0

چگونه با خداوند صحبت کنیم (جلسه دوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواد بشینی و بی‌واسطه با خدا حرف بزنی ✨ همون‌جوری که با صمیمی‌ترین دوستت گپ می‌زنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او می‌شنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔

حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی می‌خواد و نه واژه‌های سخت. کافیست با زبان خودت، همون‌جوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿

تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا می‌کنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت می‌نشینه 🌙💫.

چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨

از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.

برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشته‌هایی به عربی می‌گشتم تا خواسته‌هام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمی‌اومد 😅.

چگونه با خداوند صحبت کنیم

فقط از سر اجبار سعی می‌کردم متن‌ها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره می‌تونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث می‌شد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سخت‌گیری رو نداشتم.

تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگی‌م شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبه‌رو شدم: اینکه می‌تونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوق‌زده بودم، هم گیج 🤯.
نمی‌دونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.

چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنی‌شون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جمله‌ای که می‌گفتم، سریع خودمو سرزنش می‌کردم:

«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمی‌تر باشه؟» 🤦‍♂️

خیلی وقت‌ها شک و تردید می‌کردم که نکنه اشتباه می‌کنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اون‌ها نداشتم.

اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمی‌ده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه می‌کنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.

از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط می‌گیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحت‌ترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرف‌هام هستم. چون مطمئنم خداوند بی‌نهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو می‌شنوه ✨.

پس اگر می‌خوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایت‌ها نگو، همون‌جوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش می‌شنوه.

دعا و راز و نیاز

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨

وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جمله‌ای بگم؟ مودبانه‌تر باشه یا صمیمی‌تر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔

اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.

تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت می‌کنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرف‌هات توجه می‌کنه تا به خود کلمات. حتی اگه جمله‌هات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو می‌ذاره.

ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بی‌نهایت عمیق‌تر و کامل‌تر از هر کسی، دل ما رو می‌شنوه ✨.

شادی، غم، امید، ناامیدی… همه این‌ها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جمله‌ها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط می‌گیره 💫.

پس وقتی از خودت می‌پرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهم‌ترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت می‌کنی، نه با چه زبانی.

🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.

🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبی‌ت کامل نشده.

این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا می‌افتی، دل‌ت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.

و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.

پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جمله‌ای می‌گی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨

برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیق‌تر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطه‌مون با او تأثیر می‌ذاره 🌿.

گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همه‌مون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟

اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونه‌های رزق و روزی گسترده رو توی زندگی‌مون هم حس می‌کردیم 💰✨.

واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف می‌کنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبه‌پذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنش‌هامون نشون می‌ده که این‌ها بیشتر شنیده‌هامون بوده، نه باورهای ریشه‌ای ما 😔.

پس لازمه از خودمون بپرسیم:

  • وقتی می‌گم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظه‌های سخت این مهربونی رو حس می‌کنم؟ 💖
  • وقتی می‌گم خدا روزی‌دهنده‌ست، آیا نگرانی‌هام رو درباره آینده رها می‌کنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
  • وقتی می‌گم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف می‌زنم یا هنوز دنبال جمله‌بندی درست و رسمی هستم؟ 🤔

اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرش‌هامون رو با واقعیت زندگی‌مون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار می‌کنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.

به مرور که این تطبیق اتفاق می‌افته، هم ایمانمون واقعی‌تر میشه و هم یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالب‌های خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.

این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامش‌بخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)

اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.

وقتی به خدا فکر می‌کنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش می‌ده نه به واژه‌هایی که انتخاب می‌کنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه می‌شی که هر لحظه می‌تونی با او صحبت کنی.

برای همین می‌خوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحت‌تر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمره‌ات تبدیل کنی.

 

۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨

صبح که بیدار می‌شی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفت‌وگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.

۲. نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی 💬💖

وقتی داری کارهای روزمره‌تو انجام می‌دی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک می‌کنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.

۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙

قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی می‌شه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد می‌گیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.

🌸 نتیجه‌گیری: گفت‌وگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بی‌پایان

وقتی یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی می‌سازیم میان قلب پر از دغدغه‌های دنیایی‌مان و دریای بی‌کران آرامش الهی 🌊✨.

صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترس‌ها و نگرانی‌ها، یعنی سپردن خودمان به منبع بی‌پایان عشق و رحمت.

هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس می‌کنیم خداوند واقعاً نزدیک‌تر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آن‌وقت است که زندگی رنگ دیگری می‌گیرد: سبک‌تر، روشن‌تر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.

پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانه‌ای برای گفت‌وگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمی‌تواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.94 از 390 رای

https://tanasobefekri.net/?p=12200
419 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۳/۰۶/۰۲ ۱۵:۴۴
      مدت عضویت: 1291 روز
      امتیاز کاربر: 13085 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 840 کلمه

      سلام استاد .

      شما دقیقا درست می فرمایید شناخت ما نسبت به خداوندبسیار کم است و با چیزی که می گوییم بسیارمتفاوت است ما بارها گفتیم خداوند رزاق است ولی با این که اوضاع زندگی بسیار خوب شده و اصلا قابل قیاس با ۱۰۰ سال گذشته نیست باز خیلی از افراد برای آوردن بچه بسیار حساب شده عمل می کنند و هزینه ها را بسیار بالا در نظر می گیرند و فقط یک يا دو بچه دارند در حالی که خداوند از قبل این را پیش بینی کرده و گفته که من رزق دهنده هستم و نعمتهای زیادی را به بندگانم می دهم پس از آوردن فرزند نترسید و یا برای انجام هر کاری ما می گوییم به خداوند اعتماد و اعتقاد داریم ولی باز منتظر هستیم که یک نفر کاری را برای ما انجام دهد و بارها شده پیشنهاد می دهیم که اگر می شود شما به فلانی این حرف را بزن تا مشکل من حل شود و اعتقاد نداریم اگر من کاری را به خداوند واگذار کردم دیگر چطور و چگونه حل شدن را خودم در ذهنم تصور نکنم و خودم اقدام نکنم چون با این کار نشان می دهیم نه من هنوز فکر میکنم باید فلانی برای حل مشکل من کاری بکند و بارها شده خود را زیر منت افراد بردیم 

      توکل داشتن به خداوند با ایمان و اعتماد کامل داشتن ممکن است مثلا من کاری را می خواهم انجام بدهم و چون می دانم خداوند پشت و پناه من است پس از دیگران نهراسم تا در کارم موفق شوم 

      توجه به افکار منفی باعث می شود اتفاقات بد را تجربه کنیم و من ایمان دارم شناخت خداوند را ابتدا از خانواده و بعد جامعه از طریق آموزش ما یاد می گیریم و متاسفانه هنوز شناخت درست و کافی از خداوند مهربان نداریم  بارها شده  در جامعه در مدرسه وخیلی از دورهمی ها  فقط از سختی ها و رنج امامان و معصومین ودر عذاب خداوند در صورت عمل نکردن به کارهایی که توصیه شده و در صورت عمل نکردن از آتش جهنم سخن می گويند و بارهاسوال شده  در ذهن هاپس چرا خداوند با اینکه معصومین گناهی مرتکب نشدند و مطیع بودندچرا اینقدر سختی و مشقت کشیدند و با مرگ طبیعی فوت نشدند  و با این تفکر هنوز افراد با ایمانی هستند که فکر می کنند رنج و سختی در این دنیا نشانه ی با ایمان بودن استو زندگی خود را با سختی ها معصومین مقایسه می کنند  این در حالی است که نگرش آنها نسبت به خداوند باید تغییر کند تا اتفاقات بسیار خوبی برای آنها اتفاق بیفتد 

      به نظر من  اعتقادات نسل قدیم  برای ارتباط با خداوند با اینکه سواد نداشتند بسیار قوی بوده و در سختی ها همیشه شکر گذار بودندو در صورت اتفاق ان را حکمت می دانستند

      من بارها از پدر خدا بیامرزم می شندیم که می گفتند در خواستهای زیاد و بزرگی به خداوند بگویید چون خداوند قادر به کارهای بزرگ است و بدون منت کارهای را انجام می دهد وهمیشه می گفتند در هر شرایطی از زندگی هستی ناشکری نکن که بدتر می شود و دقیقا الان با علم قانون جذب ثابت شده است که به هرچه فکر کنی و آن را درذهن مرور کنی به آن می رسی 

      پس ما باید در هر کاری یاد بگیریم که اعتماد و اطمینان ۱۰۰٪ به خداوند داشته باشیم که اگر انجام کاری را ما با احساس خوب و عالی در نظر بگیریم آن اتفاق  می افتد و ما نبایدحتما با زبان عربی با خداوند صحبت کنیم با هر زبانی که داریم و فقط با احساس خوب و بدون گریه و ناامیدی با خداوند صحبت کنیم  چون خداوند نه چشم و گوش و نه فهم و شعور دارد بلکه از طریق احساس ما متوجه شرایط ما می شود و من دیگه برای درخواست به خداوند گریه نمی کنم و با شادی و امیدواری از خداوند درخواست می کنم . بارها دیدم افرادی که در دعاها برای دریافت حاجت خود گریه و ناله می کنند و آن درخواست انجام نمی شود مگر اینکه امیدوار باشند و از صمیم قلب مطمئن باشند که این کار صورت می پذیرد و آن فرد حاجت روا می شود 

      نتیجه اخلاقی از این فایل  

      تمام درخواست‌ها خود را با زبان ساده خودمان و روان و با احساس شاد و عالی با خداوند درمیان بگذاریم و با اطمینان کامل از اینکه خداوند سریع الحساب است و هرموقعی که موقع آن باشد درخواست ما اجابت می شود 

      من از امروز درخواستهای خود را با ایمان قلبی و با زبان فارسی به خداوند ارسال می کنم و ایمان دارم که خداوند هر چه را به صلاح من و با احساس شادی باشد برای من برآورده خواهد کرد

      جالبه من از وقتی این فایلها را گوش می دهم توکلم به حضور خداوند خیلی بیشتر شده بارها شده خواستم کاری را انجام بدهم و به خداوند گفتم و دقیقا همان کار برای من اتفاق افتاده 

       مثلا من بارها شدم خواستم به جاهای شلوغ برم و از درب منزل به خداوند گفتم خدایا جای پارک برای من مهیا کن و با احساس خوب حرکت کردم وقتی به آنجا رسیدم دقیقا درآخرین لحظه جای پارک در نزدیکترین جا برای من مهیا شده و خدارا شکر کردم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 23 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Darya_sy
      ۱۴۰۳/۰۵/۱۹ ۱۴:۲۰
      مدت عضویت: 2477 روز
      امتیاز کاربر: 3380 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 299 کلمه

      درود و نور 

      پریا :

      به نام خالق زیبایی ها 

      شنیده ها و ورودی های ذهن من در رابطه با خداوند متفاوت هست مثلا میگفتن خداوند رزای هستند اما بعدش میگفتن بعضی ها گنجشک روزی هستن. و خداوند براشون کم مقدر کرده است که امتحان صبر آن ها را بکند . خداوند معجزه گر هست اما در رابطه با بعضی مسائل انگار این موضوع فراموش می‌شد و خب خود منم همین طور هستم .

      همیشه میگفتن باید از خدا بترسی اما خب به نظر من این طور نیست بلکه باید از این حراس داشته باشی که خودن یک روز انقدر از درون خودت و مسیر با خودت دور بشی که گمراه بشوی از نظر اون شهود درونی .

      یا مثلا در  مدرسه میگفتند خداوند در آتش جهنم میندازن و کارهایی وحشتناکی را توصیف می‌کردند که خب این با جمله خدارند مهربان هست مغایرت داشت اما حالا میدانم نه دیگی در جهنم هست نه داری بلکه ما با واقعیت رفتار و عمل روبه رو میشیم و ان احساسی که بهمون دست میده اگر خوب باشد میشه بهشت اگر بد که جهنم و بازم خداوند با بخشیدن ما سعی در کمک کردن ما دارد .

      من افکار واقعی که دارم را میخواهم تغییر دهم چون خداوند فروانی برکت و نعمت قرار داده پس با عقل جور درنمیاد که مرا از آن ها محروم کنند پس با درست کردن باور می‌توان به آن ها دست یافت .

      خداوند جهانیان را خلق کرده است این نظم حاکم در طبیعت قطعا خیلی سخت تر از خواسته های من هست پس اگر به آسانی قادر به انجام آن ها هست پس قرار دادن من در رسیدن به آرزوهام و دادن برکت بیشتر برایش کاری ندارد .

      من از امروز سعی میکنم افکار واقعی مو در راستای واقعیت طبیعت قرار بدهم .

      خدایا شکرت برای امروز که با این آگاهی شگفت انگیز شروع شد .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ط.ه
      ۱۴۰۳/۰۵/۱۳ ۰۱:۱۱
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 495 کلمه

      به نام خدای بزرگ و مهربان 

      با سپاس از استاد عزیزم

      من هیچوقت نمیدونستم که خداوند به احساس ما توجه میکنه همیشه از کوچکی فکر میکردم چیزی از خدا میخوام باید گریه کنم تا به من بده یادمه میرفتیم مسجد شبهای قدر به ما میگفتن نخندی ها گناه داره خدا دعات رو قبول نمیکنه من این حرف رو بارها شنیدم یا میرفتیم زیارت باید گریه میکردیم اینها همه رو یاد گرفته بودیم خودم از درون خدارو نمی‌شناختم و باور نداشتم قبل از ورود به این سایت بهش اعتقاد داشتم ولی نه صدرصد فقط در حد حرف الان هم همینطوره ولی بعضی جاها که عمیق بهش باور داشتم به کارم یا هدفم می‌رسیدم ولی اینجا بیشتر شناختمش فهمیدم باید با شادی ازش چیزی رو بخوام هر مشکلی در زندگیم دارم پس بهش اعتقاد نداشتم جایی که به بنده خدا التماس کردم برام کاری انجام بده یعنی به خدا باور نداشتم جایی که ترسیدم از بیماری یعتی باورش نداشتم ولی بعضی جاها خیلی کم البته باورش داشتم اینقدر قشنگ به کارم رسیدم 

      از کودکی به من گفتن نمیشه همه چیز رو یکجا داشته باشی خدا همه چیز رو به یک نفر نمیده منم وقتی افرادی رو میدیدم که ثروت داره بچش مریضه یا قشنگه ولی در زندگی یه چیزی رو کم داره یا درس خونه ولی مشکل مالی داره و از این چیزا با خودم باور کردم که اره دیگه منم اگر نقصی در زندگی دارم معمولیه باید باشه وگرنه همه چیز به خیر و خوشی که نمیشه ولی اینجا متوجه شدم میشه همه چیز رو داشته باشم فقط باید باورش کنم 

      طعم خدا رو موقع مریضی داداشم حس کردم که خوب شد اونجا خیلی طعم خوبی داشت یا وقتی بچه های سالمیرو خدا به من داد طعمش رو حس کردم 

      یا از بچگی به من گفتن این دنیا سختی بکش اون دنیا برات جبران میشه باورم شده بود 

      یا اگر کسی مشکلی براش پیش میومد همه میگفتن خواست خدا بوده این رو واقعا باورکرده بودم که خواست خدا این بوده و طرف هم باورش این بود 

      یا خیلی می‌شنوم میگن خدا بدبختش کرده این رو خیلی می‌شنوم الان دیگه باور کردم خدا هیچکس رو بدبخت نمیکنه در درگاه الهی رنج و بیماری وجود نداره حتی با همکارم بحث کردیم اون میگفت چرا کسی بدقیافه به دنیا میاد کسی دیگه خوش قیافه پس این کار کیه ؟

      ولی من نمیگم صدرصد حدود ۷۰ درصد خدا را باور کردم خودم رو با اراده او همسوکردم بعضی جاها سعی میکنم عصبانی نشم و خودم رو کنترل کنم 

      از کودکی شنیده بودم خدا از رگ گردن به ما نزدیکتره ولی باور نکردیم چون همیشه جاهای دیگه دنبالش میگشتیم یا به بنده هاش التماس میکردیم میشه تو به خدا بگی کارم درست بشه میشه تو به خدا بگی من فلان جا قبول بشم غافل از اینکه پیش خودم بوده چرا از کسی دیگه سراغش رو گرفتم 

      بلید ایمان قلبی به خدا داشته باشیم 

      من الان ایمان دارم که خودش من رو اینجا آورده پس باورش داشتم که اینجا هستم پس میتونم در همه کارام حسش کنم میتونم بهش توکل کنم 

      خدایا ازت ممنونم‌

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نادیا همتی
      ۱۴۰۳/۰۴/۲۱ ۰۱:۲۸
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 50 کلمه

      با سلام به نام الله یکتا 

      فکرهای من در رابطه با خداوند 

      خداوند.رزاق روزی دهندس بخشندس مهربان عاشق بنده هاشه خداوند خیر مطلق خوبی مهربان عشق خداوند قادر مطلق سمیع و بصیر خداوند آگاه و عالم خلاق خداوند محبته خداوند مراقب و‌محافظ همه ی ماست خداوند به هر چیزی و‌هر کاری آگاهه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۳/۰۴/۱۷ ۱۲:۳۲
      مدت عضویت: 1457 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 912 کلمه

      باسلام خدمت شما استاد عزیزم

      من هم از کودکی تا به الان که بر اساس آن چیزی که می‌شنیدم زندگی می‌کردم در رابطه و شناختم درباره خدا همیشه دچار ترس و نگرانی از انجام کاری اشتباه یا گناه بودم ک از طرف خدا بخشیده نشم و عذاب آن را در دنیای دیگه‌ای بکشم و این همیشه حرف هایی بوده که از بزرگ تر ها شنیدم که اگر گناه کنیم در جهانی دیگر مجازات میشیم و در آتش جهنم می‌سزیم،

      همیشه با ترس و نگرانی زندگی کردم نگرانی است انجام گناه یا کاری اشتباه که از سمت خدا بخشیده نشود،

      مثلاً یادمه که از بچگی به من می‌گفتند که اگه موهات دیده بشه و حجاب خوبی نداشته باشی تو رو در اون دنیا از موهایت در آتش جهنم می‌سوزانند،

      ولی باز از طرفی دیگر می‌گفتند که خدا بسیار مهربان است و این برای من همیشه سوال بود که اگر خدا مهربان است پس چرا به خاطر دیده شدن موهای من من را مجازات می‌کند،

      مثلاً بزرگترهای ما همیشه از رزق و روزی و سلامتی به دست خداوند است می‌گویند ،

      اما باید در عملکردشان در زندگی می‌بینیم که حرف‌های خودشان را قبول ندارند و نگران سلامتی آینده و حتی روزی‌شان هستند که در زندگی چه خواهند کرد نگرانند و سلامتی رو با حال بد و افکاری بد برای خودشون رقم می‌زنند،

      و همیشه بزرگتر ها از قدیم به ما می‌گفتند که برای اینکه خدا به ما توجه کنه باید التماس به اون کنیم نماز بخونیم دعا کنیم و سر نماز التماس کنیم گریه کنیم و خودمون را بزنیم که خداوند گناه ما رو ببخشه و به ما توجه کنه،

      باید بریم در خونه تمام ائمه و پیامبرها دخیل بشینیم و التماس کنیم که ضامن ما بشن که خداوند سلامتی به ما بده و حال ما رو خوب کنه،سلامتی رزق و روزی و حال خوب به ما بده و دعاهای ما رو مستجاب کنه همیشه سر نمازهامون با زبانی عربی صحبت می‌کنیم که حتی نمی‌تونیم چی می‌گیم و معنی اون رو هم درک نمی‌کنیم همیشه قرآن می‌خوانیم،اما دریغ از توجه به معنی زیرش و به اصل مطلب همیشه در حاشیه بودیم و از اصل و از وجود خودمان بی‌خبر هستیم که ما همان روح خداوند هستیم در یک جز کوچک،

      که قدرت ذهن داریم که احساس خوب داریم که می‌توانیم انتخاب کنیم خوبی رو توکل کنیم و باور داشته باشیم که نیاز نیست التماس کنیم نیاز نیست نماز رو با گریه زاری و حال بد بخونیم تا خدا گناهان ما را ببخشه،

      و هنوز کم که هنوزه اگر بشینیم پای صحبت بزرگترها خودشونو گناهکار می‌دونن ی‌دونن که خداوند بخشنده و رحیم است اما شک دارند که آیا گناهانشون بخشیده می‌شود یا نه،

      ایمانی از سر اجبار برای ما ساخته بودند از کودکی به ما گفته بودند که باید از روی اجبار و ترس یک سری اعمال رو برای اینکه نشون بدیم فرد با ایمانی هستیم انجام بدیم یک جاهایی بریم مسجد بریم گریه کنیم زاری کنیم تا خدا به ما توجه کنه و ما رو ببینه تا به خواسته‌های ما گوش بده،

      همیشه اینا چیزهایی بوده که من نه تنها شنیدم بلکه در زندگی همه بزرگترها و همه اقوام و فامیلم دیدم که از روی ترس و اشبار شاید حتی نماز می‌خونن با زبان عربی که حتی نمی‌دونن چیو بیان می‌کنند و چه درخواستی از خدا دارند اما مسیر درست و صراط مستقیم رو ما درون خودمون باید پیدا کنیم از ذهن خودمون و از شناخت واقعی و درست خدای حقیقی باید پیدا کنیم،

      از زمانی که سعی کردم و شروع کردم به تغییر باورهام همه آنچه که شنیده بودم رو رها کردم و شروع کردم به باورها و آگاهی‌های جدیدی نسبت به خدا داشتن،من می‌دونستم که خدا مهربونه من می‌دونستم که خدا بخشنده است من می‌تونستم که خداوند تواناست رحیم است داناست زق و روزی عطا می‌کند و همه صفات خوب را دارد،

      اما بر اساس آنچه که شنیده بودم و تربیت شده بودم همیشه ترس و نگرانی در من هم به وجود آمده بود که باعث می‌شد اعمالم در تضاد با باورهام باشه و باورهای خودم رو قبول نداشتم یا دچار شک بودم،

      می‌دونستم که خدا بخشنده است اما همیشه سعی می‌کردم کار بدی یا اشتباهی انجام ندم که مرتکب گناه بشم که نکنه خدا منو نبخشه و در آتش جهنم بسوزانه،

      می‌تونستم خدا روزی رسونه اما همیشه نگران آینده بودم و سعی می‌کردم با تلاش و تقلای بیشتر روزی بیشتری رو به دست بیارم،

      می‌تونستم خدا مهربونه اما همیشه از عصبانیت و خشم و عذاب اون در روز قیامت شنیده بودم و ترس از این رو داشتم که منو عذاب بده،

      و همه اینا باورهایی بودند که از بچگی تا به الان باهاشون زندگی کردم یعنی باورهایی که با هم تضاد دارند یزهایی که دوست داریم با قلب و حس خوب و روحمون نسبت به خداباور کنیم و چیزهایی که از شنیده‌ها و الگوهای ذهنی ما از بزرگترها  تربیت اونا نشأت می‌گیره،

      و من زمانی آگاه شدم که تصمیم به تغییر گرفتم،تصمیم گرفتم خودم انتخاب کنم خودم خدای درونم رو باور کنم و اونو بشناسم خدایا که من امروزه به اون ایمان دارم سراسر عشق و زیبایی و امید و محبت و سلامتیست،

      خدای درون من خداییست که نذاشت توی این دو سالی که من همراه و همسو او فکر می‌کنم و باورهامو در سمت اون تنظیم می‌کنم حتی من سردرد بگیرم و یا کوچک‌ترین مشکلی پیدا کنم،

      آره وقتی که خدای جهان واقعی و خدای حقیقی رو بشناسیم خیلی زندگی زیباتر و لذت بخش‌ترین و خیلی آرامش بیشتری داریم و این آرامش انسان‌هاست که نشان دهنده ایمانمونو به خداوند است و من امروزه انگار که کل وجودم رو از خداوند پر کردم و اونو هم س می‌کنم و هم باور دارم،

      باتشکرازشما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا
      ۱۴۰۳/۰۴/۱۳ ۱۴:۵۹
      مدت عضویت: 1467 روز
      امتیاز کاربر: 82310 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,211 کلمه

      سلام 

      در گذشته زندگیم ب وفور شنیده بودم ک پول ب هدر ندم یا پول دستیافتنی نیس باید تو خرجش  مواظب باشی 

      ب وفور شنیده بودم ک از مردها بترسم از ادمها بترسم از دنیای بیرون از خونه بترسم 

      یاد گرفتم پول سخت بدست میاد 

      یاد گرفته بودم هر چقدر هم درس بخونی زن اخرش خونه داری میکنه و هیچی نمیشه یاد گرفته بودم این رو شنیده بودم کسی ک تو این دنیا زجر بکشه بی پولی وفقر و بیماری تو اون دنیا عوضشو میدن 

      یاد گرفته بودم عیب وایراد اونها رو ببینم و مدام سابقه اونها رو بیادم بارم 

      یاد گرفته بودم ک پارتی باید داشته باشی همه کارهات جلو بره ی کارهای بشی 

      یاد گرفته بودم قانع باشم 

      از ی طرف شنیدم ک کن خرج کنی بهتره 

      از ی طرق شنیدم خرج نکنی ارج نداری 

      ساده زیستی ور درگیر مادیات نبودن رو ارجمند میدونستم 

      یاد گرفتم از ائمه و امامان بخوام برام دعا کنند ارزوهامو بخواند یاد گرفته بودم با واسته با خدا حرف بزنم 

      یاد گرفته بودم گریه کنم با خدا حرف بزنم 

      یاد گرفته بودم پررو بازی درنیارم التماس گونه با خدا حرف بزنم یاد گرفته بودم همواره از خدا بترسم 

      از ترس خدا نماز بخونم از ترس خدا روزه بگیرم 

      یاد گرفته بودم از خدا نخوام یاد گرفته بودم در روزهای خاص مثل قدر تا میتونم تلاشمو بکنم چن اون روز روزی ک میشه 

      یاد گرفته بودم ک ب دیگران قدرت بدم ن خدای خودم از دیگران بتوام ن خداوخیلی از یاد گرفته های دیگه ک بین من وخدای عزیزم هر روز هر روز فاصله انداخت من شنیدم ک خدا حرف کسی رو میشنوه ک نماز بخونه این رو شنیدم ک نماز اول وقت باید باشه و اینجوری بهم گفته بودند ک انگار ک خدا گونی داره و نماز اول وقت اونی ک اول بهش روزی داده میشه و اینجور مسایل 

      اما در الان زندیگم هرموقع صداش کردم جوابمو داد چ نماز بخونم چ نخونم خدا ب هیچی من نیاز نداره منم ک محتاج خدا هستم و خدا نماز وروزه همه وهمه اینها رو برای حس خوب ما قرار داده ن اینک نشسته باشه چرتکه ب دست ببین من چیکار میکنم ک بده یا نده 

      اما من خدا رو مهربانتر از همه کس دیدم مهربانی ک حد نداره راحت بخشید راحت هدایتم میکنه راهنمایی میکنه دستمو میگیره راه رو بهم نشون میده بدون این ک من کارب کنم من فقط میخوام اصلا اصل بر اینه ک از خدا بخوایم از خدا نخوایم از کی بخوایم 

      خداست اول  واخر پس یعنی چی یعنی غیر خدا کسی قدرت نداره امامن یاد گرفتم ک از همه بخوام الا خدا یا نخوام 

      اما خدا اینهارو خلق کرده بار کی برای چی خب برای من بندش بیکار نبوده ک 

      مثل مادر وپدری ک دوس دارند برای فرزندشون همه چی ک دلشون میخواد براهم کنند 

      از زمانی ک باورهام عوض شد ورق زندگی من برگشت در صفحه باور های جدید من النگو انگشتر گوشواره سکه چیزیک قبلا نداشتم اصلا نداشتنشو افتخار میدونستم ک من درگیر مادیات نیستم من خوبمو وفلان 

      اما مادامی ک درمسیر یاد گرفتم خدا اینهارو روزی من کرد هر چی بخوام خدا روزی میکنه 

      مثلا هفته قبل من میخواستم ی کادو بگیرم واون طرف مقابل من ادمیک چیز خاص دوس داره گرون قیمت اینها مادامی ک هدف من از کادو گرفتن جلب رضابت اون بود هم حال خودم بد بودم هم انگار دوست نداشتم بخرم 

      اما گفتم هدف من راضی کردن این شخص نیس بلکه میخوام یادش کنم و چیزی ک دوس داشتم با ی قیمت فوقالعاده مناسب از ی مغازه هدایت شدم ک حراج زده بود وخریدم 

      من از خدا خواستم خدا هدایتم کرد هر مغازه ای ک میرفتم اون چیز مدنظر م نبود میگفتم حتما خدا بهترشو برام داره و پیدا کردم 

      هفته قبل مانتو میخریدم وارد ی مفازه ای شدم ک مانتوشو مورد پسندم بود اما وقتی پوشیدم خیلی تنگ مانند شد و حمله افکار رو اون لحظه دیدم اما زود گفتم فریبا قطعا خدا بهترشو برام در نظر داره دقیقا چن مغازه اونورتر من مانتو دیدم جالبه ک اصلا نمیخواستم برم داخلش اما ی خانم رف گفتم بزار منم برم  و اونجا مانتویی زیبایی ک راحت نشست ب تنم رو دیدم و خریدم و چقدر از ش لذت بردم 

      ایمان داشتن بخداباعث میشه از دیگران انتظار نداشته باشی 

      والان میدونم خدای عزیزمن ی خونه عالی رو برام درنظر داره و میده من امیدمو ایمان من بخدا میدم نجواها میداد که همسر تو فلانه بهمانه خونه بخر نیس اما من میدونم ک کسی ک خواسته هارو میده خداوند من سمت خودمو ک حفظ ایمانم هس درست میکنم بقیشو خوا حل میکنه 

      من ب رزاقیت خداوندم ب رحمان بودنش ایمان دارم 

      دورورم مدام اینو میشنوم مگه میشه با این وضع خونه خرید بچه دار شد ولی من میگم چرا نشه مگه خدای من وابسته ب دولته یا قبلا فک میکردم ک امنیت من از اینک مثلا تو این کشورم فلان نشه باز داریم تو امنیت زندگی میکنیم اما الان میدونم ک امنیت من از خداوند مدام اخبار رو دنبال نمیکنم این ب اون میزنه اون ب این و میدونم ک حافظ من خداونده 

      هفته قبل ی خبری رو تو ارایشگاه شنیدم و گفتم حافظ من بچم خداونده 

      من چقدرم گه میتونم همراه دخترم باشم من حتی از خودمم نمیتونم مواظبت کنم کی من حفظ میکنه حافظ همه خداونده اونه من غیر این رو نمیپذیرم 

      خداوندمن بخشنده هس این همه ب من بخشیده ب اطرافیانم بخشیده خب دوباره هم میبخشه دوبازه هم میدا چن اون عاشق این کاره و هر بنده ای ب این خصلت خدا ایمان داشته باشه خدا افتخار میکنه ب این بنده 

      هر چقدر ب غیر خدا قدرت ندام بخواستم رسیدم

      هفته قبل درمهمونی بودم ک همسرم میخواست بمونه ومن نمیخواستم شب بمونم از خدا خواستم و همسرم قبول کرد مادامیک از خدا بخوام معجزه میبینم 

      یا در مسجد بودیم خب بچم رف پی بازیگوشی وجا پرشد اماگفتم خدا خودت حلش کن برام جوری برا دخترم جا باز شد ک نگو

      قبلا اونچه من باورداشتم با عملم‌فرق میکرد

      اینو باور کرده بودم ک باید خدارو پرستید اما الان ک میبینم ک من ب غیر خدا همه رو میپرستیدم 

      خداوند من چنان قدرتی داره ک اتش رو برای حضرت ابراهیم گلستان کرد خب اکه قدرت بنده ها بودنو ک باید ابراهیم اتش میگرفت چن ابراهیم ایمان داش و قدرت رو بخداش داد نجات پیدا کرد 

      چقدر از دیگران  ترسیدم چقدر فک میکردم اونها میتونند زندگی منو نابود کنند و از مثالها اما الان از ته ته وجودم تداوندا ایمان دارم ک قدرت اول اخر تویی و من از تو کمک میخوام از توراهنمایی میخوام اونقدر باور دارم ک تو منو ب خواسته هام میرسونی  لذت میبرم از خواستهام از تو خواستن رو دوس دارم کمکم کن 

      من در میبینم کمکمهای خداوند رو در جای جای زندگیم و زندگیه بقیه اما اونقدر توجه ما ب بخش منفی ها هس ک اون ها رو نمبینیم 

      واقعد در فامیلمون دختر هایی بودند ک پدرشون نمیتونست  جهزیه بده ب علتهایی و من همیشه میگفتم اینها دخترهایی ب این زیبایی چرا باید ب جای پدر بسوزند  اما خدا بمن وامثال من نشون داد قدرتشو و من دیدم ک اون دخترها ب بهترین شکل اردواج کردند درموقعیتهایی عالی  

      خدای من اینه 

      هیچ کس قدرت اینو نداره من زمین بزنه یا ناخواسته هامو بمن بده جز خودم 

      پس حواست باشه قدرت رو ب کی میدی 

      کسی ک بخدا ایمان داشته باشه از عیر خدا با هر نسبتی با هر سنی با هر جنسیتی نمیترسه 

      کسی ک خدا رو باور داره از زمان نمیترسه از اینده ای ک نیومده نمیترسه چن خدارو داره ک همیشه هس خواهد بود ثروتش پولش حمایتش حفاظتش پشتیبانیش کمکمش راهنمایی 

      پس تو سمت خودتو خوب نگه دار 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا آقچه لو
      ۱۴۰۳/۰۴/۰۹ ۰۰:۳۰
      مدت عضویت: 880 روز
      امتیاز کاربر: 26040 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 253 کلمه

      به نام خداوند جان و دل 

      سلام خدمت شما بزرگوار و همه عزیزان 

      واقعا از شنیدن این فایل بسیار لذت بردم چه زیبا توضیح دادید من قبلنا نماز می‌خوندم و حجابمو رعایت میکردم و خلاصه هزارتا کار دینی انجام میدادم از ترس نرفتن به جهنم ولی یواش یواش از خدا خواستم که منم مثل حضرت زهرا کنه منم مثل حضرت زینب کنه و وقتی روز عاشورا با دیدن کلی مصیبت از نظر ما برگشت گفت چیزی جز زیبایی ندیدم همیشه به خدا میگفتم که ایشون چی دید و چیو درک کرد که این حرفو زد خدایا کمکم کن که به اون مقام و جایگاه برسم و یواش یواش خداوند منو هدایت کرد و به درخواست من پاسخ داد متوجه شدم خدا اون میر غضبی که ما ازش تصور داریم نیست فهمیدم روزقیامت خدا کباب پزون راه نمیدازه و همه را به سلابه نمی کشه فهمیدم خدا احتیاجی به گریه و زجه زدن و حال بد نداره و خدا فقط احساس ما را درک میکنه و درمورد رزاق بودن خدا شفا دهنده خدا و دیگر موضوعات واقعا درست می فرمایید که ما فقط شنیدیم ولی باور نکردیم میگن فاصله حرف تا عمل فاصله زمین تا آسمون واقعا یکی از مخرب ترین باورهای ما این هست که هرچقدر پولدار بشیم از خدا دورتر میشیم در حالی که خداوند خودش پول را یک نعمت خوب و خیلی بزرگ شمرده و در واقع هر چقدر پولدار بشیم نزد خدا محبوب تریم ولی تا باور کنیم زمان می‌بره و آنقدر تکرار میکنیم تا باورمان بشه خداجونم شکرت بابت همه چیز 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار انور
      ۱۴۰۳/۰۳/۱۱ ۱۶:۲۷
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 515 کلمه

      با سلام خدمت استادعزیز و دوستان هم فرکانسی ام

      یک جلسه فوق العاده عالی هست که استاد دست گذاشته روی مهم تربن بخش زندگی هرانسان و اون رو بررسی کرده که من شاید تا الان 20باری این فایل رو گوش دادم ‌ و بهش فک کردم و البته متن این جلسه هم عالی بود که یه بخشش رو کپی میکنم و می ذارم جهت یاداوری خودم

      «.مهم ترین کاری که باید انجام دهیم این هست که با منطقی کردن و آوردن دلیل این مطالب و آگاهی ها را برای خودمون باورپذیر کنیم و با گذشت زمان متوجه می شیم، طرز فکر، انتخاب ها، رفتار و در نهایت واکنش ما به رویداد ها و در کل صفر تا صد زندگی ما تغییر خواهد کرد. 

       به نظر من مهم ترین دلیل تفاوت آگاهی ما  و باور ما نسبت به خداوند، حس لیاقت و ارزشی هست که برای خودمون قائل هستیم.

      ما همون قدر از خداوند پاداش دریافت می کنیم که لیاقت خودمون میدونیم و طبق قانون حاکم بر جهان هرگز چیزی که ما آن را  لیاقت خودمون ندونیم به ما داده نمیشه.

      برای مثال ما میگیم خداوند شفا دهنده است اما چون خود را بنده خوبی نمیدونیم انتظار شفا از او نداریم غافل از اینکه ارزش تمام بنده ها نزد خداوند یک اندازه هست و خداوند بین بنده های خود فرق نمی گذارد و این ما هستیم که با انتظار از او، به او می گوییم که چه چیزی از او می خواهیم.

      خیلی از ما ها فکر می کنیم چون ملاک های ظاهری انسان خوب را نداریم پس خداوند ما را رها کرده و سخت در اشتباه هستیم چون پیوند و ارتباط ما با خداوند هرگز قطع نمی شه چون ما همان خداوند هستیم که به شکل انسان ظاهر شدیم و به دور از او نیستیم.

      برای افزایش لیاقت کافی است خودمون رو دوست داشته باشیم و برای دوست داشتن خودمون باید همانطور که هستیم و با تمام کم و کسری هایی که داریم خودمون را بپذیریم و دقت کنیم  اینکه تمام اعمال ما خوب نباشد امری طبیعی هست و این نباید هرگز دلیلی شود که از خداوند  نعمت و خواسته های بزرگی نداشته باشیم. 

      دقت کنیم خداوند نامحدود هست و این  بدین معنا است که به قدر باور ما محدود می شود، یعنی به هر شکلی در می آید که ما انتظار آن را داشته باشیم، هرچه قدر بتونیم باور های کامل و گسترده تری داشته باشیم، همان هم برای ما پیش می آید. »

      این متن من رو یاد شعر عالی ملاصدرا درمورد خدا انداخت که بی نظیره و اصل و اساس ارتباط ما با خداوند رو بیان میکنه بخدا اگه این رو بفهمیم و درک کنیم که البته اونم تکامل میخواهد ولی در کل برای موضوع این جلسه وقت بذاریم و فکر کنیم 90درصد راه پول‌سازی آرامش عشق وموده با مخلوقات و خداوند رو رفتیم دیگه فقط باید هی باور جدید بسازیم فرکانس باکیفیت تر و خالص‌تری بفرستیم

      جالبه از نظر حال و هوای معنوی خیلی بالا رفته بودم که یه حسی گفت برو فایل این جلسه استاد رو مروری کن یه جورایی یادم انداخت خدای مهربانم تا بیشتر درکش کنم و اصل رو ادامه بدم…

      ازتون ممنونم استاد از این دوره الهی و خوبتون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهره
      ۱۴۰۳/۰۳/۰۷ ۲۳:۰۰
      مدت عضویت: 1206 روز
      امتیاز کاربر: 79476 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 452 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      سلام به همگی 

      من هم قبلا درباره رسیدن به خواسته هام و آرزوهام به دنبال دعای به زبان عربی بودم وخیلی دنبال دعای رزق بودم ولی برای درد دل کردن وشکایات به زبون خودمونی شروع به صحبت میکردم با خدا بودن  و اصلا با احساس امید آرزوها مو نمی گفتم واحساس لیاقتم به شدت پایین بود چون این طوری تربیت شده بودم و حالا میدونم من میتونم در هر شرایط که هستم ودر هر درجه از بندگی باشم می تونم راحت تر درخواست کنم آرزوهامو فقط با خدا در میان بگذرم و حالا باید با خودم در صلح باشم

      طرز فکرم درباره خداوند  با باور ونگرشمون همسو نبوده چه قدر صفات زیادی از خداوند شنیدیم ولی باور نکردیم چون عمل ما باشنیده ها همسو نیست  مثل قوی و قدرتمند خدا رو بارها شنیدم و تکرار کردیم ولی به حرفها مون ایمان نداشتیم وعمل صالح رو از خودمون نشون ندادیم چون وقتی میگم خدا بخشنده وتو به پذیر چرا بعد از توبه کردن من به احساس سر زنش رو دارم چون باورش نکردم که توبه پذیر مهربان

      من شنیدم خداوند رزاق ولی باورم چیز دیگه هست اگه رزاقیتش باور داشتم الان توی این شرایط نبودم باور نکردم وپیشرفت ی هم حاصل نشده

       شنیده بودم که خداوند متحول کننده زندگی ومعجزاتش رو برای ما داره ولی باور نداشتم

      چرا نمیتونم باور کنم خداوند برای من هم تغییراتش رو در زندگی داره 

      اگه قبول کنم و باور کنم که خداوند فرمان روای جهان هستش چرا نگران فرزندم وآینده خودم و همسرم وفرزندم هستم 

      چرا با گرانتر شدن انسانها ناراحت میشن چرا می ترسیم چرا نگرانیم 

      پس این خدای ما کجاست واقعا کجاس 

      ولی چرا غذاب دادن خدا رو هم قبول کردم وهم اطمینان داشتم که خداوند هم عذاب دهنده است ولی چرا رزاقیتش رو رو اطمینان نداشتم چرا شنیده بودم خدا همچی رو می بینه ومیشنو چرا اطمینان نداشتم خداوند من رو می بینه و کمک کم می کنه و صدای من از درونم میشنوه چقدر باور دارم خدا هست و گفته هاش درسته 

      هر چقدر برای موفقیت واحساس خوب  حرکت کردی اون وقت که نتیجه میگیری برای این کار باید شناخت توحیدی خدا داشته یم

      چون شناختمون درباره خدا رو نمی تونیم زندگی کنیم 

      در ظاهر خیلی خدا پرستم ولی در عمل کاری نکرد 

      چقدر حرف زدن چقدر خدا خدا گفتن چقدر به خدا توکل داری و ایمان داری چقدر حرکت کردی واقدام کردی 

      خدایا کمک کن تا من هم با نتایجی شگفت انگیز رو تجربه کنم تا نشانه خدا رو در زندگیم ببینم 

      اگه از نظر مالی خوب نیستم دلیلش این که به خدا ایمان ندارم 

      اگه رابطه خوبی نداشته  پس ایمان به خدا نداشتم 

      اگه بیمارم چون ایمان به خدا ندارم 

      باید نتیجه داشته باشه وخودم پول خلق کنم و باید به خدا ایمان داشته باشم 

      پس من برای نتیجه بگیرم  ایمان و عمل صالح رو انجام بدم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زینب ندرلو
      ۱۴۰۳/۰۲/۲۲ ۱۷:۳۵
      مدت عضویت: 1242 روز
      امتیاز کاربر: 6545 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 828 کلمه

      به نام خدا

       قبل اشنایی با قوانین خودم رو کاملا آدم بی ایمانی میدونستم و گنه کار

       دیگه پذیرفته بودم بنده خوبی نیستم و داشتم زندگیم رو میکردم ولی وقتی با قوانین آشنا شدم انگار مثل آدمی میموندم که صورتم کثیفه و با خودم گفتم  بیخیالش، حالا منو بردن جلو اینه و روبرو شدم با چیزی که ازش سالها فرار میکردم

       همش تو فایل ها حرف از ایمان و عمل می‌اومد و من بیشتر باورمیکزدم که ایمان ندارم برچسب آدم بی ایمان رو به خودم زده بودم یه سری شناخت ها نسبت به خدا پیدا کرده بودم و میگفتم پس خدا اینطور بود

       ولی در عمل ایمان نداشتم و خودمو سرزنش میکردم یعنی از اون ور بوم افتاده بودم وخیلی داشتم اذیت میشدم 

      همش میگفتم من چرا عملگرا نیستم چرا نمیتونم ایمانم رو به خدانشون بدم چرا همش ترس وجودم رو میگیره 

      جلسه اول این دوره هدفم رو نوشتم متوکل تر بشم و اون ایمانی که دوست دارم نسبت به خدا تو کارهام داشته باشم رو تجربه کنم مدام یه خودم میگفتم خدا راهش رو طی این دوه بهم نشون میده

       و نشون داد

      این جمله  تکونم داد

      ایمان و توکل نتیجه استمرار حال خوب نسبت به خدا داشتن هست 

      من در مورد خدا چیا شنیدم؟کدوم رو باور کردم ؟وقتی تمرین این جلسه زو انجام دادم دیدم من کلی تعریف اشتباه از این خدا در ذهنم هست شناخت کافی نداشتم خوب طبیعی ایمان هم نداشته باشم 

      به طور مثال یه دکتری میخام برم همینطوری برم تو خیابون و این دکتر بدون آزمایش برام دارو بنویسه صد درصد نمیتونم با ایمان این دارو رو بخورم همش شک میاد سراغم ولی وقتی بدونم این دکتر فلان تحصیلات و مدرک رو داره و هزاران نتیجه از خوب شدن بیماراش داره و هزاران نفر تعریف خوب ازش میکنن با ایمان میرم پیشش ویزیت میشم 

      تا بوده تو اطرافم از خشم خدا حرف زدن از عذاب دادنش گفتن که چقدر سخته

       از چوبش گفتن که صدا ندارهاز اینکه مردها و بیشتر دوست داره چون قوانین همش به نفع اوناست تو قرآن 

      از اینکه اگه صلاح بدونه میده اکه ندونه نمیده

       ازاینکه فقط خدا آزمایشی میکنه اونم آزمایشات سخت خوب با اینوتعریف هایی که داشتم فقط ازش میترسیدم

       ولی از خودم پرسیدم یه بار نشستی این خدا رو بشناسی یه بار رفتی سراغش و باهاش حرف بزنی تا اومدم برم باهاش حرف بزنم یاد حرفای دیگران افتادم و پشیمون شدم گفتم همینجوری الکی نیست که باید آداب رو رعایت کنی توبه کنی و کلی آداب که برای توبه هست انجام بدی تازه اونم اگه درست انجام بدی شاید قبول باشه 

      اصلا نرفتم سراغ خدا که ببیینم خدا کی هست چی هست 

      هر چی از اینور و انور شنیدم باور کردم البته بیشتر صفات که بهم حس خوب نمیده 

      خیلی شنیده بودم خدا بزرگه ،کریم ،مهربون، بخشنده است توبه پذیر ولی میگفتم برای من یکی نیست هزاران بار گفتم توکل به خدا خدا بزرگه ولی ترسیدم ولی نگران بودم چرااا؟چون فک میکردم بزرگیش برای من نیست 

      برای یه عده خاص یهدسری بنده مومن که یه سری ویژگی ها دارن که من عمرا داشته باشم جسارت آدم های بزرگ رو میدیدم و میگفتم خوب حق ایناست که با خدا باشن نه امثال من من یه سوسگ میبینم میترسم من تو دل تاریکی میرم وحشت وجودم رو میگیره من خبری از ایمان تو وجودم نیست و چقدر خودمو سرزنش میکردم 

      ولی تو این فایل فهمیدم که من بخاطر باورهای اشتباه تو ذهنم هست که این ترس ها قدرت میگیرن اگر‌من خدای واقعی رو بشناسم آروم آروم میتونم ترمیم کنم این ایمان آسیب دیده رو

       زمانی که رو دوره زندگی با کمک خدا کار میکردم و در مورد خدا کلی باورهام عوص شد حجم زیادی از احساس گناه از رو دوشم برداشته شد چون تا اون موقع فک میکردم خدادنمیبخشه یا خیلی طول میکشه ببخشه یعنی فک‌میکردم من طلب بخشش میکنم ولی خدا وایمیسته ببینه من یه مدت چطور پیش میرم به‌ خیال خودم میگفتم خدا میگه بزار ببینم آدم شده یا ن بعد ببخشم ولی فهمیدم خدا همون لحظه میبخشه این منم که باور نمیکنم

      و استاد عزیزم یکی از سوالاتم تو این جلسه بهش پاسخ داده شد وقتی وارد این مباحث شدم دیدم خیلی جاها یه سری جملات تاکیدی تکرار میکنن و میگن اینها رو بگید زندگیتون تغییر میکنه خوب منم یه تعدادی رو انتخاب کرده بودم و هر روز صبح چندین بار ازش می‌نوشتم و تکرار میکردم هر چند در طول روز یادم میرفت تکرار کنم یا صدای خودم رو ضبط میکردم و گوش میکردم ولی آنچنان فایده ای نداشت 

      بعد همش برام سوال بود اگر قرار با تکرار جملات باور من عوص بشه چرا با اینکه سال‌هاست میگم خدا بزرگه باورم نمیشه که خدا بزرگه

       سالهاست میگیم خدا رزاق پس چرا من اون رزقی بی حسابی که میگن تجربه نمیکنم

       فهمیدم اینکه چه جملاتی بگم مهم نیست مهم اینه چه احساسی بهم دست میده

       هزار بار بگن خدا رزاق تو وجودم آرامش و اطمینان ایجاد نکنه فایده ای نداره ولی وقتی میگن خدا  عذاب میده و زود به کیفر کارات میرسونه تو وجودم استرس ایجاد میشه ،این کلمات با تکرار و ایجاد احساس ترس درمن تبدیل میشن به باور

      پس باید وقتی یاد خدا و صفات می‌افتم احساسم درگیر بشه و احساس آرامش و اطمینان داشته باشم و برای این کار باید از کارهای کوجیک تر شروع کتم تو مسائل روزمره خودمو و جریان زندگیمو به خدا بسپارم تا این ایمان قوی تر بشه الهی شکر بابت این آگاهی هاسپاسگزارم از خدای مهربونم سپاسگزارم از استاد عزیزم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم