ته دل همه ما یه حس عمیقی هست که انگار یه چیزی کمه… یه حسِ گمگشتگی! 😔 انگار داریم یه نفرو تو زندگیمون پیدا میکنیم که خیلی بهش نزدیک بودیم، ولی حالا راه رو گم کردیم!.
این حس همون تلاش بیوقفه ما برای پیدا کردن ارتباط با خدا است.
خالقی که ما رو آفریده، اما به مرور زمان، انگار زبون مشترکمون رو فراموش کردیم و دائم دنبال راهی برای وصل شدن بهش میگردیم. 🕊️
از همینجا بود که ادیان مختلف شکل گرفتند، هر کدوم با یه سری قواعد و روشها، تا به ما نشون بدن چطوری میتونیم این ارتباط رو برقرار کنیم.
این مقاله یه دعوته برای یه گفتوگوی خودمونی و از ته دل، تا با هم نگاهی بندازیم به این راهِ شیرین و دوستداشتنی… 🤩
خدا… واقعاً کیه؟ 🤔 تعریف ما از خالق چیه؟
تا حالا از خودت پرسیدی خدا کیه یا چیه؟
یه لحظه بهش فکر کن و ببین اولین چیزی که به ذهنت میرسه چیه.

احتمالاً جوابهایی که به ذهنت میاد، شبیه جواب خیلی از آدمای دیگه است. چرا؟ چون ما اغلب چیزهایی رو درباره خدا میدونیم که از بقیه یاد گرفتیم.
از بچگی بهمون یاد دادن برای ارتباط با خدا باید رو به آسمان کنیم چون خدا در آسمانهاست، در کتابهای دینی خوندیم، در مسجد، مراسم مذهبی و شبهای قدر شنیدیم. 🏫
این تعریفها از منابع مشابهی به ما رسیده و به همین دلیل، افراد دیدگاه و نگرش تقریباً یکسانی درباره خدا پیدا میکنند.
مثل این میمونه که بخوایم سیب رو برای کسی توضیح بدیم که تا حالا ندیده.
ما میگیم سیب قرمزه، شیرینه، آبداره و… چون اون رو دیدیم، لمس کردیم و مزهاش رو چشیدیم. درکمون از سیب، یه درک کاملاً واقعی و تجربیه.
درباره هر موضوع مادی دیگه هم همینطوره. ما به اندازهای که اون رو درک و تجربه کردیم، میتونیم دربارهاش توضیح بدیم.
اما وقتی نوبت به ارتباط با خدا میرسه، ما نمیتونیم اونو با چشم ببینیم یا با دست لمسش کنیم. به همین خاطر، درک ما از خدا ممکنه اونقدرها هم واقعی و دقیق نباشه و بیشتر بر اساس شنیدهها و آموزشها شکل گرفته باشه. 🤫
تنها دلیلش اینه که خدا مثل مخلوقاتش مادی و قابل درک با حواس پنجگانه نیست.
اگر خدا مثل مخلوقاتش مادی بود و میتونستیم اون رو ببینیم و لمس کنیم، درک ما ازش قطعاً درست و منطبق بر واقعیت بود.
ادیان مختلف، هر کدوم خدا رو به یه شکل توصیف کردند. مثلاً خدایی که گاهی خیلی سختگیر و غضبناکه، گاهی خیلی مهربون و بخشنده. اما چیزی که هیچوقت تغییر نمیکنه، خود خداست.
خدا همیشه همون خدای ثابته، بینهایت، و بدون تغییر. این فقط نگرش و درک ماست که بر اساس آموزشهایی که دیدیم، تغییر میکنه.
پس در واقع، ما با یه خدای واقعی ارتباط با خدا برقرار نمیکنیم، بلکه با خدایی که دیگران درک و شرح دادهاند و ما اون رو در ذهن خودمون پذیرفتیم، در حال ارتباط هستیم. 🧠
به همین دلیله که گاهی درک و تجربه شخصی ما از خدا، با اون چیزی که بهمون آموزش داده شده، در تضاد قرار میگیره.

روشهای ارتباط با خدا… کدوم درسته؟ 🙏
موضوع ارتباط با خدا یکی از مهمترین مباحث در همه ادیان و مکاتب هست. از آنجایی که ادیان توسط انسانها ایجاد و تنظیم شدهاند، نحوه ارتباط با خدا در هر دین متفاوت از دین دیگه است.
برای مثال، فردی که در هندوستان زندگی میکنه و پیرو یکی از ادیان هندو هست، به شکل خاص خودش با خداوند ارتباط برقرار میکنه و فردی که در ایران زندگی میکنه و پیرو دین شیعه هست، به شکل خاص خودش.
هر انسانی در هر جای جهان که پیرو دینی باشه، به شیوه و شمایل مرسوم اون آیین با خداوند ارتباط برقرار میکنه.
اما نکته مهم اینجاست که این روشهای ارتباط با خدا بر اساس علاقه و خواست خودمون نیست، بلکه بر اساس الگوهایی هست که در ادیان شکل گرفته و به ما ارائه شده.
به همین دلیله که وقتی میخوایم با خدا صحبت کنیم یا ازش چیزی بخوایم، به دنبال روشی برای انتقال خواستهمون میگردیم.
مثلاً به دنبال یک دعای خاص به زبان عربی هستیم یا دنبال انجام مراسم خاصی میگردیم. گاهی حتی برای خودمون شرط و شروطی تعیین میکنیم، مثل اینکه باید ۴۰ روز یه حرکت خاص رو انجام بدیم یا یه عبارتهایی رو تکرار کنیم تا خدا خواستهمون رو برآورده کنه. 👂
اما آنچه مسلمه، شما به هر طریقی که دوست داری میتونی با خدا صحبت کنی و ازش درخواست کنی.
خداوند برای برقراری ارتباط با خود روشی خاص یا عبارتهای مشخصی رو معرفی نکرده. چون اگه این کار رو میکرد، خودش رو محدود میکرد و از بینهایت بودن خارج میشد.
خداوند در واقع بینهایت راه برای ارتباط با بندگانش داره و مهمترین چیز در این ارتباط، احساسی هست که در وجود فرد شکل میگیره. 💫
هر روشی که برای ارتباط با خدا انتخاب میکنید، فقط عقیده یک یا عدهای از انسانهاست که تصور کردهاند باید به این شکل با خدا صحبت کرد، اما خدا خودش رو محدود به این چارچوبها نمیکنه.

خدا سواد نداره، احساس داره! ❤️
یادمه وقتی بچه بودم، تو مدرسه سر صف صبحگاهی، ناظم خیلی تاکید میکرد که صلوات رو درست تلفظ کنیم. میگفت اگه “ص” رو “س” بگی، گناه بزرگیه و انگار داری به خدا دشنام میدی! 😨 این حرفا باعث شد از خدا یه موجود سختگیر و ترسناک تو ذهنم بسازم.
همیشه با ترس و لرز چند خط قرآن میخوندم، چون میترسیدم اشتباه عربی رو تلفظ کنم و خدا با من دشمن بشه. این ترس باعث شد کمکم از قرآن و نماز فاصله بگیرم.
همیشه با خودم میگفتم، چرا خدا اینقدر به عربی خوندن قرآن تاکید کرده؟ مگه زبان خودم چشه؟
حس میکردم من و خدا زبون همدیگه رو نمیفهمیم و این حس، باعث شد ارتباط با خدا برام سخت و دور از دسترس بشه.
هیچوقت کسی به ما نگفت که خدا به زبون و کلمههامون کار نداره، بلکه به احساسی که پشت اون کلمات هست، توجه میکنه. 💖
یه بار که از یکی پرسیدم چرا باید نماز رو عربی بخونیم؟! گفت خدا خودش معنیاش رو میفهمه، مهم اینه که ما وظیفهمون رو انجام بدیم.
با خودم فکر کردم، پس عقل و تفکر ما چی؟ اگه داریم یه سری کلمات رو بدون درک معنیشون تکرار میکنیم، پس فرق ما با یه ربات چیه؟ 🤖
همین ترس از خدا و عذابهاش باعث شد برای یه مدت خیلی ازش فاصله بگیرم و نماز رو فقط از روی عادت و تکلیف بخونم.
دنبال آرامش از ارتباط با خدا بودم، اما مدام با سختگیری و غضب خدا روبهرو میشدم. تا اینکه بالاخره خدا منو به مسیری هدایت کرد که نگاهم بهش کاملاً عوض شد. 🛤️
خدای جدید من: خدای عشق و آرامش ✨
وقتی به این آگاهی رسیدم که خدا یه انرژیه و تو همه ذرات دنیا وجود داره و خدا همونجوریه که من باور میکنم، همه چیز برام تغییر کرد.
تصمیم گرفتم خدام رو مهربون، بخشنده و عشق باور کنم. خدایی که همیشه کنارمه و کمکم میکنه از زندگی روی زمین لذت ببرم. 😇
درک کردم که خودم هستم که دارم زندگیمو خلق میکنم. دیگه خدایی نیست که سرنوشتم رو از قبل تعیین کرده باشه. دیگه خدایی نیست که بهم اجبار کنه چیکار کنم، بلکه به تصمیماتم احترام میذاره.
و دیگه خدایی نیست که به عربی خوندن قرآن یا اینکه چطوری تلفظش کنم، گیر بده. 🤩 حالا میفهمم که ارتباط با خدا یک ارتباط قلبی و احساسیه.
خدای من، همون خداییه که تو نور، شادی، و آرامش وجود داره. حالا که فهمیدم ارتباط با خدا به زبان نیست، خیلی باهاش صمیمی شدم و راحت باهاش حرف میزنم.
اینجوری خیلی بیشتر از قبل دوست دارم باهاش وقت بگذرونم. قبلاً از روی ترس و زور بلند میشدم و تند تند نماز میخوندم که تموم شه، اما حالا از ته دل و با عشق این کارو میکنم. 😊
وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم من همون آدمم و خدا هم همون خدا. فقط با یه آگاهی جدید و یه نگرش متفاوت برای ارتباط با خدا، کل زندگیم تغییر کرده.
چقدر قشنگه که فقط با تغییر نگاهمون به زندگی و خداوند، میتونیم یه دنیای جدید بسازیم. 🤯
نتیجه گیری:
حالا که تا اینجا با هم پیش اومدیم و از شیرینی ارتباط با خدا حرف زدیم، وقتشه یه قدم محکمتر برداریم.
شاید تا الان این سؤال برات پیش اومده باشه که «خب، حالا چطور این ارتباط رو عمق ببخشم و بهش شکل عملی بدم؟» یا «چطور باورهای غلطم رو در مورد خدا و زندگی اصلاح کنم؟» 😔
دوره «خدا هرگز دیر نمیکند»! ✨ یه نقشه راهه برای اینکه بتونی نگرشت رو نسبت به خدا و خودت تغییر بدی.
این دوره بهت کمک میکنه تا باور کنی که خدا همیشه هست، همیشه حامیه و هرگز برای رسوندن بهترینها به تو دیر نمیکنه. 🥰
با استفاده از آگاهی های این دوره، یاد میگیری چطور با “هستیبخش مهربان” هماهنگ بشی و زندگیات رو در تمام ابعاد، از ثروت و خوشبختی گرفته تا آرامش درونی، متحول کنی.
این دوره بهت نشون میده که ارتباط با خدا چقدر میتونه زندگیات رو کامل و بینقص کنه، همونطور که خدا خودش هستی رو کامل و بینقص آفریده.
پس اگه دنبال یه تغییر اساسی و یه پیوند عمیقتر با خالقت هستی، حتماً یه سر به این دوره بزن. مطمئنم پشیمون نمیشی! 💖
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.31 از 162 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
🌹به نام بی نهایت ترین و مهربان ترین خدایی که تا کنون شناختم…🌹
درود و احترام خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر 💮
سپاس خدای لایتناهی رو که هر روزم سرشار از اگاهی های تازه و طلاییه که به من شور درست زندگی کردن و لذت بردن از لحظه هام رو به قلبم میریزه 💜
در تمام مرتبه هایی که این فایل رو گوش کردم، با دریافتن این راز شگفت زده شدم… و هربار پاز زدم و اندیشیدم به اینکه چی فکر میکردم و اصل حقیقت چی بوده …
💎در هر جنبه ای از زندگی، از شرایطمون راضی نیستیم، بخاطر اینه که ایمان، شناخت و توکل کافی به خدا در اون حوزه نداریم….
همین یک راز، اگر به درستی درباره ش تامل کنیم، تمام خداشناسی مون رو به مسیر درست هدایت میکنه..و من با برزسی حوزه های مختلف زندگیم به این فکر میکنم که سالها فکر میکردم عاشق خدام، متوکلم و ایمان دارم در حالی که اصلا این گونه نبوده…
واقعا ما بسیاردر بحث خداشناسی ضعف داریم که اگر این ضعفها رو با اگاهی های درست به نقاط قوت تبدیل کنیم ، تمام مشکلات زندگی مون حل میشه.
من تا همین دو سه ماه پیش ، قبل از اینکه از طریق دوره ها به اگاهی برسم، چقدر در مساله خدا دچار باورهای اشتباه و سردرگمی بودم…و تازه دارم تجربه میکنم که زندگی با خدای جدید، بدون نگرانی، آزاد و رها از نوع صحبت کردن، انتخاب واژگان و جمله بندی در ارتباط با خدا چقدر میتونه لذت بخش و دلربا باشه.
جز بدیهی ترین باورهای ما هست که تنها روش صحبت با خدا رو قران خوندن و انواع دعاها میدونیم. در حالیکه خداوند فراتر از همه ی اینهاست، و اینجاست که راز دوم ما رو به خودمون میاره:
💎اگر زبان خداوند لایتناهی و بی نهایت رو زبان خاصی بدونیم، در واقع اون قدرت و عظمت بی نهایتش رو در اون زبان محدود کنیم، و محدود کردن خداوند، چه در زبان و چ در صفات و ویژگی هاش، عین شرک هست.
وقتی که خداوند، خود خالق همه جهان و آنچه در آن است هست، حتی خالق خود زبانها، چرا ما خدامون به زبان عربی محدود باشه؟
من اینو در یک دیدگاه دیگه م نوشتم، از یک استادی پرسیدم چرا باید به زبان عربی نماز خوند؟ ایشون گفتن چون زبان عربی دارای قوی ارتعاشه بین زبان های دنیا و وقتی به زبان عربی نماز و دعا میخونی ارتعاش خودت افزایش پیدا میکنه 😲
در حالی که من هرگز با اون نماز و دعاهایی که میخوندم که ارتعاشم بالا نمیرفت! چون از معناش هیچی متوجه نمیشدم و بدون شک ، صرفا روخونی یه سری جمله هیچ تاثیری در ادراک و درونیات ما نداره. این معناها هستن که باعث افزایش یا افت احساس ما میشن. نه زبان ها. مگه اینکه کسی به زبانی دیگر در کنار زبان مادرش مسلط باشه که ارتعاش اون زبان روی احساسش تاثیر بگذاره.
و همین محدودیت های فکری، و ساختن خدایی انسان واران در ذهن و ضمیر ما، باعث شده با همین محدودیت ها به خداوند بی نهایت بنگریم و طبیعیه که الهام خداوند رو دریافت نکنیم. طبیعیه که صدای خدا رو نشنویم و راهنماییهاش رو متوجه نشیم وگرنه که خدا هر لحظه از ما آگاه، و درون ما جاری و حاضره.
من دیروز به واضح ترین شکل ممکن، این تجربه ی شیرین رو داشتم. خیلی زیاد پیش امده که نشانه ای دریافت کردم اما دیروز خیلی شگفت انگیز تر بود چون احساس من بهتر بود. و الان که در مسیر زندگی با طعم خدا هستم نگاهم به خدا هر روز داره عمق بیشتری میگیره.
دیروز حین تایم استراحتم داشتم به زبان خودم با خدا راز و نیاز میکردم درباره اینکه موضوعی در زندگیم بشود/ یا نشود.
بعد یه مرتبه با خودم گفتم اصلا مهم نیست ,من فرض رو میگذارم به اینکه نمی شود، و کلا از ذهنم شیفت دیلیتش میکنم فعلا این موضوع رو. چون داشت تو ذهنم یکم استرس برانگیز میشد.
در عوض توجهم رو به دوره هام، شغلم، هنرم، و جنبه های دیگه ی زندگیم میگذارم، با لحظه هام شاد و خوش هستم، زندگی ایده الی دارم، به تناسب دلخواهم رسیدم، هزاران هزار دلیل برای شکرگزاری و شادی دارم , که کیفیت شادی رو در زندگیم افزایش بدم. و تصمیم گرفتم فولدر اون موضوع رو در ذهنم ببندم. و دلایل خوشبختیم رو تو ذهنم پررنگ تر داشته باشم.
دقیقا در همون لحظه که با خودم اون افکار رو داشتم، استوری یکی از دوستان رو دیدم که بخشی از شعر قیصر عزیز رو نوشته بود: ☆گاهی گمان نمیکنی، ولی خوب می شود….☆
از تمام شعر، همین چند کلمه رو نوشته بود…🥺❣️
به قدری من خوشحال شدم از شدت شوق اشک در چشمانم جمع شده بود. در چهل سال عمرم خدا رو تا به این حد حاضر و اگاه و جاری در وجودم نیافته بودم. من هرگز تا به این حد، خودم و خدا رو یکی ندیده بودم…
پاسخی انقدر آشکار و بی درنگ ، پیامی انقدر دلگرم کننده و دقیق، فقط از یک خالق بی نهایت میتونه بیاد.و چنین قدرتی فقط از خداوند میتونه باشه.
از دیروز که این ماجرا پیش امد، با اون شدت خوشحالی که داشتم، خیلی بیش از این برام مهم شد که خدواند واقعی رو بشناسم فارغ از تمام محدودیت ها و مرزهایی که در تعریف و تشریح صفات خداوند و شیوه ارتباط باهاش رو به ما یاد دادن.
و خیلی بیش از قبل به ارتباط ازادانه و رها فارغ از نگاه انسانی به خداوند مشتاق هستم.
خدایا بی نهایت سپاس بابت مسیر زیبای شناخت تو🌹
بابت زندگی با طعم تو🌺
بابت روشنی و نوری که با شناخت تو به زندگی ما می تابه💮
بابت استاد عزیزمون که پیامبری هستن در زندگی ما که اعجاز اگاهی شون چشم دل ما رو بینا نگه میداره 🌸
استاد عزیزم سپاسگزارم 🌱💮
الهی سایه تون مستدام ، نور به راه تون و همت نیکان بدرقه ی زندگی تون 🌈
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استادم
من مدتی هست که متوجه شدم خداوند با کلام خودم باهام حرف میزنه
چطور؟
اینطور که هر کاری رو که باید انجام بدم در جهت رسیدن به اهدافم رو،، من در مکالمه ای که با یک شخص دبگری دارم به اون شخص میگم
بعدش که حرفام رو با اون شخص مرور میکنم میبینم عههه این که جواب سوال خودم …یا میگم عههه خودم اگر این چیزی که به فلانی پیشنهاد دادم رو انجام بدم چه نتایج شگفت انگیزی میگیرم
.
چند وقت پیش هی به مامانم میگفنم اینو بخور اینو نخور اینطوری رژیم بگیر …پیاده روی کن و غیره …بعدش به خودم گفتم خوب تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره …و هی دوباره از خدا سوال کردم که چطوری این همه نعمت آفریدی حالا میگی نخور تا لاغر بشی…چرا فلانی انقدر میخوره لاغر نمیشه …مگه بدن ما رو هوشمند نیافریدی
.
.درگیر این سوالات بودم و در مانده که به این سایت هدایت شدم
و بعد متوجه شدم خداوند به هر کی هر چی بخواد میده
.
شاید الان دوستی که این فایل شما رو دیده و متن من رو بخونه ،با خودش بگه استاد میگه خدا با حرف کاری انجام نمیده و با احساس انجام میده ولی اینجا نوشته فلان چیزو به خدا گفتم و فلان جور شد
باید بگم ،اون حرفایی که به خدا میزنیم شکل کلامیه احساس ماست
اگر مثلا من میگم خدایا تو که بدن منو هوشمند آفریدی ،حالا میگی نخور تا لاغر بشی!!
در واقع حس من داره به خدا میگه ،خدایا من تورو خیلی بزرگتر از اینا قبول دارم که با یه بخور نخور چاق و لاغر بشم ولی کلامم داره اون حس رو به اون صورت میگه
.
.و خوب ما میدونیم خداوند در قرآن هم اشاره کرده شیطان به هر طریقی شده سعی میکنه کلام خدا رو پایین بیاره و کلام خودش رو بالا ببره
و خداوند به حضرت محمد هم میگه حتی در پیغام هایی که من برای تو میفرستم شیطان دست از تلاش بر نمیداره
ولی خداوند میگه، اگر بندگان من به من ایمان داشته باشن، متوجه این بالا و پایین هایی که شیطان کرده میشن و کلام حق بر اونها روشن میشه
.
.خواستم برداشتم رو از اینکه با خدا چه جوری حرف بزنیم رو بگم
ممنون که خوندید
سلام و درود
بسیار عالی صحبت کردن با خداوند رو شرح دادید
مخصوصا در عبارت (اون حرفایی که به خدا میزنیم شکل کلامیه احساس ماست)
عالی بود
نشان های دریافت شده
سلام استار عطار روشن عزیز
از اینکه نظر من رو خوندید و برام نظرتون رو نوشتید سپاسگذارم
قدردان زحماتی که در این سایت میکشید هستم و امیدوارم یکی از شاگردای خوبتون باشم
نشان های دریافت شده
دوست هم مسیر من خانم فهیمه نازنین
اولا که این اسم برازنده ی شماست 🌱💮
دوما چقدر از درک و آگاهی های شما لذت می برم ، چقدر اوور لپ افکار من و شما زیاده، داشتم درباره این فایل فکر میکردم، درباره صحبت کردن با خداوند، تغییراتی که این سالهای اخیر داشتم در مسیرم، در دوره هام، و اتفاقا حرفی که خداوند امروز باهام گفت، چطوری؟! داشتم تو ذهنم یه سری حرفها رو انلایز میکردم (جزیاتش رو در دیدگاهم به عنوان تمرین این جلسه می نویسم😅 ) ، یه مرتبه این شعر قیصر امین پور عزیز رو در استوری دوستم دیدم:
☆گاهی گمان نمیکنی ولی خوب می شود…! ☆
و الان هم که دیدگاه شما را خوندم، انگار مکمل و دنباله ی اون نشانه بود که امروز صبح خدای عزیزم برام فرستاد.
انقدر افکار و دیدگاه هاتون رو دوست دارم، دلم میخواد ساعت ها باهاتون حرف بزنم. خیلی وقت ها پیش امده انچه در افکار و باورهام داشته م، در دیدگاه های شما یا پاسخ هایی که به دیدگاه هام نوشتید یافتم. و این همه همپوشانی فکری خیلی برام جالبه 🥰
شاد و بالنده و فهیم باشین دوست هم مسیرم💮💮🌱
نشان های دریافت شده
سلامي گرم به دوست با محبتم السا جان فرزانه
خدمتت بگم كه اسم خواهرم فرزانه ست و خيلي برام عزيز هست
چند سالي كه مهاجرت كردم و نديدمش اما ساعت هاي طولاني با هم درباره قوانين جهان هستي صحبت ميكنيم و لذت ميبريم
ميخوام بهت بگم شما اولين فرزانه اي نيستي كه نظرامون شبيه هم هست و با هم حرف واسه گفتن داريم
اين پيوندهاي مشابه بي دليل نيست
حتما كه دانه ما در يك خاك جوانه زده و حالا حرف هايي براي گفتن داريم براي هم
باعث افتخار براي من دوستي با شما
لطف خداست كه نوشته هاي من براي دوستي مفيد مياد
من به جريان هدايت ايمان دارم
هر لحظه
براي هر كس
و در هر مكان و موقعيت جريان هدايت جاري هست
از زماني كه متوجه شدم خداوند با كلام خودم باهام حرف ميزنه ،ايمانم داره بهش قوي تر ميشه
چون وقتي با زبان خودم كلامي رو ميگم بيشتر تاييدش ميكنم و بعد به اين نتيجه ميرسم كه اين با زبان من جاري شده
ولي
از فكر من نيامده
يا به قول استاد عطار عزيز
اين اراده خداوند هست كه در زندگي ما به شكل ايده يا فكر به جريان مي افته
استاد عطار عزيز در نوشته هاي “زندگي با ارداه خداوند” خيلي وسيع اين توضيحات رو دادن و كامنت هاي پر محتواي شما هم پايين اين فايل ها هست ميخونمشون و ازشون ياد ميگيرم
دستت رو به گرمي ميفشارم خواهر معنوي من
I SEE YOU
سلام خدمت آقای عطار روشن استاد گرامی و دوستان هم مداری
در این جلسه سوالاتی را که استاد مطرح کردند من از خودم پرسیدم و اینطور جواب شنیدم :
با چه احساسی با خدا حرف بزنم؟
هر احساسی رو که میخوای تجربه کنی ،با اون احساس با خدا حرف بزن
اگه میخواهی تجربههایی با طعم شیرین و جذب و دریافت کنی ،باهمان احساس با خدا حرف بزن
با احساس رضایتمندی ازش تشکر کن ، از چیزهایی که در اختیارت قرار داده ،خوب استفاده کن ، بهشون احساس خوب داشته باش
وقتی خدا ببینه تو به چیزهایی که بهت داده توجه میکنی ، ازشون لذت میبری و شکرگزار هستی و قدردانی میکنی ، از همون احساس بیشتر و بیشتر بهت میده .
با احساس تعریف و تمجید از نعمتهایی که خدا بهت داده.
با احساس لطیف ، دما دم و هر لحظه با خدا حرف بزن.
احساس های خوب کدامند ؟
احساس در لحظه ی حال بودن ، احساس رضایت، احساس شادی، احساس ذوق و شوق، اشتیاق، احساس خوش بینی ، تحسین کردن ،احساس مثبت اندیشی، توکل ، امیدواری …..
اینها احساس های خوبی هستند که با فرستادن ارتعاش و فرکانس این احساسات، چیزهای بیشتر و بهتری به تو داده می شود . و با جذب و دریافت خواسته هایت این احساس ها با طعم و رنگ بهتر در تو نمایان تر ، با شکوه و جلوه ی بهتری ظهور می کنند و تو بیشتر این احساسات ناب الهی رو جذب و دریافت میکنی و در جهان هستی پراکنده میکنی .
وقتی اعمالی را با احساس خوب انجام میدهی از تو انرژی و ارتعاشی با احساس خوب در جهان هستی ساطع میشه که تمام احساس های خوب خدا و کائنات را به سوی خودت می کشانی
لحظاتی را که با افکار خوب سپری میکنی ،انرژی و ارتعاشات مثبت به جهان هستی می فرستی و تماما به همان مقدار هم انرژی و جذبهای مثبت وارد زندگیت میکنی .
وقتی تو با احساس خوب با خدا ارتباط بگیری، میتوانی جهان و موجودات آن را مسخر خودت کنی ، یعنی خدا در تمام ابعاد به خدمت تو در می آید .
پس همه چیز از من آغاز میشود ، خوشبختی، سعادت، پیروزی ، موفقیت، جذب روابط عالی ، جذب پول و ثروت ، جذب سلامتی ، اتصال به منبع الهی ….همگی از خودم شروع میشود.
خداوند همیشه همراه منه و به احساسات من پاسخ میده . با تشکر
در پناه نور و عشق الهی باشید.
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیزم و همه دوستای پر انرژیم.
جلسه هشتم زندگی با طعم خدا:اول از همه میخوام بگم امروز دومین روزی هست که دارم طعم هایی که میخوام رو میبینم و شکرگذاری میکنم از خدا امروز که بیرون بودم کلی شکر خدا رو کردم و چون برای تمدید گواهینامه رفته بودم کلی آدم خوب باهام رو برو میشدن و خودم متعجب بودم و یادم افتاد که بله من امروز حسم خوب بود و حال دلم عالی بود و رابطه ام با خدا خوب شده اینم نتیجه حال خوب داشتن هر طرف که نگاه میکردم کلی از طعم هایی که دلم میخواست رو میدیدم و وقتی میگفتم خدایا شکرت که زندگی با داشتن پول خیلی خوشمزه و لذیذ میشه حسم بهتر و بهتر میشد و این اولین باری بود که همچین حسی داشتم انگار خدا چسبیده بود به من و من داشتم خواسته هام رو از طریق احساسم بهش میگفتم و لازم نبود که حالا محدود به مکان خاصی باشم یا کار خاصی انجام بدم برای حرف زدن با خدا یا کلام خاصی داشته باشم خیلی راحت با حال خوب بهش میگفتم که این طعم رو میخوام و استاد درست میگن اگه در زندگی مسئله ای دارید بدونید که ایمانتون در اون مسئله نسبت به خدا ضعیفه و من الان فهمیدم که آرامشم با خدا عالی شده و حرف زدنم هم با خدا عالی شده البته با حرف دل و فعلا مسئله ای که دارم نداشتن استقلال مالی و نداشتن کار مورد علاقه ام هست که دارم سعی میکنم به خدا بسپرمش و ایمانم رو در مورد رزاق بودن خدا هم قوی کنم و این فاصله بین درخواستم و دریافت خواسته ام باعث نمیشه تا ناامید باشم بلکه احساسم بهتر و بهتر میشه و اون خواسته هم در زمان مناسبش بهم داده میشه و من به خدا شکی ندارم از وقتی وارد این دوره شدم البته بهم الهام شد و یه حسی بهم گفت برو تو این دوره تا زندگیت تغییر کنه حالم خوبه خدارو بهتر شناختم حتی خودم و زندگی رو هم دارم بهتر میشناسم میدونم که اول راهم ولی خوشحالم که در مسیر درست هستم مسیری که خدا بهم معرفی کرده و من مطمئنم که به هدفهام میرسم اما به صورت تکاملی.الان احساس میکنم خدا هر لحظه منو در آغوش خودش گرفته و این حس برام تازگی داره و خیلی لذت بخش و شیرینه.خیلی دوسش دارم.فهمیدم که خدا سواد نداره ولی احساس داره یعنی با احساس ما کار داره و همسو میشه با احساس ما من قبلاً با یه حس بد و از روی ناراحتی خدا رو صدا میزدم مخصوصا با گله و شکایت و خوب مسلما همون احساس هم در زندگیم جاری میشد.صدای ما به جهان نمیرسه اما احساس ما که مثل انرژی هست بهش میرسه پس بیاییم با خوب کردن حالمون ازش طعم خوشبختی رو بخوایم.
سلام ب دوستان خوبم و جناب استادگرانقدر،،
بنظرمن۲تاخداوجودداره،،یکی خدایی ک خودمون درذهنمون ساختیم ودیگران بهمون قبولوندن ک خیلی ترسناک وسختگیر و انتقام گیره ک فقط هم بایدباهاش عربی حرف بزنیم و ب هرزبون دیگه ای باشه ازمون قبول نمیکنه ویامتوجه نمیشه،،،
وخدای دیگه اینه ک خالق و افریننده ماست وعالم ب همه ی فرهنگهاوزبانهاست وچیزی دردنیاوجودنداره ک اون ازش بیخبرباشه وندونه،چ دراسمونها و چ درزمین و چ در دریاها و اقیانوسها..
خداوندی ک از روح خودش برانسان دمیدو از یک مجسمه ی خاکی موجودی زنده و اشرف مخلوقات و صاحب عقل وشعور و اراده و اختیارافرید،،،ومابرای خدامون حکم بچه ایی دو سه ساله داریم ک هرجورباهاش حرف بزنیم متوجه میشه و خوشش میاد مثل بچه های خودمون ک ناقص حرف میزنند وتپق میزنن و مثلا ب سیب زمینی میگن دیب دمینی ،،مامتوجه میشیم وناراحت نمیشیم وحتی خوشمون هم میاد،چون واقعا ازش انتظارنداریم مثل ادم بزرگا صحبت کنن،اونا ن تحصیلاتی دارن و ن تجربه ایی مثل ما وبادنیای بزرگابیگانه انند مثل خودمون دربرابرخداوند ک عالم وحکیم و دانا ب همه ی اموره،،ماهرطور وباحرزبونی باهاش صحبت و رازونیازکنیم میفهمه و کاملا درک میکنه،لازم نیست حروف و کلمه های یک کشور بیگانه ایی رو ک هیچ درک وفهم واشنایی باهاش نداریم اونم بشکلی ک کل دهن و وحلقوم وزبونمونو بایدپیچ وتاب بدیم و زبون بکام بگیریم و درحلقوم بچرخونیم و زبونمونو دولا کنیم و زوربزنیم ک میخوایم درست ادا کنیم بعدتمام هواسمون خب بایدب همین باشه وازاصل مطلب ومفهومش دورمیشیم،،من نمیفهمم این چکاریه خب،،مثال اون چوپانی ک توی بیابون باخدا بازبون ساده ی خودش حرف میزدو دردودل میکرد وبعد حضرت موسی بهش گفت چرااینجوری باخداصحبت میکنی و دلشو شکست،،وبعدش خداوند ب موسی گفت چرا دل بنده موشکستی من همینجوری قبولش داشتم ودوس داشتم برو دلشوبدست بیار،،(شعر دیدموسی یک شبانی را براه…)ثس بنابراین خدای دومی ک خدای واقعییست شیرین ترودوست داشتنی تره ومن بازبان شیرین فارسی میگم خدایاخیلی دوست دارم،هواموداشته باش بزرگوار،باتشکرازهمگی ک وقت باارزشتونو برای خوندن مطالبم گذاشتین.فدای همگی،روزو شبتون خوش
نشان های دریافت شده
دوست عزیز سلام
حرف حساب زدید .
دیدگاه ما از کودکی تا الان چقدر اشتباه بوده و چقد دیر فهمیدیم که خدا اصلا سواد نداره که بخوای با بیان درست قران و کلمات در نماز احساس سپاس گذاری زو به خدا بیان کنی ،
از نظر من حتی خدا توی ذهن ما هست و به انچه فکر میکنیم اگاهه و میتونه از روی ذهن ما احساس مارو درک کنه ،
پس این دیدگاه اشتباهه ک حتما باید دعا کنی با گریه و زاری به خدا خواسته هاتو بگی، خدا اگاه هست به تمام احساس ما و ما هر لحظه که به هرچیزی در ذهنمون و در کللمات بیان میکنیم این حس میتونه با احساس خوب در مسیر خدا هم سو بشه،
امروز که من به این تغییر ذهن و به این دوره رسیدم و آن را سه دفعه گوش کردم فهمیدم که چقدر از خدا دور بودم و چقدر درباره او احساس های اشتباه ه و دیدگاه غلطی نسبت به خدا داشتم که او ما را مورد اذیت و آزار قرار می دهد در دنیا برای ما سختی می خواد و ما رو تنبیه میکنه و او همیشه منتظر تو ببین کی چیکار میکنه و در صورتی که این چیزها را از بچگی به ما آموخته بودند که خدا مهربونه ، خدا بخشنده است و خدا بزرگ است خدا مهربان است و از بندگانش هیچ گناهی را قبول میکند و تکرار نکنیم اما این توبه کردن چیست همان احساس خوب داشتن و همان و رها کردن احساس های بد به نظر من همان توبه کردن است این که دیگر مثل آدم گذشته نباشیم و احساس خوبی داشته باشیم و توبه یعنی همین،
اگر ما انسان ها می دانستیم خداوند چقدر احساس خوب و چقدر همسو شدن با او لذت بخش هست دیگر به مشکلات جور دیگری نگاه میکردیم و با توکل و ایمان به خدا از همه چی رد میشدیم و همه چیز را با حس و با حال خوب انجام می دادیم وقتی که درباره خدا حرف میزنیم همهش کلمات قشنگ رو بیان می کنیم از این میترسیم که آره نکنه خدا ناراحت بشه و بگه این بنده درباره من چقدر زشت صحبت کرد و خوشحال بشه و بگه این بنده درباره من چقدر قشنگه حرف زد همیشه فکر می کنیم خدا گوش داره و میشنوه و میفهمه میخونه اما خدا یک احساس است سواد ندارد و همیشه در ذهن او در قلب ما در اعمال ما دیده می شود در مسیر زندگیمو دیده می شود در طعم هایی که می خواهیم از او و در راهی که می رویم دیده می شود
من امروز فهمیدم که چقدر احساس خوبی نسبت به خدا دارم و با او صحبت می کنم و می نویسم که خدایا من چقدر با تو احساس خوبی دارم و با این فایل خوب و مفید تمام ذهنیت اشتباه من دگرگون شد و از اول به خدا ایمان آوردم و با خودم به این نتیجه رسیدم که به دنبال خوبی باشم به دنبال حسهای خوب باشم تا خدا را نزدیکه خودم ببینم نتیجه خوبی به دست بیارم
با تشکر از شما استاد عزیز
نشان های دریافت شده
امروز من دوره ی نهم از این زندگی با طعم خدارو با تمام اشتیاق گوش دادم و تمرین هاشو نوشتم و انجام دادم احساس من کمی بیشتر تغییر کرده حس بهتری دارم و خدارو به خودم نزدیک تر میبینم و مطمعنم به تمام خواسته های خوش طعم زندگیم میرسم به امید خدا و تشکر از شما استاد عزیز
زندگی با طعم خدا (جلسه هشتم):
سلام به همه هم مسیرانم
نمیدونم این فایل را چند بار گوش دادم، ولی مطمین هستم که بالای ۱۰ بار بوده است. باانکه این فایل حدود ۲۰ دقیقه است؛ ولی نکات آن خیلی عمیق است. حتی من فایل صوتی را دانلود کرده و سر کارم با هدفون توی گوشم به مطالب آن، بارها گوش دادم. من با انکه به مراتب زیاد این فایل تصویری و صوتی را مشاهده کردم و گوش کردم، بازهم مطلبی برای نوشتن راجع بهش نداشتم؛ ولی خیلی عجیب بود که با این فایل خیلی به تعمق و تفکر در دنیای اطرافم پرداختم. من حدود دو ماهی هست که در شغل جدیدی که قبلا اصلا تجربه ای راجع به آن نداشتم، ولی خوب زمینه مساعدی برای آن داشتم و در همین زمینه و رشته هم مدرک لیسانس ام را گرفته ام ،مشغول به کارهستم. توی این مدتی که با این فایل عجین شده ام؛ ذهنم ناخودآگاه متوجه رفتار یکی از همکارانم شد.
در این شرکتی که من مشغول کار در آن هستم، رییسم که صاحب شرکت آست، یک آقایی است که با خانمش این شرکت را تاسیس کرده است و کار این شرکت، رسیدگی به حسابهای شرکتهای دیگر و بخصوص تمرکز آن روی پر کردن فرمهای مالیاتی سالیانه شرکتهای دیگر است. البته اینجا این شغل آنقدر پیچیده است و باید مسلط بر جزییات حسابهای بانکی باشی که کل سال، مخصوصا ۴ تا ۵ ماه بالای ۵۰ ساعت در هفته باید مشغول کار باشی. این را توضیح دادم برای دوستانی که ساکن امریکا نیستند، چون مطابق این چنین شغلی را ما در ایران نداریم و این شرکت CPA Firm نامیده میشود. برای زدن این شرکت بایست فوق لیسانس داشته باشی و علاوه بر آن حتما مدرک مجزای CPA را هم داشته باشی. این زن و شوهرکه صاحب شرکت هستند، هر دو تمامی ویژگیهای فوق را دارند؛ ولی این آقا بسیار فرد با حوصله ای است، و لی خانمش کلا بی حوصله است و زود عصبانی میشود. البته من اعتقاد دارم که بین زن و مرد تساوی حقوق وجود دارد و هیچ تبعیض و تفاوتی بین آنها نیست. سوتفاهم نشود، ولی من دارم روایت واقعیت و حقیقت ماجرا را اینجا نقل میکنم. من بعد از دریافت این فایل، ناخودآگاه متوجه رفتارهای این خانم شدم. متوجه شدم که این خانم ۱/۵ همسرش با شرکتها قرارداد میبندد و همیشه شرکتهای مورد نظرش، بیشتر او را اذیت میکنند و حتی برای آوردن مدارکشان، بیشتر او را معطل میکنند و خلاصه به قول خودشون، مشتریهای این آقا نسبت به خانمش؛ بسیار منطقی تر و با کلاس تر هستند.
با این پیش زمینه بگذارید، بروم سر موضوع اصلی این فایل و رفتارهای این خانم که مصداق درستی از حرفهای استاد در این فایل است:
چند روزی تمرکزم رفت روی رفتارهای این خانم. صبحها که وارد محیط کار میشدم، بلند و با لبخند بهش صبح بخیر میگفتم و او فقط بانگاهی معمولی و صدایی ارام و بی حوصله، گاهی جوابم را میداد و گاهی هم نمیداد. بعد از چند دقیقه یک موسیقی جاز با صدایی تقریبا متوسط رو به کم، در اتاق کارش روشن میکرد. بعد هم چند تلفن از همان شرکتهای که مراجعه کننده خودش بودندو با هاشون قرارداد داشت میگرفت، که اصولا همه ان مکالمه ها را با گفتگو و بحث و ناملایماتی تمام میکرد.
بعد صدایش میامد که راجع به هر کدام بلند گله میکرد. مثلا میرفت اطراف شرکت چند دقیقه ای راه برود و هوای تازه تنفس کند. وقتی برمیگشت میگفت :« وای چقدر هوا گرم است. »یا میگفت :« اه، امروز هوا ابری است. »یا تامیرفت بیرون، باران میگرفت بعد از چنددقیقه میامد و میگفت:« شانس را ببین، من امروز چتر نیاوردم و باران حسابی خیسم کرد. » خلاصه از هر چیزی که فکر میکنید گله وشکایت میکرد. برایم خیلی جالب بود که وقتی میرفت بیرون و با همسرش، ناهار میخورد باز هم با قیافه ای ناراحتی وارد شرکت میشد وبابت معطل شدن در صف سفارش غذا، گله میکرد. گاهی هم از سگش میگفت که چقدر توی خونه از دوری آو، غصه میخورد. واقعا دوست دارم اینجا بگویم که برعکس این خانم، همسرش باهر شرکتی تماس میگرفت و حتی جواب تماسش را نمیدادند، جوری با مهربانی پیغام میگذاشت که وقتی آنها بهش تلفن میزدند؛ صدای بلند خنده این آقا در کل شرکت میپیچید. من متوجه شدم که این زن و شوهر که با هم ازدواج کرده اند و به قول خودشون ۱۹ ساله که باهم زندگی میکنند؛ چقدر دید و نگرش متفاوتی راجع به خداوند دارند.
این زن و شوهر حتی در یک شغل یکسان، حدود ۱۵ ساله شرکت خودشون را تاسیس کرده اند و همیشه با هم هستند، ولی در همین موفقیت شرکت که review بسیار خوبی هم در اینترنت دارند( در امریکا این مساله خیلی مهم است و باعث پیشرفت میشود و امتیاز به حساب میاید.) چقدر متفاوت عمل میکنند. من الان متوجه شدم که این خانم در ارتباط با دیگران مشکل دارد، و دلیلش هم به خاطر این است که این خانم برعکس همسرش، ایمان به خدا در محبت و مودت و عشق ندارد. این خانم سردردهای میگرنی دارد، با اینکه تازه کل خونه شون را هم که خیلی بزرگ است، هم امکانات خیلی خوبی مثل استخر، فضای سبز مجزا و غیره دارد، را تازه بازسازی کردند؛ ولی این خانم برعکس همسرش، ایمان به خدا در سلامتی ندارد، باانکه کاملا متناسب است. جالب است این را هم بدونید که چند روز پیش یک مراجعه کننده وارد شرکت ما شد و خواست که ما کار حساب و کتاب مالیاتی او وهمسرش را انجام بدهیم. مدارکی که با خودش آورده بود را کپی کرده بود و به هم با چسب چسبانده بود و آنقدر این مدارک بزرگ شده بود که اگر میخواستی، آنها را دنبال کنی مجبور بودی که این برگه را که مثل یک طومار بزرگ بود را، بالا بگیری و باز خیلی خواندن آنهاسخت بود. این خانم از من خواست که کل اینها را در Excel روی یک فایل ذخیره کنم و همین طور که داشت به من توضیح میداد با گله وشکایت و قر زدن نسبت به مراجعه کننده اش به من میگفت که مثلا :« اخه این چه وضع مدرک آوردن است دیگر؟ ما توی قرن ۲۱ زندگی میکنیم، چقدر باید بابت خنگی آدمها رنج بکشم؟و غیره. » بعد رو کرد به من و گفت :« لاله من وقت ندارم، بریزشون روی فایل و وقتی تمام شدی، بهم بگو. » خلاصه، من یک ساعت آخر کارم روی آن وقت گذاشتم و روز بعد هم که آمدم با آنکه، گردنم هم درد گرفته بود؛ چون خیلی مدارک به طور عجیبی به هم چسب زده شده بود که هم قابل جدا کردن نبود و هم تایپ آنها خیلی سخت بود؛ از بس مجبور بودم که برگه به آن بزرگی را بالا وپایین کنم تا به همه اطلاعات دسترسی پیدا کنم.روز بعد، اول صبح بعد از دو ساعتی که وقت گذاشتم، آن پروژه را تما م کردم و وقتی خواستم به این خانم، تحویل بدهم بلند داد زد که :« من با یک سری احمق طرف هستم، اخه من چه جوری این برگه عجیب را مرور کنم. »
البته منظورش از فرد احمق، مراجعه کننده ما بود نه من. دوستان خوبم، باورتون نمیشه که دو ساعت بعد از آن، فرد مراجعه کننده به اوتلفن زد و گفت که رفته و با جایی دیگری قرارداد بسته است و حتی از او خواست که مدارکش را به صورت کامپیوتر برایش مجانی بفرستیم. من آنجا متوجه شدم این خانم، برعکس همسرش، ایمان به خدا در اعتماد به دیگران و تشخیص سطح سواد و تحصیل انسانها ندارد، چون مراجع کننده ما افراد ۸۰ ساله ای بودند که اصلا با چگونگی آوردن مدارک به صورت الکترونیکی آشنا نبودند. من که واقعا گردنم بابت این پروژه درد گرفت، خوشحال بودم چون تجربه عالی برای من بود که توانستم به خودم افرین بگویم چطور درعرض دو تا ۳ ساعت ان مدارک به آن طولانی در طوماری که مراجعه کننده ما آورد را در یک فایل Excel جا بدهم. دو ستان من متوجه شدم، درک کردم و مشاهده کردم که چطور هر روز این خانم با این احساس خودش باعث سردرد های میگرنی میشد، غذاهای بدی که درصبحانه، شام و ناهار در رستورانها میخورد، تغییر هوا مثل باران و آفتاب که اذیتش میکرد، مراجعه کننده هایی که همه از نظر آو، افرادی نادان و احمق بودند، چطور وقتش را میگرفتند و او مجبور بود برای آنها مجانی و رایگان وقت بگذارد و آنها نهایتا ترکش میکردند.
دوستان من متوجه شدم که در شرایطی کاملا یکسان همسر این خانم، با لبخند وارد محیط کار میشود، حداقل ۵ برابر این خانم مراجعه کننده میگیرد و با آنها قرارداد میبندد. ماها همه بیشتر دوست داریم با همسر او حرف بزنیم و بهش احترام بگذاریم تا خود این خانم . آو بیشترین درآمد را دارد، حتی مراجعه کننده هایش او را تنها به ناهار دعوت میکنند و آو ارام و صبور، هرروز رابطه آش را با خدا بهتر وبیشتر میکند و خدا هم برکت بیشتری را برایش در زندگی میاورد تا برای خانمش. دوستان عزیزم؛ داشتن راهنما در زندگی خیلی مهم است، ولی واقعا ارتباط با خدا داشتن، بهترین راهنمای ما در زندگی است؛ حداقل توی این ۲ سالی که ساکن این سایت هستم، این راعمیقا درک کرده ام. رفتارهای این خانم در محیط کارم، شاید ۱۰ درصد باعث نارضایتی من است؛ ولی چون صدمه ای به من نمیزند و بیشترین صدمه راخودش میبیند، خیلی برایم اهمیتی ندارد. من ۹۰ درصد راضی هستم، چون همسر این خانم بسیار با خدا، سالم و صبور است. هرموقعی پیشرفتی در کار دارم، با من با لبخند حرف میزند و تشویقم میکند. البته بگویم که من همه اینها را مدیون استاد هستم که با یک جمله در وسط راه که داشتم آز پیدا نکردن شغلم ناامید میشدم، برایم دادند و آن این بود:« در مورد یافتن کار مناسب این دیدگاه رو بررسی کنید و اگه به شما احساس خوبی داد برای خودت منطقی اش کن.
(خدایا من أماده هستم تا به رشد و گسترش جهان تو کمک کنم.
مرا به سمت مکان و شغلی که بتوانم تجربه بهتری از خودم در کنار تو داشته باشم هدایت کن.) »
دوستان خوبم این خانم متناسب است. با همکاری شوهرش، شرکت بسیار خوبی دارند. حدود ۱۰۰ تا قرارداد با شرکتهای مختلف و ۹۰۰ مراجعه کننده دیگر موقع زمان تحویل مالیاتها در سال دارند. کارمندهای خوبی مثل من دارند، بهترین شرایط مالی، خونه و ماشین دارند. این خانم، همسر به این صبوری دارد، یک دختر دانشگاهی و یک پسرنوجوان دارد که مرتب با پدرش، هفتگی فوتبال بازی میکند امابا همه اینها؛ او « احساس خوبی » ندارد. او رابطه خوبی با خدا ندارد. من نمیتوانم کمکش کنم، چون تا زمانیکه یک فرد نخواهد؛ هیچکسی نمیتواند آو را وادار کند که احساسش را بهتر کند. من دوست دارم که هر کدام از شما که این نوشته را میخوانید، برایم بنویسید که این خانم در چه چیزهایی دیگری؛ از نظر شما نسبت به خدا ایمان ندارد، بااینکه مرتب عنوان میکند که هر یکشنبه صبح زود، در کلیسا مشغول دعا است. اما به قول استاد، اگر فقط خودت را در یک فضا مومن بدونی و به محض بیرون امدن از آن مکان، دوباره ببینی که تاثیری آن دعا در تو نگذاشته، آن دعا اصلا به درد نمیخورد. دعایی که من در این ۲ سال خوانده ام؛ با آنکه فارسی بوده است، آنقدر باعث آرامشم میشود که حتی افراد دور و برم، همه بهم میگویند:« تو که قلبت پاک است، برای ما دعا بخوان.»
دوستان، ممنونم که همراهم بودید و به تمامی این حرفها تا الان گوش دادید. خواستم این داستان و روایت را به اشتراک بگذارم که به دوستانی که دنبال لاغری هستند؛ بگویم حتی این خانم که لاغر و متناسب هستند را من با این « احساس بد » هرروز میبینم، ولی خیلی قلبا دوست ندارمش، چون احساس خوبی ندارد، واقعا نمیتوانم قلبا دوستش داشته باشم. او برایم یک فرد معمولی است که فقط همکاراست و همکارهم میماند. الان کاملا برای خودم در ذهنم حک شده که « احساس خوب داشتن بسیار مهمتر از هیکل عالی و متناسب داشتن است. » واین باعث میشود که من رابطه بهتر و عمیق تری با خدای عزیزم داشته باشم.
خدایا بابت همه چیز سپاسگزارم.
سلام و درود
از خواندن نوشته شما لذت بردم
چقدر خوبه که به دنبال تایید آنچه می بینید و می شنوید در دنیای اطراف خود هستید
با این مثال واضح شد که دین در سرنوشت انسان ها نقشی ندارد بلکه نگرش و ایمان قلبی به خداوند است که نتیجه را رقم می زند و تقاوتی ندارد با چه زبان یا چه طریقی با آنچه خدای خود می نامی و دانی ارتباط داشته باشی.
از اینکه تجربیات مستند خود را برای ما می نویسید از شما تشکر می کنم.
نشان های دریافت شده
به نام خداوند وهاب
سلام خدمت استاد ارجمندم و همه دوستانم
من چون تو خونمون خيلي كم از اين حرف زده ميشد كه قران رو اگه اشتباه بخوني و خيلي گناه ميكني واسه همين ترس نداشتم.
بابام هميشه ميگفت هر جور ميخواي با خدا صحبت كن و هميشه همه چي رو از اون بخواه.
دوران راهنمايي من خيلي با خدا صميمي صحبت ميكردم و حتي وقتي ميديدم كه يكي از دوستام ميگه كسي رو دوست داره خيلي تعجب ميكردم و ميگفتم مگه ميشه كسي به غير خدا رو دوست داشته باشه و عاشق غير خدا بشه.
هنوز اون دوران خوب رو يادمه و برام لذتبخش وقتي در موردش فكر ميكنم.
خدارو صد هزار مرتبه شكر ميكنم كه منو به اين مسير هدايت و حمايت كرد تا دوباره به خداي خودم نزديكتر بشم مثل دوران راهنمايي .
سرشار از شادي و آرامش بشم و خدا بشه بهترين دوست و همدمم ،تنها كسي كه هيچ وقت منو تنها نذاشت و هميشه كنارم بوده.
خداي من پر از احساس شادي و خنده و خوشي و ثروت هست .