گاهی وقتها دلت میخواد بشینی و بیواسطه با خدا حرف بزنی ✨ همونجوری که با صمیمیترین دوستت گپ میزنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او میشنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔
حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی میخواد و نه واژههای سخت. کافیست با زبان خودت، همونجوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿
تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا میکنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت مینشینه 🌙💫.
چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨
از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.
برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشتههایی به عربی میگشتم تا خواستههام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمیاومد 😅.

فقط از سر اجبار سعی میکردم متنها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره میتونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث میشد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سختگیری رو نداشتم.
تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگیم شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبهرو شدم: اینکه میتونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوقزده بودم، هم گیج 🤯.
نمیدونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.
چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنیشون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جملهای که میگفتم، سریع خودمو سرزنش میکردم:
«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمیتر باشه؟» 🤦♂️
خیلی وقتها شک و تردید میکردم که نکنه اشتباه میکنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اونها نداشتم.
اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمیده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه میکنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.
از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط میگیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحتترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرفهام هستم. چون مطمئنم خداوند بینهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو میشنوه ✨.
پس اگر میخوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایتها نگو، همونجوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش میشنوه.

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨
وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جملهای بگم؟ مودبانهتر باشه یا صمیمیتر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔
اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.
تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت میکنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرفهات توجه میکنه تا به خود کلمات. حتی اگه جملههات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو میذاره.
ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بینهایت عمیقتر و کاملتر از هر کسی، دل ما رو میشنوه ✨.
شادی، غم، امید، ناامیدی… همه اینها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جملهها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط میگیره 💫.
پس وقتی از خودت میپرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهمترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت میکنی، نه با چه زبانی.
🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.
🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبیت کامل نشده.
این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا میافتی، دلت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.
و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.
پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جملهای میگی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨
برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیقتر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطهمون با او تأثیر میذاره 🌿.
گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همهمون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟
اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونههای رزق و روزی گسترده رو توی زندگیمون هم حس میکردیم 💰✨.
واقعیت اینه که خیلی وقتها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف میکنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبهپذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنشهامون نشون میده که اینها بیشتر شنیدههامون بوده، نه باورهای ریشهای ما 😔.
پس لازمه از خودمون بپرسیم:
- وقتی میگم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظههای سخت این مهربونی رو حس میکنم؟ 💖
- وقتی میگم خدا روزیدهندهست، آیا نگرانیهام رو درباره آینده رها میکنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
- وقتی میگم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف میزنم یا هنوز دنبال جملهبندی درست و رسمی هستم؟ 🤔
اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرشهامون رو با واقعیت زندگیمون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار میکنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.
به مرور که این تطبیق اتفاق میافته، هم ایمانمون واقعیتر میشه و هم یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالبهای خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.
این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامشبخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)
اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.
وقتی به خدا فکر میکنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش میده نه به واژههایی که انتخاب میکنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه میشی که هر لحظه میتونی با او صحبت کنی.
برای همین میخوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحتتر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمرهات تبدیل کنی.
۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨
صبح که بیدار میشی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفتوگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.
۲. نجوای دوستانه در لحظههای عادی 💬💖
وقتی داری کارهای روزمرهتو انجام میدی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک میکنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.
۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙
قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی میشه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد میگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.
🌸 نتیجهگیری: گفتوگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بیپایان
وقتی یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی میسازیم میان قلب پر از دغدغههای دنیاییمان و دریای بیکران آرامش الهی 🌊✨.
صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترسها و نگرانیها، یعنی سپردن خودمان به منبع بیپایان عشق و رحمت.
هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس میکنیم خداوند واقعاً نزدیکتر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آنوقت است که زندگی رنگ دیگری میگیرد: سبکتر، روشنتر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.
پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانهای برای گفتوگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمیتواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.94 از 390 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام
تمرین اول:
از بچگی صفتهای زیادی در مورد خدا شنیدم، بعضی ها از خشم خدا گفتند، بعضی از مهربانی و بخشش بعضی از وهاب بودن و رزاق بودن. شاید بعضی از شما هم مثل من در ماه رمضان در مزاسم احیا شرکت کرده باشید. یه دعا هست که اسمش رو دقیقا یادم نیست (فکر کنم ابو حمزه ثمالی باشه) خوب همه افرادی که در احیا شرکت می کردند اون دعا رو بارها تا حالا اون رو بصورت عربی خوندند اون هم با گریه. من یک بار معنی اون دعا رو خوندم و خیلی برام حالب بود که از اول تا اخر این دعا که نزدیک به ۲۰ یا ۳۰ صفحه هست همش از صفات خوب خدا میگه ودرخواست می کنه که به من هم بده ولی سوال اینجاست که همه شرکت کنندگان از جمله خودم ، چقدر اون صفات خوب رو تجربه کرده بودیم؟ شاید نیم درصد یا اصلا هیچ. تازه من که معنی اون رو خوندم و فهمیدم در مورد صفات خوب خداست، بقیه که با گریه و زاری می خوندند!! بعد از دعا هم بدون تغییری در حال و احوال هرکس به راه خودش می رفت.
تمرین دوم:
صادقانه بگم تا امروز که ۴۰ سالم هست ، وقتهایی بوده که دلم قرص بوده و نتایح خوبی هم گرفتم ولی بیشتر اوقات با وز وز یک پشه اندوهگین و درمانده میشم. از وقتی این فایل رو گوش دادم ، تا به مشکلی بر می خورم به خودم میگم : خدای تو چقدر بزرگه، می تونه این مشکل رو حل کنه یا نه؟
از وقتی این فایل رو دیدم، دوست دارم خدای رزاق رو تجربه کنم و تک تک صفتهای خوبش رو.
با اطمینان از اینکه خدا بزرگتر از مشکل و کار من هست، به خودش می سپرم و از خدا با حال خوب نتیجه خوب می خوام.
نشان های دریافت شده
🌷به نام زیباترین و دوست داشتنس ترین خدایی که شناختم🌷
سوگند به قلم و آنچه می نویسد💮
درود و احترام خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر🌸
امان از تمام لحظه هایی که خدا رو به الفاظی صدا زدم که از معانی شون هیچ نمی دونستم…. 🙂 تمام لحظه هایی که ساعت ها یک گوشه می نشستم ذکر میخونم، دعا میخوندم، و هیچ نتیجه ای هم نمی گرفتم. و هی پر استرس تر و سرگشته تر می شدم…
اون اواخر شروع به خوندن معنی دعاها و قران کردم اما چون استرس عربی نخوندن داشتم یک مرتبه فارسی میخوندم و بعد عربی 🙂
و جالبه حالا که دارم به زبان و شیوه ی خودم با خدا حرف میزنم میفهمم چقدر خدایی که با زبان عربی باهاش حرف میزدم ، برام غریبه بود… و چقدر خدای کنونی نزدیک و صمیمی و قشنگه… چقدر لطیف و آرامش بخشه.
یادمه چند سال پیش یه کلاس عرفان شرکت کرده بودم مدرس دوره ش یه خانم دکتری بود که خیلی هم معروف بوده و هست. تو یکی از کلاس ها ازش پرسیدم چرا باید نماز و دعا رو عربی خوند؟! پاسخ شون جالب بود و البته کمی تا قسمتی خنده دار بود، هر چند قانع کننده نبود. ایشون گفتن:
زبان عربی یکی از قوی ترین و پر ارتعاش ترین زبان های دنیاست وقتی شما به زبان عربی نماز و دعا میخونی ارتعاشت به شدت افزایش میکنه.
من گفتم: خب استاد وقتی من هیچی از اون کلمات و معانی و مفاهیم شون متوجه نشم، چه ارتعاش و احساس خوبی دریافت میکنم آخه؟!
ایشون گفتن: شما وظیفه داری اول معنی فارسی دعا و نماز و قران رو بلد باشی.
گفتم: اگر قراره معنی فارسیشو بلد باشم چرا همونو نخونم؟! گفتن چون ارتعاشت میره بالا تر 😁
خلاصه ما هر چی گفتیم این خانم دکتر گفتن چون ارتعاش میره بالاتر 😁
و در نهایت گفتن: شما مگه دکترای ادبیات انگلیسی نداری؟ همین الان شعر حافظ رو به انگلیسی ترجمه کن به این قشنگی فارسیش میشه؟ نمیشه! نماز هم همینطوره وقتی شما به فارسی بخونی قشنگیش از بین میره!!!!!
من از شدت عجیبب بودن این حرف چند لحظه متعجب ، سکوت کردم. و بعد گفتم:
ترجمه ی انگلیسی شعر حافظ برای ما که فارسی زبان هستیم قشنگ نیست ، برای یک انگلیسی زبان که هیچی از شعر فارسی حافظ بلد نیست، اتفاقا بسیار هم دلچسبه.
بماند که ایشون از من ناراحت شدن و دیگه اجازه ی شرکت در کلاس به من ندادن 🙂 گفتن اول برو مشکلت رو با زبان عربی حل کن بعد بیا، ولی واقعا من سه چهار سال چقدر نیمه شب ها از خواب بیدار شدم نشستم سر سجاده به لق لقه ی زبان و تسبیح انداختن و خدا میدونه اگه یک کلمه فهمیدم چی میخونم و اگر ذره ای اون همه تسبیح خدا گفتن روی آرامش و احساس خوب من تاثیر داشت….به من احساس خوب داد…. باورهام رو درست کرد…باعث توکل من شد….!
هرگز….هرگز….هرگز….!
الان که مدتیه جدی تر از طریق دوره دست یابی به خواسته ها، روی نگاه انسانی به خدا فکر میکنم و بررسی میکنم، الان که شکرگزاریم به زبان خودمه، با خدا شوخی هم میکنم گاهی! ، به شیوه ی شخصی خودم با خدا راز و نیاز میکنم، الان که نماز نمیخونم، الان که بخوام قران بخونم فارسی میخونم، الان که لق لقه ی زبان دعا نمیخونم، بی نهایت ارامش و احساس خوبم بیشتره و با خدا احساس نزدیکی و صمیمیت خاصی دارم.
اما چه شبها و روزهایی استرس کشیدم بابت اینکه حتما نمازم اول وقت با صدای اذان باشه! چقدر اعصابم خرد میشد اگر یک روز بخاطر شغلم ساعت اذان نمیتونستم نماز بخونم.. چقدر ترسیدم از خدایی که وقتی نماز نخونم چه بلاها که در اخرت سرم نمیاره…چقدر خوف کردم از خشم خدا و تنبیه و عذاب دادنش….
یعنی اون عبادته نه تنها به من آرامش نمیداد، و باعث شناخت خدا نمیشد، بلکه نخوندن یا دیر خوندنشون چقدر استرس کشیدم و حالم بد شد…!
چقدر ما رو بی خودی با خرافات ترسوندن از خدایی که انگار همیشه یه چرتکه و یه دفتر حساب دستشه تا به حساب کتاب ما بنده هاش رسیدگی کنه، خشمگین شه، بنده هاشو عذاب کنه، روز قیامت گناهان رو اشکار کنه، چقدر ما رو از چوب بی صدای خدا ترسوندن، چقدر از حرف زدن با خدا منع مون کردن و هی التماس دعا یادمون دادن، یادمون دادن دیگران بر ما برتری دارن و از بقیه بخوایم برامون دعا کنن ، یادمون دادن شفیع و واسطه قرار بدیم تا خداوند شفاعت مون کنه….و ما از خدا دور تر و ترسان تر و وحشت زده تر شدیم و تصور یک خدای خشمگین منتقم در ذهن ما قوی تر و پررنگ تر شد.
وقتی شناخت قبلم از خداوند و شناخت فعلیم رو روبروی هم قرار میدم، متوجه میشم من حتی خدا رو واقعا دوست نداشتم، من از ترس اون خداوند سعی کردم بهش توکل کنم تا توی زندگی از اینچه هستم بدبخت تر نشم و بیشتر مشکل برام پیش نیاد تو زندگیم 🙂
علاوه بر این، هر وقت به مشکلی یا سختی در زندگیم مواجه میشدم چقدر ذوق میکردم 😁 بس که یاد داده بودن خداوند بنده ای رو که دوست داره حاجت نمیده تا هی صدای اون بنده رو بشنوه و بنده های التماسش کنه خدا عاشق صدای گریه و زاری و التماس بنده های خوبشه 😁
و چقدر به ما یاد دادن فقر فضیلته و مقابل دیدگان ما پرده ای محکم از حقیقت پوشوندن تا رزاقیت خدا رو باور نکنیم.
وقتی فقر رو فضیلت تعریف کردن برای ما و در دین ما، چطور میتونستیم واقعیت رزاق بودن خدا رو بشناسیم؟
وقتی از عذاب الهی برای ما انقدر حرف میزنن چطور میتونیم به رحمانیت و مهربانی خدا ایمان داشته باشیم؟
وقتی از خشم خدا از چوب بی صداش تعریف و تاکید میکنن چطور میتونیم به رحمت و لطف خدا ایمان داشته باشیم ؟
وقتی از مشکلات و سختی ها به عنوان نظر کرده گی خدا تعبیر میکنن، چطور میتونیم به حامی بودن خدا ایمان بیاریم؟
بنابراین ما تا الان فقط کلمات رو درباره خدا شناختیم. ما صفات خدا رو نشناختیم. انقدر ذهن و ضمیر ما رو با خرافات پر کردن و میکنن که فرصتی برای شناخت خدا پیدا نکرده بودیم.
و ما چقدر خوشبخت هستیم که داریم گام به گام خدا رو بهتر و بیشتر میشناسیم. و در مسیر هستیم تا باورها و افکار جدید رو در وجودمون بسازیم و گسترش بدیم.
من از زمستان که دوره دست یابی رو شرکت کردم ، و دوره ی پیاده روی رو هم برای مامانم هدیه دادم، خیلی در این موضوع قوی شدم: شکوه شکایت نکردن، و سپاسگزاری که وقتی با مامانم میریم پیاده روی با صدای بلند با شوق از دیدن هر چیزی لذت می بره و شکرگزاری میکنه ، حتی مثلا گرمای هوای رو شکرگزا,ی میکنه میگه خدایا شکرت که من سالمم حس دارم میتونم گرما رو بفهمم، من هم بصورت ناخوداگاه همینطورشدم و حتی نگاهم به اشیا داخل خونه و به هر چیزی میفته ذوق میکنم و خدا رو شکر میگم ، چقدر باهاش احساس صمیمیت و گرمای عجیبی دارم. چقدر قلب و وجودم از حضورش گرمه. و هر روز بیشتر از دیروز دوستش دارم. و واقعا دارم پیشرفتم رو به وضوح حس میکنم. مثلا الان نسبت به سه ماه قبل خیلی خیلی بیشتر به معنای واقعی شکرگزار بودن نزدیک تر شدم. به حمایت خداوند ایمان بیشتری دارم. خدا رو دور از دسترس و در اسمانها ، و غریبه نمیدونم. خدا درون من و در من، و من تکه از خداوندم…
الهی به امید شناخت عمیق تر و آگاهی های لذت بخش تر 💮🍃
نشان های دریافت شده
سلام و وقت بخیر.
خدایا شکرت ک این فایل باعث شد ک من در مورد تو بنویسم و مهم تر اینکه فکر کنم ک چرا توی این همه سال ازت ترسیدم و باورم کم بوده.
یادمه همیشه ب خاطر زن و دختر بودنمون ما رو از خدا ترسوندن ک اگه فلان اشتباه رو کنی خدا دوستت نداره.خدا جوابتو نمیده یا اگه نماز نخونی هرچقدر هم دعا کنی خدا صداتو نمیشنوه یا اینکه خدا پرهیزکاران رو دوست داره ولی هیچ وقت تا ب الان نفهمیدم پرهیزکاران کیا بودن…
یا همیشه توی مدرسه مورد قضاوت دوستا و همکلاسیا بودم ک چرا نماز نخوندی چرا موهات بیرونه چرا حرف گوش نمیکنی یا چرت روزه نمیگیری و چون این کارا رو میکنی اصلا خدا بهت محل نمیذاره ب خاطر این بمباران شدن همیشه از خودم و وجدانم بیزار بودم.همیشه از ارتباط گرفتن با خدا میترسیدم همیشه فکر میکردم بنده نااهل هستم و خدا ب خاطر بد بودنم مادرم رو ازم گرفته توی سن ده سالگی.یا حتی وقتی بعد از ازدواجم پدرم فوت کرد میگفتم خدا میخواد حالمو بگیره.همیشه ازش شاکی بودم میگفتم خدا باهات قهرم دوست ندارم ب درگاهت دعا کنم و چیزای خوب طلب کنم چون میدونم بهم نمیدی.و شاید چیزایی ک دارمو ازم بگیری.با همسرم ب شدت مشکل داشتم و درگیری فیزیکی و لفظی زیادی داشتیم و خدارو مقصر میدونستم ک آنقدر ب من بی توجه بوده و فقط خواسته منو عذاب بده حتی تا چند وقته پیش هم میگفتم خدایا منتظرم اون قیامتی ک ازش حرف زدی برسه فقط ی سوال ازت بپرسم چرا پدرو مادرمو گرفتی؟چرا انقدر همسرم بد هست و عذاب میده منو؟؟؟چرا بهم بچه نمیدی؟؟چرا انقدر دوست داری ک توی رنج بذاری منو؟..؟
ولی از وقتی خدا منو هدایت کرد ب این سایت و سایت دیگر استادان عزیز فهمیدم ک چقدر ب خودم ظلم کردم چقددددرررر عزت نفسم داغون بوده چقدددددررررر ب خودم با افکار بیماری زام آسیب زدم چقددددددرررر ب خودم بی احترامی کردم و گذاشتم دیگران هم بهم بی احترامی کنن و توانایی هامو نادیده گرفتم و خودمم گرفتم.
نشان های دریافت شده
در ادامه میخوام بگم ک هروقت مشکل داشتم و گلایه با خدا حرف میزدم ولی الان چند ماهی هست ک سعی میکنم وقتی ی اتفاق بد میفته از دید مثبت نگاه کنم بهش و از خدا بابت نعمتهای دیگه ای ک دارم تشکر کنم.همیشه شنیده بودم ک خدا الرحمان و الرحیم هست ولی درک درستی نداشتم ک توی سختیاست ک میتونه او بهم کمک کنه.همیشه شنیده بودم ک خدا تواب هست و توبه کننده رو دوست دارم ولی من ترس از اینو داشتم ک شاید منو نبخشه و من برای اشتباهاتی ک کردم (ک عمده اشتباهم این بوده و هنوزم گاهی تکرار میشه اینه ک از بنده خدا توقع کمک و رزق دارم.)ک خدا منو طرد کرده و من راه بازگشتی ندارم .ولی ی جمله ای از مادرم ب یاد دارم ک همیشه میگفت خدا مثه نور هست و همه جا میتابه و خیلی مهربونه بچه ها رو دوست داره و این تشبیه (ک البته نباید تشبیه انسانی کرد )برام اینطوری بود ک خدا ی مرد سیبیل داره هست ک جوونه و همیشه لبخند ب لب داره و من مهربونی خدارو اینجوری میدیدم و ته دلم ی امیدی داشتم ب رحیم بودنش.اینا دیدگاه من بوده ک الان سعی کردم تغییرشون بدم واینارو جایگزین کنم ک خداوند نور و تاریکی و راه درست وراه کج ومظلوم و ظالم و …هست یعنی اگه من از خدا بخوام ک مهربون باشه با من میشه رحمان و رحیم و اگه من بخوام ب خودم ستم کنم و خودمو از نعمتاش محروم کنم اون میشه ظالم…و الان میفهمم هرچه کنی ب خود کنی گر همه نیک و بد کنی.
خدایا سپاس تو را ک منو هدایت کردی ب راهی ک درست و تهش مشخصه.خدایا شکرت ک همواره و در همه حال حواست بهم هست.خدایا شکرت ک هرآنچه خواستم رو بهم دادی.خدایا شکرت ک دوقلوهایی سالم و صالح ب من و همسرم دادی.خدایا شکرت ک شغلی پردرآمد و با ابرو بهم دادی.خدایا شکرت ک رابطه عاطفی و گرمی با همسرم دارم خدایا شکرت ک همسرم بهم احترام میذاره خدایا شکرت ک همسرم بهم اطمینان و اعتماد کامل داره.خدایا شکرت کتوی محل کارم غذای گرم و خوشمزه و عالی دارم خدایا شکرت ک توی محل کارم چای و آب و بخاری و میز و صندلی عالی و راحت دارم خدایا شکرت ک توی محیط کارم امنیت روحی و کاری عالی دارم خدایا شکرت ک مدیری با فهم و با شعور بالا دارم و هوای منو داره و باعث پیشرفت منه.خدایا شکرت ک توی محیط کارم همه بهم احترام میذارن.خدایا شکرت ک بهترین ونفر برگزیده هستم توی محل کارم.خدایا شکرت ک توی محیط کارم اعتبار و آبروی بالایی دارم.خدایا شکرت ک توی محیط کارم بهترین رفتارهارو دارم.خدایا شکرت ک محیط کارم بسیار گرم و صمیمی و خانوادگی.خدایا شکرت ک خونه ی تمیز و شیک نوسازی رو با بهترین قیمت اجاره کردم خدایا شکرت ک صاحبخونه مون بسیار انسان شریف و مهربونیه و هرآنچه بخوام رو بهم میده.خدایا شکرت هرچی نعمت هست رو بهم دادی و بهترین شرایط رو دارم.خدایا شکرت ک خدایی چون تو دارم…
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاط عطار روشن و بقيه اعضا
از بچه گي جمله اي كه يادم مياد از خدا بهم گفتن و زياد شنيدم اين بوده كه از خدا بترس!!
خيلي زياد ميگفتن خدا اگر غضب كنه زندگيت به فنا ميره
شنيده بودم كه از طرفي هم ميگفتن خدا رحمانه خدا رحيمه و از اين جور صفات كه هممون شنيديم
ولي نه در زندگي خودم و نه در زندگي اطرافيان و خانواده ام نميديدم كه كسي با اون كيفيتي كه شما توضيح داديد ، طعم خدا رو در زندگيش چشيده باشه
داشتيم افراد ثروتمند در خانواده و فاميل ، ولي از اونها هم شنيده بودم كه ميگفتن از خدا بايد ترسيد
از سن شايد سي سالگي خودم ، يواش يواش اين نكته كه نه اينطورم كه اينا ميگن نيست و خدا نميتونه ترسناك باشه برام پر رنگ شد
يادمه يه مطلبي شنيده بودم كه اگر واقعا خدا بخواد آفريده خودش رو توي آتيش بسونه بايد به رحيم و رحمان بودنش شك كرد
بعد از اون خيلي فكر ميكردم به اين موضوع و درونم موافق بود با اين چيزي كه شنيده بودم
يكي از چيزايي كه خودم و نميدونم از كجا هميشه بهش ايمان داشتم اين بود كه خدا براي هر بيماري درمان داره
و با تمام وجود قبولش داشتم و اين اعتقاد من باعث شده بوده انرژي بالايي داشته باشم در زمانيكه اعضا خانواده ام مريض ميشدن و مي آمدن پيش من تا دوران استراحتشون رو پيش من باشن چون معتقد بودن نوع پرستاري من طوريه كه اونا زود خوب ميشن
البته كه من معجزات زيادي هم در زندگيم دارم كه خداوند برام طوري جور كرده كه بعدا من شدم الگو بقيه
همين ديروز داشتم يك تمريني انجام ميدادم درباره اينكه به ياد بيارم اتفاقاتي در زندگيم كه از خدا ميخواستم و انجام شده
دو صفحه نوشتم ..اونم فقط چيزاي درشت زندگيم رو توي همين 10-15 سال گذشته
به بخش دوم سوال كه فكر كردم از خدا و خودم شرمنده شدم و متوجه شدم واقعا به صفاتي كه از خدا شنيده بودم ايمان واقعي نداشتم و به قول استاد عطار منش زندگيم طعم خدايي نداشته
شايد به خاطر اون باوري بوده كه همش فكر ميكردم بايد از خدا بترسم
الان كه سه سالي ميشه دارم روي خودم كار ميكنم ، اون آدم قبلي اصلا نيستم
ولي هر چي جلوتر ميرم در روند كار كردن روي خودم يه گره هاي كوري درون شخصيتم پيدا ميكنم كه تازه ميفهمم چرا اين سه سال هنوز اونقدري ميوه نداده كه براي بقيه ملموس باشه
براي خودم كه ملموسه چقدر از نظر توحيد و در صلح بودن با خودم تغيير كردم
ولي بقيه نتايج مادي رو فقط ميبينن و باور ميكنن
نتايج معنوي در نظر بقيه كه توي فركانس من نيستن اصلا قابل توجه نيست چون اين نتايج من براي اونا اصلا تعريف نشده ست
در آخر اينكه مرسي به خاطر اين فايل بسيار مفيد ، مثل يك چراغ قوه تمام بخش هاي شخصيتي من رو كشيد بيرون
و اميدوارم توانايي داشته باشم و حداقل روي دو سه تا از صفات خداوند كه براي خودم خيلي قوي هست كار كنم و اونها رو زندگي كنم
واقعا در توانم نيست تمام صفات خداوند رو باور كنم ..مغز من نميتونه بپذيره اين همه لطف و نعمت رو
به اميد روزي كه در صراط مستقيم باشم در صراط كساني كه خداوند به آنها نعمت داده نه كساني كه بر آنها غضب كرده
به نام خداوند خوب مهربان
سلام و درود فراوان خدمت استاد بزرگوار و همه ی همراهان عزیز
تمرین و دیدگاهم را در مورد جلسه دوم مینویسم درمورد صحبت با خداوند همونطوری که استاد گفتند من زمانی کهومیخواهم گله شکایت کنم به فارسی و خیلی راحت هرچی دلم میخواد میگم وگریه میکنم ناله میکنم ولی وقتی میخوام تشکر کنم یا با خدا صحبت کنم انرژی اون میاد که دلم میخواد با خداصحبت کنم میرم سراغ نمونه ها و نوشته ها دعا ها یا نماز به شکل عربی که نه میفهمم چی میگم یا اون حرف دلم نیست که میگم همون عبارات عربی را میخونم ذکر عربی میگم و صحبت میکنم ولی انرژی من هنوز هست تبدیل به یه شور وشوقی نمیشه تبدیل به امید نمیشه تبدیل به قدرت نمیشه و نمیشد یا من چیزی متوجه نمیشدم ولی الان وقتی میخوام صحبت کنم انگار یه دوست کنارم نشسته و باهاش صحبت میکنم
در مورد دیدگاهمنسبت به خدا من از بچگی همیشه نمیدونم چرا یا حالا به دلیل خانواده ام و سن پدرم و مادرم که اختلاف سنی داشتند به هم اهمیت نمیدادند یا به دلیل شرایط زندگی نامناسب یا نمیدنم به چه دلیل فکر میکردم در دنیا تنهای تنها هستم حتی خداهم منو نگاه نمیکنه خدا به من محل نمیزاره فکر میکردم در دنیا رها شده ام و باید با فقر با شرایط نامناسب زندگی کنم و هیچ گونه پیشرفتی نمیکنم یعنی صفر ولی میشنیدم که باید امیدوار باشم میشنیدم که روزگار بهتر میشه ولی باسختی باید خیلی سختی بکشیم خرج نکنیم خیلی با زحمت اوضاع عوض میشه ولی میدونستم روزگار بهتر میشه روی خوبش را میبینم ولی با سختی با تلاش فراوان با جان کندن همیشه احساس میکردم خدا فقط مشغول بقیه بندهاش هست من باید خیلی نماز بخونم ذکر بگم صبح زود بیدار بشم با یه عالمه خواب آلودگی صبح بیدار بشم در اون سردی هوا وضو بگیرم اطرافیانم همه نماز میخوندن در اون ساعات و منم باید نماز بخونم وگرنه خشم خدا شدیده 😔
من وقتی۹سالم بود به سن تکلیف رسیده بودم خب نمیتونستم نماز بخونم بعضی وقت ها میخوندم بعضی وقت ها نمیخوندم ولی میشنیدم با کتک بچها را وادار به نماز میکنند من هرچی نمیخوندم در ذهنم خشم خدا دنبالم بود و خشم اطرافیانم و اذیت های اونها نماز میخوندم مورد تمسخر واقع میشدم با خجالت نماز میخوندم و در عین حال مسخره میشدم وقتی هم نماز میخوندم فکرم این بود که خدا الان میگه الان یادت افتاد بیای نماز بخونی حالا که کارت گیره امدی این فکرم هم باعث میشد نماز هم نخونم با خدا هم حرفی نزنم چون اون مشقول بقیه بود کاری به من نداشت 😭😭
چقدر از خدای خودم دور شدم ولی اون ازرگ گردن به من نزدیکتر اون صدای من میشنید حماینم میکرد حفاظتم میکرد و هدایتم میکرد ولی در جهت افکار واحساسات من در جهت اون ذهنیت من ولی خدا بیشتر از اونیم که من فکر میکردم به من مهربان تر بود اون بیشتر هوام را داشت تا الان اینجا باشم من اون روز ها را دیدم لمس کردم تا ته ته ماجرا رفتم تا الان به دنبالش باشم پیداشکنم و ببینمش اون خدای بزرگی که من فکر میکردم مشغول بقیه هست اون از همه به من نزدیک تر بود صداش میکردم جوابم را میداد کارم که تموم میشد دوباره فراموشش میکردم تا دوباره رنجی به من برسه دوباره صداش کنم کارم همین شده بود الان هم همینطوره هر بار صداش کردم تو کجایی مگه منو نمیبینی پس کی میخوای تغیر بدی یا مقلب القلوب من حال خوب میخوام من تغیر به بهترین حال را میخوام پس کی کی مثل یو یو بودم یه روز تلاش هزار روز هیچی دوباره و دوباره تا حالا پمن میشنیدم که خدا قدرت داره ولی ایمان نداشتم که قدرت خدا میتونه زندگی من را نجات بده قدرت خدا فقط مال بقیه بود در ذهن من فقط در موقعی که خودم نمیتونستم کاری برای نجات خودم انجام بدم خودم را به اون میسپردن تا نجاتم بده من شنیده بودم خودم باید زرنگ باشم گلیم خودم را خودم از آب بکشم من فهمیده بودم و تجربه کرده بودم در اطرافیانم که هر کسی باید جور خودش را بکشه و زحمتی برای دیگران فراهم نکنه ولی نمیشد و من یک انسان گناهکاری بودم که هیچ راهی هم برای رفتن و صحبت با خدا را نداشتم چون ازش دور بودم و قدرت و مهربانی و لطف اون را نمیدیدم و باور نداشتم در مورد سلامتی باورم در مورد قدرت خدا در سلامتی این بود که باور کرده بودم خداوند هر وقت میخواد بنده ای را از گناه پاک کنه خیلی باید بیماری بکشه بیماری گناهان انسانها را پاک میکنه من من باورم که بود و از بیماری و بیمار بودن این باور را داشتم در مدرد ثروت باورم این بود که هرچه فقیر تر باشی از گناهان پاک تر میشوی یا در مورد خودن غذا خوردن که هر چه غذا های متنوع نخوری و ساده زیست باشی مورد قبول خدا هست لباسهات تا پاره و دیگه نشه استفاده کنی تا حد مرگ بپوش وگرنه مورد قهر خدا واقع میشی و تو یک اسراف کاری و خدا اسراف کاران دوست ندارد من از خداوند فقط خشم خدا را بیشتر از مهربانی اش باور داشتم من در مورد خداوند سریع العجاب هست سریع درخواست بندگان را اجابت میکند ولی من باورم طوری بود که برای مستجاب شدن دعا باید خیلی تلاش کنی و التماس کنی و چون خداوند دوست دارد بندگان خیلی با او صحبت کنند دعایشان را دیر اجابت میکند هر چه بیشتر التماس کنی بهتر ولی منم از التماس خسته میشدم و امیدم را از دست میدا
یَا مُقَلِّـبَ الْقُلُـوبِ وَ الْأَبْـصَارِ
ای تغییر دهنده دلها و دیدهها
یَا مُـدَبِّـرَ اللَّیْـلِ وَ النَّـهَارِ
ای مدبر شب و روز
یَا مُحَــوِّلَ الْحَـوْلِ وَ الْأَحْـوَالِ
ای گرداننده سال و حالتها
حَـوِّلْ حَالَنَــا إِلَی أَحْسَـنِ الْحَـالِ
بگردان حال ما را به نیکوترین حال
خداوندا رب من الله مهربانم من را در راه شناخت خودت یاری کن که قدرتی بالاتر از تو نیست
سلام خدمت استاد بزرگوار آقای عطارروشن و دوستان هم مداری .
عاشقانه دوستتون دارم، واز خداوند بسیار سپاسگزارم از آشنایی با شما
اول اینکه بسیار خوشحال و سپاسگزارم از هدایتگری خدا ، چند روزی بود درباره خدا از خودش سوالاتی می پرسیدم ، که هدایتم کرد و با آقای رضا عطار روشن استاد گرامی در سایت دیگری آشنایم کرد .
من این اتفاق و این آشنایی را پر از خیر و برکت احساس میکنم.
ازکودکی صحبتهایی که درباره ی خدا شنیدم:
در مورد سلامتی :
هر کی مریض میشه ، گناهاش بخشیده میشه ، با بیماری خدا گناهان ما رو میبخشه. وووووو
در مورد پول ،گفتند که اگه خدا به آدم پول و ثروت زیاد بده ، از جای دیگه ای بهش آسیب میزنه ، نمیشه هم خدا رو داشت ، هم خرما رو.
اگه پولدار بشی از راه خدا دور میشی ….
خدا قدرتمنده، خیلی خوب و سریع مچ گیری میکنه و خیلی هم خوب تنبیه میکنه ، کسی هم زورش بخدا نمیرسه .
خدا بسیار تیز بینه ، هر جایی هر اشتباهی انجام بدی میبینه.
اگه میخوای عمل صالح انجام بدی و با خدا ارتباط بگیری فقط با نماز میتونی .
گفتند :تقوی یعنی ترسیدن از خدا
خدا اینجاست ، خدا اونجاست ، خدا همه جاست،برای زدن ، برای تنبیه ، برای مچ گیری …..
من خودم به شخصه : مهربونی خدا رو در زندگیم لمس کردم .
من خدارو توی زندگیم دیدم .
من دستهای خدارو در زندگیم دیدم .
چجوری بگم که خدارو نشناختم،که شناختمش .
چجوری بگم که شناختمش،که نشناختمش.
من از صحبتهای استاداینطور یاد گرفتم :
خداوند نعمتهایش را بر اساس احساس ها و باورهای من به من عنایت میکند، باورها و احساس خوب من در هر حوزه ای از زندگیم ، اعم از مالی ، معنوی ، سلامتی ، روابط عاطفی و اجتماعی، جذب نعمتهای خوب الهی را برای من به ارمغان می آورد. زندگیتان سرشار از عشق و نور و احساس خدا باشه .
بنام خداوند هدایت گر
سلام خدمت شما استاد عزیزم و هم فرکانسی های دوست داشتنی
من از بچگی خدا رو یه انسان خیلی قوی و عصبانی که تک تک کارهای منو زیر نظر داره کوچکترین خطایی بکنی دیگه تمام، حسابت رو میرسه،بخاطر همین اگه خطایی ازم سر میزد دیگه هرگز نمی تونستم خودم رو ببخشم و عزت نفس خیلی پایینی داشتم، و یکی از باورهای که در مورد خدا داشتم و در واقع بهم گفته بودند این بود که خدا به هرکس دوست داشته باشه و به هراندازه دلش بخواد ثروت میده پس بیخود و بی جهت خودت رو به آب و آتیش نزن، یکی از باورهای که در مورد ثروت شنیده بودم این بود که حضرت نوح نهصد سال عمر کرده و زمانی که عزرائیل میخواسته جونش رو بگیره توی یک کپر بوده، عزرائیل بهش میگه ای نوح تو نهصد سال از خدا عمر گرفتی اگر توی این نهصد سال روزی یک خشت روی هم می گذاشتی الان بزرگترین کاخ دنیا را داشتی نوح به عزرائیل می گوید اگر می دانستم عمرم اینقدر کوتاه ست همینک کپر را درست نمی کردم این داستان در واقع به ما می آموزد که ثروت هیچ فایده ای نداره، فقیر باشی خیلی بهتر از تلاش برای ثروتمند شدن هست،یکی دیگه از مواردی که شنیده بودم این بود که حضرت علی فرمودند هیچ ثروتی جمع نمی شود مگر اینکه حقی ضایع شود، یعنی اینکه همه انسان های ثروتمند با خوردن حق دیگران ثروتمند شدن، شنیده بودم که خداوند بخشنده ست مهربان ست ولی در واقع باتوجه به عزت نفس پایین نمیتونستم بپذیرم که خطایی که انجام دادم رو خداوند با توبه من می بخشه و سالها به اون خطا فکر میکردم و احساس گناه داشتم، شنیده بودم خداوند قدرتمند ست از باب اینکه چوبش بالای سرماست و حساب مارو میرسه، نه اینکه قدرتی که به ما کمک کنه،یا اینکه خداوند عادل ست ولی میگفتم این چه عدالتی ست به هرکس دوست داره ثروت میده به هرکس دوست داره گرفتاری و بدبختی!!! شنیده بودم که خداوند مهربان ست ولی میزان و معیار مهربانی خداوند رو نمیدونستم که به میزانی هست که هر خطایی رو ببخشه و کمک ما کنه، ما توی جامعه ای رشد کردیم که صفات خداوند رو خیلی خیلی کوچک برامون توصیف کردن و عذاب خداوند رو خیلی خیلی بزرگ، به همین جهت باورهای خوبی راجع خداوند نداریم، همه چیز از همه کس میخواهیم و انتظار داریم و روش حساب میکنیم الا روی خدا و کمکش، به هرحال خیلی خیلی خوشحالم و سپاسگزارم از خداوند که منو هدایت کرده به این سایت ارزشمند که از آموزههای استاد عزیزمون استفاده کنیم و این باورهای سیمانی مخرب رو پاک کنیم و باورهای خوب رو جایگزین کنیم و تک تک لحظه های زندگی مون رو خلق کنیم، امیدوارم که همه دوستان به این سطح از فرکانس برسند و لحظات فوق العاده عالی رو برای خودشون خلق کنند، در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید
نشان های دریافت شده
به نام خداوند جان و خرد
سلام استاد گران قدر و دوستان متناسب
بعد از گوش دادن بیشتر از۵بار فایل و انجام تمرینات وکسب احساس خوب خیلی اشتیاق دارم و دقیقاً همین مورد برای من پیش میاد که در خوندن نظر دوستان یادم میاد و مینویسم گاهی هم ایده میگیرم وخیلی تاثیر گذار
خیلی موقع ها شده از سنگینی مشکلات و ضربه های مهلک توانی برام نمونه دریک برهه از زمان پول نون نداشتم ولی هیچ وقت توکلم به خدا رو از دست ندادم وهمیشه موقع هایی که در جایی از زندگی گیر میکردم و خداوند بهم راه درست رو الهام میکرد و من در موقع عمل کردن بهش موفقیت کسب میکردم و ایمان داشتم که کار خداست
شده گاهی اوقات که آزمون داشتم و دخترم کوچیک بود
و من واقعاً وقت نمیکردم تا درسمو بخونم فقط ازته قلبم میگفتم خدایا کمکم کن ومن با نمره خیلی خوب قبول میشدم
درحین رانندگی خیلی افراد ناشی از سر راهم درمیومدن که ویراژ میدادن و خلاصه شوخی میکردن چون خانوم هم هستم خواستن صدمه ای به خودم ماشینم بزنن و خدا خیلی جاها بوده خطر از بیخ گوشم رد شده
هرکه دراین بزم مقرب تراست جام بلا بیشترش میدهند
همین یه جمله ای که شنیدم فکر کنم دلیلی برای تمام مشکلات من هست
یعنی اگه مشکل نداشته باشم ی جای کار ایراد داره
اگه من مشکلاتم زیاد باشه درواقع به خدا نزدیکتر هستم
نمیتونم باور کنم دقیقاً راست میگین و همه ی باورهای من هستن که نقشه زندگی منو ترسیم میکنه
اختلاف بین فکر و اعتقاد و اطلاعات و باور
چرا من نگاهم به خداوند فقط درحد درخواست های کوچیک در صورتی که خدای دوجهان دوعالم
در قرآن جور دیگه ای مارو معرفی کرده و من نمیتونم اونجوری باشم واقعاً من چرا بهش فکر نکرده بودم چرا من ازخوندن نماز هیچ لذتی نمیبرم دقیقاً همش برمیگرده به شناختم و عملم و ایمانم
اگه من بترسم و به سمتش برم که فایده ای نداره
درزمان حضرت موسی (ع)
وقتی خداوند به حضرت موسی گفته زمین دراختیار توست
و اونم گفته ای زمین قارون رو بکش
قارون چقدر التماس کرده که ای موسی منو ببخش
و خداوند گفته اگه قارون یکبار به من میگفت خدایا منو ببخش همون موقع میبخشیدمش
پس اشکال از عدالت خدا ،جهان ،افراد نیست
اشکال ازمن، من با اطمینان نمیتونم درخواست کنم
داستان ثروت حضرت سلیمان ع
وقتی همه انسان ها درروز محشر به نزد خداوند برای ورود به بهشت دعوت میشوند شنیدم آخرین نفری که از پیامبران وارد بهشت میشه حضرت سلیمان چرا چون انقد ثروتش زیاد بوده که باید برای تک تکش جواب پس بده
خداوند توقرآن میگه
هرکسی در ماه رمضان مریض بشه و روزه ش رو نخوره حرام
هرکسی در راه یا مسافرتی هست اشکالی نداره روزه خواری کنه چون من راضی نیستم که بنده من سختی بکشه و هروقت که راحت بود بعدا روزه بگیره
پس چقدر خدا ما بنده هاش رو دوست داره
ولی من چرا اینقدر درشناخت پروردگاری که منو خلق کرده ضعیف هستم یا غافلم
صد درصد استاد و صالحان وارثان زمین اند
ومن خوشحالم که اینجا هستم تا یک مسیر دیگه با طعم خدا ادامه بدم
و موفقیت هایی که میدونم فراتر از انتظارم هست
کسب میکنم
بینهایت خوشحالم و موبه مو هرچقدر تکرار لازمه انجام میدم ومن متعهد هستم تا دقیق به برنامه هایی که گفتید عمل کنم
همونطور که الان در مسیر تناسب گام اصلی و پیاده روی موثر هستم و من هربار شگفت زده میشم چون هم فایل و تمرینات شگفت انگیز و هم موفقیت هایی که کسب میکنم
خیلی جاها میشه نمیدونم چرا حالم گرفته است فکرم خراب و من نه دلیل اون رو میدونم نه راه حل چیه
وقتی میام اینجا و کلی اطلاعات جدید یادمیگیرم تازه میگم عه من که حالم خوب شد
واین اتفاقی نیست همه چیز حکمت داره و من سپاسگزارم خدایی رو که منو به این سمت هدایت کرد و من از گفته هاتون بی نهایت لذت میبرم
خیلی خوشحالم وممنونم استاد 🌼✨
عاشقتونم ❤️❤️
به نام خدا
صادقانه از شما استاد عزیز سپاسگزاری میکنم❤
چندتا از کامنت دوستان خوندم مطالب خوبی در انها بود ولی غلط املایی زیادی هم دوستان داشتند.
اما در مورد تمرین اول. خب مسلما خیلی از صفات خوب خدا را شنیدم مثلا خدا بزرگه، خدا رزاقه، خدا کریمه و….
اما یجایی هم شنیدم که خدا ب تمام اعمالت اگاه. پوستت میکنه. یا زندگی مثل حرکت کردن روی لبه تیغه خیلی باید حواست به خودت باشه و رنه اتش جهنم در انتظاره.
از اینها ک بگذریم از همون کودکی من خودم کوچیکتر از دیگران میدیم در شرایطی بزرگ شدم که به هیچ عنوان اعتماد به نفس نداشتم و این مسله تا همین الانم با من است. احساس میکنم که بله خدا منو خلق کرده ولی همین قدر لیاقت من هست بهم میرسونه نه بیشتر
مثلا همین وضعیت مالی لیاقت منه. همین همسر. همین ماشین همین خونه همین ارتباطات و…. اما میدونم که لیاقت و بزرگی خدا بی نهایت هست
خیلی در دورهای متفاوت شرکت کردم خیلی برای موفقیت تلاش کردم نتایجی هم گرفتم اما مسله اعتماد ب نفس و باور خداوند هرگز در خودم حل نکردم.
در مورد تمرین دوم. باور دارم که خدا منو دوست داره که شخصیت های مثل شما، عباس منش، امیرشریفی را در مسیر من میندازه میخواد از همه لحاظ زندگی من خیلی بهبود بده. وقتی شما سرگذشت خودت در سایت عباس منش گفتی، گذشته ما تقریبا بهم شبیه همان طور که خدا شمارا دوست داشت هدایت کرد منهم هدایت میکنه
ودرهای نعمت بیشتر بیشتر ب روی من باز میکنه
درانتهااز خود آفریدگار و از شما سپاسگزارم و من هم نتیجه باورهایم را میبینم
با آرزوی سلامتی برای شما و دوستان عزیزم❤
سلام خدمت استاد عزیز و همراهان گرامی امیدوارم که حال دلتون عالی باشه
قبل از انجام تمرین این جلسه،میخوام درمورد نتایجی که توی این دوروز کسب کردم و نحوه عملکردم توضیح بدم.دیروز که روز اول شروع من در دوره بود با تعهد بسیار و حتی زمان زیادی که به دوره اختصاص دادم،حال و انرژی عالی ای داشتم،طوری که درخونه یک تنشی ایجاد شد و من سریع به اتاقم اومدم و یکی دو دوتا سودوکو حل کردم و بعدش شروع کردم تمرین دیروز رو توی سایت انجام دادم و به طرز معجزه آسایی یکی از عزیزانم بهم زنگ زد که بیا بریم بیرون و حدود 4 ساعت ازون فضای پرتنش دور بودم و اتفاقا خیلی هم بهم خوش گذشت و دقیقا همزمان به دوتا از اهدافی که توی جلسه اول نوشتم،رسیدم.
اولیش این بود که بدون ترس رانندگی کنم و اتفاقا من دیروز خودم رانندگی کردم بااینکه همیشه از اون تایم و اون مسیر و ترافیک اجتناب میکردم حتی پدر و مادرمم موافق نبودن که برم ،ولی من باتوکل به خدا به دل ترسم رفتم
هدف دومم این بود که پنجشنبه هارو با دوستام برم بیرون و کلی خوش بگذرونیم و دقیقا همین اتفاق در بهترین شرایط برام رخ داد.
هدف دیگه ای که داشتم این بود که صبح زود بیداربشم و دیشب بااینکه دیر برگشتم و بعید میدونستم که زود بیداربشم(و به کلاسم نمیرسیدم)اما شب به خدا سپردم که خدایا من میدونم باید صبح زود بیداربشم و درحالت عادی نمیتونم وکلاسمم مهمه و باید حتما برم پس تو خودت منو بیدار کن و صبح که بیدار شدم صدای آلارم گوشی رو قطع کردم و خوابیدم اما دو دقیقه بعد انقدر صدای پرنده میومد که نتونستم بخوابم و من خدارو در اون پرنده دیدم که داره بیدارم میکنه.
خلاصه بگم بازم خودم ماشین برداشتم و با حال خوب و سرحال رفتم کلاس.
توی فضایی هستم که تنش ها اذیتم میکنه که این خودش تضاد پیش اومده موقت هست و من یهویی به خودم اومدم و دیدم توجهم روی تضاده و داره ذهنمو درگیر و حالم رو بد میکنه برای همین شروع کردم فایل گوش دادن و ادامه تمرین رو انجام دادن و به نحوی تونستم ذخنمو کنترل کنم انشالله که خدا پاداش هارو میرسونه و به مدار بهتری هدایتم میکنه من قدم خودم رو برداشتم.
اما در مورد تمرین امروز که چه دیدگاهی نسبت به خدا داریم؟
راستش اگه برگردم بخه گذشتم همیشه دنبال جلب ترحم بودم چون فکر میکردم خدا هم مثل آدما احساس داره و برای هرکسی که بیشتر مظلوم واقع بشه نگاه ویژه تری خواهد داشت بماند که با این دیدگاه ناخواسته چه بلاهایی از جمله بیماری خیلی سختی در 15سالگی رو برای خودم ایجاد کردم و همیشه فکر میکردم و شنیده بودم که خدا هرکیو بیشتر دوس داره بیشتر عذابش میده و در آخرت جایگاه بهتری خواهد داشت…
الان نگاهم به خدا عوض شده حداقل به صورت تئوری میگم خدا قدرت مطلقه ،با خدا باشی میتونی ،خدا روزی رسونه و خدا بسیار مهربونه
نسبت به اینکه خدا دوست منه تقریبا باور خوبی پیدا کردم جوری که خیلی توی دلم با لفظ صمیمی باهاش صحبت میکنم ولی نسبت به رزاق بودن و قدرتش باور ندارم با اینکه به زبون میگم ولی دروغ چرا؟اگه یه آدم بهم وعده کار بده بیشتر امیدوارم و باور میکنم تا اینکه بگم خدا روزی رسون منه پس برای من کار هم جور میکنه…
البته یه دلیل بزرگشم اینه که خودم رو لایق نمیدونم .میگم اوکی خدا روزی رسونه و حتی به اون خرچنگ توی دریا و اون مار توی صحرا هم روزی میرسونه یا اینکه هیچ برگی بدون اذن خدا نمیفته یا اینکه خدایی که تمام قدرت جهان و کهکشانها دستشه و همه چیز رو مدیریت میکنه قدرت اداره زندگی من به بهترین نحو رو هم داره اما اما اما من انقدری لیاقت ندارم برای همینم روابطم اونطوری که میخوام نیست، برای همینم اوضاع اقتصادیم اون چیزی که باید نیست(البته از حق نگذریم خیلی دستاوردهای بزرگی داشتم و حتی ازنظر اقتصادی هم خیلی از هم سن و سالای خودم موفقترم و در زمینه های دیگم خیلی تغییر کردم ولی انساسن فراموشکاره و به همون نسبت توقع خودش از خودش بالاتر میره و شاید دلیلش اینه که موفقتهام به چشمم نمیاد اما در شرایط فعلی اگه بخوام قضاوت کنم نشون بی ایمانی به خدارو در زندگیم میبینم و اصلا حال و روز فعلی و وضع زندگیم رو در حد یه انسان باایمانی که با خداست و زندگیش روی رواله نمیبینم)
من با همه وجودم میپذیرم که در این زمینه داغونم و اونقدری که باید به خدا ایمان ندارم.و الان در خلال این صحبتا متوجه شدم بزرگترین هدفم از شرکت در این دوره ارتباط بهترم به خدا وایمان بیشترم به اونه
متشکرم از شما استاد عزیز وو بزرگوار که دست خدا برای رسوندن این آگاهی ها به ما شدید به امید پیشرفت روزافزون