویت ها ی مادر به کنار دیگر هرچی میخواستم آماده میکرد وهرچه میگفتم انجام میداد واز چاق شدن من خوشحال بود این پروسه ادامه داشت تا من به وزن ۶۰ کیلو رسیدم یک دختر ۱۳ ساله با ۱۵۰ سانت قد آن زمان قدم همینقدر بود با وزن ۶۰ کیلو گرم دیگر لباسهای خودم اندازه ام نمیشد و مجبور بودم لباسهای مادرم رابپوشم کلی غصه میخوردم وگریه میکردم چون اصلا چاقی را دوست نداشتم اما چاره ایی هم برای درمان بیماری من جز این قرص ها نبود الان که در تمام دوره های استاد عزیزم شرکت کرده ام متوجه شدم که همان حرف دکتر چون آدمی است که بهش اعتماد داریم باعث این فرمول چاقی در ذهن من شد اگر خود دکتر به من نمیگفت که عوارض این دارو چاقی است شاید هیچ گاه من چاق نمیشدم و روند طبیعی بدنم را طی میکردم اما متاسفانه بعد از حرف دکتر این باور در من ایجاد شد که چاق شدن روند طبیعیه این دارو میباشد ومن هروز چاقتر شدم در سن ۱۷ سالگی روی به ورزش های شنا و والیبال و بسکتبال آوردم حتی دو میدانی هم شرکت کردم چون عاشق تحرک و ورزش بودم خوشبختانه یکی از همسایگان ما خانم رادبخت کارشناس ورزش بودند و آن زمان در استادیوم آزادی که آن موقع آریامهر نامیده میشد فعالیت داشتند به واسطه ایشون تمام تابستانهای من پر شد از ورزش های گوناگون وخودبخود با قد کشیدنم متناسب هم شدم تا ۱۸ سالگی دیگر کاملا متناسب بودم اما از گوشه کنار مشنیدم که هر کسی ازدواج کنه چاق میشه گاهی به خود منم میگفتند ازدواج کنی دیگه این هیکل نداری یا اگر بچه دار بشی دیگه خوش فرم نمیشی که باز هم این حرفها بطور ناخود آگاه در ذهن من به شکل فرمول در آمد و وقتی در آن شرایط قرار گرفتم چاق شدم اما هر بار بارژیم سعی کردم وزن اضافه را کم کنم بادمه سر فرزند دوم ام شیر مادر مبخورد بقدری رژیم سخت گرفتم که دندانهایم لق شد و دکتر بشدت با من دعوا کرد وگفت چرا این کار را میکنی وسریع با کلی ویتامین و آمپول به دادم رسید وگرنه دندون هایم را از دست میدادم خلاصه بعد از این باورهای چاقی برای رهایی از چاقی روی به ورزش آوردم وچنان پبشرفتی در امر ورزش کردم که مجال صحبت آن اینجا نیست که توانستم یکی از مربیان ومدرسان موفق باشم و باشگاه ورزشی بانوان را در سال ۶۷ تاسیس کنم البته ۳ سال هم در خانه کلاس داشتم وبا ۱۲۰ شاگرد از خانه برای باشگاه تازه تاسبس رفتم و ۳ سال آن زمان مبارزه کردم تا بتوانم مجوز باشگاه برای بانوان را بدست بیاورم و۳۵ سال در امر ورزش فعالیت کردم تا سالی که در ورزش وتحرک بودم چاق نمیشدم چون باور من این بود که متناسب ماندن راهی جز ورزش و رژیم ندارد اگر زمانی من نتوانم ورزش کنم و رژیم غذایی خود را حفظ نکنم بشدت چاق میشوم و همین هم شد من ورزش ورژیم را در سال ۹۶ بخاطر یک سری مسائل گذاشتم کنار ودر عرض یک سال ۲۰ کیلو اضافه وزن پیدا کردم اما بعد از آن دیگر نه حال ورزش داشتم نه رژیم های گوناگون تا این که با استاد در ایتوپ آشنا شدم وقتی برای اولین بار این فایل را دیدم شگفت زده شدم دیدم چقدر حرفهای استاد درست است با این که با باورهای من مغایرت داشت اما چنان حرفشان به دل مبنشست که ترجیح دادم تعصب ام را بزارم کنار و حر ف نو بشننوم تا ۶ ماه فایل های رایگان را مرتب گوش کردم وبعد از آن ثبت نام کردم البته دوستان عزیزم من در حال حاضر در سه دوره ورود به سرزمین لاغری و پاکسازی ذهن و دوره پیشرفته هستم یک چیزی که به عنوان تجربه شخصی خودم مبخواهم بگویم این است که من برای لاغری شرکت کردم اما اینقدر این دوره ها پر محتوا وعالی است که بعد از مدتی دیگر به لاغری اهمیتی نمیدهید چون درک میکنید که لاغر شدن آسانترین کار دنباست تجربه هایی در رندگی خود بدست میآورید که خیلی مهمتر وبالاتر از لاغری است البته من نسبت به شروع دوره خیلی لاغرتر شدم ولی نمیدانم چند کیلو است چون تعهد دادم که روی وزنه نروم فقط از لباسهایم متوجه میشوم لاغر شدم بدون هیچ گرسنگی کشیدن بدون حتی یک قدم پیاده روی ساده حتی ورزش که من عاشقش بودم وقتی بادم میاید چه وزنه های سنگینی را میزدم وچقدر رنج برای لاغر ماندن را متحمل میشدم ولی الان به راحتی با آرامش خیال به سمت لاغر شدن و متناسب شدن پیش میروم امیدوارم هر رکز تعداد زیادی از دوستان همراه به دوره ها اضافه سوند تا شهد شیرین لاغری آسان با ذهن را بنوشند
همین جا بازهم از استاد عزیزم تشکر وسپاسگذاری میکنم چون میدانم برای تهیه فایل ها واین که میخواهند با تمام وجود آنچه را که خودشان درک کردند به ما آموزش دهند
سپاسگذارم استاد عزیزم
با عرض سلام و شادباش.
درست یادم نیست که چاقی من از کی شروع شد ولی از بچگی بود.از چهارم دبستان که یادمه مجبور شدم یه سری آمپولهای کورتن بزنم و اشتهام افزایش زیادی پیدا کرد و شروع به چاق شدن کردم به صورت جهشی وزیاد.البته قبلش هم لاغر نبودم ولی خوب بودم.
من عاشق شیرینبجاتم از هر مدل که باشه و بعد از خواب حتما دلم یه چیز شیرین میخواد
دوم اینکه من از بچگی خیلی تند غذا میخوردم و میخورم و بنابراین زود غدام تموم میشه و پیام سیری نمیاد پس غذایبیشتری میخورم
من ریزه خواری که دارم و عادت پرخوری عصبی یعنی هر فشاری تو زندگی بهم میاد نمیدونم چرا سروکله من تو کمد خوراکیها و هله هولست.
موقع تماشای فیلم دوست دارم یه چیزی بخورم.اگه سیر هم باشم بازم یکی دو لقمه را میخورم.
کم کاری تیرویید هم دارم و دیابت.بنابراین اعتقاد دارم سوخت و سازم پایینه
در ضمن فکر میکردم که من استخون بندیه درشتی دارم و کلا ۴شونه هستم
به امید لاغری🙏🙏
نشان های دریافت شده
بنام خدا 🌹
باسلام خدمت دوستان عزیز سایت تناسب فکری. واستاد
دلایل چاقی من خیلی زیادن .ودیروزهمشونو ازنونشستم وبررسی کردم .
پرخوری . زیاده روی خودم توغذاها . خوردن غذاهای اساس خاطرات .کم تحرکی .ورزش نکردن .پیاده روی نکردن . وقتی غذامیخورم قبل ازخوردنش ترس میادسراغم که بخورم یانه و نکنه چاق بشم .و درنهایت چاق شدن تنها اتفاقیه که بعداز خوردن اون غذا میفته غذاخوردن توی زمان سیری .وقتی احساس نگرانی میکنم ویااحساس ترس بهم دست میده ویاخاطره ای که ناراحتم میکنه روبه با میارم دچار احساس ناراحتی میشم وبرای اینکه ازاون احساس فرار کنم میرم سراغ غذا . همیشه مقدارغذایی که میخورم درحددرد و فشار ترکیدن هست .و همیشه دلیلی برای خوردن دارم و دیروزکه داشتم این تمرینو مینوشتم توجه کردم که من برای احساس شادی و ترسم انگار یک واکنش دارم واون هم خوردن هست و بعد به این یقین پایمان رسیدم که برای ذهن احساس که داده میشه ازطریق من مهمه و اون تکرارکنندس براش فرقی نداره براش غم باشه یاشادی .
وقتی وارداین مسیرشدن برای بار چندم تصمیم گرفتم این بار انجامش بدم وتکرارش کنم حتی اگر بقیه راضی نباشند این بارتصمیم گرفتم تکرارکنم وتکرارکنم تابه نتیجهای که میخوام برسم تعهدبعضی ازبچه های سایت رومی بینم درس میگیرم و ازشون یاد میگیرم که متعهد باشم .من دلایل زیادی داشتم که همشون به دید سطحی بودن اماحالا ازاین به بعد دلایلی برای لاغری و تغییرخودم خواهم داشت .