✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫
توی همهی سالهایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:
«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕
در حالی که همکلاسیهام و دوستام نه رژیم میگرفتن، نه ورزش خاصی میکردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷♀️⚖️
🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟
اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪
شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور میشی و برمیگردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح میکنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت میخواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘♀️🌟

🚗 یه مثال ساده…
فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت میافته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار میکنی؟ خب برمیگردی دیگه!
مراحلش چیه؟
- اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
- بعد دنبال یه دوربرگردون میگردی 🔁
- و بعدش دوباره راه میافتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️
مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!
تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه میشی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعیت! 😌💪
🟢 مرحله ۱: تصمیمگیری برای لاغری
همهمون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!
این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶♀️✨
🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست
باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠
🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر
اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت میرسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈
❗حواست باشه، خیلی وقتها ما وارد مسیر لاغری نمیشیم، چون نقطه شروعمون درست نیست.
به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، میریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه میافته 💭➡️💪
🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…
حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیدهد؟
چاقی مثل یه جادهست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو میری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله میگیری 🛣️💨
اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کمکم حس میکنی این مسیر حال دلتو خوب نمیکنه، چون اون چیزی نیست که واقعا میخوای 😞
تو این مسیر، تابلوهای زیادی میبینی که بهت قول لاغری میدن 📢 اما وقتی واردشون میشی، فقط مسیرتو عوض میکنی، نه نتیجهتو! در واقع، فقط داری چاقتر میشی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩
📚 طبق مقالهای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیمهای یویویی میتونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️
این بههمریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی میشه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماریهایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️🔥
✅ پس راهحل چیه؟
باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه میکنه 🧠💖
وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نهتنها آسونتر میشه، بلکه موندگار هم میمونه ✨ این بار برمیگردی به جاده لاغری… همون جادهای که تو رو به خواستههات میرسونه 🚀

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟
هممون میدونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشهش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی میکنه!
یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقیت شده؟ 🤔
🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی
وقتی دلایل واقعی چاقیتو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسونتر میشه ✅
یعنی بهجای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف میگیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا میشه…
🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟
برخلاف روشهای سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک میکنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️
اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادتهاییست که تو رو چاق نگه داشتن.
✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی
وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقیمو نوشتم…
از وراثت گرفته تا سبک زندگی کمتحرک و حتی حرفهایی مثل:
«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅
اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم 🏷️
📉 فرق این روش با رژیمهای قبلی
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته میشدم، و آخرش… برمیگشتم سر خونه اول 😩
اما لاغری ذهنی فرق داشت؛
اینجا دیگه خبری از ترازو، کالریشماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰
من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.
🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع میشه!
مهمترین درسی که گرفتم این بود:
برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶♀️
💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید
مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسونه، بلکه باعث میشه آرامش، اعتمادبهنفس و شادی بیشتری تو زندگیمون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفتانگیز بودن لاغری با ذهن ✨
یکی از عجیبترین و قشنگترین تجربههایی که برای اولینبار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…
دیگه هیچکس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️
هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪
خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫
۳۵ سال با اضافهوزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷♀️ هیچکس بهم نگفته بود: «فلانی! اینجوری باید چاق شی!»
اما کمکم و بیصدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»
فقط اینبار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️
🤝 ما چاقها، بیشتر از اونی که فکر میکنی به هم شبیهیم…
تو سبک زندگیمون، تو باورهای قدیمیمون، تو خاطرات بچگی و حرفهایی که از بقیه شنیدیم…
منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨
تو هم میتونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈
فقط یه چیز میخواد: استمرار.
همونطور که سالها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫
⏱️ لاغری، سریعتر از چاقیه!
برخلاف چیزی که فکر میکنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریعتر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یهشبه…
اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم میکنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خستهای…
بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، میتونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖
🟣 گام اول: آگاهی
الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧
نتبرداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقیت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭
✍️ شناخت همینها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️
🌞 وقت بذار، عجله نکن
🧭 شروعِ قوی، ادامهی مسیرتو روشن نگه میداره
🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعلهور بمونه…
و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜
پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
- 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
- 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف میکنی!
یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضحتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.81 از 666 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
با سلام.
چرا من چاق شدم؟
امروز قراره سفری داشته باشم به گذشته ی خودم .
اولین جرقه های چاقی کی در ذهن من شکل گرفت .مشخصا نمیتونم بگم که دقیقا از کجا شروع شد ولی حرف هایی که یادم میاد رو مینویسم .
هنوز مدرسه نمیرفتم یک روز داشتم با دوستم تو راه پله های خونه مون توپ بازی می کردیم ، توپ افتاد طبقه ی پایین و نوبت من بود برم بیارمش که دوستم گفت برو اینجوری لاغر میشی!!!
اینجا بود که برای من سوال شد چرا باید لاغر بشم؟؟
عکس های بچگیم رو که میبینم کودک معمولی بودم از نظر سایز نه لاغر بودم نه تپلی ..وزن نرمالی داشتم ولی همه میگن تو از بچگی تپل بودی انگار یک برچسبی اگر بهت بخوره دیگه بقیه ول کن نیستن و تا همیشه اون برچسب روی آدم میمونه ..
بعد که رفتم مدرسه داخل دفترچه بهداشت وزنم در سن هفت سالگی ۲۱ کیلو بود و وقتی دبستان رو تموم کردم ۵۱ کیلو بودم و اینجا دیگه نسبت به سنم واقعا چاق شده بودم.
از حضور در جمع خجالت میکشیدم به خاطر اینکه لباس سایز و مناسب سنم نمیتونستم بپوشم باید لباس های زنونه تنم می کردم و اینجوری با من مثل بزرگترا برخورد میشد و من دلم میخواست بچگی کنم . قبلا مثل الان نبود که حتی سایز بزرگ هم تنوع زیاد داشته باشه شاید هم بود من ندیده بودم.
خلاصه رسیدم به دوران راهنمایی و اولین بار رفتم پزشک تغذیه فکر کنم ۶۰ کیلو شده بودم..
بعد چند ماه مقدار کمی کم کردم ولی دیگه ادامه ندادم. نمیدونم چه حکمتی بود هروقت من رژیم می گرفتم خونه پر میشد از خوراکی های رنگارنگ و مورد علاقه ی من!
همینجوری سرخود رژیم میگرفتم ول می کردم ، یکی دوبار دیگه به پزشک مراجعه کردم ، دستگاه دراز نشست خریدم، تو خونه ورزش می کردم ، باشگاه ثبت نام کردم ۳ ماه رفتم ، می رقصیدم، خودم رو از خوردن محروم میکردم و گرسنگی های طولانی میکشیدم تا بلکه به آرزوی لاغری خودم برسم.
روش های زیادی بوده که با خوشحالی و امید زیاد شروع کردم ولی ناامید و سرخورده یا من رها کردم یا بی نتیجه موندم.
اگر از پدر و مادرم بپرسم علت چاقی من چیه استخوان بندی و ارث رو دلیل عمده میدونن .
ولی همیشه میگفتن تو اراده ی خوبی برای لاغر شدن داری شاید اونا هم موندن که چرا مننتیجه نگرفتم.
قبل از اینکه از اطرافیان بازخورد چاقی بگیرم اصلا به شرایط جسمی فکر نمی کردم و پیش فرض ذهنم این بود که متناسب هستم و چیزی نیاز به تغییر نداره.
ولی از جایی شروع شد که به من میگفتند رژیم بگیر ، تا جوانی سعی کن لاغر بشی بعدش چربی ها سفت میشه و نمیشه آبشون کرد و کلی حرف دیگه.
مشکلاتی که چاقی در زندگی برای شما ایجاد کرده است را شرح دهید.
مشکلاتی که چاقی ایجاد کرده مستقیم و غیرمستقیم زندگی من و حتی شخصیت و انتخاب های من رو تحت تاثیر قرار داده.
واضح ترینش در جسم و اینکه لباس مدل هایی که دوست دارم نمیتونم بپوشم و برای ظاهر خودم انتخاب آزادانه ای ندارم و در ذهن و شخصیت کمبود اعتماد به نفس و لایق ندونستن خودم برای خیلی چیزها هستش.
در واقع چاقی خیلی محکم پاهاش رو گذاشته روی مسیر خوب زندگی کردن من!
و انتخاب های من رو محدود کرده . من رو خجالتی و کم رو کرده باعث شده نتونم حرفم رو بزنم فقط به خاطر اینکه از ظاهرم خجالت میکشم.
در پذیرش خواستگار تردید میکنم چون دوست ندارم قضاوت بشم از اینکه بگن دختره چاقیه بدم میاد.
چطور یک آدم چاق از خوردن ته مونده غذاها ترسی و خجالتی نداره منم از اینکه همیشه آخر باشم چیزی نصیبم نشه و در زندگی پیشرفت نکنم ، ترسی ندارم.
این چاقی من رو عادت داده به رنج و طوری شده که از تغییر کردن میترسم شاید همین کلید چاق موندنم باشه من با رنجی که میشناسم راحت ترم تا تجربه ی شرایط بهتری که برام ناآشناست.
لاغری رو با تمام وجودم میخوام ولی ته قلبم و ذهنم ازش ترس دارم چون شرایط متفاوتی هستش که تجربه ای ازش ندارم.
همین ترس و ریسک نکردن هم چاقی به من داده و من از حضور این مهمان در جسم و وجودم خسته شدم.
در تحصیلات من هم تاثیر گذاشته، ادامه ی تحصیل در مقطع ارشد رو چون از صحبت در جمع میترسیدم رها کردم و خودم تعجب میکنم از رنجی که هرروز به جسم و روحم میدم ولی کاری هم برای تغییرش انجام نمیدم.
میخوام این دفعه متفاوت باشه از هربار که تلاش کردم برای لاغری . و به امید خدا انشاءالله این بار موفق خواهم شد.
نشان های دریافت شده
سلام
عزیزم در نوشته شما کمبود عزت نفس رو مبینم یسوال دارم تو پدر مادرتو رتو همینجوری ک هس دوس داری برات مهم نیس ک چاقه یا لاعره
اما در رابطه با خودت این عشق رو نداری من خودمم این چنینم امما بیا متفاوت عمل کن از اینرو ب خ خواستگارت نگ نگو چاقم ایندحرف تو نشون از درون تو داره ک پر از فقدان عشق ب خود هس ازروی خودت کار کن و بعد وارد رابطه شو چن من خودم این راهورفتم و بیشتر وبیشتر غرق شدم
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز
با عرض پوزش من عادت ندارم جواب کسی رو ندم نمیدونم چطور ابن پبامک روندیدم وچی زمانی آمده من اون ومتوجه نشدم
برای شما دوست عزیزم اروزی باوره این مسیر رو دارم اون حس ناامید اون حس که داری رومن داشتم که تو این مسیراول باوره کردمکه واینجا آخرین مسیرو وتنها ترین مسیر هست که منبا طی کردن لاغری رودریافت خواهم کرد
ناامید نباش ادامه بده تلاش کن باوره پیدا کن به اون باوره پربال بده پروش بده نتیجه اگه با عمل گرد ورفتار تغییر پیدا گرده میشه لاغری برای من بااین سن و مشکلاتی که توبخش سلامتی خود برای خودم ایجاد کردم و دارم با کمک کرفتن ازخدایی خودم اون برطرف میکنم شد برای شما که خیلی جوان شاداب هستید اصلا هیچ کاری نداره حتما موفق خواهید شد
لاغرشدن واسونترین کاره دنیا هست اگه فقط باور کنید
احساس رو به هرنوع خوب کنید اول همه از خدایی خود درخواست کردید که حالا اینجا هستید خلاصه به نوعی راهنمایی شدید به این مسیر اطمینان داشته باشید با بودن و استمرار داشتن ادامه دادن به نتیجه خواهید رسید
خدا پشت. وپنا. هتون یا حق. حق. نگه دارتون
نشان های دریافت شده
همیشه هر وقت به دنبال لاغری و تناسب اندام بودم اولین گزینه این بود چی نخورم چه رژیمی و چه ورزشی
چرااا اینطور فکر میکردم؟؟؟
چون نگاهی به اطرافم می انداختم و فکر میکردم راه دیگه ای وجود نداره و خودم را ناتوان در اون روشها می دونستم و حتی جاهایی هم که اراده میکردم و نتیجه دلخواهم را کسب میکردم از ادامه دادن خسته میشدم چون محدود شده بودم
چون فشار بیش از اندازه به خودم میاوردم
ولی بهترین گزینه بهترین راه حل چیز دیگری بود
سوال کردن
بله درسته سوال کردن
این سوال که اگر نتیجه داده بود چرا همیشگی نیست
چرا با وجود ادامه دادن کلافه میشم خسته میشم و رها میکنم
چرا کسی جواب دائمی نگرفته
اگر جواب داده بود چرا هر بار روش دیگری ابداع میشه
در صورتی که میتونه همان روش تقویت بشه
مثل گوشی های تلفن که همیشه اپدیت میشه
پس اولین مرحله اینه که به دنبال راه حلی مناسب و تاثیر گذار باشم
چه در تناسب اندام بلکه در تناسب افکار
چرا در رسیدن به خواسته هامون ناتوان می شیم؟؟؟
بخاطر اینکه از مسیر درستش حرکت نمیکنیم بخاطر ورودیهامون چون القا شده بود بهمون که چی درست هست و چی درست نیست
الان که در مسیر هستم در موقعیت هایی قرار میگیرم که میخواهم کاری را انجام بدهم ولی نتیجه از قبل در ذهنم نقش بسته بخاطر اینکه از قبل ورودی اش داده شده و من خودکار دارم براساس اون ورودی حرکت میکنم
پس من میام و شروع میکنم به ورزش و رژیم گرفتن ولی قبل از اینکه حتی شروع کنم میدانم که باز چاق میشوم
چون بزرگترین داده ای که در ما ثبت کردن گزینه سختی و محدودیت هست
و از اونجایی که ذهنمون با این سختی و محدود شدن شدیدا مخالف هست پس دست به اقدام نمیزنه و هر کجا به اجبار و از طریق فیزیک کاری انجام دهیم باز هم خسته میشیم کم میاریم و به روال سابق برمیگردیم و بیخیال میشیم و خودمون را ناتوان میبینیم
ولی فقط باید ادامه داد در مسیر صحیح وقتی در مسیر صحیح حرکت کنی داری از زندگی لذت میبری
هر کاری یک استارتی داره مانند حرکت ماشین برای شروع فشار و دور موتور زیاد هست و حرکت کردن کند ولی وقتی حرکت میکنی نیازی به هیچ کار دیگه ای نداری ماشین داره حرکت میکنه و کافیه فقط پامون کمی روی گاز باشه در مسیر لاغری هم همین طور هست
• چرا من چاق هستید؟
از چه سنی چاقی شما شروع شد؟
• خاطرات شما از چاقی چیست؟
من در تناسب اندام کامل بودم ولی زمانی تحت تاثیر قرار گرفتم که فهمیدم لاغری مناسب نیست و همه از لاغری بد میگویند و لاغری را مسخره میکنند چون یاد گرفته بودم باب میل دیگران رفتار کنم و برای رضایت اونها نه اینکه بخواهم اونها را خوشحال کنم این خوشحال کردن دیگران برای من هیچ وقت اولویت نبوده ولی اینطور برداشت کرده بودم بلکه برای این بوده که دعوام نکند و بهم آسیب روحی وارد نشود و مورد توبیخ قرار نگیرم.
این روند از دوران راهنمایی ام حدود ۱۴ سالگی برای من شروع شد و هنوز هم ادامه داره و هر بار هم تلاش برای لاغری میکردم باز با این جمله روبرو میشدم
حواست باشه از قیافه نیوفتی
و هر بار هم به نتیجه دلخواهم میرسیدم
با این نظرات از اطرافیان مواجه میشدم
چیکار کردی حواست به خودت هست چی مصرف میکنی
وقتی کاری در نظرت اینقدر حقیر و زننده توصیف بشه که باعث میشه با افرادی مقایسه بشی که از جامعه طرد شده اند آیا میتونی ادامه بدهی
ولی اصل داستان اینه که به خودم مطمئن هستم و برای دیگران انجام نمیدم
دوست دارم مثالی بزنم که این را به خودم ثابت کنم که ذهن چطور آموزش دیده و تحت تاثیر قرار میگیره
و از موقعی که در مسیر تناسب فکری هستم چقدر آسون و راحت این مسائل را تشخیص میدهم و به ارزش خودم پی میبرم که من برای خودم هستم و ارزشمندم
حدود ۱۵ ماه هست که از طریق ذهن سیگار را ترک کردم خیلی آسون و راحت چندی پیش یکی از افرادی که مدت ها پیش بود ندیده بودم با هم ارتباط برقرار کردیم و خبر اینکه من سیگار را ترک کرده بودم بهش رسیده بود و از قبل از اینکه دوباره ببینمش مدام این در ذهنم مرور میشد که وقتی ببینمش چه عکس العملی نشون میده و چقدر ازم تعریف میکنه و چه اتفاقات جالبی میوفته
ولی دریغ از یک کلام که به ترک سیگارم ربطی داشته باشه
و چندین بار در ذهنم مرور شد چه فایده هر کار کنی کسی ازت تعریف نمیکنه
و خوشبختانه با هدایت های خداوند و آموزش هام و آگاهی هام و در مسیر بودنم دریافتم که این بازی ذهن هست چون دوست داره ازش تعریف بشه و مورد تحسین قرار بگیره ولی با یک سوال درست و بجا کلا از دور خارج شد
و این سوال
که آیا من بخاطر این شخص سیگار را ترک کردم که الان بخواهم بخاطر توجه کردن یا توجه نکردنش خوشحال یا ناراحت بشوم و تحت تاثیرش قرار بگیرم
من برای خودم برای سلامتی ام این کار را انجام دادم و پاداشی که خداوند بهم داد این بود که در مسیر تناسب فکری قرار گرفتم با افتخار و قدرت
و این جوابی هست که هر بار در موضوعات مختلف و بخصوص لاغری دارم به ذهنم میدهم که من برای خودم هر کاری هست انجام میدهم نه برای دیگران و کاملا به آرامش میرسم
همین الان هم سرکارم از رئیسم و بالا دستم دارم میبینم که چطور با نفرات تازه وارد و حتی زیر دست برای اینکه دستوراتش و خواسته هایش را اجرا کنند چطور برخورد میکند با ایجاد ترس و توبیخ و این ضرب المثل که به مرگ بگیر و به تب راضی بشه
خوب در لاغری و تناسب اندام من مدام پدرم بهم میگفت یه چیزی بخور استخوانهات زده بیرون بیمار میشی
یه چیزی بخور جون بگیری
ما خوشمون نمیاد اینقدر لاغری باشی
به حرف بزرگترت گوش کن اونها یه چیزی میدونند از تو تجربه بیشتری دارند
ولی اگر تجاربشون تاثیر گذار بود خودشون بعد به دنبال این نبودند که دوباره بگویند لاغر بشو
و همه این تاکید ها با حالت تهاجمی و فشار به صورتی که اگر چاق نشی دوستت نداریم و یا اینطور باهات برخورد میشه تا چاق بشی
پس به دنبال کسب رضایت دیگران شدم که طرد نشم و خدا را شکر میکنم که این باور به این صورت برام واضح شد که برای فرار از توبیخ شدن و مورد خطاب گرفتن دیگران با لحنی تند مجبور شدم چاق بشوم و دلیل چاقی ام را واصح درک کردم
و این موضوع نه تنها در چاقی من تاثیر گذاشت بلکه فرآیندی در من ایجاد کرد که در تمام زندگیم اثر گذاشت در هر محیطی ایجاد شد و با هر شخصی
ولی الان برای خودم ارزش قائل شده ام خودم را دوست دارم و به خودم احترام میگذارم
من همینی که هستم بهترینم
• مشکلاتی که چاقی در زندگی برای شما ایجاد کرده است را شرح دهید.
چاقی باعث شده بود مورد تمسخر دیگران قرار بگیرم و اکثرا با این جمله روبرو میشدم که اول شکمش میاد بعد خودش میاد
چند روز دیگه هم از در رد نمیشی
در مهمانی و جایی قرار میگرفتم خوراکی ها ازم قائم میشد و یا میگفتند به اندازه سهمت بردار
کیفیت دیگه برام مهم نبود
برای خودم ارزش قائل نبودم
ناراحت میشدم که چرا بهم تعارف نمیکنند
چرا ظرف شیرینی را تا من حضور دارم برمیدارند
و تمام این موارد باعث ایجاد پرخوری در من شده بود و برچسب زدن به مواد غذایی
لباس به سایز نمیتونستم بپوشم و وقتی هم لباسی که میپوشیدم اولین جایی که نمایان بود و لباس را از حالت زیبایش خارج میکرد شکمم بود
ولی امروز با لاغریم تموم این موارد حذف شده و روز به روز همه چیز برایم زیباتر و بهتر میشه
۱۴۰۳.۰۱.۰۱
نشان های دریافت شده
بنام خدا
دلایل چاقی من. درگذشته
ارث . داروخوردن . کم تحرکی ونشستن خواب زیاد . غمگین و ناامیدبودن. کند ذهن بودن . چهارشونه بودن
دلایل دیگه مثل گشادبودن معده . خوردن غذاهای سرخ کردنی ازجمله سیب زمینی سرخ شده . مصرف تخم مرغ . استفاده ی زیاد از روغن .نمک معمولی نه نمک دریا. پنیرپیتزاوغذاهای چرب . خوردن آب باغذا. برنج خوردن موقع شام .راستفاده از غذاهای نشاسته دار. ماه رمضون وعید نوروز مسافرت رفتن و خیلی از چیزهایی که یادم نمیاد اما میدونم که در بچگی ایناروشنیدم و هرچقدر بزرگترشدم بیشتر می شنیدم و برام تایید میشد از روشهای مختلف لاغری از روغن مالیدن به بدن رژیم کلم و رژیم نون وماست و رژیم فستینگ رژیم روزه گرفتن . آب درمانی .ورژیم های مختلف وباشگاه رفتن که هیچکدوم منوبه جایی نرسوند فقط بعداز لاغرشدن چاقترشدم ودرراخر چاق موندن رو پذیرفتم و چاق موندم . از همه ی. روشها و وسایل ورزشی وتغذیه ای برای لاغری استفاده کردم اما درنهایت تنها جوابی که به دست میوردم چاقی بیشتربود و چاقترشدن و الان که دلیلشومیدونم که چرا دوباره چاق میشدم به خودم گفتم به اندازه ی که اصراری برای دیدن فیلم و سریال تا ته دارم اینکه ببینم چی میشه به اندازه ای که اصرار به خوردن فلان غذا دارم به همون اندازه هم که شده حداقل برای لاغری ولاغرموندن اصرار داشته باشم ولاغری فقط وفقط باادامه دادن هست که به وجودمیاد چون لاغری باذهن مسیرش مشخص هست لاغرشدن ولاغرموندن اماباید همون طور که برای خیلی از چیزها آگاهانه ونا آگاهانه تعهددارم برای لاغری هم تعهد داشته باشم حتما نتیجه میگیرم . ودرنتیحه نه تنهالاغربلکه تغییر میکنم.ازهمه جهت . 🌹♥️ومتناسب میشم ومتناسب میمونم
بنام خداوند مهربان و همیشه حاضر و حامی و عاشق پیشرفت ما،
و درود و رحمت و سعادت ثروت لذت سلامت و کمال خیرو برکت همگی روانه از سوی خداوند به زندگی شما استاد ارجمند و گرامی،
استاد:
خاطرات و سن چاقیم ؟طرز شکل گیری فرمولهای چاقی ذهنم :
دنبال نتیجه مستقیم رفتن،یکدفعه سراغ جسم در مدت زمان کوتاه بدون تربیت ذهن برای رفع چاقی طبق فرمایش دقیقا صحیح شما و تجربه های خودم واقعا جواب نمیده،
فرض کنید با دو دست خالی اومدید روبروی یککوه مثل دماوند حالا میخوای با دو دست که همان مسیر غلط هست و ابزار نامناسب و نداشتن تخصص و آگاهی مثلا در مهندسی خاکبرداری و …هر چند سال هم مهلت به من بدن من نمیتونم کوه دماوند رو خراب کنم یا جا ب جا کنم؟؟؟!!!
باید دنبال اون سطل سطل خاکی که ریختم
منظور همان فرمولها و یادگیری های چاقی
(ولی واقعا الان که دارم فکر میکنم ،طی سالهابرای من طی ده سال از بعد ازدواجم چاقیم خیلی اوج گرفت تمام فرمولهایی که در ۱۸ سالگی یا حتی عقبتر در سن بلوغ در ده سالگیم نهفته بود نمایان شد،
«چوندر سن بلوغ یکدفعه کمی چاق تر از بچه های هم سنم شدم مادربزرگم با ما زندگی میکرد مرا روانی کرد که چرا چاق شدی نکنه شبیه مادرت بشی اونم جوانی لاغر بود اما یکدفعه چاق شد الان بیاراده شده نمیتونه لاغر کنه ،حالا چاقتر بشی «دیگه تموم ،این کلمه «دیگه تموم» شد کلید تمام بدبختی ها در ناتوانی من شدیداً در رابطه با این موضوع لاغری شد و شاید یکسری چیزهای دیگه امم در زندگیم شد ،فکر میکردم کاری خراب بشه دیگه راه درست شدنی براش وجود ندارد»
و در ادامه بگم مادربزرگم مدام میگفت :چاق بشی نمیتونی نمیتونی لاغر کنی چاقی بده چاقی چیه اخه من به خاله بزرگت هم از بچگیش رژیم دادم لاغر نشد نکنه تو راه خاله بزرگتو ادامه بدی،خاله امم که قوربونش برم هر تفریحش مساوی یک بستنی فروشی یا رستوران رفتنی بود از بچگی کارو میبرد به به به میگفت ما هم فکر میکردیم تفریح فقط خوردن ،و چون خالم از درد زانو و چاقی نمیتونست مارو ببره جاهایی مثل دویدن در پارکها و فعالیتهای بیشتر رستوران و بستنی فروشی های مختلف میرفتیم هر چند با پدرم و شوهر خالم یادم مارو میبردن پارک و یک چیز جزئی میخوردیم و بیشتر بازی میکردیم ،
و کلا ککه مادرمم سر کار بود از ما غافل ،اما در یک مقطع سنی دوباره از ۱۵ تا ۲۷ سالگی لاغر شدم و لاغر موندم فکر کنم بخاطرع رژیم و ورزشهام شد که لاغر شدم یادمنمیاد اصلا چرا یکدفعه لاغر شدم اصلا چکار کردم که از سن بلوغ به بعد از ۱۵ تا ۲۷ سالگی رو لاغر شدم و لاغر موندم یادمنمیاد دقیقا چرا؟ در صورتیکه سلامت کامل بدنی هم داشتم اینطور نبود بگم مریض شدنم نه چون فکر کنم به دلیل این فکر بود که چون مادرمو سابقه لاغری در جوانی داشته فکر میکردم باید مثل مادرم فقط در جوانی لاغر بمانم هر چند الانم پیر نیستم ۳۷ سالم ، اما به فکر اینکه بعدا حتما کم میشه متابولیسمم با افزایش سنم در ذهنم،
پس کلا در یک جمع بندی : من لاغر بودم از زمانی که متولد شدم تا حدی که استخوانهای مفاصل بدنم قفل میکرد و برای درمان باید میرفتم به پزشک مراجعه میکردم و بعد مادرم نگرانم شد قرص اشتها برایم گرفت بعد از آن در سن بلوغ اضافه وزن گرفتم اما با رشد قدم و حتی فکر میکنم رژیم گرفتم منتهی اصلا طولانی نبودن هر کدوم در حد دو سه روز نهایتا یک هفته وحتی یادماومد دستگاه لاغری و سونا و پتو برقی میگذاشتن و دوچرخه میرفتم با مادرم و دختر خالم برای لاغری و حتی با دوستم فکر کنم رژیم میگرفتم در مدرسه از۱۵ سالگی که از ۶۷ کیلوشدم ۵۳ کیلو ،
اما من دیگه لاغر بودم از پانزده سالگی تا ۲۷ سالگی ولی بعد از ازدواجم دوباره چاق شدن چون دقیقا یک دلیل چاقی رو ازدواجممیدونستم چون مادرمو دیده بودم هی میگفت و کم شدن متابولیک با افزایش سنم،
کلا ده سال ازدواج کردم اما این سه سال اخیر دیگه بسیار ورزش میکردم و رژیم سخت میگرفتم و تلاش میکردم ولی مثل باتلاقی درش بیشتر فرو رفتم هر چند هم تعداد رژیمهام کم بودن و مدتشون هم بیشتر از دو هفته نمیشدن و خیلی فکر میکردم بی اراده هستم ، از طرفی هم فکر میکردم خوب من که ورزش هام سخت و پیاده رویهام زیادن باید لاغر بشم دیگه،،، اما نمبیییییشدم؟؟؟!!!! بعد سری بعد میگفتم با اراده قویتر ولی نتیجه بدتر بود ،تازه یک ناتوانی بزرگ هم الان فکر میکنم مال سالها قبل ازدواجمم هست که در ذهنم دارم الان کشفش کردم این بود که از زمانی که حتی خیلی لاغر بودم از زمان جوانی در سن ۱۸سالگی دوران دانشگاهم با اینکه رشتم تربیت بدنی فیزیولوژی ورزشی بود و فعالیتم بسیار زیاد اما فکر که اوه اوه من هر کیلو هر سال اضافه کنم و وزنم بره بالا من نمیتوانم دیگه کمش کنم چرا نمیدونم چرا این مدلی فکر میکردم فکر میکردم چون زیاد میخورم حالا خیلی گل بکارم شاید روند چاقیمو کند کنم این روند اما اصلا وزنم بره بالا با افزایش سنمم نمیتونم لاغر کنم چون بعد دانشگاه تو خونه فعالیتم کممیشه،مدام از همان سن کم فکرم این بود حالا بعدا چاقتر بشم چکار کنم و یک ناتوانی و ترس بزرگ در لاغری داشتم ؟یا اگر سنمبره بالاتر چکار کنم چون درگیری و ناتوانی مادرمو میدیدم این تو ذهنم اومده بود لاغری چققققدر سخت شاید نشدنی باش در آینده برای منم در سن بالاتر حتی بعد از زایمان فکر کنم بدتر بشه چاقیم،یک مورد دیگه بعد ازدواجمهمسرمم بود ذوق میکرد نه من خیلی لاغر بودم حتی از اصطلاح ملخ استفاده میکنه برام ،یادم من غذا میخوردم ذوق میکرد میگفت ماشاالله زن لری شدی برا خودت قوی مثل زن لرها سرحال و تشویقها و خنده ها وشادیهای همسرم برای خوردن من،چون خودش ماشاالله ورزشکار تیم ملی قایقرانی هستن و از قوم لرستان اهل خرم آبادن تفریح و قدرتشون در گوشت خوردن و لذتشون مدام در چی بخوریم چی درست کنیم کجا بریم ؟هست !، پدر شوهرمم میگفت بخور عروسم چون ورزش میکنی مثل علی پسرم و میسوزونی عروسم باید قوی باشی خلاصه خنده و تشویق همسر مهربانم و خانواده همسرخوش اخلاق و سخاوتمندم مزیت بر علت چاقی من شد)،
و حالا الان اون سطل سطل خاکها روی هم شده تبدیل به یک کوه بزرگ یا مرداب بزرگی که با خاک و آب خودم ساختم و بزرگترش کردم با فرمولهای چاقی و رفتن به مسیرهای غلط برای لاغریم،
حالا انگار یکدفعه یک کوه بزرگ رو بخوای که طی سالها از ذره ذره ریختن فرمولهاو ترمزهای چاقی در ذهنمون که آرامآرام همان سطل به سطل خاکها را که خودمان به آسانی و لذت در طی سالها روی همریختیم که الان شده تبدیل به یک کوه میخوایم یکدفعه جا ب جا کنم، یا اصلا با یک پرش بخوام از مرداب بپریم بیرون یا در مسیرهای اشتباه دیگه بخوام سایز مرداب را کوچککنیم مثالی برای همان راه ها و مسیرهای غلط لاغریم که همشون بدتر مرا خفه تر و خسته تر میکردن،
خلاصه عوامل چاقی:
«ترس از چاقی و ناتوانی در کاهش وزن از علل اصلی من میتونه در خاطرات بچگی من باشه،و از رژیمهام و ورزشهام در این سه سال اخیر طی ده سال ازدواجم ،
واین تصاویر و حرفهای اشتباه از مادرم، خاله بزرگم و گفته های مادربزرگم واین جمله ویرانگر (چاق بشی دیگه تمام کاریش نمیتونی کنی)
یا سنت بره بالا ازدواج کردی فعالیتت کم میشه خیلییی سخت لاغر میشی،»
در هر صورت اما الان خیلی خوشحالم که چاق شدم و باعث شد الان در این مکان منظم متعهد و دقیق عالی و آگاهی و عملی و پر از موفقیت در همه جنبه های زندگیم ومقدس و روحانی و تنظیم مجدد ذهنی و فکرم و رفتارم در زمینه باور ایمانم نسبت به خدا وحال خوب روحی جسمی و تولد دوباره ازهمه لحاظ در زندگیم باش
مشکلات چاقی ام:
از لحاظ روحی :مرا ضعیف کرده من میخوام همانطور که مراقب جسمم میخوام باشم میخوام مراقبت از ذهنم را هم شروع کنم چون فرمانده اصلی و متصل به منبع بی نهایت قدرتمند و بررگ و شگفت انگیز الهی همون ذهن من عزیز و گرانبهای من دارایی من برای خلق شرایط درونیم و بعد که بیرونم ساخته میشود همان ذهن عزیز خودم نعمت پروردگارم که قدرت و چوب جادویی ام برای خلق زندگیم و جسمم میباشد،
من قبلا فکر میکردم بی استعدادم و بی اراده هستم
من خودم مشکلی دارم که دارم روز بروز از لحاظ روحی ضعیف و روابطم داره بی کیفیتتر میشه و گوشه گیرتر میشدم برای نرفتن به مهمانیها و شادیها و عصبی تر و ناامیدتر و حالم بدتر با هر تلاشم میشد،
چه حال تلخی هر بار بری لباس بخری بگی بزرگتر ندارید؟
احساس خفگی تنفر بی انگیزگی گیر افتادن در زندان با اینکه واقعا ورزش قایقرانی و دویدن و هم پیاده روی و هم بدنسازی هم باله هم بادیفلکس در کنارشون دیگه همه روز هفته از صبح تا عصر بعدم کار خانه.
حس بد دیدن عدد روی وزنه و با سرافکندگی هر بار بدتر پایین اومدن از روی وزنه،بد فرمی لباسها در تنم،تازه بیان بهت بگن تورا چرا همش مشکی میپوشی تو که چاقیت معلوم نیست خیلی هم عضلانی هستی فقط سایز گرفتی چهارشونه شدی بزرگ شدی فکر کنیم واسه ورزشت هست پهن شدی اما بی خیال بیا روشن بپوش ،حالا با کدوم اعتماد به نفس روشن بپوشم؟؟؟ بعد حالت عصبی و منفی نگری به همه چیز و شکاک شدن در مورد همه کسی و با درو دیوار جنگ داشتم ،بد خلقی شدید بهانه گیری زیاد،طفلی همسر مهربانم چقدر منو مدارا میکنه و بهتره بگم قبلا مدارا ،میکردن چون با استفاده از فایلهای رایگان بهتر شدم خیلی بهتر شدم الآنم که وارد سرزمین لاغرها شدم و تو پوست خودم از خوشحالی نمیگنجم،
شوهرم میگه چرا امسال نمیری برای رژیم گرفتم از خانومدکتر رژیم بگیری ،یا چرا میریم بیرون چیزی دلت نمیخواد بخوری چرا با آرامش و بدون توجه به اینکه چی میخوری داری همه چی میخوری مدام هم میگی شکر سیر شدم کافیمه،همین دیشب با دوستانشون رفتن شام بیرون من دیگه نه گیر دادم نه شک کردم نه تماسی گرفتم نه فکر بدی اومد تو ذهنم اصلا حالم عالی شاد و اینکه تنها بودم دوست داشتم چونکه من تو سایت تناسب هم داشتم مطلب میخوندم و هم مینوشتم هم لذت میبردم ، بعد اینکه اومدن خونه گفتن من باتریم تموم شده بود گفتم الان تینا چه فکری میکنه گفتم من هیچ فکری نکردم با خنده هم شام برام زخمت کشیده بودن خریده بودن کمی خوردم و با خنده هم تمام شوهرم چقدر آرام شد و حالش خوب شد واقعا انرژیها انتقال پیدا میکنه خدایا شکرت نجاتم دادی،
از لحاظ جسمی و مالی :از لحاظ جسمی طاق باز میخوابیدم حس خفگی داشتم ،
حرکات برام کند و سنگین وبدون کنترل شده بود نشستن و برخاستن بد شده بود دائم زانوهایم و کف پاهام درد داشتن مخصوصا رگهای روی پاهام،
به پهلو باید بالشت میگذاشتم کمرم درد نگیره،
خودمو در آیینه میدیدم تا حالا این وزن نبودم از خودم وحشت میکردم میگفتم در آینده چقدر میخوای بشی یا خدا ؟!!!
قند و چربی بالا و پیش دیابتی و کبد چرب،گر گرفتگی بی علت و حس گرما بعد سریع بعد از تعریق زیاد حس سرمای شدید بی سابقه آنقدر میلرزم تا دم مرگ بقران میرم ،
تعریق زیاد بدنی و تازگی لرزشهای شدید بدنی حساسیت بالا به سرما به علت نامعلوم که بیشترم شدن و طوری که از گرما هم بمیرم میترسم لباسهامو کمکنم چون اون لرزش تا دم مرگ منو میبره فقط تشنج مغزی نمیکنم دکترها ازمایشاتم را دیدن گفتن علت نامعلوم مگر بهش بگیم خستگی مغز که مغز وقتی ببینه شما بر اثر فشار ورزش و کار زیاد انرژیشو خیلی کم کردی خاموشی به بدن میده و برای ذخیره و زنده موندن به بدن دستور حالت استراحت را میده و قلب هم طبق غریزه محکمتر و بیشتر میزنه و بدنم هم شروع میکنه به لرزیدن بیش از حد تا جبران اون حس سرما و افت فشار و دما رو برای بدنتون کنند خدا نصیب نکنه هزار تا پتو میندازم سر خودم از عرق و گرما میمیرم اما یک لحظه یک مگس از پهلوم رد بشه نسیمش منو تا مرگ میبره شوهرم میاد زیر اون همه پتو برام تازه سشوار میگیره و من باز گرما رو نمیفهمم سوزش و تعریق روی پوستم دارم اما از درون فریزرم و اگر جایی باشم تو مهمانی یا بیرون این حالت بهم دست بده کسی به دادم نرسه هم ابرومرفته و هم خطر مرگ داره برام ،صبح فردای این حالت انگار تریلی از روی بدنم و قلبم رد شده تا یک هفته زیر پتو بی حالم و خدا نصیب نکنه برمم حمام با استرسم همسرم مدام زنگ میزنن خوبی اصلا نرو حمام تا من باشم خونه،و بعدشم بخوام برم بعد حمام مهمانی پر از استرس میشه وجودم نکنه اون حالت افت فشار و دما بیاد لرز بیاد من چکار کنم ؟
ااما حالا کلا به لطف و هدایت الله با ورود به این سایت که داستان هدایت من را نوشتم در اون قسمت و با ورود به سرزمین لاغرها از طرف خدا و بنده خوب خدا استاد محترم،
میخوام ذهنمو سرو سامانی نو دهم افکار قبلی را عقب نگه دارم و بعد جسمم را از طریق ذهن متصل به منبع بی نهایت خداوندم سلامت و سالم ترمیم کنم برای گسترش نور خدا بر روی زمین و منم باشم دستانی ازدستان پر مهر خدا .
و امیدوارم انشاالله همگی شگفتی ساز شدیم به امید خدا و محبت و راهنمایی و آموزشهای طلا و اعلا و اصل و ناب بی نظیرشان که هیچ جا نه دیدم نه شنیدم و آنقدر هم استاد با حوصله با محبت و بزرگوارانه و باصداقت و معرفت به ما درس میدهند و معلوم واقعا میخواهند ما هم شگفتی ساز بشیم،ممنونم واقعا از خدا و شما استادگرامی و عالیقدر.
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیزم
خوشحالم که تصمیم درستی گرفتید و وارد سایت شدین دوست عزیزم نوشته تاثیر گذار شما را خواندم خیلی متاثر شدم از بیماریتون اما من به شما قول میدم که خوب خوب میشوید منم قبل شرکت در دوره همین مشکل شما را داشتم جالبه که هم رشته هم هستیم منم بعد از کنار گذاشتن ورزش بشدت چاق شدم و خداوند منو به سایت و استاد راهنمایی کرد منم بعد از چاق شدن از شدت استرس چاق شدنم دچار لرزش شدید میشدم تشخیص دکتر این بود دندون چرکی نهفته دارم که بعد از درمان لرز کمتر شد اما کاملا از بین نرفت تا اینکه وارد سایت شدم الان چهار ساله که در دوره های متعدد سایت شرکت کردم و اصلا این بیماری فراموشم شد تا امروز که نوشته شما را خواندم یادم اومد که منم مثل شما بودم. عزیزم نگران نباش به مرور بهتر میشی ولی حتما یک چک آپ دندان هم برو دندانهای من به ظاهر خوب مشکلی نداشت اما عفونت در عمق بود و تشخیص یک دکتر حاذق کمکم کرد بعد از آن هم ذهنم اینجا ترمیم شد و این بیماری به کل خوب شد موفق باشید
قدمت چاقی من حدودا ۱۲ ساله است از ۷ سالگی اضافه وزن داشتم و چاق بودم .خانواده پدری همگی چاق اند و ژن چاقی در من وجود دارد و به آنها شبیه ام. استخوان بندی درشتی دارم و نسبت به وزنی که دارم درشت دیده میشم . از غذا خوردن لذت میبرم عاشق آشپزی کردن و تست رسپی های جدیدم ، کم تحرکم و البته افکارم همگی منفی اند نسبت به خودم ، مشکلات هورمونی دارم زیاد جدی نیست و روی سلامتم تاثیر ندارد اما روی شکل بدنم تاثیر دارد .
امروز آخرین روز بهمن سال ۱۴۰۲ است روزی که جدی شروع کردم دوره های لاغری با ذهن بگذرانم اگر بخوام داستان چاقیمو بگم از ابتدا شروع میکنم وقتی به دنیا امدم نوزادی با وزن نرمال بودم اما کم کم وقتی بزرگتر شدم لپ های درشتی داشتم نسبتا تپل بودم اما هرچقدر میگذشت این زندگی با من خوب تا نکرد شاید ۴ سالگی تنها سالی از زندگیم بود که واقعا بدنم رو فرم بود اما ۶ سالگی (پیش دبستانی) نسبت به بقیه یکم تپل بودم ۷ سالگی (کلاس اول) تپل بودم اما ۸ سالگی بعد از یک تست وضعیت جسمانی که از طرف مدارس بود مسئول در نامه ای نوشته بود دچار اضافه وزن و چاق بعد از اون مادرم منو برد دکتر رژیم تغذیه ، برای دفعه اول طی دوماه ۸ کیلوگرم کم کردم اما مثل بقیه تغذیه نمی بردم مدرسه همیشه تغذیه ام کم بود و گرسنه می موندم وقتی برمیگشتم خونه ، مادرم ناهار کم برام میریخت یا اگر کمی بیشتر میخوردم دعوام میکرد و بعدا خودم احساس گناه میکردم بعد از مدتی ولش کردم اما همیشه در پس ذهنم حک شده بود من چاقم . سال آخر دبستان مسخره ام میکردن و روز های آزاد در این سالها در مدرسه همه بچه ها تنقلات می اوردن اما مادرم کم برام میخرید ، خنده داره اما یکی از عقده هام و حسرتام و آرزوم شده بود تنقلات بیشتر بخرم و بخورم .
سال اول راهنمایی چاق تر شده بودم و جو مدرسه بیشتر از قبل به ظاهرم توجه میکرد و همیشه از اینکه بین بقیه راه میرفتم احساس گناه میکردم سعی مردم خودمو قایم کنم زیاد در منظر دید نباشم ، از بچگی آدم درونگرا و توداری بودم اما چاقیم باعث شده بود بیشتر از همیشه تودار تر و گوشه گیر تر بشم و بخاطر همین سالهای مدرسه هیچ دوستی نداشتم ، به شوخی خیلی چیزا بهم گفتن اما آدمی که از درون آسیب دیده شوخی در حالت عادی جدی ترین درد براش به حساب میاد ، از اینکه جلو آینه خودمو ببینم متنفر بودم ، شوخی ها به مدرسه و همسن ها ختم نشد و گاهی اقوام مسخره ام میکردن اما چیزی بروز نمیدادم ولی بیشتر از قبل احساس درد میکردم و این سوالو تو ذهنم به وجود اومد چرا من وجود دارم هروز رو به آسمون میگفتم “خدا چرا منو خلق کردی؟” ، دیگه اون سوال همیشگی “چرا من چاقم؟” نبود مشکل جدی تر از این حرفا داشت میشد ، در سن ۱۵ سالگی دوباره رژیم و باشگاه شروع شد اما چیزی کم نکردم بلکه بیشتر هم شد ، وقتی وارد جو دبیرستان و کنکور شدم رژیم و باشگاه رها کردم . سال اول دبیرستان مجازی بود به دلیل کرونا و زیاد تو چشم نبودم اما همان دوران قرنطینه باعث چاق شدن دوباره من شد ، یکی از بدترین خاطراتی که دوران چاقی تو ذهنم ثبت شده مربوط به سال دوم دبیرستانه یونیفرم با سایزی مجزا برام دوختند و توی مدرسه منو به اضافه وزنم همه میشناختند اما خودمو به هر در و دیواری میکوبیدم تا تنها نباشم ، دوستایی پیدا کردم اما به قیمت از دست دادن خیلی چیزام ، شلوار جین اندازم پیدا نمیشد و هروز توی خونه تنها میموندم و بیرون نمیرفتم . تقریبا روزایی از اسفند بود رفتیم خرید عید اما شلوار سایز من پیدا نمیشد و منی که چیزی بروز نمیدادم توی مغازه زدم زیر گریه از اونجایی که مادرآدم با بچه خودش همدردی میکنه باهام گریه کرد ، سال آخر به حدی چاق بودم که به نفس نفس می افتادم اما تابستان ۱۴۰۲ رژیم گرفتم و باشگاه شروع کردم وزن قابل توجهی کم کردم اما هنوز اضافه وزن دارم و جز افراد چاق به حساب میام اما مشکلاتم هنوز تمام نشده چون به راحتی وزن کم نمیکنم و بیشتر ازقبل به خوردن تنقلات و شیرینی رو اوردم و پس از خوردنشون احساس گناه میکنم و از خودم متنفر میشم تصمیم گرفتم این راهو امتحان کنم.
نشان های دریافت شده
سلام یاس عزیز
نوشته تو خوندم واز خوندش گریم گرفت منم خیلی جاها مثل تو بودم ویاد خودم افتادم
مطمعنم خدا صداتو شنیده وبه اینجا هدایت کرده حتما حتما تو راهت استمرار داشته باش واگه لیز خوردی ناامید نشو وراهتو هر طور شده رها نکن اینجوری صد درصد به آرزوی لاغریت می رسی
برات بهترین هارو آرزو می کنم
ممنونم . خیلی نیاز داشتم این حرفا رو از یه نفر بشنوم خیلی ممنون بابت انتقال این احساس خوبتون به من .
با سلام.
من چند ماه پیش یه بار این دوره ۱۲گام رو رفتم اما اون زمان روی کاغذ می نوشتم و توی سایت چیزی ثبت نمیکردم،برای همین ادامه ندادم چون همش باید دنبال کاغذ و خودکار میبودم ،بعد دوره تغییر زندگی و فقط رو خوانی میکردم ،تا دیدم اینجوری فایده ندارد و باید اساسی از یه جایی شروع کنم و الان دوره صد گام رو دارم میرم و امروز تصمیم گرفتم دوباره ای دوره رو هم برم چون میدونم این دوره مثه اینه که ذهنت رو شخم بزنی.
چرا من چاق هستم؟
من از اول که چاق نبودم ،خیلی لاغر و متناسب بودم،اما از وقتی بچه دومم رو از شیر گرفتم بعد سه چهار ماه چاق شدم،فک میکنم دلیل چاق شدنم همینه،شایدم چاقی مادرم و خواهرم هم بی تاثیر نبوده باشه و خب اونا چاقم پس منم از یه سنی باید شبیه اونا میشدم به هر حال یه خانواده ایم و از هم تاثیر می گیریم و شبیه هم میشیم،
خب وقتی قدم به دنیای چاق ها گذاشتم ناخودآگاه روی رفتارم هم تاثیر میذاشت،شاید وقتی دیدم چاق شدم ناخودآگاه عادتهای خوردنم هم عوض شده،
اینو میگم چون زمانی که لاغر بودم رو بیاد میارم که خیلی از عادت ها رو نداشتم،مثلا اصلا چایی نمیخوردم، تا گرسنه م نمیشد غذا نمیخوردم،صبحانه نمیخوردم حتی بعضی وقتا صبح ها گرسنه م میشد اما نمیدونم به چه دلیلی از صبحانه خوردن بدم میومد،
اما تواین چند سال اخیر یه مدت صبحا قرص داشتم برای مریضیم و نمیشد ناشتا بخورم،از همون زمان عادت کردم به صبحانه خوردن.
عادت کرده بودم به چایی خوردن،
و عادت دارم چایی رو داغ داغ میخورم با قند هم حتما باید بزرگ باشه.
اما دلیل اصلی چاقی خودم رو همون از شیر گرفتن میدونم و اینکه در خانواده ای که بقیه درست هیکل هستن خب طبیعیه که منم هیکلم درشت بشه .
سایز لباسام عوض شده حتی سایز کفش یک شماره زیاد شده، و برای منی که هر چی می پوشیدم یا برام اندازه بود یا گشاد خیلی سخته که الان نمیتونم بعضی لباسا رو حتی پرو کنم چون برام تنگه و قواره تنم نیست.
قبلا خیلی سریع بدون کمک دست میتونستم از زمین بلند شم اما الان دیگه نمیتونم ،
یادمه ماههای آخر بارداریم از مامانم پرسیدم شما که شکم دارین و چاقیم چجوری خم و راست میشین و راه میرین .؟
مامانم بنده خدا خندید و گفت عادت کردیم دیگه ،چکار کنیم چاره ای نیست.
و من واقعا درکی از حال افراد چاق نداشتم که اونم بواسطه بارداری بدست آوردم نه چاقی خودم!
اما الان خودم چاق شدم و حال افراد چاق رو به درستی درک میکنم ناگفته نمونه که هیچ وقت خودم رو چاق خطاب نمیکنم و خودمو تو دسته افراد چاق نمی بینم و فقط حس اضافه وزن دارم😉😁
اما توی سایت برای از دست دادن همون اضافه وزن به اعتراف افتادم که بله،من چاقم!
برای درمان درد و مشکل تا وقتی قبولش نکنی و باهاش کنار نیایی نمیتونی حلش کنی.
پس من دوباره هم اعتراف میکنم و می پذیرم که من چاقم!
سلام من نازنین هستم و سال ۹۶ با لاغری با ذهن آشنا شدم اون زمان خیلی خوب پیش رفتم و اما بعد از اینکه دوره رو تموم کردم فک کردم دیگه کار تموم و لاغر شدم اما اشتباه کردم و دوباره و دوباره چاق شدم و باز رژیم و ورزش و باز هم چاق شدن و باز رژیم و باز چاق شدن و بعد ازدواج کردم وارد مرحله ی دیگه ای شدم این بار با همسرم در مسیر چاق شدن پیش رفتیم اینبار من آدمی رو پیدا کردم که بتونم تقصیر چاق شدنم رو گردن اون بندازم و این بار میخواستم اون رو همراه رژیم خودم کنم یعنی مثلا میگفتم بیا از شنبه فلان رژیم رو بگیریم و چون اون هم مثل من آدم غذا دوستی هست باز هم رژیم با شکست رو به رو میشدم اما این بار یه شریک پیدا کردم .
من از وقتی یادم میاد چاق بودم از بچگی ام تصویر درستی تو ذهنم ندارم اما عکس هام توپولی بودم و از وقتی یادم میاد بهم میگفتن تو به عمه ات رفتی که پایین تنه چاقی داره توام اونجوری هستی و خب تا زمانی که بچه بودم مادرم خیلی نگران خورد و خوراکم بود همیشه همه چیز به وفور بود و همه اصرار به تموم کردن غذام داشتن و شاید این موضوع خنده دار باشه اما یه زمانی خوردن شده بود عاملی که بتونم تلویزیون که تفریح مورد علاقه ام بود رو ببینم اون زمان کنکور داشتم و تنها راهحل دیدن فیلم این بود که ۱ ساعت مشغول خوردن غذا باشم چون کسی بهم نمیگفت غذا کمتر بخور برو درس بخون اما در مورد فیلم دیدن میگفتن منم شنیده بودم همه تو سال کنکور چاق میشن و دیگه به راحتی میخوردم. بعد از چند ماه ۱۰ -۱۲ کیلو چاق شدم و بعد از اولین تجربه رژیم و پیاده روی رو داشتم جالب بود بود اون زمان حس خوبی داشتم و حس قدرت میکردم و واقعا هم جواب داد و لاغر شدم و تا سالهای سال دیگه به اون وزن نرسیدم اما باز چاق شدم و باز رژیم و باز چاقی تا زمانی که ازدواج کردم و رکورد اضافه وزنم رو شکوندم از اون وزن دوران کنکور ام هم بالاتر رفتم و رسیدم به جایی که حتی ۱ هفته یه رژیم میگرفتم باز ۱ هفته ول میکردم هفته بعدش یه رژیم جدید و این پروسه ادامه دارد حتی یه بار از این قرص های لاغری که تو یک ماه ۸ کیلو کم میکنیم هم خوردم و جالبه بدونید ۸ کیلو هم کردم اما بعدش ۱۰ کیلو اضافه کردم و بعد از اون بود که رکورد وزن خودم رو شکوندم.
توی تمام این مدتی که از سال ۹۶ به این طرف سپری کردم هر بار یاد دوره لاغری با ذهن می افتادم میگفتم بهترین دوران لاغری ام بود اما من اون زمان داشتم به علت یه مشکل داخلی قرص قند مصرف میکردم شاید به خاطر اون لاغر شدم این دیالوگی بود که همیشه در دنباله فکرم می اومد و برام مانع ایجاد میکرد تا اینکه چند وقته پیش یه جمله ای شنیدم اونم این بود که نباید کار کردن روی ذهن رو رها کرد اون جا بود که فهمیدم ایراد کار من جای دیگه ای بود
اینبار دیگه مصرف اون قرصم تموم شده و الان فهمیدم من باید قیل از هر چیزی مسئولیت خودم و اعمالم رو خودم بر عهده بگیرم هر فایلی رو گوش میکنم و هر کتابی راجع به توسعه فردی میخونم اولین چیزی که میگن اینه که باید قبل از هرچیزی یاد بگیریم مسئولیت پذیر باشیم .
و اینبار به امید خدا و کمکش موفق میشم.
با تشکر فراوان
باعرض ادب واحترام به استادعزیز من شمیم جمالی امروزمورخه۱۷/۱۱/۱۴۰۲تصمیم گرفتم درمسیرلاغری باذهن گام بردار اولین دلیل چاقی من پرخوری هست موقع عصرکه میشه احساس میکنم قندخونم میوفته همش دنبال اینم که یه چیزه شیرین بخورم بااینکه گشنم نیست ولی دنبال یچیزی هستم که شیرین باشه بخورم دومین دلیل من ریزه خواریه چون من مجردبودم چون آشپزی نمیکردم ریزخواری نداشتم واندامم خیلی خوب بودفقط صبحانه ونهاروشام اصلان میان وعده ای درکارنبود اصلان ریزخواری نبودیارژیمی درکارنبودانقدرژیم ها گرفتم حتی سه روزچهارروزرژیم فستینگ گرفتم وزنم تومجردی۶۰ بودهیچوقتم بالا پایین نمیشد اون موقع ورزش میکردم ولی نه به عنوان لاغری فقط بخاطره علاقه ای که به ورزش داشتم از۱۷ سالگی که رفتم تهران خونه خواهرم وزنم از۶۰به ۷۰ رسید الانم که فکرمیکنم اون موقع که وزنم ۶۰ بوداصلان ترازوهم نداشتم هی وزنمو کنترل کنم از۱۷ سالگی شروع به رژیم گرفتن کردم ورزهای سخت خیلی خوب وزنموکم کردم تازمانی کهازدواج کردم خیلی لاغربودم اندام خیلی خوبی داشتم شایدم دلیل چاقیم ازدماجم باشه چون همسرم بخاطره لاغربودنم بامن ازدواج کرداگه من چاق بودم بامن ازدواج نمیکردهمشم بهم تذکرمیدادچاق نشم تاجای که یادمه یه دلیل دیگه هم برای چاقیم این بود که من موقع عروسیم که ورزش میکردم همسایم بهم گفت عروس بایدتوپول باشه که لباس عروس بهش بیادمن خودموبااراده خودم چاق کردم ازاون موقع به بعد چاقی گریبان منوگرفت همش رژیم بودم تاجای که یادمه هیچوقت ازغذاخوردن لذت نبردم چون همیشه میترسیدم چاق بشم اززندگیم لذت نمیبرم خسته شدم از رژیم گرفتن داشته باشی نتونی بخوری خیلی بده دلیل دیگه هم که برای چاقیم میبینم اضافه وزنم برای بعده زایمانه چون من سره بچه خیلی حساس بودم کلان خودموول کردم چون شیرنداشتم انقدغذامیخوردم درحدمردن که شیرم زیادشه حتی شیرافزااگرفته بودم که میگفتن چاق میکنه ولی من همچنان میخوردم یه دلیل دیگه هم که برای چاقیم دارم اینکه من بعدبچه دارشدن خواب خوبی نداشتم چون همش استرس بچروداشتم هنوزم خواب خوبی ندارم من
وزنم بعده زایمان از۶۷ به۸۲ رسید که البته بارژیم وورزش توی خونه ۱۶ کیلووزنموکم کردم ولی الان هی میره۷۰ هی میادپایین الیبته باورزش وزنموثابت نگه میدارم ازسن ۱۷سالگی تاالانم درگیررژیمم دیگه پس کی میخوام لذت ببرم همیشه فک میکردم آدمای چاق چجوری خودشونوحرکت میدن وزنشون براشون سنگینی نمیکنه همشم فک میکردم اندازه یه دیگ غذامیخورن که انقدچاقن ازتنبلی زیاده یاورزش نمیکنن بخاطره همین اضافه وزنم چه آسیب هاکه ندیدم زانو درد دیسک کمرهنوزم باکمردردم درگیرم مجردکه بودم باخواهرزادهام همش بازی میکردم حتی فوتبال ولی الان کمرندارم که بابچه خودم بازی کنم بچه بیچاره انقدمنتم میکنه چون من کمرم نمیکشه نمیتونم دلم برای پسرم میسوزه طفلی تمام افسرده شده حتی کمردردم باعث عصبی شدنمم شده بارژیم گرفتن خیلی ضربه هابه خودم زدم الان تنهاآرزوم اینکه لاغربشم بااینکه وزنم زیادبالا نیست ولی دوس دارم برسم به۶۰ کیلوتمام اضافه وزنم۸کیلوهست حتی به ۶۵ رسیدم دوباره توعرض یک ماه شدم۷۰ الان که باوزن۶۸ ونیم هستم امیدوارم تومسیر لاغری باذهن باتمام قوا وایمانم پیش میرم وامیدوارم موفق بشم وبه آرامش برسم چون واقعا خسته شدم باسپاس فراوان
امروز برای دومین بار دوباره با تناسب فکری میخوام شروع کنم! جایی که باهاش خوب پیش رفتم و وقتی که رهاش کردم میدونستم با روشهای دیگه نمیام که جواب درستی بگیرم ! چاق شدم ! دوباره رژیم شروع کردم!! میدونستم تهش راه درستی که انتخاب نکردم چیه اما رفتم بازهم به درهای بسته خوردم با نا امیدی!!! اما امروز فکر کردم دوباره شروع کردن بهتر از اصلا شروع نکردن هستش! من از دوران دبیرستان شروع کردم به چاق شدن!! اونقدر چاق نیستم که کسی بهم بگه چاقی ولی استعداد بی نهایت و فکر بیمار خوردن دارم!! شاید یکی از علت های چاقیم بعد از ازدواج همسرم بوده که بیزار بوده از آدم چاق! همیشه میگفت نخور! چاق شدی!! لاغر کن!! تو نمیتونی خودت و لاغر کنی!! تو بلد نیستی!!! اینها ملکه ذهنم شده بود و من در ظاهر بهش گوش میکردم و در خلوت خودم مثل یه آدم بیمار هرچیزی که در جلوی دستم بود میخوردم!! مثل یه آدم روانی مریض شیرینی و شکلات بودم در حالی که قبلا اصلا میل آنچنان به شکلات و شیرینی نداشتم!! فقط دلم میخواست بخورم و بدنم توان گرفتن رژیم رو نداشت یا اگه رژیم میگرفتم همش به این فکر پیکردم که باید تو این وعده ام چی بخورم !! میوه بخورم ،همش به خوردن فکر میکردم!!! این روح منو از درون آزار میداد!!! و این بزرگترین مشکل در رابطه با همسرم شد….من میخوام دوباره شروع کنم چون میخوام درست زندگی کنم!! از زندگیم لذت ببرم!! مثل انسانهای عادی باشم!!! من میخوام دوباره متولد شم بدون اینکه به موضوع چاقی یا لاغری فکر کنم!!! من دوباه شروع میکنم راهی رو که میدونم درسترین راه و پایدارترین هستش!! با امید به خدای بزرگم شروع کردم این راه رو با شما…