0

تغییر سرنوشت (جلسه ششم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

تا حالا به این فکر کردی که آیا واقعاً تغییر سرنوشت امکان‌پذیره؟ 🤔
شاید مثل من سال‌ها این باور رو داشتی که زندگی‌ت از قبل تعیین شده و چاره‌ای جز پذیرفتن نداری. اما یه روز یه جرقه💡 تو ذهنت روشن میشه و می‌فهمی که داستان یه چیز دیگه‌ست!

اینجا می‌خوام از تجربه‌ی خودم بگم، از اینکه چطور باورهای قدیمی رو شکستم و فهمیدم که کلید اصلی برای ساختن زندگی دلخواه، توی دست خودمه. پس اگه تو هم دنبال یه راه تازه هستی، با من همراه شو!

🌟 سرنوشت چیست؟ از ابهام تا تغییر سرنوشت

موضوع سرنوشت همیشه یکی از مبهم‌ترین دغدغه‌های ذهن من بود. 🤯

تغییر سرنوشت

از یه طرف از شرایط زندگی‌ام راضی نبودم، و از طرف دیگه می‌ترسیدم نکنه نارضایتی من از این وضعیت باعث قهر خدا بشه. همین ترس باعث می‌شد خیلی وقت‌ها سکوت کنم و همه‌چی رو به حساب تقدیر بذارم.

مدام از اطرافیانم می‌شنیدم: «هرچی خدا بخواد همونه. وظیفه ما فقط صبر و شکرگزاریه.» 🙏

اما یه سوال عمیق همیشه تو ذهنم می‌چرخید:

«پس چرا هرچی خدا برام خواسته، بیشتر مشکل و سختی بوده؟ چرا شادی، موفقیت یا ثروت برای من نخاسته؟» 😔

مادرم سعی می‌کرد با این جمله منو قانع کنه: «شاید خدا می‌دونه اگه بیشتر پول داشته باشی، به دردسر میفتی. پس بهتره همون‌قدری که داری برات خوبه.»

ولی ته دلم همیشه یه حس قوی بود که می‌گفت: «نه! من می‌تونم بیشتر داشته باشم. من می‌تونم دست به تغییر سرنوشت بزنم.» 💪✨

وقتی بیشتر وارد مسیر رشد شدم و با آدم‌های مختلف صحبت کردم، دیدم خیلی‌ها هم مثل من همین سوال رو دارن. اینکه آیا سرنوشت واقعاً از قبل نوشته شده یا میشه تغییرش داد؟

اینجا بود که فهمیدم موضوع تغییر سرنوشت خیلی بزرگ‌تر از تصور منه و حتی توی گوگل هم کلی آدم دنبال جواب این سوالن:

  • 🔎 آیا سرنوشت انسان از قبل تعیین شده است؟
  • 🔎 نقش خداوند در سرنوشت انسان چیست؟
  • 🔎 تفاوت تقدیر و سرنوشت چیه؟
  • 🔎 آیا دعا یا تغییر اسم می‌تونه باعث تغییر سرنوشت بشه؟

این همه جستجو نشون می‌ده که مسئله سرنوشت و امکان تغییر سرنوشت برای خیلی‌ها یه معمای حل‌نشده‌ست.

در تعریف سنتی، سرنوشت یعنی مجموعه‌ای از اتفاقات از پیش تعیین‌شده، چیزی مثل خطی که از قبل نوشته شده باشه 📝. بعضی‌ها هم می‌گن زندگی ما درست مثل درخته: همون‌طور که روند رشد یک درخت از قبل مشخصه، زندگی انسان هم همین‌طوره و قابل تغییر نیست. 🌳

اما واقعیت اینه که این مقایسه یه جای کارش میلنگه! بله، ما مثل درخت یه‌سری محدودیت‌های طبیعی داریم؛ مثلاً همه‌مون باید نفس بکشیم یا غذا بخوریم. ولی برعکس درخت، انسان یه توانایی فوق‌العاده داره: قدرت انتخاب.

ما می‌تونیم بارها و بارها شرایط بیرونی‌مون رو تغییر بدیم، جای زندگیمون رو عوض کنیم، مسیر شغلیمون رو بسازیم یا حتی احساس درونی‌مون نسبت به زندگی رو عوض کنیم. 🌈

این یعنی انسان بارها می‌تونه تصمیم بگیره و با هر انتخاب تازه، دست به تغییر سرنوشت خودش بزنه. سرنوشت یه نوشته سنگی نیست که هیچ‌وقت پاک نشه؛ بلکه یه دفتر بازه که هر لحظه می‌تونیم صفحه جدیدی بهش اضافه کنیم. 📖✨

خیلی وقت‌ها ما فکر می‌کنیم شرایط بیرونی همه‌چیزو تعیین می‌کنه: خانواده‌ای که توش به دنیا اومدیم، شهری که زندگی می‌کنیم یا حتی گذشته‌ای که داشتیم. ولی واقعیت اینه که همه این‌ها فقط نقطه شروعه، نه پایان کار. تغییر سرنوشت از جایی آغاز میشه که ما تصمیم می‌گیریم قربانی شرایط نباشیم. 🌅

تصور کن جلوی یه چهارراه ایستادی 🚦. مسیرها از قبل مشخص شدن، اما این تویی که انتخاب می‌کنی کدوم سمت بری. شاید راهی که انتخاب کردی سخت‌تر باشه، پر از سربالایی و سنگلاخ، اما در نهایت می‌تونه تو رو به مقصدی برسونه که همیشه دلت می‌خواست.
همون‌طور هم، موندن در مسیر آسون و تکراری شاید راحت باشه، اما در نهایت تو رو همون‌جایی نگه می‌داره که الان هستی.

پس تغییر سرنوشت فقط یک شعار نیست، یک عمل روزانه‌ست. با هر فکر جدید، با هر تصمیم کوچک، با هر قدمی که خارج از عادت‌های قدیمی برمی‌داریم، داریم سرنوشت تازه‌ای می‌نویسیم.
این یعنی سرنوشت ما نه تقدیر اجباریه و نه نوشته‌ای تغییرناپذیر؛ بلکه داستانی در حال نوشتنه که قلمش در دست خودمونه. ✍️✨

تغییر سرنوشت

🌈 تغییر سرنوشت من

از وقتی فهمیدم که سرنوشت من از قبل نوشته نشده و مجبور نیستم تا آخر عمر شرایط سخت زندگیمو تحمل کنم، یه حال و هوای تازه وارد دنیام شد ✨.

انگار کسی پنجره‌ای رو به روم باز کرد و نوری جدید توی زندگیم تابید. پر از شور و شوق شدم برای تجربه‌ی شرایط بهتر، و همین باعث شد زمان زیادی رو صرف مطالعه، تحقیق و تمرین‌های ذهنی کنم تا بفهمم واقعاً چطور میشه دست به تغییر سرنوشت زد. 📚💭

به لطف خدا، قدم به قدم شرایط زندگی من تغییر کرد 🙏. اولین نشونه‌های تغییر سرنوشت من، تغییر در احساسات و شادی درونیم بود.
جالب اینجا بود که اوضاع بیرونی هنوز خیلی فرق نکرده بود، اما من به طرز شگفت‌انگیزی آرامش عمیقی رو تجربه می‌کردم 😌💖.

راز این آرامش چی بود؟ باور کردن امکان تغییر سرنوشت. همون لحظه‌ای که باور کردم می‌تونم زندگی بهتری داشته باشم، همه‌چی تغییر کرد.

🌟 من باور کردم که خودم خالق شرایط زندگی‌ام هستم.

🌟 من باور کردم که خدا مسیر زندگیمو از قبل قفل نکرده.

🌟 من باور کردم که اختیار دارم هرجور که می‌خوام زندگی کنم.

🌟 من باور کردم که فرصت تغییر سرنوشت برای همه انسان‌ها وجود داره.

این باور به من اطمینان داد که می‌تونم هرطور که دوست دارم زندگی کنم، و همین اعتماد، آرامشی درونی ساخت که هیچ شرایط بیرونی نمی‌تونست خرابش کنه 🌿✨.

📖 مثال واقعی از تغییر سرنوشت

یادمه یه دوره‌ای اوضاع مالی من خیلی سخت بود 💸. هرچی کار می‌کردم، آخر ماه باز هم چیزی ته جیبم نمی‌موند. اون روزها مدام می‌گفتم «قسمت من همینه دیگه، خدا نمی‌خواد بیشتر داشته باشم.»

اما وقتی با مفهوم تغییر سرنوشت آشنا شدم، تصمیم گرفتم این جمله رو برای همیشه از ذهنم پاک کنم. به جای اینکه بگم “قسمت من اینه”، شروع کردم به گفتن: “من می‌تونم شرایط مالیمو تغییر بدم.”

همین تغییر نگاه باعث شد دنبال یادگیری مهارت‌های جدید برم، کارهای تازه‌ای امتحان کنم و حتی از فرصت‌هایی استفاده کنم که قبلاً اصلاً نمی‌دیدم 🚀.

چند ماه بعد، اولین تغییرات مالی شروع شد. نه اینکه ناگهان ثروتمند بشم، ولی دیگه اون حس درماندگی و بی‌پولی مدام باهام نبود. حس می‌کردم کنترل زندگیم بیشتر دست خودمه، و این همون آغاز تغییر سرنوشت من بود.

پس یادت باشه: اولین قدم برای هر تغییری، باوره. وقتی باور کنی امکان تغییر سرنوشت وجود داره، زندگی کم‌کم خودش رو با باورهات هماهنگ می‌کنه ✨🌍.

مراحل تغییر سرنوشت

🚀 سه گام طلایی برای تغییر سرنوشت

خیلی از ما سال‌ها منتظر معجزه می‌مونیم تا زندگیمون بهتر بشه، اما واقعیت اینه که معجزه واقعی وقتی اتفاق میفته که خودمون دست به کار بشیم. ✨ برای شروع مسیر تغییر سرنوشت فقط کافیه این سه گام ساده رو جدی بگیری:

گام اول: باور کن که می‌توانی! 💖

بسیاری از افراد فکر می‌کنن سرنوشت تغییرناپذیره و دنبال راه‌های خرافی مثل دعانویسی یا جادو می‌رن 🤦‍♀️.
اما واقعیت اینه که هیچ قدرت بیرونی نمی‌تونه سرنوشتت رو تغییر بده مگر اینکه از درون باورت رو تغییر بدی.
باور داشتن مثل یه چراغه که مسیر راه رسیدن به خواسته‌ها رو روشن می‌کنه.

گام دوم: مسئولیت زندگی‌ات را بپذیر 💪

وقتی مسئولیت کامل زندگی‌تو بپذیری، دیگه قربانی شرایط نیستی.
به جای سرزنش دیگران، از خودت بپرس: «من چه نقشی در این شرایط دارم؟» 🤔
این پذیرش تو رو به خالق آینده‌ات تبدیل می‌کنه و کلید اصلی تغییر سرنوشتت می‌شه.

گام سوم: اقدام کن و شکرگزار باش 🙏

باور و پذیرش مسئولیت فقط شروع کاره. باید وارد عمل بشی 🏃‍♀️، حتی با قدم‌های کوچیک.
اگه می‌خوای ثروتمند بشی مهارت جدید یاد بگیر، اگه روابط بهتر می‌خوای روی ارتباطاتت کار کن.
همزمان شکرگزاری رو فراموش نکن؛ چون انرژی مثبت رو به زندگیت جذب می‌کنه و مسیر راه رسیدن به خواسته‌ها رو هموارتر می‌کنه. 🌟


✨ در نهایت، یادت باشه تغییر سرنوشت یه اتفاق یک‌شبه نیست. اما وقتی این سه گام رو جدی بگیری، کم‌کم می‌بینی که مسیر زندگی‌ت درست همون‌طور که می‌خواستی داره تغییر می‌کنه. 🌍

نتیجه‌گیری ✨

سرنوشت چیزی نیست که از قبل برای همیشه نوشته شده باشه و تو هیچ نقشی در تغییرش نداشته باشی.

همون‌طور که دیدیم، سه گام ساده اما قدرتمند—باور داشتن، پذیرش مسئولیت، و اقدام همراه با شکرگزاری—می‌تونن سرنوشتت رو به شکلی عمیق تغییر بدن. 🌱

اما اگه می‌خوای این مسیر رو به‌صورت اصولی، عمیق و همراه با راهنمایی دقیق طی کنی، لازمه نگرشت نسبت به مفهوم سرنوشت دگرگون بشه.

استفاده که دوره‌ی ارزشمند «خدا هرگز دیر نمی‌کند» می‌تونه زندگی‌ت رو متحول کنه. 💎

 این دوره بهت یاد می‌ده:

  • چطور باورهای محدودکننده درباره سرنوشت رو کنار بذاری.
  • چطور با ذهن و باور صحیح، شرایط جدید خلق کنی.
  • چطور حتی در سخت‌ترین شرایط، امید و آرامش درونی‌ت رو حفظ کنی.
  • و مهم‌تر از همه، چطور تغییرات شگرف و پایدار در زندگی‌ت ایجاد کنی.

یادت باشه، تغییر سرنوشت یک انتخابه. تو می‌تونی همین امروز تصمیم بگیری که به جای ادامه‌ی زندگی در چارچوب‌های تکراری گذشته، مسیر تازه‌ای رو بسازی. 🚀

اگر آماده‌ای خالق زندگی جدیدت باشی، این فرصت رو از دست نده. دوره‌ی «خدا هرگز دیر نمی‌کند» می‌تونه نقطه‌ی شروعی باشه برای همه‌ی تغییراتی که مدت‌ها دنبالش بودی. 🌈

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.30 از 144 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12273
243 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فریده حسنی
      ۱۴۰۰/۰۹/۰۲ ۱۵:۱۱
      مدت عضویت: 2388 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 3,114 کلمه

      روز ۴۸ تکرار ،جلسه ۶ زندگی با طعم خدا

      سلام و درود به دوستان و استاد گرامی

      خدارو سپاسگذارم برای اموزشی دیگر ،اینکه ما از اینهمه اطلاعاتی که وارد مغزمون میکنیم استفاده کنیم مهم ترین بخش یادگیریه که اونم با زمان و تکراری که داریم بدست میاد 

      بعد از چندین سال که در حال مطالعه و تحقیق در مورد ذهن و موضوعات روانشناسی هستم تازه بعضی از مسائل داره  برام واضحتر و روشنتر میشه

      یکی از آموزش هاییکه سالها در موردش تحقیق و مطالعه داشتم و دارم،  نجواها یا گفتگوهای درونیه ،اینکه ما در طول روز بیشتر با خودمون در درونمون صحبت میکنیم که ۸۰ درصد جنس گفتگوها منفیه و از روی ترس های ماست 

      دیروز به نتایج عالی رسیدم یعنی کدهایی برام باز شد که دوست داشتم اینجا هم بنویسم هم برای خودم بهتر منطقی بشه هم برای دوستانی که به این نکات نیاز دارن و حتما به خوندن این کامنت هدایت خواهند شد

      یکی از مسائلی که من از دوران نوجوانی بهش برخورد کرده بودم و اذیت کننده بود برام ،نجواهای منفی و ترس آلودم بود که اونم برمیگرده به نوع تربیت و خاطرات و مموری هاییکه    در طول زندگیم تجربه کردم و جنس باورهایی که در من کاشته شده بود 

      من پر بودم از ترس ها،شکست ها ،ناتوانی ها ووووو  انباشت اون حجم از ناامنی ها در من یک کوه از باورهای منفی با افکار مسموم بوجود آورده بود بقول استاد من با عینک های رنگی جهان خودمو رنگی میدیدم

      رنگ تاریک ترس ها از هر نوعش ،بی اعتمادی ها،بی اعتمادبنفسی ها ووو

      اون وقتا نمیدونستم چرا مدام بد میارم و شکست میخورم ولی الان میدونم برنامه شکست در من دانلود شده بوده و مدام منو به مسیرهای بدتر میبرده و اینکه من شخصیت کاملا منفی داشتم دقیقا شکل درونیاتم که اینهم کاملا طبیعی بوده 

      این جریان منفی بافی با من بود تا چند سال پیش که با مباحث ذهن آشنا شدم و بسرعت تغییر رویه دادم و اومدم در مسیر تغییر و رشدهایی، چه مالی چه درونی ،سلامتی و لاغری  

      ولی چیزی که سالها اذیتم میکرد گفتگوهای درونی منفی م بود ،از اون زمانیکه یاد گرفتم حرف های منفی نزنم ،اخبار نگاه نکنم ، به ناخواسته ها توجه نکنم وووو خب رفتارهای بیرونی من عوض شد ولی چیزی که هنوز نتونسته بودم کامل مراقبش باشم نجواهای منفی م بود

      انگار هنوز خواب بودم و فکر میکردم جهان گول میخوره یا شایدم خودم هم هنوز بیدار نشده بودم و از روی ناخوداگاه مسمومم فکر میکردم ،در درونم با خودم و گذشته و آینده م جنگ داشتم ولی در بیرونم اجازه حتی صحبت کردن منفی هارو به خودم نمیدادم 

      این جنگ درونی در همه جنبه های زندگیم بود از لاغر شدنم تا پول و روابط و خانواده ،درونم حالش خوب نبود ولی دوست داشتم مراقب بیرونم باشم با اینکه میدونستم همه چیز درونه که به بیرون منتقل میشه ،در واقع تلاشمو میکردم ولی حریف درون پر از آشوبم نشده بودم ،هر چند خیلی بهتر از قبل تلاش میکردم که بهتر بشم ولی موفق نشده بودم

      تو تمام سالهای عمرم من شده بودم برده گفتگوهای منفی درونم ،هر ثانیه منو به هر جایی که دلش میخواست میفرستاد،به مرگ ،به بیماری،به تنهایی،به بی پولی،به خیانت،به غم ووووو 

      و جالب بود منو  مثل زندانی که زنجیر به گردن و پا و دستاشه دنبال خودش میکشید و جالبتر از همه اینکه من باور کرده بودم حرف های اون حکم پیش بینی های خداست و بدون فکر کردن همه حرف های ترس آلودشو قبول میکردم

      نمیدونم چرا ۴۶ سال در ماتریکس خواب و ترس های جنس حرفاش سر شده بودم 

      تقریبا ۲ سالی میشه که تاثیر بیشتری ازش میگرفتم تو هر جنبه ای ،انگار اون حرف میزد من کز میکردم یه گوشه و اونم تا میتونست منو شلاق میزد و منو میترسوند

      من فکر میکردم وقتی داره بهم میگه اگر بچه ت دیر کرده حتما براش اتفاقی افتاده یعنی اتفاقی افتاده ،حتی لحظه ای هم فکر نمیکردم شاید جایی کاری داشته که دیر کرده

      اگر بهم میگفت تو روز به روز چاقتر میشی من قبول میکردم و انقدر غمگین میشدم و باور میکردم که دارم چاق میشم و مدام حالم بد بود

      اگر میگفت تو تنها میشی و خانواده ت دوستت ندارن و طردت میکنن من سالها میترسیدم و باورش کرده بودم  

      اگر میگفت تو تصادف میکنی باور میکردم و همش تو اضطراب اتفاقات بد بودم و بینهایت از این جنس ترس هارو ثانیه به ثانیه بمن هشدار میداد 

      من متوجه شدم که لحظه به لحظه منتظر اتفاقات بد بودم بجای اتفاقات خوب و اتفاقا بعضی از اونهارو تجربه میکردم 

      اینکه  من انقدر برده  شیطان درونم بودم نتایج ناراحت کننده ای هم برای من داشته از چاقی گرفته تا مسائل دیگه ،واقعا چرا من فکر میکردم باید به حرف های اون گوش کنم و حرفشو حقیقت میدونستم و اصلا مخالفتی نمیکردم ؟ چونکه صدای دیگه ای تو مغز من نبود ،من بودم و شیطان و یه عالمه باورهای مخرب 

      این چند وقت که  اتفاقات  خوبیو تجربه نمیکنم خیلی فکر کردم ،دارم تلاش میکنم از دل اتفاقات ناخوب برکتشو دریافت کنم 

      سالهاست که بر اثر توجه کردن مدام به نجواهای منفیم ،همیشه یک استرس دائمی رو در دل خودم احساس میکردم که گاهی پر رنگ تر میشد که اونم دلیلشو میدونم بخاطر لحظات پر تنشی بوده که گذروندم ولی دلم میخواست اون حس بد از وجودم بره بیرون

      دیروز که با خودم صحبت میکردم یدفعه آگاهی اومد تو وجودم که فریده تو چرا به حرف های این شیطان انقدر اعتماد داری ؟ مگه تمام  اون همه حرف هاییکه که زده  اتفاق افتاده؟ نیفتاد فقط حال تورو بد کرد 

      و به این نتیجه رسیدم که دیگه به حرف هاش اهمیتی ندم و بخوام که ساکت بشه تا صدای خدارو بشنوم ،قرار نیست حرفی که اون میزنه درست باشه 

      دیروز به خودم گفتم فریده آرامش داشته باش همه چیز خوبه ، تو که  رئیس دنیا نیستی که بخوایی مراقب همه باشی ،هر وقت هر اتفاقی افتاد  حتما راه حلشم برات میاد از الان منتظر یه چیز ناخوب نباش 

      به خدا بیشتر اعتماد کن ،توکل کن ،رها باش ،بذار افکار سمی درونت که سالهاست بصورت انرژی تخریبی داره اذیتت میکنه از وجودت خارج بشه، بذار جا باز بشه برای ورود خدا ،اونهمه حال بدو که سالها  حمل کردیو  رها کن 

      انقدر که دنبال شیطان رفتی به کجا رسیدی ،بذار اون حس های قدیمی برن ،سبک شو 

      حرف های خدا درسته ، نه حرف های شیطان ،اگر حرف های شیطانو باور کنی تجربشون خواهی کرد مثل الان که ترسیدی و اونها وارد زندگیت شدن 

      به همین راحتی میتونی حرفاشو باور نکنی به حرف های خدا گوش کنی تا برکت و شادی و سلامتی وارد زندگیت بشه

      شاید این حرف هارو سالهاست به خودم زدم و از اساتید مختلف شنیدم ولی اونجوری که دیروز برای خودم کدهایی باز شد تا حالا حسم اینجوری نشده بود

      حالا فقط یک راه دارم که اصلا از نجواهام تاثیر نگیرم و اونهارو حرف خدا ندونم و جلوشون ضعیف نشم ،حتی اگر در شرایط ناخوب هم باشم اگر به حرفاش گوش کنم منو بیشتر غرق میکنه 

      و میدونم اگر بهش توجه نکنم بیشتر به مسیرهای بهتر هدایت میشم تا ناراحتی ،ولی اون مدام تو مغزم  بمن میگه باید به پیش بینی های من گوش کنی و نکته ش اینه که من فکر میکردم باید به پیش بینی هاش گوش کنم وگرنه برام اتفاق میفته و یجورایی گوش به فرمانش بودم 

      و حالا که بعد از اینهمه تمرین متوجه شدم خودشو زیر پوشش اموزش و دوره ها قایم کرده بود و داشت زیرپوستی منو نابود میکرد و مچشو گرفتم ،دیگه نمیخوام حرفاشو گوش کنم ،دیروز به دوستم میگفتم من موش ذهنمو پیدا کردم و دمشو گرفتم دارم میندازمش دور ،موشی که سالها دنبالش بودم و نتونسته بودم بگیرمش

      از دیروز تا حالا اون حس های بد از وجودم رفته و حال درونی بهتری دارم میدونم باید اگاهی های جدیدو بیارم و بصورت واقعی ازشون استفاده کنم و اینم میدونم که این چند سالی که تمرین داشتم بسیار موثر بوده که تونستم چنین کشفیات قدرتمندی در مورد خودم داشته باشم

      شاید بگیم اینهارو که بلد بودیم ،آره بلد بودم و میتونستم خوب هم توضیحش بدم ولی اینکه اینجوری درک و لمسش کنم تا حالا واسم پیش نیومده بود 

      اینکه رمز موفقیت داشتن حس رضایت و شادی درونیه و مهم ترین بخش آموزش ها همینه که در من بصورت عمیق وجود نداشت ،اونم بخاطر سنگین بودن درونم از منفی ها و ترس ها بود که از طریق گفتگوهای درونیم در من انباشته شده بود

      الان سر نخو پیدا کردم باید درونمو تخلیه کنم ،باید حس های خوبو بصورت خالص در درونم پیدا کنم ،باید خدارو بجای شیطان در درونم جا بدم ،باید صداهای ناخوبو در درونم  خفه کنم ،باید به خدا اعتماد کنم،توکل کنم،خدایا تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم رو باور کنم تا وجودم پر بشه از آرامش از حس بودن با خدا با انرژی منبع 

      که هر چقدر صدای بلندگوی منفی درونمو کمتر کنم صدای خدارو میتونم بشنوم ، میدونم اینها بخاطر نشناختن  خداست ،از این به بعد قراره فقط خدا با من حرف بزنه که هر چی خدا بگه بوی عشق امید آزادی میده 

      اینهارو به فال نیک میگیرم و میدونم از این به بعد درهای بیشماری برای من باز میشه چرا که سالها شیطان جلوی درهای برکت و رحمت خداوندو بروی من بسته بود و منو برده بود در جاده نشدن ها و نگرانی ها ،همینکه درگیری درونی نداشته باشم خدارو شکر میکنم

      چیزهایی که من در مورد دنیا شنیدم اطلاعات زیبایی نبود ،دنیارو برای من بد و نامطمئن و بی معرفت تعریف کرده بودن و جالبه که ما از دنیای بی معرفت انتظار معرفت داشتیم 

      مثل سالهاییکه ایران رو کوبیدیم از ایران بدی گفتیم ولی انتظار داشتیم ایران به ما لطف کنه ،جهان جهان بده بستونه ،هر چیزی بدی میگیری ،فحش دادیم فحش خوردیم 

      من از اون زمانیکه این مطلبو متوجه شدم حتی دیگه  یه دونه آشغال کوچیک هم نمیریزم جایی ،میدونم  جهان آشغال وارد زندگیم میکنه حالا اون آشغال میتونه روابط به درد نخور باشه یا هر چیزی

      و دیگه ایران رو نکوبیدم ،تهرانو نکوبیدم ،اتفاقا وقتی میرم بیرون بهش میگم تهران قشنگ ،تهران مهربون ،میدونم جهان هوشمنده و به نگاه ناظر من جواب میده 

      هر نگاهی که به این زندگی در ما ساخته شده الان شاهد همون نگاه ها هستیم ،برای داشتن زندگی خوش کیفیتر اول باید زاویه نگاه خودمونو به جهان بهتر کنیم ،بهش اعتماد کنیم ،زیبا ببینیمش و در خدمت خودمون ، اونوقت جهان هم همون افکار جدید مارو به ما بازتاب میده 

      جهان پر از دنیاهای متفاوت و متنوعه ،اینکه ما الان در حال تجربه کردن چه دنیایی  هستیم بستگی به نوع نگاه ما ، باورها و گفتگوهای درونیمون داره 

      اینکه ما داریم به چی توجه میکنیم حالا اگاهانه یا ناآگاهانه،  جهان تصور میکنه ما اون مدل خواسته هارو داریم ،برای جهان فرقی نمیکنه ما داریم برای دیگران دلسوزی میکنیم ، اون فکر میکنه ما همون هارو میخواییم 

      جهان نمیتونه تشخیص بده که ما الان حالمون خوب نیست ،بهمون نمیگه آخی باشه تو میتونی ناراحت باشی ولی بهت اتفاقات خوبو میدیم ،نه جهان یک سیستمه ،تنظیم شده است ،روی فرکانس احساسی ما ، برای ما شرایطو بوجود میاره

      مثلا الان که رفتم تو آشپزخونه کار داشتم دیدم مادرم داره با یه قیافه ناراحت داره   سریال های ترکی نگاه میکنه منم اینجور مواقع در اتاقمو میبندم که صدای  tv نشنوم ،بهش گفتم چرا ناراحتی؟اشاره کرد به سریالی که داشت نگاه میکرد  گفت آخه هواپیماشون سقوط کرده 

      منظورش داستان اون سریال بود ،اومدم تو اتاقم و الان دارم ادامه این کامنتو مینویسم ،مادرم بخاطر داستان غم انگیز یک فیلم ناراحته و حسش بده ،جهان نمیفهمه مادرم داره فیلم نگاه میکنه ،بر اساس حس مادرم ،ایشونو میبره تو مسیر غم بیشتر ، بارها به مادرم میگم این فیلم هارو نگاه نکن میگه   نگاه نکنم چکار کنم حوصلم سر میره 

      حالا که ما یاد گرفتیم چجوری حال و هوای خودمونو تغییر بدیم پس دست به عمل بشیم 

      از ۳ هفته پیش که خودم نااگاهانه درگیر مشکل دوستم شدم و متوجه نشدم که چجوری دارم میرم تو مسیر سقوط فرکانسی ، که هم خودم درگیر شدم و هم ایشون ،وقتی بعد از یک هفته به خودم اومدم ،گفتم حالا راه  اشتباهیه که رفتی تو که بلدی با تغییر کانون توجهت برگردی به مسیر 

      و شروع کردم آگاهانه برگشتن از مسیری که رفته بودم، کار راحتی نبود ولی الان تونستم ۹۰ درصد خودمو برگردونم و همینطور به دوستمم کمک کردم اونم بتونه خودشو پیدا کنه و فقط با تمریناتی که یاد گرفتم تونستم این کار مهم رو انجام بدم

      اینکه به یاد خودمون بیاریم که دنیا فقط چندتا طعم بدمزه نداره ،بینهایت طعم خوشمزه هم داره که فقط کافیه ما رومونو برگردونیم بسمتشون 

      و مهم تر از همه اینکه گول گفتگوهای درونیمونو نخوریم و فقط تمرین کنیم و در مسیر آگاهی بمونیم و رها نکنیم ،اونوقت شاهد اتفاقات بهتر هم خواهیم بود،تو تمام ساعاتی که حالم خوب نبود به خودم یادآوری میکردم که فریده تو توجهتو تغییر بده تو به خدا اعتماد کن ببین چجوری از این فرکانس ها خارج میشی و بلخره تونستم بیام بیرون و ریلمو عوض کنم و بسیار از خودم و عملکردهام در اون  موقعیت ها راضی هستم 

      و اینم متوجه شدم که من نیاز دارم بیشتر خدارو بشناسم تا بتونم با کمک این انرژی قدرتمند در مسیر های عالیتری قرار بگیرم ،شناخت خداوند بمن آرامش میده ،حس امید و اطمینان میده 

      چه بهتر که انرژی بینهایت خداوند رو به بهترین و زیباترین شکل بسازم چونکه هر روز با این انرژی در ارتباطم و هر چقدر این انرژیو مهربان،توانمند،قدرتمند،امن ،زیبا،خلاق و ثروتمند باور کنم خودم بهتر زندگی خواهم کرد و از طعم های خوشمزه تری بهرهمند خواهم شد

      بارها از بچگی شنیده بودم خداوند روزی رسانه ولی همه اون آدم هاییکه این جمله رو تکرار میکردن زندگی فقیرانه ای داشتن وقتی ازشون میپرسیدم پس چرا خدا به شما روزی خوب نمیده میگفتن نمیده که هی صداش بزنیم 

      آخه اون چه خدایی بود که نیازمند صدا زدن بنده هاش بود ،بعد میگفتم چرا به پولدارا بیشتر میده ،میگفتن خدا دلش نمیخواد پولدارا صداش بزنن ،هی بهشون میده که صداشونو نشنوه

      و منم از همون زمان تصمیم گرفتم برم تو دار و دسته پولدارا ،دلم نمیخواست رنج ببرم به قیمت اینکه خدا صدامو بشنوه ،اون خدا در ذهن من خدای بدجنسی بود که دوست داره من زجه بزنم درد بکشم‌،هر زمان امام زاده ای میرفتم مردم رو میدیدم که دارن گریه میکنن

      و من از همون موقع از امام زاده رفتن هم بیزار شدم،حس میکردم اونها یه عده مردم با خدایی هستن که هی باید درد بکشن و خدا هم کیف کنه ولی بهشون چیزی نده ،وای که چقدر چرت و پرت تو مغز من رفته و سیو شده ،برای همین سالهاست دارم روی خداشناسیم کار میکنم هنوزم اون آلودگی ها اذیتم میکنه و دیدم نسبت به خدا واضح نشده 

      انقدر باگ تو مغزم هست ،انقدر کدهای مخرب هست در مورد خدا که مثل نگهبانانی قدر جلوی دیدمو گرفتن و اجازه نمیدن بتونم رحمانیت و بزرگی خدارو ببینم ،اول باید اون نگهبان هارو دفعشون کنم 

      اگر الان از طعم هاییکه دوست داریم استفاده نمیکنیم چونکه قبلا بهمون گفتن اون طعم ها نمیتونه مال تو باشه ،مثلا من وارد سلف رستوران میشم و میگن فقط میتونی ۱۰ مدل غذا و دسر استفاده کنی 

      مثل الان که برای ذهن من محدودیت های زیادی وجود داره یعنی  فقط میتونم ۱۰ تا آپشنو انتخاب کنم ، مثلا میتونم ماشین ایرانی داشته باشم ماشین های خارجی و گرونتر نه ، میتونم خونه ۱۵ سال ساخت داشته باشم نه خونه بزرگ و نوساز تو منطقه یک ، میتونم چاق باشم نه متناسب ،میتونم فقط چندتا کشورو انتخاب کنم برای گشتن نه همه کشورها 

      و حق انتخاب های زیادی ندارم چونکه نگهبان های مغزم همیشه هستن ،نگهبان ها همون باورهای درونی ما هستن که اجازه ورود ثروت و فراوانیو به ما نمیدن و محدودیت های زیادی برای ما ایجاد کردن 

      حالا ما دلمون میخواد زندگی با طعم لذت ،شادی،سلامتی،ثروت،پول،شهرت،محبوبیت ،گردش،تفریح،خوشحالی و لاغریو تجربه کنیم ولی برای هر کدوم از اینها چندین تا قفل و پیچیدگی گذاشتن 

      در واقع تعریف های ناجوری در ما سیو شده ،میخواییم لذت ببریم صدایی در سرمون میگه ای لذت جوی بدرد نخور ،تو لذت میبری خواهرت داره زجر میکشه ،چجوری از گلوت پایین میره ؟

      یدفعه به خودت میایی و میترسی میگی نکنه دارم لذت میبرم به تیر غیب دچار بشم ،ترجیح میدی بری تو فاز غم ،چونکه دیدی که هر وقت غمگین بودی همه بیشتر بهت توجه کردن تا زمانیکه خوشحال بودی و ما ذره ذره از طعم های زیبا دور شدیم

      من خودم بارها تو این ۳ سال که دارم روی ذهنم کار میکنم و در لذت های بیشتری زندگی میکنم ،به مراتب اون صدای ترسناک سرم ،بهم هشدار داده که داری لذت میبری زیاد خوشحال نباش منتظر اتفاقات بد هم باش و همیشه حال منو گرفته 

      که این بخاطر مموری مغز منه که هر وقت خواستیم لذت ببریم بهمون گفتن لذت کار قشنگی نیست ،نخند ،خوشحال نباش وقتی همه مردم حالشون بده تو چطور میتونی خوشحال باشی ؟ وووو

      چقدر شنیدیم که بعد از خنده گریه است و ما سالها نخندیدم که مبادا بعدش گریه نکنیم ،یعنی حد و مرز گذاشتیم برای خنده هامون 

      حالا با توجه به مزه ها و طعم های بیشماری که در جهان هست که اتفاقا جهان برای ما بوجود اورده که  لذت ببریم و ازشون استفاده کنیم ،حالا که میخواییم طعم های بهتریو انتخاب کنیم و آگاهانه توجهمونو ببریم روی اونها ،قدم اول اینه که کدهای مخرب اونهارو شناسایی کنیم 

      یعنی تا کد قبلیو خراب نکنیم نمیتونیم ساختمان کدهای جدیدو  بسازیم،یعنی وقتی میگیم من زندگی با طعم ماشین فلانو میخوام اول ببینم من چه کدهایی دارم از پول و ثروت ،اونهارو بشناسم بعد با خیال راحت بگم من زندگی با طعم لذت و شادی بیشترو میخوام

      اونوقت دیگه اون طعم هارو حق خودمون میدونیم و نگهبان هایی نیستن که بهمون دهن کجی کنن 

        خدارو شکر در حال حاضر دارم آموزش میبینم که من لایق این هستم که به هر طعمی که  دوست دارم برسم  و در حال بر طرف کردن باگ های مغزیم هم هستم و حالا میخوام با خیال راحت طعم هاییکه دوست دارمو بنویسم

      طعم زیبای سلامتی ،شادی ،حال خوب،خنده ،رقص و حس های خوب ، آرامش ،تناسب اندام ،روابط عالی ،آگاهی ،آموزش پذیر بودن ، شناخت خدا ،شناخت خودم ،عشق به خودم ،عشق به خدا ،اعتماد به خدا و سپردن امورات زندگیم به دستان قدرتمندش

      داشتن زندگی مرفه در تمام جنبه ها ،بودن در کنار افراد فرکانس بالا و خاص ، بودن در مکان های عالی و زیبا ،داشتن هدف های بزرگ ، تجربه کردن لذت های بیشتر ، بودن در کنار افرادی که دوسشون دارم 

      ما سالها با قانون جذب زندگی کردیم ولی در جهت منفیش ،یعنی جهت منفیشو یاد گرفتیم حالا باید جهت مثبتشم یاد بگیریم و ازشون استفاده کنیم 

      سالها به بدی ها،بیماری ها ،فقر فکر کردیم ،تصویر سازی کردیم در انتها هم یکی یکی تجربشون  کردیم ،نمیدونم چرا وقتی میخواییم بریم برای مثبت ها ،گیج میزنیم و میگیم بلد نیستیم ،بدهاشو خوب بلدیم انجام بدیم ولی خوب هاشو بلد نیستیم،استاد رفتن بسمت منفی ها هستیم ولی اگر بخواییم مثبت فکر کنیم میگیم اینا چرت و پرته  

      به هر انچه توجه کنیم داریم کارت دعوتشو به زندگیمون میفرستیم و همه ما  بارها تجربیات این چنینی داشتیم که با تغییر نوع نگاه و توجهاتمون میتونیم خودمونو ببریم تو مسیر طعم های بهتر به همین راحتی و سادگی 

      خدارو شکر میکنم که برای این  آرامش و آگاهی که باعث شد بیشتر نگرانی های درونی من کم بشه ،خدایا شکرت برای بودنت برای حس امنت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 12 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار joojeh1212@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۸/۱۷ ۲۰:۳۴
      مدت عضویت: 1699 روز
      امتیاز کاربر: 614 سطح ۲: کاربر متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 887 کلمه

      به نام ِ خداوند ِ بخشنده ی مهربان

      سلام ِ دوباره به استاد ِ عزیز و خوبم.و تک تک ِ اعضای این خانواده که در جهت ِ رشد و پیشرفت ِ خودشون در تلاش هستن و میخوان یک ورژن ِ جدید از رضا ها ، سعید ها ،مهسا ها ، فریده ها ، مینا ها ، یونس ها ، فهیمه ها و و و یک ورژن ِ جدید از خودشون بسازن.و وقتی خداوند..جهان …کائنات…انرژی ، این جدیت ِ ما رو میبینه نعمت و ثروت و شادی و خوشبختی لاجَرَم و بصورت ِ طبیعی و خود به خود وارد ِ زندگیمون میشه.

      خدارو شکر بخاطر ِ قانون ِ بدون ِ تغییر ِ خداوند.اینکه بزرگترین سپاسگزاری ِ ما باید بدون ِ تغییر بودن ِ قانون ِ بدون ِ تغییر ِ خداوند باشه بخاطر ِ اینه که میتونیم با خیال ِ راحت هههر چقدر که بیشتر بهتر ، روی قانون کار کنیم  و در چارچوب ِ قانون زندگی کنیم.چون با عوض شدن ِ شهر و کشور و رئیس جمهور ، این قانون تغییر نمیکنه و ثابته و خوبیش و هیجانش اینه که هر چی بیشتر رو خودت کار کنی بیشتر نتیجه میگیری و انتهایی براش نیست.

      باز یک فایل ِ بینظیر ِ دیگه و پر از آگاهی.

      دقیقا همین جمله که گفتین آخر ِ فایل با صدای گرفته تون که گاهی میون ِ صحبت هاتون میگیره و چقدر بااحساس میشه صداتون و من چقدر تحسینتون میکنم..اینکه گفتین همین یک دقیقه که حاوی ِ این نکته بود که :

       به هر چی بیشتر توجه کنی اساسِ اون رو وارد ِ زندگیت میکنی 

      این نکته ی قانونه.دقیقا اینکه گفتین همه ی ما انسان ها بلا استثناء استاد ِ قانون جذب هستیم رو درست گفتین منتهی در جهت ِ منفی .

      این نکته توو دلش هزاران مثال هست.

      نمیشه که من به بیماری توجه کنم و بگم من سلامتی میخوام و سلامتی رو تجربه کنم.

      نمیشه به فقر و کمبودتوجه کنم با وجودی که عاشق ِ ثروت هستم ، انتظار ِ تجربه ی ثروت رو داشته باشم.

      نمیشه که نتونم رابطه ی زیبا و عاشقانه ی یک زوج رو ببینم و حالم بد بشه و حسودی کنم یا به این شکل که توجه به جدایی ها و آمارهای جدایی کنم و بشینم پای درد ِ دل ِ همسایه که از رابطه ی بدی که با همسرش داره برام قصه بگه یا به خیالم که دارم فرهنگ ِ کتابخوانی رو  گسترش میدم و رمان های عاشقانه ای رو بخونم که تهش به جدایی و نرسیدن ختم میشه …<< این ها شکل هایی از توجه هستن >> و انتظار داشته باشم که یک رابطه ی عاشقانه ی رویایی رو تجربه کنم.

      استفاده از قانون ِ بدون ِ تغییر ِ خداوند رو وظیفه ی خودم میدونم و سپاسگزار ِ خداوندم که این ابزار رو در سیستم ِ من تعبیه کرد باور و ایمان به اینکه 

       من با کانون ِ توجهم دارم فرکانسش رو به جهان ِ هستی میفرستم و دارم اساس ِ آنچه که براش توجه ِ بیشتری خرج میکنم رو براش کارت ِ دعوت میفرستم رووارد ِ زندگیم میکنم، اگر این نکته رو درک کنم ، به اندازه ای که بتونم درکش کنم میتونم طعم ِ هر آنچه که خوشاینده و میخوام رو بچشم و لذتش رو ببرم.به اندازه ای که بتونم درکش کنم بهتر میتونم ازش استفاده کنم و دیگه دلیل ِ اتفاقات ِ زندگیم رو درک میکنم.جهان ، بدون ِ در نظر گرفتن ِ اینکه ماچقدر آدم های زیبا و جوان و خوبی هستیم،به گونه ای طراحی شده که بسیار دقیقه و با میزان ِ تحصیلات و اینکه چه مدارکی در چه مهارت هایی توو چه دانشگاه هایی از چه کشورهایی داریم ،چه رنگ ِ پوستی داریم کجایی حرف میزنیم کاری نداره ، فقط و فقط به کانون ِ توجه ِ ما کار داره.

      ما چیزهایی برای سپاسگزاری توو زندگیمون داریم که خودمون جذبشون کردیم ، جذبشون کردیم که الآن توو زندگیمون هست.پس باز هم میتونیم چیزهایی که میخوایم رو دوباره جذب کنیم.با دیدن ِ داشته هامون و لذت بردن از آنچه که توی زندگیمون داریم.ما ابزار ِ لازم برای خلق ِ شرایط ِ دلخواهمون رو داریم.ما ابزار ِ لازم برای تجربه ی خواسته هامون و علاقه مندی هامون رو داریم.خدا این فرصت رو به ما داده فرصت ِ زندگی کردن ، مثل ِ فرصت ِ تجربه ی جسم که به روح داده شده.قدرت ِ خلقی که داریم…نجواهای شیطان برای چیه ؟ شیطان به قدرت ِ خلقی که داریم علم وآگاهی داره و میدونه که اگر انسان گول ِ شرایط ِ الآنش رو نخوره ، گول ِ ظاهر ِ زندگیش رو نخوره ، گول ِ نجواهارو نخوره و ایمانش رو به الله حفظ کنه میتونه کوه هارو جابه جا کنه.شیطان ِ ذهن از عظمت و بزرگی ِ درون ِ ما آگاهه. تمام ِ موضوع همینه که {{ به هر آنچه که بیشتر توجه کنی اساس ِ اون رو وارد ِ زندگیت میکنی }}به فراوانی توجه کن تا وارد ِ زندگیت بشه…تمرکز روی آنچه که میخواهیم وارد ِ زندگیمون بشه.تمام ِ این جلسه پرسش ِ لحظه ای ِاین نکته ی مهمه که : آرزو توو این لحظه داری به چی توجه میکنی ؟ چیزی که داری بهش توجه میکنی ، خواستته؟ آیا دلت میخواد تجربه ش کنی و توو زندگیت طعمش رو بچشی ؟ اگر جواب خیر هست تمامش کن و اگر جواب بله هست ، ادامه بده و خلقش کن.

      خدایا 

      ما را به راه ِ درست هدایت کن

      به راه ِ کسانی که به آنها نعمت داده ای

      نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و نه گمراهان.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار shahla mahmoudi
      ۱۴۰۰/۰۷/۱۰ ۰۶:۳۵
      مدت عضویت: 2481 روز
      امتیاز کاربر: 48447 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 474 کلمه

      سلام استاد عزیز و دوستان همراهم

      این فایل مثل همه فایلهای دیگر عالی بود

      واقعا اینکه ما آگاهی نداشته باشیم که چرا در زندگیمان آنچه را که میخواهیم تجربه نمی کنیم مسلما راهکاری هم برای آن نمیتوانیم پیدا کنیم 

      چقدر این آگاهی ناب و ارزشمند بود که ما آنچه را که توجه میکنیم و در ذهنمان مرور میکنیم تجربه میکنیم نه آنچه که دوست داریم داشته باشیم

      ذهن معمولا بطرف افکار منفی و ناراحت کننده کشیده میشود اما حالا ما یاد گرفتیم که مراقب ورودی های ذهنمان باشیم و آگاهانه جلوی ورودی های منفی را بگیریم تا از عواقب ناگوار آنها جلوگیری کرده باشیم

      ما ندانسته با اجازه دادن به مرور افکار منفی اینکار را برای ذهنمان آسان کردیم با تکرار آنرا بصورت عادت درآوردیم

      خوشبختانه ذهن همیشه آمادگی یادگرفتن را دارد و ما باید این فکر کردن و مرور کردن اتفاقات خوب در زندگیمان را با تمرین و استمرار داشتن برای ذهنمان به عادت تبدیل کنیم آنموقع دیگر کار آسان میشود فقط باید قانون جذب و قدرت ذهن در خلق زندگی که دوست داریم داشته باشیم را مدنظر داشته باشیم

      در اینجا ما یک حامی بسیار با قدرت و مهربان و دوست داشتنی داریم که به هیچ وجه ما را تنها نمی گذارد و بیشتر از ما میخواهد که ما در مسیر تغییر کردن و خلق تمام خوبیها و شادی های زندگی مان موفق شویم و از بودن در این دنیا لذت برده و از این طریق شکرگذار او باشیم 

      این حامی همان خداوند مهربان است که در درجه اول ما را به مسیر تناسب فکری هدایت کرد به ما شور و اشتیاق شروع دوره لاغری با ذهن و ادامه دادن آنرا داد

      طعم هایی که من میخواهم تجربه کنم

      شناخت بیشتر و نزدیک شدن بیشتر با خالقم خدای مهربانم است

      طعم آرامش داشتن و مومن بودن به این معنی که نه غم گذشته را بخورم و نه ترس از آینده داشته باشم و فقط در حال زندگی کنم و توکل به خدا داشته باشم

      طعم در سلامتی کامل بودن

      طعم رابطه بهتر و عاشقانه با همسرم داشتن

      طعم مفید بودن و ایجاد احساس خوب دادن به خودم و هر کسی که سر راه زندگی ام قرار میگیرد

      طعم مسافرت به دور دنیا با بلیط بیزنس کلاس

      طعم وابسته نبودن به مادیات البته اینرا بگم که داشتن مادیات برای لذت بردن از زندگی خیلی خوب است و من مخالف با آن نیستم ولی به آنها وابسته نبودن امر جداگانه ای است

      وقتیکه وابسته نباشیم به راحتی برای خودمان و دیگران خرج میکنیم و احساس خوب در هر دوی آنها را تجربه میکنیم

      طعم هایی را که الان دارم تجربه میکنم

      طعم نداشتن سلامتی کامل

      طعم نداشتن رابطه بهتر از آنی که الان هست با همسرم

      طعم مومن نبودن بیشتر غم گذشته را خوردن نسبت به ترس از آینده داشتن 

      طعم مرور افکار منفی و اتفاقات ناگوار زندگی ام

      خیلی هیجان دارم برای جلسه بعدی که قرار است یاد بگیرم چطور این طعم ها را جابجا کنم

      ممنونم استاد گرامی از این آموزشهای با ارزش و توصیف ناپدیر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار منیره.ف
      ۱۴۰۰/۰۶/۱۵ ۰۷:۰۷
      مدت عضویت: 2454 روز
      امتیاز کاربر: 22660 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 270 کلمه

      سلام استاد گرامی سلام دوستان متعهد

      هر که در این دهر مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند

      یادم زمانی در زندگیم که همه چی طبق روال بود مرتب با خودم میگفتم مگه میشه که همه چیز اتقدر عالی باشه حتما یک جای کار اشتباست یعنی توی بهترین شرایط زندگیم فکر میکردم یک جای کار میلنگه خوب این فکر از یک جا نشات گرفته بود الان شاید دوستان فکر کنند که چه تعجبی ولی واقعا تعجبی نبود تازه من فردی بسیار مثبت اندیش و در یک خانواده خوب بزرگ شده بودم و همیشه خودم لایق بهترینها میدونستم ولی این فکر مخرب داشتم تا اون اتفاق بده افتاد و خیالم راحت شد گفتم اخیش میدونستم یک جای کار اشتباست

      استاد فردی در خانوادمون بود که به علت ورشکستگی متحمل ضرر مالی شدیدی شده بودن و همیشه بد میاواردن و خودشون هم این باور به بقیه انتقال داده بودن که چون ما خیلی خوب هستیم زیاد امتحان میشیم نمیدونمدشاید هم من این باور داشتم و فکر میکردم بهشت در انتظارشون ولی طی یک اتفاقی فهمیدم که خونه یک نفر بر خلاف رضایت اون فرد فروختن و کم کم فکر کردم که چه قدر اشتباه کردن و شرایطشون به خاطر اعمالشون نه تقرب الهی و نه تنها مورد پسند خدا نیستن بلکه برعکس و شرایط مالیشون هم به خاطر اعمال و افکار خودشون 

      وای استاد خیلی اهمیت داره در ذهنمون دتبال چه طعمی باشیم یک عمر دنبال طعم مریضی چاقی فقر بودیم و خدا چه قدر مهربون که با این همه باز هم ما رو رها نکرد تا در طعم های انتخابی خودمون غرق بشیم 

      دوست دارم طعم خونه حیاط دار شدن

      تناسب

      ثروت

      سلامتی

      تولد یک نوزاد

      دنیای بدون کرونا

      در زندگیم بچشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرامش از من شروع می شود
      ۱۴۰۰/۰۶/۱۲ ۱۰:۵۸
      مدت عضویت: 1905 روز
      امتیاز کاربر: 5610 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 634 کلمه

      به نام خدای بخشنده مهربان 

      روز ۱۴۴: روز ۴۸ تکرار ، جمعه ۱۴۰۰/۶/۱۲

      سلام

      من با شنیدن صحبتهای استاد و نگرشی که این جلسه درباره خدای بزرگ بیان فرمودند، باز هم خدا را شکر کردم که من خدا را از دیدگاه پدرم شناختم و می دانستم خدا همواره همراه من است و بی نهایت مهربان و بخشنده است و همه جهان را برای شادی و لذت و رشد و بالندگی ما انسانها آفریده است و زمانی هم که سختی می رسد،یک امتحان الهی است و زود می گذرد. پدرم از حکایات بوستان سعدی، آموزه های کلیله و دمنه و …. برای معرفی خدا و جهان به من استفاده می کرد و  حکایت “ و این نیز بگذرد ” یا “ در پی هر سختی آسانی هست” و ….‌ در مواقع بروز سختی ها خیلی کمکم می کرد که با امید از آن مرحله بگذرم. خدای مهربان من خطاپوش و بخشنده و مهربان است. خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

      شرط موفقیت همواره عجله نداشتن و استمرار و مداومت داشتن است.

      انسان موجودی مختار آفریده شده و با هر بر سر دوراهی قرار گرفتن و انتخاب کردن از منوی الهی آینده ما را متحول می کند. خداوند جهان را متنوع برای ما دسته بندی و خلق کرده است. این ما هستیم که با انتخاب خود از این منو طعم دلخواه زندگی خود را خلق می کنیم. دقت کنیم که دوست داشتن ما با هر آنچه به آن توجه می کنیم، متفاوت است.

      باید یاد بگیرم هر آنچه دوست دارم را مورد توجه قرار دهم. تا همان چیز را در زندگیم تجربه کنم.

      وقتی من روابط دوستانه و عالی با اطرافیان را دوست دارم ولی به حسادت آنها توجه می کنم، رفتار حسادت ورزانه و ناسالم را تجربه می کنم.

      وقتی من طعم شادی و آرامش را دوست دارم و هر روز به اخبار منفی توجه می کنم استرس و بیقراری را تجربه می کنم.

      وقتی من طعم محبت و عشق را دوست دارم و به دیگران عشق می ورزم و برای عشق و محبت سپاسگزاری می کنم، هر روزه مقدار زیادی عشق از خدای مهربانم، فرشته های زندگیم و خانواده ام دریافت می کنم.

      وقتی من طعم خوشبختی را دوست دارم و به احساس خوشبخت بودن اطرافیانم توجه می کنم و در ایجاد حس خوشبختی آنها می کوشم خودم صدها برابر خوشبختی را در زندگیم تجربه می کنم و موانع و مشکلات زندگیم یکی پس از دیگری ذوب و ناپدید می شوند.

      وقتی من عاشق سلامتی هستم و با شکر گذاری از خداوند قدر آن را می دانم و از کارهایی که سلامتی ام را تهدید می کند اجتناب می کنم، زندگی سالم و خوشحالی را تجربه می کنم.

      وقتی من عاشق تناسب اندام هستم و هر روز سعی در برداشتن قدمی برای متناسب شدن دارم و با اشتیاق تمرینهای ذهنی را دنبال می کنم، در زندگی خود تناسب اندام را تجربه خواهم کرد.

      وقتی من طعم ثروت و برکت را دوست دارم و با سپاسگزاری از خداوند به پول و ثروت توجه می کنم و از آن برای شاد کردن دیگران با شادمانی خرج می کنم، طعم ثروتمند بودن را تجربه خواهم کرد.

      وقتی طعم دانایی و آگاهی را دوست دارم و هوشمندانه خوراک ذهنم را از کتاب و فایل صوتی و فیلم و …. انتخاب می کنم، حتما در زندگی آگاهی بالاتر را تجربه می کنم.

      من با تمرکز بر رفتارهای خودم طعم های دوست داشتنی زیادی را هم اکنون در زندگیم دارم و در مواردی که رضایت ندارم باید محور توجه ام را با محور دوست داشتنم منطبق کنم تا به نتیجه دلخواهم برسم. همان شیوه ای که در مورد متناسب شدن پیش گرفته ام من قبلا طعم متناسب شدن را دوست داشتم ولی به عوامل چاق کننده و دلایل چاقی و …. توجه می کردم و در نتیجه از تناسب اندام دورتر می شدم اکنون توجهم به مزایای متناسب شدن است پس در زندگیم تناسب اندام را تجربه خواهم کرد.

      دوستان عزیزم آرزوهای قشنگتون دست یافتنی باد.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Afsaneh
      ۱۴۰۰/۰۶/۰۷ ۱۰:۵۴
      مدت عضویت: 1880 روز
      امتیاز کاربر: 2205 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 699 کلمه

      بنام خداوند هدایتگر وهاب 

      سلام به دوستان زیبانگرشم 

      خدا همونی میشه برامون که بهش باور داریم به همون شکلی در میاد که خودمون بهش شکل میدیم این همون عدالت خداست که بهمون قدرت اختیار و انتخاب داده اما ما بجاش چیکار کردیم حرفای بقیه رو هرچی گفتن بدون تفکر قبول و باور کردیم از بچگی بخاطر اینکه اشتباهی نکنیم کلی از خدا ما رو ترسوندن که نکنه خطا بریم اما گناه بزرگتر از اینکه همش از خدامون بترسیم و از رو ترس اشتباه نکنیم این خودش باعث میشه که اشتباهات بیشتری کنیم یادمه چندسال قبل من تو غم و اندوه زیاد بود و شب و روز گریه میکردم و ناله و زاری خدا روصدا میزدم اما هیچی خوب نمیشد بلکه اوضاع بدترهم میشد اون روزها دوستام میگفتن خوشبحالت چقدر خدا دوستت داره که همش بهت غم و ناراحتی میده که بیشتر صداش کنی خدا دوست داره صداش کنی بهت غم میده پس از اینکه تو غم و اندوه هستی بدون خدا دوستت داره خدا کسیو که دوست نداشته باشه همین که خدارو صدا کنند همون لحظه خدا حاجتشو میده که دیگه خدا رو صدا نکنه چون خدا دوست نداره صداشو بشنوه و من تو غرق غمهام چقدر بخودم میبالیدم که خدا دوست داره صدامو بشنوه که من همش غم پشت غمم و دوستم میگفت من یه مدتیه اصلا برام اتفاق بد و مشکلی نیفتاده که خدا رو صدا بزنم معلومه خدا منو دوست نداره که صداش بزنم و چقدر الان یاده اون روزها میفتم میگم من با چه تفکری این حرفارو باور کردم چرا بیشتر از اینکه حرف این و اونو هرچی درباره خدا میگفتن باور میکردم چرا خودم تفکر نمیکردم خدای که تو قرانش میگه مومنان نه غمی دارند نه ترسی و همش تو قران میگه غمگین نباشی که خداوند غفور و رحیمه اما با همه باورهای ویرانگری که داشتم اما خدام اینقدر مهربونه که دستمو گرفت و منو در مسیر درست اگاهیها هدایت کرد و خدارو هزاران بارسپاسگزارم قبل از مرگم خدا رو تا اندازه فهمم تا همین الان شناختم و از اون گمراهی اومدم بیرون و الان چقدر حس خوبی دارم که خدای دارم که مهربونه خدای که دوست داره من شاد باشم یادمه که بچه بودم اگه زیاد یا بلند میخندیدم مامانم میگفت زیاد نخند دندونات میریزن یا اینکه پشت خنده زیاد یه اتفاق بدی میفته پس زیاد خوشحال نباش و تا بزرگ داشتم چون این حرفارو بزرگترها بهم گفته بودن منم باور کرده بودم و خودم تو حرفام بدون تفکر ازشون استفاده میکردم مثلا دوستام میخندیدن من میگفتم نخند زیاد دندونات میریزن و همین الان هم مامانم این حرفشو میگه اما من خدا روشکر دیگه میدونم شادی باخودش شادی بیشتری میاره وقتی برادرزاده مو که یک ونیم سالشه قلقک میدم خش میکنه از خنده مامانم میگه بچه رو نخندون که مریض میشه اما من میگم بزار بخنده زودتر بزرگ میشه شادباشه که پرانرژیترباشه و خداروشکر دیگه دارم با طی کردن تکاملم اون باورهای مخربو میزارم کنار و درمسیر الهی هدایت شدم و الان با آرامش و عاشقانه باخدایم حرف میزنم چون میدونم خدام عشقه خدام اون ترسناک غصبناک دیگه نیس خدام از مادروپدرم بهم مهربونتره خدام بهم آرامش قلبی میده چون اونقدر عاشق منه که از روح خودش بمن داده و درقلبم جاشه

      طعم های که دوست دارم طعم آرامش قلبی طعم عشق خالصانه بخدا طعم دوست داشتن قلبی بخودم طعم خوشبختی طعم شادی طعم ثروت طعم استقلال آزادی مالی و مکانی و زمانی طعم روابط های خوب و مثبت طعم زیباشدن و زیبادیدن طعم صورت و سیرت زیبا طعم سلامتی و تندرستی و شادابی طعم سفر و گردش طعم شاکربودن همیشگیم 

      و اما طعم های که خودم با توجه ام بهشون در طول روز تجربه میکنم

      طعم کمبود طعم نگرانی نداشتن پول بیشتر طعم موفق نشدن طعم سردرگمی و کسل بودن و درجازدن و طعم نداشتن انرژی  

      و اما دیگه با هدایت خدای مهربونم در این مسیر الهی و هدایتم در دوره زندگی با طعم خدا و رسیدن به این اگاهی که به هرچی توجه کنی همون جنس وارد زندگیت میشه و اگه فایلهای زندگی با طعم خدا رو هرروز و هرروز تکرارکنم میشه باورم وباتکرار و تمرین کردن باورهام درستترمیشن و من باتوجه کردن به خوبیا و اگاهیهام از این دوره خدایی میتونم طعم های خوشمزه و زیبا و آرامشبخشی وارد زندگیم کنم 

      درپناه الله حق و هدایتگر 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار kouroshzamany95@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۶/۰۶ ۱۴:۰۲
      مدت عضویت: 1765 روز
      امتیاز کاربر: 2050 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 90 کلمه

      به نام خدای مهربانم 

      طعمهایی که من الان دارم میچشم: 

      نداشتن رابطه خوب با پسرم 

      حس دوست داشتن و لذت بردن از اندام و چهره ام 

      کمبود موفقیت 

      طعمهایی که دوست دارم تجربه کنم: 

      حس داشتن فرزندهای خوب و موفق 

      حس دوست داشتن چهره و اندامم 

      حس شکوفایی و موفقیت و رسیدن به بی نهایت خودم 

      حس ثروت 

      حس آرامش 

      حس هیجان 

      حس لذت بردن از تک تک لحظات زندگی 

      حس خوش گذرانی و تفریح 

      طعم سفرهای زیاد 

      طعم کنترل احساسات 

      طعم رابطه دوستانه با فرزندانم 

      طعم کنترل کردن همه رفتارهای خودم 

      طعم دوست داشتن همه آدمها 

      طعم کمک کردن به دیگران و دادن حس خوب آرامش به آنها

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار amir.univers2@yahoo.com
      ۱۴۰۰/۰۵/۱۹ ۱۸:۴۲
      مدت عضویت: 1890 روز
      امتیاز کاربر: 306 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 63 کلمه

      نمی توان توقعِ به وقوع پیوستن صلح داشت در حالی که در پی ساخت تجهیزات جنگی جدید بود، در مدار هرچیزی باشی همان را باید در زندگی انتظار داشته باشی

      با پیگیری اخبار و حوادث بد و منفی اتوماتیک به کائناتِ الهی این سیگنال را ارسال می کنید که می خواهید چنین چیزهایی رو تجربه کنید و به مرور همین طور هم خواهد شد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faribadeghani1371@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۵/۱۲ ۱۶:۵۰
      مدت عضویت: 1811 روز
      امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 297 کلمه

      سلام
      خدارو شکر میکنم حرفهایی براین زیبایی رد شنیدم من خودموخیلی شتیدم خدادهر کی زیاد دوس داشتهرباشه بیشتر بیشتر امتحانش میکنه
      واقعادتشبیهدتو ب طعم ها زیباترین تشبیه ی بود ک شنیدم ن در مورد جدب خیلی چیزا شنیدم ولی این ی جوررشیرین و جداب تشبیه شدهربود ممنون استاد عزیز
      من عاشق این طعم ها هستم
      طعم ارامش ‌‌.طعم با خدادبودن.طعم خوشبختی.طعم شادی.طعم سلامتی.طعم بیخیالی.طعم سلامتی بیشتر دخترم.طعم هدایت همسرم. طعم اخلاق خوب همسرم. طعم زندگی کردن. طعم شجاعت‌.طعم لاغری و تناسب اندام . طعم دید مث بت فکر مثبت .طعم دیدن زیبایی ها.طعم خونه دار شدن. طعم ثروت. طعم پول داشتن .طعم درامد..طعم بخشش.طعم فرامش کردن گدشته.طعم ابکش کردن بدی ها منفی ها. طعم اگاهی .طعم هدایت پدرم طعم خرید محصولات این سایت.طعم خنده
      خداوندا از تو میخواهم بیشتر بیشتر هدایت کنی تا تک تک این طعم ها رو تجربه کنم
      طعم هایی ک تجربه میکنم
      طعم ندلشتن پول .طعم غیبت .طعم ناراحتی.طعم عصبانیت. طعم بیخونه بودن.طعم فکر وخیال .طعم مریضی .طعم ترس.طعم چاقی. طعم عداب وجدان. طعم بیچارگی
      برای داشتن طعم هایی ک دوس دارم باید اخبار بد نبینم اخبار صحبت نکنم باید وقایع روزانه ک برا اتفاق نیافته رو ب مادرم نگم باید نظر در موزد اتفاقات گرونی و بدی های دیگران ندم باید بیشتر فایل گوش بدم بیشتر تمرین کنم تا این طعم ها بره تو ذهنم باید بیشتر بیشتر قدرت خدارو درک کنم بایر بیشتر ببخشم بیشتر برم ب آسمون نگا کنم چن آسمون منو اروم میکنه بیشتر و بیشتر با خودم رفیق بشم باید در مورد اخلاق همسرم و کارهای اشتباهش حرف نزنم در مورد اخلاق بد پدرم حرف نزنم قران و نمازم بخونم تا تو فاز مثبت باشم
      تا حد ممکن اینها یادم میاد ولی از امروز ک پیاده میونم ایشالله دفعه بعد ک گوش میدم مینویسم ک چ تغییراتی در من ب وجود اومده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatmhadly85@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۵/۰۶ ۰۳:۰۸
      مدت عضویت: 1957 روز
      امتیاز کاربر: 4620 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,328 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست💖💖💖

      با سلام به دوستان هم مسیرم🙋

      زندگی با طعم خدا : جلسه ششم.🌹

      منم قبلاً فکر می کردم که زندگی انسان ها از قبل تعیین شده ست و هر کس باید طبق سرنوشتی که براش نوشته شده زندگی کنه و حق هیچ گونه گله و شکایتی هم نداره وخداوند خودش صلاح می‌دونه که به هر کس چی بده و به کسی چی نده ودر خانواده و مدرسه و جامعه زیاد شنیده بودم که اگر میخواید سعادت مند بشیدو در آخرت سربلند باشید گول زرق و برق دنیا رو نخورید و سعی کنید که ساده زیست باشید .ودر باور من افراد فقیر و مصیبت زده افرادی بودند که نزد خدا عزیز ترند و به جای سختی هایی که در این دنیا میکشند در اون دنیا جایگاه شون میشه بهشت . و افراد ثروتمند افرادی بودند که از چشم خدا افتادند و چون خدا دوست نداره که صدای اونا رو بشنوه اونا رو به حال خود شون رها کرده و هر چیزی که میخوان سریع به اونا داده میشه تا خداوند صدای اونا رو نشونه . و همچنین زیاد شنیده بودم که افرادی که در این دنیا مریض میشن و مریضی شون سالها طول می‌کشه پیش خدا عزیز ترند و با هر ناله ای که میکشن یکی از گناهان شون آمرزیده میشه و چون خدا اونا رو دوست داره مریضی شونو طولانی میکنه تا لحظه مرگ پاک و بیگناه از این دنیا برن و در اون دنیا جایگاه شون میشه بهشت .و پذیرفتن این حرف ها و باورها باعث شده بود که سالها مورد امتحان خداوند قرار بگیرم تا جایی که دیگه از زندگی خسته و بیزار شده بودم و در ذهن من در مصیبت و بلا گرفتار بودن و با مشکلات دست و پنجه نرم کردن مساوی بود با عزیز بودن در نزد خداوند و زیاد شنیده بودم و می‌شنوم که خداوند هر کس رو بیشتر دوست داشته باشه بیشتر امتحان میکنه و شنیدن این حرف ها و تکرار شدن شون باعث شده که برامون پذیرفتن شون هم راحت تر و باور پذیر تر باشه و در نهایت این آموزش ها در ذهن مون نفوذ کردند و شاید مدت طولانی زمان ببره تا از ذهن مون پاک بشن. پس حالا که به این مسیر زیبا هدایت شدیم و می‌خوایم تغییر کنیم.

       باید عجله نداشته باشیم ، نا امید نشیم و ادامه بدیم چون تغییرات به آرامی به وجود میاد و با گوش دادن به فایل های آموزشی و تکرار و تمرین و عمل کردن به اونا در زندگی  وبا صبر و آرامش کاری کنیم که بذر ها مون رشد کنند تا آرام آرام تغییرات به وجود بیاید و ما باید همیشه در زندگی به خداوند ایمان و امید و توکل داشته باشیم .

      خداوند این جهان و بر اساس طعم ها دسته بندی کرده (طعم ثروت ، خوشبختی ، موفقیت ، شادی ، سلامتی ، چاقی ، صلح ، عشق، آرامش، فقر،بدبختی ، شکست ، غم ، بیماری ، لاغری ،دشمنی ، نفرت ، بی‌قراری ، …… ) و هر کس در مدار هر طعمی باشه فقط همون طعم و تجربه میکنه  مثلاً کسی که در مدار فقر و نداریه هیچ وقت نمی تونه طعم ثروت و دارایی و تجربه کنه و یا کسی که در مدار جنگ و دشمنی و درگیریه هیچ وقت نمی تونه طعم صلح و دوستی و آرامش و تجربه کنه .پس مهم نیست که ما دوست داریم چه طعمی و تجربه کنیم مهم اینه که بفهمیم چه طعمی و در ذهن مون ذخیره کردیم و داریم به اون توجه می‌کنیم. پس مهمه که فکر و باورامون با هم همسو باشن چون در نهایت اون طعمی و که در ذهن مون ذخیره کردیم و به اون توجه می‌کنیم اون رو تجربه می‌کنیم . نه اون طعمی و که دوست داریم تجربه کنیم مثلاً من میرم رستوران و دوست دارم که قورمه‌سبزی بخورم و خیلی هم گشنمه میرم اونجا و توجهم می‌ره سمت زرشک پلو با مرغ و در نهایت زرشک پلو با مرغ سفارش میدم در صورتیکه دوست داشتم قورمه‌سبزی بخورم خب طعمی که من تجربه میکنم زرشک پلو ست نه قورمه‌سبزی درسته که من سیر شدم ولی اون غذایی رو که دوست داشتم نخوردم چون توجه من به زرشک پلو بود و اونو سفارش دادم و صاحب رستوران به من زرشک پلو داد نه قورمه‌سبزی و من دیگه طعم قورمه‌سبزی و تجربه نکردم با این که خیلی دوست داشتم قورمه‌سبزی بخورم ولی زرشک پلو خوردم حالا من خودم مقصرم یا صاحب رستوران ؟ صاحب رستوران که هم قورمه سبزی داشت ، هم زرشک پلو ، من خودم زرشک پلو سفارش دادم صاحب رستوران هم طبق خواسته من زرشک پلو بهم داد ، و اگه من قورمه سبزی سفارش میدادم طعم قورمه سبزی و تجربه می‌کردم. حالا میفهمم که چرا این همه سال طعم های خوبی که دلم میخواست نتونستم تجربه کنم . و همچنین برام روشن شد چرا با این که این همه برای رسیدن به لاغری تلاش می‌کردم ولی همیشه چاقی همراه من بوده ؟ چون همه فکر و ذکر و تمرکز من روی چاقی بوده ، واصلا توجهی به لاغری نداشتم و اونو از خودم خیلی دور و دست نیافتنی میدیدم در صورتیکه لاغری در وجودم و در کنار خودم بوده ومن بخاطر افکار و باورهای غلط و نادرستم اونو نمی‌دیدم و چون افکار و باورهای من با هم هماهنگ و همسو نبودند من نمی تونستم با همه تلاش و سختی و رنجی که برای بدست آوردنش می‌کشیدم داشتن شو تجربه کنم و همیشه حسرت داشتن شو میکشیدم.پس چیزی که من تجربه می کردم نتیجه توجه من بوده، نه نتیجه فکر کردن و دوست داشتن من . 

       تمرین اول طعم هایی که دوست دارم در زندگی تجربه کنم .🌷

       ۱_طعم سلامتی .🌷

      ۲_ طعم خوشبختی .🌷

      ۳_طعم آرامش .🌷

      ۴_طعم تناسب اندام ماندگار .🌷

      ۵_طعم ثروت .🌷

      ۶_طعم موفقیت و خوشبختی بچه هام .🌷

      ۷_ طعم مسافرت .🌷

      ۸_طعم داشتن روابط عاشقانه و معنوی با خداوند .🌷

      ۹_طعم نابودی ویروس کرونا .🌷

      ۱۰_ طعم روابط عاشقانه با همسر عزیزم .🌷

      …………

      تمرین دوم چه طعم هایی رو در ذهنم ذخیره کردم ودر طول روز دارم به اونا توجه میکنم واز چه موضوعاتی در طول روز دارم شکایت می‌کنم. 

       خدارو شکر من زیاد اهل شکایت و گلایه کردن نیستم و این خصلت خوبو از مادر یاد گرفتم . چون هر وقت کسی جلوی مادرم از مشکلات و سختی‌ها گلایه و شکایت میکرد مادرم اصلا خوشش نمی یومد و همیشه به ما هم می‌گفت که سفره دل تونو پیش کسی باز نکنید چون با ، باز کردن مشکلات تون پیش دیگران ، مشکلات تون که حل نمیشه هیچ ، فقط این طوری همه از همه چیز زندگی شما سر در میارن و باعث میشه که یک سری از روی دلسوزی و یک سری از روی فضولی تو زندگی تون دخالت کنند.ومنم یاد گرفتم که زیاد گله و شکایتی نداشته باشم .ودر مورد مشکلاتم زیاد با دیگران حرف نزنم. حالا نمی‌دونم این خصلت خوبه یا بده البته من که تا الان از انجامش ضرری نکردم و اما در مورد تمرین دوم و طعم های که دارم در طول روز تجربه میکنم من در جنبه تناسب اندام (لاغری با قدرت ذهن)با آموزش های ارزشمند استاد یاد گرفتم که برای تغییر جسم و رسیدن به لاغری باید افکار و باورهامو با هم هماهنگ و همسو کنم و این آموزش ها نه تنها در جنبه لاغری بلکه اگر خوب درک کنیم در همه جنبه های زندگی مون تاثیر داره و تقریباً دارم یاد میگیرم که آموزش هامو در همه جنبه های زندگیم به کار ببرم .و کم و بیش طعم هایی رو که در تمرین اول نوشتم دارم در زندگیم تجربه میکنم و از زمانی که به این مسیر زیبا هدایت شدم تقریباً دارم تغییرات رو در همه جنبه های مختلف زندگیم دریافت می‌کنم من بذرهای تغییر رو کاشتم و حالا دارم با گوش دادن به فایل ها ، درک و هضم آموزش ها و عمل کردن به اونا در زندگی ، صبر و شکیبایی و آرامش از اونا مراقبت می‌کنم تا تبدیل به درخت تنومند بشن .و ایمان دارم که نتیجه برای من و همه دوستانی که آموزش هارو به درستی درک و هضم میکنند محفوظه .

      با تشکر از زحمات بیدریغ استاد گرامی.🙏🌷

      وبا آرزوی بهترین ها برای همه دوستان.🌹🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا